کد سوال : 1171
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعايي از پيامبر وارد شده كه خدايا از علمي كه نفعي نداشته باشد امان بدهد (و من علم لا ينفع) اين علم غير نافع چيست؟
پاسخ : علم داراي آثار فراواني است:
1. به ما روشنايي و توانايي مي بخشد.
2. ابراز ترقي مي سازد.
3. سرعت بخش و شتاب دهنده است.
4. زيبايي عقل است.
5. زيبايي انديشه است.
6. جهان را با انسان سازگار مي کند.
7. انقلاب بيروني ايجاد مي کند [رجوع کنيد به انسان و ايمان، شهيد مطهري]
اين علم وقتي نافع و سودمند است که با ايمان توأم و همراه گردد و راهي به سوي عمل صالح باشد. علم و شناخت روشنگر راه است ولي اگر به باور قلبي و ايمان تبديل گردد، انگيزه و حرکت ايجاد مي نمايد و تا حرکتي نباشد وصول به مقصد و هدف ممکن نيست. پس علم و معرفت بايد به ايمان برسد و ايمان زمينه ساز عمل صالح مي باشد. جدايي علم و ايمان خسارت هاي غير قابل جبران به بار آورده است. ايمان را در پرتو علم بايد شناخت. ايمان در روشنايي علم از خرافات دور مي ماند. با دور افتادن علم از ايمان، ايمان به جهود و تعصب کور و به دور خود چرخيدن و راه به جايي نبردن تبديل مي شود. آنجا که علم و معرفت نباشد، ايمان مؤمنان نادان وسيله اي مي شود در دست منافقان زيرک که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام مي توان ديد. علم بدون ايمان نيز تيغي است در کف زنگي مست، چراغي است در نيمه شب در دست دزد براي بردن کالاي گزيده. آن جا که ايمان بدون علم بوده، کوشش هاي بشر دوستانه انسان ها صرف اموري شده که نتيجه زياد و احيانا نتيجه خوب به بار نياورده است و گاهي منشأ تعصب ها و جمودها و کشمکش هاي زيانبار شده است. آن جا که علم بدون ايمان بوده، مثل برخي جوامع عصر حاضر، تمام قدرت علمي صرف خودخواهي ها و خودپرستي ها، افزون طلبي ها، برتري جستن ها، نيرنگ ها و جنايت ها شده است. محصول علم بدون ايمان بمب هاي اتمي و هيدروژني و شيمايي و بيولوژيکي است که در خدمت تجاوز و کشتار جمعي و جنايت هاي مدرن و نوين است.
اگر علم و دانش زمينه ساز رشد خواست هاي نامشروع انسان و تجاوز او از حد گردد و ابزار و وسايل نوين را در استخدام ارضاي تمايلات حيواني و پست خود در آورد، اين علمي است که نه تنها سودمند و مفيد نمي باشد بلکه زيانبار وخسارت آفرين است. بالاترين هدف آفرينش بندگي و قرب انسان به خداوند است و علم مفيد و نافع آن است که زمينه ساز اين قرب و تعالي باشد. اگر علمي به جاي تواضع، تکبر و به جاي ايمني ناامني و به جاي آرامش تشويش خاطر بياورد و به جاي ايجاد الفت و مهرباني بين انسان ها فاصله آنها را از يکديگر زياد نمايد و در کنار مسلط کردن انسان بر طبيعت او را بر درون و وجود و نيروهاي دروني و تمايلات مختلفش مسلط نسازد، علمي غير مفيد و بلکه خسارت بار خواهد بود. انسان جاهل بي ايماني که ابزار در دست ندارد حداکثر خودش گمراه مي گردد ولي عالم بي ايماني که به سلاح علم مجهز است، براي فريب مردم و نيرنگ بازي خود ابزار متناسب مي سازد و عده زيادي را به گمراهي مي کشاند. برنامه هاي مستهجن ماهواره اي و ويديويي و سي دي هاي مبتذل و لشکرکشي هاي مدرن به بهانه تأمين حقوق بشر و ايجاد آزادي و دمکراسي، ثمره تلخ علم بي هدف و جداي از ايمان است.
پس هر علمي که در راه رسيدن به هدف والاي آفرينش و قرب به حق مددکار ما و نافع به حال ما نباشد، علم نافعي نيست و اگر وسيله و ابزاري براي بازداشتن ما از هدف و رو آوردن به پستي ها و آلودگي ها و پرداختن تمام عيار به ماديات باشد، علمي زيانبار و ضرر بخش است.
کد سوال : 1172
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : گناه و معصيت كسي كه نماز نمي خواند و صبح ها تا ساعت 9 خواب است چيست. در روايات چه چيزهايي وارد شده است؟
پاسخ : در روايت از امام صادق (ع ) آمده است : اول چيزي كه در قيامت مي پرسند نماز است , اگر قبول شد ساير عبادات نيز مقبول است , (محاسن برقي , ج 1, ص 81) نيز امام صادق (ع ) فرمودند: »شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي رسد«, (همان , ص 80) بنابراين كسي كه نماز نخواند هيچ عمل مقبولي ندارد و از شفاعت نيز بهره اي نمي برد و جايگاه او در سخت ترين عذاب ها يعني »سقر« مي باشد. قرآن مجيد مي فرمايد ملكه دوزخ از جهنميان مي پرسد »چه چيز شما را به سقر انداخت ؟ گويند: ما نمازگزار نبوده ايم «, (مدثر, آيه 42).
اما در رابطه با كسي كه نماز صبحش قضا مي شود اگر بي اختيار بوده گناهي براي او محسوب
نمي شود ولي بايد قضاي آن را بجا آورد و بهتر است شب ها زودتر بخوابد و از ساعت زنگ دار استفاده کند تا در وقت نماز بيدار شود .
دير خوابيدن و عادت به خواب صبح، از جمله مواردى است كه ممكن است موجب قضاى نماز صبح شود. همچنين برخى گناهان توفيق نماز صبح را از انسان سلب مىكند.
مراعات موارد زير مىتواند در قضا نشدن نماز صبح مؤثر باشد:
1- زود خوابيدن شبها؛
2- خواندن سه آيه آخر سوره كهف جهت بيدار شدن در ساعت معين؛
3- نخوابيدن با شكم پر؛
4- با وضو خوابيدن؛
5- ترك معصيت؛
6- علاوه بر موارد فوق، تنظيم چرخه خواب نقش مؤثري در عملكرد كار روزانه انسان و به موقع بيدار شدن دارد. معمولا دو نوع چرخه خواب وجود دارد. يك نوع چرخه خواب بدين صورت است كه افراد تا ديرهنگام بيدار هستند در عوض صبح ها دير از خواب بيدار مي شوند و بخشي از روز را نيز خواب هستند. معمولا افرادي كه داراي شغل آزاد هستند بيشتر اين نوع چرخه خواب را دارند. نوع ديگر افرادي هستند كه شبها زود مي خوابند و صبح نيز زود از خواب بيدار مي شوند معمولا افراد اداري كه صبح ها بايد سر ساعت به اداره بروند اينگونه هستند و از چرخه نوع دوم بيشتر تبعيت مي كنند. افرادي هم هستند كه چرخه خواب منظمي ندارند و دائما وقت خواب و بيداري آنها متغير است. گاهي زود مي خوابند و دير هم بلند مي شوند و يا بالعكس. اين افراد معمولا دچار اختلال خواب هستند يا به تدريج دچار اختلال خواب مي شوند. گرچه دو نوع اول موجب اختلال خواب نمي شود، اما آنچه با فرهنگ ديني ما سازگارتر و مناسب تر است اين است كه ما كارهاي خودمان را بگونه اي تنظيم كنيم كه شب ها زودتر بخوابيم و صبح ها نيز حداقل يك ساعت مانده به طلوع آفتاب بيدار شويم. اگر بتوانيم قبل از اذان صبح بيدار شويم خيلي مطلوب تر است. در هر حال خواب به اندازه و كافي براي ترميم انرژي هاي از دست رفته و آمادگي براي فعاليت هاي مجدد روز بعد ضروري است و راهي وجود ندارد جز تنظيم يك برنامه دقيق و رعايت راهكارهائي كه در بالا به آنها اشاره شد.
کد سوال : 1173
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد شوراي انقلاب فرهنگي ،جايگاه آن در قانون و نقش آن و اعضاي آن و پيشينه تشكيل آن و اينكه آيا در قانون اساسي پيش بيني شده توضيح دهيد؟
پاسخ : شوراي عالي انقلاب فرهنگي , شوراي مباركي است كه توسط حضرت امام خميني تأسيس شد و دنباله ستاد كوچكتري بود كه ستاد انقلاب فرهنگي نام داشت و وظيفه اين شورا تمشيت بخشيدن به امور فرهنگي كشور است . علت تأسيس اين شورا, خلاء فرهنگي موجود بين فرهنگ طاغوتي و فرهنگ اسلامي بود و بروز اين خلاء بيشتر در مراكز آموزشي و به ويژه دانشگاه ها بود, لذا انقلاب فرهنگي از دانشگاه ها آغاز شد. براي تداوم انقلاب فرهنگي كه انقلاب ما در اصل انقلاب فرهنگي بود چنين شورايي لازم بود و هست . اين شورا مستقيما" زير نظر رهبري و با حضور رؤساي سه قوه و تعدادي از وزراء و كارگزاران امور فرهنگي و آموزشي كشور و تعدادي از فرهيختگان و اساتيد حوزه و دانشگاه به انتخاب رهبري معظم انقلاب و با حكم معظم له تشكيل مي شود. مصوبات آن عمدتا" در زمينه مسايل كلي و كلان فرهنگي و آموزشي است . مصوبات آن مانند مصوبات هيئت دولت است , كه در صورت نياز به تبديل آن مصوبات به قانون شدن , بايد به صورت لايحه از طريق ارگان ذيربط به هيأت دولت و از آنجا به مجلس مي رود. مصوبات اين شورا هيچ گاه در مقابل و به موازات مصوبات دولت با مجلس نيست , هر آنچه كه زير اختيارات دولت و مجلس است را تصويب و به اجرا مي رساند و طرح هاي كلان نوعا" به دولت و مجلس احاله مي شود.
اما درباره جايگاه قانوني اين شورا بايد گفت: اصول متعدد قانون اساسي با پيروي از انديشه سياسي اسلام وظايف و اختيارات گسترده اي بر عهده رهبر انقلاب و ولي فقيه گذاشته است که اين مهم ايجاب نموده که دستگاه ها، سازمان ها و مراکز متعددي تحت نظر مقام معظم رهبري در زمينه هاي مختلف فرهنگي، آموزشي، تحقيقاتي، تبليغاتي و... ايجاد و به فعاليت بپردازند؛ يکي از اين مراکز شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. از اين رو هر چند در قانون اساسي اصلي خاص درباره اين شورا وجود ندارد اما با توجه به وظايف و اختيارات قانوني رهبري شکل گرفته و به انجام وظايف محوله مشغول است.
اما اعضاي فعلي اين شورا عبارتند از: دکتر حسن حبيبي، دکتر احمد احمدي، دکتر علي شريعتمداري، دکتر رضا داوري، دکتر علي اکبر ولايتي، دکتر ايرج فاضل، احمد جنتي، دکتر عارف، مير حسين موسوي، دکتر حداد عادل، دکتر گلشني، صدر حسيني، دکتر کي نژاد، حسن رحيم پور، دکتر مخبر، دکتر صادق واعظ زاده، صادقي رشاد. که طي حکمي در تاريخ 25/12/81 براي مدت 3 سال از طرف مقام معظم رهبري منصوب گرديده اند.
کد سوال : 1174
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حس مي كنم به دليل برآورده نشدن دعاهايم گاهي احساس لجاجت و بي تفاوتي نسبت به خداوند متعال پيدا كرده ام و يك حالت گلايه پيدا كرده ام مي ترسم اين احساس باعث سقوط معنوي ام شود خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد تا بيش از اين سير قهقرايي را طي نكنم؟
پاسخ : مسأله اجابت دعا از مسائل قطعى در همه اديان الهى است. قرآن مجيد مىفرمايد: «اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان؛ هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو) من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم» (بقره، آيه 186).
به عبارت ديگر سنت الهى بر آن تعلق گرفته كه برخى از امور را از طريق دعا و درخواست به انسان عنايت فرمايد و اين راه را براى همه بندگان حتى كسانى كه احيانا" گناهانى دارند باز گذاشته است. ليكن اين به معناى آن نيست كه هر بندهاى هر چه و به هر شكل و در هر شرايطى درخواست كند تماما مطابق خواست او اجابت شود. زيرا اجابت دعا نيز امرى قانونمند و ملائم با ديگر سنتهاى جارى الهى در نظام تكوين و مشروط به شرايطى است؛ از جمله:
1) شرايط مناسب روحى دعا كننده از قبيل تضرع و تواضع در مقابل پروردگار.
2) مصلحت بودن تحقق خواسته شخص دعا كننده چرا كه در بسيارى از موارد تحقق آن خواسته براى شخص سودمند نيست؛ مثلا رسيدن به مقام يا امكاناتى خاص چه بسا نه تنها به نفع او نباشد بلكه ممكن است به ضرر او باشد و مايه دورى او از ايمان و تقوا گردد.
3) فرا رسيدن زمان مناسب براى تحقق مطلوب، مثلا ممكن است فردى علاقهمند باشد كه يك شخصيت علمى ممتاز باشد وتلاش علمى فراوانى كند ولى قطعا در اندك زمان تحقق آن ممكن نيست و سالها بايد بگذرد تا نتيجه تلاشهاى خود را به دست آورد.
4) اخلاص در نيت و انقطاع كامل به خداوند.
5) نامشروع نبودن خواسته انسان.
6) اقدام براى رسيدن به نتيجه و به كارگيرى ساير عوامل طبيعى نقش دارنده متناسب با سنتهاى الهى در نظام خلقت.
7) از طرفى خداوند گاهى اجابت مطلوب انسان را به علتهايى كه صلاح مىداند و بر ما پوشيده است به تأخير مىاندازد يا آن را به گونهاى ديگر تبديل مىكند و در واقع به شيوه بهترى اجابت مىشود بدون آنكه ما بدانيم.
امام على(عليه السلام) در پاسخ به اين سؤال كه خداوند فرموده: «ادعونى استجب لكم؛ بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را» پس چرا دعا مىكنيم ولى دعايمان اجابت نمىشود؟ فرمود: زيرا دلهاى شما هشت خيانت كرده است:
1- اين كه شما خدا را شناختيد اما حق او را چنان كه بر شما واجب است ادا نكرديد، بنابراين شناخت شما به كارتان نيامد، (ميزانالحكمه، ج 4، ص 1656).
2- اين كه ايمان به رسولخدا(صلي الله عليه وآله) آورديد اما با سنت او مخالفت نموديد پس فايده ايمان شما چيست؟
3- قرآن را خوانديد ولى عمل نكرديد.
4- گفتيد از آتش جهنم مىترسيد اما در هر وقت با گناهان خود بدنهاى خود را آماده عذاب ساختيد.
5- اظهار تمايل به بهشت كرديد اما كارى كه شما را از بهشت دور مىكند انجام داديد.
6- از نعمتهاى خدا استفاده كرده ولى سپاسگزارى نكرديد.
7- خداوند شما را امر به دشمنى شيطان كرده، شما با زبان با او دشمنى كرديد ولى در عمل با او مخالفت نكرديد.
8- عيبهاى مردم را جلوى چشم خود قرار داديد اما عيوب خود را پشت سر انداختيد.
با توجه به اين امور چگونه انتظار اجابت دعا داريم پس بايد خودمان را اصلاح كنيم و تقوا پيشه نماييم تا دعاها مستجاب شود، (اعلام الدين، ص 27 - 269، حسن بن ابى الحسن الديلمى).
در حديث ديگرى از اميرالمؤمنين اينچنين آمده. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه مردى خدمت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) آمد و عرض كرد من خدا را مىخوانم ولى اجابتى نمىبينم؟ حضرت فرمود: چون تو خدا را با صفاتى جز صفات او وصف مىكنى و مىخوانى. همانا دعا چهار چيز لازم دارد. اخلاص باطنى حضور نيت و (قلب)، شناختِ وسيله و انصاف داشتن در خواسته آيا تو با آگاهى از اين چهار نكته دعا مىكنى؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود پس آنها را بشناس (و با توجه به اين نكات دعا كن تا مستجاب شود)، (ميزانالحكمه، ج 4، ص 1681). به هر روى آرزو داريم كه خدا دعاى شما را مستجاب كند، در عين حال شما از خدا بخواهيد كه آنچه خيرواقعى است مقدر فرمايد. براى آگاهى بيشتر ر . ك:
1- دعا، آيتاللّهمشكينى
2- تفسير الميزان و نمونه ذيل آيه 186 سوره بقره
3- اصول كافى، ج 4 كتاب الدعا
کد سوال : 1175
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر بنده اين شيوه آموزش دانشجو درست نيست چه درسهاي تخصصي و چه درسهاي عمومي مانند معارف . در تخصصي به جزوه هايي اكتفا مي كنند كه تدريس آن هم در يك ترم به سختي انجام مي شود. كه در پايان ترم خواندن جزوه همانا و بعد از مدتي فراموش كردن آن همانا. در عمومي هم مانند درس معارف ،مدرس اغلب اوقات دانشجو سؤال كننده را نمي تواند قانع كند به نظر من درس خواندن به اين شيوه از دست دادن چهار سال است اگر اشتباه مي كنم روشنم كنيد؟
پاسخ : در يك كلام بايد عرض بداريم كه جانا سخن از زبان ما مي گوييد آري جزوه دادن و به جزوه اكتفا كردن در هيچكدام از سطوح و مقاطع و مواد درسي عمومي و تخصصي پسنديده نيست و عواقب فراوان در پي دارد . ما تمام آنچه شما مي فرماييد را به عنوان يك نقص بزرگ و غير قابل جبران و اغماض در برنامه آموزش عالي !!! كشورمان مي پذيريم اما پذيرفتن اين نقص نبايد ما را به سمت
بي ثمر بودن دروس چه عمومي و چه اختصاصي سوق دهد. امروز گر چه دروس عمومي به صورت خاص در دانشگاه تحت ظلم معلم و متعلم و برنامه ريزان واقع شده است ولي اين پديده شوم نبايد موجب ظهور اين انديشه گردد كه اين دروس ضرورت ندارند نه اين دروس زير ساخت كه بي انديشه يك مسلمان را در مسلمان بودنش پي مي ريزد و ساختار فكري يك انديشمند را به سمت اسلام فكر كردن و انديشيدن رهنمون مي گردد. گمان مي بريد بين يك نيز يك دان كافر و يك فيزيكدان مسلمان هيچ تفاوتي نيست و آن زير ساختهاي فكري و باور هاي اعتقادي و ايمان قلبي هيچ تأثير در زاويه نگاه آن دو به واقعيت ها ندارد؟! نبايد از تأثير باورهاي كه در جهت دادن به انديشه هاي و تفكرات علمي غفلت ورزيد.
تفاوت اساسي ايمان و اعتقاد با علم در همين نكته نهفته است كه باور شكل دهنده و تعيين كننده رفتار است و يكي از اين رفتارها همان تفكر و پژوهش هست اما چون ما فقط به معارف دين خود علم داريم نه باور لذا گويا زندگي عادي و علمي ما با يك فرد غير مسلمان تفاوتي ندارد در حالي كه هرگز چنين نيست .
حال كه ضرورت شناخت و سپس ايمان و اعتقاد به معارف ديني را پذيرفته ايم بايد در راه تعليم آنها تجديد نظر كنيم نه آنكه حتي آموختن آنها را نيز يله كرده و كنار بگذاريم . اگر دانستن آنها سپس تبديل اين آموخته به باور و ايمان را يك ضرورت بدانيم مسير انحراف آلوده آموزش را عوض مي كنيم نه آنكه اصلا آموزش آنها را كنار بگذاريم پس بايد هر يك به ميزان سهم و مشاركتمان در بر طرف كردن اين نقص مشهود بكوشيم نه آن كه آن را بهانه كنار گذاردن اين معارف قرار دهيم. با مطالعه، دقت، تفكر، حضور فعال و سرزنده و مشاركت علمي مؤثر در فعاليت هاي كلاسي مي توان تا اندازه اي مسير انحراف اساتيد و برنامه ريزان را در راه آموزش اين نوع دروس سر ساخت و گامي اندك در راه بهبودي امور كوشيد انشاالله موفق باشيد.
کد سوال : 1176
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بيست و چهار ساعت يك شبانه روز زندگي ام را چگونه تقسيم كنم تا رضايت خداوند را جلب كنم؟
پاسخ : زندگي و سرمايه عمر براي انسان نعمتي بي بديل و فرصتي بي نظير است که اگر از دست برود هرگز قابل بازگشت نيست. ما بايد براي ثانيه هاي عمرمان حساس باشيم و آن را مفت و رايگان از دست ندهيم. بخش هايي از اين سرمايه ارزشمند و خدادادي، مثل جواني و دوران تحصيل، اهميت بيشتري دارد. زيرا آمادگي و فراغت انسان براي بهره برداري مناسب و سودمند بيش از مواقع ديگر است. به همين جهت ما به سؤال شما که حاکي از حساسيتتان به اين موضوع است ارج مي نهيم و نشانه هوشياري و توجه شما مي دانيم گرچه بسياري از افراد از اين موضوع غافلند و دنبال اين هستند که هر طور شده وقت خود را بگذرانند و روزشان را شب کنند.
اولين قدم براي استفاده بهينه از فرصت و اوقات فراغت، داشتن يک برنامه کارآمد و درست است. زيرا از يك سو به ما شيوه صحيح به كار گرفتن فرصتها را مىآموزد و از سوى ديگر با نيل به هدفهاى كوتاهمدت و ميانمدت، رضايت خاطرمان را فراهم مىسازد. براي اينكه چگونه يك برنامهريزى مناسب براى نيازهاى خود تنظيم نماييم منوط و مشروط به تحقق موارد ذيل است:
1. تعيين هدف. هدف ها دو قسمند. گاهي کلي اند مثل رضاي خدا، خدمت به مردم، بالا رفتن سطح آگاهي و امثال آن و گاهي جزئي اند مثل تخصص در يک رشته خاص مثل حساب داري، مطالعه يک کتاب، نوشتن مقاله يا امثال آن.
لازم است هر دو هدف را مشخص کنيم؛ يعني همان طور که يک هدف کلي در نظر داريم، اهداف جزئي را هم دقيقا مشخص کنيم و آن را محور فعاليت هايمان قرار دهيم.
2. تشخيص نيازها وکاستي ها و نواقص احتمالي. بايد خواستها و احتياجات اساسى خود را در آن زمينه به خصوص روشن كنيم. به عنوان مثال: در يك مقطع مشخص، چه درسى را نياز داريم بياموزيم تا تسلط بر آنها پيدا كنيم.
3. فرصتها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟
4. چه روشى مطلوبترين شيوه براى دستيابى به اهداف مورد نظر مىباشد.
5. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم؟
6. پس از اجرا به ارزيابى فعاليتهاى انجام شده مىپردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان بازخورد(فيدبك) ناميده مىشود، فرصتى به ما مىبخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم.
از آفات برنامهريزى، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است. و شايد در ابتداى فعاليت به همه موارد مورد نظر دست نيافته و دلسرد شويم و از ادامه راه باز بمانيم. و بي ترديد عمل به برنامه، مستلزم چشمپوشى از برخى فرصتهاى فراغت، سرگرمىها و تفريحات مىباشد، در اين صورت بايد خود را سازگار با برنامه مىنماييم تا بتوانيم به نتيجه مطلوبى دست يابيم.
ممكن است در ابتدا، برنامهريزى با كندى مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مىكنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما مىشود. برنامهريزى علاوه بر صرفهجويى در وقت و فرصتهاى زندگى، موجب مىشود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامهريزى موفق، انعطافپذيرى در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقعبينانه به كاستىها و ضعفهاى موجود در زمينهاى است كه برنامه تنظيم مىكنيم. برنامهريزى تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مىدهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگى ايجاد مي کند.
به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولى تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقى و عمودى) يادداشت كرده و براى هر ساعتى در هر روز از ايام هفته كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتى از خواب بيدار شويد؟ ساعتى را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و... را نيز دقيقا در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايىهاى خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدى هست كه انشاءالله در شما وجود دارد.
به جهت تأکيد بر نقش نظم در پيشرفت و تکامل علمي و انساني و... توجه شما را به سخنان علي(ع) پس از ضربت خوردن به دست ابنملجم «لعنه الله» به فرزندان خود حسن و حسين(ع) جلب مي کنم که حضرت چنين فرمود: H}«اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم؛{H شما و همه فرزندان و كسانم و هر كسى را كه نوشتهام به او مىرسد، به تقواى خدا و نظم داشتن در كارتان سفارش مىكنم».
نكته مهم اين است كه اولين جملهاى كه در وصيتنامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصيه به تقوا و دورى از گناه، توصيه به نظم در امور و كارها فرمود و اين نشانه اهميت نظم و نقش آن در سعادت و موفقيت انسان است و بدون آن کسي به جايي نمي رسد.
بعد از طرح و برنامه آنچه اهميت دارد و بايد عملياتي گردد پر کردن برنامه و طرح تهيه شده است محتواي برنامه براساس دو عامل پر و به اصطلاح تعيين مي شود:
1. هدف.
2- نيازها، کاستي ها و نقص ها.
شما بايد براساس هدف خودعمل کنيد و در صدد مرتفع ساختن نيازها و کاستي ها باشيد و در اين راستا گام بردايد و ما چون از هدف شما خبر نداريم و يا با نيازها و کاستي ها و نواقص زندگي فردي و اجتماعي و تحصيلي و خانوادگي و اقتصادي و... شما آگاهي نداريم نمي توانيم محتواي برنامه شما را تدارک نماييم اما يکي دو چيز را مي دانيم. اولين نکته اي که مي دانيم آن است که شما يک مسلمان هستيد و اين مسلماني مسؤوليتي را متوجه شما مي کند لذا بخشي از اين برنامه بايد مطابق آنچه مسلماني اقتضا مي کند پر شود. برخي از اين محتوا همانا اعمال عبادي شماست مانند اين که بايد بخشي از برنامه شما به خواندن نماز، قرآن، اطلاع از احکام دين و عمل به آنچه دين بر دوش شما گذارده است اختصاص يابد. البته مسلماني فقط در عبادت جلوه نمي کند و تمام زندگي ما بايد متکي بر اسلام باشد.
نکته دوم آن است که شما يک دانشجو هستيد لذا بايد بخش ديگري از برنامه شما با مطالعه مواد درسي رشته تحصيلي شما پر شود شايد بيشترين نيازها، کاستي ها و اساسي ترين اهداف شما همين تحصيل باشد و بايد بيشترين محتواي برنامه شما نيز امور درسي و تحصيلي باشد کار را از مواد درسي ضروري، مواد درسي که در آنها احساس ضعف مي کنيد وکاستي را در تحصيل شما ايجاد کرده است شروع کنيد. گمان نمي کنيم جز دو برنامه فوق برنامه اساسي ديگري وجود داشته باشد مگر برنامه هاي ريز و جزئي البته خوب مي دانيد وجود تفريح و گردش و برنامه هاي نشاط آور نيز يکي از ضرورت هاي زندگي انساني است. آنچه گفته شد از محتواي برنامه برگرفته از حديثي است از امام کاظم(ع) که مي فرمايند بکوشيد برنامه و ساعت زندگي خود را در چهار بخش تنظيم کنيد:
1- بخشي را به مناجات.
2- بخشي را به کسب معاش و روزي.
3- بخشي را نيز به معاشرت با برادران ديني مخلص و مورد وثوق که عيب شما را مي نمايانند، اختصاص دهيد.
4- بخشي را نيز به تفريح بپردازيد.
در مورد شما معاش و روزيتان در ادامه تحصيل نهفته است.
برنامه عبادى زير را نيز عمل كنيد كه براى ياد خدا بسيار مؤثر است:
1- مراقبه و محاسبه: در آغاز هر كارى كمى مكث كنيد اگر واجب است حتما انجام دهيد اگر حرام است حتما ترك كنيد و اگر نه حرام است نه واجب در انجام و ترك آن مختاريد اين سه چيز را قبل از انجام هر كارى مشخص كنيد سپس انجام دهيد. اصل اين توجه و مراقبه چندين فايده دارد اولاً انسان به حرام نمىافتد و نيز واجبى از او ترك نمىشود. ثانيا: انسان را از غفلت شبانهروزى مىگيرد. ثالثا: ترك حرام و فعل واجب به قصد قربت خود عبادت به حساب مىآيد مىتوان فعل تمام واجبات و ترك تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد حتى افعالى كه نه واجب هستند نه حرام مىتوان با قصد قربت آنها را عبادى كرد مثلاً خوابيدن با اين قصد باشد كه تجديد نيرو شود تا انسان عبادت خدا كند و... شب به محاسبه بنشيند كه آيا مراقبه طول روز را خوب انجام داده يا نه. اگر خوب انجام داده و نه تنها در اول هر كارى مراقبهاش را انجام داده بلكه آن كار را طبق مراقبه انجام داده مثلاً اگر در اول فهميد فلان كار حرام است در عمل هم آن را ترك كرده يا اگر در اول فهميد واجب است در عمل آن را انجام داده اينجا شكر خداى را هر چند زبانى به جا آورد و اگر خوب انجام نداده علتيابى كند تا به مرور نقصها و علت عدم موفقيت را كشف كند تا بعد از سالها به جايى برسد كه حتى يك گناه از او صادر نشود و خلاصه اين كه مدار مراقبه و محاسبه شما انجام واجبات و ترك محرمات مىباشد.
حضرت على(ع) مىفرمايند: «ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ همانا اين نفس پيوسته به بدى و زشتى امر مىكند پس هر كسى آن را مهمل به حال خود واگذارد (ولى او انسان را رها نمىكند و) او انسان را به سمت گناهان مىكشاند»، (الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سر الاسراء، استاد على سعادتپرور، ج 1، ص 305، روايت 20). بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسىترين دستورات اخلاقى و سازنده مىباشد.
1- نماز اول وقت: اگر كار اهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد نماز اول وقت را ترك نكنيد. روايات و نيز بزرگان نماز اول وقت را اكيدا سفارش كردهاند. امام صادق(ع) مىفرمايند: «لكل صلاة وقتان: اول و آخر، فاول الوقت افضله و ليس لاحد ان يتخذ آخر الوقتين وقتا الا من علة و انما جعل آخرالوقت للمريض والمعتل و لمن له عذر و اول الوقت رضوان الله و آخر الوقت عفوالله؛ براى هر نمازى دو وقت است: اول وقت و آخر وقت پس اول وقت برتر و با فضيلتتر است و براى كسى نشايد كه آخر وقت را وقت (نماز) اتخاذ كند مگر از روى علتى و آخر وقت فقط براى شخص بيمار و ناتوان و كسى كه داراى عذرى است مىباشد و اول وقت خشنودى خدا را دربردارد ولى آخر وقت عفو خدا را»، (ميزانالحكمه، ج 5، ص 401، روايت 10390).
3- مستحبات نشاطآور: از ميان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل و ندبه و... فقط و فقط آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاطآور است و از تحميل نفس بر مستحبات پرهيز كنيد فقط به اقبال قلب بنگريد هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و برايتان نشاطبخش و حالآور بود به همان اكتفا كنيد، حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است اگر نشاط نداشتيد يا اصلاً نخوانيد يا خيلى خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد.
4- توسل به ائمه معصومين(ع): گاه گاهى مخصوصا به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومين(ع) توسل جوييد و توفيق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد.
5- دائمالوضوء: سعى كنيد هميشه وضودار باشيد واگر براى شب قبل از خواب وضو بگيريد كافى است و چنانچه نيمهشب براى كارى برخاستيد و خواستيد دوباره بخوابيد وضو لازم نيست اگر آب وضو را با حوله خشك كنيد از جهتى بهتر است.
6- زيارت اهل قبور: هفتهاى يك بار به زيارت اهل قبور مؤمنين و شهداى عزيز برويد و اگر وقت خلوتى را انتخاب كنيد تا تأمل بيشترى كنيد و گذرا بودن دنيا بيشتر در دلتان جا افتد خيلى بهتر است هدف اين است كه دل تكان بخورد و رغبت خود را به دنيا كم كند و به فكر آخرت و عالم قبر و قيامت بيفتد.
کد سوال : 1177
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : زيتون از نظر ديني و نيز از نظر بعضي مليت ها مقدس است دوست دارم راجع به جنبه هاي مختلف نمادين زيتون و نيز علل آن بيشتر بدانم؟
پاسخ : زيتون، درختي پرسود است که نامش شش مرتبه در قرآن کريم آمده است. اين درخت در سرتاسر منطقه مديترانه اي کاشته مي شود، اما مرکز عمده توليد آن اسپانيا، ايتاليا، ترکيه، تونس و مراکش مي باشد.
زادگاه اصلي اين درخت به احتمال زياد فينيقيه بوده که در حدود سال 2000 پيش از ميلاد در اين ناحيه کاشته مي شده و از آنجا به غرب يعني اروپا و آفريقا و به شرق يعني افغانستان و ايران راه يافته است.
زيتون از جهات گوناگون، غذايي، دارويي و نماد صلح و امنيت داراي ارزش است.
زيتون و روغن آن در اروپا خواهان بسيار دارد و در تهيه سالاد و غيره مصرف مي شود. اين روغن را مي توان در اين گونه غذاها به طور خام مصرف کرد. در زمان هاي قديم سربازان عرب در لشکر کشي ها نان و روغن زيتون يا عسل براي غذا همراه خود مي بردند و با اين کار وقت خود را صرف پختن غذا نمي کردند.
زيتون ارزش دارويي زيادي دارد. در صورتي که به صورت خوراکي مصرف شود ماده اي است مغذي، آرامش بخش و سهلي ملايم و زخم معده و اثني عشر بيمار را بهبود مي بخشد و در مورد نارسايي هاي کليوي به عنوان غذايي بدون ازت تجويز مي شود. روغن زيتون ماده اي ملين است و مصرف خارجي آن پوست بدن و تاول هاي سودا را نرم مي کند.
در روايتي از پيامبر اکرم مي خوانيم: «زيتون را بخوريد و بدن خويش را بدان مالش دهيد که آن درختي مبارک است».
در بخش نمادين، کبوتري با شاخه اي زيتون در منقار، رمز جهاني صلح و وحدت است. اين رمز از کشتي نوح سرچشمه مي گيرد. بنا بر روايتي هنگامي که خشم خداوند که در طوفان ظاهر شده بود کاهش يافت کبوتري با شاخه اي زيتون در منقارش ظاهر شد که نشانه آرامش و صلح بود.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. گياهان در قرآن، محمد اقتدار حسين فاروقي، ترجمه احمد نمايي، ص 36 و 37، انتشارات آستان قدس رضوي
2. تفسير نمونه، ج 27، ص 142
3. معارف و معاريف، حسيني دشتي (مدخل زيتون)
کد سوال : 1178
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : براي قرآن تفسيرهاي مختلفي در دسترس است ولي براي احاديث به دليل گستردگي شان اين گونه نيست. اگر بخواهيم به تفسير حديثي دسترسي پيدا كنيم از چه راهي بايد وارد شويم . مثلا تفسير جمله زير از خطبه 223 نهج البلاغه چيست. «اين دنيا نيست كه تو را فريب داده است بلكه اين تويي كه به وسيله دنيا خود را فريفته اي»؟
پاسخ : به کتب معروف حديث شرح هاي متعدد نوشته شده ولي متأسفانه اغلب اين شرح ها به زبان عربي است. بر نهج البلاغه نيز شرح هاي متعدد نوشته شده از جمله مي توان به شرح ابن ميثم شرح ابن ابي الحديد و شرح ميرزا حبيب الله خويي که شرح مفصلي بر نهج البلاغه مي باشد اشاره کرد.
مراد از اين جمله بنا به آنچه در شرح نهج البلاغه ميرزا حبيب الله خويي آمده اين است که: دنيا علت تامه و قوي براي فريفته شدن انسان نمي باشد و نسبت فريب به دنيا مجازي است. و در حقيقت اين انسان است که به نقصان عقلش و فراموش کردن آخرت به آن فريفته مي شود و نشانه اين که دنيا فريب نمي دهد و در واقع انسان فريب دنيا را مي خورد اين که در فراز بعد از اين جمله آمده است: و او [دنيا] هر آينه روشن کرد براي تو پندها و عبرت ها را که از اين جمله معلوم مي شود دنيا همان گونه که به حسب ظاهر جنبه فريبندگي دارد جنبه پند و موعظه و عبرت نيز در آن موجود است و اين انسان است که بايد تفکر کند و از دنيا عبرت بگيرد نه اين که فريفته به آن شود.
کد سوال : 1179
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در كتاب اصول كافي جلد 4 خواندم كه خداوند در ابتداي خلقت يك مقدار از گل زميني در دست چپ و مقداري از گل آسماني در دست راست را با هم مخلوط كرد و در ابتدا حضرت رسول را به وجود آورد سپس تمام آنها را كه همچون مورچگاني بودند از اين گل ساخت آنها دو دسته شدند يكي يمين و يكي شمال به دسته شمال گفت وارد آتش شويد آنها خودداري كردند به دسته يمين گفت شما وارد شويد آنها كه اولينشان پيامبر بود وارد شدند و آتش تبديل به گلستان شد گروه چپ باز هم خواستند كه خدا به آنها اجازه دهد كه وارد آتش شوند خدا اجازه داد اما آنها باز هم ترسيدند و از اطاعت سر باز زدند و تا سه بار اين كار ادامه داشت و آن گروه براي هميشه جزء جهنميان شدند و آن گروه جزء بهشتيان حال مي خواهم بدانم آن مردم در ان هنگام آيا اختياري را كه ما الان داريم داشتند يا نه؟ و يا چون صرفا در گروه چپ ساخته شده بودند از اطاعت سر باز زدند و براي هميشه جهنمي شدند و آيا اختيار خودشان در اين كار دخيل بوده يا نه؟
پاسخ : روايتي که شما مطرح فرموديد اصطلاحا جز روايات طينت است که فهم و درک آنها نيز بسيار مشکل است. به ناچار ما قدري بيشتر توضيح مي دهيم تا روشن شود که بهشتي بودن يا جهنمي بودن کسي به دليل اختيار اوست.
«طينت» بر وزن فعلت از واژه «طين» گرفته شده و آن به معناى گل است؛ زيرا گل ماده آفرينش انسان است: A}«هو الذى خلقكم من طين{A؛ او است آن كه شما را از گل آفريد»V}(انعام، آيه 2){V.
«طينت» بر وزن فعلت به معناى سرشت اوليه آمده است. بنابراين «طينت» به معناى خميره، سرشت و طبع است. «طين» مبدأ وجود و زندگى مادى انسانى است؛ اما مبدأ زندگى معنوى و روحانى آدمى،
روح او است: «نفخت فيه من روحى؛ از روح خود در او دميدم)، V}(حجر، آيه 29؛ ص، آيه 72){V.
پس انسان دو جنبه دارد: يكى جنبه مادى او كه از آن به «طينت و سرشت» تعبير مىشود و ديگرى جنبه معنوى او كه از آن به «فطرت و نفس مستوى» تعبير مىشود.
در ميان روايات، اخبار بسيارى وجود دارد (كه به روايات «طينت» مشهور است). تفسير اين روايات و فهم و درك آنها، مشكلتر از آن است كه در توان هر كس باشد. از اين رو برخى گفتهاند كه اين روايات، با آيات قرآن مخالف بوده و بايد كنار گذاشته شوند و برخى ديگر بيان داشتهاند كه اين روايات، موجب جبر است كه آن نيز عقلاً باطل مىباشد.
عالمان و دانشمندان شيعه، پاسخهاى متعددى به اين اشكالات داده و سعى كردهاند كه روايات را با توجه به مضمون آنها و با كمك آيات و روايات ديگر تفسير كنند. بهترين و دقيق ترين تفسير اين روايات از مرحوم علامه طباطبايى(ره) در تفسير «الميزان» است. ايشان مىفرمايند:رواياتى كه در باب طينت آمده، پنج دسته است:
دسته اول احاديثى است كه اجمالاً دلالت دارند كه خداوند متعال انسانها را در موقع آفرينش، به دو گونه آفريده است: گروهى سعادتمند و گروهى اهل شقاوت.
تفسير اين روايات روشن است. اين روايات دلالت دارند كه اجمالاً نوع انسان به قضاى الهى بر دو گونه است: سعيد و شقى. اما اين كه چه كسانى سعيد و چه كسانى شقىاند، به اختيار خود آنان است. برخى به حسن اختيار خود، راه هدايت و سعادت را طى كرده، سعادتمندمىشوند و برخى به سوء اختيار خود راه ضلالت و شقاوت را طى مىكنند و شقى مىشوند. درست مثل اين كه مىگوييم: دانشآموزان اين مدرسه، دو گونه هستند: برخى درسخواناند و قبول مىشوند و برخى تنبلاند و مردود مىشوند.
دسته دوم: رواياتى كه به تفصيل دلالت دارند بر اين كه برخى از انسانها،
از گل بهشت خلق شده و سرانجام به بهشت مىروند و برخى از گل جهنم خلق شده و به آن جا باز مىگردند.( مثل روايتي که شما از اصول کافي نقل کرديد.
دسته سوم: رواياتى كه خلقت انسان را به آب گوارا يا آب تلخ و شور منتسب مىكنند.
دسته چهارم: رواياتى كه برگشت اختلاف در آفرينش انسانها را به اختلاف در نور و ظلمت مىدانند.
روايات اين سه دسته بسيار است و مرحوم علامه طباطبايى در تفسير شريف الميزان (ج 8)، نمونههايى از آنها را ذكر كرده است. اما تفسير صحيح اين روايات چيست؟
1. شايد بگوييم منظور سعادت و شقاوت ذاتى انسانها است؛ يعنى، برخى ذاتا و حقيقتا از بدو آفرينش و در رحم مادر، سعادتمند و برخى ذاتا و حقيقتا، از بدو آفرينش و در رحم مادر، اهل شقاوتاند. مسلما معناى روايات چنين نيست؛ زيرا اين معنا با مالكيت و قدرت مطلقه الهى سازگار نيست و ذاتى به اين معنا كه خداوند تعالى نيز نتواند آن را تغيير دهد، درست نمىباشد.
2. شايد منظور از ذاتى، معنايى باشد كه در گزاره «زوجيت ذاتى چهار است» مورد نظر است. توضيح اين كه در بحث رياضيات مىگويند: عدد چهار زوج است. و زوجيت ذاتى عدد چهار است. منظور اين است كه هرگاه چهار موجود شد، به واسطه آن، زوجيت هم مىآيد. امااگر چهار معدوم بود، زوجيت هم معدوم مىشود. به عبارت ديگر اگر عدد چهار نباشد، اصلاً زوج و فرد هم مطرح نيست؛ زيرا زوجيت، وصف چهار است و وقتى خود موصوف نباشد، وصفش هم نيست. مثال ديگر اين كه وقتى آتش آمد، حرارت هم با آن مىآيد. فلاسفه اسلامىمىگويند كه خداوند متعال، آتش را موجود مىكند و براى ايجاد حرارت نياز به جعل جديد نيست؛ يعنى، همين كه خداوند آتش را موجود كرد، حرارت نيز با آن مىآيد؛ زيرا حرارت ذاتى آتش است. پس حرارت و زوجيت لازمه آتش و چهار است. و اگر آتش و عدد چهار نبودند،حرارت و زوجيت هم موجود نمىشوند و به محض اين كه آنها موجود شدند، وصفشان هم كه لازمه آنها است، موجود مىشوند (بدون اين كه نياز به جعل جداگانه داشته باشند اين را مجعول مع الواسطه مىگويند).
اما آيا سعادت و شقاوت به اين معنا ذاتى انسانها است، يعنى، برخى از انسانها به محض اين كه در رحم مادر موجود و از طرف حضرت حق آفريده مىشوند، سعادتمند و برخى ديگر اهل شقاوت مىشوند؟ به عبارت ديگر سعادت و شقاوت، لازمه موجود شدن اين انسانهااست؟
پاسخ اين سؤال نيز منفى است و دلايل متعدد براى نفى اين معنا وجود دارد.
گفتنى است كه بهترين راه تفسير آيات قرآن، مراجعه به خود آيات قرآن است. و بهترين راه تفسير روايات، مراجعه به خود روايات است. در آيات و روايات، موارد متعددى وجود دارد كه نشان مىدهد كه در معناى اين روايات، چنين تصورى نيست:
اول: تفسير روايات به اين كه «سعادت و شقاوت لازمه انسانها است»، با تعاليم پيامبران سازگار نيست و با اصل هدايت - كه هدف آنان است - نمىسازد، زيرا اگر برخى از انسانها ذاتا سعادتمند و برخى ذاتا اهل شقاوت باشند، و ذاتى هم اختلافپذير و تخلفپذير نيست، درنتيجه بعثت پيامبران لغو مىشود؛ زيرا گفتارهاى آنان بر سندان كوبيدن است. هم عقل و هم نقل، صريحا با اين سخن كه مردم ذاتا چنين هستند، مخالف است.
دوم: در زندگى خود و تاريخ، ديدهايم و خواندهايم كه افراد بسيارى در ابتدا صالح بودند و بعد فاسد شدند. بسيارى ديگر نيز از ابتدا فاسد بودند و بعد صالح شدند.
سوم: اگر سعادت و شقاوت ذاتى انسانها باشد، توبه بى معنا مىشود؛ زيرا در اين صورت راه تغيير باز نيست. اما دعوت فراوان آيات و روايات به توبه، نشان مىدهد كه سعادت و شقاوت ذاتى نيست و تغيير در انسانها امكانپذير است.
چهارم: اگر كسى بالذات سعيد يا شقى بود، اصل تعليم و تربيت و تأثيرپذيرى آن بى معنا خواهد بود و اين همه تأكيد و كوشش انسانها در امر تعليم و تربيت بيهوده مىباشد.
پنجم: خداوند متعال كسى را «بد» نيافريده است؛ چنان كه قرآن مىفرمايد: A}فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله{A؛M} فطرتى كه خداوند، انسانها را برآن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست{M»، V}(روم، آيه 30){V. اين كه مىفرمايد: «دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ يعنى، خداوند متعال هيچ كس را بدون فطرت نيافريده است. هم چنين در قرآن آمدهاست: «و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها؛ قسم به نفس آدمى و آن كه آن را منظم ساخته سپس فجور (گناهان) و تقوا (خير) را به او الهام كرده است»، V}(شمس، آيه 7 و 8){V. پس چنين نيست كه عدهاى ذاتا به بدى و گناه تمايل داشته باشند و باشقاوت خلق شوند و گروهى نيز ذاتا به خوبى و تقوا تمايل داشته باشند و با سعادت آفريده شده باشند؛ زيرا هر كس داراى فطرت و نفس ملهمه است كه كارهاى خوب و بد را به او الهام مىكرد و او را به سمت خوبىها و پاكىها سوق مىدهد.
پس روشن شد كه معناى اين دسته از روايات، اين نيست كه برخى ذاتا اهل شقاوت و گروهى ذاتا اهل سعادتاند و طينت علت تامه براى رفتار و اعمال انسانى است.
اگر روايات «طينت» را بررسى كنيم، متوجه خواهيم شد كه همگى به جنبه مادى آفرينش انسان (آب و هوا، خاك، وراثت، محيط خانوادگى و اجتماعى) توجه دارند. حتى رواياتى كه اشاره دارند كه برخى از انسانها از طينت بهشتى يا عليين و برخى از طينت جهنم يا سجين آفريده شدهاند، منظور بهشت و جهنمى نيست كه در قيامت ظهور مىكند؛ زيرا بهشت و جهنم آخرتى اصولاً از سنخ ماده و جهان مادى نيست؛ بلكه احتمال دارد معناى اين دسته از روايات، اين باشد كه برخى از ماده پاك زمينى و عدهاى از ماده ناپاك زمينى آفريده شدهاند. گروهى نيزمركّب از طينت پاك و ناپاكاند.
پس پيام روايات طينت، اين است كه آب و هوا، خاك، وراثت و محيط خانوادگى و اجتماعى، زمينهساز سعادت و شقاوتاند؛ يعنى، آب و هوا و فضاى خوب، محيط خانوادگى و اجتماعى خوب و تربيت خوب به منزله مواد اوليه خوب است و سعادت انسان با اين مواد اوليهارتباط دارد. همچنين محيط مناسب، آب و هوا و خاك نامناسب و... به منزله مواد اوليه ناپاك مىباشد و شقاوت انسان با اين مواد اوليه ارتباط دارد. به عبارت ديگر مواد اوليه زمينه است، نه علت تامه؛ زيرا از هر دو طرف موارد متعدد نقض مشاهده مىشود؛ مثلاً در يك خانواده، دوبرادر كه از جهت تمام مواد اوليه يكسان هستند، يكى امام معصوم مىشود، (امام حسن عسكرى(ع« و ديگر جعفر كذاب از كار در مىآيد؛ يكى كميل بن زياد نخعى از اصحاب خاص امام على(ع) و ديگرى حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان حضرت مسلم مىشود؛ يكى عالم ودانشمندى مهذب و ديگرى جاهلى بى تقوا در مىآيد. در اين موارد شرايط يكى است، زمينهها و مواد اوليه، يكى است؛ اما افراد مختلفاند.
پس احاديث «طينت»، بيان كننده شرايط و زمينههاى سعادت و شقاوتاند؛ نه بيشتر. اين اصل در علوم تربيتى به اثبات رسيده است كه خانواده، شرايط پيش از ولادت، محيط خانوادگى، تربيتى و اجتماعى و آب و هوا (مثل مناطق معتدل يا مناطق استوايى و قطبى)، در شكلگيرى شخصيت افراد نقش اساسى دارند. اما آيا اين شرايط، عنصر محورى در شكلگيرى انسانيت انسان هستند؟ گفته شد كه انسان از دو جنبه مادى و معنوى تشكيل شده است. عنصر محورى و انسانيت او، به جنبه معنوى و روحانى او است كه تحت عنوان «فطرت و نفس» از آن ياد شده است.
به عبارت ديگر هر انسان، حداقل معيار و شاخص انسانيت را دارد و اين معيار، موجب تكليف مىشود. البته هر كس امكانات و شرايط بيشترى داشته باشد، مسؤوليتش هم بيشتر است. پس با توجه به فطرت و نفس ملهمه، هر كس حداقل نصاب انسانيت را كه موجب تكليف و تحصيل سعادت و نجات از جهنم است، دارد. تفاوت در مراتب بالاتر است، آن كه نعمت بيشترى دارد، مسؤوليت بيشترى نيز دارد.
خلاصه تمام مطالب گذشته اين كه هيچ كدام از عوامل مذكور، به عنوان سبب و علت تامه يا به معناى ذاتى نيستند؛ بلكه شرايط، زمينهها و مواد اوليه سعادت و شقاوتاند؛ يعنى، آنهايى كه در آب و هواى بهتر تربيت شدهاند، استعداد بيشترى براى خوب شدن دارند اما، در هر حال هيچ كس فاقد معيار اصلى و اولى سعادت نيست و اين نصاب، به صورت فطرت و نفس ملهمه در همه وجود دارد و به همه انسانها اعطا شده است. از طرفى، افراد مختلفاند و هر كس استعداد بيشترى دارد، نعمتش بيشتر است و مسؤوليت او نيز سنگينتر است. پس نه جبر است و نه كسى مىتواند از زيربار مسؤوليت شانه خالى كند. «ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم؛ پس در آن روز (قيامت) از نعمتهايى كه داشتهايد، بازپرسى خواهيد شد»، (تكاثر، آيه 8).
بنابراين روايات باب طينت، با آيات قرآن و احاديث ديگر منافات ندارد.
اما آيا اين روايات مستلزم جبر است؟ پاسخ اين سؤال نيز از مطالب گذشته روشن مىشود.
بين افعال اختيارى و اضطرارى تفاوت است؛ كسى كه كارى را از روى اضطرار انجام مىدهد و در عمل هيچ اختيارى از خود ندارد، آن كار نه خوب است و نه بد. اما فعل اختيارى متصف به حسن و قبح (خوب و بد) مىشود؛ يعنى، كسى كه كارش را از روى اختيار درست انجام مىدهد، متّصف به مدح مىشود و آنكه با سوء اختيار كار بدى مىكند، متّصف به ذم مىشود. ثواب و عقاب نيز مربوط به فعل اختيارى است؛ چنان كه تكليف در جايى است كه انسان اختيار داشته باشد و از آن جا كه روايات طينت در حد شرايط و زمينه هستند، منافاتى با اختيار انسان ندارند.
گذشته از آن، تفسير روايات با توجه به احاديث ديگر، اصل اوليه فهم درست سخنان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است. روايات بسيارى از اهل بيت وارد شده كه در آنها «جبر»، نفى شده و شديدا با انديشه جبر مقابله شده است.
مرحوم علامه طباطبايى تفسير ديگرى براى روايات طينت بيان كردهاند كه بسيار دقيق است و نياز به توجه بيشترى دارد.
به عنوان مقدمه ذكر چند مطلب لازم است:
1. اصل انسان، روح او است و روح نيز مجرد مىباشد، هر چند در دنيا و نشئه طبيعت، با ابزار مادى زماندار و مكانمند كار مىكند؛ اما خود روح منزه از ماده است و تجرّد دارد. مثال بارز آن انديشه انسان است. انديشه آدمى، زماندار و زمانمند نيست، قوانين رياضى، عقلى و فلسفى هيچ كدام، متصف به زمان و مكان خاصى نيستند؛ مثلاً گذاره «4=2×2» در همه مكانها و همه زمانها صحيح است و هر موجود مجرّدى نيز، اين گونه است.
انديشه انسانى وصف «نفس و روح» انسان است و وقتى انديشه مجرد باشد، روحى هم كه آنها را درك مىكند، مجرّد خواهد بود. البته مقدمات و پايههاى ادراك و انديشه، زمانمند و مكانمند است، مثلاً ما در زمان خاص و مكان خاص، مطالعه مىكنيم؛ اما فهم و درك ما منزّه از زمان و مكان است.
تمامى ملكات نفسانى نيز اين گونه است؛ مثلاً در ملكه عدالت، عدهاى با تمرين و ممارست به آن مىرسند. اين تمرينها زمانى و مكانى است؛ اما خود عدالت، وصفى ثابت و راسخ است كه از زمان و مكان منزه مىباشد.
2. وقتى امرى ثابت شد، آن را مىتوان هم به گذشته اسناد داد و هم به آينده؛ زيرا هم در گذشته بوده است و هم در آينده موجود خواهد بود.
اگر اشكال شود كه انديشه ما در طول زمان تغيير مىكند، پس امر ثابتى نيست؛ پاسخش اين است كه انديشه تغييرى نمىكند؛ بلكه رابطه ما با انديشه عوض مىشود؛ زيرا انسان، هم اكنون يادش است كه ده سال پيش، فلان انديشه را داشته است و اكنون انديشه ديگرى دارد، مثلاً بين اين كه دماى آب عوض شده، گاهى يخ مىزند و گاهى جوش مىآيد، تفاوت آشكار است. در اين جا دماى آب واقعا عوض شده است. اما هيچ انديشهاى با انديشه ديگر عوض نمىشود. نه انديشه باطل حق مىشود و نه انديشه حق باطل مىگردد. اين انديشمند است كه رابطهاش، با علوم عوض مىشود؛ مثلاً ما قبلاً معتقد به هندسه اقليدسى بوديم و اكنون به هندسه نااقليدسى اعتقاد داريم؛ در اين جا رابطه ما با علوم عوض مىشود. يا مثلاً يادمان مىآيد در سن ده سالگى به فلان مطلب اعتقاد داشتيم و در پانزده سالگى اعتقاد پيدا كرديم كه اين نظر اشتباه بوده است و...
با توجه به اين مقدمات، روايات باب طينت به شكل زير قابل تفسير است:
1. سعادت و شقاوت به جان انسان باز مىگردد و اين دو وصف نفس و روح آدمى است؛
2. جان آدمى (روح و نفس او) مجرد است و طبيعتا سعادت و شقاوت هم - كه وصف جان آدمى است - مجرد مىباشد.
3. هر موجود مجردى، ثابت (برخوردار از تجرّد) است منزه از زمان و مكان مىباشد.
4. هر موجودى كه ثابت باشد، مىتوان آن را، هم به گذشته نسبت داد و هم به حال و آينده. پس مىتوان گفت: جان آدمى، قبلاً اهل سعادت بوده، الان هم همين طور است و بعدا نيز همين طور خواهد بود. منتها اين قبليت، معيت و بعديت زمانى نيست. مقدمه اين افعال زمانى مىباشد؛ مثل مقدمه انديشه و ادراك كه آنها هم زمانى بودند؛ اما اينها مقدمه و شرايط است، نه بيشتر. قانون و انديشه هميشه بوده است، منتها ما آن را اكنون درك كردهايم.
سعادت و شقاوت نيز هميشه بوده است؛ اما انسان به واسطه كار خود آن را اكنون درك كرده است. و گرنه آن دو ملكه ثابتى براى نفس است؛ چنان كه مىفرمايد: «كما بدأكم تودون فريقا هدى و فريقا حق عليهم الضلالة».
بنابراين خداوند متعال، همه افراد را با فطرت الهى و نفس «ملهمه» آفريده است و هر كس هم طبق روش و خلق خود (طينت) عمل مىكند: «قل كل يعمل على شاكلته؛ بگو: هر كس طبق روش [و خلق و خوى] خود عمل مىكند»، (اسراء، آيه 84). شاكله و خلق وخوى آدمى، در درجه اول فطرت الهى او است. بر اساس فطرت خود عمل كند، راه او مستقيم خواهد بود؛ ولى اگر در «جهاد اكبر» كوتاهى نمايد، فطرت را آلوده كرده است. در اين صورت، اعمال او روى شالكه و خلق و خوى او نيست؛ بلكه بر او تحميل مىشود. از اين رو او با فشار گناه مىكند؛ بعد هم پشيمان مىشود و كم كم وقتى در مصاف جهاد اكبر، فطرت الهى او زير خروارها خاك اغراض و هواى نفسانى دفن شد و خانه نفس اماره روى آن بنا گرديد، مجارى ادراكى انسان بسته مىشود: در «بل ران على قلوبهم ما كانو يكذبون؛ بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است»، (مطففين، آيه 14). آن گاه خداوند آنان را به حال خودشان رها مىكند و روش و شاكله (خلق و خوى) ثانوى آنها اين مىشود كه به سوى بدى و شقاوت و بيراهه حركت مىكنند. چنين است كه نشئه قيامت، عكس العمل دنيا است و هر چه انسان در دنيا انجام مىدهد، در قيامت ظهور مىكند. با روايات باب «طينت» راه جبر باز نمىشود كه برخى افراد بخواهند از آن سوء استفاده كنند. البته چنانچه عرض شد درك آنها بسيار مشكل است و تفسير مرحوم علامه طباطبايى نيز داراى چنين ويژگىاى است، و فهم آن دقت بسيار مىطلبد.
تا اينجا پاسخ پرسش شما داده شد؛ اما براي تکميل بحث نظر مرحوم علامه طباطبائي درباره دسته پنجم روايات باب «طينت»، رواياتى است كه مىفرمايد: خداوند روز قيامت خوبىهاى بدان را از آنها مىگيرد و به خوبان مىدهد و بدىهاى خوبان را از آنان مىگيرد و به بدان مىدهد، يعنى، شخص كافر، اگر خوبى هم داشته باشد، از او گرفته و به مؤمن داده مىشود؛ بيان مي شود.
علامه طباطبايى(ره) درباره اين روايات مىگويد: خوبىها و بدىها، امور اعتبارى نيست، بلكه ريشه در تكوين و ريشه در سنتهاى الهى دارد؛ يعنى، اطاعت و فرمانبردارى در حقيقت شهد و معصيت و گناه در واقع سم است. به عبارت ديگر خوبىها و بدىها حقيقى است و اين حقيقت به صورت دستورات و احكام اعتبارى (بايد و نبايد) در آمده است. بنابراين بايد سنخيتى بين فرد و عمل او باشد. حال كه چنين است، همه حسنات و خوبىها به مؤمن باز مىگردد، زيرا خداوند اصل همه خيرها است و مؤمن حقيقى، ايمان به خدا دارد. تمام بدىها نيز به كافر باز مىگردد؛ زيرا دورى و انكار خداوند منشأ تمام تبهكارىها و بدىها است. كافر به آخرت معتقد نيست و براى آخرت كار نمىكند. او براى دنيا و حداكثر مردم كار مىكند و خداوند - تبارك و تعالى - نيز كار خوب او را در همين دنيا تلافى مىكند؛ مثلاً نام او را در دنيا بلند مىكند، مراكز و مؤسسات به نام او مىشود و... و اما او با آخرت ارتباط ندارد. بنابراين در قيامت (يوم تبلى السرائر)، كافر بى ارج و قرب است: «اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا؛ آنان كسىاند كه به آيات پروردگارشان و ديدار او كافر شدند، به همين جهت، اعمالشان حبط و نابود است، از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آنها بر پا نخواهيم كرد»، (كهف، آيه 105). در اين جا توصيه مىشود آيات 103 و 104 (معرفى چهره اين گروه) و آيه 106 (بيان عاقبت آنها را) در اين سوره با دقت تلاوت فرماييد. همچنين آيه 23 سوره «فرقان» (اعمال آنان همچون ذرات غبار پراكنده در هوا است) را مطالعه فرماييد. آرى كافر هر كار خيرى انجام دهد، بى ثمر و بدون فايده است و بهره اخروى ندارد؛ زيرا قيامت ظرف ظهور حقايق است و اين حقايق و امور خيريه به صاحبان اصلى آنها - كه مؤمنان و در رأس آن پيامبران و اوليا هستند - باز مىگردد با توجه به تاريخ بشر، به دست مىآيد كه هر كار خوبى كه در عالم واقع مىشود، به بركت خوبان به ويژه انبيا و اولياى الهى - است. پس بايد در قيامت هم به آنان برگردد و هر كار بدى هم كه در عالم واقع مىشود، به دليل سنتهاى غلطى است كه بدان و كافران بر پا كردهاند، و در قيامت اين بدىها، به ايشان باز مىگردد.
بنابراين: اولاً بدى و خوبى امور حقيقى است؛ ثانيا قيامت ظرف ظهور حقايق است؛ ثالثا حقيقت كافران بدى و دورى از خدا است و حقيقت مؤمنان خوبى و نزديكى به خداست است؛ رابعا، تمام خوبىها به مؤمنان و تمام بدىها به كافران باز مىگردد.
آنچه بيان شد، تبيين نظريه و تفسير مرحوم علامه طباطبايى، از روايات باب طينت است كه با استفاده از درس تفسير استاد بزرگوار آيتالله جوادى آملى به رشته تحرير در آمد.
در پايان گفتنى است كه اين سخن، بدين معنا نيست كه مؤمنان از عمل صالح دست بكشند؛ زيرا شرط ايمان دو چيز است: اول ايمان به خدا و دوم عمل صالح و كردار نيك. قرآن مىفرمايد: «الا الذين امنوا و عملوا الصالحات؛ ايمان به زبان فايدهاى ندارد»، (عصر، آيه 3). هم چنين مىفرمايد: «و من الناس من يعبد الله على حرف؛ برخى از مردم، خدا را تنها با زبان مىپرستند»، (حج، آيه 11). آرى مؤمنى كه قلبا ايمان دارد و در عمل نيز صاحب كردار نيك است، مشمول روايات دسته پنج مىشود.
شايد اين سؤال نيز پيدا شود كه چرا خداوند كافران را آفريد؟ خداوند كه از ابتدا مىدانست آنها بد رفتار مىكنند و اهل شقاوتاند؛ چرا آنها را آفريد؟ پاسخش اين است كه اولاً خداوند مىدانست آنها با سوء اختيار خود به اين راه كشيده مىشوند. و نفس آفرينش موجوداتى مختار كه به اختيار خود بر اساس تكليف رفتار كنند و به اعمال خير روى بياورند يا به سوء اختيار خود از تكليف و مسؤوليت انسانيت روى بردارند و اهل شقاوت شوند؛ داراى حكمت و مصلحت است. و اگر اين گروه خلق نمىشوند، اصلاً تكليف معنا نداشت. ثانيا اين فرد، فرزند و يا پدر و مادر بسيار كسان است. و اگر او آفريده نمىشد، پس بايد پدران، مادران و فرزندان او نيز آفريده نمىشدند. و لازم نيست كه والدين يا فرزندان او نيز اهل شقاوت باشند.
منابع:
1. تفسير الميزان، ج 8، ص 95 به بعد، ج 8، ص 119 به بعد (ترجمه فارسى آن)، بحث روايى مختلط بغيره.
2. اصول كافى، ج 2، كتاب ايمان و كفر، بابهاى «طينة المؤمن و الكافر»، «فى ان الصبغة هى الاسلام»، صص 3 - 14 (متن عربى با توضيحات مرحوم علامه طباطبايى در ذيل صفحه 3 و 4).
3. اصول كافى، ج 1، ص 150، (متن عربى با توضيحات مرحوم علامه طباطبايى، ذيل روايات باب المشيئة و الارادة).
4. التحقيق فى كلمات القرآن، ج 7، ص 158 و 159.
5. درس تفسير استاد علامه آيتالله جوادى آملى.
کد سوال : 1180
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا مقام معظم رهبري به خارج از كشور و كشورهاي ديگر مخصوصا مسلمان (بالاترين مقام كشور هستند) مسافرت نمي كنند حتي به سفر حج؟
پاسخ : به نظر مي رسد چند عامل در اين موضوع مؤثر باشد:
اول اين که؛ در ساختار حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، پس از مقام رهبري رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي کشور و مسؤول قوه مجريه مي باشد که مسؤوليت اجرايي کليه امور کشور در ابعاد مختلف داخلي و بين المللي را بر عهده داشته و در زمينه بين المللي نيز تنظيم روابط ديپلماسي و مراودات سياسي - اقتصادي و... با ساير دول توسط ايشان انجام مي شود. از اين رو مسافرت ها و بازديدهاي خارجي که طبق عرف بين الملل توسط سران کشورها انجام مي شود، توسط ايشان صورت مي پذيرد و ديگر نيازي به مسافرت مقام معظم رهبري نيست.
دوم؛ اصولا در عرف ديپلماسي کشورها مسافرت هاي خارجي سران يک کشور مبتني بر دعوت رسمي کشور ميزبان از سران يک کشور آن هم از ناحيه مسؤول يا مقامي مساوي و هم شأن اوست.
سوم: در مورد حج هم گفتني است که حج فريضه اي عبادي و سياسي است و از نظر عبادي مقام معظم رهبري هم قبلا مشرف شده اند و هم ساير مشاغل عديده اي که دارند چنين فرصتي را در اختيار ايشان قرار نمي دهد و از نظر سياسي زماني مسافرت ايشان مهم و تأثيرگذار است که مقامات و دولت عربستان اجازه تأثيرگذاري سياسي سفر ايشان را بر مسلمانان و جهان اسلام بدهند که مسلما چنين اجازه اي را نخواهند داد.