کد سوال : 1441
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : به فآل نيك گرفتن برخى امور به ظاهر ناگوار چگونه است؟
پاسخ : در فرهنگ اسلامي از دو رويکرد اعتقادي و تربيتي ،نگاه مثبت به حوادث برهاني شده و به آن سفارش شده است از ديدگاه فلسفي شر و بدي مطلق در جهان وجود ندارد بلکه هر حادثه ناگوار و يا پديده ناپسند ابعادي از تجربه دفع ضررهاي بزرگتر ،مقاوم سازي و ... را در بر دارد. علاوه بر اين که چه بسا از نگاه زودگذر ما ناگوار باشد اما در درازمدت به نفع و مصلحت ما باشد چنان که در قرآن کريم مي خوانيم:
«عسي ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم ؛ چه بسا چيزي را ناپسند بشماريد در حالي که براي شما خوب باشد» V} (بقره، آيه 216).{V
و از نگاه تربيتي نيز نگاه خوشبين ،خوشي ها را به سوي آدمي جلب مي کند و نگاه مثبت آرامش دروني و آسايش اطرافيان را به دنبال دارد.
کد سوال : 1442
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : سوال من در مقوله موسيقي و حرمت شنيدن يا نشنيدن آن است .. گرچه وقتي اين سوال را از كسي كه صاحب نظر بودند پرسيدم در جواب بنده اظهار كردند كه اگر از شنيدن موسيقي (غنا) احساس تلذذ به شنونده دست ندهد و اگر شنونده به نفس خود مطمئن باشد اشكالي ندارد حال سوال بنده اين است كه خداوند اصل هر هنري را به نظر بنده بر پايه لذت و استفاده صحيح گذاشته است. اگر اينگونه نبود شايد اصلا هنري وجود نمي داشت و اگر وجود يك هنر باعث نشاط و لذت بندگان خدا نباشد پس لزوم بودن آن هنر چيست و ديگر آنكه حرمت شنيدن موسيقي از ديد شما كه صاحب نظر مي باشيد چقدر است و آيا شنيدن موسيقي از نظر قرآن و اسلام اساسا حرام است يا خير ؟
پاسخ : درباره گرايش به آهنگ هاي دلنشين مي توان گفت: چنين گرايشي طبيعي است و نياز پاسخگويي را مي طلبد. اما بايد دانست چگونگي پاسخگويي به غرايز ابتدايي و نيازهاي دروني تا ميزاني مشترك ميان تمامي اقوام و فرهنگ ها و پيروان اديان است . مانند آن كه استفاده از »آب « براي رفع تشنگي نزد همگان مشترك است . تفاوت از آنجا آغاز مي شود كه براي رفع اين نياز دروني و مشترك، نوشيدني هاي متنوع پيشنهاد مي شود. اينجاست كه نظريه هاي انسان شناختي و فاكتورهاي اقتصادي , سياسي , فرهنگي رخ مي نمايد و كنش ها و واكنش ها بروز مي كند. پيچيدگي ها و ابهام ها آنگاه فزوني مي يابد كه در عصر ارتباطات و دهکده جهاني، تنوع پاسخگويي به نيازها بسيار فراوان مي شود و پاسخگويي به نياز اصيل و طبيعي بدون عوارض جانبي و ضررشان، كاري بس دشوار مي باشد و تلاش همگاني را براي انتخاب صحيح و يا پيدا كردن جايگزين مي طلبد. جهت شفاف سازي درباره خصوص موسيقي متذكر مي شويم : موسيقي به طور كلي داراي دو نوع است:
1- موسيقي غنائي: هرگونه آهنگي است كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است . اين گونه موسيقي , گاهي آرامش تخديرگونه براي اعصاب دارد و گاهي هيجانات ناهنجار براي روان در پي دارد.
2- موسيقي غيرغنايي : شامل صداهاي موزون طبيعت، مارش نظامي , صوت قرآني , آواز حدي (براي تحريك حيوانات و دام ) مي شود. اين نوع موسيقي ميتواند پاسخگوي گرايش طبيعي انسان به زيبايي هاي سمفوني و موزون باشد و با اجراهاي متنوع مي تواند جايگزين موسيقي غنايي باشد.
با توجه به آنچه گفته شد بررسى متون دينى و آراء عالمان دين نشان مىدهد كه موسيقى از نظر اسلام در چند صورت حرام مىباشد:
1 ) موسيقى مطرب يعنى آهنگهايى كه موجب (تحريكات غيرارادى در شنونده شود) و انسان را از ياد خدا غافل مىسازد. منظور از محرك بودن نيز نوعى و شأنى است؛ يعنى، به طور معمول چنين اثرى را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص.
2 ) موسيقى همراه با مضامين لهوى كه به گونهاى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانههاى عاشقانه و اشعارى كه در وصف زن، شراب و غيره است و از همين قسم است اشعارى كه به هر نحو موجب ترويج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهين به مقدسات و يا در جهت تاييد كفر و شرك و نظامهاى فاسد و سردمداران آن باشد.
3 ) موسيقى در مجلس گناه و لهوولعب مانند آهنگهايى كه در حال رقص يا نوشيدن شراب و غيره نواخته مىشوند.
در هر صورت معيار در حرمت موسيقى مناسب بودن آن با مجالس لهو و داشتن مضامين فساد انگيز و اغوا كننده و طرب انگيز است و فرق نمىكند كه از صدا و سيما باشد يا غير آن. ايرانى باشد و يا غيرايرانى. همين طور فرقى بين رفع خستگى و غير آن و براى خود يا ديگران در اين حكم نيست و ملاك در تحريك شدن نوع مردم است نه شخص انسان.
لازم به ذکر است تشخيص حرام بودن موسيقي از شبهات مفهوميه است لذا تا اطمينان به حرمت آن پيدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاري است به ويژه درباره موسيقي هاي پخش شده از صدا و سيما حکم به حرمت مشکل است، لذا گوش کردن به موسيقي هاي صدا و سيما تا اطمينان به حرمت پيدا نشده باشد اشکال ندارد.
نکته دوم؛ آنچه كه حرام است استماع , يعني گوش دادن اختياري به موسيقي و پيگيري است، ولي شنيدن غيراختياري و رهگذري اشكال ندارد.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1- تفسير نمونه، ج 17، ص 19، ص 13، 24، 25 و 26
2- مضرات موسيقى، سيد احمد خاتمى، نشر قرآن قم
در باره تأثيرات منفى و زيان بار موسيقى توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
T} تأثيرات موسيقى بر عقل{T
1. کاستي تعادل و جديت؛ شأن و ويژگى عقل آن است كه «معتدل» و «متين» باشد. يعنى با حفظِ استوارى و پختگىاش بتواند از چاشنىهاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهرهمند باشد؛ اما در اين ميان، موسيقى آن چنان يكهتاز ميدان لذّت و نشاط، خيال و تحريك و احساس مي شود كه آدمى دچار حالتِ «طَرب» مىشود.
«طَرب» تأثيرى است فوقالعاده! با محوريت موسيقى. اين «تأثير فوقالعاده» باعثِ كاهش يا سلبِ جدّيّت عقل مىشود. و اين پيشامد، باعث مىشود كه عقل از محاسبات جدّى، دقيق و واقعبينانه به دور بيفتد.
جوانى كه موسيقىگرا و «طَربخواه» است: براى زدودنِ افسردگىاش، دُكمه ضبط صوت را حركت مىدهد تا يكى ديگر برايش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى مشاهده كند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مىكند تا با يافتِ آن علتها، عوامل خوشىِ ماندگار يا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسيقىگرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمانهاى مجازى و آنى روى مىآورد.
اين چنين كسى كه خواستهاش را در «موسيقى» مىبيند هيچ وقت به خودش، به عقلش و به ارادهاش اين زحمت را نمىدهد تا ببيند و بفهمد كه كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه سنگى مقابل راهش است. آيا دوستِ ناباب او را به افسردگى كشانده؟ يا سستى در انجامِ وظايفِ دينى و الهى او را به افسردگى كشانيده؟
پس: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد!» يك شعار و شعر نيست. يك قانون است. يك حقيقت است و براى فهم حقائق بايد چشم گشود نه اينكه چشمها را بست.
موسيقى عقل را به خواب مىبرد: يعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مىشود كه كمكم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمانها مىشود.
شما دردى داريد كه درمانش تنها با اراده و تغيير شرايط ممکن است. ولى وقتى مىبينى نوار موسيقى آن را حلّ كرده، ديگر آن را درمانِ دردت مىبينى و ديگر هيچ! اينجاست كه آن درد همچنان عمق و شدّت پيدا مىكند و شما بيشتر به نوار رو مىآوريد... و اين روند تا آنجا ادامه مىيابد كه از آهنگهاى معمولى به تند و غربى و شرقىاش رو مىكنى.
افلاطون مىگويد: «وقتى ريتمِ موسيقى تغيير مىكند، اساس قوانين جامعه نيز با آن متحوّل مىشود». چرا؟ چون اين ديگر عقل نيست كه حاكميت دارد.؛ بلكه موسيقى و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشيه مىراند و عقل نيز اساسِ جامعه است. و اين عقل است كه دين را مىشناسد و ما را نسبت به آن ترغيب مىكند. به راستى چگونه ما مىخواهيم با موسيقى، دين را بشناسيم و بفهميم؟ و با آن زندگى كنيم؟
جان كلام اينكه: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد». يعنى: او را از محاسبات، واقعيّات و اقداماتِ متناسب، باز مىدارد و «مشغوليت» به موسيقى عاملِ غفلت است؛ و قرآن كريم از «مشغولشدنهاى اين چنينى» به «لَهْو» تعبير مىكند. لهو چيست؟
اين واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مىباشد و فرهنگنويسان دربارهاش اين چنين توضيح دادهاند: لهو، آن است كه چيزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نمايد كه باعثِ غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود. قرآن كه مىفرمايد: «لاتلهِكُم اَموالُكم و لاولادكم» اموال و اولادتان شما را از ياد خدا مشغول و غافل نكند.
اينك ببينيد كه چگونه قرآن كريم، ضمن آنكه ما را از موسيقى باز مىدارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بيان مىفرمايد: «و من الناسِ من يشْتَرى لَهو الحديث لِيُضِلّ عنْ سبيلالله(1)» عدهاى از مردم از آن چه لهو است استقبال كرده و نسبت به آن گرايش دارند اينان ندانسته خود و ديگران را به بىراهه، گمراهى و اشتباه مىاندازند؛ اين نوعى بازى گرفتنِ دين است. و بدانيد كه سرنوشتى عذابآور و خواركننده در انتظارشان است.
آن گاه حضرت امام صادقعليه السلام فرمودند: «غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغوليت و بازماندن از ياد خدا مىشود.(2)
موسيقى با تأثيراتى كه در اَبعادِ شادىآفرينى، خيالآفرينى و تحريكآفرينى دارد، آن چنان به تقويت احساس مىپردازد که عقل را - هر چند به طور موقت - ضعيف مىكند.
كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و هر چيز بىتناسب را كنار بزند؛ اما در اين وضعيّت كه آدمى دل سپردهى احساسات و اثراتِ ناشى از موسيقى گردد، جنبههاى احساسى بودن چندان قوى مىگردد كه به سختى مىتواند در درياىِ احساسات وارد شد، امّا خيس از آب نگردد. اينجاست كه آدمى وقتى مىخواهد چيزى را ارزيابى كند، چون آلوده به شناختهاى احساسى موسيقيايى شده، در اين ارزيابى موفق نخواهد بود. شايد بتوان با مثالى اين حالت را ملموستر نمود. بسيار مشاهده كردهايم كه رانندهاى جوان سوار بر اتومبیل شده و با سرعتِ زياد مشغولِ راندن ماشين است. وقتى دقّت بيشترى مىكنيم درمىيابيم او به مفهوم دقيق كلمه مشغولِ «دل سپردن» به نوار موسيقى است. آن هم آهنگى با ريتم هيجانآفرين و تحريكزا. هر آن گاه كه نوار ترانه و موسيقىاش، تندتر مىگردد او بر تندى سرعتش مىافزايد، امّا در اين موقيعت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمىراند. او را مىبينى كه تابعِ همان احساسِ موقعِ شنيدن آهنگ است. و اين احساس، باعث شده تا از تشخيص انسان در حالِ تعادل فاصله بگيرد. او ديگر فقط يك چيز را خوب تشخيص مىدهد: «همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اينك شما در اطراف همين مثال تفكّر و توجّه بيشترى بنمائيد تا ابعادى ديگر برايتان روشن شود.
«وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز بسيار متين و حساب شده خواهد بود. مگر نه اينكه سبُكى و سستى در عقل، موجب سبكى و سستى در عمل نيز مىگردد؟ پس وقتى مىبينيد كه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مىزند، معلوم مىشود كه عقلش دچارِ خفّت و سبكى گرديده و اين احساس است كه بر وى حكم مىراند.(3)
بر اساسِ نظريه كارشناسى «فارابى»؛ کاملترين نوع موسيقى، آن است که نشاط آور، خيالآفرين و هيجانساز باشد(4).
در هنگام تحليل و استدلال، آن چه بيشتر محور گفت و گوها قرار مي گيرد نشاط آوري موسيقي است اما درباره خيالپردازي و هيجان سازي موسيقي سخني به ميان آورده نمي شود در حالي که اين دو پيامد نابهنجار موجب تضعيف عقل انسان است و آثار زيانبار دارد.
در قرآن كريم، توصيه شده كه «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور(5)»؛ «اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهيزيد»
حضرت امام صادقعليه السلام پس از آنكه اين آيه را تلاوت فرمودند، بيان داشتند: يكى از مصاديقِ «گفتارِ بىواقعيت ولى حقنما»، همين «غنا»ست.(6)
در اين روايت و آيه خوب دقت كنيد. چه اينكه نه «خيال» را ماندگارى است؛ نه «احساساتِ برانگيخته از موسيقى»؛ و نه «لذّتهاى زودفرجامش» فرصتِ پائيدن و ماندن دارد.
چكيده و نتيجه گفتار اوّل (تأثيرات موسيقى بر عقل): از مجموع گفتگوهاى پيشين به اين نتايج رسيديم:
1. قانون زيربنايى و غير قابل انكار آن است كه؛ «عقل هر آن چيزى را تقويت كند كه عقل را تقويت مىكند».
2. كار عقل آن است كه «عِقال» باشد. يعنى: «قلعه» براى حفظِ جسم و روحِ آدمى و «پايبند» براى بستن پاى هوى و هوس و تمايلات و شهوات.
3. از اين رو چنان چه چيزى (مثلِ موسيقى) نه در استحكامِ آن قلعه نقش داشته و نه در تقويتِ آن بند پاى هوى و شيطان و شيطنتها تأثيرى به سزا؛ ديگر نمىتوان آن را «عقلايى» دانست.
موسيقى در حاكميتش يكهتاز است كه در تشخيصِ خوب يا بد چيزى «طبقِ ملاكهاى خود رفتار مىكند. يعنى هر قدر، احساس لذّت و خيال و انفعالات جسمانى بيشتر باشد، پس بهتر است. امّا كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و اعتدال در هر چيز مخصوصاً ابعاد فوق را شناخته و اِعمال گرداند.
T} تأثيرات موسيقى بر احساس:{T
شايد بارها شنيدهايد كه مىگويند: «موسيقى يعنى سكوتِ آهنگين! آن گاه كه [سه تار] در دستانِ نوازنده قرار مىگيرد و ارتعاشاتِ صوتى منظم و موزيكاليش در هوا موج مىافكند، روحِ آدمى لحظههاى سكوتِ طبيعت برايش تداعى مىشود. در اين اوقات است كه آرامش، در سلول سلول جسم و جان نفوذ مىكند و نياز روحى انسان در كوتاهترين مدّت و با كمترين هزينه پاسخ داده مىشود».
با تدبر در گفته بالا مىبينيد كه انس با موسيقى را با حس زيبايىخواهِ انسان گره مىزنند. يعنى همچنان كه ما نمىتوانيم هر لحظه كه بخواهيم در باغ قدم بزنيم، اما با ايجاد فضاى سبز مصنوعى (باغچه، گلدان و پانسيون) آن خواسته را بر آورده مىسازيم، به همين ترتيب نيز سكوتِ طبيعت را با آهنگ خاطرهآفرين موسيقى در محيط كوچكمان بازسازى مىكنيم.
شايد بيانات گفته شده، مغز و ماهيت حرفِ موسيقىخواهان طبيعتگرا باشد. اما اين گفتهها را نيز جدي نگيريد. نقدِ سخنان ياد شده را با دقّت مطالعه كنيد:
وقتى شما بينِ «فضاى سبز وسيع مثلِ باغستان» و «فضاىِ سبز كوچك مثل باغچه و پانسيون» مقايسه مىكنيد، چند چيز را مىيابيد كه مىتوانند «وجه شباهت و تناسب جهت برقرارى مقايسه» بين اين دو مكان باشند. اما همين موارد يا مواردى از اين قبيل نه تنها در دو عنوانِ «طبيعت و محيط زيست سالم» با «موسيقى» وجود ندارد، بلكه گاه عكس اين حالات مشاهده مىشود. از اين روست كه مىگوييم مقايسه بين موسيقى و فضاى طبيعت بِكر، مقايسهاى است بىربط و همراه با فرسنگها فرق و فاصله:
- عناصر به كار رفته در فضاى سبز وسيع همان عناصر به كار گرفته شده در فضاى گل خانه است. امّا عناصر به كار رفته در محيط طبيعت با عناصرِ استفاده شده در موسيقى و فضاى مصنوعى آن تفاوت دارد. ازاينرو، آهنگ طبيعت، شما را به تفكّر پيرامونِ ذاتِ آن آهنگ كه پيامِ فطرت است سوق مىدهد، ولى امواجِ موسيقى شما را - ناخودآگاه - به تفكّر در مورد آن چيزى كه مقصودِ خواننده يا نوازنده است وامىدارد.
يكى از خوانندگانِ موسيقى پاپ مىگويد: «موسيقى، زبانِ زبان هاست» و هيچ ابزارى براى انتقالِ خواستهها و افكارِ پيدا و ناپيدا بهتر از موسيقى نيست. چون در آن واحد سه كار انجام مىدهد: لذّتآفرينى، هيجانافكنى، خيالسازى. و اين سه پلى است براى آن چه در فكر و روح و خيالِ نوازنده يا خواننده مىگذرد. يك پژوهشگر موسيقى مىگويد: «به وسيله موسيقى، معيارهاى شنوندگان تغيير داده مىشود و آنها را با تربيت والدينشان بيگانه مىكند.(7)
نمونه كاملاً مستندِ اين گفتار همان چيزى است كه در موسيقى «راك»، «پاپ» و «هوىمتال» القاء مىشود. اين موسيقىها كه عمدتاً توسط گروههايى شيطانپرست تهيه و توزيع مىگردد!! اين مفاهيم تكرار مىشود: «به جهنّم خوش آمديد، سرودى از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شيطان گوش بده، شيطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شرير تسخير شدهايم.(8)
تفاوتِ ديگرى كه بين لذّت بردن از فضاى سبز وسيع و كوچكِ خانهاى با طبيعتِ واقعى و فضاى طبيعتِنماى موسيقى وجود دارد آن است كه: براى لذت بردن از محيط طبيعت و چهچه پرندگان و موسيقى ذاتىِ طبيعت، نيازى به تلقين به احساس بردن و تلاش براى ايجاد حسّ لذّتبَرى نيست! ولى آن گاه كه مىخواهيم از كنسرت موسيقى و صداى خواننده لذت برده و در نهايت به اوجِ اُنس با موسيقى رسيده (كه اثرش در هيجان انگيزى و خيالسازى برمَلا مىگردد) بايد خود دست به كار شده و درون و بُرون را براى لذّت بردن آماده كنيم. يعنى نوعى تلقينِ لذّتبرى. (از خواننده محترم درخواست مىشود به اين قسمت توجّه بيشترى نمايد!) اينجاست كه ما مىگوييم براى لذت بردن از موسيقى، بايد در حسّ زيبايىخواهى دست بُرد. دقيقاً مثل كسانى كه براى خنديدن به بعضى جملات بايد خود را به حالتِ خنده شبيه كند.
T} تفاوت احساسات{T
براى روشن شدنِ بيشتر اين قسمت كه در واقع، مهمترين بخش بيانِ تفاوت ميانِ احساسِ برخاسته از موسيقى با احساسِ برخاسته از طبيعت است، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نويسنده، شاعر و آهنگساز كانادائى را مىخوانيم: «تقريباً هيچ صدايى در جهانِ مدرن نيست كه به طور مصنوعى ايجاد نشده باشد و در تملّك كسى نباشد، مثلِ موسيقى، بوق اتومبيل و سر و صداى كارگاههاى ساختمانى... و اين صداهاى مصنوعى به تعبيرى برآيندِ خواست و ارادهى گروههايى خاصاند كه مىخواهند ارادهشان را اقشار ديگر جامعه تحمّل كنند... و در اين هجوم بىامانِ صدا و فرياد و بوق، مجالى براى انديشيدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمىماند».
اينك خود قضاوت كنيد كه با اين وجود ديگر چه شباهتى ميان طبيعت و صداى مصنوعىِ موسيقى وجود خواهد داشت تا در نتيجه موسيقى، پلى باشد ميانِ انسان و طبيعت؟! در ادامه گفتههاى وى آمده: «... از آن زمان كه انسان دشتهاى وسيع و پهناور را به سوى كلانشهرهاى پرجمعيت ترك گفت؛ و از آن هنگام كه صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى كارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال كرده و ما به جاى تسليم شدن به چرتزدنهاى طبيعى با ضرب آهنگِ شتابناكِ زندگى شهرى خو كرديم، تمدّنى بنا نهاده شد كه در آن فاصله بسيار كم انسانها با يكديگر خطر بروز اختلافها را افزايش داده است».
اين آهنگساز و شاعر و نويسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعيتِ پاك بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبيعت، مىپردازد و مىگويد: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بىهياهو كه در آن جماعت گردآمده لحظاتى زيبا را با هم سپرى كنند، بىآنكه براى بيان احساساتِ خود به شيوههاى منحط يا ويرانگر متوسل شوند».
دقت كنيد و ببينيد كه: چرا آنها كه مىگويند «موسيقى روح را پالايش مىكند» و «موسيقى يك ضرورت است» و «موسيقى رازگويى و نيايش انسانِ خاكى با خداست» آن قدر كه با «تار» و «سه تار» انس دارند، آيا با قرآن و مناجات و طبيعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمىكنند كه براى نزديكى و رسيدن به تو (=عرفان) از چه راهى بياييم؟ و آيا اساساً خدا اين حق را ندارد كه بگويد از چه راهى مىتوانيد به من نزديك شويد؟
(چرا به خدا، عملاً اين حق را نمىدهند كه به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسيقى را عرفانى و آرامشآور نداند؟ بلى، ما منكر نيستيم كه موسيقى آن چنان دل و روح را مىلرزاند كه اشك جارى مىشود. ولى بحث اينجاست كه اين حالت، چقدر مورد تأئيد خداست؟ چرا مىخواهيم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقيقى و معنادار» حساب كنيد؟
در ادامه گفتههاى آهنگساز و شاعرِ كانادايى به اين موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى كنسرتهاى موسيقى كلاسيك در غرب مىگذرد، خالى از فايده نيست. آن چه در اين كنسرتها بسيار تعجببرانگيز است، جماعت شنوندهاىاند كه حاضرند نفس را در سينه حبس كرده و به اصواتى كه هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شايد اين نهايتِ موفقيت در اجراى يك قطعه موسيقى باشد. اما بايد يادآور شد كه چنين سكوتى بيشتر از عادت ناشى مىشود تا از قدرتِ زيبايى».
جهتِ شناخت و فهم فزونتر اين كلام، به ادامه گفتههاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر كانادايى) توجه فرمائيد، شافِر پس از آنكه تأثير عادت و تلقين در توجّه به موسيقى را علّتِ نهفته در رازِ گوشسپارى شنوندگانِ كنسرتها مىداند، اضافه مىكند كه: «من بارها از خود پرسيدهام آيا ممكن نيست كه شبيه چنين مراسمى را در موقعيتهاى ديگرى مثلاً گوش سپارى مشترك به آواز پرندگان و يا جشنهاى تابستانى برپا كرد.(9)
آرى! اين است تنها گوشهاى از معناى اين سخن ما كه: «موسيقىگرايى نوعى تحريف و تغييرسازى است در حسّ زيبايىخواهى و ايجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر». به راستى چرا همان لذّتى را كه مىخواهيم با شنيدن صداى مصنوعى موسيقى به دست آوريم با دل سپردن به طبيعت و نواى فطرت تحصيل نمىكنيم؟ در روزگار ما نه تنها رابطه انسان با انسان بسيار تيره است، بلكه رابطه انسان و طبيعت نيز نگرانآور است.
اُنس با طبيعت يكى از خصايص انسانى است و زمانى كه خصايص انسانى نابود گردد، حيات انسانى هم به دنبال آن از بين مىرود. اگر حسّ زيبايىخواهى و آسودهطلبى جوان را به موسيقى و طربناكى سوق مىدهد، پس چرا همين حسّ او را به محيط، طبيعت، زمزمه چشمههاى كوهسار متمايل نمىكند؟ و يا چرا او را به اين شدّت سمت و سو نمىدهد؟
كدام مفهوم موزيكالى پرمعناتر از حقيقتى است كه در طبيعت و ساير زيبائىهاى فطرى نهفته؟
تأثير موسيقى بر سيستم اعصاب
عُلماى علم «فيزيولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسيم كردهاند:
1. سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مركزى عصبى و نخاع، نيمكرههاى مغز، اَعصاب محيطى.
2. سلسله اعصاب نباتى: شامل سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك.
وقتى كه از خارج تحريكاتى بر روى اَعصاب شروع مىشود اعصاب سمپاتيك و يا پاراسمپاتيك به ميزان تحريكات خارجى وارده تعادل از دست مىدهند. بديهى است هر اندازه بين اين دو سيستم عصبى، فاصلهها بيشتر شود به همان اندازه نيز نگرانىهاى روانى و اغتشاشات فزونتر مىگردد.
و از جمله علل و عوامل تحريكاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسيقى است. موسيقى وقتى كه با آهنگهاى نشاط انگيز يا نوارهاى حزنآور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجيب و غريب سمفونيك اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را كه بايستى بين دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مىزند و در نتيجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مايعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارىها و امراضى نزديك مىسازد كه طب جديد با تمامِ پيشرفتهايش نمىتواند آسيبهاى پيش آمده را درمان كند. مثل اغتشاشاتِ فكرى، اَمراض روانى (افسردگىها و حتى بىخيالىها)، سكتههاى قلبى و مغزى.(10)
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دلكشترين نوارهاى موسيقى شومترين آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مىگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرب، شديدتر مىشود.
«توجه دقيق به بيوگرافى مشاهير موسيقى جهان نشان مىدهد كه در دوران عمر به تدريج دچار ناراحتىهاى روحى گرديدهاند و عدهاى نيز مبتلا به بيمارى شدهاند. چنان كه هنگام نواختن موسيقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهانى شدهاند.(11)
از آن چه گفته شد، چنين به دست مىآيد كه هر نوع موسيقى، به ويژه آهنگهاى احساسى برانگيزش، تحريكاتى در اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» به وجود مىآورد كه در نتيجه، تعادلِ اين اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مىگردد. آن چه مهم است اينكه ضعف اعصاب نيز، خود امراضِ ديگرى از قبيل: اختلالِ حواس، پريشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگينى گوش)، نابينايى، سل و... به وجود مىآورد. البته تصور نكنيد كه مشكل در همين چند مورد اختلال ياد شده خلاصه مىگردد.
دكتر «الكسيس كارل»، زيست شناس و فيزيولوژيست فرانسوى مىنويسد: «كاهش عمومىِ هوش و نيروى عقل، از تأثير الكل و سرانجام از بىنظمى در عادت ناشى مىشود؛ و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيماند».
موسيقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلكه در نوازندگان نيز تأثيرات خطرناكى داشته است. اخبار و گزارشات زير تنها گوشهاى از واقعيت است:
* در ايالتِ «لتيل راك» آمريكا، جوانى كه پيانو ياد مىگرفت، نغمات موسيقى چنان در روح آن جوان هيجان ايجاد كرد كه بدون دليل از جاى برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(12) «باخ»، موسيقىدانِ اطريشى، به اختلال حواس و كورى گرفتار شد.
«فردريك هندل»، موسيقىدان آلمانى و «ماريا آلنا» خواننده ايتاليايى و «موريس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابينايى مبتلا شدند.
«موزارت» و «شوين» (دو موسيقىدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گرديدند.
«مشوبرت»، «واكتر»، «دوكونيسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پريشان فكرى و كشمكشهاى روحى مبتلا گرديدند.
«شومان» و «دووراك» گرفتار ضعف اعصاب شديد و سرانجام ديوانگى شدند.
«بتهون» در سى سالگى كاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، ديوانه گرديد.
موسيقى، گذشته از ركود فكرى، رفته رفته انسان را در كارها سُست و تنبل، بىاراده و لااُبالى مىسازد، تا جائى كه گاهى كارهاى ضرورى از انسان فوت مىشود و سرمايه جوانى، عمر و نيروى فعاليت خود را به رايگان از دست مىدهد.
«الكسيس كارل» دانشمند معروف در كتاب «راه و رسم زندگى» چنين مىنويسد: «راديو و سينما و ورزشهاى نامناسب، روحيه فرزندان را فلج مىكند».
تجربه نيز ثابت كرده كه اشخاصى كه زياد سرگرم به موسيقى هستند، اغلب افرادى بىاراده و مسامحهكار و در مقام تعقّل و تفكّر راكد و ضعيفاند.
T} تأثير موسيقى بر اخلاق و عرفان{T
انسان، در مسير «انسانشدنش» و رسيدن به فراز ابرهاى «عرفان» به «شتاب» نياز دارد. چه اگر تا جوانى باقى است و او كارى، «كارستان» نكند ديگر در كهنسالى دروگر خرمنِ «افسوس» خواهد بود. او مىبيند كه پله پله صعودش از زندگى ساده به مدرنيته، جز تحيرآفرينى تأثير ديگرى نداشته و اينجاست كه سعى دارد از پيشرفت صنعتى به نفعُ خود بهره گيرد؛ دست انداختنهاى متعددش به دامنِ ابزارهاى قديم و جديد نشانى است از شور و شوقش به آن پيشرفت؛ پيشرفتى به سبكِ نوين و روزآمد!
در اين گير و دار، گوشش به آن چيزى بدهكار است كه چشماش را خيره و عقلش را شيفته كرده... «ديدهى چشم»، شاهدِ تأثيرات عميق و فورىاى است كه از آهنگ برمىخيزد. بر دل مىنشيند و در قلب شور و هيجان برپا مىكند تا آنجا كه اين ارتعاشات، ابرهاى احساسي را به تكاپو انداخته و انتظار دارد كه پس از اين، آسمان چشمش، رنگينكمانِ «عرفان» و گرمىِ خورشيد «لقاء» و درخشش محفل «انس و حضور» را نمايشگرى كند.
او در طلب است كه از ارتعاشاتِ آهنگ و موسيقى و نواى خوانندگى، تحولى بسازد و بسوزد. ولى ديوارى بين «او» و «آنچه در طلباش است» خودنمايى و مانعسازى مىكند. مانعِ ترديدافكنى دربارهى «فقدان صلاحيت موسيقى براى سير عرفانى» برايش علامت سؤال است.
«فارابى» كه خود يكى از فيلسوفان و موسيقىشناسانِ نامى است مىگويد: «... روشن شد كه موسيقى بر سه نوع تقسيم مىشود:
يكم. موسيقى نشاطانگيز: در ما احساسِ خوشآيندى پديدار مىسازد. هنگام استراحت و براى رفع خستگى به كار گرفته مىشود.
دوم. موسيقى احساسانگيز: عواطف ما را بيدار مىسازد، و هنگامى به كار برده مىشود كه بخواهند شخصى را وادار به افعالى سازند كه تحت تأثير ميل خاصّى انجام مىدهد؛ و يا حالت روحىِ خاصى را تحت ميل خاصى در او ايجاد كنند.
سوم. موسيقى خيالانگيز: قوهى تصور ما را تحريك مىكند، به ويژه اگر همراه با گفتارهاى خطابى و منظوم باشد.
موسيقى طبيعى نزد انسان، آن است كه عموماً يكى از اين سه تأثير را ايجاد كند، چه براى تمام مردم و هميشه اوقات و چه براى برخي مردم در برخي اوقات(13).
آنچه از آيات و روايات به دست مىآيد، نسبت به هيچ يك از انواع موسيقى تشويق نشده و نمىتوان شكلهاى گوناگونِ موسيقىهاى موسوم را «مستحب» دانست. يعنى: داراى ثواب و تشويق نيستند. بنابر اين: تعبير «موسيقى قابل قبول از ديدگاه فقه» به معناى اين است كه «فقه، كدام نوع از انواعِ موسيقى را حرام نمىداند»؛ نه اينكه «فقه، كدام موسيقى را پذيرفته و ما را نسبت به گرايش به آن تشويق مىكند!».
فقها و كارشناسان فقه، موسيقى غيرقابل قبول را «موسيقى غنائى» دانسته و موسيقى «بدون غنا» را حرام ندانستهاند.
غنا چيست؟ آيا هر صوت خوش و زيبائى غنا است؟ مسلماً چنين نيست؛ زيرا آنچه در روايات اسلامى آمده و سيرهى مسلمين نيز آن را حكايت مىكند اين است كه قرآن و اذان و مانندِ آن را با صداى خوش و زيبا بخوانيد.
«غنا» آهنگهايى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهلِ گناه و فساد باشد.
به تعبير ديگر «غنا» به صدايى گفته مىشود كه قُواى شَهوانى را در انسان تحريك مىنمايد.
نكته ديگر اينكه «غنا»، مصاديق مشكوكى نيز دارد كه انسان به راستى نمىداند فلان صدا مناسب با مجالسِ گفته شده است يا نه؟ در اين صورت به چند شرط، شنيدن آن صدا حرام نيست:
1. داشتن آگاهى و شناختِ كافى از مفهوم عُرفى و فقهى غنا.
2. آن صدا نه تنها براى همان شنونده تحريك نداشته باشد؛ بلكه براى ساير كسانى كه مىتوانند شنوندهاش باشند، تحريكزا نباشد.
3. نداشتن تحريك براى يك نفر شنونده يا تحريك ساير شنوندگان به اين خاطر نباشد كه آنها آن چنان با موسيقىهاى متنوع انس داشتهاند كه ديگر اين آهنگ برايشان عادى شده باشد.(14)
.............................
پي نوشت ها:
1) لقمان (31)، آيه 5.
2) ر.ك: وسائلالشيعه، ج 12، ص 226 و 228.
3) صديقين اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص 18.
4) حقيقت موسيقى غنايى، به نقل از انديشههاى علمى فارابى درباره موسيقى، مهدىبركشلى، ص205.
5) حج (22)، آيه 30.
6) وسائل الشيعه، ج 12، ص 227.
7) ر.ك: صفىزاده، فاروق، موسيقى شيطانى در غرب.
8) همان.
9) روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، 2 آبان 1380، صفحه 5.
10) ر.ك: تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد.
11) ر.ك: همان.
12) روزنامه اطلاعات، شماره 9622.
13) هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقى غنايى (تلخيص و گزينش از كتاب انديشههاى علمى فارابى دربارهى موسيقى، تأليف دكتر مهدى بركشلى)، ص 204.
14) تفسير نمونه، ج 22، ص 117.
کد سوال : 1443
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره ده فرمان عهد قديم و شعاير هفت گانه عهد جديد؟ (منابع تورات و انجيل)
پاسخ : T}فرامين ده گانه عهد قديم:{T
بعد از اينكه موسي و هارون با انبوه اسرائيليان از مصر خارج شدند بعد از سه ماه به كوه سينا رسيدند. حضرت موسي و يوشع براي مشورت با يهوه به قله كوه ميروند و چهل روز در آنجا مي مانند و در بازگشت لوحه سنگي را كه يهوه با انگشت خويش فرامينش را بر آنها نوشته با خود مي آورند كه البته فرامين و دستوراتي كه در كتاب خروج بنام يهوه اعلام مي شود بيش از ده عدد مي باشد لكن پايه ميثاق يهوه با قوم اسرائيل فرامين ده گانه است كه سومين ميثاق مهم يهوه و معروف به ميثاق سيناست كه بني اسرائيل موظف مي شوند فرامين و احكام يهوه را اجرا كنند. كه اين ميثاق با پاشيدن خون گاو قرباني به سوي مردم تثبيت مي شود و موسي(ع) آنرا خون ميثاق، مي نامد و با شامي كه افراد قوم در حضور يهود صرف مي كنند پيمان تأييد مي شود كه اين فرامين بصورت خلاصه عبارتند:
1. منم خداي تو كه تو را از مصر خانه غلامي خارج ساختم تو در كنار من نبايد خداي ديگري داشته باشي تو نبايد از خدا شكل سازي يا تمثال درست كني ...
2. تو نبايد خود را در مقابل خدايان ديگر فرو افكني و به خدمت آنان موظف گردي چون من يهوه خداي تو خداي غيور و حسودم ...
3. نام يهوه خداي خويش را به باطن بر و از آن سوء استفاده نكن زيرا آنكه نام خداوند را (به باطل) برد بدون مجازات نخواهد ماند.
4. به سبت بينديش و آنرا مقدس دار [يهوديان ايام هفته را شماره بندي كرده بدون اينكه نام خاصي به آنها بدهند و روز هفتم را سبت ناميده اند كه در اين روز كاركردن و به كار وا داشتن ممنوع و در كتاب براي تخلف از اين دستور حكم مرگ پيش بيني شده است. V}(تحقيقي در دين يهود، استاد جلال الدين آشتياني، چاپ اول، ص 306){V
5. پدر و مادر خود را احترام گذار تا آنكه در سرزميني كه يهوه خدايت بتو عطا كرده از زندگاني طولاني برخوردار باشي.
6. تو نبايد قتل كني
7. تو نبايد زنا كني
8. تو نبايد دزدي كني
9. تو نبايد به عليه همسايه ات شهادت دروغ دهي
10. تو نبايد به خانه همسايه طمع داشته باشي و به زن همسايه ات، غلامش يا خرش يا گاوش يا هر آنچه به او تعلق دارد طمع ورزي. V}(تحقيقي در دين يهود، استاد جلال الدين آشتياني، چاپ اول، ص 313_312){V
براي اطلاع كافي از اين زمينه علاوه بر منبع فوق مي توانيد به منابع ذيل مراجعه فرماييد:
الف. تاريخ اديان و مذاهب در ايران، عباس قدياني، ص 5 و 134؛
ب. خلاصه اديان، دكتر محمد جواد شكور، ص 123؛
پ. تاريخ جامع اديان جان بي _ ناس، ترجمه علي اصغر حكمت، ص 496؛
ت. تورات سفر خروج، 14034 _ 27.
T}شعائر هفت گانه{T
شعائر هفت گانه يا آئين هاي مقدس اعمالي است كه مي بايست در كليسا به عنوان يك نشانه ظاهري از حقيقت نجات بخش ايمان مسيحي اجرا شود كه به عقيده كليساي كاتوليك اين آئين ما هفت عدد مي باشند كه عبارتند از تعميد، عشاي رباني، دست گذاري، تأييد، ازدواج مقدس، تدهين آخر و توبه ولي كليساي پروتستان فقط تعميد و عشاي رباني را آئين مقدس تلقي مي كند.
1. تعميد، يك نوع غسلي است بعنوان نشانه اي از مشابه شدن شخص با مسيح كه به نظر كتاب مقدس به زمان يحياي تعميد دهنده مي رسد و عيسي(ع) هم خود از يحيي تعميد گرفته V}(انجيل متي 3/1 و مرقس 1/4){V كه در فرقه پروتستان مخصوص كساني است كه با رضايت كامل پيام انجيل را پذيرفته اند. لكن كاتوليك ها نوزادان را هم تعميد مي دهند. V}(الهيات مسيحي، هنري تيسن، ترجمه ميكائيليان، ص 309){V
2. عشاي رباني (شام مقدس) كه در تمامي فرق مسيحي پذيرفته شده كه تقديس همان نان و شرابي است كه عيسي(ع) در شب آخر عمر تناول نمود. V}(خلاصه اديان، دكتر جواد شكور، ص 178){V
3. تأييد ميثاق كساني كه در كودكي تعميد يافته اند چون به سن بلوغ مي رسند، 10 تا 13 سالگي نزد كشيش رفته و به ايمان قلبي خود اعتراف مي كنند. V}(درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبائي نژاد){V
4. دست گذاري يا انتصاب، كه به موجب آن شخص صلاحيت احراز مناصب كليسايي پيدا مي كند. كه داراي مراحل سه گانه است. V}(منبع فوق){V
5. ازدواج مقدس، كه ازدواج زن و مرد مسيحي بايد طي تشريفات در كليسا انجام شود. V}(خلاصه اديان، ص 178){V
6. مسح محتضر يا تدهين نهائي كه در هنگام مرگ شخص به بدن او روغن زيتون مي مالند و كشيش بر او دعائي مخصوص مي خواند. V}(منبع فوق، ص 179){V
7. توبه و اقرار به گناه، مسيحيان كاتوليك طي تشريفاتي به گناهان خود اعتراف و از معاصي توبه مي كنند. V}(منبع فوق){V
جهت اطلاع كامل در اين زمينه علاوه بر اناجيل متي، يوحنا، مرقس و .. و منابعي كه در بالا اشاره شد مي توانيد به كتاب تحقيقي در اين مسيح اثر استاد جلال الدين آشتياني مراجعه فرماييد.
کد سوال : 1444
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چطور مي توان ايشان را ملاقات كرد آيا مي توان نامه اي به ايشان نوشت و جوابش را دريافت كرد دلم مي خواهد موضوعي را به ايشان عرض كنم و بدانم نظر ايشان چيست؟
پاسخ : مرحوم حاج شيخ عباس قمى در كتاب مفاتيحالجنان مىفرمايد در كتاب تحفةالزائر از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه هرگاه تو را حاجتى به سوى خداى تعالى باشد يا از امرى خائف باشى در كاغذى اين عبارات را بنويس «بسم اللَّه الرحمن الرحيم اللهم انى اتوجه اليك» تا آخر كه در مفاتيح هست و در آخر آن حاجت خود را بنويس و آن را پيچيده در گلولهاى از گِل قرار بده و در آب جارى (مثل آب رودخانه) يا در چاهى بينداز (انشاءاللَّه) خداوند به زودى گشايش در كارت ايجاد مىكند،V}(مفاتيحالجنان، ص 974){V
ولى در روايات صحبت از چاه خاصى مثل چاه جمكران نشده است و در اين خصوص مستندي نداريم.
ملاقات با امام زمان(عج) و ديگر اولياى الهى نياز به سنخيت با آنان دارد. به دست آوردن سنخيت با اولياى الهى نياز به تحقق دو بعد؛ يعنى، معرفت و عمل دارد. اگر كسى خود را به اولياى الهى شبيه نمود، به لقاى آنان نيز واصل خواهد شد.
P}نوريان مرنوريان را طالبند{E}ناريان مرناريان را جاذبند{P
H}ولي ناگفته نماند ما مکلف به ارتباط به معناي ملاقات با امام زمان نيستيم، {H آنچه وظيفه ماست تشبه به آن حضرات و پيمودن راه آنان است ما بايد در همه حال سرباز آماده آن حضرت بوده و همواره در خدمت ايشان باشيم. اين مسأله را آيه 200 سوره آل عمران بيان فرموده: A}«يا ايها الذين امنوا اصبروا وصابروا و رابطوا و اتقواللّه لعلّكم تفلحون؛{A اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و يكديگر را به صبر واداريد و مرابطه نماييد وتقوا و خداترسى را پيشه سازيد، باشد كه رستگار شويد».
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايند: «صبر كنيد بر اداى فرايض (يعنى در انجام تكاليف الهى استقامت داشته باشيد) و در برابر دشمنان پايدارى كنيد و با امامتان (كه انتظارش را مىكشيد) مرابطه نماييد»، V}(كتاب الغنية، شيخ مفيد، ص105) {V
مرابطه با امام زمان(عج) يعنى خود را به رشته ولايت او بستن و بر خدمت و پيروى و يارى او گردن نهادن و اين يكى از اركان ايمان است كه آدمى خود را به امام خويش مربوط سازد و از او جدا نشود. همچنين بايد كارهايى انجام دهيم كه آن حضرت و اصحابشان انجام مىدهند.
قرآن راجع به حضرت مهدى و اصحاب ايشان مىفرمايد: A}«الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوه وآتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهو عن المنكر؛{Aكسانى كه اگر در زمين به آنان توانايى دهيم نماز را به پا داشته و زكات (به مستحق) بخشيده و به معروف امر نموده و از منكر نهى كنند» V}(حج، آيه 41).{V
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مىفرمايند: «اين آيه براى آل محمد است؛ يعنى، مهدى(عج) و اصحاب او»، V}(تفسير قمى، ج 2، ص 87){V. در نتيجه اگر ما هم مىخواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به اين امور اهتمام ورزيم.
خوب است بدانيم؛ امام زمان شديدا به شيعيان خود عشق مىورزند. بلكه علاقه آن حضرت به شيعيان و دوستانشان خيلى بيشتر از علاقهاى است كه ما نسبت به آن حضرت داريم. ايشان همواره براي شيعيان خود دعا مىكنند. از آن حضرت نقل شده است: H}«انا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم؛{H ما هرگز در رعايت احوال شما كوتاهى نمىكنيم و شما را از ياد نمىبريم»V}(بحارالانوار، ج 53، ص 174).{V
آنچه بر ماست جلب رضايت آن بزرگوار است. پيوستگى با او يعنى مطيع او بودن. آنچه در روايات زياد سفارش شده است انتظار فرج است ما بايد ارتباط معنوى خود را با امام زمان(عج) با عمل به دستورات آن حضرت و انتظار فرج به معناى واقعى ثابت و مستدام نگه داريم. از اينرو بسيار بجاست كه خصوصيات منتظر واقعى حضرت مهدى(عج) را بدانيم و سپس آن را در خود عملى كنيم.
رسول خدا فرمود: H}«افضل العباده انتظار الفرج»{H؛ V}(فرائد السمطين، ج 2، ص 334، چاپ جديد){V
وظيفه منتظر امام زمان(ع) اين است كه مانند يك منتظر واقعى زندگى كند. وقتى انسان حقيقتا منتظر كسى باشد تمام رفتار و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد. به عنوان مثال اگر منتظر ميهمان باشد حتما خانه را تميز و مرتب مىكند، وسايل پذيرايى را آماده مىكند و با لباس مرتب و چهرهاى شاداب در انتظار مىماند. چنين كسى مىتواند ادعا كند كه منتظر ميهمان بوده است. اما كسى كه نه خانه را مرتب كرده است و نه وسايل پذيرايى را آماده نموده است و نه لباس مرتب و تميزى پوشيده است و نه اصلاً به فكر ميهمان است اگر ادعا كند كه در انتظارميهمان بوده همه او را ريشخند خواهند كرد و بر گزافهگويى او خواهند خنديد.
P}لاف عشق و گله از يار زهى لاف دروغ{E}عشق بازان چنين مستحق هجرانند{P
بنابراين انتظار قبل از آنكه از ادعاى انسان فهميده شود از رفتار و كردار او فهميده مىشود. نمىتوان هر كسى را كه ادعاى دوستى و ولايت امام زمان را دارد در شمار دوستان و منتظران او قلمداد نمود. آرى «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطاربگويد».
با چنين توضيحى روشن است كه يك منتظر واقعى امام زمان بايد رفتارش به گونهاى باشد كه هر لحظه منتظر ظهور امام زمان(ع) باشد. يعنى در هر لحظه كه اين خبر را به او بدهند خوشحال شود و آماده باشد براى يارى امام زمان با مال و جان خويش جهاد نموده و خود را در راه آن حضرت فدا نمايد. بنابراين يك منتظر واقعى اهل گناه و دلبستگى به دنيا نيست چرا كه چنين كسى نمىتواند از وابستگىها و دلبستگىها و آلودگىها دست بردارد و آماده به خدمت در جهت اهداف مقدس امام زمان(ع) باشد.
با توجه به نكات ذكر شده مىتوان H}برخى وظايف منتظر امام زمان(ع) را چنين ذكر كرد:{H
T}1. معرفت: اولين شرط انتظار معرفت است؛{T تا انسان ميهمان خود را نشناسد و از خصوصيات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامى انسان در انتظار كسى مىنشيند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسى را نشناسد و بداند كه آن شخص خواهد آمد برايش اهميتى نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنين است. كسانى كه آن حضرت را نمىشناسند مانند كفار و يا اهل اديان ديگر، هرگز انتظار او را نمىكشند اما كسانى كه او را مىشناسند و ارزش و مقام او را مىدانند منتظر او مىمانند.
كسانى كه امام زمان را نمىشناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در اين حال بميرند در حال جاهليت از دنيا رفتهاند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: H}«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه؛{H هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت از دنيا رفته است» V}(بحارالانوار، ج 32، ص 331){V.
بنابراين اولين شرط انتظار، ايجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبيعى است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بيشتر باشد ارزش او را بيشتر درك كرده و به عظمت او بيش از پيش پى خواهد برد و بيشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالى كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگى و عطش نسبت به وجود مقدس ايشان نخواهند داشت و بدين جهت از زمره منتظران بيرون هستند. آرى
P}وصل خورشيد به شب پره ي اعمى نرسد {E}كه در اين آينه صاحبنظران حيرانند{P
البته شناخت امام زمان دو گونه است. گونه اول شناخت تاريخى وجود آن حضرت است مانند اينكه امام دوازدهم است و تاريخ ولادتش در چه سالى است و مانند آن. اما گونه ديگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانيت آن حضرت است كه اين شناخت كار هر كسىنيست و ظرفيت و لياقت زيادى مىخواهد. و در حقيقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كسانى هستند كه آن حضرت را به مقام نورانيت شناختهاند H}براى آگاهى از مقام عظيم امامت رجوع به زيارت جامعه كبيره و تأمل در معانى عميق و عجيب آن توصيه مىشود.{H
همچنين خواندن كتب معتبرى كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است مىتواند انسان را تا حدى به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد.
T}2. محبت به امام زمان(ع)؛{T وظيفه ديگرى است كه منتظران آن حضرت بايد در خود ايجاد كنند و آن را افزايش دهند. بديهى است كه تا انسان از ميهمان خويش خوشش نيايد و نسبت به او محبت نداشته باشد هر چند هم كه او رابشناسد نمىتواند واقعا منتظر آمدن او باشد اگر انسان از ميهمان خود بدش بيايد چگونه مىتواند منتظر قدم او باشد و خود را براى پذيرايى از او آماده كند. پس تا محبت به امام زمان در وجود انسان شكل نگرفته و شعلهور نشده باشد نمىتواند به وظايف منتظران واقعى عمل نمايد.محبت به امام زمان وظيفهاى است كه پيامبر اكرم(ص) نيز به دستور خدا از ما خواسته است. آنجا كه در قرآن كريم مىفرمايد: A}«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى»{A ؛ V}(شورى، آيه23).{V
T}3. ايجاد سنخيت با امام زمان(ع)؛{T منتظران واقعى وضعيت روحى و فكرى و عملى خود را به گونهاى سامان مىدهند كه سنخيت كاملى با امام زمان(ع) داشته باشند. آيا مىتوان منتظر قدوم كسى بود و با او مشابهت و سنخيت نداشت؟ آيا مىتوان محبت كسى را داشت اما با او هيچ سنخيت و مشابهتى نداشت؟ ايجاد سنخيت با امام زمان از طريق تقويت ايمان و تقوا و فضايل اخلاقى و درجات معنوى حاصل مىشود. و تنها در اين صورت است كه مىتوان ادعاى محبت به امام زمان را داشت. در صورتى كه انسان رفتارش مطابق ميل امام زمان باشد شعله محبت او در دلش زبانه خواهد كشيد و عشق آن حضرت او را به فرياد خواهد آورد و دورىاش را بر او سخت و ناگوار خواهد ساخت.
طبيعى است كه هر چقدر سنخيت با امام زمان بيشتر باشد محبت آن حضرت به انسان بيشتر خواهد شد و محبت انسان نيز به آن حضرت افزونتر خواهد گشت. پس منتظر واقعي بايد سعي کند تمام وظايف ديني و احکام الهي را انجام دهد.
T}4. ارتباط با منتظران ديگر؛{T منتظر امام زمان مىداند كه برنامه آن حضرت يك برنامه جهانى است و بايد ياوران زيادى داشته باشد تا حركتش پيروز شود. بنابراين به فكر گسترش ياران و منتظران آن حضرت خواهد افتاد و باارتباط با آنها به تقويت روحيات ايمانى خود و ديگران خواهد پرداخت تا بر اساس A}تعاونوا على البر و التقوى{A به كمك مؤمنان منتظر ديگر خود را آماده ظهور حضرت بنمايد.
T}5. دعا براى تسريع در ظهور امام زمان(ع)؛{T منتظر واقعى هر لحظه انتظار محبوب را مىكشد و از خدا مىخواهد كه هر چه زودتر او را برساند بنابراين دعاى فراوان براى فرج آن حضرت از وظايف هميشگى منتظرآن حضرتش مىباشد. دعاى براى تسريع در فرج امام زمان مورد توصيه آن حضرت نيز مىباشد.
T}6. ياد فراوان حضرت؛{T ياد كردن از محبوب عادت ديرينه منتظران عاشقي است كه چندى منتظر محبوب خويش هستند اما نتوانستهاند پس از مدتها انتظار او را ببينند و حال خود را لا اقل با ياد او و نام او آرام مىكنند. به ياد آوردن امام عصر و عنايت او به شيعيان با ذكر احاديث، كرامات، مقام و عنايت امام به شيعيان وظيفه ديگرى است كه منتظران واقعى احساس مىكنند و بدين طريق همواره نام و ياد آن حضرت را زنده نگه مىدارند.
T}7.{T دادن صدقه براى سلامتى آن عزيز و يا هديه نمودن ثوابهايى به حضرت مهدي(عج).
T}8.{T اميدوارى بر قيام و انقلاب آن يوسف زهرا(س) و اميد دادن به ديگران.
T}9.{T ايجاد آمادگى دائم رزمى براى ظهور حضرت چنانكه در روايت آمده است: H}«ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما؛{H هر يك از شما براى قيام قائم(عج)بايد آماده گردد هر چند با تهيه يك تير باشد» V}(بحارالانوار، ج 52، ص 366، ح 146).{V
از اينرو شركت در بسيج يكى از وظايف منتظران مىباشد.
T}10. {Tمحزون بودن به علت محروم بودن از زيارت آن وجود مبارك H}«عزيز على ان ارى الخلق و لاترى و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوى...؛{H بر من گران است كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و سخن آشكار و پنهان تو را نشنوم» V}(دعاى ندبه).{V
T}11. اصلاح جامعه: {T زيرا فرج يعنى، نصرت، پيروزى، گشايش و مقصود از نصرت پيروزىحكومت عدل علوى بر حكومتهاى كفر و شرك و بى داد است پيروزى عدل گسترى كه به رهبرى امام عصر(عج) صورت مىگيرد بنابراين انتظار فرج يعنى انتظار تحققيافتن اين آرمان بزرگ و جهانى و منتظر حقيقى كسى است كه حقيقتا خواهان تشكيل چنين حكومتى باشدو اين خواسته آن گاه جدى و راست است كه شخص منتظر عامل به عدل و گريزان از ستم و تباهى باشد و گرنه انتظار فرج در حد يك ادعا و شعار بى محتوا باقى خواهد بود ازاينرو در روايات آمده است كه انتظار فرج خود فرج است زيرا كسى كه حقيقتا منتظر فرج و ظهور حجت خدا و تأسيس حكومت عدل گستر اوست زندگى خود را بر پايه عدل و داد استوار مىسازد و او انسانى است كه حضور و غيبت امام در نحوه رفتار و سير و سلوكش تفاوتى ندارد و قبل از تشكيل حكومت عدل او چنين حكومتى را در زندگى خود پايدار ساخته است بنابراين انتظارفرج حقيقى ريشه در معرفت به حق و عدل و ايمان و عشق به آن دارد و آثار آن نيز در عمل نمايان مىگردد و چنين حقيقت اصيل و عميقى با لفظ و شعار به دست نمىآيد و با بى تفاوتى و بى اعتنايى نسبت به مقدسات دينى و رسالتهاى انسانى در تعارض و تناقض است از اين جا نادرستى يك تفسير از انتظار فرج روشن مىشود که بعضى بر اين تصور خام هستند كه انتظار فرج يعنى بى تفاوتى نسبت به آنچه در جوامع بشر مىگذرد، دست روى دست گذاشتن به اميد اينكه امام زمان ظهور كند و آنهارا اصلاح نمايد. در حالي که انتظار فرج تعهدآفرين و مسؤوليتساز است و با بىتفاوتى و بىاعتنايى به سرنوشت بشر و حقيقت و فضليت منافات دارد. انتظار فرج يعنى:
الف) معرفت امام معصوم و عادل و پيشواى فضيلت.
ب) ايمان به امامت و قيادت رهبرى الهى و عدالت پيشه.
ج) عشق به عدالت وارزشهاى انسانى.
ه) اميد به آيندهاى روشن و نويد بخش.
ك) تلاش براى برقرارى حكومتى عدل پيشه و عدل گستر.
ح) رعايت موازين و قوانين دينى و اخلاقى.
خ) داشتن روحيه تعهد و مسؤوليتپذيرى.
اين انتظار فرج است كه بهترين اعمال و بهترين عبادت است و چنين منتظرى، مقامى عالى دارد و هر گاه در زمان غيبت از دنيا برود به منزله كسانى است كه پس از ظهور حضرت حجت(عج) زنده و تحت فرمان او در راه خدا جهاد مىكنند، V}(بحارالانوار ج52 ص 125 - رهتوشه راهيان نور، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم چاپ اول تيرماه 1374 ص 193-190 با تصرف){V.
T}يادآوري مهم:{T
درست است که وظيفه ما تلاش براي ملاقات با امام زمان(عج) نيست و حتي بنا بر نظر بعضي از بزرگان تحقق اين مسأله خيلي بعيد و نادر مي باشد و اگر هم ممکن باشد براي امثال مقدس اردبيلي و علامه حلي قابل تصور است نه انسان هاي عادي هر چند مؤمن و خوب، ولي بحث ملاقات، با بحث ارتباط نبايد خلط شود - مسلما وظيفه ما ايجاد ارتباط با امام عصر(عج) مي باشد - منتظر امام زمان وقتي موفق به زيارت آن حضرت نمي شود از طريق خواندن دعاي ندبه، زيارت آل ياسين، دعاي عهد، نماز امام زمان که از طرف بزرگان بسيار توصيه شده است و نيز از طريق رفتن به مسجد جمکران ارتباط خود را با آن حضرت حفظ نمايد و براي گره گشايي مادي و معنوي از ايشان به عنوان واسطه فيض الهي درخواست داشته و خود را در محضر ايشان مي بيند.
کد سوال : 1445
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بدون هيچ مقدمه سوالم را مطرح مي كنم آيا مي توان مانند برخي عارفان نامي صفويه شيطان را مظهر عشق به خداوند دانست؟ بنده در جايي خواندم كه از قول امام محمد غزالي نقل شده بود كه : " كسي كه عشق را از ابليس نياموزد زنديق است " همينطور فكر مي كنم نظرات حلاج و عين القضات را در اين مورد بدانيد؟
پاسخ : 1. با جست و جويي نسبتا قابل توجه، چنين مطلبي از اشخاص يادشده در پرسش يافت نشد، از اين رو براي هرگونه اظهار نظر در اين باره، ذكر مستند آن ضروري است. هر چند به دلايل زير، ادعاي مزبور بعيد به نظر مي رسد.
الف.در كتاب هاي رايج عرفاني، اصطلاح و مطلب مزبور به چشم نمي خورد.
ب. در آموزه هاي ديني، شيطان از چنان جايگاهي برخوردار نيست كه چنين خصوصيتي به او، استنادپذير باشد. خودمحوري شيطان كه سبب نافرماني او در برابر خداوند شد، دليل ادعاي ياد شده است.
2. در عرفان اسلامي، واژه هاي تصوف و عشق از چنان منزلت والايي برخوردارند كه، پيوند ادعاي مطرح شده در پرسش با آن ها، ناسازگار مي نمايد. چشم اندازي به واژه هاي ياد شده، مؤيد اين رويكرد است:
الف. تصوف: به نگرش دو تن از انديشمندان عرفان در اين باره اشاره مي شود:
جنيد مي گويد: «تصوف صافي كردن دل است از مراجعت خلقت، مفارقت از اخلاق طبيعت، فروميرانيدن صفات بشريت و دور بودن از دواعي نفساني و فرود آمدن بر صفات روحاني، بلند شدن به علوم حقيقي و به كار داشتن آن چه اولي تر است الي الابد و خيرخواهي به همه امت و وفا به جاي آوردن بر حقيقت، و متبابعت پيغمبر كردن در شريعت». V}(يحيي يثربي، عرفان نظري، ص 76){V
ابوسعيد ابوالخير نيز تصوف را را عبارت از آن مي داند كه: «آن چه در سرداري بنهي و آن چه در كف داري بدهي و آن چه بر تو آيد نجهي». V}(همان){V
ب. عشق:
از نظر گاه عرفا، عشق از عناصر عمده و اساسي بينش و حركات عرفاني است، ولي حقيقت آن تعريف پذير نبوده بلكه چشيندني است به گفته ابن عربي «هر كه عشق را تعريف كند و كسي كه از جام آن جرعه اي نچشيده باشد، آن را نشناخته است». V}(همان، ص 46){V البته تصوف عاشقانه، خداپرستي به سائقه عشق و محبت است؛ چرا كه به باور آن ها، «كماليت دين در كماليت محبت بوده و هيچ آفريده اي نيست كه، در وي آتش عشق خدا نباشد». V}(جلال ستاري، عشق صوفيانه، ص 34){V
دليل چنين رويكردي از سوي صوفيه آن است كه، به اقتضاي نياز دروني انسان،* ممكن نبوده است برقراري رابطه با مبدأ وجود را كه جمال مطلق است، رابطه اي عاشقانه نبيند و به گمان شان، اين رابطه با رشته اي دو جانبه، خدا و انسان را به هم مي پيوندد. هر چه هست اين عشق با آن كه آكنده به درد جدايي و بيم و تشويش هجران و نيز شوق و شور وصال است؛ چون دو جانبه مي باشد، عاشق را از اضطراب و قلق تنهايي و ناروا كامي، مي رهاند. نيز چون اين عشق، خواه از جانب عاشق برخاسته و مبدأ آن، كوشش هاي عاشقانه باشد و معشوقيت به سبب عاشقيت پديد آيد، و خواه از جانب معشوق و معشوقيت معشوق و راه كشش معشوق باشد، به هر حال ما را به مطلوب خواهد رسانيد.
3. حال، با توجه به آن چه به اختصار در توصيف دو اصطلاح ياد شده گفته شد، آيا پذديرفتني است كه، موجود اغواگري چون شيطان در اين رهيافت مقدس و سازنده نقش آفرين باشد؟
منابعي براي مطالعه بيشتر:
1. ايزوتسو، توشيهيكو، صوفيسم و نائوئيسم، ترجمه محمدجواد گوهري، روزنه، تهران، 1379.
2. غزالي، احمد و با خزري، سيف الدين، دو رساله عرفاني در عشق، به كوشش ايرج افشار، فرهنگ ايران زمين، تهران، 1359.
3. خواجه نصيرالدين طوسي، اوصاف الاشراف، تصحيح نجيب مايل هروي، امام، مشهد، 1361.
کد سوال : 1446
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سلام؛ شايد اين مكاتبه به نوعي يك مشاوره, راجع به زندگي آينده باشد. بنده دانشجويي هستم 21 ساله كه هم اكنون در رشته كامپيوتر تحصيل مي كنم. با توجه به اين كه يك جوان؛ يكي ازمسائل اجتناب ناپذير در زندگي آينده اش , بحث ازدواج وانتخاب همسر مي باشد , ازحدود يك سال پيش به اين فكر افتادم كه مسلما بايد راجع به اين مسئله به طور دقيق فكر شود ؛متعاقبا كتاب هايي را مطالعه كردم ونوارهايي را هم گوش كردم .تا اينكه از حدود شش ماه پيش روي بحث انتخاب همسر مانده بودم وبه اصطلاح گير كرده بودم , كه چگونه بر اساس يك خواستگاري ساده و كمي تحقيق ظاهري , دو نفر مي توانند براي تمام عمر خود تصميم بگيرند. روي همين حساب به خواستگاري فقط به عنوان يك مراسم كاملا تشريفاتي اعتقاد پيدا كردم . خلاصه تا مدت ها روي اين موضوع فكر مي كردم .تا اينكه به اين نتيجه رسيدم تنها از راه رفت و آمد خانوادگي و زير نظر گرفتن مدت زيادشخص مورد نظر, مي توان تا حدي نسبت به شخص شناخت پيدا كرد. در طول اين مدت كم و زياد گزينه هايي از نظرم مي گذشت ؛ و در اين بين معياري كه براي انتخاب شخص براي خو در نظر گرفته بودم , ميزان ديانت و تاثير آن در زندگي اش بود, و اينكه من به مسئله ازدواج به چشم يك مرحله اوج گيري همراه يك شخص به اعلي درجه انسانيت و مدينه فاضله اي كه براي خو تصور كرده ام, مي نگرم.و اينكه دو پرستوي مهاجر , بار خود را از اين دنياي فاني ببندند به عالم معنا پرواز كنند. خلاصه تا اينكه از حدود چهار , پنج ماه پيش , خواهر يكي از دوستانم هم , فقط به عنوان يك انتخاب و گزينه به ذهنم آمد.واين به خاطر جذابيت ديانتي بود كه به عين در رفتار هاي ايشان مي ديدم و شرايط خانوادگي دو طرف هم تا اندازه اي به هم مي خورد . خلاصه تا جايي رسيد كه هر چه مي گذشت اين انتخاب منطقي تا حدودي تبديل به تمايل دلي هم شد. شايد براي شما جالب باشد كه بدانيد كه اين تمايل در حالي است كه تا هم اكنون كه من با شما مكاتبه مي كنم , هنوز چهره ايشان را نديده ام. و هرچه پيش مي رود من تقريبا در تمامي مراحل به يك نوعي به ياد ايشان و زندگي آينده مي افتم. حال مشكل و دغدغه كنوني من با توجه به موقعيتي كه در ذيل خواهم گفت اين است كه آيا اين تمايل وبه نوعي علاقه من به ايشان اصلا , در اسلام به اين شكل تعريف شده است يا نه؟ وآيا ممكن است اين موضوع باعث ضرر وزيان شود وممكن است درزندگي آينده اين وضع سبب شكست روحي شود ؟ موقعيت بنده هم اكنون به صورتي است كه دانشجو هستم و حدود يكسال به پايان تحصيلم مانده است .و حداقل تا شش ماه ديگر شرايط و قابليت ازدواج را در خود نمي بينم كه لا اقل پا پيش بگذارم و در ضمن موقعيت خانوادگيم هم به صورتي است كه ممكن است با اين تصميم من مخالفت كنند واين در حالي است كه شخص مورد نظرحدودا شش ماه از بنده بزرگتر بوده امسال تحصيلات خود را به پايان مي رسانند. در ضمن مي خواستم به يك شكلي نظر ايشان را نسبت خود بدانم و قدر ؛ولي نمي دانم از چه راهي بايد اقدام كنم؟؛ و مي ترسم زماني اقدام كنم كه كار از كار گذشته باشد. با تشكر از اينكه وقت خودتان را در اختيار من قرار داديد خواهشمند است مرا در اين زمينه راهنمايي فرماييد.
پاسخ : ازدواج مهمترين پيوندي است كه در زندگي آدمي وجود دارد. موفقيت يا شكست در آن، اثري ژرف و تعيين كننده در سرنوشت هر يك از زن و مرد بر جاي مي نهد و چه بسا اصلي ترين و برجسته ترين خطوط مسير زندگي ايشان را رقم مي زند.
همانطور كه خودتان هم در نامه نوشته ايد، اولين مرحله ازدواج، داشتن آمادگي براي آن است. اين آمادگي هم مي تواند از جهت شناختي و داشتن اطلاعات لازم براي تشكيل زندگي و كنار آمدن با روحيات جنس مخالف باشد و هم مي تواند از جهت آمادگي اخلاقي و رواني باشد و هم از جهت آمادگي مالي و توان اقتصادي آنگاه بعد از اين كه آمادگي لازم را براي ازدواج كسب كرديم، نوبت به مرحله بعد يعني انتخاب همسر، مي رسد كه كاري دقيق و حساس است، كه بايد هم در تشخيص ملاك هاي صحيح براي ازدواج دقت كرد و هم در تطبيق اين ملاك ها با موارد مورد نظر.
حال با توجه به اين مقدمه، لازم مي دانيم چند نكته را براي روشنتر شدن ذهن شما درباره ازدواج خدمتتان ارائه دهيم:
1. درباره ازدواج نبايد تفكر آرماني داشته باشيم، بلكه سعي كنيم به واقعيت هاي ملموس هم توجه كنيم و اينكه شما دوست داريد به وسيله ازدواج به اعلي درجه انسانيت برسيد و به قله هاي بلند عالم معنا پرواز كنيد چنين روحيه اي است! ولي بايد بدانيد رسيدن به چنين هدف بلندي به اين آساني نيست كه شما تصور كرده ايد و صرفا با ازدواج به وجود نمي آيد، هر چند همسر شما بهترين زن دنيا باشد، زيرا بخش عمده آن بستگي به قابليت و آمادگي شخصي خودتان دارد. البته اينكه همسر مورد نظرتان شخصي متدين و با تقوي باشد و دغدغه اصلي او معنويت و تقرب به خدا باشد، يك هدف دست يافتني است و مي توان روي آن حساب كرد.
2. همسري كه براي خود انتخاب مي كنيد بايد غير از ايمان و تدين، از اخلاق خوبي هم برخوردار باشد اخلاق خوب از قبيل سازگاري، قناعت، وقار، گذشت، صبر، فداكاري و مانند آن تأثير مهمي در لذت بخش بودن زندگي دارد. البته زن و شوهر هر دو بايد اينطور باشند.
3. براي تحقيق از ويژگي هاي فوق در همسر دقت و تلاش زيادي بايد بكنيد تا از وجود اين صفات مطمئن شويد زيرا همانطور كه اشاره كرده ايد، كار ساده اي نيست. به صرف اينكه دختري اهل نماز و حجاب و دعا و ... است و از خانواده مذهبي هم برخوردار است نمي توان درباره او قضاوت كرد. چه بسا در مقام عمل از اخلاق مناسبي برخوردار نباشد.
4. تناسب سني در ازدواج بايد مورد توجه قرار گيرد. معمولا اگر دختر يكي دو سال كوچكتر از پسر باشد مناسبتر است. در غير اينصورت بايد مطمئن شويم بزرگتر بودن دختر تأثير منفي در درك متقابل بين او و همسرش نداشته باشد.
5. توافق خانواده و استفاده از نظر مشورتي آنها لازم و ضروري است. زيرا آنها تأثير زيادي بر روابط بين زن و شوهر دارند. بنابراين تا از توافق و رضايت آنها مطمئن نشده ايد هيچ اقدامي نكنيد.
6. اگر خانواده هاي تان به اين امر راضي شوند كه تا حصول شرايط لازم براي تشكيل زندگي، بين پسر و دختر عقد شرعي ازدواج اجرا شود تا در طول مدت درس دانشگاه به يكديگر حلال باشند و روابط محدودي هم با يكديگر داشته باشند، شما مي توانيد از دختر مورد نظرتان خواستگاري كنيد و اين موضوع را با ايشان در ميان بگذاريد ولي اگر اين امكان وجود نداشت، به هيچ عنوان صلاح نيست آن را مطرح كنيد، زيرا نه تنها فكر و ذهن خودتان را مشغول كرده ايد (چنانچه هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده اين احساس را در خود مي يابيد) بلكه فكر و ذهن آن دختر را نيز گرفتار اين موضوع كرده ايد و به اين طريق ضربه سنگيني هم از جهت روحي و هم درسي به خود وارد كرده ايد.
7. با توجه به موارد فوق، اگر شرايط لازم را براي ازدواج خود مهيا ديديد، مي توانيد در ابتدا با كمك واسطه اي مطمئن كه ضرورتا بايد متأهل هم باشند. مسأله را با آن دختر مطرح كنيد. اگر نظر او مثبت بود اقدامات بعدي را انجام دهيد و اگر نظرشان منفي بود دنباله آن را رها كنيد و به فكر كس ديگري باشيد اما در هر صورت از نظر شرعي مجاز نيستيد روابط عاطفي با او برقرار كنيد مگر بعد از عقد ازدواج. نگاه كنيد به سوره بقره آيه 235 و تفسير آن .
در مورد تمايل قلبي تان به ايشان، اگر به صرف يك علاقه باشد اشكال ندارد ولي اگر بخواهيد منجر به ايجاد رابطه و مشغوليت ذهني شود، قبل از عقد شرعي، شرعا و عقلا جايز نيست و همانطور كه خودتان هم گفته ايد باعث ضربه معنوي و شكست روحي مي شود. علاوه بر اينكه تصميم گيري صحيح براي ازدواج را دچار اختلال مي كند و نوعي تزلزل و بدبيني به زندگي در افراد ايجاد مي كند.
کد سوال : 1447
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : انواع دموكراسي راشرح دهيد؟
پاسخ : دموكراسي از جنبه هاي مختلف و بر اساس ملاك هاي متعدد تقسيم مي پذيرد:
الف. از جهت نحوه مشاركت و نقش آفريني اراده مردم به دو گونه «مستقيم» و «غيرمستقيم» (نمايندگي) قابل تفكيك است. كه روش مستقيم عمدتا مربوط به دولت شهرهاي يونان باستان است، در عين حال روشهايي مثل رفراندوم و مراجعه به آراي عمومي، از شيوه هاي دموكراسي مستقيم بوده، اما عمدتا دموكراسي در قرون اخير تاكنون به روش غيرمستقيم و نمايندگي مي باشد.
ب. بر اساس سير تاريخي به دو گونه «كلاسيك» و «معاصر» تقسيم مي شود كه هر كدام به گونه هاي خردتري نيز تقسيم پذير است.
ج. تقسيم بندي دموكراسي بر اساس نوع «هدف» كه گاه تأمين آزادي فرد، و گاه تأمين فضيلت مدني و گاهي تأكيد تنها بر برابري سياسي و گاه عمدتا برابري اقتصادي به عنوان پايه برابري سياسي و ...، كه مي توان مدلها و گونه هاي دموكراسي بر اساس هدف را در موارد ذيل نام برد:
T}1. دموكراسي ليبرال:{T اولويت دادن آزادي نسبت به همه ارزشهاي سياسي ديگر مورد تأكيد آن است. از اين رو به جد به توزيع قدرت و تفكيك قوا مي انديشد، ليبرالها آزادي را بالاتر از برابري، فضيلت مدني، رفاه و ... مي دانند.
دموكراسي و قانون تاجايي مطلوب است كه به حقوق فردي و سلايق افراد دست اندازي نكنند. اين الگو از دموكراسي هيچ ايدئولوژي و چارچوبي را، جز ارادهء آزادانه افراد تحمل نمي كند.
T}2. دموكراسي مشاركتي:{T در واقع تركيبي از دموكراسي مستقيم و دموكراسي مبتني بر نمايندگي است. هدف آن تأكيد بر حضور و مشاركت هر چه گسترده تر مردمي _ در هر قالب ممكن_ است، اين نوع دموكراسي بر خلاف نوع قبل، برتريت و آموزشي سياسي شهروندان، براي رسيدن به فضيلت هاي مدني بيشتر تأكيد دارد.
T}3. دموكراسي سوسياليستي:{T تركيبي از نظام سياسي _ اجتماعي، با نظام اقتصادي _ اجتماعي است. يعني تركيب دموكراسي و سوسياليسم. اين نوع دموكراسي بر خلاف دموكراسي ليبرال، نگران تأثير منفي و نامطلوب نابرابريهاي اقتصادي، بر روي برابري سياسي است؛ و به همين جهت بر دخالت جدي دولت در امور اقتصادي تأكيد مي كند. و بيش از آنكه بر ازادي تأكيد كند، طرفدار برابري است.
T}4. دموكراسي نخبه گرايانه:{T در اين مدل دموكراسي عبارت است از يك روش و سازوكار براي گزينش سياستمداراني كه با هم به رقابت برخاسته اند. و عقيده بر آن است كه مردم از فراغت و تخصص كافي براي تصميم گيري برخوردار نيستند، و لذا مشاركت سياسي شهروندان به اين است كه تعيين كننده گروه نخبه حاكم هستند.
T}5. دموكراسي تكثرگرايانه (پلوراليستي):{T هدف اين نوع كه گرايشي نوين در سنت ليبرالي است، جستجوي سازوكاري است كه با توزيع قدرت در ميان اقليت ها، هرگونه قدرت مسلط و متمركز را نفي كند. طرفداران آن آزادي سياسي و حضور سلايق متكثر را در بالاترين سطح مي خواهند. از اين رو اين نوع از دموكراسي بر خلاف انواع قبل، با حاكم بودن ايدئولوژي خاصي، مخالف است.
د. علاوه بر تقسيم بندي هاي فوق، به طور كلي مي توان تمامي مدلهاي مختلف دموكراسي را به دو گروه از هم متمايز تقسيم كرد:
1. رويكردها و قرائت هايي كه دموكراسي را تنها به مثابه يك «روش» براي توزيع قدرت سياسي، و ابزار و سازوكاري صوري براي تصميم گيري مي دانند.
2. مدلهايي كه دموكراسي را نوعي هدف و «ارزش» مي دانند. در اين تفكر دموكراسي بر مبناي اصول و ارزش هاي خاص استوار است و انتخاب و رأي اكثريت كاشف از خير واقعي و مصلحت عمومي جامعه شمرده مي شود. (جهت آگاهي بيشتر ر.ك: 1. مدلهاي دموكراسي، ديويد هلد، ترجمه عباس مخبر؛
2. دموكراسي، كارل كوهن، ترجمه فريبرز مجيدي، انتشارات خوارزمي؛ 3. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات، قم: مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني؛ 4. دموكراسي، آنتوني آربلاستر، ترجمه حسن مرتضوي، انتشارات آشيان.
کد سوال : 1448
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اشكالات نظام دموكراسي در ايران در حال حاضر چيست؟
پاسخ : دموكراسي معاني و مدلهاي بسيار متعدد دارد كه اين موضوع خود باعث سوء برداشت ها و ارايه ديدگاههاي متضاد و متشتت در جامعه ما و بسياري از جوامع ديگر خصوصا جوامع اسلامي شده است.
به طور كلي مي توان تمامي معاني و مدلهاي موكراسي را در دو دسته تقسيم بندي كرد:
1. رويكرد ها و قرائت هايي كه دموكراسي را تنها به مثابه «روش» براي توزيع قدرت سياسي و ابزار و ساز و كاري صوري براي تصميم گيري مي دانند.
2. مدلهايي كه دموكراسي را نوعي هدف و «ارزش» مي دانند. در اين تفكر دموكراسي بر مبناي اصول و ارزش هاي خاص استوار است و انتخاب و رأي اكثريت يا كاشف از خير واقعي و مصلحت عمومي جامعه شمرده مي شود. و يا بر اساس نگرش پوزيتويستي ملاك ارزشگزاري چيزي جز رأي خواست مردم نيست و هيچ خير مصلحت واقعي وراي خواسته هاي انسانها تصور نمي شود.
مسلما رويكرد اول دمكراسي روشي) نه تنها هيچ گونه مشكل با نظام اسلامي ندارد، بلكه حتي مورد تأكيد آموزه هاي ديني مبين اسلام مي باشد و در اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به رسميت شناخت شده و راهكارهاي تحقق آن در نظر گرفته شده است. V}(ر.ك: اصول 1، 3، 6، 7، 19، 20، 21، 23، 24، 26، 27 و ...){V
چنانكه در اصل پنجاه و ششم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آده است: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند، يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي آيد اعمال مي كنند». بررسي اصول متعدد فوق و مشاركت هاي گسترده مردم در تمامي بخش هاي اداره كشور به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه نظام اسلامي ايران از مردم سالارترين كشورهاي جهان بوده و شاخصه هاي مردم سالاري و دموكراسي نظير رضايت مردم، مشاركت، اصل برابري و آزادي، حاكميت قانون انتخابات آزاد و سيستم نمايندگي و ... بر اساس مباني دقيق و حقيقي و خير واقعي انسان در آن وجود دارد. و تكامل مادي و معنوي فد و جامعه را تضمين مي نمايد.
اما رويكرد دوم: كه بر اساس مباني معرفتي، جهان شناختي و انسان شناختي خاص ليبراليسم و ارزشهاي آن بنا گرديده است و با رويكرد ناقص ماديگرايانه به جهان و انسان، خيرواقعي بشر را تنها در خواست و ارادهء اكثريت و تأمين نيازهاي مادي آن مي داند، به هيچ وجه با شرايط و مباني فكري، فرهنگي و مذهبي جامعه ما سازگار نمي باشد؛ همانگونه كه نمي توان درخت كاكتوس صحراهاي خشك آمريكا را در مناطق خوش آب و هوا، كشت نمود، نمي توان دموكراسي متناسب با شرايط فكري، فرهنگي، تاريخي كشورهاي غربي را در جامعه اي كه تفاوت هاي اساسي فكري، فرهنگي و تاريخي كشورهاي غربي را در جامعه اي كه تفاوت هاي اساسي فكري، فرهنگي، تاريخي و غيره با آن كشورها دارد، ترويج داده و انتظار برداشت محصول مشابه را داشت.
از اين رو معناي مورد قبول و متناسب با جامعه ما از اصطلاح دموكراسي همان «مردم سالاري ديني» مي باشد. اكنون با توجه به مقدمه فوق در پاسخ به سؤال مي توان مجموعه اين اشكالات و نارسائي ها را در عوامل ذيل دسته بندي نمود:
T}الف. موانع تاريخي:{T
تثبيت و نهادينه شدن مردم سالاري در هر جامعه اي نيازمند گذر مدت زمان طولاني و تمرين فرآيندهاي مشاركت مردمي است. از اين رو طبيعي است جامعه اي نظير جامعه ما با سابقه طولاني حكومت هاي استبدادي و پادشاهي 2500 ساله، در جهت بسط و نهادينه نمودن مردم سالاري ديني در تمامي سطوح و لايه هاي نظام سياسي و جامعه، نيازمند زمان مي باشد. و صرف تغيير نظام سياسي و وجود جموري اسلامي با محوريت ولايت فقيه به تنهايي در نهادينه نمودن مردم سالاري ديني كافي نيست.
T}ب. موانع فرهنگي:{T
1. مشكلات ناشي از روشنفكران غرب گرا: تأثير پذيري از تفكرات رايج در غرب و تلاش براي الگو قرار دادن غرب در همه عرصه هاي زندگي يكي از مهمترين موانعي است كه مشكلات زيادي را در فهم و تحقق مردمسالاري در جامعه ما به وجود آورده است. روشنفكران و دگرانديش بدون توجه به تضاد و ناهمخواني شرايط و زمينه هاي فكري، فرهنگي، تاريخي و ... كه دموكراسي غربي در دامن آن رشد و نمو يافته است؛ بر الگوپذيري كامل جامعه ما از غرب، اصرار مي ورزند، و اين خود نه تنها كمكي در گسترش و نهادينه شدن دموكراسي در جامعه ما نمي كند، بلكه با ايجاد ابهامات زياد، موانع متعددي را براي محقق نمودن كامل مردم سالاري ديني و بسط آن به وجود آورده است. از نظر تاريخي اين گروه نه تنها كمكي به ترويج و بسط دموكراسي در ايران نكرده اند ، بلكه در مقاطع سرنوشت سازي مانند انقلاب مشروطه، و يا جريان نهضت ملي نفت و حوادث 1332، به دليل وابستگي به غرب، ضربه هاي زيادي بر جنبش هاي آزادي خواه ايران، وارد آورده و سبب به قدرت رسيدن مجدد استبداد در اين سرزمين شدند. V}(داود، مهدوي زادگان، غرب و دموكراسي درجه دوم در ايران معاصر، فصلنامه كتاب نقد، ش 21 و 20، پائيز و زمستان 80، ص 48){V
در زمان حاضر نيز با الگو قرار دادن غرب و چشم پوشي از نقاط منفي آن، درصدد ايجاد اختلال در تحقق كامل مردم سالاري ديني _به عنوان جدي ترين رقيب قدرتمند دموكراسي غربي_ مي باشند.
T}2. مشكلات ناشي از فرهنگ سياسي{T
فرهنگ سياسي چگونگي تلقي و جهت گيري مردم نسبت به نظام سياسي و كاردهاي آن را بيان مي نمايد. فرهنگ سياسي در هر جامعه اي متفاوت مي باشد در برخي جوامع مردم نسبت به نظام سياسي و فرايندهاي آن، كاملا بي تفاوت بوده و هيچ گونه احساس مشاركت و مسؤوليتي ندارند. و در برخي جوامع ميزان مشاركت و احساس مسؤوليت سياسي در بين مردم بيشتر مي باشد از اين رو دانشمندان علوم سياسي فرهنگ سياسي را به محدود، تبعي و مشاركتي تقسيم كرده اند. از سوي ديگر دموكراسي و مردم سالاري با فرهنگ سياسي جامعه ارتباطي عميق دارد و هر نوع فرهنگ سياسي مستعد مردم سالاري نمي باشد. مهيا ترين فرهنگ سياسي براي تحقق و گسترش كامل مردم سالاري زماني است كه هم توده هاي مردم و هم تمامي لايه هاي هيئت حاكمه، به مردم سالاري و آموزه هاي آن ايمان داشته و در عمل نيز شديدا به آن پاي بند باشند.
فرهنگ سياسي جامعه ما پيش از پيروزي انقلاب اسلامي حالتي محدود داشته و عموم مردم هيچ گونه احساس مسؤوليت و مشاركتي در عرصه فرايندهاي سياستگذاري و اجراي امور كشور نداشتند. و اين حالت به دليل طولاني بودن دوران استبداد، به صورت نهادينه درآمده بود، شكل گيري انقلاب اسلامي و حوادث ناشي از آن نظير راهپيمايي هاي گسترده و قيام هاي مردم كه از سال 42 به بعد گسترش بيشتري پيدا نمود، به تدريج روحيه مشاركت سياسي و احساس مسؤوليت را در مردم به وجود آورد، پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 و تغيير ساختار سياسي مستبدانه پهلوي و تشكل حكومت مردمي و ترويج فرهنگ اصيل اسلامي در جامعه، نقش بسيار مهمي در بالا بردن دامنه مشاركت سياسي مردم داشت. برگزاري رفراندم مربوط به جمهوري اسلامي، انتخابات متعدد خبرگان قانون اساسي، مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري، خبرگان رهبري، شوراها ، انجمن هاي مختلف، راهپيمايي ها، حضور داوطلبانه قشرهاي عظيم مردم در دفاع مقدس و ...، همگي بيانگر احساس مسؤوليت سياسي مردم و تغيير فرهنگ سياسي آنان از فرهنگ سياسي محدود به فرهنگ شياسي مشاركتي مي باشد ولي با اين همه بررسي واقعيت هاي موجود بيانگر اين حقيقت است كه جامعه ما نيازمند تجربه بيشتري در زمينه مردم سالاري است و متأسفانه هنوز در لايه هايي از سيستم سياسي و اداري جامعه افرادي يافت مي شوند كه تحت تأثير رسوبات فرهنگ سياسي قبل از انقلاب، روحيه مردم سالاري را بر نمي تابند و همچنين در بخش هايي از جامعه روحيه بي تفاوتي در مقابل برخي عملكردهاي اشتباه مسؤولين اجرايي و ... حاكم بوده و حتي در انتخابات بعضا تحت تأثير احساسات و تبليغات قرار گرفته و از عقلانيت سياسي و انتخاب آگاهانه همراه با شناخت واقعي و معيارهاي لازم، دور مي شوند.
T}3. مشكلات ناشي از نهادينه نشدن فرهنگ اصيل اسلامي{T
متأسفانه علي رغم گذشت بيش از دو دهه از وقوع انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت ديني، هنوز آن گونه كه شايسته نظام و جامعه اسلامي است، فرهنگ اصيل اسلامي، آموزه ها و ارزش هاي آن در ابعاد مختلف، خصوصا در حوزه هاي اجتماعي و سياسي به طور كامل در تمامي اقشار جامعه، نهادينه نشده است. به طور طبيعي چنين مسأله اي موجب عدم شكل گيري و تحقق كامل مردم سالاري ديني مي شود.
T}ج. موانع ساختاري:{T
گسترش و نهادينه شدن دموكراسي و مردم سالاري ديني نيازمند شرايط و ساختارهاي لازم مي باشد، با پيروزي انقلاب اسلامي تغييرات بسيار اساسي و شگرفي در ساختارهاي سياسي، حقوقي ، فرهنگي، اقتصادي جامعه به وجود آمد و راههاي مشاركت سياسي مردم در بخش هاي مختلف حكومت را فراهم نمود. اما با اين همه در بعضي زمينه ها هنوز مشكلاتي باقي است مانند فرهنگ _كه اشاره شد_ يا اقتصاد و ... به عنوان نمونه تا زماني كه مشكلات اقتصادي و اجتماعي بخش هاي مختلف يك جامعه همچنان باقي باشد، نمي توان اميدي به تحقق دموكراسي در آن كشور داشت؛ «اوضاع اقتصادي كه موجب تباهي رفاه مادي شهروندان شود و شهروندان را وا دارد تا به مقدار زياد، يا منحصرا به مسأله بقاء خود و خانواده شان بينديشند، تكيه گاهي براي دموكراسي نيرومند نخواهد بود». V}(كال كوهن، دموكراسي، ترجمه فريبرز مجيدي، تهران: انتشارات خوارزمي، 1373، ص 165){V
همچني در روايات اسلامي در كنار توجه به مشاركت مردم، به دشت به بهبود وضعيت اقتصادي، اجتماعي و ... مردم تأكيد شده است چنانكه امام علي(ع) در عهد نامه خويش به مالك اشتر مي نويسد: «انما عماد الدين ... العامه من الامه فليكن صغوك لهم و ميلك معهم» V}(نهج البلاغه، نامه 53){V يعني «اما ستون دين ... عامه مردم هستند پس بايد توجه تو به آنان بيشتر باشد و ميل تو به ايشان افزونتر باشد». و در جاي ديگر مي فرمايد: «انما الشوري للمهاجرين و الانصار» V}(نهج البلاغه، نامه 6){V ؛«شورا از آن مهاجران و انصار است».
و در خصوص حمايت از فعاليت اقتصادي و بهبود وضعيت زندگي مردم به مالك اشتر مي نويسد:
«و ليكن نظرك في عماره الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج الان ذلك لايدرك الا بالعماره و من طلب الخراج بلا عماره اخرب البلاد و اهلك العباد» V}(نهج البلاغه، نامه 53){V؛ «بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه آباداني زمين باشي، زيرا خراج حاصل نمي شود، مگر به آباداني زمين و هر كه خراج طلب كند و زمين را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاك كرده است».
واقعيت اينست كه در جامعه كنوني ما قشرهاي زيادي از مردم گرفتار مشكلات اقتصادي و اجتماعي بوده و طبيعي است با داشتن چنين دغدغه هايي، نمي توان انتظار چنداني از جامعه پيرامون مسؤوليت و حساسيت بالا در مورد حكومت و مشاركت سياسي در فرآيندهاي آن و نظارت بر قدرت انتخاب آگاهانه همراه با تعقل سياسي و ... داشت.
T}د. عوامل خارجي:{T
بررسي عملكرد دولتهاي استعماري در ارتباط با مردم ايران، از ابتدا تاكنون به خوبي بيانگر اين واقعيت است كه آنان همواره دشمن برقراري دموكراسي و مردم سالاري در اين سرزمين بوده اند، كودتاي اسفند سال 1299 ش توسط انگليسي ها، كودتاي 28 مرداد سال 1332 توسط آمريكائيها و به طراحي انگليسي ها و به وجود آوردن حكومت استبدادي رضاخان و محمدرضا از نمونه هاي روشن دشمني آنان با تشكيل حكومت هاي مردمي در ايران مي باشد، توطئه هاي آنان در جلوگيري از وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از آن گواه ديگري بر اين مسأله است. V}(داود مهدي زادگان، همان، ص 50){V
اصولا دولتهاي استعماري علي رغم شعارهاي فريبنده شان پيرامون آزادي، حقوق بشر، دموكراسي و ... به هيچ وجه به اين موضوعات معتقد نبوده و با منافع آنان ناسازگاري دارد. افزون بر اين شكل گيري ايدئولوژي قدرتمند اسلامي و الگوي مردم سالاري ديني كه ايدئولوژي ليبرال_دموكراسي غرب را به چالش جدي كشانده است، عزم آنان را در مواجهه جدي با انقلاب اسلامي و جلوگيري از تحقق كامل آرمانها و ارزش هاي آن واداشته است تا جايي كه از هرگونه اقدامي در جهت تضعيف مردم سالاري ديني دريغ نمي ورزند.
و آخرين نكته اينكه علي رغم مشكلات فوق، همانگونه كه بيان شد، به طور يقين و جد وضعيت دموكراسي و مردم سالاري در ايران و اصول و شاخصه هاي آن، به مراتب بهتر و پيشرفته تر از بسياري از كشورهايي است كه در حال حاضر خود را سردمدار دموكراسي در جهان مي دانند و مردم خود را با ابزارهاي مختلف تبليغاتي در ناآگاهي و غفلت از خود و جهان پيرامون خود نگاه داشته اند، مي باشد. ولي با اين همه ما موظفيم كه نگاهي دقيق و واقع بينانه به مسائل كشور خود و جامعه اسلاميمان داشته باشيم و به صورت كارشناسي و همراه با خيرخواهي درصدد رفع آنها برآييم تا انشاء الله الگوي مردم سالاري ديني به صورت كامل محقق شده و مورد بهره گيري ساير ملتها قرار گيرد.
کد سوال : 1449
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيه سخره در كدام سوره قرار دارد؟
پاسخ : آيه 54 سوره اعراف را آيه سخره گويند: A}«ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يغشي اليل النهار يطلبه، حثيثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر تبارك الله رب العالمين»{A
برخي دو آيه بعدي يعني 55 و 56 اين سوره را نيز جزو آيه سخره دانسته اند. V}(ر.ك: دانشنامه قرآن، بهاءالدين خرمشاهي، ص 90){V
آيه ياد شده به همين عنوان در جوامع روايي وارد شده و توصيه هايي براي خواندن آن در نمازها شده است. روايات اين آيه را در صفاء قلب و اطمينان نفس و نفي خواطر و برطرف كردن شك، مؤثر مي دانند. V}(ر.ك: بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 78، ص 241؛الكافي، ج 2، ص 539){V
T}وجه تسميه{T
«سخره» در لغت به معاني مسخره، خنده دار و تسخير شده آمده است. V}(السان العرب، ماده «سخر»){V در آيه ياد شده، حرف از تسخير و به خدمت درآمدن آسمان و زمين است؛ به همين جهت اين آيه به اين نام شهرت يافته است.
کد سوال : 1450
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا رضايت والدين در ازدواج پسر شرط است؟ و آيا اين موجب حقارت و تحقير پسر و علامت ناتوان شمردن وي نيست؟ و جوامع ايراني و اسلامي را از پيشرفت باز نمي دارد؟
پاسخ : قبل از آغاز سخن از ارتباط شما كه حكايت از حسن اعتمادتان به كارشناسان اين مركز دارد، تقدير و تشكر مي كنيم و اميدواريم در انجام خدمت به شما خوبان روزگار موفق باشيم انشاءالله.
اما در مورد موضوع مد نظرتان معروض مي دارد كه اجازه والدين در ازدواج اگر چه براي دختر لازم است اما براي پسر از ديدگاه فقهي شرط نيست و لازم نيست جهت ازدواج با شخصي معين از آنها كسب اجازه نمايد لذا آنچه در مجامع گفته مي شود و از اين ناحيه زمينه ي سرزنش و تحقير مسلمانان و تنقيص احكام شرعي اسلام را فراهم مي آورد نه اصلا مورد ندارد چون اسلام در مورد ازدواج پسر اجازه گرفتن را لازم نمي داند تا بواسطه ي اين حكم اسلام مورد هجمه واقع شود.
اما جهت ديگر بحث، بررسي تربيتي و روان شناختي قضيه است كه آيا چنين حكمي از ديدگاه تربيت اسلامي وجود دارد يا نه؟ و اگر وجود دارد جه توجيهي دارد؟ از ديدگاه تربيتي كسب رضايت والدين در ازدواج از طرف پسر و دختري كه ازدواج مجدد مي كند بسيار پسنديده و خوب است (نه آنكه ضرورت و وجوب داشته باشد) چه اين رضايت منتهي به دو پيامد اساسي مي شود و دو نتيجه اساسي و بسيار مهم را در پي خواهد داشت:
1. جلب رضايت والدين با كسب مشورت و اخذ نظر آنها در انجام يك رخداد خطير مي شود . خود مي دانيد كه آگاهي از نظر افراد آگاه و خيرخواه و متعهد در انجام يك كار موجب مي شود درصد خطا و در آن كار كاهش يابد و ميزان ضرر و بروز پيامد منفي در آن كار را بسيار كاهش مي دهد. حال در رخدادي مانند ازدواج كه گوشه هاي ناپيدا و نامعلوم فراواني دارد اگر با تحقيق و آگاهي و اخذ نظر مشورتي ديگران انجام بگيرد يقينا ميزان خطا و احتمال پيامد منفي را كاهش مي دهد. از والدين چه شخصي به روحيات و شخصيت فرزند خود آگاه است؟ چه شخصي از والدين در مورد فرزندانش خيرخواهتر و نيك انديش تر است؟ و ...
پس تأمين رضايت آنها بگونه اي موجب كاهش ضرر و احتمال خطا مي شود و اين حقيقتي است كه كسي نمي تواند منكر آن باشد.
2. نتيجه ديگر تأمين رضايت والدين بر خورداري از حمايت روحي و رواني آنها در آينده است. در جوامع اسلامي كه خانواده ها كاملا به يكديگر متصل و تعلق خاطر دارند و تا پايان عمر همديگر را وابسته به هم مي دانند و از حمايت يكديگر برخوردارند و حتي بدون اين حمايت احساس تنهايي و بريده بودن مي كنند، اگر با ازدواج كه آغاز تشكيل يك خانواده نوپا است كه جوان از اين حمايت محروم شوند خود به خود احساس شكست مي كنند. البته در جوامع غربي كه تعلق اعضاي خانواده به خانواده و يكديگر فقط به سن بلوغ و قانوني شدن سن افراد محدود مي شود و روابط عاطفي و احساسي اصلا وجود ندارد، جوانان از ابتدا اين پشتوانه وحمايت را از دست داده اند. حال بايد خود قضاوت كنيد كه حفظ اين تعلق پسنديده است يا بريدن و نابودن ساختن آن. در جوامع ايراني(شرقي) و اسلامي اين وابستگي بعد از ازدواج نه تنها قطع نمي شود و كاهش پيدا نمي كند بلكه در تمام دوران متفاوت زندگي به شكلي خاص ظاهر مي شود. بعد از ازدواج و تشكيل خانواده اين تعلق در قالب رفت و آمدهاي خانوادگي، ميهماني دادنها و ميهماني رفتن خانوادگي و مشاركت در مراسم هاي خانوادگي و ... ظاهر مي شود. در جوامع غربي حتي براي آغاز زندگي مشترك مراسمي جز انجام عقد نزد پدر مقدس مراسم خانوادگي نيست تا ديگران مشاركت كنند و به همياري دعوت شوند در حالي كه در جوامع شرقي و ايراني و اسلاميبيش از 10 جلسه و مراسم وجود دارد كه اگر برگزار شود ولي كم شور باشد موجب شكست روحي شما مي شود تا چه رسد به آنكه اصلا برگزار نشود كافي است به ذهنيت خودتان مراجعه كنيد و ببينيد كه آيا در آن آيا مراسم خاصي براي ازدواجتان تصور كرده ايد يا نه؟ يقينا مي گوئيد و برنامه ريزي كرده ايد كه اينگونه مراسم بپا مي كنم و به اين شكل دعوت مي كنم و ... حال اگر كسي اين تصور شما را اجابت نكند چه روحيه اي خواهيد داشتأ آيا برگزار شدن و برگزار نشدن مراسم براي شما يك اثر را دارد؟ آيا باشكوه بودن و نبودن آن براي شما يكسان است؟ و ... تمام اين پيامدها حكايت از وابستگي ما به اين روابط و حمايت دارد كه بايد حفظ شما تا افراد جوان با نشاط و شادي زندگي را آغاز كنند. افزون بر اينكه كسب رضايت والدين پيامدهاي ديگري غير از اين دو مورد را دارد كه به آنها تنها اشاره مي كنيم:
_ بهره مندي از تجارب والدين كه زودتر از شما تشكيل خانواده داده اند.
_ حمايت از فرزندان در حوادث و رخدادهاي بحراني به خصوص حوادثي كه حتي علوم از بيان آنها و راه حل آنها عاجز است و به اصطلاح علم ناننوشته.
_ حمايت اقتصادي و اجتماعي والدين كه موجب شكل گرفتن شخصيت اجتماعي و رقم خوردن هويت اجتماعي فرزندان مي شود.
_ حمايت والدين از دختر در رخدادهاي خاص جنسي و مسؤوليت هاي مادري كه هنوز تجربه لازم به دست نيامده است.
پس دين اسلام از ديدگاه فقهي رضايت والدين را در ازدوج پسر شرط نمي كند تا آن را نابجا و ... بدانيم بلكه صرفا از نظر ديدگاه تربيتي مورد توجه است و عنصري پسنديده (نه ضروري) شمرده شده است.