• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1381
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اصول سير و سلوك و تمام جزييات اعم از خواب و خوراك تحصيل عبادت رفتارهاي اجتماعي فردي و... را لطفا برايم شرح دهيد؟
پاسخ : براى اين منظور، اولين مرحله به تعبير اصحاب سيرو سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مى‏باشد. پس از آن مى‏بايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد كه هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد، چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مى‏دارد و هر سخنى كه مى‏گويد و هر برنامه‏اى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مى‏باشد يا نه والا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواسته‏هايش را در مسير الهى قرار دهد و نيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند». در مرحله اول بايد انسان خود را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نمايد و حتي از فکر گناه نيز پرهيز نمايد و پس از مدتى كه بدين كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شد خود را مقيد به انجام مستحبات و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدم‏هاى اوليه آثار بدي به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحله‏اى خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزون‏تر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنان كه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: A}«يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذوالفضل العظيم{A ؛ اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدى‏هاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است». آرى اگر قدم‏هاى اوليه برداشته شود زمينه‏ براى ادامه مسير فراهم مى‏شود. به قول شاعر: P}گر مرد رهى ميان خون بايد رفت{E} از پاى فتاده سرنگون بايد رفت{P P}تو پاى در راه نه و هيچ مترس {E}خود راه بگويدت كه چون بايد رفت{P خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم سوره عنکبوت، آيه 69 مي فرمايد: A}«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا{A؛ كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان را به راه‏هاى خويش هدايت مى‏كنيم». براى تقويت اين حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است: 1- پرهيز از مجالست و هم‏نشينى با اهل دنيا و افراد دور از معنويت، چه آنكه از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مى‏شود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مى‏كنم». خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29» مى‏فرمايد: «فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يردالا الحيوه الدنيا؛ پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند روى بگردان». 2- محاسبه نفس، كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايسته‏اى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد. 3- بهره‏گيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن، چه اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و معنويت مى‏دهد و هم آشنايى با معارف آن (هر كسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مى‏باشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخه‏هايى است براى درمان دردها و مشكلات. 4- بهره‏گيرى از ثقل اصغر و ائمه هدى(ع) و توسل به ايشان، بايد توجه داشت كه توسل به حضرات معصومين(ع) هم توجه به حق تعالى و عالم ملكوت است و هم زمينه ساز بهره‏گيرى بيشتر از فيض ربوبى و كسب توفيقات بيشتر، بنابراين نمى‏توان چنين پنداشت كه به ائمه(ع) توسل داشته‏ايم ولى جوابى نگرفته‏ايم. زيرا همان توفيق توسل خود توجه به حق بوده است و مايه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا كه همين روحيه كمال خواهى و به دنبال معنويت بودن از آثار و بركات همان توسلات باشد كه بايد ادامه يابد. چه بسيارند كسانى كه از غفلت خود نيز غافلند و يا پس از توجه در صدد درمان بر نمى‏آيند. ازاين‏رو بايد سپاسگزار نعمت‏ها و معنويات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزايش آن را از خداوند داشت. به طور كلي برخي از آداب و لوازم سلوك الي الله به طور اختصار در اين بيت بيان شده است: P}صمت و جوع و سهر و عزلت وذكري به دوام {E}ناتمامان جهان راكند اين پنج تمام{P كه به طور اختصار پيرامون آن توضيح مي دهيم: 1. صمت (سكوت) : مراد از آن نگهداري و حفظ و كنترل زبان از زياده روي و گفتار غير ضروري است . سالك بايد در گفتار به قدر ضرورت و اقل امكان اكتفا نمايد. و اين صمت در همه دوران سلوك در همه اوقات لازم است. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: «الصمت باب من ابواب الحكمه و انه دليل علي كل خير، يعني: سكوت دري از درهاي حكمت و راهنماي به هر خير و نيكي است.» 2. جوع (گرسنگي) و كم خوري: البته به اندازه اي كه باعث ضعف نگردد و احوال انسان را پريشان نسازد. حضرت صادق(ع) در حديثي مي فرمايد: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگي خورش مومن و غذاي قلب و روح او است» گرسنگي موجب سبكي و نورانيت نفس ميگردد و فكر در حال گرسنگي مي تواند به پرواز در آيد غذاي زياد نفس را ملول و خسته و سنگين مي كند و از سير در آسمان معرفت باز مي دارد. 3. سهر : منظور بيداري سحرگاهي و به پا خاستن براي عبادت پروردگار در نيمه شب است كه از موثرترين وسيله براي تقرب به پروردگار و وصول به رضاي حق است و همه بزرگان اهل كمال بر آن تأكيد داشته و آيات و روايات فراواني در اين باره داريم و برخي بزرگان رسيدن به كمال را بدون نماز شب و شب زنده داري ناممكن دانسته اند. خداوند در باره بندگان خاص حق مي فرمايد: «كانواقليلا من الليل مايهجعون . و با لاسحار هم يستغفرون؛ مقدار كمي از شب مي خوابند و در دل شب و سحرگاه از پروردگار طلب غفران و آمرزش مي كنند» V}(ذاريات، آيه 17 و 18). {V 4. عزلت: هر چند اسلام ديني اجتماعي است و دستورات اجتماعي آن فراوان است و پيروانش را به ارتباط با يكديگر و تقويت آن سفارش فراوان نموده و در متن اسلام عزلت و گوشه نشيني و خلوت وجود ندارد ولي در حاشيه آن و به عنوان دارويي مسكن و وضعيتي موقت سفارش به عزلت شده است و منظور كناره گيري از غير اهل الله است كه در ابتدا به صورت كناره گيري ظاهري و فيزيكي است ولي در افرادي كه نفس قوي تري دارندمانند انبيا و اوليا و پيروان خاص آنها ، اين عزلت ، عزلت با قلب و روح است نه كناره گيري ظاهري و فيزيكي ، هر چند همه پيامبران در طول عمر خود دوره اي از عزلت و خلوت را به صورت چوپاني و انس با طبيعت و دوري از مردم گذرانده اند و هدف اين است كه نفس ضعيف با تفكر و تقويت معنوي خود ، بتواند در اجتماع حضور يابد و مردم را ارشاد نمايد و خود آلوده به آلودگي هاي اجتماع و انحرافات آن نگردد. 5. ذكر: منظور ياد پروردگار است كه يا به صورت ذكر لفظي است و يا ذكر قلبي و عمده توجه و ياد قلبي است و ذكر لفظي وسيله و مقدمه اي براي آن ذكر قلبي است. از عواملي كه در سلوك داراي نقشي محوري و زيربنايي است «مراقبه» است كه مورد تأكيد قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) و بزرگان سلوك است و به منزله عمود خيمه سير و سلوك است. معناي مراقبه آن است كه سالك در همه احوال مراقب و مواظب باشد از آن چه وظيفه اوست تخطي نكند. البته مراقبه معناي عامي دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالك تفاوت مي كند در ابتداي امر سلوك، مراقبه عبارت است از آن كه از آن چه به حال دين و دنياي او نفعي ندارد، اجتناب كند و سعي کند خلاف رضاي خداوند در گفتار و کردارش نباشد و به تدريج بالاتر مي رود تا آن جا که گاهي مراد از مراقبه توجه به سکوت نفس و گاهي توجه به مراتب حقيقت اسماء و صفات کلي الهي مي باشد. از نکات مهم در راه سلوک و آداب آن رعايت «رفق» و مدارا در سلوک است و اين از امور مهمي است که بايد سالک الي الله آن را رعايت کند، چون غفلت و بي توجهي به آن سالک را از ترقي و سير باز مي دارد و گاهي به طور کلي از سفر ممنوع خواهد شد. سالک در ابتداي سفر در خود شور و شوق زايد الوصفي مي يابد و به دنبال آن سعي مي کند اعمال زياد و عبادات فراواني انجام دهد و بيشتر وقت خود را صرف عبادت و گريه و تضرع مي کند و به هر عملي دست مي زند و از هر کسي کلمه اي مي آموزد و از هر غذاي روحاني لقمه اي بر مي دارد. اين طرز عمل نه تنها سودمند نمي باشد بلکه زيانبار نيز مي باشد چون در اثر تحميل بار سنگين بر نفس، نفس عکس العمل نشان مي دهد و عقب مي زند و در نتيجه سالک از همه کارها باز مي ماند و ديگر در خود ميل و رغبتي براي انجام جزئي ترين کارهاي مستحبي پيدا نمي کند. بنابراين سالک نبايد فريب شوق اوليه خود را بخورد و بار سنگين بر دوش نفس بگذارد بلکه بايد با دورانديشي استعداد و ويژگي هاي روحي و وضع کار و شغل و ميزان ظرفيت خود را بسنجد و آن مقدار عمل و عبادت که از استعداد او کمتر و کوچکتر است انتخاب کند و بر آن مداومت ورزد تا کاملا بهره روحي و معنوي خود را از آن عمل دريافت کند و وقتي مشغول عبادت است با آن که هنوز ميل و رغبت دارد از عبادت دست بکشد تا هميشه خود را تشنه عبادت ببيند. در مورد خوراک و خواب بايد حد وسط و اعتدال را رعايت کرد به گونه اي که هم شکم پرور و تنبل بار نيايد و هم باعث مريضي و بي حال و ضعف نشود و رعايت اعتدال در امر سلوک در همه امور شرط اساسي اين راه است. از مسائل مهم در امر سلوک وجود مرشد و استاد راه است که واقعا راه رفته و وارسته باشد و بتواند دست سالک را گرفته و منزل به منزل راه ببرد. از برخي بزرگان نقل شده که اگر انسان نيمي از عمرش را صرف يافتن استادي مناسب و خبره نمايد ارزش دارد. البته شناخت استاد راه کار ساده اي نمي باشد و اين شناخت جز با مصاحبت و همراهي با او در آشکار و پنهان و اطمينان از او حاصل و عملکرد او حاصل نمي گردد. مدعيان کمال و عرفان فراوانند و همواره کساني که از کمال و معنويت بهره اي ندارند براي باز کردن دکان و جلب منافع شخصي ادعاي ارشاد و راهنمايي سالکان و شيفتگان کمال را داشته اند و باعث گمراهي وانحراف جوانان پاک دل و طالب معنا شده اند و ظهور کرامات و خوارق عادات و خبر دادن از اموري غيبي و ساير کارهاي غير عادي دليل بر استاد بودن و راهنما بودن کسي نمي باشد. البته اگر دسترسي نداشتن به استادي شايسته و راه رفته معنايش محروم ماندن از کمال و معنويت نمي باشد بلکه مي توان با استفاده از راهنمايي ها و هدايت هاي قرآني و پيروي از دستورات پيشوايان ديني و دعا و تضرع و توسل به اهل بيت(ع) راه کمال را بپيماييم و با لبيک به نداي فطرت خداجو و رعايت تقوا و انجام واجبات و دوري از محرمات چراغ بندگي را در دل برفروزد و به مقام قرب الهي متناسب با ظرفيت خود برسد. بايد توجه داشت پيمودن راه بندگي و قرب با فعاليت هاي اجتماعي و تحصيل و کار هيچ گونه منافاتي ندارد و اين از ويژگي هاي دين مبين و سعادت آفرين اسلام است که بين اين گونه فعاليت ها و قرب حق هيچ منافاتي قائل نيست و اتفاقا راه کمال از همين کانال مي گذرد و اگر نيت خدمت به بندگان خدا و حل مشکلات آنها و پيشرفت ميهن اسلامي باشد، تحصيل و خدمت و کار عين خشنودي حق و عمل به دستورات او و موجب تسريع در رسيدن به کمال مي گردد. براي آگاهي بيشتر ر.ک: - آداب الصلوه , امام خمينى - چهل حديث ,امام خمينى - المراقبات , ميرزا جواد ملكى تبريزى - اسرار الصلوه , ميرزا جواد ملكى تبريزى - رساله لقاءالله , ميرزا جواد ملكى تبريزى - رساله لب اللباب , علامه طهرانى - رساله سير و سلوك بحرالعلوم - سير و سلوك , يك بانوى ايرانى (مجتهده امين) - اسرار عبادات , آيت‏اللّه‏جوادى آملى - عرفان اسلامى , شهيد مطهرى - نامه‏ها و برنامه‏ها , حسن زاده آملى - در آسمان معرفت , حسن زاده آملى - خودسازى يا تزكيه نفس، ابراهيم امينى - خودسازى، شهيد باهنر - خودسازى، محمد يزدى - جهاد با نفس، ج 3، حسين مظاهرى - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي آيت الله مهدوي كني
کد سوال : 1382
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر شرايط طوري باشد كه دو راه وجود داشته باشد يا اينكه نماز اول وقت خوانده شود بدون حضور قلب (البته به طور غير عمدي)يا اينكه به تأخير بيندازيم براي اينكه بتوانيم در جايي ديگر و با حضور قلب بخوانيم.در اين صورت كدام افضل است؟
پاسخ : بدون شک روح نماز، حضور قلب است و نماز بي حضور قلب قالبي بدون روح و جسمي بي جان است. در روايات آمده که از نماز به مقدار حضور قلبي که نمازگزار داشته پذيرفته مي شود اگر همه نماز با حضور قلب بوده تمام نماز و اگر نيمي با حضور قلب بوده نيمي از نماز و اگر ثلثي از نماز با حضور قلب بوده ثلث نماز پذيرفته مي شود. پس در جواب پرسش شما بايد گفت نماز بعد از اول وقت همراه با حضور بر نماز اول وقت بدون حضور مقدم و افضل است. البته اين در مورد نماز فرادا است ولي مراجع عظام تقليد در رساله هاي خود مي نويسند که نماز جماعت بدون حضور و يا با حضور کمتر بر نماز فرادا همراه با حضور مقدم است و اين به دليل اهميت نماز جماعت و آثار و برکاتي است که به دنبال دارد که در مجموع مصلحت و منفعت و برکاتي که از نماز جماعت به دست مي آيد و نفعش عام و همگاني است بر مصلحتي که از نماز فرادا همراه با حضور به دست مي آيد بيشتر و بر آن مقدم است و اين به دليل اهميتي است که دين مبين اسلام به امور اجتماعي و سامان بخشيدن به روابط بين مؤمنان و تحکم پايه هاي اجتماع مي دهد چون اگر پايه هاي اجتماع و روابط اجتماعي مستحکم و براساس ارزش هاي ديني و الهي نباشد و آرامش اجتماعي و روحي بر آن حاکم نباشد، براي افراد زمينه خواندن نماز فرادا با حضور قلب فراهم نمي گردد و چون دين اسلام، ديني جامع و همه جانبه نگر و ريزبين و آينده نگر است و با پيچ و مهره روابط اجتماعي و نيازهاي انسان به خوبي آگاه است چون دستوراتش، دستورات خداوندي است که خالق و سازنده و مهندس انسان است و نيازهاي مادي و معنوي و جسمي و روحي او را بهتر از هر کس ديگر مي داند و تمام دستورات و احکام و آموزه هايش براساس فطرت و در جهت تأمين نيازهاي دنيا و آخرت و سعادت انسان است. البته اين که گفتيم نماز فرادا با حضور قلب بعد از اول وقت بر نماز فرادا بدون حضور در اول وقت مقدم و افضل است در صورتي است که اين امر به صورت موردي و در بعضي اوقات رخ دهد وگرنه اگر برنامه اي مستمر و پايدار و هميشگي و يا غالبي باشد، اين از دسيسه ها و وسوسه ها و دام هاي ظريف و نامحسوس شيطان است که براي محروم ساختن اهل ايمان از فضيلت و برکات نماز اول وقت، نماز با تأخير را در نزد او شيرين تر و جذاب تر و با حضور تر جلوه مي دهد و ترتيبي مي دهد که نماز اول وقت در نزد نمازگزار بدون حضور و بدون حال و توجه جلوه کندو به اين ترتيب اين فضيلت و بهره الهي را از دست آنان بگيرد. چون شيطان براي هر کس دامي ويژه او دارد و غالبا دامي که براي اهل ايمان و بندگان خوب خداوند مي گسترد ظريف و پنهان است و محتاج دقت و تيزبيني خاصي است که جز با تقويت ايمان و تقوا و بندگي خالصانه و صادقانه نمي توان از آن آگاهي يافت. براي مخالفت با شيطان بهترين راه اين است که سعي کنيم حضورمان در نماز اول وقت هر روز بيشتر گردد تا به هر دو فيض نايل آييم هم فيض نماز اول وقت و هم فيض حضور قلب در نماز و اين کار هر چند ممکن است با وسوسه هاي شيطان در ابتدا دشوار به نظر آيد ولي با عنايت خداوند و استمداد از او و اولياي پاک او به تدريج سهل و آسان مي گردد. براي مطالعه بيشتر ر.ک: حضور قلب در نماز، علي اصغر عزيزي تهراني.
کد سوال : 1383
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : خداوند در همه جاي قرآن ضماير خود را به صورت مذكر آورده است در صورتي كه ما مي گوييم گرفتن خدا به عنوان يك جنس مذكر كفر است من هميشه فكر مي كنم اگر خداوند واقعا مي خواست عدالت در بين مونث و مذكر رعايت شود در همان آغاز كه زبان عربي اختراع شد خدا مي بايد براي خودش يك ضمير ديگر انتخاب مي كرد. ضميري كه نه مذكر باشد نه مونث چون خدا مي دانست قرار است قرآن به عربي به امت ارائه شود ولي خدا در همه جا از ضمير مذكر استفاده كرده است؟
پاسخ : نخست بايد دانست که خداوند آفريننده موجودات مادي و غير مادي است. لذا نه مذکر و نه مؤنث است و هيچ چيز همانند او نيست «ليس کمثله شيء» V}(شورا، آيه 11). {V ولي در قالب الفاظ و در هنگام گفت و گو چاره اي نيست جز آن که از نام ها و ضماير استفاده کرد و اما درباره چرايي ترجيح ضماير مذکر بايد گفت؛ در همه زبان ها و نزد همه قانون گذاران، آن گاه که مي خواهند قوانين عمومي وضع کنند از لفظ و ضمير مذکر استفاده مي کنند، زيرا: 1. ادبيات تمام زبان هاي اصيل آميخته با نوعي متانت و رعايت حريم هاست، لذا به جز در برخي شعرها و تمثيلات در اکثر متون از به کارگيري نام ها و ضماير مؤنث خودداري مي شود و اين گونه ادبيات برخاسته از عفت کلام و رعايت حرمت زنان مي باشد و نبايد از آن به عنوان بي احترامي به جامعه زنان برداشت شود. 2. وقتي کتابي آسماني به زبان قومي خاص نازل مي شود لامحاله بايد قواعد و ادبيات فصيح آن زبان رعايت گردد. 3. عدالت خداوند را از احکام و قوانين ديني بايد فهميد نه از ضمير مؤنث و مذکر. ضمنا زبان عربي اختراع دين اسلام نيست و حتي مشرکان و ملحدان قبل از اسلام بسياري عرب بوده اند در نتيجه اين انتظار که خداوند ضميري را مخصوص خود اختراع مي کرد که نه مذکر باشد و نه مؤنث انتظار به جايي نيست.
کد سوال : 1384
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تعاليم دين اسلام در مورد يك آدم وسواسي به چه صورتي است و چه صحبت هايي اسلام با يك فرد وسواس دارد؟
پاسخ : پاسخ اين سوال را با روايتي از امام صادق(ع) آغاز مي كنيم: در روايتي نقل شده كه وقتي در نزد حضرت صادق (ع ) راجع به كسي گفتند عقل و بينش خوبي دارد; اما قدري در وضو و نمازش وسواس دارد, حضرت فرمودند: اين چگونه آدم عاقلي است كه پيروي از شيطان مي كند. بعد فرمودند: »ان الشيطان يحب ان يطاع ; شيطان دوست دارد كه از او پيروي شود«, V}(چهل حديث امام خميني).{V در روايت ديگري امام صادق(ع) در پاسخ به سوال از تكليف كسي كه در تعداد ركعات نمازش زياد شك مي كند به طوري كه اصلا نمي داد چند ركعت خوانده و چند ركعت باقي مانده است، فرمود: بايد نمازش را اعاده كند. سپس به امام عرض شد: زياد شك مي كند به طوري كه هر چه هم اعاده كند باز شك مي كند فرمود: به شك خود اعتنايي نكند (و به نمازش ادامه دهد). امام (ع) در ادامه فرمودند: با شكستن نمازشيطان پليد را به خودتان عادت ندهيد كه با اين كار او را به طمع اندازيد. (كه هر لحظه به سر وقت شما بيايد و وسوسه كند) زيرا شيطان خبيث است و بر هر چه عادتش دهند، عادت مي كند پس هر يك از شما (كه كثيرالشك باشد) به شك خود اعتنا نكند و نمازش را زياد نشكند، چون اگر چند مرتبه به شك خود اعتنا نكرد ديگر دچار شك نخواهد شد. شيطان پليد مي خواهد مطاع باشد لذا اگر نافرماني شود ديگر به طرف كسي از شما نمي آيد. همانطور كه از اين دو روايت و ديگر روايات استفاده مي شود، وسواس نشانه جهل است و آدم وسواسي جاهل تلقي مي شود. و نبايد به شك هاي خود اعتنا كند و وظيفه دارد مانند معمول افراد در آنچه دچار وسواس است عمل كند. يعني از هر چيزي كه معمول مردم نجس مي دانند اجتناب كند نه بيشتر و در شستن لباس و بدن و يا وضو گرفتن و غسل كردن و غيره مانند معمول مردم از آب استفاده كند و بيشتر از آن اسراف است و جايز نييست . در واقع كسي كه بيشتر از مقداري كه شرع مقدس براي شستن و تطهير محل نجس تعيين كرده آب مي ريزد و يا در انجام ديگر اعمال عبادي يا غير عبادي اش تكرار و افراط مي كند نوعي دهن كجي به شارع مقدس و دستورات پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است . زيرا همان طور كه تفريط و بي مبالاتي و بي توجهي نشانه جهل است و غلط، افراط و زياده روي نيز از نظر ائمه اطهار(ع) و شرع مقدس مردود است. حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: «الجاهل اما مفرط او مفرط ؛ افراط و تفريط هر دو نشانه جهل و بي عقلي است». شخص وسواسي نيز در فكر و يا عمل وسواسي اش دچار حساسيت بيش از اندازه و تكرار مزاحم است. و از حد متعادل و آنچه تعيين شده، خارج شده است. آري شك و ترديد هاي موجود چه در افكار و چه در اعمال ناخواسته و غير اختياري است و بدون اراده شخص به ذهن فرد مي آيد و يا در عمل و رفتارش ظاهر مي شود و به عبارتي يك نوع بيماري است كه در وجود فرد رخنه كرده است. و به عبارتي يك نوع بيماري است كه در وجود فرد رخنه كرده است. ولي بايد سعي شود با راهكارهاي مختلف درماني كه متخصصين بيان كرده اند، به درمان و حل آن مشكل بپردازد كه مطمئنا قابل درمان است و تجربه نيز اين مطلب را تأييد مي كند. و اگر آدم وسواسي مشكل خود را به عنوان يك روند مزاحم و يا بيماري تلقي كند و بپذيرد كه رفتار يا فكر وسواسي اش غلط است . به دنبال راه حل منطقي آن خواهد رفت زيرا در بسياري موارد چنين افرادي ، اين مشكل را اصلا مشكل و بيماري تلقي نمي كنند و گمان مي كنند كه روش صحيح همان است كه آنها دارند و ديگران را حتي بي مبالات و بي توجه مي دانند بنابراين پذيرفتن بيماري و درد به عنوان يك واقعيت نامطلوب اولين گام براي درمان و حل مشكل است. از مقدمه فوق نتايج زير حاصل مي شود: 1. وسواس يك بيماري است و نشانه جهل است و بايد از آن اجتناب كرد. 2. وسواس قابل درمان است. 3. اولين گام براي درمان بيماري و مشكل وسواس پذيرفتن مشكل از طرف خود فرد است. 4. از جمله ضررهايي كه وسواس به دنبال دارد اختلال در امور زندگي، صرف زمان زياد در انجام كاري خاص و باز ماندن از وظايف ديگر، بي توجهي به دستورات و احكام و قوانين شرعي و عقلي، و اسراف و ... 5. لزوم عدم اعتنا آدم وسواسي به گمان خود و اجتناب از هر گونه تكرار عمل. در پايان لازم به ذكر است روش برخورد با آدم وسواسي و حل مشكل وي نيازمند آگاهي و شناخت كافي از علل و عوامل به وجود آورنده اين بيماري و تخصص داشتن در زمينه چگونگي درمان آن است . بنابراين پس از ريشه يابي عوامل اين مشكل بايد به راهكارهاي عملي اي كه متخصص اين رشته در جلسات مشاوره اي حضوري به درمانجو ارائه مي كند بايد حل و درمان كامل آن پرداخته كه مستلزم زمان كافي است. در پايان براي اطلاعات بيشتر به دو كتاب معرفي شده زير مراجعه كنيد: 1. وسواس، مرحوم مصطفي زماني 2. وسوسه و وسواس در اسلام، محمود ارگاني حائري
کد سوال : 1385
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در بعضي كتب مانند كتاب گنج‏هاي معنوي دعاهاي مختلف براي رفع حوائج آورده شده است و در كنار آن تاكيد شده است كه هر كس آنها را بخواند حتما حاجتش برآورده مي شود نظر شما در مورد اين دعاها چيست؟
پاسخ : دعاهايى كه مأثور از ائمه(ع) و مستند به روايات معتبر باشد در اين زمينه‏ها قابل اعتماد است. در عين حال تأثير دعا به نحو اقتضايى است، نه حتمى و ضرورى، آن هم دقيقا به شكلى كه ما طلب مى‏كنيم. به عبارت ديگر هر دعايي که از ناحيه معصومين(ع) وارد شده است چه صدور آنها از آن بزرگواران قطعي باشد يا احتمالي؛ اين گونه نيست که بدون قيد و شرط اثر خواهد کرد بلکه به شرايطي که خود آنان فرمودند بستگي دارد. از جمله: ترک گناه، انجام واجبات، اداي حقوق واجب شخصي و اجتماعي، توبه و مهمتر از همه مصلحت واقعي انسان دعاگو - که فقط خداوند مي داند - وابسته است زيرا چه بسا مصلحت انسان در اين است که دعايش مستجاب نشود و يا در آخرت نتيجه اش را ببيند ولي به هر حال دعاهاي وارده از امامان(ع) بر دنيا و آخرت انسان تأثيرگذار خواهد بود. براي اطلاع بيشتر ر.ک: اصول کافي، ج 4، بخش دعا. «دعا» يکي از حقايق معنوي کاملا مؤثر است منتهي اين اعتقاد بدين معنا نيست که دعاي مؤثر و مقبول نياز به شرايط و پيش زمينه ندارد و به طور کلي هر عملي براي اين که مؤثر واقع شود، نيازمند شرايط و آمادگي هاي لازم است. استحضار داريد که تمامي عبادات به خصوص دعا داراي چندين اثر عمومي و خصوصي است. آثار عمومي دعا، معنويت، نورانيت، صفا و قربي است که در قلب و روح انسان ايجاد مي شود و آثار خصوصي آن تأثيرات معنوي و يا مادي خاص است که در روايات و سند دعاها ذکر شده است، مانند دعا براي رفع امراض، فقر، گرفتاري و مانند آن. موفقيت در وصول به آثار و نتايج رفتار معنوي، همچون دعا نيازمند رعايت شرايط خاصي است. شرايط قبول و تأثير دعا، عبادت و معنويت بر بعد روحاني و جسماني انسان عبارت است از: 1. رعايت تقوا و پرهيز از گناهان. 2. ولايت (تولي و تبري) نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت(ع). 3. اقبال و حضور قلب. 4. اخلاص، خالص بودن از شرک و شک و ريا و مانند آن. 5. رعايت آداب مخصوص آن عمل و عبادت خاص. پر واضح است که شرايط تأثيرگذاري معنويتي که بر مبناي آن تحقق مي يابد، تنها در ظرف ايمان مي گنجد و خارج از اين ظرف، تحقق آن تصور روشني ندارد. اما در عين حال نکته بسيار زيبايي در خصوص دعا وجود دارد و آن اين که دعا، در حقيقت و بدون توجه به کاربرد آن در رفع حوايج ارتباط مستقيم و راز و نيازگونه با ذات هستي است و از اين نظر؛ اولا، قرين اجابت قطعي است، زيرا هنگامي که بنده اي خدا را مي خواند، در همان لحظه لبيک اجابت حق تعالي را دريافت مي کند. ثانيا، هيچ گونه شرطي ندارد، حتي ايمان واقعي، بنابراين هر بنده در هر موقعيتي که به لحاظ ايمان به سر مي برد اگر روي به خداي مهربان آورد و او را از صميم دل بخواند و با او سخن بگويد، سخنش را خواهد شنيد و در همان لحظه لبيک اجابت خواهد گفت. قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد: هنگامي که بندگان من از من درخواستي نمايند، پس من بدانها نزديکم و پاسخ درخواست آنها را مي دهم آنگاه که از من بخواهند V}(بقره، 186) {V و در آيه ديگري آمده است که: مرا بخوانيد اجابت مي کنم V} (غافر، آيه 40).{V اين چهره از دعا، زيباترين رابطه اي است که انسان با تمام هستي برقرار مي نمايد و از نتايج آن که آرامش درون، نورانيت، صفاي دل و اجابت حق تعالي است، فورا بدون هيچگونه تأخير و ترديدي سود مي برد، گرچه تأثير آن در رفع حوايج و آثار خاصي که براي آنها ذکر شده است، از روي حکمت و مصلحت مدتي به تأخير افتد. P} گفت حق گر فاسقي و اهل صنم{E}چون مرا خواني اجابتها کنم{P P} تو دعا را سخت گير و مي شغول{E}عاقبت برهاندت از دست غول{P (مثنوي، دفتر سوم) علامه طباطبايى‏رحمه الله با استفاده از دو آيه شريفه «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»؛(1) و آيه «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؛(2) استفاده مى‏فرمايند كه در استجابت دعا دو چيز معتبر است: يكم) دعوت، خواستن و طلب باشد، آن هم به راستى و صداقت؛ نه كه اين لقلقه زبان باشد كه لفظ «ادعو» آن را مى‏رساند. دوم) فقط از خداوند بخواهد كه لفظ «عنّى» همين را مى‏فهماند. بنابراين اگر به يك سبب از هزاران اسباب خارجى اعتماد كند، از خدا نخواسته و در اين جا «عنّى» محقق نشده است»(3) و خداوند قول نداده كه اگر از ديگران چيزى خواستيد، آن را مستجاب كند. ( در اين قسمت يك نكته نياز به توضيح دارد و آن اينكه: نگاه انسان موحد به ابزار و وسايط نگاه ابزاري و غير مستقل است؛بنابراين كمك گرفتن از ديگران و اشياء، به صورت مستقل با توحيد منافات دارد و دعا كننده بايد معتقد باشد حتي در صورتي كه به دعاي خود يا تلاش خود و يا كمك ابزار و وسايط مادي در رسيدن و خواسته ها تمسك مي كند، در حقيقت به خداي متعال تمسك كرده و هيچ كسي يا چيزي از خود به نحو استقلالي اثري ندارد). حال در هر دعايى اين دو شرط مهم تحقق داشته باشد، اجابت حتمى است و اگر هر يك از اين دو شرط نباشند در حقيقت دعايى نيست لاجرم خداوند استجابت آن را تضمين نفرموده است؛ بلكه اگر كسى از غير خدا چيزى بخواهد، خداوند او را به غير خود واگذار مى‏فرمايد. T} يك. موانع استجابت دعا{T اهل بيت عصمت و طهارت - كه مفسران قرآن كريم هستند - براى استجابت دعا موانعى را ذكر نموده‏اند كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم. 1.1. غفلت قلب‏ دعا يعنى درخواست از خداى متعال براى برآورده ساختن حاجتى مى‏باشد و طبيعى است كه اين ارتباط در صورتى مؤثر است كه فقط ظاهر دعا مورد توجه نباشد، بلكه در باطن انسان توجه به خدا و تضرع به پيشگاه او شكل بگيرد و انسان فقط خدا را مؤثر در امور بداند. رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «اعلموا ان الله لا يقبل دعاءً عن قلب غافل»؛ «بدانيد كه خداوند دعائى كه از قلب غافل برخاسته باشد قبول نمى‏كند».(4) در واقع خداى متعال اين گونه بندگان خود را تأديب و تربيت مى‏كند تا از راه خطا بازگشته و مسير صحيح هدايت الهى را در زندگى خود انتخاب كنند. 2.1. منافات داشتن با حكمت الهى‏ خداى متعال بر اساس حكمت خود، اين عالم را طبق قوانين خاص اداره مى‏كند و هيچگاه، اين قوانين را نقض نمى‏كند. بنابراين استجابت دعا بايد از مسير قوانين و سنن الهى جريان يابد و اگر دعايى نقض كننده اين مطلب باشد، مستجاب نمى‏شود؛ زيرا خداى متعال فقط كريم نيست؛ بلكه حكيم نيز هست و هيچ صفتى از صفات او، صفت ديگرش را نقض نمى‏كند. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «ان الله سبحانه لا ينقض حكمته فلذلك لا يقع الاجابة فى كل دعوة»؛ «خداوند سبحان حكمت خويش را نقض نمى‏كند بنابراين هر دعايى را مستجاب نمى‏سازد».(5) 3.1. عدم مصلحت‏ در ضمن شمارش علل گوناگونى كه باعث مى‏شود حاجات انسان سريعاً اجابت نشود، يكى از مهم‏ترين آنها اين است كه گاهى انسان از خداوند چيزهايى را درخواست مى‏نمايد و فكر مى‏كند اجابت آن به نفع او مى‏باشد؛ حال آنكه در واقع اجابت آن درخواست؛ به ضرر او است. اين حرف، اشاره به آيه 216 سوره «بقره» دارد كه مى‏فرمايد: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ...»؛ «چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرّ شما در آن است...». و همه اينها به خاطر جهل و يا محدوديت‏هايى است كه در انسان وجود دارد. 4.1. گناهان اجتماعى‏ گناهان اجتماعى - مثل ترك امر به معروف و نهى از منكر - باعث عدم اجابت دعا است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند: «اگر امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيد، بدترين شما بر شما چيره خواهند شد، آن گاه نيكان شما دست به دعا برمى‏دارند، ولى اجابت نمى‏شود». T} دو. آداب دعا{T در روايات نورانى معصومين‏عليه السلام امورى به عنوان آداب دعا بيان شده كه رعايت آنها مى‏تواند در استجابت دعا مؤثر باشد. 1.2. اصرار در دعا يكى از عواملى كه سبب استجابت دعا مى‏گردد، اصرار در دعا است خداى متعال بنا به دلايلى گاهى اوقات دعاى بنده خويش را سريعاً ا جابت نمى‏كند؛ حال يا به علت گناهى كه انجام داده و بايد توبه كند و يا به علت عدم وجود شرايط لازم و نياز به فرصت براى استجابت دعا از مجراى طبيعى و يا به جهت اينكه خداى متعال مى‏خواهد بنده‏اش، ارتباط خود را با او بيشتر كند و به درگاه او توجه زيادتر داشته باشد. بنابراين اصرار در دعا خود مى‏تواند عاملى در استجابت دعا محسوب شود و خود اصرار ورزيدن در دعا، موجب خشنودى خداوند متعال است. امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: «ان الله عزوجل كره الحاح الناس بعضهم على بعض فى المسأله و أحب ذلك لنفسه»؛ «بدرستى كه خداوند متعال كراهت دارد از اصرار مردم نسبت به يكديگر براى اداى حاجات، در حالى كه آن را براى خود دوست دارد».(6) و نيز مى‏فرمايد: «والله لايلحّ عبد مؤمن على الله عزوجل فى حاجة الا قضاها له»؛ «به خدا قسم اصرار نمى‏ورزد بنده مؤمن بر خداوند متعال براى حاجتى مگر اين كه آن را برآورده مى‏سازد».(7) رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «ان الله يحب السائل»؛ «خداى متعال درخواست‏كننده را دوست دارد»،(8) بنابراين اصرار در دعا به پيشگاه الهى، گذشته از اينكه موجب برآورده شدن حاجت مى‏شود. فى نفسه امرى مطلوب و مورد عنايت خداوند متعال است بدين جهت هيچ‏گاه نبايد از تأخير در استجابت دعا دلگير و نا اميد شد. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «رحم الله عبداً طلب من الله عزوجل حاجة فالّح فى الدعاء استجيب له او لم يستجيب»؛ «خدا رحمت كند بنده‏اى را كه از خداوند متعال حاجتى را درخواست كند و بر آن اصرار بورزد. چه حاجتش برآورده شود و چه برآورده نگردد»(9).(10) 2.2. انجام كار نيك‏ همان‏طور كه گناه مانع استجابت دعا و سبب محروميت از لطف الهى است. انجام دادن كار نيك سبب استجابت دعا مى‏گردد و طبيعى است كه هر قدر اعمال نيك انسان زيادتر باشد، لطف الهى به او بيشتر است، به خصوص بعضى از اعمال كه بسيار در اين زمينه مؤثر بوده و عامل ايجاد ارتباط انسان با خدا است؛ مانند نماز كه دريچه ملكوت را بر روى انسان باز مى‏كند و زمينه‏ساز استجابت دعا مى‏گردد. بنابراين بعد از هر نمازى، مى‏توان به استجابت دعايى اميدوار بود. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «من ادّى فريضة فله عندالله دعوة مستجابة»؛ «هر كس نماز واجبى را بجا آورد نزد خدا دعايى مستجاب خواهد داشت».(11) 3.2. عجله نداشتن در اجابت دعا انسان وقتى خواسته‏اى دارد، مى‏خواهد هر چه زودتر به آن برسد؛ اما گاهى صلاح او در آن نيست و يا شرايطش فراهم نشده است و با مدتى صبر و تأمل به خواسته خود خواهد رسيد. اما بى تابى و عدم شكيبايى، گاهى سبب نااميدى مى‏شود و مانعى براى رسيدن به خواسته‏هاى مورد نظر است. بدين جهت بهتر است همراه با اصرار در دعا، عجله بيش از حد نداشته باشيم. آنچه كه وظيفه انسان است دعا كردن و اميدوار بودن است و آنچه كه بر عهده خداوند است، اجابت است. بنابراين در آنچه كه به خداوند مربوط مى‏شود، مداخله نكنيم كه در غير اين صورت به زيان ما تمام شده و مانعى براى وصول رحمت الهى خواهد گشت. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «هميشه مؤمن در خير و آسايش است تا هنگامى كه عجله نكند. در غير اين صورت نااميد مى‏شود و دعا را ترك مى‏كند. از امام‏عليه السلام پرسيده شد: چگونه عجله مى‏كند! امام مى‏فرمايد: مى‏گويد از فلان زمان دعا كردم اما اجابت نشده است.(12) بنابراين بايد اميد فراوان داشت و اصرار در دعا نيز ورزيد؛ اما عجله نبايد داشت كه خود مانع تحقق استجابت دعا است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «ان العبد اذا دعا لم يزل الله تبارك و تعالى فى حاجته ما لم يستعجل»؛ «به درستى كه بنده هنگامى كه دعا مى‏كند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت او است تا زمانى كه او عجله نكند». 4.2. واسطه قرار دادن معصوم‏عليه السلام‏ خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»؛ «به سوى خداوند واسطه بجوييد»(13) و نيز مى‏فرمايد: «وقتى مردم به خود ستم نموده و نزد تو مى‏آمدند و طلب مغفرت مى‏كردند، پيامبر نيز براى آنان استغفار مى‏نمود، خدا را مهربان و توبه‏پذير مى‏يافتند»(14). 5.2. دعا در مكان‏هاى مقدس‏ دعا در مساجد، حرم اهل بيت‏عليهم السلام، تربت شهيدان و... زمان هايى كه در مظان استجابت دعا هستند (مانند شب قدر، روز عرفه و ميلاد و شهادت ائمه اطهار و سحرها)، در سرعت استجابت آن بسيار مؤثر است. -------------- پي نوشت ها: 1) بقره (2)، آيه 186؛ «هرگاه بندگانم از من سؤال كردند، به درستى كه من نزديك هستم دعاى دعا كننده را هرگاه مرا بخواند اجابت مى‏كنم». 2) غافر (40)، آيه 60؛ «بخوانيد مرا استجابت مى‏كنم شما را». 3) الميزان، 2، صص 30 - 33. 4) ميزان الحكمه،ج 2، ص 875. 5) ميزان الحكمة، ج 2، ص 876. 6) ميزان الحكمه، ج 2، ص 880. 7) همان‏ 8) همان‏ 9) همان، ص 880. 10) ميزان الحكمه، ج 2، ص 880. 11) همان‏ 12) همان‏ 13) مائده، آيه 35. 14) نساء، آيه 64.
کد سوال : 1386
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا بشريت ارزشهاي اصيل و اخلاق فطرتا پاك خود را فراموش كرد؟
پاسخ : نخست بايد دانست جامعه بشريت در طول تاريخ فراز و نشيب هاي متعددي داشته است و با نگاهي گذرا به مجموعه جوامع بشري از گذشته دور تاکنون کم نبوده است دوران هاي بسياري که اکثر مردم در شرک وجهل فرو غلطيده اند و جنگ و غارت هاي منطقه اي و جهاني اتفاق افتاده است. اما در هر دوراني تعدادي از مصلحان و گروه هايي از مردم شمع فروزان ارزش هاي اصيل و اخلاق و معنويت را همچنان روشن نگهداشته اند. البته در برخي از دوران ها فضاي غالب با دين باوران بود مانند هنگامه بعثت پيامبر اسلام(ص) و يا هنگامه انقلاب اسلامي ايران، همچنان که در برخي دوران ها دين ستيزي و جنگ و غارت غلبه داشته است. مانند دوران حاکميت مارکسيسم بر نيمي از جهان و يا رواج تفکر سکولاريسم در سطح جهان. البته فراموشي ارزش هاي اصيل و دوري از معنويت و اخلاق تنها به اين دوران خلاصه نمي شود و اين گونه نيست که سير قهقراء به طور شتابزده ادامه پيدا کند. بلکه همانطور که «ريزشها» نگران کننده است «رويش ها» اميدوار کننده است. و همانطور که با گسترش ارتباطات و شکل گيري دهکده جهاني مدار فعاليت دين ستيزان توسعه يافته است. اما رشد فرهنگ عمومي و حتي گرايش به معنويت نيز در ميان بسياري از مردمان در سطح جهان نيز رو به افزايش است. البته بايد عوامل فراموشي فطرت پاک را بازشناسي کرد و موانع حاکميت ارزش هاي اصيل را آسيب شناسي کرد تا با آگاهي و بنرامه ريزي خود و خانواده و جامعه را از سقوط نجات دهيم. در اين باره بايد دانست؛ دلباختگي به دنياي فاني و اهميت دادن بيش از حد لازم به آن و آن را مقصد و مقصود اصيل دانستن و ارتکاب گناهان و تراکم و انباشته شدن آنها و توبه نکردن و بر نگشتن به سوي خداوند باعث مي گردد چهره فطرت که آينه جلال و جمال خداوند است از غبار و زنگار پوشيده گردد و به تدريج بر مقدار اين زنگارها افزوده گردد و فطرت پاک و خدايي انسان در زير خروارها خاک و خاشاک مدفون گردد به گونه که انوار الهي در دل انسان نمي تابد و موعظه ها و نصيحت ها در آن اثري ندارد و گاهي انسان به جايي مي رسد که به تعبير روايات قلب او وارونه مي گردد و به حدي سياه و تيره و تاريک مي گردد که هيچ اميد اصلاحي و خيري از آن نمي رود. هدف همه انبيا و اولياي الهي، کنار زدن غبارها و آلودگي ها از آينه پاک فطرت است و تمام دستورها و احکام الهي به اين نظور است و هدف از استغفار و توبه و انابه و بازگشت به سوي خداوند همين است که روح افسرده و جان محبوس و فطرت مدفون انسان دوباره فرصت جلوه و خودنمايي و نورافشاني پيدا کند. امير مؤمنان علي(ع) در نخستين خطبه نهج البلاغه مي فرمايد: «فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياء ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذکروهم مفسي نعمته و يتحبوا عليهم بالتبليغ و يثير والعم دفائن العقول؛ خداوند پيامبرانش را پي در پي به سوي مردم فرستاد تا از آنها بخواهند به پيمان فطرت وفا کنند و نعمت هاي فراموش شده را به ياد آورند و با رساندن پيام و دعوت الهي، حجت را بر مردم تمام کنند و خاک و خاشاک را از گنج هاي نهفته در اعماق عقل و جان و ضمير آنها کنار بزنند.
کد سوال : 1387
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چگونه مي توان ارزشهاي واقعي و دين را به جامعه بشري تعليم داد؟
پاسخ : در فرايند تعليم و تبليغ ارزش هاي واقعي دين به جامعه، عناصر متعددي از قبيل؛ خصوصيات و توانايي هاي شخص معلم و مبلغ، ويژگي هاي متعلم يا مخاطب (جامعه تبليغي)، موضوع يا پيام مورد انتقال، شيوه، ابزار، هدف، زمان و مکان، مورد نياز بوده و هر کدام در جاي خود از اهميت زيادي برخوردارند V} (ر.ک: محمد تقي رهبر، پژوهش در تبليغ، ص 156).{V بررسي شيوه هاي تعليمي و تبليغي قرآن کريم و پيامبران الهي، به عنوان بزرگترين معلمان بشريت در طول تاريخ مؤيد اين مطلب است. از اين رو در پاسخ سؤال فوق نمي توان به يک روشي و يا چند روشي در تعليم و تبليغ دين و ارزش هاي آن بسنده کرد؛ زيرا موضوعاتي نظير روحيات فرد متعلم، سطح علمي فرد و جهان بيني او، مقتضيات زمان و مکان و...، هر کدام روش ها و شيوه هاي متفاوتي را طلب مي نمايند. از سوي ديگر احکام و تعاليم اسلايم تماما منطبق با مقتضيات طبيعي و شرايط فطري و موافق با سنن الهي حاکم بر جهان است، بنابراين در هر شرايط، امکان اتخاذ يک روش برخاسته از مباني ديني وجود دارد «انعطاف پذيري اسلام چنين اقتضا مي کند که با روش هاي متناسب با زمان و مکان و با زبان روز و بهره گيري از ابزارهاي مشروع گوناگون که متضمن رساندن پيام اسلام به مردم است تبليغ و دعوت صورت پذيرد»V} (فتحي يکن، مشکلات الدعوه والدعاه، ص 117).{V از سوي ديگر مسلما روش الگويي «شيوه اسوه نمايي» در تربيت و تعليم، ارشاد و هدايت و تبليغ از مؤثرترين شيوه هاست. سيد قطب در اهميت اين شيوه مي نويسد: «عملي ترين و پيروزمندانه ترين وسيله تربيت، تربيت کردن با يک نمونه عمل و سرمشق زنده است... سرمشق و الگو به مردم عرضه مي شود تا مردم همانند صفاتش را در خود تحقق بخشند و به رنگ آن نمونه واقعي در آيند. هر کس به اندازه ظرفيت و استعدادش از آن شعله فروزان پرتوي بگيرد و تا آنجا که توانايي دارد براي رسيدن به قله کمال از کوه دانش و فضيلت بالا رود... از اين جهت است که اسلام، سرمشق دادن را بزرگترين وسيله تربيت مي داند و پايه روش تربيتي خود را بيش از هر چيز بر اين سنگ استوار مي سازد» V}(سيد قطب، روش تربيتي اسلام، ترجمه محمد مهدي جعفري، ص 251، 252). {V اهميت اين موضوع مورد تأييد يافته هاي علمي روان شناسان نيز واقع شده استV}(مصطفي عباسي مقدم، نقش اسوه ها در تبليغ و تربيت، ص 83). {V در قرآن کريم و روايات متعدد و همچنين سيره معصومين(ع) بر اين روش تأکيد شده است. چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الاخر» V} (احزاب، آيه 21){V و «قد کانت لکم اسوه حسنه في ابراهيم والذين معه» V}(ممتحنه، آيه 4). {V و... امام صادق(ع) نيز مي فرمايد: «کونوا دعاه الناس بغير السنتکم ليروا منکم الورع والاجتهاد والصلاه والخير فان ذلک داعيه؛ دعوت گر مردم با غير زبان هايتان باشيد تا پاکدامني، کوشش، نماز و نيکي را از شما مشاهده کنند که اين خود دعوت کننده است» V}(اصول کافي، کليني، ج 3، ص 81). {V اسوه بودن و انطباق گفتار و کردار يکي از مؤثرترين شيوه هاي تعليم و تبليغ دين است. «اسوه حسنه از موفق ترين شيوه ها و ابزارهاي ارتباط با مردم است و از اين رو بر هر حاکم و رهبر و پيشوايي که در انديشه پيروزي و نيل به اهداف فکري و عملي دعوت مي باشد، لازم است که خود اسوه و الگوي ديگران باشد» V} (عبدالطيف حمزه، الاعلام، تاريخه و مذاهبه، ص 31).{V البته همچنان که مشخص است هرگز نمي توان فقط به اين روش در تعليم و تبليغ دين در جامعه اکتفا نمود بلکه استفاده از روش هاي جديد و شيوه هاي هنري مشروع و مناسب با مقتضيات زمان و مکان مي تواند نقش مهمي در تعليم و انتقال ارزش ها به جامعه داشته باشد. چنان که زيبايي و فصاحت و بلاغت قرآن که از مقوله هنر است، مؤيد اين مطلب مي باشد. در هر صورت پرداختن به تمامي شيوه هاي مناسب براي تعليم و تبليغ دين در اين مختصر نمي گنجد، از اين رو توصيه مي شود به منابع ذيل مراجعه نماييد: 1. قرآن و تبليغ، محسن قرائتي، وزارت ارشاد 2. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهري، نشر صدرا 3. اسوه هاي قرآني و شيوه هاي تبليغي آنان، مصطفي عباسي مقدم، انتشارات دفتر تبليغات
کد سوال : 1388
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اخلاق و كردار و رفتار و گفتار بسيجي نمونه را شرح دهيد؟
پاسخ : يک بسيجي نمونه به نظر ما داراي صفات و ويژگي هايي است که او را از سايرين ممتاز مي سازد. برخي از اين ويژگي ها عبارتند از: اول، نقش الگويي: يک بسيجي نمونه يعني يک الگوي اخلاقي و رفتاري، يک انسان ارزشي، يک مسلمان و مؤمن واقعي. در جامعه اسلامي کنوني ايران که اکثريت افراد آن را جوانان تشکيل مي دهند، بسيجي ها مي توانند الگوي مناسبي براي ايمان، اخلاق و رفتار سايرين، خصوصا جوانان باشند. مردم نيز به آنها به ديده يک انسان خود ساخته نظر مي کنند کاري که يک بسيجي انجام مي دهد به هر کيفيت که باشد به پاي اسلام و نظام اسلامي نوشته مي شود و مردم به هيچ وجه از يک بسيجي توقع رفتار يا گفتار نامناسب را ندارند. بسيجي يعني يک انسان موفق، کسي که هم در تحصيل علم و شناخت زمين و زمان موفق مي باشد و هم اهل آسمان و معنويت است و در تحصيل ايمان و اخلاق موفق مي باشد. بسيجي از اين منظر يعني ارزش هاي نهادينه شده در يک انسان والا. دوم. عشق و اطاعت از رهبري: يکي از ويژگي هاي يک بسيجي نمونه عشق او نسبت به رهبر و مقتداي خويش است. بسيج مدرسه عشق است و بسيجي يعني عاشق؛ يعني مطيع رهبر يعني يک مخلص، يک مرد خدا. بسيجي ولايت فقيه را مي شناسد و به آن اعتقاد دارد و تنها فقيه عادل را شايسته رهبري امت و حکومت بر جامعه اسلامي مي داند. بسيجي اطاعت از رهبر را واجب مي شمارد، نيرويي است که به اشاره رهبر حرکت مي کند و بازوي توانمند رهبري در حفظ نظام اسلامي است. 3. روحيه ايثار و فداکاري: بسيجي يعني يک انسان هدفدار. هدفي که فراتر از اهداف مادي و زمين است. هدف بسيجي اعتلاي کلمه الله در زمين است و در مسير تحقق اين مقصد، از هيچ فداکاري دريغ نمي کند. بسيجي يعني يک فدايي راه خدا و يک قرباني راه ايمان. کسي که از خودش گذشته، براي خودش هيچ نمي خواهد و منيت و خودخواهي خويش را فداي خواست و رضايت خداوند ساخته است. بسيجي يعني يک انسان آماده شهادت، کسي که حاضر است براي رسيدن به آرمان الهي خويش جانش را نثار کند. اين حالت اصلي ترين مشخصه يک بسيجي نمونه و واقعي است. هنگامي که آدمي احساس مي کند در هر لحظه حاضر است از مال و جان خويش در راه رضايت خداوند بگذرد يک بسيجي واقعي است. 4. حضور در صحنه: يکي ازخصوصيات بسيجي نمونه حضور در صحنه است بسيجي در هر شرايطي که احساس کند آرمانش و موجوديت ارزش ها و اهداف انقلاب اش در خطر است، در صحنه حضور مؤثر دارد. بسيجي هم در صحنه هاي دفاع حضور دارد و هم در صحنه هاي سازندگي کشور هم در عرصه هاي دفاع و سازندگي فرهنگي حاضر مي شود و هم در ميدان هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي. بسيجي يعني يک نيروي آماده است، يک امداد الهي، کسي که در هر لحظه آماده دفاع و تأمين منافع اسلام و انقلاب است و در هر کجا که کشور به او نياز دارد، حضور دارد. يک نيروي منتظر. يک منتظر واقعي امام زمان(عج) و کسي که معتقد است، تنها با جهاد و اجتهاد زمينه ظهور حضرت(ع) فراهم مي شود. 5. روحيه عدالت خواهي و ستم ستيزي: يکي از ابعاد مهم کار بسيجي، عدالت خواهي و ستم ستيزي در سطح جامعه است. بسيجي يعني کسي که تحمل ستم را ندارد و براي اجراي عدالت واقعي تلاش مي کند. اساسي ترين اصل در سياست داخلي و خارجي حکومت اسلامي، تأمين و گسترش عدالت در سطح جامعه بشري است آرماني که تمامي انبياء و اولياء الهي براي تحقق آن کوشيده اند و عدالت، يعني (اعطاء کل ذي حق حقه) هر کس به حق و حقوق خويش برسد، هر کس در جاي خويش بنشيند و هر کاري به موقع انجام شود. يکي از آرمان هاي بزرگ يک بسيجي نمونه احقاق حقوق و توزيع عادلانه ثروت و قدرت در سطح جامعه است و براي اين منظور تلاش مي کند. و بالاخره بسيجي نمونه ، يعني يک شيعه واقعي، کسي که در اخلاق و عمل به مولا و امير مؤمنان علي و اولاد طاهرينش(ع) اقتدا مي کند و پيرو آنها است.
کد سوال : 1389
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فرزند آخر خانواده هستم و با پدر و مادرم زندگي مي كنم 3 خواهر و يك برادر دارم كه ازدواج كرده اند. من سال چهارم هستم و در روستا زندگي مي كنم و با تمام شرايط سختي كه برايم بوده درس خوانده ام اما راستش را بخواهيد از دوران راهنمايي به اين طرف به ياد ندارم كه من براي امتحان و درس آنقدر تلاش كرده باشم كه بايد تلاش مي كرده ام.و هميشه سطح نمراتم پايين بوده است و با وجود هوش و استعدادي كه از خودم سراغ دارم نمي دانم چطور بايد عمل كنم تا علاقه ا م نسبت به درس ها بيشتر شود. گرچه ترم 8 هستم اما بايد دو ترم ديگر بگذرانم تا فارغ التحصيل شوم با وجود سطح نمراتم و اين درس خواندنم قصد دارم ادامه هم بدهم با وجودي كه بسيار نگران زندگي اينده ام هستم هيچ تلاشي نمي كنم لطفا مرا در اين زمينه راهنمايي بفرماييد؟
پاسخ : موفقيت در تحصيل بر آينده عوامل چندى به شرح زير است: 1. ميزان تلاش و كوشش، به گونه‏اى كه بر اساس برنامه‏اى منظم صورت گيرد و نتيجه چنين تلاشى، متناسب، با ميزان صرف وقت باشد. به طور مسلم كوشش‏هاى منظم و پيگير در تسلط به موضوع درس، نقش مؤثرى ايفا مى‏نمايد. 2. انگيزه و علاقه، كه عاملى درونى است و با روشن شدن هدف درس، بستگى و ارتباط مستقيم دارد. 3. تجربيات قبلى، كه مفهوم دقيق آن، برخوردارى از پيش مطالعه فردى در زمينه درس جديد مى‏باشد. 4. تمركز و دقت به گونه‏اى كه ذهن با تمام توانايى و قدرت جذب اطلاعات علمى در حوزه درس مورد نظر فعال باشد. 5. برقرارى ارتباط منطقى و معنادار بين بخش‏هاى مختلف درس مورد نظر به گونه‏اى كه «اصل پيوستگى» به عنوان يكى از اصول مهم يادگيرى حفظ شود، چنان‏چه سعى نمائيد مطالب درسى را به صورتى مرتبط با يكديگر در نظر گرفته و تأثير حذف يا اضافه مطلبى را در آنها بررسى كنيد، يادگيرى پايدار و پابرجايى را احراز كرده‏ايد. 6. بهره‏گيرى از تلقين مثبت، چنان‏چه تحت تأثير افكار منفى قرار گيريد و در مقطعى از دوران تحصيل، باور كنيد كه فردى ناموفق و بيهوده هستيد، عملاً رفتار و كردار شما متأثر از چنين وضعى خواهد شد و نتيجه مطلوبى به بار نخواهد آمد. ليكن با تلقين جنبه‏هاى مثبت و سازنده به افكار اميدبخش و متعالى دست خواهيد يافت و تداوم چنين افكار و حالاتى در نتيجه كارتان چشمگير خواهد بود. 7. توكل به خداى متعال را در هيچ لحظه‏اى از زندگيتان از دست ندهيد، بلكه در مواقع حساس و دشوارى كه برايتان پيش مى‏آيد، بيشتر از هميشه به نيروى ايمان به خدا، تكيه كنيد و او را در همه حال ناظر بر خود و پشتيبان واقعى‏تان بدانيد. در چنين صورتى به يارى حق، موفقيت در انتظار شما خواهد بود. 8. راهكار اساسي در تحصيل موفق، كسب انگيزه و تقويت نشاط و شادابي درسي نهفته است. بنابراين براي افزايش سطح انگيزه راهكارهاي زير را عملي سازيد: - ليستي از توانمنديهاي خود تهيه كرده و روزي دو يا سه بار با صداي بلند آن را بخوانيد مثلا" بگويند من شخص با استعدادي هستم و من ... هستم . - ليستي از فوائد مادي , معنوي , موقعيتي درس خواندن و كسب موفقيت تحصيلي تهيه نموده و آن را هر روز مرور كنيد و هر روز نيم ساعت بر روي يكي از آن فوائد فكر كرده و 10 سطر درباره آن مطلب بنويسيد و اين عمل را براي يكايك فوائد انجام دهيد و بعد هر كدام كه براي شما خوشايندتر بود را گاه گاهي مطالعه و به آن بيافزائيد. - ليستي از پيامدهاي منفي درس نخواندن , مانند اخراج از دانشگاه و يا مشروط شدن و... را تهيه و با تأمل در مورد يكايك آنها اين پيامدهاي منفي را براي خود جدي , بزرگ و معضل آفرين معرفي كنيد. 9. گمان مي رود يكي ديگر از عوامل شيوه ي درس خواندن مي باشد لذا خوب است در روش تحصيل خود تجديد نظر كنيد و با مطالعه بيشتر به يك شيوه علمي و كارآمد برسيد ما در اين مكاتبه توجه شما را به چند توصيه مهم درباره شيوه تحصيل جلب مي كنيم : - سعي كنيد براي حفظ و جلب انگيزه لازم , به اتفاق يكي از دوستان خود مطالعه كنيد و يا مباحثه كنيد حال چه به همراه دوستان و چه تنها مطالعه مي كنيد به مراحل زير نيز دقت كنيد. - دانشجوي گرامي شكل درس خواندن بر اساس ماده درسي , مقطع تحصيلي , زمان و فرصت تحصيلي و توانمنديهاي فراگير و موقعيت فراگير تفاوت پيدا مي كند. بي ترديد شكل تحصيل در دبستان با شكل تحصيل در دانشگاه يكسان نيست و شما نمي توانيد همان گونه كه در دبيرستان درس مي خوانيد در دانشگاه نيز به همان شيوه موفق باشيد و يا شكل ارائه درس رياضي و ياد گرفتن آن با درس فارسي متفاوت است بر همين اساس در دروس دانشگاه بيشتر حجم كار بر دوش فراگير است و استاد تنها به ارائه مطالبي كه دانشجو با تلاش فردي به آنها نمي رسد مي پردازد و لذا دانشجو بايد به تمام مطالب به شكلي پوشش دهد كه هم مطالب سهل را خود فراگير بگيرد و هم مطالب دشوار را به كمك استاد بياموزد از اين رو توصيه مي شود; - قبل از شركت در كلاس درس پيش مطالعه (مطالعه قبلي ) داشته باشيد. - با بر شمردن ثمرات و فوائد درس و مجموعه دروس و اجراي دقيق موارد قبلي سطح انگيزه ي خود را افزايش دهيد. - به هنگام پيش مطالعه برخي نكات مهم درس را يادداشت كنيد. - رأس ساعت مقرر در كلاس درس حاضر شويد و بدانيد تأخير و غيبت (هر چند مجاز) آفت تحصيلي مفيد است . - در كلاس درس به سخنان استاد و ارائه او به صورت دقيق گوش دهيد با تمرين ميزان تمركز حواس خود را بالا ببريد از 5 دقيقه شروع و لحظه به لحظه آن را زيادتر كنيد. - مطالب دشوار درس را يادداشت كنيد. - اگر بين مطالبي كه در پيش مطالعه ياد گرفتيد و آنچه استاد مي گويد ناسازگاري احساس نموديد سؤال كنيد و هر جا كه ابهام رخ نمود نيز بپرسيد. - از استاد درخواست كنيد كه كتابهاي ديگري را غير از متن درسي به شما معرفي كند اين كتاب ها بايد يكي در سطح برتر از متن درسي و يكي در سطحي پائين تر از متن درسي باشد تا اگر مطلب را متوجه نشديد به كتاب ساده تر مراجعه كنيد و اگر مطالب درس را متوجه شديد براي گسترش و تعميق ياد گرفته ها به مطالعه آن بپردازيد. - بعد از فراگير درس مدتي بر روي آن و مطالب ياد گرفته قبلي فكر كنيد. يعني فضائي مناسب و آرام برگزيده و حدود 30 تا 60 دقيقه به ميزان ضرورت بر روي مطلب آموخته شده بينديشيد. - بعد از يادگيري و تفكر حال مطالب را به زبان خود در دفتر اصلي درس يادداشت كنيد كه اگر به صورت مستمر و منظم تمام مطالب را اين گونه بررسي و يادداشت نمايند در پايان ترم جزوه شما خود يك كتاب مفيد خواهد بود. انشاء الله به نكات زير در مورد شيوه مطالعه دقت كنيد: 1. از مطالعه شتاب زده و تند جدا" پرهيز كنيد. 2. كتاب يا بخش مورد نظر از كتاب را به قسمت هاي كوچكتر تقسيم كنيد و هر قسمتي را مطالعه كرده و بفهميد و بعد به سراغ قسمت بعدي برويد. 3. فضا و مكان مطالعه را براي خود مكاني جذاب و نشاط آفرين بسازيد حتي با تغيير دكور و بكارگيري وسائل نشاط آور. 4. نور كافي , حرارت متناسب , وضعيت نشستن و... مناسب براي درس بكارگيري ابزار كمك آموزشي خوب در تحصيل و مطالعه بسيار مؤثر است . 5. ورزش صبحگاهي را فراموش نكنيد و در روز در سه الي چهار نوبت و در هر نوبت 5 تا 6 بار تنفس عميق را فراموش نكنيد. 6. متن درسي و مورد مطالعه را هماهنگ و هم طراز با فهم خود برگزينيد. 7. خود را به رعايت نظم در مطالعه عادت دهيد مانند شروع در ساعت معين - اتمام در ساعت معين , عدم اخلال به روند مطالعه و قطع كردن آن , از انحراف فكر و حواس با تمرين اجتناب ورزيد. چند تذكر: 1. تحول جديد و ترك سابقه و روش قبلي به سرعت و سهولت انجام نمي پذيرد. لذا صبر و حوصله و مقاومت شرط موفقيت است . 2. نظارت بر اجرا و اينكه برنامه درسي خود را به دست خودتان ارزيابي كنيد لازمه ي پيشرفت است چرا كه نواقص را مرتفع و برنامه را رو به رشد پيش مي برد بنابراين عملكرد تحصيلي خود را ارزيابي و نقاط ضعف آن را مرتفع سازيد. 3. هرگاه در اجراي برنامه تحصيلي خود موفقيت داشتيد خود را تشويق كنيد و پشتكار خود را افزايش دهيد. 4. براي هر روز (هر 24 ساعت ) خود برنامه داشته باشيد و بر اساس آن حركت كنيد و شب ميزان هماهنگي خود را با برنامه ارزيابي نماييد. نظم و برنامه‏ريزى در زندگى، براى استفاده مناسب از فرصت‏ها و رسيدن به اهداف است. براى منظم شدن، بايستى اهداف را در دو گروه بلند مدت و كوتاه مدت تنظيم كرد و سپس برنامه‏اى زمان بندى شده براى وصول به آن طراحى و عمل نمود. بدون تعيين اهداف، برنامه‏ريزى غيرممكن و بدون برنامه‏ريزى، نظم ناميسر است. اشخاص منظم، حتى براى كوچك‏ترين كارهاى زندگى خود داراى برنامه هستند؛ مثلاً چگونه خوابيدن، چگونه لباس پوشيدن، چگونه نماز خواندن، چگونه ناخن گرفتن، چگونه موها را شانه كردن و... موفقيت در هر كارى مرهون سه امر است: 1- شناخت هدف، 2- برنامه‏ريزى، 3- همت و تلاش. با توكل بر خداوند و اجراى سه ركن فوق يقينا به هدف خواهيد رسيد. P}پا فشارى و استقامت ميخ سزد ار عبرت بشر گردد {E}بر سرش هر چه بيشتر كوبى پافشاريش بيشتر گردد{P يكى از دانشمندان بزرگ مشهور به «ابو جعرانه» موفقيت خود را در درس آموزى از حشره‏اى به نام «جعرانه» مى‏داند. وى مى‏گويد: در مسجد جامع دمشق كنار ستونى صاف نشسته بودم. جعرانه (حيوانى شبيه سوسك) را ديدم كه مى‏خواهد از ستون بالا برود و كنار شعله‏اىكه بالاى ستون مى‏سوخت بنشيند. من از اول شب تا صبح كنار آن ستون بودم. حشره هفتصد بار سعى نمود بالا برود ولى هر بار به پايين سقوط مى‏كرد. زيرا ستون صاف و لغزنده بود، از تلاش و همت آن حشره تعجب كردم. برخاستم وضو ساختم و باز گشتم ديدم حشره به بالاىستون رفته و كنار شعله چراغ پى‏سوز آرميده است. بلى برادر عزيز! P}زكوشش به هر چيز خواهى رسيد {E}به هر چيز خواهى كما هى رسيد{P شما قصد داريد درس بخوانيد و پيشرفت كرده و به آرزوهاى خود برسيد. بنابراين از مشكلات نهراسيد. تلاش كنيد بالاخره موفقيت را در آغوش خواهيد گرفت. «سكاكى» از دانشمندان بزرگ نيز در سن چهل سالگى به درس خواندن روى آورد. وى چنان كم استعداد بود كه راه حجره‏اش را گم مى‏كرد. اما با تلاش توانست به يكى از دانشمندان بزرگ تبديل گردد كه نگارش‏هاى وى پس از 12 يا 13 قرن هنوز به عنوان متن درسى پا برجاست. اكنون شما بايد: اولا؛ عزم و همت خود را محكم كنيد. ثانيا؛ با مشورت با افراد خبره نحوه درس خواندن خود را اصلاح كنيد. براى اوقات شبانه روز خود برنامه‏ريزى نماييد. ساعات اوليه صبح را نخوابيد و سعى كنيد در آن ساعات درس بخوانيد. براى خود هم مباحثه انتخاب كنيد و تمامى دروس را بدون استثنا با او مباحثه وگفت و گو كنيد. ثالثا؛ براي پاي بند بودن و عمل کردن به برنامه هاي طراحي شده خود از يک برنامه تنبيه و پاداش کمک بگيريد و در پايان هر روز يا هر هفته به ميزان موفقيت ها و عملي کردن برنامه هاي طراحي شده خود را تشويق کنيد و به ميزان تنبلي ها و عمل نکردن به آن برنامه خود را تنبيه کنيد.
کد سوال : 1390
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا مرا در زمينه نماز و انجام واجبات نيز راهنمايي بفرماييد با وجود اينكه مي دانم نماز بسيار مهم است و همه اعمال را با نماز مي سنجند اما بسياري از اوقات وضو هم مي گيرم و آن قدر سرم را اين طرف و آن طرف گرم مي كنم كه يادم مي رود نمازم را بخوانم و خودم را هم خيلي سرزنش مي كنم اما فايده ندارد چون دوباره فردا وضو مي گيرم نماز نمي خوانم؟
پاسخ : درباره اينکه شرط قبولي ساير اعمال انسان، قبولي نماز است، اخبار و روايتهاي زيادي رسيده است از جمله اميرمؤمنان در نامه 27 نهج البلاغه مي فرمايند: H} «... و اعلم ان کل شي من عملک تبع لصلاتک» {H و بدان که محور قبولي تمام کارهاي تو نماز است» چون نماز از ارکان اسلام و داراي آثار تربيتي بسياري است. انسان اگر در هر زمينه زندگي قصور و کوتاهي داشته باشد، اهتمام به نماز آنرا جبران مي کند. حتي نماز بعنوان يک عامل «گناه زدا» بر شمرده شده است چنانکه امير مؤمنان مي فرمايد: H}«و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق؛ {H نماز گناهان را مثل برگ درختان مي ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مي کند. آنگاه در ادامه تشبيهي جالب از پيامبر اکرم(ص) نقل مي فرمايد که: «رسول خدا(ص) نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده که بر در خانه مردي باشد و شبانه روزي پنج مرتبه از آن شستشو کند، پس (معلوم است) ديگر بر چنين کسي چرک باقي نخواهد ماند» V} (نهج البلاغه، خ 199){V هدف اين روايات يادآوري اهميت و ارزش و تأثير عميق نماز در روح و جان آدمي و ايجاد توفيق براي انجام کارهاي خير ديگر است نه کم ارزش جلوه دادن کارهاي خير ديگر، مانند خانه اي که اگر سقف نداشته باشد هر چقدر درونش نيز زيبا باشد باران آن را خراب مي کند هر چند چيزهاي درون آن ارزنده باشد. پس نماز که از ارکان اسلام است، تا زماني که با دقت و سر وقت خوانده شود؛ کوتاهي در ساير کارهاي انسانرا جبران مي کند ولي اگر نماز ضايع شود (مثلاً شخص مسائل نماز را نداند يا گاهي آنرا ترک کند يا بطور عادت آنرا در آخر وقت بجا آورد) هيچ عمل ديگري نمي تواند نماز را جبران بکند. بهتر است که ما اين دستورالعمل خداوند را سرمشق خود قرار دهيم. A}«واستعينوا بالصبر و الصلاه و انها لکبيره الا علي الخاشعين»{A از صبر و نماز در برخورد با مشکلات نيرو بگيريد؛ همانا نماز سنگين است مگر براي خاشعان V} (سوره بقره، آيه 45){V خلاصه اين که از روايات فهميده مي شود که اگر نماز کسي قبول شود کارهاي نيک ديگرش نيز قبول مي شود و اگر قبول نشود کارهاي ديگر او قبول نمي گردد و توضيح اين نکته ضروري است که اين مسأله موجب نمي شود که اگر کسي نماز مقبول نداشت يا اصلا نماز نخواند دست از ساير تکاليف خود بردارد زيرا روايت مي فرمايد اعمال ديگر او قبول نمي شود نه اين که صحيح نمي باشد. پس ممکن است اعمال ديگر انسان صحيح باشد گرچه مقبول نباشد يعني در روز قيامت او را به جهت نپرداختن خمس و انجام ندادن حج و امر به معروف يا روزه مجازات نمي کنند زيرا اين اعمال را به شکل صحيح انجام داده و تکليف او ساقط گشته گرچه به خاطر کوتاهي در نماز مزد يک عمل مورد قبول را به او نمي دهند. به ترتيب سه امر مهم را در خود محقق سازيد: 1- باور كردن اهميت نماز اول وقت : گاهي انسان به يك چيزي اعتقاد دارد اما باور و ايمان ندارد. مثلا" مي داند انسان مرده ترسي ندارد, اما باز هم مي ترسد. وجود اين ترس در انسان دليل است كه آن اعتقاد نترسيدن از مرده , باور دل و ايمان قلبي نشده است . چه بسا اعتقاد به اهميت نماز اول وقت باشد اما باور و ايمان به آن نباشد. براي به دست آوردن اين باور مي توان از اسباب باوربخش استفاده كرد, مثل مطالعه كردن كتاب هايي كه در موضوع نماز اول وقت نگاشته شده است كه اين مطالعه بايد پياپي و پيوسته باشد, سپس به فكر كردن و تفكر بپردازد كه با نخواندن نماز اول وقت مشمول چه مذمت ها و سرزنش ها مي شود و با خواندن آن مشمول چه مدح ها و پاداش ها مي گردد. رواياتي كه در اين باب وارد شده است بسيار مفيد و باوربخش است به شرط اين كه مطالعه آنها استمرار داشته باشد و فكر كردن در آنها نيز هر روز باشد هر چند مختصر و كم . مثلا" به اين دو روايت دقت شود: عن الصادق (ع ) قال قال رسول الله (ص ): «ليس مني من استخف بالصلوه لايرد علي الحوض لا والله ; امام صادق (ع ) فرمود كه رسول اكرم (ص ) فرموده است : به خدا قسم از من نيست كسي كه نماز را سبك بشمارد و در حوض بر من وارد نمي شود» V}(سفينه البحار, شيخ عباس قمي , ماده صلاه).{V تأخير انداختن نماز مصداق بارز سبك شمردن نماز است . عن النبي (ص ): «ما من عبد اهتم بمواقيت الصلوه و مواضع الشمس الا ضمنت له الروح عند الموت وانقطاع الهموم والاحزان والنجاه من النار; هيچ بنده اي نيست كه به وقت هاي نماز (اول وقت ) و حرکت هاي خورشيد براي نماز اهتمام ورزد مگر اين كه من سه چيز را برايش ضمانت مي كنم : 1- نشاطي آرامش بخش هنگام مردن , 2- جدايي از ناراحتي ها و اندوه ها, 3- نجات از آتش . در اين باب پيوسته بايد بخواند, بگويد, بشنود و بينديشد تا رفته رفته اعتقاد به باور بدل گردد». 2- اراده و تصميم : باور كردن اهميت نماز اول وقت خود زمينه ساز اراده و تصميم مي شود اما با اراده و تصميم فاصله دارد زيرا ممكن است يك چيزي باور قلبي باشد ولي اراده و تصميم انسان به آن تعلق نگيرد. مثلا" مسلمان روزه دار تشنه باور قلبي دارد كه آب او را از تشنگي مي رهاند ولي هرگز آب نمي آشامد تا روزه اش باطل نشود, اينجا اراده و تصميم بر آشاميدن آب تعلق نگرفته گرچه باور قلبي هست كه آب رفع تشنگي مي كند. اگر كسي نسبت به اهميت نماز اول وقت باور قلبي پيدا كرد ممكن است به خاطر موانعي اراده و تصميمش به خواندن نماز اول وقت تعلق نگيرد, هر چند آن موانع , تراشيده و غيرموجه باشد, بنابراين بعد از باور قلبي بايد اراده و تصميم بگيرد و تمامي موانع خواندن نماز اول وقت را كنار بزند. 3- مداومت تا سر حد ملكه شدن : پس از طي آن دو مرحله گذشته بايد در مقام عمل آن قدر نماز اول وقت خواندن را ادامه دهد تا عادت و ملكه گردد اين مداومت عملي در ابتداي كار, امري دشوار و سخت مي باشد ولي پس از گذشت يك سال يا دو سال و يا حتي كمتر از اين مدت , امري عادي و آسان مي گردد, (نگا: نماز اول وقت , محمد حسين رجايي خراساني).