• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1061
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : وقتى آغاز وصيت نامه امام راحل را مى‏خواندم، به نكته‏اى زيبا و دقيق برخوردم و آن صحيفه يا مصحف فاطمه بود؛ كتابى كه از جانب خداوند متعال به زهراى مرضيه الهام شده است. اين نكته چند سؤال را در ذهن من ايجاد كرد:1( مصحف فاطمه چيست؟ 2( چه محتوايى دارد؟ 3( مگر ممكن است جبرئيل بر غير پيامبر نازل شود؟ 4( اين مصحف اكنون كجا است؟ خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : نكته زيبا و دقيقى كه ذهن و انديشه شما را به سوى چنين مقوله و پرسش‏هايى پيرامون آن معطوف داشته است در حقيقت پرداختن به نكته‏اى است كه از ديرباز موضوع بحث و گفت‏وگوى عالمان و انديشمندان بوده است، ورود به اين مقوله مستلزم تمهيداتى است كه ذيلاً بدان اشاره مى‏گردد. T}چيستى مصحف{T كلمه مُصْحَف (با هر سه حركت ميم) اكنون بيش‏تر به معناى «قرآن» به كار مى‏رود؛ اما در لغت به معناى مجموعه برگه‏هايى است كه ميان دو جلد جمع آورى شده است و امروزه «كتاب» خوانده مى‏شود.1 بنابراين، منظور از «مصحف فاطمة(س)، كتاب فاطمه(س) است كه در بعضى از روايات اهل سنت نيز به آن اشاره شده است. راويانى چون «ابى بن كعب» وجود كتابى نزد آن حضرت(س) را تأييد كرده‏اند.2 بدين ترتيب سخن كسانى مانند «ايجى» در مواقف و «جرجانى» در شرح مواقف و ابو زهره در كتاب «امام صادق(ع)» كه مدعى شده‏اند، شيعه به قرآنى منسوب به فاطمه(س) كه غير از قرآن رايج ميان مسلمانان است، اعتقاد دارد، نادرست است و در عدم رجوع به روايات شيعه و نيز عدم دقت در معناى مصحف ريشه دارد.3 T}مصحف فاطمه و محتواى آن{T درباره ماهيت اين مصحف در منابع شيعى روايات فراوان يافت مى‏شود. در اين احاديث محتوا حجم، زمان نگارش كيفيت نگارش مصحف بيان شده است. البته در نگاه ابتدايى اختلافاتى ميان اين روايات مشاهده ميشود؛ اما با كمى دقت توجيه مى‏گردد.4 بعضى از روايات مطالب آن را غير از مطالب قرآن دانسته‏اند.5 بر اساس شمارى از احاديث در اين كتاب مطالبى چون وصيت حضرت فاطمه(س)6 مصيبت‏هاى فرزندان آن حضرت(س) در طول زمان7 ، پيشگويى حوادث آينده8 و تمام پادشاهانى كه بر زمين حكم خواهند راند9 ، نوشته شده است. دسته‏اى از روايات نيز از اشتمال اين مصحف بر تمام احكام حلال و حرام حتى حكم عملى كه موجب نصف شلاق مى‏شود10، سخن به ميان آورده‏اند.11 بر اساس بعضى از احاديث، امام صادق(ع) حوادث تاريخى اى چون ظهور زنديقان را پيشگويى كرده و گفتارش را به مصحف حضرت زهرا(س) مستند دانسته است.12 اين روايات با هم ناسازگار نيستند؛ زيرا ممكن است همه مطالب ياد شده در آن مصحف وجود داشته باشد و هر روايت بخشى از محتواى آن را بيان كرده است. بعضى از معصومان حجم مصحف را سه برابر قرآن شمرده‏اند.13 T}زمان و كيفيت نگارش{T مهم‏ترين مطلب درباره اين مصحف، زمان و كيفيت نگارش آن است كه مسأله ارتباط حضرت زهرا(س) با جبرئيل و ديگر فرشتگان الاهى در همين جا مطرح مى‏گردد. در چند روايت، كيفيت نگارش آن بدين صورت مطرح شده است: پيامبراكرم(ص) مطالب را املا مى‏كرد و حضرت على(ع) مى‏نوشت.14 پس درباره سبب علت انتساب مصحف به حضرت فاطمه(س) مى‏توان گفت، آن كتاب نزد حضرت زهرا(س) نگهدارى مى‏شد يا آن حضرت واسطه رسيدن بعضى از مطالب به دست حضرت على(ع) بوده است. برخى از روايات نيز مصحف را رهاورد املا و وحى مستقيم خداوند بر حضرت زهرا(س) دانسته‏اند.15 بر اساس روايات ديگر، بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) خداوند فرشته‏اى را نزد حضرت زهرا(س) مى‏فرستاد تا در غم پدر دلدارى اش دهد، وى را از مكان و جايگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره مطالب مختلف به گفت‏وگو بنشيند. حضرت فاطمه(س) سخنان آن فرشته را به حضرت على(ع) منتقل كرد و آن حضرت(ع) آن‏ها را به نگارش در آورد.16 روايتى اين فرشته را جبرئيل(ع) معرفى كرده است.17 ميان اين احاديث نيز ناسازگارى وجود ندارد؛ زيرا مى‏توان گفت خداوند به وسيله فرشته‏اى از فرشتگان خود به نام جبرئيل(س) با آن حضرت(س) سخن گفته است.18 به نظر مى‏رسد در توجيه اين ناسازگارى بايد گفت، فاطمه زهرا(س) يك مصحف داشت. بخشى از اين كتاب را به مطالب دريافتى از پدرش اختصاص داده بود و بخشى ديگر را به مطالب جبرئيل(س). T}امكان نزول جبرئيل بر فاطمه(س){T اشكال ديگر روايات دسته اخير، قطع وحى پس از رسول اكرم(ص) است؛ به عبارت ديگر، ما مسلمانان معتقديم پيامبر اكرم(ص) خاتم انبيا بوده، بعد از وفات آن حضرت(ص) ارتباط ميان زمين و آسمان قطع و وحى منقطع گشته است. بنابراين، چگونه فرشته بر حضرت زهرا(س) نازل مى‏شد و با آن بزرگوار گفت و گو مى‏كرد. در پاسخ بدين اشكال بايد گفت، طبق آيات قرآنى، نزول فرشته الاهى و ارتباط خداوند با غير پيامبران از طريق فرشتگان و وحى امكان‏پذير است؛ چنان كه آيات بسيار از ارتباط فرشته با حضرت مريم(س) سخن مى‏گويد19 و خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى(ع) را وحى مى‏خواند.20 و وقتى امكان اين ارتباط با زنانى چون مادر موسى(ع) و حضرت مريم(س) پذيرفته شد، امكان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) كه از سوى پيامبر اكرم(ص) سرور همه زنان در همه زمان‏ها معرفى شده، به طريق اولى پذيرفتنى مى‏نمايد. منظور از انقطاع وحى و قطع ارتباط زمين و آسمان بعد از پيامبراكرم(ص) قطع ارتباط ميان خداوند و فردى به عنوان پيامبر و مأمور ابلاغ است نه عدم امكان ارتباط زمينيان با خداوند و فرشتگان. بر اساس روايات شيعه، نوعى ارتباط ميان امامان معصوم(ع) و خداوند وجود دارد.21 در روايات اهل سنت نيز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شده‏اند. «محدّث» يعنى كسى كه با فرشتگان الاهى نوعى ارتباط دارد و از آن‏ها حديث دريافت مى‏كند.22 T}مصحف نزد چه كسى است؟{T روايات شيعه نشان مى‏دهد اين مصحف در زمان‏هاى مختلف نزد امامان معصوم - عليهم السلام - بوده، از امامى به امام ديگر رسيده و جز آن بزرگان كسى بدان دسترسى نداشته است. بر اساس اين روايات، امامان با استفاده از آن حوادثى را پيشگويى و احكامى را بيان كرده‏اند.23 تذكر كتاب‏هايى كه اخيراً با عنوان «صحيفة الزهرا عليها السلام» منتشر شده،24 با «مصحف فاطمة(س)» تفاوت دارد؛ زيرا در اين كتاب‏ها عمدتاً دعاهاى منسوب به آن حضرت(س) به چشم مى‏خورد نه آنچه روايات درباره مصحف فاطمه گفته‏اند. V}پي نوشت: 1. تدوين السنة الشريفه، سيد محمدرضا حسينى جلالى، ص 76. 2. صحيفة الزهرا(س)، اسعد عبود، ص 58 - 56. 3. سيرة الائمة الاثنى عشر، سيد هاشم معروف الحسنى، ج 1، ص 98 و 99. 4. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 26، ص 48 - 38. 5. همان، ص 38 و 39. 6. همان، ص 43. 7. همان، ص 41. 8. همان، ص 44. 9. تدوين السنة الشريفه، ص 77. 10. بحارالانوار، ص 37. 11. همان. 12. همان، ص 44. 13. همان، ص 39. 14. همان، ص 41 و 42 و 49. 15. همان، ص 39. 16. همان، ص 44 و 48. 17. همان، ص 42. 18. البته ميان اين روايات و روايت‏هايى كه مصحف را املاى رسول خدا(ص) مى‏داند، نوعى ناسازگارى مشاهده مى‏شود. آن روايات زمان نگارش مصحف را دوران حيات پيامبر اكرم(ص) مى‏داند و اين روايات بعد از وفات آن حضرت. براى رفع اين ناسازگارى، راه‏هاى گوناگون ارائه شده است: 1. منظور از رسول خدا در روايات دسته اول فرستاده خدا است نه پيامبر اكرم(ص). بنابراين، مى‏توان بر فرشته‏اى از فرشتگان الاهى نيز منطبق شود. (اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 1، ص 311.( برخى از دانشمندان در نقد اين سخن گفته‏اند: اين توجيه نيكو مى‏نمايد؛ اما با موارد استعمال «رسول الله ناسازگار است؛ زيرا «رسول الله» در متون اسلامى معمولاً به معناى پيامبر خدابه كار مى‏رود نه مطلق فرستاده خدا. (همان) 2. مى‏توان گفت حضرت فاطمه زهرا(س) دو مصحف داشت. يكى از آن‏ها رهاورد املاى رسول خدا(ص) بود و ديگرى نتيجه سخنان جبرئيل(س) با آن بانوى بزرگوار.(همان، ص 314( اشكال اين توجيه آن است كه روايات از يك مصحف سخن گفته‏اند نه دو مصحف. 19. آل عمران42 :)3 و 43 و 45. 20. قصص7 :)28. 21. بحارالانوار، ج 26، ص 66 و 97. 22. اعيان الشيعه، ج 1، ص 314 و 315. 23. بحارالانوار، ص 48 - 38. 24. مانند صحيفة الزهراس)، تأليف اسعد عبود و صحيفة الزهرا(س) تأليف جواد قيومى اصفهانى.{V
کد سوال : 1062
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آنچه كه درگفته‏هاى شما كارشناسان محترم ديده مى‏شود، خلاف واقعيت موجود در جامعه است. ما عده‏اى از دانشجويان و مشتركان مجله پرسمان هستيم. خدمت كسانى كه از ايمان و عفت و حيا و سنگينى و وقار و... به عنوان شرط اول ازدواج ياد مى‏كنند، يك سؤال داشتيم: چرا وقتى نوبت به خودشان مى‏رسد (افراد به اصطلاح مذهبى) اولين شرط ازدواج خود را زيبايى و ظاهر طرف مقابل (در عمل) نشان مى‏دهند؟ آنهايى كه دم از شهدا و امام و يادگار حضرت زهرا(چادر) مى‏زنند، چراوقتى نوبت به خودشان مى‏رسد سراغ خوشگل‏ترين و زبان بازترين دختر يا پسر مى‏روند؟ اين يك حرف نيست يك واقعيت است كه بسيار زياد ديده‏ايم. چرا در دانشگاه‏ها و جامعه تفاوت برخورد بين يك دختر محجبه و يك دختر آرايش كرده وجود دارد؟ تحصيل كرده‏ها كه خود همه اين موارد را مى‏دانند، در عمل اگر دو دختر يكى محجبه و ديگرى آرايش كرده به دفترشان بروند، دختر آرايش كرده را تحويل مى‏گيرند و ديگرى را پشيزى هم به حساب نمى‏آورند. وقتى دانشجويان اين عكس العمل‏ها را از طرف استادان و رئيس مجتمع مى‏بينند، با خود مى‏گويند چرا وقتى انسان را با آرايش و... بيش‏تر قبول دارند، اين گونه نباشيم. شما كه هميشه مى‏گوييد دختر بايد با وقار، متين و ساده باشد تا حال شده از يك پسر بپرسيد چگونه دخترى را به همسرى بر مى‏گزيند. ببينيد چند نفر چنين جوابى مى‏دهند. بله، ممكن است خيلى‏ها اين معيار را در نظر بگيرند؛ ولى در عمل فقط زيبايى، پول، زبان ريزى مهم است نه ايمان نه وقار نه اخلاق و نه همه شعارهايى كه شما مى‏دهيد. مطمئناً اگر نوبت خود آن‏هايى كه اين شعارها را در مجله مى‏نويسند هم برسد، خواهيم ديد چه معيارى دارند. ديگر نمى‏توان با اين حرف‏ها بچه گول زد. لطفاً ما را بچه حساب نكنيد. حتماً نامه را به چاپ برسانيد. در غير اين صورت، براى ما مشخص مى‏شود شما هم به اين شعار پشت پا زده‏ايد. منتظر جواب شما در نشريه پرسمان هستيم. از طرف جمعى از دانشجويان كه مى‏خواهند چشم‏ها را به سوى واقعيت باز كنيد. لطفاً نامه ما را با نام Black جواب دهيد.
پاسخ : من هم نامه شما دوست عزيز و رنجيده خاطرمان را خواندم و لذت بردم از رك گويى و صراحت لهجه‏اى كه كم‏كم دارد فراموشمان مى‏شود! راستش من نمى‏خواهم پاسخى به اين نامه بدهم؛ چون اين نامه در واقع درد دلى است و شكوه‏اى از آنچه كه كم و بيش به واقع در اطرافمان مى‏گذرد. اما فكر مى‏كنم اگر چند نكته را به عنوان توضيح براى اين خواهر محترم بنويسم شايد بتوانم به ايشان كمك كنم به اين موضوع يا مسأله از منظر ديگرى هم نگاه كند. 1. گرايش بشر به زيبايى امرى فطرى و طبيعى است. اين امر نه تنها در اخلاق و اسلام نفى و نهى نگرديده، بلكه ترغيب هم شده است. در قران كريم تصريح شده است كه خداوند تبارك و تعالى زيباترين است و زيبايى را هم دوست دارد. 2. شرايط، معيارها و ديدگاه‏هاى انتخاب همسر از ديدگاه مردان و زنان متفاوت است. تحقيقات روان‏شناسى هم نشان داده كه اين امر در سراسر جهان و اصولاً در نوع انسان مشترك است. باس )1982( در تحقيقات بسيار مشهور خود كه در 37 كشور مختلف جهان و از جمله ايران انجام شد، نشان داده است كه علاوه بر تعدادى معيارهاى مشترك بين دو جنس، مردان در انتخاب همسر بيش‏تر به جوانى، شادابى، و زيبايى زن توجه دارند و زنان به توانايى‏ها و امكانات مرد براى اداره بهتر زندگى. البته دلايل و عوامل بيولوژيك و زيست شناختى در وراى اين واقعيت روان شناختى وجود دارد كه بحث آن در اين فرصت و موقعيت نمى‏گنجد. 3. در نامه شما سه چهار مفهوم با يكديگر خلط گرديده و بدون هيچ دليلى با يكديگر مترادف ديده شده‏اند؛ براى مثال صحبت كردن و به قول شما زبان ريختن يا زبان باز بودند غير از عدم رعايت حيا و اخلاق يا هرزگى در صحبت كردن است. انسان مى‏تواند صحبت نكند يا بسيار كم حرف باشد، ولى بى ايمان و در رفتار بسيار هرزه؛ و مى‏تواند خوش صحبت و حراف باشد ولى در عين حال با وقار، سنگين و عفيف. صريح‏تر بگويم: من فكر نمى‏كنم بين زيادتر صحبت كردن و بى ايمان و جلف و سبك بودن رابطه‏اى وجود داشته باشد. اصلى‏ترين دليل آن هم اين مى‏تواند باشد كه اگر چه زنان در استفاده از نعمت زبان گوى سبقت را از مردان ربوده‏اند؛ در مقايسه با مردان، با حياتر و با وقارترند. نمونه ديگر خلط مفاهيم اين است كه به طور ضمنى زيبايى را مترادف با چادرى نبودن دانسته‏ايد. براى من مشخص نيست كه چگونه اين نسبت و رابطه را به وجود آورده‏ايد؛ چرا كه درست و منطقى به نظر نمى‏رسد. 4. بين دانستن چيزى و عمل كردن به آن، بين ادعا و واقعيت، فاصله بسيار زياد وجود دارد؛ گاه از زمين تا آسمان! اين نكته نه در ايران به وجود آمده يا شكل گرفته و نه مختص ما ايرانى‏ها است. سال‏ها است روان شناسانى كه روى قضاوت اخلاقى تحقيق مى‏كنند به تفاوت فاحش قضاوت اخلاقى و عمل اخلاقى در بخش بزرگى از افراد جامعه پى برده‏اند؛ به عبارت ديگر، در بسيارى از افراد حكم اخلاقى با رفتار متفاوت است. البته اين امر به هيچ وجه اهميت و اصالت ارزش‏هاى اخلاقى را زير سؤال نمى‏برد و صرفاً تفاوت‏هاى افراد بايكديگر را نشان مى‏دهد. تفاوت بين آن‏ها كه به آن چه مى‏دانند صحيح است، متعهدند و آن‏ها كه به رغم آگاهى از عقايد درست، وقتى پاى منافع شخصى شان به ميان مى‏آيد نمى‏توانند به ارزش‏ها و عقايد خود پايبند بماند. بگذريم از اين كه عده‏اى هم مى‏توانند نشان دهند به چيزى كه اصولاً آن را ارزش نمى‏دانند، معتقدند. اين همه براى شما متأسفانه به اين معنا است كه بايد در روز روشن چراغ به دست گيريد و در پى كسانى كه حرف و عمل، عقيده و منش و قضاوت و رفتارشان يكى است ياحداقل به هم نزديك است، بگرديد! در اين جست و جو، ضمن آرزوى موفقيت، فقط مى‏توانم اين نصيحت مولانا را بدرقه راهتان كنم كه: P}دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد{E}به زير آن درختى رو كه گل‏هاى‏تر دارد{P P}درين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران{E}به دكان كسى بنشين كه در دكان شكر دارد {P P}ترازو گر ندارى پس ترا زو ره زند هر كس{E} يكى قلبى بيارايد تو پندارى كه زر دارد{P P}بهر ديكى كه مى‏جوشد مياور كاسه و منشين{E}كه هر ديكى كه مى‏جوشد درون چيزى دگر دارد{P P}نه هر كلكى شكر دارد نه هر زيرى زبر دارد{E} نه هر چشمى نظر دارد نه هر بحرى گوهر دارد{P
کد سوال : 1063
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : . من در خانواده‏اى هفت نفره به سر مى‏برم. خواهر بزرگم در سال 80 ازدواج كرد. من فرزند سوم و متولد 64 هستم. خيلى دوست دارم مثل يك دوست با شما حرف بزنم. از اين كه با يك مشاور حرف بزنم، بدم مى‏آيد. تا به حال كم‏تر سعى كردم با مشاور صحبت كنم؛ چون اكثر مشاوران من مشاوران مدرسه بودند و بيش‏تر سعى كردند مشكل را از ذهنم خارج كنند نه حل. الان بزرگ‏ترين مشكل من اين است كه خيلى به ادامه تحصيل علاقه دارم، ولى نمى‏دانم چرا وقت درس خواندن يك جورهايى كم مى‏آورم، خوابم مى‏آيد يا به مسائل ديگر فكر مى‏كنم. من به كارهاى هنرى و ورزش خيلى زياد علاقه دارم. مدتى در آن‏ها وقت صرف كردم، نتيجه خوبى گرفتم و موفق هم شدم؛ ولى خانواده من فقط به درس اهميت مى‏دهند و مرا از هر چيزى كه دوست دارم دور مى‏كنند. آن‏ها خيلى من و خواهر و برادرم را محدود مى‏كنند. ما حق نداريم با دوست بيرون برويم و يا تنها به خانه دوستان قدم بگذاريم. من با اين كه سن كمى دارم، آن‏ها را درك مى‏كنم و به نظرهاشان احترام مى‏گذارم. هر جور باشد آن‏ها برزگ‏ترهاى مايند. مثل اين كه زياده روى كردم. در پايان باز هم از شما تشكر مى‏كنم كه براى ما وقت صرف مى‏كنيد و بخشى از زندگى خودتان را صرف فكر كردن درباره ما مى‏كنيد. واقعاً از شما ممنونم؟
پاسخ : ما نيز از حسن توجه و اعتمادتان سپاس گزاريم. از اين كه علاقه‏منديد با ما به عنوان يك دوست سخن بگوييد، خرسنديم. اميدواريم بتوانيم از عهده انجام وظايف سنگين دوستى به خوبى برآييم و آنچه بر خود مى‏پسنديم براى شما نيز بپسنديم. هدف ما حل مشكلات و جلب رضايت شما عزيزان است. اميدواريم در پرتو دعاى خيرتان توفيق بيش‏ترى نصيبمان گردد. پيش از پاسخ به مشكل شما، بايد يادآور شويم، اين كه مسائل اعضاى خانواده را مسأله خود مى‏دانيد، امرى ستودنى و نشان دهنده رشد عاطفى و فكرى شما است. درباره مشكلى كه نگاشته‏ايد، توجه به نكات زير سودمند مى‏نمايد: 1. يكى از عوامل موفقيت انسان در هر كارى، وجود انگيزه كافى و علاقه است. همان طور كه خودتان نيز اشاره كرده‏ايد، گرايش باطنى و علاقه درونى شما به فعاليت‏هاى هنرى يا ورزشى معطوف است. از طرف ديگر، خانواده و والدين محترمتان به تحصيل و درس بيش‏تر اهميت مى‏دهند. در اين مسأله بايد توجه داشته باشيد كه اكنون، با توجه به پيشرفت‏هاى علمى و تخصصى شدن تمام رشته‏هاى علوم و گستردگى آن در ابعاد و زمينه‏هاى مختلف، حتى ورزش نيز رنگ علمى و دانشگاهى به خود گرفته است و تخصصى ويژه به شمار مى‏آيد. بنابراين، جهت هماهنگ شدن و همراه شدن باجهان دانش. بايد هر فردى از حداقل تحصيلات علمى در رشته مورد علاقه خود برخوردار باشد. پس به ادامه تحصيل بيش‏تر فكر كنيد. در اين صورت، خواهيد توانست هم زمينه رشد و پيشرفت خود در زمينه مورد نظرتان را فراهم آوريد و هم به اهتمام والدين پاسخى درخور دهيد. 2. وجود علاقه و انگيزه كافى، يكى از عوامل موفقيت است؛ ولى نبايد از اين نكته ظريف و حساس و دقيق غفلت كرد كه گاه بعضى افراد، به خاطر وجود برخى مشكلات در روند تحصيل علم و مطالعه و... يا به دليل اهمال، ضعف اراده، سستى و تنبلى به كارهاى ساده‏تر روى مى‏آورند؛ چه بسا ناخود آگاه به توجيه‏هاى عامه پسند متوسل مى‏شوند و به ظاهر خود را راضى مى‏كنند. اگر اين افراد دقت كافى داشته باشند و ريشه‏يابى كنند، در مى‏يابند براى فرار از مشكلات يا اهمال و سستى و تنبلى به كار ساده‏تر روى آورده و توجيه‏هاى زيبا فراهم كرده‏اند. بنابراين، توصيه مى‏شود بااندكى تأمل و دقت در اين مسأله وضعيت خود را روشن سازيد تا بهتر بتوانيد تصميم بگيريد. 3. عامل ديگرى كه در كسب موفقيت از هر كارى از جمله مطالعه و تحصيل علم و معرفت و استمرار آن نقش بسيار مهم و حياتى دارد برنامه ريزى و استفاده بهينه از اوقات شبانه روزى است؛ بنابراين براى اين كه بتوانيد از علاقه و انگيزه باطنى‏تان نسبت به ادامه تحصيل به عنوان موتور محركِ بهتر بهره گيريد در اولين فرصت، اوقات شبانه روزى هفتگى خود را در يك جدول زمان بندى شده تقسيم نموده و متناسب با توانايى‏هاى خود برنامه‏اى تدوين كرده و سعى كنيد طبق آن برنامه مدون، فعاليت‏هاى مختلف درسى و غير درسى را به اجرا گذاريد. و با اراده‏اى محكم و عزمى راسخ با خود عهد كنيد طبق برنامه پيش بينى شده عمل خواهم كرد. در پايانِ هر روز و قبل از رفتن به بستر خواب، فعاليت‏هاى انجام شده را كنترل كنيد و در صورت انجام، خود را تشويق و در صورت تخلف خود را تنبيه نماييد. 4. زمانى كه مشغول مطالعه هستيد اگر فكر ديگرى ذهنتان را به خود مشغول مى‏كند آن موضوع را روى برگه كاغذ يادداشت كنيد و به خود بگوييد درباره اين موضوع بعد از مطالعه در زمان معينى خواهم انديشيد. بدين و سيله ذهن را از آن موضوع پاك كرده و خواهيد توانست به مطالعه ادامه دهيد. 5. شرايط لازم را براى مكان و زمان مطالعه فراهم نماييد و به عبارت ديگر بهداشت مطالعه را از قبيل شرايط فيزيكى مطالعه مثل نور كافى، محل نشستن براى مطالعه مثل صندلى و غيره، فاصله چشم تا كتاب و... رعايت كنيد تا خسته نشويد و خوابتان نگيرد. 6. مطمئن باشيد خانواده، به خصوص والدين، نزديك‏ترين، آگاه‏ترين و دلسوزترين افرادى هستند كه مى‏توانند در رشد و كمال انسان مؤثر واقع شوند. بنابراين، اگر به نظر مى‏رسد شما را با محدوديت‏هايى روبه رو ساخته‏اند، مطمئناًاز روى دلسوزى و علاقه شديد است و جز سربلندى شما هدفى ندارند. از اين كه تا كنون به نظرهاى آنان احترام گذاشته‏ايد، بايد شما را ستود؛ ولى براى اين كه به دركى متقابل دست يابيد، با احترام و ادب كامل با آن‏ها به گفت و گو بنشينيد؛ دليل محدوديت‏هاى ياد شده را جويا شويد و احساس خويش را محترمانه بيان كنيد. بى‏ترديد يا آن‏ها شما را راضى و قانع خواهند كرد و يا شما به بعضى از خواسته‏هاتان دست مى‏يابيد. 7. فضاى فرهنگى و اجتماعى جامعه ايجاب مى‏كند كه نوجوانان و جوانان، به خصوص دختران پاك سرشت، درانتخاب دوست دقت كنند؛ زيرا اندكى بى توجهى ياكم توجهى زيان هايى جبران‏ناپذير درپى دارد؛ زيان هايى كه نمونه‏هاى آن فراوان است و از بيان آن در اين معذوريم. در روايت آمده است: » H}المرء على دين خليله{H؛ انسان بر آيين و روش زندگى دوست خود است.« پس بايد در انتخاب دوست بسيار حساس بود تا گوهر آرامش و طهارتِ جان و فكر خود را از دست ندهيم.
کد سوال : 1064
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بت عقايدم را بپرستم يا خداي قلبم را؟
پاسخ : تلاش براى سامان دادن بينش و عواطف حركتى بسيار ارزشمند و مقدس است؛ بايد آغازش را جشن گرفت و با تلاشى پيگير آن را به سرمنزل مقصود رساند. «عقيده»، آن باور درونى است كه با جان آدمى گره خورده است و انسان با تمام وجود به آن پايبند است و از آن دفاع مى‏كند. «قلب» كانون عشق و محبت درون آدمى است كه با معرفت آميخته گشته، به حركت انسان جهت مى‏دهد. اين كه در نامه تات عقايد را «بت» خوانده‏ايد، بايد ريشه‏يابى شود. اگر عقيده بر دانش و بينش استوار بوده، با باورهاى فرهيختگان جامعه در طول تاريخ همساز باشد - فرهيختگانى كه پيامبران و امامان (ع) سرآمد آنانند - نبايد آن را بت خواند. چنانچه عقايد بر اساس تعصبات كوركورانه شكل گيرد، بت به شمار مى‏آيند. درباره «خداى قلب» بايد دانست، قلب پاك جلوه گر نور حق است و غير از درستى و راستى چيز ديگر نمى‏پذيرد. سرآمد پاكان، مؤمنان پارسايند كه درباره قلبشان مى‏خوانيم: «قلب المؤمن عرش الرحمن». اين «قلب پرنور» با «عقل پرفروغ» همسويى كامل دارد و ميان آن‏ها هيچ گونه جدايى و ناسازگارى نيست. اگر دل انسان از «خواسته‏هاى ناخوانده» آشفته و ذهنش از افكار و فرهنگ‏هاى ناهنجار پريشان باشد دوگانگى شخصيت و ناسازگارى و جدان و هوس بر آدمى حاكم مى‏شود و افسردگى‏ها و بريدگى‏ها به ارمغان مى‏آورد. دوران جوانى قله نشاط و توانمندى انسان است و فرد مى‏تواند بيش از همه زمان‏هاى ديگر از كتاب و عبادت بهره گيرد؛ از طبيعت و زيبايى‏ها لذت برد و از مناجات با خدا و رازگويى با امامان در عقل و قلبش نورانيت به وجود آورد. به اميد آن كه همگى ما بيش از پيش به اين موفقيت‏ها دست يابيم.
کد سوال : 1065
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حکم استخاره به قران چگونه است و در چه حالي مي توان از آن استفاده کرد.
پاسخ : رجوع به قرآن در مواردى جهت تفأل يا راه يابى استخاره درست است. البته اين نبايد به صورت يك عادت و روش دائمى در آيد و جايگزين فكر و تحقيق و مشورت گردد. از سوى ديگر، برداشت و الهام‏گيرى از آيات قآن در بسيارى از وارد آسان نيست و به نورانيت دل و آگاهى‏ها و دانش‏هاى تخصصى مانند تفسير، ادبيات نياز دارد. استخاره در لغت به معناى طلب خير از خداوند است؛ يعنى، آدمى در هر كارى از خداوند طلب خير كند. (دعا) معناى ديگر استخاره، نوعى قرعه زدن براى رفع تحير است كه البته با دعا و خواست از خداوند تحقق مى‏يابد. اين كار ممكن است به وسيله تسبيح و يا قرآن انجام گيرد. استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده است. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم كشف راه درست را فراهم ساخت؛ مانند مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن. اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى چون بررسى و تحقيق لازم باشد، بايد به انجام رسانيد. بعد از همه اين‏ها چنانچه باز ترديد وجود دارد، نوبت به استخاره مى‏رسد. بسيارى از خانوده‏ها در مسأله ازدواج به استخاره روى مى‏آورند؛ توصيه اكيد مى‏شود در اين امر حساس و سرنوشت ساز تنها به استخاره اقدام نكنيد. قبل از هر چيز اصول ياد شه را رعايت فرماييد. اگر شواهد و دليل‏هاى كافى براى صلاحيت فرد پيدا كرديد و با فرزانگى و حكمت و دور از هيجان و احساسات كسى را شايسته همسرى ديديد، استخاره ضرورت ندارند؛ ولى اگر پس از طى همه مقدمات و اصول لازم باز هم مردّد مانديد، نزد فردى شايسته استخاره كنيد. ناگفته نماند، عمل به مقتضاى استخاره واجب نيست؛ ولى بهتر است با آن مخالفت نشود.
کد سوال : 1066
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وقتى احساس اعتماد نمى‏كنم چگونه از پس آن برآيم؟
پاسخ : اعتماد به نفس، توجه فرد به توانايى‏هاى خود و استفاده از آن‏ها است و شجاعت، عدم ترس در برخورد يا سختى‏ها و قوت نفس در مبارزه با مشكلات. انسان در ابتدا لازم است اعتماد به نفس به دست آورد؛ يعنى، توانايى خود را باور داشته باشد و در مرحله بعد با استفاده از توانايى‏ها با مشكلات برخورد كند. از اين رو، شجاعت در مرتبه بعد از اعتماد به نفس قرار مى‏گيرد. اعتماد به نفس دو ركن دارد: 1. شناخت استعدادها و توانايى‏ها ى خود 2. باور كردن اين توانايى‏ها در مرحله اول بايد فرد به خودشناسى پردازد و ابعاد وجود خويش را به خوبى ارزيابى كند. خداوند به هر كس استعدادى خاص داده است. سيد بن طاووس بر اين عقيده بود كه هر انسان در زمينه‏اى نابغه است. هر فرد بايد استعداد ويژه خود را بشناسد و آن را به كار بندد. پس از شناخت توانايى‏ها، طبعاً فرد آن‏ها را باور مى‏كند. مرحله بعدى براى كسب اعتماد به نفس، استفاده از اين توانايى‏ها در حل مشكلات و پيشبرد امور است. در اين جا قوت نفس لازم است. روان شناسان اين امر را بُعد انگيزشى فرد مى‏نامند. امور زير در تقويت انگيزه فرد مؤثر است: الف) ورزش‏هاى پر تحرك تحقيقات روان‏شناسى نشان مى‏دهد افراد پر تحرك كه به طور پيوسته ورزش‏هاى بدنى مى‏كنند، در برخورد با مشكلات موفق‏ترند. ب) به عهده گرفتن كارهاى سنگين و تلاش در جهت انجام آن سبب قوت نفس مى‏گردد. ج) به دست آوردن تكيه گاهى كه قدرتى مافوق همه نيروهاى مادى داشته باشد. چنين پناهگاهى خداوند متعال است كه قدرت مطلق حاكم بر هستى است. توكل بر خداوند قدرتى به انسان مى‏دهد كه در مقابل قوى‏ترين افرد مى‏ايستد و در سخت‏ترين شرايط، به حل مشكلات مى‏پردازد. مطالعه كتاب‏هاى زير در زمينه‏هاى فوق سودمند است: 1. قدرت تفكر، ژوزف مورفى، ترجمه هوشيار رزم آرا 2. قدرت اراده، محمد حسين سرورى 3. غلبه بر ترس و خستگى، ادوارد اسپنسرث
کد سوال : 1067
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : 1 - دوست دارم بدانم معناى واقعى عشق چيست ؟ و كدام عشق اساس و بنيان خانواده را پی می ريزد و با آن خانواده مستحكم‏تر مى‏شود ؟ آيا محبت و علاقه‏اى كه با ديدن شخصى در دل انسان ايجاد مى‏شود، همان عشق است؟ 2 - در دانشگاه به خانمى علاقه‏مند شده‏ام و قصد ازدواج با وی را دارم و تا كنون با او در اين زمينه صحبتى نكرده‏ام. صحبت هايم را چگونه با او آغاز كنم و در ابتداى امر به چه مواردى توجّه داشته باشم؟ دوست ندارم در اين زمينه بر اساس احساسات غير عاقلانه و زود گذر تصميم بگيرم. قصد دارم انتخابى عاقلانه و آگاهانه داشته باشم . بفرماييد چه کار کنم ؟
پاسخ : مقدمه 1 - نيازهاى انسان به طور كلى دو دسته است: نيازهاى مادّى و نيازهاى معنوى. اين نيازها، منشأ انگيزه‏ها است و انسان پس از احساس نيازدر پي پاسخ برمي آيدپاسخ به نيازها، زمينه رشد و شكوفايى انسان را فراهم آورده، او را به سوى مرزهاى شكوفايى و كمال رهنمون مى‏شود. يكى از مهم‏ترين نيازهاى انسان، دستيابى به كمالات انسانى و درنتيجه، رسيدن به كمال مطلق است. همه تلاش و كوشش‏ها و بى‏قرارى‏هاى انسان، براى رسيدن به اين نقطه اوج است و تا اين وصال تحقق نيابد، فرياد نياز انسان خاموش نمى‏شود. بنابراين، اگر انسان دريابد چيزى يا كسى نياز كمال طلبى‏اش را ارضا مى‏كند يا وسيله دستيابى به آن حقيقت مطلق است، آن را دوست مى‏دارد و بدان عشق مى‏ورزد؛ از اين رو، محبت و عشق حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور نسبت به چيزى كه با وجود و تمايلات و نيازهايش تناسب دارد، پديد مى‏آيد. جاذبه‏هاى ادراكى همانند جاذبه‏هاى غير ادراكى است؛ يعنى همان گونه كه در موجودات مادّىِ فاقد شعور، نيروى جذب و انجذاب وجود دارد و آهن‏ربا آهن را جذب مى‏كند، در موجودات ذى شعور نيز جذب و انجذاب وجود دارد؛ امّا جذب و انجذاب در موجودات ذى شعور، آگاهانه است و عنصر شناخت در آن نقشى مهم دارد. به همين دليل جذب و انجداب در موجودات ذى شعور را جاذبه ادراكى مى‏گويند؛ يعنى حقيقت اين جاذبه را شناخت تشكيل مى‏دهد؛ به عبارت ديگر، محبت و عشق ورزيدن معلول شناخت است. ممكن است بپرسيد ملاك اين جذب و انجذاب و محبت و عشق ورزيدن چيست؟ ملاك آن، سازگارى‏اى است كه آن موجود با محب و عاشق دارد. انسان به چيزى محبت مى‏ورزد كه سازگارى آن را با وجود و نيازهاى خود دريافته باشد. البتّه هر چه عنصر شناخت در اين ميان كم رنگ باشد، به همان ميزان، ممكن است انسان دچار خطا شود و در تعيين مصداق محبوب و معشوقِ خود به بيراهه رود. T}مراتب محبت{T محبت؛ مراتبى دارد. كم‏ترين مرتبه آن، محبت‏هاى ظاهرى و معمولى برآمده از امورى چون همانند شكل و رنگ و چهره اشخاص است. هنگامى كه انسان ظاهر چيزى يا كسى را مى‏بيند و آن را با خواسته‏هاى خويش متناسب مى‏يابد، توجهش به او معطوف مى‏گردد. در اين‏جا فردِ داراى جمال، به واسطه جمال يا كمالش، جاذبه‏اى دارد كه دل را متوجه خويش مى‏سازد و كششى دارد كه حواس و عواطف انسان را به سوى خود جلب مى‏كند. مرتبه بالاتر و عالى محبت، جايى است كه متعلق علاقه انسان، امور معنوى و غير محسوس باشد؛ مانند اين‏كه انسان به وجود صفاتى مانند شجاعت، غيرت يا عدالت و سخاوت در وجود كسى پى‏برد. از آن‏جا كه اين صفات كمالى، مطلوب هر انسانى است و با فطرت كمال طلب انسان همخوانى دارد، جاذبه آن، دل انسان را متوجه خود مى‏كند. هر چه معرفت انسان بيش‏تر شود، متعلق محبت انسان، كامل‏تر و ارزشمندتر مى‏شود تا جايى كه دل انسان به موجودى كه منشأ همه كمالات و زيبايى‏ها است، توجّه مى‏كند و عشق به معناى حقيقى و واقعى‏اش تحقق مى‏يابد و انسان، به آفريدگار كمال و جمال دل مى‏سپارد. اين عشق نيز مراتبى دارد و هر كس به اندازه معرفتش به اسما و صفات الاهى از آن بهره مى‏برد. T}عشقى كه موجب استحكام خانواده مى‏شود{T ارزش محبت‏هايى كه بر شمرديم، به متعلق آن‏ها بستگى دارد. اگر متعلق محبت انسان، امور مادّى و جسمانى باشد، عمرى كوتاه و گذرا و در نتيجه ارزش كم‏تر دارد؛ امّا اگر متعلق محبت انسان امور معنوى باشد، به دليل دوام و استمرار آن، ارزش فزون‏تر خواهد داشت. از همين جا مى‏توان دريافت: »عشق و محبتى كه بنيان خانواده را مستحكم مى‏كند، نبايد صرفاً بر اساس امور شهوانى و خصوصيات ظاهرى باشد«؛ زيرا اين گونه امور در معرض خطر و زوالند و نمى‏توانند موجب استحكام و دوام خانواده شوند. عشقى موجب استحكام خانواده مى‏شود كه داراى اين دو ويژگى مهم باشد: 1. پشتوانه معرفتى. 2. ريشه داشتن در نيازهاى واقعى انسان به منظور فراهم ساختن زمينه كمال و بستن گذرگاه‏هاى شيطان. چنين عشقى هرگز كهنه نمى‏شود؛ با گذشت زمان رنگ نمى‏بازد و تا پايان عمر استمرار مى‏يابد. بنابراين، آنچه مهم است، صبغه و رنگ اين محبت است. اگر صبغه الاهى داشته باشد، در راستاى همان محبت حقيقى قرار خواهد گرفت. پرسش ديگرى كه ممكن است به ذهن بيايد، اين است كه صبغه عشق و محبت خويش را چگونه دريابيم؟ از كجا بفهميم اين عشق و محبت جنبه شهوانى و حيوانى دارد يا عشق واقعى با صبغه الاهى است؟ اگر اين محبت و علاقه هيچ گونه پشتوانه معرفتى ندارد و علاقه‏اى كور و بدون توجّه به معيارهاى مهم ايمان، اعتقاد، اخلاقيات و امور معنوى است، مى‏توان دريافت فقط جنبه حيوانى و شهوانى دارد؛ امّا اگر اين محبت بر اساس آگاهى از ويژگى‏هاى اخلاقى و اعتقادى و معنوى باشد و با توجّه به جنبه‏هاى ظاهرى فرد و حفظ پاكدامنى و نجابت، در جهت دستيابى به آرامش و فراهم ساختن زمينه‏هاى رشد و كمال پديد آمده، در واقع جاذبه‏اى اداركى است نه كور و حيوانى. T}چگونه فرايند ازدواج را آغاز كنيم{T در پاسخ به بخش دوم پرسش‏تان كه از چگونگى آشنايى و فرآيند ازدواج پرسيده بوديد، بايد بگوييم: اگر قصد داريد با كسى ازدواج كنيد، پيش از اين‏كه محبت و علاقه‏اش را در دل جاى دهيد، بايد در مورد او و ويژگى‏هاى شخصيتى‏اش - در حدى كه براى ازدواج لازم است - شناخت داشته باشيد؛ البتّه علاقه اوليه در حدى كه انگيزه و محرك انسان براى فراهم آوردن زمينه‏هاى ازدواج باشد، در صورتى كه شدت نيابد، اشكال ندارد. اگر اين علاقه شدت پيدا كند، طبيعى است عقل را از عرصه انتخاب كنار خواهد راند و فرايند ازدواج را دچار مشكل خواهد كرد؛ زيرا »حبُّ الشَّى‏ءِ يُعْمى و يُصِمّ«؛ يعنى دوستى هر چيزى باعث مى‏شود انسان، كوركورانه در مقابل آن تسليم شود و با تفكر و تعقل در مورد آن تصميم‏گيرى نكند. محبتى كه پشتوانه معرفتى نداشته باشد، بصيرت انسان را درباره فرد مورد نظر كاهش مى‏دهد؛ در نتيجه از قدرت انتخاب مى‏كاهد و ممكن است نتايج نامطلوب به ارمغان آورد. از اين روى، عقل سليم حكم مى‏كند در امر مهمّى مانند ازدواج، مطالعه و تحقيق و نيز مشورت با كارشناسان و مشاوران مجرب انجام پذيرد. خوشبختانه پرسش شما گوياى اين حقيقت است كه اهميّت ازدواج را به خوبى دريافته‏ايد و مى‏خواهيد از طريق مشاوره، بهترين راه‏ها را برگزينيد. ما نيز فرصت را مغتنم شمرده، وظيفه خود مى‏دانيم نكات لازم و مهم را خدمت شما ارائه دهيم. باشد كه از طريق انتخاب همسرى مناسب، در جهت رشد و تكامل خود گامى بلند برداريد و به سكونت و آرامش كه فلسفه اصلى ازدواج است، دست يابيد. خداوند بلند مرتبه، يكى از مهم‏ترين فايده‏هاى ازدواج را رسيدن به آرامش روانى مى‏داند. «و مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» V}(روم، آيه 30).{V T}راهكارهاى عملى و توصيه‏هاى لازم در گزينش همسر{T به نظر مى‏آيد، رعايت نكات زير براى دستيابى به ازدواج موفق و همسر مناسب ضرورت دارد: 1. بكوشيد علاقه نخستين و پيش از خواستگارى را تا جايى كه ممكن است كنترل كنيد و پيش از طى مراحل بعدى، خود را به كسى وابسته نسازيد؛ زيرا علاقه و وابستگى زياد، مانع شناخت صحيح مى‏شود. 2. از هر گونه تماس )تلفنى، حضورى و نامه( پيش از اقدامات رسمى خوددارى كنيد. 3. در نخستين اقدام، وضعيت و مشخصات فرد مورد نظر را با خانواده خود در ميان گذاريد و از ديدگاه‏هاى آنان آگاه شويد. 4. در صورت توافق با خانواده، تحقيقات را به وسيله افراد مجرب و مورد اعتماد آغاز كنيد. 5. در صورتى كه نتايج تحقيقات، فرد مورد نظر را مناسب نشان مى‏دهد، به وسيله خانواده و افراد مجرب و مورد اعتماد، خواستگارى را آغاز كنيد. 6. در صورت پاسخ مثبت دختر و خانواده او، زمينه يك گفت‏وگوى طرفينى را با نظارت دو خانواده فراهم كنيد تا با آراى يكديگر درباره زندگى مشترك آشنا شويد. 7. اگر در صحبت‏هاى اوليه همديگر را پسنديديد و ديدگاه‏هاى يكديگر را پذيرفتيد، در مسير زندگى مشترك گام نهيد؟ در تمام اين مراحل، توجّه و توكل به خداوند، راهنما و راهگشاى شما خواهد بود. در پايان، خوشبختى و بهروزى شما را از خداوند متعال خواهانيم و كتاب‏هاى زير را براى آگاهى بيش‏تر در اين زمينه توصيه مى‏كنيم: 1. جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى، انتشارات پارسايان. 2. اخلاق در قرآن، ج 1، )بخش آثار روانى معرفت به خدا( و ج 3، )بخش ازدواج و تشكيل خانواده( استاد محمد تقى مصباح يزدى، انتشارات مؤسسه در راه حق و مؤسسه آموزشى - پژوهشى امام خمينى. ....
کد سوال : 1068
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در قرآن كريم آمده است «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»1 آيا استثناى موجود در آيه نشان دهنده فرشته بودن شيطان نيست؟ همان گونه كه واضح است شيطان قبل از عصيانش از فرشتگان مقرّب درگاه الاهى بود و ساليان دراز خدا را عبادت مى‏كرد. به راستى چه تفاوتى بين فرشته و جن وجود دارد؟
پاسخ : 1- شيطان يا ابليس جن بود نه فرشته: «A}فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِن{Aِّ؛ M}پس سجده كردند جز ابليس كه از جن بود.{M»2 افزون بر اين، شيطان به تصريح قرآن از جنس آتش بود،3 ولى در هيچ جاى قرآن نيامده است كه فرشتگان از آتش خلق شده‏اند. همچنين قرآن آشكارا از عصيان ابليس سخن مى‏گويد؛ در حالى كه فرشتگان به دليل ماهيّت خلقتشان به هيچ وجه عصيان نمى‏كنند.4 2. بر اساس آيات قرآن كه طرح تفصيلى و تفسير آن در اين مجال ممكن نيست، جن مانند انسان موجودى مختار و صاحب اراده است و هنگامى كه در دو راهى قرار مى‏گيرد، يكى را بر مى‏گزيند.5 بنابراين، از آن‏جا كه شيطان جن است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده شمرده مى‏شود و توان سرپيچى از فرمان خداوند دارد. ابليس به دليل عبادت زياد - به تعبير حضرت على)ع( شش هزار سال كه هر روز آن هزار سال است عبادت كرد6 - در شمار فرشتگان جاى گرفت. به همين سبب، فرمان سجده براى آدم كه خطاب به فرشتگان صادر شد، وى را نيز شامل گرديد. بنابراين، ابليس به دليل عبادت فراوان از حيث مقام و رتبه همرديف فرشتگان شده بود؛ هر چند ماهيّت وجودى‏اش همان جن بود و صاحب اختيار و اراده به شمار مى‏آمد.7 V} 1. بقره(34 :(2. 2. كهف(50 :(18. 3. اعراف (112 :(7 4. انبياء(36 :(21 و 37. 5. ذاريات(56 :(51؛ انعام(130 :(6؛ جن(14 15 :(72 و 11؛ بقره(24 :(2؛ تحريم(6 :(66؛ اعراف(38 :(7. 6. نهج البلاغه، خطبه قاصعه. 7. براى اطلاع بيش‏تر ر. ك: معارف قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، ج 1، ص 295 و 296؛ تفسير نمونه، ج 12، ص 267 - 265.{V
کد سوال : 1069
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براى اين‏كه محبت و عشق اهل بيت(ع) را در دل خود زياد و عميق كنيم و آن را براى خود ملكه سازيم چه بايد بكنيم؟
پاسخ : از اين كه سعى داريد خود را به ائمه اطهار(ع) نزديك كنيد، خرسنديم. آرى، كسى كه دل داده آن عزيزان است، هرگز دچار يأس و نااميدى نمى‏گردد؛ اما نزديك شدن به آن‏ها راه هايى دارد؛ براى مثال شما اگر بخواهيد به يك شخص عادى نزديك گرديد و اساس يك دوستى و رفاقت را پى ريزى كنيد، چه كار هايى انجام مى‏دهيد؟ همان كارها را درباره اهل بيت اجرا كنيد؛ يعنى امور زير را رعاتى كنيد: الف) خود را به آن‏ها معرفى كنيد و در اين معرفى دروغ نگوييد. هر چه و هر كس كه هستيد، در درگاه آنان بدان معترف باشيد. ب) از آن‏ها بخواهيد خود را به شما معرفى كنند. در اين زمان، براى اين منظور، راهى جز مطالعه خصوصيات و صفات و سيره آن عزيزان نيست. ج) حال كه معارفه صورت گرفت، سعى كنيد كارهايى كه خوش آيند آن‏ها است و نظر شان را جلب مى‏كند، انجام دهيد و از كارهايى كه مورد علاقه و سليقه آن عزيزان نيست، دورى كنيد. د) با آن‏ها بسيار گفت و گو و مراوده و صحبت و درد دل داشته باشيد؛ زيرا رفت و آمد و مراوده زياد با دوست موجب ازدياد دوستى و برافروختن آتش محبت مى‏گردد. ه) براى آن‏ها هديه و سوغات تهيه و ارسال كنيد. صلوات بفرستيد - ثواب برخى از اعمال مستحبى خود، از قبيل قرآن خواندن را به روح آن‏ها هديه كنيد. و) به زيارت آن‏ها برويد. ز) دوستان آنان را دوست بداريد و دشمنانشان را دشمن بشماريد؛ ح) به خاطر مسائل كوچك كه احياناً قدرت تحليل آن‏ها را نداريد، خداى نخواسته قهر نكنيد. اگر به اين توصيه‏ها عمل كنيد، ان شاء الله رابطه شما با آن عزيزان رابطه عاشق و معشوق الاهى خواهد گشت. محبت و عشق از راه آگاهى و انس و بر طرف ساختن موانع به دست مى‏آيد؛ براى مثال كسى كه به طعم و خواص عسل آگاهى يابد، بدان علاقه‏مند مى‏شود و اگر آن را بچشد، علاقه‏اش به آن افزون مى‏گردد. حب خدا و اولياى او نيز از طريق شناخت و معرفت پديد مى‏آيد. هر اندازه آدمى معرفت خود را افزون سازد و در عمل نيز انس و الفت خود را با خداوند و مقربان درگاهش بيش‏تر سازد و موانع راه (علايق و و وابستگى‏هاى مادى و دنيايى) را از دل بيرون كند، عشق الاهى در دلش افزون‏تر خواهد شد.
کد سوال : 1070
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زوج‏هاى جوان قبل از مراسم عقد و عروسى بايد درباره چه گفت و گو كنند؟ چه پرسش هايى را مناسب‏تر مى‏بينيد؟
پاسخ : موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است؛ زيرا افراد عقيده‏ها، آرمان‏ها، هدف‏ها و خواسته‏هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى يافتن از ويژگى‏هاى جسمانى، روانى، اخلاقى يكديگر مطرح كنند و درباره آن‏ها به گفت و گو بنشينند. ناگفته پيداست، اين گونه جلسات حتماً بايد تحت اشراف خانواده‏هاى دو طرف صورت گيرد؛ زيرا مذاكره مستقيم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اكثر موارد مورد پسند شرع و عقل نيست و به جاى اين كه زوج جوان را به حقيقت برساند، مايه انحراف و مشكلات ديگر مى‏شود. در اين جلسات مى‏توان درباره مسائل زير گفت و گو كرد: 1. خط مشى كلى زندگى آينده‏ مراد تبيين مبناى زندگى آينده است؛ براى مثال جوان متدين مى‏خواهد زندگى اش بر اساس قوانين اسلام بنا شود. در اين جا بايد از ميزان پاى بندى افراد به ارزش‏هاى دينى و اخلاقى سؤال شود. 2. اهداف زندگى‏ يعنى هدف هايى كه هر كدام قصد دارند در زندگى آينده شان دنبال كنند؛ هدف‏ها و آرمان‏هاى علمى و تحصيلى، اجتماعى، شغلى و...؛ براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصيل علاقه‏مند است و مشكلات تحصيل را تحمل مى‏كند. شغل مناسب و مورد علاقه‏اش چيست؟ جايگاه اجتماعى را داراى چه اهميتى مى‏داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى‏انديشد و حداقل و حداكثر چقدر است؟ 3. چگونگى رابطه با خانواده و بستگان براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خويشان و نيز دوستان اهميت مى‏دهيد و بر آن اصرار مى‏ورزيد؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پايبنديد؟ 4. خواست‏ها و انتظارهاى دو طرف از يكديگر 5. شيوه تربيت فرزندان مسؤوليت تربيت با چه كسى است و چگونه بايد آن را آموخت؟ 6. نقص‏هاى جسمانى و بيمارى‏هاى مزمن احتمالى يكديگر در اين جلسات بايد به نكات زير توجه شود تا به شكل مناسب انجام گيرد و دو طرف به هدف خود دست يابند. 1. گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضايى آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران صورت گيرد. 2. گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقيق و آگاهى از بعضى شرايط كه در مرحله تفحص به دست مى‏آيد، انجام گيرد نه در ابتداى آشنايى؛ به عبارت ديگر، در واپسين مراحل تحقيق و قبل از مراسم عقد بايد گفت و گو تحقق يابد. 3. براى موفقيت بيش‏تر، دو طرف بايد در ابتداى جلسه از يكديگر بخواهند صادقانه به پرسش‏ها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصيات يكديگر آگاهى يابند.