• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1071
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دخترى 19 ساله‏ام و دانشجوى ترم اول كامپيوتر. مى‏خواهم كمى صادقانه با شما حرف بزنم. دلم نمى‏خواهد فكر كنيد دارم از خودم تعريف مى‏كنم.من تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسرى ارتباط نداشته‏ام. اوايل كه مى‏خواستم به دانشگاه بروم، از محيط آن كمى مى‏ترسيدم و بعد كم كم عادت كردم. در كلاس ما بچه‏هاى مختلفى هستند...؛ اوايل خيلى خوب مى‏گذشت و بنده هم هيچ قصدى در هيچ كدام از بچه‏ها نمى‏ديدم؛ چون خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاى دوست‏هاى خيابانى كاملاً خبر داشتم و هميشه مواظب بودم مبادا كارى كنم كه آبروى خودم و خانواده‏ام برود.... يك ماه كه از شروع كلاس‏هايمان گذشت، كم كم با بچه‏ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسى با آن‏ها برايم عادى شد. در اين بين با دخترى دوست شدم كه او به راحتى با پسرها سلام و عليك داشت.... مدتى بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد. آن‏ها هم به ما سلام مى‏كردند. يك روز كه با دوستم از دانشگاه بيرون مى‏رفتيم، صدايى از پشت سر، مرا جلب كرد. كسى من و دوستم را صدا مى‏كرد. ايستاديم؛ نزديك آمد و گفت: خانم مى‏خواهم با شما حرفى بزنم. اول كمى عقب نشينى كردم؛ ولى بعد گفتم: بفرماييد. گفت: نمى‏شود؛ بايد تنها با شما حرف بزنم. كمى از دوستم فاصله گرفتم و گفتم بفرماييد. گفت: ببخشيد؛ مدتى است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلى خوشم آمده است. درباره شما كمى هم تحقيق كرده‏ام. اگر لطف كنيد، مدتى با هم دوست باشيم! حالم خيلى خراب شد. خيلى سريع با او تندى كردم و بعد از آن حدود 3 ساعت فقط گريه مى‏كردم و افسوس مى‏خوردم كه او چرا بايد اين حرف را به من بزند؛ مگر من چه كار كرده بودم. دوستم در راه دلدارى‏ام مى‏داد و سعى مى‏كرد آرامم كند. من به دوستم گفتم: برو به او بگو؛ خيلى احمقى كه از اين حرف‏ها مى‏زنى و پس از آن تصميم گرفتم با او حرف نزنم و قهر كنم...! هفته‏ها و ماه‏ها گذشت و من هنوز با او قهر بودم. ولى در تمام مدت به فكر او و آن جمله‏اى بودم كه خيلى از پسرها با آن دخترها را فريب مى‏دهند... دوستم چندين بار دفتر و جزوه‏هايش را به او داده بود و پيش من خيلى از او تعريف مى‏كرد. كم كم حس حسادت در من به وجود آمد و حسودى مى‏كردم كه دوستم با او حرف مى‏زند، ولى من نه! روزها بود كه دوستم مى‏گفت: «فلانى آن جا است؛ برويم به او سلام كنيم و...» من مى‏گفتم: نه خودت برو، من نمى‏آيم؛ و او مى‏رفت و.... امتحانات پايان ترم تمام شد و من و او مجبور بوديم، جز وقت امتحان همديگر را نبينيم... نمى‏دانم چگونه شد كه با او سخن گفتم. اين كار بغض سكوت ميان ما را شكست و او شروع به حرف زدن كرد. خيلى خوشحال بودم كه با او حرف زدم. چون دلم به حالش مى‏سوخت و از يك نظر ناراحت بودم؛ چون ممكن بود دوباره رويش باز شود و حرف هايى كه نبايد بگويد، بر زبان براند.... از شما مشاور محترم سؤالاتى دارم. اميدوارم هر چه سريع‏تر جواب دهيد و مرا از اين بلا تكليفى در آوريد. 1. اصلاً كار اشتباهى كردم كه با بچه‏هاى كلاسمان ارتباط بر قرار كردم؟ 2. در مسأله‏اى كه پيش آمد، اشتباهم كجا بود؟ 3. به نظر شما، خانم... مى‏تواند دوست خوبى برايم باشد؟ 4. به نظر شما، بايد هنوز با او قهر كنم و 4 ماه قهر كم بود؟ 5. در چنين مواقعى، چگونه بايد بر خورد كنم؟6. آيا با او كلاً حرف نزنم؟ 7. آيا او را چون برادر دوست داشتن گناه است؟ 8. كمى مرا نصيحت و راهنمايى كنيد؟ خيلى ممنونم كه به درد دلم گوش داديد. خواهشمندم در يكى از شماره‏هاى مجله تان جواب مرا بدهيد. از شما خيلى متشكرم.
پاسخ : خواهر محترم، قبل از پرداختن به پاسخ، از حسن اعتمادتان به پرسمان تشكر مى‏كنيم. اميدواريم پاسخ ارائه شده راهگشاى مشكلاتتان باشد. مشكلات و پرسش‏هاى شما را مى‏توان در چهار محور زير خلاصه كرد: 1. ارتباط با دوستان و همكلاسى‏ها، از جمله ارتباط با جنس مخالف، چگونه است؟ 2. مشكل اصلى جريان ذكر شده در كجا ريشه دارد؟ 3. راه حل درست اين مشكل و جلوگيرى از عوارض بعدى آن چيست؟ 4. براى رهايى از چنين دام‏هاى شيطانى و گرفتار نشدن مجدد در آن چه بايد كرد؟ T}ارتباط با دوستان و جنس مخالف‏{T درباره محور اول بايد يادآور شد: الف) انسان، به ويژه جوان، به ارتباط اجتماعى نيازمند است؛ زيرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با ديگران پاسخ آن نياز درونى به شمار مى‏آيد. انتخاب همسالان و همكلاسى‏ها، مى‏تواند نشان دهنده درايت و تعقل فرد باشد و زمينه رشد فكرى و اجتماعى و علمى‏اش را فراهم آورد؛ به عبارت ديگر، ما از طريق ارتباط با ديگران و انتخاب دوست كه به شكل‏گيرى شخصيت انسان مى‏انجامد، يكى از نيازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مى‏سازيم. البته آنچه بايد بيش از لزوم داشتن ارتباط با ديگران مورد توجه و حساسيت معقول قرار گيرد، ميزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همكلاسى‏ها و در نهايت انتخاب دوست است. داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهميت بيش‏ترى برخوردار است به گونه‏اى كه وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسيب رساند، براى حفظ امور مهم‏تر و حياتى‏تر، بايد از ارتباط چشم پوشيد. خردمند كسى نيست كه بتواند بين خير و شرّ، خير را تشخيص دهد و انتخاب كند بلكه خردمند كسى است كه بين دو شرّ، آنچه شرش كم‏تر است برگزيند. پس بايد در ارتباط با همكلاسى‏ها، به ويژه انتخاب دوست واستحكام بخشيدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصيل كرده‏اى چون شما انتظار مى‏رود با انديشه صحيح خود، ديگران رابه هدايت و پاكى دعوت كنيد و از كانال دوستى برديگران تأثير گذار باشيد نه آن كه از ديگران تأثير پذيريد. ب) ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. چنان كه گذشت، اگر خطرها و زيان‏هاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با ديگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحيح ارتباط خارج شود و ارزش‏هاى اخلاقى را زير پا گذارد - بايد جداً از آن پرهيز كرد؛ زيرا شرايط و فضا و نيز محتواى اين رابطه‏ها با موازين و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نيست و در اكثر قريب به اتفاق موارد به انتقال پيام‏هاى احساسى، عاطفى، جنسى و... كه ريشه شيطانى دارد، مى‏انجامد. بنابراين، معيار داورى درباره روابط افراد، به ويژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازين عقلى و شرعى ارتباط است. بايد در ارتباط با جنس مخالف دست كم به دو نكته اساسى توجه كافى شود: 1. رعايت حياو عفاف كه فراتر از پوشش و حجاب است. 2. تكبر ورزى دخترانه. اگر صميميت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنياد ارتباط با جنس مخالف باشد، اين رابطه آسيب‏پذير و چراگاه شيطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف بايد متكبرانه برخورد كند تا از آفت‏هاى ارتباط كه هر لحظه ممكن است خرمن عفت و پاكى‏اش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زيرا خداوند متعال، در سوره‏هاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بايكديگر باز داشته است. امير مؤمنان على (ع) نيز به خاطر شدت پرهيزگارى از سلام كردن به زنان اجتناب مى‏ورزيد. بى ترديد ما از على(ع) زاهدتر و با معنويت‏تر و مطمئن‏تر نيستيم. وقتى آن حضرت چنين احتياط مى‏كند، وظيفه ما روشن و بى‏نياز از توضيح است. پس، ضمن تأكيد مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعايت مقررات دينى و اخلاقى در ارتباطها، به ويژه رابطه با جنس مخالف، توصيه مى‏كنيم. مبادا با نگاهى آلوده و كلامى خلاف موازين شرعى، سرمايه انسانى و عفاف و حيا و كرامت انسانى خود را به خطر اندازيد. T}اشتباه اصلى شما{T ريشه مشكل واشتباه اصلى شما آن است كه به رغم آگاهى از فضاى ناسالم محيطهاى اجتماعى و... در انتخاب دوست مناسب دقت كافى مبذول نداشته‏ايد. شما حتى در برابر خروج دوست همكلاسى‏تان از حدود اخلاق و شرع وارتباط آسانش با جنس مخالف حساسيت نشان نداديد و او را از اين عمل نهى نكرديد. ممكن است بگوييد به سخن شما توجه نمى‏كرد، دراين صورت بايد از رابطه خويش با وى چشم مى‏پوشيديد. شما كه از مشكلات فرهنگى و جريان‏هاى اخلاقى جامعه آگاه بوديد و قبل از ورود به دانشگاه فطرت پاكتان شما را از ايجاد ارتباط با دوستان ناباب و جنس مخالف باز مى‏داشت، چگونه يك ماه پس از ورود به دانشگاه اين مسأله را عادى پنداشتيد و به تدريج در دامى كه از آن مى‏گريختيد، گرفتار آمديد؟ بى ترديد اين پديده تأثير تدريجى و ناخودآگاه دوستى را مى‏نماياند. در مدتى كوتاه، آنچه فطرت پاكتان زشت مى‏شمرد، از ياد برديد و ديدگاهتان دگرگون شد. پس بى توجهى كوچك در انتخاب دوست و ارزشمند تلقى كردن برخى از ويژگى‏هاى رفتارى (داشتن دوست پسر) سبب شد در پى توجيه روابط با پسران برآييد؛ هر چند در نخستين ارتباط كلامى با آن پسر، دچار شوك شديد و گمان نمى‏كرديد شما نيز مورد تهديد و خطر قرار گيريد. بى ترديد وقتى آن پسر دانشجو ارتباط نزديك و صميمانه شما و دوستتان را مشاهده كرد، شما را همفكر او پنداشت و به خود جرأت داد كه از دوستى و ارتباط عاطفى با شما سخن گويد. بنابراين، اشتباه اساسى شما - افزون بر انتخاب دوستى كه هنوز از انديشه و رفتارها و شخصيت اجتماعى و خانوادگى او آگاهى كامل نداشتيد - ايجاد ارتباط با جنس مخالف و ادامه ارتباط با وى به عنوان يك ارزش اجتماعى و احساس حقارت از نداشتن اين گونه روابط بود. بااين مقدمه روشن مى‏شود: آن دختر همكلاسى‏تان براى شما(كه به ارزش‏هاى اخلاقى - دينى پايبند و از سابقه‏اى روشن و ارزشمند برخوردار بوديد،) دوست خوبى نيست. در ترك ارتباط با دوست پسر، هرگز ترديد نداشته باشيد؛ زيرا چنين ارتباط هايى هم مورد نهى عقل و شرع است و هم مخالف عرفِ جامعه سالم. مطمئناً بايد او و هر فرد ديگرى را از ذهن خود بيرون كنيد. حتى انديشيدن در اين باره، مزاحم كار اصلى شما (تحصيل علم) است. مانند سال‏هاى پيش از ورود به دانشگاه، ذهن و رفتارتان را از اين گونه مسائل خالى كنيد كه ارزش در حفظ عفاف و پاكى است. T}راه حل صحيح مشكل شما{T در پاسخ به اين مسأله توجه به امور زير ضرورت دارد: 1. محورهاى اول و دوم، به ويژه ريشه اشتباه خود را به دقت بررسى كنيد. 2. شما كه در ابتداى زندگى علمى و دانشگاهى به سر مى‏بريد، از توانايى و استعداد كافى جهت پيشرفت تحصيلى برخورداريد و خداوند توفيق قبولى در يك رشته خوب و كارآمد و احتمالاً مورد علاقه‏تان را به شما عطا كرده است، اين فرصت طلايى را قدر بدانيد و به ارزش آن توجه كنيد. بنابراين، در دوره كوتاه و حساس دانشجويى كه مى‏تواند زمينه خوشبختى و سعادت آينده‏تان را فراهم آورد، تمام همت و تلاشتان را در تحصيل دانش قرار دهيد. تنها مسؤوليت دانشجو، دانش اندوزى است. شما نيز جز درس و مطالعه و تحقيق به چيزى نينديشيد. اين كه با فلانى چه كنم، با زندگى تحصيلى شما و دانشجويى شما سازگار نيست. هرگز اجازه ندهيد شخصى نا آشنا كه تنها چند بار او را در كلاس ديده‏ايد، مسير زندگى تان را تغيير دهد. پس: الف) ذهن خود را به اين اوهام و افكار بى ثمر آلوده نسازيد. ب) از موقعيت‏ها و مكان هايى كه آن‏ها حضور دارند يا به گونه‏اى موجب ورود انديشه‏هاى زيانبار به ذهنتان مى‏شود، اجتناب كنيد و بكوشيد زندگى روزانه‏تان بر اساس يك برنامه ريزى درست و حساب شده پيش رود. ج) در رفتار با جنس مخالف حيا و عفاف و تكبرورزى را اساس كار قرار دهيد. د) در زندگى و به خصوص روابط اجتماعى، جز به رضايت خداوند نينديشيد و در انتخاب دوست دقت كافى داشته باشيد. ه') تا وقتى تصميم به ازدواج نگرفته‏ايد، انديشه ارتباط با جنس مخالف را از ذهن بيرون سازيد. البته در آن زمان نيز به شكل مناسب و به طور رسمى و تحت نظر خانواده محترمتان، عمل كنيد. و از هر گونه ارتباط مستقيم، حتى براى آشنايى پيدا كردن از اوضاع و احوال فردى و خانوادگى وى جهت ازدواج، بپرهيزيد. T}چند نكته{T‏ هر چند درخواست نصيحت و شنيدن پند و اندرز و گرفتن راهنمايى از افراد با تجربه و كارشناس، از انديشه بسيارى از مردم به خصوص جوانان، رخت بربسته؛ ولى تقاضاى شما را كه نشان دهنده بيدارى وجدان و سلامت فطرت است، ارج مى‏نهم و شما را تحسين مى‏كنم. اميدوارم اين نداى حق طلب و كمال جوى شما خواهر عزيز و جوياى رشد و كمال، هميشه زنده و پايدار باشد. 1. در روايت آمده است: نگاه حرام، تيرى زهر آلود از تيرهاى شيطان است و چشم‏ها دام شيطانند. معمولاً انديشه در پى چيزى مى‏رود كه چشم ديده است. پس بهتر است انسان به كنترل نگاهش پردازد تا دچار انحراف فكر و انديشه نشود. بنابراين، نگاه خود را كنترل كنيد و بدانيد شيطان در ارتباط دو نامحرم شركت فعال دارد. او در پيشگاه خداوند سبحان سوگند ياد كرده است كه جز به گمراهى انسان‏ها نينديشد و هر گاه دو نامحرم خلوت كردند، در جمع آن‏ها شركت جويد. پس، از خلوت كردن با جنس مخالف، هر چند به بهانه گفت و گوى دوستانه يا علمى سخت بپرهيزيد. شيطان هيچ‏گاه به طور مستقيم آدمى را به خيانت و خلاف دعوت نمى‏كند. انسان نيز از آغاز در پى انحراف فكرى و عملى نيست. شيطان او را در موقعيتى قرار مى‏دهد كه فرد به صورت ناخودآگاه به سوى زشتى گام بر دارد. 2. در تقويت حيا و عفاف خود بيش‏تر بكوشيد؛ زيرا رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد: اگر كسى حيا نداشته باشد، به هر كارى دست مى‏زند. حفظ پاكى و داشتن عفاف مايه زينت انسان است. 3. در انتخاب دوست دقت كنيد. دوست خوب كسى است كه افزون بر وفادارى و تعهد و آگاهى و بينش و دور انديشى، به مقررات اخلاقى و آداب اجتماعى و خانوادگى و از همه مهم‏تر قوانين و دستورات شرعى پابند باشد. بى ترديد، كسى كه به مفاسد اخلاقى، آلوده و با دستورهاى دينى و اخلاقى بيگانه است، شايسته دوستى نيست. كسى كه از ارتباط با نامحرم و جنس مخالف نمى‏پرهيزد، معيار حيا و عفاف را زير پا نهاده و به جاى دعوت به خوبى‏ها و پيشرفت و تعالى، انسان را به ضد ارزش‏ها دعوت مى‏كند، شايسته رفاقت و مهرورزى نيست. با كسى دوست شويد كه نگاه به او شما را به ياد خدا اندازد و گفت و گو با وى سبب پيشرفت علمى و رشد معنوى شما شود.
کد سوال : 1072
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جايگاه حجاب از ديگاه روانشناسي چه مي باشد؟
پاسخ : هر انسانى، با هر نظام فكرى، افعال اختيارى‏اش را به منظور رسيدن به اهدافى كه آن‏ها را پسنديده و خوب تشخيص داده، انجام مى‏دهد؛ به عبارت ديگر، تمام افعال ارادى آدمى، تابع حسن و قبحى است كه تشخيص مى‏دهد. «حجاب و بى‏حجابى» نيز از اين چارچوب برون نيست. عده‏اى حجاب را نيك مى‏دانند و بدان پايبندند و در مقابل، بى‏حجابى را زشت مى‏شمارند و از آن بيزارى مى‏جويند؛ چنان كه گروهى بى‏حجابى را پسنديده، به آن اهتمام مى‏ورزند و حجاب را عملى زشت دانسته، دامن خود را از آن پاك مى‏سازند. اين نوشتار، فارغ از دليل‏هاى عقلى و نقلى و مقتضيات فطرى در پى بررسى آثار اين دو پديده است و خوبى و بدى و زشتى و زيبايى هر يك را مى‏نماياند تا هر كس با تدبير در آثار آن دو، راه صواب پيش گيرد. T}دامنه تأثير رفتارها{T بى‏ترديد زندگى اجتماعى - خواه بر استدلال عقلى و خواه برخواسته فطرى و خواه بر بنيان قراردادهاى اجتماعى و... بنا شده باشد - از تأثير و تأثّر متقابل افراد و عملكرد آن‏ها تهى نيست. خوبى‏ها و زيبايى‏ها براى فرد و خانواده و جامعه مفيدند و زشتى‏ها و بدى‏ها نيز به همه زيان مى‏رسانند. و تأثير خود را بر تمام اعضا و اركان جامعه به جا خواهند گذاشت. T}همنوايى آهنگ تكوين و تشريع‏{T مدبّر آفرينش كه خواهان تداوم نسل بشر است، خود، به قلم تدبير و تكوين، جاذبه‏هاى عقلى، اجتماعى، فطرى و زيستى - جنسى را در آدميان و حتّى حيوانات و گياهان به وديعت نهاده تا در پرتو جذب و انجذاب درونى هميشگى شعله وجودشان را بر افروخته نگهدارند. خالق هستى براى بقاى ديگر موجودات تنها همين جذب و انجذاب را كافى دانسته، ولى براى بقاى نسل بشر مسؤوليت سپارى را نيز از نظر دور نداشته است؛ زيرا بشر چون جانوران و گياهان نيست كه نسل وى تنها با جاذبه‏هاى زيستى - جنسى و عشق ورزى آزاد پايدار ماند. نوزاد انسان پس از تولّد به تغذيه، نگهدارى و پرورش درست نيازمند است و بدون مراقبت‏هاى بهداشتى، زيستى و... فرصت حيات نمى‏يابد. بر اين اساس، معمار هستى كه نهاد آدمى را آن گونه سرشت، برگنبد تشريع اين گونه نوشت كه ازدواج محبوب‏ترين بنيادها براى بنا نهادن كانون تولّد و مهد پرورش و رشد نوع انسان است‏1، تاهم جذب و انجذاب به محيط خانواده محدود گردد و هم نسلى سالم و متعادل پرورش يابد. چون جذب و انجذاب لجام گسيخته هرگز به بقاى نسل تن نمى‏دهد و آن را مزاحم عشق ورزى خود مى‏بيند؛ همان‏گونه كه نسل ناسالم، پدر و مادرى نمى‏شناسد تا آن نژاد را استمرار بخشد2. به اين منظور، انتظار مى‏رود معمار نظام تكوين و تشريع در راه نيل به خواست خود، به تدبير و تشريع لازم دست يازد و اسباب رسيدن به آن هدف را تشريع فرمايد. «حجاب» در شمار اين اسباب جاى دارد. اينك در اين نوشتار، با پرداختن به برخى آثار تربيتى و روان شناختى اين دو پديده، سودمندى و ضرر آفرينى هر يك را هويدا مى‏سازيم تا هر كس خود آگاهانه تصميم گيرد. T}حجاب و رشد شخصيت‏{T شخصيت؛ مجموعه افكار، عواطف، عادت‏ها و اخلاقيات يك انسان است كه به تمايز وى از ديگران مى‏انجامد3؛ به عبارت ديگر، مجموعه صفات و ويژگى‏هاى جسمى، روانى و رفتارى كه هر انسان را از انسان‏هاى ديگر متمايز مى‏سازد، شخصيت نام دارد4. بر اين اساس، هر كس شخصيتى دارد كه خود را با آن معرفى مى‏كند. و ديگران نيز او را به همان ويژگى‏ها مى‏شناسند. در، «روان‏شناسى كمال» انسان رشد يافته كه انسان خواستارِ تحققِ خود (actualizing person - The Self) معرفى مى‏گردد، اين گونه توصيف شده است: انسانى كه نيازهاى سطوح پايين (نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلق، محبت و احترام) را پشت سر نهاده، در صدد استفاده از توانايى‏ها و قابليت‏هاى خود است و به دنبال به فعليّت رساندن خويشتن و تحقق خويش است‏5. اريك فروم انسان رشد يافته را انسان بارور (Productive person) معرفى مى‏كند و در تعريف او مى‏گويد: وى انسانى است كه نيازهاى روانى‏اش را از راه‏هاى بارور و زايا و خلاق ارضا مى‏كند6. به عقيده اريك فروم مؤثرترين عامل در رشد شخصيت انسان برآوردن معقول نيازهاى روانى است كه حيوانات پست اين نوع نيازها را ندارند. انسان سالم نيازهاى روانى - نه نيازهاى جسمانى مانند گرسنگى، تشنگى، جنسى و...- خود را از راه‏هاى خلاّق ارضا مى‏كند و اشخاص ناسالم از راه‏هاى نامعقول‏7. اكنون بايد ديد فرصت رشد شخصيت با رعايت حجاب بيش‏تر فراهم مى‏گردد يا با عدم رعايت آن؟ انسانى كه پيوسته نگران زيبايى خود است و بيش‏تر در جهت معرفى پيكر خود مى‏كوشد، بهتر مى‏تواند قابليت‏هاى خود را بشناسد و به فعليت برساند يا آن كه سر در باغ انديشه دارد؟ آيا توجّه به نيازهاى جسمانى و سطحى به انسان امكان رشد مى‏دهد يا توجّه به نيازهاى عالى و مخصوص انسان‏ها؟ آيا غرق شدن در خود نمايى و جلب توجّه ديگران مسير منتهى به يافتن خويشتن است؟ انسانى كه زندگى‏اش تحت فرمان و اراده‏اش نيست، در حس هويّت يابى خود (of Identity A Sense) دچار شكست شده است‏8 تا چه رسد به آن كه هويّتش را به كمال رساند. زيرا سليقه و خواست ديگران در زندگى‏اش تأثير مى‏گذارد و چنان زندگى مى‏كند كه ديگران مى‏پسندند، نه آنگونه كه خود مى‏پسندد. بى‏حجاب در انديشه نمايش خود و زيبايى خويش است. اين امر كه عقده حقارت (inferority complex) انسان را مى‏نماياند، زمينه رشد و تعالى وى را نابود مى‏سازد؛ در حالى كه زن مانند مرد يك انسان است و بايد از نظر انسانى رشد و تكامل يابد. كسى كه با نمايش زيبايى خود و گزينش پوششى ويژه در انديشه جلب نظر ديگران به سر مى‏برد، در حقيقت مى‏خواهد با تكيه بر جذابيت‏هاى ظاهرى خويش و نه اصالت‏ها و ارزش‏هاى متعالى خود، جايى در جامعه بيابد. در واقع او از اين طريق اعلام مى‏دارد، آنچه برايش اصل است و اهميّت دارد، «زن بودن» او است نه انسانيت و انديشه و لياقت و كارآيى‏اش. چنين فردى قبل از همه اسير خويش است و به مغازه‏دارى شبيه است كه پيوسته در انديشه تزيين ظاهر و تغيير دكور خود به سر مى‏برد و فرصت پرداختن به آرزوهاى بزرگ‏تر را نمى‏يابد9. T}حجاب و حرمت خود (احساس ارزشمندى) {T از نظر روان‏شناسى، قطعى‏ترين عامل رشد انسان «ميزان ارزشى» است كه هر فرد براى خود قائل است‏10؛ به عبارت بهتر، نافذترين عامل رشد روانى و شخصيتىِ انسان، سطح حرمت خود (esteem - Self) او است. درجه ارزيابى فرد از خود، حرمت خود خوانده مى‏شود و در واقع باز خوردى از مورد قبول بودن و مورد قبول نبودن به شمار مى‏آيد. اين قضاوت در قالب رفتارهاى كلامى و غير كلامى بروز مى‏كند و گستره‏اى است كه فرد خود را در آن پهنه توانا، مهم، موفق و با ارزش و يا ناموفق و بى‏ارزش مى‏داند11. چنان كه گذشت، «سطح حرمت خود» در سازش يافتگى هيجانى، اجتماعى و عاطفى تأثير بسيار دارد و از عوامل تعيين كننده اساسى در شكل‏دهى الگوهاى رفتارى و عاطفى است؛ به گونه‏اى كه ترديد افراد در ارزشمندى‏شان به ناتوانى در رسيدن به زندگى عاطفى موزون مى‏انجامد. اين افراد همواره از آشكار شدن ناتوانى‏هاشان هراسناكند و صحنه را ترك مى‏كنند. از طرفى خلاقيت با «سطح حرمت خود» رابطه كاملاً مستقيم دارد12. به راستى آيا برهنه شدن و كشاندن رفتارهاى جنسى به كوچه و خيابان به آدمى ارزش مى‏دهد و انسان را از احساس ارزشمندى بهره‏مند مى‏سازد؟ البتّه شايد احساس رضايت آنى و زود گذر پديد آورد، ولى كم‏تر كسى است كه بر خوردارى از اين حالت و رفتار را ارزش تلقى كند و شخص برخوردار از اين روحيه را ارزشمند بداند. افزون بر اين، تأمين هر خواسته‏اى هميشه با احساس رضايت همراه نيست. در جامعه‏اى كه برهنگى تمام شريان‏هاى آن را پر كرده و زن و مرد همواره در حال مقايسه داشته‏ها و نداشته‏هاى خويشند، انسان‏ها در تشويش مستمر و دلهره هميشگى فرو مى‏روند؛ زيرا رقابت و مقايسه در ميدانى رخ مى‏نمايد كه ظرفيت رقابت ندارد و بدين سبب، آدمى به تنوع طلبى حريصانه كشيده مى‏شود. بى‏ترديد تا وقتى اين انديشه فضاى ذهن آدمى را آكنده است، فرصتى براى بروز خلاقيت و ابتكار باقى نمى‏ماند. ذهنِ مشغول به تصاحب دل ديگران و جلب نظر مردان و پسنديده شدن، هرگز انديشه علمى را بر نمى‏تابد و نمى‏تواند يافته‏اى تازه عرضه كند. او در پى آن است كه در وضعيت موجود پسنديده شود نه آن كه وضعيت را تغيير دهد و با ابتكار و خلاقيت، طرحى نو در اندازد. از سوى ديگر، از آن‏جا كه احساس بى‏ارزش بودن تمام وجود اين افراد را پر كرده است، در پى جبران اين كمبود بر مى‏آيند و چون آسان‏ترين راه رسيدن به اين احساس، مقبول ديگران واقع شدن است، از طريق سكس و عرضه پيكر خود در اين مسير گام بر مى‏دارند تا به شكلى، احساس ارزشمندىِ از كف رفته خود رإ؛ ّّ جبران كنند. در حالى كه شخص بر خوردار از حجاب هرگز چنين نيازى را احساس نمى‏كند. در نگاه او بهترين راه جبرانِ احساسِ ارزشمندى آن است كه خود را از دسترس بيگانگان دور نگهدارد و مقام و موقعيت خود را پايين نياورد13. گويا از همين رو است كه ويل دورانت مى‏گويد: زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است. بنابراين، چنين افرادى هم ارزشمندى را از كف داده‏اند و هم در جبران آن به بيراهه رفته‏اند. راه رسيدن به احساس ارزشمندى پايدار، رفتن در پى كسب صفات ارزشمند و پايدار است. انسان بر خوردار از حجاب، با دور نگهداشتن خود از دسترس ديگران، سطح ارزشمندى خود را ارتقا مى‏بخشد تا آن‏جا كه مرد، نيازمندانه به آستان وى روى مى‏آورد. بى‏ترديد اگر زنان اين مفهوم را به طور كامل درك كنند، به پوشيده داشتن و مخفى ساختن پيكر خويش بيش‏تر گرايش نشان مى‏دهند14 و پى خواهند برد كه راه احساس ارزشمندى در دسترس و مقبول بودن لحظه به لحظه نيست. راسل مى‏گويد: از لحاظ هنرى، مايه تأسف است كه بتوان به آسانى به زنان دست يافت. ويل دورانت نيز مى‏گويد: آنچه مى‏جوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مى‏گردد15. ويليام جيمز به صراحت توصيه مى‏كند: زنان عزّت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و خود را از دسترس مردان، دور نگهدارند. پس حجاب احساس ارزشمندى است؛ كه موقعيتى بلند مرتبه براى زنان پديد مى‏آورد و مردان را در محدوديت فرو مى‏برد. اگر چه در بيان به زنان گفته مى‏شود كه پوشيده بيرون آييد؛ ولى واقعيت آن است كه به مرد گفته مى‏شود، بهره بردارى جنسى در همه جا ممنوع. چون راه چشم را كه نافذترين كانال حسىِ مردان است، نمى‏توان سد كرد. T}حجاب و استحكام خانواده‏{T خانواده با اهميّت‏ترين نهاد اجتماعى است. خانواده كانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاى آدمى و مركز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونه‏اى كه هيچ جامعه‏اى نمى‏تواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهى خانواده مهم‏ترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن كريم همسران را «لباس» يكديگر مى‏داند و بدين ترتيب نقش هر يك را معيّن مى‏كند. زن و شوهر نزديك‏ترين افراد به يكديگرند و چون لباس، يكديگر را از آفات و آسيب‏هاى عفت سوز و ايمان برانداز حفظ مى‏كنند16. افزون بر اين، آن‏ها مانند لباس، مايه وقار و آراستگى يكديگرند. بى‏ترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شكل مى‏گيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگى رها باشند، نمى‏توانند براى يكديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادى است و بى‏حجابى با آن تعارض آشكار دارد؛ زيرا بى‏بند و بارى در پوشش، بى‏بند و بارى در تحريك و احساس نياز را در پى دارد و تأمين نيازهاى شعله‏ور بنياد خانواده را نشانه مى‏رود17. غريزه جنسى يكى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براى پايدارى‏اش كافى نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل مى‏گيرد؛ خواسته‏هاى زيستى و جنسى اندك اندك جاى خود را به نيازهاى روانى و امنيتى و عاطفى و شناختى مى‏دهد و ديگر سرمايه عشق ورزى به تنهايى براى تأمين اهداف خانواده و خواسته‏ها كافى نيست. نخستين شرط دستيابى بدين اهداف و تأمين خواست‏هاى جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواست‏هاى فردى دست شويند و به سوى پى ريزى هويتى جمعى گام بردارند. چنانچه هر كس فقط خواهش خويش را پى گيرد؛ زن در جهت تجمل و خودنمايى و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادرى را به فراموشى سپارد؛ و از آن سوى مرد در انديشه رسيدن به تمكين‏هاى نوتر و پر رونق‏تر به سر برد و نقش پدرى را فراموش كند، بنيان خانواده بر باد مى‏رود. بى‏ترديد كانون خانواده با امورى چون توجّه به لباس و بدن و روى و موى و انگشت نما شدن و مشخص‏تر معرفى كردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش كردن اهداف خانواده و نيازهاى برتر، پايه‏هاى خانواده را متزلزل مى‏سازد. T}حجاب و مسؤوليت پذيرى{T‏ هر كس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيت‏آميز مسؤوليت به استعداد و برخوردارى از توانمندى‏هاى متناسب و ظرفيت‏هاى روان شناختى و جسمى نياز دارد. توفيق در پاره‏اى از مسؤوليت‏ها و حتّى سپردن برخى از مسؤوليت‏ها به حجاب تكيه دارد و افرادى كه بى‏حجابى پيشه مى‏كنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و - چنان كه امروزه مشاهده مى‏كنيم - چاره‏اى ندارند جز آن كه انجام آن مسؤوليت‏ها را به ديگران و حتّى مردان بسپارند18. زنانى كه در پى دلربايى و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيكر خود به چيزى نمى‏انديشند، هرگز نمى‏توانند غمخوار همنوع خود باشند؛ در برابر خانواده و اجتماع احساس مسؤوليت كنند و به معنويت خود و اعضاى خانواده و جامعه بينديشند. اين افراد، افزون بر آن كه خود به دليل ناتوانى يا شانه خالى كردن از انجام دادن مسؤوليت‏هاى فردى باز مى‏مانند، با روحيه و وضعيت بدنى خاص خويش محيط را آلوده و موقعيت را براى فعاليت مسؤوليت پذيرانه نامساعد مى‏سازند. بر اين اساس، بازدهى فعاليت‏هاى خانوادگى و اجتماعى را كاهش مى‏دهند و حتّى دقّت عمل را دچار اختلال مى‏كنند؛ به عبارت ديگر، اين افراد خود ناتوان مى‏مانند و ديگران را نيز از انجام دادن تعهدات و مسئوليت‏هاشان باز مى‏دارند. تحقيقات گسترده و به ويژه پژوهش‏هاى ميدانى، حاكى از افت توليد و كاهش سطح كيفيت در مراكز آلوده به افراد بى‏حجاب، بر درستى اين سخن گواهى مى‏دهد. اسلام كه عاطل و باطل ماندن نيروهاى عظيم انسانى و غير انسانى را نمى‏پسندد، براى رسيدن به موفقيت در انجام تعهدات و مسؤوليت‏هاى فردى و اجتماعى، استعداد و شرايطى را لازم مى‏داند كه رعايت پوشش خاص يكى از آن‏ها به شمار مى‏آيد. فرد بى‏حجاب با رعايت نكردن اين شرط در واقع از قبول مسؤوليت خوددارى ورزيده، در پى خواسته‏هاى خود مى‏رود و حتّى ديگران را از انجام تعهدهاى پذيرفته شده باز مى‏دارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناى محدود كردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليت‏ها و سپردن برخى مسؤوليت‏ها است. انسان، با انتخاب بى‏حجابى از قبول مسؤوليت‏هاى حساس و سنگين شانه خالى مى‏كند؛ آزاد از هر تعهدى سر بار ديگران مى‏شود و مسؤوليت‏ها را به ديگران وا مى‏گذارد. V}پى‏نوشت: 1. الميزان، محمدحسين طباطبائى، ج 3. 2. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل. 3. مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادى. 4. روان‏شناسى شخصيت، يوسف كريمى، 5. روان‏شناسى كمال، دوان شولتس، گيتى خوشدل. 6. مكتب‏ها و نظريه‏هاى روان‏شناسى، سعيد شاملو. 7. روان‏شناسى كمال. 8. فلسفه حجاب، على محمدى. 9. روان‏شناسى حرمت خود، ناتانيل براندل، هاشمى جمال. freeman sunfran cisco.196 .Esteem - The Antecedents of self .10 11. بررسى حرمت خود در نوجوانان...، سيد حسن سليمى، مجله روان‏شناسى، شماره 2. 12. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، صدرا. 13. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، صدرا. 14. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، صدرا. 15. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، صدرا. 16. الميزان، محمدحسين طباطبائى، ج 3. 17. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل. 18. مجموعه مقالات كنفرانس زن، مقاله حجاب و آزادى.{V
کد سوال : 1073
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اصحاب سبت چه كسانى بودند و قرآن مجيد درباره آن‏ها چه آياتى دارد؟
پاسخ : قرآن كريم در آياتى چون 47 نساء، 65 بقره و 165 163 اعراف به اصحاب سبت اشاره مى‏كند: »سبت« يعنى »شنبه« و اصحاب سبت گروهى از بنى اسرائيل بودند كه فرمان خداوند درباره ممنوعيت صيد ماهى در روز شنبه را زير پا نهادند و با خشم و عذاب الاهى روبرو شدند. بر اساس روايات، اين گروه در شهر ايله يا ايلات )بندرى كوچك در شمال بندر عقبه اردن( در كنار باريكه‏اى از درياى سرخ زندگى مى‏كردند. خداوند، به منظور آزمايش، به آنها فرمان داد از صيد ماهى در روز شنبه خوددارى كنند. از سوى ديگر، به جهت شديدتر شدن آزمون الاهى، ماهى‏ها در شنبه جلوه گرى خاص داشتند و بسيارى از آن‏ها تا كنار نهرها و بركه‏ها پيش مى‏آمدند. برخى از ساكنان شهر راه نيرنگ پيش گرفتند. آن‏ها كانال‏هايى احداث كردند، در روز شنبه، ماهى‏ها را به آن جا سوق مى‏دادند و يكشنبه به صيد مى‏پرداختند. يا تورهاى صيادى را شنبه مى‏گستردند و يكشنبه جمع مى‏كردند. خداوند آنها را از اين عمل بازداشت. آن‏ها سه گروه شدند: سركشان و گناهكاران، فرمانبران خاموش كه راه اطاعت حق مى‏پيمودند؛ ولى در برابر گناهكاران ساكت بودند و جمعى كه به نهى از منكر و اندرز مردم مى‏پرداختند. سرانجام عذاب الاهى بر آنان فرود آمد و به مجازاتى دردناك به نام مسخ دچار شدند؛ شكل‏هايى چون ميمون و خوك يافتند و پس از سه روز درگذشتند. در اين رويداد، تنها اندرزدهندگان و نهى كنندگان از منكر نجات يافتند و فرمانبران خاموش نيز به كيفر گناهكاران و سركشان گرفتار شدند. طبق نظر علامه طباطبايى، از اين آيات يك سنت عمومى الاهى نيز قابل استفاده است. بر اساس اين سنت، سكوت در برابر ستم و گناه، شركت در گناه شمرده مى‏شود و خاموشان فرمانبردار نيز چون گناهكاران كيفر پروردگار را تجربه خواهند كرد. منابع: قرآن كريم و تفسيرهاى مجمع البيان، البرهان و الميزان.
کد سوال : 1074
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم كه خداوند متعال گناهان گذشته ما را ببخشد و حتى آن‏ها را به حسنه تبديل كند؟
پاسخ : پاسخ پرسش شما در آيه 70 سوره فرقان بيان شده است: A}«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛{A مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات تبديل مى‏كند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است». خداوند، پيش از اين آيه، درباره ويژگى‏هاى بندگان خاص خويش سخن مى‏گويد: «بندگان )ويژه خداوند( رحمان كسانى هستند كه با خداوند معبودى ديگر را نمى‏خوانند و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمى‏كشند و زنا نمى‏كنند و هر كس چنين كند، مجازاتى سخت خواهد ديد. عذاب او در قيامت مضاعف مى گردد و هميشه با خوارى در آن خواهند ماند؛ مگر كسانى كه توبه كنند» و...1 علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى‏فرمايد »A}اِلاّ من تاب..{A.« يعنى كسى كه از مجازات سخت و خلود در عذاب خفت بار استثنا شده است.2 يعنى هر كس گناهى مرتكب گرديده، اگر سه كار انجام دهد، افزون بر آن كه از عذاب سخت و جاودان روز قيامت نجات مى‏يابد، گناهانش به حسنات تبديل مى‏گردد: 1. توبه يا بازگشت از گناه. كم‏ترين مراتب توبه پشيمانى است. اگر توبه حقيقى تحقق نيابد، انسان از گناه جدا نمى‏گردد و همواره آن را انجام مى‏دهد. 2. عمل صالح با عمل صالح توبه در وجود انسان مستقر مى‏شود و به توبه حقيقى يا توبه نصوح مى‏انجامد. 3. ايمان مشرك بايد در كنار توبه از گناهان گذشته خود، ايمان آورد تا گناهانش به نيكى‏ها تبديل شود؛ ولى براى مؤمن گنهكار توبه و عمل صالح به تنهايى كافى است و گناهانش را به حسنات تبديل مى‏كند. از اين رو، در آيه بعد مى‏فرمايد: »A}وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً؛{AM} كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مى‏كند{M«.3 علامه طباطبايى مى‏فرمايد: سياق اين آيه، با عظمت بخشيدن به توبه، استبعاد تبديل سيئات به حسنات را از ميان بر مى‏دارد.4 اين توبه رجوع خاص به طرف پروردگار است وعمل صالح استقرار بخش آن به شمار مى‏آيد. از اين رو، علامه مى‏فرمايد: اين توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبديل مى‏گردد. امام صادق)ع( در تفسير آيه شريف »A}تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً{A؛ با توبه نصوح به خدا باز گرديد«5 فرمود: بنده توبه كند سپس به گناه باز نگردد.6 علامه طباطبايى مى‏فرمايد: اگر شائبه شقاوت و سوء سريده در انسان نباشد، كار زشت انجام نمى‏دهد؛ زيرا ذات با سعادت و پاكيزه، زشتى را بر نمى‏تابد. پس كار زشت يا برخاسته از ذات شقى و خبيث است، يا ذاتى كه در آن رگه هايى از شقاوت و خباثت باشد؛ و لازم چنين چيزى آن است كه هر گاه ذات با توبه و ايمان و عمل صالح پاك گردد، به ذاتى سعيد كه در آن شائبه‏اى از گناه و شقاوت نيست، تبديل مى‏شود. اگر ذات دگرگون شد، آثار آن هم دگرگون مى‏گردد و اعمال و آثار انسانى متناسب با ذاتى مى‏شود كه با مغفرت و رحمت الاهى شكسته شده است.7 مجموعه آنچه گفته شد، نشان مى‏دهد اين توبه )توبه نصوح( حالتى خاص است كه قابل شكستن نيست و در قاموس آن بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنين توبه‏اى عمل صالح هم بى هيچ تكلفى برون مى‏تراود. پاره‏اى از روايات اركان توبه را چهار چيز شمرده‏اند: 1. ندامت قلبى 2. استغفار با زبان 3. كردار نيك و كنار گذاشتن گناه 4. عزم بر عدم بازگشت به گناه.8 توبه‏اى كه در اين آيه ذكر شده و به ضميمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبديل مى‏كند، توبه‏اى است كه هرگز شكسته نشود. به كار بستن اين راه كارها، براى تبديل سيئات به حسنات، دشوار مى‏نمايد؛ ولى ناممكن نيست و انسان نبايد از رسيدن به اين مرتبه نوميد گردد. بنابراين به طور خلاصه براى آنكه خداوند گناهان گذشته ما را ببخشد و آن‏ها را به حسنه تبديل كند بايد اولاً از انجام گناهان گذشته پيشمان بود؛ ثانياً با اعمال صالح اثرات توبه را در وجود خود مستقر سازيم. پى نوشت‏ها: 1. فرقان(25): آيه 70 63. 2. الميزان، ج 16، ص 242. 3. الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 15، ص 242. 4. الميزان، ج 15، ص 243. 5. تحريم(8 :(66. 6. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 1، ص 552. 7. الميزان، ج 15، ص 243. 8. ميزان الحكمه، ج 1، ص 548.
کد سوال : 1075
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مى‏توان عاشق خدا شد؟ و اشاره‏هاى مستقيم او را مشاهده كرد؟
پاسخ : عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مى‏داند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيده‏اند.4؛ يعنى خداوند متعال. P}ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق{E}حوالتم به خرابات كرد روز نخست{P P}عهد الست من همه با عشق شاه بود{E}و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم{P اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مى‏شود: نظرى و عملى. T} الف) نظرى : {Tاز آن‏جا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مى‏شود: 1 - دل (فطرت) 2 - حس و علم (طبيعت) 3 - عقل (استدلال و فلسفه) T} ب ) عملى:{T آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مى‏رساند: 1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوب‏هاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7 2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8 3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9 4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10 (به ويژه دوستي و عشق نسبت به پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وخلاصه چهارده معصوم و دشمني و بيزاري از دشمنان ايشان). 5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11 6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12 7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13 8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14 9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15 10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16 11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17 از آن‏جا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است. P}عاشقان را شادمانى و غم اوست{E}دستمزد و اجرت خدمت هم اوست{P P}غير معشوق ار تماشايى بود{E}عشق نبود هرزه سودايى بود{P P}عشق آن شعله است كاو چون برفروخت{E}هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت{P P}تيغ «لا» در قتل غير حق براند{E}درنگر ز آن پس كه بعد «لا» چه ماند{P P}ماند «الا الله» باقى، جمله رفت{E}شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18{P با توجّه به آن‏كه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مى‏ورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مى‏جويد.19 در آيات و روايات از نشانه‏هاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانه‏ها كه مى‏توان آن‏ها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از: 1. محبوب دوستان خدا شدن 2. توفيق اطاعت يافتن 3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش 4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز 5. فزونى آزمون‏هاى الاهى 6. آشكار نشدن معايب و كاستى‏هاى انسان 7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك 8. مبغوض گشتن دنيا 9. برخوردارى از بردبارى و آرامش 10. بهره مندى از صدق و راستى 11. خطور دانش در ذهن 12. برخوردارى از عبادت نيكو 13. دوست داشتن امانت20 P}يا رب ز شراب عشق سر مستم كن{E}و زعشق خودت نيست كن و هستم كن{P P}از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن21{P V}پى نوشت‏ها: 1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223. 2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166. 3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42. 4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11. 5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9. 6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51. 7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168. 8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354. 9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90. 10. اصول كافى، ج 3، ص 189. 11. مائده(54 :(5. 12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92. 13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160. 14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105. 15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156. 16. نهج البلاغه، خطبه 193. 17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85. 18. مثنوى. 19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4. 20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222. 21- بابا طاهر.{V
کد سوال : 1076
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يك انسان قلدر چگونه مى‏تواند از اخلاق زشت خود دست بدارد؟
پاسخ : پاسخ اين پرسش در سه محور بيان مى‏شود: الف( تعريف لغت قلدر) قلدر واژه‏اى تركى و به معناى مرد پر زور و گردن كلفت و خودسر است. در آيات و روايات، شايد ظلم و جور نزديك‏ترين واژه به قلدر باشد. از اين رو بحث را در اطراف ظلم پى مى‏گيريم. ب( ريشه‏هاى قلدرى يا ستم بر ديگران مهم‏ترين ريشه‏هاى ستم عبارت است از: عجب، كبر، غضب، فخر، احساس نياز به قلدرى، شجاعت دانستن قلدرى، غفلت از سلطه و قدرت الاهى و ضعف و بيچارگى خود و غفلت از فرجام بد ستم. ج( درمان براى قطع شاخ و برگ‏هاى اين صفت زشت، به كار بستن راهكارهاى زير ضرورت دارد: 1. انديشيدن در آيات و رواياتى كه قلدرى را نكوهش مى‏كند و عدل، انصاف، تواضع و بردبارى را مى‏ستايد. اين تأمل اگر هر روز در ساعتى مخصوص انجام گيرد، به تدريج به باور كردن زشتى اين صفت مى‏انجامد؛ و وقتى چيزى به سر حد باور برسد، رفتار و گفتار انسان را تحت تأثير قرار مى‏دهد. در اين خصوص، تأمل در كتاب‏هايى مثل »گناهان كبيره«، اثر شهيد دستغيب، سودمند مى‏نمايد. 2. انديشيدن در گردش روزگار و فرجام ستمكاران نبايد فراموش كرد كه ناموس طبيعت براى هميشه ظلم و قلدرى را بر نمى‏تابد. P}چون بد كردى مباش ايمن ز آفات{E}كه واجب شد طبيعت را مكافات{P با مطالعه سرگذشت قلدران پيشين در مى‏يابيم چرخ گردون هميشه بر مراد ستمگرنمى گردد. گاه انسان ظالم و قلدر در همين دنيا چنان خوار مى‏شود كه هرگز قابل تصور نيست. حضرت على)ع( مى‏فرمايد: مركب ظلم سوارِ خود را نگونسار مى‏سازد.1 3. ياد كرد همواره سلطه و قدرتِ الاهى لقمان حكيم مى‏فرمايد: هرگاه قدرت، تو را به ظلم بر مردم فرا خواند، قدرتِ خدا بر خود را يادآر.2 براى ياد آورى هرچه بيش‏تر سلطه و قدرت الاهى دست كم مى‏توان آيات و روايات مرتبط با اين بحث را درشت نوشت، در تابلويى نهاد و هر روز با تأمل در آن نگريست. 4. تفكر در مرگ و رهاورد تلخ ستم و قلدرى مرگ حق است و رفتن از دنيا انكارناپذير مى‏نمايد. دنيا بر مظلوم و ظالم هر دو مى‏گذرد. مولا على)ع( مى‏فرمايد: »روز عدل ]الاهى[ بر ظالم از روز ستم ظالم بر مظلوم سخت‏تر است.3 تفكر در مرگ و فرجام ستمگران سبب مى‏شود دل بلرزد و اشتياق به ستم از ميان برود. آن‏كه به ظلم و قلدرى علاقه‏مند است، مى‏تواند هر روز در مكانى خلوت نيم ساعت به حقيقت مرگ، قبر، قيامت و فرجام ستم بينديشد تا ترس از مرگ سراسر وجودش را فرا گيرد و از ستم بازش دارد. البته افراط و اصرار در اين تفكر اكيداً ممنوع است؛ زيرا ملاك، باز دارندگى آن از ظلم و قلدرى است. 5. نابود سازى اسباب ستم و قلدرى گاه زمان خاصّ، مكان خاصّ، گفتنى خاصّ، شنيدنى خاصّ، برخورد با فردى خاصّ، وضعيت جسمانى خاصّ مانند ضعف اعصاب و دخيره شدن انرژى بسيار در بدن يا صفاتى چون فخر، عجب، كبر، غضب سبب بروز ظلم و قلدرى مى‏شود. هر كس بايد خود تشخيص دهد كدامين سبب او را به ستم و قلدرى وا مى‏دارد و همان را درمان كند. 6. بردبارى و خويشتن دارى چنانچه ستم و قلدرى از كسى سرزد، بايد در برابر واكنش‏هاى نابخردانه نفس بايستد. برخى بر اين عقيده‏اند كه اِعمال ستم و آشكار ساختن قلدرى و غضب نشان شجاعت و مردانگى است؛ ولى چنين نيست. گاه قلدرى با شدت خشم آميخته است و با كارهايى همراه مى‏گردد كه در خور اطفال و ديوانگان است؛ افعالى چون دشنام، هرزه گويى، سخن‏هاى ركيك، شكستن اشيا و دريدن جامه. در اين مرحله، بايد به نفس آموخت چنين افعالى زيبنده وى نيست. 7. پرهيز از موعظه گاه وقتى انسان خشمگين است و به ظلم و قلدرى دست مى‏يازد، موعظه ديگران سبب فزونى خشم مى‏شود؛ مگر اين‏كه موعظه‏گر روش ويژه برخورد با ستمگر را بداند يا در نظر قلدر انسانى وجيه و نافذ باشد. 8. همنشينى با كسانى كه از اين صفت زشت پيراسته‏اند و از صفاتى چون عدل، انصاف، تواضع، حسن خلق و بردبارى بهره مى‏برند. 9. مراقبه و محاسبه مدار اين مراقبه و محاسبه همان راهكار پنجم و ششم است؛ يعنى انسان از اول روز )در آغاز هر كارى( بايد مراقب باشد اسباب بروز ظلم و قلدرى نابود شود و اگر احياناً اسباب آن فراهم شد و بر نفس چيره گشت، شب، قبل از خواب بايد به محاسبه روى آورد. اگر از راه درست منحرف نگشته و ستم نكرده است، خدا را سپاس گزارد؛ و گرنه استغفار كند و از خدا يارى جويد. تمام راهكارها بايد دقيق و هر روز انجام گيرد تا نتيجه حاصل شود. در اين راه نبايد دغدغه انسان زود به نتيجه رسيدن باشد. مهم خوب و دقيق عمل كردن است. V} 1. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 5، ص 598. 2. همان، ص 605. 3. همان، ص 608.{V
کد سوال : 1077
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا موسيقى عرفانى مى‏تواند ما را به خدا نزديك كند، اشعار عارفانه چطور؟
پاسخ : پاسخ از :: حضرت آيت اللّه جوادى آملى انسان يك بخش بينش و علم دارد و يك بخش گرايش. از نظر بينش و علم، بسيارى از افراد ممكن است ترقّى كنند. اين استعداد در ما هست كه با استدلال، عدل و ظلم و خوب و بد را بفهميم. در فهميدن بد و خوب، در مرز مشترك هستيم؛ يعنى هم بدها و هم خوب‏ها را به خوبى تشخيص مى‏دهيم. اين به بينش و دانش مربوط است. امّا گرايش ما اين طور نيست. به كارهاى خوب گرايش كامل داريم و به كارهاى بد اصلاً گرايش نداريم. در درون ما گرايش به بد و خوب يكسان نيست. بنابراين، بينش و دانش ما در برابر بد و خوب يكسان است؛ يعنى ما هم مى‏توانيم بدى‏ها را به خوبى تشخيص دهيم و هم خوبى‏ها را؛ امّا گرايش ما با ساختار درونى ما متناسب است. بدين سبب، ما به طرف خوبى ميل داريم و تمايل به بدى در ما وجود ندارد. براى روشن شدن بحث توجّه به اين مثال سودمند است: 1. ما، از نظر دانش و بينش، غذاى مسموم و غير مسموم و زيانبار و سودمند را تشخيص مى‏دهيم. تشخيص ما درباره غذاى سودمند و زيانبار يكسان است. 2. گرايش ما در دستگاه گوارش يكسان نيست؛ يعنى دستگاه گوارش ما غذاى سالم را خوب هضم مى‏كند و در برابر غذاى زيانبار يا مسموم واكنش نشان مى‏دهد و آن را برمى گرداند. پس گرايش ما دربرابر غذاها يكسان نيست. اگر كسى كودكى را، با اندكى مواد سمى و مخدر تغذيه كند، در كودك حالت تهوع پديد مى‏آيد؛ چون دستگاه گوارش او با سم سازگار نيست. 3. اگر دستگاه گوارش را با بد آموزى منحرف كرديم و شخص معتاد شد، تربيت غلط سبب مى‏شود دستگاه گوارش سم را بپذيرد. همين سه كار در روح هم وجود دارد. روح ما عدل و ظلم، خوب و بد، امانت و خيانت، صدق و كذب و... را به خوبى تشخيص مى‏دهد. گرايش جان ما به طرف هر دو يكسان نيست. گرايش ما به طرف صدق و صفا و عدل است. بدين سبب، وقتى كودك مى‏خواهد براى نخستين بار دروغ بگويد، تمام بدنش مى‏لرزد؛ امّا راست گفتن را با دستگاه فطرتش هماهنگ مى‏يابد. ما، براى تنظيم دستگاه دانش و بينش خويش، راه‏هاى برهانى داريم. بهترين راه منطق و رياضيات است كه مى‏تواند ذهن را شكوفا كند تا انسان بالاتر برود و به حكمت و كلام برسد. بخش گرايش غير از دانش است و كارهاى عملى مربوط به عقل عملى را شامل مى‏شود. عقل عملى مدير عاملى است كه تمام تصميم‏گيرى‏ها به عهده او است و كارهايى چون عزم، اراده، محبت، نيت و اخلاص دارد. اگراين مدير عامل را نرمخو و معتدل كرديم، ديگر گريز پا نيست و برابر فتواهايى كه عقل يا نقل (شريعت) دارد، خاضع است؛ چون معتدل است و خود سر نيست. اگر خود سر باشد، براى تصميماتش از غضب (دافعه تعديل نشده) و شهوت (جاذبه تعديل نشده) كمك مى‏گيرد نه از مركز فرهنگى و فكرى خود. اين مدير عامل از عقل نظرى و دانش خود استفتا نمى‏كند و از زير مجموعه خود يعنى شهوت و غضب مى‏پرسد، چه ميل دارند؟ ما براى نرم كردن اين مدير عامل راه‏هاى فراوان داريم. در دعاى كميل آمده است: H}«و سلاحه البكا...؛»{H يعنى مؤمن اسلحه‏اش در مقابل دشمن بيرونى آهن و در مقابل دشمن درونى آه است؛ يعنى اهل اشك و ناله است. انسان ناله كننده در تنهايى ديگر خود سر نيست. اگر اين مدير عامل اهل گريه و ناله نبود، يعنى به اين سلاح مسلح نبود، شهوت و غضب بر او مسلط مى‏شوند و مى‏گويند: طبق خواسته ما تصميم بگير. آنگاه نيروى تصميم گيرنده انسان طبق ميل آن‏ها تصميم مى‏گيرد. اين‏كه بعضى‏ها مى‏گويند من هر چه بخواهم مى‏كنم، هر چه بخواهم مى‏گويم؛ يعنى من از آن مركز فكرى - فرهنگى نمى‏پرسم چه كنم؛ من هر چه شهوت و غضبم گفت، انجام مى‏دهم. اين‏كه مى‏گويد: اگر او يك حرف بزند، ده تا جواب مى‏گويم يا اگر او يكى بزند، ده تا خواهم زد؛ يعنى مركز تصميم گيرنده من رها است و از هيچ كس فرمان نمى‏برد. موسيقى و خواندن مى‏تواند اين مدير عامل را رام كند. البته رام كردن دو گونه است. اين مدير عامل يا با دعاى كميل نرم مى‏شود كه نرمش صادق است و يا با حشيش كه نرمش كاذب است. آن‏كه با دعا و مناجات نرم شد، با خدا رابطه دارد و بر خلاف رضاى خدا هيچ كارى نمى‏كند، نرمش او حقيقى است؛ ولى كسى كه با حشيش نرم شد، نرمش كاذب و زودگذر دارد. ادبيات از بهترين ابزارهاى تعديل اين مدير عامل است. خواندن و گفتن شعر و نثرهاى دلپذير براى اين كار بسيار سودمند است. «H}ان من الشعر لحكمة{H» را از پيامبر عليه آلاف التحية و الثناء نقل كرده‏اند. آشنا بودن با اشعار پر مغز را حكمت مى‏دانند. اشعار پر مغز انسان را نرم مى‏كند. ما شرقى‏ها، به خصوص ما ايرانيان شيعه، از ادبيات و شعر موزون و خوش آهنگ بيش‏تر لذت مى‏بريم. بهتر است سعى كنيم از نواختن به خواندن منتقل شويم؛ چون نواختن نرمش يا اشك كاذب مى‏آورد. گاه انسان حادثه غمبارى را مى‏شنود و گريه مى‏كند و گاه فقط با شنيدن مارش عزا مى‏گريد. وقتى انسان با شنيدن مارش عزا مى‏گريد، نمى‏داند چه اتفاقى افتاده است. اين گريه كاذب است. پس هر اشكى صادق نيست. چنان كه هر خنده‏اى صادق نيست. آهنگ‏ها مى‏توانند نرمش كاذب ايجاد كنند. خواندن با صداى خوب، اگر غنا نباشد، از بهترين بركت‏ها است. خدا رحمت كند مرحوم فيض و مرحوم حكيم سبزوارى را. اين بزرگان غرق احسان حافظ بوده‏اند. P}هزاران آفرين بر جان حافظ{E}همه غرقيم از احسان حافظ{P مرحوم فيض مى‏گويد: «P}اى يار مخوان ز اشعار الا غزل حافظ{P». شعر حافظ حالى صادق در آدم پديد مى‏آورد و يك سلسله معارف است. البته حافظ در ابهام گويى وارد است و دركش براى هر فهمى مقدور نيست. حضرت امير(ع) مى‏فرمايد: اگر بخواهيد از صوت داوود در بهشت استفاده كنيد و او براى شما قرآن بخواند، مواظب گوشتان باشيد كه چه مى‏شنود. پس براى نرمش مدير عامل، اول نواختن است. بعد نوبت خواندن مى‏رسد. خواندن با صداى رسا و مليح، بسيارى از سركشى‏هاى مدير عامل را تعديل مى‏كند. بعدها گاه با مطالعه اشك مى‏آيد و اشكى كه با مطالعه اين اشعار بر چهره مان جارى مى‏شود، خيلى بيش‏تر از اشكى است كه با شنيدن آن مى‏ريزيم. انسان تا ننالد اين مدير عامل نرم نمى‏شود. اين خوى سركش در همه هست. بنابراين، بايد مواظب باشيم نواختن، آثار سوء در ما بر جاى نگذارد. شعر خوب خواندن منزّه از غنا خيلى چيز خوبى است؛ بعد انسان با اشعار مأنوس مى‏شود و زمزمه مى‏كند و بعد هم مطالعه اشعار اثر دارد. اگر دشمن درونى با آه نرم شود، آدم آرامش پيدا مى‏كند و گرفتار نرمش كاذب نخواهد شد. نرمش كاذب تخدير مى‏كند نه تشويق.
کد سوال : 1078
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دخترى هستم 23 ساله و دانشجوى سال سوم. مشكل من اين است كه احساس مى‏كنم براى ادامه زندگى انگيزه‏اى محكم ندارم و به همه چيز بى‏علاقه‏ام. در واقع هميشه منتظر رسيدن آينده هستم تا شايد تحولى در زندگى‏ام رخ دهد و اين بى‏حوصلگى را از من دور كند. از زندگى خسته‏ام و هميشه در پى يك نيروى محرك، انگيزه يا عشق مى‏گردم؛ زيرا احساس مى‏كنم تنها به اين وسيله شور و گرمى به زندگى‏ام باز مى‏گردد؛ به عبارت ديگر، دوست دارم هر چه زودتر ازدواج كنم. البتّه در اين زمينه آدم سخت‏گيرى نيستم. راستش هميشه مى‏ترسم به گناه بيفتم. بسيارى از دانشجويان كم كم تحت تأثير محيط قرار گرفته‏اند و انسان‏هاى ديگرى شده‏اند. من خودم دانشجو هستم و در خوابگاه زندگى مى‏كنم. از نزديك مشاهده مى‏كنم كه بسيارى از دوستانم كم كم راه خيابانى شدن و گشت و گذار در پارك و... پيش گرفته‏اند. فقط و فقط به اين دليل كه فكر مى‏كنند عفت و حجاب صحيح مانع ازدواج آن‏ها مى‏شود. خواهش مى‏كنم راهنمايى‏ام كنيد؛ قبل از آن كه خداى نكرده دير شود، مشكلم را حلّ كنم.
پاسخ : بى‏ترديد آنچه مطرح شد، مشكل بسيارى از جوانان جوياى آرامش عصر حاضر است؛ هر چند گروهى جرأت پرسيدن و چاره جويى ندارند. احساس مسؤوليت شما خواهر گرامى قابل تقدير و تحسين مى‏نمايد. ناگفته پيداست، پرداختن به علل و عوامل وضع موجود در حوصله اين چند سطر نمى‏گنجد. آنچه مسلم است و شما نيز در نامه‏تان به آن اشاره كرده‏ايد، سبب مهم بى‏حوصلگى، خستگى، نداشتن شور و اشتياق به درس و برنامه‏هاى مختلف، احساس تنهايى و عدم تأمين يكى از نيازهاى اساسى است. روان شناسان بر اين باورند كه انسان در هر مرحله‏اى از حيات خويش به محبت نياز دارد و علاقه‏مند است ديگران دوستش بدارند. اين نياز، پس از سن بلوغ، تبلور فزون‏تر مى‏يابد و لزوم ارتباط با جنس مخالف آشكار مى‏گردد. تنها راه قابل قبول ابراز محبت و برقرارى دوستى ميان زن و مرد، ازدواج است. پس ازدواج پاسخ يكى از نيازهاى اساسى انسان در مرحله‏اى خاص از زندگى است. با ازدواج كانونى ايجاد مى‏شود كه در آن زن و مرد احساس آرامش مى‏كنند؛ انگيزه ادامه زندگى مى‏يابند و بى‏حوصلگى، خستگى، و احساس تنهايى‏شان از ميان مى‏رود. نياز به امنيت خاطر، نياز به معاشرت، نياز به درد دل كردن، نياز به تشويق و تمجيد، نياز به مقبوليت و جلب توجّه و نياز به محبت در سايه ازدواج تأمين مى‏شود. اين نيازها، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، نابسامانى‏ها و زيان‏هاى فراوان پديد مى‏آورند. بنابراين، ازدواج از عوامل اصلى آرامش و سكون و تعادل است. ازدواج به زندگى زن و مرد جهت مى‏بخشد و مرد و زن نگران، مضطرب و سركش را رام ساخته، اسباب حفظ سلامت تن و روانشان را فراهم مى‏آورد. ويل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمين، درباره ازدواج مى‏نويسد: «اگر راهى پيدا شود كه ازدواج در سال‏هاى طبيعى انجام گيرد، بيمارى‏هاى روانى و فحشا، احساس تنهايى و گوشه‏گيرى ناپسند و انحرافات جنسى كه زندگى را لكه دار كرده است، تا نصف تقليل خواهد يافت.» پس وقتى انسان، از نظر زيستى و فكرى و روانى و اجتماعى براى ايفاى نقش همسرى آمادگى پيدا مى‏كند، هرگونه احساس و رفتار ازدواج گريزى بى‏دليل است. به تعويق انداختن غير منطقى اين امر مهم، آرامش فكرى و بهداشت روانى را از ميان مى‏برد و به تدريج احساس نا امنى، نگرانى و اضطراب را بر فرد چيره مى‏سازد. اين همان حقيقتى است كه چهارده قرن قبل قرآن با بيانى ساده، عميق و پر معنا در آيه صد و هشتاد و نهم اعراف‏1 بيان داشته است. بنابراين، پيمودن طريق رشد، نيل به كمال انسانى و تقرب به ذات حق تعالى در گرو ارضاى نيازهاى غريزى و فطرى انسان است؛ به شرط آن كه تأمين آن‏ها از طريق صحيح و مورد تأييد عقل، شرع و عرف صورت گيرد. از طرف ديگر، قرآن، در آيه سى و دوم سوره نور2 به مردم دستور مى‏دهد مردان و زنان بى‏همسر را همسر دهند. بنابراين، مى‏توان طرح و برنامه ريزى و تلاش در جهت ازدواج جوانان را از وظايف خانواده‏ها، جامعه و مسؤولان فرهنگى اقتصادى و اجتماعى دانست. طبيعى است، در اين گستره، هر كس مسؤوليت خاصى دارد. خانواده‏ها بايد با اجتناب از تشريفات، كاهش سطح انتظارات و فراهم كردن امكانات اوليه در اين راه گام بردارند و جامعه و نهادهاى اجتماعى با ايجاد تسهيلات مالى و غيره. امّا اگر به هر دليلى خانواده‏ها، افراد، مسؤولان، نهادها و ديگران به وظيفه خويش عمل نكنند يا امكانات و موقعيت به آن‏ها اجازه فعاليت ندهد، شما و ديگر جوانان چه بايد بكنيد؟ آيا انسان مى‏تواند براى رسيدن به آرامش روانى و تأمين يكى از نيازهاى اساسى‏اش به هر اقدامى دست بزند؟ آيا بايد براى پيدا كردن شريك زندگى، از بسيارى هنجارهاى صحيح و مورد پسند عرف و عقل و شرع دست كشيد و در هر محل و كوى و برزن در پى اين و آن دويد؟ به عبارت ديگر، آيا مى‏توان براى به دست آوردن آرامش روانى آرامش خود را از ميان برد!! بى‏ترديد پاسخ منفى است؛ ولى بهتر آن است به تجربه‏هاى تلخ جوانانى كه گمان مى‏كردند مى‏توان با زير پا گذاشتن عفت و حجاب و ساير هنجارهاى پذيرفته شده جامعه و مورد تأكيد دين به آرامش رسيد و به همسر دلخواه دست يافت ، توجّه كنيم. يكى مى‏نويسد: «... آرى، اكنون دريافته‏ام پسر غريبه‏اى كه در كوچه و بازار با دخترى طرح آشنايى مى‏ريزد، قصد ازدواج با او ندارد و سرانجام دوستى‏هاى خيابانى چيزى جز ندامت و رسوايى نيست.» ديگرى براى ما نوشته است: «... اكنون پى برده‏ام حتّى پست‏ترين پسرها دنبال سنگين‏ترين و باوقارترين دخترها مى‏گردند.» بنابراين، راهى كه ديگران پيش گرفته‏اند نه مورد تأييد علم و تجربه دانشمندان جديد است و نه عقل و شرع و عرف جامعه مى‏پذيرد. از طرف ديگر، تجربه‏هاى تلخ و اندوهبار بسيارى از جوانان شكست خورده و پشيمان نادرستى اين روش را ثابت مى‏كند. همه بر اين باورند كه بيش‏تر اين روابط و عشق‏ها به ازدواج نمى‏انجامد؛ و اگر به ازدواج انجامد، پس از مدتى به طلاق مى‏كشد؛ و چنانچه به طلاق منجر نشود، زندگى آرام و سالم به ارمغان نمى‏آورد؛ زيرا خاطره روابط نامشروع گذشته سبب از ميان رفتن آرامش روحى مى‏شود؛ به طور ناخودآگاه فرد را رنج مى‏دهد و نمى‏گذارد واقعاً به همسرش عشق ورزد. در نتيجه ازدواجى كه بايد آرامش به ارمغان آورد، تهديد كننده آرامش خواهد شد. ممكن است بپرسيد. افرادى چون من چگونه مشكل خود را حلّ كنيم؟ براى رسيدن به پاسخ، توجّه به نكات زير ضرورت دارد: 1. سن ازدواج در جامعه كنونى، با توجّه به وضعيت فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى، بالا است. بنابراين، زياد نگران به تأخير افتادن آن نباشيد. اين مشكل بسيارى از جوانان كشور است كه اميدواريم با تدابير لازم در دراز مدّت حلّ شود. 2. مطمئن باشيد با حفظ شؤون اخلاقى و دينى و رعايت وقار، متانت و حجاب كامل بهتر خواهيد توانست خود را از دام خطا و گناه حفظ كنيد. بى‏ترديد جوانان غيرتمند و اهل زندگى و هم شأن شما سراغ افرادى چون شما خواهند آمد و براى ازدواج از شانس بيش‏ترى برخورداريد. پس در حفظ متانت و وقار خود بيش‏تر دقّت كنيد. 3. چنانچه در دانشگاه يا شهرستان محل سكونت‏تان مركز يا كانون ازدواج مورد اعتماد وجود دارد، به آن‏جا مراجعه و شرايط خود را براى ازدواج ارائه كنيد تا اسباب ازدواج‏تان فراهم گردد. تأكيد مى‏شود آن مركز بايد كاملاً شناخته شده، مورد اعتماد و تأييد مسؤولان رسمى دانشگاه باشد. 4. به منظور كاهش موقت اين نياز غريزى و پيشگيرى از سقوط در دام گناه و لغزش‏هاى احتمالى، رعايت نكات زير سودمند است: الف) حتّى المقدور روزى يك ساعت ورزش كنيد تا انرژى زائد بدنتان كاستى پذيرد. ب) اگر توان جسمى داريد، هفته‏اى يك يا دو روز روزه بگيريد. ج) انديشه‏هاى خويش را كنترل كنيد و از فكر كردن درباره مسائل جنسى بپرهيزيد. د) مراقب نگاه‏هايتان باشيد و به روابط افراد متأهل با يكديگر و چهره و اندام جنس مخالف و فيلم‏هاى تحريك كننده نگاه نكنيد. ه') اوقات فراغت خود را با شركت در برنامه‏هاى مختلف جمعى علمى، فرهنگى، دينى و انجام دادن كارهاى شخصى، هنرى، علمى پر كنيد. بكوشيد هيچ گاه بيكار و تنها نباشيد. و) در انتخاب دوستان صميمى و هم اتاقى تان دقّت كرده، با افراد متين، باوقار، با عفت، متدين و با ادب و نزاكت ارتباط داشته باشيد و در فرصت‏هاى آزاد درباره مسائل علمى، تحصيلى، اخلاقى، دينى گفت‏وگو كنيد. ز) سعى كنيد نمازهاى روزانه را اول وقت و حتّى المقدور به جماعت بخوانيد. ح) پس از نماز صبح، آياتى از قرآن را تلاوت كنيد؛ در معانى‏اش بينديشيد و براى حلّ مشكلات خود، از خداوند متعال يارى جوييد. اميدواريم، ضمن رعايت راهكارهاى ارائه شده، همسرى شايسته بيابيد و زندگى اى شاد و سعادتمند در انتظارتان باشد. V}پى‏نوشت: 1. «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها...». 2. «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ...».{V
کد سوال : 1079
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مى‏خواستم بدانم از لحاظ اخلاقى، رابطه پسر و دختر چگونه بايد باشد؟ چگونه يك دختر مى‏تواند با همجنس خود دوست باشد، ولى با وجود سلامت اخلاقى و اجتماعى اجازه ندارد با يك پسر دوست شود؛ يعنى چرا جامعه، از نظر اخلاقى اين رابطه را - حتّى‏ اگر طرفين هيچ‏گونه نظر سوء به هم نداشته باشند و فقط در حد آنچه جامعه و اسلام مى‏پذيرند با هم رابطه برقرار كنند - مطرود مى‏داند. اگر دختر از خودش و طرف مقابل اطمينان كامل داشته باشد و هيچ يك از طرفين از جاده عصمت و تقوا دور نشوند، ارتباط چه صورت دارد؟!
پاسخ : ارتباط انسان‏ها با يكديگر تنوع فراوان دارد. همان گونه كه خود مشاهده و گاه تجربه مى‏كنيد برخى افراد ارتباط تحصيلى و برخى ارتباط خانوادگى دارند و بعضى ديگر ارتباط اقتصادى و برخى ارتباط اجتماعى در سطح محله و شهر. به راستى چه چيز سبب مى‏شود رابطه‏اى را اقتصادى، تحصيلى، اجتماعى يا خانوادگى بناميم؟ آيا بى هيچ معيارى مى‏توان هر رابطه‏اى را به هر اسمى نامگذارى كرد؟ چه چيز موجب تنوع و تكثر ارتباط انسان‏ها با يكديگر و حتّى‏ ارتباط انسان با ديگر موجودات مى‏شود؟ معيار نامگذارى روابط چيست؟ بى ترديد هر نوع ارتباطى هميشه «درست» يا «نادرست» نيست. بر اين اساس، ارتباطها قابل ارزيابى و داورى‏اند؛ ولى پيش از داورى درباره درستى يا نادرستى ارتباط بايد معيار تفاوت ارتباطهاى متنوع و نامگذارى‏هاى گونه گون آن‏ها را دريافت. پرواضح است آنچه يك ارتباط را شكل و نامى ويژه مى‏بخشد، محتواى آن است. محتواى ارتباطها يكسان نيست. در هر شكلى از ارتباط، چيزى معين و به شيوه‏اى خاصّ مبادله مى‏گردد؛ و همين عنصر سبب تنوع روابط مى‏گردد. ارتباط مادر با فرزند خردسالش، قبل از هر چيز، يك رابطه عاطفى است و پيامى كه مبادله مى‏شود محبت است. آيا رابطه معلّم و شاگرد نيز بر همين اساس استوار است؟ پس معيار تنوع ارتباطها و قضاوت درباره‏شان محتواى آن‏ها است. شكل ارتباط و وظايف و نقش افراد در آن، بر اساس محتوا معين مى‏گردد. بنابراين جنسيت هرگز تعيين كننده محتواى ارتباط نيست تا بر پايه آن درباره درستى و نادرستى يك رابطه داورى كنيم و بگوييم آيا ارتباط دختر و پسر خوب است يا نه؟ چه بسيار زنانى كه با مردان ارتباط اقتصادى دارند و در خريد و فروش روزانه شركت مى‏كنند. آيا در صحت يا غلط بودن اين ارتباطها مى‏توان با نگاه به جنسيت قضاوت كرد؟! آنچه سبب مى‏شود اين روابط استحكام يافته، سالم بماند، اهداف مورد نظر طرفين را تأمين كند و رابطه‏اى درست تلقى گردد، رعايت قوانين حاكم بر آن و فراتر نرفتن دو طرف از آن محدوده ويژه است. هر ارتباطى، اگر قانونمند نباشد، رفتارها از محدوده ويژه آن رابطه فراتر رود، مرزها شكسته شود و مقرراتش رعايت نگردد، نادرست است و به زيان دو طرف مى‏انجامد؛ براى مثال، اگر در روابط اقتصادى مرزها شكسته شده، ارتباطهاى عاطفى رخ نمايد، محبتِ صرف مبادله شود و رفتارهاى اقتصادى از زمينه‏هاى عاطفى متأثر گردد، افزون بر ناسودمندى به از كف رفتن سرمايه و فراهم آمدن زمينه سوء استفاده مى‏انجامد. بنابراين، ارتباط انسان‏ها بايكديگر بر اساس معيارى خاصّ كه محتواى آن ارتباط را بيان مى‏كند، تعيين مى‏شود و بر همين اساس، مى‏توان درباره درستى و نادرستى آن قضاوت كرد. وقتى از ارتباط دختر و پسر سخن مى‏گوييد، مرادتان چه نوع ارتباطى است؟ بايد نوع آن مشخص گردد تا بتوان درباره درستى و نادرستى اش داورى كرد. آيا مراد ارتباط آموزشى و تحصيلى است يا اقتصادى يا اجتماعى و يا...؟ اختلاف جنسيت طرفين ارتباط در مقررات كلى و برخى از شرايط روابط انسانى مؤثر است؛ ولى محتواى روابط را تعيين نمى‏كند. بدين سبب، ارتباطى خاصّ به نام ارتباط دختر و پسر نداريم. ما در كلاس درس شركت مى‏كنيم و از محضر استادى كه از جنس مخالف است، بهرمند مى‏شويم و ارتباط آموزشى برقرار مى‏گردد؛ ولى هرگز در درستى اين ارتباط كه بر مقررات ياد دهى و يادگيرى استوار است، ترديد نداريم. البته اگر در همين كلاس پيامى جز ياددهى و يادگيرى مبادله شود - حتّى‏ اگر موعظه باشد - ما را از تحصيل كه هدف اصلى است، دور مى‏سازد و چه بسا سبب زيان‏هاى جبران‏ناپذير مى‏گردد. در عالم معرفت و علوم بشرى و روابط انسانى هزاران نوع ارتباط مشروع و صحيح مطرح است كه جنسيت در محتواى آن‏ها مؤثر نيست و يا تأثيرى اندك دارد. اين روابط هرگز حساسيت آفرين و تنش برانگيز و ممنوع و مطرود به شمار نمى‏آيد؛ زيرا شكل روابط معين است و از چارچوب خود تجاوز نمى‏كند؛ به بيانى دقيق‏تر، حد و مرزها رعايت مى‏گردد و بدين سبب از آفات و آسيب‏ها مصون مى‏ماند. بنابراين، نمى‏توان داورى درباره روابط را بر جنسيت استوار ساخت. هر رابطه‏اى اگر از مسير خود منحرف گردد، آفت آفرين و زيانبار مى‏شود؛ هر چند دو طرف آن همجنس باشند. با اين سخن، اينك خود بايد درباره درستى و نادرستى ارتباط با جنس مخالف نيك داورى كنيد. ارتباط با جنس مخالف چه نوع ارتباطى است و در پى برقرارى چه نوع ارتباطى هستيد؟ اگر اين ارتباط آموزشى است و نقش هر يك تعريف و معين شده است - براى مثال شما معلّم هستيد و طرف ديگر دانش‏آموز و در اين ارتباط جز پيام آموزشى مبادله نمى‏شود و جز ياددهى و يادگيرى هدفى تعقيب نمى‏گردد - هرگز مطرود نيست و كاملاً درست و پسنديده است. ناگفته پيدا است، اگر در ضمن همين ارتباط آموزشى، ارتباطى ديگر شكل گيرد؛ براى مثال استاد و دانش‏آموز به مبادله كالا (خريد و فروش) يا محبت روى آورند، ارتباط آموزشى آن‏ها سالم و قابل اعتماد و صحيح نخواهد بود و از اهداف آموزشى باز مى‏مانند. بى ترديد اين نوع ارتباط آموزسى نادرست است و افزون بر شرع مقدس، هر عاقلى آن را مردود مى‏شمارد. بنابراين، آنچه درستى يا نادرستى ارتباط را تعيين مى‏كند رعايت مقررات و شرايط حاكم بر ارتباط و پايبندى به نقش و حدود رفتارى تعيين و تعريف شده دو طرف است نه جنسيت آن‏ها. نكته‏اى كه ياد كرد آن ضرورت دارد، دقّت و توجّه مستمر به عوامل تهديد كننده ارتباط سالم است. اين عوامل با توجّه به نوع ارتباط تغيير مى‏كنند؛ براى مثال عوامل آسيب رسان به ارتباط اقتصادى با يك مسلمان با عوامل تهديدگر ارتباط اقتصادى با غير مسلمان تفاوت دارد. مهم‏تر از آن، ارتباط اقتصادى با انسان غير مسلمان به دقّت و احتياط بيش‏ترى نيازمند است. از آن‏جا كه غير مسلمان به بسيارى از مقررات اقتصادى دينى معتقد نيست، بايد در ارتباط با وى به ويژگى‏هاى شخصيتى، آيين و نظام اعتقادى و ويژگى‏هاى طبيعى و زيستى و روانى و اخلاقى‏اش توجّه داشت تا ارتباط از ناحيه اين عوامل آسيب نبيند. همان گونه كه ارتباط اقتصادى با غير مسلمان حساسيت بيش‏تر مى‏جويد، هر نوع ارتباط با جنس مخالف نيز به حساسيت و مواظبت خاصّ نياز دارد؛ زيرا جاذبه طبيعى و زيستى دختر و پسر، به ويژه در سنين جوانى، زمينه انحراف ارتباطهاى انسانى را فراهم مى‏سازد و ارتباطها را تحت تأثير قرار مى‏دهد. بنابراين، حتّى‏ در روابط آموزشى نبايد از آفاتى كه در جاذبه‏هاى زيستى ريشه دارد، غفلت كرد؛ زيرا روابط انسانى سخت از اين ناحيه آسيب مى‏پذيرد و به انحراف مى‏گرايد. بر اين اساس، شارع مقدس به ما هشدار مى‏دهد كه هر گاه دو غير همجنس، در قالب هر ارتباطى، در مكانى خلوت و دور از ديد ديگران قرار گيرند شيطان نيز با آن‏ها خواهد بود و روابط صحيح را تهديد مى‏كند. افزون بر مطالب ياد شده، نكته ديگرى كه حساسيت اين نوع ارتباط را فزونى مى‏بخشد، پيامد منفى شكست يا منحرف شدن روابط انسانى از ناحيه جاذبه جنسى و زيستى است. اگر ارتباط درستى از اين ناحيه به انحراف گرايد، سبب از دست رفتن آبرو و حيثيت اجتماعى و سرمايه زندگى و ارزش و كرامت انسانى دو طرف مى‏گردد كه هرگز جبران‏پذير نيست؛ هر چند آسيب‏هاى ديگر چون شكست مادى و ناتوانى در يادگيرى و ياددهى و از دست رفتن فرصت‏ها قابل جبران و ترميم مى‏نمايد. از سوى ديگر، گستردگى تأثير آسيب بر آمده از جاذبه جنسى به گونه‏اى است كه تنها به دو طرف رابطه محدود نمى‏شود و افراد بسيار و حتّى‏ نسل بشر را فرا مى‏گيرد. اين آسيب كه به فروپاشى خانواده‏ها مى‏انجامد و طهارت نسل آدمى را نابود مى‏سازد، در آغاز چنين عميق و گسترده نمى‏نمايد. تجربه خسارت ديدگان اين عرصه نشان مى‏دهد كه افراد خسارت ديده هرگز در آغاز عمق فاجعه را درك نمى‏كردند و تصور خروج از جاده عصمت و تقوا حتّى‏ براى يك لحظه در خاطرشان نمى‏گنجيد. نكته ديگرى كه در آسيب‏هاى ناشى از جاذبه جنسى قابل توجّه مى‏نمايد، تهديد مستمر و لحظه به لحظه است؛ يعنى ديگر عوامل براى آسيب رساندن به روابط انسانى به فراهم بودن شرايط و زمينه‏هاى زمانى و مكانى خاصّ نيازمندند؛ ولى آسيب و انحراف ناشى از جاذبه جنسى چنان قوى و نافذ است كه به هيچ شرطى نيازمند نيست. اين عامل چنان قدرتمند است كه شرايط را تحت الشعاع قرار مى‏دهد و به تناسب خواست خود رقم مى‏زند. همين ويژگى سبب مى‏شود روابط انسانى همواره از اين ناحيه در معرض تهديد قرار گيرد. پس انسان هوشيار نبايد حتّى‏ يك لحظه خود را از اين تهديد در امان ببيند و احساس آرامش و اطمينان كند. بنابراين، تنها با نگاه به جنسيت نمى‏توان ارتباطى را پسنديده يا ناپسند دانست. بايد: الف) نخست به بنيان‏هاى ارتباط توجّه كرد و اساس و ماهيت و محتواى آن را دريافت. ب) بايد بررسى كرد اين ارتباط خاصّ در كنار ديگر عوامل مؤثر در وحدت و اختلاف جنسيت چه شرايطى را اقتضا مى‏كند. آيا وحدت جنسيت شرط سلامت آن ارتباط است و يا با اختلاف جنسيت نيز سازگارى دارد؛ و در هر دو صورت، چه شرايطى مى‏جويد. در اين صورت، ارتباط ياد شده با رعايت مقررات و شرايط آن، پسنديده مى‏شود وگرنه ناپسند مى‏گردد. اگر ماهيت و محتواى ارتباطى، اختلاف جنسيت را در كنار ديگر شرايط اقتضا كند، بى ترديد با وحدت جنسيت نمى‏توان آن را پسنديده شمرد؛ مثل ارتباط زوجيت كه اختلاف جنسيت را اقتضا مى‏كند و ارتباطى از اين نوع ميان همجنسان محكوم به زشتى است. همان‏گونه كه ارتباط دوستى و پيوند انسانى بناشده بر مهر و محبت وحدت جنسيت مى‏طلبد و هر ارتباطى از اين نوع بين دو ناهمجنس مطرود و ناپسند است؛ زيرا رسيدن به كمال ارتباط سالم زوجيت جز با اختلاف جنسيت به دست نمى‏آيد و دست يافتن به مدارج عالى دوستى و مهرورزى جز با وحدت جنسيت قابل دستيابى نيست. از همين رو، آن را مطابق با ماهيت و محتواى اين ارتباط مى‏بينيم نه شرطى مستقل. پس نخستين گام در دوستى درك كامل دو طرف و به دست آوردن ظرفيت روحى و روانى يكديگر است و اين شرط تنها با وحدت جنسيت مقدور مى‏گردد. بى ترديد همجنس‏ها بهتر از دو ناهمجنس روحيات، انتظارات و خواسته‏هاى يكديگر را درك مى‏كنند. درستى اين سخن به تجربه ثابت شده و مقبول همگان است. ناشناخته بودن هر جنس براى جنس ديگر و يا به كمال نشناختن يكديگر نقاطى مبهم براى آن‏ها باقى مى‏گذارد و راه مهرورزى كامل و دوستى مستمر و بى شكست را به روى ناهمجنسان سدّ مى‏كند. بدان اميد كه از دوستى و مهرورزى حضرت دوست بهره‏مند شويم.
کد سوال : 1080
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت اختلاف ما مسلمانان با مسيحيان درباره حضرت مسيح(ع) چيست؟ چرا آن‏ها معتقدند حضرت مسيح مصلوب شده و ما معتقديم به آسمان‏ها رفته است. ؟
پاسخ : يكى از اصلى‏ترين منابع آموزه‏هاى دينى، متون مقدس اديان است. مصلوب شدن و عدم آن‏كه از سوى مسيحيت و اسلام طرح شده است، به متون مقدس اين دو دين آسمانى مستند است. بر اساس آياتى از انجيل (عهد جديد1) حضرت عيسى توسط مقامات رومى دستگير، به اعدام محكوم و بعد از آن مصلوب شد و روى صليب جان باخت.2 امّا قرآن كريم و روايات فراوان، مصلوب شدن اين پيامبر را انكار مى‏كنند. متفكّران مسلمان، با ملاحظه پاره‏اى آيات و احاديث، چنين نتيجه گرفتند: 1. شخص ديگرى به جاى عيسى(ع) مصلوب گرديد. 2. عيسى(ع) هنوز زنده است و در آخرالزمان باز خواهد گشت. 3. حضرت مسيح به آسمان عروج كرده است.3 ناگفته نماند در ميان مسيحيان اوليه نيز گروه‏هايى به مصلوب نشدن مسيح(ع) اعتقاد داشتند.4 بنابراين، مستند مسلمانان و مسيحيان در اين مسأله، آيات و متون مقدس اين دو آيين است. 1V}. متى باب 18 به بعد؛ مرقس باب 14 به بعدأ لوقا، باب 23 به بعد؛ يوحنا باب 18 به بعد. 2. ر. ك: كلام مسيحى، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ص 68. 3. نساء (157 :4) و 158؛ آل عمران(55 :3)؛ بحارالانوار، ج 14، ص 336 و 339 و ج 42، ص 201. 4. ر. ك: تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايى نژاد، قم معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، ص 24 - 22.{V