• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1171
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعايي از پيامبر وارد شده كه خدايا از علمي كه نفعي نداشته باشد امان بدهد (و من علم لا ينفع) اين علم غير نافع چيست؟
پاسخ : علم داراي آثار فراواني است: 1. به ما روشنايي و توانايي مي بخشد. 2. ابراز ترقي مي سازد. 3. سرعت بخش و شتاب دهنده است. 4. زيبايي عقل است. 5. زيبايي انديشه است. 6. جهان را با انسان سازگار مي کند. 7. انقلاب بيروني ايجاد مي کند [رجوع کنيد به انسان و ايمان، شهيد مطهري] اين علم وقتي نافع و سودمند است که با ايمان توأم و همراه گردد و راهي به سوي عمل صالح باشد. علم و شناخت روشنگر راه است ولي اگر به باور قلبي و ايمان تبديل گردد، انگيزه و حرکت ايجاد مي نمايد و تا حرکتي نباشد وصول به مقصد و هدف ممکن نيست. پس علم و معرفت بايد به ايمان برسد و ايمان زمينه ساز عمل صالح مي باشد. جدايي علم و ايمان خسارت هاي غير قابل جبران به بار آورده است. ايمان را در پرتو علم بايد شناخت. ايمان در روشنايي علم از خرافات دور مي ماند. با دور افتادن علم از ايمان، ايمان به جهود و تعصب کور و به دور خود چرخيدن و راه به جايي نبردن تبديل مي شود. آنجا که علم و معرفت نباشد، ايمان مؤمنان نادان وسيله اي مي شود در دست منافقان زيرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام مي توان ديد. علم بدون ايمان نيز تيغي است در کف زنگي مست، چراغي است در نيمه شب در دست دزد براي بردن کالاي گزيده. آن جا که ايمان بدون علم بوده، کوشش هاي بشر دوستانه انسان ها صرف اموري شده که نتيجه زياد و احيانا نتيجه خوب به بار نياورده است و گاهي منشأ تعصب ها و جمودها و کشمکش هاي زيانبار شده است. آن جا که علم بدون ايمان بوده، مثل برخي جوامع عصر حاضر، تمام قدرت علمي صرف خودخواهي ها و خودپرستي ها، افزون طلبي ها، برتري جستن ها، نيرنگ ها و جنايت ها شده است. محصول علم بدون ايمان بمب هاي اتمي و هيدروژني و شيمايي و بيولوژيکي است که در خدمت تجاوز و کشتار جمعي و جنايت هاي مدرن و نوين است. اگر علم و دانش زمينه ساز رشد خواست هاي نامشروع انسان و تجاوز او از حد گردد و ابزار و وسايل نوين را در استخدام ارضاي تمايلات حيواني و پست خود در آورد، اين علمي است که نه تنها سودمند و مفيد نمي باشد بلکه زيانبار وخسارت آفرين است. بالاترين هدف آفرينش بندگي و قرب انسان به خداوند است و علم مفيد و نافع آن است که زمينه ساز اين قرب و تعالي باشد. اگر علمي به جاي تواضع، تکبر و به جاي ايمني ناامني و به جاي آرامش تشويش خاطر بياورد و به جاي ايجاد الفت و مهرباني بين انسان ها فاصله آنها را از يکديگر زياد نمايد و در کنار مسلط کردن انسان بر طبيعت او را بر درون و وجود و نيروهاي دروني و تمايلات مختلفش مسلط نسازد، علمي غير مفيد و بلکه خسارت بار خواهد بود. انسان جاهل بي ايماني که ابزار در دست ندارد حداکثر خودش گمراه مي گردد ولي عالم بي ايماني که به سلاح علم مجهز است، براي فريب مردم و نيرنگ بازي خود ابزار متناسب مي سازد و عده زيادي را به گمراهي مي کشاند. برنامه هاي مستهجن ماهواره اي و ويديويي و سي دي هاي مبتذل و لشکرکشي هاي مدرن به بهانه تأمين حقوق بشر و ايجاد آزادي و دمکراسي، ثمره تلخ علم بي هدف و جداي از ايمان است. پس هر علمي که در راه رسيدن به هدف والاي آفرينش و قرب به حق مددکار ما و نافع به حال ما نباشد، علم نافعي نيست و اگر وسيله و ابزاري براي بازداشتن ما از هدف و رو آوردن به پستي ها و آلودگي ها و پرداختن تمام عيار به ماديات باشد، علمي زيانبار و ضرر بخش است.
کد سوال : 1172
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : گناه و معصيت كسي كه نماز نمي خواند و صبح ها تا ساعت 9 خواب است چيست. در روايات چه چيزهايي وارد شده است؟
پاسخ : در روايت از امام صادق (ع ) آمده است : اول چيزي كه در قيامت مي پرسند نماز است , اگر قبول شد ساير عبادات نيز مقبول است , (محاسن برقي , ج 1, ص 81) نيز امام صادق (ع ) فرمودند: »شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي رسد«, (همان , ص 80) بنابراين كسي كه نماز نخواند هيچ عمل مقبولي ندارد و از شفاعت نيز بهره اي نمي برد و جايگاه او در سخت ترين عذاب ها يعني »سقر« مي باشد. قرآن مجيد مي فرمايد ملكه دوزخ از جهنميان مي پرسد »چه چيز شما را به سقر انداخت ؟ گويند: ما نمازگزار نبوده ايم «, (مدثر, آيه 42). اما در رابطه با كسي كه نماز صبحش قضا مي شود اگر بي اختيار بوده گناهي براي او محسوب نمي شود ولي بايد قضاي آن را بجا آورد و بهتر است شب ها زودتر بخوابد و از ساعت زنگ دار استفاده کند تا در وقت نماز بيدار شود . دير خوابيدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردى است كه ممكن است موجب قضاى نماز صبح شود. هم‏چنين برخى گناهان توفيق نماز صبح را از انسان سلب مى‏كند. مراعات موارد زير مى‏تواند در قضا نشدن نماز صبح مؤثر باشد: 1- زود خوابيدن شب‏ها؛ 2- خواندن سه آيه آخر سوره كهف جهت بيدار شدن در ساعت معين؛ 3- نخوابيدن با شكم پر؛ 4- با وضو خوابيدن؛ 5- ترك معصيت؛ 6- علاوه بر موارد فوق، تنظيم چرخه خواب نقش مؤثري در عملكرد كار روزانه انسان و به موقع بيدار شدن دارد. معمولا دو نوع چرخه خواب وجود دارد. يك نوع چرخه خواب بدين صورت است كه افراد تا ديرهنگام بيدار هستند در عوض صبح ها دير از خواب بيدار مي شوند و بخشي از روز را نيز خواب هستند. معمولا افرادي كه داراي شغل آزاد هستند بيشتر اين نوع چرخه خواب را دارند. نوع ديگر افرادي هستند كه شبها زود مي خوابند و صبح نيز زود از خواب بيدار مي شوند معمولا افراد اداري كه صبح ها بايد سر ساعت به اداره بروند اينگونه هستند و از چرخه نوع دوم بيشتر تبعيت مي كنند. افرادي هم هستند كه چرخه خواب منظمي ندارند و دائما وقت خواب و بيداري آنها متغير است. گاهي زود مي خوابند و دير هم بلند مي شوند و يا بالعكس. اين افراد معمولا دچار اختلال خواب هستند يا به تدريج دچار اختلال خواب مي شوند. گرچه دو نوع اول موجب اختلال خواب نمي شود، اما آنچه با فرهنگ ديني ما سازگارتر و مناسب تر است اين است كه ما كارهاي خودمان را بگونه اي تنظيم كنيم كه شب ها زودتر بخوابيم و صبح ها نيز حداقل يك ساعت مانده به طلوع آفتاب بيدار شويم. اگر بتوانيم قبل از اذان صبح بيدار شويم خيلي مطلوب تر است. در هر حال خواب به اندازه و كافي براي ترميم انرژي هاي از دست رفته و آمادگي براي فعاليت هاي مجدد روز بعد ضروري است و راهي وجود ندارد جز تنظيم يك برنامه دقيق و رعايت راهكارهائي كه در بالا به آنها اشاره شد.
کد سوال : 1173
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد شوراي انقلاب فرهنگي ،جايگاه آن در قانون و نقش آن و اعضاي آن و پيشينه تشكيل آن و اينكه آيا در قانون اساسي پيش بيني شده توضيح دهيد؟
پاسخ : شوراي عالي انقلاب فرهنگي , شوراي مباركي است كه توسط حضرت امام خميني تأسيس شد و دنباله ستاد كوچكتري بود كه ستاد انقلاب فرهنگي نام داشت و وظيفه اين شورا تمشيت بخشيدن به امور فرهنگي كشور است . علت تأسيس اين شورا, خلاء فرهنگي موجود بين فرهنگ طاغوتي و فرهنگ اسلامي بود و بروز اين خلاء بيشتر در مراكز آموزشي و به ويژه دانشگاه ها بود, لذا انقلاب فرهنگي از دانشگاه ها آغاز شد. براي تداوم انقلاب فرهنگي كه انقلاب ما در اصل انقلاب فرهنگي بود چنين شورايي لازم بود و هست . اين شورا مستقيما" زير نظر رهبري و با حضور رؤساي سه قوه و تعدادي از وزراء و كارگزاران امور فرهنگي و آموزشي كشور و تعدادي از فرهيختگان و اساتيد حوزه و دانشگاه به انتخاب رهبري معظم انقلاب و با حكم معظم له تشكيل مي شود. مصوبات آن عمدتا" در زمينه مسايل كلي و كلان فرهنگي و آموزشي است . مصوبات آن مانند مصوبات هيئت دولت است , كه در صورت نياز به تبديل آن مصوبات به قانون شدن , بايد به صورت لايحه از طريق ارگان ذيربط به هيأت دولت و از آنجا به مجلس مي رود. مصوبات اين شورا هيچ گاه در مقابل و به موازات مصوبات دولت با مجلس نيست , هر آنچه كه زير اختيارات دولت و مجلس است را تصويب و به اجرا مي رساند و طرح هاي كلان نوعا" به دولت و مجلس احاله مي شود. اما درباره جايگاه قانوني اين شورا بايد گفت: اصول متعدد قانون اساسي با پيروي از انديشه سياسي اسلام وظايف و اختيارات گسترده اي بر عهده رهبر انقلاب و ولي فقيه گذاشته است که اين مهم ايجاب نموده که دستگاه ها، سازمان ها و مراکز متعددي تحت نظر مقام معظم رهبري در زمينه هاي مختلف فرهنگي، آموزشي، تحقيقاتي، تبليغاتي و... ايجاد و به فعاليت بپردازند؛ يکي از اين مراکز شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. از اين رو هر چند در قانون اساسي اصلي خاص درباره اين شورا وجود ندارد اما با توجه به وظايف و اختيارات قانوني رهبري شکل گرفته و به انجام وظايف محوله مشغول است. اما اعضاي فعلي اين شورا عبارتند از: دکتر حسن حبيبي، دکتر احمد احمدي، دکتر علي شريعتمداري، دکتر رضا داوري، دکتر علي اکبر ولايتي، دکتر ايرج فاضل، احمد جنتي، دکتر عارف، مير حسين موسوي، دکتر حداد عادل، دکتر گلشني، صدر حسيني، دکتر کي نژاد، حسن رحيم پور، دکتر مخبر، دکتر صادق واعظ زاده، صادقي رشاد. که طي حکمي در تاريخ 25/12/81 براي مدت 3 سال از طرف مقام معظم رهبري منصوب گرديده اند.
کد سوال : 1174
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حس مي كنم به دليل برآورده نشدن دعاهايم گاهي احساس لجاجت و بي تفاوتي نسبت به خداوند متعال پيدا كرده ام و يك حالت گلايه پيدا كرده ام مي ترسم اين احساس باعث سقوط معنوي ام شود خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد تا بيش از اين سير قهقرايي را طي نكنم؟
پاسخ : مسأله اجابت دعا از مسائل قطعى در همه اديان الهى است. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان؛ هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو) من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم» (بقره، آيه 186). به عبارت ديگر سنت الهى بر آن تعلق گرفته كه برخى از امور را از طريق دعا و درخواست به انسان عنايت فرمايد و اين راه را براى همه بندگان حتى كسانى كه احيانا" گناهانى دارند باز گذاشته است. ليكن اين به معناى آن نيست كه هر بنده‏اى هر چه و به هر شكل و در هر شرايطى درخواست كند تماما مطابق خواست او اجابت شود. زيرا اجابت دعا نيز امرى قانونمند و ملائم با ديگر سنت‏هاى جارى الهى در نظام تكوين و مشروط به شرايطى است؛ از جمله: 1) شرايط مناسب روحى دعا كننده از قبيل تضرع و تواضع در مقابل پروردگار. 2) مصلحت بودن تحقق خواسته شخص دعا كننده چرا كه در بسيارى از موارد تحقق آن خواسته براى شخص سودمند نيست؛ مثلا رسيدن به مقام يا امكاناتى خاص چه بسا نه تنها به نفع او نباشد بلكه ممكن است به ضرر او باشد و مايه دورى او از ايمان و تقوا گردد. 3) فرا رسيدن زمان مناسب براى تحقق مطلوب، مثلا ممكن است فردى علاقه‏مند باشد كه يك شخصيت علمى ممتاز باشد وتلاش علمى فراوانى كند ولى قطعا در اندك زمان تحقق آن ممكن نيست و سال‏ها بايد بگذرد تا نتيجه تلاش‏هاى خود را به دست آورد. 4) اخلاص در نيت و انقطاع كامل به خداوند. 5) نامشروع نبودن خواسته انسان. 6) اقدام براى رسيدن به نتيجه و به كارگيرى ساير عوامل طبيعى نقش دارنده متناسب با سنت‏هاى الهى در نظام خلقت. 7) از طرفى خداوند گاهى اجابت مطلوب انسان را به علت‏هايى كه صلاح مى‏داند و بر ما پوشيده است به تأخير مى‏اندازد يا آن را به گونه‏اى ديگر تبديل مى‏كند و در واقع به شيوه بهترى اجابت مى‏شود بدون آنكه ما بدانيم. امام على(عليه السلام) در پاسخ به اين سؤال كه خداوند فرموده: «ادعونى استجب لكم؛ بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را» پس چرا دعا مى‏كنيم ولى دعايمان اجابت نمى‏شود؟ فرمود: زيرا دلهاى شما هشت خيانت كرده است: 1- اين كه شما خدا را شناختيد اما حق او را چنان كه بر شما واجب است ادا نكرديد، بنابراين شناخت شما به كارتان نيامد، (ميزان‏الحكمه، ج 4، ص 1656). 2- اين كه ايمان به رسولخدا(صلي الله عليه وآله) آورديد اما با سنت او مخالفت نموديد پس فايده ايمان شما چيست؟ 3- قرآن را خوانديد ولى عمل نكرديد. 4- گفتيد از آتش جهنم مى‏ترسيد اما در هر وقت با گناهان خود بدن‏هاى خود را آماده عذاب ساختيد. 5- اظهار تمايل به بهشت كرديد اما كارى كه شما را از بهشت دور مى‏كند انجام داديد. 6- از نعمت‏هاى خدا استفاده كرده ولى سپاسگزارى نكرديد. 7- خداوند شما را امر به دشمنى شيطان كرده، شما با زبان با او دشمنى كرديد ولى در عمل با او مخالفت نكرديد. 8- عيب‏هاى مردم را جلوى چشم خود قرار داديد اما عيوب خود را پشت سر انداختيد. با توجه به اين امور چگونه انتظار اجابت دعا داريم پس بايد خودمان را اصلاح كنيم و تقوا پيشه نماييم تا دعاها مستجاب شود، (اعلام الدين، ص 27 - 269، حسن بن ابى الحسن الديلمى). در حديث ديگرى از اميرالمؤمنين اينچنين آمده. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه مردى خدمت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) آمد و عرض كرد من خدا را مى‏خوانم ولى اجابتى نمى‏بينم؟ حضرت فرمود: چون تو خدا را با صفاتى جز صفات او وصف مى‏كنى و مى‏خوانى. همانا دعا چهار چيز لازم دارد. اخلاص باطنى حضور نيت و (قلب)، شناختِ وسيله و انصاف داشتن در خواسته آيا تو با آگاهى از اين چهار نكته دعا مى‏كنى؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود پس آنها را بشناس (و با توجه به اين نكات دعا كن تا مستجاب شود)، (ميزان‏الحكمه، ج 4، ص 1681). به هر روى آرزو داريم كه خدا دعاى شما را مستجاب كند، در عين حال شما از خدا بخواهيد كه آنچه خيرواقعى است مقدر فرمايد. براى آگاهى بيشتر ر . ك: 1- دعا، آيت‏اللّه‏مشكينى 2- تفسير الميزان و نمونه ذيل آيه 186 سوره بقره 3- اصول كافى، ج 4 كتاب الدعا
کد سوال : 1175
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر بنده اين شيوه آموزش دانشجو درست نيست چه درسهاي تخصصي و چه درسهاي عمومي مانند معارف . در تخصصي به جزوه هايي اكتفا مي كنند كه تدريس آن هم در يك ترم به سختي انجام مي شود. كه در پايان ترم خواندن جزوه همانا و بعد از مدتي فراموش كردن آن همانا. در عمومي هم مانند درس معارف ،مدرس اغلب اوقات دانشجو سؤال كننده را نمي تواند قانع كند به نظر من درس خواندن به اين شيوه از دست دادن چهار سال است اگر اشتباه مي كنم روشنم كنيد؟
پاسخ : در يك كلام بايد عرض بداريم كه جانا سخن از زبان ما مي گوييد آري جزوه دادن و به جزوه اكتفا كردن در هيچكدام از سطوح و مقاطع و مواد درسي عمومي و تخصصي پسنديده نيست و عواقب فراوان در پي دارد . ما تمام آنچه شما مي فرماييد را به عنوان يك نقص بزرگ و غير قابل جبران و اغماض در برنامه آموزش عالي !!! كشورمان مي پذيريم اما پذيرفتن اين نقص نبايد ما را به سمت بي ثمر بودن دروس چه عمومي و چه اختصاصي سوق دهد. امروز گر چه دروس عمومي به صورت خاص در دانشگاه تحت ظلم معلم و متعلم و برنامه ريزان واقع شده است ولي اين پديده شوم نبايد موجب ظهور اين انديشه گردد كه اين دروس ضرورت ندارند نه اين دروس زير ساخت كه بي انديشه يك مسلمان را در مسلمان بودنش پي مي ريزد و ساختار فكري يك انديشمند را به سمت اسلام فكر كردن و انديشيدن رهنمون مي گردد. گمان مي بريد بين يك نيز يك دان كافر و يك فيزيكدان مسلمان هيچ تفاوتي نيست و آن زير ساختهاي فكري و باور هاي اعتقادي و ايمان قلبي هيچ تأثير در زاويه نگاه آن دو به واقعيت ها ندارد؟! نبايد از تأثير باورهاي كه در جهت دادن به انديشه هاي و تفكرات علمي غفلت ورزيد. تفاوت اساسي ايمان و اعتقاد با علم در همين نكته نهفته است كه باور شكل دهنده و تعيين كننده رفتار است و يكي از اين رفتارها همان تفكر و پژوهش هست اما چون ما فقط به معارف دين خود علم داريم نه باور لذا گويا زندگي عادي و علمي ما با يك فرد غير مسلمان تفاوتي ندارد در حالي كه هرگز چنين نيست . حال كه ضرورت شناخت و سپس ايمان و اعتقاد به معارف ديني را پذيرفته ايم بايد در راه تعليم آنها تجديد نظر كنيم نه آنكه حتي آموختن آنها را نيز يله كرده و كنار بگذاريم . اگر دانستن آنها سپس تبديل اين آموخته به باور و ايمان را يك ضرورت بدانيم مسير انحراف آلوده آموزش را عوض مي كنيم نه آنكه اصلا آموزش آنها را كنار بگذاريم پس بايد هر يك به ميزان سهم و مشاركتمان در بر طرف كردن اين نقص مشهود بكوشيم نه آن كه آن را بهانه كنار گذاردن اين معارف قرار دهيم. با مطالعه، دقت، تفكر، حضور فعال و سرزنده و مشاركت علمي مؤثر در فعاليت هاي كلاسي مي توان تا اندازه اي مسير انحراف اساتيد و برنامه ريزان را در راه آموزش اين نوع دروس سر ساخت و گامي اندك در راه بهبودي امور كوشيد انشاالله موفق باشيد.
کد سوال : 1176
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بيست و چهار ساعت يك شبانه روز زندگي ام را چگونه تقسيم كنم تا رضايت خداوند را جلب كنم؟
پاسخ : زندگي و سرمايه عمر براي انسان نعمتي بي بديل و فرصتي بي نظير است که اگر از دست برود هرگز قابل بازگشت نيست. ما بايد براي ثانيه هاي عمرمان حساس باشيم و آن را مفت و رايگان از دست ندهيم. بخش هايي از اين سرمايه ارزشمند و خدادادي، مثل جواني و دوران تحصيل، اهميت بيشتري دارد. زيرا آمادگي و فراغت انسان براي بهره برداري مناسب و سودمند بيش از مواقع ديگر است. به همين جهت ما به سؤال شما که حاکي از حساسيتتان به اين موضوع است ارج مي نهيم و نشانه هوشياري و توجه شما مي دانيم گرچه بسياري از افراد از اين موضوع غافلند و دنبال اين هستند که هر طور شده وقت خود را بگذرانند و روزشان را شب کنند. اولين قدم براي استفاده بهينه از فرصت و اوقات فراغت، داشتن يک برنامه کارآمد و درست است. زيرا از يك سو به ما شيوه صحيح به كار گرفتن فرصت‏ها را مى‏آموزد و از سوى ديگر با نيل به هدف‏هاى كوتاه‏مدت و ميان‏مدت، رضايت خاطرمان را فراهم مى‏سازد. براي اينكه چگونه يك برنامه‏ريزى مناسب براى نيازهاى خود تنظيم نماييم منوط و مشروط به تحقق موارد ذيل است: 1. تعيين هدف. هدف ها دو قسمند. گاهي کلي اند مثل رضاي خدا، خدمت به مردم، بالا رفتن سطح آگاهي و امثال آن و گاهي جزئي اند مثل تخصص در يک رشته خاص مثل حساب داري، مطالعه يک کتاب، نوشتن مقاله يا امثال آن. لازم است هر دو هدف را مشخص کنيم؛ يعني همان طور که يک هدف کلي در نظر داريم، اهداف جزئي را هم دقيقا مشخص کنيم و آن را محور فعاليت هايمان قرار دهيم. 2. تشخيص نيازها وکاستي ها و نواقص احتمالي. بايد خواست‏ها و احتياجات اساسى خود را در آن زمينه به خصوص روشن كنيم. به عنوان مثال: در يك مقطع مشخص، چه درسى را نياز داريم بياموزيم تا تسلط بر آنها پيدا كنيم. 3. فرصت‏ها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟ 4. چه روشى مطلوب‏ترين شيوه براى دست‏يابى به اهداف مورد نظر مى‏باشد. 5. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم؟ 6. پس از اجرا به ارزيابى فعاليت‏هاى انجام شده مى‏پردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان بازخورد(فيدبك) ناميده مى‏شود، فرصتى به ما مى‏بخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم. از آفات برنامه‏ريزى، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است. و شايد در ابتداى فعاليت به همه موارد مورد نظر دست نيافته و دلسرد شويم و از ادامه راه باز بمانيم. و بي ترديد عمل به برنامه، مستلزم چشم‏پوشى از برخى فرصت‏هاى فراغت، سرگرمى‏ها و تفريحات مى‏باشد، در اين صورت بايد خود را سازگار با برنامه مى‏نماييم تا بتوانيم به نتيجه مطلوبى دست يابيم. ممكن است در ابتدا، برنامه‏ريزى با كندى مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مى‏كنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما مى‏شود. برنامه‏ريزى علاوه بر صرفه‏جويى در وقت و فرصت‏هاى زندگى، موجب مى‏شود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامه‏ريزى موفق، انعطاف‏پذيرى در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقع‏بينانه به كاستى‏ها و ضعف‏هاى موجود در زمينه‏اى است كه برنامه تنظيم مى‏كنيم. برنامه‏ريزى تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مى‏دهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگى ايجاد مي کند. به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولى تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقى و عمودى) يادداشت كرده و براى هر ساعتى در هر روز از ايام هفته كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتى از خواب بيدار شويد؟ ساعتى را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و... را نيز دقيقا در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايى‏هاى خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدى هست كه انشاءالله در شما وجود دارد. به جهت تأکيد بر نقش نظم در پيشرفت و تکامل علمي و انساني و... توجه شما را به سخنان علي(ع) پس از ضربت خوردن به دست ابن‏ملجم «لعنه ‏الله» به فرزندان خود حسن و حسين(ع) جلب مي کنم که حضرت چنين فرمود: H}«اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم؛{H شما و همه فرزندان و كسانم و هر كسى را كه نوشته‏ام به او مى‏رسد، به تقواى خدا و نظم داشتن در كارتان سفارش مى‏كنم». نكته مهم اين است كه اولين جمله‏اى كه در وصيت‏نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصيه به تقوا و دورى از گناه، توصيه به نظم در امور و كارها فرمود و اين نشانه اهميت نظم و نقش آن در سعادت و موفقيت انسان است و بدون آن کسي به جايي نمي رسد. بعد از طرح و برنامه آنچه اهميت دارد و بايد عملياتي گردد پر کردن برنامه و طرح تهيه شده است محتواي برنامه براساس دو عامل پر و به اصطلاح تعيين مي شود: 1. هدف. 2- نيازها، کاستي ها و نقص ها. شما بايد براساس هدف خودعمل کنيد و در صدد مرتفع ساختن نيازها و کاستي ها باشيد و در اين راستا گام بردايد و ما چون از هدف شما خبر نداريم و يا با نيازها و کاستي ها و نواقص زندگي فردي و اجتماعي و تحصيلي و خانوادگي و اقتصادي و... شما آگاهي نداريم نمي توانيم محتواي برنامه شما را تدارک نماييم اما يکي دو چيز را مي دانيم. اولين نکته اي که مي دانيم آن است که شما يک مسلمان هستيد و اين مسلماني مسؤوليتي را متوجه شما مي کند لذا بخشي از اين برنامه بايد مطابق آنچه مسلماني اقتضا مي کند پر شود. برخي از اين محتوا همانا اعمال عبادي شماست مانند اين که بايد بخشي از برنامه شما به خواندن نماز، قرآن، اطلاع از احکام دين و عمل به آنچه دين بر دوش شما گذارده است اختصاص يابد. البته مسلماني فقط در عبادت جلوه نمي کند و تمام زندگي ما بايد متکي بر اسلام باشد. نکته دوم آن است که شما يک دانشجو هستيد لذا بايد بخش ديگري از برنامه شما با مطالعه مواد درسي رشته تحصيلي شما پر شود شايد بيشترين نيازها، کاستي ها و اساسي ترين اهداف شما همين تحصيل باشد و بايد بيشترين محتواي برنامه شما نيز امور درسي و تحصيلي باشد کار را از مواد درسي ضروري، مواد درسي که در آنها احساس ضعف مي کنيد وکاستي را در تحصيل شما ايجاد کرده است شروع کنيد. گمان نمي کنيم جز دو برنامه فوق برنامه اساسي ديگري وجود داشته باشد مگر برنامه هاي ريز و جزئي البته خوب مي دانيد وجود تفريح و گردش و برنامه هاي نشاط آور نيز يکي از ضرورت هاي زندگي انساني است. آنچه گفته شد از محتواي برنامه برگرفته از حديثي است از امام کاظم(ع) که مي فرمايند بکوشيد برنامه و ساعت زندگي خود را در چهار بخش تنظيم کنيد: 1- بخشي را به مناجات. 2- بخشي را به کسب معاش و روزي. 3- بخشي را نيز به معاشرت با برادران ديني مخلص و مورد وثوق که عيب شما را مي نمايانند، اختصاص دهيد. 4- بخشي را نيز به تفريح بپردازيد. در مورد شما معاش و روزيتان در ادامه تحصيل نهفته است. برنامه عبادى زير را نيز عمل كنيد كه براى ياد خدا بسيار مؤثر است: 1- مراقبه و محاسبه: در آغاز هر كارى كمى مكث كنيد اگر واجب است حتما انجام دهيد اگر حرام است حتما ترك كنيد و اگر نه حرام است نه واجب در انجام و ترك آن مختاريد اين سه چيز را قبل از انجام هر كارى مشخص كنيد سپس انجام دهيد. اصل اين توجه و مراقبه چندين فايده دارد اولاً انسان به حرام نمى‏افتد و نيز واجبى از او ترك نمى‏شود. ثانيا: انسان را از غفلت شبانه‏روزى مى‏گيرد. ثالثا: ترك حرام و فعل واجب به قصد قربت خود عبادت به حساب مى‏آيد مى‏توان فعل تمام واجبات و ترك تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد حتى افعالى كه نه واجب هستند نه حرام مى‏توان با قصد قربت آنها را عبادى كرد مثلاً خوابيدن با اين قصد باشد كه تجديد نيرو شود تا انسان عبادت خدا كند و... شب به محاسبه بنشيند كه آيا مراقبه طول روز را خوب انجام داده يا نه. اگر خوب انجام داده و نه تنها در اول هر كارى مراقبه‏اش را انجام داده بلكه آن كار را طبق مراقبه انجام داده مثلاً اگر در اول فهميد فلان كار حرام است در عمل هم آن را ترك كرده يا اگر در اول فهميد واجب است در عمل آن را انجام داده اينجا شكر خداى را هر چند زبانى به جا آورد و اگر خوب انجام نداده علت‏يابى كند تا به مرور نقص‏ها و علت عدم موفقيت را كشف كند تا بعد از سال‏ها به جايى برسد كه حتى يك گناه از او صادر نشود و خلاصه اين كه مدار مراقبه و محاسبه شما انجام واجبات و ترك محرمات مى‏باشد. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ همانا اين نفس پيوسته به بدى و زشتى امر مى‏كند پس هر كسى آن را مهمل به حال خود واگذارد (ولى او انسان را رها نمى‏كند و) او انسان را به سمت گناهان مى‏كشاند»، (الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سر الاسراء، استاد على سعادت‏پرور، ج 1، ص 305، روايت 20). بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسى‏ترين دستورات اخلاقى و سازنده مى‏باشد. 1- نماز اول وقت: اگر كار اهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد نماز اول وقت را ترك نكنيد. روايات و نيز بزرگان نماز اول وقت را اكيدا سفارش كرده‏اند. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «لكل صلاة وقتان: اول و آخر، فاول الوقت افضله و ليس لاحد ان يتخذ آخر الوقتين وقتا الا من علة و انما جعل آخرالوقت للمريض والمعتل و لمن له عذر و اول الوقت رضوان الله و آخر الوقت عفوالله؛ براى هر نمازى دو وقت است: اول وقت و آخر وقت پس اول وقت برتر و با فضيلت‏تر است و براى كسى نشايد كه آخر وقت را وقت (نماز) اتخاذ كند مگر از روى علتى و آخر وقت فقط براى شخص بيمار و ناتوان و كسى كه داراى عذرى است مى‏باشد و اول وقت خشنودى خدا را دربردارد ولى آخر وقت عفو خدا را»، (ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 401، روايت 10390). 3- مستحبات نشاط‏آور: از ميان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل و ندبه و... فقط و فقط آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاط‏آور است و از تحميل نفس بر مستحبات پرهيز كنيد فقط به اقبال قلب بنگريد هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و برايتان نشاط‏بخش و حال‏آور بود به همان اكتفا كنيد، حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است اگر نشاط نداشتيد يا اصلاً نخوانيد يا خيلى خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد. 4- توسل به ائمه معصومين(ع): گاه گاهى مخصوصا به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومين(ع) توسل جوييد و توفيق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد. 5- دائم‏الوضوء: سعى كنيد هميشه وضودار باشيد واگر براى شب قبل از خواب وضو بگيريد كافى است و چنانچه نيمه‏شب براى كارى برخاستيد و خواستيد دوباره بخوابيد وضو لازم نيست اگر آب وضو را با حوله خشك كنيد از جهتى بهتر است. 6- زيارت اهل قبور: هفته‏اى يك بار به زيارت اهل قبور مؤمنين و شهداى عزيز برويد و اگر وقت خلوتى را انتخاب كنيد تا تأمل بيشترى كنيد و گذرا بودن دنيا بيشتر در دلتان جا افتد خيلى بهتر است هدف اين است كه دل تكان بخورد و رغبت خود را به دنيا كم كند و به فكر آخرت و عالم قبر و قيامت بيفتد.
کد سوال : 1177
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : زيتون از نظر ديني و نيز از نظر بعضي مليت ها مقدس است دوست دارم راجع به جنبه هاي مختلف نمادين زيتون و نيز علل آن بيشتر بدانم؟
پاسخ : زيتون، درختي پرسود است که نامش شش مرتبه در قرآن کريم آمده است. اين درخت در سرتاسر منطقه مديترانه اي کاشته مي شود، اما مرکز عمده توليد آن اسپانيا، ايتاليا، ترکيه، تونس و مراکش مي باشد. زادگاه اصلي اين درخت به احتمال زياد فينيقيه بوده که در حدود سال 2000 پيش از ميلاد در اين ناحيه کاشته مي شده و از آنجا به غرب يعني اروپا و آفريقا و به شرق يعني افغانستان و ايران راه يافته است. زيتون از جهات گوناگون، غذايي، دارويي و نماد صلح و امنيت داراي ارزش است. زيتون و روغن آن در اروپا خواهان بسيار دارد و در تهيه سالاد و غيره مصرف مي شود. اين روغن را مي توان در اين گونه غذاها به طور خام مصرف کرد. در زمان هاي قديم سربازان عرب در لشکر کشي ها نان و روغن زيتون يا عسل براي غذا همراه خود مي بردند و با اين کار وقت خود را صرف پختن غذا نمي کردند. زيتون ارزش دارويي زيادي دارد. در صورتي که به صورت خوراکي مصرف شود ماده اي است مغذي، آرامش بخش و سهلي ملايم و زخم معده و اثني عشر بيمار را بهبود مي بخشد و در مورد نارسايي هاي کليوي به عنوان غذايي بدون ازت تجويز مي شود. روغن زيتون ماده اي ملين است و مصرف خارجي آن پوست بدن و تاول هاي سودا را نرم مي کند. در روايتي از پيامبر اکرم مي خوانيم: «زيتون را بخوريد و بدن خويش را بدان مالش دهيد که آن درختي مبارک است». در بخش نمادين، کبوتري با شاخه اي زيتون در منقار، رمز جهاني صلح و وحدت است. اين رمز از کشتي نوح سرچشمه مي گيرد. بنا بر روايتي هنگامي که خشم خداوند که در طوفان ظاهر شده بود کاهش يافت کبوتري با شاخه اي زيتون در منقارش ظاهر شد که نشانه آرامش و صلح بود. براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1. گياهان در قرآن، محمد اقتدار حسين فاروقي، ترجمه احمد نمايي، ص 36 و 37، انتشارات آستان قدس رضوي 2. تفسير نمونه، ج 27، ص 142 3. معارف و معاريف، حسيني دشتي (مدخل زيتون)
کد سوال : 1178
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : براي قرآن تفسيرهاي مختلفي در دسترس است ولي براي احاديث به دليل گستردگي شان اين گونه نيست. اگر بخواهيم به تفسير حديثي دسترسي پيدا كنيم از چه راهي بايد وارد شويم . مثلا تفسير جمله زير از خطبه 223 نهج البلاغه چيست. «اين دنيا نيست كه تو را فريب داده است بلكه اين تويي كه به وسيله دنيا خود را فريفته اي»؟
پاسخ : به کتب معروف حديث شرح هاي متعدد نوشته شده ولي متأسفانه اغلب اين شرح ها به زبان عربي است. بر نهج البلاغه نيز شرح هاي متعدد نوشته شده از جمله مي توان به شرح ابن ميثم شرح ابن ابي الحديد و شرح ميرزا حبيب الله خويي که شرح مفصلي بر نهج البلاغه مي باشد اشاره کرد. مراد از اين جمله بنا به آنچه در شرح نهج البلاغه ميرزا حبيب الله خويي آمده اين است که: دنيا علت تامه و قوي براي فريفته شدن انسان نمي باشد و نسبت فريب به دنيا مجازي است. و در حقيقت اين انسان است که به نقصان عقلش و فراموش کردن آخرت به آن فريفته مي شود و نشانه اين که دنيا فريب نمي دهد و در واقع انسان فريب دنيا را مي خورد اين که در فراز بعد از اين جمله آمده است: و او [دنيا] هر آينه روشن کرد براي تو پندها و عبرت ها را که از اين جمله معلوم مي شود دنيا همان گونه که به حسب ظاهر جنبه فريبندگي دارد جنبه پند و موعظه و عبرت نيز در آن موجود است و اين انسان است که بايد تفکر کند و از دنيا عبرت بگيرد نه اين که فريفته به آن شود.
کد سوال : 1179
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در كتاب اصول كافي جلد 4 خواندم كه خداوند در ابتداي خلقت يك مقدار از گل زميني در دست چپ و مقداري از گل آسماني در دست راست را با هم مخلوط كرد و در ابتدا حضرت رسول را به وجود آورد سپس تمام آنها را كه همچون مورچگاني بودند از اين گل ساخت آنها دو دسته شدند يكي يمين و يكي شمال به دسته شمال گفت وارد آتش شويد آنها خودداري كردند به دسته يمين گفت شما وارد شويد آنها كه اولينشان پيامبر بود وارد شدند و آتش تبديل به گلستان شد گروه چپ باز هم خواستند كه خدا به آنها اجازه دهد كه وارد آتش شوند خدا اجازه داد اما آنها باز هم ترسيدند و از اطاعت سر باز زدند و تا سه بار اين كار ادامه داشت و آن گروه براي هميشه جزء جهنميان شدند و آن گروه جزء بهشتيان حال مي خواهم بدانم آن مردم در ان هنگام آيا اختياري را كه ما الان داريم داشتند يا نه؟ و يا چون صرفا در گروه چپ ساخته شده بودند از اطاعت سر باز زدند و براي هميشه جهنمي شدند و آيا اختيار خودشان در اين كار دخيل بوده يا نه؟
پاسخ : روايتي که شما مطرح فرموديد اصطلاحا جز روايات طينت است که فهم و درک آنها نيز بسيار مشکل است. به ناچار ما قدري بيشتر توضيح مي دهيم تا روشن شود که بهشتي بودن يا جهنمي بودن کسي به دليل اختيار اوست. «طينت» بر وزن فعلت از واژه «طين» گرفته شده و آن به معناى گل است؛ زيرا گل ماده آفرينش انسان است: A}«هو الذى خلقكم من طين{A؛ او است آن كه شما را از گل آفريد»V}(انعام، آيه 2){V. «طينت» بر وزن فعلت به معناى سرشت اوليه آمده است. بنابراين «طينت» به معناى خميره، سرشت و طبع است. «طين» مبدأ وجود و زندگى مادى انسانى است؛ اما مبدأ زندگى معنوى و روحانى آدمى، روح او است: «نفخت فيه من روحى؛ از روح خود در او دميدم)، V}(حجر، آيه 29؛ ص، آيه 72){V. پس انسان دو جنبه دارد: يكى جنبه مادى او كه از آن به «طينت و سرشت» تعبير مى‏شود و ديگرى جنبه معنوى او كه از آن به «فطرت و نفس مستوى» تعبير مى‏شود. در ميان روايات، اخبار بسيارى وجود دارد (كه به روايات «طينت» مشهور است). تفسير اين روايات و فهم و درك آنها، مشكل‏تر از آن است كه در توان هر كس باشد. از اين رو برخى گفته‏اند كه اين روايات، با آيات قرآن مخالف بوده و بايد كنار گذاشته شوند و برخى ديگر بيان داشته‏اند كه اين روايات، موجب جبر است كه آن نيز عقلاً باطل مى‏باشد. عالمان و دانشمندان شيعه، پاسخ‏هاى متعددى به اين اشكالات داده و سعى كرده‏اند كه روايات را با توجه به مضمون آنها و با كمك آيات و روايات ديگر تفسير كنند. بهترين و دقيق ترين تفسير اين روايات از مرحوم علامه طباطبايى(ره) در تفسير «الميزان» است. ايشان مى‏فرمايند:رواياتى كه در باب طينت آمده، پنج دسته است: دسته اول احاديثى است كه اجمالاً دلالت دارند كه خداوند متعال انسان‏ها را در موقع آفرينش، به دو گونه آفريده است: گروهى سعادتمند و گروهى اهل شقاوت. تفسير اين روايات روشن است. اين روايات دلالت دارند كه اجمالاً نوع انسان به قضاى الهى بر دو گونه است: سعيد و شقى. اما اين كه چه كسانى سعيد و چه كسانى شقى‏اند، به اختيار خود آنان است. برخى به حسن اختيار خود، راه هدايت و سعادت را طى كرده، سعادتمندمى‏شوند و برخى به سوء اختيار خود راه ضلالت و شقاوت را طى مى‏كنند و شقى مى‏شوند. درست مثل اين كه مى‏گوييم: دانش‏آموزان اين مدرسه، دو گونه هستند: برخى درسخوان‏اند و قبول مى‏شوند و برخى تنبل‏اند و مردود مى‏شوند. دسته دوم: رواياتى كه به تفصيل دلالت دارند بر اين كه برخى از انسان‏ها، از گل بهشت خلق شده و سرانجام به بهشت مى‏روند و برخى از گل جهنم خلق شده و به آن جا باز مى‏گردند.( مثل روايتي که شما از اصول کافي نقل کرديد. دسته سوم: رواياتى كه خلقت انسان را به آب گوارا يا آب تلخ و شور منتسب مى‏كنند. دسته چهارم: رواياتى كه برگشت اختلاف در آفرينش انسان‏ها را به اختلاف در نور و ظلمت مى‏دانند. روايات اين سه دسته بسيار است و مرحوم علامه طباطبايى در تفسير شريف الميزان (ج 8)، نمونه‏هايى از آنها را ذكر كرده است. اما تفسير صحيح اين روايات چيست؟ 1. شايد بگوييم منظور سعادت و شقاوت ذاتى انسان‏ها است؛ يعنى، برخى ذاتا و حقيقتا از بدو آفرينش و در رحم مادر، سعادتمند و برخى ذاتا و حقيقتا، از بدو آفرينش و در رحم مادر، اهل شقاوت‏اند. مسلما معناى روايات چنين نيست؛ زيرا اين معنا با مالكيت و قدرت مطلقه الهى سازگار نيست و ذاتى به اين معنا كه خداوند تعالى نيز نتواند آن را تغيير دهد، درست نمى‏باشد. 2. شايد منظور از ذاتى، معنايى باشد كه در گزاره «زوجيت ذاتى چهار است» مورد نظر است. توضيح اين كه در بحث رياضيات مى‏گويند: عدد چهار زوج است. و زوجيت ذاتى عدد چهار است. منظور اين است كه هرگاه چهار موجود شد، به واسطه آن، زوجيت هم مى‏آيد. امااگر چهار معدوم بود، زوجيت هم معدوم مى‏شود. به عبارت ديگر اگر عدد چهار نباشد، اصلاً زوج و فرد هم مطرح نيست؛ زيرا زوجيت، وصف چهار است و وقتى خود موصوف نباشد، وصفش هم نيست. مثال ديگر اين كه وقتى آتش آمد، حرارت هم با آن مى‏آيد. فلاسفه اسلامىمى‏گويند كه خداوند متعال، آتش را موجود مى‏كند و براى ايجاد حرارت نياز به جعل جديد نيست؛ يعنى، همين كه خداوند آتش را موجود كرد، حرارت نيز با آن مى‏آيد؛ زيرا حرارت ذاتى آتش است. پس حرارت و زوجيت لازمه آتش و چهار است. و اگر آتش و عدد چهار نبودند،حرارت و زوجيت هم موجود نمى‏شوند و به محض اين كه آنها موجود شدند، وصفشان هم كه لازمه آنها است، موجود مى‏شوند (بدون اين كه نياز به جعل جداگانه داشته باشند اين را مجعول مع الواسطه مى‏گويند). اما آيا سعادت و شقاوت به اين معنا ذاتى انسان‏ها است، يعنى، برخى از انسان‏ها به محض اين كه در رحم مادر موجود و از طرف حضرت حق آفريده مى‏شوند، سعادتمند و برخى ديگر اهل شقاوت مى‏شوند؟ به عبارت ديگر سعادت و شقاوت، لازمه موجود شدن اين انسان‏هااست؟ پاسخ اين سؤال نيز منفى است و دلايل متعدد براى نفى اين معنا وجود دارد. گفتنى است كه بهترين راه تفسير آيات قرآن، مراجعه به خود آيات قرآن است. و بهترين راه تفسير روايات، مراجعه به خود روايات است. در آيات و روايات، موارد متعددى وجود دارد كه نشان مى‏دهد كه در معناى اين روايات، چنين تصورى نيست: اول: تفسير روايات به اين كه «سعادت و شقاوت لازمه انسان‏ها است»، با تعاليم پيامبران سازگار نيست و با اصل هدايت - كه هدف آنان است - نمى‏سازد، زيرا اگر برخى از انسان‏ها ذاتا سعادتمند و برخى ذاتا اهل شقاوت باشند، و ذاتى هم اختلاف‏پذير و تخلف‏پذير نيست، درنتيجه بعثت پيامبران لغو مى‏شود؛ زيرا گفتارهاى آنان بر سندان كوبيدن است. هم عقل و هم نقل، صريحا با اين سخن كه مردم ذاتا چنين هستند، مخالف است. دوم: در زندگى خود و تاريخ، ديده‏ايم و خوانده‏ايم كه افراد بسيارى در ابتدا صالح بودند و بعد فاسد شدند. بسيارى ديگر نيز از ابتدا فاسد بودند و بعد صالح شدند. سوم: اگر سعادت و شقاوت ذاتى انسان‏ها باشد، توبه بى معنا مى‏شود؛ زيرا در اين صورت راه تغيير باز نيست. اما دعوت فراوان آيات و روايات به توبه، نشان مى‏دهد كه سعادت و شقاوت ذاتى نيست و تغيير در انسان‏ها امكان‏پذير است. چهارم: اگر كسى بالذات سعيد يا شقى بود، اصل تعليم و تربيت و تأثيرپذيرى آن بى معنا خواهد بود و اين همه تأكيد و كوشش انسان‏ها در امر تعليم و تربيت بيهوده مى‏باشد. پنجم: خداوند متعال كسى را «بد» نيافريده است؛ چنان كه قرآن مى‏فرمايد: A}فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله{A؛M} فطرتى كه خداوند، انسان‏ها را برآن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست{M»، V}(روم، آيه 30){V. اين كه مى‏فرمايد: «دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ يعنى، خداوند متعال هيچ كس را بدون فطرت نيافريده است. هم چنين در قرآن آمدهاست: «و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها؛ قسم به نفس آدمى و آن كه آن را منظم ساخته سپس فجور (گناهان) و تقوا (خير) را به او الهام كرده است»، V}(شمس، آيه 7 و 8){V. پس چنين نيست كه عده‏اى ذاتا به بدى و گناه تمايل داشته باشند و باشقاوت خلق شوند و گروهى نيز ذاتا به خوبى و تقوا تمايل داشته باشند و با سعادت آفريده شده باشند؛ زيرا هر كس داراى فطرت و نفس ملهمه است كه كارهاى خوب و بد را به او الهام مى‏كرد و او را به سمت خوبى‏ها و پاكى‏ها سوق مى‏دهد. پس روشن شد كه معناى اين دسته از روايات، اين نيست كه برخى ذاتا اهل شقاوت و گروهى ذاتا اهل سعادت‏اند و طينت علت تامه براى رفتار و اعمال انسانى است. اگر روايات «طينت» را بررسى كنيم، متوجه خواهيم شد كه همگى به جنبه مادى آفرينش انسان (آب و هوا، خاك، وراثت، محيط خانوادگى و اجتماعى) توجه دارند. حتى رواياتى كه اشاره دارند كه برخى از انسان‏ها از طينت بهشتى يا عليين و برخى از طينت جهنم يا سجين آفريده شده‏اند، منظور بهشت و جهنمى نيست كه در قيامت ظهور مى‏كند؛ زيرا بهشت و جهنم آخرتى اصولاً از سنخ ماده و جهان مادى نيست؛ بلكه احتمال دارد معناى اين دسته از روايات، اين باشد كه برخى از ماده پاك زمينى و عده‏اى از ماده ناپاك زمينى آفريده شده‏اند. گروهى نيزمركّب از طينت پاك و ناپاك‏اند. پس پيام روايات طينت، اين است كه آب و هوا، خاك، وراثت و محيط خانوادگى و اجتماعى، زمينه‏ساز سعادت و شقاوت‏اند؛ يعنى، آب و هوا و فضاى خوب، محيط خانوادگى و اجتماعى خوب و تربيت خوب به منزله مواد اوليه خوب است و سعادت انسان با اين مواد اوليهارتباط دارد. همچنين محيط مناسب، آب و هوا و خاك نامناسب و... به منزله مواد اوليه ناپاك مى‏باشد و شقاوت انسان با اين مواد اوليه ارتباط دارد. به عبارت ديگر مواد اوليه زمينه است، نه علت تامه؛ زيرا از هر دو طرف موارد متعدد نقض مشاهده مى‏شود؛ مثلاً در يك خانواده، دوبرادر كه از جهت تمام مواد اوليه يكسان هستند، يكى امام معصوم مى‏شود، (امام حسن عسكرى(ع« و ديگر جعفر كذاب از كار در مى‏آيد؛ يكى كميل بن زياد نخعى از اصحاب خاص امام على(ع) و ديگرى حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان حضرت مسلم مى‏شود؛ يكى عالم ودانشمندى مهذب و ديگرى جاهلى بى تقوا در مى‏آيد. در اين موارد شرايط يكى است، زمينه‏ها و مواد اوليه، يكى است؛ اما افراد مختلف‏اند. پس احاديث «طينت»، بيان كننده شرايط و زمينه‏هاى سعادت و شقاوت‏اند؛ نه بيشتر. اين اصل در علوم تربيتى به اثبات رسيده است كه خانواده، شرايط پيش از ولادت، محيط خانوادگى، تربيتى و اجتماعى و آب و هوا (مثل مناطق معتدل يا مناطق استوايى و قطبى)، در شكل‏گيرى شخصيت افراد نقش اساسى دارند. اما آيا اين شرايط، عنصر محورى در شكل‏گيرى انسانيت انسان هستند؟ گفته شد كه انسان از دو جنبه مادى و معنوى تشكيل شده است. عنصر محورى و انسانيت او، به جنبه معنوى و روحانى او است كه تحت عنوان «فطرت و نفس» از آن ياد شده است. به عبارت ديگر هر انسان، حداقل معيار و شاخص انسانيت را دارد و اين معيار، موجب تكليف مى‏شود. البته هر كس امكانات و شرايط بيشترى داشته باشد، مسؤوليتش هم بيشتر است. پس با توجه به فطرت و نفس ملهمه، هر كس حداقل نصاب انسانيت را كه موجب تكليف و تحصيل سعادت و نجات از جهنم است، دارد. تفاوت در مراتب بالاتر است، آن كه نعمت بيشترى دارد، مسؤوليت بيشترى نيز دارد. خلاصه تمام مطالب گذشته اين كه هيچ كدام از عوامل مذكور، به عنوان سبب و علت تامه يا به معناى ذاتى نيستند؛ بلكه شرايط، زمينه‏ها و مواد اوليه سعادت و شقاوت‏اند؛ يعنى، آنهايى كه در آب و هواى بهتر تربيت شده‏اند، استعداد بيشترى براى خوب شدن دارند اما، در هر حال هيچ كس فاقد معيار اصلى و اولى سعادت نيست و اين نصاب، به صورت فطرت و نفس ملهمه در همه وجود دارد و به همه انسان‏ها اعطا شده است. از طرفى، افراد مختلف‏اند و هر كس استعداد بيشترى دارد، نعمتش بيشتر است و مسؤوليت او نيز سنگين‏تر است. پس نه جبر است و نه كسى مى‏تواند از زيربار مسؤوليت شانه خالى كند. «ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم؛ پس در آن روز (قيامت) از نعمت‏هايى كه داشته‏ايد، بازپرسى خواهيد شد»، (تكاثر، آيه 8). بنابراين روايات باب طينت، با آيات قرآن و احاديث ديگر منافات ندارد. اما آيا اين روايات مستلزم جبر است؟ پاسخ اين سؤال نيز از مطالب گذشته روشن مى‏شود. بين افعال اختيارى و اضطرارى تفاوت است؛ كسى كه كارى را از روى اضطرار انجام مى‏دهد و در عمل هيچ اختيارى از خود ندارد، آن كار نه خوب است و نه بد. اما فعل اختيارى متصف به حسن و قبح (خوب و بد) مى‏شود؛ يعنى، كسى كه كارش را از روى اختيار درست انجام مى‏دهد، متّصف به مدح مى‏شود و آنكه با سوء اختيار كار بدى مى‏كند، متّصف به ذم مى‏شود. ثواب و عقاب نيز مربوط به فعل اختيارى است؛ چنان كه تكليف در جايى است كه انسان اختيار داشته باشد و از آن جا كه روايات طينت در حد شرايط و زمينه هستند، منافاتى با اختيار انسان ندارند. گذشته از آن، تفسير روايات با توجه به احاديث ديگر، اصل اوليه فهم درست سخنان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است. روايات بسيارى از اهل بيت وارد شده كه در آنها «جبر»، نفى شده و شديدا با انديشه جبر مقابله شده است. مرحوم علامه طباطبايى تفسير ديگرى براى روايات طينت بيان كرده‏اند كه بسيار دقيق است و نياز به توجه بيشترى دارد. به عنوان مقدمه ذكر چند مطلب لازم است: 1. اصل انسان، روح او است و روح نيز مجرد مى‏باشد، هر چند در دنيا و نشئه طبيعت، با ابزار مادى زمان‏دار و مكان‏مند كار مى‏كند؛ اما خود روح منزه از ماده است و تجرّد دارد. مثال بارز آن انديشه انسان است. انديشه آدمى، زمان‏دار و زمان‏مند نيست، قوانين رياضى، عقلى و فلسفى هيچ كدام، متصف به زمان و مكان خاصى نيستند؛ مثلاً گذاره «4=2×2» در همه مكان‏ها و همه زمان‏ها صحيح است و هر موجود مجرّدى نيز، اين گونه است. انديشه انسانى وصف «نفس و روح» انسان است و وقتى انديشه مجرد باشد، روحى هم كه آنها را درك مى‏كند، مجرّد خواهد بود. البته مقدمات و پايه‏هاى ادراك و انديشه، زمان‏مند و مكان‏مند است، مثلاً ما در زمان خاص و مكان خاص، مطالعه مى‏كنيم؛ اما فهم و درك ما منزّه از زمان و مكان است. تمامى ملكات نفسانى نيز اين گونه است؛ مثلاً در ملكه عدالت، عده‏اى با تمرين و ممارست به آن مى‏رسند. اين تمرين‏ها زمانى و مكانى است؛ اما خود عدالت، وصفى ثابت و راسخ است كه از زمان و مكان منزه مى‏باشد. 2. وقتى امرى ثابت شد، آن را مى‏توان هم به گذشته اسناد داد و هم به آينده؛ زيرا هم در گذشته بوده است و هم در آينده موجود خواهد بود. اگر اشكال شود كه انديشه ما در طول زمان تغيير مى‏كند، پس امر ثابتى نيست؛ پاسخش اين است كه انديشه تغييرى نمى‏كند؛ بلكه رابطه ما با انديشه عوض مى‏شود؛ زيرا انسان، هم اكنون يادش است كه ده سال پيش، فلان انديشه را داشته است و اكنون انديشه ديگرى دارد، مثلاً بين اين كه دماى آب عوض شده، گاهى يخ مى‏زند و گاهى جوش مى‏آيد، تفاوت آشكار است. در اين جا دماى آب واقعا عوض شده است. اما هيچ انديشه‏اى با انديشه ديگر عوض نمى‏شود. نه انديشه باطل حق مى‏شود و نه انديشه حق باطل مى‏گردد. اين انديشمند است كه رابطه‏اش، با علوم عوض مى‏شود؛ مثلاً ما قبلاً معتقد به هندسه اقليدسى بوديم و اكنون به هندسه نااقليدسى اعتقاد داريم؛ در اين جا رابطه ما با علوم عوض مى‏شود. يا مثلاً يادمان مى‏آيد در سن ده سالگى به فلان مطلب اعتقاد داشتيم و در پانزده سالگى اعتقاد پيدا كرديم كه اين نظر اشتباه بوده است و... با توجه به اين مقدمات، روايات باب طينت به شكل زير قابل تفسير است: 1. سعادت و شقاوت به جان انسان باز مى‏گردد و اين دو وصف نفس و روح آدمى است؛ 2. جان آدمى (روح و نفس او) مجرد است و طبيعتا سعادت و شقاوت هم - كه وصف جان آدمى است - مجرد مى‏باشد. 3. هر موجود مجردى، ثابت (برخوردار از تجرّد) است منزه از زمان و مكان مى‏باشد. 4. هر موجودى كه ثابت باشد، مى‏توان آن را، هم به گذشته نسبت داد و هم به حال و آينده. پس مى‏توان گفت: جان آدمى، قبلاً اهل سعادت بوده، الان هم همين طور است و بعدا نيز همين طور خواهد بود. منتها اين قبليت، معيت و بعديت زمانى نيست. مقدمه اين افعال زمانى مى‏باشد؛ مثل مقدمه انديشه و ادراك كه آنها هم زمانى بودند؛ اما اينها مقدمه و شرايط است، نه بيشتر. قانون و انديشه هميشه بوده است، منتها ما آن را اكنون درك كرده‏ايم. سعادت و شقاوت نيز هميشه بوده است؛ اما انسان به واسطه كار خود آن را اكنون درك كرده است. و گرنه آن دو ملكه ثابتى براى نفس است؛ چنان كه مى‏فرمايد: «كما بدأكم تودون فريقا هدى و فريقا حق عليهم الضلالة». بنابراين خداوند متعال، همه افراد را با فطرت الهى و نفس «ملهمه» آفريده است و هر كس هم طبق روش و خلق خود (طينت) عمل مى‏كند: «قل كل يعمل على شاكلته؛ بگو: هر كس طبق روش [و خلق و خوى] خود عمل مى‏كند»، (اسراء، آيه 84). شاكله و خلق وخوى آدمى، در درجه اول فطرت الهى او است. بر اساس فطرت خود عمل كند، راه او مستقيم خواهد بود؛ ولى اگر در «جهاد اكبر» كوتاهى نمايد، فطرت را آلوده كرده است. در اين صورت، اعمال او روى شالكه و خلق و خوى او نيست؛ بلكه بر او تحميل مى‏شود. از اين رو او با فشار گناه مى‏كند؛ بعد هم پشيمان مى‏شود و كم كم وقتى در مصاف جهاد اكبر، فطرت الهى او زير خروارها خاك اغراض و هواى نفسانى دفن شد و خانه نفس اماره روى آن بنا گرديد، مجارى ادراكى انسان بسته مى‏شود: در «بل ران على قلوبهم ما كانو يكذبون؛ بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است»، (مطففين، آيه 14). آن گاه خداوند آنان را به حال خودشان رها مى‏كند و روش و شاكله (خلق و خوى) ثانوى آنها اين مى‏شود كه به سوى بدى و شقاوت و بيراهه حركت مى‏كنند. چنين است كه نشئه قيامت، عكس العمل دنيا است و هر چه انسان در دنيا انجام مى‏دهد، در قيامت ظهور مى‏كند. با روايات باب «طينت» راه جبر باز نمى‏شود كه برخى افراد بخواهند از آن سوء استفاده كنند. البته چنانچه عرض شد درك آنها بسيار مشكل است و تفسير مرحوم علامه طباطبايى نيز داراى چنين ويژگى‏اى است، و فهم آن دقت بسيار مى‏طلبد. تا اينجا پاسخ پرسش شما داده شد؛ اما براي تکميل بحث نظر مرحوم علامه طباطبائي درباره دسته پنجم روايات باب «طينت»، رواياتى است كه مى‏فرمايد: خداوند روز قيامت خوبى‏هاى بدان را از آنها مى‏گيرد و به خوبان مى‏دهد و بدى‏هاى خوبان را از آنان مى‏گيرد و به بدان مى‏دهد، يعنى، شخص كافر، اگر خوبى هم داشته باشد، از او گرفته و به مؤمن داده مى‏شود؛ بيان مي شود. علامه طباطبايى(ره) درباره اين روايات مى‏گويد: خوبى‏ها و بدى‏ها، امور اعتبارى نيست، بلكه ريشه در تكوين و ريشه در سنت‏هاى الهى دارد؛ يعنى، اطاعت و فرمانبردارى در حقيقت شهد و معصيت و گناه در واقع سم است. به عبارت ديگر خوبى‏ها و بدى‏ها حقيقى است و اين حقيقت به صورت دستورات و احكام اعتبارى (بايد و نبايد) در آمده است. بنابراين بايد سنخيتى بين فرد و عمل او باشد. حال كه چنين است، همه حسنات و خوبى‏ها به مؤمن باز مى‏گردد، زيرا خداوند اصل همه خيرها است و مؤمن حقيقى، ايمان به خدا دارد. تمام بدى‏ها نيز به كافر باز مى‏گردد؛ زيرا دورى و انكار خداوند منشأ تمام تبهكارى‏ها و بدى‏ها است. كافر به آخرت معتقد نيست و براى آخرت كار نمى‏كند. او براى دنيا و حداكثر مردم كار مى‏كند و خداوند - تبارك و تعالى - نيز كار خوب او را در همين دنيا تلافى مى‏كند؛ مثلاً نام او را در دنيا بلند مى‏كند، مراكز و مؤسسات به نام او مى‏شود و... و اما او با آخرت ارتباط ندارد. بنابراين در قيامت (يوم تبلى السرائر)، كافر بى ارج و قرب است: «اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا؛ آنان كسى‏اند كه به آيات پروردگارشان و ديدار او كافر شدند، به همين جهت، اعمالشان حبط و نابود است، از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آنها بر پا نخواهيم كرد»، (كهف، آيه 105). در اين جا توصيه مى‏شود آيات 103 و 104 (معرفى چهره اين گروه) و آيه 106 (بيان عاقبت آنها را) در اين سوره با دقت تلاوت فرماييد. همچنين آيه 23 سوره «فرقان» (اعمال آنان همچون ذرات غبار پراكنده در هوا است) را مطالعه فرماييد. آرى كافر هر كار خيرى انجام دهد، بى ثمر و بدون فايده است و بهره اخروى ندارد؛ زيرا قيامت ظرف ظهور حقايق است و اين حقايق و امور خيريه به صاحبان اصلى آنها - كه مؤمنان و در رأس آن پيامبران و اوليا هستند - باز مى‏گردد با توجه به تاريخ بشر، به دست مى‏آيد كه هر كار خوبى كه در عالم واقع مى‏شود، به بركت خوبان به ويژه انبيا و اولياى الهى - است. پس بايد در قيامت هم به آنان برگردد و هر كار بدى هم كه در عالم واقع مى‏شود، به دليل سنت‏هاى غلطى است كه بدان و كافران بر پا كرده‏اند، و در قيامت اين بدى‏ها، به ايشان باز مى‏گردد. بنابراين: اولاً بدى و خوبى امور حقيقى است؛ ثانيا قيامت ظرف ظهور حقايق است؛ ثالثا حقيقت كافران بدى و دورى از خدا است و حقيقت مؤمنان خوبى و نزديكى به خداست است؛ رابعا، تمام خوبى‏ها به مؤمنان و تمام بدى‏ها به كافران باز مى‏گردد. آنچه بيان شد، تبيين نظريه و تفسير مرحوم علامه طباطبايى، از روايات باب طينت است كه با استفاده از درس تفسير استاد بزرگوار آيت‏الله جوادى آملى به رشته تحرير در آمد. در پايان گفتنى است كه اين سخن، بدين معنا نيست كه مؤمنان از عمل صالح دست بكشند؛ زيرا شرط ايمان دو چيز است: اول ايمان به خدا و دوم عمل صالح و كردار نيك. قرآن مى‏فرمايد: «الا الذين امنوا و عملوا الصالحات؛ ايمان به زبان فايده‏اى ندارد»، (عصر، آيه 3). هم چنين مى‏فرمايد: «و من الناس من يعبد الله على حرف؛ برخى از مردم، خدا را تنها با زبان مى‏پرستند»، (حج، آيه 11). آرى مؤمنى كه قلبا ايمان دارد و در عمل نيز صاحب كردار نيك است، مشمول روايات دسته پنج مى‏شود. شايد اين سؤال نيز پيدا شود كه چرا خداوند كافران را آفريد؟ خداوند كه از ابتدا مى‏دانست آنها بد رفتار مى‏كنند و اهل شقاوت‏اند؛ چرا آنها را آفريد؟ پاسخش اين است كه اولاً خداوند مى‏دانست آنها با سوء اختيار خود به اين راه كشيده مى‏شوند. و نفس آفرينش موجوداتى مختار كه به اختيار خود بر اساس تكليف رفتار كنند و به اعمال خير روى بياورند يا به سوء اختيار خود از تكليف و مسؤوليت انسانيت روى بردارند و اهل شقاوت شوند؛ داراى حكمت و مصلحت است. و اگر اين گروه خلق نمى‏شوند، اصلاً تكليف معنا نداشت. ثانيا اين فرد، فرزند و يا پدر و مادر بسيار كسان است. و اگر او آفريده نمى‏شد، پس بايد پدران، مادران و فرزندان او نيز آفريده نمى‏شدند. و لازم نيست كه والدين يا فرزندان او نيز اهل شقاوت باشند. منابع: 1. تفسير الميزان، ج 8، ص 95 به بعد، ج 8، ص 119 به بعد (ترجمه فارسى آن)، بحث روايى مختلط بغيره. 2. اصول كافى، ج 2، كتاب ايمان و كفر، بابهاى «طينة المؤمن و الكافر»، «فى ان الصبغة هى الاسلام»، صص 3 - 14 (متن عربى با توضيحات مرحوم علامه طباطبايى در ذيل صفحه 3 و 4). 3. اصول كافى، ج 1، ص 150، (متن عربى با توضيحات مرحوم علامه طباطبايى، ذيل روايات باب المشيئة و الارادة). 4. التحقيق فى كلمات القرآن، ج 7، ص 158 و 159. 5. درس تفسير استاد علامه آيت‏الله جوادى آملى.
کد سوال : 1180
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا مقام معظم رهبري به خارج از كشور و كشورهاي ديگر مخصوصا مسلمان (بالاترين مقام كشور هستند) مسافرت نمي كنند حتي به سفر حج؟
پاسخ : به نظر مي رسد چند عامل در اين موضوع مؤثر باشد: اول اين که؛ در ساختار حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، پس از مقام رهبري رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي کشور و مسؤول قوه مجريه مي باشد که مسؤوليت اجرايي کليه امور کشور در ابعاد مختلف داخلي و بين المللي را بر عهده داشته و در زمينه بين المللي نيز تنظيم روابط ديپلماسي و مراودات سياسي - اقتصادي و... با ساير دول توسط ايشان انجام مي شود. از اين رو مسافرت ها و بازديدهاي خارجي که طبق عرف بين الملل توسط سران کشورها انجام مي شود، توسط ايشان صورت مي پذيرد و ديگر نيازي به مسافرت مقام معظم رهبري نيست. دوم؛ اصولا در عرف ديپلماسي کشورها مسافرت هاي خارجي سران يک کشور مبتني بر دعوت رسمي کشور ميزبان از سران يک کشور آن هم از ناحيه مسؤول يا مقامي مساوي و هم شأن اوست. سوم: در مورد حج هم گفتني است که حج فريضه اي عبادي و سياسي است و از نظر عبادي مقام معظم رهبري هم قبلا مشرف شده اند و هم ساير مشاغل عديده اي که دارند چنين فرصتي را در اختيار ايشان قرار نمي دهد و از نظر سياسي زماني مسافرت ايشان مهم و تأثيرگذار است که مقامات و دولت عربستان اجازه تأثيرگذاري سياسي سفر ايشان را بر مسلمانان و جهان اسلام بدهند که مسلما چنين اجازه اي را نخواهند داد.