کد سوال : 831
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : منشأ مشروعيت حكومت از ديدگاه اسلام و شيعه مقايسه كنيد؟
پاسخ : T}مشروعيت در اسلام{T؛ V}ر.ك: مصباح يزدى، محمدتقى، فلسفه سياست، ص 177.{V
در بررسى نظريه «مشروعيت در اسلام» ابتدا بايد منشأ مشروعيت و منبع شناخت آن را تفكيك كرد. منشأ مشروعيت، همان خاستگاه اصلى مشروعيت است. مراد از منبع مشروعيت در اينجا، ادله و منابع كشف مشروعيت در اسلام، مانند كتاب و سنت است.
در اسلام، منشأ ذاتى مشروعيت تنها خداوند است؛ زيرا آفريدگار جهان و انسان و مالك همه هستى، تنها قدرت مستقل، تأثير گذار و اداره كننده (مدبر) جهان و پروردگار عالم و آدم است. در اسلام، حكومت و حاكميت سياسى نيز - كه نوعى تصرف در امور مخلوقات است - از شؤون ربوبيت شمرده مىشود. آموزه توحيد در ربوبيت الهى، چه در نظام تكوين و چه در نظام تشريع، هيچ مبدأ و منشأ ديگرى را در عرض خداوند بر نمىتابد. قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد:
1. H}«ان الحكم الالله» {H؛ V}انعام (6)، آيه 57.{V «حاكميت نيست مگر از آن خدا».
2. H}«انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» {H؛ V}مائده (5)، آيه 55.{V «همانا ولىّ و سرپرست شما خداوند است و فرستاده او و مؤمناناند؛ همان كسانى كه نماز به پا مىدارند و در ركوع صدقه مىپردازند».
3. H}«ام اتخذوا من دون الله اولياء فالله هو الولى» {H؛ V}شورى (42)، آيه 9.{V «آيا براى خود اوليايى جز خدا گرفتهاند همانا تنها خداوند صاحب ولايت است».
پس هيچ كس حق حاكميت و تصرف در شؤون اجتماعى مردم را ندارد؛ مگر آنكه به دليل معتبر شرعى منصوب يا مأذون بودناش از سوى خداوند، ثابت شده باشد. نصب يا اذن الهى، مىتواند به صورت مستقيم ياغير مستقيم؛ يعنى، از سوى پيامبر(ص) يا اوصياى او بيان شود. از طرف ديگر، همه مسلمانان، پيامبر اكرم(ص) را منصوب از سوى خداوند مىدانند. اين حقيقت را قرآن مجيد در آيات متعدد بيان فرموده است. شمارى از اين آيات عبارت است از:
1. H}«النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم...»{H؛ V}احزاب (33)، آيه 6.{V «پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است».
2. H}«اطيعوا الله و اطيعو الرسول و اولى الامر منكم» {H؛ V}نساء (4)، آيه 59.{V «خدا را فرمان بريد و از پيامبر و اولىالامر اطاعت كنيد».
3. H}«و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذ قضى الله و رسوله امراً اَن يكون لهم الخيره من امرهم...»{H؛ V}احزاب (33)، آيه 36.{V «هيچ زن و مرد مؤمنى را نسزد كه وقتى خدا و فرستادهاش حكمى كنند، در كار خويش اختيارى داشته باشد؛ و هر كه نافرمانى خداى متعال و فرستادهاش كند، گمراه شده است».
همچنين شيعه اماميه، بر اساس ادله قطعى، ائمه اطهار(ع) را امامان منصوب به نصب خاص، از سوى پروردگار عالم مىداند. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن (تفسير موضوعى قرآن)، ج 9؛ امامت در قرآن.{V
افزون بر اين عالمان شيعه، بر اساس ادله عقلى و نقلى، فقيهان عادل و با كفايت را منصوب از سوى شارع و نايب امام عصر(ع) در امر حكومت و رهبرى سياسى واجتماعى امت در عصر غيبت مىدانند. البته اين مسأله - كه از آن به «ولايت فقيه» تعبير مىشود - به عصر غيبت اختصاص ندارد و در عصر حضور و بسط يد معصوم نيز امكان تحقق دارد؛ چنان كه مالك اشتر از سوى اميرمؤمنان(ع)، به ولايت مصر منصوب گرديد.
T}انتخاب ولايت فقيه{T
در كنار اين نگرش - كه نظريه «نصب» خوانده مىشود و نزد علماى اماميه مشهور بوده است - اخيراً ديدگاه جديدى از سوى برخى ارائه شده است. بر اساس اين انگاره، «ولى فقيه» از سوى شارع منصوب نيست؛ بلكه شارع مردم را موظّف ساخته است كه فقيه عادل با كفايت را به رهبرى انتخاب كنند. او پس از انتخاب مردم، «ولايت» خواهد يافت و مجاز خواهد شد در شؤون اجتماعى تصرف كند و رهبرى را به دست گيرد. بررسى تطبيقى يا ارزشى داورى درباره اين ديدگاهها، مجالى ويژه مىطلبد؛ ولى آنچه توجه بدان ضرورت دارد، اين است كه آيا بر اساس اين دو ديدگاه، پاسخ پرسش اساسى اين بحث متفاوت خواهد بود؟ اگر متفاوت است، تفاوت در چيست؟
گروهى نظريه اول را «مشروعيت الهى» و ديدگاه دوم را نظريه «انتخاب» يا «مشروعيت الهى - مردمى» ناميدهاند. البته بايد توجه داشت كه مبناى اساسى هر دو ديدگاه، همان نظريه «مشروعيت الهى» است؛ زيرا هر دو ديدگاه، منشأ ذاتى مشروعيت را خدا مىدانند و در عرض مشروعيت الهى، هيچ مبدأ ديگرى را نمىپذيرند. بنابراين، افزودن قيد «مردمى»، نوعى مجاز و مسامحه گويى و در طول مشروعيت الهى به شمار مىرود؛ به عبارت ديگر در اين گمانه خاستگاه مردمى ولايت، نوعى شرط وضعى و اعتبارى است كه شارع مقدس در جعل ولايت براى فقيه يا تأييد و تنفيذ ولايت، قرار داده است. بنابراين:
1. اگر نظريه «انتخاب» اساساً حكومت را امرى زمينى و از پايين به بالا بينگارد؛ به كلى از نگرش اسلامى دور شده است؛
2. اگر به دو مبدأ نخستين «آسمانى و زمينى» بگرود؛ در دام ثنويت در مبدأ مشروعيت فرو افتاده است؛
3. اگر مشروعيت مردمى را در طول مشروعيت الهى بداند، ديگر نظريهاى در مقابل نظريه مشروعيت الهى نخواهد بود؛ بلكه قسمى از اقسام آن است. چنين انگارهاى، با نظريه نصب نيز سازگار است.
انتصاب ولايت فقيه به عبارت ديگر، نظريه «نصب و جعل ولايت الهى» را به دو صورت قابل تصور مىسازد:
يك. نصب مطلق؛ بر اساس آن، شارع انتخاب و عدم انتخاب مردم را در جعل ولايت براى فقيه دخالت نداده و در هر صورت براى فقيه صالح و با كفايت، ولايت قائل است. تصرفات اجتماعى وى را مجاز و اطاعت از او در امور اجتماعى را واجب مىداند.
دو. نصب مقيد؛ يعنى، شارع پس از انتخاب مردم براى ولى فقيه، جعل ولايت مىكند، نه قبل از آن.
کد سوال : 832
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ولايت مطلقه فقيه يعنى چه؟ ديگر اينكه ولايت مطلقه فقيه چگونه توجيه مىشود؟ و آيا به استبداد و ديكتاتورى نمىانجامد؟
پاسخ : ولايت مطلقه فقيه در فقه شيعه به دو معنا استعمال مىشود:
1. ولايت فقيه، منحصر به ولايت بر قضا، محجورين و... نيست،؛ بلكه ولايت او شامل زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى نيز مىشود.
2. اختيارات «ولى امر» در زمامدارى منحصر به اجراى احكام اوليه و ثانويه نيست؛ به عبارت ديگر وظيفه او، رهبرى جامعه است به گونهاى كه مصالح جامعه، در پرتو هدايتهاى الهى، به خوبى تأمين شود. و نيازمندىهاى متنوع و تغييرپذير جامعه، در شرايط مختلف بدون پاسخ نماند و جامعه از رشد و ترقى باز نماند. از اين رو اگر در شرايط ويژهاى، يكى از مصالح و نيازمندىهاى جامعه با يكى از احكام اوليه در تزاحم قرار گرفت؛ در چنين صورتى «ولى فقيه» بايد بين آن دو مقايسه كند؛ پس اگر مسألهاى كه با حكم اولى در «تزاحم» قرار گرفته، داراى مصلحتى برتر براى جامعه باشد؛ در اين صورت ولى فقيه مىتواند، آن حكم اوليه را موقتاً تعطيل كند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد؛ در اين باره چند مطلب گفتنى است:
1. ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است؛ يعنى، مطلق بودن ولايت گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اجتماعى است؛ و نشانه واقعنگرى اسلام در برخورد با مقتضيات زمان است.
2. ولايت مطلقه خود، مقيد به قيودى است نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. اين قيود عبارت از اين است كه:
يك. او بايد مجرى احكام الهى باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل كند؛ بلكه اين فلسفه اصلى ولايت فقيه است.
دو. مصالح جامعه را بايد رعايت كند.
سه. در زمانى مىتواند حكم اولى شرعى را موقتاً تعطيل كند كه با يكى از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد؛ نه با خواست و ميل يا مصلحت شخصى، و يا مصلحتى در رتبه فروتر از حكم اولى شرعى.
اكنون اگر واقعبينانه بنگريم، درخواهيم يافت كه «ولايت مطلقه» - به معنايى كه گذشت - يكى از مهمترين راهحلهايى است كه اسلام براى خروج از بن بستها در عرصه تزاحم مصالح پيشبينى كرده و بدون آن عملاً حكومت، با مشكلات بسيار زيادى رو به رو خواهد شد. از طرف ديگر اين مقدار از اختيارات در هر حكومتى وجود دارد؛ بلكه حاكمان ديگر كشورها از اختياراتى بسيار بيشتر از اختيارات ولى فقيه بهرهمند مىباشند.
از آنچه گذشت روشن مىشود كه «مطلقه بودن» به معنايى كه ذكر شده، هيچ پيوندى با «ديكتاتورى و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم ديكتاتورى شده، تشابه لفظى «ولايت مطلقه» با «رژيمهاى مطلقه» (Absolutist) است كه در آن حاكم مطلق العنان مىباشد. در حالى كه مطلقه در معناى فوق، اساساً با آن متفاوت است. از اين رو حضرت امام خمينى(ره) فرمودند: «ولايت فقيه ضد ديكتاتورى است». V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. جوان آراسته، حسين، مبانى حكومت دينى، صص 38-35؛
ب. صحيفه نور.{V
کد سوال : 833
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا ولايت فقيه يك نظريه فقهى جديد و از ابتكارات امام خمينى است؟ اصولاً دليل بر ولايت فقيه در عصر غيبت و ضرورت آن چيست؟
پاسخ : مسأله «ولايت فقيه» - چه از جهت نظرى و چه در عمل - قدمتى به درازاى تشيع دارد. نصب مالك اشتر به ولايت مصر از سوى اميرالمؤمنين(ع)، از مصاديق بارز اين مسأله است. در فقه شيعه نيز فقيهان برجستهاى در دورههاى مختلف تاريخى، به گونههاى مختلف به طرح آن پرداختهاند. از جمله اين چهرههاى تابناك فقه شيعه، شيخ مفيد، محقق كركى، علامه نراقى، صاحب جواهر V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: جهان بزرگى، احمد، پيشينه تاريخى ولايتفقيه.{V و... و در ميان معاصران نيز بزرگترين احياگر آن در نظر و عمل حضرت امام خمينى(ره) مىباشند.
امام خمينى(ره) بر آن بودند كه مسأله «ولايت فقيه»، امرى كاملاً بديهى و بىنياز از دليل و از امورى است كه تصور دقيق و درست موضوع، بلافاصله به تصديق آن مىانجامد؛ ليكن سوگمندانه بايد گفت: شكافى چندين قرنه بين «روحانيت و سياست» به سبب حاكميت سلطههاى غاصبانه و تبليغات سوء دشمنان دين، به استدلال بر اين مطلب حاجت افتاده است. در عين حال عالمان دينى از گذشتههاى دور نيز، همواره بر آن استدلال كرده و مبانى آن را استوار نمودهاند؛ چنانكه مرحوم نراقى در كتاب «عوائد الايام» نوزده دليل نقلى بر آن ذكر كرده است.
در مجموع دلايلى كه بر ولايت فقيه اقامه مىشود به سه دسته كلى تقسيم پذيرند:
يكم. دلايل عقلى صرف؛ يعنى، ادلهاى كه صغرى و كبراى قياس در آن، همه عقلى است.
دوم. ادله نقلى محض؛ يعنى، دلايلى كه تماماً برآمده از نصوص دينى - چون كتاب و سنت - است.
سوم. ادله تركيبى؛ كه تركيب يافته از دلايل عقلى و نقلى است.
هر يك از سه گروه ياد شده نيز تقريرات و يا مستندات متعددى دارند. در اينجا به بيان بعضى از دلايل تركيبى مىپردازيم:
1. ماهيت اسلام؛ اسلام دينى جامع و در بردارنده همه ابعاد حيات انسانى - اعم از امور فردى، اجتماعى، دنيوى و اخروى - است. V}براى آگاهى بيشتر در اين باره نگا:
الف. نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دين؛
ب. ربانى گلپايگانى، على، جامعيت و كمال دين، كانون انديشه جوان.
پ. اصول كافى، ج 1، ص 58.{V
2. جاودانگى اسلام؛ اسلام دينى است جاودان و احكامش تا قيامت باقى است: H}«حلال محمد حلال الى يوم القيامة و...»{H
3. ضرورت حكومت دينى؛ اجراى قوانين سياسى، اجتماعى و قضايى اسلام، بدون تشكيل حكومت دينى، ممكن نيست.
4. لزوم استمرار حكومت دينى؛ جاودانگى احكام دينى و نيازمندى اجراى آنها به نظام سياسى اسلامى، ضرورت وجود آن را بر هميشه نتيجه مىدهد.
5. سرشت حكومت دينى؛ حكومت اسلامى، ماهيتاً حكومتى است كه در آن قانون و هنجارهاى دينى ملاك عمل باشد.
6. شرايط حاكم؛ با توجه به سرشت قانونى حكومت دينى، حاكم در آن لزوماً بايد از سه عنصر علم (فقاهت)، عدالت، و توانايى (كفايت) برخوردار باشد. اين مسأله علاوه بر آنكه از ماهيت حكومت دينى به دست مىآيد، در نصوص فراوانى مورد تأكيد واقع شده است.
7. اصل عدم اهمال شارع (قاعده لطف): محال است كه شارع نسبت به مسأله ضرورى و مهمى چون حكومت و رهبرى شايسته جامعه اسلامى، بىتفاوت باشد و امت را در اين باره بلا تكليف رها بسازد.
8. لا جرم خداوند «فقيه عادل» داراى توانايى و كفايت رهبرى را براى امت اسلامى برگزيده و مسؤوليت داده است.
کد سوال : 834
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : جوانى هستم دوستدار خودسازى يك برنامه عملى به من پيشنهاد كنيد؟
پاسخ : خودسازى گامها و مراحلى دارد كه به اختصار به پارهاى از آنها اشاره مىشود:
T}يك. عزم{T
انسان بايد تكليف را با خود يكسره سازد و با عزم و ارادهاى جدى آهنگ خودسازى كند.
P}گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو{E}گر وصال گنج خواهى، سر به سر ويرانه باش{P
در پى اين مسئله، شخص بايد درون خود را نظاره و جهت دل و تمايلات خود را بررسى كند. ببيند آهنگِ كجا دارد و ره به كجا مىپويد؟ اعضا و جوارح خود را، در راه چه اهدافى به كار مىگيرد؟ اگر مقصود خودسازى شد، بايد جهت دل را كاملاً خدايى كرد و هيچ هدف و مقصودى را در عرض آن قرار نداد.
P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم{E}يا رضاى دوست بايد، يا هواى خويشتن{P
T}دو. عمل{T
بعد از قصد و اراده، نوبت به عمل مىرسد. محبوب و مقصود نهايى؛ يعنى، ذات اقدس الهى دو چيز را در رأس امور انسان قرار داده است: عبادت خدا و پيروى نكردن از شيطان.
قرآن مىفرمايد: A}«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِى آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِى هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»{A؛V} يس (36)، آيه 60 و 61.{V؛ «اى فرزندان آدم! آيا با شما عهد نبستم كه شيطان را نپرستيد؟! روشن است كه او دشمن بزرگ شما است و مرا پرستش كنيد كه اين راه مستقيم است».
P}گر شبى در منزل جانانه مهمانت كنند{E}گول نعمت را مخور، مشغول صاحبخانه باش{P
انسان در دنيا - با هر شأن و مقام و هر عنوان و اعتبار و هر كار و پيشهاى - بايد بداند كه در مهمانخانه و سراى موقّتى است و بايد از آن كوچ كند و آنچه به آن تعلّق دارد، بگذارد و بگذرد! پس نبايد چيزى را كه نمىتواند برد بر خود نهد؛ بلكه خود را سبكبال سازد.
P}يا مسلمان باش يا كافر، دو رنگى تا به كى{E}يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش{P
T}خودسازى موفق{T
براى خودسازى موفق، به چند نكته بايد توجه كرد:
T}1. خودشناسى؛{T سالك ابتدا بايد استعدادها، قابليتها و توانمندىهاى خود را به خوبى باز شناسد.
T}2. برنامهريزى دقيق؛{T موفقيت در عمل، بدون داشتن برنامهاى جامع و كارآمد، همراه با حساسيت و جديت در عمل به آن ميسّر نيست. در برنامهريزى نيز توجه به امور زير بايسته است:
2-1. واقعگرايى: سالك و رهرو، توان واقعى خود را مىسنجد، حال و روز خود را مىنگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مىپردازد. انسانها داراى تفاوتهاى فردىِ روحى و جسمى و شرايط مختلفاند و هر يك بايد براى خود برنامهاى برگزينند كه سنگين و طاقتفرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان يك دستورالعمل كلى، بايد نشاط را پيوسته در خود نگه داشته و از اجبار و اكراه - به ويژه در مراحل ابتدايى - پرهيز كنند.
2-2. جذابيت: در برنامهريزى بايد به كيفيت، بيش از كميت اهتمام ورزيد؛ به عنوان مثال به جاى اينكه شخص تصميم بگيرد هر صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مىتواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد. اما كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه كامل و تدبّر و ژرف انديشى در معانى باشد. همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجّه بخواند.
2-3. تدريج: از حداقل شروع كند؛ ولى در انديشه افزون سازى تدريجى باشد براى مثال اگر از اول خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت «وتر» بخواند. پس از يك هفته دو ركعت «شفع» را هم اضافه كند و پس از مدتى كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند.
2-4. رعايت مراتب حال: در روند خودسازى، بايد مرحله به مرحله پيش رفت. از اول نمىتوان تمام مدارج كمال را يك مرتبه طى كرد. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعايت شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نيفتادن در دامهاى شيطان و هواى نفس، جديت كند. پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان در روح و جسم او نفوذ كرد، به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى، او را راهنمايى خواهد كرد: A}«و الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و ان اللَّه لمع المحسنين»{A؛V} عنكبوت (29)، آيه آخر.{V؛ «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند، به تحقيق آنان را به راه خويش هدايت مىكنيم و هميشه خدا، يار نكوكاران است».
2-5. عزم و استوارى: پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع، بايد بر انجام دادن آنها ايستادگى كرد و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز داشت.
2-6. استعانت و توسّل: براى موفقيت در جهاد اكبر، بايد از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهارعليهم السلام متوسل شد.
2-7. اسوه گزينى: افزايش معرفت و پيروى از الگوهاى راستين (ائمه اطهارعليهم السلام و بزرگان اخلاق) همواره بايد مدّ نظر باشد.V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: ملكى تبريزى، ميرزا جواد آقا؛ لقاء الله؛ اسرار الصّلوة؛ المراقبات.{V
2-8. مشارطه و...: سالك بايد پيوسته از طريق اركان سلوك؛ يعنى، مشارطه، مراقبه، محاسبه، با خداوند در ارتباط باشد. امام خمينىرحمه الله در اين باره مىنويسد: «و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه، مراقبه و محاسبه است.
«مشارطه» آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند - تبارك و تعالى - رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد. معلوم است يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل [كه] انسان مىتواند به آسانى از عهده [آن] بر آيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما، ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند؛ ولى اين از تلبيسات آن ملعون است او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن وقت تصديق خواهى كرد.
پس از اين مشارطه، بايد وارد «مراقبه» شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن آن. اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است؛ بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مىخواهند تو را از شرطى كه كردى، باز دارند. به آنها لعنت كن و از شرّ آنها به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولىِّ نعمت من سالهاى دراز است كه به من نعمت داده، صحّت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها بر نمىآيم. سزاوار نيست كه يك شرط جزئى را وفا نكنم! اميد است ان شاء اللَّه شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.
به همين حال باشى تا شب كه موقع «محاسبه» است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بكشى، در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آورد[ى ]و با ولى نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى!؟ اگر درست وفا كردى، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان اينكه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى و خداوند ان شاءاللَّه تو را راهنمايى مىكند در پيشرفت امور دنيا و آخرت و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن، اميد است ملكه گردد از براى تو؛ به طورى كه از براى تو كار خيلى سهل و آسان شود؛ بلكه آن وقت لذت مىبرى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم. با اينكه اينجا عالم جزا نيست، لذت مىبرى و جزاى الهى اثر مىكند و تو را مُلْتَذ (كامروا) مىنمايد.
بدان كه خداى - تبارك و تعالى - تكليف شاق بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست، بر تو تحميل نفرموده [است]؛ لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مىدهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه، ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى؛ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عملِ شرط قيام كنى. به اين حال باشى تا خداى تعالى، ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساندV}خمينى، روحاللَّه، چهل حديث، (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهاردهم، 1376)، صص 9 - 10.{V».V}جهت آگهى بيشتر در باب خودسازى نگا: تهرانى، مجتبى، اخلاق الهى، (تهران: موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر).{V
کد سوال : 835
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بنده جوانى هستم كه مسأله خودسازى را تا حدودى دوست دارم؛ ولى زياد دچار روزمرگى مىشوم! گاهى حوصله نمازهاى مستحبى را دارم و گاهى خير! حتى چند روزى نيز قرآن نمىخوانم! دوست دارم يك برنامه عملى به من پيشنهاد كنيد؟
پاسخ : انسان بايد از خود شروع كند و تكليف را بايد با خود يكسره سازد؛ ازاينرو ابتدا تعابير «خودسازى را تا حدودى دوست دارم»، «دچار روز مرگى هستم» را تجزيه و تحليل و اصلاح نماييم.
P}من نمىگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش{E}چون به جانان آشنايى از جهان بيگانه باش{P
طبق روايات، عاقل كسى است كه آخرت را بر دنيا ترجيح دهد و بر عكس ديوانه كسى است كه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد. پس «رهرو» نيتش خداوند است و بس و پروردگارش را بر همه چيز ترجيح مىدهد.
P}گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو{E}گر وصال گنج خواهى سر به سر ويرانه باش{P
انسان بايد درون خود را نظاره كند، جهت دل را بنگرد، تمايلات و علاقههاى روحى و جسمى خود را بررسى كند. ببيند آهنگِ كجا دارد و به كجا ره مىپويد؟ اعضا و جوارح خود را در راه چه اهدافى به كار مىگيرد؟ تمايلات و كششهاى گوناگون، برآيند مستقيم نخواهد داشت! افتان و خيزان رفتن شخص را به مقصد نمىرساند! اگر مقصود خودسازى شد، با اين هدف نمىرسد. اگر طبيعت ما جوينده آب و نان است و ما را وادار به تهيه آن مىنمايد، روح كه اشرف از جسم است، خواهان راهيابى به معنا و حقيقت عالم است و حقيقت عالم فقط «لقاء الله» است (رسيدن به مقصود واقعى و محبوب حقيقى).
P}گر مقام خوشدلى مىجوئى از جام سپهر{E}شام در مستى سحر در نعرهى مستانه باش{P
بعد از قصد و اراده نوبت به عمل مىرسد. محبوب و مقصود (ذات اقدس الهى(، دو چيز را در رأس امور انسان قرار داد:
1. عبادت خدا
2. عدم پيروى از شيطان؛ A}«الَم اَعهد اليكم يا بنى آدم أن لا تعبدوا الشّيطان انّه لكم عدو مبين * و أن اعبدونى هذا صراط مستقيم» {A؛ V}يس (36)، آيه 60 و 61.{V «خطاب آيهاى آدمزادگان آيا با شما عهده نبستم كه شيطان را نپرستيد، زيرا روشن است كه او دشمن بزرگ شما است و مرا پرستش كنيد كه اين راه مستقيم است؟!»
P}گر شبى در منزل جانانه مهمانت كنند{E}گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش{P
انسان در دنيا هر شأن و مقام، هر عنوان و اعتبار، هر كار و پيشه كه دارد، بايد بداند كه در مهمانخانه و سراى عاريتى است و بايد از آن كوچ كند و آنچه به آن تعلّق دارد بگذارد و برود! پس سنگينى چيزى كه نتوان برد. نبايد بر خود بنهد؛ بلكه خود را سبكبال سازد.
P}يا مسلمان باش يا كافر دو رنگى تا به كى{E}يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش{P
T}خودسازى موفق{T
براى خودسازى موفق به چند نكته بايد توجه داشت:
1. خودشناسى درست؛ بايد استعدادها، قابليتها و توانمندىهاى خود را به خوبى شناخت و بر اساس اين شناخت به يك برنامهريزى اصولى رسيد.
2. برنامهريزى دقيق بر اساس خودشناسى؛ در برنامهريزى نيز بايد به امور زير توجه نمود:
الف. واقعگرايى: سالك و رهرو توان واقعى خود را مىسنجد و حال و روز خود را مىنگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مىپردازد. انسانها داراى تفاوتهاى فردى روحى و جسمى هستند و هر يك بايد براى خود - به تناسب حال - برنامهاى برمىگزينند كه سنگين و طاقتفرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه محفوظ بماند و به عنوان يك دستور العمل كلى بايد حال نشاط را پيوسته در خود نگه داشت و از اجبار و اكراه بايد در مراحل ابتدايى پرهيز كرد.
ب. جذابيت: در برنامهريزى به كيفيت بيش از كميت بايد اهتمام داشت؛ مثلاً به جاى اينكه انسان تصميم بگيرد هر روز صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مىتواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد؛ ولى كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجه كامل و تدبر و ژرف انديشى در معانى باشد. همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجه بخواند.
ج. تدريج: از حداقل شروع كنيد؛ ولى در انديشه افزون سازى آهسته باشيد؛ مثلاً اگر از اول خواندن نماز شب بر او سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت وتر بخواند. پس از يك هفته دو ركعت شفع را هم اضافه كند و پس از مدتى هشت ركعت ديگر نافله شب را.
د. رعايت مراتب حال: در روند خودسازى بايد مرحله به مرحله پيش رفت و از اول نمىتوان تمام مدارج كمال را يك مرتبه سپرى نمود؛ مثلاً بهتر است انسان ابتدا از انجام واجبات و تحفّظ بر شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره كوشش نمايد و بر نيفتادن در دامهاى شيطان و هواى نفس جديت به خرج دهد و پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان را در روح و جسم غلبه داد، به انجام دادن مستحبات و ترك محرمات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى رهرو و سالك را راهنمايى خواهد كرد ان شاء الله: A}«و الّذين جاهدوا فينالنهدينّهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين» {A؛ V}عنكبوت (29)، آيه آخر.{V «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند محقّقا آنها را به راه خويش هدايت مىكنيم و هميشه خدا يار نكوكاران است.»
ه. عزم و استوارى: پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع بر انجام آنها ايستادگى كند و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز دارد.
و. استعانت و توسّل: براى موفقيت در امر جهاد اكبر از خداوند بزرگ، استمرار جويد و به ائمه اطهار متوسل شود.
ز. پيوسته از طريق اركان چهارگانه سلوك با خداوند مرتبط باشد (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه).
ح. پيروى از الگوهاى راستين، ائمه اطهار و بزرگان اخلاق. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: ملكى تبريزى، ميرزا جواد آقا، لقاء الله و اسرار الصّلوة و المراقبات.{V
کد سوال : 836
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا اگر كسى گناهان كبيره زيادى داشته باشد و توبه كند و واقعا توبه راستين كند، گناهان قبلى او بخشيده خواهد شد؟ اگر چنين باشد فرق او (كه لذتهاى غيرمشروع برده) با فردى كه هيچگاه مرتكب گناهى نشده چيست؟
پاسخ : اولين مرحله سلوك به سوى خدا، گناهزدايى است. چون گناه نه تنها مايه ورود به جهنم است؛ بلكه مانع انجام دادن كار خير در دنيا نيز خواهد شد. در تطبيق و تفسير گناه با دقت و تأمّل بيشتر، معانى لطيفترى نصيب انسان مىشود؛ به گونهاى كه مكروهات و حتّى مباحات نيز براى برخى گناه، به شمار مىآيد. البته نه گناهى كه موجب سقوط در جهنم باشد؛ بلكه به اين معنا كه اگر آن را انجام بدهد، از فضايل محروم مىشود. به طور كلى هر مرتبه پايين نسبت به عالى، حجاب مىشود تا به اسما و اوصاف الهى برسد كه در آنجا سخن از حجاب نورى است. اينجا است كه معصوم(ع) در مناجات شعبانيه چنين مىخواند: H}«الهى هَب لى كَمالَ الانقطاعِ اليك و اَنر ابصارَ قُلوبنا بِضياء نظرها اليك حتّى تخرقَ ابصارَ القُلوبِ حُجب النور» {H؛ V}مفاتيحالجنان، مناجات شعبانيه.{V «خدايا! كمال و نهايت توجه به خودت را نصيب من بگردان (مرا از غير خودت منصرف ساز و سمت و سويم را به طرف خودت بنما) و چشم دلم را به وسيله روشنى نگاهت، منور و نورانى ساز تا اينكه چشم دلم، حجابهاى نورانى را دريده و متصل به رحمت تو گردد».
«توبه» در لغت به معناى رجوع است و خداوند همه مؤمنان را دستور به توبه مىدهد: A}«و توبوا الى الله جميعاً ايّها المؤمنون لعلّكم تُفلِحون» {A؛ V}نور(24)، آيه 31.{V «اى مؤمنان همگى به سوى خدا رجوع كنيد تا رستگار شويد».
توبه گاهى رجوع از معصيت به اطاعت است؛ يعنى، انسان تبهكار از معصيت خود دست بردارد. گاهى توبه به معناى پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است يعنى، اگر بعضى از امور مستحب (مانند نماز شب و صدقه اول ماه) را ترك كرده باشد، از آن توبه كند. پس توبه افراد عامى به اين است كه مستحب را بشناسند و انجام بدهند و حرام و مكروه را بشناسند و انجام ندهند. نسبت به گذشته جداً پشيمان باشند و آن را جبران كنند و نسبت به آينده هم عزم قطعى بر ترك خلاف داشته باشند. البته ترسيم و جبران گذشته كار آسانى نيست؛ بلكه حقوق فراوانى دارد كه بايد همه آنها جبران شود؛ از جمله:
1. حقالله؛ آنچه از واجبات و وظايف الهى بر عهده دارد، اعاده نمايد.
2. حقالنفس؛ امام سجاد(ع) در رساله حقوق مىفرمايد: حق نفست اين است كه آن را در طاعت خدا به كار برى.
3. حقالناس؛ آنچه از حقوق مردم ضايع نموده، بايد جبران و ترميم كند.
«توبه» كميت و كيفيتى دارد، كميت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور آن را مىدهد: A}«توبوا الى الله جميعاً ايّها المؤمنون»{A؛ V}همان، آيه 31.{V و كيفيتش هم عبارت از «نَصوح»؛ يعنى، خالص بودن است كه در اين زمينه قرآن مىفرمايد: A}«يا ايّها الذين آمنوا توبوا الى الله توبةً نصوحاً»{A؛ V}تحريم(66)، آيه 8.{V.
اگر توبه همه جانبه صورت گرفت و انسان از همه گناهان و خلافها توبه كند و خالص شود، آن گاه لغزشهاى گذشته بخشوده مىشود و انسان توبهكننده به منزله بىگناه است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: H}«التائب من الذّنب كَمن لاذَنب له»{H؛ V}مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ص21.{V
T}ويژگىهاى توبه خالص{T
يكى از آداب و شرايط توبه خالصانه، اين است كه تائب واجد سه ويژگى باشد:
1. از اينكه توبهاش پذيرفته نشود، بايد بترسد.
2. اميد داشته باشد كه توبهاش پذيرفته شود.
3. اطاعت و بندگى خدا را ادامه دهد: A}«عسى ربكم ان يُكفّر عنكم سيّئاتكم»{A.
در قرآن كريم رجوع و هجرت انسان به سوى خدا به «فرار» نيز تعبير شده است؛ چنان كه مىفرمايد: A}«فَفِرّوا الى اللّه» {A؛ V}ذاريات (51)، آيه 5.{V «به طرف خدا هجرت و فرار كنيد» دستور فرار به قلعه توحيد، متوجه همه حتى معصومين(ع) است و اختصاص به مشركان، اهل كتاب و مسلمانان عادل يا فاسق (تبهكار) نمىشود. البته كسانى كه خيلى دورند، بايد تلاش بيشترى بكنند تا خود را به مركز قلعه امن برسانند. فرار از خود رجوع به طرف خدا، چندين مرحله دارد: جاهلان بايد از جهل به علم فرار كنند و احكام الهى را فرا بگيرند، وقتى به علم رسيدند، بايد از علم حصولى - با عمل به دانستههاى خود به علم حضورى برسند. هنگامى كه به علم حضورى رسيدند و «علم اليقين» آنان «عيناليقين» شد، باز هم بايد از اين مرحله صعود كرده و «فرار» را ادامه دهند تا از «عين اليقين» به «حقاليقين» برسند. همينطور سير را ادامه دهند تا آنجا كه چيزى را جز حق مشاهده نكنند (به توحيد خالص دست يابند).
پس توقف در هيج مرحلهاى، روا نيست و همه موظف و مكلّف به توبه هستند. سر توبه اين است كه تائب دائماً در بيم و اميد است، نه يقين دارد كه گذشته و خطاهايش بخشيده شده و نه نااميد از بخشش و رحمت الهى است. اين خوف و رجا، همان تزكيه روح يا جهاد اكبر است.
البته با وجود بخشيده شدن گناه و پذيرش توبه از فضل و لطف الهى، بين فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، با فردى كه از ابتدا مراقب بوده كه به گناه آلوده نگردد، تفاوت وجود دارد و برخى از بزرگان گفتهاند: فردى كه گناه نكرده، مانند صفحه كاغذ سفيدى است كه چيزى بر آن نوشته نشده است؛ ولى فردى كه گناه كرده و سپس توبه نموده، همانند كاغذ سفيدى است كه بر آن چيزى نوشته باشند و بعد آن را پاك كنند؛ يعنى، به هر حال بين اين دو تفاوت وجود دارد. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 24، ذيل آيه شريفه 8، سوره «تحريم».{V
کد سوال : 837
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : خداوند كه مىداند بيشتر مردم در برابر شهوت، غضب و غريزه جنسى آسيب پذير هستند، چرا اين غرايز را در وجود انسان قرار داده تا گناه كنند؟
پاسخ : نخست بايد دانست زندگى در هر مجموعه نظاممندى، تابعى از هدفمندىها و ابزارهاى لازم براى رسيدن به آن اهداف است. ازاينرو شرايط و امكانات و چگونگى زندگى در دوران جنين، با زندگى در دنيا متفاوت است؛ چنان كه زندگى دنيا با چگونگى زندگى در نظام آخرت متفاوت است. پس از بيان اين واقعيت به خوبى قابل درك است كه زندگى در دنيا و برآوردن نيازهاى مختلف جسمى و روحى انسان و چگونگى روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و... نيازمند نيروها و ابزارهاى ويژهاى مىباشد. از آن جمله نيروى شهوت، غضب، خيال و عقل و هر كدام در گردش مجموعه زندگى شخص و روابط با ديگران، نقش خاصى را ايفا مىكنند و اگر با نگاهى همه جانبه به زندگى انسان در دنيا نگريسته شود وجود همه نيروها و غرايز تعريف شده و نمايانگر هندسه مستحكم نظام هستى است.
البته چه بسا از نيروى شهوت و غضب، سوء استفادههاى فراوانى شود و فتنهها و آشوبها بر پا گردد. اما مىتوان گفت: براى شكلگيرى خوبان و آشكار شدن چهره زيبايىها، لازم است هزينههاى آن نيز پرداخت شود؛ چنان كه بر استحصال چند مثقال طلاى زرين، لازم است چندين تن سنگهاى معدن در سوز و گداز كوره برافروخته شوند و براى دستيابى به يك رگه الماس، بايد ميليونها سال فسيلها تحت فشارهاى مختلف قرار بگيرند، كه از فرآيند آنها «الماسى» به فعليت برسد.
جامعه انسانى نيز از اين قاعده كلى در نظام دنيا مستثنى نيست. ازاينرو براى به فعليت رسيدن خوبان و پيدايى اولياى خدا، بايد همگان در آن همه فراز و نشيب دنيا قرار بگيرند؛ چنان كه براى پيدايى تعدادى فرهيختگان دانش، بايد آن همه مدارس و مراكز آموزشى راهاندازى شود و هزينههاى بسيارى پرداخت گردد. البته در مسير پيدايش طلا و الماس و شناخته شدن برترينهاى علم و معرفت، هر كدام به مقدارى در مسير قرار گرفتهاند، بهرهاى از وجود و لذتى از زيبايىها بردهاند و مقام و درجهاى از علم و معرفت كسب كردهاند. بنابراين اينگونه نيست كه همه چيز و همگان فداى تعداد محدودى شده باشد؛ بلكه هر كس در جايگاه خودش و به مقدار تلاش خودش نقشى ايفا مىكند و در برابر آن از دستمزدهاى مادى و لذتهاى روحى و معنوى در دنيا و آخرت بهرهمند مىشود. اين همان تجلى «حكمت» خداوند است كه هندسه كلان نظام دنيا را بر آن بنيان نهاده است. البته براساس عدالت خود هر كس را به اندازه استعداد و امكانات او مورد سؤال قرار مىدهد.
تا اينجا با نگاهى كلان از آغاز تا فرجام، درباره وضعيت زندگى در دنيا پاسخى كوتاه مطرح شد و از اين راه اصل وجود غرايز در انسان -كه دو چهره زشت و زيبا دارند توجيه منطقى پيدا كرد. اگر چه بسيارى از انسانها گرفتار چهره زشت آن شدهاند و در اين باره نقطه ضعف دارند؛ اما اين هزينههايى است كه بايد براى شكلگيرى نظام زندگى دنيا و هدفمندى آن، پرداخته شود.
البته با چشمانداز شخصى و اجتماعى درباره غريزه جنسى، بايد گفت: سركشى اين غريزه يا فروكشى آن و يا كنترل آن، هر كدام وابسته به زمينهها و عواملى است كه فاكتورهاى مهم آن، اراده انسان و برنامهريزى شخصى او -از قبيل خواب و خوراك و خيال...- است و همچنين وابسته به برنامهريزىهاى كلان فرهنگى، اجتماعى جامعه مىباشد؛ به گونهاى كه بستر هنجارها هر چه بيشتر گسترانيده شود و زمينههاى ناهنجارى هر چه زودتر برچيده شود.
براى توضيح بيشتر در اين باره به چند نكته اشاره مىشود:
1. اينكه «خداوند انسان را از ناحيه غريزه جنسى و ديگر غرايز آسيبپذير آفريده» تعبير دقيقى نيست. خداوند انسان را با دو دسته كنش و واكنش نيرومند (معنوى و مادى) آفريده است و اين خود انسان است كه مىتواند با تكيه بر اراده نيرومندى كه خداوند به اوداده است، حكم هر يك از آنها را بر ديگرى غلبه دهد و به پيروى يا سرپيچى از هر كدام اقدام كند. بنابراين آسيبپذيرى انسان تابع خواست و اراده او است. بنابراين آنچه مستقيماً به كار خدا مربوط مىشود، قرار دادن چنين غريزه نيرومندى است، نه آسيبپذيرى انسان.
2. شايد گفته شود: سؤال اصلى همين بود كه چرا خداوند چنين نيرو و توانمندى دوسويه را در انسان قرار داده است؟ آيا نمىشد تنها توانايى بر انجام دادن خوبىها را داشته باشيم؟
گفتنى است: معناى قدرت و توانمندى همين است كه انسان در دو جهت مخالف، امكان فعاليت داشته باشد و در غير اين صورت قدرت و توانمندى معنا نداشت. ازاينرو انتساب حدوث زيبايى به هر كس و اثبات قابليت و لياقت براى هر چيز، آن گاه معنا دارد كه او توانايى بر انجام زشتى و قدرت رهايى از انجام مسؤوليت را داشته باشيد.
3. نكته مهمتر آنكه شكلگيرى خوبان و بدان انجام نمىپذيرد؛ مگر با وجود غرايزى همچون شهوت و غضب كه داراى دو چهره خوبى و بدى مىباشند و ظرفيت وجودى ما ساخته و پرداخته نمىشود؛ مگر آنكه در كنار عقل و قلب، داراى نيروى شهوت و غضب نيز باشيم تا لياقت راهيابى به بهشت را پيدا كنيم و يا با نگونبختى جهنم را براى خود بسازيم؛ زيرا بهشت و جهنم ما بايد با گذر از اين دنيا ساخته شود و شكل بگيرد. ازاينرو به عنوان يك اصل كليدى گفته مىشود: «دنيا محل حدوث و اثبات قاليتهاست و آخرت جايگاه ظهور و ثبات قابليتها است». به عبارت ديگر، دنيا بستر «شدن»ها است و آخرت استقرار در «شده»ها است. لذا اينگونه نيست كه «درجات بهشتى» يا «دركات جهنمى» ما، از قبل ساخته شده باشد؛ بلكه بايد آن را بسازيم و ساخته شدن آن وابسته به وجود نيروهاى شهوت و غضب در كنار عقل و قلب است.
4. چهره زيبايىها آنگاه آشكارتر مىشود كه در كنار زشتىها قرار گيرد و هنر مردان خدا، آنگاه بيشتر جلوهگر مىشود كه با سستعنصران و آلودگان به شهوت مقايسه شوند و در برابر حقستيزان قرار گيرند. ازاينرو با نگاهى كلان به زندگى انسانها، وجود شهوت و غضب در تجلى زيبايىها و حتى به فعليت رساندن خوبان نقش موثرى دارد.
5. در پايان شايد گفته شود با وجود اينكه بيشتر انسانها در برابر غرايز جنسى و خشم خود نقطه ضعف دارند، آيا سزاوار بودخداوند اين غرايز را در انسان قرار دهد؟!
در پاسخ گوييم: اگر چه زمينههاى فساد فراوان است و دغدغه آن بسيارى از جوانان را آزرده مىكند؛ اما خروش شهوت و برافروختگى غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جواندلان نه تنها قابل فروكشى است؛ بلكه حتى با يك بار ايستادگى در برابر شهوت، مىتوان همچون يوسف و ابنسيرين به مقامات دست يافت و از رسوايىها دور ماند. خاطره خوش آن تجربه نورانى در زندگى آدمى ماندگار خواهد شد؛ به طورى كه در صحنههاى بعدى بسيار آسانتر مىتواند بحرانها را پشت سر بگذرد و شايد اين تجربه براى خود شما نيز اتفاق افتاده باشد.
در اين مسير لطف خداوند و امدادهاى غيبى او نيز هميشه همراه و راهگشاست: H}«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين»{H؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».
کد سوال : 838
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مىتوان حسادت را از خود دور ساخت؟
پاسخ : T}شناخت و درمان حسد{T
ابتدا بايد فرق بين «غبطه» و «حسادت» روشن گردد. «حسادت» آن است كه انسان از نعمت ديگران ناراحت شود و آرزوى از بين رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهرهمندى ديگران. در نتيجه آرزو يا تلاش نمىكند كه نعمت از ديگرى سلب گردد؛ بلكه از نعمت ديگران خوشحال است و دعا و تلاش مىكند كه خود نيز به آن برسد. معمولاً در نعمتهاى عبادى و معنوى، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به ديگران، حالت غبطه به انسان دست مىدهد.
درمان حسد، دو ركن اساسى دارد: درمان نظرى؛ (شناخت ابعاد و نتايج آن در دنيا و آخرت) و درمان عملى.
T}يك. درمان نظرى{T
درمان نظرى حسد زمينهها و ابعاد مختلفى دارد؛ از جمله:
1-1. شناسايى ريشهها، علل و عوامل پديد آورنده و رشد دهنده حسد؛
1-2. گستره، انواع و اشكال بروز حسد؛
1-3. زيانهاى فردى و اجتماعى حسد؛
1-4. انگارهها و دانستههايى كه تأثير مستقيم در درمان حسد و يا كاهش آثار آن دارند.
اكنون به اختصار پارهاى از آنچه به اين بخش مربوط است بيان مىشود:V}جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، حسد، (قم: بوستان كتاب، چاپ سوم 1382)، صص 211 - 290.{V
الف. حسد، نه تنها زيانى براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد؛ بلكه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است؛ زيرا به فرض كه حسادت ديگران موجب غيبت يا تهمت او شود؛ اين كار باعث از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنها توسط حسود نيز مىگردد. در حالى كه انسان خردمند، هيچ گاه ضرر خود را نمىخواهد و چه ضررى بالاتر از حسدورزى!
ب. خداوند بنابر حكمت بالغه خود، نظام جهان را به گونهاى قرار داده است كه انسانها از جهاتى - چون استعداد، قيافه، مال، خانواده و ... - با يكديگر تفاوتهايى داشته باشند. يكى از حكمتهاى اين مسئله، امتحان و ابتلايى است كه بايد برقرار باشد. اگر آدمى حقيقت اين مطلب را درك كند و به عمق آن دست يابد، آن گاه بر موقعيت ديگران رشك نخواهد برد؛ چرا كه همه اين موهبتها و تفاوتها را به جهت جريان حركت زندگى و فلسفهاى كه وراى آن است، مىداند. افزون بر آن اين نكته را در نظر دارد كه هر نعمتى مسئوليتهاى سنگينى نيز در پى دارد و تحمل هر كاستى و صبورى در برابر هر مشكلى، پاداشهاى بزرگى به ارمغان مىآورد.
ج. توجه به معاد و نعمتها و درجات والاى پرهيزگاران در قيامت و آخرت، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنيا باز مىدارد. خداوند در قرآن خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: A}«لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ» {A؛V}حجر(15)، آيه 88.{V «چشم از اين متاع ناقابل دنيوى كه به برخى دادهايم [ براى امتحان]، بازگير و بر اينان اندوه مخور».
اگر آدمى به حقيقت، معناى A}«و رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»{A؛V} «و [ بدان كه ]روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است»، طه (20)، آيه 131.{V را دريابد، ديگر چشم به امكانات و برخوردارىهاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :
P}نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف{E}گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى{P
P}گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست{E}رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى{P
د. بسيارى از نعمتهايى كه به ديگران مىرسد، جنبه اختصاصى ندارد و با تلاش و كوشش، همراه با درايت و بينش مىتوان بهتر از آن را نيز فراچنگ آورد. بنابراين راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نيست؛ ليكن بايد واقعبينانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.
T}دو. درمان عملى{T
بدون درمان عملى و تلاش و مجاهدت براى ريشه كنى بيمارى خطرناك حسد، نمىتوان سلامت نفس از اين صفت ناپسند انتظار كشيد. از اين رو كاربست شيوههاى عملى در اين راستا ضرورى و اجتنابناپذير است. پارهاى از اين روشها عبارت است از:
2-1. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و كردار؛ مانند: تواضع، خيرخواهى، خدمت به ديگران، شاد شدن از رسيدن خير به ديگران و ريشه كنى حسد از طريق نابود كردن خباثتهاى نفسانى (مانند تكبر، رياست طلبى، دنيا خواهى و ... ).
آية اللَّه صدر به استناد سخن پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله: «هنگامى كه رشك ورزيدى، در پى آن مرو»V}«اذا حسدت فلاتبع»، بحارالانوار، ج 74، ص 153 و ص 122.{V مىنويسد: «آنچه كه حسود در مقام عمل بايد انجام دهد، چيزى است كه در آغاز بر او بسيار تلخ و ناگوار مىباشد. البته دارو تلخ است؛ ولى سرانجام شيرين دارد. حسود بايد آنچه را دلش مىخواهد، نكند. براى مثال اگر دلش مىخواهد كه از كسى بدگويى كند و رسوايش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و كلمهاى بر زبان نراند؛ اگر آزردن كسى را مىخواهد، او را نيازارد؛ اگر مىخواهد براى نابودى يا سرنگونى كسى به وسايلى متشبث شود، نشود و به طور كلى خواسته دل را زير پا بگذارد».V}صدر، سيدرضا، حسد، صص 298 - 299.{V
اين روش وقتى به كمال مىرسد كه به جاى پيروى از حسد، شخصى عكس آن عمل كند. به عنوان مثال نسبت به كسى كه به او رشك مىبرد، خوبى كند؛ از خوبىهاى او نزد ديگران سخن بگويد؛ در حق او دعا كند و از صميم قلب از خداوند بخواهد كه نعمتهايش را بر آن شخص افزون گرداند.
2-2. يادكرد نعمتها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شد، بايد متذكر نعمتهايى شود كه خداوند به خود او داده است؛ چرا كه خداى كريم هيچ فردى را محروم از همه نعمتها نمىكند. همچنين اگر در زندگى خود گرفتار مشكلاتى است، بايد افرادى را به ياد آورد كه مشكلات بيشترى نسبت به خود دارند.
2-3. تقويت عقل: انسان بايد عقل خود را با عمل تقويت كند. اگر آدمى از نيروى عقل و خرد به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود، حاكم و از آن پيروى كند؛ به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهاى عقل عمل كند، به تضعيف آن پرداخته است. يكى از راههاى تقويت عقل، گسترش معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى پيامبران است؛ زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينههاى خرد است: H}«و يثيروا لهم دفائن العقول»{H؛V}بحارالانوار، ج 11، ص 60؛ نيز، نهجالبلاغه، خطبه 1.{V.
2-4. تبديل حسد به غبطه: علت اصلى «حسد»، ناراحتى انسان از عدم موفقيت خويش است؛ يعنى، چرا او پيشرفت نكرده و ديگرى رشد خوبى كرده است. حسود به جاى تلاش براى رشد خويش، مىخواهد رشد ديگرى را متوقف كند. حال اگر انسان توجه كند كه شكست ديگرى، هيچ كمك و سودى براى او ندارد؛ بلكه چه بسا مشكلاتى نيز به بار مىآورد، در اين صورت راه درست را انتخاب مىكند و به جاى تخريب ديگران، مىكوشد خود را مانند آنان به موفقيت برساند. اين حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نيست؛ بلكه موجب رشد و ترقّى او مىگردد. بنابراين مىتوان با تبديل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّى را بر خود باز نمود و از آثار منفى آن در امان ماند.
2-5. خوشبينى: يكى از آفات حسد اين است كه باعث مىشود شخص حسود، به خوبىها و درستكارىهاى ديگران با سوء ظن نگريسته و آن را حمل بر رياكارى، عوام فريبى و...مىكند و به تخريب چهره مردم مىپردازد. درمان حسد، عمل بر ضد اين حالات و نگرش خوش بينانه و برخورد دوستانه و صميمانه با ديگران است.
2-6. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پيراستن نفس از آلودگىها - از جمله حسد - بسيار مفيد و سودمند است. از جمله دعاهايى كه در تصفيه نفس و پالايش آن تأثير به سزايى دارد، دعاى شريف «مكارم الاخلاق» از صحيفه سجاديه مىباشد.
2-7. تلقين: تلقين يكى از راههاى پيراستن نفس از صفات ناپسند است. كار بست اين روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثير زيادى دارد. بدين سان هر گاه شرارههاى حسد در دل زبانه كشيد، شخص مىتواند قدرى در خود تأمل كند؛ سپس بگويد: «نه، من ديگر چنين نيستم»، «من ديگر خوب شدهام»، «من از حسد نفرت دارم و ريشه شيطانى حسد را از وجود خود كندهام» و «اى شيطان! از من دور شو كه ديگر مرا با تو كارى نيست».V}جهت آگاهى بيشتر نگا: صدر، سيد رضا، همان صص 291-304.{V
کد سوال : 839
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مىتوان صفت رذيله «حسادت» را از خود دور ساخت؟ آيا غبطه نيز ناپسند است؟
پاسخ : نكتهاى كه بايد قبل از پاسخ بيان كرد، فرق بين «غبطه» و «حسادت» است.
«حسادت» آن است كه انسان از نعمت ديگران ناراحت مىشود و آرزوى از بين رفتن آن نعمت را دارد.
اما «غبطه»، حالتى است كه انسان از اينكه مثل ديگران داراى فلان نعمت نيست، ناراحت است؛ يعنى، از نداشتن خود و نه از بهرهمندى ديگران. در نتيجه آرزو يا تلاش نمىكند كه نعمت از ديگرى سلب گردد؛ بلكه از نعمت ديگران خوشحال است و آرزو و دعا و تلاش مىكند كه خود نيز به آن خوبى برسد و معمولاً در نعمتهاى عبادى و معنوى، مثل حال خوش در نماز و سجده نسبت به ديگران حالت غبطه به انسان دست مىدهد.
در هر صورت درمان حسد، دو ركن اساسى دارد : ركن اول آن شناخت حسد و ابعاد و نتايج آن در دنيا و آخرت است. ركن دوم عمل و اقدام است.
يكم. بايد اين نكته را درك نمود كه حسد نه تنها زيانى براى شخص مورد حسد ندارد؛ بلكه چه بسا به نفع او است؛ زيرا حسادت ديگران نوعا موجب غيبت يا تهمت او شده و اين كار موجب از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنان توسط حسود مىگردد. انسان خردمند هيچ گاه ضرر خود را نمىخواهد و چه ضررى از حسادت بالاتر.
دوم. خداوند نظام جهان را بنابر حكمت بالغه خود، به گونهاى قرار داده است كه انسانها از هر نظر، با يكديگر متفاوت باشند. از نظر استعداد، قيافه، مال، خانواده و... اين به جهت امتحان و ابتلايى است كه بايد برقرار باشد. اگر آدمى حقيقت اين مطلب را براى خود تصور نمايد و به عمق آن دست يابد، آن گاه بر موقعيت ديگران رشك نخواهد برد؛ چرا كه همه اين موهبتها و تفاوتها را به جهت جريان حركت زندگى و فلسفهاى كه در وراى آن است، مىداند.
سوم. توجه به معاد و نعمتها و درجات والايى كه پرهيزكاران در قيامت و آخرت دارند، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنيا باز مىدارد. خداوند در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مىفرمايد: A}«ولا تمدن عينيك...» {A؛ V}حجر(15)، آيه 88.{V «چشم از اين متاع ناقابل دنيوى كه به برخى دادهايم [براى امتحان ]بازگير و بر اينان اندوه مخور»،
اگر آدمى به حقيقت معناى H}«رزق ربك خير و ابقى»{H را دريابد، ديگر چشم به امكانات و برخوردارىهاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه، گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :
P}نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف{E}گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى{P
P}گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست{E}رفتن آسان بود ارواقف منزل باشى{P
T}راههاى رهايى از حسد{T
از نظر عملى راههايى هست؛ از جمله:
1. عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و كردار؛ مانند: تواضع، خيرخواهى، خدمت به ديگران، شاد گشتن از رسيدن خير به ديگران و ريشه كن كردن حسد از طريق نابود كردن خباثت نفسانى حسادت انگيز (مانند تكبر، رياست طلبى، دنيا خواهى و...).
2. دعا در حق محسود؛ يعنى، از صميم قلب از خداوند بخواهيد آن نعمت را براى آن شخص زيادتر بگرداند.
3. هرگاه متنعم بودن شخصى آزارتان داد، متذكر نعمتهايى شويد كه خداوند به شما داده است؛ چرا كه آن كريم هيچ فردى را محروم از همه خوبىها نمىكند.
4. در چنين حالتى افرادى را به ياد آوريد كه مشكلات ظاهرى بيشترى نسبت به شما دارند.
5. سعى كنيد عقل خود را تقويت كنيد. در واقع اگر انسان از اين نيرو به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود حاكم ساخته و از آن پيروى كند؛ به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت نموده و بر خلاف رهنمودهاى آن عمل نمايد، به تضعيف آن پرداخته است. تقريبا همانند نيروگاههاى اتمى - كه هر اندازه بيشتر مورد استفاده و بهرهبردارى قرار گيرند - بارورى افزونترى خواهند يافت. يكى ديگر راههاى تقويت عقل و بسط معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى انبيا است؛ زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينههاى خرد فراروى انسانها است H}«ليثيروا لهم دفائن العقول»{H.
علت اصلى «حسد» ناراحتى انسان از عدم موفقيت خود است كه چرا او پيشرفت نكرده و دوستش رشد خوبى كرده است.
بدين جهت انسان مىخواهد رشد دوست خود را متوقف كند. اين حالت «حسد» ناميده مىشود. حال اگر انسان توجه داشته باشد كه شكست دوست او، هيچ كمكى به او نمىكند و هيچ سودى براى او ندارد؛ بلكه ممكن است براى او مشكلاتى به وجود آورد، راه درست را انتخاب مىكند. آن راه درست اين است كه به جاى تخريب ديگران، سعى كند خود را مانند آنان به موفقيت برساند كه در اين صورت اين حالت انسان «غبطه» نام دارد و نه تنها بد نيست؛ بلكه موجب رشد و ترقى انسان مىگردد. بنابراين مىتوان با تبديل صفت حسد به حالت غبطه، راه رشد و ترقى را بر خود بازنمود و از آثار منفى اين صفت نيز در امان ماند.
کد سوال : 840
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مىتوان خشم خود را فرو برد؟ راههاى رسيدن به حلم و بردبارى چيست؟
پاسخ : براى تقويت حلم و بردبارى، بايد طبق برنامهاى جدى به تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعى كنيد برخود مسلط باشيد، در اين رابطه راههاى مختلفى وجود دارد؛ ولى مهم آن است كه در راه درمان آن كاملا جدى باشيد و مطالب پيشنهادى را بدون كمترين كاستى به اجرا گذاريد:
1. كاملا به خود مطمئن باشيد كه مىتوانيد روحيه خود را تغيير دهيد؛ ولى براى نتيجه گيرى عجول نباشيد؛ بلكه با خود فكر كنيد بايد حداقل يكسال بر روى رفتارهاى خود كار كنيد و اگر چنين نموديد، حتما پس از آن دگرگونى رفتارى خواهيد شد.
2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.
3. همواره در هر مسألهاى، ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين مساله باعث مىشود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما ايجاد خشنودى نمايد. در حالى كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.
4. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد خود را جريمه كنيد؛ مثلا تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - كه اگر بر سر كسى فرياد زديد، فلان مبلغ را صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ بدين سان تمرين عملى و خودسازى نمودهاند.
5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده؛ مانند كوهنوردى، شنا، دو و پيادهروى و گردش در طبيعت و... نيز استفاده كنيد.
6. در تصميمگيرىها، حتىالامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.
7. بيشتر با افراد خوش خلق و غير عصبى معاشرت كنيد.
8. از موقعيتهاى كه زمينه تندخويى در آن فراوان است، اجتناب كنيد و در موقعيتهايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آنجا ديده نمىشود و از موقعيتهاى كه شما را به تندى نمودن دعوت مىكند، دور شويد.
9. قبل از هر عملى، در مورد پيامد آن تفكّر و انديشه كنيد و آنگاه اقدام نماييد و با تمرين اين راهكار و به كارگيرى آن در مورد تمام رفتارها، اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد.
10. به برخى رفتارها و حالاتى كه از افراد سر مىزند. و شما را به عصبانيت دعوت مىكند، توجه نكنيد؛ مثلاً اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مىافروزد، از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب كنيد و حتى گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد. ديگر به گفتههاى او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد. نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بىتوجهى و تغافل را پيش گيريد.
11. سطح شناخت خود را با مطالعه و تفكر از زشتى، ناپسند بودن، غيرقابل جبران بودن اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد؛ژ مثلاً روايات، آيات و داستانهايى را كه در مورد اين نوع رفتارها و آثار آنها نوشته شده، مطالعه كنيد و بعد در مورد آنها فكر كنيد. حتى در برخى موارد به آثار رفتار تندى كه خود مرتكب آن شدهايد، توجه نموده و آن عمل و زشتى آن را در ذهن خود مرور كنيد؛ به گونهاى كه به يك حالت خود هشدارى از درون دست يابيد و آثار فردى و اجتماعى و پيامدهاى حيثيتى آن عمل زشت را لحظه به لحظه در ذهن خود مرور نموده و قبح آن را براى خود بزرگ جلوه دهيد تا از درون از آن عمل متنفّر شويد.
12. به هنگام بروز عصبانيت و تندخويى سريع، حالات خود را تغيير دهيد؛ مثلاً اگر ايستادهايد، بنشينيد و اگر نشستهايد، دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشويد و يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از موقعيت دور سازيد.
13. از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبتهاى متعدد در طول 24 ساعت هرگز غفلت نورزيد؛ چه قرآن تأثير عظيم در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. همين طور عبادتهاى خود، مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل به جا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمى را از درون به سكوى آرامش مىسپارد.
14. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام، دو پاى خود را تا قوزك با آب سرد بشوييد.
15. ديگر رفتارهاى عادى و روزمره خود را نيز با تسلط كامل بر رفتار و بدون شتابزدگى انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد تا نرمخويى و پرحوصلگى، بر تمام رفتارهاى شما حاكميت پيدا كند.
16. شرح موارد فوق را در جدولى بنويسيد و موارد انجام شده و يا تخلف از آن را يادداشت كنيد و همواره سعى كنيد موارد تخلف را كاهش داده و بيش از پيش خود را به انجام آنها مقيد سازيد و حتى قبل از بروز آن موقعيتها و به صورت مستمر، راهكارهاى فوق را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد. و از آن به بعد، بايد ميزان موارد پرخاشگرى شما كاهش يابد. آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آنها در طول روز، هفته و... بكاهيد و خود تنبيهى را به كار بگيريد.
17. مطالعه كتاب معراج السعاده، مقام سوم، بحث مربوط به غضب و حلم را توصيه مىكنم.