کد سوال : 1361
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به شدت احساس نياز به ازدواج ميكنم ولي شايد در حدود 70 يا 60 درصد شرايط فراهم است چكار بكنم تا مرتكب گناهي نشوم؟
پاسخ : دوست عزيز، اين مسأله به شرايط و امكانات شما بستگى دارد. پاسخ كلى اين است كه اگر ازدواج نكردن در دوران دانشجويى، مشكلاتى براى شما ايجاد نمىكند و مرتكب گناه و معصيتى نمىشويد، بهتر است فعلاً با جديت تمام، مشغول درس و علم شويد تا انشاءالله با موفقيت كامل درستان را به اتمام برسانيد؛ اما اگر ازدواج ضرورت پيدا كند يا ازدواج هيچ مشكلى براى شما در زمينهى تحصيل ايجاد نكند و شرايط و امكانات آن هم مهيا باشد بهتر است آن را با خانوادهتان در ميان بگذاريد، تا انها مقدمات ازدواجتان را فراهم سازند.
در پاسخ به اين سؤالتان بهتر است به طور مفصل تر نکاتي را براي شما بازگو کنيم:
الف) ارضاي غريزه جنسي از طريق مشروع يك نياز جدي و اساسي است كه براي هر جواني وجود دارد و بهترين راه آن هر چه سريعتر ازدواج كردن و انتخاب همسر مناسب براي ادامه زندگي و تشكيل خانواده دادن است اما كسي كه به عللي نمي توانيد ازدواج كند يا بايد (از طريق مشروعي نياز خود را موقتا" برطرف كند) و يا مانند همه جوانان پاك ديگر از راههاي ممكن آتش شهوت و جوشش غريزه جنسي را در خود كم كند و با نفس خويش مبارزه كند و تا آن جا كه ممكن است كاري كند كه قواي شهواني در او تحريك نشود مثلا":
1- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد.
2- افكار جنسي را به ذهن خود راه ندهيد.
3- فعاليتهاي زيادي انجام بدهد.
4- از غذاهاي تحريك كننده غدد جنسي مثل فلفل , خرما, پياز و... پرهيز كنيد.
5- لباس هاي چسبنده به بدن وتحريك كننده اندام جنسي نپوشد.
6- از اشتغال به اموري كه مستلزم برخورد و صحبت با زنان نامحرم است دوري كند.
7- از شنيدن و گفتن شوخي هاي جنسي پرهيز كنيد.
8- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد نه صميمانه .
9- به هنگام خواب سعي كنيد شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد.
10- از نگاه كردن به فيلم ها و مناظر تحريك كننده جدا" پرهيزكنيد.
11- هرگز فكر و تخيل جنسي را به ذهن خود راه ندهيد.
12- قبل از خواب مثانه خود را تخليه كنيد.
13- از نوشيدن افراطي آب و مايعات پرهيز نماييد (بخصوص شبها).
14- روزه مستحبي بگيريد اگر مقدور نشد روزه اخلاقي بگيريد يعني تعداد وعده ها و مقدار غذاي خود را اندك اندك كاهش دهيد تا به ميزان ضرورت متوقف شود.
15- هرگز وقت خالي براي خود باقي نگذاريد تا افكار جنسي بذهنتان هجوم آورد لذا براي تمام اوقات زندگي برنامه مناسب (مطالعه , كار, ورزش , عبادت , زيارت , سياحت و...) داشته باشيد.
16- به محض ورود افكار جنسي به ذهنتان به كار ديگري خود را مشغول سازيد.
ب. ازدواج كردن با درس خواندن هيچ منافاتي ندارد شما مي توانيد همسر مناسبي را براي خود انتخاب كنيد و پس از عقد و ازدواج شرعي با ايشان به صورت نامزدي همراه با محرميت با ايشان رفت و آمد داشته باشيد و ايشان هم در خانه پدرشان بماند تا شمادرس خواندن خود را به پايان برسانيد تا هم از دوران شيرين نامزدي بهره بيشتري ببريد و هم آمادگي بيشتري براي زندگي مشترك پيدا كنيد و هم از شر وسوسه هاي شيطاني و آلوده شدن به گناه در امان بمانيد.
ج. مشکل اشتغال نيز که تقريباً مشکل بسياري از جوانان عزيز ماست، چه بسا با متأهل شدن تان راحت تر حل شود زيرا زمينه اشتغال افراد متأهل و احتمال به کارگيري آنها نسبت به مجردين بيشتر است معمولاً عرف چنين اقتضاء مي کند به جوانان متأهل زودتر کاري را واگذار مي کنند البته با توجه به وضعيت اشتغال کشور نبايد انتظار داشت با اخذ مدرک خاص بتوان در همان ابتدا به بهترين فرصتهاي شغلي دست يافت بلکه اگر قناعت را پيشه کنيد و از شغلي هر چند نا متناسب با تخصص خود استقبال کرديد مطمئناً در دراز مدت و در آينده مي توانيد ضمن کسب تجارب، زمينه اشتغال به کاري مناسب تر و بهتر را فراهم کنيد. از طرف ديگر اگر والدين گراميتان بتوانند يک دو سال ابتداي زندگي تان به شما (از نظر مالي) کمک کنند و شما نيز از برخي تشريفات و تجملات غيرضروري صرف نظر نمائيد و همچنين بعضي سختي ها و ناملايمات را تحميل کنيد مطمئناً خواهيد نوانست از اين گردنه هاي زندگي به خوبي گذر کنيد. هر چند سخت است ولي نشدني نيست.
کد سوال : 1362
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يك دختر دانشجوي مسلمان چطور بايد در اجتماع رفتار كند در دانشگاه چگونه بايد حاضر باشد و چه فعاليت هاي اجتماعي را بايد انجام دهد. در محل يك دختر دانشجو چه وظايفي از لحاظ اجتماعي و فردي بر عهده اش است؟
پاسخ : به نظر مي رسد دختر خانمي نظير شما كه مي خواهد هم خود را حفظ كند و مسئوليت اش را در رابطه با جامعه و ديگران خوب ادا كند نكات چند لازم است.
الف ) از آنجا كه در دوران دانشجويي به سر مي بريد وظيفه اوليه شما خوب درس خواندن است تا پس از فارغ التحصيل شدن بتوانيد در خدمت به ديگران كاملا موفق باشيد زيرا تسهيلات و امكاناتي كه جامعه در اختيار شما جوانان قرار داده است بايد به خوبي از آن استفاده كنيد و در واقع اين همان شكر عملي است كه مورد سفارش قرار گرفته ايم.
ب ) توجه به مسائل عبادي و شرعي نيزامر ديگري است كه مي تواند هويت ديني و اسلامي هر جواني را نمايان كند .و بنابراين يك جوان مسلمان بايد خود را عملا پاي بند دستورات و احكام شرعي بداند و از همين طريق بيشترين تأثير را روي ديگران داشته باشد زيرا گفته شده «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم» يعني عملا و با رفتار خودتان مردم را به راه حق دعوت كنيد رفتار و فعاليتهاي اخلاقي و شرعي تان بهتر و بيشتر ديگران را در خط مستقيم نگه مي دارد و به آن تشويق مي كند.
ج ) در اينجا ما بر اساس فرهنگ اسلامى به برخى از ويژگىهاى يك دختر خوب اشاره مي كنيم و اميد است چنين تبيين شود:
1. بتواند با خود و ديگران به نوعى سازگارى نسبى دست يابد.
2. انتظارات منطقى ديگران را از خويش درك نموده و در حد توان آنها را تأمين كند.
3. احساسات و عواطف خود را به خوبى هدايت نموده و تعادل نيروهاى احساسى و عقلانى وجود خويش را حفظ كند و اجازه سوء استفاده از احساسات خود را به ديگران ندهد.
4. در داد و ستد عاطفى با همسالان و معلمان و مربيانش، به دوستيابىهاى افراطى كشيده نمىشود.
5. در عنفوان نوجوانى و بلوغ، با درك وظايف شرعى و مذهبى خويش آغازگر رابطهاى دوستانه و بالنده با پروردگار خويش باشد.
6. با كنترل نمودن حساسيتهاى افراطى و مضرّ، نگرشى عقلانى و منطقى به جهان پيرامون خويش دارد.
7. با سرمشق گرفتن از منش والاى حضرت فاطمه(س) و نيز نكتههاى اخلاقى مطلوب از شخصيت مادر، مربيان و معلمان، الگوى مناسبى براى خويش به دست آورد V}(پاسخ به سؤالات نسل جوان، دكتر محمدرضا شرفى، ص 121).{V
کد سوال : 1363
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هميشه دلم مي خواهد فرد مفيدي براي جامعه باشم و گامي براي پيشرفت مردم و ايران بردارم و به مردم مظلوم و ستمديده كمك كنم. اما نمي دانم چه راهي را بايد در پيش بگيرم تا به هدف خودم برسم من فرد فعالي نيستم با اينكه دلم مي خواهد فعاليت هاي سازنده اي داشته باشم اما هميشه منتظرم كه كسي به من كمك كند و مرا ياري دهد .هيچ وقت به تنهايي نتوانسته ام به اين هدف خودم برسم چه بايد بكنم؟
پاسخ : احساس مسئوليت و دلسوزي تان را نسبت به افراد جامعه قابل تقدير و تحسين است ولي بايد بدانيد كه خدمت به مردم , اقسام مختلفي دارد و نمي توان به طور مطلق عمل خاصي را بهترين خدمت دانست ; بلكه هر انسان به تناسب شرايط و نيازهاي اجتماعي و نيز توانايي هاي انسان , خدمات متفاوت است ; مثلا بهترين خدمت يك عالم ديني , تلاش و كوشش در جهت هدايت و ارشاد جامعه است و بهترين خدمت يك پزشك , تلاش در جهت درمان بيماران و بهسازي وضع درمان و بهداشت جامعه است و بهترين خدمت يك ثروتمند, كمك به تهي دستان و بنيان نهادن انجمن هاي خيريه و خدماتي از اين قبيل مي باشد.
P}عبادت به جز خدمت خلق نيست{E}به تسبيح و سجاده و رلق نيست{P
(بوستان سعدي)
انسان آفريده شده تا خدا را عبادت کند (ذاريات، آيه 56). عبادت هم مانند ساير دستورات ديني، هم جنبه فردي دارد و هم جنبه اجتماعي. نمازي که به فرموده امير بيان(ع) نزديک کننده ترين وسيله به آستان الهي است V}(«الصلاه قربان کل تقي» نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1152){V به صورت دسته جمعي توصيه شده است.
بارزترين جنبه اجتماعي عبادت، خدمت به خلق است. پيامبران و اولياء الهي، دلسوزترين و خدمتگزارترين مردم نسبت به جامعه بوده اند و براي هدايت و در آسايش بودن آنها، مشکلات طاقت فرسايي را به جان مي خريده اند.
قرآن شريف درباره پيامبر اسلام مي فرمايد: او به خاطر سختي هايي که به مردم مي رسيد بسيار در رنج و ناراحتي بودV} (توبه، آيه 128).{V
در روايت هاي مختلف نيز بر اهتمام ورزيدن به امور مسلمين تأکيد بسياري شده تا جايي که «ايجاد و تقويت روحيه خدمت به ديگران» به عنوان يکي از اصول مهم تعليم و تربيت ديني معرفي شده است.
بنابراين اگر قصد و نيت تان از تحصيل ، كسب رضايت الهي و كمك به مردم باشد ، خود بسيار ارزشمند است و پس از فارغ التحصيل شدن مي توانيد از تخصصتان در امر تدريس و كمك به ديگران بهره بگيريد مطمئنا در راستاي همان هدفتان قرار خواهيد گرفت چون اگر به شكل دقيق و كامل و با نيت خالص به كارتان ادامه دهيد به همان هدف رسيده ايد.
اما درباره قسمت دوم سوالتان كه احساس مي كنيد به تنهاي نمي توانيد كاري را انجام دهيد توجهتان را به نكاتي جلب مي كنم:
اولا برخي كارها و فعاليتها نيازمند مطالعه و آمادگي هاي قبلي است و بايد آنها را كسب كرد
ثانيا در هر كاري بخصوص تصميمات مهم چه خوب است با افراد با تجربه مشورت كنيد نه آنكه به تنهايي تصميم بگيريد و كاري را آغاز كنيد و از تجارب ديگران بهره نگيريد.
ثالثا در صورتي كه اين احساس عدم توانايي ، هميشگي است به گونه اي كه هرگز احساس توانمندي نداريد و به عبارت ديگر ناشي از عدم اعتماد به نفس است در اين صورت است كه بايد به جبران اين نقص و ضعف بپردازيد كه در اينجا به نكاتي دراين زمينه مي پردازيم.
اعتماد به نفس باور به قابليت انساني خويش است يعني اعتماد به خود را براساس وجود خود بنا مي نهيم نه بر اساس آنچه انجام داده ايم در اين صورت اعتمادي را به وجود مي آوريد که هيچ کس و هيچ شرايطي نمي تواند آن را از شما بگيرد و اين نوع اعتماد به نفس معنايش اين نيست که ما در کارهايمان هيچ گاه شکست نمي خوريم. چه اين که هر شکستي مي تواند درسي باشد براي ما و خود اين درس گرفتن از شکست ها يک نحوه احساس رضايت در ما ايجاد مي کند.
توجه به نکات زير و عملي ساختن آن در صحنه زندگي موجب تقويت اعتماد به نفس مي شود:
1- از تضعيف خود و صرفا توجه به جنبه هاي منفي بايد اجتناب شود، هيچ گاه شکست هايي که در کارهاي خود با آن مواجه مي شويد شما را از تلاش براي دستيابي به هدفي که داريد نبايد باز بدارد چه اين که براي موفقيت در کارها بايد شکست هايي را تجربه کرد و اين شکست ها مي تواند نردبان ترقي و پيشرفت انسان در کارهاي بعدي شود.
2- هيچ گاه خود را به صورت مشروط دوست نداريد بلکه خود را بدون شرط دوست بداريد و هيچ گاه نگوييد که اگر من فلان کار را انجام دادم فقط احساس خوبي از خودم دارم و الا خودم را دوست ندارم. سعي کنيد اين فکر را: «وقتي واقعا احساس خوبي نسبت به خود دارم که...» را با اين فکر: «همين حالا نسبت به خود احساس خوبي دارم زيرا...» عوض کنيد. مي توانيد فهرستي با اين مثال ها تهيه کنيد:
همين حالا نسبت به خود احساس خوبي دارم، چون ... با خود صادق هستم. «امروز صبح احساس خود را به دوستم ابراز کردم»، «علاقه به خود را در حال حاضر و همان گونه که هستيم فرا مي گيرم».
آيا اين چيزها احساس بهترين به شما نمي دهد تا اين که قدرداني از خود را به زماني در آينده دور به تعويق بياندازيد؟ استحقاق آن را داريد که همين حالا احساس خوبي نسبت به خود داشته باشيد و هر لحظه که به خاطر موقعيتتان به خود مي باليد، به خود قدرت خواهيد دارد که قدم بعدي به سوي موفقيت برداريد (البته اعتماد به خود به معني يک نفس انباشته از خودبيني نيست. اعتماد به خود يعني خود را باور داشتن، حال آن که خود بيني يعني لزوم اثبات برتري خود نسبت به ديگران).
3- همين حالا قدم اول را برداريد به عبارت ديگر سعي کنيد کارهايي که مي خواهيد انجام دهيد و اهدافي را که براي خود ترسيم کرده ايد به تعويق نيندازيد. اگر همين الان کاري که شما را به هدفتان يک قدم نزديک مي کند شروع کنيد يک گام شما به اعتماد به نفس قوي تر به پيش برده است.
در پايان تذکر اين نکته ضروري به نظر مي رسد که رسيدن به هدف، نيازمند تدريج و پشتکار است آن گونه نيست که بتوان يک شبه به تمام اهداف خود نائل شد و در اين مسير بايد از پشتکار کافي برخوردار بود. لذا مطمئن باشيد با توجه به اين دو امر به هدفتان دسترسي پيدا خواهيد کرد.
کد سوال : 1364
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به رشته تحصيلي ام علاقه اي ندارم چون دلم مي خواهد با تحصيل علم و دانش به خدا نزديك تر شوم و خدا را بيشتر بشناسم احساس مي كنم رشته ام چندان مفيد نيست براي مردم و جامعه . به خاطر همين قصد ادامه تحصيل در رشته خودم را ندارم و دلم مي خواهد در حوزه درس بخوانم هر چند شرايطش برايم فراهم نيست؟
پاسخ : به نظر مىرسد شما براى ورود به حوزه علميه مشكل چندانى نداشته باشيد، در عين حال لازم است در تصميمگيرى خود شناخت، آگاهى و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار، نكاتى را به اطلاع مىرساند. ولى لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوى، اطلاعات افزونترى كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلى خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چنداز موارد زير است:
1) جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط.
2) افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامهريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتى در كنار آنها مىتوان از نوار يا دوستان روحانى براى گرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مىتوان در كنار فعاليتهاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد.
3) تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه.
اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مىتوانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى حداقل تا مرحله كارشناسى، به حوزه وارد شويد و در مدرسههاى مربوط به فارغالتحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد، ورودتان را ميمون و مبارك مىشماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مىسازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاهها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مىسازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقهمندان به دانشهاى حوزوى بايد باهمت واستوارى، عمرخود راوقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشى از يكسرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و ... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهدبود.
P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم {E}يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن{P
بنابراين اكنون كه به قول خودتان شرايط ورود به حوزه برايتان فراهم نيست بهتر آن است دردو گام علمي و عملي هم به معارف ديني خود توسعه دهيد و هم عملا در پي انجام واجبات ديني و اجتناب از محرمات به هدف مقدس خود كه همان تقرب الهي است ، نزديكتر شويد.
لذا توصيه مي شود با استفاده از يك سير مطالعاتي شناخت عميق تري نسبت به آنچه احساس نياز مي كنيد پيدا كنيد و با مشورت گرفتن از يكي از اساتيد قابل اعتماد و با تجربه تان ، كتابهاي شهيد مطهري را مطالعه كنيد و يا از سلسله كتابهايي كه به همين منظور تدوين شده و تحت عنوان سلسله درسهاي انديشه هاي بينادين اسلامي از انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) است بهره بگيريد.
اما درباره قسمت دوم سوالتان به پاسخ سوال دوم مراجعه كنيد.
کد سوال : 1365
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : مسئله قتل عمد در سقط جنين را در كدام مرحله از رشد مي توان عنوان نمود؟
پاسخ : اما راجع به سؤال شماره 2 مسأله قتل عمد... در رابطه با قسمت اول اين سؤال كه قتل عمد در سقط جنين در چه زماني اتفاق مي افتد جوابش را فقها به تفصيل بيان كرده اند كه قبل از بيان جواب فقها ذكر اين نكته ضروري است . كه اگر كسي گلها و شكوفه هاي يك درخت را كه قابليت تبديل شدن به ميوه را دارند از بين ببرد فقط ضامن قيمت گلها و شكوفه ها نيست بلكه بايد آن قابليت استعداد تبديل شدن به ميوه را هم در نظر گرفت كه روشن است هر چه آنها به مرحله فعليت و تبديل شدن به ميوه نزديكتر باشند ارزش آنها بيشتر خواهد بود و در مسأله سقط جنين از وقتي كه نطفه در رحم مادر قرار گرفت و قابليت تبديل شدن به يك انسان را پيدا كرد از همان مرحله انعقاد داراي ديه است و هر چه به مرحله فعليت و يك انسان كامل نزديك تر مي شود ديه او بيشتر مي شود. و فقها با استناد به روايات معصومين (ع) فرموده اند اگر نطفه در رحم استقرار يابد ديه اش 20 دينار (20 مثقال طلا) در علقه 40 دينار در مضغه 60 دينار و در جاي كه استخوان پيدا كرده 80 دينار وقتي روي استخوان راگوشت گرفته و خلقت بدني كامل شده 100 دينار و اگر روح در ولوج كرده يعني داراي نفس انساني شده هزار دينار كه اين تفصيل از علي (ع) و امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده و هر سه بزرگوار تمسك به آيات شريفه 12 تا 14 سوره مؤمنون كه گذشت كرده اما اينكه ولوج روح (نفس انساني) در بدن دقيقا در چه زماني است مستفاد از آيات و همه روايات اين است كه بعد از كامل شدن خلقت بدن است و در بعضي روايات از معصومين عليهم السلام نقل شده كه در چهار ماهگي است. V}(ملا محسن فيض كاشاني ، وافي ، ج 2، ص 109) {V
لذا از نظر اسلام همين كه نطفه در رحم استقرار پيدا كرد و قابليت تبديل شدن به يك انسان پيدا كرد ، اگر او را از بين ببرند سقط جنين صدق مي كند و تابع مراحل تکاملش ديه او متفاوت است اما درباره قتل عمد سقط جنين ابتدا بايد ياد آور شوم كه قتل از ديدگاه فقها سه قسمت است:
1. قتل عمدي كه كسي را به قصد كشتن بزنيم يا وسيله كشنده باشد مثل چاقو و... حكمش اين است كه اولياء مقتول مي توانند قاتل را قصاص كنند.
2. شبه عمد كه قصد قتل نيست وسيله هم كشنده نيست و شخص فقط قصد فعل و زدن شخص را داشته در اين صورت خود قاتل بايد ديه بدهد.
3. خطاي محض كه حتي به نيت به اين شخص قصد فعل هم نداشته كه بايد عاقله قاتل ديه را بپردازد. اما درباره جنين در هر سه صورت حكمش ديه است كه در صورت اول و دوم خود جاني با يد ديه بپردازد و در صورت سوم كه خطا محض باشد عاقله (اقوام نزديك قاتل) بپردازند . پس عمد و شبه عمد و خطا در هر يك از مراحل استقرار نطفه تا مرحله ولوج روح صدق مي كند لكن ميزان قرب و بعدش به انسان كامل بودن ديه اش متفاوت است.
اما ذيل اين قسمت سؤال كه كل قوانين طبيعت را مفعول به فاعليت خداي بزرگ مي دانيم: مقصود روشن نيست يا مراد شما اين است كه فاعل مطلق در عالم هستي خداوند متعال است به اقتضاي توحيد افعالي و انسان هيچ كاره و تكليفي ندارد يا مراد شما اين است كه كل عالم هستي چه تكوين و چه تشريع داراي قوانين است و قوانين شرعي ريشه در قوانين تكوين و مصالح و مفاسد واقعي انسان دارد. اگر مراد شما احتمال دوم باشد مي گوييم درست است و هيچ مناقشه اي هم ندارد و اگر احتمال اول باشد كه بخواهيم از فاعليت مطلق خداوند از ايشان رفع تكليف كنيم اين برداشت درست نيست و فلاسفه و متکلمان اسلامي در بحث توحيد افعالي به صورت كامل اين شبهه را جواب داده اند كه به اختصار اشاره مي كنم كه چون فاعليت انسانها در طول فاعليت مطلقه الهي است يعني اراده حق تعلق گرفته به صدور افعال انسان از روي اراده و اختيار كه اراده انسان جزء اخير علت تامه افعال اوست و هيچ منافاتي بين دو فاعليت که در طول هم هستند نيست وانسان نسبت به افعالش مؤاخذه مي شود.
براي تحقيق درباره قسمت اول سئوال به اين آثار مراجعه فرماييد:
- كتاب ديه، بخش ديه جنين، دكتر احمد ادريس، ترجمه دكتر عليرضا فيض
- تحرير الوسيله حضرت امام ، جلد 2 ، ص 568
و در رابطه با قسمت دوم ر.ک:
- معارف قرآن بخش 1 ، ص 78، به بعد
- آموزش كلام اسلامي، جلد 1 ، محمد سعيدي مهر
کد سوال : 1366
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه در هر عصري و در هر ملتي كه ظلم و ستم زياد شود اعتقاد به ظهور منجي
آخر الزمان بيشتر مي شود وقتي در زمان حال كه ما در آن زندگي مي كنيم و ظلم و ستم همه جا بيداد مي كند باز هم اين عقيده بيشتر شده است و در واقع براي خيلي ها به مانند يك افسانه تبديل شده است تا واقعيت و حتي باعث دلسردي خيلي ها شده است اين چگونه قابل توجيه است خواهشمندم توضيح دهيد؟
پاسخ : ظهور منجي مقتضيات متعددي دارد يکي از آنها همچنان که شما بيان کرديد وجود ظلم و ستم و بيدادگري همه جانبه است اما عوامل ديگري نيز بايد تحقق يابد تا منجي آخر الزمان ظهور کند.
يکي از مهمترين آنها تحول دروني و تغيير سرشت و خلقيات خود مردم است. در واقع ظلم و ستم زياد مقدمه اي است تا مردم بيدار شوند خودشان را متحول کنند ظلم پذيري و بي تفاوتي نسبت به ساختار سياسي نظام را به ظلم ستيزي، جديت، اهتمام به مسايل سياسي و فعاليت اجتماعي تبديل کنند تا آنگاه با دست آنان و با خواست آنان و با هدايت معصوم(ع) خانه ظلم ويران شود، يعني منجي زماني ظهور خواهد کرد که مردم از هر نظام غير الهي ديگر مستأصل و مأيوس شوند و با تحول دروني خود از يک طرف، چشم اميد به امداد الهي از طرف ديگر داشته باشند لذا خداي تعالي مي فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم» V}(رعد، آيه 11). {V
مادامي که مردم روحيه قوم بني اسرائيل را داشته باشند که همه کارها را خدا درست کند و خود به انتظار بنشينند تا پس از پيروزي، تلاش سالم کنند هرگز چنين چيزي نخواهد شد V}(رجوع کنيد به آيات 20 تا 26 سوره مائده). {V
کد سوال : 1367
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بر فرض مثال اگر دو خدا وجود داشته باشد و دو تا خدا با هم تفاهم كرده باشند و يكي حاكم و خداوند شده باشد آيا مي توان قائل به دو خدا بود. و اگر نباشد پس چگونه اين مسئله حل مي شود؟
پاسخ : پرسش از وقوع هر امري فرع بر امکان عقلي آن است و اگر چيزي عقلا محال بود ديگر سؤال از اين که اگر واقع شود چه مشکل و محالي لازم مي آيد معنا نخواهد داشت. عقلا اين که 2 + 2 بشود 5 محال است و چيزي که في نفسه محال باشد واقع نخواهد شد و ديگر اين سؤال که اگر واقع شود مستلزم چه امر محالي است زمينه ندارد.
با توجه به اين نکته اگر ما نحوه وجود خدا را آن چنان که قرآن و روايات (به ويژه روايات عميقي که از حضرت علي(ع) در اين زمينه وارد شده) و آنچنان که براهين عقلي و فلسفي تبيين مي کنند، تعقل کنيم پي مي بريم که عقلا تعدد خدا مانند جمع شدن 2 طرف نقيضين محال است. بنابراين نکته اساسي در مقام تصور و داشتن ادراک صحيح از خدا و واجب الوجود است که اگر در اين زمينه به يک تصور درست از وجود حق نائل شويم معلوم مي شود نفس تعقل وجود خداوند ملازم با وحدانيت اوست به گونه اي که به هيچ نحوه فرض تعدد در او راه ندارد. مستفاد از مجموعه آيات و روايات و براهين عقلي در رابطه با وجود جن اين است که او وجودي است اولا، نامتناهي و ثانيا، کمال مطلق و واجد همه کمالات وجودي و ثالثا، واحد است به وحدت حقيقي نه عددي و رابعا، محض و صرف وجود است و هيچ شريکي در او راه ندارد و اين نحوه وجود عقلا تعدد در او محال است. و هر يک از مفاهيم چهارگانه فوق حد وسط يک برهاني است بر اين مدعي که به صورت فشرده به بعضي از اينها اشاره مي کنيم.
برهان اول از ملاصدرا است که استاد مطهري تقرير خوبي از اين برهان دارند که به صورت خلاصه بيان مي شود. مي فرمايد: کثرت فرع بر محدوديت است آنجا که محدوديت نيست کثرت و تعدد معقول نيست واجب الوجود وجود مطلق و بي نهايت است و همان طور که وجود دو عالم جسماني غيرمتناهي که از نظر ابعاد غير متناهي باشند تصور ندارد زيرا با نبودن حد و مرزي براي عالم جسماني هر چه را به عنوان عالم ديگر فرض کنيم عين همين عالم خواهد بود نه عالمي ديگر هم چنين اگر وجودي را مطلق و غيرمتناهي تشخيص داديم که وجود حق اين گونه است. چون هرگونه حد و قيد مساوي با مقهوريت است [و حال آن که سبحانه هو الله الواحد القهار] V} (زمر، آيه 4).{V
ديگر فرض وجود مطلق ديگر که در عرض او باشد و بتوان آن را دوم اين وجود فرض کرد امکان ندارد. ليس في الدار غيره ديار. خلاصه بيان استاد اين است که همان طور که با فرض لا يتناهي بودن عالم جسماني امکان کثرت و نفوذ منتفي است با فرض وجود مطلق غير متناهي نيز امکان وجود مطلق ديگري منتفي است بله وجودات متناهي که شأن و جلوه اي از او و در طول او و معلول او هستند نه در عرض او اشکال ندارد که کل عالم جلوه ذات حق است و به همين شيوه فوق مي توان کمال مطلق - محض الوجود بودن را حد وسط قرار داد و اثبات کرد فرض تعدد در ذات حق محال است که براي رعايت اختصار صرف نظر کرده و فقط در باب واحد حقيقي و کمال مطلق بودن توضيح مختصري ذکر مي کنم وحدانيت و يکتايي خداوند در نظر بسياري از مردم در قالب وحدت عددي تصور مي شود يعني معناي يکي بودن خدا همان معنايي است که معمولا از عبارت يک خورشيد مورد نظر است لکن تأملات عميق عقلاني و تعاليم عميق قرآن و سنت اسلامي معناي عميق تري از وحدت را به ما ارائه مي کند که به وحدت حقيقي تعبير مي شود. در وحدت عددي واحد به گونه اي است که وجود مصاديقي متعدد براي آن ممکن است لهذا مي توان براي آن دوم و سوم فرض کرد اما واحد حقيقي به گونه اي است که اساسا فرض دو يا سه براي آن ممتنع است. مانند صرف و محض از هر چيزي مثل آب محض و صرف بدون هيچ قيدي که هر چه در جهان آب پيدا کنيد داخل در اين مفهوم است و تعدد معنا ندارد، لهذا شيخ اشراق به عنوان يک قاعده مهم فلسفي مي فرمايد «صرف الشيء لايثني ولا يتکرر» و با تأمل در حقيقت ذات الهي که صرف و محض وجود است و هيچ خليط و ترکيبي در او راه ندارد. روشن مي شود که وحدت خداوند از قبيل وحدت عددي نيست زيرا چنين نيست که به عنوان وجود يک يا چند خداي ديگر را در کنار خداوند واحد ممکن شمرد و الا هر يک قيدي براي تميز از يکديگر مي خواهند که در اين صورت ديگر محض و صرف نيستند پس خداوند واحد است به وحدت حقيقي که فرض وجود ديگري از اين وجود محال نامعقول است چنانچه علي(ع) به نحو بسيار زيبا فرمود «واحد لا يعدد؛ خداوند يکتايي است که وحدتش عددي نيست» V} (نهج البلاغه، خطبه 185).{V
و در جايي ديگر مي فرمايد: «... فقول القائل واحد يقصد به باب الاعداد فهذا ما لايجوز لان مالا ثاني له لا يدخل في باب الاعداد ؛ پس کسي که بگويد خدا يکي است و مقصودش وحدت عددي باشد پس اين نوع وحدت شايسته او نيست زيرا آنچه دومي ندارد در اعداد داخل نمي شود» V}(التوحيد، شيخ صدوق، باب 3، حديث 3). {V
خلاصه مطالب اين شد که عقلا فرض تعدد و وجود دو خدا محال است و ديگر جايي براي طرح اين مسأله که خدايان با هم تفاهم کنند باقي نمي ماند.
اما برهان يا حد وسط کمال مطلق بودن خداوند بر محاليت تعدد خدايان.
اگر دو خدا فرض کنيم بايد بين آنها تمايز باشد زيرا با انتفاء هرگونه تمايز فرض دو بودن منتفي است. حال با 2 احتمال مواجهه هستيم.
الف) يکي از آن 2 کامل مطلق و ديگري ناقص و فاقد بعضي کمالات در اين صورت فقط همان کامل مطلق خداست و اين احتمال به وحدت مي انجامد.
ب) هر يک از دو خداي مفروض داراي کمالي باشد که ديگري فاقد آن است. در اين صورت هيچ يک خدا نيستند. چون هر يک ناقص بود و ناقص طبق فرض نمي تواند خدا باشد و ثانيا مستلزم ترکيب هر 2 است از وجدان کمال و فقدان کمال و در خدا ترکيب راه ندارد اگر بگويد احتمال سومي هم هست که هر يک داراي تمام کمالات باشد مي گويم ديگر دوئيت معنا ندارد چون تمايزي در بين نيست. براهين متعدد ديگري نيز در اين زمينه ذکر شد مانند برهان تمانع و برهان فرجه و... که در اين رابطه مي توانيد به منابعي در اين زمينه مراجعه فرماييد. مانند کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم استاد مطهري، ج 5 که همين سؤال شما برادر عزيز را مطرح کرده و جواب داده اند. و کتاب معارف قرآن استاد مصباح يزدي، ج 3 - 1 و تفسير شريف الميزان ذيل سوره توحيد و آيه شريفه لوکان فيهما آلهه الا الله لفسدنا» V}(انبياء، آيه 22). {V و ساير منابع.
کد سوال : 1368
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق بين جزاي يك گناه خاص و معين مثلا غيبت كه توسط يك شيعه و سني و يك غير مسلمان (مسيحي و يهودي و زرتشتي ) صورت مي گيرد چيست.و شفاعت امامان و عدل الهي را در اين رابطه توضيح دهيد و اينكه آيا شفاعت امامان و پيامبر اكرم فقط به مسلمانان مي رسد؟
پاسخ : شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى اين است كه شخصى در كنار شخص ديگر قرار گيرد و با وساطت خود، او را در رسيدن به خواسته و حاجتش يارى دهد.
شفاعت در محاورات عرفى و گفت و گوى روزمره مردم، غالباً به معناى وساطت و درخواست شخص آبرومندى از بزرگى، براى عفو مجرمى يا ترفيع درجه و پاداش خدمت گزارى، به كار مىرود.
در حقيقت شخصى كه متوسل به شفاعت مىشود، نيروى خود را به تنهايى كافى نمىبيند؛ به اين جهت نيروى خود را با نيروى شفيع ضميمه نموده و در نتيجه آن را مضاعف مىكند تا به آنچه مىخواهد نايل شود.
معناى اصطلاحى شفاعت
شفاعت عبارت است از وساطت يك مخلوق ميان خداوند و مخلوقى ديگر؛ چه در دنيا و چه در آخرت؛ چه وساطت در رسانيدن خير و چه وساطت در دفع شر و ضرر.
يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت ديگر او، از طريق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مىرسد. به عنوان مثال، همانگونه كه رحمت هدايت الهى، از طريق وسايط به مردم مىرسد و انبيا و وحى و كتاب هاى آسمانى كه براى هدايت مردم فرستاده شدهاند، وسايط هدايت و واسطه خروج از ظلمات به نور هستند؛ رحمت و مغفرت و آمرزش الهى نيز از طريق مجارى خاصى به مردم مىرسد؛ يعنى، فيض مغفرت الهى نيز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنا نيست و از طريق اسباب و وسايط به بندگان مىرسد.
شفاعت در مغفرت، عبارت است از: «وساطت در رسيدن مغفرت و آمرزش الهى به بندگان گنهكار». بنابراين حقيقت شفاعت، رسيدن فيض مغفرت وآمرزش الهى از طريق مجارى و اسباب آن، به بندگان است.
به تعبير استاد شهيد مطهرى: «شفاعت»، در حقيقت همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند - كه منبع و صاحب خيرها و رحمتها است نسبت داده مىشود، با نام «مغفرت» خوانده مىشود و هنگامى كه به وسايط و مجارى رحمت منسوب مىگردد، نام «شفاعت» به خود مىگيرد. V}(مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج 1، ص 259.){V
بنابراين در شفاعت، شفيع ميان خداوند و بنده گنهكار واسطه شده و سبب مىشود كه آمرزش و مغفرت الهى، شامل حال انسان گنهكار بشود. ممكن است اين شفاعت در دنيا باشد و در همين دنيا مغفرت الهى شامل حال گنهكار گردد (مانند شفاعت توبه) و ممكن است در آخرت و روز رستاخيز باشد (مانند شفاعت اولياى الهى براى گنهكاران در روز قيامت).
شرايط شفاعت
شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنهكاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نيست؛ بلكه اينكه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند، متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.
1. رضايت خداوند: همانگونه كه گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. شفاعت، فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات، از جانب خدا اعطا مىشود و شفيعان اسباب و وسايط و مجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات، شرط اصلى و اساسى شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد.
شفيعان كساني اند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است: «يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمان و رضى له قولا ؛ در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او رابپسندد» V}(طه (20)، آيه 109.){V
شفاعت شوندگان نيز كساني اند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند. «ولا يشفعون الا لمن ارتضى ؛ [شفيعان ]شفاعت نمىكنند، مگر براى كسى كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد»V}(انبياء (21)، آيه 28.){V يعنى، شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مىشود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. پس، هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى او است و هم شفيعان راخداوند براى اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كساني اند كه خداوند مىخواهد.
2. گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه گناهان آنان، اصل ايمان شان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمىشوند و شفاعت شفيعان به حال آنان سودى نخواهد داشت.
شفاعت ائمه(ع) روز قيامت براساس قانون كلى شفاعت است، لذا بايد ديد شرايط شفاعت چيست؟
شرايط شفاعت: شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنهكاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى بدون حساب نيست بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.
1- رضايت خداوند: بايد توجه داشت كه شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. شفاعت فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مىشود و شفيعان اسباب و وسائط ومجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات شرط شفاعت اين است كه شفيعان مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است «يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا؛ در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسىكه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد» (طه آيه 109).
شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند «ولا يشفعون الا لمن ارتضى؛ (شفيعان) شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كهمورد رضايت و پسند خداوند باشد» V}انبيا، آيه 28{V). يعنى شفاعت شفيعان در حق كسى موءثر واقع مىشود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هماصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان را خداوند براىاين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مىخواهد.
2- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه گناهان آنان اصل ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمىشوند و شفاعت شفاعتكنندگان بهحال آنان سودى نخواهد داشت. قال رسول الله(ص): «الشفاعة لاتكون لاهل الشك والشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل يكون للموءمنين من اهل التوحيد؛ شفاعت براى ترديد كنندگان و مشركين و كافرين نيست بلكه براى موءمنموحد است» (ميزانالحكمه ج 5 ص 117).
3- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه مطيع دستورات خدا و رسول و امامان باشند. در منابع دينى شرطاين كه شفاعت شامل حال بنده گنهكار بشود عمل كردن به احكام و دستورات دين ذكر شده است. كسى كه روش و بناى عملىاش اطاعت از خدا و فرستادگان او بوده لكن گهگاهى دچار لغزش و خطا شده است قابليت و استحقاق شمولرحمت، مغفرت و آمرزش الهى را در روز قيامت از طريق وسائط و مجارى آن يعنى شفاعت شفيعان خواهد داشت. امام صادق(ع) مىفرمايد: «هر كسدوست دارد شفاعت شافعين در مورد او سودمند واقع شود بايد در صدد جلبرضايت خداوند برآيد و بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياى الهى از آل محمد» (بحارالانوار ج 78ص 220). اهميت عمل به احكام و وظايف دينى در شمول شفاعت به حدىاست كه حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت مىشود.
رسول اكرم(ص) مىفرمايد: «لاينال شفاعتى من استخف بصلوته»؛ شفاعت من به كسى كه نمازش را سبك بشمارد نمىرسد V}ميزانالحكمه ج 5ص 117).{V
امام صادق(ع) مىفرمايد: «لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوه»؛ شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نمىرسد» V}(كافى ج 3 ص 270).{V
4- وجود رابطه روحى و معنوى ميان شافع و شفاعت شونده. اگر اولياى الهىدر روز قيامت از عدهاى شفاعت مىكنند و در حقيقت واسطه فيض مغفرت و آمرزش الهى مىشوند اين شفاعت بىحساب و جزاف نيست. بلكه ناشى ازرابطه معنوى خاصى است كه در دنيا ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده برقرار شده است. بر اين اساس وقتى كسى در زندگى دنيوى با اولياى الهى همعقيده و همفكر و همراه است و تحت جذبه هدايتگرى آنان قرار گرفته وآنان را امام و پيشواى خود قرار داده است درجهاى از وحدت و همسنخى و محبت ميان آنان ايجاد شده است. اين رابطه روحى و معنوى ميان شفاعتكننده و شفاعت شونده در اين دنيا پايه و اساس شفاعت در آخرت خواهد بود. بنابراين شفاعت اولياى الهى شامل حال كسانى كه در دنيا چنين رابطه روحى و معنوى با انبيا و اوصيا و ائمه معصومين نداشتهاند نخواهد شد.
T}برخى از ويژگىهاى شفاعت:{T
1- مراتب و درجات شفاعت. شفاعت اولياى الهى براى انسان خطاكار مراتبى دارد. اين شفاعت همانگونه كه در شرط چهارم شفاعت گذشت براساس رابطه معنوى ميان شخص با اولياى الهى است و هراندازه كه اين رابطه بيشتر باشد تأثير بيشتر خواهد گذاشت.
اما اين که زمان شفاعت چه وقتي خواهد بود؟ علامه طباطبايي مي فرمايند از روايات فهميده
مي شود که شفاعت در وقتي رخ مي دهد که شخص وارد جهنم شود و دليلي به وجود شفاعت در برزخ و سختي هاي روز قيامت که روزي بسيار طولاني است وجود ندارد. البته ممکن است هنگام جان دادن و روز قيامت معصومين کمک هايي بنمايند ولي اين از باب تصرفات و حکومتي است که خداوند به آنها داده استV} (الميزان عربي، ج 1، ص 155).{V و ربطي به شفاعت ندارد؛ زيرا بحث شفاعت و شفاعت کنندگان مختص معصومين نيست و اشخاص و گروه هاي مختلفي شفاعت
مي کنند که در برزخ داراي حکومت و حق تصرف نيستند.
امام باقر(ع) مىفرمايد: «گروهى از مردم پس از آن كه در آتش جهنم مىسوزند شفاعت به سراغشان مىآيد و آنها را نجات مىدهد» V}(ميزانالحكمه ج 2 ح 2940).{V
اين خصوصيت شفاعت مانع از جرأت افراد بر ارتكاب گناه مىشود و در عين حال روزنه اميد را بازمىگذارد و افراد را به سعى در تحصيل شرايط شمولشفاعت كه در يك كلام در رضايت خدا و عمل به دستورات او خلاصه مىشود وامىدارد.
2- خداوند تحت تأثير شفيعان نيست. برخلاف شفاعت مرسوم درميان مردم كه حاكم به خاطر نفوذى كه شفيع نزد او دارد و متأثر از نفوذ وى مجرم را مورد عفو قرار مىدهد شفاعت فعل خداوند است. شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. فيضى است كه او عطا مىكند و شفيعان واسطه ايصالاين فيض هستند. شفيعان تحت تأثير خداوندند و نه بالعكس.
3- شفاعت پاداشى براى صالحان است. در كلام معصومين يكى از حكمتهاى شفاعت هديه و جايزه به صالحين ذكر شده است.
فرق است ميان كسى كه عمرى را به مخالفت و عصيان و كفر نسبت به خداوند گذرانده و كسى كه عقيده و عملش مورد پسند خداوند بوده است. هر چند دچار لغزشها و خطاهايى نيز شده است. شفاعت در حقيقت هديه و جايزهاى است به چنين انسانهايى به اين صورت كه به خاطر عقيده و اعمال خوب آنها اعمال بدشان بخشيده مىشود.
امام صادق(ع): «والشفاعه جائزه لهم اذا ارتضى الله عزوجل دينهم»؛ شفاعت جايزهاى است براى مؤمنين گنهكارى كه دين آنان مورد رضايت و پسند خداوند است V}(بحارالانوار ج 8 ص 40).{V
با توجه به مطالب ذكر شده شفاعت امام حسين(ع) (كه همان شفاعت الهى است) شامل افرادى مىشود كه ارتباط روحى و عملى با آن حضرت برقرار كرده و تلاش مىكنند در راه آن امام بزرگ، قدم بردارند هر چند در زندگى گاه دچار خطا و لغزش مىشوند توجه داريم كه شفاعت براى هيچكس ضمانت شده نيست پس نه مىتوان جرأت بر گناه پيدا کرد و نه مأيوس از رحمت حق شد بلكه بايد تلاش نمود و اميد داشت كه مشمول شفاعت ائمه اطهار(ع) خواهيم شد.
کد سوال : 1369
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خواهشمند است در مورد فرقه هاي مختلف اسلامي كه در طول 1400 سال به وجود آمدند توضيح دهيد؟
پاسخ : منشأ اختلاف در دين اسلام و پديد آمدن فرقههاى مختلف - كه فرقههاى شيعه و سنى بزرگترين آنها است - مىتواند دلايل گوناگونى داشته باشد؛ از جمله:
الف) انديشههاى كلامى: بىشك نظرات متفاوت درباره مسائل كلامى موجب انشعاب در دين اسلام گرديده است، چنان كه مسيحيت نيز در اثر اين عامل، به فرقههاى كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس منشعب گرديده است.
موضوعاتى همچون: نيل به مفاهيم قرآن با لحاظ فهم و درك ائمه(ع)، معنا و مفهوم حسن و قبح ذاتى و عصمت و مصونيت از خطا در ائمه اطهار(ع) باعث اختلاف شيعه و سنى شده است.
ب ) انديشههاى سياسى: مهمترين نقطه جدايى ميان شيعه و سنى در طول تاريخ، اين مسأله بوده است. شيعه معتقد است كه جانشين رسول الله(ص) در امر حكومت، تنها ائمه مىباشند؛ اما اهل تسنن بر خلاف آن قائلند.
ج ) انديشههاى فقهى و حديثى: فقه شيعه مبتنى بر منابع چهارگانه؛ كتاب، سنت، عقل و اجماع است، اما منابع اهل سنت متكى بر كتاب، سنت، قياس و استحسان است. در نظر شيعه، تمامى احاديث منقول از صحابه و تابعين را نمىتوان يكجا پذيرفت؛ زيرا برخى از آنهاساختگىاند و برخى از اصحاب فاقد عدالت گرديدهاند؛ اهل تسنن بر اين باور است كه بايد سخنان تمامى صحابى پيامبر(ص) را پذيرفت. اين عوامل دست به دست هم داده و باعث اختلاف مسائل شرعى - كه كارهاى روزمره جامعه مسلمانان را تشكيل مىدهد - گرديده است؛ مانندآداب وضو، نماز، روزه و... بىترديد جمود بر احاديث ساختگى و قياس و استحسان و غفلت از مفاد صحيح آيات قرآنى و احاديث معتبر، به اختلافات فوق دامن زده است.
فلسفه ي پديداري فرقه هاي مختلف : تمامي اديان در درون خود فرقه ها و شاخه ها و گرايش هاي گوناگون و بعضا" متفاوتي دارند, طرح تفصيلي اين موضوع در دو دين بزرگ يهودي و مسيحي در اينجا امكان نداشته و تنها به ذكر علل پديداري فرقه هاي مختلف در اسلام اشاره مي شود; اما قبل از آن تذكر دو نكته ضروري است:
اولا، اين علل گاهي در پيدايش يك جريان با يكديگر تداخل مي كنندو برخي اوقات هر علتي موجب پديد آمدن گروه خاصي گشته و در مواقعي علتي در مؤسس آن جريان نقش چشمگير داشته و علت ديگري در پيرو و پذيرنده ي آن مؤثر بوده است .
ثانيا، دو مسأله شاخص و ريشه اي منشأ بسترسازي براي پديد آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است . يكي در نخستين زمان فوت رسول اكرم (ص ) و مربوط به مسأله ي خلافت و امامت است و ديگري مرتبط با ماجراي حكميت در جريان جنگ صفين V}(نگا: في علم الكلام , احمد محمود صبحي , بيروت دار النهضه , چاپ اول , 1405 ق , ج 1, صص 32 - 34).{V
اما علل :
1. ضعف فكري و فرهنگي : اصولا" محدوديت قواي ادراكي انسان و عدم توانايي او براي حل قطعي همه مسائل اعتقادي , از جمله مهم ترين علل اختلاف انسان هاست , در مواردي كه مسأله به روشني قابل حل نيست هر كس به حدس و گمان مي رسد كه ممكن است با حدس و گمان ديگران متفاوت باشد. در اين صورت است كه اختلاف نظرها آشكار مي شود. حضرت رسول (ص ) در مدت كوتاه رسالتش فرصت بيان همه مطالب را براي مردم نيافت ; از اين رو, لازم بود از سوي رسول خدا(ص ) جانشيني همچون او كه معصوم باشد كار را به عنوان امامت مسلمين و تبيين معارف قرآن و سنت نبوي ادامه دهند ولي چنين نشد. يكي از علل پيدايش غلات را در همين امر مي توان جست , (نگا: بحارالانوار, محمدباقر مجلسي , بيروت مؤسسه الوفاء, چاپ دوم , 1983 م , ج 25, ص 288, روايت 44).
2. تعصبات قبيله اي : پس از وفات پيامبر(ص ), مردم به جاي اين كه در مراسم خاكسپاري شركت كنند, هر گروهي مدعي شد كه حق خلافت از آن اوست . بنابر شواهد تاريخي هيچ يك از انصار و مهاجران در تعيين جانشين پيامبر(ص ) از قرآن و سنت رسول خدا(ص ) يا از مصلحت امت سخن نگفت , بلكه سخن در اين بود كه جانشيني پيامبر حق گروه انصار است يا مهاجر و چون در ميان انصار دو قبيله ي اوس و خزرج بود اين دو نيز به رقابت برخاستند و به دليل همين مخالفت مهاجران غالب شدند, (نگا: جانشيني حضرت محمد(ص ), ويلفرد مادولونگ , ترجمه ي احمد نمايي , جواد قاسمي و... مشهد, بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي , چاپ اول , 1377 ش , صص 47 - 65 و قيام حسين (ع ), دكتر سيد جعفر شهيدي , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , بهمن 1359, صص 26 - 36).
3. مادي : از منابع تاريخي و روايي معلوم مي شود گروهي بوده و هستند كه مثلا" با جعل مطالب و اخبار غلوآميز و انتشار آن , توجه عده اي را به خود جلب كرده و از مواهب و فضل و بخششهاي مادي آنان بهره مند شوند; مانند مغيره بن سعيد كه در تمام عمر خود در تلاش بود تا مرام جديدي احداث كرده و گروهي متشكل پديد آورد تا به اهداف مادي و دنيايي خود برسد, (نگا: ابن ابي الحديد, شرح نهج البلاغه , تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم بيروت , دار احياء الكتب العربيه , چاپ دوم , 1385 ق , ج 8, ص 21 و شهرستاني ابوالفتح , الملل و النحل , بيروت , دار المعرفه للطباعه و النشر, چاپ دوم , بي تا, ص 83).
يا برخي براي آن كه مي خواستند در محيط اسلامي راهي براي مباح كردن گناهان و ترك واجبات و فراهم ساختن بساط عيش و عشرت توأم با توجيه شرعي پيدا كنند تا توده هاي ناآگاه مسلمان به آن ايمان آورده آنگاه به كمك همين توده هاي ناآگاه تشكيلاتي به وجود آورده و به اهداف خود كه همان بسط اباحه گري بوده دست يابند. برخي از مورخان ملل و نحل يكي از علل پيدايش فرقه ي غلات را همين امر دانسته اند, (نگا: الاشعري , سعد بن عبدالله ابن خلف , المقالات و الفرق , تصحيح محمدجواد مشكور, تهران , مركز انتشارات علمي و فرهنگي , چاپ دوم , 1360 ش , صص 51 - 52).
4. سياسي : سياست بازاني كه بيشتر به اهداف غلط خود مي انديشند براي نيل به مقصود خود از حربه هاي گوناگوني استفاده مي كنند و يكي از اين حربه هاي قوي و كارآمد ايجاد فرق و نحله هاي گوناگون مذهبي است . اينان با به وجود آوردن چنين فرقه هايي يك سلسله مسائل و آموزه هاي دور از ذهن و عقل را وارد جريان مخالف خود مي كردند تا به آن آسيب وارد كرده و آن را در مقابل چشم ديگران ناميمون جلوه دهند. مانند برخي از اخبار در مورد ائمه (ع ) كه به دور از حقيقت و واقعيت است , (نگا: الذهبي , ابي عبدالله محمد بن احمد بن عثمان , ميزان الاعتدال في نقد الرجال , تحقيق علي محمد البجاوي , دار احياء الكتب العربيه , چاپ اول , 1382 ق , ج 2, ص 45). يا پديداري فرقه ي كيسانيه كه پيروان مختار بن ابي عبيده ثقفي تلقي شده اند براي تضعيف ديدگاه و حركت مختار از سوي مخالفانش پديدار شد, (نگا: صفري فروشاني , نعمت الله , غاليان , مشهد, بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي , چاپ اول , 1378 ش , صص 83 - 89).
5. گسترش حوزه جغرافيايي اسلام با فتوحات مسلمانان , به تدريج پيروان اديان و عقايد ديگر وارد حوزه حكومت اسلامي شدند. گروهي از اين افراد كه مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشكلات خود براي مسلمانها پرداختند و آنها كه بر دين خود باقي مانده بودند در اين مسائل با مسلمانان مجادله مي كردند اين مسأله در اواخر حكومت بني اميه و اوائل حكومت عباسيان به دليل ترجمه ي فلسفه ي يونان شدت بيشتري گرفت و باعث پديداري برخي از فرقه ها شد. بر اساس گزارش دكتر حسين عطوان , قدريه ديدگاههاي خود را از تأثيرپذيري يهوديان و مسيحيان مسلمان شده ي شامي صورت مي دادند, (نگا: فرقه هاي اسلامي در سرزمين شام در عصر اموي , دكتر حسين عطوان , ترجمه ي حميدرضا شيخي , مشهد, بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي , چاپ اول , 1371 ش , صص 31 - 33 و نيز نگا: تاريخ الجدل , محمد ابو زهره , قاهره , دار الفكر العربي , صص 76 - 81 و نيز الميزان , علامه سيد محمدحسين طباطبايي (ره ), موسسه الاعلمي للمطبوعات , ج 5, ص 276).
6. منع حديث , يكي ديگر از عوامل پديداري فرقه هاي گوناگون اسلام گشت , زيرا با جلوگيري از ضبط و تدوين حديث كه در واقع ترجمان اصلي و مفسر حقيقي وحي به شمار مي رفت , اسرائيلياتي وارد آموزه هاي ديني گشت و موجب پديداري هرج و مرج در اعتقادات اعمال , اخلاق و آداب و حتي جوهره و كنه دين وارد كرد و اين خود موجب پيدايش بدعت هاي يهودي و مسيحي در آموزه هاي اسلام گرديد, (نگا: معالم المدرستين , علامه سيد مرتضي عسگري , قم , كليه اصول الدين و المجمع العلمي الاسلامي , چاپ ششم , 1416 ق (1996 م ), ج 2, ص 57)
اين موضوع را به خوبي مي توان در تفاسير قرآن رهيابي كرد, (در اين باب نگا: پژوهشي در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن , دكتر محمدتقي دياري , تهران , دفتر پژوهش و نشر سهروردي , چاپ اول , 1379 ش , مجموع كتاب ). اين موارد بخشي از علل پيدايش فرقه ها در اسلام بود.
فلسفه پديدارى فرقههاى مختلف: تمامى اديان در درون خود فرقهها و شاخهها و گرايشهاى گوناگون و بعضا متفاوتى دارند، طرح تفصيلى اين موضوع در دو دين بزرگ يهودى و مسيحى در اينجا امكان نداشته و تنها به ذكر علل پديدارى فرقههاى مختلف در اسلام اشاره مىشود؛ امّا قبل از آن تذكر دو نكته ضرورى است اوّلاً اين علل گاهى در پيدايش يكپ جريان با يكديگر تداخل مىكنند و برخى اوقات هر علتى موجب پديد آمدن گروه خاصى گشته و در مواقعى علتى در مؤسس آن جريان نقش چشمگير داشته و علت ديگرى در پيرو و پذيرنده آن مؤثر بوده است.
ثانيا، دو مسأله شاخص و ريشهاى منشأ بسترسازى براى پديد آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است. يكى در نخستين زمان رحلت رسول اكرم(ص) و مربوط به مسأله خلافت و امامت است و ديگرى مرتبط با ماجراى حكميّت در جريان جنگ صفين، (نگا: فى علم الكلام، احمد محمود صبحى، بيروت دار النهضة، چاپ اوّل، 1405 ق، ج 1، صص 32 ـ 34).
اما علل:
1. ضعف فكرى و فرهنگى: اصولاً محدوديت قواى ادراكى انسان و عدم توانايى او براى حلّ قطعى همه مسائل اعتقادى، از جمله مهمترين علل اختلاف انسانهاست، در مواردى كه مسأله به روشنى قابل حلّ نيست هر كس به حدس و گمان مىرسد كه ممكن است با حدس و گمان ديگران متفاوت باشد. در اين صورت است كه اختلاف نظرها آشكار مىشود. حضرت رسول(ص) در مدت كوتاه رسالتش فرصت بيان همه مطالب را براى مردم نيافت؛ از اين رو، لازم بود از سوى رسول خدا(ص) جانشينى همچون او كه معصوم باشد كار را به عنوان امامت مسلمين و تبيين معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهند ولى چنين نشد. يكى از علل پيدايش غلات را در همين امر مىتوان جست، (نگا: بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت مؤسسة الوفاء، چاپ دوّم، 1983 م، ج 25، ص 288، روايت 44).
2. تعصبات قبيلهاى: پس از وفات پيامبر(ص)، مردم به جاى اين كه در مراسم خاكسپارى شركت كنند، هر گروهى مدعى شد كه حق خلافت از آن اوست. بنابر شواهد تاريخى هيچ يك از انصار و مهاجران در تعيين جانشين پيامبر(ص) از قرآن و سنت رسول خدا(ص) يا از مصلحت امت سخن نگفت، بلكه سخن در اين بود كه جانشينى پيامبر حق گروه انصار است يا مهاجر و چون در ميان انصار دو قبيله اوس و خزرج بود اين دو نيز به رقابت برخاستند و به دليل همين مخالفت مهاجران غالب شدند، (نگا: جانشينى حضرت محمد(ص)، ويلفردمادولونگ، ترجمه احمد نمايى، جواد قاسمى و... مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1377 ش، صص 47 ـ 65 و قيام حسين(ع)، دكتر سيد جعفر شهيدى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن 1359، صص 26 ـ 36).
3. مادى: از منابع تاريخى و روايى معلوم مىشود گروهى بوده و هستند كه مثلاً با جعل مطالب و اخبار غلوآميز و انتشار آن، توجه عدهاى را به خود جلب كرده و از مواهب و فضل و بخششهاى مادى آنان بهرهمند شوند؛ مانند مغيرة بن سعيد كه در تمام عمر خود در تلاش بود تا مرام جديدى احداث كرده و گروهى متشكل پديد آورد تا به اهداف مادى و دنيايى خود برسد، (نگا: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم بيروت، دار احياء الكتب العربية، چاپ دوّم، 1385 ق، ج 8، ص 21 و شهرستانى ابوالفتح، الملل و النحل، بيروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوّم، بى تا، ص 83). يا برخى براى آن كه مىخواستند در محيط اسلامى راهى براى مباح كردن گناهان و ترك واجبات و فراهم ساختن بساط عيش و عشرت توأم با توجيه شرعى پيدا كنند تا تودههاى ناآگاه مسلمان به آن ايمان آورده آنگاه به كمك همين تودههاى ناآگاه تشكيلاتى به وجود آورده و به اهداف خود كه همان بسط اباحهگرى بوده دست يابند. برخى از مورخان ملل و نحل يكى از علل پيدايش فرقه غلات را همين امر دانستهاند، (نگا: الاشعرى، سعد بن عبدالله ابن خلف، المقالات و الفرق، تصحيح محمدجواد مشكور، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوّم، 1360 ش، صص 51 ـ 52).
4. سياسى: سياستبازانى كه بيشتر به اهداف غلط خود مىانديشند براى نيل به مقصود خود از حربههاى گوناگونى استفاده مىكنند و يكى از اين حربههاى قوى و كارآمد ايجاد فرق و نحلههاى گوناگون مذهبى است. اينان با به وجود آوردن چنين فرقههايى يك سلسله مسائل و آموزههاى دور از ذهن و عقل را وارد جريان مخالف خود مىكردند تا به آن آسيب وارد كرده و آن را در مقابل چشم ديگران ناميمون جلوه دهند. مانند برخى از اخبار در مورد ائمه(ع) كه به دور از حقيقت و واقعيت است، (نگا: الذهبى، ابى عبدالله محمد بن احمد بن عثمان، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق على محمد البجاوى، دار احياء الكتب العربية، چاپ اوّل، 1382 ق، ج 2، ص 45). يا پديدارى فرقه كيسانيه كه پيروان مختار بن ابى عبيده ثقفى تلقى شدهاند براى تضعيف ديدگاه و حركت مختار از سوى مخالفانش پديدار شد، (نگا: صفرى فروشانى، نعمتالله، غاليان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1378 ش، صص 83 ـ 89).
5. گسترش حوزه جغرافيايى اسلام با فتوحات مسلمانان، به تدريج پيروان اديان و عقايد ديگر وارد حوزه حكومت اسلامى شدند. گروهى از اين افراد كه مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشكلات خود براى مسلمانها پرداختند و آنها كه بر دين خود باقى مانده بودند در اين مسائل با مسلمانان مجادله مىكردند اين مسأله در اواخر حكومت بنىاميه و اوائل حكومت عباسيان به دليل ترجمه فلسفه يونان شدت بيشترى گرفت و باعث پديدارى برخى از فرقهها شد. بر اساس گزارش دكتر حسين عطوان، قدريه
ديدگاههاى خود را از تأثيرپذيرى يهوديان و مسيحيان مسلمان شده شامى صورت مىدادند، (نگا: فرقههاى اسلامى در سرزمين شام در عصر اموى، دكتر حسين عطوان، ترجمه حميدرضا شيخى، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1371 ش، صص 31 ـ 33 و نيز نگا: تاريخ الجدل، محمد ابو زهرة، قاهره، دار الفكر العربى، صص 76 ـ 81 و نيز الميزان، علامه سيد محمدحسين طباطبايى(ره)، موسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 5، ص 276).
6. منع حديث، يكى ديگر از عوامل پديدارى فرقههاى گوناگون اسلام شد، زيرا با جلوگيرى از ضبط و تدوين حديث كه در واقع ترجمان اصلى و مفسر حقيقى وحى به شمار مىرفت، اسرائيلياتى وارد آموزههاى دينى شد و موجب پديدارى هرج و مرج در اعتقادات اعمال، اخلاق و آداب و حتى جوهره و كنه دين وارد كرد و اين خود موجب پيدايش بدعتهاى يهودى و مسيحى در آموزههاى اسلام گرديد، (نگا: معالم المدرستين، علامه سيد مرتضى عسگرى، قم، کليه اصول الدين و المجمع العلمى الاسلامى، چاپ ششم، 1416 ق (1996 م)، ج2، ص 57) اين موضوع را به خوبى مىتوان در تفاسير قرآن رهيابى كرد، (در اين باب نگا: پژوهشى در باب اسرائليات در تفاسير قرآن، دكتر محمدتقى ديارى، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، چاپ اوّل، 1379 ش، مجموع كتاب).
اين موارد بخشى از علل پيدايش فرقهها در اسلام بود.
براى توضيح بيشتر خوب است دانسته شود حديث افتراق امت به گروههاى مختلف در متون معتبر شيعه واهل سنت نقل شده است. از منابع اهل سنت در «سنن ابى داود» (حديث شماره 3981) آمده است: «... ان رسول اللّه(ص) قام فينا فقال الا ان من قبلكم من اهل الكتاب افترقوا اثنتين و سبعين ملة و ان هذه الملة ستفترق على ثلاث و سبعين. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة...؛... پيامبر خدا(ص) برخاست و فرمود: همانا اهل كتاب پيش از شما به هفتاد و دو فرقه گراييدند و اين امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از ميان آنان هفتاد و دو فرقه در آتشاند و يكى در بهشت».
در اين جا بايد توجه داشت كه رستگارى تنها يك فرقه درميان ديگر فرقهها، امر عجيب و غريبى نيست؛ زيرا راه حق و صراط مستقيم الهى كه پيامبر اكرم(ص) بدان دعوت فرموده است يكى بيش نيست. پس اگر اختلاف و دگرگونى و چند دستگى پديد آيد، ناشى از بدعت و وارد كردن تعاليم غير دينى در دين است و گريز از بخشى از آموزههاى دينى است. اكنون اين سؤال پديد مىآيد كه راه شناخت فرقه ناجيه چيست و آنان چه كسانىاند؟ عقل و منطق حكم مىكند كه بهترين راه شناخت رستگاران، سخن و تعاليم خود پيامبر است كه از افتراق امت و نجات و فلاح تنها يك گروه از ميان همه گروهها خبر داده است.
با توجه به روايات رسيده از پيامبر(ص) متوجه مىشويم كه راه رستگارى پيروى از قرآن و اهلبيت(ع) است؛ زيرا قرآن كتاب معصوم و خطاناپذير الهى است. قطعا چنين كتابى مفسر و مجرى معصوم مىطلبد و آن همان عترت پيامبر(ص) است؛ زيرا پيامبر(ص) در حجةالوداع و در آخرين وصيت فرمودند: «... انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بها لن تضلوا بعدى ابدا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما...؛ من دو چيز گرانبها در ميان شما مىگذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بيت خويش. تا زمانى كه به آن دو چنگ زنيد پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد. آن دو از يكديگر جدايىپذير نيستند تا آن كه در حوض (كوثر) بر من وارد آيند.پس بنگريد كه پس از من با آن دو چه مىكنيد»، (بحارالانوار، ج 2، ص 100).
اين حديث به طور متواتر در متون شيعه و اهل سنت يافت مىشود. همچنين برحسب روايت ديگرى پيامبر(ص) فرمودند: «ستفترق امتى على ثلاثة و سبعين فرقه منها فرقة ناجية والباقون هالكون. فالناجون الذين يتمسكون بولايتكم و يقتبسون من علمكم ولا يعملون برأيهم فأولئك ما عليهم من سبيل فسالت عن الائمة فقال عدد نقباء بنى اسرائيل؛ به زودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد كه تنها يكى از آنها رستگار و بقيه هلاك خواهند شد. نجات يابندگانشان كسانىاند كه به ولايت شما (اهل بيت«ع») چنگ زنند واز كردار شما الگو گيرند و به رأى خويش [در مقابل شما ]عمل نكنند...»، (بحارالانوار، ج 36، ص 33، ح 168).
در روايت ديگرى نيز آمده است كه پيامبر(ص) به حضرت على(ع) فرمودند: «يا على مثلك فى امتى مثل المسيح عيسى بن مريم افترق قومه ثلاث فرق فرقة مؤمنون و هم الحواريون و فرقه عادوه و هم اليهود و فرقة غلوا فيه فخرجوا عن الايمان و ان امتى ستفترق فيك ثلاث فرق فرقة شيعتك و هم المؤمنون و فرقة عدوك و هم الشاكون و فرقة تغلوا فيك و هم الجاحدون و انت فى الجنة يا على و شيعتك و محب شيعتك و عدوك والغالى فى النار؛ اى على! مثل تو در امت من همانند مثل عيسى بن مريم است كه امتش سه فرقه شدند: 1- گروه مؤمنان كه حواريون بودند، 2- گروه دشمنان يعنى يهود، 3- گروه غلو كنندگان كه از دايره ايمان برون رفتند. همانا امت من نيز در مورد تو سه گروه مىشوند: 1- شيعيان تو كه آنان مؤمنانند، 2- دشمنان كه همان ترديد كنندگانند، 3- گروهى كه در مورد تو غلو مىكنند و آنان حق ستيزند. اى على! تو و شيعيان و دوستداران پيروانت در بهشتيد ودشمنان و غلو كنندگان در تو اهل دوزخند»،(بحارالانوار، ج 25، ص 264، ح 4).
ازاينرو درباره اين كه كدام يك از فرقهها و مذاهب، به سنت پيامبر(ص) نزديكتر هستند. به دلايل مختلف عقلى، روايى و تاريخى مىتوان شيعيان دوازدهامامى را معرفى كرد. زيرا نزديكترين افراد به پيامبر(ص) كه مطابق سنت او عمل مىكردند امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندان ايشان بودند و شيعيان به دنبال پيروى كامل از اين بزرگان هستند و كسانى هم چون امام باقر(ع) و امام صادق(ع) كه آگاهترين مردم به كلام خدا و سنت پيامبر(ص) در عصر بعد از صدر اسلام بودند. شيعيان بيشترين بهره را از احاديث آن دو بزرگوار دارند تا آنجا كه به عنوان مذهب جعفرى شهرت يافتهاند.
اينگونه شواهد به طور اجمال نزديكى شيعيان به سنت پيامبر(ص) را تأييد مىكند و حتى مىتوان گفت شيعيان «اهل سنت واقعى» هستند. ناگفته نماند، نبايد سنت پيامبر(ص) به برخى اعمال ظاهرى خلاصه كرد. اگر چه در اعمال ظاهرى ديگر مذاهب نيز خلاف سنت بسيار مشاهده مىشود از آن جمله «تكتف در نماز» (دست بسته) كه از زمان خليفه دوم آغاز شده است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ رهبرى امام على(ع) در قرآن و سيره پيامبر (ترجمه المراجعات)، مترجم: سيد محمد سياهپوش
2ـ آنگاه هدايت شدم تيجانى سماوى
3ـ بررسى مسائل كلى امامت ابراهيم امينى
4ـ الغدير علامه امينى
5 ـ عتبات الانوار مير حامد حسينى لكنهوى
6ـ شبهاى پيشاور سلطان الواعظين شيرازى
کد سوال : 1370
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : توصيه شما به دانشجويان براي موفقيت در آزمون كارشناسي ارشد چيست؟
پاسخ : اکنون که شما قصد داريد در کنکور سراسري کارشناسي ارشد شرکت کنيد يک تصميم في نفسه بسيار ارزشمندي است و حاکي از اينست که شما سعي داريد توانمنديهاي خود را شکوفا کنيد و مدارج بالاتري را از نظر علمي طي کنيد تا انشاءالله فرد موثرتري در آينده باشيد و در عين حال از موقعيت اجتماعي و علمي بالاتري برخوردار باشيد. اين تصميم شما وقتي جامه عمل مي پوشد که شما لوازم اين تصميم را بپذيريد و از عالم تخيلات بيرون بياييد و بصورت واقع بينانه و با برنامه ريزي صحيح اقدام کنيد.
بطور مسلم موقعيت فعلي شما از چند لحاظ حائز اهميت است اول اينکه ورود شما به دانشگاه آن هم با آن رقابت بسيار جدي حاکي از توانمندي شما و لياقت شماست بنابراين همانطور که شما در مرحله اول ورود به دانشگاه توانستيد از ميان هزاران داوطلب يکي از پذيرفته شدگان باشيد الان هم ورود به مرحله کارشناسي ارشد دور از انتظار نيست و اگر شما با جديت همت کنيد و مسئله را جدي تلقي کنيد و خواهيد توانست گر چه راه پيدا نکردن به دانشگاه نيز نبايد يک شکست مطلق ارزيابي شود - دوم اينکه به خود تلقين کنيد پذيرش لوازمات چنين تصميمي را يعني با خود بگوئيد صرف تصميم کافي نيست بايد من با برنامه ريزي صحيح از تمام توان و موجودي خود استفاده کنم و تمام مشکلات آنرا تحمل کنم به قول سعدي:
P}نابرده رنج گنج ميسر نمي شود{E}مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد {P
و به خود قول دهيد که اگر من امروز زحمت بکشم فردا از نتيجه و ميوه شيرين آن زحمات بهره مند خواهم شد به فرموده قرآن: A} «فان مع العسر، يسرا»{A؛ V} (سوره شرح / آيه 5).{V
سوم اينکه براي عملي ساختن آنچه گفته شد بايد اهداف و نيازهاي خود را نيز مد نظر داشته باشيد و آن اهداف را تعيين کنيد زيرا تعيين اهداف نقش مؤثري در افزايش انگيزه انسان دارد و انگيزه هاي هر فردي مي تواند موتور محرک براي او باشد و موجب تحقق برنامه ريزي هاي او شود
البته خود شما نيز مي دانيد که بايد تلاش کرد و زحمت کشيد تا به اين خواسته رسيد اما چگونه؟ در واقع سؤال شما از چگونگي و نحوه اين تلاش و کوشش است از اين رو راهکارهايي که براي دستيابي به آن هدف مفيد است خدمت شما ارائه مي کنيم سعي کنيد با جديت هر چه تمام تر آنها را عملي سازيد:
1- براي خود برنامه اي شبانه روزي تنظيم كنيد و كارهايتان را - اعم از مطالعه، خواب، عبادت، تفريح، ورزش، تغذيه و... - در زمان معين و طبق برنامه انجام دهيد.
2- براي تقويت انگيزه خود هدف نهايي و اهداف واسطه اي خود را از درس خواندن مشخص كنيد زيرا اگر انسان هدف مشخصي داشته باشد همواره آن هدف براي او ايجاد انگيزه مي كند انگيزه مانند يك موتور محركه، انسان را به پيش مي برد.
3- از پراكنده خواني اجتناب كنيد همان طور كه گفته شد، مطالعات شما بايد هدفمند و در زمان مناسب باشد.
4- بعد از غذا خوردن , بلافاصله مطالعه نكنيد.
5- سعي كنيد در كتابخانه و با نشستن صحيح پشت ميز، مطالعه كنيد.
6- بعد از 45 دقيقه مطالعه، يك ربع استراحت كنيد و اگر برايتان امكان دارد, نوشيدني يا ميوه، يا حداقل چند دانه كشمش و يا بيسكويت بخوريد. البته لازم نيست هر 45 دقيقه خوردن يا نوشيدن تكرار شود ولي استراحت لازم است هرگز چند ساعت به طور مستمر مطالعه نكنيد.
7- هنگام امتحانات، از مواد قندي و مغزي بيشتر استفاده كنيد. مانند: خرما، كشمش، انجبر، عسل، مربا و... .
8- شب ها حدود 6 ساعت استراحت و خواب داشته باشيد و در بين روز، بعد از صرف نهار، يك ساعت استراحت كنيد.
9 - حتما هر روز حداقل نيم الي يک ساعت ورزش (مورد علاقه) انجام دهيد.
10- سعي کنيد با افراد جدي و پر کار ارتباط بيشتري برقرار کنيد و در صورت امکان با يکديگر درس بخوانيد.