• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 691
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : ويژگى‏هاى فرماندهى حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله در جنگ بدر چگونه‏بوده است؟
پاسخ : بعضى از نكات آموزنده رهبرى پيامبرصلى الله عليه وآله در نبرد بدر از اين قرار است: T}يك. اتكال به خداوند{T با آنكه طبق اشاره بعضى از آيات قرآنى، از همان آغاز حركت، به پيامبر خداصلى الله عليه وآله وعده موفقيت داده شده بود؛ V}همان، آيه 7.{V امّا اين وعده مانع از آن نبود كه حضرت رسول، ارتباط دائمى خود را با خداوند حفظ نكند. طبق گزارش‏ها، در شب هفدهم - كه خواب بر لشكريان اسلام غلبه كرد تنها شخص بيدار، پيامبرصلى الله عليه وآله بود كه تا صبح به اقامه نماز راز و نياز با پروردگار خود مشغول بود. V}الارشاد، ص 66؛ بحارالانوار، ج 19، ص 279.{V در هنگام آغاز نبرد، دست به دعا برداشت و از درگاه خداوند، وفاى به وعده و پيروزى مسلمانان را خواستار شد و چنان مشغول دعا بود كه عبا از دوش ايشان افتاد. V}الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 531 و 621 ؛ المغازى، ج 1، ص 59.{V آن حضرت با راز و نياز و دعاى خود، توانست اين باور را به سپاه منتقل كند كه تنها خداوند، شايسته اتكال است و هيچ نيرويى، توان مقاومت در مقابل اراده الهى را ندارد و وعده او قطعى است. قرآن كريم نيز با نزول آيه‏A}«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏»{A؛ V}انفال (8)، آيه 17: «شما آنان را نكشتيد، بلكه اين خداوند بود كه آنان (مشركان) را به قتل رسانيد و اى پيامبرصلى الله عليه وآله تو پرتاب نمى‏كردى هنگامى كه پرتاب كردى بلكه اين خداوند بود كه پرتاب مى‏كرد». ر.ك: براى اطلاع بيشتر به الميزان، ج 9، ص 38.{V، به اين حقيقت و باور اشاره مى‏كند. T}دو. عدم تبعيض در استفاده از امكانات‏{T در اين نبرد سپاه اسلام تنها داراى هفتاد شتر بود كه هر سه نفر به نوبت سوار بر يك شتر راه‏پيمايى مى‏كردند. پيامبر خدا با آنكه رهبرى اين نبرد را بر عهده داشت و همين مسئوليت اقتضا مى‏كرد، به تنهايى از يك شتر اختصاصى استفاده كند؛ اما چنين نكرد و به همراه حضرت على‏عليه السلام و زيد بن حارثه، به نوبت از يك شتر استفاده كردند. V}السيرة النبويه، ج 2، ص 606؛ الكامل، ج 1، ص 527؛ المغازى، ج 1، ص 24؛ طبقات، ج 2، ص 118؛ درباره پيامبرصلى الله عليه وآله و حضرت على‏عليه السلام منابع اتفاق نظر دارند، اما درباره نفر سوّم بين منابع اختلاف است و او را ابولبابه، زيد و مرثد بن ابى مرثد ذكر كرده‏اند.{V همچنين با آنكه اين سپاه داراى دو V}المغازى، ج 1، ص 27؛ طبقات، ج 2، ص 8.{V يا سه V}طبقات، ج 2، ص 21.{V اسب بود و اين حيوان در آن زمان مركبى در سطح عالى به حساب مى‏آمد؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله به خود اجازه نداد كه از يكى از آنان استفاده كند.V}همان. {Vپس از پايان نبرد نيز، پيامبرصلى الله عليه وآله از غنايم نبرد براى خود، چيزى بيش از آنكه سهمش بود، برنداشت. T}سه. استفاده از نظرات كارشناسى‏{T بيشتر مسلمانان مى‏خواستند براى به غنيمت گرفتن كاروان تجارتى قريش به رهبرى ابوسفيان، از مدينه خارج شوند و تصوّر يك جنگ تمام عيار در مخيله آنان خطور نمى‏كرد. از اين رو هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله به بدر رسيد و با سپاه دشمن روبه رو شد؛ از ياران خود براى جنگ يا بازگشت مشورت خواست و در اينجا نظر آنان - به ويژه ديدگاه انصار براى او مطرح بود؛ زيرا در بيعت عقبه، آنان تعهّدى به جنگ در بيرون از مدينه نداده بودند. انصار نيز در پاسخ مشورت پيامبرصلى الله عليه وآله سنگ تمام گذاشته و آمادگى كامل خود را اعلام كردند. V}السيرة النبويه، ج 2، ص 614؛ طبقات، ج 2، ص 11؛ المغازى، ج 1، ص 48.{V همچنين هنگام برپايى اردو از آنان، با عبارت «اشيروا عَلَىَّ فى المنزل» {Hدرخواست كرد تا موقعيتى مناسب از نظر نظامى را به او معرفى كنند. وقتى حباب بن منذر انصارى، كنار چاه‏هاى بدر را از نظر نظامى مناسب معرفى كرد، حضرت‏صلى الله عليه وآله ديدگاه مشورتى و كارشناسانه او را پذيرفت و دستور انتقال از محلّى كه خود قبلاً اعلام توقف كرده بود، به محلّ معرفى شده را صادر كرد. V}المغازى، ج 1، ص 53.{V T}چهار. رعايت تاكتيك‏هاى نظامى‏{T پيامبرصلى الله عليه وآله از همان آغاز خروج از مدينه، در پى كسب اطلاعات از سپاه دشمن بود و از هر فرصتى براى اين كار استفاده مى‏كرد. در راه حركت به شخصى به نام سفيان ضَمرى بر خورد و بدون آنكه خود را معرفى كند، از سپاه جدا شده و به نزد او رفت و اطلاعات دقيقى از زمان خروج قريشيان و نيز محلّ استقرار آنان به دست آورد. هنگامى كه آن شخص از پيامبرصلى الله عليه وآله خواست تا خود را معرفى كند، آن حضرت به صورت مبهم به او جواب داد و پس از آنكه از استقرار قريش آگاه شد،درصدد ارزيابى نفرات و نيروى نظامى آنان برآمد و با آگاه شدن از اينكه در روز بين نه تا ده شتر براى غذاى خود نحر مى‏كنند، تعداد آنان را بين نهصد تا هزار تن ارزيابى كرد. V}همان، ج 1، ص 53.{V پس از آن با استفاده از نظرات كارشناسى حباب بن منذر، بهترين چاه محل را به عنوان اردوگاه خود انتخاب كرد تا نيروهاى خودى، دغدغه‏اى از جهت آب نداشته باشند. V}همان.{V پيامبرصلى الله عليه وآله در روز نبرد به صف‏آرايى سپاه خود پرداخت و مانند يك رهبر نظامى خبره، از آنان سان ديد و با چوبدستى خود به تنظيم صفوف آنان پرداخت. V}همان، ص 56.{V آن حضرت محل استقرار سپاه خود را به گونه‏اى انتخاب كرده بود كه سپاه اسلام، در سمت مغرب و پشت به خورشيد قرار گرفتند و در مقابل، سپاه كفر رو به روى خورشيد مستقر شدند V}همان.{V كه همين نكته، به شكست آنان كمك فراوانى كرد. شعارهاى جنگى نيز يكى ديگر از مصاديق رعايت مسائل نظامى بود. در اين نبرد پيامبرصلى الله عليه وآله براى مهاجران، شعار «يابنى عبدالرحمن» و براى خزرجيان شعار «ياعبداللّه» و براى اوسيان شعار «يا بنى‏عبيد اللّه» را انتخاب كرد. شعار همه مسلمانان نيز در اين نبرد «يا منصور اَمِتْ» (اى يارى شده بميران) بود. V}طبقات، ج 2، ص 11. {Vهمچنين گفته شده است: شعار مسلمانان در اين نبرد «اَحَد، اَحَد» بوده است.V}السيرة النبوية، ابن هشام، ج 2، ص 634.{V شايد اين ابتكار مسلمانان - كه در جواب شعار ابوجهل كه فرياد مى‏زد: ما بُت عزى داريم و شما نداريد؛ شعار دادند: «اللّه مولانا و لامولى لكم»{H؛ V}تاريخ سياسى اسلام، سيره رسول خداصلى الله عليه وآله، ص 432.{V به اشاره پيامبرصلى الله عليه وآله بوده باشد. سپردن پرچم جنگ به دست افراد لايق و شجاع نيز يكى ديگر از مسائل نظامى بود. در اين نبرد، پرچم مهاجران در دست حضرت على‏عليه السلام بود. V}همان، ص 429.{V پس از آنكه پيامبرصلى الله عليه وآله صفوف سپاه خود را در مقابل دشمن آراست، يكى از مسلمانان به نزد آن حضرت آمد و به خيال خود، مكان بهترى را براى صف‏آرايى به پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى كرد. اما آن حضرت فرمود: من سپاه خود را آراسته و پرچم را نصب كرده‏ام و ديگر آن را تغيير نمى‏دهم. V}المغازى، ج 1، ص 56.{V اين خود رعايت بزرگ‏ترين نكته روانى هنگام آراستن صفوف است؛ زيرا اگر پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏خواست سپاه آراسته خود را به جايى ديگر انتقال دهد، در حين انتقال احياناً دچار بى‏نظمى و سردرگمى مى‏شد و بعد از آن نيز هر كس به خود اجازه اظهار نظر مى‏داد. پس از آنكه پيامبر خدا نزول فرشتگان الهى را مشاهده كرد، به منظور تقويت روحيه سپاه خود و نيز تمايز آنان از سپاه دشمن، به آنان فرمود: «فرشتگان بر خود نشان زده‏اند، شما هم نشان بزنيد» و مسلمانان به كلاهخود و شبكلاه‏هاى خود، نشانه‏هايى از پشم و پر زدند. V}طبقات، ج 2، ص 13.{V T}پنج. پرهيز از آغازيدن نبرد{T پس از استقرار دو سپاه، پيامبرصلى الله عليه وآله نهايت سعى خود را براى ترغيب قريش به بازگشت كرد و حتى به وسيله عمر بن خطاب، براى آنان پيغام فرستاد؛ اما قريشيان متكبّر نپذيرفتند و به خيال خود، قصد سركوب مسلمانان را داشتند تا كاروان‏هاى خود را از خطر آنان برهانند. V}المغازى، ج 2، ص 61.{V بالاخره اين قريشيان بودند كه با كشتن برخى از مسلمانان، اولين خون را بر صحنه نبرد جارى ساختند. V}همان، ج 2، ص 65.{V T}شش. حضور فعالانه در نبرد{T حضور فعالانه پيامبرصلى الله عليه وآله در صحنه نبرد و در صف مقدم جنگ، از نكات‏بسيار بارز آن است. طبق گزارش‏هاى راويان، حضرت خود زره پوشيده و بر سپاهيان دشمن حمله مى‏برد و با تلاوت آيات قرآنى، به مسلمانان وعده پيروزى مى‏داد. V}طبقات، ج 2، ص 22.{V حضرت على‏عليه السلام نيز بيشترين نقش را در پيروزى اين نبرد ايفا كرد و به گزارش برخى از منابع، تعداد 35 نفر از كشته شدگان (پنجاه درصد آنان) را به تنهايى به قتل رساند؛ V}الارشاد، ج 2، ص 64 و 65، در اين منبع نام تمام 35 نفر ذكر شده است.{V با اين حال او درباره حضور رسول خدا در نبرد مى‏گويد: «روز بدر چون كار سخت و دشوار مى‏شد، به رسول خدا پناه مى‏برديم كه از همه مردم دليرتر و بى‏باك‏تر بود و هيچ كس از آن حضرت به دشمن نزديك‏تر نبود». V}طبقات، ج 2، ص 20.{V T}هفت. خلوص دينى در نبرد{T پيامبر خداصلى الله عليه وآله از همان آغاز مى‏دانست كه رويارويى سهمگينى را در پيش دارند و نيرويى جز قدرت ايمان و اعتقاد به خداوند، نمى‏تواند پشتيبان مسلمانان باشد. شعارهايى همچون دفاع از خاك و وطن و نيز نمى‏تواند پشتوانه لازم به حساب آيد. از اين رو وقت حركت - هنگامى كه چشم مباركش به دو نفر از مشركان شجاع مدينه در سپاه خود افتاد از آنان پرسيد: شما براى چه به دنبال ما راه افتاده‏ايد؟ آنان جواب دادند: تو فرزند خواهر ما هستى و به ما پناه آورده‏اى و ما به همراه قوم خود براى كسب غنيمت آمده‏ايم. آن حضرت در پاسخ فرمود: «لا يخرجنَّ معنا رجل ليس على ديننا»{H؛ «كسى كه بر دين ما نيست، نبايد همراه ما باشد» و از آنان درخواست پذيرفتن اسلام را كرد و حتى وقتى آنان شجاعت فوق العاده خود را مطرح كردند، باز هم نپذيرفت.V}المغازى، ج 1، ص 47.{V T}هشت. رعايت مسائل اخلاقى‏{T يكى از صحنه‏هاى پر شور و افتخارآميز اين واقعه، حادثه‏اى است كه عمق‏توجّه پيامبر اكرم را به مسائل اخلاقى و حقوق مردم اثبات مى‏كند و آن اينكه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله هنگام تنظيم صفوف خود، از چوب دستى استفاده مى‏كرد كه ناخودآگاه ضربه‏اى خفيف، بر شكم يكى از سپاهيان خود - به نام «سواد بن غزيه» فرود آمد. پس از آن «سواد» رو به پيامبرصلى الله عليه وآله كرد و گفت: اى رسول خدا! مرا به دردآوردى؛ در حالى كه خداوند تو را به حق و عدل مبعوث كرده است؟! پيامبر خدا با شنيدن اين سخن، بى‏درنگ لباس خود را بالا زد و از سواد خواست تا او را قصاص كند؛ اما سواد - كه از آغاز به دنبال بهانه بود شكم پيامبرصلى الله عليه وآله را بوسيد. V}ابن هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 626.{V صحنه ديگر آن است كه پس از هويدا شدن آثار شكست در سپاه قريش، به مسلمانان دستور داد ابوالبخترى را - كه در هنگام محاصره شعب ابى‏طالب به مسلمانان كمك مى‏رساند نكشند. همچنين از آنان خواست تا كسانى را كه به اجبار قريش وارد صحنه كارزار شده‏اند، از بين نبرند. V}همان، ج 2، ص 629.{V سفارش به نيك رفتارى با اسيران نيز يكى ديگر از صحنه‏هاى هيجان‏انگيز اخلاقى اين نبرد است. مسلمانان به اين سفارش عمل كردند؛ به طورى كه اسيران را در خوراك بر خود ترجيح مى‏دادند و ايثار خود را اثبات مى‏كردند. V}الكامل، ج 1، ص 536.{V T}نه. پرهيز از تبعيض‏{T رعايت اصل برابرى و ترجيح ندادن خود و خويشاوندان بر ساير مسلمانان،از نكات مورد توجه در اين نبرد است. از صحنه‏هاى جالبى كه اين امر را بيشتر براى مسلمانان آشكار كرد، آن بود كه در اين جنگ، تنى چند از خويشان پيامبرصلى الله عليه وآله - از جمله عباس عموى آن حضرت و عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حارث پسر عموهاى آن حضرت در ميان اسراى مشركان بودند و قرار بر اين بود كه هر كدام از اسيران يا خانواده‏هاى آنان، با پرداخت فديه آزاد شوند. V}طبقات، ج 2، ص 16.{V عباس به بهانه نداشتن مال، قصد فرار از اين قرار را داشت؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله با اخبار غيبى به او خبر داد كه از مالى كه هنگام آمدن به جنگ، نزد «امّ الفضل» همسر خود گذاشته‏اى، فديه خود و دو برادرزاده‏اش عقيل و نوفل را پرداخت كند. V}تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 46.{V و عباس چاره‏اى جز اطاعت از اين دستور نداشت. T}ده. توجه به بالا بردن سطح آموزشى مسلمانان‏{T استفاده بهينه از امكانات و موقعيت‏ها، از ديگر نكات درس‏آموز اين نبرد است. در پايان نبرد، در ميان اسيران مشرك، تعدادى از افراد با سواد و آشنا به خط حضور داشتند كه از نظر مالى نه خود و نه خانواده‏هايشان تمكّن پرداخت فديه را نداشتند. پيامبرصلى الله عليه وآله از اين موقعيت به بهترين شكل استفاده كرد و فرمود: هر اسيرى كه بتواند به ده نفر از مسلمانان خط بياموزد، آزاد خواهد شد. V}طبقات، ج 2، ص 19 و 23. {Vبدين ترتيب گام مهمى در سوادآموزى مسلمانان برداشته شد.
کد سوال : 692
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : با توجه به اينكه جنگ بدر با امدادهاى الهى و نزول فرشتگان پيروز شد؛ پس نقش مردم در اين زمينه چيست؟
پاسخ : از آيات قرآنى و نيز مطالعه تاريخ چنين بر مى‏آيد كه «مردم»، نقشى اساسى در پيروزى يا شكست نهضت‏هاى پيامبران داشته‏اند و حتى از بعضى آيات استفاده مى‏شود كه نزول رحمت يا عذاب بر يك جامعه، تابع نوع فعاليت مردمان آن جامعه است و سنت الهى بر اين جارى است كه متناسب با ايمان يا كفر مردم، نعمت يا عذاب را بر جامعه‏اى فرود آيد. از اين رو حضرت نوح‏عليه السلام از مردم زمان خود مى‏خواهد استغفار كنند تا به دنبال آن آسمان بر آنان ببارد و خداوند، آنان را با اموال و فرزندان يارى كند. V}نوح (71)، آيات 10-12: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً».{V قرآن كريم تصريح مى‏كند: A}«مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا»{A؛ V}همان، آيه 27.{V؛ يعنى، قوم نوح به علت گناهان خود گمراه شدند. در آيات ديگر نيز به اين نكته تصريح شده است كه علت هلاكت بسيارى از اقوام گذشته، ظلم و ستم آنان بوده است. V}هود (11)، آيه 102 و 117؛ كهف (18)، آيه 59؛ قصص (28)، آيه 59.{V در مقابل به اين نكته نيز تصريح شده كه اگر جامعه‏اى، ايمان آورد و تقوا پيشه كند، خداوند درهاى بركت آسمان و زمين را به روى آنان مى‏گشايد: A}«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ...»{A؛ V}اعراف (7)، آيه 96.{V بالاخره خداوند در آيه‏اى، سنت كلى خود را چنين بيان مى‏كند: تا زمانى كه مردم در راه مستقيم بوده و از آن منحرف نشوند، نعمت‏هاى الهى بر آنان جارى مى‏شود و تغيير عملكرد الهى، تابعى از تغيير رفتار مردم است: A}«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 53 و به همين مضمون: رعد (13)، آيه 11.{V. يكى از مهم‏ترين مشكلات پيامبران و مردان الهى در طول تاريخ، عدم همراهى مردم به طور پيوسته با اهداف و برنامه‏هاى آنان بوده است. اين مطلب رامى‏توان از كلام پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله دريافت كه فرمود: «شيّبتنى هود»{H؛ يعنى، سوره هود مرا پير كرد. درباره علت آن گفته شده است: سبب اين امر وجود آيه A}«فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»{A؛ V}هود (11)، آيه 112: «به همراه كسانى كه با تو به سوى خداوند بازگشته‏اند، استقامت كن».{V. در اين سوره است؛ در حالى كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره سوره «شورى» - كه در آن تنها خود آن حضرت‏صلى الله عليه وآله با آيه A}«فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»{A؛ V}شورى (42)، آيه 15.{V. مأمور به استقامت شده چنين جمله‏اى را بيان نكرده است. از ابن عباس نقل شده است: هيچ آيه‏اى همانند آيه سوره «هود» براى پيامبرصلى الله عليه وآله سخت‏تر نبود.V}الميزان، ج 11، ص 66 به نقل از: مجمع البيان.{V
کد سوال : 693
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : بنا به چه عللى مسلمانان در جنگ بدر پيروز شدند؛ ولى در جنگ احد شكست خوردند؟
پاسخ : با مطالعه عميق جنگ بدر، در مى‏يابيم كه گرچه مردم زمينه‏هاى نزول رحمت الهى در اين جنگ را به خوبى فراهم كرده بودند؛ اما در گوشه و كنار، رفتارهايى از آنان بروز كرد كه زمينه‏ساز شكست آنان در جنگ بعدى (اُحد) بود. به عبارت ديگر برخى از زمينه‏هاى شكست در جنگ احد را در نبرد بدر مى‏توان يافت. از اين رو در اينجا به ناچار با تقسيم بندى اين بحث به دو بخش (نكات مثبت و منفى) موارد هر دو بخش بررسى شود: T}يك. نكات مثبت:{T T}1-1 ايمان به هدف و استقامت در راه آن‏{T قرآن كريم ايمان، استقامت و صبر را باعث ازدياد قدرت دانسته است؛ به گونه‏اى كه قدرت بيست مؤمن صابر را قابل غلبه بر دويست كافر به حساب آورده است.V}انفال (8)، آيه 66: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ».{V جلوه روشن اين آيات را مى‏توان در جنگ بدر مشاهده كرد كه كيفيت نبرد مؤمنان، خود شاهد اين مدعا است. سخنان تعدادى از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله قبل از آغاز نبرد شاهدى بر اين مدعا است و حكايت از ايمان قوى آنان دارد. V}طبقات، ج 2، ص 11.{V همين طور گزارش جالبى كه يكى از جاسوسان قريش - به نام عمير بن وهب جُمحى پس از بررسى سپاه اسلام به قريشيان مى‏دهد. او خطاب به قريشيان مى‏گويد: «.. آنان گروهى‏اند كه هيچ پناهگاه و پشتيبانى جز شمشيرهاى خود ندارند. مگر نمى‏بينيد كه آرام و خاموش ايستاده و سخنى نمى‏گويند و افعى‏وار زبان بر لب مى‏چرخانند؟ به خداوند سوگند! گمان ندارم بتوانيد حتى يك تن از آنان را بكشيد، بى‏آنكه يكى از ما را بكشند...». V}همان.{V اين ايمان نه تنها در بزرگ سالان؛ بلكه در افراد خردسال هم ديده مى‏شد؛چنان كه تعدادى از آنان به اصرار قصد شركت در جنگ را داشتند؛ ولى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به علت كم بودن سن آنان، از ايشان خواست تا برگردند. V}المغازى، ج 1، ص 21: نام اين افراد را چنين ذكر كرده است: عبداللَّه بن عمر، اسامة بن زيد، رامغ بن خديج، براد بن عازب، اسيد بن ظهير، زيد بن ارقم و زيد بن ثابت. {Vعمير بن ابى وقاص، شانزده ساله وقتى دستور برگشت را از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيد، گريه كرد و با اصرار اجازه حضور در جنگ را از پيامبرصلى الله عليه وآله گرفت و بالاخره در همين نبرد، به شهادت رسيد. V}همان.{V همين ايمان باعث شد تا مسلمانان، با حضور خويشان نزديك خود (مانند برادر و پدر) در جبهه كفر، به راحتى كنار آيند. به عنوان نمونه ابو عزيز برادر مصعَب بن عمير - كه از ياران مخلص رسول خداصلى الله عليه وآله بود به دست يكى از انصار اسير گشت بود. مُصعب هنگامى كه او را ديد، به جاى آنكه سفارش او را بكند، خطاب به يكى از انصار گفت: اين اسير را محكم نگه دار، او مادر ثروتمندى دارد كه مى‏تواند فديه خوبى به تو بدهد. وقتى ابو عزيز به مصعب با خطاب «اى برادر» اعتراض كرد، مُصعب جواب داد: اين فرد مسلمان برادر من است، نه تو. V}السيرة النبوية، ج 2، ص 646.{V همچنين ابو حذيفه فرزند عتبه، وقتى كشته پدر را در ميان كشتگان مشركان ديد، تنها بر اين نكته تأسف خورد كه چرا پدرش با وجود عقل و شرف خود، مسلمان نشده بود. V}المغازى، ج 1، ص 112.{V همو هنگامى كه پدرش به ميدان آمده و مبارز طلبيد، داوطلب مبارزه با او گشته بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله چنين اجازه‏اى را به او نداد.V}همان، ص 70.{V T}1-2. اطاعت از رهبرى‏{T اطاعت كامل از رهبرى پيامبر خداصلى الله عليه وآله، يكى ديگر از علل اساسى پيروزى مسلمانان به شمار مى‏آيد. اين اطاعت تا آنجا در ميان مسلمانان نفوذ كرده بود كه وقتى حباب بن منذر، مى‏خواست نظر كارشناسى بدهد، اين سؤال را مطرح كرد كه آيا دستور پيامبرصلى الله عليه وآله مبنى بر اتراق در اين محل، دستورى الزامى است يا خير؟V}السيرة النبوية، ج 2، ص 620.{V جلوه‏هايى از اين اطاعت و فرمان‏پذيرى را مى‏توان قبل از آغاز نبرد، در كلمات يارانى همچون مقداد و سعد بن معاذ جست و جو كرد. مقداد خطاب به پيامبر گفت: اى رسول خدا! در راه اجراى فرمان خدا، حركت كن كه ما با تو هستيم. به خداوند سوگند! ما مانند بنى‏اسرائيل نمى‏گوييم: «تو و پروردگارت برويد بجنگيد و ما اينجا نشسته‏ايم»؛ بلكه مى‏گوييم تو و پروردگارت، برويد جنگ كنيد و ما نيز همراه شما مى‏جنگيم...». پس از آن سعد بن معاذ به نمايندگى از انصار، برخاست و عرض كرد:«... اى رسول خدا! پيش برو كه به خداوندى كه تو را برانگيخت سوگند! اگر در اعماق اين دريا فرو روى، ما نيز با تو فرو خواهيم رفت و هيچ يك از ما باقى نخواهد ماند. با هر كس مى‏خواهى رابطه برقرار كن و با هر كس خواستى قطع رابطه كن».V}المغازى، ج 1، ص 48 و 49.{V T}1-3. ايثار{T نمونه‏اى از اين ايثار را هنگام مبارزه‏طلبى سه تن از پهلوانان قريش مى‏توان ديد كه سه جوان از انصار، به سرعت خود را به مقابل آنان رسانيدند؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله تمايل نداشت اولين برخورد مشركان با انصار باشد. V}همان.{V نمونه ديگر آن، در سخنان سعد بن معاذ جلوه‏گر است كه مى‏گويد: اى رسول خدا! همه اموال ما در اختيار تو است و آنچه تو بر مى‏دارى، براى ما بهتر است از آنچه باقى مى‏گذارى. V}همان، ص 49.{V همچنين برخورد مسلمانان با فديه‏اى كه زينب دختر پيامبرصلى الله عليه وآله براى آزادى شوهرش ابوالعاص بن ربيع فرستاده بود، جلوه‏اى ديگر از اين ايثار است. وقتى پيامبرصلى الله عليه وآله چشمش به آن فديه - كه همانا گردن‏بند اهدايى خديجه به دخترش بود افتاد، متأثر شد و از مسلمانان خواهش كرد تا اسير را بدون گرفتن مال آزاد كنند و مسلمانان با رغبت تمام، پذيراى اين تمايل شدند. V}السيرة النبوية، ج 2، ص 653.{V برخورد مسلمانان پس از اتمام جنگ با اسيران، خود صحنه‏اى ديگر از اين ايثار را به معرض نمايش گذاشت. آنان به دنبال سفارش پيامبر خدا مبنى بر خوش رفتارى با اسيران، به گونه‏اى رفتار كردند كه هيچ كس باور نمى‏كرد تا ساعتى پيش، اينان تيغ به روى مسلمانان كشيده بودند! اين رفتار به گونه‏اى بود كه يكى از اين اسيران - با نام ابو عزيز بن عمير مى‏گويد: «من در ميان گروهى از انصار اسير بودم... آنان هرگاه مى‏خواستند چاشت يا شام بخورند، نان خود را به من مى‏دادند و خود به خرما اكتفا مى‏كردند. اين رفتار به گونه‏اى محبت‏آميز و ايثارگرانه بود كه وى را - بنا به گفته خودش دچار شرمندگى مى‏ساخت. V}همان، ص 645.{V T}دو. نكات منفى:{T T}2-1. مقدس مآبى‏{T مى‏دانيم كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله منبع انحصارى بيان احكام خداوند به مردم است و اعمال او - به ويژه در ارتباط با عبادات يگانه حجّت براى آنان بوده است. اما گاهى در اثناى حركات سپاهيان اسلام به سوى سرزمين بدر، رگه‏هايى از افراطى‏گرى دينى ديده كه احتمالاً سرآغاز و نيز ريشه اين گونه اعمال، در دوره‏هاى بعدى است. جريان اين بود كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پس از خروج از مدينه و مشخص شدن مقصد - با توجه به آنكه مسافر محسوب مى‏شد روزه خود را افطار كرد و از سپاهيان نيز خواست چنين كنند. گرچه بيشتر آنان به اين فرمان گوش فرا دادند؛ اما عده‏اى چنين نكردند و اصرار ايشان بر نافرمانى خود، چنان پيامبرصلى الله عليه وآله را آزرده خاطر ساخت كه ناچار شد از آنان با عنوان «عُصاة» (نافرمانان و گناه‏كاران) ياد كند و مردم شنيدند كه منادى پيامبرصلى الله عليه وآله پيام آن حضرت را چنين ابلاغ مى‏كرد: «يا معشر العصاة! انى مفطرٌ فافطروا»{H؛ V}المغازى، ج 1، ص 47 و 48.{V؛ «اى گروه نافرمانان! من روزه خود را افطار كردم، شما نيز چنين كنيد». T}2-2. تمايل به امور دنيوى (آفت پيروزى){T با آنكه مسلمانان در هنگام نبرد با قدرت ايمان خود، بديع‏ترين صحنه‏هاى رشادت، شهامت و از خودگذشتگى در راه اسلام را به نمايش گذاشتند؛ اما به مجرّدى كه آثار پيروزى در سپاه اسلام هويدا شد، صحنه‏هايى از تمايل آنان به امور دنيوى پديد آمد و در مواردى منجر به مخالفت با ميل درونى پيامبرصلى الله عليه وآله و حتى خواسته الهى شد. اولين نشانه‏هاى اين آفت، با آغاز شكست دشمن، هويدا شد؛ با آنكه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله مخالف گرفتن اسير در حين نبرد بود؛ اما مسلمانان به علت چشمداشت به فديه، تمايل بيشترى به اسير گرفتن از خود نشان مى‏دادند. در روايتى از قول حضرت على‏عليه السلام نقل شده است: پس از پايان نبرد، جبرئيل‏عليه السلام بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده و آن حضرت را در مورد اسيران - كه تعداد آنان هفتاد نفر بود بين كشتن يا گرفتن فديه مخير كرد و به آنان گوشزد كرد كه در صورت گرفتن فديه، به همين تعداد اسير، در جنگ آينده از شما كشته خواهند شد. اما مسلمانان با وجود ترجيح كشتن اسيران، شق دوم را پذيرفتند V}المغازى، ج 1، ص 107.{V و اين باعث شد تا در جنگ احد، شكست خورده و بيش از هفتاد شهيد بدهند. گفته شده است: آيه زير به اين تمايل مسلمانان به مال‏طلبى و دنيادوستى اشاره مى‏كند V}الصحيح من سيرة النبى‏صلى الله عليه وآله، ج 5، ص 108.{V: A}«ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ...»{A؛ V}انفال (8)، آيه 67. {V؛ «يك پيامبر تا هنگامى كه پاى او بر زمين محكم نشده، نمى‏تواند اسير داشته باشد. اما شما كالاى دنيا را مى‏طلبيد و خداوند آخرت را اراده كرده است...». كمى تأمل و دقت در حوادث نيز نشان مى‏دهد كه از نقطه نظر نظامى و آينده‏نگرى، به دلايل زير كشتن اسيران به نفع سپاه اسلام بود: يكم. در ميان اسيران، تعدادى از بزرگان و سران قريش - كه آتش بيار معركه‏هاى ضد اسلامى بودند وجود داشت كه كشتن آنان، همانند قطع كردن سر افعى، باعث از بين رفتن توطئه‏ها عليه اسلام مى‏شد؛ در حالى كه زنده گذاشتن آنان - با توجه به شكست ننگينى كه متحمل شده بودند آتش كينه را درونشان شعله‏ور مى‏ساخت! پيشرفت زمان و حوادث بعدى نيز نشان داد كه تا چه حد كشتن آنان، به مصلحت اسلام بوده است. دوّم. كشتن آنان ضربه روحى سنگينى براى مشركان و نيز هواداران قريش مى‏شد و بر عكس عظمت و شوكت اسلام و مسلمانان را به رخ همگان مى‏كشيد و قبايلى همانند غطفان، هوازن و نيز قبايل يهود را از توطئه عليه اسلام باز مى‏داشت. سوّم. كشتن آنان براى همگان اين حقيقت را هويدا مى‏ساخت كه پيامبرصلى الله عليه وآله در راه هدف خود، حتى از خون قوم خويش (قريش) نيز نخواهد گذشت و همين نكته رعب و وحشت را بر ديگر دشمنان اسلام مسلّط مى‏كرد. چهارم. كشتن اسيران قريش اين نكته را براى انصار هويدا مى‏ساخت كه پيامبرصلى الله عليه وآله هيچ‏گاه با قوم خود و احياناً به ضرر انصار، مصالحه و آنان را ترك نخواهد كرد و رابطه دينى را هميشه بر رابطه نسبى ترجيح خواهد داد. همين نكته كافى بود تا آنان را نسبت به وسوسه‏هايى كه بعدها، تأثيراتى هر چند اندك در درون آنان باقى مى‏گذاشت، ريشه كن كند». V}ر.ك: الصحيح من سيرة النبى‏صلى الله عليه وآله، ج 5، ص 116 و 117.{V اختلاف بر سر چگونگى تقسيم غنايم، آفت ديگر پيروزى سپاه اسلام بود. جمع‏آورى كنندگان غنايم آنان را از آن خود دانسته، در مقابل جنگجويان‏مسلمان مى‏گفتند: اگر ما نبوديم، شما نمى‏توانستيد به جمع غنايم بپردازيد و آنان كه به نگهبانى از رسول خداصلى الله عليه وآله پرداخته بودند، نيز خود را سزاوارتر به غنايم مى‏دانستند. اما پيامبرصلى الله عليه وآله به دستور خداوند توانست با تقسيم مساوى غنايم، اين آفت را بزدايد. V}الكامل، ج 1، ص 535؛ المغازى، ج 1، ص 99.{V از نكات جالب تقسيم آن حضرت، اين بود كه حتى براى كسانى كه در مدينه مانده و در نبرد شركت نكرده بودند - ولى نقشى در پشت جبهه ايفا كرده بودند (همانند جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه) سهمى ازغنايم قرار داد. V}المغازى، ج 1، ص 101؛ الكامل، ج 1، ص 539.{V T}2-3. عاقبت به شرّان‏{T مطالعه تاريخ گاهى اين حقيقت را عيان مى‏سازد كه تنها ايمان در مرحله‏اى از مراحل زندگى، باعث رستگارى نمى‏شود؛ بلكه شرط اصلى حفظ و نگه دارى آن تا پايان زندگى است. جنگ بدر نيز يكى از بزنگاه‏هاى ظهور اين حقيقت بود. در اين جنگ در سپاه شرك، عده‏اى از مسلمانان مرتد حضور يافتند كه عاقبت در حالت كفر، در اين جنگ به هلاكت رسيدند. اينان در هنگام حضور پيامبرصلى الله عليه وآله در مكه، به آن حضرت ايمان آورده و بر سختى‏ها استقامت ورزيده بودند؛ اما به همراه پيامبرصلى الله عليه وآله مهاجرت نكردند و بالاخره تحت فشار خويشان خود، به كفر بازگشتند و با حالت كفر به جنگ مسلمانان آمدند و به هلاكت رسيدند. V}همان، ج 2، ص 641.{V گفته شده است: آيه‏اى در قرآن نيز درباره سوء عاقبت آنها نازل شده است. V}همان، اين آيه كه آيه 97 سوره «نسا» مى‏باشد چنين است: A}«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً»{A. براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 5، ص 55.{V
کد سوال : 694
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چه عوامل خاصى در رابطه با دشمنان، موجب شكست و مغلوب شدن آنان در جنگ بدر شد؟
پاسخ : نكات عبرت آموزى در اردوگاه دشمن وجود دارد كه توجه به آنها، مى‏تواند تا حدى علل شكست آنان را تبيين كند. بعضى از اين نكات چنين است: T}يك. تكيه بر غير خدا{T يكى از اصلى‏ترين شعارهاى مشركان قريش در مقابل مسلمانان چنين بود: «ان لنا العزّى و لا عزى لكم»{H؛ V}تاريخ سياسى اسلام، رسول خداصلى الله عليه وآله، ص 432.{V؛ «ما داراى بُت عزّى هستيم؛ در حالى كه شما عزّى نداريد». جالب آن است كه آنان بُتى را كه هيچ نفع و ضررى ايفا نمى‏كند، به عنوان افتخار خود بر مسلمانان مطرح مى‏كنند!! تكيه بر قدرت نظامى نيز - كه بسيار فراتر از قدرت نظامى مسلمانان بود يكى ديگر از مصاديق اين عنوان به حساب مى‏آيد. مشركان در حالى كه با 950 جنگجو، صد اسب، هفتصد شتر و داراى سلاح‏هاى مختلف آن زمان بودند، از مكه خارج شده و ابوجهل (يكى از فرماندهان آنان) با اشاره به اين قدرت عظيم مى‏گفت: آيا مسلمانان تصور مى‏كنند كه با وجود اين قدرت، بر ما پيروز خواهند شد؟ V}المغازى، ج 1، ص 39.{V T}دو. تكبّر{T نمونه روشن تكبّر و خودپسندى مشركان، هنگام خروج آنان از مكه ديده شد كه قرآن به آن اشاره مى‏كند. V}همان، آيه قرآن، آيه 47 سوره انفال مى‏باشد كه در آن آمده است: A}«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ»{A؛ {Vمصداق بارز آن را در مى‏توان در شخصيت و منش ابوجهل مشاهده كرد؛ پيامبرصلى الله عليه وآله به همين مناسبت، به او لقب «فرعون امت» و «رأس ائمة الكفر» (رئيس پيشوايان كفر) داده بود. V}المغازى، ج 1، ص 91.{V وى با تكبّر تمام، پيشنهاد عدم جنگ پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را رد كرده بود. V}همان، ص 61.{V او حتى هنگام مرگ نيز دست از غرور بر نداشت و بيشترين ناراحتى خود را اين مى‏دانست كه به دست شخصى گمنام - و در ديدگاه خود غيرشريف به نام عبداللَّه بن مسعود كشته شده و آرزو كرد كه اى كاش، او را شخصى قريشى يا لااقل از قبيله‏اى شريف مى‏كشت!! V}همان، ص 90.{V نوفل بن خويلد، از ديگر سران مشركان نيز مصداق ديگر اين تكبّر است كه در بحبوحه نبرد، فرياد زد: اى قريشيان! امروز روز رفعت و بلند مرتبگى است.V}همان، ص 91.{V مصداق ديگر اين تكبر و تكيه بر تعصبات خشك جاهلى را مى‏توان در مبارزه‏طلبى سه تن از بزرگان مشركان - به نام‏هاى شيبه، عُتبه و فرزندش وليد ديد. آنان وقتى به ميدان آمدند، مبارز طلبيدند؛ در آغاز سه تن از انصار به مقابله با آنان رفتند؛ اما آنان با تكبر گفتند: «ما با اينها نمى‏جنگيم؛ بلكه با هم‏رديفان (هم كفو) خود كه از قبيله قريش باشند، مى‏جنگيم». به دنبال اين خواسته، حضرت على‏عليه السلام، حمزه و عبيده به نبرد آنان رفتند و هر سه را به هلاكت رسانيدند. V}السيرة النبويه، ج 2، ص 625.{V
کد سوال : 695
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : در مورد تاريخچه فلسطين و چگونگى تسلط اسرائيل بر آن سرزمين توضيح دهيد.
پاسخ : فلسطين به لحاظ تاريخى، سرزمين اعراب فلسطين است. قبايل عرب كنعانى، بيش از هفت هزار سال قبل از ميلاد، از منطقه مجاور (شبه جزيره العرب) به اين سرزمين آمده و در آن سكنى گزيدند. پيش از آنكه قبايل درياى مديترانه (Palest) به اين منطقه بيايند و با كنعانى‏ها هم‏زيستى كنند و نام «فلسطينى» بر اهالى آن غالب گردد، قبايل عربى - نظير يبوسى‏ها و فينيقى‏ها در اين سرزمين مى‏زيسته‏اند. T}موقعيت جغرافيايى فلسطين‏{T مساحت فلسطين - كه در اشغال دشمن صهيونيستى است 27027 كيلومتر مربع است. فلسطين بخشى از بلاد شام (سوريه، اردن و لبنان) به شمار مى‏رود كه از طرف شرق به اردن، از غرب به درياى مديترانه، از شمال و شمال شرقى به لبنان و سوريه و از جنوب به خليج عقبه و صحراى سيناى مصر محدود مى‏شود. در فلسطين سه منطقه كوهستانى، دشتى و ساحلى وجود دارد كه زمين‏هاى حاصل‏خيز كشاورزى را تشكيل مى‏دهد. صحراى نقب در بخش جنوبى واقع شده و يك سوم مساحت فلسطين را تشكيل مى‏دهد. فلسطين فعلى به سه بخش تقسيم مى‏شود: 1. سرزمين اشغالى 1948 كه يك ميليون و يكصد هزار فلسطينى را در خود جاى داده است. 2. كرانه باخترى كه مساحتى بالغ بر 5650 كيلومتر مربع داشته و شهر قدس را در برمى‏گيرد؛ جمعيت فلسطينى آن قريب به يك ميليون و پانصدهزار نفر است. 3. نوار غزه با مساحتى بيش از 350 كيلومتر مربع كه جمعيت فلسطينى آن حدود يك ميليون و سيصد هزار نفر است. نزديك به 4-5 ميليون فلسطينى نيز پس از اشغال فلسطين به دست صهيونيست‏ها آواره شده و در كشورهاى اردن، سوريه و لبنان زندگى مى‏كنند. فلسطين به لحاظ جايگاه ممتاز جغرافيايى، حاصلخيزى زمين و قداستى كه از آن برخوردار است، در طول تاريخ عرصه كشمكش‏ها و درگيرى امپراتورى‏ها بوده و مردم اين ديار پيوسته و در حد توان خود، به پايدارى و مقاومت در برابر مهاجمان پرداخته‏اند. از طرفى اشغالگران نيز بر سر تصاحب زمين فلسطين و از صحنه به در كردن رقيبان خويش، گاهى با هم درگير شده‏اند. T}حضور يهود در فلسطين‏{T حضرت ابراهيم‏عليه السلام حوالى 1900 سال ق.م به همراه برادرزاده‏اش (لوط) از عراق هجرت كرد و در فلسطين رحل اقامت گزيد و مردمان اين سامان را به توحيد فراخواند. پس از آن عبرانى‏ها (يهوديان راستين)، در قالب عشاير دامپرور و در جست‏وجوى آب و غذا، به اين منطقه آمده و در ميان مردمان اين ديار - كه از روى نوع دوستى و مهمان نوازى آنها را پذيرفته بودند اقامت گزيدند. اما وقتى تعدادشان فزونى يافت، شروع به درگيرى با ميزبان كرده، كوشيدند بر پاره‏اى از مناطق و اماكن مقدس چيره شوند. اوج اقتدار يهود در دوران حكومت حضرت سليمان بود كه بخش‏هاى وسيعى از سرزمين‏هاى آباد آن روز را تصرف خود داشتند. اما خلق و خوى متكبّرانه يهوديان و اختلافى كه بين آنان پيش آمد، آنها را از هم متفرق كرد و باعث شد حكومت آنان، چند سالى بيش دوام نياورد و پس از مرگ سليمان، به دست بخت‏النصر بابلى از ميان برود. در اين زمان بيشتر آنها به اسيرى گرفته شدند؛ گرچه بعدها جمعى از آنان به وسيله كوروش به فلسطين بازگردانيده شدند. در تورات از نبردهاى بسيارى كه فلسطينى‏ها در رويارويى با يهوديان غاصب داشته‏اند، سخن به ميان رفته است. در مقطعى ديگر روميان با پذيرش مسيحيت، با يهوديان درگير شده، شمار كثيرى از آنها را كشتند. بدين سان حضور يهوديان پايان يافت و آنان در گوشه و كنار جهان پراكنده شدند. T}معراج نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله‏{T ده سال پس از مبعث رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله، پروردگار يكتا، پيامبر خود را شبانه به مسجدالاقصى در فلسطين برد و از آنجا به آسمان عروج داد. علاوه بر اينكه قدس نخستين قبله گاه مسلمانان بود. در سال 16ه.ق مسلمانان فلسطين را فتح كردند و اغلب مردم اين ديار اسلام آورده و در فتوحات اسلامى در شام، مصر و مغرب شركت جستند. اصالت عربى و فتوحات مسلمانان، اثر به سزايى در سازگارى مردم اين ديار با اسلام داشت. در زمان فتح قدس، هيچ يهودى‏اى در شهر وجود نداشت؛ چرا كه به وسيله مسيحيان از ورود به آن منع شده بودند و از سويى آنان با مسلمانان شرط كرده بودند كه از ورود آنها (يهوديان) به قدس جلوگيرى كنند. بدين ترتيب مسجدالاقصى، سومين حرم شريف گشت و فلسطين، به استثناى دوره اشغال به وسيله صليبى‏هاى قرون وسطى (1099 م.) - كه سرانجام به دست صلاح‏الدين ايوبى(1187 م.) آزاد شد پيوسته بخشى از خلافت اسلامى بود. فلسطين و قدس دگر بار و به دنبال اشغال فرانسوى‏ها، به رهبرى ناپلئون - كه توانسته بود براى مدتى كوتاه چند شهر فلسطينى را به اشغال درآورد به آغوش مسلمانان بازگشت. احمد پاشا الجزار، فرمانده شهر عكا و نيروهاى [فلسطينى‏] تحت امر او، توانستند در سال 1799 م. ناپلئون را شكست داده و او را وادار به فرار كنند. ناپلئون در زمان خروج از فلسطين، اين جمله را بر زبان راند: "آرزوهايم (برپايى امپراتورى در اين منطقه عربى) را پاى ديوارهاى عكا به خاك سپردم! "گفتنى است ناپلئون از يهوديان جهان و بقاياى آنها در فلسطين خواسته بود، در كنارش بجنگند و در مقابل برايشان دولتى در فلسطين داير كند كه حامى منافع فرانسه در منطقه باشد. T}صهيونيسم و فلسطين‏{T از آنجايى كه بريتانيا، قصد سيطره و چنگ‏اندازى بر منطقه عربى اطراف كانال سوئز را داشت، مصر را اشغال و يهوديان را ترغيب كرد تا ادعاى بى‏اساس خود را مبنى بر داشتن حق بازگشت، به كوه كذايى «صهيون» در قدس و برپايى دولت در فلسطين، مجدداً مطرح كنند؛ دولتى كه حامى منافع بريتانيا در منطقه بوده و از كمك‏هاى همه جانبه اين كشور برخوردار باشد. بريتانيا در همين زمينه، مشوق تئودور هرتسل (خبرنگار يهودى‏تبار اتريشى) در امر دعوت از يهوديان جهان، براى تأسيس دولت صهيونيستى در فلسطين بود و عملاً نخستين كنگره صهيونيستى در شهر پازل سوئيس (1897م.) با حضور صدها تن از شخصيت‏هاى يهودى سراسر جهان برگزار شد. در اين اجلاس شركت كنندگان موافقت كردند براى بازگرداندن يهوديان جهان به فلسطين و برپايى دولت صهيونيستى، عليه ملت و صاحبان راستين آن، تلاش كنند و در همين راستا مؤسسات مالى چندى، براى تحقق اين هدف شوم داير كردند. هرتسل هم به نوبه خود كوشيد سلطان عثمانى (عبدالحميد دوم)، در مقابل پرداخت چند ميليون سكه طلا، با تسليم فلسطين به يهوديان موافقت كند. سلطان عبدالحميد اين پيشنهاد را رد كرد و تأكيد نمود كه سرزمين فلسطين، متعلق به مسلمانان بوده و حتى با پول همه يهوديان آن را نخواهد فروخت. بدين جهت يهوديان وى را در سال 1908 م. سرنگون ساختند. هرتسل كه از اين نيرنگ طرفى نبسته بود، راهى آلمان، ايتاليا و روسيه شد تا آنها، يهوديان را در اشغال فلسطين يارى رساند! امّا آنها از اين كار سر باز زدند؛ زيرا فلسطين سرزمينى است كه مردم خودش را داشته و تحت حاكميت امپراتورى عثمانى بود. او كه دست خالى از اين كشورها بازگشته بود، به مشوق اصلى و مروّج ايده صهيونيستى (بريتانيا) روى آورد و اين كشور تعهد داد از طرح تشكيل رژيم صهيونيستى حمايت كند. به دنبال شروع جنگ اول جهانى، بريتانيا در سال 1917 م. با موافقت فرانسه، آمريكا و ديگر كشورهاى غربى، بيانيه‏اى را صادر كرد و به وسيله بالفور (وزير خارجه وقت اين كشور) به روچيلد (سرمايه‏دار يهودى) قول داد: وطن قومى براى يهوديان در فلسطين ايجاد كند. اين وعده به «بيانيه بالفور» موسوم شد. در سال 1918م. (هم‏زمان با شكست تركيه و اشغال فلسطين به‏وسيله بريتانيا)، كشورهاى يادشده تلاش كردند زمينه برپايى دولت يهودى را در فلسطين مهيا سازند. در همين رابطه جامعه ملل با قيموميت بريتانيا بر فلسطين، به منظور برپايى دولت يهودى در آن موافقت كرد. بريتانيا نيز نماينده‏اى يهودى تبار (هربرت صاموئيل) را در سال 1920 م. به فلسطين گسيل داشت تا مقدمات كوچ يهوديان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد. بريتانياى استعمارگر به موازات اين اقدام، به تجهيز و آموزش نظامى يهوديان پرداخت و زمين‏هاى وسيعى را در اختيار آنان قرار داد تا شهرك‏هايى را احداث كنند. T}ايستادگى فلسطينيان‏{T فلسطينيان از همان ابتدا در برابر قيموميت بريتانيا و باندهاى صهيونيستى، پايدارى و مقاومت كردند و براى دفاع از زمين و پاسدارى از مقدسات، گروه‏هاى جهادى تشكيل داده، تظاهرات و اعتصاب‏هاى عمومى به راه انداختند. قيام‏هاى 1920، 1923 و 1929 (معروف به انقلاب براق) از آن جمله است. انگليسى‏ها قيام‏هاى فلسطينيان را سركوب و هزاران تن را كشتند يا به زندان انداختند تااز اين رهگذر، خدمتى به باندهاى صهيونيستى انجام داده باشند. شيخ عزالدين قسام با تشكيل گروه‏هاى اسلامى - جهادى، به نبرد با انگليسى‏ها و صهيونيست‏ها پرداخت و سرانجام در سال 1935 م. به شهادت رسيد. در پى شهادت وى، فلسطين به رهبرى حاج امين حسينى (مفتى اعظم قدس)، يكپارچه قيام شد و حسن سلامه، عبدالرحيم الحاج محمد و عبدالرحيم مسعود و ... از شاگردان قسام، عمليات متعددى را بر ضد ارتش انگليس و صهيونيست‏ها انجام دادند؛ به طورى كه بريتانيا براى سركوب انقلاب مردم فلسطين، ژنرال مونت كورى جنايتكار را فراخواند. نامبرده در سركوب مردم مبارز فلسطين، نهايت قساوت را به كار برد؛ به گونه‏اى كه زندان‏ها مملو از زندانيان، خانه‏ها ويران، زمين‏هاى بسيارى مصادره و معيشت مردم بسيار سخت گرديد. قيام‏هاى مردم فلسطين، تداوم داشت و به موازات آن، كوچ يهوديان سراسر جهان با هدف اشغال فلسطين نيز ادامه يافت تا اينكه پس از پايان جنگ دوم جهانى (1945 م.)، بريتانيا و آمريكا توانستند در سال 1947م. از طريق سازمان ملل متحد قطعنامه تقسيم فلسطين را صادر كنند. به موجب اين قطعنامه جائرانه، فلسطين بين فلسطينيان و يهوديان اشغالگر - كه تعدادشان از 15% جمعيت ساكن آنجا فراتر نمى‏رفت و تنها 7% از سرزمين فلسطين به آنان اعطا شده بود تقسيم گرديد. البته فلسطينيان، اعراب و مسلمانان با تقسيم فلسطين مخالفت كردند. فلسطينيان به جهاد و مبارزه خويش ادامه دادند و عبدالقادر الحسينى (رهبر مجاهدان)، سرانجام در سال 1948 م. در جريان نبرد (القسطل) به شهادت رسيد. T}غصب فلسطين (سال 1948 م.){T بريتانيا پس از اطمينان از توان باندهاى صهيونيستى در فلسطين و حمايت و پشتيبانى آمريكا و جهان غرب و شوروى از برپايى كشورى براى يهوديان، اعلام داشت كه از فلسطين بيرون خواهد رفت و چنين نيز شد. ارتش انگليس در 1948م. پس از واگذارى مراكز و تسليحات نظامى خود به باندهاى صهيونيستى و ابقاى برخى از فرماندهان در خدمت اهداف يهوديان، خاك فلسطين را ترك كرد. بن گوريون رهبر باندهاى صهيونيستى، از اين وضعيت سوء استفاده كرد و تأسيس كشور «اسرائيل» در سرزمين‏هاى اشغالى 1948 م. را اعلام نمود. مدتى بعد آمريكا، دولت صهيونيستى را به رسميت شناخت و به دنبال آن اتحاد جماهير شوروى هم چنين كرد. كشورهاى اروپايى يكى پس از ديگرى و بعد سازمان ملل متحد، اين دولت غاصب را به رسميت شناختند. فلسطينيان اين ستم و ناروايى را نپذيرفته، به نبرد با صهيونيست‏ها پرداختند.در اين نبردها، نيروهايى از ارتش كشورهاى مصر، اردن، سوريه، لبنان، عراق و ... و نيروهاى داوطلب اخوان المسلمين شركت جستند؛ ليكن به دليل ضعف تداركاتى و تسليحاتى و حضور استعمارى بريتانيا و فرانسه در اغلب كشورهاى منطقه و خيانت برخى از رهبران، منجر به شكست اين نيروها و آوارگى صدها هزار فلسطينى گشت. به دنبال اين جنگ، كرانه باخترى، قدس و نوار غزه همچنان در دست فلسطينيان و به دور از اشغالگرى صهيونيست‏ها باقى ماند؛ ليكن كرانه باخترى‏و قدس تابع اردن و نوار غزه تابع مصر گشت. پس از جنگ 1948 م. كشورهاى آمريكا، فرانسه و انگليس دولت غاصب صهيونيستى را به سلاح‏هاى پيشرفته (هسته‏اى، ميكروبى و شيميايى) مجهز ساختند. به رغم ناكامى، فلسطينيان، آنان دست از مقاومت و پايدارى برنداشته و گروه‏هاى چريكى تشكيل دادند. اين نيروها حمله به شهرها و شهرك‏هاى صهيونيستى را در دستور كار خود قرار دادند. T}تجاوز سه جانبه (سال 1956 م.){T در سال 1956 م. انگليس، فرانسه و اسرائيل، در توطئه‏اى مشترك، تجاوز سه جانبه‏اى را عليه مصر تدارك ديدند و صهيونيست‏ها نوار غزه و بخشى از سينا را اشغال كردند. اما بر اثر فشارهاى جهانى و عمليات مقاومت، ناگزير از اين مناطق خارج شدند. در سال 1963 م. سازمان آزادى‏بخش فلسطين به رهبرى احمد شقيرى، شكل گرفت و صاحب سپاهى در نوار غزه شد. همچنين جنبش‏هاى چريكى نظير جنبش فتح، جبهه خلق و... تشكيل شدند و توانستند عمليات چريكى بسيارى را از خاك سوريه عليه صهيونيست‏ها به مورد اجرا بگذارند و تلفات و ضايعات قابل توجهى به آنان وارد سازند. اسرائيل در سال 1967 م. با حمايت آمريكا، جنگى را عليه مصر و سوريه به راه انداخت و سيناى مصر و ارتفاعات جولان سوريه را - علاوه بر ساير بخش‏هاى فلسطينى به اشغال خود درآورد. اما ملت فلسطين همچنان به مقاومت خود در برابر اشغالگرى صهيونيستى ادامه داد. پس از شكست 1967 م. عمليات نظامى - چريكى فلسطينى، از خاك اردن عليه صهيونيست‏ها گسترش يافت و خطر و تهديدى بالقوه براى يهوديان غاصب گرديد. به دنبال اين تحولات آمريكا و صهيونيست‏ها، اردن را تحت فشار قرار دادند و اين كشور در سپتامبر 1970 م. فعاليت چريكى فلسطينيان را درهم كوبيد. كارهاى چريكى از اين پس، به سوريه و لبنان انتقال يافت. در سال 1973 م. سوريه و مصر توافق كردند براى آزادسازى خاك اشغال شده خويش، با صهيونيست‏ها بجنگند و اگر دخالت مستقيم آمريكا در جنگ نبود، شكست كامل صهيونيست‏ها رقم مى‏خورد. در پى اين حوادث، مذاكرات آتش بس ميان مصر و رژيم صهيونيستى زير نظر آمريكا آغاز و كار به جايى رسيد كه انور سادات (رئيس جمهور وقت مصر)، در سال 1987. به طور يك جانبه و در كمپ ديويد آمريكا، صلحى را با صهيونيست‏ها امضا كرد. مصر با امضاى اين قرارداد، عملاً از گردونه درگيرى با دشمن صهيونيستى خارج شد؛ ليكن خداوند سبحان خروج مصر را به واسطه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى‏رحمه الله جبران كرد. رهبر عظيم‏الشأن ايران سفارت اسرائيل را تعطيل و سفارت فلسطين را به جاى آن داير فرمود و اعلام داشت: «اسرائيل غدّه‏اى سرطانى است و بايد ريشه كن شود». همچنين روز جهانى قدس را اعلام و سپاه قدس را تأسيس كرد. اين خط مشى و سياست حكيمانه و حمايت از مبارزات بحق مردم مسلمان فلسطين، به وسيله جانشين شايسته ايشان مقام معظم رهبرى و مسئولان نظام اسلامى، با همان قوت ادامه دارد. T}تجاوز به لبنان‏{T عمليات چريكى فلسطينيان - كه از لبنان بر ضد اسرائيل شدت يافته و كيان غاصب آنها را به خطر انداخته بود صهيونيست‏ها، آمريكائيان و فالانژيست‏هاى مسيحى لبنان را به تدارك توطئه‏اى مشترك عليه فعاليت چريكى آنان واداشت؛ به طورى كه در سال 1982 م. ارتش صهيونيستى به فرماندهى شارون جنايت پيشه و با حمايت آمريكا و اروپا، به خاك لبنان تجاوز و بيروت را اشغال كرد. در اين تجاوز هزاران چريك و غيرنظامى فلسطينى به قتل رسيدند و رزمندگان فلسطينى مجبور به ترك لبنان شدند. رژيم صهيونيستى در سال 1978 م. با مصر قرارداد صلح امضا كرد. در سال 1987 م. مردم فلسطين در كرانه غربى و نوار غزه، عليه صهيونيست‏ها يكپارچه قيام كردند و نيروهاى جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حماس) فعالانه در انتفاضه شركت جستند و تلفات فراوانى بر صهيونيست‏ها وارد كردند. همين امر آمريكا را بر آن داشت تا در سال 1991 م. با هدف تحميل صلح در منطقه، كنفرانسى را در مادريد برگزار كند. نتيجه اين كنفرانس توافق ساف (سازمان آزاديبخش فلسطين) با صهيونيست‏ها و امضاى موافقت نامه اسلو (1993 م.) بود. ساف، دولت غاصب (اسرائيل) را به رسميت شناخت تا در مقابل، صهيونيست‏ها نيز اين سازمان (ساف) را به رسميت بشناسند. پس از آن، مذاكرات بدون هيچ ثمرى آغاز گشت و به موازات آن مقاومت مردم فلسطين ادامه يافت. در سال 1994 م. اردن نيز در منطقه «وادى عربا» موافقت نامه‏اى با رژيم صهيونيستى به امضا رساند. ملت فلسطين به مقاومت خود ادامه دادند تا اينكه انتفاضه اقصى در سال 2000 م. شروع شد و صدها كشته و هزاران زخمى بر دشمن صهيونيستى تحميل كرد.
کد سوال : 696
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : آيا فلسطينيان زمين‏هايشان را به يهوديان فروخته‏اند؟
پاسخ : هر چند اصل مسئله خريد بعضى از زمين‏هاى فلسطين از سوى يهوديان صحّت دارد؛ اما بايد به عواملى از قبيل: «مقدار آن»، «زمان خريد»، «اهداف پشت پرده آن» و بالاخره «رابطه آن با مشروعيت نظام سياسى حاكم» توجه داشت. سياستگذاران صهيونيسم، در آغاز ورود مهاجران يهودى و در زمانى كه هنوز نيات شوم آنان (تسلط بر سرزمين فلسطين)، براى مردم آنجا مشخص نبود؛ جهت قانونى جلوه دادن اقدامات خود و پنهان كردن اهداف و نيات دراز مدت خويش، تعداد محدودى از زمين‏هاى زراعى و يا مسكونى را از فئودال‏هاى مالك (افندى‏ها) خريدارى كردند. V}روژه گارودى، تاريخ يك ارتداد، ترجمه مجيد شريف، (مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ دوم، 1377)، صص 194-198.{V پس از محكم كردن جاى پاى خود، با روش‏هايى نظير ايجاد رعب و وحشت، ترور و كشتار دسته‏جمعى فلسطينيان (مانند قتل عام دير ياسين، صبرا، شتيلا و ...)، ويران كردن منازل و روستاهاى عرب‏نشين V}به عنوان نمونه، اتحاديه حقوق بشر اسرائيل فاش مى‏كند كه از 11 ژوئن 1967 تا 15 نوامبر 1969 بيش از 20000 خانه متعلق به اعراب، در اسرائيل و در كرانه غربى رود اردن با ديناميت ويران شده‏اند و در سال 1949 نيز دولت اشغالگر اسرائيل حدود 400 شهر و روستاى عرب‏نشين فلسطين را تخريب و به جاى آنها جنگل مصنوعى ايجاد كرد.{V و سپس مصادره زمين‏هاى مهاجران، سياست‏هاى شوم خود را در مورد جمعيت و سرزمين‏هاى اعراب عملى كردند.بر اين اساس دو سوم سرزمين‏هاى اعراب مصادره شد. V}ر.ك: اسداللَّه رضايى، بررسى سير تحول دولت در سرزمين فلسطين، (نشر گنج معرفت)، ص 31.{V پس از اخراج يك و نيم ميليون فلسطينى، «زمين متعلق به يهوديان» - آن گونه كه مسئولان «صندوق ملى يهود» مى‏گويند در زمان اعلاميه بالفور (1917) سه و نيم درصد و در 1947م. شش و نيم درصد بود. اما امروزه بيش از 93 درصد اراضى فلسطين، به صورت كاملاً غيرقانونى و غاصبانه در مالكيت يهوديان است. V}همان، ص 33.{V اين در حالى است كه در سال 1948م. فلسطينى‏ها مالك 97 درصد از اراضى اين كشور بودند. بر اين اساس درصد زمين‏هاى خريدارى شده، بسيار ناچيز و غيرقابل اعتنا است. نكته ديگر آنكه، به فرض يهوديان به صورت كاملاً قانونى و بدون هيچ‏گونه فريب و نيرنگى، درصد زيادى از زمين‏هاى فلسطينيان را خريدارى مى‏كردند؛ اما داشتن املاك زياد باعث مشروعيت آن رژيم نمى‏شد؛ زيرا: اولاً، يهوديان فلسطينى نسبت به ساير سكنه فلسطين در اقليت هستند. ثانياً، مردم فلسطين - حتى عده كمى هم كه زمين به يهوديان فروختند هرگز حق تعيين سرنوشت خويش را به يهوديان نسپردند. ثالثاً، از نظر حقوقى، اساساً حق تعيين سرنوشت - كه حق حاكميت ناشى از آن است قابل واگذارى و معامله‏پذير نيست. بر اين اساس است كه از حكومت اسرائيل، به عنوان رژيم غاصب نام برده مى‏شود. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. سياست و حكومت رژيم صهيونيستى، مؤسسه مطالعات فلسطينى، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1377؛ ب. عبد معروف، دولت فلسطين و شهرك‏هاى يهودى‏نشين، ترجمه فرزاد ممدوحى، نشر اطلاعات؛ پ. آلفرد. م. ليليانتال، ارتباط صهيونيستى، ترجمه: سيد ابوالقاسم حسينى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1379.{V
کد سوال : 697
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : . يكى از دعاهاى معروف در ماه رمضان دعاى ابوحمزه است. اگر ممكن است به طور مختصر نكاتى جهت آشنايى با اين دعاى عظيم بفرماييد.؟
پاسخ : از دعاهاى شورانگيز ماه عزيز رمضان، دعاى ابوحمزه ثمالى است. اهل دعا و انس با خدا، با اين دعا آشنايى ديرينه دارند. اين دعا - كه از اشك شوق، طراوت و از سوزِ آه، حرارت و از عطر مناجات، نكهت گرفته است - از قلب آسمانى و ملكوتى سرحلقه دلدادگان و زينت عابدان، امام سجاد(ع) سرچشمه گرفته و بر زبان پاك و حق گويش جارى گشته است. ابوحمزه ثمالى، از ياران نزديك آن حضرت، اين دعا را از آن امام همام نقل كرده و به همين جهت، دعا به نام وى شهرت يافته است. وى مى‏گويد: حضرت زين العابدين(ع) در ماه مبارك رمضان، بيشتر شب در حال نماز بود و چون سحرگاهان فرا مى‏رسيد، اين دعا را مى‏خواند. اين دعا از نعمت‏هاى بزرگ الهى و از گنج‏هاى نهفته و پنهان ربوبى و فوران عشق و محبت و بيانگر اوج بندگى و خاكسارى است. اگر اين دعا و صدها دعاى نظير آن نبود، نمى‏دانستيم در خلوت انس با پروردگار، چگونه و با چه كلماتى با او سخن بگوييم و از آن كريم بنده‏نواز، چه درخواست كنيم و رسم و ادب بندگى را چگونه به جاى آوريم؟ اين دعا داراى چند بخش است: بخش نخست. مشتمل بر حمد و سپاس و ثناى خداوند و معرفى آن يكتاى بى‏همتا و بيانگر باز بودن و نزديك بودن راه قرب به او است است. روح خود را با بيان چند فراز از آن مصّفا مى‏سازيم: 1-1. H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لولا انت لم اَدر ما انت»{H؛ «خدايا! تو را با خودت شناختم و تو مرا به سوى خود راهنمايى و دعوت كردى و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى». 2-1. H}«اللهم انى اجد سبل المطالب اليك مشرعة و مناهل الرجاء اليك مترعة و الاستعانة بفضلك لمن امّلك مباحة و ابواب الدعاء اليك للصارخين مفتوحة و اعلم انك للراجى بموضع اجابة و للملهوفين بمرصد اغاثة»{H؛ «خداوندا! من راه‏هاى خواسته‏ها را به سوى تو باز و هموار و چشمه‏هاى اميد به تو را پر آب و يارى جستن به فضل و كرمتت را براى آرزومندان روا و درهاى دعا به درگاهت را گشاده مى‏يابم. خدايا! مى‏دانم تو در جايگاه اجابت اميدواران و فريادرسى پريشان حالان قرار دارى». 3-1. H}«...و اَنّ الراحل اليك قريب المسافة و انك لاتحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك»{H؛ «خداوندا! مى‏دانم كه رهروان كعبه ديدارت را راه اندك است و مقصد نزديك و مى‏دانم كه ميان تو و بندگانت حجابى جز اعمال بد و زشت آنان نيست». بخش دوم. بيانگر خوف و رجا و بيم و اميد بنده در برابر مولاى عظيم و مهربان است. ازيك طرف عظمت و جلال و شكوه بى انتهاى خداى متعال، قلب بنده عارف را تسخير مى‏كند و بندبندِ وجودش را به لرزه درمى‏آورد و بى اختيار، نغمه «سبّوح قدّوس» بر زبانش جارى مى‏شود و از طرف ديگر، رحمت و كرم بى‏پايان حق، همه وجودش را از اميد سرشار مى‏سازد و وجودش را از شوق لبريز مى‏كند. هنگامى كه جرم و عصيان و گستاخى و غفلتش را به ياد مى‏آورد، در گرداب ترس از كيفر الهى مى‏افتد و زمانى كه لطف و كرم و گذشت آن مولاى مهربان را مشاهده مى‏كند، به ساحل اميد و شوق پا مى‏گذارد و نور اميد در قلبش مى‏درخشد: 1-2. H}«اذا رايت مولاى ذنوبى فزعت و اذا رايت كرمك طمعت فان عفوت فخير راحم و ان عذّبت فغير ظالم»{H؛ «سرور من! زمانى كه گناهانم را مى‏بينم در ورطه وحشت فرو مى‏افتم و زمانى كه لطف و كرمت را مى‏بينم، بوستانِ طمع من به گل مى‏نشيند، پس اگر ببخشى بهترين رحم‏كننده‏اى و اگر كيفر دهى، بر من ستمى نكرده‏اى». 2-2. H}«عظم يا سيدى املى و ساء عملى فاعطنى من عفوك بمقدار املى و لا تواخذنى بأسوء عملى فان كرمك يجلّ عن مجازاة المذنبين و حلمك يكبُر عن مكافات المقصرّين»{H؛ «سرور و آقاى من! اميدم به تو فراوان و كردارم زشت و ناپسند است. هم‏سنگ آرزويم از من درگذر و مرا با بدترين كردارم كيفر منما، چون لطف و بزرگوارى تو بسى برتر از كيفر مجرمان و شكيبايى تو بزرگ‏تر از مجازات اهل تقصير و خطا است». 3-2. H}«الهى و سيدى و عزّتك و جلالك لئن طالبتنى بذنوبى لاطالبنَّك بعفوك و لئن طالبتنى بلؤمى لاطالبنّك بكرمك»{H؛ «خداى من! آقاى مهربان! به عزّت و فرّ و شكوهت سوگند! اگر از گناهانم بازپرسى، من نيز از عفو و گذشت خواهم پرسيد و اگر مرا به پستى و زبونم بازخواست نمايى، تو را به بزرگى و كرمت بازخواست خواهم كرد». 4-2. H}«و ما اَنَا يا ربّ و ما خطرى هبنى بفضلك و تصدّق علّى بعفوك»{H؛ «خدايا! من چيستم و چه ارزشى دارم؟ آخر مرا چه اهميتى است كه بخواهى مرا به كيفر اعمالم برسانى؟ با فضل بى انتهاى خويش بر من ببخش و با عفو و گذشت خود بر اين بينوا تصدّق فرما». 5-2. H}«و ما قدر اعمالنا فى جنب نعمك و كيف نستكثر اعمالاً نقابل بها كرمك»{H؛ «خداوندا! اعمال ناقابل و عبادات بى ارزش ما در برابر نعمت‏هاى انبوه و بى دريغ تو چه قدر و قيمتى دارد؟ و چگونه مى‏توانيم اعمال خويش را در برابر كرم بى پايان تو، افزون به شمار آوريم؟». بخش سوم. درباره درخواست‏هاى آن حضرت در مورد خود، پدر و مادر، خانواده، اقوام، اهل ايمان و اسلام است: 1-3. H}«اللهم إنى اسئلك صبراً جميلاً و فرجاً قريباً و قولاً صادقاً و اجراً عظيما»{H؛ «خدايا! از تو صبرى نيكو و زيبا و گشايشى نزديك و گفتارى راست و پاداشى بزرگ درخواست مى‏كنم». 2-3. H}«اسئلك اللهم من خير ما سئلك منه عبادك الصالحون»{H؛ «خدايا! بهترين چيزى كه بندگان شايسته‏ات از تو درخواست كرده‏اند، از تو مى‏خواهم». 3-3. H}«يا خير من سُئل و اجود من اعطى، اعطنى سؤلى فى نفسى و اهلى و والدىّ و ولدى و اهل حزانتى و اخوانى فيك»{H؛ «اى بهترين كسى كه خواسته‏ها بر آستان او فرو مى‏آيد و اى سخاوتمندترين بخشنده! خواسته مرا در مورد خود و خانواده خود و پدر و مادر و فرزندان و ياران دلسوز و برادران ايمانى‏ام، برآورده ساز». 4-3. H}«اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات، الاحياء منهم و الاموات و تابع بيننا و بينهم بالخيرات، اللهم اغفر لحيّنا و ميّتنا و شاهدنا و غائبنا ذكرنا و انثانا صغيرنا و كبيرنا حرّنا و مملوكنا»{H؛ «خدايا! زنان و مردان با ايمان، زنده و مرده‏شان را بيامرز و با نيكى‏ها و خوبى ما و آنها را پيوند ده. و خداوندا! زنده و مرده، حاضر و غايب، مرد و زن، بزرگ و كوچك و برده و آزاد ما را مورد بخشايش خود قرار ده». 5-3. H}«اللهم صّل على محمد و آل محمد و اختم لى بخيرٍ واكفنى ما اهمّنى من امر دنياى و آخرتى»{H؛ «خداوندا! بر محمد و آل پاكش درود فرست و سرآنجام كارم را خير و نيك قرار ده و امور مهم دنيا و آخرتم را كفايت فرما». 6-3. H}«... و ارزقنى حج بيتك الحرام فى عامى هذا و فى كل عام و زيارة قبر نبيك و الائمة عليهم السلام و لاتخلنى يا رب من تلك المشاهد الشريفة و المواقف الكريمة»{H؛ «خدايا! زيارت خانه گران‏قدرت و قبر پاك پيامبرت و امامان والا تبار - كه درود و رحمت تو بر آنان باد - را روزى‏ام گردان و مرا از آن جايگاه‏هاى گرامى و زيارتگاه‏هاى با شرافت محروم مگردان». بخش چهارم. در مورد خواسته‏هاى بلند و حاجت‏هاى ارزشمندى است كه رسيدن به آنها، نيازمند آمادگى كافى و توجه كامل به خداوند و اشتغال دائم به ذكر و ياد او است و جز براى عده‏اى محدود از اولياى الهى و بندگان خاص خداوند، حاصل نمى‏گردد. 1-4. H}«اللهم انى اسئلك ايمانا لا اجل له دون لقائك احينى ما احييتنى عليه و توفّنى اذا توفيتنى عليه و ابعثنى اذا بعثتنى عليه»{H؛ «خداوندا! از تو ايمانى مى‏خواهم كه تا ديدارتو باقى و پايدار باشد. مرا با آن زنده بدارى و با آن بميرانى و با آن برانگيزى». 2-4. H}«اللهم إنى اسئلك ان تملأ قلبى حبّا لك و خشية منك و تصديقا بكتابك و ايماناً بك و فرقاً منك و شوقا اليك»{H؛ «خدايا! از تو ملتمسانه مى‏خواهم كه قلبم را از محبت و ترس عارفانه از خود پُر كنى. دلم را از ايمان و تصديق به قرآن و ترس از دورى‏ات آكنده و لبريز سازى». 3-4. H}«... و اجعلنى من اوفر عبادك عندك نصيبا فى كل خير انزلته و تنزله فى شهر رمضان فى ليلة القدر و ما انت منزله فى كل سنة من رحمة تنشرها و عافية تلبسها و بليّه تدفعها و حسنات تتقبّلها و سيئات تتجاوز عنها»{H؛ «و مرا از بندگانى قرار ده كه از هر خير و نيكى كه در شب قدر در گذشته و حال و در هر سال نازل كرده‏اى؛ از رحمتى كه مى‏گسترانى و عافيتى كه مى‏پوشانى و بلايى كه دور مى‏گردانى و اعمال نيكى كه مى‏پذيرى وگناهانى كه مى‏بخشى، بيشترين بهره و نصيب را در نزد تو دارند». سرانجام اين دعاى نورانى و سرشار از حقايق ربانى و معارف سبحانى، با فرازى كه خواست و آرزوى همه پاكان و شيفتگان حضرت ذوالجلال و عصاره و فشرده همه خواسته‏ها و حاجت‏هاى روحانى و معنوى است و با كمى تفاوت در دعاهاى شب بيست و يكم تا آخر ماه مبارك رمضان وارد شده، به پايان مى‏رسد. از خداى بى‏نياز و داناى راز و پروردگار ماه با بركت رمضان ملتمسانه مى‏خواهيم اين فراز از دعا و همه دعا را به حرمت و آبرو و عصمت صاحب آن، حضرت زين‏العابدين(ع)، در حق همه اهل ايمان مستجاب گرداند: 4-4. H}«اللهم انى اسئلك ايمانا تباشر به قلبى و يقينا حتى اعلم انه لن يصيبنى إلا ما كتبت لى و رضّنى من العيش بما قسمت لى يا ارحم الراحمين»{H؛ «خداوندا! از تو ايمانى مى‏خواهم كه همدم قلبم باشد و يقينى درخواست مى‏كنم كه در پرتو آن بدانم هر چه به من مى‏رسد بر قلم قضا و خواستِ تو جارى گشته است و مرا از آنچه در زندگى قسمت و روزى‏ام ساخته‏اى، خشنود ساز؛ اى مهربانتر از هر مهربان».
کد سوال : 698
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مى‏خواستم بپرسم چرا حتى بندگان بسيار خوب خدا هم از مرگ وحشت داشتند، مثلا حضرت على(ع) مى‏گويد: من بعد از مرگ به خانه‏اى تاريك و تنگ مى‏روم»؟ اگر قرار است كسى مثل حضرت على(ع) اين همه وحشت داشته‏باشد، ديگر معلوم‏نيست چه بلايى بر سر بندگان معمولى خدا مى‏آيد؟
پاسخ : ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى از جهت تفاوت انسان‏ها، علت‏هاى گوناگون دارد. در يك منظر كلى مى‏توان انسان‏ها را از اين جهت به تعبير حضرت امام(ره) به سه گروه - ناقصان، متوسطان و كاملان - تقسيم كرد. دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص، اين نكته است كه انسان به حكم فطرت خود، حب به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است، ازاين رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‏شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خود عالم نيستى است، تنفر دارد. بنابراين چنين افرادى به دليل آنكه ايمان به عالم آخرت ندارند و قلوب‏شان به حيات ازلى و بقاى سرمدى اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقه‏مند از مرگ هراسان و گريزان‏اند. خداوند متعال عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: A}(ان هى الاحياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين){A؛ «جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد».V}مومنون (23)، آيه 37.{V عامل ترس از مرگ در انسان‏هاى متوسط چيز ديگرى است. متوسطان - كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست - به دليل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنيوى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مى‏ترسند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «روزى مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ ابوذر در پاسخ گفت: به دليل آنكه شما دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب، پس كراهت و ترس داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد»V}بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.{V. ريشه اين غفلت هم يا متابعت از خواسته‏هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق بر مى‏گردد، يا به آرزوهاى دراز. امير مؤمنان(ع) در كلام گران سنگى مى‏فرمايند: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند پيش از آن كه مرگش سررسد؟... بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‏بريد كه فرصت ساختن مرگ است و از پس اين، روزهاى مرگ است... شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سرپروردن».V}نهج البلاغه، خطبه 28، ص 29.{V به فرموده خداوند متعال: اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافل‏اند A}(يعلمون ظاهراً من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون){A.V}روم (30)، آيه 7.{V P}استن اين عالم اين جان غفلت {E}است‏هوشيارى اين جهان را آفت است‏{P P}هوشيارى زان جهان است و چوآن‏{E}غالب آيد پست گردد اين جهان‏{P V}مثنوى، دفتر اول، ابيات 2066 - 2067.{V اين متوسطان و غافلان، به حدى از مرگ غافل‏اند كه به تعبير حضرت على(ع) «گويا مرگ را در دنيا به غير ما نوشته‏اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافران‏اند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند و آنان را در گورهاى‏شان جاى مى‏دهيم و ميراث‏شان را مى‏خوريم، پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مى‏بريم».V}نهج البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382{V اما گروه سوم - انسان‏هاى كامل و مومنان مطمئن - از مرگ كراهت ندارند؛ ولى از آن وحشت و خوف دارند. ترس آنان يك ترس مثبت و ارزشى است. در حقيقت آنان از عظمت خداوند متعال مى‏ترسند، ترس آنان همانند وحشت ما وابستگان به دنياى مادى و دل دادگان به تعلقات آن نيست. حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلى كرده و موجب هيبت مشوب به شوق شده است. بنابراين تجلّى الهى و عظمت ادراك و شهود آنان، آنها را به هيبت و خوف مبتلا كرده است. درست مانند زمانى كه عاشق دل‏داده پس از سال‏ها دورى و رنج، اجازه ملاقات با معشوق را پيدا مى‏كند؛ تمام وجود او ترس و اضطراب است كه نكند پس از سال‏ها هجران، عملى از او سر بزند و او از ديدار محبوب خود محروم شود. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‏شود - مى‏تپد و وحشتناك و ترسناك مى‏شود، ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است.V}امام خمينى، روح الله، چهل حديث، صص 303 - 307، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، تابستان 1368.{V ترس انسان‏هاى آن سويى، از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است.V}نهج البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372.{V ايشان، به تبع قرآن كريم، مرگ را چون زندگى امتحان بزرگ الهى مى‏دانند.V}ملك (67)، آيه 2.{V و مى‏ترسند كه از اين آزمون سربلند بيرون نيايند و حقيقتاً آزمون انسان‏هاى كامل بسيار سخت است كه حتى درك آنها نيز براى ما مشكل مى‏نمايد. P}هيچ مرده نيست پرحسرت زمرگ‏{E}حسرتش آن است كش كم بود برگ‏{P P}ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد{E}در ميان دولت و عيش و گشاد{P P}زين مقام ماتم و تنگين مناخ‏{E}نقل افتادش به صحراى فراخ {P P}مقعد صدقى نه ايوان دروغ‏{E}باده ى خاصى نه مستيى زدوغ {P P}مقعد صدق و جليسش حق شده‏{E}رسته زين آب و گل آتشكده‏{P P}ورنكردى زندگانيى منير{E}يك دو دم ماندست مردانه بمير{P V}مثنوى، دفتر پنجم، ابيات، 1771 - 1766.{V با اين توضيحات اجمالى و مختصر، روشن مى‏شود كه اولاً هر ترس و وحشتى از مرگ، بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر و انديشه به دنياى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است كه بايد عامل آن (دنيا دوستى) را از بين برد. اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خداوند باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانياً با تفاوت انسان‏ها و نوع نگرش‏ها، عوامل ترس از مرگ، متفاوت و گوناگون خواهد بود. گاهى، عده‏اى از مرگ نمى‏هراسند و اين عدم ترس، از سر شوق به ديدار يار است؛ حالتى كه انسان كامل دارد. انسان‏هاى كامل در دو طرف خوف و رجا حركت مى‏كنند و چون مرگ را مقدمه سعادت ابدى ديدار محبوب مى‏دانند، از آن هراسى ندارند. اما چون خود را در برابر محبوب جهانيان كوچك و حقير مى‏بينند و شايسته انعام و اكرام او نمى بينند، از عظمت او بيمناك‏اند. اما اگر كسى ادعا داشته باشد كه از مرگ هراسى ندارد و نترسيدن او هم از سر عشق به لقاى خداوند متعال نيست، ادعايى بدون دليل و دور از حقيقت است، زيرا هرگاه انسانى در خلوتگاه خود، به نسبت خود و مرگ بينديشد، خالى از سه نوع ترس پيش گفته، نخواهد بود. اگر چنين فردى - كه مدعى عدم وحشت از مرگ است - در معرض خطر جدى قرار گيرد، به صورتى كه در شرف مرگ باشد، قطعاً از خود عكس‏العمل نشان خواهد داد و اين نيست مگر به دليل هراس از مرگ پس هر چند وى در گفتار انكار مى‏كند؛ اما در عمل و درون خود بدان اعتراف دارد. اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه توضيحات فوق درباره ترس از مرگ و نيز تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مومنان و كافران، نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآنى و روايى، انسان و اعمال، افكار، كردار و اوصافش نقش به سزايى در اين مسأله مهم دارد؛ به نحوى كه سعادت و شقاوت بشر از درون او مى‏جوشد و در واقع آدمى، بايد از خود و كرده‏هايش هراسان باشد. آموزه‏هاى دينى نيز با ارائه حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن، مى‏خواهد نگرش انسان را به خود تغيير داده و تصحيح كند؛ يعنى، به او ياد دهد كه در عين زندگى در جهان مادى و كوشش براى برطرف ساختن نيازهاى خود، دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد. ازاين رو ترس از مرگ در اين حد و چارچوب، امرى ارزشى و مثبت خواهد بود. پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود، مى‏تواند ترس از مرگ را - كه بر اثر غفلت و تنگ‏نظرى و محدودنگرى به عالم مادى در او پديدار شده - به ترس از مرگى كه راه را طولانى ديده و رويارويى با خداوند متعال را سخت مى‏بيند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سيطره پيدا كند، همين زندگى دنيوى را براى آدمى تيره و تار مى‏سازد. اما ترس دوم موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام دادن اعمال نيك و صالح - كه از ديدگاه شريعت اسلامى گستره‏اى بس عظيم دارد - سوق مى‏دهد. پس چه خوب است دوباره در اين حديث شريف تأمل كنيم كه امام صادق(ع) به مردى فرمود: «همانا تو، طبيب نفس خويشى، براى تو درد بيان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا و درمان راهنمايى شده‏اى. پس بنگر كه چگونه در اصلاح نفس خود قيام مى‏كنى».V}كافى، ج 2، كتاب ايمان و كفر، باب محاسبه عمل، ح 6 به نقل از: چهل حديث، ص 306.{V
کد سوال : 699
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مدت توقف در برزخ به چه ميزان است؟ آيا كم است يا زياد. زيرا در جايى خواندم كه مدت آن بسيار كم است؟
پاسخ : به حسب ظاهر و به حساب ما، مدت برزخ شايد زياد بنمايد؛ اما در واقع مدت برزخ، براى برزخيان از يك روز تجاوز نمى‏كند. قرآن كريم در اين موضوع مى‏فرمايد: A}(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ){A؛ «[خداوند ]مى‏فرمايد: چند سال در روى زمين توقف كرديد؟ مى‏گويند: تنها به اندازه يك روز، يا قسمتى از يك روز! از آنها كه مى‏توانند بشمارند، بپرس؛ مى‏گويد: شما مقادر كمى توقف نموديد، اگر مى‏دانستيد».V}مومنون (23)، آيات 112 - 114.{V علامه طباطبائى تصريح دارد كه مراد از درنگ در زمين، مدت درنگ در قبر و برزخ است و دليل آن آياتى است كه بدان‏هااشاره مى‏كنيم:V}تفسير الميزان، ج 15، ص 72. {V A}(وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ){A؛ «و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏كنند كه جز ساعتى [در عالم برزخ‏] درنگ نكردند! اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏شوند؛ ولى كسانى كه علم و ايمان به آنان داده شده مى‏گويند: شما به فرمان خدا تا روز قيامت [در عالم برزخ‏] درنگ كرديد، و اكنون روز رستاخيز است؛ اما شما نمى‏دانستيد».V}روم (30)، آيات 55 و 56.{V
کد سوال : 700
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد فلسطين وظيفه ما و دولت چيست؟
پاسخ : T}يكم.{T قرآن مجيد در آيات متعددى به حمايت از حقوق بشر اهتمام ورزيده است كه به چند مورد آن اشاره مى‏شود: 1-1. A}«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوامِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»{A؛ V}حج (22)، آيه 40 و 39.{V ؛ «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [ جهاد] داده شده است؛ چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت توانا است. همان كسانى كه به ناحق از خانه‏هايشان بيرون رانده شدند. [ آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏گفتند: «پروردگار ما خدا است» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد، صومعه‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدى كه نام خدا در آنهابسيار برده مى‏شود، سخت ويران مى‏شد، و قطعاً خدا به كسى كه [ دين ]او را يارى مى‏كند، يارى مى‏دهد؛ چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ناپذير است». در اين آيه علت اذن در جهاد، مورد ظلم قرار گرفتن و اخراج از كاشانه و آواره شدن مؤمنان از وطن خود از سوى ستمگران دانسته شده است. 1-2. A}«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّاوَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً»{A؛ V}نساء (4)، آيه، 75.{V ؛ «چرا در راه خدا و براى رهايى مردان و زنان و كودكانى كه [ به دست ستمگران تضعيف شده‏اند ]پيكار نمى‏كنيد؟! همان افراد [ ستمديده‏اى ]كه مى‏گويند: پروردگارا ما را از اين شهر (مكّه) كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر، و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده واز جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما». در سنت نبوى‏صلى الله عليه وآله و ائمه معصومين‏عليهم السلام نيز سفارش زيادى به اين امر شده است؛ چه اينكه در اسلام، مسئوليت مقابله با تهديد و ارعاب دشمن، وظيفه‏اى همگانى است كه بايد همه يكپارچه، در برابر عوامل تهديد و ارعاب بايستند و از مظلوم دفاع كنند و خصم ظالم باشند. دستور نورانى اميرمؤمنان‏عليه السلام مبنى بر اينكه «همواره خصم ظالم و يار و ياور مظلوم باشيد» V}بحار، ج 97، ص 90.{V، همواره بر تارك عالم مى‏درخشد و بيانگر تعالى اصول حقوقى اسلام و حقانيت اين نظام حقوقى است. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله نيز فرمود: «هر كس فرياد دادخواهى هر مظلومى - اعم از مسلمان يا غير مسلمان را بشنود كه مسلمين را به يارى مى‏طلبد، اما به كمك او نشتابد، مسلمان نيست» V}كافى، ج 2، ص 164.{V و در روايت ديگر فرمود: «يارى كردن ضعيفان، بهترين و با فضيلت‏ترين صدقه‏ها است» V}تحف العقول، ص 414.{V. بر اساس بعضى از روايات ديگر، مسلمانان بايد به حل معضلات و گره‏گشايى يكديگر اهتمام ورزند و در اين راستا تلاش كنند؛ و گرنه از زمره مسلمان واقعى خارج هستند V}كافى، ج 2، ص 163.{V. در صحيح بخارى از آن حضرت روايت شده است: «همه مسلمانان برادر يكديگرند، به همديگر ظلم نمى‏كنند و در مقابل دشمنان همديگر را رها نمى‏سازند و به خود وا نمى‏گذارند» V}كافى، ج 2، ص 167.{V. و نيز از آن حضرت روايت شده است: «هر كس كه نزد او مؤمنى خوار شود؛ ولى او را يارى نكند - در حالى كه قادر بر نصرت او باشد خداوند عزوجل، روز قيامت نزد تمام خلايق او را خوار خواهد ساخت» V}الامالى، شيخ صدوق، ص 574.{V. مؤلف فتح البارى در شرح حديث نبوى در دفاع از مظلوم مى‏نويسد: «كسى كه قدرت برنجات مظلوم دارد، بر او لازم است كه به هر طريق ممكن، ستم را از او دفع كند. قصد او در دفاع، كشتن ظالم نيست؛ بلكه مقصود، دفع است و در صورتى كه دفاع كند، خون ستمگر هدر است و فرقى نمى‏كند كه دفاع از خويش باشد يا از ديگرى». علاوه بر آن سنت عملى رسول خداصلى الله عليه وآله، در انعقاد پيمان‏هاى دفاعى به عنوان يارى ستمديدگان - آن چنان كه در «حلف الفضول» صورت گرفت و يا به‏عنوان اعلام همبستگى و حمايت متقابل - آن چنان كه در پيمان با «بنى ضمرة» و «خزاعه» انجام شد گواه اين امر است. در پيمان جوانمردان (حلف الفضول) افراد شركت كننده - از جمله حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله سوگند ياد كردند كه در يارى مظلوم و مقابله با ستمگر «يد واحده» باشند تا آنكه ظالم حق ستمديده رابپردازد و اين پيمان مادامى كه دريا كنار ساحل خود را مرطوب كند (يعنى براى هميشه تاريخ) استوار است. T}دوم.{T از جهت ديگر نيز بايد به چند نكته اساسى توجه كرد: 2-1. بر اساس اصول و مبانى اسلام، جامعه اسلامى پيكره واحدى است و مسلمين نمى‏توانند در قبال ساير مسلمانان بى‏تفاوت باشند. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»{H ؛ «من سمع رجلاً ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»{H ؛ «مثل المؤمنين فى توادّهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد، اذا اشتكى بعضهم تداعى سائرهم بالسهر و الحمى»{H؛ V}نهج‏الفصاحة، ش 2712.{V؛ «حكايت مؤمنان در دوستى و مهربانى، چون اعضاى يك پيكر است؛ وقتى يكى از آنها رنجور شود، ديگران به مراقبت و حمايت از او هم داستان مى‏شوند». اين همبستگى عميق، تعاون اسلامى را نيز به همراه دارد؛ بدين معنا كه مسلمانان در كليه امور و شئون مشترك اجتماعى، اقتصادى و سياسى خود، موظّف به همكارى و هميارى يكديگرند. تعاليم مذكور در چارچوب عقيده و ايمان، بسيار كارساز است و مجموعه امت اسلامى را - از مشرق تا مغرب عالم همچون دانه‏هاى تسبيح به يكديگر پيوند مى‏دهد. 2-2. اصول و قوانين نظام و انقلاب اسلامى، ناشى از آموزه‏هاى دين مبين‏اسلام است؛ لذا از آغاز شكل‏گيرى تاكنون، اهداف خود را منحصر به برپايى حكومت اسلامى در ايران نكرده است؛ بلكه خود را موظّف به آزادى و بيدارى ساير ملل مظلوم جهان و حمايت از حقوق آنان مى‏داند. بر اساس تحقق عملى حاكميت ملّى، دولت به نمايندگى از تمام افراد، موظّف به ايفاى «تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان» است. به همين جهت، ضمن آنكه «موظّف است سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد»،در اعمال سياست خارجى «دفاع از همه مسلمانان» را بايد وجهه همت خود سازد. V}قانون اساسى، اصول 6، 11، 56، 153.{V بر اين اساس جمهورى اسلامى ايران، حمايت‏هاى بى دريغ مادى و معنوى خود را - در حد امكانات و شرايط بين‏المللى از ملت‏هاى مظلوم به عمل آورده است؛ مانند حمايت از مردم ستمديده آفريقاى جنوبى و مسلمانان بوسنى - هرزگوين، افغانستان، قفقاز، لبنان، فلسطين و ... . 2-3. از آنجا كه مشكل اسرائيل مربوط به همه جهان اسلام است و تمامى مسلمانان مورد تهديد هستند، نجات ملت فلسطين و طرد و نابودى اسرائيل، پيوسته مورد اهتمام مسئولان، مردم و نظام جمهورى اسلامى ايران بوده است‏و در اين جهت، تدابير قانونى و انواع حمايت‏هاى مالى، معنوى، تبليغاتى و ... صورت گرفته است. قانون حمايت از انقلاب اسلامى مردم فلسطين (مصوب 19/2/69 مجلس شوراى اسلامى)، خطوط اصلى سياست حمايت از مردم فلسطين را چنين مقرر داشته است: 1. اعتقاد بر تعلّق فلسطين به ملّت آن و غاصب بودن اسرائيل و حمايت از مردم ستمديده، آواره و مبارز فلسطين تا رسيدن به حقوق حقّه خويش، به هر نحو ممكن (ماده 1)؛ 2. تشكيل صندوق كمك‏هاى انسانى، جهت حمايت از مردم فلسطين، آوارگان و مبارزان فلسطينى؛ 3. حمايت معنوى و مادّى از خانواده شهيدان، جانبازان، اسيران و مفقودان سرزمين‏هاى اشغالى به وسيله بنياد شهيد؛ 4. اعطاى بورس تحصيلى دانشگاهى به داوطلبان فلسطينى؛ 5. تشكيل كميته دائم نظارت بر اجرا، پيگيرى و هماهنگى‏هاى لازم نسبت به امور فلسطينيان و ارائه گزارش به مجلس شوراى اسلامى؛ 6. حمايت‏هاى تبليغاتى مؤثر برون مرزى از سوى سازمان‏هاى مربوط (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى)؛ 7. تعيين و پيشنهاد رسميت «بيت المقدس» به عنوان موطن و مركز دولت اسلامى در تبعيد فلسطين به كشورهاى اسلامى؛ 8. تحريم رابطه اقتصادى نسبت به تمام مؤسسات و شركت‏هاى وابسته به صهيونيست‏ها در سطح جهان. اين مواضع فرهنگى، سياسى و اقتصادى، حداكثر حمايتى است كه در حال حاضر جمهورى اسلامى ايران، از فلسطينيان آواره و اخراج شده از كشورشان به عمل مى‏آورد. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. جهان اسلام از ديدگاه امام خمينى، (مؤسسه نشر آثار امام خمينى) ب. فلسطين از ديدگاه امام خمينى، (مؤسسه نشر آثار امام خمينى).{V در پايان گفتنى است، تمام اين حمايت‏ها، علاوه بر وظيفه انسانى و اسلامى، در راستاى منافع ملى نيز مى‏باشد و در حقيقت حمايت از فلسطين و حزب‏اللَّه لبنان، كمك به خط مقدم جبهه در برابر دشمن مشترك است.