• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 811
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از عصيان و توبه حضرت آدم(ع) در آيات قرآن، چيست و اين آيات چگونه با اعتقاد ما به عصمت پيامبران سازگار است؟
پاسخ : عصمت پيامبران همگانى است و حضرت آدم(ع) نيز فاقد آن نبوده است؛ ليكن براى روشن شدن اين مسأله بايد چند نكته را به دقت مورد بررسى قرار داد: 1. اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. مولوى يا قانونى، ب. ارشادى. قسم اول تكليف‏آور است و خداوند به طور جدى خواستار انجام آن مى‏باشد و براى انجامش پاداش و در مقابل ترك آن عذاب قرار داده است. قسم دوم در حقيقت تكليفى از ناحيه پروردگار نيست،؛ بلكه خداوند بدان وسيله آدمى را به حكم عقل يا واقعيتى تكوينى كه نتيجه آن عمل است - ارشاد مى‏كند؛ مانند طبيبى كه به مريض دستور مى‏دهد فلان غذا را نخور. اين دستور يك تكليف قانونى نيست كه اگر خلاف كند او را به مجازات رسانند؛ بلكه به اين معنا است كه تخلف از آن با بهبودى او ناسازگار است. بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله ماقبل تكليف و تشريع بوده است و نهى جنبه ارشادى داشت؛ زيرا آن درخت داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند، به فرموده قرآن: A}«فبدت لهما سواتهما»{A. از اين‏رو شرايط زيستى ديگرى براى آنان لازم شد. بنابراين حضرت آدم مرتكب گناه تكليفى نشده، ولى درعين حال عمل او متناسب با آن مقام منيع آموزگارى ملائك نبوده است. از اين رو هم از آن مقام بلند تنزل يافت و هم ديگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همين جا معناى آياتى مثل: A}«فعصى آدم ربه فغوى»{A و ... روشن مى‏شود كه اين عصيان نه عصيان به معناى گناه است؛ بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع او نبوده. T}توبه آدم(ع){T توبه به حسب حال انسان‏ها متفاوت است و همه انبيا و اوليا پيوسته در درگاه الهى بر توبه و استغفار مشغول بوده‏اند؛ زيرا: الف. توبه و انابه فرد از بهترين شيوه‏هاى تواضع دربرابر پروردگار است. ب. اولياى خدا حتى كارهاى نيكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار ناچيز و مايه شرمندگى مى‏دانستند و توبه مى‏كردند. ج. توبه مردم عادى از گناه است؛ ولى اوليا و اوصيا از اينكه ذره‏اى از خدا غافل شوند توبه مى‏كردند. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: هاشمى نژاد، سيدعبدالكريم، رهبران راستين.{V بهترين دليل بر اينكه عصيان حضرت آدم در برابر نهى مولوى و قانونى خداوند نبود، اين است كه بعد از آيه A}«و عصى آدم ربه فغوى»{A بلافاصله قرآن مجيد مى‏فرمايد: A}«ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى‏»{A سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [وى را ]هدايت كرد V}طه (20)، آيه 122 و 123.{V برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند؛ نشانه مقام بلند او است و اگر خطايى از او سر زده، در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور مولوى و قانونى بود، از ظلم‏هايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست؛ چنان كه درداستان حضرت ابراهيم(ع) خداوند به طور كلى فرموده است: A}«لاينال عهدى الظالمين»{A؛ V}بقره (2)، آيه 24.{V «پيمان (امامت و پيامبرى) من به بيدادگران نمى‏رسد». V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، آيه 124 سوره بقره.{V دليل ديگر بر اينكه عصيان حضرت آدم(ع) در حد گناه نبوده است، اين است كه هيچ‏گاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقت و رنج دنيايى اشاره فرموده است. در «سوره طه» مى‏خوانيم: A}«فلا يخرجنكما منالجنة فتشقى»{A؛ «[شيطان ]شما[=آدم و حوا] را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مى‏افتيد» V}ر.ك: همان، ج 14، ص 222-218.{V
کد سوال : 812
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در آيات اول سوره فتح «ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر» منظور از «ذنب» و گناه پيامبر(ص) چيست؟
پاسخ : قرآن مى‏فرمايد: A}«انا فتحنا لك فتحاً مبيناً ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطاً مستقيما»{A؛ «به درستى كه ما برايت فتحى نمايان كردم تا خداوند آثار گناهانى كه بدهكار مشركان بودى [و به جهت آن تو را مستحق آزار و شكنجه‏دانستند ]از دل هاى آنان بزدايد، چه گذشته ات و چه آينده ات را و نعمت خود بر تو تمام نموده و به سوى صراط مستقيم رهنمونت شود». V}فتح (48)، آيه 1 و 2.{V مفسران درباره آيه ياد شده و منظور از ذنب پيامبر اكرم(ص) نظرهاى مختلف داده‏اند. مرحوم علامه در «الميزان» مى‏نويسد: «ذنب» در آيه شريفه ياد شده به معناى گناه؛ يعنى، مخالف تكليف مولوى الهى نيست. چون كلمه «ذنب» در لغت، عبارت است از عملى كه آثار و تبعات بدى دارد؛ حال هر چه باشد. «مغفرت» هم در لغت عبارت از پرده افكنى بر روى هر چيز است. بعد از روشن شدن معناى لغوى و عرفى «ذنب» و «مغفرت» مى‏گوييم: قيام رسول خدا(ص) به دعوت مردم و نهضت آن حضرت عليه كفر، قبل از هجرت و ادامه آن تا بعد از هجرت در مدينه و جنگ هايى كه بعد از هجرت با مشركان به راه‏انداخت عملى داراى آثار شوم و مصداقى براى كلمه «ذنب» بود و معلوم است كه كفار قريش مادام كه شوكت و نيروى خود را محفوظ داشتند، هرگز پيامبر(ص) را مشمول مغفرت خود قرار نمى‏دادند و خون هايى كه از بزرگان آنان ريخته شده بود، از ياد نمى‏بردند و تا از راه انتقام و محو رسم و سنت پيامبر(ص) كينه‏هاى خود را تسكين نمى‏دادند، دست بردار نبودند. اما خداى سبحان با فتح مكه و يا فتح حديبيه - كه آن نيز منتهى به فتح مكه شد - شوكت و نيروى كفار قريش را از آنان گرفت و در نتيجه گناهانى كه رسول خدا(ص) در نظر مشركان داشت، پوشانيد و آن حضرت را از شر قريش ايمنى داد. پس مراد از كلمه «ذنب» تبعات بد و آثار خطرناكى است كه دعوت رسول الله(ص) از ناحيه كفار و مشركان به بار مى‏آورد و اين آثار از نظر لغت «ذنب» است كه در نظر آنان، حضرت را مستحق عقوبت مى ساخت؛ همچنان كه موسى(ع) در جريان كشتن آن جوان قبطى، خود را گناه كار معرفى نمود: «و لهم على ذنب فاخاف ان يقتلون». اين معناى گناهان گذشته (ما تقدم من ذنبك) رسول(ص) است. اما گناهان آينده «ما تأخر» عبارت است از خونهايى كه بعد از هجرت از صناديد قريش ريخت. اما مغفرت خدا نسبت به گناهان آن حضرت، عبارت است از پوشاندن آنها و ابطال عقوبت هايى است كه به دنبال دارد يعنى، قدرت، شوكت و عظمت كفار قريش را از آنان گرفت، و مويد اين معنا، جمله A}«و يتم نعمته عليك... و ينصرك الله نصراً عزيزاً»{A است. حضرت رضا(ع) در روايتى مى‏فرمايد: در نظر مشركان عرب هيچ كس گناه كارتر و گناهش عظيم‏تر از رسول خدا(ص) نبود؛ براى اينكه آنها 360 خدا داشتند و رسول خدا كه آمد همه آنها را از خدايى انداخت و مردم را به اخلاص خواند. اين در نظر آنها بسيار سنگين و عظيم بود و گفتند: H}«اجعل الالهة الها واحداً ان هذا لشى‏ء عجاب و انطلق الملأ منهم ان امشوا و اصبروا على آلهتكم ان هذا لشى يراء ما سمعنا بهذا فى الملة الاخرة ان هذا الاختلاق»{H؛ «آيا آن همه خدا را يكى كرده اين خيلى شگفت آور است بزرگانشان براى تحريك مردم به راه افتادند كه برخيزند و از خدايان دفاع كنيد كه اين وظيفه اى است مهم، ما چنين چيزى را در هيچ كيشى نشنيده ايم اين جز سخنى خود ساخته نيست». اينجا است كه وقتى خداى تعالى مكه را براى پيامبرش فتح كرد، مى‏فرمايد: A}«انا فتحنا لك فتحاً مبيناً ... .»{A يعنى، اين فتح آشكار را برايت كرديم تا ديگر در صدد آزارت بر نيايند و همين طور هم شد. بعد از فتح مكه عده اى مسلمان شدند و برخى از مكه فرار كردند و كسانى كه ماندند قدرت بر انكار توحيد نداشتند و با دعوت مردم آن را مى‏پذيرفتند. پس با فتح مكه گناهانى كه رسول خدا(ص) نزد مشركان مكه داشت آمرزيده شد؛ يعنى، ديگر نتوانستند دست از پا خطا كنند، V}طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 253، ص 18 و 271؛ ر.ك: معرفت، محمدهادى، تنزيه الانبياء، ص 172-179.{V
کد سوال : 813
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راز استغفار پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) چيست؟ اين مسأله چگونه با عصمت آنان سازگار است؟ به عبارت ديگر با اينكه پيامبران و ائمه(ع) معصوم بودند و مرتكب گناه نمى‏شدند، پس چرا در دعاهايشان از فزونى گناه استغفار مى‏كردند؟
پاسخ : استغفار و توبه داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه گنه‏كاران از گناه است و توبه اهل سلوك از پرداختن به غير خدا و توجه به غير حق مى‏باشد. توبه و استغفار اولياى الهى و معصومان نيز مرتبه‏اى بالاتر دارد. آنان چون مستغرق در ذات جميل الهى اند و توجه به مقام ربوبى - كه كمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خويش مى‏نگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهايت الهى بسيار كوچك و مايه سرافكندگى و شرمندگى مى‏بينند. مانند آنكه مهم‏ترين دارايى‏اش مقدارى آب گل‏آلود بود و آن را براى سلطان هديه برد و چون فر و شكوه شاهى را بديد از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافكنده گرديد. آرى امام على(ع) همان عبادتى را كه افضل از عبادت ثقلين است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درويش مى‏بيند و سر به زير مى‏افكند و اين خود يكى از عالى‏ترين مراتب عبوديت مطلقه و فناى فى الله است. از طرف ديگر امام راحل در كتاب «آداب الصلاه» در شرح حديث نبوى H}«ليغان على قلبى وانى لاستغفرالله كل يوم سبعين مره» {Hفرموده‏اند: روبه‏رو شدن با برخى مانند ابوجهل‏ها و ابوسفيان‏ها موجب كدورت مى‏شدند و بر قلب پيامبر(ص) زنگار مى‏زدند. از اين رو حضرتش براى زدودن اين زنگار استغفار مى‏فرستد. از اين رو مى‏توان گفت استغفار براى اولياى الهى بيشتر جنبه دفع دارد و براى ما جنبه رفع دارد؛ يعنى ما استغفار مى‏كنيم تا لغزش‏هايى كه مرتكب شده‏ايم بخشيده شود و آن‏ها استغفار مى‏كنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ آن‏ها نيايد علاوه بر اينكه نفس استغفار، براى ايشان عبادت است. آن بزرگان با عبادت و اطاعت درجات عصمت خويش را شدت مى‏بخشند لذا استغفار و توبه در بالا رفتن درجات عصمت آنها دخالت دارد.
کد سوال : 814
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معراج پيامبر اكرم(ص) چگونه بوده است؟
پاسخ : در اين رابطه به طور خلاصه عرض مى‏كنيم: در دو سوره قرآن، از معراج سخن گفته شده است؛ يكى سوره «اسراء» است كه درباره قسمت اول معراج پيامبر(ص)؛ يعنى، از مسجدالحرام تا مسجد اقصى است و قسمت دوم در سوره «والنّجم» است كه راجع به سير آسمانى حضرت يعنى از مسجدالاقصى در بيت‏المقدس به اوج آسمان‏ها و ملكوت عالم سخن گفته است. در قسمت دوم، چهار نظر وجود دارد: 1. فرشته وحى (جبرئيل) با مركب مخصوصى كه آورده بود (براق)، آن حضرت را به آسمان‏ها برد. تمام اين مسافرت به وسيله جسم و روح پيامبر و در حال بيدارى رخ داد و خداوند نشانه‏هايى از عظمت خود را به پيامبر(ص) نشان داد. البته مسأله معراج - مثل خيلى از مسائل مهم تاريخى - با خرافات و اخبار نادرستى آميخته شده كه در آنها بايد دقت كرد. هدف از اين سفر چنان كه در اولين آيه سوره «اسراء» و آيه 18 سوره «والنجم» بيان شده، مشاهده آثار عظمت خداوند در جهان بالا بوده است؛ چه اينكه در احاديث صحيح گفته شده است: وقتى پيامبر(ص)مراجعت كرد، بعضى از آن نشانه‏ها را براى مردم بازگو نمود. مخصوصا كه در آن روزها علم پيشرفت نكرده بود و مردم از آسمان‏ها - جز آنچه به ظاهر مى‏ديدند - چيزى نمى‏دانستند. البته از اين مسافرت يك‏سرى دستورهاى عبادى و اخلاقى و اجتماعى براى مسلمانان آوردند كه در احاديث مربوط به اين سفر - كه خيلى مفصل است - ذكر شده است. در هر صورت اين يك مسأله منطقى است و دليل‏هايى در قرآن و روايات صحيح در آن باره هست و دانشمندان بزرگ شيعه، كتاب‏هايى در اين باره نوشته‏اند. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: سبحانى، جعفر، فروغ ابديت.{V 2. سير رسول‏اللّه از مسجدالاقصى به آسمان‏ها روحانى بوده است. 3. در همان حالى كه پيامبر(ص) در مسجدالاقصى، ايستاده بودند، حقايق عالم را به وسيله چشم دل مشاهده فرمود و جسم و روح حضرت به جايى سفر نكرد و سير علمى براى حضرت رُخ داد. شايد جملات محقق محترم آيت‏اللّه‏جوادى آملى نظر به اين ايده داشته باشد: «اولاً حضرت در حال معراج بيدار بود و خواب نبود و ثانياً جسم داشت. منتها بخشى از سير او مربوط به زمين و بخشى ديگر مربوط به ملكوت بود. الان كه ما در اين مكان در حال صحبت كردن هستيم و اين معارف الهى هم مطرح مى‏شود، بيدار هستيم، جسم هم داريم؛ گفت و گو و ديدن و شنيدن ما هم جسمانى است؛ ولى فهميدن ما جسمانى نيست. ممكن است در جمع ما كسى باشد كه اين معارف را متوجه نشود و درك نكند؛ هر چند جسمش اينجا حضور داشته باشد. به عنوان مثال كودكى كه در جمع ما است مى‏بيند و مى‏شنود و بيدار هم هست؛ ولى پيام و محتواى مطالب مطرح شده را درك نمى‏كند. در مورد معراج پيامبر(ص) هم اين مطلب مطرح است. بخشى از معراج مربوط به جسم است؛ يعنى، همان سير شبانه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى: A}«سُبْحان الَّذى اَسرى بِعبْدِهِ لَيلاً مِن الْمسْجِدِ الْحرامِ اِلَى الْمسْجِدِ الْاَقْصَى الَّذى باركْنا حوْلَهُ»{A؛ V}اسراء (17)، آيه 1.{V اما بخشى ديگر از معراج - كه مربوط به مشاهده انبيا و سدره المنتهى و گفت و گو با جبرئيل و دريافت وحى و رسيدن به مقام قاب قوسين و امثال ذلك است - جسمانى نبود؛ گرچه پيامبر(ص) در اين قسمت جسم داشته و بيدار هم بوده است؛ ولى درك آن حقايق والا به وسيله روح صورت مى‏گرفته است، نه جسم. اگر قرار باشد همه معراج جسمانى تلقى شود، لازمه‏اش آن است كه آنجا كه قرآن مى‏فرمايد: A}«دنى فَتَدلّى فَكان قاب قَوْسينِ اَوْ اَدْنى»{A؛ V}نجم (53)، آيه 9.{V هم جسمانى باشد؛ يعنى، دُنو (نزديك شدن)، قاب قوسين (كه نشانه شدت نزديكى است)، سدره المنتهى و... هم جسمانى باشد؛ در حالى كه جسمانى بودن اين امور محال است». البته در اين دو نظر اخير بايد روايات معراج را حمل بر تشبيه و كنايه كرد؛ زيرا ظاهر آنها سير جسمانى رسول‏اللّه به آسمان‏ها است. 4. نظر چهارم را مرحوم علامه طباطبايى معتقد است كه ايشان مى‏فرمايد: اصل معراج از مسلمات دينى است، اما كيفيت آن را ما نمى‏دانيم؛ زيرا احتمالات مختلفى در روايات معراج داده مى‏شود.
کد سوال : 815
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه تعدد زوجات رسول اكرم(ص) چيست؟ در اين باره شبهات زيادى مطرح است، از جمله غربى ها پيامبر(ص) را متهم به شهوترانى مى‏كنند؟
پاسخ : در مسأله ازدواج هاى پيغمبر(ص) عوامل متعددى در كار بوده كه بررسى فلسفه هر يك از آنها، بحث مستقلى مى‏طلبد. برخى از آن زنان به جهت مسلمان شدن، مورد بى‏مهرى و تذلّل از ناحيه قوم و قبيله و طلاق از سوى همسر خود قرار مى‏گرفتند. برخى شوهر و سرپرست خود را در جنگ ها از دست داده و مايل به ازدواج با هر كسى هم نبودند. همچنين ازدواج با برخى از آنها، موجب نزديكى پيامبر(ص) با قبيله او مى‏شد و مشكلاتى كه آنان در راه رسالت آن حضرت ايجاد مى‏كردند، مرتفع مى‏گرديد و ... . اما درباره شبهاتى كه مطرح مى‏شود بايد گفت: يك. آن حضرت تا سن 25 سالگى در جامعه‏اى پر از مفاسد، هيچ گونه ارتباط جنسى نداشته و در طهارت كامل زيسته است. دو. اولين ازدواج آن حضرت با خديجه چهل ساله بود و تا زمان حيات وى، با هيچ كس ديگر ازدواج نكرد. بنابراين ازدواج‏هاى متعدد ايشان هم گام با عصر رسالت است و از زمانى آغاز مى‏شود كه غريزه جنسى به تدريج رو به كاهش مى‏رود و از طرف ديگر مشكلات و اشتغالات پيامبر(ص) بسيار زياد شده است. سه. شيوه‏هاى رفتار جنسى آن حضرت با همسران خود، به گونه‏اى است كه كاملاً با شيوه انسان‏هاى شهوتران متفاوت بوده است؛ مثلاً عايشه - كه جوان‏ترين همسر پيامبر بوده - مى‏گويد: «هيچ گاه من عورت او را نديدم و او مرا نديد». از طرف ديگر انسان‏هاى شهوت‏ران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواج‏هاى دايم شانه خالى مى‏كنند و به كامرانى‏هاى گذرا و آنى مى‏پردازند؛ در حالى كه چنين چيزى در رفتار پيامبر(ص) هرگز مشاهده نشده است. شخصيت پيامبر(ص) و شيوه‏هاى رفتار جنسى و قراينى كه در بالا ذكر شد، همه و همه نافى صدق اين فرض مى‏باشد. روشنى اين مسأله تا آنجا است كه مستشرقان غربى قرن اخير، از اينكه پيشينيان آنها پيامبر(ص) را به شهوترانى متهم مى‏نمودند، پوزش خواسته و خلاف آن را معتقد شدند و در همين راستا، كتاب‏هاى متعددى نگاشته شد؛ از جمله: «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» نگاشته جان ديون پورت و... V}براى مطالعه بيشتر ر.ك: الف. سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، ج 1، ص 158 و ج 2، ص 528؛ ب. رسولى محلاتى، زندگانى حضرت محمد، صفحه 473 به بعد؛ پ. عقيقى بخشايشى، همسران رسول خدا؛{V.
کد سوال : 816
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اصل امامت از اصول عقايد و به تعبير بعضى از روايات، اساس اسلام است، پس چرا خداوند نام ائمه معصومين(ع) را در قرآن ذكر نكرده تا موجب اختلاف بين مؤمنان و شبهه در اذهان نگردد؟
پاسخ : شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ويژه اميرالمومنين(ع) و خانواده آن حضرت - اين است كه به معرفى «شخصيت» ممتاز و برجستگى‏هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». اين شيوه حكمت‏هاى متعددى دارد كه بعضى از آنها به اختصار بيان خواهد شد. در اينجا دو زمينه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) و حكمت و سر اين روش. T}يك. موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن‏{T قرآن مجيد در موارد متعددى پرده از امتيازات و ويژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است؛ از جمله: 1. A}«ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا»{A؛ V}انسان (76)، آيه 9.{V مفسران بزرگ شيعه و سنى آورده‏اند كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) و خانواده ايشان است و مسأله روزه‏دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسكين، يتيم و اسير در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده‏اند. 2. A}«انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»{A؛ V}احزاب (33)، آيه 33.{V در خصوص اين آيه مقالات و كتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اينكه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) است، نزد شيعه و سنى هيچ اختلافى نيست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر(ص) است كه با ادله متعددى علماى شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد كرده‏اند. 3. A}«انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون»{A؛ V}مائده (5)، آيه 55.{V. شأن نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى‏باشد. البته آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه در اينجا به همين سه مورد اكتفا مى‏كنيم. در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز و در آيه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عيب و گناه و در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يكديگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمايان شده است. البته در آيه سوم نكته ديگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم كرد. T}دو. حكمت روش قرآن در معرفى اهل بيت(ع){T شيوه ذكر شده حكمت هاى متعددى دارد؛ از جمله: 1. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلكه نهايتا به نوعى تبعيت و پيروى كوركورانه مى‏كشاند و البته اين مانع آن نيست كه در مورد لزوم، افراد نيز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصيت، معرفى الگوها است و در نتيجه جامعه را به جاى گرايش هاى تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشى و توجه به ملاك ها، فضايل و امتيازات واقعى سوق مى‏دهد. 2. معرفى شخصيت، زمينه‏ساز پذيرش معقول است، در حالى كه معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى‏شود. اين روش به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد، بهترين روش است. اين مسأله دقيقا در مورد اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع) وجود داشته است. براى شناخت درست اين مساله لازم است ابتدا شرايط و ويژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آنجامعه، بتوانيم به درك صحيحى از مساله نايل آييم. واقعيت آن است به استثناى اندكى از مؤمنان برجسته، اكثريت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند و پيامبر(ص) نيز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زيادى آن حضرت را مطرح مى‏ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبه رو مى‏شدند، دلايل اين امر متعدد است؛ از جمله: الف. بسيارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضاك اسلام قرار داشتند و روياروى خود شمشير على(ع) را ديده و از همان جا كينه وى رابه دل گرفته بودند، چنان كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز يكى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همين نكته (نكير سيفه) بيان فرمودند. ب . تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر انديشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و... را در امور سياسى دخيل مى‏دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شايسته براى رهبرى جامعه نمى‏دانستند. ج . اين تفكر خطرناك در سطح جامعه رايج بود و از سوى عده‏اى تبليغ مى‏شد كه پيامبر(ص) درصدد آن است كه خويشان خود را براى هميشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعى بازى سياسى تفسير مى‏كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بيتش انجام داده است. اين مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدير، پس از معرفى اميرالمؤمنين(ع) يكى از حاضران صدا زد «خدايا! ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده‏ام و ما پذيرفتيم و اكنون مى‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد، اگر او راست مى‏گويد، سنگى از آسمان ببار و مرا بكش!!» اكنون اين سوال پديد مى‏آيد كه آيا در چنين وضعيتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بينديشد كه اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن كنده مى‏شد و امت اسلامى يكپارچه و هم‏آوا مى‏شدند و راه هدايت را پيشه مى‏ساختند؛ زيرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟ خير؛ زيرا اين خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مسأله اميرالمؤمنين(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى‏آمد، اين مشكل وجود داشت كه طيف عظيمى كه در جامعه، پايگاه تبليغاتى وسيعى داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر(ص) نيز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را يكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بيافرينند. شايد اين مساله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالى كه رخدادهاى مهم تاريخى به خوبى از اين نكته پرده برگرفته‏اند. در اينجا به ذكر دو نمونه كه در منابع تاريخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاريخى است اكتفا مى‏شود: يكم. همه مورخان برجسته آورده‏اند كه چون پيامبر(ص) لحظات آخر عمر خويش را مى‏گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به يادگار نهند كه هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براى اطرافيان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گيرى هاى پيشين پيامبر(ص) واضح بود. در اين هنگام عمر صدا زد: H}«ان الرجل ليهجه»{H؛ «همانا اين مرد بر اثر شدت تب هذيان مى‏گويد»!! شگفتا پيامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است: A}«و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى...»{A، در خانه‏اش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش، اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد و كار به جايى مى‏رسد كه آن حضرت از تصميم خود منصرف مى‏شود! زيرا جدا خوف آن وجود دارد كه پايدارى بر آن، موجب انكار رسالت شود و مسلماً كسانى كه در خانه پيامبر خدا با وى چنين برخورد مى‏كنند، خود را مستظهر به پشتيبانى وسيع اجتماعى مى‏بينند؛ و گرنه هرگز جرات چنين جسارتى به خود نمى‏دادند. از همين جا روشن مى‏شود كه سر شيوه قرآن چيست؟ يعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كه فاقدان چنان خصوصيتى، يكسره از اصل دين جدا نشوند و انگيزه‏هاى سياسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند. جالب آن است كه علاوه بر آياتى كه به گونه‏هاى مختلف، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(ع) را مطرح ساخته‏اند، سومين آيه‏اى كه در آغاز اين نگاشته آورده‏ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص آن حضرت، مسأله ولايت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اينجا يك سؤال باقى مى‏ماند و آن اينكه خداوند فرموده است: A}«انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»{A؛ بنابراين باتوجه به اين آيه از آن خطرات چه باك؟ پاسخ آن است كه حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و يكى از آنها به كارگيرى همين شيوه است كه انگيزه كنارزدن قرآن را به جهت يك سرى اهداف خاص از بين مى‏برد.
کد سوال : 817
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ادله حقانيت مذهب شيعه - به ويژه در مورد اصل امامت - در برخورد با اهل تسنن را بيان كنيد.
پاسخ : بحث كردن با برادران و خواهران اهل تسنن، راه‏هاى متعددى دارد و دلايل محكم بسيارى در اين زمينه هست؛ ليكن استفاده از آنها بيش از هر چيز وابسته به تفطن و تسلط علمى كسى است كه به گفت وگو مى‏پردازد. همچنين آشناييكافى نسبت به خصوصيات فكرى و روحى مخاطب بسيار لازم است. براهين موجود را مى‏توان به سه دسته كلى تقسيم نمود: 1. براهين عقلى، 2. دلايل قرآنى، 3. روايات پيامبر اكرم(ص). طبيعى است گستردگى هر يك از اين استدلالات، مطالعه كتاب هاى متعددى را مى‏طلبد و در اين مختصر امكان بحث از آنها نيست؛ ليكن اختصارا به دو برهان اشاره مى‏گردد: T}يك. از ديدگاه قرآن:{T 1. از نظر قرآن حتما رهبرى و امامت امت، بايد به دست معصوم و دور از هر گونه كژى باشد. اين نكته به تعابير مختلفى در كتاب الهى بيان شده است. از جمله هنگامى كه ابراهيم(ع) به‏امامت رسيد: A}«انى جاعلك للناس‏اماما»{A و آن منصب الهى را براى فرزندانش درخواست نمود: A}«قال ومن ذريتى»{A پاسخ آمد: A}«قال لاينال عهدى الظالمين»{A عهد من به ستمكاران نمى‏رسد. آيه بالا نشان مى‏دهد كه امامت منصبى الهى است؛ نه به انتخاب افراد و به كسانى اعطا مى‏شود كه از هر ظلمى با مفهوم وسيع قرآنى آن پاك و مبرا باشند. در آيه ابلاغ نيز قرآن مى‏فرمايد: A}«يا ايها النبى بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته»{A و به دنبال آن آيه اكمال دين است كه در خصوص ولايت اميرالمؤمنين(ع) مى‏باشد و جزئيات آن در روايات متواتره بيان گرديده است. T}دو. از ديدگاه عقلى‏{T 1. لزوم رهبرى در جامعه، امرى ضرورى و انكار ناپذير است. 2. رهبرى در جامعه اسلامى، بايد براساس‏احكام و قوانين الهى باشد. 3. احكام الهى و اجراى آن به وسيله كسى ممكن است كه صد در صد به زواياى آن احكام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد. به عبارت ديگر اگر پيامبر نيست، از شرايط و اوصاف نزديك‏ترين فردبه‏آن حضرت باشد و به شهادت تاريخ و گواهى خلفا، هيچ كس در اين جهات قابل مقايسه به امامان معصوم(ع) نبوده است. حتى خلفا در موارد بسيارى احساس نياز به ائمه(ع) مى‏كردند. سه. از ديدگاه روايى نيز روايات بى شمارى از پيامبر اكرم(ص) در كتاب‏هاى شيعه و سنى، به تواتر نقل شده كه به صراحت امامت و ولايت اهل بيت(ع) را ثابت مى‏كند مانند: 1. روايات مربوط به حادثه غدير، 2. روايات ليله الانذار، 3. احاديث سفينه، 4. احاديث ثقلين و ... . البته بايد بدانيد كه اين مقدار آگاهى، هرگز كافى نيست و نيازمند مطالعات جدى است. ضمنا لازم است با كسانى بحث نماييد كه اطمينان به حقيقت‏جويى آنان داشته باشيد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى؛ ب. رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات)؛ پ. تيجانى سماوى، آن گاه هدايت شدم؛ ت. امينى، ابراهيم، بررسى مسائل كلى امامت؛ ث. شرى، محمد جواد، شيعه و تهمت‏هاى ناروا.
کد سوال : 818
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تقويت اراده در انجام برنامه‏ها و كارها چگونه ممكن است؟
پاسخ : قبل از بيان راه‏هاى تقويت اراده، بهتر است فرد با اراده و درمقابل فرد بى‏ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. فرد بااراده كسى است كه وقتى در مورد كارى، به خوبى تأمل كرد، تصميم به انجام آن مى‏گيرد و بافعاليت و ثبات قدم، آن را به اجرا در مى‏آورد. بنابراين پافشارى برتصميمى غلط يا داشتن ميلى قهرمانانه ثبات قدم نخواهد بود. در مقابل فردى كه داراى اراده ضعيف است با كمترين مشكل از انجام دادن كار، دلسرد شده و كوشش جهت تحقق آن را متوقف مى‏كند. فردى كه اراده قوى دارد آنچه را كه با تأمل خواسته است باكوشش و ثبات قدم درپى تحقق آن است. فرد با اراده كسى است كه داراى هدفى معقول بوده و تا موقعى كه به آن نرسيده است، از تعقيب آن باز نمى‏ايستد. مشكلات و موانع روانى يا مادى، به اراده و عزم او لطمه نمى‏زند و از پيشرفتش جلوگيرى نمى‏كند. در اولين گام، بايد هدف و يا اهداف دقيق و مشخص خود را از زندگى يا كارى كه مى‏خواهد انجام دهد، براى خويش ترسيم نمايد. طبيعى است اين هدف، بايد معقول، قابل دستيابى، بدون افراط و تفريط، مطابق توان و استعداد فرد و واقع بينانه باشد؛ نه آنكه آرمانى و بلند پروازانه و خارج از توانايى‏هاى وى باشد. در اين صورت در صحنه عمل وقتى با مشكلات و سختى‏هاى طاقت فرسا و خارج از توان خود، رو به رو شد و با شكست‏هاى احتمالى به هدف مورد نظر خود دست نيافت؛ نااميد و دلسرد شده و از ادامه كار منصرف مى‏گردد. همچنين از انجام كارهاى ديگر منصرف مى‏شود و خود را ناتوان وبى اراده تلقى مى‏كند. دومين گام شناخت توانايى‏ها و استعدادهاى نهفته در وجود خويش است. همه ما در وجود خود، از استعدادهايى برخورداريم؛ كافى است اين نيروها را بشناسيم و براى رسيدن به هدف، آنها را به كار گيريم. سومين گام، برنامه‏ريزى است. بايد براى تمام كارها و فعاليت‏هاى شبانه روزى، برنامه اى مدون و منظم داشته باشيد. بدين منظور از جدولى استفاده كنيد كه در ستون افقى آن، ساعات شبانه روز و در ستون عمودى، ايام هفته را يادداشت كرده و تمام كارهاى روزانه را در آن درج كنيد (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و...). هر فعاليتى را در زمان خاص خود در جدول بنويسيد و هيچ زمانى را بدون كار خالى نگذاريد. هر روز صبح با نگاهى به آن برنامه، به اجراى دقيق آن بپردازيد و شب‏ها قبل از خواب، آن را محاسبه و ارزيابى كنيد. شايسته است همچون يك محاسبه‏گر جدى و قاطع، فعاليت‏هاى روزانه و ميزان موفقيت خود در انجام دادن كارها را بررسى كنيد. در صورت موفقيت، خود را تشويق كنيد و در صورت تخلف از برنامه و سهل‏انگارى در اجرا، خود را تنبيه نماييد. چهارمين گام، «تلقين» است. تلقين به خود در تقويت اراده، اثر قابل ملاحظه اى دارد. بنابراين هر روز جملاتى را به خود تلقين كنيد؛ مانند: «من اراده لازم براى انجام كارهايم را دارم»، «هيچ چيز نمى‏تواند اراده ام را متزلزل كند»، «آنچه را كه به نظرم انجام دادنى است، انجام مى‏دهم و هيچ قدرتى نمى‏تواند مرا از آن باز دارد»، «اراده من هر روز محكم‏تر مى‏شود»، «بر من لازم است كه موفق شوم؛ زيرا موفقيت از آن نيرومندان است» و... پنجمين گام، توجه به تدريجى بودن تقويت اراده است. براى به دست آوردن اراده‏اى قوى و محكم، تدريجى بودن آن و نياز به تمرين و ممارست امرى لازم و ضرورى است. گمان نكنيد مى‏توانيد به طور دفعى و بدون هيچ تلاشى، به آن دست يابيد. بنابراين به راه كارهاى عملى زير توجه نموده، به آنها عمل كنيد: T}راه‏هاى تقويت اراده‏{T 1. هر روز صبح حداقل بيست دقيقه به طور مرتب و در ساعتى معين ورزش كنيد. 2. سحر گاهان يا صبح گاهان، هرگاه كه بيدار شديد بى درنگ برخيزيد و از رختخواب بيرون رويد. حتى اگر خواب آلودگى مزاحمتان است، از اتاق بيرون رويد و قدرى نرمش كنيد تا خواب آلودگى از بين برود. 3. در صورت امكان، چند دقيقه قبل از اذان صبح از خواب بيدار شده، نماز شب بخوانيد و اگر در آن وقت بيدار نشديد، قضاى آن را به جا آوريد. 4. مقيد باشيد هر روز تعداد آيات معينى را قرائت كنيد؛ مثلاً 30 تا 50 آيه و در صورت تمايل در هفته‏هاى بعد به ميزان آن بيفزاييد. 5. هرگز در كارها نااميد نشويد و با حالت تهاجمى براى پى گيرى و به انجام رساندن كارهاى ناقص و ناموفق، جديت به خرج دهيد. 6. كارهايى را كه به عهده مى‏گيريد، ناتمام رها نكنيد و آنها را به نحو احسن و تا رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه دهيد. لازم است به اين نكته نيز توجه كنيد كه براى رسيدن به هدف مشخصى در زندگى شخصى، بايد به چند مطلب توجه داشته باشيد: يكم. هدف براى شما روشن و شفاف باشد و ترسيمى صحيح و واقع بينانه از آن داشته باشيد. دوم. اين هدف مورد نظر، دست‏يافتنى بوده و مطابق با توانايى شما باشد. سوم. شخص برنامه‏ريزى صحيحى براى دستيابى به آن داشته باشيد. چهارم. از تلاش و كوشش و همت كافى برخوردار باشيد. پنجم. اراده اى محكم و استوار با استفاده از راه‏هاى تقويت اراده، در خود ايجاد كنيد. ششم. بر خداوند توكل كرده و از او استمداد جوييد.
کد سوال : 819
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تأثيرگذارى روى ديگران بخصوص جوانان چگونه ممكن است؟
پاسخ : بهترين راه تأثيرگذارى، اين است كه با رفتار و عمل كردن به حقايق دينى و معلومات خود، ديگران را تحت تأثير قراردهيم. قطعاً موقعى مى‏توانيم اثرگذار باشيم كه خود اهل عمل باشيم؛ ولى اگر اهل عمل نباشيم ولو به ظاهر خود را متعبدهم جلوه دهيم - تأثيرگذارى ما خيلى كم مى‏شود. قرآن در سوره بقره مى‏فرمايد: «اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم»؛ «آيا ديگران را به نيكى دعوت مى‏كنيد در حالى كه خودتان را فراموش كرده‏ايد». معصوم(ع) هم مى‏فرمايد «كونوا دعاة الناس به غير السنتكم»؛ «مردم را به غير زبانتان دعوت كنيد»؛ يعنى، با عمل. بنابراين بهترين راه تأثيرگذارى اهل عمل شدن و الگوى مشاهده‏اى براى ديگران ايجاد كردن است. مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن، بستگى به توانايى و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم‏ترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارد، ويژگى‏هاى روحى از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت - و آگاهى‏ها و توانش‏هاى علمى بالا است. تاثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف‏پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص، ارتباط دارد. تاثيرپذيرى‏هاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده مى‏باشد. بنابراين هر اندازه در تقويت اراده خود و گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏ها ودانش‏هاى خود به ويژه در زمينه مسائل دينى، فرهنگى و اجتماعى - تلاش كنيد، به تدريج توان تاثيرگذارى بيشترى خواهيد يافت. با رعايت اصول و نكات زير، فرد مى‏تواند ميزان تأثيرگذاريخويش را افزايش دهد: 1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد. 2. با اندكى تفحص و جست‏وجو برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به جهت وجود آن امر مثبت، ارتباط خود را با وى پى‏گيرى كنيد. 3. در صورتى كه اشتباه و لغزشى در وى مشاهده كرديد، مستقيماً از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش خود قرار ندهيد. 4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد. 5. سعى كنيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود، براى شما حرف بزنند. 6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و به آنها اين محبت باطنى خود را اعلام كنيد. 7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم هستند. 8. در طرف مقابل نسبت به كارى كه مى‏خواهى انجام دهد، ميل شديدى ايجاد كنيد و به عبارت ديگر فضاى روانى لازم را براى انجام دادن آن عمل فراهم سازيد. 9. هر رفتارى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد، همان را با ايشان در پيش گيريد. 10. سعى كنيد نقطه نظرات و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن كسى را كه بخواهد عقيده‏اش را بر آنان تحميل كند نمى‏پذيرند و با كسى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند. V}براي آگاهي بيشتر ر.ك: محمدى رى شهرى، دوستى در قرآن.{V
کد سوال : 820
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با دخترى دوست شده‏ام، چه توصيه اى داريد؟ در صورتى كه قصد ازدواج با او را داشته باشم چه كنم؟
پاسخ : بدون ترديد از ديدگاه تربيتى و روان شناختى و بر اساس مقررات دينى اسلام، دوستى با جنس مخالف صحيح نيست؛ چه هر ارتباطى كه بين انسان ها برقرار مى‏شود، به هدف انجام مبادله اى خاص صورت مى‏پذيرد. حال سخن آن است كه دوستى با جنس مخالف، چه نوع ارتباطى است؟ و چه چيزى در اين دوستى و ارتباط مبادله مى‏گردد؟ يقيناً رابطه اقتصادى برقرار نشده و كالا خريد و فروش نمى‏شود و يا ارتباط آموزشى در بين نيست و پيام آموزشى مبادله نمى‏گردد و...؛ بلكه تنها چيزى كه در اين ميان مبادله مى‏شود، محبت و دوستى و عشق ورزى خاص - فراتر از دوستى با جنس موافق - است و پايه اين ارتباط بر اين نوع مبادله‏ها تكيه دارد وگرنه دوستى شكل‏گيرد و محبتى ارزانى نمى‏گردد. در نزد تمام مكاتب و نظام‏هاى فكرى عرضه و مبادله محبت و دوستى خاص - كه از دست دوست موافق برنمى آيد - بعد از اعمال شرايطى خاص بايد انجام پذيرد كه يكى از شرايط اساسى آن، اعتماد سازى است؛ به گونه اى كه هر يك از طرفين در ابراز محبت و عشق خود به ديگرى، وى را فردى مورد اعتماد بيابد و الا عشق را نثار بيگانه نمى‏سازد تا چه رسد به افراد غير قابل اطمينان. اين اعتماد تنها و تنها از طريق محرم بودن دوست فراهم مى‏گردد. لذا به ميزان محرميت اين محبت و عشق، تعميق و خالص ترشود. لذا اين روابط شرايط خاص خود را اقتضا مى‏كند و اين شرايط بايد رعايت گردد تا مجاز شمرده شود. از جمله آن شرايط انحصارى و بى چون و چرا «اعتماد سازى» است كه كامل ترين شكل آن از رهگذر محرم بودن دو دوست فراهم مى‏گردد. از اين رو تا عقد ازدواج انجام نپذيرفته است، اين دوستى با اين احساسات و ثمره خاص مجاز شمرده نمى‏شود؛ چرا كه شرط لازم را ندارد و چه بسا با ترديد يكى از دو دوست در دوستى خويش، حسرتى در پى داشته باشد. حتى اگر قصد ازدواج با دوست دخترتان را داشته باشيد؛ باز هم هرگز اين دوستى براى رسيدن به يك ازدواج موفق، مؤثر نيست.؛ بلكه چه بسا تأثير منفى هم به جاى بگذارد. ازدواج موفق از مسير دوستى قبلى با همسر آينده نمى‏گذرد؛ بلكه از مسير شناخت، فارغ از احساسات عاشقانه و عواطف ارزانى شده بعد از انديشه وشناخت و اعتماد فراهم آمده مى‏گذرد. T}حقيقت دوستى ها{T همان گونه كه خود مى‏دانيد و جو دوستى اقتضا مى‏كند، روح حاكم بر اين دوستى ها عشق ورزيدن است، نه خردورزى و پاى خرد و عقل در ميدان عاشقى لنگ است؛ در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، جز بر عقل تكيه نمودن خطا است. ابتدا بايد تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد و آن گاه خالصانه ترين عشق و ناب ترين دوستى ها را بدون منت به دوست برگزيده (همسر خود) تقديم نمود. در اينجا هر كارى جز عشق ورزى خطا است. دوستى‏هاى قبل از انتخاب همسرو تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را سد و چشم بصيرت را كور مى‏سازد و اجازه نمى دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفت و فرد صد در صد مناسب را برگزيد. اين نوع انتخاب موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‏سازد. تجربه و سرگذشت انسان‏هاى مجرب نشان مى‏دهد كه علاج ماجرا غير از اين را مى‏طلبد. بنابراين اگر قصد داريد با دوست دخترتان ازدواج كنيد، ابتدا دوستى و محبت را كنار بگذاريد و همچون يك بيگانه، او را موضوع تحقيق خود قرار دهيد و از برخوردارى وى از شرايط مثبت كسب اطلاع كنيد و وى را به عنوان همسر ايده ال بيابيد. آن گاه كه او را همسرى ايده آل و مورد پسند براى خود يافتيد، به صورت رسمى به خواستگارى او برويد و شرايط او را نيز جويا شويد و بعد از پذيرش شرايط وى با عقد رسمى به پاى يك دوستى پايدار و عشق ناب جان ببازيد. در اين زمان هر عملى جز عشق ورزى و محبت خطا است. پس تا قبل از انتخاب، تعقل، تدبير، تحقيق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه كار خود قراردهيد و بعد از انتخاب عشق و محبت بى چون و چراى خود را ارزانى يكديگر سازيد. تعقل و تفكر به جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود كه هر نكته در جاى خود نكو است؛ وگرنه زندگى جز زندان و گرفتارى ثمره اى ندارد.