• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1121
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا ازدواج با محارم حلال است يا حرام؟ در صورت حرام بودن انسان چگونه پس از حضرت آدم تكثير يافته است؟
پاسخ : ازدواج با محارم حرام است اما در باره تكثير نسل بشر پس از حضرت آدم در ميان دانشمندان اسلامى دو نظر وجود دارد و هر كدام براى خود دلايلى از قرآن و روايات ذكر كرده‏اند. اينك ما هر دو نظر را به طور اجمال نقل مى‏كنيم : 1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غير از اين راه نبوده، ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است. ناگفته پيدا است كه دستگاه قانون گذارى از آن خداست: «ان الحكم الاللّه‏ ؛ هر گونه حكم راجع به خداست»، (سوره يوسف ، آيه 40). چه اشكال دارد كه به طور موقت و از راه ضرورت، براى عده‏اى اين گونه ازدواج در آن زمان بلا مانع و مباح باشد و براى ديگران عموما تحريم ابدى شود؟ طرفداران اين نظريه از ظواهر قرآن براى خود دليل مى‏آورند كه خداوند عالم در «سوره نساء ، آيه 1» چنين مى‏فرمايد: «وبث منهما رجالاً كثيرا و نساءا ؛ از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان فراوانى در روى زمين منتشر ساخت». ظاهر اين آيه مى‏گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است، و اگر غير از اين دو در بقاى نسل او دخالت داشتند، بايد بفرمايد «وبث منهما و من غيرهما به وسيله اين دو و غير آنان... ». افزون بر آن مرحوم طبرسى حديثى از امام سجاد (ع) چنين نقل مى‏كند كه آن حضرت در ضمن گفتارى كه به مردى قريشى بيان داشت جريان ازدواج هابيل را با بلوزا خواهر همزاد (دوقلو) قابيل همچنين ازدواج قابيل را با قليما خواهر همزاد هابيل شرح مى‏داد به او فرمود: اين مطلب را انكار مكن چه آنكه روش الهى بر اين جارى شده است مگر نه اين است كه خداوند زوجه آدم را از خود او آفريد و سپس براى او حلالش كرد... علامه طباطبايى در توجيه اين نظريه مى‏فرمايد: حكم ازدواج، يك حكم تشريعى و تابع مصالح و مفاسد است و حكم تكوينى نيست كه قابل تغيير نباشد. ازاين‏رو ممكن است كه در ابتداى خلقت به خاطر ضرورت بقاى نسل در جامعه محدود آن روز كه فقط دو برادر و دو خواهر بودند، از جانب خدا حلال گردد و بعد كه ضرورت برطرف شد حكم حرمت بيايد به جهت اين كه ادامه جواز ازدواج با توجه به گسترش نسل و ازدياد برادران و خواهران موجب اشاعه فحشاء و از بين رفتن غريزه عفت شود. افزون بر اين نمى‏توان گفت فطرت با اين ازدواج مخالف است زيرا متمايل نبودن طبع نه از آن جهت است كه از آن تنفر دارد بلكه به جهت آن است كه اين را موجب اشاعه فحشاء و اعمال زشت و از بين رفتن غريزه عفت مى‏داند شاهد بر اين مطلب اين كه، ازدواج خواهر و برادر براى مدتى طولانى در بين مجوس شايع بوده است. براى آگاهى بيشتر ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 4، ص 239 - ج 16 ص 399 2- نظر ديگر آن است كه چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبود؛ زيرا ازدواج با محارم يك عمل قبيح و زشت است، فرزندان آدم با دخترانى از نژاد و نسل ديگر كه در روى زمين بودند ازدواج كردند. بعدا كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند، زناشويى ميان خود آنان صورت پذيرفت زيرا نسل آدم نخستين انسان روى زمين نبوده بلكه پيش از آن نيز انسان‏هايى در زمين زندگى داشته‏اند. حاصل اين كه ممكن است گفته شود: پسران آدم، با بقاياى انسان‏هاى پيشين - كه قبل از خلقت آدم و حوا در روى زمين زندگى مى‏كردند - ازدواج كردند و از گفت‏وگوى خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روى زمين، استفاده مى‏شود كه قبل از آدم و حوا انسان‏هايى در روى زمين زندگى مى‏كردند.
کد سوال : 1122
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد عدل الهي معمولا از قاعده قابليت قابل استفاده مي شود ولي سئوالي كه براي بنده مطرح است اين است كه اعطا كننده قابليت به قابل خداوند است مثلا به يك فقره قابليت زيبا بودن را اعطا مي كند و به ديگري نه، پس چرا در اعطاي قابليت به قابليتها تفاوت قائل مي شود؟
پاسخ : ما معتقديم كه چون خداوند عالم , قادر و خيرخواه مطلق است , نظام و جهان هستي را به بهترين وجه خلق كرده است V}(مؤمنون , 14 - تين , 4){V همچنين معتقديم كه خداوند جمال هستي را با يك سلسله نظامات و قوانين ثابت و پايدار كه ذاتي جهان نيز مي بايد اداره مي كند. به بيان ديگر, خداوند در جهان شيوه هاي معيني دارد كه گردش كارها را هرگز بيرون از آن شيوه ها انجام نمي دهد. ناگفته نماند كه اين قوانين مانند قوانين موضوعه و از قبيل تعهدات و قراردادهاي اجتماعي و الزامات ذهني كه در ميان انسان ها مرسوم است , نمي باشد بلكه يك حقيقت تكويني است كه بر اساس چگونگي جهان و موجودات آن انتزاع شده است و به همين دليل , تبديل و تغيير براي آن نيز محال است . عالم ماده به دليل سنخ و ماهيت مخصوص به خود و با توجه به مرتبه وجودي اش در نظام هستي داراي احكام ويژه خود است كه اگر اين احكام , قوانين و سنن نباشد, عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. در اين عالم تزاحم هست , محدوديت هست , زوال و بطلان هست . جهان طبيعت مملو از قطع ها و وصل ها, بريدن ها و پيوندزدن ها است ; آميخته با نشاط و غم , شادي و رنج , اميد و شكست و... است تمامي اين آثار لازمه ساختمان مخصوص اين عالم است . به هر روي عالم ماده به دليل احكام مختص به خود منشأ بلاها, رنج ها, محنت ها, بيماري ها و... است كه ما از آن به شرور ياد مي كنيم و همچنين منشأ خوشبختي ها, موقعيت ها, شادي ها, پيروزي ها و... است كه ما از آن به خيرات نام مي بريم . حال گاه در اين شرور و خيرات اراده آدمي نيز دخيل است يعني انسان با انتخاب و علم و آگاهي خويش - كه لازمه وجودي او در اين عالم مادي است - به راه غلط قدم مي گذارد و منشأ شرور مي گردد يا در صراط مستقيم حركت كرده و سرچشمه خيرات متعددي براي خود و جامعه مي شود. اما گاه در اين شرور و خيرات اراده آدمي دخيل نيست بلكه علل طبيعي و خارج از حيطه اختيار انساني - كه مقتضاي سنن و قوانين عالم مادي است - برخي شرور را پديد آورده و يا موجب برخي خيرات مي گردد, (عدل الهي , شهيد مرتضي مطهري , صدرا, قم , چاپ دهم , شهريور 57, صص 169 - 172). با توجه به حقيقتي كه به صورت فشرده مطرح شد بايد به اين مطلب اذعان كرد كه اولا" خداوند متعال كمال نعمت را ارزاني يك فرد نكرده چنانكه كمال بدبختي را براي يك شخص روا نمي داند. آيا شما مي توانيد در اين جهان مادي انساني را پيدا نماييد كه از همه جهات و حيثيات از نعمت ها و خيرات برخوردار باشد تا بگوييم خداوند كمال نعمت را به وي داده است ؟ از سوي ديگر, آيا مي توان در اين عالم طبيعي شخصي را يافت كه از همه نظر در بدبختي ها و شرور به سر مي برد تا اذعان كنيم كه خداوند متعال او را در كمال بدبختي فرو برده است ؟ آنچه كه ما مي بينيم اين حقيقت است كه به اقتضاء سنن و قوانين خاص اين عالم نعمت ها و بدبختي ها در هم آميخته اند و نمي توان شخصي را يافت كه در نعمت مطلق يا بدبختي مطلق به سر برد. بسيارند كه از نظر معيشتي در رفاهند ولي از مشكلات روحي و رواني , جسمي و خانوادگي در امان نيستند, فراوانند افرادي كه از زيبايي و استعداد سرشار برخوردارند اما در گرفتاريهاي اخلاقي , مالي , خانوادگي و يا جسمي و يا... در عذابند. بله گروه زيادي در فقر مالي به سر مي برند ولي از سلامت جسماني و رواني برخوردارند, گروهي در نعمت مادي غرقند ولي از زيبايي و استعداد تحصيل و تحقيق محرومند و... آنجا كه نعمت يا بدبختي انسانها ريشه در عملكرد و در واقع اراده و انتخاب خود آن ها دارد, اين آدمي است كه با گزينش صحيح يا غير صحيح خود را با خوشبختي يا تيره بختي مواجه ساخته است , (شوري , 30 - آل عمران , 165 و 166 - روم , 41) 'گفتني است كه قابليت قابل به سه عامل؛ 1. اختيار و اكتساب شخص، 2. عوامل و شرايط محيطي، 3. عوامل ژنتيكي، بستگي دارد. و «حكمت» خداوند اقتضا مي كند كه در نظام دنيا تنوع و تزاحم عوامل وجود داشته باشد. اما بر اساس «عدالت» خداوند، انسان فقط در برابر عوامل اختياري پاسخگو مي باشد. بنابراين از تفاوت شرايط در دنيا گريزي نيست. اما از هر كس با توجه به شرايط او انتظار مي رود. و اين همان حكمت و عدالت خداوند است. اما خيرات و شروري كه از اراده و اختيار انسان نشأت نمي گيرد بر اساس آموزه هاي ديني براي امتحان و آزمايش انسان مي باشد و اين آزمون نه تنها با عدالت خداوند منافات ندارد بلكه مقتضاي حكمت اوست تا در پرتو اين امتحان انسانهاي شايسته از ناشايست جدا كردند. آيا آزمون آخر سال يا آخر ترم يا آخر ثلث ظلم به دانش آموزان است يا كمك به آن ها براي ارتقاء و تعالي ؟ خداوند متعال نظام مادي را چنان قرار داده و بر آن قوانين خاص نهاده تا آدمي با قرار گرفتن در آن مدام در حال آزمايش باشد بر اساس آن بتواند خود را محك زند كه آيا فقط و فقط خدا خواه است و خداجو يا نيات و قصدهاي او آلوده و مشوب به غير خداوند است ؟ از آنجا كه توجه به موضوع ابتلاء و آزمون و ابعاد گوناگون شما را دريافتن پاسخي عميق تر ياري مي رساند, شمه ايي از شعاع هاي اين نعمت بزرگ الهي را بر اساس آيات و روايات تحليل مي كنيم: 1- آزمون الهي خداوند متعال از آزمون خود با واژه هايي چون بلا و مشتقات آن و فتنه و مشتقات آن ياد كرده است , (انبياء, 35 - بقره , 49 - بروج , 10 - توبه , 126 - مائده , 49 - هود, 7 و...) واژه بلا در لغت عرب هم براي نعمت به كار مي رود و هم براي محنت و سختي و هر دو نيز آزمون الهي به شمار مي روند, محنت براي آزمايش صبر آدمي و نعمت براي آزمودن شكر انسان است , (مفردات راغب , مطبعه مصطفي البابي الحلبي , بي تا, ص 61). قرآن نيز شر و خير را به عنوان امتحان تلقي فرموده است , (انبياء 35) بنابراين نبايد پنداشت كه تنها سختي ها و مشكلات در قلمرو آزمايش الهي است بلكه نعمت ها, خوشي ها نيز آزمون الهي به شمار مي روند, (آل عمران , 186 / عنكبوت , 1 - 3 و ميزان الحكمه , ج اول , ص 478, حديث 1886 و ص 479, حديث 1888) 2- چرا آزمون ؟ آيات و روايات با لحن هاي گوناگون فلسفه آزمون الهي را شمارش كرده اند كه مهم ترين آن ها عبارتند از: 1-2- بلا و امتحان موجب بيداري است , كسي در معرض آزمون قرار مي گيرد كه بر غفلت ها, آلودگي ها, انحرافها و سرابها آگاهي مي يابد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 490) P}رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست {E}مغز تازه شد چو بخراشيد پوست{P (مثنوي , 2/3261) 2-2- آزمون الهي آدمي را به ياد خداوند مي اندازد, (اعراف , 130 - توبه , 126 - تنزيل , 21) P}هم از آن سو جو كه وقت درد تو{E}مي شوي در ذكر يار بي دو نو{P P}وقت درد و مرگ از آن سو مي نمي{E}چونكه دردت رفت چوني اعجمي{P P}وقت محنت گشته اي الله گو{E}چونكه محنت رفت گويي راه كو{P P}اين از آن آمد كه حق را بي گمان{E}هر كه بشناسد بود دايم بر آن{P (مثنوي , 3/1140 - 1143) 3-2- ابتلاء به نعمت و محنت موجب شناخت خبيث از پاك , مجاهد و صابر از ظالم و كافر مي شود, (آل عمران / 179, 138, 142) 4-2- امتحان روشن مي سازد كه آدمي چه مقدار نيت خالص دارد, (آل عمران , 154) P}گرچه خود را بس شكسته بيند او{E}آب صافي دارد و سرگين زير جو{P P}چون بشوراند ترا در امتحان{E}آب سرگين رنگ گردد در زمان{P P}در تگ جو هست سرگين اي فتي{E}گرچه جو صافي نمايد مر ترا{P (مثنوي , 1/3217 - 3219) 5-2- مواجه گشتن با ابتلاء كيفيت عمل را مشخص مي سازد, (هود, 7 - كهف , 7 - ملك , 2) 6-2- قرار گرفتن در محنت و سختي گناهان انسان را پاك مي سازد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 490) P}آن جفا با تو نباشد اي پسر{E}بلكه با وصف بدي اندر تو در{P P}بر نمد چوبي كه آن را مرد زد{E}بر نمد آن را نزد بر گرد زد{P (مثنوي , 3/4011, 4012) 7-2- امتحان الهي تكبر را از قلب ها زدوده , در جانها تذلل و خشوع را ساكن كرده و ابواب فضل الهي را به سوي بشر مي گشايد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 481, حديث 1895) 8-2- با آزمون الهي فرد مؤمن تجربه مي اندوزد, (همان , حديث 1897) P} چون جفا آري فرستد گوشمال{E}تا ز نقصان واروي سوي كمال{P (مثنوي , 3/348) در يك برآيند كلي مي توان گفت ابتلاء براي استحكلام ايمان و عقيده , التجاء به خداوند, فرار كردن از اوهام و رسيدن به توحيد افعالي است . P} حق تعالي گرم و سرد و رنج و درد{E}بر تن ما مي نهد اي شير مرد{P P}خوف و جوع و نقص اموال و بدن{E}جمله بهر نقد جان ظاهر شدن{P P}اين وعيد و وعده ها انگيخته ست {E}بهر اين نيك و بدي كاميخته است {P P}چون كه حق و باطلي آميختند{E}نقد و قلب اندر حرمدان ريختند{P P}پس محك مي بايدش بگزيده اي {E}در حقايق امتحان ها ديده اي {P (مثنوي , 2/2963 - 2967) 3- ايمان و ابتلاء يك سلسله از آيات و روايات حكايتگر اين حقيقت اند كه مؤمنان به دليل ايمانشان بيشتر در معرض آزمون هستند حتي اموال و فرزندان آنان نيز به عنوان ابزاري براي آزمايش ايشان تلقي شده است , (انفال , 27 - 28 و تغابن , 14 - 15), امتحان مؤمنان همچون زينتي دانسته شده كه فرد مؤمن بدان آراسته مي گردد, (ميزان الحكمه , ج اول , ص 487, حديث 1928) و مانند شير مادري تلقي گشته كه فرزند خردسال با آن سد جوع مي كند, (همان , ص 488, حديث 1932) P} هر كه در اين درگه مقربتر است {E}جام بلا بيشترش مي دهند{P فرد مؤمن به قدر ايمانش از طرق گوناگون و با شدت و ضعف بوسيله ابتلاء الهي محك مي خورد و اين خود موجب افزايش كمي و كيفي ايمانش مي گردد, زيرا در پرتو اين آزمون اركان اصلي ايمانش عمق بيشتري مي يابد يعني هم معرفتش افزون مي شود و هم انقياد و تسليم و خضوع قلبي اش افزايش مي يابد. در واقع انسان مؤمن با اين آزمايش ها قيمت و ارزش پيدا مي كند. P}كندمي را زير خاك انداختند{E}پس ز خاكش خوشه ها بر ساختند{P P}بار ديگر كوفتندش ز آسيا{E}قيمتش افزود و نان شد جان فزا{P P}باز نان را زير دندان كوفتند{E}گشت عقل و جان و فهم هوشمند{P P}باز آن جان چونكه محو عشق گشت {E}يعجب الزراع آمد بعد كشت{P (مثنوي , 1/3165 - 3168) به همين دليل است كه انبياء الهي هم چون حضرت آدم , (بقره , 35 - 38 / اعراف , 19 - 25 / طه , 115 - 123), حضرت ابراهيم , (بقره , 124 - صافات , 99 - 113), حضرت يونس , (انبياء, 87 - 88 / صافات , 139 - 148), حضرت ايوب , (انبيا, 83 - 84) و حضرت رسول (ص ), (حجر, 6 - 8, اسرا, 90 - 93, تكوير, 22 - 25) آن همه محنتها كشيدند و با بدترين سختي ها, تنگدستي ها, فقرها, فشارها, آزارها آزمايش گشتند, (الابتلاء , عبدالله مير غني محمدصالح , دار الاعتصام , قاهره , بي تا, بخش دوم ) خداوند آزمون الهي را به عنوان سنتي حكيمانه بر جهان جاري ساخته است و دنيا را با آرامش و اضطراب , سختي و راحتي , خوشي و ناراحتي در آميخته تا انسانهاي وارسته را محك زده و مؤمنان را در طي صراط مستقيم و تداوم آن ياري بخشيد, (بقره , 214 / آل عمران , 142 / نساء, 95 - 96) اين مسأله به قدري اهميت دارد كه اگر فردي خود را در معرض آزمون نديد بايد بداند مبغوض درگاه الهي است , (ميزان الحكمه , ج اول , صص 485 - 486) پس بي جهت نيست كه عاشقان كمال خود را در درد و بلا مي بينند. P} بر چنين گلزار دامن مي كشيد{E}زو جزوش نعزه زن هل من مزيد{P P}گلشني كز بقل رويد يكدم است {E}گلشني كز عقل رويد خرم است {P (مثنوي , 6/4648 - 4649) به هر روي بايد توجه داشت تجهيز انسان به اصل قدرت بر انتخاب بد و نيك صبغه آزمون دارد و از اين جهت در تقويم احسن او سهيم است , چنانكه تجهيز انسان به انتخاب درجات يا دركات و تعبيه قدرت مراتب صعود و سقوط نيز جنبه آزمون داشته و از اين لحاظ در حسن قوام انسان سهم بسزايي دارد. وجود نفس ملهمه , (شمس , 7 - 8) مسوله , (يوسف , 18), اماره , (يوسف , 53), لوامه , (قيامت , 2), مطمئنه , (فجر, 27 - 28) و تحولات گوناگون آزمون الهي را گوشزد مي نمايد و اهميت عنايت به مراتب امتحان را يادآور مي شود, (تفسير موضوعي قرآن (صورت و سيرت انسان در قرآن ), نشر اسراء, زمستان 79, چاپ اول , ج 13, صص 94 - 96) ========= براي پاسخ به اين سؤال ژرف و مهم ابتدا بايد معناي آفرينش روشن شود، آفرينش و خلقت به معناي ايجاد، هستي بخشي و فيض رساني است و تمامي دين پژوهان و بلکه تمامي خردورزان بر اين باورند که ايجاد به حقيقتي تعلق مي گيرد که قابليت پذيرش هستي را دارد و قابليت هر شيء نيز از معدات گوناگوني شکل مي گيرد. به عنوان مثال: خدا يک گل را هنگامي مي آفريند که مقدمات آفرينش آن آماده باشد مثلا خاک نرم، آب کافي و نور به اندازه فراهم باشد و خود دانه گل نيز فاسد نباشد و در کنار نکته ياد شده بايد توجه داشت که فيض وجود براي اين که به شيئي تعلق بگيرد بايد از وسائط و مراتب وجودي مختلفي عبور کند و اين وسائط آن فيض زلال را به وزان خود تغيير داده و متبدل مي سازد. به عنوان مثال؛ آب باران هنگام بارش زلال زلال است و هنگامي که در حوض پاک فرود مي آيد به همان زلالي باقي مي ماند ولي هرگاه در جوي آلوده کنار خيابان فرود مي آيد به همان اندازه آلوده شده و از زلالي مي افتد. با اين مقدمه کوتاه که بايد نازک بينانه به آن توجه کرد پاسخ اين سؤال روشن مي شود چرا که خداي زيبا فيض زيبا فرو مي فرستد و اراده خداوندي تنها خواستار آفرينش زيبا رويان است اما اين فيض اولا به نطفه اي تعلق مي گيرد که قابليت انسان شدن را داشته باشد و تا محيط پديداري آماده نباشد نطفه منعقد نمي شود و لذا از پدر و مادر عقيم فرزندي شکل نمي گيرد با اين که فيض ايجاد از آفريدگار کريم فرود مي آيد (=نتيجه مقدمه اول) و ثانيا اگر نطفه اي قابليت انسان شدن را پيدا کرد دانال ها و جدول هاي فيض موجب تغيير فيض زيباي خداوندي مي شوند و لذا هم روايات پيشوايان معصوم(ع) در باب نکاح، کتاب هاي روايي و هم پزشکي امروزي اسباب زيبارويي، سلامتي و... را مشخص کرده اند. از اين رو هر اندازه پدر و مادر به ويژه مادر به اين دستورالعمل ها عمل کنند به همان مقدار فرزند زيباروي تر و تندرست تر خواهد بود و اگر پدر و مادر به ويژه مادر در اين زمينه کاهلي کردند و فيض زيبا را آلوده ساخته و از جمال آن کاستند، فرزند نيز به همان مقدار از زيبايي محروم گشته و به همان اندازه زشت مي شود و اين زشتي را نمي توان به آفريدگار جميل نسبت داد و لذا بحث از عدل خداوندي در اين جا معنا ندارد. البته اين بحث را بزرگان فلسفه و کلام و عرفان به گونه هاي مختلفي طرح و بررسي کرده اند که شما مي توانيد به کتاب هاي شهيد مطهري مانند عدل الهي رجوع کنيد. =============== J}تفاوت در كيفيت خلقت انسان‏ها نتيجه ولازمه حتمى نظام‏مندى و قانون‏مندى جهان هستى است؛ يعنى : 1- نظام خلقت، نظام علت و معلول است و هيچ معلولى بدون علت به وجود آمدنى نيست، وتخلف هيچ معلولى از علت تامه‏اش ممكن نيست (اصل ضرورت على). 2- رابطه علت و معلول داراى مكانيسم و ارگانيسم معين است چنان نيست كه از هر علتى، هر معلولى ايجاد شود، به تعبير ديگر هر علت معينى معلول معينى دارد (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرف‏كاوى دقيق فلسفى مورد بررسى قرار گيرد مشخص خواهد شد كه مثلا بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه مجموعه عللى است كه در به وجود آوردن وى دست داشته‏اند. در اين امور عوامل بسيار متعددى دخيلند، حتى كيفيت آميزش والدين، زمان،مكان، روحيات و حالات روانى، وضعيت جسمى، نوع و مقدار غذاهايى كه مصرف كرده‏اند و... هريك به سهم خود نقشى در كيفيت تكوين جنين ايفا مى‏كنند. ممكن است پرسش شود كه آيا خداوند نمى‏تواند باتفاوت چشمگيرى كه همه اين عوامل دارند تأثير همه را يكسان سازد؟پاسخ آن است كه چنين چيزى سر از تناقض درمى‏آورد؛ زيرا لازمه آن اين است كه علت باشد و تأثير نكند وعلت بودن و تأثير نكردن تناقض آميز است و يا معلولى بدون علت پديد آيد و لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد؛ زيرا در اين صورت پديد آمدن هرچيز از هر امر نامربوطى محتمل مى‏شود و آن گاه است كه از علف خوردن بز، بايد ابوعلى سينا پديد آيد!! براى آگاهى بيشتر ر . ك : («عدل الهى» ، شهيدمطهرى ، بحث راز تفاوت‏ها). البته هر كس در اين دنيا امكانات بيشترى دارد مسؤوليت بيشترى هم متوجه اوست. اگر كسى اندامى زيبا و يا استعداد خوب دارد، در قبال آن مسؤوليت بيشترى هم دارد. علاوه بر آن خطرات فزون‏ترى نيز او را تهديد مى‏كند. كسى كه در قله كوه است، اگر پرتاپ شود بيشتر آسيب مى‏بيند تا كسى كه چند مترى از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خداداى او بستگى دارد. ما در مقام مقايسه دچار قضاوت‏هايى مى‏شويم كه اصولى و حساب شدهنيستند. براى مثال هندوانه‏اى كه سى كيلو وزن دارد و هندوانه‏اى يك كيلو، آيا به هندوانه يك كيلويى ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطى قرار داشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته، ولى هنداونه ديگر در شرايط مناسب‏ترى قرار داشته و رشد بيشترى كرده است. هيچتبعيض و بى‏عدالتى هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويى كمال خودش را داراست. خواهيد گفت، چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرار داده است؟ آيا بهتر نبود در تمامى زمين و تمامى نقاط هندوانه‏ها يك شكل و اندازه و رنگ مى‏شدند ؟! روشن است كه در اين صورتبايد ما جهانى را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتى هم در آن مشاهده نمى‏شود؛ زيرا همه چيز در رتبه اعلاى خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتى اختلاف مراتب و درجات است. حال به محيط انسانى باز مى‏گرديم، از نظر شما معناى عدالت آن است كه همه افراد بشر در يك سطح يك شكل باشند؛ مثلا همه زيبارو و خوشگل؟ آيا در اين صورت زيبايى معنا داشت؟! وقتى همه زيبا باشند ديگر زيبايى قابل شناسايى نيست. گذشته از اين چرا فقط زيبا؟بهتر نبود همه بوعلى‏سينا و انيشتن و ... بودند كه در اين صورت عالم و دانشمند نيز فاقد معنا بود و اگر چنين حالتى در موجودات عالم بود كه همه چيز مرتبه‏اى از كمال به صورت مساوى قرار داشتند. جهان يخبندانى بود كه هيچ حركت و تلاشى در آن تحقق پيدا نمى‏كرد. برادر عزيززشت‏ترين و ناقص‏ترين افراد بشر نيز از هستى برخوردارند ودر پلكانى از كمال ايستاده‏اند و به نوبه خود خانه‏اى از جدول حيات را پر كرده‏اند.{J
کد سوال : 1123
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با وجود اينكه مي گوئيم خدا در خلق خودش (مخلوقات) تبعيض قائل نمي شود اما در نظام، بعضي از تفاوتها فكر انسان هاي ساده را به تبعيض در مورد خداوند وا مي دارد مثلا زيبا بودن يك خانم كه همه به او علاقه دارند و خانمي ديگر كه زيبا نيست و كسي به او علاقه ندارد چگونه با عدل خداوند سازگاري دارد؟(لطفا توضيحات قانع كننده اي بيان كنيد)
پاسخ : تفاوت در كيفيت خلقت انسان‏ها نتيجه ولازمه حتمى نظام‏مندى و قانون‏مندى جهان هستى است؛ يعنى : 1- نظام خلقت، نظام علت و معلول است و هيچ معلولى بدون علت به وجود آمدنى نيست، وتخلف هيچ معلولى از علت تامه‏اش ممكن نيست (اصل ضرورت على). 2- رابطه علت و معلول داراى مكانيسم و ارگانيسم معين است چنان نيست كه از هر علتى، هر معلولى ايجاد شود، به تعبير ديگر هر علت معينى معلول معينى دارد (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرفكاوى دقيق فلسفى مورد بررسى قرار گيرد مشخص خواهد شد كه مثلا بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه مجموعه عللى است كه در به وجود آوردن وى دست داشته‏اند. در اين امور عوامل بسيار متعددى دخيلند، حتى كيفيت آميزش والدين، زمان، مكان، روحيات و حالات روانى، وضعيت جسمى، نوع و مقدار غذاهايى كه مصرف كرده‏اند و... هريك به سهم خود نقشى در كيفيت تكوين جنين ايفا مى‏كنند. ممكن است پرسش شود كه آيا خداوند نمى‏تواند باتفاوت چشمگيرى كه همه اين عوامل دارند تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزى سر از تناقض درمى‏آورد؛ زيرا لازمه آن اين است كه علت باشد و تأثير نكند وعلت بودن و تأثير نكردن تناقض آميز است و يا معلولى بدون علت پديد آيد و لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد؛ زيرا در اين صورت پديد آمدن هر چيز از هر امر نامربوطى محتمل مى‏شود و آن گاه است كه از علف خوردن بز، بايد ابوعلى سينا پديد آيد!! براى آگاهى بيشتر ر . ك : («عدل الهى» ، شهيدمطهرى ، بحث راز تفاوت‏ها). البته هر كس در اين دنيا امكانات بيشترى دارد مسؤوليت بيشترى هم متوجه اوست. اگر كسى اندامى زيبا و يا استعداد خوب دارد، در قبال آن مسؤوليت بيشترى هم دارد. علاوه بر آن خطرات فزون‏ترى نيز او را تهديد مى‏كند. كسى كه در قله كوه است، اگر پرتاپ شود بيشتر آسيب مى‏بيند تا كسى كه چند مترى از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خداداى او بستگى دارد. ما در مقام مقايسه دچار قضاوت‏هايى مى‏شويم كه اصولى و حساب شده نيستند. براى مثال هندوانه‏اى كه سى كيلو وزن دارد و هندوانه‏اى يك كيلو، آيا به هندوانه يك كيلويى ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطى قرار داشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته، ولى هنداونه ديگر در شرايط مناسب‏ترى قرار داشته و رشد بيشترى كرده است. هيچ تبعيض و بى‏عدالتى هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويى كمال خودش را داراست. خواهيد گفت، چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرار داده است؟ آيا بهتر نبود در تمامى زمين و تمامى نقاط هندوانه‏ها يك شكل و اندازه و رنگ مى‏شدند ؟! روشن است كه در اين صورت بايد ما جهانى را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتى هم در آن مشاهده نمى‏شود؛ زيرا همه چيز در رتبه اعلاى خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتى اختلاف مراتب و درجات است. حال به محيط انسانى باز مى‏گرديم، از نظر شما معناى عدالت آن است كه همه افراد بشر در يك سطح يك شكل باشند؛ مثلا همه زيبارو و خوشگل؟ آيا در اين صورت زيبايى معنا داشت؟! وقتى همه زيبا باشند ديگر زيبايى قابل شناسايى نيست. گذشته از اين چرا فقط زيبا؟ بهتر نبود همه بوعلى‏سينا و انيشتن و ... بودند كه در اين صورت عالم و دانشمند نيز فاقد معنا بود و اگر چنين حالتى در موجودات عالم بود كه همه چيز مرتبه‏اى از كمال به صورت مساوى قرار داشتند. جهان يخبندانى بود كه هيچ حركت و تلاشى در آن تحقق پيدا نمى‏كرد. برادر عزيز زشت‏ترين و ناقص‏ترين افراد بشر نيز از هستى برخوردارند و در پلكانى از كمال ايستاده‏اند و به نوبه خود خانه‏اى از جدول حيات را پر كرده‏اند. آدمي زنده به عقايد و مرام و باورهاي خويش است و براستاي آنچه باور دارد عمل مي کند. اگر باور بر عدل الهي آنگونه که گفته شد در کمون وجود و عمق جان ما رسوخ کرده باشد هرگز نه برخورداري از نعمت هاي الهي و يا آنچه نعمت مي پنداريم مي تواند موجب طغيان گردد و نه محروميت از آنچه نعمت مي شماريم مي تواند مارا انزوا طلبي و فسردگي بکشاند چه مي دانيم که آدمي جهت رسيدن به اهداف دنيوي و بهرمندي بدنيا نيامده است. هدف از خلقت او بندگي است و اين بندگي چه در موقعيت عالي اجتماعي باشد چه در پائين ترين و چه در برجسته ترين پايگاه اقتصادي باشد و چه در سافلنرين درجه بايد انجام بگيرد. چه همانگونه که بيان شده است هيچيک از اين بخورداريها و محروميت نشان برتري و پائين ترين نيست و در شخصي به آنچه دارد آزموده مي شود. لذا اگر اين انديشه بر وجود او حاکميت پيدا کند و با اين ذهنيت زندگي نمايد و به تعبير ديگر باورهاي اسلامي بر حيات او دامن گسترده داشته باشد هرگز نبايد نشاط خود را از کف دهد و سر بر زانوي غم گذارد چون مي داند که هر شخصي بي ترديد از برخي نعمت ها محروم است و اينگونه نيست همگان از تمام نعمت ها و در عاليترين مرتبه ي آن برخوردار باشند. شايد شنيده باشيد که سقراط فيلسوف يعني آنکه به انديشه خود دهها قرن جهان انديشه را منور ساخته است زشت ترين انسان در زمان خود و حتي بنابر عقيده برخي زشت ترين فيلسوف و انديشمندي است که جهان تاکنون به خود ديده است . اگر انزوا طلبي و از کف دادن نشاط و فعاليت چاره کار بود او هرگز به اين همه يافته عقلي دست پيدا نمي کرد و جهان را اينگونه مدهوش نمي نمود به راستي اگر حتي عدالت را نپذيريم چاره کار چيست آيا با غمزدگي زيبا مي شوم و نقص مرتفع مي گردد و اگر چاره کار اين بود آن انديشمند هميشه زنده تاريخ تعقل بشري مي بايست چنين مي کرد که نکرده است.
کد سوال : 1124
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر خدا عادل است و حسابرسي دقيق است پس رحمت خدا در چه جايي قرار گرفته است؟ مثلا بعضي ها مي گويند با گريه كردن براي امام حسين (ع) به بهشت مي رويد پس عدل خدا در كجا قرار دارد؟
پاسخ : يکي از اساسي ترين و مهمترين مواقف حشر، موقف ميزان است، در اين موقف، عمل، حقيقت انسان و روح را مي سنجند که آيا خواست خدا، محبت خدا در آن سنگيني مي کند يا خير؟ بر اساس آيات قرآن و روايات اهل بيت(ع) اين ميزان براساس عدل خواهد بود يعني اين موقف به اندازه اي دقيق است که هيچ عمل، صفت، خلق و عقيده اي را و لو کوچک و جزئي در هنگام سنجش فرو گذار نخواهد کرد V}(نگا: انبياء 47 ؛ اعراف، 8 - 9 و رجوع کنيد به مواقف حشر، استاد محمد شجاعي، صص 45 - 54). {V در اين موقف اگر مجموعه انسان به سوي حضرت حق باشد و اگر محبت علي(ع) و اولاد عزيزش در جان آدمي غالب باشد بسيار سودمند خواهد بود، زيرا خداوند متعال بر اساس رحمت الهي اش فردي را که به اهل بيت (عليهم السلام) محبت دارد و در مجموعه رو به خدا داشته است هر چند لغزش ها، گناهان و کوتاهي هايي نيز داشته است، وجود انسان به سوي حق سنگيني مي کند و اين خود موجب مي شود که آدمي از فرو غلتيدن در جهنم و جهنم ها و دوري از خداوند سبحان نجات يابد. البته گناه و آلودگي نبايد به حد و اندازه اي باشد که بر محبت و رو به سوي خدا داشتن غالب آيد که در آن صورت خداوند بر اساس غضبش با آدمي برخورد خواهد کرد نه رحمتش. بنابراين خداوند در قيامت براساس عدل با آدمي برخورد مي کند ولي براساس رحمت بي کرانش نافرماني هاي جزيي و محدود و ناخودآگاه را ناديده مي گيرد و باز براساس رحمت بي کرانش شفاعت معصومان را - اگر قابل و در حد و در خور شفاعت باشيم - نيز شامل حال وي مي گرداند.
کد سوال : 1125
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا موقع گناه ائمه نيز ناظر اعمال ما هستند و اگر اين چنين باشد لقب ستار العيوب خدا بر چيست مگر نه او گناهان را مي پوشاند مثلا موقع گناه امام زمان گناه ما را مي بيند يا نه؟
پاسخ : J}روايات عرضه اعمال خدمت امام عصر(عج) معتبرند و نافى ستاريت خداوند و معارض ديگر رواياتى كه اشارهفرموه‏ايد نيست؛ زيرا: 1) امام زمان(عج) در زمان امامت خود واسطه‏ء فيض الهى و رابط خلق و خالق است و تمام عنايات و الطاف الهى بهجهان به وساطت و بركت وجود آن حضرت جارى مى‏شود و لازمه اين كه به بهترين وجهى اين وساطت تحقق پذيرد ودر شرايط لازم فيوضات مقتضى به بندگان برسد اين است كه آن حضرت از افعال بندگان با خبر باشند؛ زيرا نظرآنحضرت به اعمال عباد نظر رحيمانه و مفيد به حال موءمنين است چه همان طور كه مرقوم فرموده‏ايد آنان را مشمولدعاى خير خويش قرار مى‏دهد. 2) ميزان ستاريت پروردگار نسبت به هر كس به تناسب لياقت شايستگى و درجات قرب او درپيشگاه خداوند است. ازاين رو خداوند براى كافر ستاريتى قرار نداده و نسبت به موءمنين به تناسب درجات ايمانى ستاريتش متفاوت است.بنابراين چه بسا برخى از اعمال موءمنان مقرب را خداوند از نظر آن حضرت نيز مخفى بدارد و شايد در همين مرتبهاست كه در قيامت از پيامبر(ص) نيز مخفى مى‏دارد. بنابراين تفاوتى بين اين دو دسته روايات نيست؛ زيرا مى‏توانندمصداق مشترك داشته باشند.{J ======== در ميان پيروان مكتب اهل بيت با توجه به اخبار فراواني كه از امامان رسيده مشهور بر اين است كه پيامبر و امامان (ع ) از اعمال همه امت آگاه مي شوند, يعني خداوند از طرق خاصي اعمال امت را بر آنها عرضه مي دارد. روايات در اين زمينه بسيار است . قبل از آوردن حديث براي تاييد موضوع آياتي را كه به موضوع عرض اعمال بر پيامبر و امام دلالت دارد, مي آوريم . خداي سبحان در قرآن مجيد مي فرمايد: »و قل اعملوا فسيري اللأته عملكم و رسوله و الموئمنون ; بگو عمل كنيد, خداوند و فرستاده او و موئمنان اعمال شما را مي بينند...«, (توبه , آيه 105). و از طرفي نبي مكرم اسلام (ص ) شاهد و گواه امت است . »يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا"«, (سوره احزاب / 45) »فكيبف اذا جئنا من كل امه بشهيد و جئنا بك علي هوئلا شهيدا"; حال آنها چگونه است آن روز كه براي هر امتي گواهي بر اعمالشان مي طلبيم و تو را گواه بر اعمال اينها قرار خواهيم داد«, (سوره نسائ / 41). مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي گويد: »هر عملي كه انسان انجام مي دهد از خير يا شر خدا و رسولش و موئمنان حقيقت عمل خير يا عمل شر را مشاهده مي كند«, (الميزان , جلد 9, ص 398). و منظور از موئمنون در آيه 105 سوره توبه ائمه (ع ) هستند; يعقوب بن شعيب گويد: از امام صادق (ع ) راجع به آيه »قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و الموئمنون « پرسيدم ; فرمود موئمنين , ائمه هستند«, (اصول كافي , جلد 1, ص 318). پس اعمال انساني از خير و شر به رسول خدا, و ائمه (ع ) عرضه مي شود. چنانكه ابو بصير از امام صادق (ع ) نقل مي كند كه : در هر بامداد كردار بندگان نيكوكار و فاسق بر رسولخدا(ص ) عرضه مي شود پس بر حذر باشيد از كردار ناشايست و همين است معني قول خداي تعالي »قل اعملوا فسيري الله عليكم و رسوله ...« و ساكت شد, (اصول كافي , همان ). بنابراين پيامبر و امامان (ع ) از حقيقت اعمال بندگان با خبر هستند و اعمال آنها را مشاهده مي كنند اما ديدن و مشاهده آنها به چه صورت است . معروف در ميان گروهي از مفسران اين است كه روئيت در جمله ي »فسيري الله عليكم ...« به معني معرفت است نه به معني علم , چرا كه يك مفعول بيشتر نگرفته است ولي مانعي ندارد كه روئيت را به همان معناي اصليش كه مشاهده محسوسات باشد بگيريم نه به معني »علم « و نه به معني »معرفت « اين موضوع در مورد خداوند كه همه جا حاضر و ناظر است و به همه ي محسوسات احاطه دارد جاي بحث نيست , و اما در مورد پيامبر(ص ) و امامان (ع ) نيز مانعي ندارد كه آنها خود اعمال را به هنگام عرضه شدن ببينند, زيرا اعمال انسان فاني نمي شود بلكه تا قيامت باقي مي ماند و اضافه بر آن پيامبر شاهد است و مواردي را كه ديده شهادت مي دهد پس مي بيند. به هرحال طرق معرفتي ائمه نسبت به اعمال انسان ها از سنخ علم غيب است , (تفسير نمونه , جلد 8, ص 128).
کد سوال : 1126
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا با عدل خداوند سازگار است كه انسانهايي را با نقص فيزيكي بيافريند؟
پاسخ : براي فهم دقيق اين اشكال و جواب آن در ابتدا به معناي »عدل و ظلم « اشاره مي شود. مفهوم عدل : معناي لغوي عدل , برابري و برابر كردن است و در عرف به معناي رعايت حقوق ديگران در برابر ظلم (تجاوز به حقوق مردم ) است . در تعريف عدل آمده است : »اعطاء كل ذي حق حقه « همچنين معاني ديگري براي عدل ذكر شده است ; ليكن معنايي از عدل كه به خداوند نسبت مي دهيم عبارت است از: »رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد«. بنابراين عدل خداوند عبارت است از فيض عام و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتي كه امكان هستي يا كمال در هستي دارند; بدون هيچ گونه امساك يا تبعيضي. در اينجا ممكن است سؤال شود: چرا در جهان تبعيض وجود دارد; چرا يكي سفيد است و ديگري سياه ؟ يكي زشت است و ديگري زيبا؟ يكي سالم است و ديگري ناقص ؟ در پاسخ گفتني است : آنچه در نظام خلقت وجود دارد, تفاوت است ; نه تبعيض و آنچه مذموم مي باشد, تبعيض است نه تفاوت . لازمه عدل , برابر قرار دادن همه انسان ها يا همه اشيا نيست ; مثلا" معلم عادل كسي نيست كه همه شاگردان را - خواه كوشا باشند و خواه تنبل - به طور يكسان مورد تشويق و توبيخ قرار دهد و قاضي عادل كسي نيست كه مال مورد نزاع را به طور مساوي بين طرفين دعوا تقسيم كند; بلكه معلم عادل , كسي است كه هر كدام از شاگردان را به اندازه استحقاقشان , ستايش يا نكوهش كند و قاضي عادل كسي است كه مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد. پس مقتضاي حكمت و عدل الهي اين نيست كه همه مخلوقات را يكسان بيافريند; بلكه اقتضاي حكمت اين است كه جهان را به گونه اي بيافريند كه موجودات مختلف متناسب با هدف نهايي باشند. در اين رابطه اجزاي عالم اشيا نبايد گسسته و جدا از يكديگر در نظر گرفت , بلكه بايد آنها را به صورت مجموعي كه هر عضو واقعا" و تكوينا" جزء و عضو يك نظامند و در اين صورت هر امر جزيي و موردي بايد با نظام سنجيده شود. در يك مجموعه , هر جزء موقعيت خاصي دارد كه برحسب آن , كيفيت خاصي را دارا مي شود. P} جهان چون چشم و خط و خال و ابروست{E} كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست{P اساسا" اگر تفاوت وجود نداشته باشد, كثرت و تنوع نيز نخواهد بود و اگر كثرت و تنوع نباشد, ديگر مجموعه و نظام , مفهومي نخواهد داشت . در اينجا ممكن است سؤال شود كه چرا خداوند موجودات عالم را متفاوت و گوناگون و با ظرفيت هاي مختلف آفريده است ؟ جواب اين است كه تفاوت موجودات ذاتي آن ها لازمه نظام علي و معلولي عالم است . توضيح اين كه در حكمت الهي اين بحث تحت عنوان «كيفيت صدور موجودات از ذات باري» مطرح است . موضوع بحث اين است كه آيا اراده خدا به طور جداگانه به آفرينش موجودات تعلق مي گيرد; مثلا" اراده مي كند »الف « را مي آفريند و اراده ديگري مي كند »ب « را مي آفريند و... يا آن كه همه اينها را با يك اراده واحد و بسيط ايجاد مي نمايد؟ دلايل عقلي و براهين فلسفي و نيز شواهدي از قرآن , بر درستي نظريه دوم دلالت دارد. به موجب اين نظريه - همه جهان - از آغاز تا انجام - با يك اراده الهي به وجود آمده است - قرآن مي فرمايد: »انا كل شي خلقناه بقدر # و ما ائمرنا الا واحده ; ما همه چيز را با اندازه و قدر مشخصي آفريده ايم و كار ما جز يكي نيست «, (قمر, آيه 49 و 50). به موجب اين عقيده , براي آفرينش نظام خاص و قانون و ترتيب معيني هست و اراده خدا به وجود اشيا عين اراده نظام است . از همين جاست كه قانون علت و معلوم و يا نظام اسباب و مسببات به وجود مي آيد. بدين معنا كه هر معلولي , علت خاصي و هر علتي , معلول مخصوص دارد. در حقيقت هر موجودي در نظام علت و معلول , جاي مشخص و مقام معلومي دارد; يعني , آن معلول , معلول شيء و معين و آن علت , علت شيء معين است . نبودن نظام معين در بين موجودات , مستلزم اين است كه هر موجودي بتواند منشأ ايجاد هر چيزي بشود و نيز ممكن است هر چيزي از هر چيز ديگر به وجود آيد; مثلا" اثر يك شعله كبريت با اثر خورشيد برابري كند. بنابراين ارتباط هر علت با معلول خودش و ارتباط هر معلول با علت خودش , از ذات علت و معلول برمي خيزد. معلول به تمام ذات , با علت مرتبط است و علت نيز با تمام ذات خود, منشأ صدور معلول است . پس مرتبه هر وجودي , عين ذات است و تخلف ناپذير است (مانند مراتب اعداد). گفتني است كه جهان طبيعت بر پايه اسباب و مسببات استوار است و اصطكاك و تزاحم در طبيعت آن نهفته است و تصوير ماده منهاي اين ويژگي , نفي وجود آن است . آتش در هر كجا باشد, اثر ويژه آن سوزاندن است ; خواه در كلبه و مسجد باشد خواه در خانه و مغازه . بنابراين نمي توان انتظار داشت كه جهان ماده - خارج از نظام عليت - كاري را صورت دهد; مثلا" الكل فقط در فرد الكلي اثر بگذارد نه در نسل او. يا بيماري سل فقط خود بيمار را از پاي درآورد و در محيط اثر نگذارد. چنين انتظاري از جهان طبيعت , انتظار بي جايي است و معناي آن اين است كه خداوند در آفرينش تنها به جهان مجردات اكتفا ورزد و اصولا" ماده را در هم پيچيده , اثري از آن ظاهر نشود. اين خود مفسده عظيمي دارد كه نتيجه آن , ناديده گرفتن خيرات عظيمي است كه در اين بخش از هستي وجود دارد. البته ناگواري هايي كه در محيط زندگي - به خصوص در بستگان و فرزندان به وجود مي آيد - معلول ناآگاهي انسان از قوانين طبيعت و يا احكام الهي است. طبق تحقيقات به عمل آمده , قسمت عظيمي از معلوليت هاي جسمي و رواني فرزندان , معلول ناآگاهي و احيانا" بي مبالاتي والدين است . چه بسا انسان آگاه و مقيد به اصول زندگي , از اولاد سالم تر برخوردار مي شود. ولي در برابر اين واقعيت , عدل الهي ايجاب مي كند كه گرفتاران بي گناه را از طريق پاداشهاي اخروي , (بقره , آيه 155) و يا تخفيف در احكام , (نور, آيه 61) و مكلف ساختن ديگران در اعانت و همكاري با حادثه ديدگان و معلولان جبران سازد.
کد سوال : 1127
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : كودكي كه در فرهنگي مانند آمريكا متولد مي شود هيچ هدايت گري ندارد كه او را به سوي اسلام دعوت كند و از بدو تولد تا آخر هميشه در آن فرهنگ به سر مي برد. و ممكن است تا آخر هم به علت غلبه فرهنگ هدايت نشود آن موقع چه سرنوشت در آن دنيا خواهد داشت؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال به چند مسأله اشاره مى‏شود: T}مسأله اول، استحقاق عقاب: {T 1- هر كس كه راه شناخت حق به روى او بسته باشد و وى هيچ تقصير و كوتاهى‏اى در شناخت حق نكرده باشد -در عين حال دينى غير از اسلام داشته باشد - براى مسلمان نبودنش به جهنم نمى‏رود. بلى، چنين كسى اگر به نداى عقل و فطرت خود - كه برخى از كارها را پليد و زشت و برخى ديگر را خوب و لازممى‏داند - عمل نكرد، استحقاق عقاب الهى دارد. 2- هر كس از روى عناد و لجاجت حق را منكر شد، يقينا كافر و جهنمى است: A}وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلماو علواM}{A؛ آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند{M، V}(نمل، آيه 14){V. 3- هر كس كه در شناخت حق كوتاهى كند، در حالى كه مى‏توانسته آن را بشناسد براى مخالفت‏هاى عملى‏اى كه بهدليل جهل به حق پيدا كرده است، استحقاق عقاب دارد. به طور خلاصه مى‏توان گفت هر كس به ميزان امكانات و استعدادى كه دارد مسؤول است و بايد پاسخ‏گو باشد:A}لا يكلف الله نفسا الا وسعهاM}{A؛ خداوند هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمى‏كند{M، V}(بقره، آيه286){V. T}مسأله دوم، استحقاق ثواب: {T استحقاق ثواب نيز براساس امكانات و استعداد و تلاش‏هاى اختيارى فرد به تناسب توانايى‏هاى او است. فرضكنيد پدرى به يك فرزندش پنج ميليون تومان و به فرزند ديگرش ده ميليون تومان مى‏دهد تا با آن كار كنند. آخر سالفرزند اول سه ميليون تومان و فرزند دوم پنج ميليون تومان سود كرده‏اند. از ديدگاه پدر كدام يك با آن پول بهتر كار كردهو سود بيشترى برده است؟ قطعا از ديدگاه پدر، فرزند اول سود بيشترى كرده و لايق تشويق بيشترى است. براى پدر، اين ملاك ارزش نيست كهفرزند دوم از ابتدا پول بيشترى داشته است، بلكه ملاك ارزش، اين است كه با پول خود چگونه كار كرده است. حسابو كتاب اخروى نيز چنين است و پاداش افراد، بر اساس فعاليت‏هاى اختيارى آنان داده مى‏شود. از مجموع بحث استحقاق ثواب و عقاب، مى‏توان نتيجه گرفت كه تكليف و در پى آن ثواب و عقاب، فقط در حيطهافعال اختيارى است؛ اما آنچه خارج از اختيار مكلف است، هرگز در حيطه تكليف يا ملاك ثواب و عقابنيست. براى مطالعه بيشتر ر.ك: عدل الهى، شهيد مطهرى. T}مسأله سوم، تأثير جامعه و محيط بر فرد: {T اجتماع چه مقدار بر فرد تأثير مى‏گذارد؟ مكتب جبر اجتماعى، معتقد است فرد بر اثر زندگى اجتماعى، تماماتحت تأثير و نفوذ عميق و همه جانبه جامعه واقع مى‏شود و در همه ابعاد و وجوه حيات خود، از آن متأثر و منفعلمى‏گردد. شيوه‏هاى عمل، خلقيات، آرا و عقايد، ارزش‏ها، آرمان‏ها، علوم و معارف او همه از جامعه نشأت مى‏گيرد.طبق اين ديدگاه، شخصى كه در يك جامعه مسيحى به دنيا مى‏آيد، ناگزير مسيحى مى‏شود و ديگرى كه در كشورمسلمان متولد مى‏شود، به اجبار مسلمان مى‏گردد. در نقد اين ديدگاه، بايد گفت هر چند تأثير اجتماع بر فرد تا حدى غيرقابل انكار است؛ اما اين تأثير هرگز اختيار واراده انسان را از بين نمى‏برد. در بطلان ديدگاه ياد شده از سه زاويه مى‏توان نگريست: يكم: تجربه شخصى؛ انسان به وجدان خود درك مى‏كند كه مى‏تواند برخلاف آداب، رسوم، عقايد و ارزش‏هاىحاكم بر جامعه خود حركت كند. اين درك وجدانى غيرقابل انكار است. دوم: تحليل تاريخى؛ نگاهى به جامعه كنونى خودمان و روند پرتلاطم آن، نشان مى‏دهد كه اين انسان‏ها هستند كهمسير جامعه را تعيين مى‏كنند. انقلاب ارزشمند اسلامى، بهترين مثال اين تأثير است. تغيير مواضع و بينش‏هايى كه در طول عمر براى انسان‏ها در يك جامعه رخ مى‏دهد، شاهد ديگرى بر استقلال واراده افراد نسبت به اجتماع است. آرى، انسان‏ها در تأثيرگذارى بر جامعه و تأثيرپذيرى از آن يكسان نيستند. سوم: فطرت مشترك؛ فطرت انسان در همه جوامع مشترك است. خداوند متعال، خوب و بد را به نفس انسانآموخت A}و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواهاM}{A؛ و قسم به جان آدمى و آن كسى كه آن را آفريد و منظم ساخت. سپسفجور و تقوا را به او الهام كرد{M، V}(شمس، آيه 7 و 8){V. و فطرت توحيدى انسان، در طول تاريخ و در هر جامعه‏اى كه زندگىكند يكسان است: A}فأقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللهM}{A؛ پس روى خود رامتوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست{M، V}(روم، آيه30){V. آيا فطرت آن يهودى يا مسيحى كه در آمريكا زندگى مى‏كند، مى‏تواند كشتار و قتل عام مردم مسلمان در فلسطين راتوجيه كند؟! آيا مى‏تواند ترورهاى دولتى و تجاوزهاى نظامى آمريكا را در كشورهاى جهان سوم، براى حفظ منافع!توجيه كند؟! اينها بعضى از مصاديق بارز ظلم است كه فطرت انسان، در هر جامعه‏اى كه زندگى مى‏كند هرگز نمى‏تواند آن راتوجيه كند. چهارم: سخن وحى؛ قرآن به انحاى مختلف به اراده انسان و مسؤوليت شخصى او نسبت به عقايد و رفتارش اشارهكرده است. آن گاه كه مشركان عقيده خود را با پيروى از گذشتگان و بزرگانشان (محيط فكرى آبا و اجدادى) توجيهكردند؛ فرمودند: A}وكذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم مقتدونM}{A؛ همين‏گونه ما در هر شهر و ديارى پيش از تو پيغمبرى انذار كننده نفرستاديم، مگر اين كه ثروتمندان مست و مغرور گفتند: ماپدران خود را بر مذهبى يافتيم و ما به آثار آنان اقتدا مى‏كنيم{M، V}(زخرف، آيه 23){V. آنگاه كه جهنميان اراده خود را در برابر فساد جامعه انكار مى‏كنند؛ فرمود: A}ان الذين توفـهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا ا لم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيهاM}{A؛ كسانى كه فرشتگان قبض روح،روح آنها را گرفتند؛ در حالى كه به خود ستم كرده بودند و از آنها پرسيدند: [چرا در صفوف كافران قرار داشتيد و با مسلمانان جنگيديد؟] گفتند: مادر محيط خود تحت فشار بوديم و به همين جهت توانايى بر اجراى فرمان خدا نداشتيم. فرشتگان گفتند: مگر سرزمين پروردگار وسيع و پهناور نبودكه مهاجرت كنيد و خود را از آن محيط آلوده و خفقان‏بار برهانيد{M، V}(نساء، آيه 97){V. براى مطالعه بيشتر ر.ك: انسان‏شناسى هرگز، محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. T}مسأله چهارم، مسلمانى از دست دادن دنيا و غيرمسلمانى به دنيا رسيدن نيست: {T در سؤال شما آمده است:... يك مسلمان به دليل اطلاع از اسلام از دنيا بهره نمى‏برد و جهنمى هم مى‏شود، ولىيك آمريكايى به دليل عدم آگاهى به اسلام از دنيا بهره مى‏برد و بهشتى هم مى‏شود. شايد اين نكته در ذهن شما خطور كرده باشد كه لازمه مسلمانى، بى‏بهره ماندن از دنيا است و لازمه غيرمسلمانى،بهره‏مندى از آن در حالى كه چنين نيست! اولاً، اسلام بهره‏مندى از نعمت‏هاى دنيا را پسنديده مى‏داند. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «[متقين] در دنيا ماننددنياگرايان از نعمت‏هاى دنيا بهره جستند؛ ولى در آخرت فقط آنها متنعم ماندند و دنياگرايان سودى از آخرت نبردند».از اين سخن به دست مى‏آيد كه مسلمان و غير مسلمان در بهره‏مندى از دنيا مشترك‏اند. ثانيا، بهره‏اى كه مسلمان از دنيا مى‏برد، يقينا بهره كامل‏ترى است، زيرا انسان داراى گرايش‏ها و تمايلات متنوعىاست كه اگر هر يك از اين تمايلات ارضا نشود، بهره‏مندى او از دنيا ناقص خواهد بود. از آنجا كه قانون‏گذار اسلام، بههمه اين جوانب و گرايش‏ها و تمايلات آگاه است. قطعا قوانينى ارائه خواهد داد كه تأمين كننده همه نيازهاى جسمى وروحى انسان است. در نتيجه بهره او از دنيا بهره تمام و كامل‏ترى است، ولى از آنجا كه غيرمسلمانان يا اصلاً متدين بهدين الهى نيستند و يا دين الهيشان تحريف شده است، يقينا قوانين آن و طرز زندگيشان براساس ارضاى بخشى ازتمايلات آنها است و بهره‏منديشان از دنيا ناقص است. قرآن مى‏فرمايد: A}و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا{A،V}(ارزش دنيا، حسنعلى على‏اكبريان، كانون انديشه جوان)0
کد سوال : 1128
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رحمت و لطف خداوند بر گناه‏كاران چگونه است؟
پاسخ : درباره رحمت خدا، دو ويژگي «بيش تر»ي و «پيش تر»ي بسيار نمايان و مشهود است H}«يا من سبقت رحمته غضبه»{H و جلوه هاي رحمت خدا را در نظام تكوين، نظام تشريع و نظام آخرت به خوبي مي توان مشاهده كرد كه اصل در آفرينش فراواني نعمت ها و گستردگي بهره مندي هاست و ويراني ها و آسيب از عوارض بعدي به شمار مي آيد. و اصل در راهنمائيهاي الهي و فرستادن پيامبران، هدايت و رشد و تعالي انسان هاست و اجراي حدود و محدوديت ها به منظور كنترل و پيشگيري مي باشد. و همچنين اصل در نظام آخرت؛ بهره مندي از لطف و بخشش و شفاعت الهي است مگر كسي كه قابليت نداشته باشد. به همين جهت خداوند متعال پاداش نيكان را ده برابر و مجازات زشت خويان را برابر مي دهد. A}«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزي الا مثلها و هم لا يظلمون»{A ؛ V}(سوره انعام (6)، آيه 16){V در پايان به يك نكته معرفتي نيز توجه شما را جلب مي كنيم: رحمت حق تعالى دوگونه قابل نگرش و بررسى مى‏باشد: گونه نخست ملاحظه عنايت بارى‏تعالى از جهت فاعلى صرف و بدون لحاظ جهت قابلى است. در اين مرتبه رحمت و فياضيت حق تعالى نسبت به همه ممكنات مساوى است زيرا او «تام‏الفاعليه» است و هيچ بخل و كمبودى در افاضه ندارد. نگرش دوم ملاحظه رحمت حق تعالى با توجه به شرايط قابلى و پذيرش فيض است. در اين مرحله قطعاً قابليت‏ها متفاوتند و عنايت حق تعالى نيز نسبت به هر موجودى متناسب باپذيرش و قابليت قابل مى‏باشد. T}پاسخ دوم{T لذا مي توان گفت: گردش شب و روز و نزول بركات آسماني و روزي و رشد و پرورش موجودات همگي از مظاهر رحمت خداست. A}«فانظر الي آثار رحمه الله كيف يحي الارض بعد موتها ...»{A ؛ V}(سوره روم، آيه 50){V البته رحمت خدا علاوه بر نظام تكوين در نظام تشريع و در آخرت داراي جلوه هاي متعدد و فراوان است. چنان كه درباره قرآن گفته شده است: A}«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين»{A ؛ V}(سوره اسراء(17)، آيه 82){V و درباره آمرزش گناهان داريم: A}«و ربك الغفور ذوالرحمه ...»{A ؛ V}(سوره كهف، (18)، آيه 58){V ======== J}در آيات فراوانى از قرآن كريم، سخن از رحمت خداوند به ميان آمده است: A}فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليط القلب لأنفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فى الأمر فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين{A؛ M}اى پيامبر! از پرتو رحمت الهى با آنان نرم ومهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. بنابراين آنها را ببخش و براى‏شان آمرزش بخواه و در كارها با ايشان مشورتكن. اما هنگامى كه تصميمت را گرفتى، بر خدا توكل كن؛ زيرا خدا توكل كنندگان را دوست دارد{M، V}(آل عمران، آيه 159){V. در ديگر آيات قرآن و نيز سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) آنچه نمايان است، تجلى «رحمت» است؛ چنان كه در قرآن بيش از هزار بار از «ربوبيت» و پرورش دهندگى خداوند ياد شده است و تنها يك بار از «جباريت» خداوند نام سخن به ميان آمدهاست. علاوه بر كتاب تشريع (قرآن) در كتاب گسترده تكوين (جهان هستى) نيز آنچه فراگير است، «گرمى خورشيد»، «لطافت باران»، «سبزى گياهان» در هم كوبيدن «سيل» و «زلزله» و «آتشفشان» در خبرهاى كوتاه و به طور مقطعى مطرح گشته است. و در هنگام حسابرسى به اعمال بندگان نيز، خداوند در برابر نيكى حداقل «ده برابر» پاداش مى‏دهد و در برابر خطا و زشتى، به همان مقدار كيفر مى‏كند. اين همه نشان از سبقت رحمت خداوند بر غضب او در «نظام تكوين»، «نظام تشريع» و «صحنه قيامت»دارد. اولياى خدا يكتا پرستان نيز گوى سبقت را در «رحمت»، «مدارا» و «لطف» به ديگران از همه ربوده‏اند و نزد آنان تمام انسان‏ها محترم‏اند و مستضعفان - كه پشتوانه و پناهگاهى ندارند - از احترام ويژه‏اى برخوردارند، چنان كه پيامبر(ص) در طول زندگانى خود، به پيامبررحمت مشهور بود. آن حضرت به اندازه‏اى گذشت داشت كه «وحشى» قاتل بى‏رحم حمزه سيدالشهدا را بخشيد. اما تمام اين لطف و رحمت‏ها، براى عموم مردم و دشمنان ناآگاه است؛ ولى در برابر عده كمى - كه سردمدار كفر و شرك و توطئه هستند - با قهر و خشونت برخورد مى‏شدتا آلودگى آنها به جامعه سرايت نكند. و اگر جنگى اتفاق مى‏افتاد، تا هنگام رفع فتنه ادامه مى‏يافت. در اين باره قرآن مجيد مى‏فرمايد: A}و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه{A؛ M}آنها را بكشيد تا فتنه و آشوبى ازبين برود{M، V}(بقره، آيه 193){V. {J
کد سوال : 1129
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه مي توان به ايمان واقعي دست يافت؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V} («قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم..» (حجرات، آيه 14).{V از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند. به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم. T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم: 1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46). 2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24). 3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89) 4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283). 5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28). 6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46). 7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13). ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود. T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T 1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40). 2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است. A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد. برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود. قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V 3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است: P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P (سعدي) انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند. 4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم. مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار) ============= تقويت ايمان و عقيده راه‏هاى متعددى دارد از جمله: 1- بالا بردن سطح شناخت و آگاهى‏هاى دينى. در اين زمينه گسترش مطالعات و تحقيقات دينى با برنامه‏ريزى‏هاى هدايت شده و منظم بسيار ضرورى است. 2- گسترش فعاليت‏هاى فرهنگى و تبليغاتى با شيوه‏هايى نو و جذاب. 3- تقويت جلسات و برنامه هاى مذهبى و هر چه با شكوه‏تر و پرمحتواتر برگزار كردن آنها. براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است: الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. علم و ايمان رابطه‏ى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مى‏رسد كه با اختيار و قدرت تصميم‏گيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّت‏هاى نفسانى و هواهاى شيطانى بسته‏اند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مى‏فرمايد: A}«انَّ فى ذلك لَذكرى لمن كان له قلب»{A حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد V}(ق، آيه‏ى 37){V بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مى‏بايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگى‏ها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزه‏هاى متعالى باقى نمى‏ماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مى‏دانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مى‏شويم كه حقّانيّت آن‏ها را از راه علم و معرفت كسب كرده‏ايم. قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّه‏اى اعرابى را تعريف مى‏كند كه خدمت پيامبر مكرم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آورده‏ايم، ولى پيامبر مكرم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آورده‏ايم، بلكه بگوئيد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در قلب‏هاى شما وارد نشده است: A}«قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم»{A؛ V} (حجرات، آيه‏ى 14){V. از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مى‏شود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مى‏كند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد «... و ان تطيعُواللّه‏ و رسوله... ان اللّه‏ غفور رحيم» و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مى‏خوانيم: H}«الايمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل»{H ايمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن V}(اصول كافى، ج 2، ص 24){V. بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مى‏شود كه راه‏هاى كسب علم از درون انسان شروع مى‏شود: 1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش). 2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى). 3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى). 4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهم‏السلام) ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مى‏توانيم به دست آوريم: A}«والّذين آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»{A؛ V}(نساء، آيه‏ى 57 و 122){V. ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مى‏فهمد از عقل، و آن چه را نمى‏فهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مى‏شود. نكته‏ى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايسته‏تر مى‏شود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى‏يابد. A}«والذين اهتَدوا زادهُم هُدى»{A كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آن‏ها را زيادتر مى‏كند V}(محمد، آيه‏ى 17){V نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مى‏بايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيب‏ها و شبهات بركنار و مصون باشد. براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد: 1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات 2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى 3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى. 4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است. =========== راهکارهاي زير براي دستيابي ايمان واقعي و شناخت صحيح بسيار مفيد است. 1. برنامه ريزي براي اوقات شبانه روزي ونظم بخشيدن به کارهاي روزمره. 2. اجتناب از بيکاري. 3. اجتناب از قرار گرفتن در تنهايي. تا آنجا که امکان دارد سعي کنيد بين جمع باشيد و کمتر در تنهايي قرار بگيريد مگر در مواقع ضرروي آن هم فقط در حد ضرورت. 4. پذيرش واقعيت ها مثل اين که «اگر انسان بهداشت را رعايت نکند احتمال بيمار شدن افزايش پيدا مي کند» يا «اگر راننده اي سرعت غير مجاز داشته باشد و قوانين رانندگي را رعايت نکند احتمال تصادف کردن او افزايش پيدا مي کند» يا «پر خوري معده را سنگين و ميزان عملکرد انسان را کاهش مي دهد» يا «اگر فردي با برنامه ريزي صحيح زندگي کند احتمال موفقيت او افزايش پيدا مي کند». 5. اجتناب از تفکرات خرافي، توهمات و اعتقاد به شانس و تصادف که مثلا «فلاني تصادفا در کنکور قبول شد». 6. خواندن کتاب هاي منطقي و رعايت قوانين منطق در فکر کردن، صحبت کردن و نوشتن.
کد سوال : 1130
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا دين عامل به وجود آورنده جهان و زمين و خورشيد و غيره را خداوند مي داند در صورتي كه علم عاملي مثل خورشيد و به وجود آمدن زمين را چيزهايي ديگر مي داند؟
پاسخ : بايد دانست اقتضاي ماده تكيه به غير است و تدبير و فراورده سازي آن با كمك ديگري است. بنابراين بر مبناي عرفان و حكمت موجودات نياز به فيض دايم دارند و به تجلي علم و قدرت خدا برپا هستند و عين ربط هستند. و بنا بر مبناي فلسفه، همه موجودات به طور با واسطه يا بي واسطه بايد به واجب الوجوب وصل باشند و معناي واجب الوجود آنست كه وجود او براي اصل وجود ممكن و بقاي آن هميشه واجب است. به ويژه بر اساس حكمت متعاليه و حركت جوهري كه هر موجودي نسبت به لحظه قبل از وجود جديدي مي يابد. براي توضيح بيشتر به مطالب زير توجه كنيد: به اين سؤال از طرق مختلفي مي توان جواب داد كه شايد بهترين شيوه استدلال به مقتضاي حكمت متعاليه و مباني ملاصدرا (ره) است. كه با ذكر دو مقدمه كه بيانگر مباني حكمت متعاليه است به تقرير جواب مي پردازيم. الف. طبق مبناي حكمت متعاليه از بحث عليت - وجود معلول يك وجود في غيره و ربطي است و عين تعلق به علت است - يعني اينگونه نيست كه به وجود مستقل باشند يكي علت و يكي معلول و بعد بين اين دو رابطه عليت برقرار شود. چون اگر معلول يك وجود مستقل باشد يا اينكه وجودش مستفاض از علت باشد منافات دارد. پس معلول نفس تعلق و ربط و وابستگي به علت است كه اگر يك آن اين تعلق منقطع گردد معلول معدوم مي شود. براي روشن شدن چند مثال مي زنم. [گرچه مثال ها هم خالي از مناقشه نيستند] مانند سايه كه معلول نور و حائل شدن جسم است كه اگر يك لحظه نور قطع شود يا حائل از بين برود. سايه منهدم مي شود و مانند نور يك لامپ كه به محض اينكه از مبدأ برق قطع نور لامپ خاموش مي شود. لهذا معلول نفس ربط است نه اينكه شي الربط و وجود ربطي از خود هيچ حكمي ندارد و هر حكمي به آن نيست داده شود در واقع براي محور علت است. ب. مبناي دوم كه بازاء مبدعات ملاصدرا است ، حركت جوهري است. تا قبل از ملا صدرا قائل بودند كه ذات و جوهر اشياء ثابت است و حركت بر آن عارض مي شود لكن ملاصدرا با براهين متعدد [كه استاد جلال الدين آشتياني در كتاب شرح حال ملاصدرا به 6 دليل از اين ادله اشاره كرده است] اثبات حركت جوهري كرده _ حركت در جوهر بدين معنا است كه همه ماديات به حسب جوهر و ذات متحركند. يعني جميع طبايع جوهري _از قبيل انسان، جماد، نبات به حسب تحقق خارجي و وجود عيني نفس حركت و تجدد و انقضايند يعني لحظه به لحظه تجدد مي يابند و جهت ثبات و استقرار در آنها فرض نمي شود. حال طبق اين دو مبني وقتي خداوند علت ما است و ما معلول و وجود معلول عين ربط به علت است كه يا يك آن انقطاع از علت معدوم مي شود و وجود ما يك وجود متصرم و تجديدپذير است كه لحظه به لحظه در انقضاء و تجدد و حركت است پس در هر آن محتاج به علت خواهيم بود لذا اگر يك لحظه اين ارتباط به علت قطع شود ما معدوم خواهيم شد. طريق دوم: مبني بر ذكر مقدماتي است الف. موجودات يا ممكن هستند و يا واجب ب. همه موجودات غير از خداوند ممكن هستند [به دليل ادله توحيد كه مفصلا اثبات مي كنند كه تعدد واجب محال است] ج. هر ممكني نسبت آن به وجود و عدم يكسان است و اين چنين موجودي در وجودش محتاج به علت است. د. اين امكان براي موجودات امكان مجامع است يعني در همان حالي هم كه موجودات اين امكان همراه اوست حال مي گويم مخلوقات بعد از اينكه موجود شدند يا محتاج به علت هستند يا نيستند. اگر محتاج به علت نباشند واجب خواهند بود [چون هر موجودي كه محتاج به علت نباشد واجب است] و اين خلاف فرض است چون آنها را ممكن فرض كرده ايم و هم خلاف براهيني كه بر وحدت واجب قائم شده اند. حال كه واجب نيستند پس ممكن هستند. و قاعده كلي كل ممكن محتاج الي العله بر آنها صدق مي كند. و چون اين حد وسط كه امكان باشد بر همه ما سوي الله در همه حال چه در حال حدوث و چه در حال بقاء صدق مي كند پس همه موجودات در همه حال محتاج بر او هستند كه با تأمل در رابطه ممكنات با واجب الوجود مطلب واضح و روشني است و چون همه عالم امكان معلول خداست و بي واسطه يا با واسطه از سوي خداوند ايجاد مي گردد و از اينجا كه در عالم هستي تنها يك واجب الوجود وجود دارد كه عله العلل است و تمام موجودات معلول اويند تنها يك آفريدگار و هستي بخش وجود داردو بقاء ممكن بدون احتياج به علت معنايش واجب بودن اوست كه محال است چون مستلزم انقلاب ممكن بر واجب و تعدد واجب الوجودات. براي مطالعه بيشتر به كتاب هاي آموزش فلسفه، ج 2، استاد مصباح يزدي و آموزش كلام اسلامي، محمد سعيدي مهر و شرح حال و آراي فلسفي ملاصدرا از استاد جلال الدين آشتياني مراجعه فرماييد.