کد سوال : 1191
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا در اجتماعي که به مزاج من من نمي خورد ولي دوست دارم در آن اجتماع باشم چون چند تا از دوستانم هستند آيا بايد در آن اجتماع بود يا از آنجا خارج شد؟
پاسخ : چنين جمعي تناسب با مباني فکري، اخلاقي و رفتاري شما ندارد يا نمي توانيد تغيير و اصلاحي در آن جمع ايجاد کنيد و احتمال تأثيري پذيري شما نيز وجود دارد، بهتر آن است از آن جمع جدا شويد زيرا حفظ اصول و ارزشها و پاي بندي به آنها از اهميت بيشتر کار برخوردار است بنابراين متناسب با موقعيت هاي مختلف، عملکرد ما نيز متفاوت خواهد شد. و نمي توان حکم کلي صادر کرد. تأکيد مي شود مرز و حدود دوستي در لزوم احترام گذاشتن به رفتار و يا طرز تفکر دوستان مبتني بر همان ملاکهايي است که در پاسخ شماره 6 آمده است پس با مطالعه و دقت در آن نکات و معيارها مي توانيد راهکار عملي متناسب با موقعيت خاص خود را پيدا نمائيد.
کد سوال : 1192
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در چه صورتي انسان مي تواند بر هواي نفس خود غلبه کند و کنترل نفس را به دست بياورد؟
پاسخ : دغدعه شما براى نظارت و كنترل هوا و خواسته هاي افراطي نفس اماره، خصلتى ستودنى و نعمتى بزرگ است. واقعيت آن است كه برخى به كلى از نفس خود غافل مىشوند و آن را به فراموشى مىسپارند، ولى برخى نيز اين توفيق را مىيابند كه همواره نسبت به لغزشهاي نفس خويش نگران باشند و در يك جدال و كشمكش دائمي با خواسته هاي افراطي آن بسر برند. گاهى كسى دشمنى دارد و يا بيمارى دارد، ولى از آن مطلع نيست و اقدامى براى دفع آن نمىكند. اين خطرناك ترين نوع دشمن و زيانبارترين نوع بيمارى است.
جملهاى را به حضرت مسيح(ع) نسبت مىدهند كه فرموده است: بيمار كسى نيست كه از دردى رنج مىبرد، بيمار حقيقى آن است كه بيمار است ولى خود را سالم مىپندارد. لذا اين دغدغه و نگرانى را در خود حفظ و تقويت كنيد، اگر چه نگرانىها براى انسان مفيد نيستند، ولى اين نوع نگرانى سود محض است.
براي اينكه در اين مسير موفق باشيد موارد زير توصيه مي شود:
1- با دوستان پاك و با تقوا رفاقت كنيد.
2- از دوستانى كه حريم حدود الهى را مىشكنند به شدت پرهيز كنيد.
3- در مجالس دعا و محافل موعظه و نماز جماعت شركت كنيد.
4- پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد. البته بايد مواظب سلامتى خود باشيد.
5- از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد.
6- ورزش را در برنامه منظم و روزانه خود قرار دهيد.
7- سعى كنيد هيچ گاه تنها نشويد.
8- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب خصوصا پيرامون گناه و آثار زيانبار آن بر جسم و روح انسان، پر كنيد.
9- هفتهاى يكى دو روز، روزه بگيريد.
کد سوال : 1193
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه کار بايد کنيم تا جو در روي خلق هر انساني تأثير نگذارد و انسان همان حالت طبيعي را حفظ کند؟
پاسخ : گاهي تأثيرپذيري از فضا و جو اجتماعي ناشي از عدم شناخت کافي نسبت به ارزشها و از معيارهايي حق و باطل است که در اين گونه موارد بايد با تقويت بنيه فکري و آشنايي بيشتر نسبت به اصول اخلاقي و ارزشهاي اعتقادي خود را نسبت به انديشه ها و قضاهاي مختلف کج رو واکسينه کرده و با تسلط بر آن ملاکها هنگام تشخيص حق از باطل دچار تزلزل و شک و ترديد نشود لازم است در چنين مواردي که فرد هنوز شناخت کافي ندارد خوب بيانديشد و درباره آنچه در اطرافش مي گذرد تفکر کنيد و اگر نتوانست با مراجعه به عقل و انديشه تشخيص دهد، به افراد مجرب و متخصص و آشنا به مسأله مراجعه کند و به عبارت ديگر مشورت نمايد.
اما گاهي اوقات (که شايد مورد نظر شما هم اينگونه موارد باشد) ناخودآگاه جو زده مي شود و تحت تأثير انواع انديشه ها و رفتارها و فضاي بوجود آمده به سويي کشانده مي شود که اگر تأمل مي کرد اين راه را انتخاب نمي کرد. در اينگونه موارد فرد بايد به تقويت اراده خود بپردازد. چرا که چنين افرادي معمولاً از قدرت تصميم گيري خوبي برخوردار نيستند و شجاعت نه گفتن به نظرات و يا رفتار ديگران را ندارند. پس بايد با تقويت اراده خود شهامت مخالفت با آنچه که به نظرش صحيح نيست پيدا کند. اين هدف نيز در گرو تمرين و ممارست و پايداري است و نيازمند تلاشي زياد و بهره گرفتن از راهکارهاي عملي مختلفي است که در جاي خود بايد مورد توجه قرار گيرد.
کد سوال : 1194
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در چه صورتي انسان مي تواند کم حرف و خوش خلق، رازدار و هميشه در حال سکوت و آرامش باشد؟
پاسخ : سكوت همواره امر مطلوبى نيست؛ بلكه گاه ضرورى است. پس بايستى سخنان را طبقهبندى كرد و در موارد لزوم سخن گفت. در موارد غيرضرورى نيز از سخن باز ايستاد؛ مثلاً اگر سخن گفتن براى هدايت كسى يا براى ابراز محبت به همسر و فرزند باشد، بسيار نيكو است. همچنين احوالپرسى از ديگران و...؛ ولى اگر سخن لغو و بيهوده و يا خداى ناكرده مشتمل بر گناه باشد، در اين صورت بايستى از آن پرهيز كرد.
در رابطه با كمحرفى چند نكته را مىتوان مطرح كرد:
الف) پرحرفى خصلت نكوهيدهاى است و حتىالامكان تا ضرورتى پيش نيايد، نبايد به سخن گفتن مبادرت ورزيد؛ اما گاهى افراد در زمينه كمحرفى و سكوت، زيادهروى مىكنند. كمحرفى و سكوت بيش از حد نيز به تدريج از انسان يك موجود عبوس و منزوى مىسازد همان طورى كه پرحرفى مذموم است سكوت بىمورد نيز مذموم مىباشد. گفتنى است كه برخى با عنوان كمحرفى و سكوت، از ارتباط با ديگران احتراز مىكنند و كمكم به انزوا كشيده مىشوند؛ در حالىكه لازمه همكارى و تعاون، برخورد گرم و صميمى با ديگران است.
ب) در مقابل اتهامات ديگران گاهى بايد سكوت كرد و گاهى نيز بايد از خود دفاع نمود.
ج) در محافل و برخوردها آن سكوتى ممدوح است كه برخاسته از تسلط بر نفس و براى پرهيز از اتلاف وقت و پرحرفى باشد به عبارت ديگر دو سكوت داريم: سكوت از روى قدرت و سكوت از روى عجز و آن سكوتى ممدوح است كه از روى قدرت باشد نه از روى عجز و ناتوانى.
د) پيشنهاد مىشود كه اگر تاكنون در سكوت و كمحرفى زيادهروى كردهايد، روش خود را تغيير دهيد و در اين وادى اعتدال و ميانهروى پيشه خود كنيد.
كمحرفى اگر به جا باشد يك حسن است و از شرور زبان محفوظ مىماند. اما در سخنى از حضرت على(ع) آمده است: H}«لا خير فى الصُّمت عن الحُكم كما انه لاخير فى القول بالجهل؛{H هنگام دانايى سزاوار نيست خاموش بودن، همانطور كه هنگام نادانى خيرى در گفتار نيست»، V}(نهجالبلاغه، كلمات قصار 173).{V
حضرت امير در جايى ديگر با صراحت فرمودهاند: H}«تكلّموا تعرفوا؛{H حرف بزنيد تا شناخته شويد [ زيرا مرد زير زبانش پنهان است]»، V}(همان، 3845).{V
کد سوال : 1195
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حديثي از پيامبر اكرم نقل شده كه حضرت رسول(ص) هر بامداد از اصحاب مي پرسيد آيا بر ما بشارتي داريد، آيا خواب خوب و رؤياي صالحه ديده ايد و بعد در توضيح حديث گفته شد، كه ما فقط نبايد علم را از خارج فرا بگيريم بلكه علم را بايد از درون خود بجوييم. من تا حالا فكر مي كردم يعني راه رسيدن به خدا را دو چيز مي دانستم يكي دعا و ديگري مطالعه كه باعث شناخت بيشتر خدا شود. اما حالا مي بينم اشتباه مي كردم. يكي از دوستانم قبلأ به من گفته بود كه اگر چند سوره را قبل از خواب 7 مرتبه بخوانيد هر خوابي را بخواهيد مي بينيد . خودش اين كار را كرده بود و نتيجه هم گرفته بود اما من چند بار اين كار را انجام دادم به نيت اينكه در خواب امام زمانم را ببينم يا اينكه طوري به من الهام شود كه براي نزديك شدن به ايشان چه كنم اما يك بار هم نتيجه نگرفتم. راستش من فكر مي كنم يك جاي كارم اشتباه است اما نمي دانم كجا، خيلي دعا كرده ام . كه به من بگويند عيب كار من كجاست اما خيري دستگيرم نشد. البته يك چيز را از مكاتبه و انديشه ياد گرفته ام و آن اينكه انجام واجبات و ترك محرمات در اين راه بسيار كمك مي كند اما مسأله اينجاست كه نماز من با حضور قلب نيست. البته بعضي وقتها به معني كلماتي كه بر زبان مي آورم توجه دارم اما من فقط معني فارسي نماز را بلدم و از مفهوم اصلي آن كه باعث نزديك شدن ما به خدا مي شود خبر ندارم عبادات ديگرم هم همينطور است.
اين سؤالات مدت زيادي است كه ذهنم را به خود مشغول كرده و من كسي را جز شما نيافتم كه دربارهء آن صحبت كنم. خواهش مي كنم جواب اين سؤالات را زودتر برايم بفرستيد چون جواب آنها برايم خيلي مهم است.
پاسخ : امام علي(ع) مي فرمايند: «علم بر دو نوع است: علم مطبوع، كه بر جان آدمي نشسته است و علم مسموع، اكتسابي كه انسان از راه مطالعه و شنيدن درس در مي يابد و علم مسموع تا هنگامي كه مطبوع نشود فايده اي ندارد» V}(بحارالانوار، ج 1، ص 216).{V
علومي كه ما در طول زندگي خود كسب مي كنيم، علوم اكتسابي است كه از بيرون جان ما سرچشمه مي گيرد و با اندك حادثه اي به فراموشي سپرده مي شود. چه بسيار دانشمنداني كه در سنين پيري دچار فراموشي شده اند و همه يا بخشي از دانششان را از دست داده اند.
اما علم واقعي كه در دنيا و آخرت نفع دارد علمي است كه از درون بجوشد و در درون قلب انسان جريان داشته باشد و به اصطلاح در جان انسان طبع (چاپ) شده باشد. اين علم شهودي و بي واسطه مفاهيم است كه انسان مستقيما به اين علم راه مي يابد و حقايق را مورد مطالعه قرار مي دهد.
روياهاي صادقه نيز جزيي از اين نوع علم است. انساني كه به صفاي باطن برسد و در طي روز پاك زندگي كند و دستورات شرع را اجرا كند، در خواب با حقايق عالم ارتباط برقرار مي كند و حقيقت را مي يابد. زيرا خواب به معناي نوعي مرگ است كه در آن روح به نزد پروردگار جهانيان باز مي گردد و كسي كه آمادگي روحي داشته باشد، مي تواند علوم و معارف الهي را از منبع آن دريافت كند. خواندن قرآن پيش از خواب توصيه شده است (سوره هاي مسبحات «حديد، حشر، صف، جمعه و تغابن»).
کد سوال : 1196
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اول اينكه از شما عزيزان تقاضا دارم از ولايت برايم بيشتر بگوييد. از نظر فلسفي چيزي ننويسيد چون از آن چيزي نمي فهمم. ولايتي را مي خواهم بشناسم كه امامان معصوم در تلاش بودند كه آن را به مردم بشناسانند و اگر مردم اين مفهوم را در آن زمان مي شناختند ديگر غيبتي نبود كه ما الان منتظر ظهور آن باشيم. دوشنبه شب هفتم همين شبكه خراسان يك سخنراني از حاج آقا پناهيان پخش كرد كه از ولايت طور ديگري سخن مي گفت او مي گفت فهميدن ولايت يعني اينكه اگر كسي در هر كجاي دنيا حرف از آزادي، دموكراسي، اقتصاد سالم و ... زد به فكر ظهور امام زمان بيفتيم و براي ظهورش دعا كنيم. او مي گفت اين همه بدون ظهور امام زمان خيالي بيش نيست، بدون امام زمان دنيا گرگ بازار است. او همچنين مي گفت ولايت ياد دادني نيست ولايت چيزي نيست كه بخواهيم آن را به كسي بقبولانيم و در اين مورد روايتي از امام صادق نقل كرد كه ايشان در زمان خود افرادي را براي دعوت به ولايت به اقصي نقاط جهان مي فرستادند. زمانيكه اين دعوت كنندگان به خراسان آمدند مردم سه گروه شدند. عده اي بي چون و چرا قبول كردند، عده اي محطاطانه عمل كردند و گفتند بايد تحقيق كنيم وعده اي هم اصلأ نپذيرفتند. حاج آقا پناهيان مي گفت مفهوم ولايت را فقط گروه اول فهميده اند. حاج آقا پناهيان مي گفت فهميدن ولايت در درون انسان است و از خارج نمي توان آن را به ديگران ياد داد. لا اقل من اينطوري استنباط كردم. خواهش مي كنم در اين راه كمكم كنيد؟
پاسخ : ولايت (با فتح واو) و ولايت (با كسر واو) از ماده ولي اشتقاق يافته است. معناي اصلي «ولي» قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است به نحوي كه فاصله اي در كار نباشد؛ يعني اگر دو چيز آن چنان با هم متصل باشند كه هيچ چيز در ميان آنها نباشد، ماده ولي به كار برده مي شود.
ولايت به معناي تصدي و صاحب اختياري است.
از نظر اسلام دو نوع ولايت وجود دارد:
1- ولايت منفي؛ كه اجتناب از همدلي با كفار و منافقان و طاغوت است (ممتحنه، 1 -2) به گونه اي كه آنها دوستان مؤمنان نباشند و اختيار مؤمنان به دست آنها نباشد (بقره، 257 ؛ نساء، 119؛ انعام، 14؛ مريم، 45؛ آل عمران، 28؛ نساء، 76 و 139 و 144؛ مائده، 51 و 57؛ اعراف، 3، 27، 30؛ انفال، 73؛ توبه، 23 و...). در يك كلام ولايت منفي به نفي ولايت غير خداست.
توضيح اين كه ولايت اصالتا از آن خداست. A}«الله ولي الذين امنوا» {A؛ V} (بقره، آيه 257){V و بايد از هر آنچه غير خداست، اعم از شيطان، طاغوت، كفار، منافقان و خلاصه دشمنان خدا اجتناب است و تحت ولايت و سرپرستي آنها نرود و دوست و يار و ياورشان نگرفت.
2- ولايت مثبت؛ ولايت مثبت ولايتي است كه در راستاي ولايت الهي باشد. رابطه دوستي بين اولياء الهي و مؤمنان. اين ولايت بر دو قسم است:
الف. ولايت اثباتي عام كه در جامعه اسلامي بين مؤمنان برقرار است و ملاك آن ايمان است (توبه، 71). از آنجا كه خدا ولي مؤمنان است، بين مؤمنان نيز رابطه عميق دوستي و رحمت و مهرباني برقرار است (فتح، آيه 29) و هيچ گونه دشمني در ميان آن راه ندارد. امر به معروف و نهي از منكر يكي از ملاك هاي اين نوع ولايت است (توبه، آيه 71) مؤمنان يكديگر را به خير و كارهاي خير دعوت مي كنند و از زشتي و كارهاي ناپسند باز مي دارند.
ب . ولايت اثباتي خاص كه موضوع پرسش شماست و عبارت از ولايت پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مي باشد (مائده، 55). اين نوع ولايت كه مخصوص اين بزرگواران دارد به چهار معني است كه آن كه در هر چهار معني ولايت ائمه اطهار(ع) را بپذيرد، مؤمن واقعي و شيعه حقيقي است:
1- ولايت محبت يا ولايت قرابت. اهل بيت از خاندان پيامبر اكرم(ص) هستند و واجب است كه مردم به آنها محبت بورزند، جزء مسلمات بحث نبوت اين نكته است كه پيامبران، هيچ گاه از پيروان خود مزد و اجرت نمي خواستند و اجر خود را تنها از خداوند متعال خواستار بوده اند A}«و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين{A؛ و بر اين رسالت اجري از شما طلب نمي كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست» V}(شعرا، 109 (از زبان نوح)، 127 (از زبان هود)، 145 (از زبان صالح)، 164 (از زبان لوط)، 180 (از زبان شعيب).{V
خلاصه اين زبان حال و قال همه پيامبران است. پيامبر گرامي اسلام(ص) نيز مي فرمايند: A}«قل لا اسألكم عليه اجرا ان هو الا ذكري للعالمين»{A؛ V}(انعام، آيه 90).{V
اما اين مطلب درباره پيامبر اكرم(ص) يك تبصره خورده است: A}«قل لا اسألكم عليه اجرا الا الموده في القربي{A؛ بگو بر اين رسالت اجري نمي خواهم مگر مودت و دوستي در نزديكان خود» V}(شوري، 23).{V
چرا در مودت و دوستي اهل بيت چنين توصيه شده است؟ اين كار دليل دارد: A}«قل ما اسألكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا{A؛ بگو بر اين رسالت اجري از شما طلب نمي كنم، جز اين كه هر كس بخواهد راهي به سوي پروردگارش در پيش گيرد» V}(فرقان، 57).{V
هدف تأكيد بر دوستي با ائمه اطهار و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) اين است كه راهي به سوي خدا باز شود. پس اين اجر براي پيامبر اكرم(ص) نيست و فايده و نفع آن مخصوص مؤمنان است: A} «قل ما سألتكم من اجر فهو لكم ان اجري الا علي الله و هو علي كل شيء شهيد{A؛ بگو هر مزدي كه از شما خواستم آن از (به نفع) خودتان است. مزد من جز بر خدا نيست و او بر هر چيزي گواه است».
پس اولين مرتبه ولايت ائمه اطهار(ع) ولايت مودت و محبت است كه آن به سود و نفع ماست و مقدمه ساير اقسام ولايت هاست.
2- ولايت امامت و پيشوايي و زعامت و مرجعيت ديني مردم كه مردم موظفند در دين و مسائل آن از آنها پيروي كنند و آن را الگوي خود قرار دهند (احزاب، 21).
و همچنين: A} «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله{A؛ بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد» V} (آل عمران، آيه 31){V
اين مضمون حديث غدير است و روايت معروف «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي...» اشاره به همين مقام دارد.
3-ولايت زعامت و رهبري اجتماعي و سياسي (نساء، 59 ؛ مائده، 55 ؛ احزاب، 46 ؛ حشر، 7 ؛ نساء 65 و...).
در زمان پيامبر اكرم(ص) حق حكومت مخصوص ايشان است و پس از ايشان، ائمه اطهار(ع) صاحب اين حق هستند و اجراء عدالت در همه ابعاد اجتماعي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و قضايي تنها در سايه قدرت امام(ع) است و با حكومت امام زمان(عج) عدالت همه جانبه برقرار مي شود. معناي دقيق زعامت و حكومت، قانونگذاري براساس قرآن و سنت، اجراء و قضاوت است.
4- ولايت تصرف؛ كه ولايت معنوي است و بالاترين و والاترين مراحل ولايت است كه به مقام طهارت ذاتي ائمه برمي گردد. امام انسان كاملي است كه واسطه بين حق تعالي و خلق (مخلوقات) مي باشد و به دليل نفوذ غيبي اي كه دارد، نوع تسلط تكويني و معنوي بر جهان آفرينش و انساني دارد.
اين ولايت كه به معناي واسطه خدا با بندگان و تدبير امور با اجازه و اذن و اراده الهي است. مخصوص ائمه اطهار(ع) است كه از هرگونه هواي نفساني پاك هستند و به كلي و به صورت جامع بنده خدا باشند.
منظور نظر آقاي پناهيان همين نوع ولايت است كه ولايت معنوي است و در صورتي انسان بدان مي رسد كه خود نيز پاك شود و بتواند نوعي نزديكي و تقرب با امام(ع) داشته باشد.
صفاي باطن كه بر اثر عبادت و دعا حاصل مي شود، راه رسيدن به اين نوع ولايت است كه انسان خود را واقعا دوست امام ببيند و خود را تحت تدبير و مديريت امام حس كند.
براي مطالعه بيتشر ر.ك:
1- ولاءها و ولايت ها، شهيد مطهري، انتشارات صدرا (بيشتر مطالب پاسخ حاضر از اين كتاب استفاده شده)
2- امامت و رهبري، شهيد مطهري، انتشارات صدرا
کد سوال : 1197
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا مردم ما ديگر مثل سابق نيستند به هم اعتماد ندارند. مسئولين ما چرا با مردم غريبه هستند چرا تعهد سابق كمرنگ شده است؟
پاسخ : هر چند اين مسأله تا حدودى وجود دارد اما كليت اين موضوع چه در ميان مردم نسبت به يكدگير وچه بين مردم با نخبگان و صاحب منصبان قدرت سياسى، خصوصا در زمان كنونى، به هيچ وجه واقعيت ندارد. بررسى دقيق اين مسأله و دلايل وجود بىاعتمادى در برخى عرصههاى جامعه نيازمند تحقيقات جامعهشناختى است.
اما آنچه كه در اين زمينه به اختصار مىتوان گفت اين است كه: مسلما در ضرورت وجودى و ارزش جايگاه عنصر اعتماد در بخشهاى مختلف جامعه شكى نيست، زيرا كه عنصر اعتماد لازمه هرگونه روابط اجتماعى - سياسى و اقتصادى در سطوح مختلف است؛ تا اعتماد در روابط اقتصادى وجود نداشته باشد، توسعه اقتصادى امرى محال است. در عرصهى سياست نيز در صورت عدم اعتماد، حكومتها هميشه با بحران مشروعيت مواجه شده و از طرف ديگر ثبات سياسى خدشهدار مىشود. اعتماد در روابط اجتماعى نيز باعث پيوند و ارتباط هر چه بيشتر اشخاص، گروهها، قشرها و نسلهاى مختلف جامعه با يكديگر مىشود.
اما درباره ميزان وجود اعتماد در عرصههاى مختلف جامعه بايد گفت كه هر چند بدبينى نسبت به حاكمان و بىاعتمادى سياسى، بخش اساسى فرهنگ سياسى ايران از گذشتههاى دور كه حاصل انباشت تاريخي مردم اين ديار از استبداد و خودكامگى حاكمان ايرانى در طول تاريخ بوده است، را تشكيل مىدهد و اصولاً عناصرى كه در فرهنگ سياسى يك مردم در طول قرنها ريشه دوانيده و نهادينه شده است بعد از از ميان رفتن عوامل اصلى ايجاد آن با تغيير چندين نسل و در درازمدت، امكان تغيير وجود دارد.
اما واقعيات اجتماعى حاكى از اين موضوع مهم است كه هر زمان مسؤولان صادقانه با مردم احساس همدردى كرده و در رفع مشكلات جامعه تلاش نموده و توانايى خويش را در اداره جامعه به اثبات رسانيدهاند، اين ميزان بىاعتمادى كاهش يافته است V}(ر.ك: توسعه و تضاد، فرامرز رفيعپور، شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1379، ص 457).{V
بر اين اساس بين دو متغير عملكرد مسؤولان و ميزان اعتماد مردم رابطهى مستقيمى وجود دارد. شاخصهاى عملكرد مسؤولان در زمينه جلب اعتماد مردم عبارتند از:
1- تدبير و دورانديشى براى حل مشكلات كشور.
2- تخصص و مهارت لازم براى انجام وظايف.
3- آمادگى پذيرش انتقادات و راهحلهاى جديد.
4- تجربه و پختگى براى انجام وظايف.
5- استفادهى درست از امكانات موجود كشور.
6-دلسوزى كافى نسبت به حفظ بيتالمال.
7- احساس وظيفه و دلسوزى جدى براى مردم.
8- صداقت و درستكارى.
9- فداكارى و ازخودگذشتگى.
10- وفاى به عهد.
بسيارى از شاخصهاى فوق با ارزشهاى مسلط جامعه در ارتباط مىباشند. زمانى كه ارزشها در سطح جامعه كمرنگ شود - مانند آنچه كه در دوران بعد از دفاع مقدس اتفاق افتاد V}(اعمال برخى سياستهاى اقتصادى و تهاجم فرهنگى غرب، باعث تغيير ارزشهاى جامعه شده، مدركگرايى، گرايش به تجملات، انباشت ثروت، تعقيب منافع فردى و... در بين مردم و به تبع بسيارى از مسؤولان كشور رواج يافت){V، اين شاخصها در ميان مردم و مسؤولين فروكش كرده و باعث بىاعتمادى اجتماعى، سياسى و... مىشود و راه حل اساسى اين مسأله نيز در گرو رشد و تقويت ارزشهاى الهى و بسترسازى و فرهنگسازى لازم براى افزايش اعتماد مردم به صورت عقلانى و آگاهانه با جلب مشاركت و حس مسؤوليت مردم در سرنوشت خويش و امور عامالمنفعه است.
خوشبختانه ميزان آگاهى سياسى - اجتماعى مردم بعد وقوع انقلاب اسلامى در حال افزايش است، افزايش سطح تحصيلات، گسترش رسانههاى ارتباط جمعي مىتواند زمينههاى خوبى را براى جهتدهى صحيح و بالا بردن سطح آگاهى سياسى، اجتماعى، فراهم آورده است.
افزايش اين آگاهىها باعث مىشود كه مردم، به جاى منافع شخصى به منافع عمومى نيز بيانديشند، در مقابل جامعه و ديگران احساس مسؤوليت كنند، عملكردهاى مسؤولين را تحت نظارت خود بگيرند و... و خلاصه زمينههاى بالا بردن ضريب اعتماد در روابط اجتماعى، سياسى و اقتصادى را كه باعث تكامل و پيشرفت جامعه در عرصههاى مختلف است را فراهم آورند.
کد سوال : 1198
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ملاك برتري چيست؟ اگر كسي يك ساعت مكانيك بخواند مقربتر است يا يك ساعت علوم ديني؟
پاسخ : قبل از هر چيز بزرگي و بزرگواري روح معنوي شما را مي ستاييم و اميدواريم با تلاش بيش از پيش و تصميم گيري منطقي مسير زندگي سعادتمندي را پيش رو داشته باشيد در اين باره گفتني است؛ گرايش به يادگيري علوم به انگيزه هاي مختلف صورت مي گيرد و به طور معمول نيازهاي اوليه حياتي و طبيعي و محسوس جاذبه هاي بيشتري براي انسان ها دارد. لذا براي فراهم سازي بيشتر آسايش و تسلط بيشتر بر طبيعت، گرايش هاي مختلف علمي و تخصص هاي فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف انديشان هستند كه فراتر از نيازهاي اوليه طبيعي و محسوسات به ارتباط نهاني دانش ها و ارتباط جهان هستي با آفريننده آن فكر مي كنند و از هدفمندي اين همه جنب و جوش ها سخن به ميان مي آورند.
مهمترين رسالت دين ايجاد انگيزه فراطبيعي در ميان انسان ها و جهت دهي صحيح به تلاش هاي روزانه است به طوري كه علاوه بر تأمين نيازهاي روزمره زندگي، به هدفمندي و تلاش براي دستيابي به مقصود هستي اقدام كند. از اين رو در فرهنگ اسلامي تمام دانش هاي مورد نياز براي زندگي بشري داراي اهميت است و توصيه شده به مقدار لازم و نياز جامعه، مردم براي فراگيري آن اقدام كنند و از آن به «واجب كفايي» تعبير شده است.
اما براي همه انسان ها در هر مرتبه علمي كه قرار دارند توجه به هدف و هدفمندي جهان و ايمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عيني» شمرده شده است و غفلت اكثريت جامعه بشري جاي تأسف دارد زيرا حتي از علوم تجربي و مهندسي نيز مي توان به آن هدف مقدس دست يافت و منافاتي با زندگي روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيلهاى كه انسان را به كمال مىرساند و دنيا و آخرت او را آباد مىكند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدينمعنا نيست كه علوم ديگر بىاهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.
در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، (نجم، آيه 30). پس علوم غيردينى نيز مىتواند نقشآفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مىشود.
خلاصه اين که علمي که در روايات و آيات بر آن تأکيد شده و از آن تمجيد گشته و به عنوان اشرف علوم محسوب مي گردد علم خداشناسي است زيرا معلوم اين علم از معلوم ساير علوم برتر و اشرف است و هر علمي به اندازه معلوم خود ارزش دارد و روشن است که کسب معرفت و جهان بيني و خداشناسي منحصر به يک رشته نيست.
شخصي ممکن است از علم شيمي آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب هاي ديني نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کيمياي هستي است - البته بايد پذيرفت بعضي از علوم و رشته ها به اين هدف نزديک تر و کم واسطه ترند. در غير اين صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال.
احتمالا انگيزه و محرك شما در رابطه با گرايش به علوم ديني يك يا چند از موارد زير است:
1) جست وجوى كمالات نفسانى و معنوى. در صورتى كه انگيزه اين باشد بايد گفت: هر چند حوزه علميه محيط مساعدترى براى كسب فضايل روحانى است، ولى چنان نيست كه در محيط دانشگاهى نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر، رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدى شما و عنايات حق تعالى بستگى دارد، نه به محيط.
2) افزايش اطلاعات دينى. نيل به اين هدف نيز با برنامهريزى مطالعاتى منظم در كنار دروس دانشگاهى ميسر است. حتى در كنار آنها مىتوان از نوار يا دوستان روحانى براى گرفتن برخى از دروس ابتدايى حوزوى استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى نيز مىتوان در كنار فعاليتهاى شغلى اين گونه مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشيد.
3) تخصص يابى در علوم مختلف دينى و خدمت در مسير اعتلاى دانش و فرهنگ دينى جامعه.
اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندى را منظور داريد مىتوانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى حداقل تا مرحله كارشناسى، به حوزه وارد شويد و در مدرسههاى مربوط به فارغالتحصيلان دانشگاهى شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد، ورودتان را ميمون و مبارك مىشماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مىسازيم كه دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسيار، خيلى ديرتر از آنچه در دانشگاهها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مىسازد؛ البته با عمق و ژرفاى بيشتر. بنابراين علاقهمندان به دانشهاى حوزوى بايد با همت و استوارى، عمرخود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشى از يكسرى تمايلات مادى و دنيايى؛ مانند: عنوان، پول و ... در مسير دين و علوم دينى ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهدبود.
P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم{E}يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن {P
در اين باره چند نكته مهم شايان توجه است؛
1. آرماني فكر كنيم.
2. واقعي عمل كنيم.
3. به نتيجه راضي باشيم.
درباره آرماني فكركردن, از مشورت ديگران و الگوهاي ممتاز سرمشق بگيريم. درباره واقعي عمل كردن نيز به توانمندي هاي خود و امكانات خانواده و حساسيت اطرافيان توجه كنيم. و درباره رضايت از نتيجه نيز بدانيم كه "رضايت" با "وازدگي"تفاوت دارد. وازدگي, رضايت انفعالي است اما رضاي خدا, "رضايت فعال" است. به اين معنا كه در تمامي مراحل هم چنان به فكر آرماني خود ادامه دهيم و به تلاش خود در همراه سازي واقعيات ادامه دهيم و در پايان به هر نتيجه اي كه حاصل شد راضي باشيم. و هنر زندگي مومنان در همين است كه بتوانند هم آرماني فكر كنند و هم واقعي تلاش كنند و هم به نتيجه تقدير شده از سوي خدا راضي باشند. در خصوص ادامه تحصيل و يا تغيير رشته نيز با ملاحظه نوع علاقه و امكانات و حساسيت اطرافيان و از دست ندادن قدرت انتخاب، مي توانيد راهي را انتخاب كنيد كه اگر چه نياز به تحمل مشكلات دارد و چه بسا چند سال از عمرتان را در مسير غير نهايي صرف كنيد. اما تجربه بدست آمده موجب جبران مي شود. لذا با توجه به توصيه هاي گفته شده، مي توانيد مسيري را كه حداقل ريسك را داشته باشد انتخاب كنيد. و در همه مراحل از خدا بخواهيد كه فكر صحيح و امكانات مناسب پيش روي شما بگذارد، در مجموع به هر چه رسيديد خواست خداست. بدون اينكه با اختيار شما نيز منافات داشته باشد.
کد سوال : 1199
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : يكي از اساتيد ما در كلاس درس فني (مهندسي) ابراز داشتند : 1-به تأييد اساتيد ادبيات بخش اعظمي از نهج البلاغه سا خته ذهن دوستداران و محبان حضرت علي(ع) است و نه گفته هاي صريح خود ايشان.
2- ايشان به ماجراي كندن در خيبر توسط حضرت علي اشاره كردند و اين واقعه را ساخته ذهن افراد عادي دانستند. حال تقاضا داريم نظر خود را در مورد اين دو مطلب بيان فرمائيد كه ما آگاه شويم و نيز به اطلاع ايشان و دانشجويان برسانيم. با تشكر خواهشمند است تا آخر همين هفته به اين سوال پاسخ دهيد زيرا ترم در حال اتمام است و مي خواهم پيش از پايان ترم و در حضور استاد با سند به او جواب بدهم.
پاسخ : نهج البلاغه از کتب معتبر نزد علماي شيعه و بسياري از اهل سنت مي باشد مضامين اکثر خطبه ها و نامه ها و روايت آن شهادت مي دهد بر اين که فقط و فقط اين سخنان از اميرالمؤمنين(ع) مي باشد.
علامه سيد هبه الدين شهرستاني کتابي در مورد اعتبار نهج البلاغه نوشته است به نام «ما هو نهج البلاغه». بنا به آنچه در کتاب الغدير آمده است اين کتاب در لبنان چاپ شده است و به فارسي نيز ترجمه شده و برخي مطالب مفيد نيز به ترجمه آن افزوده شده است. همچنين مرحوم شيخ هادي آل کاشف الغطاء کتابي در پاسخ شبهات در مورد نهج البلاغه نگاشته است.
مرحوم علامه اميني در کتاب گران سنگ الغدير 81 شرح بر نهج البلاغه از علماي شيعه و سني شمرده است که اين خود شاهدي است بر اهميت و اعتبار اين کتاب شريف نزد علما (ر.ک: الغدير، ج 4، صص 186 - 198).
تحريف به صورت کلي در اين کتاب منتفي است. آن چه سيد رضي انجام داده، «تقطيع» است به اين معنا که از ميان خطبه قطعه هايي که از نظر فصاحت و بلاغت ويژگي خاصي داشتند انتخاب کرده و چينش کرده است.
نهجالبلاغه نه تنها مورد توجه عالمان شيعه بوده بلكه توسط دانشمندان اهل سنت نيز بسيار مورد توجه قرار گرفته و حتى شرحهايى بر آن نوشته شده است مثل شرح ابن ابىالحديد معتزلى و شرح عبده، V}(براى آشنايى با شروح شيعى و سنىنهجالبلاغه ر.ك: فرهنگ معارف شروح نهجالبلاغه، جلد اول، محمد دشتى، صص 29 ـ 12){V.
بسيارى از روايات موجود در نهجالبلاغه هم در منابع سنى موجود است و هم در منابع شيعى، V}(براى آشنايى با مصادر و اسناد نهجالبلاغه ر.ك: «اسناد و مدارك نهج البلاغه»، محمددشتى){V.
كلمات اميرالمؤمنين(ع) از قديمترين ايام، با دو امتياز همراه بوده است و با اين دو امتياز شناخته مي شده است؛ يكي فصاحت و بلاغت، و ديگري چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز، چند بعدي بودن. هر يك از اين دو امتياز، به تنهايي كافي است كه به كلمات علي(ع) ارزش فراوان دهد؛ ولي توام شدن اين دو با يكديگر، يعني اين كه سخني در مسيرها و ميدانهاي مختلف و احيانا متضاد رفته و در عين حال، كمال فصاحت و بلاغت خود را درهمه آنها حفظ كرده باشد، سخن علي(ع) را قريب به حد اعجاز قرار داده است و به همين دليل، سخن علي در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و درباره اش گفته اند:
H}«فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق.»{H
اين امتياز نهج البلاغه، براي فردي كه سخن شناس باشد و زيبايي سخن را درك كند، نياز به توضيح و توصيف ندارد. اساسا زيبايي درك كردني است؛ نه وصف كردني. نهج البلاغه پس از نزديك به چهارده قرن، براي شنونده امروز، همان لطف، حلاوت، گيرايي و جذابيت را دارد كه براي مردم آن روز داشته است.
از امتيازات برجسته سخنان اميرالمومنين كه به نام «نهج البلاغه» امروز در دست ماست، اين است كه محدود به زمينه خاصي نيست؛ علي به تعبير خودش تنها در يك ميدان اسب نتاخته است، در ميدانهاي گوناگون كه احيانا بعضي با بعضي متضاد است، تكاور بيان را به جولان آورده است. نهج البلاغه شاهكار است، اما نه تنها در يك زمينه؛ بلكه در زمينه هاي گوناگون.
اين كه سخن شاهكار باشد، ولي در يك زمينه، البته زياد نيست و انگشت شمار است؛ اما به هر حال هست. اين كه در زمينه هاي گوناگون باشد؛ ولي در حد معمولي نه شاهكار، فراوان است. ولي اين كه سخين شاهكار باشد و در عين حال؛ حدود به زمينه خاصي نباشد، از مختصات نهج البلاغه است. بگذريم از قرآن كريم، كه داستاني ديگر است. كدام شاهكار را مي توان پيدا كرد كه به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد.
ما شيعيات بايد اعتراف كنيم كه بيش از ديگران، درباره كسي كه افتخار نام پيروي او را داريم، ظلم و لااقل كوتاهي كرده ايم. اساسا كوتاهي هاي ما ظلم است. ما نخواسته يا نتوانسته ايم علي را بشناسيم. بيشتر مساعي ما درباره تنصيصات رسول اكرم(ص) درباره علي(ع) و سب و شتم كساني كه اين نصوص را ناديده گرفته اند، بوده است؛ نه درباره شخصيت عيني مولا علي(ع). غافل از اين كه اين مشكي كه عطار الهي بحق معرف آن است، خود بوي دلاويزي دارد و بيش از هر چيز، لازم است مشامها را با اين بوي خوش آشنا كرد؛ يعني بايد آشنا بود و آشنا كرد. معرفي عطار الهي به اين منظور بوده كه مردم با بوي خوش آن آشنا شوند؛ نه اين كه به گفته عطار، قناعت ورزند و تمام وقت خويش را صرف بحث درمعرفي وي كنند، نه آشنايي با او. V}سيري در نهج البلاغه، صص 7، 26، 38 و 39.{V
در مورد فتح خيبر توسط مولي الموحدين حضرت علي(ع) از دو منظر مي توان مسئله را مورد توجه قرار داد:
1. از نگاه کلامي
2. از نگاه شواهد تارخي
از نگاه کلامي؛ انجام معجزات و يا امور خارق العاده و فوق قدرت و توان بشري براي پيامبران و اولياي الهي قابل ترديد نيست. چنان که حضرت سليمان(ع) بوسيله باد، حرکت در آسمان داشت و يا جابجايي تخت عظيم ملکه سبا در يک لحظه (چشم بر هم زدن) توسط آصف برخيا که از علم غيب بهره اي داشت انجام پذيرفت و يا با اشاره حضرت موسي(ع) دريا شکافت.
انجام اين نمونه کارها، براي شخصيتي مانند امام علي(ع) که به طور يقين از آصف برخيا برتر مي باشد هيچگونه استبعادي ندارد.
از نگاه تاريخي؛ اکثر مورخين اهل سنت در کتب المستدرک علي الصحيحين ابي شيبه، خصائص اميرالمؤمنين نسائي، تاريخ طبري، تايخ اسلام ذهبي، الکامل في التاريخ، السيره النبويه ابن هشام، تاريخ دمشق و ... همه اين اتفاق مهم تاريخي را آوردند که پيامبر اسلام(ص) فرمودند: «H}لأعطين الرأيه غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله{H؛ پرچم را به دست کسي خواهد داد بعدا، که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسول را دوست دارد» بعد در ادامه از پيامبر اسلام تعبير «H}کرار غير فرار{H» آمده است.
و يا در مورد اندازه در خيبر، المصنف لإبن ابي شيبه،V}(ج7، ص 507، حديث 76){V دلائل النبوه بيهقي،V}(ج 4، ص 212){V تاريخ بغداد،V}(ج 11، ص 324، ح 61422){V تاريخ اسلام ذهبي،V}(ج 2، ص 412){V المناقب خوارزمي، V}(صص 172 و 207؛ الامالي صدوق، صص 604 و 839){V آورده اند: «H}قلع الإمام عليه السلام باب قلعه قموص وحده و کان لا يحرکه إلا أربعون رجلا{H؛ امام علي(ع) در قلعه قموص را به تنهايي بر کند در حالي که مگر چهل نفري کسي نمي توانست آن را حرکت دهد.»
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
- موسوعه الامام علي بن ابي طالب(ع)، ج 1، باب فتح الخيبر، ص 225.
کد سوال : 1200
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي خواستم بدونم چرا به دنيا آمدم تا مجبور باشم زندگي كنم، گناه كنم و بعد بميرم و دوباره به زندگي در يك دنياي ديگه ادامه بدم؟ چرا خداوند قبل از خلق من از من چيزي در اين مورد نپرسيد؟ آيا وجود من دليل بر جبر نيست؟ آيا اين با عدل خداوند منافات ندارد؟ لطفا از پاسخ هاي كليشه اي بپرهيزيد و اگر جواب منطقي و قانع كننده اي نداريد پاسخ ندهيد. ضمنا فرض را بر اين بگذاريد كه بنده يك انسان بي دين هستم.
پاسخ : در مورد شناخت هدف آفرينش، در قالب يک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفتگو مي نشينيم:
T}الف) مقدمه{T
تذکر اين نکته را به عنوان مقدمه خاطرنشان مي سازيم که: «آفرينش» لباس «بوجود آمدن» است که خداوند آن را بر پيکره «نيستي» (عدم) پوشانده و با «بوجود آوردن همه» آنها را از زاويه نيستي به گرماي خورشيد هستي منتقل ساخته؛ از اين رو «وجود» خود نعمتي است که از آبشار الطاف الهي سرچشمه گرفته و اگر چيزي که امکان و شايستگي آفرينش و به وجود آمدن داشت اما آفريده نمي شد آن وقت جاي انتقاد بود. زيرا عقلاً و فطرتاً معلوم است که هميشه «بودن» و «داشتن» بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است.
درباره هدف آفرينش چند نکته گفتني است؛
اول آنكه، معناى هدف بايد مشخص شود. «هدف براى هر کار و هر راه، نقطهاى است كه آن راه و کار، به آن ختم مىشود».
دقت كافى در اين نكته، ما را از خطاهاى بسيارى ايمنى مىبخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافتهاند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاء حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايدهآل براى بخشى از زندگى به حساب مىآمده، هدف براى كل حيات تلقى نمودهاند؛ و با توجه به چگونگى اين تلقى و انتخاب، دچار زيان در زندگى يا شكستهاى روحى شدهاند. در اين باب، مىتوان به كسانى اشاره كرد كه بهرهمندى از لذتها و شهوتها را هدف دانستهاند؛ در حالى كه اين تصور غلطى است؛ چرا كه آنچه جزء زندگى است نمىتواند هدف زندگى باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى، يعنى حيات دنيوى، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد. يا كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانستهاند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفى و مأيوسانهاى نسبت به زندگى بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگى» و «هدف از زندگى» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد مافوق حيات طبيعى قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيريم.
براى آگاهى بيشتر ر.ک: عبدالله نصرى، تكاپوگر انديشهها (زندگى، آثار و انديشههاى استاد محمد تقى جعفرى)، تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ص 220.
دوم: بايد هدف را به درستى بشناسيم. روشن است كه متفكران و انديشمندان بسيارى در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ، هدفهاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كردهاند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته و به ديگران شناسانده شده باشد. ضديت و يا تناقض بسيارى از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است.
بيان يك مثال قدرى از اهميت اين نكته پرده بر مىدارد.
فرض كنيد بيمارى داريد كه نياز فورى به دارويى خاص دارد. از طرفى، شما مىدانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مىشود؛ امّا شما اين داروخانه را نمىشناسيد. اكنون درمىيابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه از طرفى و يافتن آدرس آن از طرف ديگر؛ تا چه حد ضرورى و جدى است. يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براى يافتن دارو مهم است، اين كه شما از كدام خيابان و به چه شكلى برويد تا به آن داروخانه برسيد، اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگى رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمهاى جانسوز و جبرانناپذير براى شما در پى خواهد آورد.
در اولين قدم از جستجو، براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برخورد مىكند كه هر چند تكاندهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مىگويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدّى، ما را بر آن مىدارد كه با دقتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم.
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهيم شد كه شناخت هدف زندگى، كار آسانى نيست تا در توان ما يا امثال ما كه خود براى اولين و آخرين بار از اين راه مىگذريم، بگنجد. گويى بايد دستى از آستين غيب برآيد و با انگشت اشارهاى، هدف و سمت و سوى آن را به ما بنمايد.
خوشبختانه و با كمال شعف بايد بگوييم اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگى رسيدن به آن، كارى كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نيك فرجام باشيم و بر ناتوانى ما بدون هدايت هاي او در اين باب، عليم است؛ حكيمانه و مشفقانه در حالى كه به همه جهان هستى احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مىداند؛ هدف زندگى و راه رسيدن به آن را به خوبى و پله پله به ما مىآموزد؛ و ما كه اين را كاملترين و مطمئنترين تعليم مىدانيم، با استفاده از آيات قرآنى يعنى سخن خداوند آن را براى شما باز مىگوييم.
خداوند متعال در آيات گوناگون اين حقيقت را براى ما بازگفته كه همه جهان هستى و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى به سوى خداوند و از آنِ اوست:
«وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوى اوست»، (لقمان / 22).
«وَ إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوى خدا بازگردانده مىشود»، (آل عمران / 109).
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده است، فقط خداست و بس. آدمى با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوى آن هدف و غايت داريم. هدفى كه ماوراء زندگى و عالم مادى بلكه محيط بر عوالم بالاتر، برتر و ديگر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، بازگشت اوست به اصل خويش؛ و اين عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوى خداوند.
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلى خود نائل شده، در موطن حقيقى يعنى قرب حضرت حق فايز گردد.
اما چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را نيز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبيين اين چگونگى را بر دوش برترين انسانها يعنى انبياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايتها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمى مىتواند به اصل خود يعنى حقيقت انسانيت و روح خدا كه هدف اصلى، اصيل و اساسى زندگى اوست، دست يازد. به بخشى از آيات خدا در اين باب توجه فرماييد: «...فَاتَّقُوا اللّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ...؛ پس اى خردمندانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مىكند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون برد»، (طلاق / 10 ـ 11).
اين آيات با لحن خاصى اين حقيقت را مطرح مىكنند كه پيامبران آمدهاند تا با دستگيرى انسان، او را از تاريكىهايى كه به واسطه تنزلش از موطن اصلى خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوى نور كه همان حقيقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً؛ اى پيامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوتكننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك»، (احزاب / 45 ـ 46).
اين عبارات نيز بخوبى حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براى دعوت به سوى حضرت حق است و آنان همچون چراغى تابناك، روشنگر راه آدمى در رسيدن به مقصود و هدف زندگىاند.
P}چون رسيد اندر سبا اين نور شرق {E}غلغلى افتاد در بلقيس و خلق{P
P}روح هاى مرده جمله پر زدند {E} مردگان از گور تن سر بر زدند{P
P}يكدگر را مژده مىدادند، هان {E} نك ندايى مىرسد از آسمان{P
P}زان ندا دينها همى گردند گبز {E}شاخ و برگ دل همى گردند سبز{P
P}از سليمان آن نفس چون نفخ صور {E} مردگان را وا رهانيد از قبور{P
(مثنوى / 4/839 ـ 843)
ناگفته نماند كه قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسى و دو ره توشه مهم براى رسيدن به هدف حقيقى و اصلى انسان در زندگى تلقى كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مىكنيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛ براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پستترين [مراتب ]پستى بازگردانيديم، مگر كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند كه پاداشى بىمنت خواهند داشت»، (تين / 4 ـ 6).
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زيان است، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند»،(عصر / 2 ـ 3).
بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن گشت:
اول، هدف زندگى خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.
دوم، هدف زندگى رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلى خود يعنى «حقيقت انسان» و «روح خدا» است.
سوم، خداوند چگونگى و كيفيت رسيدن به اين هدف را توسط انبياء الهى براى ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت درونى است و در راه رسيدن به هدف زندگى ما را به كلياتى رهنمون مىكند انبيا و كتب آسمانى را به منظور راهنمايى و معرفى جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است.
چهارم، ايمان و عمل صالح دو ركن اصلى و مهم براى نيل به هدف حقيقى زندگى تلقى شده است.
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالى گفتيم، روشن مىشود هدف زندگى براى نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود كه دارد و يا كسب مىكند، مىتواند به هدف حقيقى زندگى دست يابد. معنى اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبى بودن، لزوما از هنرمند بودن، يا جوان بودن يا تلاشگر بودن يا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعى، مىتوانند با شناخت صحيح هدف زندگى و چگونگى رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق بخصوصى و در يك كلام «ايمان و عمل صالح» در سير به سوى خداوند و بازگشت به حقيقت انسانى شركت جويند.
با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان وعمل صالح هر چند سخت باشد اما بسيار لذت بخش است. او رو به سوي خدا آوردن هر چند دوري برخي از اطرافيان را به دنبال دارد اما بسيار آرامش بخش و آميخته با انس و لطف است و هجران از اين وصال بسيار جانسوز است چنان که عبدالرحمن جامى در شرح اين دو بيت از مولانا جلال الدين رومى:
P}بشنو از نى چون حكايت مىكند{E} و زجدايىها شكايت مىكند{P
P}كز نيستان تا مرا ببريدهاند{E} در نفيرم مرد و زن ناليدهاند{P
اين گونه مىسرايد:
P}حبذا روزى كه پيش از روز و شب {E}فارغ از اندوه و آزاد از طرب{P
P}متحد بوديم با شاه وجود{E} حكم غيريت به كلّى محو بود{P
P}بود اعيانِ جهان بىچند و چون{E} ز امتياز علمى و عينى مصون{P
P}نى به لوح علمشان نقش ثبوت {E}نى ز فيض خوان هستى خورده قوت{P
P}نى ز حق ممتاز و نى از يكدگر{E} غرقه درياى وحدت سربهسر{P
P}ناگهان در جنبش آمد بحر جود {E}جمله را در خود ز خود بيخود نمود{P
P}امتياز علمى آمد در ميان{E} بىنشان را نشانها شد عيان{P
P}واجب و ممكن ز هم ممتاز شد {E}رسم و آئين دويى آغاز شد{P
P}بعد از آن، يك موج ديگر زد محيط{E} سوى ساحل آمد ارواح بسيط{P
P}موج ديگر زد پديد آمد از آن{E} برزخ جامع ميان جسم و جان{P
P}پيش آن كز زمره اهل حق است{E} نام آن برزخ مثال مطلق است{P
P}موج ديگر نيز در كار آمده{E} جسم و جسمانى پديدار آمده{P
P}جسم هم گرديد طورا بعد طور{E} تا به نوع آخرش افتاده دور{P
P}نوع آخر آدم است و آدمى {E}گشته محروم از مقام محرمى{P
P}بر مراتب سرنگون كرده عبور{E} پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور{P
P}گر نگردد باز مسكين زين سفر{E} نيست از وى هيچكس مهجورتر{P
P}نى كه آغاز حكايت مىكند{E} زين جداييها شكايت مىكند{P
اميد آنكه خداوند ما و شما و همه جوانان، دانشجويان و انسانهاى حقيقتجو را در شناخت هدف زندگى و رسيدن به آن، يارى دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند.
براى آشنايى بيشتر با مباحث پيش گفته، دو كتاب ذيل واقعا خواندنى است:
1. انسان از آغاز تا انجام، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ترجمه، تحقيق و تعليقه از صادق لاريجانى، الزهراء، تهران.
2. مقالات، استاد محمد شجاعى، سروش، تهران، ج اول.
از منابع زير نيز مىتوانيد استفاده نماييد:
1. فلسفه و هدف زندگى، محمد تقى جعفرى.
2. زندگى ايدهآل و ايدهآل زندگى، محمد تقى جعفرى.
3. انسان از ديدگاه اسلام، عبدالله نصرى.
4. فلسفه و هدف زندگى، زين العابدين قربانى.
5. هدف زندگى، شهيد مرتضى مطهرى.
جهت پاسخ، خوب است در پايان يك سؤالي از شما داشته باشيم؛ اگر برادر كوچك شما _و يا در آينده_ پسر چهار پنج ساله شما چنين بگويد چرا من مجبورم در خانه باشم؟! من مي خواهم فرار كنم! اصلا من مي خواهم خودم را از بين ببرم! چرا مرا مجبور مي كنيد؟! شما چه جوابي براي او داريد؟!
واقعيت مطلب اين است كه وجود يافتن هر چيز، نشانه لطف و تلاش و بخشش وجود دهنده است اگر شخص «كريم و رحيم» لطف نكند جاي اين سؤال هست كه چرا لطف نكردي؟ و تو كه مي توانستي بيافريني چرا نيافريدي؟!
البته براي حل مشكل خوب است ريشه يابي كنيم در چه هنگامي اين نوع پرسش ها و اعتراض ها به ذهن مي آيد؟ اگر دقت كنيم شايد به اين نتيجه برسيم؛ آن گاه كه خواسته هاي ما تامين نشده و يا انتظار ما از زندگي برآورده نشده و يا درباره احتمال عذاب و بازخواست سنگين فكر مي كنيم چنين پرسش هاي ذهن ما را مشغول مي كند. اما اگر در مثال بالا؛ پدر و يا برادر بزرگتر تمام خواسته هاي فرزند را برآورده كنند و زندگي آينده مناسبي براي او ترميم كنند. به فكر نابودي خود نمي افتد. بنابراين براي حل مشكل از جهت «رفتاري» خوب است ذهن و دل خود را به نعمت هاي خدا و لطف هاي او متمركز كنيم. و زندگي خود را سامان دهيم در اين صورت هجوم چنين افكاري به حداقل مي رسد. براي رفع نكات ابهام ديگر منتظر مكاتبات بعدي شما هستيم.