کد سوال : 1291
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : درباره طالبان و القاعده توضيح دهيد؟
پاسخ : نويسندگان و تحليلگران مسائل سياسى، دربارهى عوامل پيدايش و ظهور «طالبان» به دو دسته تقسيم مىشوند: گروهى فقط بر عوامل داخلى تأكيد كردهاند. آنان مىگويند: با خروج ارتش سرخ و سقوط آخرين دولت كمونيستى افغانستان و انتقال قدرت به مجاهدان؛ سرانجهادى در تشكيل يك دولت فراگير و ملى موفق نبودند، طورى كه بحران افغانستان وارد يك مرحلهى تازه شد. در اثر اين بحران، امنيت و آسايش از جامعه به كلى رخت بر بست و اداره و كنترل هر بخش از جامعه، در اختيار افراد و گروههايى درآمد كه از توانايى نظامى بيشتربرخوردار بودند. در چنين شرايطى، زمينهى ظهور جريانى كه بتواند حافظ امنيت سراسرى باشد؛ مورد نظر قرار گرفت و طالبان با استفاده از اين خلأ، پا به عرصهى ظهور گذاشت.
گروهى ديگر بر عوامل خارجى تأكيد دارند. آنان طالبان را محصول سياستهاى سازمان اطلاعات ارتش پاكستان در راستاى منافع سياسى، اقتصادى آن كشور، مىدانند پاكستان در ابتدا از حزب اسلامى حكمتيار عليه مجاهدان، حمايت مىكرد؛ اما اين حزب نتوانست كارىانجام دهد. پس از آن مولوى فضل الرحمن، با استفاده از فرصتى كه در اثر اتحاد با حزب مردم به رهبرى بىنظير بوتو به دست آورده بود؛ از موقعيت خود در وزارت خارجه و ارتباط عميق با «I.S.I» بهره جست و سياست دولت مركزى را به حمايت از قوم درانى و بسيج طالبانجلب نمود. هدف پاكستان از اين امر در بعد سياسى جلوگيرى از تشكيل يك پشتونستان در مرزهاى پاكستان و افغانستان بود. هدف اين كشور در بعد اقتصادى نيز دستيابى به بازارهاى آسياى ميانه و كسب درآمد سرشار از طريق احداث خط لوله نفت و گاز آسياى ميانه به پاكستان وانتقال آن به اقيانوس هند بود.
البته در اين زمينه، نقش كمكهاى مختلف عربستان سعودى ـ از جمله كمكهاى مالى و تسليحاتى و... ـ را نيز نبايد ناديده گرفت. عربستان در پشتيبانى از طالبان، دو انگيزهى اساسى داشت:
1. بسط و گسترش وهابيت.
2. رقابت با نفوذ رو به رشد ايران در افغانستان و آسياى مركزى و منزوى ساختن جمهورى اسلامى ايران.
واقعيت اين است كه بحران افغانستان و سر برآوردن طالبان، متأثر از رهيافتهاى نوين بينالمللى و استراتژى حاكميت مطلقالعنان و تك قطبى امريكا بود.
فروپاشى شوروى و عدم موفقيت جورج بوش رئيس جمهورى وقت آمريكا، در ايجاد و نظم نوين و حاكميت نظام تك قطبى در جهان؛ مناقشات شديدى را به عنوان يك رهيافت جديد وارد عرصه نظام بينالملل اسخت. در اين فرآيند، تشكيل قدرتهاى منطقهاى، زمزمهىاحياى مجدد شوروى سابق و حتى برخورد تمدنها در سياست خارجى كشورها، مورد نظر قرار گرفت. در راستاى اين رهيافت، امريكا به سازمان سيا مأموريت داد كه فعاليتهاى خودش را در محور شبه قارهى هند متمركز بسازد و هدايت كانونهاى تشنّج را در كشورهاى هند، چين،پاكستان، تايوان، كره شمالى، افغانستان و آسياى ميانه، به دست گيرد.
براى مطالعه و آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
- مركز مطالعات فرهنگى ـ بينالمللى جريان پرشتاب طالبان، انتشارات بينالمللى الهدى، 1378
- احمدى، حميد، طالبان، علل و عوامل رشد، فصلنامهى اطلاعات سياسى ـ اقتصادى، ش 131 ـ 132
در پايان جهت أشنايي بيشتر با سازمان القاعده و بن لادن مقاله اي در ذيل اورده مي شود:
در جستوجوي بن لادن
آشنايي با بنلادن و سازمان القاعده
نويسنده: زاهد ويسي / منبع: باشگاه انديشه 28/3/1382
سخن درباره بن لادن و آنچه به نام او در جهان رخ داد، سخن درخصوص يك فرد مشخص نيست كه بتوان تاريخ جامع و نكته به نكته آن را بيان كرد. آنچه با عنوان واقعه يازدهم سپتامبر به وقوع پيوست چنان عجيب بود كه راه را براي درآميختن حقيقت و افسانه باز كرد و اين امر ناشي از وجود ابهام در لايههاي زيرين اين رويداد تاريخي است.
اين حادثه بستر مناسبي براي طرح آرا و نظرات گوناگون فراهم آورد. نگاهي گذرا به كتابهايي كه پيرامون آن نگاشته شده نشان ميدهد كه اين واقعه تا چه حد دنيا را به تامل واداشته است.
در ايران نيز آثار فراواني بيشتر به صورت مقاله عرضه شده است، كه به دليل شتاب و اختصار هيچ يك نتوانستهاند تحقيق منظمي را در اين خصوص ارايه دهند. بيشتر اين آثار شامل تأليف، ترجمه و يا تدوين همان اخبار و رواياتي هستند كه در رسانههاي ارتباط جمعي آمده است. به ويژه پس از حمله امريكا به افغانستان و تصرف اين كشور، نگاشتههاي فراواني با جهتگيريهاي خاص در اين زمينه صورت گرفت كه در مجموع از غبار ابهامي كه افكار عمومي جهان را در مورد اجراي 11 سپتامبر در برگرفته، چيزي نكاست. امروزه با توجه به كار مشابهي كه صدام حسين در تحقق سياستهاي امپرياليستي امريكا و صهيونيسم انجام داد و زمينههاي تصرف قلب خاورميانه توسط امريكا را فراهم ساخت، نقش بن لادن در اشغال افغانستان توسط امريكا روشنتر ميگردد. بسياري از نويسندگان بزرگ جهان شواهد و قرائن كافي براي آشكار نمودن جايگاه بنلادن و صدام حسين در به انجام رسيدن مقاصد توسعهطلبانه امريكا ارائه كردهاند و شايد براي بسياري از مردم دنيا هم روشن شده باشد كه اين دو همكار و دوست سازمانهاي اطلاعاتي امريكا اين بهاي گزاف را از مردم عراق و افغانستان به عنوان بخشي از ماموريت و خدمات خود ستاندهاند. مقاله زير را مطالعه فرمائيد تا با زندگي و فعاليتها و اقدامات اسامه بن لادن بيشتر آشنا شويد.
اسامه بن محمد بن عوادبن لادن، در سال 1957م (1336 ش) در «المَلَز» نزديكيهاي رياض --- پايتخت كنوني عربستان --- ديده به جهان گشود. البته عدهاي هم تولد او را در سال 1955 ميدانند.1 اسامه هفدهمين پسر از 54 فرزند شيخ محمدبن لادن است. پدرش كه اهل حَضَر موت يمن بود، در حكومت پادشاهي سعودي توانست خود را از باربري در بندر جده به صاحب بزرگترين شركت ساختماني و راهسازي عربستان برساند.
تمام فرزندان شيخ؛ موظف به رعايت برنامه روزانهاي بودند كه پدر تنظيم كرده بود و گاهي بنا به خواست پدر، عهدهدار مديريت برخي از پروژهها ميشدند.
مادرش اهل سوريه (يا عربستان) و دهمين همسر شيخ بوده است و خود اسامه تنها پسر اين مادر و كوچكترين پسر خاندان بنلادن ميباشد.2
اسامه را با اسامي مستعاري نظير بنلادن، شاهزاده، امير، عبدالله، مجاهد، شيخ، حاجي و رييس ميشناسند.3 و اين علاوه بر القابي نظير اسامه قهرمان، اسامه قاتل، اسامه مسيح، اسامه ضدتمدن، اسامه متفكر، اسامه عقبمانده، اسامه پاك، اسامه جنايتكار و... است كه به او دادهاند.4
وي قدي حدود 188 سانتيمتر، موهايي قهوهاي رنگ و وزني در حدود 75 كيلوگرم دارد.5 اما به گفته برخي منابع اين اواخر به خاطر استفاده فراوان از عسل و روغن زيتون، كمي اضافه وزن پيدا كرده است. او ظاهري لاغر و پوستي گندمگون داشته ، چپ دست بوده، از عصا استفاده ميكند و از بيماري كليه رنج ميبرد.6
دوران كودكي اسامه در مدينه سپري شد؛ اما پس از مدتي خانوادهاش به جده رفتند و او تحصيلاتش را در آن شهر ادامه داد تا اينكه توانست در سال 1979 در رشته اقتصاد و مديريت دولتي از دانشگاه ملك عبدالعزيز فارغ التحصيل شود.
تا اين زمان حادثه مهم و غيرمترقبهاي در زندگي اسامه رخ نداده بود، حتي آثار اسلامگرايي نيز در وجود او هويدا نبود. چنانچه معلم انگليسياش ميگويد: «اسامه در آن زمان برخلاف الان چندان متعصب نبود.»7 البته گفته ميشود پدر اسامه فردي ديندار و منظم بوده و سعي كرده فرزندان خود را بر مبناي اصول اسلامي پرورش دهد. با اين حال علاوه بر محيط ديني و خانواده پولدار وي، محافل دانشجويي تاثير بيشتري بر روح اسامه گذاشته است. اگرچه در اين دوران نيز او به صورت رسمي وارد هيچ يك از گروههاي اسلامي نگرديد.
اولين پيوند اسامه با گروههاي اصولگراي اسلامي به سال 1973 برميگردد.8 اين گروهها را همكلاسيها و همدانشگاهيهاي وابسته به سازمان «اخوان المسلمين» تشكيل ميدادند. او در همين دوران با «جماعت اسلامي» آشنا ميشود.
رابطه نزديك خاندان بنلادن با كاخ سلطنتي و نيز دوستي اسامه با بسياري از شاهزادگان، از جمله عوامل اصلي شكل دهنده شخصيت و كارهاي بنلادن است. اسامه مورد اعتماد ويژه مقامهاي عربستان و محرم شاهزاده تركي فيصل- رييس سازمان اطلاعات- بود. در سالهاي نخست دهه 1990 پيوندهاي او با اين شاهزاده سعودي چنان محكم بود كه سازمانهاي اطلاعاتي خارجي، به ويژه سازمانهاي جاسوسي اسراييلي، او را از ماموران سعودي و حتي از مديران سازمان اطلاعات سعودي ميانگاشتند.9 از سوي ديگر، وفاداري خانواده بن لادن به پادشاهي آل سعود ايجاب ميكرد كه اسامه در پيشبرد برنامهها و اهداف پنهان دولت سعودي نقش بسزايي داشته باشد.10 (در اينخصوص بيشتر بحث خواهد شد)
اما كساني كه تمام اين احساسات و اطلاعات خام و بيجهت را ساماندهي كرده و به افكار، آمال و خواستههاي اسامه سمت و سويي ميبخشند، محمد قطب و عبدالله عَزام از استادان آن وقت دانشگاه هستند. محمد قطب با آنكه هنوز زنده ميباشد و در ادامه افكار و انديشههاي سابق خود كه بيشتر تفسير و تبيين آراي برادرش، سيد قطب است كار ميكند، هرگز نتوانست همانند دكتر عبدالله عزام روح و عملكرد اسامه را تحت تاثير قرار دهد. محمد عتوب نيز از جمله نويسندگان مسلماني است كه بر افكار اسامه تاثير گذار بوده است.
عبدالله عزام به سال 1941 در فلسطين به دنيا آمد. او مهارت خاصي در سخنوري داشت، توانايي مديريت و دانش بالاي نظامي او بر كسي پوشيده نيست. اسامه در زمان اقامت عزام در جده، با انديشههاي وي آشنا گرديد و به شدت تحت تاثير افكار او قرار گرفت. عبدالله در گسترش فعاليت گروههاي مسلح افغانستان به خارج از مرزها و به كل دنيا سهم بسزايي داشت. او به همراه دو پسرش در انفجار بزرگ در پيشاور سال 1989 كشته شد.11
از عوامل موثر ديگر در شكلگيري افكار و انديشههاي اسامه، مهمانان مختلفي بودند كه در ايام حج به خانه وي دعوت ميشدند. اين ديد و بازديدها بستر مناسبي را براي آشنايي با افكار و عقايد شخصيتهاي سرشناس پديد ميآورد. دوستان زيادي كه او در اين گونه مجالس پيدا كرد از جمله عوامل مهم نفوذ افكار اسامه در مناطق مختلف جهان و دنياي اسلام ميباشند؛ بهويژه آنكه بسياري از اين مهمانان، طلاب، علماي ديني و اعضاي جنبشهاي اسلامي بودند.
همه اين موارد شخصيت اسامه را به نحو خاصي شكل داد و باعث گرديد كه او گامي فراتر از كارها و مشغوليتهاي خانوادگي خود بردارد. اگرچه بنلادن بايد راه خانوادگي خود را ادامه ميداد و مانند آنها در اداره شركتها، كارخانهها و بازارهاي بورس و... فعاليت ميكرد، اما وي راه ديگري را در پيش گرفت و يا شايد اسامه را براي كار ديگري در نظر گرفته بودند. خود او در سال 1995 به گونهاي مبهم عنوان ميكند وقتي دولت سعودي تصميم به حمايت از مقاومت اسلامي افغانستان گرفت به «خانواده وي» رو آورد.12
در 27 دسامبر سال 1979 نيروهاي شوروي به افغانستان حمله كردند. اين امر موجب مهاجرت تعداد زيادي از اعضاي گروههاي مسلح افغاني به پاكستان شد. دولت پاكستان اجازه ادامه فعاليت را به آنان داد و همين امر باعث گرديد اعراب بسياري بر مبناي اين عقيده كه جنگ با روسيه به مثابه جهاد با كمونيسم است؛ جذب اين حركت شوند.
اسامه بنلادن دو هفته پس از اشغال افغانستان به پاكستان رفت. او در اين سفر مهمان دو تن از رهبران افغاني به نامهاي برهانالدين رباني و سياف بود كه در همان مهمانيهاي ايام حج با يكديگر دوست و آشنا شده بودند. برخورد دوباره اسامه با عبدالله عزام در همين اوضاع و احوال بود. عزام كه در آن روزها استاد دانشگاه اسلامي بينالمللي بود، توانست زمينه دوستي با اسامه را فراهم كرده و او را به عضويت يكي از گروههاي مسلح افغاني درآورد. دوستي آنها بعدها پايههاي اصلي القاعده را به وجود آورد و اين دو از بنيانگذاران اصلي «بريگارد عرب در افغانستان» شدند.
اسامه پس از اين سفر به عربستان بازگشت و توانست توجه و حمايت خانواده و بسياري از دوستان خود را براي كمك به مبارزان افغاني جلب نمايد. البته خود آنها نيز اقدامات افغانيها را نوعي جهاد مقدس عليه كفر و الحاد ميدانستند و سخاوتمندانه هم كمك ميكردند. اسامه به همراه چند تن از افغانيها و پاكستانيهايي كه در شركتهاي بنلادن كار ميكردند، به پاكستان رفت و اين بار حدود يك ماه در مرز افغانستان و پاكستان اقامت گزيد. او در سال 1982 وارد خاك افغانستان گرديد و با تجهيزات عظيم ساختماني و راهسازيي كه سفير عربستان در پاكستان13 در اختيارش گذاشته بود، مشغول راهسازي، سنگرسازي، احداث تونل و بيمارستانهاي صحرايي در افغانستان شد. شايد به همين خاطر بود كه عدهاي بنلادن را فارغالتحصيل مهندسي عمران ميدانستند.سفر اسامه و دوستي او با رييس سازمان اطلاعات عربستان؛ دري را براي سرازير شدن پولهاي هنگفت عربستان به روي جهاد افغانستان باز كرد. امريكا كه از مدتها قبل به وسيله سازمان سيا با گروههاي مسلح افغاني رابطه داشت مسووليت تدارك سلاحهاي مورد نياز آنهاI.S.I را بر عهده گرفت. سازمان اطلاعات پاكستان- تمام كارهاي ارتباطيC.I.A با افغانستان را انجام ميداد و حتي اسلحه و مهمات را نيز در اختيار مجاهدان افغاني ميگذاشت.14 (در مورد نقش امريكا و رابطه آن با اسامه نيز سخن خواهيم گفت)اگر چه در اوايل اسامه وارد جنگ نشد، و تنها به ارائه كمكهاي خود از طريق حزب جماعت اسلامي اكتفا ميكرد، اما بعدها توسط عبدالله عزام از اين حال و هوا خارج شد و به افغانستان رفت و در آنجا به يك مبارز و فرمانده جسور مبدل گرديد.15
در سال 1984، «بيتالانصار» يا «خانه ياران» را به عنوان نخستين قرارگاه مجاهدان عرب در پيشاور تاسيس كرد و تا سال 1986 توانست 6 قرارگاه ديگر را هم بسازد. با توجه به وجود نظاميان ارشد سوري و مصري كه تحت امر اسامه بودند، او تمايل داشت عمليات نظامي با فرماندهي كامل وي انجام شود. البته بنلادن، از همان آغاز ورود به افغانستان، توجه خاصي به تشكيلات نشان ميداد و آنچه اين روحيه را در او به شكوفايي رساند، تحصيلات دانشگاهي شخصيت اقتصادي خانوادگي و نظام فعاليتهاي آنها بود. همين مساله در سازماندهي به فعاليتهاي گسترده و متنوع اقتصادي ياران بنلادن در سطح جهاني نيز به وضوح ديده ميشود.
بنلادن به منظور ايجاد اشتياق در داوطلبان عرب و نيز براي جلوگيري از نفوذ اين روحيه در افراد ديگر، به دستور (و يا با مشورت) استاد خود- عبدالله عزام- براي آنها اردوگاه جداگانهاي ساخت و نام آن را «مأسدة الانصار» يا «خانه شير» يا «قلعه شير» گذارد.
تمام اين حوادث پيشدرآمد تشكيل پروژه اصلي بنلادن، يعني تاسيس سازمان «القاعده»، ميباشد. اسامه پيش از تشكيل ماسدة الانصار نيز در دفتر ارائه خدمت به داوطلباني كه براي جهاد با شوروي به افغانستان آمده بودند، همراه با عبدالله عزام كار ميكرد. اين دفتر با نشان اختصاريMAK همان «مكتبةالخدمة» است كه مقر آن در پيشاور ميباشد. با توجه به لزوم تفكيك قوا كه شايد به منظور تفكيك نخبگان از ديگران صورت گرفته باشد، و همچنين دانش مديريتي عزام، ثروت بنلادن و تجارب موفق او در زمينه اقتصاد و اداره مراكز تجاري و اقتصادي؛ اين انديشه را به ذهن آن دو متبادر كرد كه در پي بنيان نهادن سيستمي باشند كه در آينده بايد به ثمر بنشيند. اين انديشه كه جنگ با شوروي تمام نميشود، اندكي دور از ذهن مينمود؛ اما اينكه آيا تجربهاي مانند اين جنگ در جايي ديگر از جهان اسلام رخ خواهد داد، آنان را وادار به تاسيس سازماني زيربنايي با افرادي زبده و مجرب كرد؛ شايد كلمه «القاعده» كه به معني پايه، اساس، بنيان، اصل، زيرساخت، زيربنا و كلماتي نظير اين واژگان است، بيانگر اين ديدگاه رو به آينده عبدالله عزام و همرزم جوانش باشد.
اسامه در سال 1988 به منظور ساماندهي فعاليتهاي نظامي و آموزشي خود، به پيشنهاد ابوعبيده مصري معروف به «پنجشيري»، از اعضاي مهم جماعت اسلامي مصر و از فعالان افغانستان، سازمان القاعده را تاسيس كرد. اين سازمان به سرعت با ديگر گروههاي مسلح ارتباط برقرار كرد. امريكا به منظور جلوگيري از نفوذ بيشتر كمونيسم ضمن برقراري ارتباط با بنلادن به اين سازمان نيز كمكهاي شاياني كرده است.آنچه باعث اعتبار بنلادن در ميان مجاهدان شده، تنها پول و سرمايه او نيست، بلكه ريشه سعودي او يك منفعت رواني براي وي به شمار ميرود؛ شايد اگر اسامه مليت سعودي نداشت؛ اين مقبوليت را به ويژه در افغانستان و پاكستان به دست نميآورد. فتواي ايمن الظواهري درباره عمر عبدالرحمن عامل موثري در گسترش فعاليت القاعده و شخص بنلادن محسوب ميشود. توانمنديهاي منحصر به فرد بنلادن به ويژه در جذب پيروانش، ارتباط با نظام پادشاهي سعودي، علماي ديني و بازارهاي اقتصادي و نيز ثروت سرشار او كه دست كم در زمينه همسوكردن ماموران برخي كشورها به كار ميرفت و يا امكان تجهيزشدن به برخي امكانات مدرن را فراهم ميساخت، همه و همه از زمينههاي تقويت القاعده بودند.
القاعده؛ اين سازمان چند مليتي، با در اختيارداشتن يك تيم رهبري با استعداد و موثر كه دستهاي از آنها علاوه بر حضور در اين سازمان به عنوان نيروهاي ارشد، رهبري گروههاي ديگر (مانند «جماعةالاسلامية» و «الجهاد مصر») را نيز در دست دارند، جايگاه و اعتبار خاصي پيدا كرد. از سوي ديگر پس از كشته شدن عبدالله عزام، مكتبةالخدمة(Maktabat Alkhidmat) ياMAK كه از چندي پيش فعاليت خود را در افغانستان محدود كرده بود، از هم پاشيد و بسياري از نيروها و اعضاي آن جذب القاعده شدند.
در مورد هرم تشكيلاتي القاعده بايد گفت كه اسامه در صدر گروه و رهبر آن به شمار ميرود. پس از او مجلس الشورا قرار دارد كه تمامي دستورات و نقشههاي عملياتي در اين قسمت طراحي ميشوند. اسامه و محمد عاطف- معاون او- از اعضاي ثابت اين مجلس هستند. كميتههاي چهارگانه نظامي، عقيدتي- حقوقي، مالي و تبليغاتي، فعاليتهاي خود را به اين مجلس گزارش ميدهند.
اعضاي اين كميتهها و به ويژه كميته نظامي، متعهد شدهاند فعاليتهايشان به صورت مخفي و در كمال رازداري باشد. ساختار نظامي القاعده «خوشه انگوري» است؛ يعني گروهها به موازات هم و به طور مستقل عمل ميكنند. به قسمي كه هرگز يكديگر را نميشناسند و اگر يكي از آنها شناسايي شود، ديگران در امان خواهند بود.القاعده از طريق ثروت بنلادن و كمك سرمايهداران برخي كشورها تامين مالي ميشد. هر فردي كه پس از گزينش به القاعده ميپيوست، علاوه بر مسكن، ماهيانه مبلغ 150 دلار نيز دريافت ميكرد زيرا بنلادن معتقد بود: «مسلماناني كه به ما مراجعه ميكنند، بايد تحت حمايت قرار بگيرند و بهتر است از ما كمك بگيرند؛ تا اينكه به سراغ كفار بروند.»16
گزينش افراد در القاعده ، به سختي صورت ميگرفت. آنها پس از انتخاب توسط نمايندگان بنلادن، به پيشاور پاكستان ميرفتند و در آنجا پاسپورت، پول نقد و ديگر مدارك مورد نياز خود را دريافت ميكردند. سپس به منظور بررسي سوابق و پيشينه؛ به مدت دو هفته در پاكستان ميماندند و پس از گزينش براي يادگيري مهارتها و استراتژي نظامي، در يك اردوگاه آموزشي در افغانستان حاضر ميشدند. از آن به بعد آموزشها شروع ميشد. با اتمام دورههاي آموزش نظامي به يك سلول چهار يا پنج چريكي ملحق شده و منتظر دستور ميماندند.
نفوذ ايمن الظواهري در بنلادن
پيشتر در باب عبدالله عزام و افراد و شرايطي كه بنلادن را تحت تاثير قرار دادند سخن گفتيم؛ اكنون جا دارد درباره فرد موثري كه برخي تحليلگران او را بازوي راست اسامه و وارث سازمان القاعده ميدانند، سخن بگوييم. اين شخص كه هنوز هم بر روح و رفتار بنلادن تاثيرگذار است، دكتر ايمن ربيعالظواهري 47 ساله و يك پزشك مصري است.
ظواهري در ماجراي ترور انورسادات متهم گرديد؛ اما بعدها به دليل حاشيهاي بودن نقش او تنها به جرم حمل غيرقانوني سلاح به سه سال زندان محكوم شد. پس از آزادي از زندان ابتدا به عربستان و سپس به پيشاور رفت. او به زبان انگليسي تسلط دارد، در امور تشكيلاتي رشد سريعي داشته و پس از كسب مقام سخنگويي سازمان جهاد اسلامي مصر خيلي زود به رهبري آن رسيد.17
ظواهري ضمن دوستي و رفاقت با اسامه، او را از سيستم تشكيلاتي سازمانهاي مصري آگاه ميكرد و اين امر علاوه بر تاثيري كه عبدالله عزام از طريق تعاليم و تحصيلات خود ميگذاشت، زمينه گسترش قدرت اسامه را فراهم ميكرد. از اين گذشته، فتواي ظواهري درباره وضعيت عمر عبدالرحمان و عبود الزمر كه به خاطر زنداني بودن نميتوانستند به صورت مستقيم در صحنه حضور داشته باشند، زمينه رهبري بنلادن را هموار ميساخت.
اسامه در ايامي ديگر
با پايان يافتن جنگ در افغانستان؛ بسياري از افرادي كه در كنار اسامه بودند، به سرزمين خود بازگشتند.
بعد از جنگ افغانستان؛ خود بنلادن هم كه به عربستان برگشته بود، به حمايت از گروههاي مخالف در عربستان و يمن ادامه داد و با تشكيل «انجمن جهاد» به پشتيباني از گروههايي مانند جماعت اسلامي مصر، جهاد يمن، مجمعالحديث پاكستان، ليگ پارتيزانهاي لبنان، جماعت اسلامي ليبي، بيعةالامام اردن، جماعت اسلامي الجزاير و... پرداخت.
در آن زمان كه اسامه در افغانستان به سر ميبرد، رفته رفته افراد و گروههاي محدود و وفاداري در اطراف او پديد آمد كه آماده هر نوع از خودگذشتگي در راه عملي كردن اهداف و مقاصد اسامه بودند.18 بعدها تعدادي از اين ياران در خارج از افغانستان دست به فعاليت زدند. به عنوان مثال 1800 نفر از 2500 نفر الجزايري كه در القاعده بودند، پس از جنگ افغانستان به كشور خود بازگشتند و گروههاي معارض را تشكيل دادند. 200 نفر به نيويورك و نيوجرسي رفته و به شيخ عمر عبدالرحمان پيوستند. بقيه نيز به جنگ با روسها در تاجيكستان ادامه دادند و گروهي ديگر هم در جنگ بوسني و چچن شركت كردند.
امريكاييها ميآيند!
بعد از حمله عراق به كويت؛ اسامه درباره ايجاد سپر دفاعي لازم در برابر حمله احتمالي صدام طرحهايي به مقامات سعودي ارائه كرد، اما طرح و برنامههاي او ناديده گرفته شد. اسامه به ايراد خطبه و سخنراني پرداخت. اين كار او خشم آل سعود را برانگيخت، بدينخاطر او را از اين گونه برنامهها نيز باز داشتند. از اين رو، اسامه تصميم گرفت به جاي حكام و رجال سياسي، مخاطبان خود را در ميان طلاب و علماي ديني بيابد.
وي موفق گرديد فتوايي مبني بر شرعي بودن فراگيري آموزشهاي جنگي و نظامي از يكي از علماي بزرگ سعودي بگيرد. او بلافاصله فتوا را منتشر كرد و توانست حدود 4000 نفر را براي يادگيري فنون نظامي در افغانستان جمع كند. به دليل اين گونه فعاليتها، حكومت سعودي او را از جده ممنوعالخروج كرد، اسامه چندين بار مورد بازجويي قرار گرفت و مزرعهاش در حومه جده به دست گارد ملي تخريب شد.
اسامه كه از وضعيت خود خسته شده بود؛ تصميم به خروج از كشور گرفت. به همين منظور توانست با متقاعد كردن يكي از برادرانش كه دوستي نزديكي با ملك فهد و شاهزاده احمد- معاون وزير كشور- داشت، اجازه انجام يك سفر تجاري به پاكستان را بگيرد، اما شاهزاده نايف- وزير كشور- مانع بزرگ اين سفر به شمار ميرفت. و تنها با خروج اين شاهزاده از كشور، امكان خروج او نيز ميسر ميگرديد كه همين طور هم شد.
اسامه در آوريل سال 1991 به پاكستان رفت و در آنجا از طريق نامهاي به برادرش اطلاع داد كه ديگر به كشور خود باز نميگردد. اقامت او در پاكستان كوتاه بود و خيلي زود راهي افغانستان شد، زيرا ميدانست دولت پاكستان او را دستگير كرده و به عربستان تحويل خواهد داد. در اين دوران نيز بارها سعي شد اسامه، ترور يا ربوده شود.
شايد ناگوار بودن اوضاع و نابسامان بودن شرايط؛ فعاليت در افغانستان را نيز براي اسامه ناخوشايند كرده بود، گويي اوضاع با ماندن در عربستان و پاكستان تفاوت چنداني نداشت و او نميتوانست درخصوص اين شوك عظيم كه «امريكاييها ميآيند» كاري انجام دهد. از اين رو با ظاهري مبدل و به وسيله هواپيماي شخصي خود به سودان رفت؛ زيرا به گفته خودش در اين ايام به دنبال يك كشور كاملا اسلامي ميگشت و به همين دليل راه سودان را در پيش گرفت. در سودان به كارهاي عمراني از جمله راهسازي و امور كشاورزي پرداخت و حتي در جواب يك خبرنگار غربي كه با او مصاحبه كرد، گفت: «من يك كشاورز ساده هستم.»19
بن لادن هنگام اقامت در سودان توانست از طريق هزاران هكتار زمين حاصلخيزي كه دولت در اختيار او قرار داده بود، و نيز با استفاده از امتياز معافيت گمركي، به صادرات ميوه، ذرت، آفتابگردان و صمغ بپردازد.20 او سودان را يك كشور كاملا اسلامي ميدانست. از اين رو سرمايهگذاريهاي عمدهاي را در آن كشور انجام داد و حتي توانست بازرگانان و تجار بزرگي از عربستان (و از جمله چند تن از برادران خود) را به سرمايهگذاري در آن كشور تشويق كند.
بن لادن در يازدهم ژوئيه سال 1994 در بيانيهاي كه در لندن منتشر شد، اعلام كرد براساس پيشنهاد «هيات نصيحت و اصلاح» و به منظور توسعه فعاليتها، تسهيل ارتباط با مردم و دريافت نامهها و شكايات، دفتري را در لندن تاسيس كرده است.21
با گذشت كمتر از يك سال از صدور اين بيانيه، گروههاي عربي كنفرانسي را با حضور 400 نماينده تشكيل دادند. نظير اين كنفرانس در سال 1991 و با عنوان «كنفرانس ملي عربي- اسلامي» برگزار شده بود كه ياسر عرفات و حواتمه -يكي از رهبران فلسطيني - نيز در آن شركت داشتند اما كنفرانس يكم آوريل 1995 در خارطوم، رنگ و بوي ديگري داشت و در آن دكتر حسن ترابي و اسامه بنلادن نيز شركت كردند (حسن ترابي چندي پيش از حادثه 11 سپتامبر نيز حضوري مرموز در امريكا داشت).
اهميت اين كنفرانس براي غرب به حدي بود كه راديوB.B.C در تفسيري درباره آن گفت: «جهان ميتواند تا سه روز آسوده باشد، چون تمام تروريستها هم اكنون در خارطوم گرد آمدهاند.»22
نكته قابل تامل در اين كنفرانس، سكوت و خاموشي اسامه بود؛ گويا از محور مباحث و گفتوگوها رضايت چنداني نداشت يا...؟
لغو تابعيت بنلادن
به دليل اين گونه فعاليتها و كارهاي ديگري كه هنوز چند و چون آنها به طور كامل مشخص نيست، دولت عربستان در سال 1994 و به دستور شخص ملك فهد، تابعيت سعودي اسامه را لغو كرد. دو سال قبل از اين تاريخ نيز اموال او در عربستان توقيف گرديد. اسامه نيز در پاسخ به اين اقدامات بيانيهاي صادر كرد و در آن، آل سعود را خائن و سرسپرده امريكا خواند و گفت نيازي به تابعيت سعودي ندارد و براي تاييد يا رد افراد توسط آلسعود ارزشي قائل نيست.23 البته گويا دولت عربستان بارها خواسته بود با پا درمياني افراد سرشناس؛ اسامه را قانع كند كمي آرامتر باشد و حتي به گفته خود اسامه 9 بار مادر، دايي و برادرانش را به خارطوم فرستاده و از او خواسته بودند با توقف فعاليتهايش، به عربستان بازگشته و از ملك فهد عذرخواهي كند.24
به دليل فشارهاي بينالمللي بر سودان، اين دولت از اسامه خواست كه سودان را ترك كند و او به ناچار در اوايل سال 1996، آن كشور را به قصد جلالآباد افغانستان ترك كرد.25
در افغانستان اوضاع به گونه ديگري بود. اينك شرايط به طور كامل عوض شده بود.
در اين زمان جنبش طالبان با حمايت قاطع امريكا توانست به صورت چشمگيري، ائتلاف مسعود- رباني- حكميتار را به عقب براند. اين حوادث مقارن ورود دوباره بنلادن به افغانستان بود. او به عنوان مهمان به سراغ يك فرمانده نظامي افغاني به نام «مهندس محمود» رفت. اين فرد پل ارتباطي ميان بنلادن و طالبان شد. پس از ترور مهندس محمود، بنلادن با طالبان وارد مذاكره گرديد و حمايت خود را از آنان اعلام كرد. طالبان نيز از اين امر استقبال كرد26 و اين سرآغاز ارتباط ميان بنلادن، ملاعمر و جنبش طالبان بود.
اكنون به خانه بنلادن سري ميزنيم تا ببينيم در آن خانه كه ورود به آن روياي بزرگي براي بسياري از كنجكاوان جهان شده است چه ميگذرد.غربيها خانه بنلادن در افغانستان را «غار خفاش» مينامند. اين خانه «سنگي» كه به دست طرفدارانش در دل كوهها ساخته شده، محل برنامهريزيهاي بنلادن عليه غرب است. غربيها اين خانه را پناهگاه(Hideout) مينامند. خانه بنلادن سه اتاق دارد: در يكي از آنها كامپيوترها، دورنگارهاي فعال و تلفنهاي ماهوارهاي به چشم ميخورد. دومي دفتر كار و ديگري اتاق خواب است. او از طريق شبكههاي ارتباطي و پست الكترونيك دستوراتش را براي طرفداران خود در خاورميانه، آسيا، آفريقا و امريكا ارسال ميكند.او در اين غار كه كمي بالاتر از شهر جلالآباد در شرق افغانستان است، با يك تيربار كلاشينكف روسي ديده ميشود. در غار بنلادن، يك كتابخانه نيز وجود دارد.
پيشتر درباره القاعده و ويژگيهاي آن سخن گفتيم. لكن جاي آن دارد به بخش ديگري از خصوصيات اين سازمان اشاره كنيم شايد بهتر باشد پيش از آن درخصوص خاستگاه فكري و كلامي سازمانهايي از نسل و نژاد القاعده تامل شود.
اگر تاكيد بنلادن بر آزادي اين سرزمين ريشه در عرق ملي او داشته باشد از اين انديشه سرچشمه ميگيرد كه «كارها به شيوه سلف» انجام ميپذيرد. بنابراين طبيعي است كه او اهدافي نظير آنچه گروههاي «الجهاد» و «جماعةالاسلاميه» مصر دنبال ميكنند را قبول نكند (هر چند تحت رهبري كساني نظير شيخ عمر عبدالرحمان ايمن الظواهري باشد) زيرا اهداف آنان جزئي، مشخص و معين است و در اوج خود به كشتن يك رييسجمهور يا فراهمكردن زمينه اعتراض مردم محدود ميشود. در عين حال آنچه مسلم است، بنلادن و القاعده فاقد تئوري و انديشه منسجم و قابل ارائه است و از هيچگونه عَقَبه فكري متقن برخوردار نيست و لذا همه فعاليتهاي او عمدتا بر يك مبناي فكري سطحي و بيعمق استوار شده است.شايد در اينجا نيز تجارب اقتصادي و ايدههاي مديريتي بنلادن اين احساس را پديد آورده باشد كه كارگاههاي كوچك و پرهزينه را حذف كند و به جاي آن در كارخانههاي عظيم و سودآور سرمايهگذاري كند. او به شدت رهبران الجهاد و جماعةالاسلاميه را مورد انتقاد و فشار قرار داد تا از اين گونه كارها دست بردارند. رهبران اين دو جماعت نيز كه در آن زمان خارج از مصر فعاليت داشتند، توافق كردند كه رهبري اين دو جماعت به اسامه واگذار شود. همين امر باعث گرديد تشكيلات كلي در كنار القاعده، به وجود بيايد كه اسامه آن را «جبهه مبارزه اسلامگرايان عليه يهوديان و صليبيان» ناميد.27
آنچه در اين توافق از اهميت بسياري برخوردار است؛ صعود ايمن الظواهري به رهبري سازمان الجهاد بود كه پس از تحولاتي انجام پذيرفت و به صورت يكي از دوستان نزديك اسامه درآمد. عمر عبدالرحمن نيز كه به اتهام دستداشتن در تخريب مركز تجارت جهاني (1993) زنداني شده بود، از سمت خود استعفا داد.مساله مهم اين است كه در سال 1998 رهبري سازمان و تاكتيك گروههاي جهاد، دستخوش تغييراتي گرديد؛ از جمله اينكه به جاي «انتخاب موضوع» فهرست بلندبالايي از «اهداف مفيد براي ترور» تهيه شد. و همين مساله، در كنار اتحاد افراد و تاكتيك آنها موجب افزايش قابل توجه ترورها گرديده و به صورت ريشهاي شدن مساله ترور بينالمللي جهادگرايان درآمد.28
اتحاد اين دو سازمان با القاعده، بستر مناسبي براي جلب حمايت دوستان بسيار اين سازمانها و بهويژه مصريها را فراهم آورد كه اين امر نيز به نوبه خود در توسعه و گسترش چشمگير آن موثر بود.
مشخصات كلي منابع و ماخذ
بنلادن كيست؟ ميشل پولي، خالد دوران، ترجمه مهشيد ميرمعزي، چاپ اول، انتشارات روزنه، تهران 1380
اسامه بنمحمد بنلادن، كامبيز خسروي، چاپ دوم، انتشارات سيميندخت، تهران 1375
-------------------------
پينوشتها:
V}1- كيست ،ص 41.
2- همان، ص 15.
3- خسروي --37 38.
4- كيست، ص 11.
5- همان، ص 42.
6- همان.
7- همان.
8- محمدعلي صالح، كمال قبيسي: المطلوب رقم واحد فيالعالم، مجملة المجلة ص 18، شماره 986، 30/آب/ 1998 م.
9- بريزار، ژان شارل و داسكيه گيوم: بنلادن حقيقت ممنوع، ترجمه دكتر حامد فولادوند، چاپ اول، نشر عطايي، تهران 1381، ص 112.
10- همان.
11- خسروي، ص 87.
12- فولادوند، همان، ص 112.
13- كيست، ص 52.
14- همان، ص 45.
15- همان، ص 51.
16- خسروي، ص 90.
17- أخبارالحَوادث المصرية (مجله) 27/آب/ 1998.
18- النهار: 21/8/1998 م.
19- النهار: 21/8/1998.
20- خسروي، ص 27.
21- ژوزاليوسف (مجله مصري) 6/2/1995.
22- الوسط (مجله) 10/4/1995.
23- خسروي 228.
24- گفتوگو باC.N.N مارس 1997.
25- خسروي، همان.
26- الحوادث (مجله لبناني) ص 22، 11/4/1997.
27- كيست، صص ---65 66.
28- همان، صص ---66 67.{V
کد سوال : 1292
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با سلام همانطور که مي دانيم زمان و مکان و موقعيت مرگ ما را خداوند (مثلآ در شب قدر) تعيين کرده و جزء قانون خدا قرار گرفته پس چرا ما بايد از خطر بپرهيزيم زيرا اگر قرار باشد بميريم خواهيم مرد.لطفآ کامل توضيح بدهيد
پاسخ : همه موجودات و حوادث و پديدههاى جهان، مطابق اراده ازلى و قضا و قدر الهى انجام مىشود. قضا و قدر الهى نيز به اين تعلق گرفته كه هر موجود و پديدهاى از راه علل و اسباب خاص خودش به وجود بيايد يا از بين برود و مسأله مرگ و ميرها نيز طبق ناموس خلقت و نظام علّى و معلولى پديد آيد.
به طور كلى مرگ و مير دو نوع است: يكى اجل مسمّى، و دوّم اجل معلّق يا غير مسمّى. نوع اوّل همان اجل طبيعى است كه مطابق با نطام خلقت هرموجود زندهاى پس از يك دوره زندگى عوامل زيستى او رو به كاهش و زوال مىگذارد تا روزى كه عمر او به سر رسد، و اجل معلق، مرگهاى زودرس هستند كه بر اثر تصادف يا بيمارىها و... پديد مىآيند و هر دو اجل به اراده و مشيت الهى و بر طبق قضا و قدر الهى انجام مىشود، ولى نكتهاى كه در اينجا قابل توجه است اين كه اعمال و رفتار ارادى و اختيارى انسان نيز، خود يكى از اسباب و مشيات اين عالم و جزئى از قضا و قدر الهى است كه در بسيارى ازحوادث و پديدههاى عالم، نقش فاعلى به خود مىگيرد. پس انسان مىتواند با اعمال و رفتار خود، سرنوشت خويش را تعيين كند و يكى از امورى كه رفتار انسان در تعيين آن مؤثر است، مرگ مىباشد. انسان مىتواند با رعايت اصول بهداشتى و... عمر خود را به حد طبيعى و واقعى برساند. علاوه بر اين بعضى از گناهان يا كارهاى خير مانند قطع رحم يا ظلم و احسان وصله رحم و صدقات و... نيز در تأخير و تقديم مرگها مؤثر است، ولى در نهايت همه اينها برطبق قانون قضا و قدر الهى است و خداوند از ازل مىداند كه هر انسانى با اعمال و رفتار خوب يا بد خويش چه نوع اجلى خواهد داشت.
بنا بر آنچه گفته شد تعيين الهي با ملاحظه همه شرايط از آن جمله انتخاب خود انسان و احتياط و بي احتياطي اوست. به اين مثال توجه كنيد: اگر فانوسى را كه در مخزن آن مقدارى نفت وجود دارد، روشن كنيم دو نوع خاموشى براى آن متصور است: يكى آن كه آن قدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبيعى خاموش گردد. دوم آن كه قبل از تمام شدن نفت، كسى آن را خاموش كند يا فانوس بر زمين افتد و... خاموش شود. اگر چه خداوند نسبت به پيشامد هر دو وضعيت علم دارد اما علم او با ملاحظه اختيار و انتخاب ما است.
بيشتر مرگها با اجل معلق تحقق مىپذيرد نه با اجل حتمى؛ يعنى، يكسرى عوامل، در تقديم يا تأخير آن دخيل است؛ مثلاً اگر كسى از بدن خود مراقبت نكند و غذاهاى ناسالم و مضر تناول نمايد، در اثر مسموميت و يا انسداد شريانها و... عمرش به پايان مىرسد؛ حال آن كه اگر مراقبت مىكرد، ممكن بود عمرش طولانىتر باشد.
تأثير برخى از اعمال نيز به همين شكل است. صله رحم آن را افزايش مىدهد و قطع رحم آن را كاهش مىدهد؛ ولى دامنه تأثير در محدوده اجل معلق است نه اجل مسمى.
صدقه مسلما اجل را به تأخير مىاندازد؛ ولى بايد بدانيم كه يك حادثه مرهون علل و عوامل مختلفى است كه مجموع آنها حادثهاى را پيش مىآورند. بنابراين چه بسا اگر صدقه در كار نبود پيش از اين حوادث منجر به آن واقعه مىشد و يا حادثه ناگوارترى پيش مىآمد.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
خداوند از ازل، هر اتفاقي که بر من و شما رخ مي دهد مي داند و مثلاً مي داند که در روز 5/3/84 در ساعت 3.45 بعد از ظهر چه کاري از من و شما سر مي زند. اين علم حتمي است و تخلف پذير نيست. اما آيا اين دليل سلب قدرت از من و شماست؟ بلکه صحيح تر اين است که گفته شود که خداوند مي داند که در روز 5/3/84 در ساعت 3.45 بعد از ظهر هر کدام از ما به اختيار و قدرت خود چه مي کنيم يکي با حسن اختيار خود روي به کار خير مي آرود و ديگري با سوء اختيار خود به سمت بدي ميل مي کند. و اين علم حتمي و تخلف ناپذير الهي است .
به عبارت ديگر خداوند انساني را با اختيار و قدرت آفريد و راه درست از نادرست را به او نشان داده آنگاه او را فرمان داد که به سمت نيکي گرايش پيدا کند. اما اين فرد به اختيار و قدرت خود ، به بيراهه مي رود و اين را خدا مي داند.
مثال ساده آن، مثال معلمي دقيق و پر تجربه است که خوب درسي مي دهد و دانش آموزان را به درس خواندن تشويق مي کند و در برابر تخلفات آنها مي ايستد. اما از همان ابتداء مي داند که فلان دانش آموز تجديد خواهد شد. علم معلم تاثيري در قدرت واختيار و تجديد شدن دانش آموز ندارد. او به اختيار خود به بيراهه رفت و از اين درس نمره نياورد و معلم نيز همه اين مطالب را مي دانست پس دقت فرماييد علم الهي قطعي و تخلف ناپذير است . اما اين علم درباره موجودي است که با اختيار و قدرت خود دست به کار مي شود.
البته چنانچه فرموديد. اين بحث از زمان ها دور بوده است و با بحث هاي کلامي نيز ، چنانکه شايسته است ، قابل حل نيست. شايد ما را قانع کند، اما معلوم نيست چهار گوشه قلبمان را راضي کند. بهترين راه ، اين است که به پشت بام آفرينش برويم و از بالا مسائل را ببينيم. يعني راهي که قرآن و عترت پيشنهاد مي کنند و عرفان به خوبي پيمود. در اين صورت به دور از بحث هاي نظري و استدلالهاي کلامي حقيقت آفرينش را مي بينيم که انسان موجودي مختار است يا اختيار خود به راه مي آيد يا به بيراهه مي رود. باتوجه به پرسشهايي که شما مطرح فرموديد. معلوم است که ـ بحمدالله ـ استعداد درک اين حقايق را داريد.
توصيه مي کنيم که بيشتر با اين حقايق آشنا شويد و بدين منظور به محضر قرآن و عترت وارد شويد. آنگاه چشم دلتان که باز شد. حقيقت را مي بينيد که در اين حال ما را نيز دعا فرماييد که چشم دل ما نيز به حقيقت باز شود. از اين مطلب بگذريم.
بايد توجه داشت که انسان اختيار مطلق ندارد. بلکه اختيار او در محدوده خاصي است. زمان و مکان ولادت؛ پدر و مادر و مسائلي اين چنين در اختيار او نيست اما در محدوده دنيا و براساس اصل حاکم علت و معلول داراي اختياراتي است که تکليف نيز براساس و به اندازه محدوده اختيار است. هر انساني با سرمايه فطرت آفريده مي شود و مواجه با وسوسه هاي شيطاني است و قدرت انتخاب بدي يا خوبي را دارد و مي تواند کاري را انجام دهد يا ندهد و به اندازه همين اختيار مسئول است. درست مثل کارمندي که حدود اختياراتي دارد و به اندازه هاي اختيارات مسئوليت دارد و اگر کارش را دست انجام داده پاداش مي گيرد و اگر در حيطه وظايف و مسئوليت و اختياراتش تخلف و کم کاري کرد، تنبيه مي شود. براي اينکه بحث بهتر روشن شود، اجازه مي خواهم که اشاره به مضمون روايات معروفي که از امامان ما(ع) رسيده است، اشاره کنم و بحث را دنبال کنم و آن رواياتي است که تحت عنوان «لاجبر و لاتفويض بل امر بين امرين» مطرح هستند.
جمله «لاجبر و لاتفويض بل امر بين امرين» مضمون احاديث متعددى است كه از اهل بيت عصمت و طهارت در نقد دو نظريه نادرست جبر و تفويض بيان شده است و در حقيقت آموزهاى مستقل و دقيقى است كه افعال اختيارى انسانها را بدرستى تبين مىكند (نگا: بحار الانوار باب اول و دوم از ابواب العدل ج: 5 صص: 84 - 2). مبحث جبر و اختيار و امر بين الامربين از مباحث پيچيده و مشكل كلامى و فلسفى و اخلاقى است كه درك و فهم آن نياز به تفكر و تامل بيشترى دارد. به عنوان مقدمه لازم است كه تعريف واژهها روشن شود و آنگاه به بحث اصلى بپردازيم.
جبر يعنى اينكه انسان در افعال و كردار خود مجبور باشد و از خود اختيارى نداشته باشد. به عبارت ديگر افعال بندگان مستند به خداوند متعال باشد(الجرجانى، السيد على بن محمد، التعريفات، تحقيق و تعليق الدكتور عبدالرحمن عميرة؛ عالم الكتب بيروت 1407؛ ص: 106 و سجادى سيد جعفر؛ فرهنگ علوم عقلى؛ انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران 1361 ص:189). اما اختيارى كه در مقابل جبر است و بهتر است از آن به تفويض تعبير شود،(اختيار به معناى توانايى بر انجام يا عدم انجام كارى كه در پيش روى ماست و از لوازم قدرت است. "اينكه گويى اين كنم يا آن كنم / خود دليل اختيار است اى صنم" با دلايل متقن فلسفى اختيار انسان را اثبات مىكنند و آموزه امر بين امربين متكفل تبين آن است. اما نظريه تفويض كه از سوى معتزله بيان شده درصدد اثبات اختيار مطلق براى انسانهاست به گونهاى كه رابطه فعل با خداوند متعال قطع مىشود. ) به اين معنى است موجود زنده - مثلاً انسان - حالتى داشته باشد كه خود منشاء فعل و ترك باشد و از روى علم و اراده و خواست خود كارى را انجام دهد يا ترك كند و هيچ عامل ديگرى در فعل و ترك او تأثير نداشته باشد. به عبارت ديگر بنده در فعل خود كاملاً مستقل است و رابطه فعل اختيارى با خداوند متعال قطع باشد(فرهنگ علوم عقلى ص: 37 ).
متكلمان اشعرى اسناد فعل آدميان را به خداى تعالى مىدانند به گونهاى كه همانند جمادات هيچ اختيارى از خود ندارد و اين معناى جبر در مكتب آنهاست. منظور معتزله از تفويض آن است كه آدمى در افعال و كردار خود يگانه موثر و علت تامه است به گونهاى كه از خداوند متعال سلب اختيار شود. اما نظر شيعه به تبع ائمه اطهار (عليهم السلام) اين است كه نه جبر امكان تحليل دقيق افعال انسانى را دارد و نه تفويض؛ بلكه تحليل دقيق كار بشرى راهى ميان جبر و اختيار است. انسان در فعل و ترك اختيار و قدرت دارد، اما اين قدرت و اختيار را خداى سبحان به او داده و قدرت بشرى نفى كننده قدرت الهى نيست. به عبارت ديگر گروهى اراده و اختيار انسان را نفى كردهاند (جبريون) و گروهى اراده الهى را نفى كردهاند(طرفدران نظريه تفويض) اما به نظر ما اراده و قدرت و اختيار آدمى در طول اراده و قدرت الهى است.
با مثالى شايد بحث روشنتر شود؛ فرض كنيد كسى؛ پسر بچهاى را از كودكى تحت تربيت و حفاظت خود قرار دهد، و تمام امكانات رفاهى و تحصيلى را براى او فراهم كند. وقتى او به سن ازدواج برسد، دختر خود را به عقد او درآورد و خانه و شغلى مناسب به او دهد، و با او شرط كند كه تا زنده است، زندگى او را تامين كند و تحت حمايت خود قرار دهد، به شرط آنكه تحت سرپرستى او زندگى كند. اگر بگوييم كه اين جوان در اين زندگى هيچ نقشى ندارد و تمام زندگى و مخارج و خانه كه به او عطاء شده متعلق به آن مرد نيكوكار است، طرفدار نظريه جبر شدهايم. و اگر بگوييم كه آن مرد نيكوكار با بخشش خود، از مالكيت خود صرف نظر كرده و از مالكيت عزل شده است، و داماد همه كاره و مالك مطلق است، به نظريه تفويض تمايل پيدا كردهايم. اما اگر بگوييم كه آن مرد و داماد او مالك هستند، منتها به اين ترتيب كه مرد در مقام مولويت و صاحب اختيارى صاحب خانه و مال و ثروت است و داماد در مقام استفاده و كسى كه اجازه دخل و تصرف در محدوده ملك مرد نيكوكار را دارد، به امر بين الامربين معتقد شدهايم كه در اين صورت معتقديم كه داماد در طول مالكيت مرد نيكوكار مالك و اختياردار است، اما اين اختيار هيچگاه صاحب اصلى را از تصرف و اختيار معزول نمىكند.
روشن است كه نظريه امر بين الامرين بسيار دقيقتر از آن است كه اين مثال با آن تطبيق كند، توضيح اين مطلب عميق نياز به مقدمات فلسفى دارد. اما به اختصار بيان مىشود كه در فلسفه ثابت شده است كه هستى هر هستنده و پديدهاى، پرتويى از شأن و هستى خداست و هيچ ذرهاى در جهان وجودات نيست مگر اينكه تحت پرتو نور الهى قرار دارد، به همين طريق هر فعل و كار و اثرى كه از موجودات صادر مىشود، فعل و اثر خداوند است. پس همانگونه كه هستى و حالات و حواس و ويژگيهاى انسان از خداست، فعل و عمل و كار و آثارش نيز حقيقتاً به خدا منتسب است. با دقت در اين بيان معلوم مىشود كه هر دو نظريه جبر و تفويض غلط هستند. زيرا در عين حال كه انسان حقيقتاً موجود است و هستى حقيقتاً به او نسبت داده مىشود، در عين حال هستى او به خدا منسوب است، و او هستى را از ذات پاك هستى بخش گرفته است؛ بدين ترتيب فعل و عمل صادره از انسان، حقيقتاً و واقعاً فعل و عمل و كار اوست و به اين دليل به خداوند نسبت داده مىشود، زيرا چنانچه تمام هستى او از خداوند است، تمام حالات و آثار وجودى او - همچون افعال اختياريش - وابسته به خداوند است.
بنابر اين افعال اختيارى انسان - از روى حقيقت نه مجاز - به خود انسان منسوب است و به نحو حقيقت به خداوند انتساب دارد: منسوب به انسان است، زيرا بر اساس قدرت و اراده او و تحت تأثير عزم و جزم و تصميم و گزينش او انجام مىپذيرد. و منسوب به خداوند است، زيرا هستى انسان و تمام آثار وجودى او، از جمله افعالش معلول خداوند و وابسته به اوست(نگا: استاد جعفر سبحانى؛ جبر و اختيار - نگارش على ربانى گلپايگانى؛ موسسه تحقيقاتى سيد الشهداء قم - ص: 286 - 291 و سعيدى مهر محمد؛ آموزش كلام اسلامى - مركز جهانى علوم اسلامى ج:1 ص: 358 - 359).
پس آموزه امر بين امربين به اين معناست كه در عين اينكه فعل مستند به انسان است، مستند به اراده ذات بارى تعاى نيز است اما اراده و اختيار انسان در عرض اراده الهى نيست تا شريك در اراده الهى شود، بلكه به بيانى كه عرض شد در طول اراده الهى است؛ يعنى اراده و اختيار و قدرت انسان، يكى از اجزاء علت تامه افعال اختيارى اوست. پس انسان مجبور نيست، زيرا ملاك اختيار يعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عين حال او مختار على الاطلاق نيز نيست، زيرا مقدمات كار در اختيار او نيست. و اين همان معناى امر بين امرين است كه بر تمام افعال صادره از انسان حاكم است(طباطبائى علامه محمد حسين؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم - پاورقى استاد شهيد مرتضى مطهرى ج: 3 صص: 174 - 161 انتشارات صدرا.). پس آموزه امر بين امرين اثبات اختيار انسان با حفظ ارتباط على و معلولى آن به اراده الهى است و در برابر ناتوانى تحليلى دو نظريه جبر و تفويض به خوبى افعال اختيارى انسان را تبين مىكند.
آري انسان مختار ست و اين اختيار براي ما روشن است و ما در درون خود اختيار و اراده خود را به وضوح در مي يابيم ، اگر چه شايد نتوانيم آن را به درستي تحليل کنيم.
انسان يقيناً مختار است و كارهاى اختيارى خود را با قدرت و اراده خود انجام مىدهد، اختيارى بالعرض كه به اختيار بالذات الهى منتهى مىشود و در طول آن است. ما مظهر اويم و فعل ما مظهر فعل و اختيار ما نيز مظهر اختيار اوست.
مولانا اين حقيقت را در داستانى زيبا بيان مىكند:
P} آن يكى بر رفت بالاى درخت{E}مىفشاند او ميوه را دزدانه سخت {P
P} صاحب باغ آمد و گفت: اى دنى{E}از خدا شرمت بگو چه مىكنى؟ {P
P}گفت: از باغ خدا بنده خدا{E}مىخورد خرما كه حق كردش عطا {P
P} گفت: آخر از خدا شرمى بدار{E}مىكشى اين بىگنه را زار زار{P
P} گفت: كز چوب خدا اين بندهاش{E}مىزند بر پشت ديگر بنده خودش{P
P} چوب حق و پشت و پهلو آن او{E}من غلام و آلت فرمان او{P
P} گفت: توبه كردم از جبر اى عيار{E}اختيار است، اختيار است، اختيار {P
جبر يعنى اينكه انسان در همه افعال و كردار خود مجبور باشد و از خود هيچ قدرت و توانايى و اختيارى نداشته باشد. چنين معنايى را عقل تأييد نمىكند و آيات و روايات نيز با اين عقيده نادرست مبارزه مىكنند. اما اختيار به معناى توانايى بر انجام يا عدم انجام كارى مىباشد كه در پيش روى ماست و از لوازم قدرت است و با دلايل متقن فلسفى اثبات مىشود. (فرهنگ علوم عقلى ص: 37)
P} اينكه فردا اين كنم يا آن كنم{E}اين دليل اختيار است اى صنم{P
P} و آن پشيمانى كه خوردى ز آن بدى{E}ز اختيار خويش گشتى مهتدى {P
اگر سنگى از بالاى كوه بيافتد و بر سر فردى بخورد، او را محاكمه نمىكنند. اما اگر آن سنگ را كسى پرت كرده باشد، او را به محاكمه مىكشانند و تنبيه مىكنند. يا ما هيچگاه چوبى را تربيت نمىكنيم و راه درست از خطا را به او آموزش نمىدهيم، اما فرزند خود را با دقت و وسواس تربيت مىكنيم و كسى كه در تربيت كودك خود اهمال كند، سرزنش مىنماييم.
P} اختيارى هست ما را بى گمان{E}حس را منكر نتانى شد عيان {P
P} سنگ را هرگز نگويد هين بپر{E}از كلوخى كس كجا جويد وفا...{P
P} كس نگويد سنگ را دير آمدى{E}يا كه چوبا تو چرا بر من زدى؟...{P
P} امر و نهى و خشم و تشريف و عتاب{E}نيست جز مختار را اى پاك جيب...{P
P} اختيارى هست در ما ناپديد{E}چون دو مطلب ديد، آيد در مزيد{P
P} اوستادان كودكان را مىزنند{E}آن ادب سنگ سيه را كى كنند؟ {P
P} هيچ گويى سنگ را فردا بيا{E} ور نيايى من دهم بد را سزا{P
P} هيچ عاقل مر كلوخى را زند؟{E}هيچ با سنگى عتابى كس كند؟... {P
P} نغز مىآيد برو كن يا مكن{E}امر ونهى و ماجراها و سخن{P
(مثنوى مولوى دفتر پنجم)
اما توجه به اين نكته ضرورى است كه ما موجودى محدود هستيم و قدرت و توانايى ما نيز محدود است، بنابر اين اختيار ما نيز نامحدود نيست و محدود مىباشد. قدرت مطلق خداوند سبحان است و اختيار مطلق نيز تنها از آنِ خداى قادر سبحان مىباشد. به عبارت ديگر افعال اختيارى انسان حقيقتاً مستند به انسان است و انسان علت قريب آن مىباشد، در عين حال انسان خود معلول و مخلوق خدا و فعل و كار او نيز معلول و مخلوق خداوند متعال است، و اختيار او به اختيار خداوند منتهى مىشود. يعنى قدرت و توانايى و اختيار انسان در طول قدرت و توانايى و اختيار خداوند سبحان است كه از آن به "امر بين الامرين" تعبير مىشود. بحث از جبر و اختيار و نظريه دقيق "امر بين الامرين" طولانى است كه در صورتى كه مايل بوديد به كتابهاى زير مراجعه كنيد:
سبحانى، استاد جعفر؛ جبر و اختيار؛ نگارش على ربانى گلپايگانى؛ مؤسسه تحقيقاتى سيد الشهاء (ع) قم، به ويژه صص: 291 - 286
سعيدى مهر، محمد؛ آموزش كلام اسلامى؛ مركز جهانى علوم اسلامى قم، ج: 1 صص: 359 - 358
طباطبائى، علامه سيد محمد حسين؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم، پاورقى استاد شهيد مطهرى، انتشارات صدرا تهران؛ ج: 3 صص: 174 - 161
حسن زاده آملى، آيت الله حسن، خير الاثر در رد جبر و قدرت؛ انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم صص: 155 - 5
کد سوال : 1293
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من در كتاب شهيد مطهري خواندم كه بوعلي اين جمله از كانت را بسيار به وضوح باطل كرده(من فكر مي كنم پس وجود دارم) لطفآ اثبات ايشان را با ذكر منبع بنويسيد؟
پاسخ : اين جمله «من فكر مي كنم پس هستم» اولين اصل فلسفي دكارت است كه معروف است به cogito كوجيتوي دكارت. چون دكارت به نحو دستوري (مترپك) نه واقعي گفته من درهمه چيز شك دارم . و يك به يك همه چيز را از جهان خارج و حتي قواعد عقلي و فلسفي مثل محال بودن اجتماع نقيض كه بديهي است مورد ترديد قرار داد و در آخر مدعي شد كه اگر چه در همه چيز شك كنم. در اينكه شكي هست ديگر شك ندارم و معناي شك انديشيدن است لهذا گفته مي انديشم پس هستم cogito ergo sum و گفته تنها همين يك يقين كافي است كه مرا هدايت كند و يقينهاي ديگري بدنبال خود بياورد. كه نحوه مترتب كردن يقينهاي ديگر بر اين يقين مفصل است كه در اين زمينه مي توانيد به كتاب ترجمه تأملات دكارت از جناب آقاي دكتر احمدي مراجعه بفرماييد.
بر اين اصل دكارت اشكالات زيادي داده شده چه از طرف خود فلاسفه غرب و چه از طرف انديشمندان مسلمان چنانچه استاد مطهري در كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم جلد 1 ص 64 و يا ص 81 جلد 6 مجموعه آثار يك اشكال مطرح كرده. و در ص 485 اشكال ديگري و در ص 281.
اشكالي را كه مورد نظر شما است از بوعلي سينا نقل مي كند. لكن قبل از اينكه اشكال را بيان كنم ذكر اين نكته لازم است كه فلاسفه مسلمان براي اثبات تجرد نفس ادله زيادي ذكر كرده از كه يكي از معروفترين آنها كه از ابداعات ابن سينا است برهان معروف «انسان معلق» است . كه ايشان مي گويند اگر فرض كنيم انسان همه حواسش از بين برود بينايي _ شنوايي _ بويايي و حتي بنحوي در فضا معلق باشد كه هيچ چيز را لمس هم نكند باز هم به علم حضوري خود راارداك مي كند كه من هستم كه از طريق مشاهده بلاواسطه و مستقيم خود نفس (به علم حضوري) اثبات نفس و غيره اش را نموده و حال اينكه دكارت ازراه آثار نفس كه تفكر (شك)باشد حركت كرده حال آنكه وجود آثار فرع صاحب آثار است يعني اول پايه فكر كننده اي باشد كه فكري باشد . و جناب دكارت مي گويد من فكرمي كنم پس هستم. پس قبل از اينكه فكر را بيابي خود را يافته اي . بعضي خيال كرده اند كه استدلال بوعلي و دكارت يكي است و استاد بيان مي كند كه اين توهم بي جاست كه براي اينكه مطلب كاملا روشن شود عبارات خود استاد را بعينه نقل مي كنم در جلد 6 ص 281 مجموعه آثار مي فرمايند . ما در پاورقيهاي مقاله 3 ( ص 142) استدلال معروف دكارت را (مي انديشم پس هستم) كه از وجود انديشه بر وجود نفس استدلال مي كند را مخدوش دانستيم و گفتيم و انسان را مرحله قبل از آنكه وجود انديشه را در خود بيابد وجود خود را مي يابد و خود دكارت كه مي گويد «مي انديشم» معلوم مي شود كه انديشه مطلق را نيافته بلكه انديشه مقيد را (با اضافه به «من» مي انديشم) (يعني انديشه خودش را ) يافته پس قبل از آنكه انديشه خود را بيابد خود را يافته است . عجيب اين است كه بعضي از دانشمندان اروپا و بعضي از دانشمندان ايراني كه در آثار ابن سينا مطالعاتي دارند گمان كرده اند كه برهان معروف «انسان معلق در فضا» كه شيخ براي اثبات تجرد نفس اقامه كرده با برهان دكارت يكي است و برهان دكارت عينا متخذ از ابن سينا است.
يكي از دانستن اين دو برهان اشتباه بزرگي است زيرا ابن سينا از طريق مشاهده مستقيم خود نفس (قسم اول از اقسام علم حضوري) وارد شده و دكارت از طريق شهود آثار نفساني (قسم دوم) وارده شده و وجود انديشه را واسطه و مبني قرار داده و آثار دليل بر وجود نفس گرفته است. عجيب تر آنكه اين دانشمندان دقت نكرده اند كه ابن سينا در اشارات به طريقه دكارت و بطلان آن و راه بطلان آن تصريح مي كند و آنرا مخدوش مي داند. وي در نمط سوم اشارات پس از آنكه برهان معروف انسان معلق در فضا را بيان مي كند تحت عنوان وهم و تنبيه مي گويد.
ممكن است تو بگويي من ذات خود رابلا واسطه شهود نمي كنم بلكه از راه اثر و فعل او به وجود او پي مي برم . در جواب مي گويم اولا برهان ما دلالت مي كرد كه انسان قطع نظر از هر فعل و حركتي خود را مي يابد ثانيا هنگامي كه فعل را اثري شهود مي كني و مي خواهي آنرا دليل بر وجود خود قرار دهي آيا فعل و اثر مطلق رامي بيني يا فعل مقيد يعني فعل خود را (باضافه به ميم) در صورت اول نمي تواني نتيجه بگيري «پس من هستم» زيرا فعل مطلق دليل بر فاعل مطلق است نه فاعل شخصي (من) و در صورت دوم پس تو قبل از آنكه فعل را شهود كني و لااقل در حيني كه فعل خود را مشاهده مي كني خود را شهود مي كني پس لااقل در حين اينكه وجود فعل پرتو ثابت است وجود خود را ثابت و محقق مي بيني.
و در ص 142 خلاصه اين استدلال را به اين نحو ذكر مي فرماييد.
از اينجا معلوم مي شود كه استدلال معروف دكارت از راه فكر و انديشه بر اينكه «من هستم» ... مخدوش است زيرا هستي هر كسي مانند خود انديشيدن بديهي است بلكه بديهي تر است زيرا آگاهي از انديشمندان با اضافه به «ميم» (مي انديشم) نوع بر آگاهي و شعوري به خود است براي مطالعه بيشتر در اين زمينه علاوه بر منابع فوق مي توانيد به كتابهاي:
نگاهي به معرفت شناسي در فلسفه غرب _ حسن معلمي _ و فلسفه دكارت _ منوچهر صانعي در بيدي مراجعه بفرماييد.
کد سوال : 1294
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ضمن عرض خسته نباشيد خدمت كارشناس محترم پرسش و پاسخ دانشجويي وكليه دست اندركاران كه با صبر و حوصله خويش پاسخگوي سوالات دانشجويان مي باشند . و اين بار من از حوصله وصبر كارشناس محترم مي خواهم سوء استفاده كنم و كمي با شما درد دل كنم . بسيار درمانده شده ام . واقعا نمي دانم از خودم چه مي خواهم . احساس مي كنم مسير زندگي من هيچ هدفي را دنبال نمي كند . اگر هم هدفي را انتخاب مي كنم از رسيدن به آن باز مي مانم . به عنوان مثال چندي پيش از تمام وجود قصد كردم تا تمام جواني و عمر خود را در جهت خدمت به اهل بيت (ع) و خدمت به ايتام امام زمان (عج) صرف كنم لذا در حالي كه فشار درس دانشگاه هم روي شانه هايم بود معلم راهنماي يكي از مقاطع دبيرستان شدم و سعي در تاثير گذاري و تربيت بچه ها نمودم اما چندي نگذشت كه شعله هاي اين نيت مقدس در وجود من خاموش شد و بيش از آن كه هدايت بچه ها مد نظرم باشد اهداف ديگري مثل خود ارتباط با آنها هدفم شد . فشار كار باعث شد تا دو ترم متوالي در دانشگاه مشروط شوم . و حالا نيز همه انگيزه ها در من از بين رفته و با وجود اينكه 6 ترم در دانشگاه در رشته فيزيك درس خوانده ام دو ترم متوالي مشروط و تنها 50 واحد درسي پاس كرده ام . اين از طرفي است كه به شدت علاقه به علوم ديني و حوزوي دارم و توده اي از مطالعات متفرقه را سر خود ريخته ام . اما متوجه شده ام كه اين مطالعات از آنجا كه نظام دار نيست هيچ چيز عايد من نشد و بيش از آن كه دوست داشته باشم مطالعات مذهبي داشته باشم عاشق خود جمع آوري كتاب وغني كردن كتابخانه ام هستم . به شدت احساس مي كنم دستم خالي است هم در زمينه تحصيلات دانشگاهي و هم در زمينه مطالعات مذهبي . و هم در زمينه تهذيب نفس . با وجود اينكه چهار سال نماز قضا دارم به شدت نسبت به نمازم بي توجهم . و با وجود اينكه ده ها كتاب سير و سلوك و اخلاقي عرفاني خوانده ام احساس مي كنم حتي يك قدم هم بهتر نشده ام وهنوز سر جاي اول خودم هستم . يك بار سعي مي كنم چهل روز اعمالم خالصا لوجه الله باشد كه از روز سوم ، چهارم به بعد مرتكب حتي گناهان كبيره مي شوم . نمي خواهم بيش از اين وقت گرانبهاي كارشناس محترم را بگيرم اما تمنا مي كنم كمكم كنيد و از اين بي نظمي و بي تابي مرا نجات دهيد . از شما كارشناس محترم تقاضا مي كنم الف ) يك برنامه كاربردي ارائه دهيد تا هم به مطالعات مذهبي خود جهت بدهم و آنها را نظام دار كنم به طوري كه بعد از مدتي احساس نكنم دستم خالي است . مثلا كتابهاي از اصول اعتقادات را كه لازم مي بينيد بايد استاد ببينم معرفي نماييد . يا مثلا قبل از اصول اعتقادات نياز به خواندن جامع المقدمات هست . يا براي كار در زمينه مهدويت چه كنم و . . . اصلا به طور كلي براي شروع كار در اين زمينه چه كنم ب ) يك برنامه درسي براي موفقيت در دانشگاه به صورت كاربردي ارائه بفرماييد. ( من مي خواهم بعد از گرفتن كارشناسي فيزيك – ان شاء الله اگر بتوانم ! - كارشناسي ارشد يكي از رشته هاي الهيات شركت كنم .) ج) با اين اوصاف آيا صلاح مي دانيد در اين مرحله با توجه به مشكلات درسي و علمي ام كار معلم راهنمايي را با همان نيتي كه گفتم و خصوصيات زير ادامه دهم : 1 – معلم راهنماي پايه اول راهنمايي 2 – ساعات كار معلم راهنما تا ساعت 5/3 مي باشد 3 – معلم راهنماي دانشجو مي تواند در اين فاصله با هماهنگي قبلي به كلاس دانشگاه خود برسد . 4 – معلم راهنما جهت ارتباط بيشتر با بچه ها يك كلاس رسمي را نيز به بچه ها بايد ارائه دهد . به عنوان مثال فيزيك سال اول 5 – معلم راهنما در ساعات كار معلم راهنمايي خود مي تواند جهت تنظيم طرح درس نيز وقت بگذارد . 6 – معلم راهنما هفته اي 3 جلسه ( جلسه هاي تربيتي به منظور آموزش روش هاي تربيتي ) را بايد شركت كند . د ) براي تهذيب نفس چه كنم . و براي اينكه نمازهايم بهتر شود . باتوجه به اينكه 4 سال نماز قضا دارم . چگونه آنها را جبران كنم . آيا هر روز 5 نوبت نماز قضا بخوانم ؟
پاسخ : اکنون که شما قصد داريد در کنکور سراسري کارشناسي ارشد شرکت کنيد يک تصميم في نفسه بسيار ارزشمندي است و حاکي از اينست که شما سعي داريد توانمنديهاي خود را شکوفا کنيد و مدارج بالاتري را از نظر علمي طي کنيد تا انشاءالله فرد موثرتري در آينده باشيد و در عين حال از موقعيت اجتماعي و علمي بالاتري برخوردار باشيد. اين تصميم شما وقتي جامه عمل مي پوشد که شما لوازم اين تصميم را بپذيريد و از عالم تخيلات بيرون بياييد و بصورت واقع بينانه و با برنامه ريزي صحيح اقدام کنيد.
بطور مسلم موقعيت فعلي شما از چند لحاظ حائز اهميت است اول اينکه ورود شما به دانشگاه آن هم با آن رقابت بسيار جدي حاکي از توانمندي شما و لياقت شماست بنابراين همانطور که شما در مرحله اول ورود به دانشگاه توانستيد از ميان هزاران داوطلب يکي از پذيرفته شدگان باشيد الان هم ورود به مرحله کارشناسي ارشد دور از انتظار نيست و اگر شما با جديت همت کنيد و مسئله را جدي تلقي کنيد و خواهيد توانست گر چه راه پيدا نکردن به دانشگاه نيز نبايد يک شکست مطلق ارزيابي شود - دوم اينکه به خود تلقين کنيد پذيرش لوازمات چنين تصميمي را يعني با خود بگوئيد صرف تصميم کافي نيست بايد من با برنامه ريزي صحيح از تمام توان و موجودي خود استفاده کنم و تمام مشکلات آنرا تحمل کنم به قول سعدي:
P}نابرده رنج گنج ميسر نمي شود{E}مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد {P
نظم و برنامهريزى در زندگى، براى استفاده مناسب از فرصتها و رسيدن به اهداف است. براى منظم شدن، بايستى اهداف را در دو گروه بلند مدت و كوتاه مدت تنظيم كرد و سپس برنامهاى زمان بندى شده براى وصول به آن طراحى و عمل نمود. بدون تعيين اهداف، برنامهريزىغير ممكن و بدون برنامهريزى، نظم ناميسر است.
اشخاص منظم، حتى براى كوچكترين كارهاى زندگى خود داراى برنامه هستند؛ مثلاً چگونه خوابيدن، چگونه لباس پوشيدن، چگونه نماز خواندن، چگونه ناخن گرفتن، چگونه موها را شانه كردن و...
موفقيت در هر كارى مرهون سه امر است: 1- شناحت هدف، 2- برنامهريزى، 3- همت و تلاش.
با توكل بر خداوند و اجراى سه ركن فوق يقينا به هدف خواهيد رسيد.
هدف شما فعلا به صورت کلان و اساسي درس خواندن و رشد علمي و معنوي است لذا براي رسيدن به اين هدف بايد برنامه ريزي کرده و تلاش کنيد و تمام برنامه ها و فعاليت هاي خرد و کلان ديگر را در مسير اين هدف قرار دهيد از اين رو:
اولا؛ عزم و همت خود را جزم كنيد.
ثانيا؛ با تدبير و مطالعه و مشورت با افراد خبره نحوه درس خواندن خود را اصلاح كنيد. براى اوقات شبانه روز خود برنامهريزى نماييد. ساعات اوليه صبح را نخوابيد و سعى كنيد در آن ساعات درس بخوانيد. براى خود هم بحث انتخاب كنيد و برخي دروس را با او بحث و گفت و گو كنيد.
ثالثا؛ حتى الامكان در ميان افراد قوى و خوش استعداد كسى را پيدا كنيد كه با شما در درسهايى كه ضعيف هستيد همكارى كند و با برنامهريزى حساب شده هر هفته يك يا چند جلسه به شما آموزش دهد و اگر مشكل شما در چند درس مختلف باشد مىتوانيد در مورد هركدام يك نفر را برگزينيد كه موجب تضييع وقت زياد يك نفر نشود. حتىالامكان بايد بكوشيد دوستانى براى انجام آن پيدا كنيد.
- در کلاس با تمرکز و دقت به درس گوش دهيد.
- قبل از شرکت در کلاس درس مورد نظر را مطالعه کنيد.
- يادداشت برداري را فراموش نکنيد.
- يک جدول براي 24 ساعت روز خود طراحي و کار خود را در هر ساعت معين کرده و طبق همان عمل کنيد و در پايان روز عملکرد خود را با برنامه طراحي شده بسنجيد و هر روز به ميزان پايبندي خود به برنامه بيافزاييد.
- در صورت خسته شدن از يک درس به درس ديگر مشغول شويد.
- ورزش صبحگاهي و افزايش سطح انگيزه را به عنوان دو نياز اساسي و موتور عملکرد مطلوب هرگز فراموش نکنيد.
- با برشمردن ثمرات تحصيل و جايگاه آن در جامعه و... انگيزه خود را تقويت کنيد.
- سعي کنيد برنامه ريزي شما واقع بينانه باشد و آن قدر برنامه را سنگين طراحي نکنيد که امکان اجراي آن دشوار باشد.
- در تقويت اراده خود کوشا باشيد. براي تقويت اراده، مقاله ذيل را (پرسمان، پيش شماره پنجم، ص 14)مطالعه نماييد.
T}الف) ايجاد تغيير و اصلاح در شناختخود از خويشتن {T
بايد شناختخود از توانايىها، استعدادها، ويژگىهاى شخصيتى خويش را اصلاح كنيد و با واقعيت تطبيق دهيد . پس:
1 . در برابر آينه ايستاده، جلوههاى رفتارى خوشايند، حالات بدنى و برداشتهاى مثبتى كه از وضعيت ظاهرى خود داريد، يادداشت كنيد.
2 . فهرستى از ده لغتيا عبارت كه بيانگر ويژگىهاى مثبتشخصيتشما است، تهيه كنيد و روزى چند بار آنها را در قالب جمله كاملى كه با «من» شروع مىشود، بخوانيد; مثلا من باهوش هستم .
3 . به مرور و بازگويى خاطرات و تجارب جالب خود در فعاليتهاى عمومى و شخصى روى آوريد و حتى گاه آنها را براى دوستان صميمى تعريف كنيد .
4 . هرگز به انديشه و شناختهاى آزار دهنده مانند احساس حقارت، ناتوانى، بى كفايتى، شرمندگى و . . . اجازه ندهيد فضاى ذهن شما را بگيرند . به محض ورود اين افكار، ذهنيتهاى مطلوب و ويژگىهاى مثبتخود را با صداى بلند تكرار كنيد .
5 . هرگز تصور كمرو بودن را به ذهن خود راه ندهيد و واژهها و عبارتهايى چون «من خجالتى هستم» ، «من كمرو هستم» و «من جرات بيان ندارم» را به زبان نياوريد . به خود شهامت را تلقين كنيد . و با صداى بلند در طول روز، چندين نوبتبگوييد من شهامت اين سخن، عمل و فعاليت را دارم . اجازه ندهيد خاطره شكستهاى قبلى به انديشه تان راه يابد . موفقيتهاى گذشته را به خاطر آوريد .
شناختخود از جنس مخالف را تصحيح كنيد . او نيز شخصى مانند شما و همه انسانهاى ديگر است . انسانها در همه امور برابرند و معيار برترى آنها تقوا است . اين حقيقت را همواره به خاطر آوريد .
T}ب) اصلاح رفتار و تغييرات رفتارى {T
بكوشيد در جهت مخالف كمرويى رفتار كنيد:
1 . هرگز خود را سرزنش نكنيد .
2 . بر اساس شناختى كه از خود داريد، براى خويش هدفى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن برنامه ريزى كنيد; مثلا بر اساس شناخت از خود، ارائه يك گزارش را به عهده گيريد; براى تهيه و كيفيت ارائه آن برنامه ريزى كنيد و با تمرين در خلوت و نيز ارائه آن نزد دوستان صميمى و گروهاى كوچك خود را براى ارائه در كلاس آماده سازيد .
3 . هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلفهاى بى مورد نسازيد . ساده، راحت و عارى از هرگونه آداب خاص هدفتان را بيان كنيد . در فعاليتهاى آغازين، خواسته و هدف خود را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد .
4 . پرسشها و مطالب اوليه را كوتاه و مختصر انتخاب كنيد .
5 . ارتباط بصرى با مخاطب را حفظ كنيد .
6 . هميشه سخن را با مقدمه، كلام يا يك كلمه جالب آغاز كنيد، از به كارگيرى كلمات پيچيده بپرهيزيد . كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشند .
7 . قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرين كنيد و شكل بيان و مهارت لازم را فراهم آوريد .
8 . به درستى علمى سخنى كه مىگوييد و به جا بودن آن يقين داشته باشيد و با مطالعه و پشتوانه علمى قبلى به ميدان گفتار گام نهيد .
اميد واريم با توجه به اهميت و حساسيت موضوع، با همت عالى و بلند، راهكارهاى عملى و روشهاى تغيير شناخت اهتمام كامل و دقيق و مستمر داشته باشيد . تا به هدف نائل آييد.
گفتني است با توجه به اولويت بندي در برنامه ها و استفاده بهينه از فرصت ها پيشنهاد ما اين است که تلاش بيشتر خود را براي گذراندن واحدهاي درسي دانشگاه کنيد تا انشاءالله با موفقيت اين دوره را به پايان برسانيد و فعاليت هاي فرهنگي ديگر را به حداقل برسانيد و براي جبران نمازهاي قضا نگران نباشيد پس از دوره دانشگاه مي توانيد جبران کنيد. اکنون فکر خود را مشغول نکنيد و از نظر شرعي نيز وقت آن نماز قضا توسعه دارد و مي توانيد به تأخير بياندازيد.
براي حفظ روحيه مذهبي تنها نماز اول وقت و خواندن يک صفحه قرآن مجيد در روز را براي شما توصيه مي کنيم و برنامه هاي معنوي گسترده تر را براي بعد از دوره دانشگاه برنامه ريزي کنيد.
همچنين مطالعات متفرقه را به حداقل برسانيد و بدانيد آنچه در رشد معنوي مؤثر است کيفيت اعمال است، لذا از فراواني نادانسته ها نگران نباشيد بلکه معصومان(ع) فرموده اند «اعمل ما تعلم يکفيک مالا تعلم؛ به آنچه مي داني عمل کن از آنچه نمي داني کفايت مي کند».
منتظر مکاتبات بعدي شما هستيم.
کد سوال : 1295
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مگر نه اينكه اكثر روانشناسان غربي در محيطي رشد يافته اند كه با فضاي تعاليم اسلامي تا حدود زيادي مغايرت دارد . مگر نه اينكه تعريفي كه از انسان دارند با تعريفي كه در آموزه هاي اهل بيت ما آمده تا حدود زيادي نقيض هم مي باشند . و از طرف ديگر اهل بيت (ع) خودشان سيستم تربيتي كه براي نوجوانان و جوانان ارائه مي فرمايند از هر حيث كامل و عاري از خطاست . من معلم راهنما چه كنم از يك طرف ديگران (اساتيد) مرا ترغيب مي كنند تا براي پيشرفت در كارم و تربيت صحيح از كتب روانشناسي غرب استفاده كنم . ولي من با همفكري يكي ديگر از اساتيد نقاط نقيض زيادي در روانشناسي و تربيت اسلامي و روانشناسي و تربيت غرب يافته ايم . به عنوان مثال يكي از معروفترين روانشناسان غربي در كتاب خود آورده : » به بچه فرصت خطا بدهيم تا . . . « همين جا توقف مي كنم و مي گويم در كداميك از آموزه هاي اهل بيت اين اذن به ما داده شده تا به نوجوان بالغ حتي يك بار فرصت گناه و خطا بدهيم . و به همين ترتيب بسياري از روش هاي تربيتي كه با روايات ما سازگار نيست . لذا من بنا را بر آن گذاشته ام تا در مسير تربيت در سمت معلم راهنمايي خود تا جايي كه مي توانم از كتب غربي استفاده ننمايم و به كتاب ها وروش هاي تربيت اسلامي بسنده كنم مگر آنكه كارشناس محترم نظري غير از اين داشته باشند كه حتما از راهنمايي شما كمال استفاده را خواهم برد كه واقعا من در چه مواقعي از روش ها ي تربيت غربي سود بايد ببرم ؟
پاسخ : دانشجوي گرامي و معلم عزيز؛ قبل از هر چيز از اين که نسبت به مسائل تربيتي حساسيت داريد و احساس مسؤوليت مي کنيد جاي بسيار تقدير و تشکر دارد. اميدواريم اين حس مسؤوليت پذيري و دقت نظري که نسبت به مسائل تربيتي داريد همواره در شما وجود داشته باشد زيرا هم باعث رشد و ترقي خود شماست و هم براي همکارانتان مي توانيد الگوي عملي مناسبي باشد و هم براي دانش آموزان مفيد است. اين که فرموديد بين مباني تربيتي اسلام و نظام تربيتي مبتني بر روان شناسي غربي با هم تعارض دارند اين مي تواند حرف صحيحي باشد و هم جاي تأمل دارد و تا حدود مي توان گفت تعارضي وجود ندارد بلکه بين آنها عموم و خصوص من وجه است. بنابراين خيلي بجاست که مسأله را کمي مورد بررسي قرار دهيم و نقاط مبهم آن روشن شود و برخي از ابهامات که وجود دارد برطرف شود. اگر مانظام تربيتي غرب را با نظام تربيتي اسلام مقايسه کنيم مي توانيم ادعا کنيم که بين اين دو نظام تربيتي تعارض وجود دارد زيرا مباني اين دو نظام با هم متفاوت است. اسلام مي خواهد انسان الهي تربيت کند و هدف غايي انسان و سعادت او را درجهان آخرت مي داند حال آن که نظام تربيتي غرب: اولا، ساخته دست بشر است نه خدا و ثانيا فقط به اين دنياي مادي بشر مي انديشد و سعادت او را در همين جهان مادي مي داند. بنابراين نظام تربيتي اسلام خدا محور است و متکي بر آموزه هاي وحياني است و نظام تربيتي غرب انسان محور است و متکي بر آموزه هايي است که از ذهن ناقص بشر به وجود آمده است. اما اگر از منظر ديگري به اين نگاه کنيم تعارضي وجود ندارد بلکه با مطالعه دستاوردهاي آموزشي و پژوهشي دانشمندان مي توان استفاده کرد و آشنايي با آنها نيز براي يک مربي و معلم ضروري است. بدون ترديد غربي ها در زمينه همه علوم به ويژه علوم انساني و به ويژه علوم رفتاري و اجتماعي مثل روان شناسي و علوم تربيتي و ... تحقيقات بسيار زيادي انجام داده اند و يافته هاي علمي فراواني را به دست آورده اند که مي تواند در تعليم و تربيت از آن بهره برد. مثلا تحقيقات پياژه در زمينه رشد شناختي بسيار جالب و مفيد است و يک مربي تربيتي يا معلم اگر مراحل تحول شناختي کودک و نوجوان را بداند بهتر مي تواند مسائل علمي و ديني را به کودکان و نوجوانان آموزش دهد يا مثلا تحقيقاتي که اريکسون در زمينه رشد رواني - اجتماعي انجام داده است مطالب بسيار جالب و قابل استفاده است. بنابراين مطالعه کتب علمي متقني که در اين زمينه تهيه شده بسيار مفيد و لازم است. البته مباني تربيتي اسلام را نيز بايد در دست داشته باشيد و بدانيد و هر کجا بين داده هاي روان شناسي و آموزه هاي ديني تعارضي وجود دارد دين را معيار اصلي قرار دهيد و آن مطالب علمي روان شناسي را کنار بگذاريد ولي اين طور نيست که بين داده هاي علمي و آموزه هاي ديني هميشه تعارض وجود داشته باشد؛ تعارض در آنجاهايي است که داده هاي علمي با رسوبات فرهنگي غرب آميخته باشد.
نکته ديگري که به عنوان مثال به آن اشاره فرموده بوديد که مثلا روان شناسان معتقدند که بايد به کودک فرصت خطا بدهيم و دين چنين اجازه اي را نمي دهد. به نظر مي آيد در اينجا خلطي پيش آمده يعني منظور اصلي مؤلف فهميده نشده و از اين طرف حرف دين هم به خوبي براي شما روشن نشده است.
خطا با گناه و انحراف اخلاقي فرق دارند منظور از اين که بايد به کودک اجازه خطا بدهيم اين نيست که به او اجازه گناه بدهيم تا با مباني ديني منافات داشته باشد بلکه منظور اين است که به کودک اجازه دهيم تا فعاليت کند و از طريق آزمايش و خطا، مهارت هاي جديدي بياموزد مثلا اگر مادري بخواهد به کودک خود نحوه غذا خوردن را آموزش دهد بايد به او فرصت دهد تا خود کودک وارد ميدان عمل شود ولو اين که در ابتدا ممکن است دچار خطا شود و لباس خودش را کثيف کند يا مثلا هنگام پوشيدن کفش ممکن است که کفش ها را اشتباه بپوشد بايد به او فرصت داد تا به تدريج مهارت هاي لازم مثل غذا خوردن، لباس پوشيدن، توالت رفتن و... را ياد بگيرد بنابراين منظور از خطا، گناه نيست بلکه ما نبايد دروغگويي را به کودک ياد دهيم اين کار حرام است و هيچ گاه روان شناسي نمي گويد به کودکان فرصت دروغگويي يا آموزش دروغگويي بدهيد بنابراين سعي کنيد هم کتاب هاي روان شناسي را مطالعه کنيد و هم کتاب هاي ديني به ويژه قرآن و رواياتي که در زمينه مباحث تربيتي است و از داده هاي روان شناسي و ساير علوم به عنوان يک ابزار در تربيت کودکان و نوجوانان استفاده کنيد و اين کار هيچ منافاتي با آموزه هاي ديني ندارد بلکه مورد تأکيد دين نيز هست و هر کجا در کتاب هاي غربي ها به چيزي برخورد کرديد که با مباني ديني منافات دارد آن را کنار بگذاريد يا حداقل با يک کارشناس ديني که با مباحث تربيتي نيز آشناست مشورت کنيد.
کد سوال : 1296
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با سپاس فراوان به خاطر پاسخ هاي مدون دست اندركاران من دانشجويي هستم كه بسيار
علا قمند هستم در زمينه دروس مذهبي و حوزوي مطالعات مدون و منظمي داشته باشم . اما نمي دانم از كجا شروع كنم . اگر چه منتخب اصول كافي را به عنوان يك متن درسي اصول اعتقادات برگزيدم وسعي در كار كردن روي آن در حضور استاد دارم . نظر كارشناس محترم در اين باب چيست . و اساسا من براي آنكه در زمينه علوم معارف پيشرفت كنم از كجا بايد آغاز كنم و براي اينكه در اصول اعتقادات بسيار مسلط شوم چه كتاب هايي را پيشنهاد مي فرماييد . باسپاس فراوان
پاسخ : توصيه مي شود در ابتدا کتاب هاي زير را مطالعه کنيد:
1. معارف قرآن (3 - 1)، آيت الله مصباح يزدي
2. راه و راهنماشناسي، آيت الله مصباح يزدي
3. اخلاق در قرآن (ج 1 و 2)، آيت الله مصباح يزدي
در گام دوم 6 جلد از سلسله دروس انديشه هاي بنيادين اسلامي که توسط مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني تهيه و تدوين شده است مطالعه کرده و در صورت مشکل بودن محتواي آن درس بگيريد. آن 6 جلد عبارتند از: معرفت شناسي، انسان شناسي، هستي شناسي، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفه سياست.
لازم به ذکر است در صورتي که کتاب هاي فوق از نظر محتوايي سخت و مشکل بود و يا استاد مناسب پيدا نکرديد از 6 جلد کتاب هاي شهيد مطهري که تحت عنوان مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي تدوين شده است بهره بگيريد اسامي آنها عبارتند از: انسان و ايمان، جهان بيني توحيدي، وحي و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاريخ، زندگي جاويد يا حيات اخروي.
کد سوال : 1297
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : جابرسا و جابلقا كجا هستند و چه هستند؟
پاسخ : 1. جابرسا:
درباره جابرسا از سوي يهود و غير يهود دو ديدگاه گوناگون وجود دارد:
الف- ديدگاه يهود: به باور يهود جابرس شهري در دورترين نقطه مشرق مي باشد که خداوند در ماجراي فرار فرزندان حضرت موسي(ع) در جنگ «طالوت» يا «بخت نصر» آنان را حرکت داده و بدان جا فزود آورد به گونه اي که، هيچ کس به آنها دست رسي نداشت. آنان بر جاي ماندگان از مسلمانان بودند. زمين آنها را در نورديده و شب و روز را بر آنان يکسان قرار داد تا اين که به «جابرس» رسيدند.
آنان هم چنان برجابرس زندگي مي کردند و جز خداوند کسي شمارشان را نمي دانست. کسي هم که آهنگ پيوستن آنها را داشت، وي را کشته و مي گفتند: چون کسي نمي تواند به ما بپيوندد، حتما تو از راهي نادرست و با زير پا گذاردن آيين خود به ما پيوسته اي و به همين دليل، خون او را حلال مي شمردند.
ب - ديدگاه غير يهود: به باور غير يهود، جابرس، مؤمنين بر جاي مانده از قوم ثمود بودند.
2. جابلقا:
جابلقا نيز هم چون جابرسا، اسم منسوب بوده و نام گروهي مي باشد که به جابلق نسبت داده شده است. جابلق نيز نام شهري در دورترين نقطه مغرب مي باشد که ساکنان آن از فرزندان عاد بودند. البته در اين باره نيز باور يهود آن است که آنان از فرزندان حضرت موسي(ع) بودند. در منابع تاريخي از جابلق به عنوان يکي از روستاهاي اصفهان نيز ياد شده است V} (الحموي، معجم البلدان، ج 2، ص 91 - 90، دار صادر، بيروت، الحائري، دائره المعارف الشيعيه العامه، ج 7، ص 74، مؤسسه الاعلمي، بيروت){V
3. با توجه به مطالب پيشين گفته، به نظر مي آيد يهود نژادپرست، با انتساب اين دو گروه، که مجموعه اي از انسان هاي پاک و مورد تأييد الهي بودند به خود، در صدد پاک جلوه دادن پيشينه نژاد يهود مي باشند. در حالي که همچنان که بيان شد، به باور غير يهود، گروه نخست از دو گروه ياد شده به انسان هاي مؤمن بر جاي مانده از قوم ثمود و گروه بعدي به موارد مشابه آن از قوم عاد پيوسته اند.
کد سوال : 1298
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظرتان در مورد دكتر سروش و انديشه هايش چيست؟ چرا به آقاي سروش اجازه سخنراني در دانشگاه ها داده نمي شود؟
پاسخ : در مورد قسمت اول سؤال گفتني است:
آرا و انديشههاى دكتر سروش در يك نامه قابل ذكر و بررسى نيست؛ ليكن به ناچار به طور گذرا برخى از انديشههاى ايشان را برمىشماريم:
1ـ در باب معرفت شناسى دينى، ايشان قائل به نسبيت معرفت و تهى بودن نصوص دينى از معنا (صامت بودن شريعت) مىباشند. اين ديدگاه، موجب تشكيك در كل معارف دينى و بىاعتبارى آنها و عدم امكان دسترسى به مقصود شارع در همه زمينهها مىشود.
2ـ در باب قلمرو دين، ايشان معتقدند، دين اساسا داراى برنامهاى جهت تنظيم امور دنيوى بشر نيست و از اقتصاد، سياست و مديريت و تعاليمى در اين زمينه تهى است و اگر هم دارا باشد فاقد مرجعيت است. اين امور را بايد به سبك سكولار اداره كرد.
3ـ در باب معارف و عقايد دينى، ايشان مىگويند كه دين فاقد محتواى هستى شناختى است و اساسا جوهر دين، راز افكنى و حيرتزايى است، نه راز زدايى و آگاهىبخشى.
4ـ از نظر صدق و حقانيت دين، ايشان قائل به حقانيت اديان در عرض يكديگر مىباشند. بنابراين شيعه و سنى و يا مسيحى، يهودى و مسلمان بودن فرقى ندارد (پلوراليسم دينى).
5ـ در باب روششناسى قلمرو دين، ايشان معتقدند كه نبايد قلمرو دين را از متن دين و با معيارهاى دينى جست و جو كرد؛ بلكه منحصرا بايد از بيرون دين و با ملاكهاى برون دينى قضاوت كرد.
6ـ در فلسفه علوم اجتماعى، ايشان معتقدند كه دين در مقام داورى، هيچ نسبتى با علوم انسانى و اجتماعى ندارد.
7- در باب وحى و نبوت ايشان وحى را به تجربه دينى كه امرى بشرى و خطاپذير است فرو مىكاهد.
هر يك از مسايل ياد شده و نيز ديگر آراى ايشان، نيازمند مباحث بسيارى است و اشكالات بسيارى بر آنها وارد مىباشد. اساسا همه اين آرا، برگرفته از گرايش ويژهاى در باب معرفتشناسى و دينشناسى غرب است و دهها سال است كه اين آرا در خود جهان غرب مورد نقد و چالش قرار گرفته است.
انديشمندان مسلمان نيز در رابطه با اين مسائل، نگاشتههاى زيادى به يادگار گذاشتهاند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
ـ كتاب نقد موسسه فرهنگى انديشه معاصر (شماره 1 ـ6)
ـ شريعت در آينه معرفت آيت اللّه جوادى آملى
ـ معرفت دينى صادق لاريجانى
ـ قبض و بسط در قبض و بسطى ديگر صادق لاريجانى
ـ تحول فهم دين احمد واعظى
- كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه
- سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، محمد حسن قدردان قراملكى
- سويههاى پلوراليزم، محمد حسن قدردان قراملكى
- تحليل و نقد پلوراليزم دينى، على ربانى گلپايگانى
- باورها و پرسشها، مهدى هادوى تهرانى
- از قبض معنا تا بسط دنيا، داوود مهدىزادگان
- انتظار بشر از دين، عبدالله نصرى
اما درباره قسمت دوم سؤال بايد گفت:
براي ايشان منع قانوني وجود ندارد و اين خود مسؤولين دانشگاه ها هستند که در مواردي به دليل احترام بر عقايد دانشجويان و جلوگيري از وجود اخلال و بي نظمي در محيط علمي دانشگاه با برپايي سخنراني ايشان مخالفت مي کنند. محيط علمي دانشگاه ها بايد پذيراي مباحث، نقد و انتقادات علمي باشد نه جايي براي توطئه چيني، شبهه افکني و تضعيف مباني و اعتقادي دانشجويان باشد.
کد سوال : 1299
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر مقدور است مطالبي در مورد شناخت و ترک استمنا برايم بنويسيد يا اگر سايتي در اين زمينه وجود دارد معرفي نماييد چون خجالت و همجنين در دسترس نبودن کتب در اين زمينه مانع از مطالعه مفيد از طريق کتاب براي بنده است؟
پاسخ : در اينجا توجهتان را به عواقب خودارضايي جلب مي کنيم زيرا: توجه و آگاهى به عواقب خودارضايى باعث مىشود كه انسان بهتر بتوانيد دامن همت به كمر زده و از اين گناه اجتناب ورزد. البته عواقب سوء و پيامدهاى منفى و عملى اين گناه جداى از آنكه معصيت است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد؛ بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفا مىكنيم:
1. پيامدهاى جسمانى: ضعف چشم و بينايى، تحليل رفتن قواى جسمانى، عقيم شدن و ناتوانى در توليد مثل، پيرى زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتى چهره و از بين رفتن طراوت صورت.
2. پيامدهاى روحى و روانى: ضعف حافظه و حواسپرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشهگيرى، افسردگى، بىنشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى و بداخلاقى و تندخويى، كسالت دائمى، ضعف اراده.
3. عوارض اجتماعى: ناسازگارى خانوادگى، بىميل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بىغيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك.
T} تذكرات ضرورى:{T
1. توجه داشته باشيد كه تنها رعايت تمام اين امور (ذکر شده در نامه 101150)، بدون كم و كاستى و به صورت مستمر، نتيجهبخش خواهد بود.
2. به محض گناه و ارتكاب آن، از رحمت الهى مأيوس نباشيد و با توبه مجددا ره پاكى را فراگيريد و سعى كنيد كه تكرار نشود.
3. در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات ازدواج كنيد كه اين بهترين راه حل است.
4. در تمام حالات از خداوند براى حفظ پاكى استعانت بجوييد.
مطمئن باشيد اين مشكل قابل حل و درمان است؛ ولى مشروط به تصميمگيرى قاطع و پشتكار كافى در راه انجام دستورالعملهاى ارائه شده.
منشأ اين مشكل، يكى از نيازهاى واقعى نهاده شده در وجود انسان است كه بايد به طور طبيعى و صحيح ارضا و تأمين شود (يعنى ازدواج). اگر به شكل صحيح تأمين نشود، دچار خطاها و گناهان ديگرى خواهد شد كه عواقب سوء آن نيز دامنگير فرد مىشود. بنابراين اگر امكان ازدواج برايتان فراهم است، اقدام به ازدواج كنيد يا به طور موقت به دستورالعملهاى ارائه شده پاىبند باشيد.
در پايان توصيه مي شود پيش از گذشته درباره آيات قرآن تفکر کنيد به خصوص آياتي که درباره قيامت و عذاب الهي وارد شده است. خود شما فرموده ايد زماني که در منزل نيستيد و در معرض تماشاي ماهواره و... نيستيد گرفتار انديشه ها و رفتارهايي گناه آلود نيستيد. پس چه بهتر اوقات شبانه روزي تان را چنان برنامه ريزي کنيد که ساعات شبانه روزي تان با فعاليت هاي علمي، ورزشي و تفريحي ديگري اشغال شود.
مطالعه کتاب هاي اخلاقي براي تقويت اراده و اجتناب از گناه بسيار مؤثر است، لذا کتاب هاي «قلب سليم» و «ايمان» از شهيد دستغيب و نيز کتاب «کيفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» از سيد هاشم رسولي محلاتي را براي مطالعه توصيه مي کنيم.
کد سوال : 1300
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با بعضي از دوستان تصميم گرفتيم دروس حوزه را آغاز کنيم. آيا به نظر شما حوزه الکترونيک سايت تبيان يا حوزه مجازي علوم اسلامي مؤثر است يا نه؟
پاسخ : علاقه شما و دوستانتان به علوم اسلامي و معارف الهي بسيار ارزشمند است و حاکي از فطرت پاک و ضمير بيدار و آگاه شما دارد. اين علاقه زيبا و اين حسن انتخاب را به شما تبريک عرض مي کنيم. بطور مسلم اين علاقه و حسن انتخاب وقتي سودمند واقع مي شود که جايگاه آن در برنامه کلي زندگي شما مشخص و براي دست يابي به آن راه صحيح نيز انتخاب شود تحقق صحيح اين امر مستلزم رعايت مسائلي است که بشرح ذيل آنها را متذکر مي شويم
1- قبل از هر چيز براي اوقات شبانه روزي خود برنامه ريزي کنيد و براي انجام هر کاري وقت مشخصي را تعيين کنيد.
2- از آنجايي که شما دانشجو هستيد و موفقيت شما در رشته تحصيلتان در سرنوشت علمي و حرفه اي شما تأثير بسزايي دارد, قبل از اينکه به هر کار ديگري بپردازيد ميزان وقتي را که براي دروس مربوط به رشته تان نياز داريد را تعيين کنيد و در آن اوقات به هيچ کار ديگري بجز مطالعه آن دروس نپردازيد.
3- بقيه اوقاتي که مازاد بر اوقات تحصيلي شما است را محاسبه کنيد که مثلا در هر هفته چند ساعت وقت اضافه داريد.
4- در صورت امکان اگر بتوانيد درسهاي حوزوي را به صورت حضوري با اساتيد حوزوي بگذرانيد بسيار مطلوب است.
5- در صورت عدم دسترسي به استاد استفاده از امکانات آموزشي از قبيل نوار و سايت هاي موجود در برنامه هاي نرم افزاري مناسب است البته به شرط اينکه درسها را دقيقا گوش کنيد و بعد از مطالعه با يکديگر مباحثه کنيد و اشکالاتي که لاينحل باقي مي ماند به صورت حضوري يا از طريق مکاتبه بپرسيد.
6- برنامه درسي خود را سنگين نکنيد زيرا در دراز مدت حالت سرخوردگي و کسالت براي شما به وجود مي آيد بگونه اي که ديگر حال مطالعه درسهاي معمولي خودتان را نيز نداريد.
7- ضمن درس خواندن از وضعيت تغذيه, خواب, تفريح سالم و مسائل عبادي غفلت نکنيد زيرا شما در صورتي مي توانيد در تحصيلات خود موفق باشيد که به ساير نيازهاي خود نيز اهتمام داشته باشيد.
در پايان ضمن آرزوي موفقيت براي همه شما عزيزان, توفيق بيش از پيش و سعادت جاودانه از خداوند متعال مسألت مي نمائيم و از اينکه سؤالات شما ما را به خدمت بيشتر به بندگان خدا وادار مي کند متشکريم.