کد سوال : 1201
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اين ايميلي که براي شما مي فرستم تقريباً يك هفته پيش و از مبدائي نامعلوم براي من فرستاده شد. از اسم تيتر نامه بر مي آيد که نويسنده آن جزء جامعه سنّي ايران مي باشد. از شما درخواست دارم که حتي المقدور به اين نامه (به صورت کامل و واضح) پاسخي منطقي بدهيد تا براي فرد مذکور ميل کنم.
«سلام همزبان و هموطن
قصد ما روشنگري و اصلاح مفاهيم و معلومات ديني است. و اگر خداي نکرده سبب رنجش جناب عالي شديم لطفاً آن را به حساب بيان حق و صراحت بگذاريد.
اين email نياز به جواب ندارد و حضرت عالي در ميل ليست ما مي باشيد که در صورت عدم تمايل مي توانيد اسم خود را از ليست ما با گذاشتن کلمه"Remove" در خانه Subject و ارسال آن به ما اتوماتيک پاک بفرماييد.
نوشته هاي ما در سايت ميباشد».
پاسخ : دوست گرامي از انعكاس شايعات و شبهاتي كه در سطح جامعه اطلاعاتي وجود دارد به اين مركز متشكريم . و دغدغه شما را براي شناخت حقيقت و زدودن ابهامات مي ستاييم. همانگونه که از اين ايميل مشاهده مي نماييد عواملي نظير: شيوه ارسال، نوع مطالب و چگونگي جهت گيري آنان، طرح ادعاهاي کلي و بدون استناد ، چشم پوشي بر حقايق تاريخي و واقعيات موجود و... ، همگي به خوبي نمايانگر پوچي ، غير علمي و مغرضانه بودن اين قبيل مطالب است ؛ و بديهي است در بررسي و تحليل اغراض سياسي –برخلاف مطالب علمي- بيشتر بايد به شناسايي علل و عوامل طرح شبهات پرداخت ؛ زيرا روشن شدن اين موضوع تاثير بسزائي در حل ساير شبهات دارد. از اين رو ابتدا به ريشه يابي اين جريان پرداخته و سپس در راستاي پاسخ به شبهات مطروحه مطالبي آورده مي شود:
T}يکم- ريشه يابي جريان کنوني تخريب شيعه : {T
در جريان شناسي تخريب شيعه با سه جريان عمده مواجه هستيم :
1- جرياني که از جهان کفر بر عليه اسلام گرايي اصيل هدايت شده و در راس آن حکومتهاي آمريکا ، انگليس، و بالاخره رژيم صهيونيستي است.
2- سردمداران کشورهاي عربي که عموما سني مذهب بوده و مروج اسلام آمريکايي در منطقه اند.
3- جريان وهابيت و سلفي گري، القاعده و زرقاوي.
سه جريان فوق علي رغم برخي اختلافات – حتي اصولي و مبنايي- ، رشد و گسترش کمي و کيفي اسلام شيعي که احيا کننده تفکراسلام ناب و اصيل در جهان است را با منافع و موجوديت خود در تضاد ديده و از اين رو از زماني که نخستين جرقه هاي انقلاب اسلامي ايران زده شد تمامي سعي و توان خود را براي محو و نابودي آن بکار گرفتند و در اين راه از هر گونه اقدامي از زندان، شکنجه،اعدام، ترور، جنگ، تحريمهاي مختلف، توطئه هاي شوم، تبليغات ناجوانمردانه و تخريب وجهه تشيع، اشغال نظامي و... کوتاهي نکردند. اما با اين همه خواست و اراده خداوند متعال براين بود که جريان اسلام گراي اصيل روز به روز رشد کرده و نه تنها کشورهاي همجوار بلکه قلب سرزمين هاي کفر را در نوردد؛« ان تنصروالله ينصرکم و يثبت اقدامکم» .
آن چه امروزه بر خشم و کينه سه جريان فوق مي افزايد اين است که با کمال ناباوري مشاهده مي کنند که آنچه که پيروز از جنگ عراق و اشغال نظامي آن بيرون آمد ، مردم اين کشور که اکثرا شيعه هستند مي باشد ؛ و اين در حالي است که تمامي سعي آنان اين بود که از همان ابتداي اشغال عراق شيعيان را با درگير نمودن در جنگ و ايجاد اختلافات قومي و مذهبي در اين کشور و ترور شخصيت هاي سياسي و مذهبي شيعه نظير آيت الله حکيم و...، به انزوا و نابودي بکشانند و حکومتي دست نشانده و مطابق ميل خود بر اين سرزمين حاکم کنند ؛ اما بحمدالله دستگاه رهبري شيعه توانست با کمال درايت، هوشمندي و سعه صدر، از دام توطئه هاي گوناگون و رنگارنگ، به سلامت بيرون آيد.البته قضيه به اينجا ختم نمي شود ؛ زيرا علاوه بر عراق ، شيعيان ساير کشور هاي مهم و حساس منطقه نظير عربستان، کويت ، بحرين که قسمت قابل توجهي از جمعيت اين منطقه را تشکيل مي دهند به دليل شرايط بسيار سختي که تا کنون در اين کشور ها داشته اند- در ادامه به آن پرداخته مي شود- به تدريج رو به بيداري ، اتحاد ، شکل گيري هويت و احساس موجوديت و در نتيجه به چالش کشاندن رژيم هاي موجودند (ر.ک: پيامدهاي منطقهاي تجديد حيات شيعه در عراق چيست؟ نصر، وليرضا؛ همشهري ديپلماتيک) ؛ درست همان اتفاقي که در ايران قبل ازانقلاب و عراق زمان صدام اتفاق افتاد و آمريکا و اياديش از آن غافل بودند؛ از اين رو پرداختن به برخي اصلاحات اجتماعي و سياسي در عربستان و برخي کشورهاي منطقه در اين مسير قابل تحليل و ارزيابي است .
امروزه اسرائيل به هيچ وجه با قدرت گرفتن شيعيان در عراق موافق نيست چون مي داند و به تجربه در شکستي سخت از حزب الله لبنان و انتفاضه مردم فلسطين برايش ثابت شده که تنها قدرتي که توانايي مقابله با قدرت افسانه اي اسرائيل را دارد؛ تشيع اصيل و تفکرات حيات بخش آن است. والا اسلام سران عرب که دست در دست آمريکا دارند و به هر ذلت و خواري تن مي دهند و همچنين اسلام وهابيت که دست پرورده انگليس بوده و تنها بر طبل جهل و خشونت مي کوبد ، جز در راه منافع و تداوم سلطه نامشروع اسرائيل، آمريکا و متحدينش گام بر نمي دارند.
بر اين اساس هدف راهبردي و استراتژي اساسي جريان مذکور نابودي و به انزوا کشاندن جهان تشيع و جريان بيداري اصيل اسلا مي است ؛ و در راستاي تحقق اين استراتژي از تاکتيک هاي مختلفي بهره برداري کرده و مي کند. طبيعي است در شرايطي که « تاكتيك خشونت» بر عليه تشيع نا کام مانده و نتايجي خلاف انتظار داشته ، جريان مذکور به «تاكتيك تخريب» وجهه جهان تشيع روي آورد و در اين زمينه از ايراد هرگونه اتهامي از اتهام همکاري و تسليم مراجع و شيعيان عراق و جمهوري اسلامي با آمريکا گرفته تا اتهام نقض حقوق بشر ، رعايت نکردن حقوق اقليت ها، فقدان آزادي و مشارکت سياسي ، تلاش براي دستيابي به سلاحهاي کشتار جمعي و ... فرو گذاري نکند. هجوم سيل آساي تبليغات مخرب و ناجوانمردانه با استفاده از تمامي ابزارهاي پيشرفته اطلاع رساني بر عليه تشيع در اين راستا قابل تحليل و ارزيابي است.
T}دوم- شعيان وحفظ عزت اسلامي: {T
به يقين نظام جمهوري اسلامي ايران مستقل ترين کشور اسلامي در مقابل کفار است ؛ اين حقيقتي است که علاوه بر واقعيات موجود، بسياري از سران دنيا از جمله اعراب در صحبت هاي خود بدان اذعان کرده اند. اما در مقابل اکثريت کشورهاي سني نشين که به نوعي مستعمره آمريکا بوده و علي رغم آيات متعدد قرآن مبني بر نفي هر نوع سلطه و نفوذ بيگانگان بر مسلمانان « و لن يجعل الله للکافرين علي المسلمين سبيلا» نه تنها در سياست خارجي بلکه در امور داخلي خويش بدون دخالت و اجازه آمريکا اختيار انجام هيچ کاري را ندارند. آيا براي اين کشور ها و مسلمانان شرم آور نيست که کفار محتواي درسي کتابهاي ديني اين کشور ها را کنترل کنند. آيا شرم آور نيست که منابع اين کشورها توسط بيگانگان به يغما مي رود ؛ خاک آنان پايگاه نظامي کفار شده و با استفاده از امکانات همين کشورها مردم مسلمان عراق و افغانستان و...توسط کفار و گروه وهابي و تروريستي القاعده و زرقاوي قتل عام شوند. اگر امروزه افکار عمومي جهان با نگاهي منفي به جهان اسلام مي نگرند ؛ همه ناشي از سياست هاي غلط اين کشورها در ايجاد و ميدان دادن به جريان منحط وهابيت براي مقابله با جريان اسلام اصيل بود.
واقعيت اينست که جريان هاي اصيل شيعي همواره در طول تاريخ به دليل پيروي از معارف ناب و خالص اسلام و اهل بيت(ع) چه در مرحله شکل گيري و چه در مرحله تثبيت و چه در تداوم و پويايي خود به هيچ وجه متکي به بيگانگان نبوده اند . البته بايد حساب دولتهاي اصيل شيعي را با دولتهاي شيعه نما از هم جدا نمود. و از سوي ديگر بايد توجه داشت چنين نيست که تمامي اعمال دولت هاي شيعه نما در طول تاريخ قبل دفاع باشد. بلکه بايد در قضاوت پيرامون اعمال آن دولت ها پارامترها و شاخص هاي اصيل اسلامي بکارگرفته شود و با توجه به آن ميزان اسلاميت آن را سنجيد.
در هر صورت آنچه که در اين قبيل ايميل ها- در مورد وابستگي شيعيان به بيگانگان- وجود دارد نه با واقعيات تاريخي مطابقت دارد و نه با آنچه در مورد شکل گيري جريان اصيل شيعي در ايران و هم اکنون در عراق مشاهده مي شود. بلکه هر آنچه هست خلاف اين ادعاهاي دروغين است.
T}سوم- حقوق اقليت هاي مذ هبي و حقوق بشر در ايران:{T
مروجان اين قبيل شبهات دقيقا هم صدا و همگام با استکبار جهاني به متهم نمودن ايران اسلامي به نقض حقوق اقليت هاي مذ هبي وحقوق بشر و فقدان آزادي سياسي و...مشغولند. ودر اين زمينه از وارد نمودن هرگونه ادعاي دروغ و غير مستند خودداري نمي کنند؛ ادعاهايي که به هيچ وجه با واقعيات موجود ايران سازگار نيست. وتنها با اعمال ضد انساني کشورهاي غربي نظير آمريکا، فرانسه ، انگلستان و گروهاي وهابي ، القاعده و زرقاوي در نقض گسترده حقوق بشرو قتل عام شيعيان و آزاديخواهان جهان ، مطابقت دارد:
1- بررسي و جايگاه حقوقي برادران اهل سنت در نظام سياسي و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران:
الف - امتيازات:
براساس اصل دوازدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي «دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالکي، حنبلي و زيدي داراي احترام کامل مي باشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و دعاوي مربوط به آن دردادگاه ها رسميت دارند و در هر منطقه اي که پيروان هر يک از اين مذاهب اکثريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب».
اصل فوق و عملکرد جمهوري اسلامي ايران در ارتباط با پيروان ساير مذاهب اسلامي به خوبي نشان دهنده اهتمام نظام اسلامي به رعايت حقوق پيروان اين مذاهب است که در سطح جهاني در نوع خود بي نظير مي باشد. بر اين اساس حقوقي که قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران براي مسلمانان مورد نظر مقرر داشته عبارتند از:
1. احترام: يکي از ضروريات روابط مسالمت آميز بين اهالي يک کشور، احترام متقابل است که اين مسالمت را تسهيل مي کند. اما تجارب تاريخي مذاهب اسلامي نشان دهنده بروز و ظهور برخوردهاي خشونت آميز بين فرق و مذاهب اسلامي به دليل تعصبات ديني و مذهبي است که برادري اسلامي را مبدل به عداوت و نابرادري در دوره هاي زيادي نمود. از اين رو قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، با عبرت از سوابق تلخ گذشته و براي ايجاد روابط مسالمت آميز و اخوت و برادري بين همه مسلمانان و پرهيز از هرگونه تفرقه اي بر رعايت احترام کامل تأکيد مي نمايد بنابراين هرگونه سب و لعن و يا بي احترامي نسبت به پيروان مذاهب اسلامي قانونا ممنوع مي باشد.
2. آزادي انجام مراسم مذهبي: انجام مراسم مذهبي، علاوه بر جنبه عبادي، حالت سياسي به خود مي گيرد و همواره دو اثر دروني و بيروني به بار مي آورد اثر دروني عبارت از تقويت حس تعاون و برادري بين پيروان يک آيين است و اثر بيروني آن تبليغ يا اعلام موجوديت و نمايش قدرتي است که يک جماعت مذهبي در مقابل گروه ها و جماعات ديگر، از خود نشان مي دهد. در جوامعي که اختلافات فرقه اي و مذهبي وجود دارد، انجام اين گونه مراسم طبعا بين گروه هاي متخالف ايجاد رقابت و حتي کينه و دشمني مي کند. از اين رو بسياري از حکومت ها در مقابل اين قبيل مراسم محدوديت هايي به وجود آورده و با آن اقليت ها به شدت برخورد مي کنند اما با اين همه در جمهوري اسلامي ايران مسلمانان ساير مذاهب اسلامي و حتي اقليت هاي غير مسلمان در انجام مراسم مذهبي خود کاملا آزاد و مورد احترام مي باشند.
3. رسميت تعليم و تربيت ديني و احوال شخصي: هر چند همه فرق اسلامي تابع تعاليم و احکام قرآن و سنت نبي اکرم(ص) مي باشند، اما اختلافاتي در اصول اعتقادات و اعمال عبادي و مسائل فقهي آنان وجود دارد که اين اختلافات به طور قطع و يقين در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه آنان مؤثر است. آزادي مذهب، اقتضا مي کند که پيروان ديگر مذاهب اسلامي از امکانات خاص خود در اين زمينه ها برخوردار باشند از اين رو اصل دوازدهم قانون اساسي فقه اين مذاهب و حق تعليم و تربيت ديني آنان را به رسميت شناخته و براي دولت تکليف مي نمايد که امکانات لازم را در اين خصوص فراهم نمايد.
4. رسميت منطقه اي: با فرض اين که در برخي از مناطق کشور پيروان يکي از مذاهب اسلامي، اکثريت ساکنان را تشکيل مي دهند، قانون اساسي مقررات محلي را در حدود اختيارات شوراها در چارچوب موازين اسلامي و قوانين کشور به آنان واگذار نموده است.
5. حقوق سياسي و اداري: علاوه بر حقوق مذکور بررسي ساير اصول قانون اساسي نشان دهنده امتيازات برجسته اي براي پيروان ساير مذاهب اسلامي مي باشد:
الف) آزادي تشکيل احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي، براساس اصل 26 قانون اساسي.
ب) نمايندگي مجلس شوراي اسلامي براساس اصل 64 قانون اساسي.
ج) تساوي با همه ملت ايران، در همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي، براساس اصل نوزدهم و بيستم قانون اساسي (ر.ک: حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، 1378، ج 1، صص 173 – 169)
يکي از روحانيان عربستان در باره وضعيت اهل سنت در ايران مي گويد: « در قانون اساسي اسلامي ايران، خواندهام كه اصل 12 اين قانون، آشكارا مذاهب سني را به رسميت ميشناسد. در اين اصل آمده است: مذاهب اسلامي ديگر كه شامل مذهب حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي هستند، از احترام كامل برخوردارند و پيروان اين مذاهب در اداي مراسم مذهبي خود، بنا بر بر فقه خودشان آزاد هستند و اين مذاهب از اعتبار رسمي در مسائل مربوط به تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و آنچه كه در محاكم مربوط به دعاوي اين مسائل است برخوردار هستند. در هر منطقهاي كه پيروان اين مذاهب از اكثريت برخوردارباشند، احكام محلي آن منطقه در ح دود صلاحيتهاي شوراي محلي بر اساس آن مذهب خواهد بود. اين امر با حفظ حقوق اتباع ساير مذاهب خواهد بود.
آنگونه كه من اطلاع يافتم، هماكنون برنامههاي تعليم ديني در مدارس دولتي در مناطق سنينشين ايران طبق مذهب خود آنهاست و آنچه را كه «فهمي هويدي»، روزنامهنگار مصري، در مورد وضعيت سنيها در ايران در كتاب «ايران نگاهي از داخل» نوشته، خواندهام؛ نظر او هم مثبت بوده است، كما اينكه از وجود دو مشاور سني در كنار رئيسجمهور ايران براي امور آنها و وجود يك مشاور سني در كنار وزير كشور آگاهم. اما اينكه گفتيد، اهل سنت در ايران از حق داشتن نماينده محروم هستند، درست نيست، چراكه آنان در انتخابات مشاركت ميكنند، به گونهاي كه در همين دوره مجلس، 21 نماينده دارند، اين اطلاعات اعلامشده است و ميتوان به آن دسترسي پيدا كرد. همچنين كتابهاي اهل سنت و به ويژه منابع فقهي آنها در ايران چاپ ميشود، مثلا من خودم، هنگامي در ايران بودم، از كتابفروشيهاي تهران و قم، بسياري از اين كتابها را خريداري كردم. سعوديها نيز در نمايشگاههاي كتاب بينالمللي ايران شركت ميكنند، اهل سنت در ايران همايشها و حوزههاي ديني خود را دارند، به گونهاي كه در منطقه زاهدان، مجلهاي رسمي با عنوان «نداءالاسلام» به زبان فارسي براي آنها چاپ ميشود كه در آن، نظرات و اخبار آنان درج ميشود. » (وضعيت اهل تسنن ايران، سايت بازتاب،4بهمن1383)
ب - محدوديت ها:
جمهوري اسلامي ايران نظامي است که براساس اعتقاد به اصول دين اسلام و مذهب شيعه بنيانگذاري شده است و طبيعي است که حفظ و تداوم اين نظام يکسري شرايط و لوازم خاص خويش را اقتضا مي کند که يکي از آنها اعتقاد کارگزاران اصلي و مديران سياسي نظام به مباني نظام اسلامي است تا بر اين اساس بتوان به تداوم و بقاي نظام اميدوار بود و وجود چنين شرطي نه تنها محدوديتي براي ديگر مذاهب اسلامي تلقي نمي شود، بلکه راهکاري عقلاني و منطقي است که در ساير کشورهاي جهان وجود دارد و آنان براي حفظ نظام و ايدئولوژي حاکم بر آن کشور که با خواست اکثريت مردم آن تحقق يافته است، شرايطي مطابق با مباني نظام و ايدئولوژي آن براي مسؤولين اصلي نظام و مديران سياسي در نظر مي گيرند و اگر در اين زمينه بخواهيم حالتي مقايسه اي با ساير کشورهاي اسلامي داشته باشيم بايد گفت که ايران تنها کشوري است که با سعه صدر و نهايت کرامت و بزرگواري با ساير مذاهب اسلامي و خصوصا برادران اهل سنت برخورد مي نمايد.
اما در کشورهاي اسلامي مجاور، مانند عربستان سعودي وضعيت کاملا برعکس است: با اين که حدود 20 درصد ساکنين عربستان شيعه هستند افراد شيعه در کشور عربستان سخت در اختناق و تنگناهاي سياسي به سر مي برند (شناخت کشورهاي اسلامي، غلامرضا گلي زواره، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1380 ، ص 108). و حتي از بسياري از حقوق اجتماعي عادي نيز محرومند و بسياري به خاطر فشار شديد دولت عربستان غالبا در حالت تقيه به سر مي برند. چه رسد به حقوق سياسي و نمايندگي مجلس و ...ساير امتيازات بي شماري كه برادران اهل سنت در ايران دارند.
از سوي ديگر متأسفانه در برخي مناطق سني نشين کشورمان شاهد برخي حرکات و برنامه هاي حساب شده مي باشيم که در صددند روابط مسالمت آميز بين برادران اهل سنت با شيعيان را بر هم زده و وضعيت جمعيتي، اقتصادي، فرهنگي و... را به نفع اهل سنت تغيير دهند. هر چند به احتمال زياد چنين توطئه هايي داراي منشأ خارجي بوده، و در هر صورت نيازمند مقابله است اما با اين همه نظام اسلامي با کمال بردباري و مدارا با اين قضايا برخورد و بيشترين امتيازات را براي ساير مذاهب اسلامي در قانون و عمل قائل است. امتيازات و آزاديهايي كه حتي در كشورهاي اروپايي كه خود را مهد آزادي و دموكراسي مي دانند يافت نمي شود. و جهت اثبات آن كافي است به سخنان رهبران منصف ساير مذاهب اسلامي يا اقليت هاي مذهبي مراجعه شود.
2- شبهه نقض حقوق بشر و آزادي در ايران:
بحمدالله نظام اسلامي ايران از معدود کشورهايي است که توانسته است علي رغم مشکلات و موانع متعدد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و... گامهاي اساسي در جهت تامين حقوق و آزاديهاي اساسي شهروندان خود برداشته و بيشترين حد مشارکت سياسي مردم و اظهار نظر آنان را در تمامي سطوح نظام فراهم آورد. تا جايي که به ازاي گذشت هر يک سال از انقلاب تا کنون شاهد برگزاري يک انتخابات پرشور مردمي هستيم که اين در نوع خود در سطح جهان بي سابقه است . البته بديهي است آمريکا ، وهابيت و ساير دشمنان نظام اسلامي نهايت تلاش خود را در تخريب چهره نظام اسلامي به کار گيرند . مهم اينست که ما با ديدي منطقي و درکي درست از واقعيات پيرامون خويش به تحليل و بررسي واقعيات پيرامون خود پرداخته و سپس به قضاوتي صحيح دست يابيم.
همانگونه که در صدر اين ايميل مشاهده نموديد يکي از اتهامات وجود زندانيان و...در ايران بود ؛ هرچند نويسنده اين نامه مشخص ننموده که از نظر او آزادي يعني چه و چه ضوابطي در اسلام و حقوق بشر دارد ، و آيا به صرف وجود چند مجرم و زنداني مي توان آزادي، حقوق بشر و مشارکت سياسي را در يک کشور زير سوال برد يا اينکه هر کدام معيار ها و ضوابط خاص خود را دارد ، اما با اين همه در ادامه جهت روشن شدن موضوع مطالبي بيان مي شود:
بسياري از افرادي که هم اکنون به عنوان زنداني سياسي در برخي مطبوعات يا رسانه هاي بيگانه وگزارشات مجامع حقوق بشر مطرح مي شوند مجرم سياسي و يا مطبوعاتي نيستند بلکه مرتکب جرائم ديگري نظير اقدام عليه امنيت ملي ،توطئه، جاسوسي ويا حتي جرائم عادي هستند که تحت برخي جو سازي هاي جناحهاي سياسي ويا تبليغات خارجي به مظلوم نمايي پرداخته وخود را زنداني سياسي مي دانند.
ازاين رو« بايد ببينيم افرادي كه معرفي ميشوند چه كساني هستند و چه محكوميتي دارند؛ اگر كسي به جرم اقدام عليه امنيت محكوم شده، عنوان جرم «اقدام عليه امنيت» است و نه «جرم سياسي». و بديهي است برخورد با چنين افرادي که چارچوب ها و ضوابط قانوني را زير پا گذاشته و از حدود آزادي بيان تخلف کرده اند, ديگر برخورد با فکر و انديشه نيست, بلکه دفاع از امنيت فکري جامعه و منافع ملي است.
نگاهي واقع بينانه ومنصفانه به فضاي سياسي ومطبوعاتي کشور به خوبي بيانگر اين واقعيت است که بحمدالله نظام اسلامي با تاسي از آموزه هاي اسلام بيشترين آزادي ممکن را به افراد مختلف جامعه درزمينه بيان ديدگاههاو انتقادات خويش در مورد تمامي مسائل حکومتي فراهم ساخته است وخود را موظف به تامين ودفاع از اين حق اساسي مي داند.البته همانطور که مي دانيم آزادي بيان در تمامي مکاتب ونظامهاي حقوقي وسياسي دنيا داراي حدود وضوابطي است ، وهيچ نظامي اجازه توطئه و اخلال در نظم وامنيت وتضييع منافع ومصالح کشورش را برنمي تابد. نظام اسلامي ما هم از اين قاعده منطقي مستثني نيست؛و وظيفه دارد در مقابل توطئه گران ،وکساني که هيچ گونه احترامي براي امنيت ، منافع ومصالح جامعه اسلامي و ونظام مردمي آن قائل نيستند ،از مجاري قانوني برخورد نمايد.
T}چهارم- وضعيت شيعيان و حقوق بشر در کشورهاي سني نشين:{T
1- عربستان- اين کشور از متحدين اصلي آمريکا و انگليس در منطقه از گذشته تا کنون، مهد تفکرات وهابي و سلفي گري و يکي از مسببان شکل گيري و تقويت طالبان و القاعده است. اما جالب است بدانيم
علي رغم نقض حقوق بشر هاي گسترده و فقدان آزاديهاي سياسي و.. در اين کشور و محروميت ها و محدوديت هاي متعدد اقتصادي ، سياسي، اجتماعي و...برعليه شيعيان اين کشور که بخش قابل توجهي از جمعيت اين کشور را تشکيل مي دهند ؛ هيچ کدام از اين مدعيان دروغين حقوق بشر از وهابيت گرفته تا آمريکا - تا چندي قبل آن هم بنا به دلايلي که گذشت- کوچکترين اعتراضي به اين موضوع نداشتند.
عربستان سعودي از معدود جوامع شديدا بسته سياسي ـ اجتماعي در جهان است که دو ويژگي آن؛ يعني نظام پادشاهي مطلقه و ساختار حکومتي قبيلهاي و وجود برداشتها و تعابير غلط از شريعت اسلامي است. اين کشور فاقد قانون اساسي است.
در عربستان سعودي احزاب و گروههاي سياسي رسمي وجود ندارد. ( ر.ک: عربستان، راهبردهاي فرار از بحران يونسيان، مجيد ، کتابخانه ديجيتالي ديد) اولين انتخابات در تاريخ اين کشور اخيرا برگزار شد. تنها مردان 21 سال به بالا حق دادن راي دارند و هنوز زنان و نظاميان حق رأي ندارند و نيمي از کرسي شوراها توسط دولت انتخاب ميشود. ترکي الفصيل طي مصاحبهاي به روند اصلاحات در عربستان پرداخته است. وي گفت زنان در اين کشور به دليل نداشتن شناسنامه و عدم وجود شرايط مناسب براي رأيدهي، از اين امر محرومند.
تا چندي قبل وضعيت شيعيان اين کشور بسيار دلخراش بود. در جنوب و جنوب شرقي عربستان و شهر مدينه زندگي مي کردند که اصولا شهروند درجه چندم محسوب مي شدند و داراي مشاغل کليدي دولتي يا اداري نبوده و هنوز مرئوسِ وهابيون هستند. اين در حالي است که تا 30 سال پيش حتي اجازه تحصيل نداشتند. از نظر مالي نسبت به وهابيون بسيار فقير مي باشند. اين شيعيان به طور عمدي تمامي ارتباطشان با کشور بحرين است. بدين معني که کليه مايحتاج و حضور فيزيکي ايشان معمولا به منامه ختم مي شود. هيچ گونه امتياز رسمي مانند نماينده مجلس و ... براي شيعيان وجود ندارد. شيعيان عربستان سعودي رسما نمي توانند درامورسياسي واقتصادي دولت شرکت کنند وآنها با نوع تبيعض روبروهستند. به نوشته «رويترز»، هنوز درصد نارضايتي شعيان به خاطر وجود تبعيض بالاست، چراكه براي مثال منطقه شيعهنشين شرق عربستان به رغم آنكه بزرگترين ذخاير احتياطي نفت جهان را در اختيار دارد، اما در مقايسه با مناطقي مانند رياض به لحاظ زيرساختها و امكانات رفاهي، بسيار عقبماندهتر است. براي نخستين بار، در شهريور 1384چهل كتاب شيعي در كشور عربستان سعودي اجازه نشر گرفتند. پيش از اين، شيعيان اجازه داشتن مسجد نداشتند، اما به تازگي ميتوانند در مناطق شيعهنشين، مسجد داشته باشند.
اصلاحات کمي هم که اخيرا توسط ملک عبدالله شروع شده تنها توسط دانشگاهيان اين کشور و 20 درصد مراکز ديني اين کشور تاييد شده و بقيه مسئولين و بدنه سياسي ومذهبي اين کشور که در دست وهابيت است در مقابل آن مقاومت نشان مي دهند. چندى پيش زنان و مردان معترض به دليل برپا کردن تظاهرات ضدحکومتى به 100 تا 250ضربه شلاق محکوم شدند. مفسران سياسى معتقدند که اين قضيه يک بعد مذهبى وقومى داشت.(ر.ک:عربستان و کاربرد علمي دموکراسي ، خبرگزارى آفتاب )
2- کويت- شيعيان در کويت يک سوم کل جمعيت 950 هزار نفري اين کشور را تشکيل مي دهند اما با اين وجود از شرکت در پستهاي دولتي و سياسي محروم هستند. در حالي که تعداد نمايندگان مجلس اين کشور 55 نفر است نمايندگان شيعه تنها 5 نفر هستند شيعيان تنها يک وزير در دولت کويت داشتند که او هم تحت فشار نمايندگان سني مجبور به استعفا شد. پنج نماينده شيعه پارلمان 55 نفره کويت نيز به کرات از روند نقض حقوق شيعيان و انزواي سياسي آنها انتقاد کردند.
3- بحرين- با وجود 90% جمعيت شيعه، حکومت در اختيار اقليت وهابي مي باشد. پارلمان منتخب كنوني اين کشور شامل 28 عضو سنّي - غالبا جزو اسلامگرايان تندرو- و 12عضو شيعه- غالبا داراي پيوندهاي نزديك با حكومت- از انعكاس حقايق اجتماعي سياسي جامعه بحرين و برقراري ارتباط صحيح ميان مردم و صاحبان قدرت و دفاع از حقوق اکثريت مردم عاجز است .
T}پنجم- جمهوري اسلامي، مرجعيت عراق و اشغالگران:{T
همان گونه که مشاهده نموديد يکي از موضوعات ايميل ، حمله شديد به جمهوري اسلامي و مرجعيت شيعه عراق به دليل دست نزدن به اقدامات مسلحانه در مقابل اشغالگران بود، جهت تحليل اين موضوع به اختصار مطالبي آورده مي شود:
جهاد به عنوان يکي از واجبات دين اسلام، يا شکل دفاعي دارد يا شکل تهاجمي و ابتدايي جهاد دفاعي در اسلام، عمليات نظامي کشور اسلامي در مقابل متجاوزين به خاک دولت اسلامي يا در مقابل شورشيان حکومت اسلامي است. جهاد دفاعي اصلي مسلم است که کليه ملل به آن اقرار دارند. اگر يک مسلمان اصل دفاع را انکار کند، در حقيقت موجوديت و اصل احترام به وجود سياسي خويشتن را زير سؤال برده است. در اسلام هدف از جنگ تدافعي، دفع حمله و سرکوب پيمان شکنان و تجاوزکاران بيگانه و بيرون راندن آنان از سرزمينهاي اشغالي و آزادسازي آن مناطق و دفاع از جان و مال مسلمانان و عقيده و مرام اسلامي است. انجام اين نوع جهاد، که در زمره واجبات عيني است، بر يک يک مسلمانان اعم از زن و مرد، در کليه قرون و اعصار و مادام العمر لازم الاجراست، قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد: «و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم...؛ يعني و در راه خدا با کساني که با شما مي جنگند مبارزه کنيد»، (سوره بقره، آيه 19 و همچنين ر.ک: بقره / 191 و آل عمران / 167)
اما در كنار اين بايد توجه داشت كه از منظر آموزه هاي اسلامي ؛
اولا: برخورد و مقابله با دشمن، تنها منحصر در راهكارهاي نظامي نيست، بلكه علاوه بر آن راهكارهاي ديگري نظير اقدامات سياسي، فرهنگي و ... مورد اهتمام مي باشد. و اين واقعيتي است كه از سيره مبارزاتي پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) به خوبي نمايان است. به عنوان نمونه T پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع) در برخورد با دشمنان علاوه بر راهكارهاي نظامي بر اقدامات سياسي و فرهنگي و ... نيز تأكيد داشتند و حتي در مقاطع زيادي اولويت را به آنان مي دادند.اصولا، ترجيح مبارزه سياسي و فرهنگي بر مبارزه مسلحانه، يكي از ويژگي هاي متمايز كننده جريانات شيعي نسبت به ديگر گرايش هاي استعماري در جهان اسلام است. كه اين كاملا با تعاليم و آموزه هاي اسلامي هماهنگ است. چنانكه يكي از انديشمندان اسلامي در اين زمينه مي گويد: «جهاد از ديدگاه پيامبر(ص) در شرايطي آخرين راه حل ديپلماسي است كه همه راههاي صلح شرافتمندانه و مسالمت آميز عاقلانه بسته شده باشد و اين شيوه در ديپلماسي منطبق با قاعده عقلاني دفع افسد به فاسد است، به اين معني كه وقتي شرايط بدتري در انتظار است آن را با تحمل ضرر و خسارت كمتري دور مي كنيم...» (ر.ك: فقه سياسي حقوق تعهدات بين المللي و ديپلماسي در اسلام، عباسعلي عميد زنجاني، انتشارات سمت، 1379، ص 365)
بنا براين ؛ جهاد و مبارزه نظامي با دشمن في نفسه اصالت نداشته و تنها به عنوان راهكاري اضطراري در مواقعي كه ساير راهكارهاي غيرنظامي پاسخ گو نباشد. مشروع مي باشد، از اين رو در تشخيص و شناسايي موارد جواز جهاد و مبارزه نظامي بايد كاملا شرايط، مقتضيات زمان و مكان، نتايج حاصله از ساير راهكارهاي غيرنظامي و ميزان بازدهي و موفقيت آنان و ...، بررسي و سپس به صورت منطقي و كارشناسي، تصميم گيري و بهترين راهكار، انتخاب شود. بر اين اساس است كه مواردي نظير صلح امام حسن(ع) و يا قيام امام حسين(ع) و ... قابل تبيين و تحليل مي باشد.
ثانيا: از ديدگاه اسلامي تمامي مسلمانان و سرزمين هاي اسلامي پيكره واحدي بوده كه همگان در مقابل آن مسؤول مي باشند، از اين رو تجاوز به بخشي از دار الاسلام يا بلاد اسلامي در حكم اعلان جنگ بر عليه تمامي مسلمانان است و مسلمانان از هر مليت و نژادي موظف به دفاع و مقابله با مهاجمين مي باشند. اما گاهي مواقع محدوديت ها و موانعي پيش مي آيد كه نمي توان به اين حكم اولي عملي نمود كه برخي از اين محدوديت ها و موانع عبارتند از:
1. فقدان قدرت و امكانات كافي دولت اسلامي؛
2. فقدان اتحاد كشورهاي اسلامي؛
3. مشكلات نظام بين الملل؛
واقعيت اين است كه ساختار كنوني نظام بين المللي و سازمانهاي بين المللي و حتي بسياري از قوانين و قواعد حاكم بر نظام بين المللي همه ساخته و مطابق با اهداف استعماري و منافع قدرت هاي استكباري مي باشد از اين روست كه مشاهده مي نماييم آمريكا و ديگر قدرت هاي بزرگ با استفاده از اين ساختار، سازمان ها و قواعد حقوق بين المللي، به صورت نامشروع بيشترين سوء استفاده را در جهت استثمار ملتها و بسط سلطه خود مي برند و اين در حالي است كه كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم، توانايي دفاع از حقوق قانوني و مشروع خود را ندارند.
مجموعه عوامل فوق سبب مي شود تا جمهوري اسلامي ايران در شرايط فعلي سياست خويشتن داري همراه با حساسيت را دنبال نمايد. و الا بر اساس حقوق بين الملل اسلامي و حتي بر اساس برخي ديدگاه ها در حقوق بين الملل معاصر، در شرايط فعلي و با توجه به اقدامات خصمانه آمريكا بر عليه ايران و ساير كشورهاي اسلامي اين حق براي نظام اسلامي ايران محفوظ است كه به عنوان دفاع پيشگيرانه به سلطه طلبي هاي آمريكا، پاسخ قاطع و دندان شكن دهد. چنانكه شيخ جعفر كاشف الغطاء از فقهاي بزرگ شيعه، «اولين قسم جهاد را، جهاد براي حفظ كيان اسلام، آنگاه كه كفار قصد هجوم به سرزمين هاي مسلمانان را داشته باشند و آماده براي آن شدند و جمعيت هايي براي آن منظور فراهم كردند تا آنكه كلمه الكفر برتري يابد و كلمه الاسلام ساقط شود ، بيان مي كند» (فقه الصادق، محمد صادق روحاني، بيروت، دارالعلوم، 1409 ق. ج 13، ص 12)
و از ديدگاه دكتر محمد حسنين هيكل «از معناي جهاد تدافعي نبايد اين چنين برداشت شود كه حكومت اسلامي بايد دست به سينه بنشيند تا دشمن به خانه و كاشانه اش هجوم برد، سپس به دفاع برخيزد، بلكه به عكس، هنگامي كه احساس كرد دشمن براي پيكار آماده مي شود و قصدش تهاجم به نيروي اسلام است، بايد ابتكار عمل را به دست گيرد و قدرت تهاجم دشمن را در هم بشكند». (الجهاد و القتال في السياسه الشرعيه، هيكل، محمد خير، بيروت، دارالبيارق، 1417 ق) و بسياري از جنگ هاي پيامبر اكرم(ص) نيز به عنوان دفاع پيشگيرانه بود. علاوه بر حقوق بين الملل اسلامي كه دفاع پيشگيرانه را مشروع مي داند برخي ديدگاه ها در حقوق بين الملل معاصر نيز آن را مشروع و قانوني مي دانند.
بنابراين حتي در شرايط فعلي اگر نظام اسلامي ايران و مراجع عظام احساس تكليف نمايند حتما به اعلان حكم جهاد مبادرت مي نمايند.
ثالثا: شيعيان در كشور عراق كه 60تا 65درصد از جمعيت آن كشور را تشكيل مي دهند از چنان ظرفيت و امكانات مساعدي براي پيروزي در يك رقابت سياسي مسالمت آميز برخوردارند، كه به هيچ وجه نيازي به دست زدن به مبارزه نظامي ندارند. به گونه اي كه اگر شرايط داخلي عراق روند عادي و به اصطلاح دموكراتيك خود را طي كند مسلما – همانطور که در انتخابات پارلمان و قانون اساسي علي رغم تمامي کارشکني هاي آمريکا و وهابيت مشاهده نموديم- آينده به نفع شيعيان خواهد بود و اين درست همان چيزي هست كه برخي كشورهاي عربي و اسرائيل و آمريكا به هيچ وجه موافق آن نيستند. از اين روست كه مشاهده مي نماييم مراجع شيعه چه در عراق و چه در ايران علي رغم تمامي تحريكات و اقدامات موذيانه برخي گروههاي افراطي شيعه و غير شيعه (نظير كشاندن جنگ به شهرهاي مقدس كربلا و نجف و يا حمله مسلحانه به بيت آيت الله سيستاني و ...) همچنان بر راهكارهاي سياسي و مبارزه غيرنظامي پاي مي فشرند و اصرار دارند.
از اين رو برخي تحليل گران معتقدند:
« در حالحاضر، رهبران شيعي دو راه دارند: 1- تحريم همکاري با مقامهاي جديد و فراخواني مردم به مقاومت: اين راه باعث خونريزي فراوان و به تعويق افتادن خروج نيروهاي آمريکايي خواهد شد.
2- سهم گرفتن در روند تشکيل حکومت: اين راه منجر به گرفتن مواضع برتر در ارگانهاي حکومتي و طرح احکام اسلامي براي اجرا پس از رفتن آمريکاييها خواهد شد.
اما بهطور کلي دو چيز ميتواند آسيبپذيري شيعيان را در صحنه سياسي عراق افزايش دهد:
حرکت شيعيان در عراق به خوبي توانست قدرت آنها را در اين کشور نشان دهد، بنابراين اگر اين حرکت قانونمند نشود و شيعيان بدون بهکارگيري عقلانيت، بخواهند وارد بازي سياسي بشوند بهزودي از صحنه سياست عراق حذف خواهند شد.
هرگونه حرکت سياسي ـ بهعنوان مثال خشونتهاي پراکنده از سوي برخي افراد و گروههاي راديکال شيعه و تبليغ مدل حکومتي خاص، ميتواند آنان را دچار مخاطرات بزرگي نمايد و تبعاتي را به دنبال داشته باشد که به سه مورد از آنها اشاره ميشود:
1. اولين لطمه در اين خصوص حساس نمودن کشورهاي پيراموني مانند عربستان و کويت و ..... نسبت به حرکتهاي شيعيان است، که ممکن است تلاشهاي مجلس اعلا در خصوص کسب حمايت از اين کشورها را دچار آسيب نمايد.
2.حساس نمودن ساير اقليتهاي قومي مانند سنيها. بنابراين بهنظر ميرسد اولين چيزي که ميتواند مقبوليت همراه با مشروعيت را براي شيعيان به ارمغان بياورد، تاکيد بر حفظ تماميت ارضي و عدم پافشاري بر روي يک مدل حکومتي مذهبي است.
3.اصرار شيعيان در مقطع فعلي برخواستههاي قومي وترجيح آن بر خواستههاي ملي، که ميتواند آنها را از وجود يک حکومت دمکراتيک نيز دور نمايد.
( ر.ک: نماي نزديک: شيعيان عراقي در دايره قدرت فراهاني، احمد کتابخانه ديجيتالي ديد)
ولي همانگونه كه مراجع عراق و بزرگان شيعه نيز بارها به صراحت گفته اند در صورتي كه آمريكائيها بخواهند حقوق مردم عراق را ناديده بگيرند مسلما اعلان جهاد نموده و درس سختي به متجاوزين خواهند داد. چنانکه آيت الله حکيم نيز از همان ابتداي ورود نيروهاي اشغالگر به عراق اعلام داشت چنانکه نيروهاي آمريکايي درصدد استقرار طولاني در عراق برآيند هدف حملات سپاه بدر قرار خواهند گرفت .
نتيجه آنكه، عدم اعلان جهاد و دست زدن به مبارزه نظامي بر عليه اشغالگران از سوي ايران و مراجع عظام شيعه از يك سو به وجود راهكارهاي بهتر و كم هزينه تر براي دست يابي به اهداف و از سوي ديگر عدم اتحاد كشورهاي اسلامي، فقدان امكانات و شرايط لازم و ... مي باشد. و در صورتي كه مصالح جامعه اسلامي و جهان تشيع اقتضاء نمايد از جهاد به عنوان آخرين وسيله براي بيرون راندن متجاوزين و كسب حقوق قانوني مسلمانان و شيعيان استفاده خواهد شد.
ششم- ايميل ياد شده شبهات متعددي پيرامون مسأله مهدويت وجود دارد که بررسي هر يک از آنها تحقيقاتي گسترده و با صرف زماني طولاني مي طلبد، ليکن اکنون جهت آشنايي با برخي از نکات مرتبط به موضوع مقاله «موارد اتفاق بين مذاهب اسلامي در قضيه مهدويت» نوشته آقاي علي اصغر رضواني که از جمله طلوع شماره 5 اقتباس شده است تقديم مي گردد. جالب اين جاست که از طريق اين مقاله خود مي توانيد قضاوت کنيد که تا چه اندازه راهبرد شيعه حرکت به سوي وحدت گرايي و اشتراک گرايي است و مخالفين در پي اختلاف سازي. پاسخ شبهات ومسائل ديگر که در دست بررسي است بعدا خدمتتان ارسال خواهد شد.
هفتم- به ضميمه کپي مطلبي از «ستون جهت اطلاع» روزنامه جمهوري اسلامي مورخه يکشنبه 29 آبان 1384 تقديم مي گردد تا ببينيد که شيعه ستيزي چه ماهيتي دارد.
T}موارد اتفاق بين مذاهب اسلامى در قضيه مهدويت{T
على اصغر رضوانى
چكيده
«مقاله ذيل در باره يكى از موارد اتفاقى بين مذاهب اسلامى، يعنى اعتقاد به مهدويت در شئون مختلف است. نويسنده اين موضوع را از جوانب گوناگون مورد بحث قرار داده است:
1. اصل قضيه مهدويت.
2. وجوب اعتقاد به مهدويت.
3. فراگير بودن دعوت و حكومت آن حضرت (عج).
4. مهدى (عج) از اهل بيت پيامبر است.
5. لقب او مهدى (عج) است.
6. برخى از اوصاف آن حضرت.
7. برخى از علائم ظهور.
8. اقتداى حضرت عيسى (ع) به آن حضرت (عج).
9. اصلاح امر حضرت در يك شب.
.10. بيعت با حضرت بين ركن و مقام.
11. حضرت عالم را پر از عدل و داد مى كند.
12. توسعه اقتصادى در عصر ظهور.
نويسنده پس از اين مباحث به ذكر مولفان شيعه و سنى در قضيه مهدويت پرداخته و كتابهايى را كه در رد مخالفان قضيه مهدويت نوشته شده ذكر كرده است.
پيشگفتار
خداوند متعال در قرآن كريم بر موضوع وحدت و اتحاد گروهها و فرقه هاى مختلف امت اسلامى تاكيد فراوان كرده است. خداوند مى فرمايد:
انما المؤمنون اخوة؛[1]
به راستى مؤمنان برادران يكديگرند.
و نيز مى فرمايد:
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم؛[2]
و هرگز راه اختلاف و تنازع كه موجب تفرقه اسلام است نپوييد كه در اثر تفرقه ترسو و ضعيف شده، قدرت شما نابود خواهد شد.
و نيز مى فرمايد:
واعتصمو بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا؛[3]
همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
در ميان جوامع اسلامى بعضى اعتقادات وجود دارد كه مى تواند محور خوبى براى وحدت در بين جامعه باشد. يكى از آنها مودت و دوستى اهل بيت (ع) و ديگرى مسئله اعتقاد به مهدى منتظر است. اين اعتقاد به منجى را مى توان زمينه و بستر مناسبى براى گفت گو و تقريب بين اديان دانست؛ زيرا اديان ومكاتب و ملتها هريك به نوعى معتقد به ظهور منجى براى عالم بشريت در آخر الزمان اند؛ هر چند در كيفيت و چگونگى آن با يكديگر اختلاف دارند. ما در اين مقاله يكى از محور هاى وحدت بين امت اسلامى، يعنى بحث از مهدويت بين مسلمانان وموارد مورد اتفاق آن را بررسى مى كنيم و اميدواريم كه اين بحث وسيله اى براى تأليف قلوب مسلمانان باشد.
T}موارد مورد اتفاق {T
در زمينه مهدويت مسائل مواردى مورد اتفاق شيعه اهل سنت است. ما ضمن اشاره به اين موارد، براى هر كدام شاهدى از روايات فريقين يا كلمات علماى هر دو فرقه خواهيم آورد، و از آنجا كه روايات در مصادر حديثى مورد اتفاق و قبول اهل سنت است، لذا به عنوان نظر مذاهب اسلامى از آن ياد مى شود.
T}1. اتفاق بر اصل قضيه{T
يكى ازموارد اتفاق بين شيعه و سنى در قضيه مهدويت اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامى - مگر عده قليلى از غربزدگان و روشنفكرنمايان مثل احمد امين مصرى و شاگردانش- بر اين مسئله اتفاق دارند كه در آخرالزمان شخصى به نام مهدى، از ذريه پيامبر(ص)، از اولاد حضرت زهرا(س)، ظهور كرده، زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و... .
عمده علت تاكيد بر اين اعتقاد وجود تعداد بسيار و در حد تواتر روايات صحيح در باره اين قضيه از پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت در تراث حديثى مسلمين است. معلوم است هر قضيه اى كه به حد تواتر برسد يا از آن حد بالاتر باشد، از دايره شك و ظن خارج شده و انسان را به يقين مى رساند. همان گونه كه در علم حديث و اصول بحث شده، حديث متواتر احتياج به بررسى سندى ندارد؛ زيرا از راه تراكم احتمالات مى تواند انسان را به يقين برساند.[4]
T}الف- سخنان عالمان شيعه{T
1. شهيد صدر (ره)
مرحوم علامه شهيد صدر مى فرمايد:
ان فكرة المهدى (عج) بوصفه القائد المنتظر لتغيير العالم الى الافضل قد جاء فى احاديث الرسول الاعظم عموماً و فى روايات ائمة اهل بيت (ع) خصوصاً، و اكدت فى نصوص كثيرة بدرجة لا يمكن ان يرقى اليها الشك. و قد احصى اربعمأة حديث عن النبى (ص) من طرق اخواننا اهل السنة، كما احصى مجموع الاخبار الواردة فى الامام المهدى (ع) من طرق الشيعة والسنة، فكان اكثر من ستة آلاف رواية. و هذا رقم احصائى كبير لا يتوفر نظيره فى كثير من قضايا الاسلام البديهيه التى لا يشك فيها مسلم عادة؛[5]
به راستى اعتقاد به حضرت مهدي(ع) به عنوان پيشواى منتظر براى تغيير جهان به جهانى بهتر در احاديث پيامبر اعظم(ص) به طور عموم و به ويژه در روايات اهل بيت(ع) آمده است. در روايات فراوان به حدى بر اين مسئله تاكيد شده كه جاى هيچ شكى را براى انسان باقى نمى گذارد و تنها از طرق برادران اهل سنت، حدود چهار صد روايت از پيامبر (ص) در باره حضرت مهدى (ع) احصا و شماره شده است؛ همان گونه كه مجموعه روايات مهدويت كه از طرق شيعه و سنى رسيده و احصا شده، بيش از شش هزار روايت برآورد شده است. و اين، رقم بزرگى است كه در بسيارى از قضاياى اسلامى بديهى براى آن نظيرى نيست؛ قضايايى كه معمولاً مسلمانان در آن ترديد نمى كنند.
2. شيخ محمد رضا مظفر(ره)
او مى گويد:
ان البشارة بظهور (المهدى ) من ولد فاطمه فى آخر الزمان ليملأ الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً ثابتة عن النبى (ص) بالتواتر و سجلها المسلمون جميعاً فيما رووه من الحديث عنه على اختلاف مشاربهم.
و ليست هى بالفكرة المستحدثة عند الشيعة، دفع اليها انتشار الظلم و الجور فحملوا بظهور من يطهر الارض من رجس الظلم، كما يريد ان يصورها بعض المغالطين غير المنصفين. و لو لا ثبوت فكرة المهدى (ع) عن النبى على وجه عرفها جميع المسلمين و تشبعث فى نفوسهم و اعتقدواها لما كان يتمكن مدعوا المهدية فى القرون الاول كالكيسانية و العباسيين وجملة من العلويين و غيرهم من خدعة الناس و استغلال هذه العقيده فيهم طلباً للملك و السلطان، فجعلوا ادعائهم المهدية الكاذبة طريقاً للتاثير على العامة. و بسط نفوذهم عليهم؛[6]
مسئله بشارت به ظهور مهدى (ع) از اولاد فاطمه زهرا (س) در آخر الزمان و اينكه زمين را پر از عدل و داد مى كند بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد، از مسائلى است كه به طور متواتر از پيامبر (ص) رسيده است و مسلمانان نيز در كتابهاى روايى خودآنها را نقل كرده اند. اعتقاد به مهدى، عقيده اى جديد نزد شيعه اماميه نيست كه به جهت انتشار ظلم و جور به آن روى آورده و به ظهور كسى كه زمين را از پليدى ظلم پاك كند معتقد شده باشند. عده اى غيرمنصف درصدد ارائه تصويرى اين گونه از قضيه مهدويت اند. اگر قضيه مهدويت كه از پيامبر (ص) رسيده است نزد جميع مسلمين ثابت نبود و در نفوس آنها رسوخ پيدا نكرده بود، هرگز مدعيان مهدويت، همانند كيسانيه و عباسيين و جماعتى از علويين و ديگران، نمى توانستند در طول قرنها براى رسيدن به ملك و سلطنت، مردم را فريب دهند و با مستمسك كردن اين عقيده، ادعاى مهدويت نمايند. اينان توانستند از راه ادعاى دروغين مهدويت، راهى براى تأثير در عموم مردم پيدا كنند و از اين طريق نفوذ خود را در ميان مردم توسعه دهند.
T}ب- كلمات علماى اهل سنت{T
1. حافظ ابن حجر عسقلاني
او مى گويد:
تواترت الاخبار بأنّ المهدى من هذه الامة و أن عيسى بن مريم سينزل و يصلى خلفه؛[7]
اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اينكه مهدى از اين امت (اسلام) است و به راستى عيسى بن مريم از آسمان فرود مى آيد و پشت سر اوبه نماز مى ايستد.
2. قاضى شوكانى
او مى گويد:
و هى متواترة بلا شك و لا شبهة، بل يصدق وصف التواتر على مادونها على جميع الاصطلاحات المحررة فى الاصول؛[8]
احاديث مهدى بدون شك و شبهه متواتر است، بلكه عنوان تواتر با كمتر از اين مقدار نيز بر اين احاديث صدق مى كند؛ با آن هم با تمام اصطلاحاتى كه در علم اصول براى تواتر و خبر متواترآمده است.
3. ابن حجر هيثمي
او مى گويد:
و الاحاديث التى جاء فيها ذكر ظهور المهدى (ع) كثيرة متواترة؛[9]
احاديثى كه در آن اشاره به ظهور مهدى است بسيار زياد و به حد تواتر است.
4. علامه مناوي
او مى گويد:
اخبار المهدى كثيرة شهيرة افردها غير واحد فى التأليف؛[10]
اخبار مهدى زياد ومشهور است؛ به حدى كه جماعتى در باره اين احاديث تأليفات مستقلى دارند.
5. تفتازاني
او مى گويد:
مما يلحق بباب الامامة خروج المهدى (ع) ونزول عيسى وهما من اشراط الساعة. و قد وردت فى هذا الباب اخبار صحاح؛[11]
از جمله امورى كه ملحق به باب امامت مى شود خروج مهدى و نزول عيسى است، كه اين دو از علائم قيامت است و در اين باره خبر هاى صحيحى رسيده است.
6. قرمانى دمشقي
او مى گويد:
اتفق العلماء على ان المهدى هوالقائم فى آخر الزمان، و قد تعاضدت الاخبار على ظهوره، و تظاهرت الروايات على اشراق نوره و ستسفر ظلمة الليالى و الايام بسفوره و تنجلى برؤيته الظلم انجلاء الصبح عن ديجوره و يسير عدله فى الآفاق فيكون أضوء من البدر فى مسيره؛[12]
علما بر اين امر اتفاق كرده اند كه مهدى همان قيام كننده در آخر الزمان است و اخبار ظهور آن حضرت (ع) يكديگر را تاييد مى كنند و روايات بر اشراق نورش تظاهر دارند، و به زودى ظلمت و تاريكى شبها و روزها به روشنايى وجود او منور خواهد شد و تاريكيها به رؤيت و ديدار او همانند بيرون آمدن صبح از ظلمت شب از ميان خواهد رفت. عدل او در افقها سير خواهد كرد و پر نورتر از ماه منير در مسيرش خواهد بود.
7. مباركفورى
او مى گويد:
واعلم ان المشهور بين الكافة من اهل الاسلام على ممرالاعصار انه لا بد فى آخرالزمان من ظهور رجل من اهل البيت يؤيد الدين، و يظهر العدل و يتبعه المسلمون و يستولى على الممالك الاسلامية و يسمى بالمهدي؛[13]
بدان كه مشهور بين تمام مسلمانان در طول زمانها اين است كه به طور حتم در آخر الزمان شخصى از اهلبيت (ع) ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كرده، عدل را درميان جامعه ظاهر مى كند و مسلمين به دنبال او مى روند و او بر ممالك اسلامى سلطه پيدا خواهد نمود و او مهدى ناميده مى شود.
شبيه اين عبارات نيز از شيخ منصور على ناصف رسيده است.[14] به همين مضمون در كلمات بزرگانى ديگر از علماى اهل سنت نيز مطالبى مى يابيم. موارد ذيل از آن جمله است:
8. برزنجى در كتاب الاشاعة لا شارط الساعة، ص 87.
9. ابن تيميه حرانى در كتاب منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 211.
10. سيد احمد زينى دحلان در كتاب الفتوحات الاسلاميه، ج 2، ص 322.
11. ابوالاعلى مودودى در كتاب البيات، ص 116.
12. ابو طيب قنوجى در كتاب الاذاعه، ص 53.
13. دكتر عبدالعليم عبدالعظيم بستوى در كتاب المهدى المنتظر فى الاحاديث الصحيحة، ص 360.
14. شيخ عبدالمحسن بن حمد العباد در كتاب عقيده اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر،
15. شيخ عبدالعزيز بن باز در مجله جامعة الاسلامية.
T}2. اتفاق بر وجوب اعتقاد به امر مهدى (عج){T
قضيه امام مهدى (ع) از امور غيبى است كه از طريق وحى به آن خبر داده شده است. قرآن صراحت بر اين نكته تاكيد دارد كه يكى از علائم و نشانه هاى پرهيزگاران ايمان به غيب است. خداوند متعال مى فرمايد:
الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب؛[15]
الم در آن كتاب شكى نيست، براى متقين مايه هدايت و رستگارى است. متقين كسانيند كه ايمان به غيب دارند....
خروج امام زمان(ع) در آخرالزمان از امور غيبى است كه در مصادر اسلامى به آن اشاره صريح و بليغ شده است. لذا بر ما واجب است كه براى وارد شدن در جرگه مؤمنين به آن ايمان آوريم؛ زيرا حد فاصل بين جامعه مؤمنان كه به رسالتهاى الهى اعتقاد دارند و جوامع مادّى كه به اين گونه امور اعتقادى ندارند، همين ايمان به غيب و ماوراى طبيعت و شهود است.
به همين دليل، جماعتى از علماى شيعه و اهل سنت بر لزوم اعتقاد به خروج حضرت مهدى (ع) استدلال نموده اند كه به بعضى از سخنان آنان اشاره مى كنيم.
T}الف – نقل سخنان علماى شيعه{T
مرحوم شيخ صدوق (ره) بعد از بحث در باره وجوب اعتقاد و ايمان به قيام حضرت حجت (ع) و نقل روايات متعدد در اين موضوع و انطباق «ايمان به غيب» كه يكى از صفات متقين در سوره بقره شمرده شده، بر يكى از مصاديق بارزش، يعنى ايمان به ظهور حضرت مهدى (ع)، مى فرمايد:
و لا يكون الايمان صحيحاً من مؤمن الا من بعد علمه بحال من يومن به، كما قال الله تبارك و تعالي:« الا من شهد بالحق و هم يعلمون»[16] فلم يوجب لهم صحة ما يشهدون به الا من بعد علمهم. ثم كذلك لن ينفع ايمان من آمن بالمهدى القائم (ع) حتى يكون عارفاً بشأنه فى حال غيبته؛[17]
ايمان از شخص مؤمن به آن حضرت (ع) بدون علم به حال امام زمان (ع) صحيح نخواهد بود، همان گونه كه خداوند متعال مى فرمايد:« الا من شهد بالحق و هم يعلمون» مگر كسانى كه شهادت به حق دادند در حالى كه مى دانند، «گواهي» شهادت دهندگان به حق صحيح واقع نمى شود مگر بعد از اين علمشان. مسئله امام زمان (ع)؛ زيرا ايمان كسى كه به قضيه مهدويت اعتقاد دارد به او نفعى نمى رساند مگر در صورتى كه عارف به شأن آن حضرت (ع) در زمان غيبت باشد.
به همين سبب در روايات شيعه و سنى مشاهده مى كنيم كه منكر خروج مهدى (ع) كافر شمرده است. جابر بن عبدالله انصارى از پيامبر اسلام (ص) نقل مى كند كه فرمود:
من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد، و من انكر نزول عيسى فقد كفر و من انكر خروج الدجال فقد كفر. فأن جبرئيل (ع) اخبرنى بأنّ الله عزوجل يقول:« من لم يؤمن بالقدره و خيره و شره فليأخذ رباً غيري؛[18]
كسى كه منكر خروج مهدى است، به آنچه بر محمد (ص) نازل شده كافر گرديده است و كسى كه منكر نزول عيسى است كافر است. كسى كه منكر خروج دجال است كافر است. به راستى جبرئيل به من خبر داد كه خداوند متعال مى گويد: هر كس كه ايمان به قدر - چه خير آن و چه شرآن- نداشته باشد، بايد پروردگارى غير ازمن را بر گزيند.
در روايتى از امام صادق (ع) در تفسير قول خداوند متعال:« الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون» مى خوانيم كه آن حضرت فرمود:
متقين شيعيان على (ع) هستند و غيب نيز همان حجت غائب است، يعنى مهدى منتظر.[19]
در اين روايت امام صادق (ع) يكى از مصاديق غيب را كه همان خروج مهدى (ع) در آخرالزمان است بيان مى كند.
T}ب- نقل عبارات علماى اهل سنت{T
1. احمد بن محمد بن صديق مى گويد:
... فالايمان بخروجه واجب و اعتقاد ظهوره تصديقاً لخبر الرسول محتم لازب كما هو مدون فى عقائد اهل السنة والجماعة من سائر المذاهب و مقرر فى دفاتر علماء الامة على اختلاف طبقاتها و المراتب....؛[20]
ايمان به خروج مهدى واجب. و اعتقاد به ظهور او به جهت تصديق خبر پيامبر (ص) حتمى و ثابت است. همان گونه كه در عقايد اهل سنت وجماعت از جميع مذاهب اسلامى تدوين شده و نيز در دفاتر علماى امت با اختلاف طبقات ومراتب آنان تقرير گرديده است.
2. سفارينى حنبلى مى گويد:
.... فالايمان بخروج المهدى واجب كما مقرر عند اهل العلم و مدون فى عقائد اهل السنة و الجماعة؛[21]
ايمان به خروج مهدى واجب است، همان گونه كه نزد اهل علم تقرير يافته و در عقائد اهل سنت و جماعت تدوين شده است.
3. شيخ ناصر الدين البانى وهابى مى گويد:
ان عقيدة خروج المهدى عقيدة ثابتة متواترة عنه (ص) يجب الايمان بها؛ لأنها من امور الغيب و الايمان بها من صفات المتقين كما قال «الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب» و ان انكارها لا يصدر الا من جاهل مكابر. اسأل الله تعالى ان يتوفانا على الايمان بها و بكل ما صحّ فى الكتاب و السنة؛[22]
همانا عقيده به خروج مهدى، عقيده اى است ثابت و متواتر از پيامبر اكرم (ص) كه ايمان به آن واجب است؛ زيرا اين عقيده از امور غيب است كه ايمان به آن، در قرآن كريم از صفات پرهزگاران شمرده شده است. خداوند مى فرمايد: " اين كتاب، شك در آن نيست (و) راهنماى پر هيزكاران است. آن كسانى كه به جهان غيب ايمان آوردند " همانا، انكار اين عقيده، جز از فرد جاهل زورگو صادر نمى گردد. از خداوند متعال مى طلبم كه ما را بر ايمان به اين عقيده و به هر امرى كه به طور صحيح از كتاب و سنت ثابت شده بميراند.
4. استاد عبدالمحسن بن حمد العباد وهابى مى گويد:
والتصديق بها دخل فى الايمان بأن محمداً رسول الله (ص)؛ لأن من الايمان به تصديقه فيما اخبره، و داخل فى الايمان بالغيب الذى امتدح الله المومنين به بقوله: الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب؛[23]
تصديق و اعتقاد به قضيه مهدويت، داخل در ايمان به رسالت پيامبر اكرم (ص) است؛ زيرا از آثار ايمان به پيامبر(ص) تصديق اوست در امورى كه به آنها خبر داده و نيز داخل در ايمان به غيبى است كه خداوند متعال مؤمنين را به جهت ايمان به آن مدح كرده است؛ آنجا كه مى فرمايد:« اين كتاب، شك در آن نيست (و) متقيان را هدايت مى كند؛ آنان كه به غيب ايمان دارند و... .»
T}3.اتفاق بر فراگير بودن دعوت و حكومت او{T
يكى ديگر از موارد اتفاق در قضيه مهدويت، اتفاق بر فراگير بودن دعوت و حكومت جهانى آن حضرت (ع) است. آيات و روايات بسيارى بر اين مسئله دلالت دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
T}الف- دولت جهانى در قرآن كريم{T
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادى الصالحون؛[24]
ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتيم كه يقينا بندگان نيكوكار من زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
و نيز در آيه ديگر مى فرمايد:
وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الارض؛ [25]
خداوند به كسانى كه از شما بندگان كه ( به خدا وحجت عصر) ايمان آوردند و نيكوكار گردند وعده فرموده است كه (درظهورامام زمان(ع) آنان را در زمين خلافت دهد.
و نيز در جاى ديگر مى فرمايد:
هوالذى ارسل رسولا بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره الكافرون؛[26]
اوخدايى است كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان جهان تسلط و برترى دهد.
T}ب- دولت جهانى درروايات{T
حاكم نيشابورى به سندش از ابن سعيد خدرى نقل مى كند كه رسول خدا (ص) فرمود:
تملأ الأرض جوراَََ و ظلماَ فيخرج رجل من عترتى يملك الأرض سبعاَ اوتسعا فيملأ الارض قسطا و عدلا؛[27]
زمين پر از ستم و ظلم مى شود. در اين هنگام شخصى از عترتم خروج كرده مدت هفت يا نه روز مالك كل زمين خواهد شد و در آن هنگام زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.
ونيز احمد بن حنبل به سندش از ابن سعيد خدرى نقل مى كند و كه رسول خدا (ص) فرمود:
لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلماً و عدواناً قال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأها قسطا و عدلا كما ملئت ظلماً و عدواناً؛[28]
قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم وجور شود. سپس فرمود: در آن هنگام مردى از عترتم يا از اهل بيتم خروج كرده زمين را پر از داد و عدل خواهد كرد كرد، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.
امام باقر (ع) فرمود:
يملك القائم ثلاث مائة سنة و يزداد تسعا كما لبث اهل الكهف فى كهفهم؛ يملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جورا فيفتح الله له شرق الارض و غربها، و يقتل الناس حتى لا يبقى الا دين محمد، و يسير بسيرة سليمان بن داود و يدعوا الشمس و القمر فيجيبانه وتطوى له الارض و يوحى اليه فيعمل بالوحى بأمرالله؛[29]
امام قائم 309 سال صاحب زمين ميشود؛ همان مقدار كه اهل كهف در غارشان درنگ كردند. آن گاه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد؛ آن گونه كه پر از ظلم و جور شده است. پس خداوند براى او شرق و غرب عالم را فتح مى كند. او مردم را مى كشد تا تنها دين محمد (اسلام) بر روى زمين باقى بماند. او به سيره سليمان بن داوود عمل مى كند، خورشيد و ماه را مى خواند و آن دو نيز او را اجابت مى كنند. زمين براى او به چرخش در مى آيد و بر او وحى مى گردد و او نيز به امر خدا به وحى عمل مى كند.
T}4. اتفاق بر اين كه مهدى (ع) از اهل بيت پيامبر(ص) است{T
با ملاحظه رواياتى كه از طرق شيعه و سنى به دست ما رسيده است پى مى بريم كه يكى ديگر از موارد اتفاقى بين اين دو فرقه در قضيه مهدويت، اتفاق در اين است كه مهدى موعود از اهلبيت و ذريه رسول گرامى اسلام است. اينك به بعضى از روايات اين باب اشاره مى كنيم:
روى سعيد بن مسيب قال: كنّا عند ام سلمة فتذاكرنا المهدى فقالت: سمعت رسول الله (ص) يقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة؛[30]
سعيد بن مسيب مى گويد: نزد ام سلمه بوديم كه سخن از مهدى به ميان آمد. ام سلمه فرمود: از رسول خدا شنيديم كه مى فرمود: مهدى از عترتم و از اولاد فاطمه است.
و نيز از ابو سعيد خدرى روايت شده كه رسول خدا فرمود:
لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و عدوانا. قال ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما و عدوانا؛[31]
قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردى از عترتم يا از اهل بيتم قيام مى كندو زمين را پر از داد و عدل مى نمايد، همان گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد.
امام باقر (ع)فرمود:
المهدى رجل من ولد فاطمه؛[32]
مهدى مردى از اولاد فاطمه است.
ترمذى به سند خود از پيامبر اكرم نقل كرده است:
يلى رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمي؛[33]
شخصى از اهل بيتم متولى كل زمين خواهد شد كه همنام من است.
T}5. اتفاق بر اين كه لقب او « مهدى » است{T
براى امام زمان (ع) القاب و عناوين متعددى در روايات ذكر شده است، ولى يكى از القابى كه مورد اتفاق بين شيعه و سنى است لقب « مهدي» است. اينك به بعضى از روايات اشاره مى كنيم:
1. حاكم نيشابورى به سند خود از ابى سعيد خدرى نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود:
المهدى منا اهل البيت...؛[34]
مهدى از ما اهل بيت است... .
2. بخارى به سند خود از پيامبر(ص) نقل مى كند:
المهدى حق و هو من ولد فاطمة؛[35]
مهدى حق است و او از اولاد فاطمه است.
3. مقدس شافعى به سند خود از پيامبر (ص) نقل مى كند كه:
يخرج المهدى، على رأسه غمامة، فيها ينادي: هذا المهدى خليفة رسول الله فاتبعوه؛[36]
مهدى خروج مى كند در حالى كه در بالاى سر او ابرى است، در ميان آن ابركسى ندا مى كند: اين مهدى خليفه خداست او را اطاعت نماييد.
T}6. اتفاق در برخى از اوصاف شخصى آن حضرت(ع):{T
در بعضى از صفات شخصى آن حضرت (ع) نيز بين علماى اسلام اتفاق است كه از آن جمله در روايات مى خوانيم:
1. حاكم نيشابورى در مستدرك وديگران از ابوسعيد خدرى روايت كرده اند كه پيامبر(ص) فرمود:
المهدى منى، اجلى الجبهه. اقنى الأنف. يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً و يملك سبع سنين؛[37]
مهدى از من است. پيشانى آشكار. بينى بلند است. زمين را از داد و عدل پر مى كند، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده است و در مدت هفت سال صاحب زمين مى شود.
ابن كثير در كتاب « النهاية» در شرح اين حديث مى گويد:
« اجلى الجبهة» از جلى است به معناى كنار رفتن موى جلو سر از پيشاني.« أقنى الأ نف» از« قني» به معنى بلندى بينى است با تيزى طرف آن و منحنى بودن وسطش.... انحناى در وسط بينى به حدى نيست كه سيماى او را مشوّه جلوه دهد.
T} 7. اتفاق بر برخى از علائم ظهور{T
در باره با قيام و ظهور امام زمان (ع) در روايات فريقين به علائمى اشاره شده كه بعضى از آن علائم مورد اتفاق شيعه و سنى است كه به دو نمونه از آنها اشاره مى شود:
الف- برپايى دولت اسلامي
از روايات اسلامى استفاده مى شود كه قبل از قيام حضرت مهدى (ع ) حكومتى اسلامى برپا خواهد شد كه در واقع زمينه ساز قيام حضرت مهدى (ع ) است.
1. ابن ماجه به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود:
يخرج قوم من المشرق يوطئون للمهدى سلطانه؛[38]
قومى از جانب مشرق زمين خروج مى كند و زمينه ساز سلطنت و حكومت مهدى خواهد شد.
2. احمد بن حنبل به سند خود از ثوبان نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
اذا رأيتم الرايات السود قد اقبلت من خراسان فاتوها ولو حبواً على الثلج؛[39]
هر گاه پرچم هاى سياه را مشاهده نموديد كه از جانب خراسان به حركت درآمده اند، آنها را همراهى كنيد ولو با زانوها بر روى برف.
3. پيامبر اكرم(ص) فرمود:
يخرج ناس من المشرق. فيوطئون للمهدي؛[40]
جماعتى از مشرق قيام كرده و زمينه ساز ظهور مهدى خواهند شد.
4. و نيز پيامبر اكرم(ص) فرمود:
تجيء الرايات السود من قبل المشرق كأن قلوبهم زبر الحديد، فمن سمع بهم فليأ تهم فيبايعهم ولو حبواً على الثلج؛[41]
پرچم هاى سياه از جانب مشرق خواهد آمد. گويا دل هاى آنان پاره هاى آهن است. پس هر كس كه از آنها مطلع شود بايد نزد آنها بيايد و با آنها بيعت كند؛ ولو با زانو روى برف.
ب- برپايى دولت مخالف
يكى ديگر از علائم ظهور كه مورد اتفاق فريقين است، برپايى دولتى قبل از قيام امام زمان (ع ) در بلاد شام است كه رهبرى آن را فردى از بنى اميه به نام سفيان به عهده دارد. روايات در اين باب از طريق شيعه و سنى به حد استفاضه رسيده است و نيز صحاح شش گانه اهل سنت بر اين امر تاكيد دارند كه لشكر سفيانى به طرف مكه حركت مى كند تا نهضت و قيام امام مهدى (ع ) را در هم بكوبد؛ زيرا از سيطره حضرت (ع) بر شهرهاى حجاز مطلع مى شود. در بين راه به منطقه بيداء كه مى رسد، اوو لشكرش به زمين فروخواهند رفت.
1. مسلم به سند خود از عايشه نقل مى كند كه رسول خدا فرمود:
سيعوذ بهذا البيت - يعنى مكة- قوم ليست لهم منعة و لا عدة، يبعث اليهم جيش حتى اذا كانوا ببيداء من الارض خسف بهم؛[42]
به زودى جماعتى به مكه پناه مى برند كه براى آنان حفاظ و امكانات نيست و از طرف ديگر لشكرى به سوى آنها فرستاده مى شود.هنگامى كه آن لشكر به سرزمين بيداء رسيد، به زمين فرو مى روند.
2. نعمانى به سند خود از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه فرمود:
للقائم خمس علامات: السفياني...؛[43]
براى قائم پنج علامت است، يكى از آنها خروج سفيانى است... .
3.على بن محمد سمرى توقيعى را از امام زمان نقل فرموده كه با آن غيبت صغرى به اتمام رسيده است، آن حضرت در آن توقيع مى فرمايد:
فمن ادعى المشاهدة قبل الخروج السفياني. و الصيحة فهو كذاب مفتر؛[44]
پس هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعاى مشاهده امام زمان كند، او دروغگو و افترا زننده است.
4. نعمانى به سند خود از امام باقر (ع ) نقل كرده كه فرمود:
... و يبعث السفيانى بعثا الى المدينة فينفى المهدى منها الى مكة. فيبلغ امير جيش السفيانى ان المهدى قد خرج الى المكة. فيبعث جيشاً على اثره فلا يدركه حتى يدخل مكة خائفا يترقب على سنة موسى بن عمران. قال: و ينزل امير جيش السفيانى البيداء. فينادى مناد من السماء: يا بيداء ابيدى القوم، فيخسف بهم، فلا يفلت منهم الا ثلاثه....؛[45]
و سفيانى لشكرى را به سوى مدينه مى فرستند. حضرت مهدى (ع )از مدينه به سوى مكه كوچ مى كند. خبر به امير لشكر سفيانى مى رسد كه مهدى به سوى مكه حركت كرده است. لذا او لشكرى را به دنبال حضرت به طرف مكه مى فرستد، ولى به حضرت نمى رسند مگر هنگامى كه به مكه رسيده است در حالى كه خائف و مراقب است همانند موسى بن عمران ( كه وارد مدين شد).آن گاه امام باقر(ع) فرمود: وامير لشكر سفيانى وارد بر سرزمين بيداء مى شود ومنادى از آسمان ندا مى دهد: اى سرزمين بيداء، اين قوم را در خود فرو بر! آن قوم در آن سرزمين زير و رو خواهند شد و به جز از سه نفر، كسى كه از آنها نجات نخواهد يافت.
T}8. اتفاق بر اقتداى حضرت عيسى به آن حضرت (ع){T
روايات اسلامى بر اين امر اتفاق دارند كه هنگام خروج حضرت مهدى (ع ) حضرت عيسى (ع) نيز از آسمان نزول مى كند و در نماز به امام زمان (ع) در نماز اقتدا خواهد نمود. اينك به برخى از روايات باب اشاره مى نماييم:
1. مسلم در صحيح با سند خود از جابربن عبدالله انصارى نقل مى كند كه: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود:
لا تزال طائفة من امتى على الحق ظاهرين الى يوم القيامة. قال: فينزل عيسى بن مريم فيقول اميرهم: تعال صل لنا فيقول: لا ان بعضكم على بعض امراء تكرمة الله هذه الامة؛ [46]
دائماً طايفه اى از امتم بر حق و ظاهرند تا روز قيامت. سپس فرمود: عيسى بن مريم از آسمان فرود آمده، امير آنها به حضرت عيسى مى گويد: پيش آ و براى ما امامت كن. او در جواب مى گويد: خير، به راستى بعضى از شما بر بعضى ديگر امير است به جهت اكرام خدا براين امت.
از اين حديث استفاده مى شود كه هنگام نزول حضرت عيسى (ع)، امام زمان (ع) از او مى خواهد كه بر اين امت، امامت جماعت كند. او نيز اين تقاضا را به جهت احترام گذاشتن بر حضرت (ع) و امت اسلامى نمى پذيرد و امر امامت جماعت را به امام زمان (ع) وا گذار مى كند.
2. بخارى به سند خود از ابى هريره نقل مى كند كه رسول خدا (ص) فرمود:
كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم؛[47]
چگونه ايد زمانى كه فرزند مريم فرود آمده در حالى كه امام شما از ميان شما امت اسلامى است؟
3.امام باقر(ع) فرمود:
القائم منصور بالرعب، مويد بالنصر، تطوى له الارض. و تظهر له الكنوز، و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب. و يظهر الله عزوجل به دينه و لو كره المشركون. فلا يبقى من الارض خراب الا عمر، و ينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه؛[48]
قائم به توسط ترس يارى مى شود وبه نصرت تاييد مى گردد. زمين براى اوخواهد چرخيد و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عز وجل به واسطه او دينش را ظاهر مى كند، هر چند مشركان به آن كراهت داشته باشند. پس روى زمين جاى خرابى نيست مگر آن كه آباد شود. و روح الله عيسى بن مريم نزول مى كند و پشت سر او اقامه نماز خواهد كرد.
4. ابن سعيد خدرى از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه فرمود:
منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه؛[49]
از ماست آن كسى كه عيسى بن مريم به او اقتدا مى كند و نماز مى گزارد.
T}9. اتفاق بر اصلاح امر او در يك شب{T
روايات اسلامى بر اين امر اتفاق كرده اند كه خداوند متعال امر فرج آن حضرت (ع) را در يك شب اصلاح خواهد كرد، همان گونه كه امر حضرت موسى را يك شبه اصلاح كرد و او را به نبوت رسانيد. اينك به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:
1. احمد بن حنبل به سند خود از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه فرمود:
المهدى منّا اهل البيت. يصلحه الله فى ليلة؛[50]
مهدى از ما اهل بيت است. خداوند امر فرج او را در يك شب اصلاح خواهد كرد.
2. شيخ صدوق (ره) به سند خود از امام حسين (ع) نقل مى كند:
فى التاسع من ولدى سنّة من يوسف و سنّة من موسى بن عمران -عليهما السلام- و هو قائمنا اهل البيت. يصلح الله تبارك و تعالى امره فى ليلة واحدة؛[51]
در نهمين فرد از اولاد من سنتى از يوسف و سنتى از موسى بن عمران -عليهما السلام- وجود دارند و او قائم از ما اهل بيت است. خداوند تبارك و تعالى امر او را در يك شب اصلاح خواهد كرد.
3. و نيز شيخ صدوق (ره) به سند خوداز اميرالمومنين، على بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
المهدى منا اهل البيت يصلح الله له امره فى ليلة؛[52]
مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر او را در يك شب اصلاح خواهد نمود.
T}10. اتفاق بر بيعت كردن با بين ركن و مقام{T
از جمله موارد اتفاقى بين امت اسلام در قضيه مهدويت، اتفاق بر اين نكته است كه با آن حضرت (ع) هنگام ظهورش بين ركن و مقام بيعت خواهد شد. به بعضى از روايات اين باب اشاره مى كنيم:
1. مقدس شافعى به سند خود از حذيفة بن يمان روايت كرده كه پيامبر (ص) در قصه حضرت مهدى (ع) فرمود:
يبايع له الناس بين الركن و المقام، يردالله به الدين و يفتح له فتوح، فلا يبقى على وجه الارض الا من يقول: لا اله الاالله؛[53]
مردم با او بين ركن و مقام بيعت مى كنند. خداوند به سبب او دين را به جايگاه اصلى خود بر مى گرداند و براى او فتوحاتى انجام خواهد داد. پس بر روى زمين كسى باقى نمى ماند مگر آنكه قائل به لا اله الاالله مى شود.
2. پيامبر اكرم (ص) در حديثى فرمود:
.... و الله يا بنى هلال مهدى هذه الامة الذى يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا والله انّى لأعرف جميع من يبايعه بين الركن و المقام واعرف اسماء الجميع و قبائلهم؛[54]
به خدا سوگند، اى فرزندان هلال، مهدى اين امت كسى است كه زمين را پر از عدل وداد خواهد كرد، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده است. به خدا سوگند، تمام كسانى را كه با او بين ركن و مقام بيعت مى كنند مى شناسم ونامهاى تمام آنها و قبايل آنها را مى دانم.
T}11. اتفاق بر اينكه عالم را پر از عدل و داد مى كند{T
احاديث بسيارى در متون اسلامى شيعى و سنى به اين امر اتفاق دارند كه امام زمان، حضرت مهدى (ع) بعد از ظهورخود زمين را پر از عدل وداد خواهد كرد،همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است. اينك به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:
1. ابو سعيد خدرى از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود:
لا تقوم الساعة حتى تمليء الارض ظلماً و عدواناً. قال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأ ها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً وعدواناً؛[55]
قيامت بر پا نمى شود تا اينكه زمين پر از ظلم و ستم گردد. سپس فرمود: آن گاه شخصى از عترتم يا از اهل بيتم (ترديد از راوى است) خروج كرده، زمين را از داد و عدل پر خواهد كرد، همان گونه كه ازظلم و ستم پر شده است.
2. مجلسى (ره) در بحارالانوار از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده كه فرمود:
لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا. ثم ليخرجنّ من اهل بيتى او قال من عترتى، من يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً؛[56]
به راستى زمين پر از ظلم و جور خواهد شد، آن گاه شخصى از اهل بيتم- يا فرمود: از عترتم- خروج مى كند كسى كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.
3. ابو داود به سند خود از امام علي(ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود:
لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جوراً؛[57]
اگر از عمر زمين بيش از يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى را از اهل بيتم را برمى انگيزاند تا زمين را پر از عدل كند آن گونه كه پر از جور شده است.
4. شيخ طوسى (ره) در حديثى طولانى به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود:
يظهر صاحبنا و هو من صلب هذا - و اومأ بيده الى موسى بن جعفر(ع)- و يملأها عدلاً، كما ملئت جوراً و ظلماً؛[58]
صاحب ما ظهور مى كند در حالى كه از نسل اين است - حضرت (ع) به دست مبارك خود به حضرت موسى بن جعفر(ع) - آنگاه زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه پر از جور و ظلم شده است.
T}12. اتفاق بر توسعه اقتصادى در عصر ظهور{T
با مراجعه به روايات فريقين در مى يابيم كه در عصر ظهور امام زمان (ع)، توسعه و رفاه اقتصادى مطلوبى ايجاد خوا هد شد؛ به حدى كه بشر مانند آن را در طول تاريخ كره زمين به خود نديده است. و اين به بركت حكومت عدل توحيدى امام زمان (ع) است. از اين روايات استفاده مى شود كه گناه موجب فقر و فلاكت و در مقابل، عدالت و رستگارى و اطاعت از دستورهاى خدا و پياده كردن فرمانهاى الهى در روى زمين و اينكه هيچ كس در جهان گناه نكند، و از طرفى ديگر، دعاى حضرت و حضور حجت خدا در ميان مردم، سبب وسعت بركت بر روى زمين خواهد شد. اكنون به برخى از روايات اشاره مى كنيم:
1. ابو سعيد خدرى از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمود:
تنعم امتى فى زمن المهدى نعمة لم ينعموا مثلها قط، ترسل السماء عليهم مدراراً، و لا تدع الأرض شيئا من النبات الا اخرجته و المال كدوس. يقوم الرجل فيقول: يا مهدى اعطني. فيقول: خذ؛[59]
امتم در زمان ظهور مهدى متنعم به نعمتى مى شوند كه هرگز از مانند آن را بر خوددارنشده بودند. آسمان براى آنها آب فراوان خواهد فرستاد و زمين از هيچ گياهى براى آنان فروگذار نخواهد كرد. اموال متراكمى شود.(مثلاً) شخصى بر مى خيزد به آن حضرت (ع) عرض مى كند: اى مهدى به من عنايت كن. حضرت(ع) نيز به او مى فرمايد: بگير.
2. جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:
يخرج فى آخر الزمان خليفة، يعطى المال بغير عدد؛[60]
در آخرالزمان خليفه اى خروج خواهد كرد كه بدون شمارش به مردم مال اعطا مى كند.
3. بخارى به سند خود از ابى موسى نقل مى كند كه پيامبر (ص) فرمود:
لياتين على الناس زمان يطوف الرجل فيه بالصدقة من الذهب، ثم لا يجد احدا ياخذها؛[61]
به طور حتم بر مردم زمانى خواهد آمد كه شخص مالدار صدقه اى از طلا را به دست گرفته، بين مردم مى گردد تا مستحقى را پيدا كند به او بدهد ولى كسى را پيدا نمى كند كه صدقه را از اوبگيرد.
4. مسلم به سند خود از ابى هريره نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
والله لينزلنّ ابن مريم... ليدعون الى المال فلا يقبله احد؛[62]
به خدا سوگند كه فرزند مريم از آسمان پايين آمده...، مردم به مال دعوت مى شوند. ولى هيچ كس آن را قبول نمى كند.
5. شيخ صدوق به سند خود از مفضل بن عمر چنين نقل كرده است كه از امام صادق (ع) شنيدم كه مى فرمود:
انّ قائمنا اذا اقام اشرقت الارض بنورربها... و تظهر الارض كنوزها حتى يراها الناس على وجهها و يطلب الرجل منكم من يصله بماله و ياخذ منه زكاته، فلا يجد احداً يقبل منه ذلك. استغنى الناس بما رزقهم الله من فضله؛[63]
به راستى قائم ما هنگامى كه قيام كند، زمين به نور پروردگارش نور افشان خواهد شد... و زمين گنجهاى خود را ظاهرمى كند مردم آنها را بر روى زمين خواهند ديد. شخصى از شما دنبال كسى مى گردد كه به او صله كرده، زكات مالش را از او بپذيرد، ولى هيچ كس را نمى يابد كه آن مال را از او قبول كند؛ زيرا خداوند متعال مردم را به آنچه به آنها روزى داده بى نياز كرده است.
T}قضيه مهدويت و مؤلفان فريقين{T
بسيارى از علماى شيعه و سنى به طور مستقل درباره قضيه مهدويت، درگذشته و حال، تأليفاتى گرانسنگ را از خود به جاى گذاسته اند كه در اين مقاله به نام برخى از آنها اشاره مى كنيم:
الف- تأليفات اهل سنت
1. عباد بن يعقوب رواجنى، متوفاى (250 ق) صاحب كتاب اخبار المهدي.[64]
2. ابو بكربن ابى خيثمه، متوفاى ( 279ق). سهيلى مى گويد: احاديث وارد در امر مهدى (ع) بسيار است و ابوبكربن ابى خيثمه آن را در كتابى جمع نموده است.[65]
3.ابوالحسين احمد بن جعفر منادى متوفاى ( 336ق). ابن حجر در شرح احاديث دوازده خليفه، به نقل از ابى الجوزى در كتاب كشف المشكل مى گويد:
ابن المنادى اين مطلب را در كتابى كه درباره حضرت مهدى (ع) نوشته آورده است.[66]
4. ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى، متوفاى (430 ق) صاحب كتاب گرانسنگ كتاب المهدي.[67]
5. محمد بن يوسف گنجى شافعى متوفاى (658ق) صاحب كتاب البيان باخبار صاحب الزمان.
6. يوسف بن يحيى سلمى شافعى متوفاى ( 685ق) صاحب كتاب عقد الدرر فى اخبار المهدى المنتظر.
7. ابن قيم جوزيه، (متوفاى 751ق) صاحب كتاب المهدي.
8. ابن كثير قرشى، (متوفاى 774 ق) صاحب كتاب مستقل در احاديث حضرت مهدي(ع).[68]
9. شمس الدين محمد بن عبدالرحم سخاوى، (متوفاى 902 ق) صاحب كتاب ارتقاء الغرف.
10. جلال الدين سيوطى، (متوفاى 911ق) صاحب كتاب العرف الوردى من اخبار المهدي.
11. ابن كمال پاشا حنفى، (متوفاى 94 ق) صاحب كتاب تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان.
12. محمد بن طولون دمشقى، (متوفاى 953ق) صاحب كتاب المهدى الى ماورد فى المهدي.
13. احمد بن حجر هيثمى مكى، (متوفاى 974ق) صاحب كتاب القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر.
14. على بن حسام الدين متقى هندى، (متوفاى 975ق) صاحب كتاب البرهان فى علامات آخر الزمان.
15. ملا على بن سلطان قارى حنفى، (متوفاى 1014ق) صاحب كتاب المهدى من آل الرسول (ص).
16. مرعى بن يوسف كرمى مقدسى حنبلى، (متوفاى 1033ق) صاحب كتاب فرائد الفكر فى الامام المهدى المنتظر(ع).
17. محمد بن اسماعيل امير صنعانى، (متوفاى 1182ق) صديق حسن خان مى گويد:
سيد علامه، بدرالمله، منير محمد بن اسماعيل امير صنعانى يماني؛ او احاديثى را كه دلالت بر خروج مهدى دارد در مجموعه اى جمع كرده؛ آن مهدى كه از آل محمد (ص) است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود.[69]
18. قاضى محمد بن على شوكانى، (متوفاى 1250ق)، صاحب كتاب التوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى المنتظر و الدجال و المسيح.[70]
19. شهاب الدين احمد بن احمد بن اسماعيل حلوانى شافعى، (متوفاى 1308ق) صاحب كتاب القطر الشهدى فى اوصاف المهدي.
20. محمد بن محمد بن احمد الحسينى البليسى، صاحب كتاب العطر الوردى فى شرح القطر الشهدى فى اوصاف المهدي.
21. ابو العلاء ادريس بن محمد بن ادريس حسينى عراقى، صاحب كتاب تاليف فى المهدي.
22. شيخ مصطفى البكرى، صاحب كتاب الهدايه النديه للأمه المهديه.
23. محمد بن عبدالعزيز بن مانع، صاحب كتاب تحديق النظر فى اخبار الامام المنتظر.
24. شيخ ولايت الله صادقپورى هندى، صاحب كتاب الاربعين فى اخبار المهديين.
25. حنيف الدين عبدالرحمن المرشدى، صاحب كتاب تلخيص البيان فى علامات مهدى آخرالزمان.
26. رشيد راشد تاذفى حلبى، صاحب كتاب تنوير الرجال فى ظهور المهدى والدجال.
27. احمد بن محمد بن صديق، صاحب كتاب ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون.
28. عبدالمحسن بن حمد العباد، نائب رئيس دانشگاه اسلامى در مدينه منوره، صاحب كتاب عقيده اهل السنه والاثر فى المهدى المنتظر.
او در كتاب خود مى نويسد:
كما اعتنى علماء هذه الامة بجميع الاحاديث الواردة عن نبيبهم - صلى الله عليه و سلم- تاليفاً و شرحاً كان لاحاديث المتعلقة بامر المهدى قسطها الكبير من هذه العناية، فمنهم من ادرجها ضمن المولفات العامة، كما فى السنن و المسانيد و غيرها ومنهم من افردها بالتاليف... كل ذلك حصل منهم - رحمهم الله و جزاهم خيراً- حماية لهذا الدين و قياما بما يجب من النصح للمسلمين؛[71]
همان گونه كه علماى اين امت برجمع احاديث وارده از پيامبرشان (ص) و تاليف و شرح آنها اهميت فراوانى داده اند.احاديث متعلق به امر مهدى نيز قسمت بسيارى از اين مولفات را در بر گرفته است. لذا عده اى از علما اين احاديث را ضمن تاليفات عمومى خود، همانند سنن و مسانيد و غير اينها آورده اند، و عده اى ديگرنيز براى احاديث مهدى تاليفى مستقل انجام داده اند. تمام اين كار ها - خداوند آنها را رحمت كند و جزاى خير دهد- به جهت حمايت از اين دين. و قيام و عمل به تكليف واجب نصيحت وارشاد مسلمانان بوده است.
T}رد علماى اهل سنت بر منكران مهدويت{T
شمار اندكى از علماى اهل سنت در صدد تشكيك در قضيه مهدويت برآمده اند ومطالبى نيز در اين باره در كتاب مستقل يا در ضمن مباحث ديگر متذكر شده اند.ولى خوشبختانه بقيه علماى اهل سنت با آن بيدارى و شعورى كه داشته اند در مقابل آنان ايستاده و شديدا با بحث و سخنرانى و تاليف كتاب به شبهات آنها پاسخ گفته اند. هم اينك به برخى از كسانى كه در رد منكران قضيه مهدويت كتاب مستقل تاليف كرده اند اشاره مى كنيم:
1. ابوالفيض سيد احمد بن محمد بن صديق غمارى شافعى ازهرى مغربي.( متوفاي1380ق) صاحب كتاب ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون، چاپ دمشق.
2. شيخ محمود بن عبدالله تويجرى از استادان دانشگاه اسلامى در مدينه منوره، صاحب كتاب الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر، در رد شيخ ابن محمود، قاضى قطر.
3. شيخ عبدالله سبيتى عراقى، صاحب كتاب الى مشيخه الازهر، در رد كتاب المهدية فى الاسلام،از سعد محمد حسن كه از منكران مهدويت است.
4. محمد بن عبدالعزيز بن مانع،(متوفاي1385ق) صاحب كتاب تحديدالنظر فى اخبار الامام المنتظر، در اثبات امام مهدى (ع) و ظهورش و رد ابن خلدون.
5. كتاب الجزم لفصل ابن حزم، در رد ابن حزم اندلسى كه بخشى از كتاب خود الفصل فى الملل والاهواء و النحل را به انكار و تكذيب احاديث مربوط به امام زمان (ع) اختصاص داده است.
6. عبدالمحسن بن حمدالعباد، استاد دانشگاه مدينه منوره و عضو هيأت علمى آن دانشگاه، صاحب كتاب الرد على من كذّب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى، در رد كتاب لا مهدى ينتظر بعد الرسول سيد البشر،از شيخ آل محمود قطري.
7. ابوالعباس بن عبدالمومن مغربى، صاحب كتاب الوهم المكنون فى الرد على ابن خلدون.
T}ب-تأليفات علماى شيعه قبل از ولادت حضرت مهدى (ع){T
1. كتاب الملاحم، از اسماعيل بن مهران سكونى، كوفى ثقه، از اصحاب امام رضا(ع).[72]
2. كتاب ما سئل عن الصادق (ع) من الملاحم،ازعلى بن يقطين بغدادى، ثقه، جليل، فانى سال 182. [73]
3. كتاب الملاحم، از ابراهيم بن حكم فزازى كه فضل بن شاذان از او روايت مى كند.[74]
4. كتاب الملاحم، از احمد بن ميثم، فقيه كوفى، ثقه.[75]
5. كتاب الملاحم، از حسن بن على بن فضال كوفى، از خواص اصحاب امام رضا(ع).[76]
6. كتاب الملاحم، از حسين بن سعيد بن حماد اهوازى، ثقه، عالم، ازاصحاب امام رضا(ع).[77]
7. كتاب الغيبه، از ابى الفضل عباش بن هشام ناشرى اسدى، ثقه، جليل فانى سال219 يا220ق.[78]
8. كتاب الملاحم، از ابى محمد بن ابى عمير ازدى بغدادى، كه مشايخ ثقات بر توثيق اواجماع دارند، فانى سال217ق.[79]
9. كتاب القائم،از ابى الحسن على بن مهزياراهوازى كه ازامام رضا وامام جواد(ع) روايت مى كند.[80]
10. كتاب الغيبة، ازابى اسحاق ابراهيم بن صالح انماطى كوفى اسدى، ثقه و از اصحاب امام كاظم و امام رضا و امام جواد (ع) كه تنها كتاب باقى مانده از او همين كتاب است.[81]
11. كتاب الملاحم، ازابى جعفر محمد بن عبدالله كرخى كه برخى ازاو روايت مى كند.[82]
12. كتاب الحجة، ازفضل بن شاذان ازدى، ثقه، جليل القدر،ازاصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى (ع) متوفاى سال260ق.[83]
11. كتاب القائم، از فضل بن شاذان.[84]
12. كتاب الملاحم، از فضل بن شاذان. [85]
15. كتاب صاحب الزمان، از محمد بن حسن بن جمهور بصرى از راويان از امام رضا (ع).[86]
16. از ايشان كتاب ديگرى در قضيه مهدويت به نام وقت خروج القائم ثبت شده است.[87]
پس از ولادت امام زمان (ع) نيز تا كنون كتابهاى بسيارى در فرهنگ دين درباب مهدويت نگاشته شده است كه از شمار و حوصله اين مقاله بيرون است و نيازمند كتاب شناسى تفصيلى و گسترده است.
--------------
پي نوشت ها:
[1]. حجرات(49):10.
[2]. انفال (8): 46.
[3]. آل عمران(3): 103.
[4]. رجوع شود به: بحث خبر متواتر، حلقات شهيد صدر (ره).
[5]. بحث حول المهدى، ص 63- 64.
[6]. عقائد الاماميه، ص 77.
[7]. فتح البارى، ج5. ص 362.
[8]. ابراز الوهم المكنون، ص 4، به نقل از رسالة التوضيح شوكاني.
[9]. صواعق المحرقه، ج2، ص 211.
[10]. فيض القدير، ذيل حديث 9245.
[11]. شرح مقاصد، ج 2 ص 62.
[12]. اخبار الدول و آثارالاول، ج 1. ص 463.
[13]. تحفه الاحوذى بشرح جامع الترمذى، از مباركفورى، شرح حديث 2331.
[14]. التاج الجامع للاصول، ج 5، ص310.
[15] . بقره (2) آيه 1-3.
[16] . زخرف( 43):آيه 86.
[17]. كمال الدين، ج 1، ص19.
[18]. فرائد السمطين، ج 2، ص 234، باب 61؛ الحاوى للفتاوى، ج 2،ص 83؛ الاذاعه، ص 137؛ عقدالدرر، ص 157.
[19]. كمال الدين،ج 2،ص 34.
[20]. ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون، ص 433- 436.
[22]. الاذاعة، ص 146.
[22].مجله التمدن الاسلامي. شماره 22. ص 643، چاپ دمشق.
[23]. مجله الجماعه الاسلاميه، سال نخست، شماره 3،ذيقعده 1388، چاپ حجاز.
[24]. انبيا،(21) :آيه 105.
[25]. نور،( 24): آيه 55.
[26]..توبه.(9): آيه 33.
[27]. مستدرك حاكم،ج 4، ص 558؛ مسند احمد،ج 3،ص 38.
[28]. مسند احمد،ج3،ص 17؛ سنن ابى داود،ج 4،ص 152.
[29]. بحارالانوار،ج 52، ص 390، باب 27، حديث 212؛ اثبات الهداة،ج3، ص584.
[30]. سنن ابن ماجة، ج 2.حديث 4086؛ تاريخ بخا رى، ج3،ص346.
[31]. مسند احمد،ج 3،ص36،؛مسند ابى يعلى،ج 2.ص274،حديث 987؛ صحيح ابن حبان، ج 8، ص290-291، حديث 6874،حدبث6874؛ مستدرك حاكم.ج4،ص557.
[32]. بحارالانوار،ج 51،ص43، حديث 32.
[33]. جامع ترمذي.ج4،ص505؛ مسند احمد،ج 1،ص 376.
[34]. مستدرك حاكم.ج4،ص557.
[35] . تاريخ بخاري.ج3،ص346؛ سنن ابى داود،ج4،ص107، حديث 4284؛االغيبة، شيخ طوسى (ره)، ص 114؛ سنن ابن ماجه،ج 2،ص1368، حديث 4086.
[36].. عقد الدرر، ص 135 باب 6؛ بحارالانوار،ج 51،ج81؛ العطرالوردى،ص 54.
[37] . مستدرك حاكم، ج4، ص57؛ سنن ابى داود ج4، ص106؛ كشف الغمه ج3، ص227؛ اثبات الهداة ج3، ص600؛ غايه المرام باب 141،حديث 47؛ بحارالانوار ج51، ص90 ،حديث 39.
[38] . سنن ابن ماجه. ج2، حديث 4088؛ مجمع الزوائد، ج7، ص318؛ كنزالعمال، ج14، حديث 38657.
[39]. مسند احمد، ج5، ص 227؛ مستدرك حاكم، ج4، ص 502؛ جامع الصغير، سيوطى، ج1، ص 100، حديث 468.
[40] . بحارالانوار،ج 51،ص87، باب 1 حديث 38؛ حليه الابرار،ج 2،ص709. باب 54، حديث 87. اثبات الهداه،ج3،ص 599، باب 32. حديث 59.
[41]. مسند احمد،ج5، ص277؛ مستدرك حاكم، ج4،ص502؛ جامع صغير سيوطى، ج 1، ص100، حديث 468 ؛ عقد الدرر ص 129، باب 5؛ بحارالانوار، ج 51، ص 84، باب 1.
[2]. صحيح مسلم،ج4، ص221، حديث 7.
[43]. غيبت نعمانى، ص 133.
[44]. احتجاج طبرسى،ج 5،ص7.
[45].. غيبت نعمانى، ص 149.
[46].. صحيح مسلم،ج 1،ص137.
[47].. صحيح بخارى،ج4،ص205.
[48].. بحارالانوار،ج 52،ص191، حديث24.
[49]. . عقد ادرر، ص 25،باب 34؛ جامع الصغير،ج 2،ص 546؛ كنزالمال، حديث 38673.
[50]. . مسند احمد،ج 1،ص84؛ سنن ابن ماجه،ج2،ص1367، باب 34. حديث 4085.
[51]. . كمال الدين، ج 1، ص317، حديث 1.
[52] . كمال الدين،ج 1، ص152، باب 6، حديث 15.
[53] . عقد الدرر، ص 222، باب 9؛ فرائد الفكر، ص 9 باب 4.
[54]. كتاب سليم بن قيس، ص 103؛ غيبت نعمانى، ص 81، باب 4، حديث 10؛ اثبات الهداه،ج 1،ص512، باب 9.
[55]. مسند احمد،ج 3،ص36؛ مستدرك حاكم، ج4،ص557؛ صحيح ابن حبّان.ج 8،ص290.
[56]. بحارالانوار،ج 51، ص82، باب 1، حديث 22.
[57]. سنن ابى داود، 4ج،ص107؛ مسند احمد.ج1،ص99؛ مصنف اين ابى شيبه؛ باب 321.
[58]. غيبت طوسى (ره)، ص 28؛ اثبات الهداه، ج3،ص 241. باب 24.
[59]. . عقد الدرر، ص 144- 145. باب 7؛ القول مختصر، ص 5، باب 1 حديث 10؛ الاذاعه، ص 125؛ بحارالانوار،ج 51،ص83، كشف الغمه،ج3،ص263.
[60]. . صحيح مسلم، ج 4،ص4322. باب 18. حديث 2913؛ بحارالانوار، ج 28،ص18. باب 1. حديث 25.
[61]. . صحيح بخارى، .ج 2،ص114؛ صيح مسلم، ج 3،ص84؛ كنزالعمال، ج 14،ص 222 و38483.
[62].. صحيح مسلم،ج 1،ص94.
[63]. . كما ل الدين.ج 330،ص16.
[64]. . المهدى المنتظر فى الاحاديث اصحيحة،از دكتر بستوى، ص 30.
[65]. . الروض الأنف، سهيلى،ج 1،ص60.
[66]. . فتح البارى، ج 13،ص312.
[67]. . المهدى المنتظر، از بستوى، ص 127.
[68] . البدايه و النهايه،ج 6،ص248.
[69]. الاذاعه، صديق حسن خان، ص 113.
[70]. الاذاعة،.ص 114.
[71]. عقيده اهل السنه والاثر فى المهدى المنتظر، ص 16.
[72]. رجال نجاشى، ص 26، فهرست طوسى (ره)، ص 11.
[73]. فهرست طوسى، ص 91، رقم 378.
[74]. رجال نجاشى، ص 15.
[75]. فهرست طوسى، ص 25و 26. رقم 67.
[76]. رجال نجاشى، ص 34، رقم 72
[77]. همان، ص 58، رقم 137، فهرست طوسى، ص 53، رقم 186
[78]. همان، ص 28، رقم 741
[79]. همان، ص 326 و 327. رقم 887.
[80]. همان، ص 253، رقم 664.
[81]. همان، ص 15، رقم 13، فهرست طوسى (ره)، ص 3 رقم 2.
[82]. همان، ص 350. رقم 942.
[83]. الذريعه، ج16،ص75و373.
[84]. همان،ج17،ص 1و3.
[85]. همان،ج 22،ص189و6634.
[86]. فهرست طوسى (ره)، ص 164، رقم 615.
[87]. الذريعه،ج 25،ص134.
«روزنامه جمهوري اسلامي ايران، ستون جهت اطلاع، يکشنبه 29 آبان، 1384، ص 2»
وزير خارجه مصر، احمدابوالقيس، در آستانه کنفرانس اشتي ملي عراق در مصر گفته است نظاميان آمريکائي بايد در عراق بمانند زيرا رفتن آنها از عراق موجب گسترش نفوذ ايران در عراق و ارائه يک مذهب ناسازگار و فراه مشدن جنگ داخلي خواهد شد. وي افزود: ماندن نظاميان آمريکائي در عراق موجب ثبات اين کشور خواهد شد. ابوالقيس، با اعتراف به اين که انتخاب روش حکومتي آينده با خود مردم عراق است گفت اگر اين انتخاب با من باشد من مدل جمهوري اسلامي را نتخاب نخواهم کرد. روزنامه واشنگتن تايمز که اين خبر را نقل کرده همچنين نوشته است حسني مبارک رئيس جمهور مصر نيز مکررا خواستار باقي ماندن نظاميان آمريکائي در عراق شده است. وزير امور خارجه ايران که براي شرکت در کنفرانس آشتي ملي عراق به قاهره رفته در برابر اين اظهارات ضد ايراني احمدابوالقيس سکوت کرده است.
==============
واحد پاسخگوئى به شبهات امامت و ولايت
حضرت مهدى (عج)
پندار يا واقعيت
سعيد اميديان
T}حضرت مهدى عليه السلام{T
T}پندار يا واقعيت {T
بسم اللّه الرحمن الرحيم
T}پيشگفتار:{T
عقيده به مهدى ومصلح بزرگ جهانى از حوزه اعتقادات مسلمين نيز فراتر رفته و در اديان قديم مانند: آيين زرتشت ، هندو، بودا، يهود، مسيحيت و... به عنوان يك اصل مسلّم و قطعى مطرح است وهريك از انبياى سلف ورهبران مذهبى گذشته به پيروانشان از آمدن مصلح غيبى و تشكيل دهنده حكومت واحد جهانى بشارت داده و به مظلومان، ستمديدگان، مستضعفان و بيچارگان، از سپرى شدن فصل چپاولگران بينالمللى و غارتگران حرفهاى و ستمپيشگان بىرحم و فرارسيدن فصل شكوفايى عدالت و پياده شدن قانون مقدّس الهى در سراسرگيتى نويد دادهاند. بااين تفاوت كه هر كدام از پيروان آن مكاتب الهى و مادى ويژگىهايى براى او قائلاند كه در برخى موارد متمايز از ديگران مىباشد.
دراين ميان مسلمين نيز از ايناختلاف در خصوصيات و مصداق مستثنى نمىباشند هر چند احاديث بشارت دهنده به ظهور منجى و مهدى (عج ) در آخر الزمان به حدّ تواتر رسيده است اما نزد برخى از علماء اهل تسنن همچنان اختلاف در اينكه اين منجى و مهدى(عج ) چه مؤلفهها و ويژگىهايى را دارااست وجود دارد.
از آنجائيكه تولد و وجود نازنين حضرت مهدى (عج) از مسلمات بوده ولكن همواره مورد تهاجم دشمنان قرارگرفته ،از اين روى نياز به پردازش بيشترى دارد هر چند عالمان و دانشمندان توانمند شيعه پاسخ هاى كوبنده براى شبهات عوامانه دادهاند ولى در راستاى تبين مبانى اعتقادى شيعه و تنوير افكار عمومى لازم و ضرورى است كه پاسخ هاى مناسب داده شود .
T}فصل أوّل: ولادت{T
اينك با طرح يك سؤال به مسئله مورد نظر مىپردازيم.
آيا ولادت ووجود حضرت حجة بن الحسن العسكرىعليهما السلام از موهومات است و هيچ دليل و مدركى بر اثبات آن نيست؟
براى دست يافتن به حقيقت كافي است كه منابع و مدارك حديثى به جا مانده از شيعه و سنى را تورق كنيم خواهيم ديد يكى از موضوعات اعتقادى ما كه بيشترين روايت پيرامون آن آمده مسئله مهدويت است و با اين بررسى ديگر نبايد مهدى (عج) فرزند امام حسن عسكرىعليه السلام را از خرافات و اختصاصات شيعه دانست.
از آنجائيكه اينگونه اتهامات ونسبت هاى نارواازجانب بنگاههاوسرويس هاىدروغ پرداز بعضى عناصروافرادجاهل اهل سنت ودربعضى موارد وابسته به دشمنان اسلام (آنان كه تاب وتحمل يكپارچگى جهان اسلام راندارند) طرح مى شود.بنابراين،روى سخن باآنان است واكنون مسئله را از نگاه انديشمندان وعلماءاهل سنت به داورى مى نشينيم .
T}اعترافات دانشمندان نسبشناس به ولادت حضرت مهدى (عج){T
پرواضح و روشن است كه در هر رشتهاى بايد به اهل خبره مراجعه نمود بنابراين، در موضوع ولادت حضرت حجة بن الحسن العسكرىعليهما السلام هم به متخصصان و خبرگان فن يعنى علماء انساب رجوع مىكنيم تا واقعيت وحقيقت نمايان شود.
T}1.نسبشناس شهير أبو نصر سهل بن عبد اللّه بن داود بن سليمان البخارى كه در قرن چهارم هجرى مىزيسته و از علماء بنام و مشهور عصر غيبت صغرا بوده در كتاب سر السلسلة العلوية مىگويد:{T « وولد عليّ بن محمّد التقيعليه السلام: الحسن بن عليّ العسكريعليه السلام من أمّ ولد نوبيّة تدعى: ريحانة، وولد سنة احدى وثلاثين ومائتين وقبض سنة ستين ومائتين بسامراء، وهو ابن تسع وعشرين سنة.. وولد عليّ بن محمّد التقيعليه السلام جعفراً وهو الذي تسميه الإمامية جعفر الكذاب، وإنّما تسميه الإمامية بذلك؛ لادعائه ميراث أخيه الحسنعليه السلام دون ابنه القائم الحجةعليه السلام».
«حسن بن عليّ عسكرىعليه السلام فرزند عليّ بن محمّد التقى (امام هادىعليه السلام) است كه از كنيزى به نام نوبيّهV}النوبة: النازلة والمصيبة (ج) نصب و - جيل من ا لناس. الواحد: نوبى. و (بلاد النوبة): وطن ذلك الجيل، ويقع في الجزء الجنوبى من بلاد مصر، كتاب المعجم الوسط.{V كه به او ريحانه هم گفته مىشود در سال 231 ه ش متولد و در سن 29 سالگى در سال 260 ه ش رحلت نمود. و فرزند ديگر حسن عسكرىعليه السلام جعفر بود همان شخص كه اماميه او را جعفر كذاب ناميدند. و علت اين نامگذارى به دو جهت بود:
أ)ادعاى ميراث برادرش كرد ب) گفت او فرزندى ندارد، در حاليكه فرزندش حجت قائم (عج) مىباشد».V}سر السلسلة العلوية، لأبي نصر البخارى:390.{V
T}2.دانشمند نسبشناس سيد على علوى عمرى از بزرگان قرن پنجم ه ش مىگويد: {T
«ومات أبو محمدعليه السلام وولده من نرجسعليها السلام معلوم عند خاصة أصحابه وثقات أهله، وسنذكر حال ولادته والأخبار التي سمعناها بذلك، وامتحن المؤمنون بل كافة الناس بغيبته، وشرهV}شرة: على الطعام وغيره (شرها) من باب تعب حرص اشد الحرص. المصباح المنير: 312 (شره).{V جعفر بن عليّ إلى مال أخيه وحاله فدفع أن يكون له ولد...».V}المجدى فى انساب الطالبين ،130{V
«أبو محمّد (امام حسن عسكرىعليه السلام) درگذشت و فرزندش از نرجسعليها السلام (كه ياران خاص و معتمدين آن خاندان او را مىشناختند. و در آينده جريان ولادت حضرت و اخبار پيرامون او را بيان خواهم كرد.)غايب شد و مؤمنين بلكه همه مردم به غيبت او امتحان مىشوند.
جعفر بن عليّ (جعفر كذاب) به اموال برادرش طمع كرد و گفت برادرش فرزند ندارد...».
T}3. فخر رازى شافعى در كتاب الشجرة المباركة في انساب الطالبيه ذيل عنوان: «اولاد الامام العسكرىعليه السلام» چنين مىگويد:{T «أولاد الإمام العسكريعليه السلام» ما هذا نصه: «أمّا الحسن العسكري الإمامعليه السلام فله إبنان وبنتان: أمّا الإبنان، فأحدهما: صاحب الزمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف، والثاني موسى درج في حياة أبيه. وأمّا البنتان: ففاطمة درجت في حياة أبيها، وأم موسى درجت أيضاً».
امام عسكرىعليه السلام دو پسر و دو دختر داشت اما پسران آن حضرت يكى صاحب الزمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و ديگرى موسى كه در زمان حيات امام عسكرىعليه السلام از دنيا رفت و دختران آن حضرت بنامهاى فاطمه و ام موسى كه هر دو در حيات پدرشان از دنيا رفتند.V}الشجرة المباركة في انساب الطالبيّة، للفخر الرازى، متوفاى 606 ه.{V
T}4.مروزى ازورقانى در كتاب فخرى خود چنين توصيف مىكند.{T
« فقد وصف في كتاب الفخري جعفر بن الإمام الهادي في محاولته انكار ولد أخيه بالكذاب، وفيه أعظم دليل على اعتقاده بولادة الإمام المهديV}الفخرى في انساب الطالبيين، 7، متوفاى بعد سنة 614 ه.{V».
جعفر بن هادىعليهما السلام با حيله و نيرنگ منكر فرزند براى برادرش شد از اين روى اورا كذاب ناميدند.واين خود بزرگترين دليل بر اعتقاد به ولادت مهدى(عج) است .
T}5.بزرگ نسبشناس جمال الدين أحمد بن عليّ الحسينى معروف به ابن عنبة در كتاب عمدة الطالب چنين مىگويد:{T
«أما على الهادي فيلقب العسكري لمقامه بسرّ من رأى، وكانت تسمى العسكر، وأمّه أمّ ولد، وكان في غاية الفضل ونهاية النبل، أشخصه المتوكل إلى سرّ من رأى فأقام بها إلى أن توفي، وأعقب من رجلين هما:
الإمام أبو محمّد الحسن العسكريعليه السلام، وكان من الزهد والعلم على أمر عظيم، وهو والد الإمام محمّد المهدي صلوات اللّه عليه ثاني عشر الأئمّة عند الإمامية وهو القائم المنتظر عندهم من أمّ ولد اسمها نرجس.
وإسم أخيه أبو عبد اللّه جعفر الملقب بالكذّاب؛ لإدعائه الإمامة بعد أخيه الحسن».
اما على الهادىعليه السلامملقب به عسكرى در سامرا در منطقه عسكر زندگى مىكرد . مادرش از كنيزهاى داراى فضل و شخصيت بود. متوكل عباسى اين امام را به سامراء تبعيد كرد و سرانجام درآن ديار به جوار رحمت حق شتافت و از امام هادىعليه السلام دو پسر يكى بنام امام أبو محمّد الحسن العسكرىعليه السلام بود كه در نهايت زهد و علم و پدر امام محمّد المهدى(عج) دوازدهمين امام نزد اماميه و اوست قائم منتظر كه از كنيزى بنام نرجسخاتون بدنيا آمد. و اسم برادر امام حسنعليه السلام أبو عبد اللّه جعفر ملقب به كذاب مىباشد چرا كه بعد از برادرش حسنعليه السلام ادعاى امامت كرد».V}عمدة الطالب في انساب آل أبي طالب: 199، الفصول الفخريّة (في الانساب) للنسّابة، جمال الدين أحمد بن عنبة، 134 - 135.{V
T}6.نسبشناس زيدى سيد أبو الحسن محمّد حسينى يمانى صنعانى از بزرگان قرنيازدهم هجرى{T
ذكر في المشجرة التي رسمها لبيان نسب أولاد أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب:، وتحت إسم الإمام على التقي المعروف بالهاديعليه السلام خمسة من البنين وهم: الإمام العسكري، الحسين، موسى، محمّد علي. وتحت إسمالإمام العسكريعليه السلام مباشرة كتب: (محمد بن) وبازائه: (منتظر الإمامية)V}روضة الالباب لمعرفة الانساب، للنسّابة الزيدى السيّد أبي الحسن محمّد الحسينى اليمانى الصنعانى، 105.{V .
در كتاب مشجرة در مقام بيان فرزندان امام محمّد باقرعليه السلام... و ذيل اسم امام هادىعليه السلام پنج تن از فرزندان حضرت عليه السلام را نام مىبرد: امام عسكرىعليه السلام حسين، موسى، محمّد ، على... و بلا فاصله بعد از اسم امام عسكرىعليه السلام مىنويسد: (محمد بن ) كه همان منتظر شيعيان دوازدهامامى هست .
T}7.محمّد امين سويدى در كتاب سبائك الذهب اينگونه مىگويد:{T
«محمد المهدي: وكان عمره عند وفاة أبيه خمس سنين، وكان مربوع القامة، حسن الوجه والشعر، أقنى الانف، صبيح الجبهة».
محمد المهدى (عج) در زمان وفات پدرش پنج سال داشت كه داراى قامتى متوسط، صورت و موهاى زيبا، بينى كشيده و برآمده و صورتى بسيار نورانى بود.V}سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، السويدى، 346، متوفاى 1246 ه ش.{V
T}نسبشناس معاصر محمّد ويس حيدرى سورى در كتاب الدرر البهية مىگويد:{T
«أعقب.. الإمام الحسن العسكري.. فالحسن العسكري أعقب محمّد المهدي صاحب السرداب». ثمّ قال بعد ذلك مباشرة وتحت عنوان: (الإمامان محمّد المهدي والحسن العسكري):
«الإمام الحسن العسكري: ولد بالمدينة سنة 231 ه وتوفي بسامراء سنة 260 ه.
الإمام محمّد المهدي: لم يذكر له ذرية ولا أولاد له أبداً»V}الدرر البهية في الانساب الحيدرية والاويسية، طبع حلب، سوريا، 1405 ه: 73.{V .
ثمّ علق في هامش العبارة الأخيرة بما هذا نصه: «ولد في النصف من شعبان سنة 255 ه، وأمّه نرجس....V}هامش الدرر البهية، 73 - 74.{V .
از نسل امام حسن عسكرىعليه السلام فرزندى بنام محمّد المهدى به جا ماند كه معروف است به صاحب سرداب» سپس بلافاصله تحت عنوان (الامامان محمّد المهدى (عج) والحسن العسكرىعليه السلام) مىگويد: امام حسن عسكرىعليه السلام در مدينه سال 231 ه ق. متولد و در سال 260 ه ق. به ديدار معبود شتافت.
امام محمّد المهدى كه فرزندى رابراى او ذكر نكرده اند.
سپس در حاشيه كتاب اين چنين مىگويد: امام مهدى (عج) در نيمه شعبان سال 255 ه ق. متولد شد و نام مادرش نرجسخاتونعليها السلاممىباشد.
آنچه از نظر گذشت نقل گفتههاى علماء و دانشمندان نسبشناس بود كه داراى عقائد مختلف و متفاوت سنّى، زيدى و شيعى بودند و هر كدام به صراحت نسب و جريان ولادت حضرت (عج) را بيان كردند. همانگونه كه ضرب المثل است اهل مكه به قبائل و طوائف عرب از ديگران آشناتر و آگاهتر هستند.
T}ديدگاه علماء و بزرگان اهل سنّت به ولادت حضرت مهدى (عج) {T
بسيارى از علماء اهل سنّت، باگرايش هاى مختلف فكرى در كتابهاى خودشان به ولادت حضرت مهدى(عج ) تصريح كردهاند كه نظرات مفصل تنى چند از آنان را در پى خواهيم آورد و براى جلوگيرى از اطاله سخن به ذكرنام و منابع ما بقى افراد اكتفاء نموده و اهل تحقيق و پژوهش را به مراجعه به آن آثار سفارش مىكنيم.
T}1.ابن اثير جزرى در كتابش چنين مىگويد:{T
«وفيها توفي أبو محمّد العلوي العسكري، وهو أحد الأئمّة الإثنى عشر على مذهب الإماميّة، وهو والد محمّد الذي يعتقدونه المنتظر»V}الكامل فى التاريخ ،ابن الاثيرالجزرى عزالدين ،متوفاى ،630هق ،ج 7،ص 274،فى اخرحوادث سنه ،260هق {V
أبو محمّد العلوى العسكرى در سال 260 ه وفات كرد. طبق اعتقاد مذهب اماميه او يكى از دوازده امام شيعه است كه پدر محمّد (عج)، منتظر شيعه مىباشد.
T}مورخ و علامه شهير ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان مىگويد: {T«أبو القاسم محمّد بن الحسن العسكري بن عليّ الهادي بن محمّد الجواد المذكور قبله، ثاني عشر الأئمّة الإثنى عشر على اعتقاد الإمامية المعروف بالحجّة... كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين»، ثمّ نقل عن المؤرخ الرحالة إبن الأزرق الفارقي (ت/ 577 ه) أنّه قال في تاريخ مَيّافارقين: «إنّ الحجّة المذكور ولد تاسع شهر ربيع الأوّل سنة ثمان وخمسين ومائتين، وقيل في ثامن شعبان سنة ست وخمسين، وهو الأصح»V}وفيات الاعيان ،علامه شمس الدين قاضى ابن خلكان شافعى ،متوفا681هق 562-176{V .
أبو القاسم محمّد بن الحسن العسكرى بن عليّ الهادى بن محمّد الجوادعليهم السلام دوازدهمين نفر از ائمه دوازدهگانه نزد شيعه اماميه مىباشد و معروف به حجت در روز جمعه نيمه شعبان سال
255 ه ق. چشمبه جهان گشود.
T}3 - ذهبى كه از علماء بسيار متعصب اهل سنّت مىباشد در چندين كتاب از كتب معروف خود اعتراف به ولادت حضرت مهدى (عج) مىكند :
در كتاب العبر في خبر من غبر مىگويد:{T
«وفيها (أي: في سنة 256 ه) ولد محمّد بن الحسن بن عليّ الهادي بن محمّد الجواد بن عليّ الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق العلوي الحسيني، أبو القاسم الذي تلقّبه الرافضة الخلف الحجّة، وتلقّبه بالمهدي، والمنتظر، وتلقبّه بصاحب الزمان، وهو خاتمة الإثني عشر»V}العبر فى خبر من غبر ،متوفاى 748هق ،ج 3،ص 31{V
محمد بن الحسن ...كه رافضه او را خلف ،حجت ،مهدى ،منتظر وصاحب الزمان مى خوانند. او دوازدهمين پيشوا است كه در سال 256هق متولد شد.
T}در كتاب تاريخ ا سلام تصريح دارد:{T
«الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ الرضا بن موسى بن جعفر الصادق، أبو محمّد الهاشمي الحسيني، أحد أئمّة الشيعة الّذى تدعي الشيعة عصمتهم، ويقال له: الحسن العسكري، لكونه سكن سامراء، فإنّها يقال لها العسكر، وهو والد منتظر الرافضة، توفي إلى رضوان اللّه بسامراء في ثامن ربيع الأوّل سنة ستين ومائتين وله تسع وعشرون سنة، ودفن إلى جانب والده...وأمّا ابنه محمّد بن الحسن الذي يدعوه الرافضة القائم الخلف الحجّة فولد سنة ثمان وخمسين، وقيل سنة ست وخمسينV}تاريخ الاسلام ،ذهبى ،ج ،19،فى حوادث ووفيات ،(260-251)،ص 113{V».
به (امام حسن) عسكرى گفته مىشود همانا او پدر منتظر (مهدى) رافضه (شيعيان) است كه در سن 29 سالگى در هشتم ربيع الاول سال 260 ه ق در شهر سامراء در جوار رضوان خدا قرار گرفت ودر كنار پدر بزرگوارش دفن گرديد. واما پسرش محمد بن الحسن كه شيعيان اورا قائم، خلف، و حجت لقب دادهاند در سال 258 يا 256 هق چشم به جهان گشود».
T}4. ابن وردى در ذيل تتمه المختصر معروف به تاريخ ابن وردى مىگويد:{T
«ولد محمّد بن الحسن الخالص سنة خمس وخمسين ومائتين»V}المختصرالمعروف بتاريج ابن الورى ،زين الدين عمروبن وردى ،متوفاى 749هق ،ج 1،ص 319{V .
محمّد بن الحسن در سال 255 ه ق. پا به عرصه گيتى نهاد.
T}5 .يكى ديگر از علماء اهل سنّت بنام ابن حجر هيتمى در كتابش چنين آورده است: {T
في كتابه (الصواعق المحرقة) في آخر الفصل الثالث من الباب الحادي عشر ما هذا نصه: «أبو محمّد الحسن الخالص، وجعل ابن خلكان هذا هو العسكري، ولد سنة اثنتين وثلاثين ومائتين... مات بسرّ من رأى، ودفن عند أبيه وعمّه، وعمره ثمانية وعشرون سنة، ويقال: إنّه سمّ أيضاً، ولم يخلف غير ولده أبي القاسم محمّد الحجّة، وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين لكن أتاه اللّه فيها الحكمة، ويسمى القائم المنتظر، قيل: لأنّه ستر بالمدينة وغاب فلم يعرف أين ذهب»انتهى.V}الصواعق المحرقه ،ابن حجرهيتمى متوفاى 974 هق ،چاپ اول ،ص 124،وچاپ دوم ،124،{V
أبو محمّد حسن عسكرىعليه السلام در سال 232 ه ق تولد يافت. و در سن 28 سالگى در شهر سر منرأى رحلت نمود و در جوار پدر و عمهاش به خاك سپرده شد. گفته شده كه ايشان هم، مسموم گشته و فرزندى غير از أبي القاسم محمّد الحجة از خود به جاى نگذاشت.
فرزندى كه 5 سال بيشتر نداشت اما خداوند به او حكمت عطا كرد و آن فرزند را قائم (عج) منتظر ناميدند.
T}6. شبراوى شافعى تصريح مىكند: {T
«صرح في كتابه (الإتحاف) بولادة الإمام المهدي محمّد بن الحسن العسكرىعليهما السلام في ليلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين من الهجرةV}الاتحاف بحب الاشراف ،شبراوى شافعى ،متوفاى،1171،هق ،ص 68.{V»
امام مهدى محمّد بن الحسن العسكرىعليه السلام در شب نيمه شعبان سال 255 ه ق. چشم به جهان گشود.
T}7.مؤمن بن حسن در كتابش اعتراف مىكند:{T
«بإسم الإمام المهدي، ونسبه الشريف الطاهر، وكنيته، وألقابه في كلام طويل إلى أن قال: «وهو آخر الأئمّة الإثنى عشر على ما ذهب إليه الإمامية»V}نورالابصار،مؤمن بن حسن الشبلنجى ،متوفاى 1308،هق ،ص 186.{V.
به نام مقدس امام مهدى (عج) و نسب شريف ، القاب و كنيه آن حضرت را به طور مفصل مىآورد و سپس مىگويد «ايشان براساس باور شيعه آخرين نفر از ائمه دوازدهگانه مىباشد».
T}8 .خير الدين زركلى در معرفي امام مهدى منتظر (عج) اينگونه مىگويد: {T
«...محمد بن الحسن العسكري الخالص بن عليّ الهادي أبو القاسم، آخر الأئمّة الإثنى عشر عند الإمامية.. ولد في سامراء ومات أبوه وله من العمر خمس سنين... وقيل في تاريخ مولده: ليلة نصف شعبان سنة 255، وفي تاريخ غيبته، سنة 265هق V}الاعلام ،خيرالدين الزركلى ،متوفاى 1396،هق ،ج 6،ص 80.{V».
محمّد فرزند حسن عسكرى... آخرين نفر از امامان دوازدهگانه شيعه مىباشد كه در سامراء متولد، و در سن 5 سالگى پدر خود را از دست داد.
در پايان اين بخش براى اينكه كلام به درزانكشد به ذكر نام افراد وكتاب هاى آنان بسنده مىكنيم.
1. علامه صلاح الدين خليل بن ايبك صفوى.V}الوافي بالوفيات، ج 3، ص 336.{V
2. علامه مير خواند.V}روضة الصفا، ج 3، ص 59.{V
3. عليّ بن حسين مسعودى.V}مروج الذهب، ج 4، ص 112.{V
4. محمّد فريد وجدى.V}دائرة المعارف ، ج 6، ص 439.{V
5. أبو الفداء إسماعيل بن عليّ شافعى.V}المختصر من اخبار البشر، ج 1، ص 361.{V
6. سبط بن جوزى.V}تلبيس ابليس، ص 118.{V
7. محمّد بن طلحه شافعى.V}مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، ج 2، ص 152.{V
8. شمس الدين محمّد بن طولون حنفى .V}الشذرات الذهبية، ص 117.{V
9. ميرزا محمّد بن رستم بدخشى شافعي.V}مفتاح النجاء، ص 104.{V
10. محمّد بن يوسف گنجى شافعى.V}كفاية الطالب، ص 312.{V
11. عارف عبد الوهاب شعرانى حنفى.V}اليواقيت والجواهر، ج 2، ص 127.{V
12. شيخ سليمان قندوزى حنفى .V}ينابيع المودة، ج 3، ص 306.{V
13. شيخ محمّد بن عليّ صبان شافعى.V}اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار، ص 154.{V
14. صفى الدين عبد المؤمن بغدادى.V}مراصد الاطلاع، ج 2، ص 685.{V
15. أبو العباس أحمد بن عليّ قلقشندى شافعى.V}نهاية الارب، ص 118.{V
16. أبو عبد اللّه ياقوت حموى.V}معجم البلدان، ج 3، ص 173.{V
17. ابن خلدون.V}تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 361.{V
18. أبو الفتح محمّد بن عبد الكريم شهرستانى.V}ملل و نحل، ج 1، ص 198.{V
19. نور الدين ابن صبّاغ مالكى.V}الفصول المهمة، ص 273.{V
20. نور الدين عبد الرحمان جامى حنفى .V}شواهد النبوة، ص 404.{V
21. ملا على قارى حنفى مكى.V}المرقاة في شرح المشكاة، ج 10، ص 336.{V
22. فضل بن روزبهان.V}دلائل الصدق، ج 2، ص 370.{V
23. جمال الدين محمّد بن يوسف زرندى حنفى.V}معارج الاصول.{V
24. أحمد امين مصرى.V}ضحى الإسلام ج 3، ص 210.{V
25. صدر الدين حموينى.V}فرائد السمطين، ج 2، ص 132.{V
26. عطار نيشابورى.V}به نقل از ينابيع المودة، ج 3، ص 350.{V
27. جلال الدين بلخى رومى.V}همان.{V
28. صدر الدين قونوى.V}همان.{V
29. حسين بن محمّد ديار بكرى مالكى.V}تاريخ الخميس، ج 2، ص 288.{V
30. أحمد بن يوسف أبو العباس قرمانى حنفى .V}اخبار الدول وآثار الأوّل، ج 1، ص 353.{V
31. ابن عماد دمشقى حنبلى.V}شذرات الذهب في اخبار من ذهب، ج 3، ص 265.{V
32. محمّد بن عبد الرسول برزنجى شافعى.V}الاشاعة لاشراط الساعة، ص 149.{V
33. أبو البركات نعمان بن محمود آلوسى حنفى .V}غالية الواعظ، ج 1، ص 78.{V
و ديگران.V}با استفاده از كتاب موعودشناسى، علىاصغر رضوانى، ص 171 - 174.{V
T}اعتراف بزرگان و انديشمندان اهل سنت به اينكه مهدى (عج) همان فرزند عسكرىعليه السلام مىباشد.{T
در اين فراز كلماتى ديگر از دانشمندان و عرفايى از اهل سنت وجود دارد كه متضمّن و دربرگيرنده اين نكته و بحث مهم مىباشد كه آن مهدى و موعود كه وجود مبارك و نازنين پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم بشارت آن را در دهها روايت به مسلمانان و جهانيان داد همان فرزند عسكرىعليه السلام مىباشد.
جهان مأيوس از عوامل طبيعى و مادى پيشرفته، چشم به آيندهاى روشن ، پر از عدل و داد ، تشنه معارف و معنويت دوخته وانتظار آن را مىكشد.
چه نيكو است آنهائيكه مىگويند اين امام زمانعليه السلام متعلق به رافضىها مىباشد ، پندار و خرافهاى بيش نيست تأمل و نظرى به اين آراء بيفكنند.تا نور حقيقت و عالم تاب آن وجود مقدس همانند خورشيدى روشن بر آنان نمايان شود. ودر پرتوآن شعاع ملكوتى تاريكيهاوپليديها،تبديل به روشنايى واميدگردد.
T}1. محى الدين ابن عربى در كتاب فتوحات مكيه خود به اين حقيقت تصريح مىكند:{T
«وعبارة الشيخ محي الدين في الباب السادس والستين وثلاثمائة من الفتوحات: واعلموا أنّه لابدّ من خروج المهديعليه السلام، ولكن لا يخرج حتّى تمتليء الأرض جوراً وظلماً فيملأها قسطاً وعدلاً، ولو لم يكن من الدنيا إلّا يوم واحد طوّل(لطوّل )اللّه تعالى ذلك اليوم حتّى يلي ذلك الخليفة، وهو من عترة رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم، من ولد فاطمةعليها السلام، وجدّه الحسين بن عليّ بن أبي طالب، ووالده حسن العسكري ابن الإمام علي النقي...».V}فتوحات مكيه ،محى الدين عربى ،متوفاى 366هق ،باب 366{V
«بدانيد و آگاه باشيد مهدى (عج) خروج خواهد كرد و زمانى كه زمين را ظلم و جور فرا گرفت آنگاه ظهور مىكند و گيتى را پر از عدل و داد خواهد كرد و اگر يك روز هم از عمر دنيا باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى مىكند تا آن خليفه و جانشين خدا كه از ذريه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم و از فرزندان فاطمه زهراءعليها السلام و حسين بن عليّ بن أبي طالبعليه السلام و پدرش امام عسكرىعليه السلاماست ظهور كند.
T}2.كمال الدين محمّد بن طلحه شافعى در كتابش اينگونه بيان مىكند: {T
«أبي القاسم محمّد بن الحسن الخالص بن عليّ المتوكل ابن القانع بن عليّ الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن عليّ زين العابدين بن الحسين الزكى بن عليّ المرتضى أمير المؤمنين بن أبي طالب، المهدي، الحجّة، الخلف الصالح، المنتظر:. ورحمة اللّه وبركاته». V}مطالب السؤول ،كمال الدين محمدبن طلحةشافعى ،654هق ،ص 363{V
أبو القاسم محمّد بن الحسن الخالص القاب امام حسن عسكرىعليه السلام.{V... المهدى، حجت، خلف صالح و منتظر مىباشد كه رحمت خدا بر او باد.
T}3.ابن جوزى از علماء بزرگ اهل سنت در معرفي حضرت اينگونه مىگويد:{T
«هو محمّد بن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسى الرضا بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب:، وكنيته أبو عبد اللّه، وأبو القاسم، وهو الخلف الحجّة، صاحب الزمان، القائم، والمنتظر، والتالي، وهو آخر الأئمّة»V}التذكرةالخواص ،سبط بن جوزى الحنبلى ،متوفاى 654هق ،ص 363{V.
محمّد بن الحسن بن عليّ... ابن أبي طالب كه كنيه او أبو عبد اللّه و أبو القاسم است همان خلف، حجت ، صاحب الزمان، منتظر و آخرين نفر از ائمه مىباشد.
T}4 - محمّد بن يوسف أبو عبد اللّه الكنجي الشافعي قال: {Tفي آخر صحيفة من كتابه (كفاية الطالب) عن الإمام الحسن العسكريعليه السلام ما نصه: «مولده بالمدينة في شهر ربيع الآخر، من سنة اثنتين وثلاثين ومائتين، وقبض يوم الجمعة لثمان خلون من شهر ربيع الأوّل سنة ستين ومائتين، وله يومئذ ثمان وعشرون سنة، ودفن في داره بسرّ من رأى في البيت الذي دفن فيه أبوه، وخلف أبنه وهو: الإمام المنتظر صلوات اللّه عليه. ونختم الكتاب ونذكره مفرداً».
ثمّ أفرد لذكر الإمام المهدي محمّد بن الحسن العسكريعليه السلام كتاباً أطلق عليه إسم «البيان في أخبار صاحب الزمان» وهو مطبوع بنهاية كتابه الأوّل (كفاية الطالب) وكلاهما بغلاف واحد، وقد تناول في البيان أموراً كثيرة كان آخرها إثبات كون المهديعليه السلام حيّاً باقياً منذ غيبته إلى أن يملأ الدنيا بظهوره في آخر الزمان قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراًV}البيان فى صاحب الزمان ،محمدبن يوسف ابوعبدالله الكنجى الشافعى ،متوفاى 658،ص 521،باب 25{V .
T}يكى ديگر از علماء بزرگ اهل سنت بنام كنجى شافعى چنين مىنويسد:{T
در كتاب كفاية الطالب پيرامون امام حسن عسكرىعليه السلام تصريح مىكند كه ربيع الثانى سال 232 ه ق. در شهر مدينه متولد و روز جمعه هشتم ربيع الأوّل سال 260 ه ق. در سامراء وفات و در جوار پدرش مدفون گرديد. فرزندى از او بنام امام منتظر بجاى ماند كه سلام و درود خدا بر او باد.
سپس در كتاب جداگانهاى بنام البيان في اخبار صاحب الزمانعليه السلام متعرض امور زيادى مىشود از جمله مىگويد:
امام مهدى(عج) در عصر غيبت زنده و باقى مىباشد تا زمانيكه دنياى مملو از ظلم و جور را پر از عدل و داد كند.
T}5 .ابن صباغ مالكى در كتاب الفصول المهمة بطور گسترده از حضرت سخن به ميان مىآورد كه دورنماى را از آن آورده و اهل تحقيق را به مراجعه به منبع توصيه مىكنم:{T
«في ذكر أبي القاسم الحجّة، الخلف الصالح، ابن أبي محمّد الحسن الخالص، وهو الإمام الثاني عشر.
وقد احتج بهذا الفصل بقول الكنجي الشافعي: «ومما يدلّ على كون المهدي حيّاً باقياً منذ غيبته إلى الآن، وإنّه لا امتناع في بقائه كبقاء عيسى بن مريم والخضر والياس من أولياء اللّه، وبقاء الأعور الدجال، وابليس اللعين من أعداء اللّه، هو الكتاب والسنة» ثمّ أورد أدلّته على ذلك من الكتاب والسنة، مفصلاً تاريخ ولادة الإمام المهدي، ودلائل إمامته، وطرفاً من أخباره، وغيبته، ومدّة قيام دولته الكريمة، وذكر كنيته، ونسبه، وغير ذلك مما يتصل بالإمام المهدي محمّد بن الحسن العسكريV}الفصول المهمه ،نورالدين على بن محمدبن الصباغ المالكى ،متوفاى 855،هق ،صص 200-287{V».
اين دانشمند در فصل دوازده از كتابش عنوان مىكند كه أبو القاسم، حجت، خلف و صالح فرزند أبو محمّد حسن خالصV}از القاب حضرت امام حسن عسكرىعليه السلام مىباشد.{V همين امام دوازدهم مىباشد.
ابن صباغ در اين فصل به كلام كنجى شافعى احتجاج مىكند:
همانگونه كه هيچ منع و امتناعى بر حيات حضرت عيسى بن مريم، خضر و الياسعليهم السلام كه از اولياء الهى بودند و بقاء دجال اعور و ابليس كه از دشمنان خدا بودند نيست استبعادى و ممنوعيتى هم بر زنده بودن امام مهدىعليه السلام وجود ندارد.
سپس دلائل خود را بر اثبات مدعايش از كتاب خدا و سنت رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم مىآورد و آنگاه تفصيلاً ولادت، دلائل امامت، غيبت، مدت حكومت، كنيهها و نسبت حضرت را به امام حسن عسكرىعليه السلام ذكر مىكند.
T}6. ابن طولون تاريخدان سنّى در كتابش اينگونه مىنويسد:{T
« في كتابه (الأئمّة الإثنا عشر) عن الإمام المهديعليه السلام: «كانت ولادته عليه السلام يوم الجمعة، منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين، ولما توفي أبوه المتقدم ذكره (رضي اللّه عنهما) كان عمره خمس سنين»V}الائمةالاثنى عشر،شمس الدين محمدبن طولون الحنفى ،متوفاى 953هق ،ص 118{V.
ثمّ ذكر الأئمّة الإثنى عشرعليهم السلام وقال: وقد نظمتهم على ذلك، فقلت:
امام مهدى در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 ه ق.متولد و در سن 5 سالگى پدرش (امام حسن عسكرىعليه السلام كه قبلاً بيان شد) را از دست داد سپس اسامى مبارك ائمه را به صورت شعر بيان مىكند.
P}عليك بالأئمّة الإثنى عشر{E}من آل بيت المصطفى خير البشر{P
P}أبو تراب، حسن، حسين{E}وبغض زين العابدين شين{P
P}محمّد الباقر كم علم درى{E}والصادق ادع جعفراً بين الورى{P
P}موسى هو الكاظم، وابنه على{E}لقّبه بالرضا وقدره عليّ{P
P}محمّد التقى قلبه معمور{E}عليّ النقيّ درّه منثور{P
P}والعسكريّ الحسن المطهّر{E}محمد المهدي سوف يظهر»{P
T}7.اين عالم سنّى در ذيل نام مبارك أبو القاسم محمّد حجة الخلف الصالح مىگويد:{T
«في ذكر أبي القاسم محمّد الحجّة الخلف الصالح
وكان عمره عند وفاة أبيه خمس سنين، أتاه اللّه فيها الحكمة كما أوتيها يحيىعليه السلام صبياً. وكان مربوع القامة، حسن الوجه والشعر...V}اخبار الدول و آثار الأوّل، أحمد بن يوسف أبو العباس القرمانى الحنفى، متوفاى 1019 ه ق. فصل يازدهم.{V».
...سن حضرت، هنگام شهادت پدرش 5 سال بود كه خداوند به ايشان علم و حكمت عطا فرمود. همانگونه كه علم و حكمت را در طفوليت به يحيى پيغمبرعليه السلامداد.
T}8. فضل بن روزبهان از علماء شهير و متعصب اهل سنت، {Tكلامى بسيار زيبا در حقانيت ائمّه: يكى پس از ديگرى به صورت نظم در مىآورد تا آنجا كه مىگويد:
P}«سلام على السيّد العسكري{E}إمام يجهّز جيش الصفا{P
P}سلام على القائم المنتظر{E}أبي القاسم العرم نور الهدى{P
P}سيطلع كالشمس في غاسق{E}ينجيه من سيفه المنتقى{P
P}قويّ يملأ الأرض من عدله{E}كما ملئت جور أهل الهوى{P
P}سلام عليه وآبائه{E}وأنصاره، ما تدوم السما»{P
V}ابطال الباطل،فضل بن رزبهان ،متوفاى ،بعداز909هق ،كه مرحومشيخ محمّد حسن مظفرهمه آن رادردلائل الصدق، ج2، ص574 - 575،المبحث الخامس آورده است.{V
T}9. قندوزى از علماء اهل سنت به ولادت حضرت تصريح مىكند و اينگونه مىنگارد:{T
«فالخبر المعلوم عند الثقات أن ولادةالقائم عليه السلام كانت ليلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين في بلدة سامراءV}ينابيع الموده ،سليمان ابراهيم المعروف بالقندوزى الحنفى ،متوفاى 1270هق ،ج 3 ،ص 114،آخرباب 79.{V».
ولادت مهدىعليه السلام در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 ه ق، نزد معتمدين مسلم و قطعى مىباشد.
T}ولادت حضرت حجة بن الحسن العسكرىعليهما السلام از نگاه شيعه: {T
ولادت و به دنيا آمدن هر شخص از مسائلى است كه ابتداء از طريق قابله، خانواده، نزديكان و در نهايت افرادى كه او را ديدهاند به اثبات مىرسد. و در زمان كنونى نيز وضع بر همين روش و منوال است.
بنابراين، براى آنكه بدانيم ولادت امام زمان (عج) از وهميات و خرافات است يا از واقعيات و مسلمات تاريخى، چارهاى جز پيمودن اين راه وجود ندارد. بدين خاطر بعد از آنكه نقطه نظرات فرهيختگان و انديشمندان فرق ديگر بيان شد. بسيار شايسته و بايسته است كه از نگاه شيعه هم به اين موضوع پرداخته شود. و احاديث و رواياتي را كه در توان و حوصله مقاله است متذكر مىشوم كه انشاء اللّه ديگر، مجالى براى اتهامات ناروا، غير مسؤولانه و عوام فريبانهاى كه ريشه در تاريخى چند صد ساله دارد باقى نماند.
در بين احاديثى كه دلالت بر ولادت حضرت مهدى (عج) دارد پى به رواياتي مىبريم كه از سند صحيح ، حسن و موثقى برخوردار است.كه نزد فريقين به حد تواتر رسيده و اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
T}1. كلينى به سند صحيح اعلايى از محمّد بن عبد اللّه و محمّد بن يحيى از عبد اللّه بن جعفر حميرى نقل مىكند كه فرمود:{T
اجتمعت أنا والشيخ أبو عمرو رحمهاللّه عند أحمد بن إسحاق فغمزنى أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف، فقلت له: يا أبا عمرو انى اريد أن أسألك عن شىء وما أنا بشاكّ فيما اريد أن أسألك عنه، فانّ اعتقادى و دينى انّ الأرض لا تخلو من حجة إلّا إذا كان قبل يوم القيامة بأربعين يوماً فاذا كان ذلك رفعت الحجة وأغلق باب التوبة... ولكنى أحببت أن أزاد يقيناً...ثمّ قال: سل حاجتك؟ فقلت له: أنت رأيت الخلف من بعد ابى محمدعليه السلام فقال: إى واللّه ورقبته مثل ذا، وأومأ بيده... .V}اصول كافي، كلينى، متوفاى 329 ه ق، ج 1، ص 329، 330، با تلخيص.{V
(من و شيخ أبو عمرو - عثمان بن سعيد عَمرىV}يكى از نواب اربعه امام زمان (عج).{V - خدمت احمد بن اسحاق بوديم. احمد بن اسحاق به من ا شاره كرد تا از ابو عمرو درباره جانشين امام عسكرىعليه السلام سؤال كنم. به ابو عمرو گفتم: از تو سؤالى مىپرسم كه درباره آن شك ندارم، زيرا اعتقادم اين است كه زمين هيچگاه از حجت خالى نمىماند مگر چهل روز قبل از برپايى قيامت، كه چون آن روز فرا رسد حجت برداشته و راه توبه بسته خواهد شد... ولى من دوست دارم كه بر يقينم افزوده شود... سپس گفت: خواستهات را سؤال كن، سؤالم اين است كه: آيا جانشين امام عسكرى را ديدهاى؟ ابو عمرو فرمود: آرى به خدا سوگند، گردن او چنين بود و با دست اشاره كرد...».
شيخ صدوق نيز اين حديث را با سند صحيح نقل كرده است.V}كمال الدين، شيخ صدوق، متوفاى 381 ه ق، ص 441.{V
T}2. و نيز به سند صحيح از محمّد بن عليّ بن بلال نقل كرده كه فرمود:{T
«خرج الىّ من ابى محمّد قبل مضيّه بسنتين يخبرنى بالخلف من بعده ثمّ خرج الىّ من قبل مضيّه بثلاثة ايام يخبرنى بالخلف من بعده».V}اصول كافي، كلينى، ج 1، ص 337، ح 5.{V
«دو سال قبل از شهادت امام حسن عسكرىعليه السلام نامهاى از حضرت به دستم رسيد كه در آن خبر از جانشين آن حضرت داده بود. و نيز سه روز قبل از شهادتشان نامهاى ديگر رسيد كه باز خبر از جانشين بعد از خود دادند».
T}3. مرحوم كلينى به سند صحيح از أبي هاشم جعفرى نقل كرده كه گفت: {T
«قلت لأبي محمدعليه السلام جلالتك تمنعنى من مسألتك فتأذن لى أن أسألك فقال: سل. قلت: يا سيدى! هل لك ولد؟ فقال: نعم. فقلت: فان بك حدث فأين أسأل عنه. فقال: بالمدينة».V}اصول كافي ج 1، ص 328، ح 2.{V
«به امام عسكرىعليه السلام عرض كردم: جلالت شما مرا مانع شده تا مسألهاى را از شما سؤال كنم، آيا اجازه مىدهيد تا از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال كن. عرض كردم: اى آقاى من! آيا براى شما فرزندى هست؟ فرمود: آرى. عرض كردم: اگر حادثهاى براى شما اتفاق افتاد كجا از او سؤال كنم؟ فرمود: در مدينه».
T}گواهى كسانيكه هنگام ولادت حضرت مهدى (عج) او را زيارت كردهاند:{T
T}1. حكيمه خاتون چنين مىگويد:...{T؛ V}كمال الدين، شيخ صدوق، ص 424.{V
T}2. زن قابله:...{T؛V}الغيبة، شيخ طوسى، صص 240 - 242.{V
T}3. نسيم:...{T؛V}كمال الدين، شيخ صدوق، ص 430.{V
T}4. ماريه:...{T؛V}همان.{V
T}5. كنيز امام عسكرى:...{T؛V}همان، ص 431.{V
افرادى كه در مدت پنج سال آخر حيات امام عسكرىعليه السلام امام زمان را ديدهاند:
در اينجا به ذكر چند نفر از كسانيكه در آن مقطعه خاص تاريخى محضر مبارك حضرت حجة بن الحسن العسكرىعليه السلام شرفياب شدنداشاره مى كنيم :
T}1. محمّد بن عثمان عمرى با چهل نفر.{T؛V}كمال الدين، ص 435، بحار الأنوار، مجلسى، ج 52، ص 25، ح 19.{V
T}2. أبو هارون.{T؛V}كمال الدين، شيخ صدوق، ص 434، وبحار الأنوار، ج 52، ص 25، ح 18.{V
T}3. يعقوب بن منقوش.{T؛V}همان، ص 436، وبحار الأنوار، ج 52، ص 25، ح 17.{V
T}4. عمرو اهوازى.{T؛V}الارشاد، ج 2، ص 353، كافي، كلينى، ج 1، ص 332.{V
T}5. حكيمه دختر امام جوادعليه السلام.{T؛V}همان، ج 2، ص 351.{V
T}6. محمّد بن إسماعيل بن موسى بن جعفرعليهما السلام.{T؛V}همان.{V
T}7. أبو نصر طريف خادم.{T؛V}همان، ص 354.{V
T}8. أبو عليّ بن مطهر.{T؛V}همان، ص 352.{V
T}9. عقيد خادم و إسماعيل بن عليّ نوبختى.{T؛V}الغيبة الطوسي، ص 271 - 273، وبحار الأنوار، ج 52، ص 16.{V
T}10. نسيم خادم امام عسكرىعليه السلام.{T؛V}كمال الدين، شيخ صدوق، ص 441.{V
T}11. أصحاب امام عسكرىعليه السلام.{T؛V}كمال الدين، شيخ صدوق، ص 431، وبحار الأنوار، ج 51، ص 5.{V
T}12. مردى از فارس.{T؛V}كافي، ج 1، ص 329، ح 6.{V
T}13. أبو عمر.{T؛V}همان، ح 1.{V
T}14. إبراهيم بن عبده نيشابورى و خادمش.{T؛V}همان، ص 331، ح 6.{V
T}15. رشيق صاحب مادراى.{T؛V}الغيبة، شيخ طوسى، ص 248 - 250، بحار الأنوار، ج 52، ح 36.{V
T}16. كامل بن إبراهيم مدنى.{T؛V}همان، ص 246.{V
T}17. أحمد بن إسحاق قمى.{T؛V}كمال الدين، ص 384، بحار الأنوار، ج 52، ص 23.{V
همانگونه كه از نظر گذشت مهدويت ومسائل پيرامون آن ازجمله ولادت حضرت كه برگرفته از سرچشمه وحى صلى الله عليه وآلهاست از ديرباز درمتون كهن واصيل شيعه وسنّى مورد توجه عالمان وانديشمندان اسلامى بوده كه درمنابع و مصادر آنان هم به چشم مى خورد.
بنا براين، جايگاه واهميت موضوع كه در حوزه دين و معارف مشاهده شد و با وجود روايات واحاديث بسيار، مهدويت را در زمره متواترت تاريخى قرار داده است بطوريكه ديگر عرصهاى براى ترديد و شك باقىنمى ماند
T}فصل: دوم اقامتگاه حضرت ولى عصر (عج){T
اهل سنت به جهت استهزاى عقايد شيعه مىگويند:
شيعه قائل است كه مهدى موعود بعد از تولدش در سردابي مخفى شد و غيبت خود را از آنجا شروع و تاكنون نيز در آن سرداب به سر مىبرد. و ظهورش نيز از همان سرداب خواهد بود. و لذا شيعيان هر روز صبح تا غروب در آن سرداب به انتظار ظهورش مىنشينند و اشك ماتم مىريزند.V}سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 119، تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 199، فصل 27.{V
T}اولاً:{T سرداب عبارت است از طبقه پايين ساختمان خانه كه در مناطق گرمسير به جهت حفاظت از گرماى شديد مى سازند، و اين نوع ساختمان در غالب خانههاى عراق مشاهده مىشود، و سامرّا نيز از آن مستثنى نبوده است. امام هادىعليه السلام در خانه خود به جهت آسايش اهل بيتش و محافظت از گرما، چنين سردابي را ساخته بودند كه بعد از شهادتش به ارث، منتقل به امام عسكرىعليه السلام شد.
مطابق تاريخ، حضرت مهدىعليه السلام از زمان ولادت از ديدگان مردم خصوصاً حكام مخفى بود. و بعد از شهادت پدرش به جسد او نماز گزارد و رسماً غيبت خود را از آن خانه آغاز نمود. و از آنجا كه سكونت حضرت و ساير اعضاى خانواده در آن سرداب بوده است، لذا مكان غيبت را به آن سرداب مقدس نسبت مىدهند. اين سرداب براى شيعيان اهل بيتعليهم السلام از آن جهت مقدس شمرده شده است كه امام زمان و پدر و جدشعليهم السلام در آن سرداب به سر برده و عبادت به جاى آوردهاند و از همان مكان نيز حضرت مهدىعليه السلام غايب شده است. نسبت غيبت حضرت به سرداب همانند نسبت غيبت به تمام خانه و هر مكانى است كه امام زمان (عج) در آن ديده شده و زندگى كرده است. و اين نهايت جهل و نادانى است كه كسى به شيعه نسبت دهد كه آنان معتقدند كه امام زمان (عج) در سرداب خانه خود غايب شده و تا هنگام خروج در آن باقى است!! زيرا مطابق روايات فراوان امام زمان (عج) در سرزمينهاى مختلف بر مواليان خود وارد مىشوند و در مناطق مختلف گردش مىكنند.
حضرت در موسمهاى دينى همچون حج حاضر شده و اقامه شعائر دينى مىنمايند و گواه بر زندهها و مردهها خواهند بود. لذا بهترين تعبيرى كه مىتوان درباره سرداب مقدس و زيارت مردم از آنجا داشت اين است كه حضرت مكان خاصى ندارند لذا شيعيان در محلهاى اختصاصى آن حضرت ندبه كرده و از او درخواست ظهورش را مىنمايند. و در حقيقت، سرداب مقدس از آن جهت كه شروع غيبت از آنجا بوده جنبه رمزى داشته، در آنجا شيعيان گرد هم جمع مىشوند و از خداوند طلب خروج او را مىنمايندV}على اصغر ،رضوانى ،موعود شناسى ،صص 426-425 {V.
T}علامه امينى؛ صاحب كتاب ارزشمند الغدير مىفرمايند:{T
« والشيعه لاترى انّغيبةالامام فى سرداب ،ولاهم غيّبوه فيه ولاانّه يظهرمنه ،وانّمااعتقادهم المدعوم باحاديثهم انّه يظهر بمكّه المعظّمه تجاه البيت ولم يقل احد فى السرداب انّه مغيب ذلك النور وانّما هو سرداب دار الائمه بسامراء وانّ من المطّردايجاد السرداب فى الدور وقاية من قائظ الحرّ،وانمّااكتسب هذاالسرداب بخصوصه الشرف الباذخ لانتسابه الى ائمه الدين ،وانّه كان مبوّالثلاثة منهم كبقيّة مساكن هذه الدار المباركه ،و هذا هو الشأن فى بيوت الائمه (ع) و مشرّفهم النبىّ الاعظم فى أىّ حاضرة كانت ،فقد أذن اللّه أن ترفع ويذكر فيها اسمه .
«... شيعه اعتقاد ندارد كه غيبت امام در سرداب است و خودشان او را در سرداب مخفى كردهاند و از همانجا نيز ظهور خواهد كرد، بلكه اعتقاد شيعه - كه با احاديث تأييد شده - آن است كه او از مكه معظمه، مقابل خانه خدا ظهور خواهد كرد. هرگز كسى قائل نشده كه سرداب مقدس، آن نور را در خود مخفى كرده است. بلكه آن سرداب، خانه امامان در سامرّاء بوده است. و اين مسألهاى همگانى در خانههاى عراق است كه به جهت حفاظت از گرما مىسازند. اين سرداب به طور خصوصى از آن جهت شرف پيدا نموده كه به سه نفر از امامان دين منسوب است، خانهاى كه خداوند متعال اذن داده كه ارتفاع معنوى يافته و در آن اسم و ذكر خدا برده شودV}الغدير، ج 3، ص 8، ح 308 و 309.{V.
T}ثانياً:{T عقيده هر مذهب يا دينى را مىتوان از لابلاى كتابهاى علماى معتبر آن مذهب يا دين يافت.
با مراجعه به كتابهاى علماى شيعه، قبل از ولادت امام مهدىعليه السلام تا اين زمان - كه در دسترس همه است - پى خواهيم برد كه هيچ يك از آنان حتى نزد عوام از آنها چنين اعتقادى وجود ندارد كه دشمنان شيعه به آنان نسبت دادهاند.
بنابراين، مطابق برخى از روايات، مكان خاصى براى حضرت وجود دارد كه تنها خواص از شيعيان از آن اطلاع دارند.
T}إسحاق بن عمار از إمام صادقعليه السلام نقل مىكند كه فرمود:{T «للقائم غيبتان: إحداهما قصيرة و الأخرى طويلة، الغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها إلّا خاصة شيعته ، والأخرى لا يعلم بمكانه فيها إلّا خاصة مواليه».V}اصول كافي، مرحوم كلينى، ج 1، ص 340، ح 19.{V
«براى قائم دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگر طولانى، در غيبت كوتاه كسى غير از خواص از شيعيان از مكان او اطلاع ندارند. و در غيبت طولانى نيز تنها خواص از دوستانش از مكان او آگاهند».
از جمله نسبتهاى ناروايى كه به شيعه داده شده اين است كه آنان معتقدند امام مهدىعليه السلام در آخرالزمان از سرداب سامرّاء خروج خواهد كرد. ولى با مراجعه به كتابهاى حديثى و كلامى شيعه پىخواهيم برد كه اين نسبت كذب و دروغ است. بلكه شيعه معتقد است كه آن حضرت همانند جدش رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم از مكه مكرّمه ظهور خواهند نمود.
T}فضل بن شاذان به سند خود از امام صادقعليه السلام و از امير مؤمنانعليه السلام در حديثى طولانى نقل كرده كه فرموده:{T
«هو التاسع من ولدك يا حسين! يظهر بين الركنين...».V}معجم احاديث الإمام المهدى(عج)، ج 3، ص 23، ح 578.{V
«او نهمين از فرزندان تو است اى حسين! كه بين ركن و مقام ظهور خواهد كرد...».
T}شيخ صدوق؛ نيز به سند خود از امام صادقعليه السلام نقل مىكند كه فرمود:{T
«القائم منا منصور بالرعب، مؤيد بالنصر... فعند ذلك خروج قائمنا، فاذا خرج اسند ظهره إلى الكعبة، واجتمع اليه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً...».V}كمال الدين، ص 331، ح 16؛ اعلام الورى، ج 2، ص 292.{V
«قائم از ما كسى است كه به رعب و ترس يارى شده و به نصرت تأييد مىشود... در آن هنگام است خروج قائم ما. پس هنگامى كه خروج كند بر كعبه تكيه زند، در آن هنگام سيصد و سيزده نفر دور او جمع مىشوند...».V}برگرفته شده از كتاب موعودشناسى، اثر علىاصغر رضوانى.{V
T}آيا امام زمان (عج) در عالم هورقليائى زندگى مىكند؟{T
عقيده و نظر «شيخيه»V}شيخ أحمد احسايى كه از علماء قرن سيزدهم صاحب تفكر و مكتبى شد كه بعدها پيروان آن مكتب را شيخيه ناميدند.
اين تفكر براى حل مسأله معاد جسمانى، معراج جسمانى و اقامتگاه حضرت ولى عصر(عج) قائل به عالم هورقليا (از الفاظ فلسفى است كه اولين بار سهروردى به عنوان عالم مثال از آن نام برد) شود و آنگونه كه خود شيخ مىگويد اين عالمى است در بين عالم ملكوت و عالم مادى . بازتاب و نتيجه اين كژفهمى و انحراف، حكم تكفير و ارتداد شيخ را از طرف علماء آن زمان در پى داشت كه اسامى چند تن از آن بزرگان را متذكر مىشويم.
1. حاج ملا محمّد تقى قزوينى معروف به شهيد سوم.
2. آقا سيد مهدى فرزند صاحب الرياض .
3. حاج ملا محمّد جعفر استرآبادى.
4. آخوند ملا آقا دربندى، مؤلف كتاب اسرار الشهادة.
5. شريف العلماء مازندرانى استاد شيخ انصارى.
6. آقا سيد إبراهيم قزوينى، مؤلف كتاب ضوابط الاصول.
7. شيخ محمّد حسن صاحب الجواهر الكلام.
8. شيخ محمّدحسين صاحب فصول.{V به سركردگى شيخ أحمد احسايى درباره كيفيت وجود امام زمان (عج) در عصر غيبت و كيفيت بدن او و مكان او از اشكالات بسيارى برخوردار است اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. تحليل اين بدن هورقلياى و اعتقاد به حيات امام زمان (عج) با بدن «هورقليائى» در واقع به معناى انكار امام زمان (عج) در روى زمين است، زيرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدى (عج) در عالم مثال و برزخ چه برزخ أوّل يا برزخ دوم زندگى مىكند...پس آن حضرت حيات با بدن عنصرى ندارد و حيات او مثل حيات مردگان در عالم برزخ است. و اين با احاديث متواتر «عدم خلو زمين از حجت» سازگارى ندارد.
2. اين اعتقاد با ادله عقلىV}ادله عقلى مانند: برهان لطف، برهان عنايت، برهان فطرت، برهان واسطه فيض، برهان علت غايى، برهان امكان اشرف، برهان تجلى، برهان تقابل قطبين و... .{V كه بر ضرورت وجود امام زمان (عج) در اين دنيا اقامه شده سازگارى ندارد.
3. «شيخ أحمد احسايى» عالم هورقليا را در وسط بين دنيا و ملكوت معرفي مىكند درحالى كه عالم ملكوت همان عالم مثال است.
4. اين سخن كه حضرت مهدى (عج) با بدن هورقليايى زندگى مىكند، صرفاً يك ادعاى بدون دليل است و هيچ دليل عقلى و نقلى بر آن اقامه نشده است.
5. در قرن سيزدهم، گزافگويى و به كار بردن واژههاى نامأنوس و الفاظ مهمل بسيار رايج شد و حتى عوام مردم اينها را نشانه علم و دانش مىپنداشتند و بعيد نيست كه شيخ أحمد احسايى و نيز سيد كاظم رشتى به جهت خوشايند جاهلان و عوام به اين واژهها و كلمات روى آورده باشند.
نتيجه سخنان شيخ أحمد ، پيدايش مذاهب ضالّه بابيت و بهائيت و سرانجام بىدينى به اسم آئين پاك به وسيله كسروى بوده كه همه اين عقائد را علماء و بزرگان اماميه با آن مبارزه كرده و دامن و ساحت مقدس شيعه را از آن مبراء دانستهاند.
بنابراين، منطقى و منصفانه به نظر نمىرسد كه از عقايد انحرافي و التقاطى افراد و گروههايى كه مطرود و رانده شده شيعه و دانشمندان او در تمام دوران و اعصار تاريخ بوده چماقى ساخته و بر سر باور داشتهاى بحق شيعه زد. البته اين رويهاى بس طولانى بوده كه شيعه و پيروانش بااو دم خور بوده اند.
کد سوال : 1202
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا دقيقا در قران ذكر شده است كه فرد شرابخوار تاچهل روز نمازش پذيرفته نيست؟
پاسخ : درباره شرابخوار روايتي در کتاب علل الشرايع که از کتاب هاي قيم و خوب مرحوم شيخ صدوق در باب 52 حديث 1 اين طور آمده: «شخصي به نام حسين بن خالد مي گويد محضر مبارک حضرت رضا(ع) عرض کردم براي ما از پيامبر(ص) روايت شده که فرموده اند: کسي که شراب بياشامد تا چهل روز نمازش مقبول نيست، آيا اين روايت صحيح است؟ حضرت فرمودند: راويان اين حديث راست گفته وحديث را صحيح نقل کرده اند. عرض کردم: چرا نمازش تا چهل روز مقبول نيست نه کمتر از آن و نه بيشتر حضرت فرمودند: براي اين که حق تعالي خلقت انسان را مقدر و معين فرموده با اين بيان: وقتي نطفه انسان در رحم مادر قرار مي گيرد 40 روز به حال نطفه بعد تبديل به علقه مي شود. تا 40 روز سپس مضعه مي شود و 40 روز به اين حالت است (و همين طور جلو مي رود تا خلقت کامل شود) بنابراين وقتي شخصي شراب مي خورد آن شراب 40 روز در بدن او مي ماند و تا اين زمان که بقايا و ذرات شراب درجوف او باقي است نماز نبايد مقبول درگاه الهي واقع شود V}(علل الشرايع، انتشارات مؤمنين، ج 2، ص 127). {V
البته گفتني است عدم قبول نماز به معناي عدم صحت نماز نيست بلکه اگر مرتکب خطاي شرابخواري شده بايد بعد از حالت مستي نمازش را بجا آورد و منظور از عدم قبول، محروميت از درجات بهشت است. اما در هر صورت بايد نماز را بخواند که حداقل از درکات جهنم نجات يابد.
کد سوال : 1203
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا يك خانم بخواند. سلام من يك دختر دانشجو هستم. حدود دو سال است كه با يكي از دوستان هم دانشگاهي ام(دختر) ارتباطم خيلي نزديك تر از قبل شده است. علتش هم مشكلي بود كه برايش پيش آمده بود و من خيلي سعي كردم كمكش كنم كه الحمدالله نتيجه بخش هم بود. از آن وقت علاقه قلبي ما به هم خيلي زياد شده است. در حال حاضر هم با هم، هم اتاق هستيم و شديدا نيز يكديگر را دوست داريم. سؤالم اين است كه آيا ممكن است اين علاقه از روي شهوت باشد؟ البته خودم مطمئن هستم كه نيست اما چون گاهي كه او را بغل مي كنم يا مي بوسم دچار افزايش ترشحات زنانه مي شوم اين سؤال برايم پيش آمده است. لطفا در اين مورد و اينكه تفاوت"مني"با ترشحات عادي خانم ها چيست برايم توضيح دهيد.
پاسخ : دوستى براى خدا باشدپسنديده است. فقط مواظب باشيد اين مهرورزىها رنگ شهوانى نگيرد و به عبارت ديگر منجر به ارضاى غريزه جنسى نشود. تشخيص اين امر ظريف دشوار نيست؛ كمى در افكار و حالات خود دقت كنيد. اگر اين ارتباط تنگاتنگ را منشأ افكار شهوانى يافتيد نوع ارتباط را تغيير دهيد(پس اگر زمينه اين فكر شهوانى است بايد حتما از بين برود). حال براى ترك حالت مورد نظر چند راهكار پيشنهاد مىشود:
1. ترك زمينه گناه: زمينه گناه با تمام گسترهاش بايد كاملا" ترك شود؛ اين زمينه چه از ناحيه چشم فراهم گردد و چه از جانب زبان و چه از راه تماس بدني و ... .
2. ترك فكر گناه: ترك زمينه گناه ارتباط شديدى با ترك فكر گناه دارد. اگر در راهكار اول موفق بوديد راهكار دوم به سهولت انجام مىشود. براى انجام اين راهكار چند چيز را انجام دهيد:
الف) اشتغال شبانه روزى و برنامهريزى و عمل به آن: اوقات خود را پر كنيد تا مجالى براى جولان افكار شيطانى و شهوانى باقى نباشد.
ب) روزه گرفتن: در حد امكان دوشنبهها و پنجشنبهها را روزه بگيريد.
ج) ورزش: اگر محيطى مناسب براى ورزش مىيابيد روزى بيست دقيقه ورزش كنيد.
د) مطالعه مستمر احوال بزرگان: اين مطالعه كم؛ ولى هر روز باشد. روى چند صفحه به قصد واقف شدن به بلنداى مقام علمى و عملى بزرگان و راههاى رسيدن به آن مراتب مطالعه شود. اين راهكارها را به دقت عمل كنيد و هم زمان با شروع آنها عزم را جزم كنيد كه گناه مورد نظر راانجام ندهيد. در اين صورت ان شأ الله حتما توبه شما پذيرفته مىشود. اگر احيانا شكست خورديد دلسرد نشويد و همان راهكارها را ادامه دهيد و تصميم دوباره بگيريد. اين راهكارها زمان بردار است و به يك يا دو ماه اكتفا نكنيد. مخصوصا اگر گناه مورد نظر ملكه شده باشد زمان بيشترى نياز دارد.
ترشحاتي كه بدان اشاره نموده ايد تنها اگر همراه با رسيدن به حد ارگاسم و اوج لذت جنسي است، حكم مني را دارد و باعث جنابت است، در غير اين صورت، پاك است و مشكلي ندارد.
براى مطالعه بيشتر ر.ك:
1. خودشناسى براى خودسازى، استاد مصباح يزدى
2. گناهشناسى، محسن قرائتى
3. گناهان كبيره، شهيد دستغيب
4. گلشن ابرار (شرح حال بزرگان)، اثر جمعى از پژوهشگران حوزه علميه قم
کد سوال : 1204
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مي خواستم اطلاعاتي جامع در مورد علم جفر پيدا كنم و آيا راهي وجود دارد كه بتوان اين علم را حتي درصد كمي از آن را بدست آورد و آيا در زمان ما كساني هستند كه تمام يا مقداري از اين علم را در اختيار داشته باشند؟
پاسخ : T}الف _ درباب علوم غريبه{T
در يك تقسيم بندي علوم را به دو بخش تقسيم نموده اند علوم خفي (علوم غريبه) و علوم حبي (علوم مانند علوم نظري و تجربي) .خفي به معني پنهان و جلي به معني آشكار است. بنابراين علوم غربيه جزو علومي است كه اربابان اين فن و يا علم آن را همواره از انظار نامحرمان و ناشناسان پنهان داشته و در تعليم و تعلم وي شرايطي را ملحوظ نظر قرار مي داده اند. و اين علوم نيز خود داراي شاخه هاي گوناگوني است و دو نوع كاربرد براي آن متصور است يكم: كاربرد عام. دوم: كاربرد خاص.
منظور از كاربرد عام همان است كه مي توان از آن به وصول به مطلوب ياد نمود به عبارت ديگر، هدف از تمامي شاخه هاي علوم غريبه نيل به مطلوب و كشف مجهول است. ليكن هر شاخه اي نيز تخصصا عهده دار اين وظيفه است. با آوردن مثالي اين موضوع روشن تر مي گردد. راه پزشكي و طبابت به طور كلي و عام مربوط به شناخت بدن جانداران ، نحوه فعاليت و تشخيص دادن امراض و معالجه آن است كه اين موضوع در طب عمومي يافت مي گردد. ليكن هر بخشي از بدن نيز داراي تخصصي مربوطه به خود مي باشد و پزشكي نيز مربوط به آن بخش وجود دارد كه علاوه بر اطلاعات عمومي در خصايص بدن، در يكي از شاخه هاي آن به گونه تخصصي تحصيل نموده و فعاليت دارد. بنابراين، زماني كه تعبير علوم غريبه را به كار مي بريم بايد روشن كنيم كه منظور از آن، عموم شاخه هاي علوم غربيه است و يا شاخه يا شاخه هاي خاص آن پس تا اين مقطع روشن شد كه غايت علوم غريبه، رسيدن به مطلوب و كشف مجهول است و ديگر اين كه اين علوم، مانند بسياري از علوم تجربي و نظري، داراي شاخه هاي گوناگوني است. و هر شاخه اي نيز عهده دار وظيفه اي خاص.
نكته ديگر كه در باب علوم غربيه بايد متذكر گردد اين است كه الزاما چنين نيست كه تمامي رهروان چنين علمي، مي بايست داراي مراتب عالي تقوا و ورع باشند تا به چنين امري دست يابند زيرا بخش هاي عمومي و برخي از شاخه هاي اين علم نيز بدون داشتن چنين شرطي قابل تحصيل است. ليكن نبايد از نظر دور داشت كه تذكر چنين نكته اي فقط يك آگاهي و اطلاع در اين موضوع محسوب مي گردد و نه چيز ديگر . زيرا چنانكه استادي در اين موضوع وجود داشته باشد كه موافق تعليم دادن آموخته هاي خود باشد ديگر دست يافتن به آنچه ذكر شد، متقي و غير متقي نمي شناسد. از طرف ديگر بايد اين نكته را نيز يادآور شد كه كمتر ديده شده است كه فردي غير متقي به چنين علومي دست يافته باشد و يا اهل فن آن را به فردي غير متقي كه تقوا ملكه او نشده و يا در وجودش نهادينه نشده باشد تعليم داده باشد. يعني اساتيد و اربابان چنين علومي با قطع نظر از امكان آموزش به فرد متقي زاهد و يا غيرمتقي فقط اين علوم را به افرادي مي آموخته و مي آموزند كه به خدا ترسي و عدالت آنان وثاقت كامل داشته باشند. علت چنين امري نيز، ناگفته پيداست زيرا ما در غايت و هدف اين علم چنين آورده ايم: رسيدن به مطلوب و كشف مجهول و اين هر دو، موضوعي است كه دامنه اي بسيار گسترده دارد و مصاديقي بي شمار. از كوكترين خواسته گرفته تا بزرگترين خواسته. و از كوچكترين مجهول گرفته تا بزرگترين و سري ترين آن. بنابراين سوء استفاده و خداي ناخواسته خلاف شرع كردن از اين طريق، عملي ترين، سريع ترين و شدني ترين راهي است كه در عالم طبيعت وجود دارد. از همين روست كه مي بينيد فرضا اگر شخصي غير متقي در اين مسير قرار گرفته جز خسارت دنيوي و اخروي چيزي را عايد خود نكرده است و وزر و بال آن در همين دنيا هم ، دامن وي را خواهد گرفت و قطعا از اين منزل به سلامت نخواهد گذشت.
عرفان عملي نيز امري است كه نسبت منطقي ميان آن و علوم غريبه، عام و خاص من وجه است يعني اين دو امر مي توانند داراي نقطه اشتراك بوده و افراد مشتركي داشته باشند چنان كه هر يك نيز داراي افراد مخصوص به خود باشند. ليكن راه تقرب به خداوند متعال، هرگز از طريق آموزه هاي علوم غريبه نيست گر چه عنوان «تقرب به خداوند» نيز يكي از مصاديق غايت علوم غريبه است و در آن مجموعه مي گنجد و باز هم گر چه آموزه هاي علوم غريبه و شيوه هاي آن مي تواند در مواردي به امداد سالك بيايد ليكن قطعا چنين انتخابي نه معمول عرفا و سلوكيان بوده است و نه مطلوب آنان. و هيچ استادي جهت سير و سلوك معنوي، شاگردي را به آموزش علوم غريبه تشويق و ترغيب نكرده است . چه از عارفان متقدم و چه از عارفان معاصر همانند مرحوم سيد علي شوشتري(1)، ملا حسين قلي همداني (2)، سيد احمد كربلايي (3)، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (4) ، حاج ميرزا علي قاضي طباطبايي (5) شيخ محمد بهاري (6) ، علامه محمدحسين طباطبايي(7)، شيخ جعفر مجتهدي (8)، شيخ رجب علي خياط(9)، و غير هم.
و حتي شادي هيچ يك از اين اولياي خدا، به علوم غريبه آشنا نيز نبوده باشند تا چه رسد به عمل كردن به آن و يا آموزش آن به ديگران. از اين رو، اين تصور كه راه وصول به تقربت خداوند (جل و اعلي) از طريق آموزه هاي علوم غريبه است بي ترديد تصوري است نادرست. گذشته از اين كه چند نكته را نيز در اين باب بايد متذكر گرديم:
اولا: استادي را كه مسلط به اين امور باشند به سادگي نمي توان يافت.
ثانيا: چنانچه استادي را نيز بيابيد به دلايلي شايد اعتراف به تسلط در اين امر نكند.
ثالثا: معلوم نيست كه آن استاد در چه حد و در كدام يك از شاخه هاي گوناگون اين علوم تسلط داشته باشد.
رابعا:آموختن چنين علومي نيازمند شرايطي است كه حصول تمامي آن شرايط براي هر كسي ميسر نيست از جمله اين شرايط و از اهم آنها گذشته از تقوا صرف وقت فراوان و تحمل رياضتها و مرارتهاي گوناگون طولاني مدت است و چله نشيني و انزوا است.
خامسا: تسلط در تمامي شاخه هاي اين علم بي كران و شريف، از حوزه امكان عادي هر كس خارج است مگر در برخي از شاخه ها. زيرا علوم غريبه به شاخه هايي چون علم جفر، علم حروف و اعداد علم رمل، علم اوفاق، علم كيميا و ... تقسيم مي گردد. كه برخي از اين شاخه ها همانند علم جفر خود نيازمند صرف عمري وقت است تا به تدريج به تمامي زوايا و مراحل آن واقف گشت.
محمود دهدار غياثي (10) (1016- م) صاحب كتاب شريف و ارجمند «مفاتيح المغاليق» تمامي عمر خود را صرف آموختن علوم غريبه ، علي الخصوص جفر نمود، وي در سن 71 سالگي بود كه موفق گرديد اسم اعظم خداوند و نحوه كاربرد آن را كشف كند و سپس آن را در ابياتي طولاني و به صورت معما گونه به نظم در آورد كه شروح گوناگوني نيز تاكنون بر آن نگاشته اند همانند شرح مرحوم حجت بلاغي (11) و شرح مرحوم عالم عادي شيخ يوسف نجفي جيلاني (12) و نيز مرحوم عالم صمداني رجب برسي حلي (13) (متوفي حدود813 ق.) که در باب اسم اعظم و کاربرد آن به گونه مفصل و اعجاب آور قلم فرسايي نموده است و فاضل کامل مرحوم محمد حسن ميرجهاني (14) نيز آن را شرح و توضيح داده است.
بنابراين نه رسيدن به تمامي خواسته ها به سادگي مقدور و ميسر است و نه چنين است كه چنين علومي را بتوان در مدت چند ماه و يا چند سال آن هم با دغدغه هاي فراوان ذهني و عملي چنين عصري ، آموخت. گذشته از اين كه برخي از عارفان (15) با تحصيل چنين علومي جهت وصول به تقرب به خداوند موافق نيستند و آن را مانعي بر سر راه عرفان عملي مي دانند.
راه تحصيل قرب به خداوند، گاه خود هدف يك سالك مي گردد بدون توجه به اين موضوع كه وي چنين ابزاري را جهت قرب به پروردگار تحصيل مي كرده است. يعني حلاوت زودگذر دنيايي چنين بركاتي كه در اين مسير عايد سالكان خود مجابي مي گردد كه نيل واقعي به هدف اصلي را در خود هضم مي كند و اين از بزرگترين آفاتي است كه در نهايت تأسف، دامن گير سالكان طريقت عرفان عملي مي گردد و در آن صورت رهايي از آن بسيار بسيار دشوار و ناممكن مي نمايد يعني وقتي سالكي در طي مسير اين منازل _ كه هر يك از عرفا تعداد و نحوه آن را با اختلاف بيان داشته اند _ (16) به كشف و شهودي دست مي يابد در همان مقطع متوقف مي ماند و اين توقف بر دو گونه است: گاه خود به اين توقف التفات و توجه دارد يعني شيريني و حلاوت نفساني آن، وي را از ادامه طي مسير وا مي نهد و گاه خود نيز به اين توقف توجه ندارد و گمان مي كند كه در حال سير و طي طريق است ليكن در واقع امر، چنين نيست. و چنين گماني خود موجب دوري وي از هدف غايي و گاه موجب نابودي و خسارت معنوي اش مي گردد زيرا وسوسه هاي شيطاني و نفساني آن چنان قوي و قدرتمندند كه گسستن زنجير چنين دامي، به سادگي ميسر نمي گردد يعني گمان مي برد كه به يقين به مرتبه اي از ارج و قرب معنوي دست يافته كه چنين توانمندي اي در وجودش متبلور گشته است. از سوي ديگر گاه طالبان سير و سلوك معنوي خطا را از اين مرحله نيز مي گذرانند و پا را فراتر مي نهند يعني خداوند سبحان را _ نستيجر بالله _ وسيله و ابزار نيل به همان توانمندي و كشف و شهود قرار مي دهند به عبارت واضح تر چون عوايد ميسر سير و سلوك معنوي داراي وجاهت اجتماعي و نفساني است در خيال خام خود چنين مي پندارند كه پس راه وصول و دست يابي به آن _ در مرتبه اول _ به سمت خداوند رفتن است و آنگاه، سير به سمت خداوند رفتن و تقرب جستن را، به اميد دست يابي به آن مقام كاذب سراب گونه ، دنبال مي كنند. بنابراين خداوند را مي خوانند و ليكن نه خداوند را براي خداوند ، بلكه خداوند را براي همان خواسته هاي كذايي نفساني. و چقدر فاصله است ميان كسي كه قصد سير معنوي خويش را قربه الي الله و لوجه الله قرار مي دهد با كسي كه به تبع اغراض و اميال ديگر، چنين رنج و مشقتي را بر خود هموار مي سازد. از اين روست كه پاره اي از طالبان سلوك، چون قصد قربت در طلبشان يافت نمي گردد جز اتلاف عمر و تباه كردن اين بزرگترين سرمايه تحصيل معنويات را در راهي ديگر هزينه مي كنند طبعا و يقينا به آنچه در ذهن داشته اند نخواهند رسيد و بالعكس آنان كه بدون چشم داشت عوايد و بركات اين سير انفسي ، گام در چنين راه صعبي مي نهند هم مجاهدتشان مقبول است و هم سعيشان مشكور. هم عايدات مسير را تحصيل مي كنند و هم اجور غايت را.
اي عزيز، آن كه ذكري را جهت مكاشفه مي طلبد در حقيقت خدا را نطلبيده است بلكه مكاشفه را طلبيده است و مكاشفه در برابر خداوند متعال چه جايي دارد كه آدمي عمر گرانبهايش را معروف آن دارد. خداوند را بطلبيد آن هم براي خداوند، نه اين كه خداوند را بخوانيد براي مكاشفه.
چه در طي اين مسير آدمي را به نعمتي متنعم سازند و چه نعمت و بركتي را از آدمي دريغ دارند. زيرا به استناد اصل قديم اخلاقي _ كلامي «هر چه آن خسرو كند شيرين بود» ، البته در صورت عدم تنعم ، حكمتي را بر آن متيقن مي پنداريم كه جز از سر حكمت نشايد كه خداوندگار حكيم چنان كند.
T}ب _ مكاشفه{T
مكاشفه و يا به عبارت ديگر كشف و شهود محصول رياضت هاي نفساني اي است كه مرتاض در طي يك سير و زدودن آلودگي هاي قلبي به دست مي آورد. بنابراين گفتن ذكر _ گر چه با شرايطش باشد _ تأثيرگذار است ليكن مقدم بر ذكر مواردي ديگر نيز بايد مراعات گردد همانند اخلاص در عمل و رعايت تقوا و جز اين ها، كه اين امر هم جز از طريق دستورات استاد معمولا مقدور و ميسر نيست. زيرا ذكر به طور كلي داراي آثاري است همانند دارو. و هر ذكري نيز داراي يك شرايطي است و داراي يك آثار. و عدم وقوف و آگاهي نسبت به چنين آثاري گاه سبب ندامت و دور شدن از مقصود مي گردد. چنان كه باب مدينه علم حضرت اميرالمومنين علي(ع) در نهج البلاغه فرموده است.(17) ديگراين اذكار به دو قسم تقسيم مي گردند: ذكر عام و ذكر خاص. و رسيدن به مطلوب از طرق علوم غربيه، علي الاكثر از نوع دوم يعني ذكرخاص انجام مي پذيرد . و در اين نوع ذكر نيز اضافه بر شرايط مقدماتي، عدد دخالتي تمامدارد يعني ذكر مورد نظر بايد به تعداد خاصي كه در اين امور معمول است بر مبناي ابجد كبير محاسبه گردد گذشته از اين كه اين نوع محاسبه نيز خود به چند قسم تقسيم مي گردد همانند رقمي ، حرف، عددي، كه اين عناوني خود در شاخه هاي ديگر با نامي ديگر شناخته مي شوند. بنابراين ، در چنين اموري بدون دستور استاد اقدام كردن، به يقين نادرست و بي نتيجه و گاه مضر است. يعني عدد در ذكر همانند دندانه هاي يك كليد است كه تا چنانچه با قفل مورد نظر مطابقت نداشته باشد جهت باز نمودن آن بي تأثير است.
T}ج _ مشاهده ائمه (ع) در خواب و بيداري{T
مشاهده هر آن كس كه از دنيا رحلت نموده است به دو گونه است، مشاهده در بيداري و مشاهده در خواب.
و مشاهده در بيداري از طريق متعددي امكان پذير است كه بهترين و كامل ترين نوع آن همانا طريقه شهود است.كه در مبحث پيشين به طول مفصل بدان اشاره نموده ايم و كشف و شهود حاصل نمي گردد مگر از طريق رياضت نفس و انزوا گزيدن، و ترك مجالست هاي زياد و كلام بيهوده و حتي كلام كثير مفيد و توجه، و مراوده ، و مراقبه و اشتغال به ذكر به دستور استاد. و چنانچه مقدمات ياد شده به تمامي مراعات گردد مي توان جهت نيل به چنين مقصودي به دستور بزرگان (رضوان الله تعالي عليهم) ما در اين فن و عارفان نامدار تمسك جست و ما اكنون تيمنا و تبركا ذكري را كه وافي به چنين مقصدي است از مرحوم استادمان (رضوان الله تعالي) كه سينه به سينه از عارف واصل مرحوم شيخ علي زاهد (كه از شاگردان مرحوم متاله كامل ملا حسين قلي همداني بود ) به دستمان رسيده است و مشرف به وصول كريمانه آن گرديده ام را بيان مي نماييم. اين ذكر معروف به ذكر موت است . كه به تعبير عارف فرزانه ، مرحوم آخوند همداني، چنانچه شخصي يك سال،شبها در سجده اين ذكر را چهار صد بار بگويد از عالم طبيعت خارج نمي گردد. و اين ذكر همان ذكري است كه به ذكر يونسيه) و يا به تعبير اصح ذكر يونسي موسوم است. ( 18)
و اما در باب مشاهده ائمه (ع) در عالم رويا دستوراتي را از سوي اساتيد و عارفان وارسته (رحمه الله عليهم) در پي مي آوريم. بدون ترديد چنين مطلوبي در صورت حصوص شرايط مقدماتي _ كه پيشتر بدان اشاره گرديد فقط عملي است و الا خير.
يكم - دستوري است كه از ناحيه زاهد وارسته مرحوم شيخ محمدتقي اصفهاني (اعلي الله مقاله) جهت تشرف به محضر نوراني پيامبر مكرم اسلام، از ناحيه مرحوم عالم عامل سيد هاشم نجفي (قدس سره) نقل گرديده است و آن چنين است كه بايد در مدت چهل روز به تصفيه باطن پرداخت به اين صورت كه هر شب هزار مرتبه صلوات فرستاده و پيش از خواب نيز 14 نوبت آيه نور (19) را تلاوت نمود . اين طريقه توسط برخي از سالكين كرارا تجربه شده و منتج بوده است.
دوم: دستوري است كه عالم متقي، و سيد اجل مرحوم علي بن طاوس آن در كتاب «فلاح السائل» (20) آورده است و آن چنين است كه پيش از خواب جهت تشرف به محضر حضرت اميرالمومنين (ع) اين ذكر را بگويد: «اللهم اني اسئلك يا من له لطف خفي، و اياديه باسطه لا تنقضي، اسئلك بلطفك الخفي الذي ما لطفت به لعبد الا كفي، ان تريني مولاي علي ابن ابي طالب في منامي»
سوم: دستوري است كه يكي از اساتيدمان (رضوان الله عليه) جهت تشرف به محضر مقدس حضرت حجت (صلوات الله عليه) مي فرمود و آن قرائت صد مرتبه آيه ذيل تا مدت چهل شب به طور پياپي و مستمر است كه به تجربه نيز رسيده است: «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا»
-------------------------------
پانوشتها:
V}1. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «دار اسلام» ص 550 و «طريق الحقائق» ج 3 ، ص 466، «اعيان الشيعه» ج 8 ، ص 316، و «تكمله نجوم السما»، ج 1، ص 336.
2. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «طبقات اعلام الشيعه، ج 2 ص 675، و فرائد الرضويه ، ص 148.
3. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «اعيان الشيعه، ح 6، ص 136، و نقباء البشر» ج 2، ص 677.
4. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «ريحانه الادب ، ج 5 ص 397، و اعيان الشيعه ، ج 4، ص 254.
5. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «يادنامه علامه طباطبايي ص 62، و مهر تابان ، ص 19 . 136.
6. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «اعيان الشيعه ، ج 9، ص 402، و تاريخ حكما و عرفاي متأخر بر صدر المتألهين، ص 141.
7. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «يادنامه علامه طباطبايي.
8. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «لاله اي از ملكوت تأليف حميد سفيد ابيان، و در محضر لاهوتيان، اثر محمد علي مجاهدي.
9. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «تنديس اخلاص اثر محمد ري شهري، و مقام عشق از انتشارات مؤسسه كيهان فرهنگي.
10. وي كتب گوناگوني در زمينه هاي علوم غربيه _ علي الخصوص جفر _ نگاشته است. و در اين علم نيز يد طولايي داشت و از اساتيد مرحوم محمد عاملي (معروف به شيخ بهايي ، 1030-953 ق.) بود. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: ريحانه الادب، اثر مدرس تبريزي ، ط سوم چاپخانه شفق، ج 2، ص 242و طبقات اعلام الشيعه، اثر شيخ آغا بزرگ تهراني، ط اول، دارالكتاب العربي، قرن دهم، ص 238.
11. ابيات ياد شده مجموعا 103 بيت است كه مرحوم بلاغي آن را از روي نسخه عالم مرتاض، سيد محمد رضا موسوي (متوفي در سنه 1385 قمري استنساخ نموده و در آخر كتاب كشكول گونه خود به نام «از هر چمن گلي» آورده است.
12. در كتاب «بيان آلايات در علم زبر و بينات.
13. در كتاب «مشارق انوار اليقين ، في حقايق اسرار امير المؤمنين ، تحقيق سيد عبدالغفار اشرف مازندراني.
14. در كتاب «روايح النسمات در شرح دعاي سمات»
15. مرحوم عارف گمنام شيخ جعفر مجتهدي در خاطره اي در كتاب «در محضرلاهوتيان».
16. مانند كتاب «منازل السائرين» و يا «رساله سير و سلوك» منسوب به بحر العلوم
17. نهج البلاغه ، خ 154.
18. ذكر يونسي اين است: «لا اله الا انت ، سبحانك اني كنت من الضالمين ». استاد بزرگمان علامه حسن زاده آملي نيز اين ذكر را به عنوان اولين دستور مرحوم عارف واصلي سيد علي آقا قاضي طباطبايي با سالكين و طالبين شيوه شريف و معنوي عرفان عملي مي آموخته اند و مي فرمودند كه اضافه بر اين در هر شب به خواندن «سور مسبحات» پيش از خواب نيز بپردازند. و ايشان، علاوه بر اشتهار «سور مسبحات» به پنج سوره (كه از سوي ائمه (ع) بيان گرديده است) معتقد بودند كه «سور مسبحات» شش سوره است و نه پنج سوره، و سخت نيز بر اين امر تأكيد مي ورزيده اند و آن سور عبادت است از سوره حديد ، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلي.
19. سوره نور، آيه 35.
20. فلاح السائل ، ص 89.{V
کد سوال : 1205
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد استخاره توضيح دهيد. آيا مبناي شرعي دارد يا خير؟ زياد استخاره كردن چه موردي دارد؟
پاسخ : استخاره در لغت به معناى طلب خير از خداوند متعال است كه دانا به امور و عواقب كارهاست. در كنار اين معنى، گاهى استخاره به معناى نوعى قرعه در هنگام تحير كه همراه با دعا و درخواست از خداوند متعال است، به كار برده مى شود. اين نوع استخاره معمولاً با تسبيح و قرآن انجام مىشود.
استخاره به معناى طلب خير از خداوند متعال در روايات ما بسيار سفارش شده است، و ائمه اطهار سلام الله عليهم شيعيان را ترغيب بسيارى فرمودهاند كه كارهاى خود را بر اساس استخاره انجام دهند. ما در اينجا تنها دو روايت را نقل مىكنيم:
جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام عَنْ أَبِيهِ «عليه السلام» قَالَ: كُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَارة كَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَه مِنَ الْقُرْآنِ(1)
امام صادق از پدرش امام باقر «عليهما السلام» نقل مىكنند كه فرمودند: ما استخاره را آموزش مىدهيم همانگونه كه سوره قرآن را آموزش مىدهيم.
روايت دوم تصريح دارد كه پس از طلب خير از خداوند متعال، هر اتفاقى كه براى استخاره كننده بيافتد، مىبايست از آن راضى باشد.
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» قَالَ: كُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَارَةَ كَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ ثُمَّ قَالَ مَا أُبَالِي إِذَا اسْتَخَرْتُ اللَّهَ عَلَى أَيِّ جَنْبِي وَقَعْتُ(2)
امام صادق «عليه السلام» مىفرمايند: ما استخاره را آموزش مىدهيم همانگونه كه سوره قرآن را آموزش مىدهيم. سپس فرمودند: آنگاه كه استخاره كردم، باكى ندارم كه چه بر من واقع مىشود.
دليل اين امر را بايست در اين نكته جستجو كرد كه استخاره كننده خود را به خدا سپرده است و خداوند متعال نيز به خير او آگاهتر است، بنابراين در صورت عمل بر اساس استخاره، هر اتفاقى كه بيافتد، بايست ايمان داشته باشد كه خير او در آن بوده است.
اما طريقه استخاره در روايات متفاوت و متنوع است؛ غسل استخاره، نماز استخاره، دعاهاى متعدد و مختلف براى استخاره در حالات و ساعات متعدد و استخاره با قرآن يا تسبيح از جمله روشهاى استخاره است.
از آنجا كه معناى اصلى استخاره طلب خير از خداوند متعال است، بهترين روش آن، دعاست. زيرا در حقيقت استخاره نوعى دعا و طلب خير از پيشگاه خداوند متعال است كه عالم به همه امور است و خير و شر ما نيز به دست اوست. دعاهاى متعددى براى استخاره نقل شده است كه ما دو دعا را بيان مىكنيم و توصيه مىكنيم كه در هر كارى با يكى از اين دعاها از خداوند متعال طلب خير بكنيد:
1 - امام باقر (سلام الله عليه) مى فرمايند: من هرگاه در كار مهمى اراده استخاره كنم در حال نشسته 100 بار با دعاى زير از خدا طلب خير مى كنم. اما براى خريد چيزى و كارهاى شبيه آن سه بار اين دعا را در حال نشسته مى خوانم:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ كَذَا وَ كَذَا خَيْرٌ لِى فَخِرْهُ لِي وَ يَسِّرْهُ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِى فِى دِينِى وَ دُنْيَاىَ وَ آخِرَتِى فَاصْرِفْهُ عَنِّى إِلَى مَا هُوَ خَيْرٌ لِى وَ رَضِّنِى فِى ذَلِكَ بِقَضَائِكَ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِى وَ لَا أَقْضِى إِنَّكَ عَلَّامُ الْغُيُوب»(3)
تذكر: به جاى كذا و كذا نوع كار چون خريد فلان جنس را بگوييد.
دعاى دوم، از صحيفه سجاديه است:
اللَّهُمَّ إِنِيِّ أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِي بِالْخِيَرَةِ؛ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِيَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الِارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ. وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ؛ حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ؛ وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَيَّرَ مَا كَرِهْتَ. وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً، إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.(4)
گفتيم كه يكى از روشهاى استخاره، استخاره با قرآن است. در روايات به اين نوع روش نيز در كنار روشهاى ديگر اشاره شده است؛ اگرچه طريقههاى ديگر به ويژه نماز و دعا بيشتر ترويج شده است، با وجود اين امروزه استخاره با قرآن بيشتر به كار برده مىشود: «الْيَسَعِ الْقُمِّيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» أُرِيدُ الشَّيْءَ وَ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ فَلَا يُوَفَّقُ فِيهِ الرَّأْيُ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ: افْتَتِحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فَخُذْ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ(5)؛ اليسع قمى مىگويد به امام صادق «عليه السلام» عرض كردم: كارى مىخواهم انجام دهم و در آن كار از خدا نيز استخاره مىكنم، اما به نظر ثابتى موفق نمىشوم. امام صادق «عليه السلام» فرمودند: قرآن را بگشا و به نخستين آيه كه مىبينى نگاه كن و آن را بگير كه اگر خدا بخواهد (خير تو در آن است.)».
اما درباره چگونگى فهم خير از آيات قرآن دعاههاى مختلفى وارد شده است كه يكى از آنها را كه به پيامبر گرامى اسلام «صلى الله عليه و آله و سلم» داده شده است، در اينجا بيان مىكنيم:
هنگامى كه خواستى به كتاب خدا تفأل بزنى و از تحير بيرون بيايى سه بار سوره اخلاص (توحيد) را بخوان و سه صلوات بر پيامبر اكرم و آل او «صلى الله عليه و آله و سلم» بفرست و سپس اين دعا را بخوان: اللَّهُمَّ إِنِّي تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ فَأَرِنِي مِنْ كِتَابِكَ مَا هُوَ الْمَكْتُومُ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فِي غَيْبِكَ
سپس قرآن را باز كن و بدون اينكه خطوط و صفحات را بشمارى از خط اول عاقبت كار را بخوان.(6)
اما درباره استخاره و روش آن رعايت نكات زير ضروررى است:
1 - استخاره هيچگاه جاى انديشه و مشورت را نمىگيرد. بلكه استخاره پس از انديشه و مشورت است. يعنى ما هر كارى را كه مىخواهيم انجام بدهيم، ابتداء بايد پيرامون آن انديشه كنيم و سود و زيان آن را بسنجيم و در مرحله دوم با كسانى كه در آن موضوع صاحبنظر هستند، مشورت كنيم و آنگاه يكى از دعاهايى كه در استخاره وارد شده است، تلاوت كنيم و اگر تحير ما برطرف نشد، با قرآن استخاره كنيم. بنابر اين عادت كردن به استخاره و تكرار آن براي هر كاري، بدون تامل و طي مراحل مشورت و تفكر صحيح نمي باشد.
2 - در مقابل اينكه خواندن دعاى استخاره براى هر كارى توصيه شده است، زيرا خير ما به دستان خداوند متعال است و ما در هر كارى بايد از خداوند خير خود را بخواهيم. استخاره با قرآن نبايد به صورت عادت و روش دائمى دربيايد و جايگزين انديشه و مشورت و تحقيق شود.
3 - چنانكه در انجام واجبات و ترك محرمات، استخاره نبايد كرد، در كارهايى كه عقل آنها را تأييد مىكند و همه شواهد و قرائن به خوبى آن گواهى مىدهند، نيز نبايد استخاره با قرآن كرد. بله خواندن دعاهاى استخاره در اين موارد نيز مناسب است و توصيه شده است. زيرا در دعا، ما خود و كار خود را به خداوند متعال مىسپاريم و خير خود را از خداوند متعال درخواست مىكنيم.
4 - بايد توجه داشت كه استخاره به معناى طلب خير از خداوند متعال است، اما تفأل به معناى فهم عاقبت كارهاست. به اين دليل در روايتى از تفأل زدن به قرآن نهى شده است:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «عليه السلام» قَالَ: لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ(7)
امام صادق «عليه السلام» مىفرمايند: به قرآن تفأل نزنيد.
دليل اين امر در اين نكته نهفته است كه فهم عاقبت امور و استنباط آن تنها بر اهلش ميسر است و هر كسى نمىتواند از قرآن به چنين استنباطى برسد. زيرا اگرچه استنباط عاقبت از آيات قرآن براى كسى كه اهلش باشد امكان دارد، اما همه كس را بدان راه نيست. پس اكثريت مردم در همان حد استخاره با قرآن بايد توقف كنند و اهل معرفت مىتوانند به عواقب امور نيز پىببرند. بنابراين ما حق نداريم در استخاره با قرآن به دنبال فهم عاقبت امور و كارها باشيم و تنها بايد خير خود را از خداوند متعال درخواست كنيم.
5-در استخاره از قرآن بايد از بزرگان و عالمان ديني آشنا با قرآن كمك گرفت.
------------------
پي نوشت ها:
V}1) وسائلالشيعة، ج: 8، ص: 66
2) همان
3) وسائلالشيعة ج: 8 ص: 75
4) الصحيفةالسجادية دعاى 33
5) وسائلالشيعة ج : 6 ص :233
6) مستدركالوسائل ج : 4 ص : 304
7) وسائلالشيعة ج : 6 ص :233{V
کد سوال : 1206
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جوان در صورت نداشتن شرايط ازدواج چگونه و با توسل به چه راه هايي مي تواند خويشتن دار باشد و در جوامع امروزي به دور از شهوت باشد و همچنين عدم ارضاي ميل جنسي به روحيه او آسيب نرساند؟
پاسخ : علاقه و تصميم شما براي دوري از گناه و نيفتادن در دام شهوات نشانه ايمان و آگاهي شماست در واقع شما شرايط لازم براي پاكي و طهارت و بنده خو ب خدا بودن را دارا هستيد كه همان آگاهي و ايمان است. به همين دليل عملي ساختن اين هدف براي شما كار سختي نخواهد بود, به شرطي كه اراده كنيد و مقاومت كافي داشته باشيد.
شيطان همان موجود خبيثي است كه قسم خورده همه انسان ها را از خدا دور كند. او نقطه ضعف هر كسي را مي داند و از همان طريق او را واراد به گناه مي كند. نقطه ضعف اصلي جوان, شهوت است. غريزه جنسي گرچه غريزه اي لازم در انسان است كه بقاي نسل بشر در پرتو آن امكان پذير مي شود, ولي اگر كنترل نشود, مي تواند بسيار خطرناك باشد, به طوري كه دنيا و آخرت آدمي را برباد دهد.
اولين و مهمترين راه براي كنترل غريزه جنسي آن است كه اگر راهي براي ارضاي مشروع آن وجود ندارد (ازدواج), از تحريك و تقويت آن جدا پرهيز كنيم, ديدن صحنه ها شهوت انگيز مثل فيلم ها و عكس هاي مستهجن, نگاه به نامحرم, خصوصا زنان و دختران آرايش كرده, گوش دادن به موسيقي هاي شهوت انگير, خواندن داستان ها و رمان هاي جنسي و كارهايي از اين قبيل به راحتي مي تواند هر انساني را در برابر اين غريزه تسليم كند, هر چند آن انسان پيامبر باشد. داستان حضرت يوسف به ما مي آموزد كه حتي پيامبري چون يوسف از صحنه هايي كه موجب تحريك شهوت بود فرار مي كرد و همين سبب پاكي او شد. مورد ديگر حضرت علي(ع) است كه در سن جواني به همه سلام مي كرد ولي به دختران جوان سلام نمي كرد و مي فرمود: چون من جوان هستم مي ترسم پاسخ آنها در من تأثير منفي بگذارد.
قدم دوم براي كنترل شهوت و نيفتادن به دام آن, ازدواج است. انسان اگر بخواهد به حرام مبتلا نشود, چاره اي ندارد كه غريزه جنسي خود را از راه حلال ارضاء كند. اگر بتوان سطح توقعات را كم كرد و از آداب و رسوم اضافي دست برداشت, مي توان اين صفت حسنه اسلامي را آسانتر انجام داد.
قدم سوم: توسل و دعا و تقويت نيروي ايمان و اراده است. اگر جواني با خلوص نيت و بطور دائمي از خدا بخواهد هنگام هجوم شهوات ياري اش كند, قطعا خداوند در لحظه گناه, ايمان و بصيرت او را افزايش مي دهد و تاثير وسوسه شيطان را در او كم مي كند, با مطالعه سوره يوسف آيات 23 و 24, مطلب روشن تر مي شود.
قدم چهارم: نااميد نشدن از ادامه راه است. شهوت به جهت قدرت فوق العاده اي كه دارد, كمتر كسي است كه بتواند دائما بر آن غلبه كند, خصوصا اگر جوان و مجرد باشد. پس گاه اتفاق مي افتد انسان با تمام تلاشي كه براي مهار آن كرده, باز هم در موردي تسليم آن مي شود. چاره كار در اين جا, توبه و استغفار است. اما گاهي ديده مي شود بعضي افراد در اين موارد, چنان دچار عذاب وجدان مي شوند كه فكر مي كنند همه چيز تمام شده و ديگر راه برگشتي وجود ندارد. در حالي كه از نظر قرآن نااميدي, از هر گناهي بزرگتر است. هيچ گناهي نيست كه با توبه آمرزيده نشود حتي شرك و كفر قابل بخشش است. پس نااميدي جايي ندارد.
حال با توجه به مطالب فوق, راهكارهايي كه در مهار كردن غريزه جنسي و خصوصا مبتلا نشدن به پيامد هاي منفي عدم ارضاء صحيح موثر است, خدمتتان ارائه مي كنيم:
1. سعى كنيد به هنگام خواب شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد.
2. از پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان اجتناب كنيد.
3. از نگاه كردن به مناظر، فيلمها و تصاوير تحريك كننده جدا خوددارى كنيد و به محض مواجه شدن با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين و يا آسمان نگاه كنيد.
4. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخىهاى جنسى و تحريككننده و فكر كردن در اين امور، جدا بپرهيزيد.
5. از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخممرغ، گوشت قرمز، غذاهاى پرچرب، حتىالمقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا كنيد.
6. قبل از خواب حتما مثانه خود را تخليه نماييد.
7. از نوشيدن افراطگونه آب و مايعات پرهيزكنيد (به خصوص شبها و قبل از خوابيدن).
8. هيچگاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد.
9. از دستورزى اندام جنسى خود اجتناب كنيد و در هيچ شرايطى دستورزى نكنيد.
10. هرگز به رو نخوابيد.
11. به منظور تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
12. هيچگاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، زيادت عبادت و... پر كنيد.
13. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد.
14. هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران بسر نبريد،؛ بلكه در مجالس عمومى وارد شويد و در آنجا به سر بريد.
15. هفتهاى يكى دو روز، روزه مستحبى بگيريد و اگر توان آن را نداريد روزه اخلاقى بگيريد؛ يعنى، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد.
16. با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمتآميز با آنها خوددارى كرده واز نرمى و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد.
17. هيچگاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى نمانيد، حتى براى آموزش يا جلسات فرهنگي و مانند آن.
18- قرآن زياد بخوانيد، خصوصا:
الف. سوره ق, آياتي كه مربوط به ويژگيهاي انسان و چگونگي فريب دادن شيطان نسبت به انسان.
ب. آيات اوليه سوره حج كه چگونگي تكوين انسان را توضيح مي دهد. دقت در اينكه انسان از چه چيزي به وجد آمده است و در پايان چگونه است و ...
ج. و به طور كلي آياتي از قرآن كه در آنها به عذاب الهي و كيفيت آن در قيامت اشاره مي كند.
کد سوال : 1207
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر مي شود مراحل رسيدن به خدا(عرفان) را از پله نخست تا پله آخر( اگر وجود دارد) به ترتيب نام برده و اسباب و وسايل مورد نياز را اگر دارد بگوييد؟
پاسخ : براى شروع از كتاب آشنايى با علوم اسلامى شهيد مطهرى جلدهاى مربوط به فلسفه و عرفان و حكمت عملى مىتوانيد استفاده كنيد. اى عزيز! راه عرفان را از دوطريق مىتوان پيمود: يكى ساده و ابتدايى كه براى همگان ميسور است و ديگرى اساسى و عميق.
1- راه اول عبارت از اين است كه شخص بدون پرداختن به كاوشهاى ژرف نظرى و علمى به يكسرى اعمال واوراد و اذكار مشغول و از ارتكاب معاصى اجتناب و به انجام دادن وظايف دينى مبادرت ورزد. بديهى است چنين شخصى بر اثر مداومت بر امور ياد شده مختصر نورانيتى كسب مىكند و ممكن است حالات خوشى نيز به او دست دهد.
2- راه دوم عبارت است از اين كه شخص بداند عرفان به دو قسم نظرى و عملى تقسيم مىگردد.
1- عرفان نظرى اين است كه شخص ابتدا به فراگيرى يكدوره كلاسيك منطق و سپس به تحصيل در رشته فلسفه بپردازد تا بر نحلهها و مكتبها و عقايد فلسفى مطلع گردد. آن گاه كمكم با فراگيرى منظم متون عرفانى نظرى كه عبارتند از: (تمهيدالقواعد شرح فصوص قيصرى مصباح الانس و...) بر مسائل و مطالب عرفانى اطلاع حاصل نمايد.
2- عرفان عملى آن است كه شخص سالك ابتدا ظاهر و باطن خود را از هرگونه آلودگى به گناهان و رذايل اخلاقى پاك كند و هم زمان به اعمال و وظايف شرعى خويش پاىبند باشد تا كمكم به مدد الهى انوار عرفانى و ملكوتى بر قلب او بتابد و به صفات ربوبى و اسماى الهى متصف گردد. كتابهايى كه در زمينه عرفان عملى نگاشته شده فراوان است از جمله: (منازل السايرين مقامات معنوى مصباح الشريعه عرفان اسلامى و ...). بديهى است كه سالك محقق بايد تحت تربيت مربى هم به عرفان نظرى بپردازد و هم به عرفان عملى. زيرا پيمودن راه عرفان نظرى بدون داشتن عرفان عملى گاه بسيار خطرناك و به مرز كفر و شرك مىكشاند. نيز پيمودن راه عرفان عملى بدون داشتن عرفان نظرى موجب قشرى گرى و درويشمابى است.
چه سخن زيبايي و چه معني بلندي!
P}يک قدم بر خويشتن نه!{E}آن دگر بر کوي دوست{P
عرفان به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي شود. بسيارند کساني که فقط در عرفان نظري کوشيده حتي به مقام تدريس آن نيز نائل شده اند و کم نيستند سالکاني که فقط به عرفان عملي پرداخته اند. دسته سومي هم هستند که نادرند، عارفاني که دو بعد نظر و عمل را هم سو و هم وزن، به کمال رسانده اند. حقيقت امر نيز، همين است که کمال کامل در سايه سير علمي و عملي حاصل مي شود.
اساتيد اخلاق و عرفان ابتدا سير علمي را تدوين کرده اند که مقدمه و زمينه سير عملي را فراهم مي کند. براي نمونه، سير علمي در منظر علامه حسن زاده آملي(دامت برکاته) به اين قرار است:
مرحله اول: دروس معرفت نفس (153 درس) تأليف خود استاد علامه
مرحله دوم: اتحاد عاقل و معقول (34 درس) تأليف خود استاد علامه
مرحله سوم: عيون مسائل نفس (66 عيني) تأليف خود استاد علامه
چنانچه در کنار اين دروس، از محضر استادي که مباني عرفان نظري را خوب مي داند، بهره مند شويد، و اين سير علمي را در چند سال طي کنيد، بسيار آماده سير عملي خواهيد شد. آنگاه به دروس حاشيه اي مي توان پرداخت.
«شرح چهل حديث» و «شرح دعاي سحر» و «مصباح الهدايه» امام خميني(ره) دروس اين بخش را تشکيل مي دهد و بهتر است اين درس ها توسط استاد ارائه شود. يکي از رسالت هاي استاد اين است که مقدمات طي راه عملي را فراهم مي کند و مقدمه اين راه «اهتمام تام و تمام به شريعت و رساله احکام» است.
نگارنده اين سطور وقتي به يکي ازاساتيد مراجعه اي داشت تا برنامه اي و دستوري بگيرد، جواب آن بزرگوار اين بود «براي اينکه سير شما سريعتر شود، از رساله احکام شروع کنيد.»
مقلد هر که هستيد رساله عمليه آن فقيه بزرگوار را سرلوحه تمام کارهاي نظري و عملي خود قرار دهيد و به يقين بدانيد تا پايان راه سلوک، به اين ره توشه نياز هست و اصلاً فقه و عرفان در هيچ مرحله و در هيچ مرتبه اي از هم جدايي ندارند.
گذشته از اين مطالب، بر اي اين که مقداري از سوز و عطش شما را فرو بنشانيم، به برخي عرصه هاي سير و سلوک اشاره مي کنيم. اميد داريم، اگر راهنما و راهگشا بود، ما را از نتايج آن آگاه ساخته، اين ارتباط دوام يابد تا زماني که خداوند توجه کند و خود تربيت بنده سالکش را، بطور مستقيم، بر عهده گيرد که او ولي صالحان و مؤمنان است، V} (سوره بقره، آيه الکرسي){V
T} عزم و اراده:{T عزم راسخ اولين رکن سير و سلوک است. عزم آن نيروي خدادادي است که استواري و استحکام آدمي را تضمين مي کند. عزم از چند جهت اهميت دارد:
اول: عزم و اراده همچون رشته اي است که تمسک به آن، آدمي را از سقوط در دام نفس، شيطان و دنياگرايي، حفظ مي کند.
دوم: آنچه انسان را در مسير رشد و کمال سير مي دهد، عزم است.
P}گوهر خود را هويدا کن، کمال اين است و بس{E}خويش را در خويش پيدا کن، کمال اين است و بس{P
(ميرزا حبيب مجتهد خراساني)
سوم: عزم رکن بنيادين سلوک است. امام کاظم(ع) در دعاي 27 رجب، به اهميت عزم در سلوک الهي، اين گونه تصريح نموده اند: (خدايا!) من حقيقتاً دانستم؛ بهترين توشه روندگان به درگاهت؛ بهترين زاد راه قاصدان کويت، تصميم جدي و اراده راسخ است. اراده راسخي که تحت اختيار توست. (خدايا!) با تصميم جدي با تو مناجات مي کنم، V} (و قد علمت ان افضل زاد الراحل اليک عزم اراده يختارک بها؛ حاج شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 254){V
T}معناي عزم چيست؟{T تصميم جدي و قطعي و بي بر و برگرد را عزم گويند. خصوصيت عزم اين است که به انسان حالت مي دهد و او را بي قرار، واله و شيدا مي سازد. همچون کسي که مي خواهد مسافرتي برود، شب پيش از سفر از خواب مي پرد. عزم در سير و سلوک نيز اينگونه است. سالک بوسيله عزم، بدون اينکه اعمال زيادي را انجام داده باشد، مراتبي دروني را طي مي کنند.
امام علي(ع) درباره ويژگي هاي پرهيزکاران مي فرمايد: «روز را به شب مي رساند در حالي که همواره سپاسگزار است . شب را روز مي کند در حالي که همواره با ياد حق به ذکر مشغول است (ذکر در واقع مطابق بودن اعمال با گفتارهاي قرآن است)، «يمسي و همه الشکر و يصبح و همه الذکر يبيت حذرا و يصبح فرحاً».
در ادامه مي فرمايد: شب را به پايان مي برد در حالي که از غفلت خويش نسبت به حق مي ترسد و روز را با شادي اعمال خوب که انجام مي دهد به پايان مي برد، V} (نهج البلاغه، خطبه همان يا متقين){V
تقويت ديگر اصول و ارکان سير و سلوک، مانند: ايمان، صداقت، خويشتن داري و ... به تقويت عزم بستگي دارد. دوام و قوام اين اصول به عزم است.
T}يقظه (بيداري):{T بزرگان معارف و اخلاق يقظه (بيداري) را نخستين مرحله سير و سلوک مي دانند. سالک ابتدا بايد بيدار شود، بعد عازم گردد.
ممکن است انسان بيدار شود ولي عزم نکند و به حرکت در نيايد. در مقابل، عزم بدون حرکت و رفتن هم امکان دارد. به تعبيري انسان عازم هر لحظه در تلاش و تکاپو است.
سخن گهر بار امام جواد(ع) که اساتيد اخلاق تأکيد بسياري بر آن دارند، دليل اين مدعاست؛ «با دل ها به سوي خداي تعالي آهنگ نمودن رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است»، H}(القصد الي الله ثم بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارج بالاعمال){H، V} (بحارالانوار، ج 75، ص 364){V
T}برکات عزم{T
1. بهره گيري از عنايت ها و توفيقات الهي. A}«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون{A؛ کساني که گفتند: پروردگار ما الله است، نه ترسي براي ايشان است و نه اندوهگين شوند» V} (احقاف، آيه 13).{V
در گفتن «ربنا الله» اسراري هست که به عزم مربوط مي شود.
2. شفاعت و دستگيري: سالک در طي مسير به کمک نياز دارد. در اين حالت کساني که در مسير صعود به کمالات، مقدم بر او هستند او را دستگيري مي کنند. به بيان ديگر تربيت و ايصال نفوس مستعد، در سير مدراج کمالات باطني، بر عهده اهل بيت عصمت، بخصوص حضرت ولي عصر(عج)، است، V}(«من اراد الله بدأبکم و من وحده قبل عنکم و من تصده توجه بکم؛ هر که خدا را خواهد بايد از شما آغاز کند، و هر کس که بخواهد خداوند را به يکتايي و يگانگي بشناسد و پرستش کند، از تعليمات شما آن را مي پذيرد و هر که آهنگ او را کند، به شما رو آورد (و شما را وسيله قرار دهد» (مفاتيح الجنان، زيارت جامعه کبيره).{V
3. جذبه: مقامات معنوي و مدارج عرفاني در سير و سلوک فراوان بلکه بي نهايت است. انسان، با توجه به اينکه در حصار محدوديت هايي همچون کوتاهي عمر و ضعف بنيه به سر مي برد، هر قدر هم ره بپيمايد، باز نمي تواند به همه کمالات برسد. اين جا است که اگر او را جذب نکنند، خود او به جايي نمي رسد.
اگر ديده مي شود فردي يک مرتبه از گناهان فاصله گرفته، به معنويات روي مي آورد و يا کسي که با يک موعظه، به حق و حقيقت معطوف مي شود و در فاصله کوتاهي، به طهارت ظاهري و باطني مي رسد، به اين حالت ها «جذبه» گويند. پس معني جذبه اين شد که شخص قابليتي مي يابد که به وسيله آن، [بدون اينکه مقدمه چيني و تلاش زيادي کند]، به نتيجه مي رسد.
T}بسترهاي عزم: {T عزمي که درباره آثار و برکات آن صحبت کرديم، نعمت و برکتي است که تنها بسترهاي مهيا و آماده، فرودگاه و نزولگاه آن است. عزم در جان هايي ساکن مي شود که از قيود شهوت پرستي، هوامحوري و شيطان مداري رها شده باشند.
امير بيان، حضرت علي(ع) در نهج البلاغه، به صراحت تمام فرموده اند که: H}«و لا تجتمع عزيمه و وليمه؛{H عزم و اراده براي رسيدن به کمال و مقامات عاليه با سور چراني و راحت طلبي سازگار نيست!» V}(ميزان الحکمه، ج 12920 به نقل از نهج البلاغه، خ 241).{V
بعد در ادامه مي فرمايند: چه بسا خواب هاي شب که تصميم هاي روز را از بين برده، و تاريکي هاي فراموشي که همت هاي بلند را نابود ساخته است.»
پس عزم و عازم را علامت هايي است:
1. پارسايي و بلند طبعي در شئون انديشه، گفتار و رفتار.
پيشواي عارفان، امام علي(ع) در طي توصيه اي به فرزند خود امام مجتبي(ع)، به ايشان و هر انساني که طالب رهروي است، اين درس را مي دهد که: «نفس خود را از هر پستي بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند! H}«و اکرم نفسک عن کل دنيه و ان ساقتک الي الرغائب»{H؛ V}(نهج البلاغه، نامه 31){V
2. استقامت و بردباري در برابر سختي ها و نيز تدبير و چاره جويي براي غلبه بر آنها.
استحکام، صلابت و استقامت انسان در برابر مشکلات، ريشه در عزم و اراده او دارد. انسان هاي مصمم و عازم، نه تنها در مقابل مصائب عقب نشيني نمي کنند و چون کوه استوارند بلکه ناهمواري هاي صعود به قله کمالات را با تدبير و جديت هموار و آسان مي سازند.
3. چيرگي اراده بر هوا و هوس در نهاد انسانV} (نهج البلاغه، خطبه متقين){V
در پايان اين بخش از سخن، به اين نکته اشاره مي کنيم که براي تقويت عزم لازم است در دو حيطه تلاش و کوشش شود:
- تقوا ، عفت، پروا پيشگي، پاکدامني و پارسايي.
- دعا، ذکر، مناجات و توسل براي ايجاد عزم.
T} ارتقاء سطح عبوديت:{T يکي از والاترين مقامات معنوي «بندگي خداوند» است و بندگي راز آفرينش و فلسفه خلقت انسان است. وجود پاک خداوند مي فرمايد: A} «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛{A من جن و انس را نيافريدم جز براي اين که عبادتم کنند (و از اين راه تکامل يابند و به من نزديک شوند)» V} (ذاريات، آيه 56).{V
انسان با مجاهده و تلاش مي تواند به مقام عبوديت برسد و بندگي خدا براي کسي مقدور و ميسور است که از بند و بندگي غير خدا رها شده باشد.
براي بلندي و برتري اين مقام همين بس که ما در تشهد نماز ابتدا به عبوديت پيامبر(ص) اقرار مي کنيم و سپس به رسالت آن بزرگوار A}«اشهد ان محمدا عبده و رسوله»{A
به راستي، بندگي ما بر چه اساس و به جه نحوي است؟ آيا خدا را از روي ترس از عذاب، يا طمع رسيدن به بهشت، يا نه، از سر محبت مي پرستيم؟ اگر پاسخ اين سؤال، عبادت از روي محبت است، باز اين سؤال مطرح مي شود که در ساير مراحل و شؤون زندگي در چه حال به سر مي بريم؟
در خواب و بيداري، در خلوت و در جمع، در خانه و در اجتماع، با چه افکار و چه کارهايي مشغوليم؟
ارتقاي سطح عبوديت، نياز به طرح و برنامه اي متين و جامع دارد. امام راحل که به حق پيشگام اخلاق و عرفان بود در اين زمينه به کتاب مفاتيح الجنان حاج شيخ عباس قمي اهتمام خاصي داشت.
در کنار «مفاتيح الجنان» چند کتاب مورد توجه ويژه راهيان کوي دوست است از جمله:
1- ترجمه المراقبات (در اعمال ماه ها)، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي
2- اسرار الصلوه، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي
محتواي اين کتاب ها سالک را به چهار عمل سوق مي دهد که در مجموع «ارکان چهارگانه سير و سلوک» ناميده مي شود. اين اصول عبارت است از:
الف) مشارطه؛ سالک هر بامداد و نيز در هر فرصت مناسب با خود شرط مي کند که از راه هدايت (صراط مستقيم) خارج نشود. حتي اعضاء و جوارح را تلقين مثبت مي دهد تا از سرمايه عمر بهترين بهره را برده، در جهت رسيدن به کمال تلاش کنند.
ب ) مراقبه؛ پس از مشارطه، بايد از نفس مراقبت و مواظبت نمود تا از آنچه با او شرط شده تخلف و سرپيچي نکند. به اصطلاح بايد زمام کنترل نفس را محکم گرفت.
سالک به وسيله مراقبه دو کار مي کند:
1. از انحراف نفس به بيراهه ها و سقوط در رذايل اخلاقي جلوگيري مي کند.
2. نفس را بر انجام اعمال شايسته وامي دارد.
ج ) محاسبه؛ سالک پس از فعاليت روزانه، به هنگام فراغت، به بررسي و سنجش کارهاي روزانه خود مي پردازد. اگر آنچه انجام داده، مطابق شروط انجام شده بود، شکر مي کند و از خداوند توفيق روزافزون مي طلبد و اگر خطا و لغزش ديد، اقدام به «معاتبه و معاقبه» که رکن چهارم سير و سلوک است مي کند. به اين ترتيب که اگر تخلف و تخطي جزئي بود، نفس را سرزنش و عتاب مي کند؛ اما اگر لغزش در سطح گناه بود، علاوه بر عتاب، دست به عقوبت و مجازات نفس مي زندV}مطالعه کنيد: رساله لقاء الله ، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي [منظور از ارجاع به اين کتاب شريف، اين است که کميت و کيفيت «ارکان چهارگانه سلوک» تحت نظارت و بررسي يک راهنما يا منبع و مرجع معتبر انجام شود تا از هرگونه افراط و تفريط در اين امور جلوگيري به عمل آيد]).{V
P}گر مراقب باشي و بيدار تو{E}بيني هر دم پاسخ کردار، تو{P
P}هين مراقب باش گر دل بايدت{E}کز پي هر فعل چيزي زايدت{P
P}ور از اين افزون تو را همت بود{E}از مراقب کار بالاتر رود{P
P}پس چو آهنگر چه تيره هيکلي{E}صيقلي کن صيقلي کن صيقلي{P
P}تا دلت آيينه گردد پر صور{E}اندرو هر سو مليحي سيم بر{P
(مثنوي، دفتر چهارم، بيت هاي 2459 به بعد)
در اين باره مىتوانيد از كتابهاى زير استفاده كنيد:
1- رساله لقاءاللّه ميرزا جواد ملكى تبريزى
2- المراقبات ميرزا جواد ملكى تبريزى
کد سوال : 1208
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشكلي كه من مي خواستم در مورد آن با شما صحبت كنم اين است كه من دچار خود ارضايي هستم. حدود سه سال است من از اين مرض رنج مي برم از نظر ظاهري من دختري متوسط و تقريبا زيبا هستم امكان ازدواج هم چندين بار داشته ام اما پدر و مادرم اجازه نداده اند. آنها هر دو كارمند دولت هستند من تنها فرزند خانه هستم. از نظر درسي هم رتبه سوم كلاسم يعني اينكه از نظر ظاهري و خانواده هيچ مشكلي ندارم. اما گاهي دچار اين فكر شوم مي شوم. با هيچ پسري هم دوست نيستم. به شدت از دست خودم عصباني ام. نمي دانم چه كار كنم؟ لطفا به من نگوييد كه سعي كن با ياد خدا و....مشكلت را حل كني و يا تنها نماني اين راهها اثري نداشته. خواهش مي كنم تمنا مي كنم براي من فكر ديگري بكنيد. هفته اي شايد دو بار و هر بار حدود 3 يا 4 دقيقه اين حالت پست بر من غلبه مي كند هرچند فورا پشيمان مي شوم اما فايده اي ندارد. تو را به خدا من را درست راهنمايي كنيد.
پاسخ : دانشجوي گرامي در زمينه گرفتاري اي كه متاسفانه دامن گير شما شده است، بايد عرض كنيم كه تنها راه درمان واقعي ازدواج است. كمكي كه اكنون از دست ما بر مي آيد دادن يك سري اطلاعات در زمينه آثار و عواقب اين عمل نا شايست است. اين خود شما هستيد كه بايد باعزمي راسخ به مبارزه با اين انحراف جنسي بپردازيد. اميد واريم به زودي وسايل ازدواج شما فراهم گردد و شما از اين نظر خاطرتان آسوده شود. در ادامه اطلاعات مفيدي را در زمينه خود ارضايي برايتان ارسال مي كنيم ، انشاءالله مورد استفاده قرار گيرد.
استمناءو خود ارضايي
استمنا و يا به عبارتي خود ارضايي، از نظر شرعي واخلاقي، گناه و حرام محسوب مي شود. اين عمل عادت بسيار ناپسندي است كه بعد معنوي انسان را به سختي مي آزارد و روح او را تاريك مي نمايد.
مطابق تحقيقات انجام شده توسط روانشناسان ،اين عمل يك نوع اعتياد و بيماري بسيار زشتي تلقي مي شود كه آثار و ضررهاي فراواني بر جسم و روان آدمي باقي مي گذارد.
كساني كه گرفتار اين عمل شنيع شده اند، آن را گريزگاهي فرعي و عاجل براي خارج شدن از فشار جنسي و پاسخي براي لذت طلبي خود تصور مي كنند، در صورتي كه اگرتوجه نمايند، بدين وسيله گرفتار آثار و تبعات زيان آوري مي شوند كه گاها قابل جبران نيست.
شهوت يكي از اموري است كه با طبيعت انسان در آميخته و آتشي است كه در صورت بر افروخته شدن ، از كنترل خارج مي شود و ممكن است سرمايه هاي عظيم انساني را به خاكستر تبديل كند. اين نيرو به طور قطع نياز به ارضاع دارد، ولي به صورتي كه با نظام طبيعت و شريعت سازگار باشد.
خداي متعال كه به حكمت بالغه اش اين غريزه را در نهاد انسان گزارده ، تا نسل انسان باقي بماند، از روي رحمت و هدايت خود راه هاي آسان و معقول كنترل و ارضاع آن را پيش پاي او قرار داده است و نسبت به بيراهه ها و انحراف از مسير درست نيز ، هشدارهاي لازم را به انسان داده است ،راههايي كه بايد با شناخت و عمل به آنها، سلامت جسم و جان خويش را پاس بداريم و از خطر و پي آمد كارهايي همچون خود ارضايي و مانند آن برهانيم.
كبيره بودن:
به طور قطع "خود ارضايي" يكي از "گناهان " است . در اين زمينه برخي از عالمان ديني و اخلاقي نسبت به كبيره بودن آن نيزتاكيد نموده اند. از ميان ايشان خصوصا مرحوم شهيد آيه الله دستغيب در كتاب خويش" گناهان كبيره" فصلي را گشوده و بر بزرگي آن تاكيد نموده است .
از نظر شرعي، ملاك كبيره بودن يك عمل، وعده عذاب از جانب پروردگار مي باشد. در اين زمينه امام صادق (ع) و در ضمن روايتي از عذابي دردناك براي فاعل آن خبر داده است. آن حضرت(ع) فرموده است: سه دسته از مردمان اند كه خداي متعال در روز قيامت به ايشان نگاه رحمت نمي افكند، آنها را تذكيه نمي نمايد و عذابي دردناك براي ايشان فراهم نموده است ، كسي كه موي سپيد خود را مي كند ، كسي كه با خود نكاح (استمناء) مي نمايد و كسي كه مفعول واقع مي شود.
ملاك ديگر كبيره بودن گناه ، اصرار بر آن است ، به همين دليل چون به طور معمول، خود ارضايي، در افرادي كه به آن گرفتارند ، به صورت عادت و اعتياد در مي آيد ، به طور قطع از گناهان كبيره محسوب خواهد شد .
برخي از فقها نيز تعزير شرعي را ملاك كبيره بودن جرم و گناه مي دانند. در چند روايت شبيه به هم آمده است كه حضرت امير المومنين (ع) شخص مستمني را تعزير فرموده است: به عنوان نمونه در روايتي از قول امام صادق (ع) آمده است كه وقتي شخص مستمني را به محضر آن حضرت آوردند ، ايشان با زدن روي دست او را تعزير فرموده و سپس دستور داده اند آن شخص با هزينه بيت المال ازدواج كند. ( عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع أُتِيَ بِرَجُلٍ عَبِثَ بِذَكَرِهِ فَضَرَبَ يَدَهُ حَتَّى احْمَرَّتْ ثُمَّ زَوَّجَهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ) وسايل ج 28 ص 363
از اين روايت استفاده مي شود كه اولا: اين عمل در آن زمان و از نظر حكومت اسلامي جرم تلقي مي شده است؛ زيرا به نظر مي رسد كه فرد مستمني را دستگير و به حضور حضرت آورده باشند و ثانيا: اين جرم مشمول اجراي حد شرعي بوده است؛ زيرا حضرت با زدن روي دست، او را تعزير فرموده است.
در نهايت از مجموع روايات، زشتي و حرمت اين عمل و موضع گيري سخت دين در قبال آن را مي فهميم . واضح است كه اين موضع گيري به خاطر عواقب سوء و پيامد هاي بسيار بد آن براي سلامت انسان است.
البته حرمت و بزرگي گناه خود ارضايي در حد گناهاني همچون زنا و لواط نيست ، ولي در عين حال شرايط آن به گونه اي است كه مي توان گفت: ضررهاي بدني و رواني آن بيش از اين دو معصيت است ؛ زيرا موقعيت براي آنها هميشه محيا نيست، ولي موقعيت براي خود ارضايي و عادت به آن هميشه محيا مي باشد.
روش ترك اين عادت زشت
همانگونه كه عالمان اخلاقي مطرح نموده اند، هر روش درماني در اخلاق و خود سازي، مبتني بر طي كردن سه مرحله "علم، حال و عمل" است، ولي چون مرحله حالت ( پشيماني و ندامت ) به صورت انفعال در انسان پديد مي آيد و در حقيقت بازتاب آگاهي است ، اين مرحله به صورت يك روش مستقل مطرح نمي شود؛ بنابراين براي خارج شدن از اين مشكل ، دو روش درماني "شناختي و رفتاري" پيشنهاد مي شود.
كسب آگاهي
اولين مرحله درمان، كسب آگاهي است . آگاهي از اموري كه ازطريق مطالعه در آثار و اطلاعاتي كه در اين زمينه وجود دارد، بدست مي آيد. زمينه هاي مطالعه عبارتند از :
1- اينكه اين عمل به لحاظ شرعي گناه است و هر گناهي نور ايمان را تضعيف مي كند و باعث تاريكي و آلودگي روح انسان مي شود. نوري كه انسان بدان نياز فراوان دارد و در اثر فقدان آن، در قيامت دچار عذاب و حسرت فراوان خواهد شد.
2- مطالعه در پي آمد ها و عواقب سوء آن .
كسب آگاهي در موارد ياد شده باعث بيداري انسان مي شود و زمينه "توبه و پشيماني" را در او فراهم مي آورد . ما در اين قسمت به قسمتي از آثار و پي آمد هاي سوء خود ارضايي اشاره مي نماييم. اميد است كه مورد استفاده واقع شود.
پي آمد هاي سوء خود ارضايي
برابر تحقيقات و مطالعات باليني روانشناسان كه خصوصا در امر مشاوره تخصص دارند، خود ارضايي پي آمدها و عواقب خطر ناك فراوانيرا در پي دارد كه در ذيل به قسمتي از آنها اشاره مي شود.
خود ارضايي از نظر روانى: موجب سستى اراده- ضعف و هيجانات عصبى- ضعف حافظه- اضطراب - حواس پرتى- پرخاشگرى- افسردگى - سستى- بىذوقى و بىنشاطى- يأس از زندگى- حساسيتهاى عصبى- ضعف اراده- احساس كسالت دائم مي شود
واز نظر جسمانى: ضعف بينائى- ضعف جسمانى- بى تحركى- آسيب پذيرى در برابر بيماريها- ابتلا به بيماريهاى مقاربتى- عقيم شدن و ناتوانى در توليد مثل- پيرى زود رس- ضعف مفاصل- لرزش دست- از بين رفتن شفافيت چشم- چروك صورت و بى حالت شدن چهره را در پي خواهد داشت.
و از نظراجتماعى:- انزواطلبى- ناسازگارى خانوادگى- بىميل شدن همسر- ناتوانى در همسر دارى و خانه دارى- بىتوجه به اطرافيان حتى فرزندان- تمايل نداشتن به ازدواج- از بين رفتن عزت و پاكى و جايگاه اجتماعى- طرد شدن - بى آبرو شدن- نا سازگارى خانوادگى و ناتوانى در زندگى مشترك با همسر، قسمتي از تبعات آن است. آلوده شدن افراطي به اين عمل باعث آن خواهد شد كه شخص در آينده از زندگي زناشويي خود لذت كافي نبرد و از زندگي رضايتمندانه اي برخوردار نباشد.
بنابراين و با توجه به پي آمدهاي خطر ناك ياد شده، گمان نمىكنيم هيچ روانشناس با تجربهاى به منظور حل فشار جنسي بدان توصيه نمايد.
توصيه هاي عملي
دوست عزيز پيش از آنكه به بيان را و روش بپردازيم لازم است يادآور شويم كه لازم است بسيار سريع و جدى و قاطع دست به كار شويد وگرنه هر روز تأخير خسارتى سنگين در پى دارد.
با تبر بردار و مردانه بزن تو على وار اين در خيبر بكن
وقدرى به موعظه خويش بپردازيد و برخود بانگ زنيد: اى بيچاره تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمايه گرانقدر عمر تباهسازى و به معصيت رب الارباب پردازى؟ چرا براى لحظهاى لذت خيالى خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى. اگر لحظهاى ديگر ملكالموت بر بالينت آيد و جان به حلقومت رساند با چه وضعى وارد عالم برزخ خواهى شد؟ نه نه هرگز بايد كه عزمى قاطع و ارادهاى استوار نمايم و با استمداد از خداى رئوف و مهربان- كه با اين همه معصيت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته و نعمات خود را از من دريغ نداشته- پيمان بندم كه سر به بندگىاش بسپارم و زنجير شيطان نفس بگسلم. اين بار چنان ابليس لعين را از خود مأيوس سازم كه ديگر در من وسوسه نكند و از من روى برتابد.
اكنون برنامهاى جهت مصون ماندن از وسوسههاى شيطانى در اين مرحله تقديم مىگردد كه اميد واريم با جديت كامل و بدون تخلف حد اقل به مدت چهل روز بدان عمل مي نماييد، سپس با بررسي نتايج ،روش مناسبي را براي خويش بر گزينيد.
دوست عزيز در مورد موضوع اين مشاوره، آنچه به طور قطع باعث نجات و رسيدن به سعادت است، همانا عزم راسخ و جديت و پشتكار دقيق و كامل شما است كه ميتواند كارساز واقع شود و شما را به مقصود برساند و الا به صرف بيان دستورالعمل و ارائه خدمات مشاورهاى مشكلى حل نخواهد شد. البته بىترديد قبل از تمام اسباب طبيعى حضرت حق ياور شما خواهد بود و با استعانت از خداوند منان و عزم راسخ به استقبال از دستورالعملها خواهيد رفت
1- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شبهاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اينچنينى) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوتآفرين دورى كنيد.
6- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دستورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچگاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچگاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كمحجمترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشدهايد بيشتر در فكر زيانهاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فوراً توبه كنيدو سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اينگونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتابهاى شهيد دستغيب توصيه مىشود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و.
22- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و. پر كنيد.
23- به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد برزبان جارى سازيد.
25- عبادتهاى خود مانند نماز و روزه و. را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كاملتر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آدابالصلوة امام خمينى بهره بگيريد.
26- از محيطهاى آلوده، سخت دورى كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بىعلت در خيابانهاى آلوده نباشيد.
براي مطالعه بيشتر كتاب هاي شهيد دستغيب خصوصا گناهان كبيره توصيه مي شود..
کد سوال : 1209
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من با رمز سرگردان با شما صحبت مي كنم زيرا واقعا سرگردان شده ام. اگر شما را مي ديدم يا مي شناختم و يا هر طور ديگري بود هرگز نمي توانستم اين مشكل را مطرح كنم اما با اينكه باز هم برايم توصيفش سخت است ولي چاره اي جز چاره جويي از شما ندارم. من در يك اتاق چهار نفري ساكن هستم و رشته اي كه سخت و دشوار است و فرصتي براي كار هاي متفرقه زيادي برايم نمي گذارد. مشكل من با يكي از دوستان هم اتاقي ام است. وقتي اين فرد خاص در كنارم هست دست هم را مي گيريم با هم شوخي مي كنيم خيلي خيلي عادي ولي نمي دانم چطور بگويم ترشحات بدن من زياد مي شود. من با دو نفر از ديگر دوستانم اين مشكل را ندارم. حتي با آنها صميمي تر برخورد مي كنم. گاه كه خسته مي شويم يا من سرم را روي پايشان مي گذارم يا آنها يا وقتي براي هم حرف مي زنيم موهاي هم را نوازش مي كنيم ولي جرات ندارم به اين دوست خاصم نزديك شوم با تماس او با مهرباني و نوازش او اين ترشحات در من زياد مي شود و من نمي دانم چرا؟ و نامش چيست؟ اوائل اهميت نمي دادم فكر مي كردم عادي است ولي ديدم با بقيه اين طور نيست. بعد فكر كردم بايد به حمام بروم و غسل پاك شدن كنم تا نمازهايم درست باشد. من خسته و گيج شده ام. نمي توانم كه هر دفعه غسل كنم همه وقتم مي رود. نمي توانم كه از دوستم دوري كنم. نمي توانم كه خودم را فراري از اتاق كنم. تا حالا با هيچ كس اين احساس را نداشته ام ولي حالا گاهي كه خسته مي شويم بعد از درس خواندن و يكي از ما روي تخت مثلا دراز كشيده است هر كس بيكار است و مي خواهد استراحت كند كنارش دراز مي كشد از مسايل مختلف حرف مي زنيم و...تا خستگي مان برطرف مي شود و دوباره شروع مي كنيم به درس خواندن. عادي عادي ولي وقتي اين دوستم كنارم مي آيد فكر مي كنم گناه مي كنم يا در حال گناه هستم و البته بسيار دوستش هم دارم و دلم مي خواهد كنارم باشد ولي تكليف اين ترشحاتي كه مدام با بودن كنار او از بدنم خارج مي شود را نمي دانم. خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد كه سرگردان شده ام. همين موضوع حواس مرا در درس پرت مي كند. چرا با اين دوست خاص؟؟؟ آيا غسل دارد؟؟؟؟؟ چه بايد بكنم؟؟؟ با تشكر از اينكه هستيد و كمكمان مي كنيد.
پاسخ : اساس و پايه دوستي ها در سن نوجواني و جواني که با جذبه و شور زيادي همراه است، غالبا بر مبناي عواطف و احساسات شکل مي گيرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه اين دوستي ممکن است جاذبيت يک فرد از جهت ويژگي هاي ظاهري يا شخصيتي يا پاره اي از صفات اخلاقي او براي فرد ديگر باشد که توانسته در روح و روان او تأثير عميقي بگذارد و خلأ عاطفي اش را به وسيله آن پر کند. ماهيت اين دوستي گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بي شائبه است، ولي امکان آلوده شدن آن به مسايل ديگر وجود دارد. زماني که اين علاقه به اوج خود مي رسد، آنها را دچار سرگرداني مي کند که اکنون چه بايد بکنند. اين سرگرداني ممکن است با بعضي آثار مخرب ديگري نظير آن چه شما در نامه تان نوشته ايد همراه شود.
راه کارها مربوط به فردي که وابسته شده (يعني شما) مي شود که در اينجا فقط به اين بخش اشاره مي کنيم:
1-اساسي ترين و در عين حال آسان ترين کار اين است که سعي کنيد ارتباط خود را با آن فرد محدودتر کنيد و يا حتي در صورت امكان اطاق خود را عوض نماييد ، زيرا اين تحريك جنسي كه از آن صحبت كرده ايد به هيچ وجه به نفع شما نيست و غالب انحرافهاي جنسي از تحريك يافتگي آغاز مي شود.
اما براي اين که خلأ عاطفي به جود آمده از آن را پر کنيد لازم است به فعاليت هاي هنري، فکري و عملي روي بياوريد و خود را به آنها مشغول کنيد تا به تدريج اين فعاليت ها جايگزين آن روابط قبلي شود. امام علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «نفس خود را اگر مشغول نکني، او تو را مشغول مي کند» V}(غررالحکم).{V
شما بايد از همين الان اين کار را هر چند برايتان سخت باشد انجام دهيد، زيرا اگر درس دانشگاه تمام شود و يکباره از او جدا شويد ضربه رواني شديدتري به شما وارد خواهد شد.
2-با افراد ديگري که مي توانند خلأ رابطه دوستانه را پر کند طرح دوستي بريزيد و با افراد ديگري که مورد اعتمادتان هستند ارتباط صميمانه و نزديک پيدا کنيد.
3-يکي از نيازهاي عاطفي و رواني دوران بلوغ، ازدواج است. ازدواج به دليل اين که در آن ارتباط عاطفي دو طرفه است و با ويژگي هاي رواني انسان تناسب دارد، راه حل مناسبي براي حل اين مشکل مي تواند باشد. اگر خانواده ها توقعات و رسومات دست و پاگير را کمتر کنند و اجازه دهند که فرزندانشان در دوران دانشجويي ازدواج کنند، البته به اين صورت که عقد ازدواج جاري شود و در دوران عقد به تحصيل ادامه دهند و عروسي را به بعد از دانشگاه موکول کنند، بسياري از مشکلات آنها و از جمله اين مشکل، برطرف مي شود.
4-ورزش: فعاليت هاي ورزشي به شرطي که متناسب با سن و جنس شما باشد، علاوه بر اين که موجب پرورش جسم و صحت آن مي شود، روحتان را نيز پاکيزه مي کند. شما با ورزش کردن و خصوصا اگر سعي کنيد به صورت شرکت در مسابقات و تيم هاي ورزشي باشد، دل و انديشه و بدن خود را به آن مشغول مي کنيد و انرژي هاي متراکم خود را به شکلي سالم برون ريزي و تخليه مي نماييد.
بدين ترتيب چيزهايي که اکنون شما را به اين دوستي افراطي جذب کرده، کشش و جذابيت خود را از دست خواهد داد.
5-تقويت بعد معنوي و ايمان قلبي: اگر سعي کنيد همراه ورزش و تحصيل و پرداختن به فعاليت هاي هنري و علمي، به عبادت و ايجاد رابطه قلبي با خداي مهربان و بزرگ، يعني کسي که همه زيبايي ها از اوست، اهميت بيشتري دهيد، بسياري از دغدغه هاي فکري آزاردهنده شما برطرف خواهد شد. در حديثي آمده: «شخصي از امام صادق(ع) پرسيد: علت گرفتار شدن برخي دل ها به عشق چيست؟ فرمود: دل هايي که از ياد و محبت خدا خالي است گرفتار اين گونه عشق ها و دوستي هاي بي ارزش مي شود». بنابراين هر چه انسان خود را به خدا و معنويت نزديک تر کند، از اين دلبستگي هاي دردآور دورتر مي شود.
پيشنهاد ما در اين باره اين است که سعي کنيد برنامه اي منظم براي عبادت و خلوت کردن با خدا داشته باشيد. برنامه هايي مثل قرائت منظم قرآن در شب ها و صبح ها، نماز اول وقت و با حضور قلب، دعا براي امام زمان(ع) و ايجاد رابطه قلبي با آن حضرت (مانند اين که هر روز صبح دعاي عهد را که در پايان مفاتيح الجنان آمده بخوانيد) . توسل به اهل بيت(ع) خصوصا امام زمان(ع) و به ياد آنها بودن تأثيرات مثبتي در همه ما مي گذارد. با انجام دادن اين راه کارها به تدريج مي توانيد از دست اين مشکل رهايي يابيد و خود را از بند آن آزاد کنيد.
در باره رطوبتي كه از آن سخن گفته ايد ، نگران نباشيد چون معمولا اينگونه رطوبت ها كه هنگام تحريك جنسي از انسان خارج مي شود ، به لحاظ شرعي نجس و يا باعث جنابت نيست و نياز به غسل ندارد.
جنابت و وجوب غسل مربوط به وضعيتي است كه انسان در اثر تماس جنسي و يا احتلام به حالت ارگاسم يعني اوج لذت جنسي برسد و از او مني خارج شود .
کد سوال : 1210
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطف كرده بفرماييد نشانه اي وجود دارد كه متوجه شويم خداوند توبه ما را پذيرفته است؟
پاسخ : J}قرآن كريم و پيشوايان دينى(ع) در موارد فراوانى، ما را به توبه و ترك گناه دعوت نمودهاند و يأس و نااميدى از رحمت خداوند را از گناه بزرگ شمرده و ما را از آن بر حذر مىدارند.
خداوند متعال مىفرمايد: A}قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم{A ؛]M}بگو اى پيامبر]: اى بندگانم كه با گناه و نافرمانى بر نفس خود اسراف كردهايد، هرگز از رحمت خدا نااميد نشويد. البته خدا [به وسيله توبه وبازگشت [همه گناهان شما را خواهد بخشيد كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است{M، V}(سوره زمر، آيه 53){V. پس خداوند هم گنهكاران به درگه خويش دعوت مىكند.البته بعد از توبه لازم است اگر از حقوق خدا يا حقوق مردم چيزى بر ذمه انسان باقى مانده است ادا كند؛ يعنى، نماز و روزههايى را كه ترك كرده قضا نمايد و اگر چيزى به مردم بدهكار است پرداخته و يا رضايت آنان را تحصيل كند.
حقيقت توبه و استغفار چيزى جز پشيمانى از گناه گذشته و عزم و تصميم بر ترك آن در آينده نيست و اگر اين حالت براى كسى پيش آمد، اين نشانه توبه واقعى است و پذيرفته شدن توبه واقعى حتمى مىباشد. پس ما بايد سعى كنيم توبه و استغفارمان حقيقى باشد. يادآورىگناهان گذشته هم كه انسان از آنها استغفار كرده، كار بسيار خوبى است.
خواهر محترم؛ از چند طريق انسان مىتواند تا حدودى دريابد كه توبه او مورد پذيرش واقع گرديده است يا نه:
الف) احساس بهجت و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه به انسان دست مىدهد يا به تعبير ديگر احساس سبكى از گناهان و آلودگىها.
ب ) هر قدر انسان از گناهان خود به طور جدى پشيمان شده و با تضرع و التجاى بيشترى خدا را بخواند توبه او مقبولتر است. بنابراين ميزان انقلابروحى انسان در حال استغفار نيز مىتواند به عنوان يك علامتى به كار آيد.
ج ) ميزان اعتماد به وعدههاى نيكوى الهى قابليت و عنايات الهى را افزون مىسازد. بنابر اين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعدههاى او را درخود افزون يافتيم مىتوانيم بيشتر اميد يابيم كه ما را پذيرا گشته است.
د ) هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنشهاى ما بيشتر هويدا گردد. يعنى رغبت كمترى به گناه و اراده و عزم راسخترى در اطاعت پروردگار يابيم نشانمىدهد كه توبه ما توبه واقعىترى بوده و به همين نسبت مقبولتر واقع گرديده است. امام امت مىفرمودند: اگر بعد از ماه مبارك رمضان تغييرى درحالات خود يافتيد به همان نسبت وارد ضيافتالله شدهايد ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد از آن بىبهره مانديد.
بنابراين شما نبايد از رحمت خداوند مأيوس شويد كه اين خود گناهى است بزرگتر از جرم اوليه و چاره يأس و روى آوردن به نااميدى از رحمت بيكرانه الهى نيست چاره كسب طهارت بيشتر و اهتمام جدىتر در اعمال عبادى و انجام كارهاى نيك و پسنديده است.
بنابراين بجاى يأس به انجام كارهاى نيك و پسنديده اهتمام ورزيد و از طرفى به محض ورود افكار يأس آلود به كارهاى مورد علاقه مشغول شويد و رشته افكار خود را نااميدى نسپاريد و بدانيد كه خدا اگر مجازات و كيفر و يا پاداش را مقرر نموده است جملگى براى اصلاحماست و اگر آن قدر سخت بگيرد كه كسى جرأت روى آوردن به درگاه پر فيض و رحمتش را نداشته باشد نقض غرض پيش مىآيد و مخالف حكمت الهى است پس از رحمت بى منتهاى الهى نااميد نبايد بود با رعايت شرايط حتى بعد از صد بار توبه شكستن باز هم توبه كنيد و راهراستى را پيش گيريد ولى نااميدى علاج مسئله نيست. {J