کد سوال : 1501
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا حضرت علي که قدرتمندترين افراد جامعه بودند و ظلم بدني و مالي به حضرت فاطمه عليها السلام را ديدند قيام نکردند تا هم از حق فاطمه دفاع کنند و هم از حق خودشان و ظلم به اهل بيت را از ابتدا مهار کنند (که دلايل شيعه به اعتقاد ما اين حق را از آن اهل بيت اثبات مينمايد). از طرف ديگر حضرت امام حسين در حالي قيام کردند که خود و يارانشان ميدانستند که به چه روش دلخراشي شهيد خواهند شد و تمام خانواده (غير از امام زين العابدين) از بين خواهند رفت. مي دانم که با همين کارشان و با بوجود آوردن عاشوراست که "من نوعي" توجه بيشتري به اين خانواده دارم و با شنيدن داستان مقتل عاشوراست که اوج زيبايي اخلاقي و ايماني شان را در برخورد با يکديگر و در خانواده مي بينم و آنها را بيشتر به عنوان معلم جامعه قبول دارم. اما دليل قبول آنها به عنوان حاکمان جامعه حتي به قيمت شهادت عاشورا را نمي دانم. يک کمي به مسئله جدايي دين از سياست ربط پيدا مي کند. به نظرم در اينجا سوال اصالت خانواده هم مطرح ميشود. در مسيحيتي که من در آمريکا ميبينم (هر چند عموم مردم آن را درست اجرا نمي کنند) خانواده و دفاع از آن از اساسي ترين ارزشهاست که بايد حفظ شود. دو حالتي که در بالا راجع به امام علي (ع) و امام حسين (ع) نوشتم به من نشان مي دهند که ارزشي بالاتر از خانواده و حفظ آن هست. اما آن چيز چيست؟ هر چه باشد بايد در مورد ما هم صدق کند چون اهل بيت پيامبر براي ما معلم و نمونه زندگي محسوب مي شوند.؟
پاسخ : درست است همان طور كه خود شما به درستي به اين نتيجه رسيديد كه در فرهنگ تمامي مصلحان و اولياي الهي مقدسات از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و حتي بر جان آدمي و حفظ خانواده مهمتر است. البته اگر با نگاه عقلايي بنگريم در واقع نيز هم چنين است با اين توضيح كه اگر در كنار خطر مالي، خطر جاني ما را تهديد كرد بايد مال را سپر بلا قرار دهيم و جان را حفظ كنيم همين طور نزد آزاد انديشان و اولياي خدا اگر در كنار خطر جاني، آرمان ها و عقايد و مقدسات در خطر بود بايد از جان گذشت. و اگر خطري جامعه را تهديد مي كند در اين مرحله انسان هاي فداكار آمادگي دارند حتي از جان عزيزان خود هزينه كنند. البته با ميل و رغبت خودشان و بدون هرگونه اجبار چنانكه يكي از برادران امام حسين(ع) بنام محمد حنيفه با ايشان همراهي نكرد ولي برادر ديگر ايشان بنام عباس بن علي همراهي كرد. البته اين تحمل خطر با اصالت خانواده هيچ گونه منافات ندارد بلكه دوشادوش قرار گرفتن امام علي(ع) و حضرت فاطمه(س) و امام حسين(ع) و حضرت زينب(س) در نهايت علاقه و محبت بوده و بيانگر نقش مثبت زنان در عرصه جامعه مي باشد كه خود زنان داوطلبانه اين مسؤوليت را به عهده گرفتند. در اين باره توجه به واقعه پشت در با نگاهي نو خالي از فايده نيست.
درباره رفتار و سيره معصومان(ع) از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» مىتوان به قضاوت نشست.
با نگرش «پيش نگاه» امامان عليهم السلام معصوم هستند و «قول، فعل و تقرير» آنان از هر گونه خطا و اشتباه مصون مىباشد به ويژه در مواردى كه به امامت و هدايت جامعه مربوط مىباشد. در اين گونه موارد تمامى علما نسبت به عصمت امامان(ع) اتفاق نظر دارند. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان(ع) اعتقاد داشت و به مقدار توانايى به دنبال كشف اسرار و دلايل آن باشيم. تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم.
با نگرش «پس نگاه» نيز مىتوان ، به خردمندى و دورانديشى امامان(ع) در موضعگيريهاى آنان پى برد.
زيرا رفتار و موضعگيرى امامان، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل مىباشد. اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. و رنج و سختى فراوانى را در زندگى خود تحمل مىكنند. با اين نگاه صبر و سكوت امام على(ع)، فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ مىباشد. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت كند و بر عليه خلفا اقدام كند! امّا امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد بر سينه آن بدخواه، مسلمانان زد.
و در روزى ديگر امام على(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمودند اگر مىخواهى نام پدرت(رسول الله(ص« هم چنان باقى بماند بايد صبر كنيم. و در روايت ديگر امام على(ع) فرمودند: به خدا قسم اگر خطر نابودى دين، بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمىكردم. V}ر.ك: بحار، ج 32، ص 61{V.)
اين دو نمونه تاريخى و نمونههاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد. كه حساسيت زمانه اقتضا مىكرد حتى براى حفظ ظاهر اسلام، اهلبيت(ع) آن چنان صبر كنند و هم چون «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار را بگذرانند.
اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان در طول تاريخ معلوم شود. هنر امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود. كه به گونهاى رنج و زجر را تحمل كردند كه رو سياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد. و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهلبيت را گواهى دهند.
به عنوان اصل كلى مىتوان گفت؛ «هرگاه اظهار حق با مظلوميت همراه باشد ماندگارى آن بيشتر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيشتر باشد تأثير آن حق در طول تاريخ پر رنگتر خواهد بود.» نقطه اوج تقارن «حقانيت و مظلوميت» را در زندگانى اهلبيت به ويژه حضرت على(ع) حضرت فاطمه(س) و امام حسين(ع) مىتوان مشاهده كرد. از اين رو اگر چه كشاندن امام على(ع) براى بيعت و محنتهاى حضرت فاطمه(س) در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى «تحميل» و ظلم آشكار بود اما از جهت ملكوتى و آسمانى «انتخاب» بود. به همين جهت برخى اهل معرفت گفتهاند؛ على(ع) را نبردند بلكه خودش رفت اما به گونهاى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.»
درباره مظلوميت حضرت زهرا(س) و واقعه «پشت در» بايد دانست؛ مردم صدر اسلام، احترام ويژه پيامبر(ص) به دختر خود حضرت زهرا(س) را به طور آشكار ديده و شنيده بودند. هنوز احاديثى مانند H}فاطمه بعضه منى، من اذاها فقد اذانى{H فاطمه پاره تن من است هر كس او را آزار رساند مرا آزار رسانده است. به خاطر داشتند.
از اين رو هنگامى كه مىخواستند امام على(ع) را با اجبار براى بيعت به مسجد ببرند حضرت فاطمه(س) پشت درآمد تا آنان به احترام حضرت فاطمه(س) شرم كنند و برگردند.
اتفاقا كسانى كه در جلو جمعيت بودند وقتى فهميدند حضرت فاطمه(س) پشت در است. دست نگه داشتند و با صداى بلند گفتند فاطمه پشت در است.
اما از آخر جمعيت دستور داده شد «و ان كانت؛ اگر چه او [= فاطمه] باشد.» آن جا بود كه آن واقعه جان سوز اتفاق افتاد. و دشمنان غاصب انتقام خود را از فدايى ولايت گرفتند. V}ر.ك: ابى قتيبه الامامه و السياسه، ج 1، ص 30، العقد الفريد، ج 5، ص 12{V.)
ناگفته نماند اگر چه در ظاهر دشمنان، انتقام گرفتند. اما «كبودى بدن» و «سرخى خون» مظلومانه حضرت براى هميشه در حافظه تاريخ باقى ماند. و براى همه حقيقت جويان حجت بالغه و آشكار شد. و با نگاه ملكوتى اين يك «انتخاب» از سوى حضرت زهرا(س) بود. تا حقانيت علوى و مظلوميت فاطمى آميخته گردد و آن مشعل نورانى در طول تاريخ افروخته ماند.
و اما درباره علت عدم قيام امام علي(ع) و قيام امام حسين(ع) توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
در ابتدا بايد ياد آور شد كه آنچه در سيرهى علوى قابل توجه است مخالفت اصولى و مدارا با جناح حاكم و در عين حال اتخاذ سياست انفعالى در برابر مسايل جارى آن روز بوده است. حضرت در پرتو اين سياست به تبيين اصولانديشههاى خود ونهادينه كردن آنها پرداخت و معلوم است كه مدارا كردن غير از سكوت است و سكوت نيز هميشه بهمعناى رضايت نيستتوجه به اين نكته مهم است كه اختلاف شرايط سبب اختلاف در منش افراد نمىشود.
سياستهاى مساوى براى رسيدن به هدف واحد در شرايط مساوى قابل بررسى است نه در شرايط متفاوت. در برابرحضرت امير (ع) خلفاى سهگانه بودند كه در ميان صحابه جايگاه ممتازى داشتند. آنان علاوه بر سابقهى دينى وبرخوردار بودن از امتياز عنوان مهاجر به شدت ظواهر دينى و شؤونات اسلامى را رعايت مىكردند و به حفظ آنها همت مىگماشتند.
عثمان نيز كه در نيمهى دوم خلافتش از اعتدال خارج شد با مخالفت مردم روبرو شد و جان خود رادر اين راه از دست داد. اما در مقابل امام حسين(ع) حزب طلقا بودند كه در ميان مسلمانان پايگاه اجتماعى نداشتند. آنان تا سال هشتم هجرى به قصدبراندازى حكومت مدينه با رسول خدا(ص) جنگيدند و پس از مسلمان شدن نيز درمواردى چند اصول اوليهى دين را انكار كردند.
از اين رو قيام مسلحانهى حضرت امير(ع) در برابر جناح حاكم توجيهپذير نبود. حضرت علاوه بر نداشتن امكانات لازم براى قيام يارى مردم را نيز به همراه نداشت و از طرفى جامعه نيزبا خلأ وجود رهبرى فرهمند دچار اضطراب شديد بود و هر گونه حركت احساسى مىتوانست كيان حكومت دينى را باخطر مواجه كند.
اما صلح امام مجتبى(ع) بستر لازم را براى قيام امام حسين(ع) فراهم آورد و مردم خطر انحراف رادر دستگاه خلافت و تبديل شدن آن به پادشاهى را به خوبى دريافتند. افزون بر اين كه يزيد علاوه بر اينكه در حزب طلقا بود ارزشهاى دينى را مىشكست و براىآنها احترامى قايل نبود. از اين رو گفته مىشود كه هميشه بايد راهكارهايى كه ما را به هدف مىرساند مطابق با روز باشد و براى تصميمگيرى به اقتضائات زمان توجه داشته باشيم.
برهمين اساس است كه حضرت امير(ع) در دوران پس ازرحلت گاهى از سياست كناره مىگيرد و گاهى در مسايل سياسى فعالانه حضور پيدا مىكند. همين دو نوع سياست را نيز مىتوان در دوران امام مجتبى(ع) و امام حسين(ع) تعقيب نمود با اين تفاوت كه امام مجتبى (ع) در ابتداى امامتش قيام كرد و سپس براى مصالحى از صحنهى سياست كنار رفت ولى امام حسين(ع) در ابتداى امامتش با اتخاذ سياست انفعالى با دشمن مدارا كرد و وقتى شرايط براى قيام مسلحانه آماده شد به كارزار با بنى اميه پرداخت.
جالب است كه توجه داشته باشيم امام مجتبى (ع) و امام حسين (ع) هر دو به مدت كمى در مسايل سياسى دخالت كردند و هر يك به مدت ده سال در حال مدارا و مخالفت اصولی با دشمن بودند. بنابر نمىتوان سياستها و راهكارهاى متفاوت را كه در اثر شرايطمتفاوت اتخاذ مىشود ناشى از اهداف متفاوت دانست.
کد سوال : 1502
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : رئاليسم به چه معناست؟
پاسخ : رئاليسم (realism) لغتى فرانسوى است كه از ريشه (real) به معناى «واقعى» اخذ شده است. واژههاى نظير حقيقت گرايى، واقعيت گرايى، واقعبينى، حقيقتپرستى، واقع گرايى معادل اين اصطلاح در فارسى به شمار مىروند.
اين اصطلاح كه بيشتر در مقابل ايدئاليسم (idealdsm) - به معناى تصويرگرايى، معناگرايى و آرمانگرايى - استعمال مىشود از نظر مفهوم دچار پيچيدگى، ابهام و اشتراك معنايى بوده و در حوزههاى متعددى نظير، سياست، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبيات و مباحث زيبايى شناختى، كاربرد دارد. از اين رو در هر حوزه، معنايى خاص خود را مىطلبد، اما شايد بتوان در يك تعريف كلى و تا حدى متناسب باحوزههاى مختلف، چنين گفت: «رئاليسم عبارت است از وضع و حالتى كه در آن به امورى كه داخل در متن واقع، و خارج از ذهن انگاشته مىشود، اهتمام ويژه داده مىشود». V}(فرهنگ واژهها، عبدالرسول بيات، مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، 1381، ص 290){V
جهت آشنايى بيشتر به بررسى كاركرد اين اصطلاح در برخى حوزهها مىپردازيم:
T} الف. رئاليسم در سياست:{T
در عرصه سياسى و اجتماعى رئاليسم كاربرد خاصى و محدودى از واقعيت را در بر دارد. رئاليسم در اين عرصه به معناى ارزيابى و عمل همراه با واقع بينى واستفاده از امكانات موجود در جهت حكومت و كسب قدرت و منافع بيشتر است. در اين نگرش بر خلاف ايدئاليسم كه سياست را هنر خوب حكومت كردن و بر محور اصول اخلاق متعالي انسانى مىداند، حكومت كردن به هر شكل ممكن تجويز مىشود. و يك انسان معقول سياسى را يك عملگرا (pragmatist)ى تمام عيار مىداند. متأسفانه در جهان سياست، كه بيشتر، نگرشهاى مادى و سكولار حاكم است، پيرو توصيههاى نيكولو ماكياولى - به عنوان يك رئاليست افراطى - بيشتر سياست مداران و دولتمردان، بر طبق اين اصول و انديشههاى واقع گرايانهاش مىكند.
اما از ديدگاه مكاتب الهى، هر چند توجه به واقعيات اصلى مهم بوده، اما به هيچ وجه كافى و تعيين كننده خط و مشى و رفتار سياسى نمىتواند باشد، زيرا رئاليسم مبتنى بر عقلانيت سكولار و ابزارى، توانايى شناخت تمامى واقعيات اين جهان، و ابعاد وجودى انسان و مصالح واقعى آن را نداشته، و تنها اين مهم از عهده وحى الهى و خداوند متعال كه به همه ابعاد وجودى انسان و نيز كمالى او و رابطه انسان با جهان و مصالح واقعى او علم كامل دارد، ساخته است. از اين رو حكومت دينى، آموزههاى اصيل دينى را در مرتبهاى بالاتر از قدرت و سياست دانسته و ضمن توجه به واقعيات موجود و شرايط محيطى و منافع ملى و... آرمانگرايى واقعبينانه را ملاك عمل خود قرار مىدهد.
T} ب. رئاليسم در فلسفه:{T
مفهوم رايج اصطلاح رئاليسم فلسفه اين است كه: «هستى اشياء، مستقل از شناخت و ادراك و ذهن اشخاص است.» اساساً چه ما به عنوان فاعل شناسا (سوژه) به شناخت اشياء اقدام كنيم و چه اقدام نكنيم - و اساساً چه چيزى به نام ذهن و فاعل شناسند وجود داشته باشد، يا نه - جهان خارج بر سر جاى خود وجود واقعى عينى دارد. در مقابل اين تفكر، ايدئاليسم قراردارد و به معناى تحويل تمام واقعيت به انديشه وصور ذهنى يا به عبارتى به فاعل شناساست. V}(ر.ك: همان، ص 293-290){V
فلسفه اسلامى از بعضى جهات در رده فلسفههاى رئاليستى جاى مىگيرد V}(اصول فلسفه و روش رئاليسم، علامه محمد حسين طباطبايى، انتشارات صدرا){V و از جهت مقدم كردن حقيقت غير مادى بر ماده، به يك معنا از فلسفههاى ايدئاليستى محسوب مىشود. V}(فرهنگ واژهها، همان، ص 56){V
T} ج. رئاليسم در هنر و ادبيات:{T
به موجب آن طبيعت و ساير مظاهر طبيعى بايد با تمام زشتىها و زيبايى هايش در هر اثر هنرى نمودار گردد. به طور كلى پيروان اين مكتب معتقدند كه هنر بيان مستقيم واقعيات و تجربه و تحليل علل آن مىباشد. اين روش، دخالت، عواطف و احساس را در خلق اثر نهى مىكند و در مقابل «رمانتيسم» كه بر تخيلات و احساسات استوار است، قرار مىگيرد.
رئاليسم بر خلاف رومانتيسم، مكتبى است «اوبژكتيو» [برونى]، و نويسنده رئاليست هنگام آفريدن اثر بيشتر تماشاگر است و افكار و احساسات خود را در جريان داستان ظاهر نمىسازد. V}(لغتنامه دهخدا){V.
از پيشوايان بزرگ اين سبك در ادبيات بايد در فرانسه «بالزاك» را نام برد كه در نيمه دوم قرن نوزدهم م. با نوشتن «كمدى انسانى» پيشواى مسلم نويسندگان رئاليست به شمار آمد. V}(مكتبهاى ادبى، رضا سيد حسينى، صص 119-137 و شاهكار نثر فصيح فارسى، سعيد نفيسى){V. منتسل، دگا، تولستوى و... از ديگر افراد شاخص اين مكتب هستند.
در ادب پارسى شيوههايى به نام سبك خراسانى و عراقى و...، نظير اين روش، محسوب مىگردند.
کد سوال : 1503
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : برخی مي گويند: نامه تاريخ 68/1/6 امام درباره اقاي منتظري كه دليل اصلي ترد ايشان است معتبر نيست ؟
پاسخ : نامه مورخ 6/1/68 حضرت امام(ره)، به آقاى منتظرى، كاملاً معتبر و غيرقابل خدشه است. و دلايل متعددى براى اثبات آن وجود دارد. از جمله:
1. شهادت افراد متعدد كه در جريان آن نامه بوده و در بيت حضرت امام(ره) و آقاى منتظرى حضور داشتند.
2. پاسخ آن نامه كه توسط آقاى منتظرى در مورخ 7/1/68 به حضرت امام نوشته شده و خطاب به حضرت امام(ره) «پس از سلام و تحيت مرقومه شريفه مورخ 6/1/68 واصل شد.»
3. تأييد نامه 6/1/68 توسط مؤسسه نشر و آثار حضرت امام خمينى(ره)
اما علت اينكه اين نامه در صحيفه نيامده است و يا اينكه لحن امام در نامه 8/1/68 عوض شده به اين خاطر است كه:
پس از نامههاى شديد اللحن آقاى منتظرى به امام(ره) و دفاع غير قانونى از افراد و عناصر منافق و ضد انقلاب نظير سيد مهدى هاشمى و گروهك هاى معاند نظام و تضعيف انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن و زير سؤال بردن جنگ تحميلى و حضرت امام(ره) اقدام به نگارش نامه 6/1/68 كه بسيار تند و صريح بوده نموده و در اين نامه تصريح كردند كه ديگر قائم مقامى آقاى منتظرى را قبول ندارد و وى را ساده لوح مىداند و اگر انقلاب به دست وى سپرده شود، از دامن ليبرالها و منافقين سر در مىآورد. در اين نامه بسيار تند، امام تأكيد كرده بودند كه اقدامات آقاى منتظرى، خيانت به اسلام تلقى مىشود و نظام اسلامى را تضعيف مىكند و با توجه به اطرافيان و كسانى كه به آقاى منتظرى منسوبند، هيچ اميدى به اصلاح رفتار وى وجود ندارد و بنابراين بهتر است در گام اول به اصلاح دفتر و بيت خود دست بزند و در امور حوزهها و نيز مسائل سياسى، دخالت نكند. حضرت امام(ره) بعد از اتخاذ اين تصميم، در نظر داشتند كه اين نامه تند و شديد اللحن از رسانهها، پخش شود، اما چند عامل باعث شد كه از يك سو اين نامه مسكوت گذاشته شده و از رسانهها پخش نشود و از سوى ديگر موضعگيرى حضرت امام(ره نسبت به آقاى منتظرى لحن و نگرشى ملايمتر اتخاذ شود:
عامل اول اينكه: تصميم امام(ره) آنچنان دور از تصور بود كه يكباره، همه را غافلگير كرد، زيرا مردم از ميزان عشق و علاقه امام(ره) به آقاى منتظرى مطلع بودند و مىدانستند كه ايشان تنها درباره شهيد مطهرى و آقاى منتظرى تعبير «حاصل عمر من» را به كار برده بودند و اينك شاهد بودند كه امام(ره) حاصل عمر خويش و «اميد امت امام» را با دستخود از منصب قائم مقامى رهبرى عزل كردهاند. از سوى ديگر مشخص بود كه حضرت امام(ره) در اين گونه تصميمات با سنجيدگى كامل عمل مىكنند و بر خلاف آقاى منتظرى، تعجيل در تصميمگيرى را آفت رهبرى مىداند و اين، واقعيتى بود كه در چندين حادثه مهم انقلاب، ظهور و بروز كرده بود.
مسئولان درجه اول كشور نيز موافق با شدت عمل و برخورد تند امام(ره) به ايشان نبودند از اينرو مسئولان درجه اول كشور و از جمله رئيس جمهورى، رياست مجلس، هيئت رئيسه مجلس خبرگان و بسيارى از افراد بيت و دختر امام(ره) با پخش اين نامه مخالفت مىكردند.
از سوى ديگر آقاى منتظرى پس از دريافت نامه 6/1/68 حضرت امام(ره) توسط «حجت الاسلام عبدالله نورى» و اطلاع از تصميم حضرت امام(ره) نامهاى خطاب به حضرت امام(ره) نوشتند كه در آن چنين آمده است: «مطمئن باشيد همان طور كه از آغاز مبارزه تاكنون در همه مراحل همچون سربازى فداكار و از خودگذشته و مطيع در كنار حضرتعالى در مسير اسلام و انقلاب بودهام اينك نيز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مىدانم... به من اجازه فرماييد همچون گذشته يك طلبه كوچك و حقير در حوزه علميه به تدريس و فعاليتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب زير سايه رهبرى حكيمانه حضرتعالى اشتغال داشته باشم...» V}(محمدى رى شهرى خاطرات سياست مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياست، ص 267-266){V.
با ارسال اين نامه از سوى آقاى منتظرى و وساطت جمعى از مسئولان و شخصيتهاى موجه نظام، نزد حضرتامام(ره) نامه 6/1/68 مسكوت گذاشته شد و قرار شد كه از انتشار اين نامه جلوگيرى شود و از اين رو كمتر كسى از اين نامه مطلع و حتى در صحيفه نور هم آورده نشد.
متعاقب جريانات فوق در مورخ 8/1/68 حضرت امام(ره) نامه ديگرى به آقاى منتظرى مىنويسند كه لحن و نگرشى متفاوت با نامه 6/1/68 دارد و علت اين تفاوت از نظر سخن و محتوا با توجه به فاصله كم زمانى، حكايت از آن دارد كه نظرات امام(ره) در شرايط نگارشى نامه دوم، عمدتاً تأمين شده بود و برخورد تند امام(ره) در نامه اول، عمدتاً به اين دليل بود كه ايشان مىخواستند تأمين مصلحت نظام اسلامى و انقلاب را با چنان شكلى عملى كنند كه در آينده هم نه آقاى منتظرى و نه ديگر نيروهاى درون نظام هرگز جرئت نكنند كه بازگشت وى به جايگاه رهبرى را مطرح سازند. در واقع، قصد امام(ره) اين بود كه به عنوان بانى نظام و رهبر انقلاب و با شناختى كه از ميزان توان مديريتى و شخصيت آقاى منتظرى داشتند، بازگشت وى به جايگاه رهبرى را محال و ناممكن سازند و مانع از حضور او در مسائل سياسى شوند و با توجه به سوابق و جايگاه فقهى، درس و بحث حوزوى و فقهى را اصلىترين وظيفه ايشان قرار دهند، در عمل چون آقاى منتظرى با توجه به نامه اول امام(ره) راضى به تصميم رهبر انقلاب شده بود، امام(ره) نيز لحن نامه دوم را نرمتر و صميمانهتر كرد و بدين شكل، عزل آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى عملى شد.
بعد از رحلت حضرت امام(ره) آقاى منتظرى طبق سفارش امام در حوزه به بحث و تدريس و.. اشتغال داشتند، تا اينكه متأسفانه اطرافيان ايشان دست به شيطنت زده و با استفاده از ساده لوحى نامبرده، ايشان را به دخالت در مسائل سياسى و تضعيف نظام اسلامى واداشتند.
متعاقب اين موضوع با توجه به عدم پاىبندى آقاى منتظرى به شرايط و سفارشى حضرت امام(ره)، دلسوزان انقلاب و برخى از افرادى كه در نامه 6/1/68 بودند ديگر جايى براى سكوت نديده و جهت تنوير افكار جامعه، نامه مذكور را منتشر نمودند كه مورد تأييد مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره) نيز قرار گرفت. V}(جهت آشنايى ر. ك: ويژه نامه منتظرى از اوج تا فرود، ويژه نامه جهت دفاع از ارزشها،بهمن 76){V.
کد سوال : 1504
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سئوالي داشتم و در ابتدا درد دلي من مردي هستم داراي همسر و فرزند.در روابط زناشوئي با همسرم هم هيچگونه مشكلي ندارم و هميشه راضي هستم ولي هميشه در حين عمل زناشوئي هميشه فكر خواهر زنم در ذهنم است و با ياد او عمل زناشوئي خود را به پايان ميبرم تو رو خدا من را راهنمائي كنيد تا از فكر او بيام بيرون.متشكرم؟
پاسخ : رفتار و تمايلات جنسى انسان گوناگون است و تحت تأثير عواملى چون روابط شخصى با ديگران، موقعيتهاى زندگى و فرهنگى است كه در آن زندگى مىكند. همچنين ساير عوامل شخصيتى و نيز احساسى كلى شخصى از خود، بر تمايلات جنسى او تأثير مىگذارند.
تمايلات جنسى در يك تقسيم كلى دو نوع است: بهنجار يا طبيعى و نابهنجار يا تخريبى.
خيالپردازىهاى برانگيزنده جنسى به شكلى كه شما در سؤالتان مطرح كردهايد شايد از نظر روانشناسى نابهنجار محسوب نشود. ولى اگر به صورت اختيارى و در منابع اسلامى از آن نهى شده است، اما اگر اين خيالپردازى غير اختيارى باشد، چنانچه ظاهراً در مورد شما اينطور است، گناه و معصيت محسوب نمىشود، گر چه بهتر است درمان شود زيرا ممكن است گسترش پيدا كند و نتايج خوشايندى نداشته باشد. همانطور كه در بالا توضيح داديم، از آنجايى كه نوع رفتار ريشه در شخصيت و روان انسان دارد كه ممكن است به گذشته او يا حتى زمان كودكى او مربوط شود، براى درمان آن بهتر است از روشهاى روان كاوى استفاده كرد، ولى چون روشهاى روان كاوى طولانى و پر هزينه است راههاى زير را براى درمان آن توصيه مىكنيم:
1. قبل از عمل آميزش سعى كنيد همسرتان را علاوه بر آمادگى جسمانى، از نظر روانى نيز آماده كنيد يعنى علاوه بر ملامسه و نوازش جسمى، با بيان جملات جذاب و عاشقانه و حرفهاى محبتآميزى چون «دوستت دارم، زيباترين زن دنيا و...» او را به رفتار جنسى تشويق كنيد و ضمن آن به خود فرصت دهيد كه تمام ذهن و فكرتان مشغول به او شود و مجالى براى فكر كردن به ديگرى نيابد. اين كار ممكن است يك ربع يا بيشتر طول بكشد ولى نتايج رضايت بخشى دارد.
2. هنگامى كه احساس مىكنيد هنگام آميزش، شخصى ديگرى در ذهن شما مىآيد، با وارد كردن محركهاى ناخوشايند، ذهن خود را از او خالى كنيد. براى اين كار مىتوانيد كش محكمى قبلاً به مچ دست خود ببنديد و با كشيدن و رها كردن آن محرك نسبتاً دردناكى به خود وارد كنيد.
3. ارتباط خود را با خانواده همسرتان، خصوصاً خواهر همسرتان اصلاح كنيد و نگاه خود را كاملاً كنترل كنيد، زيرا نگاه اگر به قصد لذت بردن باشد در ذهن و فكر آدمى تأثير مىگذارد و هنگام رفتار جنسى با همسر ظهور پيدا مىكند. مي توانيد با برجسته كردن برخي برتري هاي همسر خودتان و در نظر گرفتن برخي نقاط ضعف خواهرزنتان احساس خوشايند نسبت به او را كم كرده و رفته رفته با كمتر فكر كردن درباره او تصور ذهني را كاهش دهيد و بدانيد به هر مقدار ارتباط خانوادگي را با او كم كنيد و يا از نگاه به او دوري كنيد و برخي نقاط ضعف او را در نظر بياوريد از نظر دروني احساس دوري نسبت به او پيدا مي كنيد و تصور او در ذهنتان نمي آيد.
4. با به كار بستن راه كارهاى بالا اميد است بتوانيد به تدريج خود را از شر اين فكر مزاحم نجات دهيد؛ ولى اين مطلب را هم در نظر داشته باشيد كه احساس گناه كردن و مضطرب شدن بيش از حد شما به خاطر اين افكار، مشكل را بدتر مىكند سعى كنيد هنگام هجوم اين افكار، متوجه بى اختيار بودن آن باشيد و خود را سرزنش نكنيد؛ بلكه از راه صحيح افكار خود را اصلاح كنيد.
کد سوال : 1505
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مي خواستم ببينم آيا عشق قبل از ازدواج لازمه يا نه و اينكه مي كن عشق افلاطوني يعني چه؟
پاسخ : ازدواج بزرگترين و مهمترين حادثه در زندگى هر انسان است و موفقيت يا شكست در آن، در سرنوشت هر يك از طرفين، چه مرد و چه زن، اثرى ژرف و تعيين كننده برجاى مىنهد و چه بسا اصلىترين و برجستهترين خطوط سير زندگانى ايشان را رقم بزند.
اساسىترين عامل پيوند بين زن و شوهر، عشق و محبت است. عشق و علاقه بين همسران يكى از موهبتها و نشانههاى رحمت خدا است V}(روم: 21){V گر چه در ابتدا به صورت علاقه و وابستگى طبيعى و غريزى، بين پسر و دختر به وجود مىآيد و مقدمات ازدواج و زندگى مشترك بين آنها را فراهم مىكند، ولى كم كم به دلايلى اين علاقه و وابستگى مىتواند شديد شود و منجر به عشق گردد، كه اصطلاحاً به آن عشق افلاطونى يا عشق عاقلانه مىگويند.
عشق به اين معنا يعنى ابراز علاقه و محبت و رابطه عاطفى با جنس مخالف فقط بعد از ازدواج صحيح است اما قبل از ازدواج، علاوه بر اينكه از نظر اسلام جايز نيست در تصيميمگيرى صحيح براى ازدواج نيز اختلال ايجاد مىكند و قدرت انتخاب همسر را از فرد سلب مىكند، زيرا پير و دختر اگر قبل از ازدواج، بر اثر آشنايى هايى سطحى، عاشق و دل باخته هم شوند، نمىتواند برداشت صحيحى از يكديگر داشته باشند و بسيارى از زواياى فكرى و اخلاقى يكديگر را نمىبينند.
بنابراين پسر ودختر قبل از اينكه همديگر را كاملاً بشناسند و درباره اخلاق، افكار و خانوادههاى يكديگر فكر كنند و نيز از نظرات خانوادههايشان با خبر شوند، نبايد رابطه عاشقانه داشته باشند تا بهتر بتوانند عيبها و نقصهاى يكديگر را تشخيص دهند و تصميمشان براى ازدواج، از روى احساس نباشد. ولى اگر اين نكته را رعايت نكنند و قبل از ازدواج رابطه عاطفى شديدى با هم داشته باشند، بعد از اينكه ازدواج كردند و به اخلاق واقعى يكديگر آگاه شدند، ممكن است احساس شكست كنند و از كرده خود پشيمان شوند.
اما در باره قسمت دوم سؤالتان بهتر آن است عبارتى از خود افلاطون آورده شود. افلاطون درباب عشق چنين مىگويد: «روح آدمى قبل از ورود به جهان مادى در عالم مجردات، حسن مطلق و حقيقت زيبايى يعنى خير را بى حجاب و بى پرده عيان ديده است. و زمانى كه در اين جهان ماده حسن ظاهرى و مجازى را مشاهده مىكند، حسن مطلق و زيبايى حقيقى را كه در عالم مجردات ديده بود براى خود تداعى مىكند، از آن فاصله و هجر و دورى احساس غم و ناراحتى مىكند، و عشق او شورد و غوغايى در دل او ايجاد مىكند و او شيفته و شيداى زيباليى و جمال مىگردد، و بسان مرغ و پرندهاى در قفس بى تابى مىكند و مىخواهد پرواز كند و خود را به او برساند.
«وجود عواطف و محبتها نشانه رسيدن به محبوب و حق و شوق ديدار حق است و عشق جسمانى همانند حسن صورى مجازى مىباشد، و عشق حقيقى مانند سودايى است كه سر حكيم مىزند.
او عشق مجازى را باعث خروج جسم از عقيمى و به وجود آمدن فرزند و ابقاى نوع مىداند، و عشق حقيقى را نيز سبب خروج روح از عقيمى و رهايى آن از نازايى دانسته كه سبب درك اشراق و زندگى جاويد و شناخت جمال حق و نيكى مطلق و حيات روحانى مىشود.
و انسان آن زمان به كمال علم دسترسى پيدا مىكند كه به حقيقت حق برسد و جمال حق را بى پرده ببيند و يگانگى عالم و معلوم و اتحاد و پيوستگى عاقل و معقول حاصل شود. V}(سير حكمت در اروپا، ص 40-39 و كتاب فرهنگ اشعار حافظ، تأليف دكتر احمد على رجايى بخارائى، ص 614.){V
بنابراين عشق افلاطونى، يك عشق عقلانى و خارج از جهان محسوسات و عالم مادى است. كه يك عشق حقيقى و حكايت از استصال فرد به عالم مجردات است.
کد سوال : 1506
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از كجا مي شود به صداقت افراد هنگام گفتگو و هنگام خواستگاري و هنگام ابراز نظرات پي برد؟
پاسخ : در مورد انتخاب همسر بايد از فاكتورهاى گوناگونى استفاده كرد بعبارت ديگر همسر مورد نظر را نمىتوان صرفا با طرح چند سؤال آنهم در يكى دو جلسه، شناسايى كرد چه اينكه اين جلسات بيشتر جنبه تشريفاتى دارد و طرفين بخاطر برخوردهاى اوليه ممكن است خيلىخوب نتوانند همديگر را ارزيابى كنند لذا علاوه بر اين جلسات گفتگو بايد راهكارهاى مطمئنترى را ضميمه كرد تا مجموعا به يك نتيجه مطلوب رسيد و آگاهانه دست به انتخاب زد.
بنظر مىآيد يكى از بهترين راههاى شناخت همسر، شناخت خانواده او مىباشد چه اينكه همسر محصول يك خانواده است و اگر خانواده مناسب باشد تا حدود زيادى مىتوان به محصولات آن نيز اطمينان داشت راه شناسايى خانواده استفاده كردن از افراد مجرب، آگاه و دلسوز و در عين حال راز دار و مطمئن امكانپذير است يكى ديگر از راههاى انتخاب همسر مناسب داشتن آگاهي هاى لازم از همسر مطلوب و ايدهآل مىباشد و لازمه اين كار مطالعه كتابهايى در اين زمينه مانند كتاب جوانان و انتخاب همسر از على اكبر مظاهرى انتشارات پارسايان و كتاب انتخاب همسر از ابراهيم امينى از انتشارات سازمان تبليغات و كتابهاى ديگر در همين زمينه، و همچنين مشورت كردن با افراد كارشناس و مجرب اطلاعات بسيار ارزشمندى را مىتواند در اختيار انسان بگذارد، بعد از اينكه مجموعهاى از اطلاعات را از طريق خانواده، مشورت با افراد كارشناس و مجرب و مطالعه بدست آورديد آنگاه نوبت به جلسات حضورى و گفتگو مىرسد طبيعىاست كه اگر اين فرآيند به صورت صحيح و دور از احساسات انجام بگيرد درصد بالايى از اطلاعات لازم را براى انسان فراهم نموده.
در جلسات حضورى بيشتر بايد توجه به مسائلى مانند تعادل روحى، سلامت جسمانى، قيافه ظاهرى و نگاه كلى فرد به زندگى مورد توجه قرار گيردبراى بدست آوردن تعادل روحى كه اهميت بسيار زيادى دارد بايد رفتار فرد را مانند نحوه سخن گفتن او، انسجام كلامى او. طريقه نشستن و حركات و سكنات او مورد توجه قرار گيرد اگر در اين گونه امور وضعيت عادى داشت تا حدودى مىتوان به تعادل روحى او نيز پى برد.
باسؤالاتى از قبيل «نظر شما درباره زندگى مشترك چيست و به نظر شما همسر مطلوب و بدنبال آن زندگى مطلوب چگونه زندگى مىتواند باشد» مىتوان تا حدودى با ديدگاههاى او و انتظار از زندگى آينده پى برد البته همانطور كه قبلاً بيان شد از طريق اينگونه جلسات نمىتوان شخصيت فرد را آن طور كه هست شناسايى كرد بنابراين علاوه بر اين جلسات از كانالهاى مختلف كه به بعضى از آنها اشاره شد بايد اطلاعات لازم را بدست آورد و بعد از همه اين مسائل بايد با توكل به خداوند متعال و توسل به اهلبيت كمك خواست تا آنها نيز در يافتن يك همسرمناسب و كفو كه از هر نظر در زمينههاى گوناگون به صورت نسبى نزديك به ما باشد، ما را يارى كنند. از توضيحاتي كه شخص راجع به خانواده خود و شغل و ديدگاه خود نسبت به زندگي مي دهد تا حدي مي شود به صداقت او پي برد.
اگر فرآيند فوق در انتخاب همسر رعايت شود تا حدود زيادي مي توان به ويژگي هاي شخصيتي و همچنين صداقت خواستگار پي برد و نبايد انتظار داشته باشيد كه فقط در جلسات خواستگاري به اين هدف برسيد. زيرا در آن جلسات احساسات و هيجانات عاطفي _ جنسي بسياري از مسائل را تحت تأثير قرار مي دهد و امكان اينكه انسان بتواند صددرصد حرفهاي طرف مقابل را صحيح بداند وجود ندارد.
کد سوال : 1507
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : من به دنبال زيباترين حديث درباره حجاب مي گردم لطفا در اين مورد به من کمک کنيد؟
پاسخ : H}قال النبي(ص) لفاطمه(س) «اي شيء خير للمرأه قالت ان لا تري رجلا و لايراها رجل فضمها اليه و قال: ذريه بعضها من بعض»{H
پيامبر اكرم(ص) به حضرت فاطمه(س) فرمودند: چه چيز براي زن بهتر است حضرت فاطمه(س) فرمود: اين كه مردي را نبيند و مردي او را نبيند. پيامبر(ص) حضرت فاطمه را به خود چسبانيد و فرمود ذريه اي كه برخي از نسل برخي ديگراند (يعني همه در فضائل و كمالات يكدست و به مانند يكديگرند) V}(بحار، 43/84){V
H}«الامام علي(ع): صيانه المرأه أنعم لحالها و أدوم لجمالها»{H؛ V}(غررالحكم، فصل 44، حرف صاد، حديث 10){V
امام علي(ع) فرمود: «پوشيدگي زن (باتوجه به موقعيت روحي و جسمي اش) براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد».
H}النبي(ص): «ان من خير نسائكم المتبرجه من زوجها، الحصان عن غيره»{H ؛ V}(بحارالانوار، ج 103، ص 235){V
رسول خدا(ص) فرمود: «بهترين زنان شما، زني است كه براي شوهرش آرايش و خودنمايي كند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند».
کد سوال : 1508
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جرا هميشه مردان بايد خواستگاري كنند آيا در اسلام خواستگاري زن از مرد اشكال (چه شرعي و چه غير شرعي) دارد؟
پاسخ : اين كار شرعا اشكالى ندارد؛ ولى انچه بطور طبيعي فرهنگ شده و از نظر روانشناختي تاييد شده اقدام اوليه از سوي مرد است و زن منعكس كننده وتشديد كننده محبت اغاز شده از سوي مرد است.
يك نكته را بايد توجه داشت و آن اين كه اگر زن چنين اقدامى كرد، بايد خود را براى شنيدن پاسخ منفى طرف مقابل نيز آماده كند؛ خصوصا كه دختران در اين زمينه حساستراند و در صورتى كه اقدام به خواستگارى كنند و با پاسخ مناسبى روبهرو نشوند، ممكن است از نظر روحى بسيار متألم گردند.
موضوع ديگر آن كه ممكن است در چنين مواردى، طرف مقابل، برداشت صحيحى از اين اقدام نداشته باشد و بلكه به فكر سوء استفاده از موقعيت پيش آمده باشد. از اين رو توصيه ما آن است كه حتىالامكان به طور مستقيم اقدام نكنيد و سعى نماييد از طريق واسطههاى مؤمن و مورد اعتماد، اين تمايل را ابراز كنيد.
البته آنچه گفته شده در شرايط عادي است. اما اگر مورد استثنايي بود ويا از تمايل طرف مقابل نيز اطلاع دارد خواستگاري از سوي زن ويا پيشنهاد اطرافيان زن اشكالي ندارد.وگاهي قبل از اسلام نيز اين روش وجود داشته است , البته دقيقا" نمي توان زمان پيدايش آن را روشن ساخت , ولي تحقيقات تاريخي نشان مي دهد كه از نخستين دوره هاي حيات بشري معمولا" مرد از زن خواستگاري مي كرده است , هر چند به طور محدود تفاوت هايي نيز وجود داشته است و اين كه مردها به خواستگاري مي روند نوعي ارزش گذاري و احترام به زن ها است . در هر صورت اگر مرد واجد شرايط باشد, پيشنهاد ازدواج از طرف زن هم مانعي ندارد.
کد سوال : 1509
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : نام همسر حضرت رضا(ع) و مادر امام جواد(ع) چيست و ايشان در کجا مدفونند؟ لطفا در مورد نسب و زندگي نامه ايشان تو ضيحات کامل و مستندي ذکر کنيد؟
پاسخ : نام مادر امام جواد عليه السلام «سبيكه» بود و امام رضا عليه السلام او را خيزران ناميد. سبيكه از خاندان ماريه قبطيه مادر ابراهيم پسر پيامبر اسلام بود و از برترين زنان آن عصر به شمار مىرفت. پيامبر اسلام در سخنان خود اشاره به سبيكه كرده بود با اينكه هنوز خبرى از اين رويدادها نبود. حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام هم اشاره به اين بانو كرده بود با اينكه اين بانو هنوز به مدينه آورده نشوده بود و در آفريقا زندگى مىكرد. امام موسى بن جعفر به يزيد بن سليط فرمود: اگر آن بانو را ديدى سلام مرا به او برسان و همين در عظمت مقام او كافى است كه امام موسىالكاظم عليه السلام به او سلام برساند. V}(منتهى الامال، ج 2، ص 571، چاپ هجرت){V
علامه مجلسى در بهار الانوار، ج 50 ص 1 آورده است: مادر امام جواد بَرْدهاى بود به نام سبيكه و برخى نام او را خيزران گفتهاند و روايت شده كه او از خاندان ماريه قبطيه است. علامه مجلسى اين مطلب را از اصول كافى آورده است. علامه مجلسى به نقل از مناقب آورده است كه مادر امام جواد بردهاى بود كه «دُرّة» ناميده مىشد و امام رضا عليهالسلام او را خيزران ناميد و برخى گفتهاند نام او سبيكه بود و بعضى هم گفتهاند: نام او ريحانه و كنيهاش ام الحسن بود. V}(بحار الانوار، ج 50، ص 7 ح 8){V سبيكه مادر امام جواد از روستايى در مصر به نام مِريسه بود. V}(همان ص 7){V
بر اين اساس مىتوان گفت: كه نام مادر امام جواد سبيكه و خيزران است و از اهل مصر و از روستاى مِريسه مىباشد او را ريحانه و دُره هم گفتهاند.
درباره مادر امام جواد عليه اسلام گزارشهاى مفصل داده نشده است. علامه در بحار الانوار و شيخ عباس قمى در منتهى آلامال درباره مادر امام جواد عليه السلام روايات زيادى ذكر نكردهاند و درايت دو كتاب حتى نسبت به قبر سبيكه مطلبى نياوردهاند و بر اساس شواهد، قبر سبيكه مادر امام جواد در مدينه است و امام رضا عليه السلام وقتى كه از مدينه رفتند، همسر و اولاد خود را نبردند. بلكه آنان در مدينه ماندند. در كتاب منتخب التواريخ هم درباره قبر سبيكه چيزى ذكر نكرده است.
کد سوال : 1510
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حديث"عنوان بصري"چيست؟ لطفا متن کامل آن را به همراه توضيحات کافي قيد کنيد؟
پاسخ : عنوان بصرى مرد مسنى كه نود و پنج سال از عمرش گذشته بود مىگويد: من سالها پيش مالك بن انس جهت يادگيرى حديث مىرفتم وقتى امام صادق(ع) به مدينه آمد پيش حضرت رفتم و دوست داشتم چنانكه از مالك حديث فرا گرفته بودم از آن حضرت نيز فرا گيرم. امام از رفت و آمد با من عذر آوردند و فرمودند: مشغله من زياد است علاوه بر ان در ساعات شبانه روز مشغول به اذكار و اورادى هستم. مرا از كارها و ذكرهايم باز ندار و به مانند گذشته پيش مالك برو و از او حديث بگير [احتمالاً چون عنوان بصرى امام صادق را فردى به مانند مالك بن انس مىدانست حضرت از رفت و آمد با او عذر آوردند].
عنوان بصرى مىگويد: من از سخن امام صادق اندوهگين شدم و از نزد آن حضرت بيرون آمدم و با خود گفتم اگر امام در من خيرى مىديد از رفت و آمد با من عذر نمىخواست به مسجد پيامبر رفتم و به قبر پيامبر(ص) سلام دادم و فرداى آن روز دوباره به زيارت پيامبر رفتم و دو ركعت نماز خواندم و از خداوند خواستم قلب امام صادق(ع) را به من مهربان گرداند و مرا از علوم آن حضرت روزى نمايد تا به راه راست هدايت يابم. پس از زيارت پيامبر ناراحت به خانهام بازگشتم و چون محبت امام به قلبم نشسته بود پيش مالك نرفتم و فقط براى نماز از خانه بيرون مىآمدم تا اين كه صبرم تمام شد و پس از نماز عصر به سمت خانه امام صادق(ع) رفتم و اجازه ورود خواستم خادم حضرت آمد و گفت چه مىخواهى گفتم جهت عرض سلام آمدهام. خادم گفت حضرت مشغول نماز است دم درب ايستادم چيزى نگذشته بود كه خادم حضرت آمد و گفت داخل شود. داخل شدم و بر آن حضرت سلام كردم حضرت پاسخ دادند و فرمودند: بنشين خداوند ترا بيامرزد نشستم حضرت سر بزير افكندند و پس از مدتى سر را بلند كردند و فرمودند كينه ات چيست گفتم ابوعبدالله حضرت فرمودند خداوند به تو توفيق دهد و كنيهات را ثابت بدارد خواسته ات چيست اى ابوعبدالله؟ عنوان مىگويد با خودم گفتم اگر ثمره ديدار با امام فقط همين دعا باشد مرا كافى است گفتم من از خداوند خواستم قلب شما را به من مهربان گرداند و از علوم شما مرا روزى فرمايد و اميدوارم كه خواستهام عملى شود. حضرت فرمودند: اى ابوعبدالله علم به خواندن و فراگرفتن نمىباشد بلكه نورى است كه مىتابد در قلب هر كس كه خداوند بخواهد او را هدايت نمايد. پس اگر علم خواهى از خودت در مرحله اول عبوديت را بخواه و علم را به عمل كردن به آن طلب كن و از خداوند طلب فهم كن تا خداوند به تو بفماند. عنوان مىگويد به حضرت خطاب كردم اى شريف حضرت فرمودند: بگو اى ابوعبدالله [به كنيه مرا صدا كن] گفتم اى ابوعبدالله حقيقت عبوديت چيست حضرت فرمودند: سه چيز است. 1. اين كه بنده در آن چه خداوند به او داده براى خودش مالكيتى نبيند چون بندگان مالكيتى ندارند و مال را مال خداوند مىدانند و در هر جا او فرموده قرار مىدهند. 2. اهين كه بنده براى خودش تدبير و پيش بينى نكند. 3. تمامى اشتغال شخصى در اوامر و نواهى خداوند باشد.
پس هر گاه بنده در آنچه خداوند به او داده براى خودش مالكيتى نبيند، انفاق در مواردى كه خداوند امر به انفاق كرده راحت مىشود.
و هر گاه بنده تدبير امورش را به مدبر حقيقى يعنى خداوند واگذار كند مشكلات و مصائب دنيا براى او آسان مىشود.
و هر گاه بنده مشغول به انجام اوامر خداوند و ترك نهىهاى او شود وقتى براى مجادله و فخر كردن بر ديگران نمىيابد.
پس هر گاه خداوند به بنده اين سه چيز را كرامت فرمايد دنيا، شيطان و خلق بر او آسان خواهد شد و ديگر دنيا را به جهت افزونطلبى و فخر فروشى نمىخواهد و آنچه را در نزد مردم است به جهت برترى بر ديگران نمىخواهد و ايامش را به بطالت نمىگذراند و اين اول درجه تقوى است. خداوند مىفرمايد تلك الدار الاخره بخعلها اللذين لايريدون علواً فى الارض و الافساداً و العاقبة للمتقين. (آرى اين سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزكاران است.
گفتم: اى ابوعبدالله مرا نصيحت نماييد: حضرت فرمود، توصيه مىكنم تو را به نه چيز كه اين نه چيز سفارش من است به كسانى كه خواهان راه به سوى خداوند هستندو از خداوند مىخواهم كه به تو توفيق عمل به اين سفارشات را بدهد. سه تاى از اين نه چيز در رياضت نفس مىباشد و سه چيز در حلم و سه چيز در علم. اين نه چيز را حفظ كن و آن را سبك مشمار. عنوان مىگويد: حواسم را كاملاً به حضرت جمع نمودن براى شنيدن آنچه حضرت مىفرمايد: آنگاه حضرت فرمود: اما آن سه چيز كه در رياضت نفس است. بر حذر باش از اينكه آنچه را ميل و اشتها به آن ندارى بخورى چون موجب حماقت و نادانى مىشود و نخور مگر هنگام گرسنگى و هر گاه خوردى حلال بخور و نام خداوند را بر آن ببر و بياد بياور حديث پيامبر(ص) كه مىفرمايد: پر نكرده است فرزند آدم ظرفى را بدتر از شكمش. پس اگر ناچار از خوردن هستى ثلث معده را غذا بخور و ثلث آن را براى نوشيدنى و ثلث آن را براى نفس كشيدن بگذار.
و آن سه چيز كه در حلم است.
هر گاه كسى به تو گفت اگر يك بگويى ده جوابت مىدهم، تو بگو: اگر ده بگويى يك جواب نمىدهد. و هر گاه كسى به تو دشنام داد به او بگو: اگر در آنچه مىگويى راست مىگويى از خداوند مىخواهم مرا ببخشد و اگر دروغ مىگويى از خداوند مىخواهم ترا ببخشد و هر گاه كسى تو را وعده به خيانت داده تو او را به خيرخواهى و مراعات وعده بده
و آن سه چيز كه در علم است.
آنچه را نمىدانى از علما سؤال كن و بر حذر باش كه به جهت امتحان و تجربه از آنان سوال كنى (يعنى آنچه را مىدانى به جهت امتحان كه آيان او مىداند از او بپرسى) و بر حذر باش از اين كه به رأس خودت عمل كنى و تا راهى براى احتياط وجود دارد احتياط كن و از فتو دادن فرار كن به مانند فراز از شير و گردن خودت را پل براى ديگران قرار مده.
آنگاه امام صادق فرمود: برخيز ابوعبدالله كه تو را نصيحت كردم و مزاحم اذكار من نشود چرا كه من به خودم بدگمان هستم. و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند. V}(بحار الانوار 1/244){V