کد سوال : 1061
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : وقتى آغاز وصيت نامه امام راحل را مىخواندم، به نكتهاى زيبا و دقيق برخوردم و آن صحيفه يا مصحف فاطمه بود؛ كتابى كه از جانب خداوند متعال به زهراى مرضيه الهام شده است. اين نكته چند سؤال را در ذهن من ايجاد كرد:1( مصحف فاطمه چيست؟ 2( چه محتوايى دارد؟ 3( مگر ممكن است جبرئيل بر غير پيامبر نازل شود؟ 4( اين مصحف اكنون كجا است؟ خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : نكته زيبا و دقيقى كه ذهن و انديشه شما را به سوى چنين مقوله و پرسشهايى پيرامون آن معطوف داشته است در حقيقت پرداختن به نكتهاى است كه از ديرباز موضوع بحث و گفتوگوى عالمان و انديشمندان بوده است، ورود به اين مقوله مستلزم تمهيداتى است كه ذيلاً بدان اشاره مىگردد.
T}چيستى مصحف{T
كلمه مُصْحَف (با هر سه حركت ميم) اكنون بيشتر به معناى «قرآن» به كار مىرود؛ اما در لغت به معناى مجموعه برگههايى است كه ميان دو جلد جمع آورى شده است و امروزه «كتاب» خوانده مىشود.1 بنابراين، منظور از «مصحف فاطمة(س)، كتاب فاطمه(س) است كه در بعضى از روايات اهل سنت نيز به آن اشاره شده است. راويانى چون «ابى بن كعب» وجود كتابى نزد آن حضرت(س) را تأييد كردهاند.2
بدين ترتيب سخن كسانى مانند «ايجى» در مواقف و «جرجانى» در شرح مواقف و ابو زهره در كتاب «امام صادق(ع)» كه مدعى شدهاند، شيعه به قرآنى منسوب به فاطمه(س) كه غير از قرآن رايج ميان مسلمانان است، اعتقاد دارد، نادرست است و در عدم رجوع به روايات شيعه و نيز عدم دقت در معناى مصحف ريشه دارد.3
T}مصحف فاطمه و محتواى آن{T
درباره ماهيت اين مصحف در منابع شيعى روايات فراوان يافت مىشود. در اين احاديث محتوا حجم، زمان نگارش كيفيت نگارش مصحف بيان شده است. البته در نگاه ابتدايى اختلافاتى ميان اين روايات مشاهده ميشود؛ اما با كمى دقت توجيه مىگردد.4 بعضى از روايات مطالب آن را غير از مطالب قرآن دانستهاند.5 بر اساس شمارى از احاديث در اين كتاب مطالبى چون وصيت حضرت فاطمه(س)6 مصيبتهاى فرزندان آن حضرت(س) در طول زمان7 ، پيشگويى حوادث آينده8 و تمام پادشاهانى كه بر زمين حكم خواهند راند9 ، نوشته شده است.
دستهاى از روايات نيز از اشتمال اين مصحف بر تمام احكام حلال و حرام حتى حكم عملى كه موجب نصف شلاق مىشود10، سخن به ميان آوردهاند.11 بر اساس بعضى از احاديث، امام صادق(ع) حوادث تاريخى اى چون ظهور زنديقان را پيشگويى كرده و گفتارش را به مصحف حضرت زهرا(س) مستند دانسته است.12
اين روايات با هم ناسازگار نيستند؛ زيرا ممكن است همه مطالب ياد شده در آن مصحف وجود داشته باشد و هر روايت بخشى از محتواى آن را بيان كرده است.
بعضى از معصومان حجم مصحف را سه برابر قرآن شمردهاند.13
T}زمان و كيفيت نگارش{T
مهمترين مطلب درباره اين مصحف، زمان و كيفيت نگارش آن است كه مسأله ارتباط حضرت زهرا(س) با جبرئيل و ديگر فرشتگان الاهى در همين جا مطرح مىگردد.
در چند روايت، كيفيت نگارش آن بدين صورت مطرح شده است: پيامبراكرم(ص) مطالب را املا مىكرد و حضرت على(ع) مىنوشت.14
پس درباره سبب علت انتساب مصحف به حضرت فاطمه(س) مىتوان گفت، آن كتاب نزد حضرت زهرا(س) نگهدارى مىشد يا آن حضرت واسطه رسيدن بعضى از مطالب به دست حضرت على(ع) بوده است.
برخى از روايات نيز مصحف را رهاورد املا و وحى مستقيم خداوند بر حضرت زهرا(س) دانستهاند.15 بر اساس روايات ديگر، بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) خداوند فرشتهاى را نزد حضرت زهرا(س) مىفرستاد تا در غم پدر دلدارى اش دهد، وى را از مكان و جايگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره مطالب مختلف به گفتوگو بنشيند. حضرت فاطمه(س) سخنان آن فرشته را به حضرت على(ع) منتقل كرد و آن حضرت(ع) آنها را به نگارش در آورد.16 روايتى اين فرشته را جبرئيل(ع) معرفى كرده است.17
ميان اين احاديث نيز ناسازگارى وجود ندارد؛ زيرا مىتوان گفت خداوند به وسيله فرشتهاى از فرشتگان خود به نام جبرئيل(س) با آن حضرت(س) سخن گفته است.18
به نظر مىرسد در توجيه اين ناسازگارى بايد گفت، فاطمه زهرا(س) يك مصحف داشت. بخشى از اين كتاب را به مطالب دريافتى از پدرش اختصاص داده بود و بخشى ديگر را به مطالب جبرئيل(س).
T}امكان نزول جبرئيل بر فاطمه(س){T
اشكال ديگر روايات دسته اخير، قطع وحى پس از رسول اكرم(ص) است؛ به عبارت ديگر، ما مسلمانان معتقديم پيامبر اكرم(ص) خاتم انبيا بوده، بعد از وفات آن حضرت(ص) ارتباط ميان زمين و آسمان قطع و وحى منقطع گشته است. بنابراين، چگونه فرشته بر حضرت زهرا(س) نازل مىشد و با آن بزرگوار گفت و گو مىكرد.
در پاسخ بدين اشكال بايد گفت، طبق آيات قرآنى، نزول فرشته الاهى و ارتباط خداوند با غير پيامبران از طريق فرشتگان و وحى امكانپذير است؛ چنان كه آيات بسيار از ارتباط فرشته با حضرت مريم(س) سخن مىگويد19 و خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى(ع) را وحى مىخواند.20 و وقتى امكان اين ارتباط با زنانى چون مادر موسى(ع) و حضرت مريم(س) پذيرفته شد، امكان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) كه از سوى پيامبر اكرم(ص) سرور همه زنان در همه زمانها معرفى شده، به طريق اولى پذيرفتنى مىنمايد. منظور از انقطاع وحى و قطع ارتباط زمين و آسمان بعد از پيامبراكرم(ص) قطع ارتباط ميان خداوند و فردى به عنوان پيامبر و مأمور ابلاغ است نه عدم امكان ارتباط زمينيان با خداوند و فرشتگان. بر اساس روايات شيعه، نوعى ارتباط ميان امامان معصوم(ع) و خداوند وجود دارد.21 در روايات اهل سنت نيز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شدهاند. «محدّث» يعنى كسى كه با فرشتگان الاهى نوعى ارتباط دارد و از آنها حديث دريافت مىكند.22
T}مصحف نزد چه كسى است؟{T
روايات شيعه نشان مىدهد اين مصحف در زمانهاى مختلف نزد امامان معصوم - عليهم السلام - بوده، از امامى به امام ديگر رسيده و جز آن بزرگان كسى بدان دسترسى نداشته است. بر اساس اين روايات، امامان با استفاده از آن حوادثى را پيشگويى و احكامى را بيان كردهاند.23
تذكر
كتابهايى كه اخيراً با عنوان «صحيفة الزهرا عليها السلام» منتشر شده،24 با «مصحف فاطمة(س)» تفاوت دارد؛ زيرا در اين كتابها عمدتاً دعاهاى منسوب به آن حضرت(س) به چشم مىخورد نه آنچه روايات درباره مصحف فاطمه گفتهاند.
V}پي نوشت:
1. تدوين السنة الشريفه، سيد محمدرضا حسينى جلالى، ص 76.
2. صحيفة الزهرا(س)، اسعد عبود، ص 58 - 56.
3. سيرة الائمة الاثنى عشر، سيد هاشم معروف الحسنى، ج 1، ص 98 و 99.
4. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 26، ص 48 - 38.
5. همان، ص 38 و 39.
6. همان، ص 43.
7. همان، ص 41.
8. همان، ص 44.
9. تدوين السنة الشريفه، ص 77.
10. بحارالانوار، ص 37.
11. همان.
12. همان، ص 44.
13. همان، ص 39.
14. همان، ص 41 و 42 و 49.
15. همان، ص 39.
16. همان، ص 44 و 48.
17. همان، ص 42.
18. البته ميان اين روايات و روايتهايى كه مصحف را املاى رسول خدا(ص) مىداند، نوعى ناسازگارى مشاهده مىشود. آن روايات زمان نگارش مصحف را دوران حيات پيامبر اكرم(ص) مىداند و اين روايات بعد از وفات آن حضرت. براى رفع اين ناسازگارى، راههاى گوناگون ارائه شده است:
1. منظور از رسول خدا در روايات دسته اول فرستاده خدا است نه پيامبر اكرم(ص). بنابراين، مىتوان بر فرشتهاى از فرشتگان الاهى نيز منطبق شود. (اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 1، ص 311.( برخى از دانشمندان در نقد اين سخن گفتهاند: اين توجيه نيكو مىنمايد؛ اما با موارد استعمال «رسول الله ناسازگار است؛ زيرا «رسول الله» در متون اسلامى معمولاً به معناى پيامبر خدابه كار مىرود نه مطلق فرستاده خدا. (همان)
2. مىتوان گفت حضرت فاطمه زهرا(س) دو مصحف داشت. يكى از آنها رهاورد املاى رسول خدا(ص) بود و ديگرى نتيجه سخنان جبرئيل(س) با آن بانوى بزرگوار.(همان، ص 314(
اشكال اين توجيه آن است كه روايات از يك مصحف سخن گفتهاند نه دو مصحف.
19. آل عمران42 :)3 و 43 و 45.
20. قصص7 :)28.
21. بحارالانوار، ج 26، ص 66 و 97.
22. اعيان الشيعه، ج 1، ص 314 و 315.
23. بحارالانوار، ص 48 - 38.
24. مانند صحيفة الزهراس)، تأليف اسعد عبود و صحيفة الزهرا(س) تأليف جواد قيومى اصفهانى.{V
کد سوال : 1062
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آنچه كه درگفتههاى شما كارشناسان محترم ديده مىشود، خلاف واقعيت موجود در جامعه است. ما عدهاى از دانشجويان و مشتركان مجله پرسمان هستيم. خدمت كسانى كه از ايمان و عفت و حيا و سنگينى و وقار و... به عنوان شرط اول ازدواج ياد مىكنند، يك سؤال داشتيم: چرا وقتى نوبت به خودشان مىرسد (افراد به اصطلاح مذهبى) اولين شرط ازدواج خود را زيبايى و ظاهر طرف مقابل (در عمل) نشان مىدهند؟ آنهايى كه دم از شهدا و امام و يادگار حضرت زهرا(چادر) مىزنند، چراوقتى نوبت به خودشان مىرسد سراغ خوشگلترين و زبان بازترين دختر يا پسر مىروند؟ اين يك حرف نيست يك واقعيت است كه بسيار زياد ديدهايم. چرا در دانشگاهها و جامعه تفاوت برخورد بين يك دختر محجبه و يك دختر آرايش كرده وجود دارد؟ تحصيل كردهها كه خود همه اين موارد را مىدانند، در عمل اگر دو دختر يكى محجبه و ديگرى آرايش كرده به دفترشان بروند، دختر آرايش كرده را تحويل مىگيرند و ديگرى را پشيزى هم به حساب نمىآورند. وقتى دانشجويان اين عكس العملها را از طرف استادان و رئيس مجتمع مىبينند، با خود مىگويند چرا وقتى انسان را با آرايش و... بيشتر قبول دارند، اين گونه نباشيم. شما كه هميشه مىگوييد دختر بايد با وقار، متين و ساده باشد تا حال شده از يك پسر بپرسيد چگونه دخترى را به همسرى بر مىگزيند. ببينيد چند نفر چنين جوابى مىدهند. بله، ممكن است خيلىها اين معيار را در نظر بگيرند؛ ولى در عمل فقط زيبايى، پول، زبان ريزى مهم است نه ايمان نه وقار نه اخلاق و نه همه شعارهايى كه شما مىدهيد. مطمئناً اگر نوبت خود آنهايى كه اين شعارها را در مجله مىنويسند هم برسد، خواهيم ديد چه معيارى دارند. ديگر نمىتوان با اين حرفها بچه گول زد. لطفاً ما را بچه حساب نكنيد. حتماً نامه را به چاپ برسانيد. در غير اين صورت، براى ما مشخص مىشود شما هم به اين شعار پشت پا زدهايد. منتظر جواب شما در نشريه پرسمان هستيم. از طرف جمعى از دانشجويان كه مىخواهند چشمها را به سوى واقعيت باز كنيد. لطفاً نامه ما را با نام Black جواب دهيد.
پاسخ : من هم نامه شما دوست عزيز و رنجيده خاطرمان را خواندم و لذت بردم از رك گويى و صراحت لهجهاى كه كمكم دارد فراموشمان مىشود! راستش من نمىخواهم پاسخى به اين نامه بدهم؛ چون اين نامه در واقع درد دلى است و شكوهاى از آنچه كه كم و بيش به واقع در اطرافمان مىگذرد. اما فكر مىكنم اگر چند نكته را به عنوان توضيح براى اين خواهر محترم بنويسم شايد بتوانم به ايشان كمك كنم به اين موضوع يا مسأله از منظر ديگرى هم نگاه كند.
1. گرايش بشر به زيبايى امرى فطرى و طبيعى است. اين امر نه تنها در اخلاق و اسلام نفى و نهى نگرديده، بلكه ترغيب هم شده است. در قران كريم تصريح شده است كه خداوند تبارك و تعالى زيباترين است و زيبايى را هم دوست دارد.
2. شرايط، معيارها و ديدگاههاى انتخاب همسر از ديدگاه مردان و زنان متفاوت است. تحقيقات روانشناسى هم نشان داده كه اين امر در سراسر جهان و اصولاً در نوع انسان مشترك است. باس )1982( در تحقيقات بسيار مشهور خود كه در 37 كشور مختلف جهان و از جمله ايران انجام شد، نشان داده است كه علاوه بر تعدادى معيارهاى مشترك بين دو جنس، مردان در انتخاب همسر بيشتر به جوانى، شادابى، و زيبايى زن توجه دارند و زنان به توانايىها و امكانات مرد براى اداره بهتر زندگى. البته دلايل و عوامل بيولوژيك و زيست شناختى در وراى اين واقعيت روان شناختى وجود دارد كه بحث آن در اين فرصت و موقعيت نمىگنجد.
3. در نامه شما سه چهار مفهوم با يكديگر خلط گرديده و بدون هيچ دليلى با يكديگر مترادف ديده شدهاند؛ براى مثال صحبت كردن و به قول شما زبان ريختن يا زبان باز بودند غير از عدم رعايت حيا و اخلاق يا هرزگى در صحبت كردن است. انسان مىتواند صحبت نكند يا بسيار كم حرف باشد، ولى بى ايمان و در رفتار بسيار هرزه؛ و مىتواند خوش صحبت و حراف باشد ولى در عين حال با وقار، سنگين و عفيف. صريحتر بگويم: من فكر نمىكنم بين زيادتر صحبت كردن و بى ايمان و جلف و سبك بودن رابطهاى وجود داشته باشد. اصلىترين دليل آن هم اين مىتواند باشد كه اگر چه زنان در استفاده از نعمت زبان گوى سبقت را از مردان ربودهاند؛ در مقايسه با مردان، با حياتر و با وقارترند.
نمونه ديگر خلط مفاهيم اين است كه به طور ضمنى زيبايى را مترادف با چادرى نبودن دانستهايد. براى من مشخص نيست كه چگونه اين نسبت و رابطه را به وجود آوردهايد؛ چرا كه درست و منطقى به نظر نمىرسد.
4. بين دانستن چيزى و عمل كردن به آن، بين ادعا و واقعيت، فاصله بسيار زياد وجود دارد؛ گاه از زمين تا آسمان! اين نكته نه در ايران به وجود آمده يا شكل گرفته و نه مختص ما ايرانىها است. سالها است روان شناسانى كه روى قضاوت اخلاقى تحقيق مىكنند به تفاوت فاحش قضاوت اخلاقى و عمل اخلاقى در بخش بزرگى از افراد جامعه پى بردهاند؛ به عبارت ديگر، در بسيارى از افراد حكم اخلاقى با رفتار متفاوت است. البته اين امر به هيچ وجه اهميت و اصالت ارزشهاى اخلاقى را زير سؤال نمىبرد و صرفاً تفاوتهاى افراد بايكديگر را نشان مىدهد. تفاوت بين آنها كه به آن چه مىدانند صحيح است، متعهدند و آنها كه به رغم آگاهى از عقايد درست، وقتى پاى منافع شخصى شان به ميان مىآيد نمىتوانند به ارزشها و عقايد خود پايبند بماند. بگذريم از اين كه عدهاى هم مىتوانند نشان دهند به چيزى كه اصولاً آن را ارزش نمىدانند، معتقدند. اين همه براى شما متأسفانه به اين معنا است كه بايد در روز روشن چراغ به دست گيريد و در پى كسانى كه حرف و عمل، عقيده و منش و قضاوت و رفتارشان يكى است ياحداقل به هم نزديك است، بگرديد! در اين جست و جو، ضمن آرزوى موفقيت، فقط مىتوانم اين نصيحت مولانا را بدرقه راهتان كنم كه:
P}دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد{E}به زير آن درختى رو كه گلهاىتر دارد{P
P}درين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران{E}به دكان كسى بنشين كه در دكان شكر دارد {P
P}ترازو گر ندارى پس ترا زو ره زند هر كس{E} يكى قلبى بيارايد تو پندارى كه زر دارد{P
P}بهر ديكى كه مىجوشد مياور كاسه و منشين{E}كه هر ديكى كه مىجوشد درون چيزى دگر دارد{P
P}نه هر كلكى شكر دارد نه هر زيرى زبر دارد{E} نه هر چشمى نظر دارد نه هر بحرى گوهر دارد{P
کد سوال : 1063
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : . من در خانوادهاى هفت نفره به سر مىبرم. خواهر بزرگم در سال 80 ازدواج كرد. من فرزند سوم و متولد 64 هستم. خيلى دوست دارم مثل يك دوست با شما حرف بزنم. از اين كه با يك مشاور حرف بزنم، بدم مىآيد. تا به حال كمتر سعى كردم با مشاور صحبت كنم؛ چون اكثر مشاوران من مشاوران مدرسه بودند و بيشتر سعى كردند مشكل را از ذهنم خارج كنند نه حل. الان بزرگترين مشكل من اين است كه خيلى به ادامه تحصيل علاقه دارم، ولى نمىدانم چرا وقت درس خواندن يك جورهايى كم مىآورم، خوابم مىآيد يا به مسائل ديگر فكر مىكنم. من به كارهاى هنرى و ورزش خيلى زياد علاقه دارم. مدتى در آنها وقت صرف كردم، نتيجه خوبى گرفتم و موفق هم شدم؛ ولى خانواده من فقط به درس اهميت مىدهند و مرا از هر چيزى كه دوست دارم دور مىكنند. آنها خيلى من و خواهر و برادرم را محدود مىكنند. ما حق نداريم با دوست بيرون برويم و يا تنها به خانه دوستان قدم بگذاريم. من با اين كه سن كمى دارم، آنها را درك مىكنم و به نظرهاشان احترام مىگذارم. هر جور باشد آنها برزگترهاى مايند. مثل اين كه زياده روى كردم. در پايان باز هم از شما تشكر مىكنم كه براى ما وقت صرف مىكنيد و بخشى از زندگى خودتان را صرف فكر كردن درباره ما مىكنيد. واقعاً از شما ممنونم؟
پاسخ : ما نيز از حسن توجه و اعتمادتان سپاس گزاريم.
از اين كه علاقهمنديد با ما به عنوان يك دوست سخن بگوييد، خرسنديم. اميدواريم بتوانيم از عهده انجام وظايف سنگين دوستى به خوبى برآييم و آنچه بر خود مىپسنديم براى شما نيز بپسنديم. هدف ما حل مشكلات و جلب رضايت شما عزيزان است. اميدواريم در پرتو دعاى خيرتان توفيق بيشترى نصيبمان گردد. پيش از پاسخ به مشكل شما، بايد يادآور شويم، اين كه مسائل اعضاى خانواده را مسأله خود مىدانيد، امرى ستودنى و نشان دهنده رشد عاطفى و فكرى شما است. درباره مشكلى كه نگاشتهايد، توجه به نكات زير سودمند مىنمايد:
1. يكى از عوامل موفقيت انسان در هر كارى، وجود انگيزه كافى و علاقه است. همان طور كه خودتان نيز اشاره كردهايد، گرايش باطنى و علاقه درونى شما به فعاليتهاى هنرى يا ورزشى معطوف است. از طرف ديگر، خانواده و والدين محترمتان به تحصيل و درس بيشتر اهميت مىدهند. در اين مسأله بايد توجه داشته باشيد كه اكنون، با توجه به پيشرفتهاى علمى و تخصصى شدن تمام رشتههاى علوم و گستردگى آن در ابعاد و زمينههاى مختلف، حتى ورزش نيز رنگ علمى و دانشگاهى به خود گرفته است و تخصصى ويژه به شمار مىآيد. بنابراين، جهت هماهنگ شدن و همراه شدن باجهان دانش. بايد هر فردى از حداقل تحصيلات علمى در رشته مورد علاقه خود برخوردار باشد. پس به ادامه تحصيل بيشتر فكر كنيد. در اين صورت، خواهيد توانست هم زمينه رشد و پيشرفت خود در زمينه مورد نظرتان را فراهم آوريد و هم به اهتمام والدين پاسخى درخور دهيد.
2. وجود علاقه و انگيزه كافى، يكى از عوامل موفقيت است؛ ولى نبايد از اين نكته ظريف و حساس و دقيق غفلت كرد كه گاه بعضى افراد، به خاطر وجود برخى مشكلات در روند تحصيل علم و مطالعه و... يا به دليل اهمال، ضعف اراده، سستى و تنبلى به كارهاى سادهتر روى مىآورند؛ چه بسا ناخود آگاه به توجيههاى عامه پسند متوسل مىشوند و به ظاهر خود را راضى مىكنند. اگر اين افراد دقت كافى داشته باشند و ريشهيابى كنند، در مىيابند براى فرار از مشكلات يا اهمال و سستى و تنبلى به كار سادهتر روى آورده و توجيههاى زيبا فراهم كردهاند. بنابراين، توصيه مىشود بااندكى تأمل و دقت در اين مسأله وضعيت خود را روشن سازيد تا بهتر بتوانيد تصميم بگيريد.
3. عامل ديگرى كه در كسب موفقيت از هر كارى از جمله مطالعه و تحصيل علم و معرفت و استمرار آن نقش بسيار مهم و حياتى دارد برنامه ريزى و استفاده بهينه از اوقات شبانه روزى است؛ بنابراين براى اين كه بتوانيد از علاقه و انگيزه باطنىتان نسبت به ادامه تحصيل به عنوان موتور محركِ بهتر بهره گيريد در اولين فرصت، اوقات شبانه روزى هفتگى خود را در يك جدول زمان بندى شده تقسيم نموده و متناسب با توانايىهاى خود برنامهاى تدوين كرده و سعى كنيد طبق آن برنامه مدون، فعاليتهاى مختلف درسى و غير درسى را به اجرا گذاريد. و با ارادهاى محكم و عزمى راسخ با خود عهد كنيد طبق برنامه پيش بينى شده عمل خواهم كرد. در پايانِ هر روز و قبل از رفتن به بستر خواب، فعاليتهاى انجام شده را كنترل كنيد و در صورت انجام، خود را تشويق و در صورت تخلف خود را تنبيه نماييد.
4. زمانى كه مشغول مطالعه هستيد اگر فكر ديگرى ذهنتان را به خود مشغول مىكند آن موضوع را روى برگه كاغذ يادداشت كنيد و به خود بگوييد درباره اين موضوع بعد از مطالعه در زمان معينى خواهم انديشيد. بدين و سيله ذهن را از آن موضوع پاك كرده و خواهيد توانست به مطالعه ادامه دهيد.
5. شرايط لازم را براى مكان و زمان مطالعه فراهم نماييد و به عبارت ديگر بهداشت مطالعه را از قبيل شرايط فيزيكى مطالعه مثل نور كافى، محل نشستن براى مطالعه مثل صندلى و غيره، فاصله چشم تا كتاب و... رعايت كنيد تا خسته نشويد و خوابتان نگيرد.
6. مطمئن باشيد خانواده، به خصوص والدين، نزديكترين، آگاهترين و دلسوزترين افرادى هستند كه مىتوانند در رشد و كمال انسان مؤثر واقع شوند. بنابراين، اگر به نظر مىرسد شما را با محدوديتهايى روبه رو ساختهاند، مطمئناًاز روى دلسوزى و علاقه شديد است و جز سربلندى شما هدفى ندارند. از اين كه تا كنون به نظرهاى آنان احترام گذاشتهايد، بايد شما را ستود؛ ولى براى اين كه به دركى متقابل دست يابيد، با احترام و ادب كامل با آنها به گفت و گو بنشينيد؛ دليل محدوديتهاى ياد شده را جويا شويد و احساس خويش را محترمانه بيان كنيد. بىترديد يا آنها شما را راضى و قانع خواهند كرد و يا شما به بعضى از خواستههاتان دست مىيابيد.
7. فضاى فرهنگى و اجتماعى جامعه ايجاب مىكند كه نوجوانان و جوانان، به خصوص دختران پاك سرشت، درانتخاب دوست دقت كنند؛ زيرا اندكى بى توجهى ياكم توجهى زيان هايى جبرانناپذير درپى دارد؛ زيان هايى كه نمونههاى آن فراوان است و از بيان آن در اين معذوريم. در روايت آمده است: » H}المرء على دين خليله{H؛ انسان بر آيين و روش زندگى دوست خود است.« پس بايد در انتخاب دوست بسيار حساس بود تا گوهر آرامش و طهارتِ جان و فكر خود را از دست ندهيم.
کد سوال : 1064
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بت عقايدم را بپرستم يا خداي قلبم را؟
پاسخ : تلاش براى سامان دادن بينش و عواطف حركتى بسيار ارزشمند و مقدس است؛ بايد آغازش را جشن گرفت و با تلاشى پيگير آن را به سرمنزل مقصود رساند. «عقيده»، آن باور درونى است كه با جان آدمى گره خورده است و انسان با تمام وجود به آن پايبند است و از آن دفاع مىكند. «قلب» كانون عشق و محبت درون آدمى است كه با معرفت آميخته گشته، به حركت انسان جهت مىدهد. اين كه در نامه تات عقايد را «بت» خواندهايد، بايد ريشهيابى شود. اگر عقيده بر دانش و بينش استوار بوده، با باورهاى فرهيختگان جامعه در طول تاريخ همساز باشد - فرهيختگانى كه پيامبران و امامان (ع) سرآمد آنانند - نبايد آن را بت خواند. چنانچه عقايد بر اساس تعصبات كوركورانه شكل گيرد، بت به شمار مىآيند. درباره «خداى قلب» بايد دانست، قلب پاك جلوه گر نور حق است و غير از درستى و راستى چيز ديگر نمىپذيرد. سرآمد پاكان، مؤمنان پارسايند كه درباره قلبشان مىخوانيم: «قلب المؤمن عرش الرحمن». اين «قلب پرنور» با «عقل پرفروغ» همسويى كامل دارد و ميان آنها هيچ گونه جدايى و ناسازگارى نيست.
اگر دل انسان از «خواستههاى ناخوانده» آشفته و ذهنش از افكار و فرهنگهاى ناهنجار پريشان باشد دوگانگى شخصيت و ناسازگارى و جدان و هوس بر آدمى حاكم مىشود و افسردگىها و بريدگىها به ارمغان مىآورد.
دوران جوانى قله نشاط و توانمندى انسان است و فرد مىتواند بيش از همه زمانهاى ديگر از كتاب و عبادت بهره گيرد؛ از طبيعت و زيبايىها لذت برد و از مناجات با خدا و رازگويى با امامان در عقل و قلبش نورانيت به وجود آورد. به اميد آن كه همگى ما بيش از پيش به اين موفقيتها دست يابيم.
کد سوال : 1065
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حکم استخاره به قران چگونه است و در چه حالي مي توان از آن استفاده کرد.
پاسخ : رجوع به قرآن در مواردى جهت تفأل يا راه يابى استخاره درست است. البته اين نبايد به صورت يك عادت و روش دائمى در آيد و جايگزين فكر و تحقيق و مشورت گردد. از سوى ديگر، برداشت و الهامگيرى از آيات قآن در بسيارى از وارد آسان نيست و به نورانيت دل و آگاهىها و دانشهاى تخصصى مانند تفسير، ادبيات نياز دارد.
استخاره در لغت به معناى طلب خير از خداوند است؛ يعنى، آدمى در هر كارى از خداوند طلب خير كند. (دعا) معناى ديگر استخاره، نوعى قرعه زدن براى رفع تحير است كه البته با دعا و خواست از خداوند تحقق مىيابد. اين كار ممكن است به وسيله تسبيح و يا قرآن انجام گيرد. استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده است. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم كشف راه درست را فراهم ساخت؛ مانند مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن. اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى چون بررسى و تحقيق لازم باشد، بايد به انجام رسانيد. بعد از همه اينها چنانچه باز ترديد وجود دارد، نوبت به استخاره مىرسد. بسيارى از خانودهها در مسأله ازدواج به استخاره روى مىآورند؛ توصيه اكيد مىشود در اين امر حساس و سرنوشت ساز تنها به استخاره اقدام نكنيد. قبل از هر چيز اصول ياد شه را رعايت فرماييد. اگر شواهد و دليلهاى كافى براى صلاحيت فرد پيدا كرديد و با فرزانگى و حكمت و دور از هيجان و احساسات كسى را شايسته همسرى ديديد، استخاره ضرورت ندارند؛ ولى اگر پس از طى همه مقدمات و اصول لازم باز هم مردّد مانديد، نزد فردى شايسته استخاره كنيد.
ناگفته نماند، عمل به مقتضاى استخاره واجب نيست؛ ولى بهتر است با آن مخالفت نشود.
کد سوال : 1066
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وقتى احساس اعتماد نمىكنم چگونه از پس آن برآيم؟
پاسخ : اعتماد به نفس، توجه فرد به توانايىهاى خود و استفاده از آنها است و شجاعت، عدم ترس در برخورد يا سختىها و قوت نفس در مبارزه با مشكلات. انسان در ابتدا لازم است اعتماد به نفس به دست آورد؛ يعنى، توانايى خود را باور داشته باشد و در مرحله بعد با استفاده از توانايىها با مشكلات برخورد كند. از اين رو، شجاعت در مرتبه بعد از اعتماد به نفس قرار مىگيرد. اعتماد به نفس دو ركن دارد:
1. شناخت استعدادها و توانايىها ى خود
2. باور كردن اين توانايىها
در مرحله اول بايد فرد به خودشناسى پردازد و ابعاد وجود خويش را به خوبى ارزيابى كند. خداوند به هر كس استعدادى خاص داده است. سيد بن طاووس بر اين عقيده بود كه هر انسان در زمينهاى نابغه است. هر فرد بايد استعداد ويژه خود را بشناسد و آن را به كار بندد. پس از شناخت توانايىها، طبعاً فرد آنها را باور مىكند. مرحله بعدى براى كسب اعتماد به نفس، استفاده از اين توانايىها در حل مشكلات و پيشبرد امور است. در اين جا قوت نفس لازم است. روان شناسان اين امر را بُعد انگيزشى فرد مىنامند. امور زير در تقويت انگيزه فرد مؤثر است:
الف) ورزشهاى پر تحرك
تحقيقات روانشناسى نشان مىدهد افراد پر تحرك كه به طور پيوسته ورزشهاى بدنى مىكنند، در برخورد با مشكلات موفقترند.
ب) به عهده گرفتن كارهاى سنگين و تلاش در جهت انجام آن سبب قوت نفس مىگردد.
ج) به دست آوردن تكيه گاهى كه قدرتى مافوق همه نيروهاى مادى داشته باشد. چنين پناهگاهى خداوند متعال است كه قدرت مطلق حاكم بر هستى است. توكل بر خداوند قدرتى به انسان مىدهد كه در مقابل قوىترين افرد مىايستد و در سختترين شرايط، به حل مشكلات مىپردازد.
مطالعه كتابهاى زير در زمينههاى فوق سودمند است:
1. قدرت تفكر، ژوزف مورفى، ترجمه هوشيار رزم آرا
2. قدرت اراده، محمد حسين سرورى
3. غلبه بر ترس و خستگى، ادوارد اسپنسرث
کد سوال : 1067
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : 1 - دوست دارم بدانم معناى واقعى عشق چيست ؟ و كدام عشق اساس و بنيان خانواده را پی می ريزد و با آن خانواده مستحكمتر مىشود ؟ آيا محبت و علاقهاى كه با ديدن شخصى در دل انسان ايجاد مىشود، همان عشق است؟ 2 - در دانشگاه به خانمى علاقهمند شدهام و قصد ازدواج با وی را دارم و تا كنون با او در اين زمينه صحبتى نكردهام. صحبت هايم را چگونه با او آغاز كنم و در ابتداى امر به چه مواردى توجّه داشته باشم؟ دوست ندارم در اين زمينه بر اساس احساسات غير عاقلانه و زود گذر تصميم بگيرم. قصد دارم انتخابى عاقلانه و آگاهانه داشته باشم . بفرماييد چه کار کنم ؟
پاسخ : مقدمه
1 - نيازهاى انسان به طور كلى دو دسته است: نيازهاى مادّى و نيازهاى معنوى. اين نيازها، منشأ انگيزهها است و انسان پس از احساس نيازدر پي پاسخ برمي آيدپاسخ به نيازها، زمينه رشد و شكوفايى انسان را فراهم آورده، او را به سوى مرزهاى شكوفايى و كمال رهنمون مىشود.
يكى از مهمترين نيازهاى انسان، دستيابى به كمالات انسانى و درنتيجه، رسيدن به كمال مطلق است. همه تلاش و كوششها و بىقرارىهاى انسان، براى رسيدن به اين نقطه اوج است و تا اين وصال تحقق نيابد، فرياد نياز انسان خاموش نمىشود. بنابراين، اگر انسان دريابد چيزى يا كسى نياز كمال طلبىاش را ارضا مىكند يا وسيله دستيابى به آن حقيقت مطلق است، آن را دوست مىدارد و بدان عشق مىورزد؛ از اين رو، محبت و عشق حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور نسبت به چيزى كه با وجود و تمايلات و نيازهايش تناسب دارد، پديد مىآيد. جاذبههاى ادراكى همانند جاذبههاى غير ادراكى است؛ يعنى همان گونه كه در موجودات مادّىِ فاقد شعور، نيروى جذب و انجذاب وجود دارد و آهنربا آهن را جذب مىكند، در موجودات ذى شعور نيز جذب و انجذاب وجود دارد؛ امّا جذب و انجذاب در موجودات ذى شعور، آگاهانه است و عنصر شناخت در آن نقشى مهم دارد. به همين دليل جذب و انجداب در موجودات ذى شعور را جاذبه ادراكى مىگويند؛ يعنى حقيقت اين جاذبه را شناخت تشكيل مىدهد؛ به عبارت ديگر، محبت و عشق ورزيدن معلول شناخت است. ممكن است بپرسيد ملاك اين جذب و انجذاب و محبت و عشق ورزيدن چيست؟ ملاك آن، سازگارىاى است كه آن موجود با محب و عاشق دارد. انسان به چيزى محبت مىورزد كه سازگارى آن را با وجود و نيازهاى خود دريافته باشد. البتّه هر چه عنصر شناخت در اين ميان كم رنگ باشد، به همان ميزان، ممكن است انسان دچار خطا شود و در تعيين مصداق محبوب و معشوقِ خود به بيراهه رود.
T}مراتب محبت{T
محبت؛ مراتبى دارد. كمترين مرتبه آن، محبتهاى ظاهرى و معمولى برآمده از امورى چون همانند شكل و رنگ و چهره اشخاص است. هنگامى كه انسان ظاهر چيزى يا كسى را مىبيند و آن را با خواستههاى خويش متناسب مىيابد، توجهش به او معطوف مىگردد. در اينجا فردِ داراى جمال، به واسطه جمال يا كمالش، جاذبهاى دارد كه دل را متوجه خويش مىسازد و كششى دارد كه حواس و عواطف انسان را به سوى خود جلب مىكند. مرتبه بالاتر و عالى محبت، جايى است كه متعلق علاقه انسان، امور معنوى و غير محسوس باشد؛ مانند اينكه انسان به وجود صفاتى مانند شجاعت، غيرت يا عدالت و سخاوت در وجود كسى پىبرد. از آنجا كه اين صفات كمالى، مطلوب هر انسانى است و با فطرت كمال طلب انسان همخوانى دارد، جاذبه آن، دل انسان را متوجه خود مىكند. هر چه معرفت انسان بيشتر شود، متعلق محبت انسان، كاملتر و ارزشمندتر مىشود تا جايى كه دل انسان به موجودى كه منشأ همه كمالات و زيبايىها است، توجّه مىكند و عشق به معناى حقيقى و واقعىاش تحقق مىيابد و انسان، به آفريدگار كمال و جمال دل مىسپارد. اين عشق نيز مراتبى دارد و هر كس به اندازه معرفتش به اسما و صفات الاهى از آن بهره مىبرد.
T}عشقى كه موجب استحكام خانواده مىشود{T
ارزش محبتهايى كه بر شمرديم، به متعلق آنها بستگى دارد. اگر متعلق محبت انسان، امور مادّى و جسمانى باشد، عمرى كوتاه و گذرا و در نتيجه ارزش كمتر دارد؛ امّا اگر متعلق محبت انسان امور معنوى باشد، به دليل دوام و استمرار آن، ارزش فزونتر خواهد داشت. از همين جا مىتوان دريافت: »عشق و محبتى كه بنيان خانواده را مستحكم مىكند، نبايد صرفاً بر اساس امور شهوانى و خصوصيات ظاهرى باشد«؛ زيرا اين گونه امور در معرض خطر و زوالند و نمىتوانند موجب استحكام و دوام خانواده شوند. عشقى موجب استحكام خانواده مىشود كه داراى اين دو ويژگى مهم باشد:
1. پشتوانه معرفتى.
2. ريشه داشتن در نيازهاى واقعى انسان به منظور فراهم ساختن زمينه كمال و بستن گذرگاههاى شيطان.
چنين عشقى هرگز كهنه نمىشود؛ با گذشت زمان رنگ نمىبازد و تا پايان عمر استمرار مىيابد. بنابراين، آنچه مهم است، صبغه و رنگ اين محبت است. اگر صبغه الاهى داشته باشد، در راستاى همان محبت حقيقى قرار خواهد گرفت.
پرسش ديگرى كه ممكن است به ذهن بيايد، اين است كه صبغه عشق و محبت خويش را چگونه دريابيم؟ از كجا بفهميم اين عشق و محبت جنبه شهوانى و حيوانى دارد يا عشق واقعى با صبغه الاهى است؟ اگر اين محبت و علاقه هيچ گونه پشتوانه معرفتى ندارد و علاقهاى كور و بدون توجّه به معيارهاى مهم ايمان، اعتقاد، اخلاقيات و امور معنوى است، مىتوان دريافت فقط جنبه حيوانى و شهوانى دارد؛ امّا اگر اين محبت بر اساس آگاهى از ويژگىهاى اخلاقى و اعتقادى و معنوى باشد و با توجّه به جنبههاى ظاهرى فرد و حفظ پاكدامنى و نجابت، در جهت دستيابى به آرامش و فراهم ساختن زمينههاى رشد و كمال پديد آمده، در واقع جاذبهاى اداركى است نه كور و حيوانى.
T}چگونه فرايند ازدواج را آغاز كنيم{T
در پاسخ به بخش دوم پرسشتان كه از چگونگى آشنايى و فرآيند ازدواج پرسيده بوديد، بايد بگوييم: اگر قصد داريد با كسى ازدواج كنيد، پيش از اينكه محبت و علاقهاش را در دل جاى دهيد، بايد در مورد او و ويژگىهاى شخصيتىاش - در حدى كه براى ازدواج لازم است - شناخت داشته باشيد؛ البتّه علاقه اوليه در حدى كه انگيزه و محرك انسان براى فراهم آوردن زمينههاى ازدواج باشد، در صورتى كه شدت نيابد، اشكال ندارد. اگر اين علاقه شدت پيدا كند، طبيعى است عقل را از عرصه انتخاب كنار خواهد راند و فرايند ازدواج را دچار مشكل خواهد كرد؛ زيرا »حبُّ الشَّىءِ يُعْمى و يُصِمّ«؛ يعنى دوستى هر چيزى باعث مىشود انسان، كوركورانه در مقابل آن تسليم شود و با تفكر و تعقل در مورد آن تصميمگيرى نكند. محبتى كه پشتوانه معرفتى نداشته باشد، بصيرت انسان را درباره فرد مورد نظر كاهش مىدهد؛ در نتيجه از قدرت انتخاب مىكاهد و ممكن است نتايج نامطلوب به ارمغان آورد. از اين روى، عقل سليم حكم مىكند در امر مهمّى مانند ازدواج، مطالعه و تحقيق و نيز مشورت با كارشناسان و مشاوران مجرب انجام پذيرد. خوشبختانه پرسش شما گوياى اين حقيقت است كه اهميّت ازدواج را به خوبى دريافتهايد و مىخواهيد از طريق مشاوره، بهترين راهها را برگزينيد. ما نيز فرصت را مغتنم شمرده، وظيفه خود مىدانيم نكات لازم و مهم را خدمت شما ارائه دهيم. باشد كه از طريق انتخاب همسرى مناسب، در جهت رشد و تكامل خود گامى بلند برداريد و به سكونت و آرامش كه فلسفه اصلى ازدواج است، دست يابيد. خداوند بلند مرتبه، يكى از مهمترين فايدههاى ازدواج را رسيدن به آرامش روانى مىداند. «و مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» V}(روم، آيه 30).{V
T}راهكارهاى عملى و توصيههاى لازم در گزينش همسر{T
به نظر مىآيد، رعايت نكات زير براى دستيابى به ازدواج موفق و همسر مناسب ضرورت دارد:
1. بكوشيد علاقه نخستين و پيش از خواستگارى را تا جايى كه ممكن است كنترل كنيد و پيش از طى مراحل بعدى، خود را به كسى وابسته نسازيد؛ زيرا علاقه و وابستگى زياد، مانع شناخت صحيح مىشود.
2. از هر گونه تماس )تلفنى، حضورى و نامه( پيش از اقدامات رسمى خوددارى كنيد.
3. در نخستين اقدام، وضعيت و مشخصات فرد مورد نظر را با خانواده خود در ميان گذاريد و از ديدگاههاى آنان آگاه شويد.
4. در صورت توافق با خانواده، تحقيقات را به وسيله افراد مجرب و مورد اعتماد آغاز كنيد.
5. در صورتى كه نتايج تحقيقات، فرد مورد نظر را مناسب نشان مىدهد، به وسيله خانواده و افراد مجرب و مورد اعتماد، خواستگارى را آغاز كنيد.
6. در صورت پاسخ مثبت دختر و خانواده او، زمينه يك گفتوگوى طرفينى را با نظارت دو خانواده فراهم كنيد تا با آراى يكديگر درباره زندگى مشترك آشنا شويد.
7. اگر در صحبتهاى اوليه همديگر را پسنديديد و ديدگاههاى يكديگر را پذيرفتيد، در مسير زندگى مشترك گام نهيد؟
در تمام اين مراحل، توجّه و توكل به خداوند، راهنما و راهگشاى شما خواهد بود. در پايان، خوشبختى و بهروزى شما را از خداوند متعال خواهانيم و كتابهاى زير را براى آگاهى بيشتر در اين زمينه توصيه مىكنيم:
1. جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى، انتشارات پارسايان.
2. اخلاق در قرآن، ج 1، )بخش آثار روانى معرفت به خدا( و ج 3، )بخش ازدواج و تشكيل خانواده( استاد محمد تقى مصباح يزدى، انتشارات مؤسسه در راه حق و مؤسسه آموزشى - پژوهشى امام خمينى.
....
کد سوال : 1068
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در قرآن كريم آمده است «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»1 آيا استثناى موجود در آيه نشان دهنده فرشته بودن شيطان نيست؟ همان گونه كه واضح است شيطان قبل از عصيانش از فرشتگان مقرّب درگاه الاهى بود و ساليان دراز خدا را عبادت مىكرد. به راستى چه تفاوتى بين فرشته و جن وجود دارد؟
پاسخ : 1- شيطان يا ابليس جن بود نه فرشته: «A}فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِن{Aِّ؛ M}پس سجده كردند جز ابليس كه از جن بود.{M»2 افزون بر اين، شيطان به تصريح قرآن از جنس آتش بود،3 ولى در هيچ جاى قرآن نيامده است كه فرشتگان از آتش خلق شدهاند. همچنين قرآن آشكارا از عصيان ابليس سخن مىگويد؛ در حالى كه فرشتگان به دليل ماهيّت خلقتشان به هيچ وجه عصيان نمىكنند.4
2. بر اساس آيات قرآن كه طرح تفصيلى و تفسير آن در اين مجال ممكن نيست، جن مانند انسان موجودى مختار و صاحب اراده است و هنگامى كه در دو راهى قرار مىگيرد، يكى را بر مىگزيند.5 بنابراين، از آنجا كه شيطان جن است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده شمرده مىشود و توان سرپيچى از فرمان خداوند دارد.
ابليس به دليل عبادت زياد - به تعبير حضرت على)ع( شش هزار سال كه هر روز آن هزار سال است عبادت كرد6 - در شمار فرشتگان جاى گرفت. به همين سبب، فرمان سجده براى آدم كه خطاب به فرشتگان صادر شد، وى را نيز شامل گرديد.
بنابراين، ابليس به دليل عبادت فراوان از حيث مقام و رتبه همرديف فرشتگان شده بود؛ هر چند ماهيّت وجودىاش همان جن بود و صاحب اختيار و اراده به شمار مىآمد.7
V}
1. بقره(34 :(2.
2. كهف(50 :(18.
3. اعراف (112 :(7
4. انبياء(36 :(21 و 37.
5. ذاريات(56 :(51؛ انعام(130 :(6؛ جن(14 15 :(72 و 11؛ بقره(24 :(2؛ تحريم(6 :(66؛ اعراف(38 :(7.
6. نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
7. براى اطلاع بيشتر ر. ك: معارف قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، ج 1، ص 295 و 296؛ تفسير نمونه، ج 12، ص 267 - 265.{V
کد سوال : 1069
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براى اينكه محبت و عشق اهل بيت(ع) را در دل خود زياد و عميق كنيم و آن را براى خود ملكه سازيم چه بايد بكنيم؟
پاسخ : از اين كه سعى داريد خود را به ائمه اطهار(ع) نزديك كنيد، خرسنديم. آرى، كسى كه دل داده آن عزيزان است، هرگز دچار يأس و نااميدى نمىگردد؛ اما نزديك شدن به آنها راه هايى دارد؛ براى مثال شما اگر بخواهيد به يك شخص عادى نزديك گرديد و اساس يك دوستى و رفاقت را پى ريزى كنيد، چه كار هايى انجام مىدهيد؟ همان كارها را درباره اهل بيت اجرا كنيد؛ يعنى امور زير را رعاتى كنيد:
الف) خود را به آنها معرفى كنيد و در اين معرفى دروغ نگوييد. هر چه و هر كس كه هستيد، در درگاه آنان بدان معترف باشيد.
ب) از آنها بخواهيد خود را به شما معرفى كنند. در اين زمان، براى اين منظور، راهى جز مطالعه خصوصيات و صفات و سيره آن عزيزان نيست.
ج) حال كه معارفه صورت گرفت، سعى كنيد كارهايى كه خوش آيند آنها است و نظر شان را جلب مىكند، انجام دهيد و از كارهايى كه مورد علاقه و سليقه آن عزيزان نيست، دورى كنيد.
د) با آنها بسيار گفت و گو و مراوده و صحبت و درد دل داشته باشيد؛ زيرا رفت و آمد و مراوده زياد با دوست موجب ازدياد دوستى و برافروختن آتش محبت مىگردد.
ه) براى آنها هديه و سوغات تهيه و ارسال كنيد. صلوات بفرستيد - ثواب برخى از اعمال مستحبى خود، از قبيل قرآن خواندن را به روح آنها هديه كنيد.
و) به زيارت آنها برويد.
ز) دوستان آنان را دوست بداريد و دشمنانشان را دشمن بشماريد؛
ح) به خاطر مسائل كوچك كه احياناً قدرت تحليل آنها را نداريد، خداى نخواسته قهر نكنيد.
اگر به اين توصيهها عمل كنيد، ان شاء الله رابطه شما با آن عزيزان رابطه عاشق و معشوق الاهى خواهد گشت.
محبت و عشق از راه آگاهى و انس و بر طرف ساختن موانع به دست مىآيد؛ براى مثال كسى كه به طعم و خواص عسل آگاهى يابد، بدان علاقهمند مىشود و اگر آن را بچشد، علاقهاش به آن افزون مىگردد. حب خدا و اولياى او نيز از طريق شناخت و معرفت پديد مىآيد. هر اندازه آدمى معرفت خود را افزون سازد و در عمل نيز انس و الفت خود را با خداوند و مقربان درگاهش بيشتر سازد و موانع راه (علايق و و وابستگىهاى مادى و دنيايى) را از دل بيرون كند، عشق الاهى در دلش افزونتر خواهد شد.
کد سوال : 1070
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زوجهاى جوان قبل از مراسم عقد و عروسى بايد درباره چه گفت و گو كنند؟ چه پرسش هايى را مناسبتر مىبينيد؟
پاسخ : موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است؛ زيرا افراد عقيدهها، آرمانها، هدفها و خواستههاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى يافتن از ويژگىهاى جسمانى، روانى، اخلاقى يكديگر مطرح كنند و درباره آنها به گفت و گو بنشينند. ناگفته پيداست، اين گونه جلسات حتماً بايد تحت اشراف خانوادههاى دو طرف صورت گيرد؛ زيرا مذاكره مستقيم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اكثر موارد مورد پسند شرع و عقل نيست و به جاى اين كه زوج جوان را به حقيقت برساند، مايه انحراف و مشكلات ديگر مىشود. در اين جلسات مىتوان درباره مسائل زير گفت و گو كرد:
1. خط مشى كلى زندگى آينده
مراد تبيين مبناى زندگى آينده است؛ براى مثال جوان متدين مىخواهد زندگى اش بر اساس قوانين اسلام بنا شود. در اين جا بايد از ميزان پاى بندى افراد به ارزشهاى دينى و اخلاقى سؤال شود.
2. اهداف زندگى
يعنى هدف هايى كه هر كدام قصد دارند در زندگى آينده شان دنبال كنند؛ هدفها و آرمانهاى علمى و تحصيلى، اجتماعى، شغلى و...؛ براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصيل علاقهمند است و مشكلات تحصيل را تحمل مىكند. شغل مناسب و مورد علاقهاش چيست؟ جايگاه اجتماعى را داراى چه اهميتى مىداند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مىانديشد و حداقل و حداكثر چقدر است؟
3. چگونگى رابطه با خانواده و بستگان
براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خويشان و نيز دوستان اهميت مىدهيد و بر آن اصرار مىورزيد؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پايبنديد؟
4. خواستها و انتظارهاى دو طرف از يكديگر
5. شيوه تربيت فرزندان
مسؤوليت تربيت با چه كسى است و چگونه بايد آن را آموخت؟
6. نقصهاى جسمانى و بيمارىهاى مزمن احتمالى يكديگر
در اين جلسات بايد به نكات زير توجه شود تا به شكل مناسب انجام گيرد و دو طرف به هدف خود دست يابند.
1. گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضايى آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران صورت گيرد.
2. گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقيق و آگاهى از بعضى شرايط كه در مرحله تفحص به دست مىآيد، انجام گيرد نه در ابتداى آشنايى؛ به عبارت ديگر، در واپسين مراحل تحقيق و قبل از مراسم عقد بايد گفت و گو تحقق يابد.
3. براى موفقيت بيشتر، دو طرف بايد در ابتداى جلسه از يكديگر بخواهند صادقانه به پرسشها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصيات يكديگر آگاهى يابند.