کد سوال : 1571
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : لطفا در مورد نكات زير و ارتباط آنها با جبر توضيح فرماييد
بسياري از گناهان منشائ ضعف اراده ناآگاهي و ضعف شخصيت دارد كه همه اين خصوصيات از تربيت خانوادگي منشا مي گيرد و توقع اينكه همه افراد از همه نوع خانواده به راه راست بروند غير معقول و ناعادلانه به نظر مي رسد؟
پاسخ : بدون ترديد ضعف اراده و ضعف در مؤلفه هاي شخصيتي در رفتار انسان اثر مي گذارد و هر چه اراده انسان قويتر باشد و ساختار شخصيت او از استحكام بيشتري برخوردار باشد رفتار انسان سنجيده تر خواهد . همچنين ترديدي در اين نيست كه تربيت خانوادگي در شكل گيري شخصيت انسان مؤثر است اما سؤال اينجاست كه آيا فقط خانواده در شكل گيري شخصيت انسان مؤثر است؟ آيا خود انسان هيچ نقشي ندارد؟ آيا عوامل محيطي مانند دوست، معلم و ساير عوامل هيچ نقشي ندارند؟ آيا انسان يك موجود منفعل محض است و هيچ قدرت اختيار و انتخاب ندارد يا اينكه انسان موجودي است مختار و آزاد؟
واقعيت اين است كه انسان هم از نظر قرآن و اديان الهي و هم از نظر علمي و تجربي و هم از ديدگاه عقل موجودي است آزاد و مختار. مي تواند عملي را انجام دهد يا آنرا ترك كند و اين واقعيتي است غيرقابل انكار. به قول شاعر:
P}اينكه گويي اين كنم يا آن كنم{E}اين دليل اختيار است اي صنم{P
اگر انسان موجودي است فعال، مختار و آزاد، پس مسؤول رفتار خويش است و بايد در مقابل آنچه رفتار مي كند پاسخگو باشد و هيچ جبري هم در كار نيست. براي روشن مطلب به تبيين روانشناختي اين مسأله مي پردازيم: شخصيت انسان محصول دو دسته از عوامل است:
1. عوامل وراثتي و ژنتيكي 2. عوامل محيطي. صفات و ويژگي هايي مانند رنگ مو، قد، رنگ پوست و قيافه ظاهري تا حدود قابل توجهي تحت تأثير وراثت و ژنتيك است (اعم از والدين يا اجداد گذشته) اما رشد علمي، يادگيري مهارتهاي گوناگون اعم از مهارتهاي ارتباطي، اجتماعي، شغلي و ... متأثر از عوامل محيطي است. در اين ميان خانواده اهميت فوق العاده اي دارد زيرا هم از نظر وراثتي و هم از جهت محيطي در شكل گيري شخصيت انسان نقش دارد طبيعي است هر چه خانواده از استحكام بهتري و از سلامت بيشتري برخوردار باشد در تربيت فرزندان موفقتر خواهد بود و بالعكس هرچه خانواده مشكل دار تر باشد تأثير منفي بيشتري روي شخصيت فرزندان مي گذارد اما اين تأثير گذاري در حد علت تامه نيست بلكه جنبه اعدادي دارد يعني خانواده خوب زمينه ساز است براي اينكه فرزندان آن بهتر باشند و راه صحيحتري را انتخاب كنند و خانواده ناسالم بيشتر زمينه ساز انحراف فرزندانش مي شود اما در عين حال انسان بر اساس اراده آزادي كه خداوند در وجود او قرار داده است نهايتا خود انتخابگر است يعني خانواده و عوامل وراثتي موجب سلب اراده انسان نمي شود و دليل آنهم اينست كه از بهترين خانواده ها افراد فاسدي بيرون آمدند مانند پسر حضرت نوح(ع) كه بر اساس انتخابي كه خود انجام داد تأثير تربيتي خانواده را خنثي كرد و مسير انحراف را در پيش گرفت و اين حقيقتي است كه در قرآن كريم به آن تصريح شده است و شما مي توانيد داستان حضرت نوح و فرزندش را در قرآن مطالعه كنيد.
همچنين خانواده هاي بسيار بدي را نيز مي تواند يافت و همين الان هم وجود دارند كه عليرغم اينكه همه شرايط براي انحراف فرزندان وجود دارد ولي افراد بسيار خوبي از آن خانواد ه ها بيرون آمدند اين نشان مي دهد كه خانواده گر چه بسيار مهم است اما علت تامه براي شكل گيري شخصيت انسان نيست و بيشتر زمينه ساز است يعني شرايط رشد يا عدم رشد را مي تواند فراهم كند. نكته ديگري كه بسيار قابل تأمل است اين است كه انسان مي تواند عليرغم همه عوامل محيطي، خانوادگي و حتي وراثتي يك انقلاب دروني در خودش ايجاد كند و بطور كلي ساختار شخصيتي خود را تغيير دهد و اگر چنين كاري ممكن نبود هرگز خداوند در قرآن كريم بحث «توبه كردن» را مطرح نمي كرد. زيرا توبه فرع اين است كه انسان بتواند خودش را تغيير دهد و تغيير دادن خود فرع اين است كه انسان داراي اراده و اختيار باشد. (البته شرايط و زمينه هاي تربيتي و خانوادگي در ايجاد اين تغييرات مؤثر است ولي حرف آخر را خود انسان مي زند و تصميم نهايي را خود انسان مي گيرد). ممكن است شما سؤال كنيد پس چه فرقي هست بين افرادي كه در خانواده هاي نامطلوب تصميم صحيح مي گيرند و بين افرادي كه در خانواده هاي سالم و خوب زندگي مي كنند؟ قطعا كسي كه در خانواده سالم مسير صحيح را انتخاب مي كند با افرادي كه در خانواده هاي نامناسب مسير صحيح را انتخاب مي كنند با هم فرق مي كنند و خداوند اجر و پاداش افرادي كه زمينه انحراف براي آنها فراهم بوده ولي عليرغم همه آنها راه صحيح را انتخاب كرده اند، بيشتر مي دهد و مقام و منزلت آنها نزد خداوند بالاتر است زيرا آنها مسير دشتوارتري را طي كرده اند و افرادي كه در خانواده هاي سالم زندگي مي كنند تكليف سنگينتر و دشوارتري دارند زيرا شرايط انجام مسؤوليت براي آنها بهتر فراهم است بنابراين با اجر و پاداش بيشتر به افرادي كه راهي دشوارتري را طي كرده اند و انتظار و توقع بيشتر از افرادي كه شرايط مساعد تري براي انجام كارهاي خوب دارند، رعايت اعتدال مي شود و حق هيچكس ضايع نمي شود.
علاوه بر اينكه تكليف هر كسي بر اساس توانايي، شرايط و امكاناتي است در اختيار دارد و همه يك تكليف مساوي ندارند حتي ممكن است دو برادر از نظر تكليف با هم متفاوت باشند A}«لا يكلف الله نفسا الا وسعها»{A بنابراين ميزان تكليف افراد مساوي نيست تا منافات با عدالت داشته باشد و از طرفي اين راه فرار نيز بر كسانيكه مي خواهند همه چيز را بعهده ديگران بويژه خانواده بگذارند و خودشان را تبرعه كنند، بسته است زيرا خداوند به آنها قدرت انتخاب ، اراده آزاد، عقل و توانايي داده است كه بر خلاف همه عوامل محيطي و خانوادگي خودشان تصميم بگيرند و خداوند نيز فقط از افعال اختياري انسان سؤال مي كند و رفتارهايي كه از حوزه اختيار انسان خارج است معيار اجر و پاداش آنها نيست.
کد سوال : 1572
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : حدود دوسالي است كه به صورت غير محسوس عاشق يك دختر 17 ساله شده ام . اين دختر از نظر ظاهر دختري محجب ولي نه در حد اعلي و از نظر باطني كاملا صادق و با محبت مي باشد و از اقوام و بستگان هستند . پدر و مادر ايشان از متدينين و پايبند به اصول كامل اسلامي هستند . بعد از دوسال در اين ماه توانستم حرف دلم را كه دوست داشتن اين شخص بود را به ايشان برسانم و گفتم كه در صورت تمايل ايشان من حاضر به ازدواج با آن هستم و اگر جواب مثبت دهد خودم با پدر و مادرشان صحبت مي كنم . بعداز گذشت چند روز با من تماس تلفني گرفت و گفت : حقيقت امر اين است كه شما زيادي مومن هستيد ( نقل قول از خود دختر خانم است ) و اگر ناراحت نمي شي من نمي توانم با شما از دواج كنم شايد شانس بهتري داشته باشم البته اين حرف را به صورت كاملا ادبي و به دور از هرگونه سو فكري زد. اينجانب با وجود مذهبي بودنم با شنيدن اين صحبتها بيشتر به ايشان علاقه پيداكردم و اكنون دارم روحيه خود را مي بازم و نمي دانم چه كنم؟ از شما خواستار جوابي منطقي در اين باره هستم . در ضمن يادآور مي شوم كه ايشان از نظر ديني كمي سست هستند ولي اين را به اطمينان مي گويم كه با يك استارت به صورت يك شخص كاملا مذهبي در بيايد ؟
پاسخ : همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي هر انساني است زيرا در همه ابعاد زندگي تأثير دارد و ازدواج موفق مي تواند باعث پيشرفت انسان در زمينه هاي مختلف شود كما اينكه اگر ازدواج ناموفق باشد مشكلات زيادي را براي انسان بوجود مي آورد و مانع رشد و ترقي مي شود بنابراين بايد با اين امر مهم سنجيده برخورد كرد و از هر گونه شتابزدگي ، يك جانبه گرايي، ظاهر بيني و سطحي نگري اجتناب كرد. بنظر مي آيد راه صحيح ازدواج اين باشد كه اول با افراد مجرب و بزرگتر مشورت شود و اگر فردي مد نظر است قبل از اينكه بصورت مستقيم با خود او مطرح شود با خانواده مطرح شود كه آيا چنين فردي براي ازدواج مناسب هست يا نه؛ گام دوم اگر با مشورت و تحقيق به اين نتيجه رسيديد كه فرد مورد نظر، فرد مناسبي است. آنگاه از طريق خانواده (پدر، مادر، برادرها يا خواهران يا هر فرد ديگري مورد تأييد خانواده است) بصورت رسمي خواستگاري شود حال جواب آنها ممكن است مثبت يا منفي باشد و اين نيز يك امر طبيعي است زيرا همينطور كه ما به خودمان حق مي دهيم انتخاب كنيم اين حق را بايد براي ديگران نيز قائل باشيم تا خودشان تصميم بگيرند و انتخاب كنند.
يكي از مشكلاتي كه جوانان در اين مرحله با آن مواجه مي شوند اين است كه اگر جواب منفي دريافت كنند احساس شكست مي كنند و فكر مي كنند دنيا به آخر رسيده و خودشان را مي بازند و احساس خودباختگي مي كنند و نسبت به خود منفي بافي مي كنند. و علت اين مشكل اين است كه آنها قبل از انتخاب عاشق شده اند و اين اشتباه بزرگي است كه برخي به آن مبتلا مي شوند البته تمايل به جنس مخالف امري طبيعي است اما اين ميل طبيعي را نبايد آنقدر دنبال كرد تا تبديل به محبت شديد و عشق شود زيرا H}«حب الشيء يعمي و يصم»{H دوست داشتن چيزي باعث كوري و كري انسان مي شود يعني قدرت انتخاب را از انسان سلب مي كند.
اين مسأله دقيقا در مورد شما اتفاق افتاده يعني همانطور كه خودتان مرقوم فرموده ايد شما از 2 سال پيش عاشق دختري شده ايد و اين عشق يك طرفه نيز بوده است يعني معلوم نيست كه او نيز چنين عشق و علاقه اي را به شما داشته است يا نه!
اشتباه بعدي كه مرتكب شده ايد اين است كه خودتان مستقيما به خواستگاري او رفته ايد و سپس با پاسخ منفي او مواجه شده ايد . در هر حال هنوز هم دير نشده است مي توانيد از طريق صحيح دوباره از او خواستگاري كنيد تنها اين بار از طريق خانواده و اگر فرد مجرب ، دلسوز و راز داري را كه روي خانواده آنها نفوذ دارد همراه با اعضاء خانواده به خواستگاري بفرستيد ممكن است زودتر به نتيجه برسيد البته هيچ گاه توقع نداشته باشيد آنها خيلي سريع به شما پاسخ دهند چه اينكه همانطور كه ازدواج براي شما خيلي مهم است براي آنها نيز امر مهمي است بنابراين بايد به آنها فرصت داد تا خوب فكر كنند، مشورت كنند و سپس انتخاب كنند. انشاء الله جواب مورد نظر شما را خواهند داد ولي در صورتي كه جواب رد به شما دادند نگران نباشيد چه بسا خداوند كفو و همتاي شما را كس ديگري قرار داده است.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «چه بسا شما چيزي را دوست نداريد ولي خير شما در آن چيز است و چه بسا چيزي را دوست داريد در حاليكه خير شما در آن نيست» بنابراين در همه كارها بايد به خداوند توكل كرد و از او خواست كه آنچه به صلاح ماست مقدر كند.
کد سوال : 1573
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : يک سوال داشتم به قول آقاي فرانکلين «وقتي يه گنجشک به مشيت خدا نمي افتد نمي افتد حمايتش در به وجود آمدن امپراتوري ها غير قابل انکار است» شما چقدر اين جمله را قبول داريد؟
پاسخ : مشيت در لغت به معناي اراده و خواستن است. با بررسي آيات قرآن و نيز ديدگاه مفسران هرگاه اين واژه پس از كلماتي چون رزق، هدايت، عذاب، رحمت و مشتقات آنها و ... در قرآن مي آيد، مقصود آن است كه جريان رزق و روزي، هدايت، عذاب، رحمت و ... بر اساس سنت هايي است كه خداوند به مقتضاي حكمت خويش مقرر داشته است و سنت خداوندي در اين امور تغييرناپذير است A}«و لن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا»{A ؛ V}(احزاب، آيه 62 و فتح، آيه 23){V
در سوره آل عمران آيات 26 و 27 مي خوانيم: بار خدايا! مالك حكومت ها تويي، به هر كس بخواهي حكومت بخشي و از هر كه بخواهي حكومت مي گيري، هر كس را بخواهي عزت بخشيده و هر كس را بخواهي خوار گرداني ... و به هر كس بخواهي بدون حساب روزي مي دهي.
اما بايد توجه داشت كه اين خواستن و مشيت خدا در امور در چارچوب سنت هايي است كه خداوند خود مقرر فرموده است، اين طور نمي باشد كه به هر شكل و صورت و در هر قالبي خواست خدا تجلي كند، بلكه مشيت حضرت حق بر اساس سنن خويش است. V}(نگا: عقايد اسلام در قرآن كريم، علامه سيدمرتضي عسگري، چاپ اول، قم، كليد اصول دين، بي تا، صص 483_498){V
از اين رو، گنجشك تا زماني كه در چارچوب قوانين مادي و فرامادي باشد از درخت نمي افتد ولي اگر از اين قانون خارج گشت، بر اساس قوانين ديگر از درخت سقوط خواهد كرد. حاكميت و عدم حاكميت امپراتورها و حكام جور نيز در چارچوب سنن الهي است. اگر جامعه اي حق مدار، ظلم ستيز و عدالت خواه باشد بر اساس سنن الهي هيچگاه حاكم جور نمي تواند در آن جامعه حاكميت كند، اما اگر جامعه اي حق گريز و ظلم پذير باشد قطعا بر اساس سنن ديگر الهي حاكمي ستمگر بر آن حكم خواهد راند. بنابراين، مشيت خدا و خواست خدا در قالب سنن و قوانين است و نه خارج از آن و يكي از سنن الهي آن است كه A}«ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»{A ؛ V}(سوره رعد، آيه 11){V «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آن كه آن قوم خود سرنوشتشان را تغيير دهند» خدا مي خواهد سرنوشت هر جامعه اي را خود آن جامعه رقم زند». [دقت شود]
بنابر آنچه گفته شد اگر چه با نگاهي «عرشي» و ذوق عرفاني تمامي موجودات هستي و حوادث جهان پيوند ارگانيك دارند، اما با نگاهي «فرشي» و زميني، گاهي تأثير يك پديده به قدري ناچيز است كه قابل محاسبه نيست و نمي توان آن را به عنوان يكي از فاكتورها تداوم يك جريان يا حكومت به شمار آورد.
کد سوال : 1574
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : لطفا آيات مربوط به خمس را برايم بنويسيد؟
پاسخ : در آيه 41 سوره انفال آمده است . »واعلموا انما غنمتم من شي ئ فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي والمساكين و ابن السبيل ...; بدانيد هرگونه غنيمتي به دست آوريد خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي ذوالقربي »نزديكان « و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان (از آنها) است «. در اين آيه شريفه خمس به شش قسمت تقسيم شده سهمي براي خداوند و سهمي براي پيامبر و سهمي براي ذوالقربي و نزديكان پيامبر كه مراد ائمه طاهرين هستند و سهمي براي يتيمان از سادات و سهمي براي مسكينان از سادات و سهمي براي در راه ماندگان از سادات . سه سهم اول سهم امام ناميده مي شود چرا كه سهم خداوند و پيامبر به امام داده مي شود و سه سهم دوم كه مخصوص سادات است سهم سادات ناميده مي شود. پس مي شود گفت خمس به دو قسمت تقسيم مي شود سهم امام و سهم سادات .
به نظر مي رسد خمس و زكات دو ماليات جداي از هم نيستند بلكه كامل كننده يكديگرند و براي هدفي يگانه نهاده شده اند اين دو واجب مالي ثابت , گرچه هر يك از منابعي خاص برآورده مي گردند ولي در بسياري از احكام همانند يكديگرند هر دو سبب پاكي مال ها و تزكيه نفس مي شوند و فلسفه تشريع آنها يكسان است در حقيقت خمس و زكات دو ركن مهم نظام مالياتي اسلام را تشكيل مي دهند ثروتمندان در راستاي راست آمدن عدالت اجتماعي بايد بخشي از مال و دارايي هاي خويش را مستقيم و يا از راه دولت اسلامي به گروه هاي فقير و نيازمند و برآوردن نيازهاي عمومي و برآوردن مصالح و جوانان انتقال دهند. شايد براي همين بوده است كه بسياري از فقها پيشين مسائل مربوط به خمس را در كتاب مستقلي در فقه نياورده اند بلكه بيشتر مسائل آن را در ذيل كتاب زكات و يا در بين بحث هاي ديگر آورده اند. از جمله »ابوالصلاح حلبي , مسائل مربوط به خمس و زكات و برخي ديگر از واجبات مالي را در فصلي زير عنوان حقوق مالي آورده است , (كافي , ابوصلاح حلبي , ص 164). و شيخ طوسي نيز در كتاب خلاف خود, قسمتي از مسائل مربوط به خمس را در كتاب زكات و بخشي از آن را در كتاب »في ئ و قسمه الغنائم « و كتاب »قسمه الصدقات « قرار داده است , (خلاف , ج 2, ص 161 و 181, ج 4, ص 223 - مبسوط, ج 1, ص 236). بر همين اساس گروهي از محققان احتمال داده اند كه در واقع خمس هم نوعي زكات و يا از شاخه هاي زكات است زيرا زكات معني گسترده اي دارد و همه گونه هاي صدقات واجب و حتي خمس و ديگر واجبات مالي را در برمي گيرد. علامه عسگري با اشاره به گستردگي معناي زكات در قرآن مي نويسيد: »از آن جا كه در زكات , واجب بودن حق خداوند در اموال مقرر گرديده و ببينيم كه همه گونه هاي آن به صدقه هاي واجب و خمس واجب و غير آن دو, هر آنچه خداوند بر انسان قرار داده است در بر مي گيرد گواه اين سخن نامه پيامبر اكرم (ص ) به پادشاهان حمير است كه فرموده است »و بپردازيد زكات را از غنيمت ها, خمس خدا و رسول برگزيده او و آنچه خداوند از صدقه بر مومنان واجب گردانيده است «, (مرآه العقول , مقدمه مرتضي عسگري , ص 73, انتشارات دارالكتاب الاسلاميه - معالم المدرستين , مرتضي عسگري , ج 2, ص 97). پس در نتيجه واژه زكات در قرآن و احاديث امكان دارد استفاده شود كه زكات به معناي گسترده همه واجبات مالي چه خمس و زكات و چه ديگر واجبات مالي را در بر مي گيرد, بنابراين منابع خمس و زكات كامل كننده يكديگرند, (مجله فقه , كاوش نو در فقه اسلامي , شماره 3, ص 68 - 66, انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ). اولا": نظري وجود دارد كه واژه زكات و يا صدقه در قرآن كريم به معناي فراتر از زكات و يا صدقه اي كه در بين ما مصطلح است به كار رفته , بنابراين زكات و صدقه اي كه در قرآن گفته شده است شامل خمس نيز مي گردد. به عبارت ديگر مراد از زكات دو معنا دارد: 1- معناي اخص اصطلاحي در فقه كه در مقابل خمس است . 2- معناي استعمال شده در قرآن كه شامل همه وظايف واجب مالي مي شود و يكي از اقسام آنها خمس مي باشد. ثانيا": مطمئنا" پيامبر(ص ) و حضرت امير(ع ) از غيرغنايم جنگي نيز خمس گرفته اند و اين مطلب در كتاب هاي فقهي شيعه و سني هر دو وجود دارد. نك : 1- كتاب الاموال ابي عبيده 2- الخراج ابو يوسف 3- المجموع در فقه زيدي 4- المغني ابن قدامه
کد سوال : 1575
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من هر چه تلاش مي كنم نمي توانم دليلي براي اينكه گاهي از نماز لذت مي برم و گاهي نمي برم پيدا كنم . لطفا بفرماييد چگونه مي توانم حداكثر لذت را از نماز ببرم و حواسم را بيشتر در نماز جمع كنم ؟
پاسخ : دراين باره نخست بايد به اين نكته معرفتي توجه كرد كه انبساط و انقباض روحي و معنوي از الطاف خداوند نسبت به بندگان است.
به طوري كه اگر هميشه آن لذت معنوي ادامه پيدا كند. ادامه زندگي روزمره اختلال پيدا مي كند و انسان ارتباط خودش را با اطرافيان قطع مي كند، لذا بايد ظرفيت انسان براي تحمل مقامات معنوي بالا رود به طوري كه مانند اوليا و معصومان(ع) در حالي كه آن مقامات معنوي را دارند در ميان مردم نيز زندگي مي كنند.
بنابراين وظيفه ما اين است كه از اين تغيير حال دلسرد و نااميد نباشيم بلكه خداوند مي خواهد تشنگي را در ما به وجود آورد و ظرفيت ما را بالا ببرد. به شرط اين كه موانع را برطرف كنيم و زمينه ها را بيش از پيش فراهم سازيم.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
اصل اين كه اين گونه اختلاف روحيه ها در انسان پديد آيد, امري طبيعي است . حضرت امير(ع ) مي فرمايند: «قلب انسان گاه رو به عبادات و اعمال خير مي كند و گاه به آنها پشت مي نمايد (داراي اقبال و ادبار است)». ولي اگر بي ميلي به عبادت و تهذيب نفس طولاني گردد، نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي انسان است . بعضي از اين مشكلات عبارت است از:
1- حب نفس و دوست داشتن بيش از حد خود.
2- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي.
3- استفاده از غذاهايي كه حلال نيستند.
4- استفاده از غذاهايي كه پاك نيستند.
5- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود. كه با تفحص در نفس خود بايد علت را پيدا كرد و مداوا نمود. بي ميلي و بي رغبتي و عدم توجه در نماز معلول عوامل متعددي است از جمله :
الف ) نشناختن نماز و اهميت و اسرار نهفته در آن.
ب ) عدم شناخت و توجه كافي نسبت به معبود; يعني , همو كه در نماز با او سخن مي گوييم.
ج ) اشتغال ذهن و فكر و انديشه و تعلق قلب به دنيا و مسائل مادي .
براي حل اين مشكل راه هاي متعددي وجود دارد از جمله :
1- دقت در انجام مقدمات نماز; مانند وضوي با معنويت انجام مستحباتي چون اذان اقامه و ...
2- گزينش مكان مناسب و دوري از جاهاي شلوغ و پر سر و صدا و دوري از هرچه موجب انحراف از توجه به خداوند شود.
3- گزينش وقت مناسب تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز.
4- تا حد امكان در مسجد و با جماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتي كه بعد معنوي بيشتري دارد).
5- نماز را با اشتياق و با طمأنينه و با دقت در مفاهيم و معاني آن خواندن.
6- عدم توجه به اطراف و اطرافيان؛ در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع به پايين پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن.
7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوي و آن را مالامال از عشق خداساختن .
توضيح : ذهن انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است اما آن كه عاشق حق است در هر حال و كاري به ياد خداست به طوري كه گويي هميشه در نماز است.
8- ضبط قوه خيال , توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال چكاوكي است كه هر آن بر شاخساري مي نشيند. از اين رو هميشه افكار انسان به اين طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامي ندارد اما اگر آدمي با دقت و هوشياري در كنترل آن بكوشد پس از چند صباحي رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده کند متوجه مي گردد. بنابراين انسان بايد در نماز از اول با قاطعيت بنا گذارد كه تمام توجه خود را به سوي پروردگار معطوف دارد و هرگاه طاير خيال از چنگ او گريخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالي چنين كند كم كم ذهنش عادت خواهد نمود.
9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر وفاقه خود. بديهي است اگر آدمي بداند با چه بزرگي روبه روست و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع مي گردد.
10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاي اهل بيت (ع ) همچنين مطالعه كتاب هايي چون «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت»، امام خميني و «اسرارالصلوه»، ميرزا جواد ملكي تبريزي بسيار نافع است.
11- تميز بودن بدن و لباس مسواك زدن دندان و خالي بودن معده در هنگام نماز نيز از مستحبات و موجب حضور بيشتر قلب است.
کد سوال : 1576
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من مي خواهم هم از لحاظ ايمان و عقيده و هم از لحاظ اخلاق و هم در زندگي شخصي روز به روز بهتر و به خداوند متعال نزديك تر شوم. و نمي دانم چگونه و از كجا آغاز كنم كه از صراط مستقيم هرگز منحرف نشوم ؟ من نمي توانم به صورت حضوري از محضر اساتيد مجرب استفاده کنم در صورتي که مي دانم ارتباط داشتن و در يافت راهنمايي از آنها و پيگيري آنها در انجام راهنمايي هايشان از من بسيار زياد و بيشتر از خواندن کتاب در من تاثير گذاشته و اطميناني در من حاصل مي شود که لا اقل راه را اشتباه نمي روم و در ابتدا به خاطر نظارت آنها سعي مي کنم بهتر وبيشتر به وظايفم عمل نمايم تا نيت انجام آنها کاملا رنگ خدايي بگيرد .لطفا مرا راهنمايي بفرماييد هر روز که مي گذرد احساس مي کنم که دير شده و خيلي عقب مانده ام؟
پاسخ : در راه تهذيب نفس و رسيدن به كمالات نفساني استاد مي تواند نقش مهمي را ايفا كند ولي قبل از اين كه استادي را معرفي كنيم سفارش هاي كمال بخش آنان را گوشزد مي كنيم . عزيزي به محضر حضرت استاد حسن زاده آملي رسيد, تقاضايي در همين مقوله داشت . ايشان در جواب فرمودند: گناه نكنيد. عزيزي ديگر از آن حضرت نصيحتي خواستند ايشان فرمودند: H}«القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غيرالله»{H, V}(بحارالانوار, ج 70, ص 25, روايت 27, باب 43). {V
قلب انسان حرم خداست پس در حرم خدا غير خدا را اسكان نده . عزيزي ديگر به محضر عارف بزرگ حضرت آيت الله العظمي بهجت رسيد, عرض كرد: از امروز مي خواهم خودسازي عملي را شروع كنم برايم دعا فرماييد. ايشان در جواب فرمودند: خودسازي عملي اين است كه اگر خدا هزار سال به شما عمر داد حتي يك گناه نكنيد.
رسول اكرم (ص ): H}«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق{H ; من فقط براي تمامي بخشيدن ارزش هاي اخلاقي مبعوث شده ام », V}(ميزان الحكمه , ج 3, روايت 5058) .{V
امام علي (ع ) مي فرمايند: H}«من احسن المكارم , تجنب المحارم{H ; پرهيز از حرام ها جزئ نيكوترين ارزش ها مي باشد.», V}(همان , ج 2, روايت 3656){V.
حضرت علي (ع) نيكوترين مصداق مكارمي را كه رسول اكرم (ص) براي آن مبعوث شده بيان مي فرمايند, بنابراين قبل از اين كه دنبال استاد باشيد بهترين مكارم اخلاقي يعني اجتناب از گناه را تمرين كنيد تا نفس تربيت شود كه اگر به استادي هم واصل گشتيد آمادگي داشته باشيد. به هر حال بزرگاني در حوزه هستند كه هر كدام مي توانند راه را به بيراهه رفتگان نشان دهند. بزرگان شناخته شده اي چون ايت الله بهجت , استاد حسن زاده آملي , استاد جوادي آملي ولي اين توصيه را از ما بپذيريد كه تا كسي را در حد يقين نشناخته ايد به استادي قبول نكنيد مخصوصا" اگر از حوزه و حوزويان فاصله داشته باشد.
كتب زير نيز در اين زمينه سودمند مي باشد:
1- نردبان آسمان (آيت الله بهاء الديني ), اكبر اسدي
2- سلوك معنوي (آيت الله بهاء الديني ), اكبر اسدي
کد سوال : 1577
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک ماه پيش به خواستگاري دختري رفتم . پس از تشريفات مرسوم قرار شد که دو ماه با هم نامزد باشيم. از آنجا که مهريه خواهر بزرگتر هزار سکه بود من و خانواده هم اين مهريه را قبول کرديم . الان بعد از گذشت يک ماه نميتوانم اين مهريه را قبول کنم. به نامزدم پيشنهاد دادم که براي عقد دائم مهريه را کم کنيم. ولي او قبول نميکند . حال من چکار کنم : 1- با اينکه ناراضي هستم ، همين مهريه را قبول کنم و خود را راضي کنم ؟ 2- حتي به قيمت به هم خوردن اين ماجرا درخواست کم شدن مهريه را جدي عنوان کنم ؟
پاسخ : ما قبل از اينكه مطلبي را خدمتان بيان كنيم از دواج شمارا تبريك عرض ميكنيم و اميدواريم كه به پاي هم پير شويد و هيچ چيزي نتواند مانع زندگي گرم و صميمي و ارزشمند شما شود اما مسيله مهريه : مقدار مهريه يك امر جانبي و توافقي است كه دو خانواده پسر و دختر با توجه به شرايط اجتماعي .اقتصادي و حيثيت و آبروي و اعتباري كه در محل زندگي خود دارند به يكديگر بر سريك مبلغي بتوافق ميرسند اگر چه اين مقدار مهريه ممكن است مهريه ممكن است از نظر خانواده شما مبلغ زيادي باشد ولي بدليل اينكه شما از اول توافق كرديد و اين مقدار مهريه را پذيرفتيد بنظر مي آيد اگر خانوادهاي كه با آن وصلت كرديد از هر جهت مناسب است و از اصل وصلت هر دو طرف راضي هستيد و فقط مبلغ مهريه مورد اختلاف شماست به يك نحوي با هم كنار بياييد و كاري نكنيد كه يا اصل ازدواج شما دچار تزلزل شود و يا اينكه از همين اول زندگي بين شما و همسرتان و همينطور بين خانوادهايتان اختلاف و كدوريتي پيش بيايد ارزش ازدواج خيلي بيشتر از اين چيزهاست سعي كنيد با هم كنار بياييد البته اين كنار آمدن به اين معناست نيست كه حتما مهريه كم شود . پيشنهاد مي شود با توجه به اينكه مدتي هم نامزد بوديد و از نظر عاطفي به يكديگر نزديك شدهَ ايد اگر امكان دارد از راه عواطف وارد شويد و شايد بهتر بتوانيد او را راضي كنيد به او بگوييد ارزش تو براي من يك ميليون سكه است . ولي من دوست دارم شما نيز مهر و محبت خودت را به من نشان دهيد و پيشنهاد من را بپذيري و مقداري از مهريه كم كنيد . البته ممكن است همسر شما نيز تحت فشار خانواده باشد آنها اصرار داشته باشند كه ايشان به هيچ وجه كوتاه نيايد اگر كار مي خواهد به اينجا ها بكشد بنظر مي آيد شما اصرار نكنيد و با همان مبلغ قضيه را تمام كنيد چه اينكه ارزش شما نيز بالاتر از اين سكه هاست سعي كنيد پيوندتان را هر چه محكم تر كنيد و به هيچ وجه عواطف خودتان و صميميتي كه ميا ن شما بوجود آمده آسيبي وارد نشود اگر صميميت ، دوستي ، محبت و عشق ميا ن شما به اندازه كافي باشد ارزش چنين پيوندي به مراتب بالاتر اين سكه هاست . در پايان بار ديگر پيوندتان را تبريك مي گوئيم و از خداوند متعال براي شما و همسرتان خوشبختي و سعادت طلب مي كنيم .
البته آنچه گفته شد بنابراين است كه اطمينان كافي به اصالت خانوادگي و پايبندي به تداوم زندگي مناسب وجود داشته باشد. مشاهده وضعيت زندگي خواهر همسر و اطرافيان خانواده ها شما را مي تواند به اين اطمينان برساند.
کد سوال : 1578
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مرز خود كم بيني و تواضع كجاست؟
پاسخ : بايد دانست كه در «تواضع» ديگران محترم شمرده مي شوند ولي در «خودكم بيني»، انسان در توانمندي هاي خود ترديد دارد البته هر دو داراي درجات است و شدت و ضعف دارد. تا آنجا كه گاهي خود كم بيني نشانه بيماري و افسردگي خواهد بود و آثاري از ضعف تربيتي در دوران كودكي و محيط زندگي و آموزشي را نشان مي دهد. اما «تواضع» يك انتخاب آگاهانه و نشانه شخصيت و كمال فرد است به عبارت ديگر «خودكم بيني» يك انفعال نفساني و عقب نشيني غيراختياري است. اما «تواضع» يك كمال نفساني و فعل ارادي است. كه بازشناسي اين دو مقوله از طريق آثار مثبت و منفي آن ممکن است و براي فهم محسوس تر خوب است به مفهوم سه واژه تكبر، خودپسندي و عزت نفس نيز توجه كرد؛
تکبر: عبارت است از اين که آدمي خود را نسبت به ديگران بزرگ شمارد به جهت کمالي که در خود مي بيند، خواه آن کمال را داشته باشد يا نداشته باشد و خواه آن صفتي را که دارد و به آن مي بالد في الواقع هم کمال باشد يا نه.
خودپسندي يعني اين که آدمي خود را بزرگ شمارد به جهت کمالي که در خود مي بيند خواه آن کمال در واقع وجود داشته باشد يا نه منتها در اينجا ديگر پاي غير در ميان نيست برخلاف تکبر که خود را نسبت به ديگران بزرگ مي بيند.
اعتماد به نفس: يعني؛ علاوه بر اين که انسان خودش را مثبت ارزيابي مي کند و به اين باور هم رسيده است که توان کافي براي انجام کارهايش دارد و مي تواند از توانمندي هاي خود به خوبي در جهت نيل به اهدافش استفاده کند. و در صورتي كه به دور از غرور و خودبيني نسبت به خود و به دور از تكبر و برتري نسبت به ديگران باشد از ويژگي هاي شايسته است.
به عبارت ديگر خود را باور کرده و توانمندي هاي خود را به صورت واقع بينانه ارزيابي مي کند و در هر شرايطي مي تواند از اين توانمندي ها به خوبي استفاده کند و هيچگاه شکست ها موجب تغيير اين باورها نسبت به خودش نمي شود بلکه شکست ها را به خوبي تحليل و سپس به عنوان سکوي پرش براي دستيابي به اهداف خود از آن استفاده مي کند.
به نظر مي آيد اگر با دقت به معنا و مفهومي که براي اين اصطلاحات بيان شد، توجه کنيد به خوبي به تفاوت آنها پي خواهيد برد. اگر انساني خود را داراي کمالي مي داند و تصور مثبتي از خود دارد براي اين که دچار غرور نشود راه تواضع را بايد در پيش گيرد و هيچگاه به خود نبالد که من داراي چنين کمالي هستم بلکه از آن توانمندي يا از آن صفت کمال در راه صحيح استفاده کند بنابراين تکبر و غرور در مقابل تواضع است و راه درمان تکبر نيز فروتني کردن در مقابل ديگران است همواره سعي کنيد در سلام کردن از ديگران پيشي بگيريد و توقع اين که ديگران به شما سلام کنند نداشته باشيد، احترام به انسان هاي ديگر ولو از نظر سني و يا علمي از شما پايين تر باشد موجب مي شود که دندان تکبر از درون شما کنده شود و شاخ غرور بشکند. فکر کردن به نقص ها و عيوبي که داريد از حرارت غرور مي کاهد و شعله هاي تکبر را خاموش مي کند. اما «عزت نفس» در مقابل سبکي و رذالت است. عزت نفس امري پسنديده و مطلوب است و مؤمن بايد بر تقويت عزت نفس خود در مقابل گناه خود را حفظ کند و در تأمين نيازهاي خود هيچگاه در مقابل متمکنين و پول داران خود را خوار و ذليل نکند و مناعت طبع را پيشه خود سازد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
جامع السعادت، مهدي نراقي
گناهان کبيره، شهيد دستغيب شيرازي
کد سوال : 1579
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ضمن عرض سلام اين جانب داراي كد به شماره 100488 كه در مورد سواللات اينجانب پاسخ داده بوديد وراهنمايي هايي كه فر موده بوديد بسيار متشكرم وهمه مواردي كه فرموده بوديد اجراءكردم ولي باز مشكل من همچنان باقي مانده وحل نشده است سوالاتم در اين مورد اين است كه: 1-آيا من مي توانم با نشان دادن عكس ويا فيلم احساسات وي را بر انگيزم ودر اين مورد بيشتر اگاهي يابد وآيا اين بعدا عوارضي سويي نخواهد داشت؟ 2-از چه راهي مي توانم مستقيما مسله خويش را به وي بگويم مي ترسم با باز گويي اين مسائل نا راحت شده مشكل مرا را دو چندان نمايد؟ 3-همسر بنده طوري كه خودشان اظهار مي دارندبا جنس مخالف اصلا راحت نيستند وهيچ احساسي در اين مورد ندارند چگونه اعتماد او را به خود جلب نمايم 4-از زمان عقد مان نزديك 9 ماه مي گذرد تا به حال حتي من موهاي سر او را نيز نديده ام وموقعي كه به پيش من مي آيدبا مانتو وبا روسري است يكبار خواستم دستش را بگيرم خيلي نا راحت شد ومن از كاري كه كرده بودم پشيمان شدم چه كار بايد بكنم تا نسبت به بنده احساس راحتي كرده ومرا اين قدر نرنجاند؟ چه گونه مي توانم مادر وبرادرهايش را راضي كنم تا با وي به مسا فرت كوتاه مدت برويم لازم به ذكر است كه همسر بنده در زمان كودكي پدر ش را از دست داده ومادرش سرپرستي او را به عهده گرفته وتنها دختر خا نواده است ؟
پاسخ : از اينكه مجددا با ما ارتباط برقرارگرديد و مسائل خود را با ما درميان گذاشتيد خرسنديم. به نظر مي آيد توجه به چند نكته براي حل مشكل شما ضروري باشد.
1. اولا مشكل اين چنيني (مشكل ارتباط با جنس مخالف) ناگهاني بوجود نيامده تا بصورت ناگهاني و در يك مدت كوتاه برطرف شود چه بسا مشكلات ارتباطي ريشه چندين ساله داشته باشد و از دوران كودكي به تدريج در افراد بوجود آمده باشد. برطرف كردن آنها نيز نياز به زمان دارد لذا در حل مشكل نبايد عجله كرد.
2. برخي از مشكلات تا ريشه يابي نشود امكان حل او وجود ندارد.
3. همانطور كه خودتان فرموده ايد همسر شما از دوران كودكي پدر را از دست داده و اين مي تواند منشأ مشكل ايشان باشد. همچنين ممكن است شرايط خانوادگي ايشان نيز به گونه اي بوده است كه برخي از مهارتهاي ارتباطي را نياموخته است.
4. تجربه ناخوشايند از مردها مثلا از زنهاي ديگر شنيده كه مردها افراد خشن، زورگو و چنين و چنان هستند لذا تصور خوشايند و مثبتي از مردها ندارد.
5. خجالت و كمرويي نيز مي تواند نقش داشته باشد.
6. مشكلات جسماني مانند عدم ترشح هورمون هاي خاصي كه تمايل به جنس مخالف را در فرد بوجود مي آورد.
بنابراين بايد علل مشكل را به صورت دقيق بررسي نمود چنين كار از دو راه امكان پذير است.
الف. شما همراه با همسرتان به مشاور خانواده مراجعه كنيد و از نزديك مشكلات خود را با مشاور در ميان بگذاريد.
ب. همسر شما خودشان به ما نامه بنويسند و مشكلاتشان را با ما در ميان بگذارد تا راهكارهاي مناسب ارائه شود.
* اما اينكه فرموديد آيا مي شود نوار، فيلم يا عكس هايي را به او نشان دهم شايد مشكل حل شود، به نظر مي آيد براي حل مشكلات نبايد از طريق راههاي غيرمشروع وارد شد. زيرا عوارض سوئي دارد مضافا بر اينكه اگر اين وسايل حرام باشد مرتكب گناه نيز شده ايد لذا استفاده از آنها توصيه نمي شود.
کد سوال : 1580
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اينجانب مدت 3 سال است که ازدواج کرده ام.پدر و مادر بنده و همسر اينجانب در شهرستان زنجان زندگي مي کنند.ما هر چند هفته يکبار به ديدن ايشان به شهرستان مي رويم.يکي از مشکلات بنده با همسرم اين است که هنگام ورود به زنجان ابتدا به منزل چه کسي برويم ؟آيا اول به منزل پدر و مادر خودم برويم و از آنجا به منزل پدر و مادر همسرم برويم يا برعکس.همسر بنده اصرار دارد كه ابتدا به منزل پدر و مادر ايشان برويم.با توجه به اينکه بنده مي دانم اگر ابتدا به منزل پدر و مادر همسرم بروم پدر و مادر خودم مکدر شده و ممکن است باعث ناراحتي آنها بشود.مي خواستم بدانم در اين شرايط تکليف بنده چيست؟و چگونه بايد رفتار کنم تا دچار خلاف شرع نشوم؟
پاسخ : از حسن اعتماد شما به اين نهاد فرهنگي خرسنديم و اميدواريم جوابهاي ما مفيد واقع گردد. بنظر مي آيد آنچه را بعنوان مشكل مطرح كرديد مشكل جدي نباشد و اگر شما و همسران اهل منطق هستيد كه انشاالله اينچين است به راحتي مي توانيد مسأله را حل كرد . قبل از اينكه راه حلهايي را پيشنهاد كنيم توجه شما را به يك نكته مهم جلب ميكنيم و ان اينكه اگر شما در همين اوايل زندگي بخواهيد سر اين مسايل كوچك با يكديگر دچار مشگل شويد و حاضر نباشيد با هم كنار بياييد قطعا در مسايل مهمتر زندگي مانند تربيت فرزند دچار مشكل جدي خواهيد شد.
چه اينكه اگر درمورد تربيت فرزند خود ( فرزند فعلي يا فرزندي كه در آينده نصيب شما مي شود) بخواهيد هر كدام يك شيوهء تربيتي خاصي را اتخاذ كنيد فرزند شما دچار تعارضات خطرناكي مي شود و قطعا دچار اختلال رفتاري و رواني خواهد شد ويكي ديگر از آثار سوء اين اختلافات مي تواند منجر به كاهش مهر و محت شما نسبت به يكديگر شود و كانون گرم خانوادگي شما را سرد كند و به عواطف شما آسيب وارد كند بنابراين سعي كنيد آنچه باعث اختلاف مي شود را كنار بگذاريد و نقاط مشتركي كه ميان شما وجود دارد را تقويت كنيد هر چه روابط شما صميمي تر ، و از نظر عاطفي بهتر باشد زندگي شما گرم تر و و با صفاتر خواهد شد و محصولات زندگي شما نيز كه فززندان شما خواهند بود از سلامت جسماني و رواني بهتر ي برخوردار خوانهد بود و بطور كلي يك خانوادهء پربار، ارزشمند و موفقي را خواهيد داشت . اما آنچه كه شما به عنوان مشكل مطرح كرديد بايد عرض كنيم اين مسئله يك مسئلهء كاملا طبيعي است يعني اگر همسرتان دوست دارد اول به خانوادهء والدين او برويد يك امر طبيعي است و اگر شما نيز تمايل داريد اول به خانه پدر و مادر بگذاريد خودتان برويد يك امر طبيعي حل عاقلانهء اين مسئله اينست كه با همه قرار بگذاريد كه يكبار اول به خانوادهء همسرتان برويد دفعهء بعد كه دوباره به ديدن والدينتان مي آييد به خانوادهء والدين شما برويد و اين مسئله را مي توانيد با والدين تان نيز در ميان بگذاريد و بگوئيد ما با يكديگر قرار گذاشتيم كه يكبار اول به والدين همسرم سربزنيم و بعد به شما و بار ديگر بر عكس اول به شما سر بزنيم و بعد به والدين ايشان . نكتهء ديگر اينكه در اولين بار كه مي خواهيد اين برنامه را اجرا كنيد قرعه بزنيد قرعه به نام هر كدام در آمد از همان جا شروع كنيد. بنابراين هر كدام از شما چيزي بيشتر از اين را بخواهيد يعني بگويد حتما اول بايد به والدين من سر بزنيم و بعد به والدين ديگري . اين يك توقع بيجا و انحصار طلبانه است كه مشكلات جدي را مي تواند براي زندگي شما بوجود آورد كه قبلا به برخي از آنها اشاره نموديم .