کد سوال : 681
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در دعاى ابوحمزه ثمالى درباره سختى اهوال قيامت گفته شده است؛ به طور كلى مواقف و ايستگاههاى قيامت چند تا است و فلسفه آنها چيست؟
پاسخ : پس از اينكه همه بندگان - به استثناى مخلَصين و شيعيان واقعى در صحنه قيامت حاضر مىشوند، ايستگاههايى را بايد طى كنند تا به مقصد نهايى خود برسند. براساس روايات، صحنه محشر و قيامت، پنجاه موقف و ايستگاه دارد كه نخستين آنها، به پاخاستن از قبر و حضور در صحنه محشر است. قرآن مىفرمايد: A}«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»{A؛ V}معارج (70)، آيه 4.{V ؛ «فرشتگان و روح [ در روز قيامت] به سوى او عروج مىكنند، در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است».
امام صادقعليه السلام با استناد به اين آيه مىفرمايد: «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ»{H؛ V}كافى، ج 8، ص 143. {V؛ «پيش از اينكه [ در دادگاه عدل الهى ]حساب شما را محاسبه كنند، از خود [ در دنيا ]حساب بكشيد؛ زيرا قيامت داراى پنجاه ايستگاه است كه هر ايستگاه، هزار سال به طول مىانجامد».
ابن مسعود مىگويد: ما نزد اميرمؤمنان علىعليه السلام نشسته بوديم كه فرمود: «إن فى القيامة لخمسين موقفاً كل موقف ألف سنة فأول موقف خرج من قبره»nA
ع؟AnBdM{H، ج 7، ص 111.{V ؛ «در قيامت پنجاه موقف و ايستگاه است كه هر ايستگاه هزار سال به طول مىانجامد و نخستين ايستگاه هم بيرون آمدن از قبر است».
هدف از وجود اين ايستگاهها، پاك شدن انسانها و پيدا كردن آمادگى ملاقات با خداى سبحان است؛ زيرا قيامت، بازگشت هر چيز به مبدأ خود است V}«انا للَّه و انا اليه راجعون»، بقره (2)، آيه 245 و نيز ر.ك: نجم (53)، آيه 42؛ انشقاق (84)، آيه 6 ؛ مائده (5)، آيه 18.{V و تنها كسى مىتواند به بارگاه الهى، بار يابد كه با تمام وجود خود، تنها او را بخواهد و خدايى شود. اين ايستگاهها نيز براى پاك شدن انسانها است؛ اما كسانى كه از پيش، در دنيا خود را پاكيزه كردهاند، توقفى بس كوتاه دارند و به اندك زمانى به محضر حق راه مىيابند. V}اين مطلب مضمون حديثى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله است كه به ايشان عرض شد: قيامت چه روز طولانىاى است. فرمود: قسم به كسى كه جان محمدصلى الله عليه وآله به دست او است، آن روز براى مؤمن كوتاهتر از نماز واجبى است كه او در دنيا اقامه مىكند». تفسير الميزان، ج: 20 ص: 13؛ بحث روايى ذيل آيه 4 سوره مباركه «معارج»؛ روشن است كه اين گروه مومنانى هستند كه به مقام مخلَصين نرسيدهاند.{V
نكته ديگر اينكه ماندن در اين توقفگاهها و طول آن، بستگى به خود فرد دارد. بر حسب بعضى از روايات، سران شرك - كه هيچ اميدى به اصلاح آنها نيست و حساب آنان روشن است در اين موقفها نمىايستند و به سوى دوزخ برده مىشوند. V}بحارالانوار، ج 7، ص 250 و 260.{V همچنين شيعيان واقعى نيز در اين توقفگاهها، درنگ ندارند و مستقيم به بهشت مىروند.
کد سوال : 682
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در بسيارى از آيات قرآن و بيشتر دعاهاى ماه مبارك رمضان از نعمتهاى بهشت و حورالعين و... گفته شده، اگر به گفته امام علىعليه السلام عبادت براى تحصيل بهشت، كار تاجران است، آيا خود قرآن و دعاها تاجرپرور نيستند؟
پاسخ : هدف اصلى قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لكن انگيزه اين دعوت داراى مراتبى است كه بالاترين آن، ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار»{H ياد مىشود. اما بسيارى از مردم يا از ترس جهنم و يا به شوق بهشت عبادت مىكنند و اگر بهشت و دوزخى در كار نبود، تن به عبادت نمىدادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را كم كم به سمت محبوب دو سرا مىكشاند. قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش تمامى انسانها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت از روى ترس يا شوق، اگر چه مرتبه پايينترى دارد؛ لكن بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس اماره است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مىدارد. از اين جهت در آيات و روايات، نخست به پاداشهاى محسوس مىپردازد تا انگيزه انسان را، به دورى از بندگى شيطان دو چندان كند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مىگرداند و انگيزه او را براى عبادت و بندگى عميقتر مىسازد. در اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مىشود:
A}«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»{A؛ V}توبه (9)، آيه 72.{V؛ «خداوند اهل ايمان را - از مرد و زن وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درختهايش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نيكوى بهشت برين منزل دهد و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان كرامت فرمايد و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است».
اين آيه شريفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مىدهد و آن گاه مىفرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است»{H و آن را رستگارى عظيم مىداند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مىبرد. ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسانتر و براى طبعشان خوشايندتر است، شروع مىكند. آنگاه دست آنان را مىگيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مىبرد و يادآور مىشود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
در آيهاى ديگر مىفرمايد: A}«وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ»{A؛ V}حديد (57)، آيه 20.{V؛ «در عالم آخرت [دنياطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را ]آمرزش و خشنودى حق نصيب است».
آيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمىطلبند.
امام علىعليه السلام مىفرمايد: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لاطمعاً فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك»{H؛ V}بحار، ج 67، ص 186.{V؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مىپردازم».
امام سجادعليه السلام نيز فرموده است: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين!»{H؛ V}صحيفه سجاديه، ص 413.{V؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كنندهترين رحم كنندگان!».
توجه به اين نكته بايسته است كه افراد در مراتب ايمان و ابعاد شخصيتى، گوناگون هستند. امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»{H؛ V}اصول كافى ج 2، ص 38.{V ؛ «ايمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد». بنابراين نمىتوان از همگان انتظار عالىترين هدف را داشت؛ چنان كه دانشآموز ابتدايى را با تشويق و تهديد، بايد به درس و مدرسه كشاند. بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند. البته پس از آنكه آموختند، مىيابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: A}«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»{A؛ V}فاتحه (1)، آيه 4.{V.
تشويق و تهديد، نقش عمدهاى در تربيت و انگيزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه، مطرح كرده است. امام علىعليه السلام مىفرمايد: «پيامبران آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده - از بهشت و دوزخ و كرامت و خفّت آگاه گردانند». V}نهج البلاغه، خطبه 183.{V
حضرت فاطمهعليها السلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته»{H؛ V}اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت علىعليه السلام نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة.{V ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)».
پس هدف اصلى، «رسيدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفىاند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق، به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، به مقامات بالاتر راهنمايى كرد.
کد سوال : 683
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در دعاى ماه مبارك رمضان از نعمتهاى بهشتى و ازدواج با «حورالعين» گفته شده است آيا ازدواج با آنها مخصوص مردان است؟ وضيعت خانمها در بهشت چگونه است؟
پاسخ : واژه «حور» از نظر لغت به معناى «خروج از حالت سابق و تبديل به گونه جديد» است V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسن، مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج 2، ص 335.{V. در تبديل به گونه جديد، دو نظر ميان مفسران هست. گروهى از جمله علامه طباطبايى بر اين عقيدهاند كه: دقت و توجه درباره اوصافى كه در قرآن مجيد براى «حور» بيان گرديده، چنين استفاده مىشود كه اين تبديل به گونه اوصاف زنانه است؛ نه موجودى كه آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد. به همين جهت به نظر مىرسد كه مراد از حور طايفه مؤنث باشد، نه طايفه مذكر.V}الميزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247.{V
اما اينكه پاداش زنان مؤمن در بهشت چيست؟ در منابع كلامى و روايى چنين آمده كه در روز قيامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختيار مىكند و اگر از اهل جهنم بود، يك مرد را از ميان مردان بهشتى برمىگزيند. شايد فلسفه اين كار اين باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبيعت تعدّدپذير نيست. به همين جهت مردى را انتخاب مىكند.
اما گروهى - از جمله آيتاللَّه مكارم شيرازى در مقابل مدعىاند كهحورالعين مىتواند مذكّر هم باشد. براساس اين نظر شايد علت اينكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مىكند، به اين جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آيات، با طايفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنيوى. از اين رو شيوه محاوره، اقتضا دارد كه چنين اوصافى براى اين موجودات، ذكر شود.
از مضمون برخى آيات و روايات، چنين برمىآيد كه مسئله لذتهاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نيز در بهشت مىتوانند براى خويش شوهرانى دلخواه برگزينند. اصطلاح «حور» نيز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نيز در بهشت وجود دارند.
براى نمونه از اميرمؤمنانعليه السلام روايت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خريد و فروشى نيست؛ تنها در آنجا تصوير مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمايلى به آنان پيدا كند، از همان جا بر او وارد مىشود» V}بحارالانوار، ج 1، ص 148.{V.
در بهشت هم حوريان بهشتى وجود دارند كه از نعمتهاى بهشتىاند و در دنيا نبودهاند و هم زنان دنيا - كه اهل بهشت باشند با زيبايى و شكوهى برتر از حوريان در بهشت حضور دارند و چنانچه مايل باشند، به شوهران خويش مىپيوندند.
کد سوال : 684
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مىتوانيم مطمئن شويم كه با دعا و عبادت و توبه در ماه مبارك رمضان، گناهان ما آمرزيده شده است؟
پاسخ : قرآن مجيد مىفرمايد: A}«مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»{A؛ V}فرقان(25)، آيه 70.{V؛ «كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات تبديل مىكند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
علامه طباطبايى مىنويسد: هر كس گناهى مرتكب شده، اگر سه كار انجام دهد - افزون بر آنكه از عذاب سخت و جاودان روز قيامت نجات مىيابد گناهانش به حسنات تبديل مىگردد: 1. توبه يا بازگشت از گناه، 2. عمل صالح، 3. ايمان.
«توبه» پشيمانى و رجوع خاص به طرف پروردگار است و «عمل صالح» استقراربخش آن به شمار مىآيد. از اين رو، علامه مىفرمايد: اين توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبديل مىگردد. امام صادقعليه السلام در تفسير آيه شريفه A}«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»{A؛ V}تحريم(66)، آيه 8.{V فرمود: «بنده توبه كند، سپس به گناه باز نگردد» V}محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 1، ص 552.{V. اين توبه (توبه نصوح)، حالتى خاص است كه قابل شكستن نيست و در قاموس آن، بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنين توبهاى، عمل صالح هم بىهيچ زحمتى تحقّق مىيابد.
توبهاى كه در اين آيه ذكر شده و به ضميمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبديل مىكند، توبهاى است كه هرگز شكسته نشود. بنابراين براى آنكه خداوند گناهان گذشته را ببخشد و آنها را به حسنه تبديل كند، بايد از گناهان گذشته پيشمان بود و با اعمال صالح، اثرات توبه را در وجود خود مستقر ساخت.
نقش توبه در گشودن راه سعادت و دريچه اميد و قرار گرفتن در مسير حق و اصلاح عملكردهاى غلط گذشته، خيلى اساسى است. بسيار مىشود كه از انسان در طول زندگى - به ويژه در آغاز تربيت و اصلاح نفس لغزشهايى سر مىزند! اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود، مأيوس مىگردد و براى هميشه از راه مىماند و لذا در مكتب تربيتى اسلام، توبه به عنوان يك اصل تربيتى با اهميت زياد، مطرح است و اين دين از تمام گنهكاران دعوت مىكند، براى اصلاح خويش و جبران گذشته، از اين در وارد شوند.
امام سجادعليه السلام در مناجات «تائبين» به پيشگاه خداوند، چنين عرضه مىدارد: «خدايا! تو كسى هستى كه درى به سوى عفوت، بر روى بندگان خود گشودهاى و نامش را توبه گذاشته اى و فرمودهاى: بازگرديد به سوى خدا و توبه خالص كنيد. اكنون عذر كسانى كه از ورود به اين در، بعد از گشايش آن غافل شوند، چيست؟»
در روايات به قدرى بر مسئله توبه تأكيد شده كه در حديثى از امام باقرعليه السلام آمده است: «ان الله تعالى اشدّ فرحاً بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده فى ليلة ظلماء فوجدها»{H؛ V}تفسير نمونه، ج 24، ص 295.{V؛ «خداوند از توبه بندهاش بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان در يك شب تاريك گم كرده و سپس آن را مىيابد، شاد مىگردد» و نيز: «التائب من الذنب كمن لاذنب له والمقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء»{H؛ V}همان، ص 296.{V؛ «كسى كه از گناه توبه كند، همچون كسى است كه اصلا گناه نكرده است و كسى كه به گناه خود ادامه دهد - در حالى كه استغفار مىكند مانند كسى است كه مسخره مىكند».
حقيقت توبه، همان پشيمانى و ندامت از گناه است كه لازمه آن، تصميم بر ترك گناه در آينده است و اگر گناه گذشته، كارى بوده كه قابل جبران است، بايد در صدد جبران برآيد و به اين ترتيب اركان توبه را مىتوان در چهار چيز خلاصه كرد: 1. ندامت، 2. تصميم بر ترك گناه در آينده، 3. جبران گذشته، 4. استغفار و طلب آمرزش از خداوند.
پس «توبه» تنها استغفار يا پشيمانى از گذشته و حتى تصميم به ترك گناه در آينده نيست؛ بلكه علاوه بر همه اينها، بايد گنه كار در مقام جبران برآيد و فسادى را كه مرتكب شده، برطرف سازد. اين صحيح نيست كه مثلاً در جلوى ديگران، فردى را به دروغ و حيله متهم كند و بعد در خانه خلوت، استغفار نمايد!! پس بايد حقوقى از خداوند (مثل نماز و روزه و عبادات) و تكاليفى كه ضايع و ترك كرده و نيز حقوقى از مردم را كه تباه ساخته، جبران و آنها را تدارك كند و حقوق مردم را به آنها برگرداند و در صورت امكان و دسترسى، از آنها رضايت و حلاليت بطلبد.
از چند طريق انسان مىتواند تا حدودى دريابد كه توبه او، مورد پذيرش واقع شده است يا نه:
1. احساس نشاط و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه، به انسان دست مىدهد و به تعبير ديگر احساس رهايى از گناهان و آلودگىها.
2. هر قدر انسان از گناهان خود، به جد پشيمان شده و با تضرّع و التجاى بيشترى خدا را بخواند، توبه او پذيرفتهتر است. بنابراين ميزان انقلاب روحى انسان در حال استغفار نيز مىتواند به عنوان يك نشانه به كار آيد.
3. ميزان اعتماد به وعدههاى نيكوى الهى، قابليت و عنايات الهى را افزون مىسازد. بنابراين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعدههاى او را در خود افزون يافتيم، مىتوانيم بيشتر اميدوار شويم كه ما را پذيرفته است.
4. هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنشهاى ما بيشتر آشكار گردد (يعنى رغبت كمترى به گناه داشته باشيم و اراده و عزم راسخترى در اطاعت پروردگار بيابيم؛ اين نشان مىدهد كه توبه ما، واقعىترى بوده و به همين نسبت، مقبولتر بوده گرديده است.
امام خمينىرحمه الله مىفرمود: «اگر بعد از ماه مبارك رمضان، تغييرى در حالات خود يافتيد، به همان نسبت وارد ضيافت الهى شدهايد؛ ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد، از آن بىبهره مانديد» V}براى مطالعه بيشتر ر.ك: ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقى؛ ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر؛ نقطههاى آغاز در اخلاق، مهدوى كنى.{V.
کد سوال : 685
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از يك طرف شما مىگوييد: با توبه گناهان آمرزيده مىشود؛ از طرف ديگر در قرآن داريم هر كس يك ذرّه شر و گناهى انجام دهد، در قيامت مىبيند (سوره زلزال)؛ حال كدام يك درست است؟! اگر توبه كنيم باز هم بازخواست مىشويم؟ فرق كسانى كه از اول خوب بودند و كسانى كه بعد توبه كردند، چيست؟
پاسخ : هر عمل نيك يا زشت، اقتضاى آن را دارد كه پاداش و يا كيفر خود را به دنبال داشته باشند. اين يك اصل كلى و عمومى است كه در سوره «زلزال» به آن اشاره شده است. اما شرطهاى اساسى و موانع بازدارنده آن، در آيات ديگر آمده است: A}«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُغَفُوراً رَحِيماً»{A؛ V}فرقان (25)، آيه 70.{V ؛ «مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد.پس خداوند بدىهاىشان را به نيكىها تبديل مىكند و او همواره آمرزنده مهربان است». به تعبير علامه طباطبايى، آيه توبه در اصطلاح علم اصول، «حاكم» بر آيه «زلزال» است. V}ر.ك: تفسير الميزان، ج 20، ص 486، (دارالكتب الاسلامية).{V
البته اين روش در ساير قانونگذارىهاى بشرى نيز جارى است كه از آن به عنوان تبصره يا متمم ياد مىشود. به عبارت ديگر اعمالى را كه انسان انجام مىدهد، در قيامت مىبيند. اما اين در صورتى است كه اعمال خوب يا بد، تا هنگامه قيامت بماند؛ ولى اگر با توبه و انجام دادن حسنات، اعمال بد انسان محو شود و يا به جهت غيبت و ظلم، اعمال خوب انسان محو گردد، چيزى باقى نمىماند كه در هنگامه قيامت آن را ببيند. V}همان، ج 20، سوره زلزال.{V
در علم اخلاق نيز گفته شده است: اعمال انسان گاهى به صورت «حال» و ناپايدار و گاهى به صورت «ملكه» و پايدار است. آنچه در قيامت مورد بازخواست قرار مىگيرد، آن ويژگىهاى ثابت آدمى و اعمال پايدار او است. اما آنچه به طور گذرا و مقطعى انجام داده و اصرارى بر آن نداشته است؛ بلكه از انجام دادن آن پشيمان شده است، آثار آن از صحيفه اعمال و صفحه دل او، پاك و به لطف خداوند ناديده گرفته مىشود و در قيامت مورد بازخواست و حسابرسى قرار نمىگيرد. ازاينرو گفته شده است: «توبه» عمل خيرى است كه تائب جزاى آن را خواهد ديد و يك شاخه از جزاى آن، محو خطاها و جرايم است.
کد سوال : 686
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در دعاى وداع ماه رمضان، به اين ماه مكرر سلام مىشود؛ چگونه چنين امرى امكان دارد؟ مگر ماه رمضان شخص زنده است كه چنين با آن سخن گفته مىشود؟
پاسخ : از ديدگاه قرآن كريم، موجودات به «حق تعالى» و به آن «حقيقتى كه از جهت وجودى و آثار وجود، به او تكيه كرده و از او فيض هستى دريافت مىكنند»، نوعى آگاهى دارند و او را بندگى مىكنند V}مريم(19)، آيه 93.{V. در برابر او خضوع نموده و او را تسبيح مىكنند و به اين كارشان نيز آگاه هستند: A}«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ»{A؛ V}نور(24)، آيه 41.{V ؛ «آيا نديدى كه هر موجودى كه در آسمانها و زمين است و نيز پرندگانى كه در پروازند، خدا را تسبيح مىگويند. تمامى آنها نماز و تسبيح خود را مىدانند و خدا به آنچه آنها انجام مىدهند، آگاه است».
در آيه ديگر مىفرمايد: «لكن شما تسبيح ايشان را نمىفهميد». V}اسراء(17)، آيه 44.{V آيات بسيارى تسبيح و سجده موجودات را براى خالق و هستىبخش خود اثبات مىكند. از اين جهت، آنان رابطه ويژهاى با حق تعالى دارند؛ لذا اعمال و كارهايى از انسانها - كه با اين رابطه منافات و ضديت داشته باشد به طور تكوينى در آنها اثر منفى مىگذارد و آثار بدى را براى انسانها، ظاهر و آنها را از موهبتهاى بيشتر محروم مىكند: A}«ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»{A؛ V}روم(30)، آيه 41.{V؛ «فساد در دريا و خشكى به جهت كارهاى مردم ظاهر گرديد تا اينكه خدا [ آثار ]بعضى از كارهايى را كه مردم انجام دادهاند، [ به آنها] بچشاند؛ شايد به سوى خدا برگردند و در مقابل كارهاى خوب و مطابق با دستورات خداوند، آثار مثبت در موجودات مىگذارد» V}ر.ك: اعراف(7)، آيه 96.{V.
«زمان» هم يكى از موجودات اين عالم است كه نوعى شعور و حيات دارد و انسانهاى خاصى - كه در رأس آنها امامان معصومعليهم السلام قرار دارند اين امور را درك مىكنند. از اين رو امام سجادعليه السلام در صحيفه سجاديه به ماه رمضان، سلامهاى با معنا كرده و از آن نيز وداع مىكند. در سوره «زلزال» آمده است: «زمين اخبارش را بازگو مىكند كه خداوند به آن وحى كرده است» و اين كنايه از شعور خاصى است و مطابق آن به اعمال انسان در قيامت گواهى مىدهد.
کد سوال : 687
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در روايتى آمده است: امام سجادعليه السلام در شب آخر ماه رمضان، چنان از فراق و دورى آن مىناليد كه گويى مادرى فرزند دلبند خود را از دست داده است. آن حضرت از چه چيزى ناراحت و غمگين بود؟ به طور كلى پيامبرصلى الله عليه وآله و امامانعليهم السلام از ماه مبارك رمضان چگونه استفاده مىكردند و چه اعمالى انجام مىدادند؟ خود من از رفتن ماه رمضان ناراحت مىشوم؟
پاسخ : در ماه مبارك رمضان، همه الطاف ملكوتى و آسمانى و همه عوامل انسانى و زمينى دست به دست هم مىدهند تا شرايط مناسبى فراهم آورند تا مؤمنان - به ويژه اولياى الهى، هر چه بيشتر به سير معنوى بپردازند و از الطاف پروردگار و اسماى الهى بيشتر بهرهمند شوند.
چنين حركت دسته جمعى، در ماههاى ديگر وجود ندارد. در اين ماه ناهنجارىها و گناهان در سطح جامعه كاهش مىيابد و مناجاتها و راز و نيازها، از خانهها و مسجدها به آسمان بلند مىشود. چنين فضاى معنوى، تأثير روشنى در سفر معنوى سالكان و اولياى الهى دارد و باز شدن درهاى رحمت خدا را به ارمغان مىآورد و غل و زنجير شدن ابليس و شيطان صفتان را به دنبال دارد.
بديهى است چنين فرصتى، براى اولياى خداوند - كه حقايق عالم ملكوت را مشاهده و نزول پيوسته فرشتگان را در اين ماه درك مىكنند بسيار لذتبخش است و به پايان رسيدن آن، بسيار نگران كننده و اندوه بار است.
براين اساس پيشواى سالكان و امام ساجدان، در هنگام وداع با ماه رمضان، به خداى خويش چنين عرضه مىدارد: «و ستايش خداى را شايسته است كه يكى از راههاى رضوانش را ماه خودش (ماه رمضان) قرار داده است: ماه اسلام، طهارت، پاكسازى درونى و ماه قيام. ماهى كه در آن قرآن به عنوان كتاب راهنمايى مردم، همراه با حجتهاى روشن هدايت و برهانهاى جدا كننده حق از باطل، نازل شده است. پس خداوند برترى ماه مبارك رمضان بر ديگر ماهها را، از اين راه نشان داده كه در آن محرمات زياد و و فضيلتهاى آشكار و مشهورى مقرر شده است. لذا از باب بزرگداشت اين ماه، چيزهايى را كه در ديگر ماهها حلال است، در ماه رمضان حرام شمرده و به جهت تكريم آن، خوردنىها و نوشيدنىها را ممنوع فرموده است و براى آن وقت خاصى مشخص كرده كه نه اجازه مىدهد، در اين وقت تقديمى صورت گيرد و نه تأخيرى.
فضيلت يك شب از شبهاى اين ماه را بر فضيلتهاى شبهاى هزار ماه ديگر ترجيح داده و نام آن را شب قدر نهاده است كه در آن، فرشتگان و جبرئيل در مورد هر امرى، با اجازه پروردگار نازل مىشوند. شبى كه تا طلوع سپيده شب، سلامت و هنگام نزول بركات هميشگى است بر هر كس از بندگانش كه بخواهد و آنچه كه حكم و فرمانش اقتضا كند. خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و توفيق شناخت فضيلت اين ماه و بزرگداشت حرمت آن را و نيز خوددارى از آنچه در آن ممنوع فرمودهاى، به ما الهام فرما و ما را يارى كن كه ماه رمضان را - با نگه داشتن اعضا و جوارح از ارتكاب گناهان و به كارگيرى آنها در آنچه كه موجب خشنودى تو مىشود روزه بگيريم. تا با گوشمان، به صداهاى بيهوده گوش نكنيم و با ديدگانمان به سمت امور لهو سرعت نگيريم. دست به سوى ممنوعى نبريم و قدم به سمت حرامى برنداريم و شكم ما پر نشود؛ مگر از آنچه حلال فرمودهاى و زبان ما چيزى نگويد مگر آنچه خود گفتهاى. خود را به زحمت نيندازيم؛ مگر در آنچه ما را به ثواب نزديك مىسازد و به چيزى نپردازيم؛ مگر آنچه كه ما را از عقاب تو مصون مىدارد. پس تمام اين امور را از ريا و سمعه خالص گردان تا به غير از تو، كسى را شريك نگيريم و در كارهايمان مرادى غير از تو برنگزينيم.
خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را بر قيام به نماز - همراه با حدودى كه براى آن مشخص فرمودهاى و واجباتى كه در آن مقرر و وظيفههايى كه براى آن تعيين كردهاى و اوقاتى كه براى آن در نظر گرفتهاى موفق بدار.
خداوندا! تو در زمره برگزيده اين وظايف و اعمال ويژه از واجبات، ماه رمضان را قرار دادى؛ ماهى كه آن را از ساير ماهها ممتاز نمودى و از بين همه زمانها و ايام، آن را انتخاب كردى. آن را بر همه اوقات سال، به نزول قرآن و نور مقدّم داشتى و ايمان را در اين ماه مضاعف نمودى و روزه را در آن واجب گردانيدى و بندگان را به قيام در آن براى عبادت ترغيب فرمودى و شب قدر را - كه از هزار شب بهتر است در آن تجليل كردى» V}صحيفه سجاديه، تدوين محسن غرويان، صص 265 و 269، (چ اول، 1382).{V.
کد سوال : 688
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : با توجه به عدم تداوم حكومت امام علىعليه السلام، آيا مىتوان روش حكومتى ايشان را الگو قرار داد؟
پاسخ : T}يك. نقد سياست علوى{T
برخى از خاور شناسان و كسانى كه در توجيه رفتار ائمهعليهم السلام به مبانى كلامى توجه نمىكنند، فضايل و كمالات انسانى حضرت علىعليه السلام را مىستايند؛ اما در توفيق سياسى او، ترديد نمىكنند و آن بزرگوار را رهبر و فرمانروايى موفق نمىشمارند! در نظر اين گروه، دوران پنج ساله حكومت امامعليه السلام - به ويژه سالهاى آغازين آن بر درستى اين سخن گواهى مىدهد. در نگاه اينان، حكومت حضرت از مشكلات زير رنج مىبرد:
T}1. سياست خشن{T
امام در نخستين خطبه خود، به سياست خشن روى آورد و مردم را به باز پس گرفتن اموال نامشروع V}نهج البلاغه، خطبه 15.{V و بالا و پايين بردن موقعيتهاى اجتماعىشانتهديد كرد! V}همان، خطبه 16.{V
آن حضرت در طول حكومت خود، سياست مساوات عوام و خواص را در بهره بردارى از بيت المال، اجرا كرد و مقدمات بىمهرى اشراف و خواص را فراهم آورد. او مىتوانست، با توجه بيشتر به خواصّ - كه طبيعتاً انبوه طبقات عوام را پشت سر خود دارند پايههاى حكومتش را مستحكمتر سازد. اين اشكال هنگامى قوىتر مىشود كه دريابيم حضرت علىعليه السلام - حتى در اوج درگيرى با بزرگترين دشمن بيرونى خود (معاويه) نيز از اين سياست دست برنداشت و مقدمه فرار بسيارى از بزرگان كوفه، به دربار معاويه را فراهم آورد.
T}2. عدم مسالمت{T
اگر حضرت علىعليه السلام در آغاز حكومتش، طلحه و زبير - دو يار ديرين پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را به كار مىگرفت؛ هم انتظارات آنان را در به دست آوردن حكومت كوفه و بصره برآورده مىساخت و هم از درگيرى اصحاب بزرگ آن حضرت، جلوگيرى مىكرد. افزون بر اين، او مىتوانست با استفاده از نيروى اين دو صحابى، به خوبى در مقابل معاويه ايستادگى كند و نابودش سازد؛ و چنانچه در بعضى جهات آنان را نمىپسنديد، بعد از استحكام پايههاى فرمانروايىاش، بركنارشان سازد.
امام علىعليه السلام در آغاز حكومتش، به نصيحت كارشناسانى چون مغيرة بن شعبه - كه از او مىخواستند بركنارى معاويه را به پس از محكم شدن پايههاى حكومتش واگذار كند گوش فرا نداد. اگر اين پند را مىپذيرفت، جنگ بزرگى به نام «صفين» پديد نمىآمد و حضرتعليه السلام مىتوانست با يكپارچه شدن جامعه اسلامى، حكومت مطلوب خود را پى افكنده، هم زمان به خارج از مرزها نظر كند و فتوحات خلفاى پيشين را ادامه دهد.
T}3. عدم سلطه{T
بررسى نوع اداره حكومت حضرت علىعليه السلام نشان مىدهد، يكى از مهمترين علل عدم موفقيت ايشان در تسلّط بر امور، عدم به كارگيرى استبداد در برخورد با مردم بود. استبداد مطلق مذموم است و سرانجام دولت را به نابودى مىكشاند؛ اما استفاده معقول و حساب شده از آن ضرورت دارد.
موفقيت مستبدانى چون «زيادبنابيه»، در تسلّط بر مردم كوفه و بردن آنان به راههاى مطلوب خويش، نشان مىدهد، بهرهگيرى از استبداد در آن مقطع تاريخى، مىتوانست در حفظ حكومت سودمند باشد.
T}دو. سياست علوى{T
در برخورد با اين اشكالات، دو نوع پاسخ متصور است: نخست آنكه بگوييم، طبق مبانى كلامى مستحكم شيعه، امام، معصوم است و در همه اعمال فردى، اجتماعى و سياسى، هرگز خطا نمىكند. بنابراين، هيچ اشكالى به آن حضرت وارد نيست و حتى اگر نتوانيم در ظاهر پاسخى براى اين اشكالها بيابيم؛ بايد اجمالاً بپذيريم كه امام علىعليه السلام راه درست پيموده و خود به علت كارهايش آگاهتر است. دوم آنكه با قطع نظر از مبانى كلامى عصمت، خود به تحليل رفتار سياسى آن حضرتعليه السلام بپردازيم و با توجه به ظرف زمانى و نيز شخصيت و اهداف امامعليه السلام، بىهيچ پيش فرضى در پى علت اقدامات وى برآييم و درستى رفتار سياسى اميرمؤمنانعليه السلام را كشف كنيم.
اين نوشتار راه دوم را برمىگزيند و براى روشنتر شدن بحث، موقعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى امامعليه السلام و جامعه آن روز مسلمانان را به تفصيل بررسىمىكند.
T}1. ارزش مدارى{T
آيا ملاك موفقيت يك حاكم سياسى، اين است كه به خوبى بر اوضاع كشورش مسلط شود؛ دشمنان خارجى را سركوب كند؛ شورشگران داخلى را نابود سازد؛ ساليان دراز فرمان براند و سرانجام پس از درگذشتن به مرگ طبيعى، مملكتى آرام را براى وارث خود به يادگار نهد؟
در ديدگاه كسانى كه به اين پرسش پاسخ مثبت مىدهند، حاكمانى مانندمعاويه، از موفقترين سياستمدارانند و كسانى مانند حضرت علىعليه السلام، از ناكامترين آنان به شمار مىآيند!! اين ديدگاه، در نگاه ظاهرى و عوامانه، صحيح به نظر مىرسد!! بنابراين حاكمى موفق است كه به خوبى در قلمرو حكومتش فرمان براند! در اين حكم راندن، جز ارضاى حس جاهطلبى، هدفى متصور نيست؛ چنان كه معاويه پس از ورود به كوفه، در پى امضاى قرارداد صلح با امام حسنعليه السلام، به مردم كوفه چنين گفت: «من با شما بر سر آنكه نماز، روزه، حج و زكات به جاى آوريد، نجنگيدم؛ زيرا شما خود اين اعمال را انجام مىدهيد. با شما جنگيدم تا بر شما فرمان برانم». V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 46.{V
اما از ديدگاه ارزشگرايانه، حكومت و حكم راندن، هرگز هدف مستقل و اصلى نيست؛ بلكه هدفى واسطهاى است كه حاكم ارزشى، براى رسيدن به ارزشهاى مورد نظر خود، از آن بهره مىجويد. حضرت علىعليه السلام، حاكمى دينى است و دين، ارزشهاى حاكميتش را بيان مىكند. او خود به دين پايبند است و هيچ يك از آموزههاى آن را ناديده نمىگيرد. بنابراين، موفقيت كامل او، وقتى تحقّق مىيابد كه بتواند ارزشهاى مورد نظر خداوند را در جامعه حاكم سازد. موفقيت نسبى اين فرمانروا، در آن است كه در طول حكومتش، همواره در مسير حركت به سمت برقرارى ارزشها، گام نهد و در اين راه، هرگز سستى و ناتوانى و كوتاهى نشان ندهد؛ هر چند به عللى - مانند عدم شرايط اجتماعى و وجود موانع فراوان به سر منزل مقصود نرسد.
نسبى بودن اين موفقيت، از آن جهت است كه چنين تعريفى از موفقيتبه دو ركن حاكم و شرايط بيرونى (مانند اوضاع اجتماعى مناسب) وابسته است. در ماجراى امام علىعليه السلام، نرسيدن به هدف در عدم تحقق ركن دوم ريشه دارد؛ و گرنه در ركن اوّل، موفقيت كامل آن حضرتعليه السلام انكارناپذير است. طبق اين ديدگاه، اگر حاكمى از ارزشمدارى دست بردارد - هر چند فرمانروايى تمام جهان در اختيارش قرار گيرد موفق به شمار نمىآيد.
T}2. پاىبندى به قرآن و سنت نبوى(ص){T
سيره و سخنان حضرت علىعليه السلام نشان مىدهد: كسب حكومت و حفظ آن، هدف اصلى ايشان نبود. آن حضرتعليه السلام قبل و بعد از رسيدن به حكومت،رفتار سياسىاش را در چارچوبى مشخص، منضبط كرده و خود را به تجاوز از آن مجاز نمىدانست. كتاب خدا و سنّت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، چارچوب رفتار سياسى، اجتماعى و فردى امامعليه السلام به شمار مىآمد. حضرتعليه السلام آن قدر به اين امر اهميت مىداد كه در شوراى عُمَر، پيشنهاد عبدالرحمان بن عوف را نپذيرفت و راه براى خلافت عثمان گشوده شد. عبدالرحمان به امامعليه السلام گفت: چنانچهدر كنار كتاب و سنّت نبوى به سنّت شيخين (ابوبكر و عمر) وفادار بمانى، با تو بيعت خواهم كرد؟! حضرت واپسين شرط وى را نپذيرفت و از حكومت بازماند. V}ابن اثير، الكامل فى ا لتاريخ، ج 2، ص 223.{V
آن حضرتعليه السلام در طول حكومتش، اصول حاكم بر رفتار سياسى خويش را بيان فرموده است. بررسى اين اصول نشان مىدهد، همگى بخشها يا جلوههايى از كتاب و سنتاند. براى نمونه حضرت علىعليه السلام «تقوا» را ملاك همه اعمال خود و در رأس همه امور اخلاقى مىدانست V}نهج البلاغه، حكمت 410.{V و حاضر نبود به هيچ بهايى و در برابر هيچ مصلحتى، آن را زير پا نهد.
در نقطه مقابل امامعليه السلام، معاويه قرار داشت كه حاضر بود براى حفظ قدرت، به نيرنگ دست زند و همه ارزشهاى مادى و معنوى را قربانى كند!
موفقيتهاى او - كه رهاورد عدم پايبندى به ارزشهاى اسلامى و انسانى است در چشم برخى از سياستمداران ظاهربين، بزرگ جلوه كرد؛ به گونهاى كه وى را باهوشتر و سياستمدارتر از امام علىعليه السلام خواندند!! حضرت علىعليه السلام در پاسخ اين ظاهربينان فرمود: «سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست؛ اما او حيلهگر و جنايتكار است. اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيركترين افراد بودم؛ ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است...». V}همان، خطبه 200.{V
T}3. باطل ستيزى{T
جلوه ديگر ارزش مدارى حضرت علىعليه السلام، در حق گرايى و باطل ستيزى وى متبلور است. او حق را چندان مهم مىداند كه حتى حكومت و قدرت را بدون اميد به برپاداشتن آن، بىارزش مىخواند. روزى ابن عباس خدمت حضرت رسيد. امامعليه السلام - كه به وصله زدن كفش اشتغال داشت فرمود: «اين كفش پاره كه مشغول وصلهزدنش هستم، از حكومت بر شما، برايم دوست داشتنىتر است؛ مگر آنكه به وسيله آن، بتوانم حقى را اقامه كرده و باطلى را از ميان بردارم». V}همان، خطبه 33.{V
اين سخن و گفتارهاى همانند آن - كه نهجالبلاغه از آن آكنده است نشان مىدهد احياى دين، بزرگداشت شعائر و احكام V}همان، خطبه 131.{V و حدود الهى، استقرار صلاح و دوستى و حمايت از ستمديدگان، جلوههاى گوناگون حضور كتاب و سنّت در جامعه است.
برپايى عدالت اجتماعى نيز از جلوههاى اصولگرايى حضرت علىعليه السلام است. چنان كه در آغاز حكومتش، درباره سبب پذيرش فرمانروايى، فرمود: «سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد!... اگر خداوند از علما پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مىساختم». V}همان، خطبه 3.{V
T}4. عدالتمحورى{T
ناگفته روشن است، شخصيتى چون حضرت علىعليه السلام، تنها به گفتار بسنده نمىكند و حق را - حتى در سختترين موقعيتهاى سياسى بر پا مىدارد. هنگامى كه بر اساس محاسبههاى مادى، عدالت در تقسيم بيتالمال به زيان حكومت است، حضرت بيتالمال را به طور مساوى ميان مسلمانان تقسيم مىكند و در برابر نصيحت مصلحت انديشانى كه از او مىخواهند اشراف را بر فرودستان برترى دهد تا به موفقيت برسد؛ بر مىآشوبد و قاطعانه مىفرمايد: «من هرگز با ظلم به رعيتم[ در تقسيم غيرمساوى بيت المال]، حاضر نيستم به پيروزى برسم.... اگر اين اموال از آن خودم بود، به گونهاى مساوى ميان مردمان تقسيم مىكردم تا چه رسد كه جزو اموال خدا است...». V}همان، خطبه 126.{V
سرانجام يكسان ديدن اشراف و طبقات پايين جامعه، در تقسيم بيتالمال، سبب شد عدهاى از اشراف به حكومت معاويه بپيوندند! V}الغارات، ص 29. {Vحضرت علىعليه السلام وقتى اين خبر را شنيد، فرمود: «آنان عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند و دانستند كه همه مردم نزد ما يكسان هستند، پس به سوى انحصارطلبى (امتياز خواهى) گريختند». V}نهج البلاغه، نامه 70.{V
آن بزرگوار، در مسير عدالت جويى تا آنجا پيش مىرود كه در برابر فزون خواهىهاى نزديكترين بستگانش چون عقيل V}الغارات، ص 379.{V، عبداللهV}نهج البلاغه، نامه 41.{Vبن جعفر و ابن عباس V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200.{V
- كه به ترتيب برادر، داماد و پسر عمويش بودند مقاومت مىكند.
شايسته سالارى در به عهده گرفتن مسئوليتهاى اجتماعى، اصل ديگرى است كه حضرتعليه السلام حاضر نيست آن را ناديده بگيرد.
صاحب منصبان عصر عثمان، در زندگى اشرافى و فساد اقتصادى روزگار مىگذراندند و براى به دست گرفتن مسئوليتهاى سياسى و اجتماعى، شايستگى نداشتند. از اين رو حضرت در نخستين روزهاى فرمانروايىاش، به عزل آنان پرداخت و فرمود: «من هيچ گاه گمراهان را كمك كار خود نخواهم گرفت»V}بحارالانوار، ج 32، ص 386.{V.در همين راستا، حاضر نشد طلحه و زبير را از مقامى برخوردار سازد؛ زيرا مىدانست ديدگاه آنان در زمامدارى، كسب مال و جاه است؛ نه بر پا داشتن ارزشهاى اسلامى. V}نهج البلاغه، خطبه 205.{V حضرت عدم رعايت اين اصل و بركشيدن پَستان (تقديم الاراذل) و پايين آوردن شايستگان (تأخير الافاضل) را از نشانههاى عمده انحطاط حكومتها ذكر مىكند. V}غررالحكم.{V
امام علىعليه السلام كتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را «امرالله» و «دينى» مىخواند و حاضر نبود در هيچ موقعيتى از آن دست بردارد: «لا يقيم امرالله سبحانه الا من لا يصانع و لا يضارع و لا يتبع المطامع»{H؛ V}نهج البلاغه، حكمت 110.{V؛ «فرمان خدا را بر پا ندارد، جز آن كس كه در اجراى حق مدارا نكند، سازشكار نباشد و پيرو آرزوها نگردد». آن حضرت وقتى با پيشنهاد مصالحههاى سياسى مخالف با اصول خود روبه رو مىشد، مىفرمود: «والله لا اداهن فى دينى»{H؛ V}مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 364. {V؛ «سوگند به خداوند! در دينم سازش نخواهم كرد».
T}سه. مشكلات حكومت امام علىعليه السلام{T
شرايط و اوضاع زمانه، گاه ممكن است حاكم را در رسيدن به اهدافش يارى دهد و زمانى چون سختترين مانع،در برابر برنامههايش بايستد.
در نگاه اول ممكن است تصور شود شرايط زمان به حكومت رسيدن حضرت علىعليه السلام، به سود امام بود و آن بزرگوار نتوانست از اوضاع - چنان كه بايد بهره گيرد. در توضيح اين سخن گفتنى است، مردم در 25 سال سكوت آن حضرتعليه السلام، حكومتهاى مختلف را تجربه كرده بودند و هيچ يك از آنها نتوانست آنان را به حكومت نبوى نزديك سازد. در اين مدت - به ويژه در شش سال آخر حكومت عثمان جامعه چنان از آرمانهاى نبوى دور افتاده بود كه چارهاى جز انقلاب نبود. پس عثمان را از ميان برداشتند و براى ادامه راه رسول خداصلى الله عليه وآله، به حضرت علىعليه السلام روى آوردند. آن حضرت استقبال عمومى مردم از خود را چنين وصف مىكند: «روز بيعت، فراوانى مردم، چون يالهاى پُر پشت كَفتار بود. از هر طرف مرا احاطه كردند تا آنكه نزديك بود حسن و حسين لگدكوب شوند. رداى من از دو طرف پاره شد؛ مردم چون گلههاى انبوه گوسفند، مرا در ميان گرفتند... V}نهج البلاغه، خطبه 3.{V دست مرا براى بيعت مىگشودند و من مىبستم. شما آن را به سوى خود مىكشيديد و من آن را مىگرفتم. سپس چونان شتران تشنه - كه به طرف آبشخور هجوم مىآورند بر من هجوم آورديد تا آنكه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پايمال گرديدند. آنچنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان، شادمان و پيران براى بيعت كردن، لرزان به راه افتادند و بيماران بر دوش خويشان، سوار و دختران جوان، بىنقاب به صحنه آمدند».همان، خطبه 229.{V
طبيعى است چنين مردمانى، با جان و دل در كنار رهبر محبوب خود مىايستند و او را در احياى آرمانهاى نبوى يارى مىكنند. با اين حال حكومت حضرت با دشوارىها و مشكلاتى چند رو به رو بود.
T}1. بدعت گذارى خواص{T
تاريخ نشان مىدهد - برخلاف نگاه اوليه شرايط زمانى به سود امامعليه السلام نبود و بيشترين نقش را در عدم موفقيت امام علىعليه السلام در دستيابى به اهدافش بر عهده داشت.
با رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، سقيفه نشينان بر مسند قدرت قرار گرفتند. آنان كوشيدند حضرت علىعليه السلام و اهل بيتعليهم السلام را از نظر سياسى و علمى، به حاشيه برانند V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: سيد محمد رضا، حسينى جلالى، تدوين السنة الشريفة، ص 409-422.{V و اسباب حرمان جامعه اسلامى را از وجود آن حضرت فراهم آورند. بازيگران عرصه خلافت، خود معترف بودند حضرت علىعليه السلام، داناترين مردمان به كتاب و سنت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله است و در مشكلات، از وجود او بهره مىبردند؛براى مثال عبارتهاى «لولا على لهلك عمر»{H (اگر على نبود، عمر به هلاكت مىرسيد و «لا ابقانى الله لمعضلة ليس لها ابوالحسن»{H (خداوند مرا در مشكلى كه علىعليه السلام در آن حضور ندارد، باقى نگذارد) از عمر مشهور است! V}براى اطلاع بيشتر ر.ك: سيد عبدالحسين، شرف الدين، النص و الاجتهاد؛ علامه امينى، الغدير، ج 6-9.{V اما با اين حال فضا را به گونهاى سامان مىدادند كه مردم، فكر استفاده از آن حضرت را از سر بيرون برانند.
از سوى ديگر، به علت اطلاع اندك مردم از كتاب و سنت و نيز تلقى خاص از جايگاه قانون گذارى و تشريع، زاويههاى انحراف در دين اسلام را شكل دادند؛ زاويههايى كه با گذشت زمان بازتر شد و انحرافهايى جبرانناپذير ايجاد كرد. بدعتهاى فراوان، رهاورد اين ديدگاه است. V}ر.ك: النص و الاجتهاد.{V
دوره عثمان - به ويژه شش سال آخر حكومتش سالهاى اوج انحرافات دينى بود. بى توجهى به احكام خداوند، گنجينه شخصى دانستن بيت المال، نصب كارگزاران نالايق و غير متعهد، برخورد خشن بااصحاب بزرگ پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله - چون عمار و ابوذر برگشت مطرودان حضرت رسولصلى الله عليه وآله، رواج تجمّلگرايى، فزون شدن فاصله طبقاتى و... بخشى از جلوههاى فاصله گرفتن از آيين رسول خدا در اين دوره است. V}موسوعة على بن ابى طالب، ج 3، ص 137 - 194.{V به همين دليل، حضرت علىعليه السلام در نامه خود به مالك اشتر، تعبير زيبا و اسفانگيز «اسارت دين در دست اشرار» را به كار برد: «...فان هذا الدين قد كاناسيراً فى ايدى الاشرار يُعْمَل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»{H؛ V}همان، نامه 53.{V؛ «همانا اين دين دردست نابكاران، اسير گشته بود كه با نام دين به هوا پرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مىآوردند». در اين سالها، جز نام چيزى از دين باقى نماند. امام علىعليه السلام هنگامى كه از كوفيان خسته شده بود، به توبيخ و انتقاد از آنان پرداخت و فرمود:«... ما تتعلقون من الاسلام اِلاّ باسمه و لا تعرفون من الايمان اِلارسمه»{H؛ V}همان، خطبه 193.{V ؛ «...از اسلام تنها به نام آن چنگ زديد و از ايمان جز نشانى نمىشناسيد».
بنابراين، نبايد انقلابيان و نيز مسلمانان بيعت كننده با حضرت علىعليه السلام را شيعيان مخلص آن حضرت به شمار آورد. بسيارى از مردم، از ظلم و ستم كارگزاران عثمان به ستوه آمده و براى شكايت به مركز خلافت سرازير شده بودند. حضرت علىعليه السلام موقعيت آن روز مدينه را به خوبى درك مىكرد و از مراد انبوه تشنگان بيعت آگاه بود. بدين سبب از پذيرش بيعت سرباز زد و فرمود: «مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آوريد؛ زيرا حوادث و امورى فراروى ما است كه رنگارنگ و فتنهانگيز است و چهرههاى گوناگون دارد و دلها بر اين بيعت ثابت و عقلها بر اين پيمان استوار نمىماند. چهره افق حقيقت را ابرهاى تيره فساد گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته مانده است».
وقتى اصرار مردم بر بيعت را مشاهده كرد، شرايط خود را براى پذيرش خلافت بيان داشت و فرمود: «آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آنچه كه مىدانم با شما رفتار مىكنم و به گفتار اين و آن و سرزنشِ سرزنش كنندگان گوش فرانمىدهم. اگر مرا رها كنيد، چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر و مطيعتر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم. در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم، بهتر است تا اينكه امير و رهبر شما گردم». V}همان، خطبه 92.{V
بنابراين، مردم آن روزگار، همچون شيعيان اين زمان نبودند كه حضرت علىعليه السلام را امام معصوم و مرجع دينى خود بدانند. در نظر آنان، امامعليه السلام مانند خلفاى ديگر و حتى پايينتر از دو خليفه نخستين بود. از اين رو، وقتى حضرت تصميم گرفت بدعتهاى پيشين را براندازد و فهرستى بلند بالا از بدعتهاى عبادى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى گذشتگان ارائه داد، بامخالفت مردم روبه رو شد و در اجراى اين برنامه اساسى ناكام ماند!! توجه به يكى از اقدامهاى امامعليه السلام و واكنش مردم، مىتواند در درك فضاى فكرى مردم آن روزگار سودمند باشد. «صلات تراويح» (هزار ركعت نماز نافله در شبهاى ماه مبارك رمضان)، مستحب است. عمر دستور داده بود آن را به جماعت بخوانند و خود گفته بود: «نِعم البدعة»{H؛ V}احمد بن ابى واضح، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 140.{V؛ «بدعت خوبى است»! امامعليه السلام در برابر اين بدعت ايستاد و مردم را از به جماعت خواندن آن باز داشت. وقتى اين خبر پخش شد، فرياد «واسنت عمراه» از گوشه و كنار لشكرش برخاست و كار به جايى رسيد كه بيم شورش مىرفت. حضرت ناگزير عقب نشينى كرد. V}محمد بن يعقوب كلينى، الروضة من الكافى، صص 85 - 90.{V آرى، اگر اوضاع كمى بهبود مىيافت و امام از جنگهاى داخلى فراغت حاصل مىكرد، اميد آن بود كه بر اصلاحات بيشتر تأكيد ورزد و سنت پيامبر اكرم رادر همه ابعادش احيا كند. چنان كه خود مىفرمود: «لوقد استوت قدماى من هذه المداحض لغيّرت اشياء»{H؛ V}نهج البلاغه، حكمت 272.{V ؛ «اگر ازاين فتنهها و لغزشگاهها با قدرت بگذرم، دگرگونىهاى بسيار پديد مىآورم».
T}2. جناح بندى و عدم امنيت سياسى{T
حضرت علىعليه السلام حكومتش را در يكى از دشوارترين موقعيتهاى سياسى، آغاز كرد؛ زيرا از يك سو براى نخستين بار در ميان مسلمانان جايگاه مقدس خلافت،به خون آغشته شده بود و از سوى ديگر، نيروهاى پرشور و انقلابى - كه امام مىدانست به زودى شور و هيجانشان فرو مىنشيند وى را محاصره كرده بودند و با شدّت از او مىخواستند خلافت را بپذيرد. با توجه به مخالفتهاى حضرت علىعليه السلام با عثمان و وجود قاتلان عثمان در ميان بيعت كنندگان، در معرض اتهام قرار دادن حضرت براى مغرضانى چون معاويه و دستاندركاران واقعه جَمل، كارى ساده بود.
افزون بر اين، امامعليه السلام مىدانست، تنى چند از اصحاب شوراى عُمَر - مانند طلحه و زبير با ورود در شوراى عُمَر، باور كرده بودند مانند عثمان، براى خلافت شايستگى دارند و چون زندگى عثمان به درازا كشيد، طاقت از كف داده، به بهانه فسادهاى عثمان - كه خود نيز از آن بهرهبرده بودند در جهت سرنگونى وى كوشيدند!! حضرت، در نامهاى به معاويه به قدرتطلبى طلحه و زبير اشاره كرده، مىفرمايد: «انهما طلبا الملك و نكثاالبيعة»{H؛ V}بلاذرى، انساب الاشراف، ج 5، ص 106.{V؛ «آن دو [ طلحه و زبير ]درخواست حكومت داشتند و از اين رو بيعت شكستند».
در كنار اين عوامل نااميد كننده، بايد معاويه را نيز افزود. امام از جاهطلبى و قدرتمندى وى آگاه بود و مىدانست او به شدت مراقب اوضاع است. معاويه، بدان سبب كه كشته عثمان را براى اهدافش سودمندتر مىدانست، درخواستهاى فراوان كمك او را ناديده گرفت و به انتظار قتل وى نشست تا از موقعيت جديد به سود خويش بهره گيرد. حضرت كه از اين مشكلات آگاهى داشت، از مردم خواست سراغ ديگرى روند. آن بزرگوار، با توجه به دشوارىهاى ياد شده، آينده را تاريك، سخت، فتنهآميز و خسته كننده مىديد و مىفرمود: «حوادث و امورى فراروى ما است كه رنگارنگ و فتنهآميز است و چهرههاى گوناگون دارد و دلها بر اين بيعت، ثابت و عقلها بر اين پيمان، استوار نمىماند». V}نهج البلاغه، خطبه 92.{V در اين موقعيت، تنها بدان سبب كه حجّت بر او تمام شده بود، ناگزير خلافت را پذيرفت؛ بدان اميد كه با همه مشكلات، اصلاحاتى پديد آورد و حق ستم ديدگان را از ستمگران بستاند.V}همان، خطبه 3.{V
امامعليه السلام مشكلات رابه درستى درك كرده بود. پس از فروكش كردن شور و هيجان انقلابى و بازگشت مردم به شهرهاى خود، فتنه انگيزان سر برآوردندو طلحه و زبير به سمت بصره روانه شدند تا با سپاهى عظيم با حضرت مقابله كنند! حضرت علىعليه السلام - كه خليفه مسلمانان به شمار مىآمد براى مقابله با آنان از مدينه بيرون رفت؛ ولى تنها هفتصد نفر با وى همراه شدند!
T}3. تبعيض و فساد اقتصادى{T
كوفه، جز چند ماه آغازين حكومت، مركز خلافت آن حضرت به شمار مىآمد. اين شهر - كه مدل كوچكى از جامعه آن روز مسلمانان بود از مشكلات بسيارى رنج مىبرد. شمارى از اين مشكلات عبارت است از:
3-1. كوفيان؛ مهمترين مشكل اجتماعى آن روزگار، شكاف طبقاتى روزافزون بود. اين شكاف در آغاز با برنامههاى اقتصادى عمر شكل گرفت. او با اين توجيه كه تلاشگران در راه پيشرفت اسلام، بايد سهم بيشترى از بيت المال دريافت دارند، تبعيض طبقاتى را بنيان نهاد. بر اساس نظام پرداخت او (نظام عطا)، شركت كنندگان در جنگ بدر، سالانه پنج هزار درهم دريافت مىكردند. آنان كه در فاصله ميان بدر و حديبيه (در سال ششم هجرت) اسلام آوردهاند، چهار هزار درهم سهم داشتند. مسلمانان بعد از حديبيه، تا پايان جنگهاى ردّه در سال 12ق. سه هزار درهم دريافت مىكردند و نومسلمانان دويست درهم. V}محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، ج 3، ص 108 و 109.{V اين روش به طور گستردهتر و نيز دست درازى به بيتالمال، در زمان عثمان نيز ادامه يافت و سبب شد طبقهاى ثروتمند - كه بسيارى از اصحاب با سابقه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بودند در جامعه پديد آيد. تاريخ ثروت برخى از اصحاب بزرگ پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را چنين گزارش مىدهد:
الف. زبير بن عوام، پنجاه هزار دينار، هزار اسب، هزار بَرده و زمين و خانههاى فراوان در گوشه و كنار مملكت اسلامى (مانند بصره، كوفه و اسكندريه) داشت.
ب. طلحة بن عبيداللَّه در كوفه و مدينه، خانههاى اشرافى داشت و درآمدش از محصول عراق هر روز هزار دينار بود.
ج. دارايى عبدالرحمان بن عوف صد اسب، هزار شترو ده هزار گوسفند بود.
د. زيدبن ثابت زمينها و خانههايى به ارزش صدهزار دينار داشت. شمشهاى طلا و نقره او به اندازهاى بود كه بعد از مرگش، براى تقسيم آن در ميان وارثان، مجبور شدند آنها را با تبر بشكنند.
ه. عثمان، هنگام كشته شدن، داراى 150 هزار دينار و يك ميليون درهم و زمينهايى به ارزش هزار دينار و اسب و شتر بسيار بود.
آنچه به اين فاصله طبقاتى شدت بخشيد، سياست «استيثار» عثمان بود. «استيثار»؛ يعنى، مقدم داشتن خود و وابستگان خويش در بهرهگيرى از منابع. حضرت علىعليه السلام، در اشاره به اين سياست، مىفرمايد: «استأثر فاساء الاثَرَة»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 30. {V؛ «او به انحصارطلبى روى آورد و در آن بد پيش رفت». V}ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 42 و 43.{V
امامعليه السلام در مقابل اين شكاف طبقاتى عظيم و سياستهاى مخرب و نهادينه شده V}براى آگاهى از موارد فراوان استيثار عثمان ر.ك: موسوعة على بن ابى طالب، ج 3، ص 140 - 153. {Vقرار داشت. آن بزرگوار براى مقابله با اين پديده، سه گام اساسى برداشت:
1. اعلام سياست مساوات،
2. اجراى قاطعانه اين سياست،
3. تلاش در راه برافكندن توجيهات دينى آن.
گامهاى اول و دوم در بخش (اصول گرايى و ارزشمدارى)، توضيح داده شد. حضرت درگام سوم، نخست بيان كرد اموال بيت المال، از آن خدا است و همه مسلمانان به گونهاى مساوى در آن بهره دارند V}نهج البلاغه، خطبه 126.{V و در اين مورد، حتى او وحسن و حسينعليهم السلام با يك برده بينى بريده حبشى، يكسانند.
امام به سهل بن حنيف، صحابى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و غلام تازه مسلمانش، يك مقدار پرداخت كرد؛ سپس مبناى دينى كردارش را بيان داشت و يادآور شد: «پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله سابقان در اسلام و تازه مسلمانان را برابر مىداد». V}همان.{V
آنگاه به نفى اين توهم نهادينه شده - كه هر كس در راه اعتلاى اسلام بيشتر شمشير زده، بايد بيشتر دريافت كند روى آورد و فرمود: «قدمت در اسلام و تلاش در راه اعتلاى آن، چيزى نيست كه در برابرش اموال دنيوى قرار گيرد و فضيلتى نيست كه در مقابل اموال بيت المال فروخته شود. براى اين كار اجر و فضيلتى است كه پاداشش را خداوند در روز قيامت خواهد داد». V}بحارالانوار، ج 32، ص 17 و 18.{V
بافت فرهنگى - اجتماعى كوفه، مشكل ديگر امامعليه السلام به شمار مىآمد. در آن روزگار، قبايلى كه با آغاز فتوحات در ايران، به انگيزههاى مختلف دينى و اقتصادى، از نقاط مختلف جزيرة العرب به سمت ايران سرازير شده بودند، در كوفه زندگى مىكردند.
در ميان اين جمع، عدّهاى از اصحاب پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز حضور داشتند كه به تعليم مسائل دينى آنان مشغول بودند. اين عده خود را مجتهد و صاحب نظر در دين اسلام و احكام الهى مىدانستند و همين تلقّى را به شاگردان خود منتقل كردند. روح سركش و آزاد و نظام ناپذير عربهاى بيابانگرد، با ادعاى اجتهاد و صاحب نظرى در اسلام، دست به دست هم داده و از كوفه شهرى پرتزلزل، ملتهب و سركش ساخته بود؛ به گونهاى كه مردمش، در همان آغاز بنيان و در زمان خلافت عُمر، بارها به اعتراض برخاستند و از عمر خواستند فرماندارانش را عزل كند. عمر نيز در مقابل اين سركشىها - با اين توجيه كه عزل يك فرماندار از مقابله با صدهزار شمشير آسانتر است V}تاريخ طبرى، ج 3، ص 243.{V تسليم مىشد.
اين ويژگى در زمان حكومت حضرت علىعليه السلام نيز وجود داشت و كوفياندر موارد متعدد، با آن بزرگوار مخالفت كردند كه اوج آن در ماجراى حكميت و پديد آمدن خوارج تحقّق يافت. خوارج به طور عمده از قبايل بدوى بودند كه با حفظ و قرائت قرآن، خود را مجتهدانى صاحب نظر مىدانستند!! مخالفتهاى آنان چنان بود كه قدرت مانور را از امام سلب كردند تا جايى كه خود فرمود: «لاَ رَأْيَ لِمَنْ لاَ يُطَاعُ»{H؛ V}نهج البلاغه، خطبه 27.{V؛ «كسى (حاكمى) كه پيروى نمىشود، نمىتواند نظرش رااجرا كند».
آنان گاه آن قدر عرصه را بر حضرتعليه السلام تنگ مىكردند كه آن بزرگوار ناگزير با عباراتى چون «يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ»{H؛ V}همان.{V؛ «اى شبيه مردان كه مرد نيستيد» آنان را مخاطب قرار مىداد و چنين شكوه و گلايه مىكرد: «اى كودك صفتان بىخرد كه عقلهاى شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمىديدم و هرگز نمىشناختم. شناختن شما - سوگند به خدا جز پشيمانى حاصل نداشت و اندوهى غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پرخون و سينهام از خشم شما مالامال است...».
البته واكنش امام، همواره اعتراض نبود و گاهى اندوهش را با خدايش در ميان مىنهاد: «خدايا! من اين مردم را خسته كردم و آنان نيز مرا خسته نمودند. آنها از من به ستوه آمدهاند و من هم از آنان به ستوه آمدم. به جاى آنان، افرادى بهتر، به من مرحمت فرما و به جاى من بدتر از من، بر آنها مسلط كن». V}همان، خطبه 25.{V
3-2. شاميان؛ در مقابل اين مردم، ساكنان شام قرار داشتند كه معاويه و بنىاميه را از برترين مسلمانان مىدانستند و همگى يكپارچه در فرمان او بودند! اين امر در سابقه شهرنشينى و نظامپذيرى آنان، شناخت ناقص و محدودشان از اسلام - كه آن را در اسلام اموى منحصر مىدانستند و نيز ارتقاى شرايط زندگى آنها در مقايسه با قبل از اسلام، ريشه داشت. اينان چنان، در پيروى از معاويه، استوار بودند و جان فشانى مىكردند كه حضرت علىعليه السلام آرزو مىكرد، كاش معاويه ده كوفى گرفته، در مقابل يك شامى به او بدهد! V}همان، خطبه 97.{V
حال تنها راه تسلّط و اصلاح اين مردمان نظامناپذير، پرادّعا، كمفرهنگ و مخالفنواز، تازيانه و شمشير بود؛ چنان كه تجربه تاريخى نشان داد، حاكمان مستبدى چون زياد، عبيداللَّه بن زياد و حجاج بن يوسف ثقفى - كه با كوچكترين بهانهاى شمشير مىكشيدند و كوفيان را با بدترين نوع شكنجهها و در زندانها جاى مىدادند توانستند بر اين مردمان چيرگى يابند. حضرت علىعليه السلام خود بهتر از هر كس، اين راه درمان را مىدانست و به آن تصريح مىكرد؛ اما اجراى آن را با اصول و ارزشهاى الهى خويش ناسازگار مىشمرد و اين نوع اصلاح را موجب فساد خود و دينش مىدانست؛ V}همان، خطبه 69.{V زيرا اين كار نوعى فساد براى حاكم اسلامى و نزديكترين شخص به رسول خداصلى الله عليه وآله به شمار مىآمد و جز نابودى اصول و ارزشهاى دينى، نتيجهاى نداشت.
T}نتيجهگيرى{T
بنابر آنچه گفته شد، گاهى جامعه در مرحله انتخاب يك آيين و شروع زيرساخت يك تمدن است؛ در اين مرحله طبيعى است جهت آشنايى مردم با احكام و دستورات جديد، نياز به گذشت زمان است و جهت زمينه سازى براى اجراى قوانين جديد، بايد به جامعه فرصت داد و به طور پلكانى رفتارها را نهادينه كرد. چنان كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از چنين روشى در جذب مشركان و بيان معارف و احكام استفاده كرد. اما گاهى جامعه مراحل آشنايى با احكام و معارف اسلامى را طى كرده و حتى نمونههاى اجرايى را پشت سر گذاشته است. در اين هنگام انتظار عموم مردم و بدنه جامعه، اجراى درست ارزشها و مقابله با بدعتها و ناهنجارىها است. به طورى كه اگر حاكم نيز كوتاهى كند، انتظار مردم عدالتجو برآورده نشده است و حتى چه بسا به مقابله با حاكم برخيزند؛ همان طور كه گروهى عليه خليفه سوم شورش كردند. در اين مرحله حاكم يا بايد قاطعانه موضع خود را اعلام و به تعديل ناهنجارىها اقدام كند كه روش علوى است و يا بايد به شگردهاى گوناگون، تأثيرگذاران جامعه را تطميع كند و سر سفرهها بنشاند و يا تهديد كند و در پى ترور شخص و شخصيت آنان بر آيد كه روش معاويه است!!
کد سوال : 689
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا حضرت علىعليه السلام با سياست تقسيم مساوى بيت المال، سبب بىمهرى خواص به حكومت خود شد و با طلحه و زبير كنار نيامد؟
پاسخ : T}يكم.{T سياست تقسيم مساوى بيتالمال و در نظر نگرفتن امتيازات شخصى و شرافتهاى قبيلهاى، سياستى كاملاً اسلامى و مطابق با كتاب و سنت نبوى بود.
T}دوم.{T اصولاً حضرت علىعليه السلام در حكومت خود، به خواص خوش بين نبود و مىفرمود: «خواص و اشراف، همواره بار سنگينى بر حكومت تحميل مىكنند. در روزگار سختى، كمتر به يارى حكومت مىآيند و در اجراى عدالت از همه ناراضىترند. در خواستههايشان از ديگران، پاى فشارتر و در عطا و بخششها كم سپاسترند. به هنگام ندادن خواستههايشان، عذرناپذيرتر و در برابر مشكلات كم استوارترند». در نظر آن بزرگوار، عامه مردم ستونهاى استوار دين، بر پاى دارنده اجتماعات پرشور مسلمانان و نيروهاى ذخيره دفاعى به شمار مىآمدند. بىترديد، با اين ديدگاه، امكان ترجيح خواص وجود نداشت.
T}سوم.{T اگر حضرت علىعليه السلام خواص را بر عوام ترجيح مىداد - ضمن عقبنشينى از ارزشها و اصول اسلامى خود به همگان اعلام مىكرد: پيرو سياست تبعيضآميز حاكمان گذشته است! اين چيزى بود كه نه حضرت مىپسنديد و نه مردمان انقلابى آن زمان مىپذيرفتند.
T}چهارم.{T ترجيح خواص بر عوام، انبوه مردمى را كه بارقه اميد در دلشان درخشيده بود، از حضرت و حتى اسلام و پيامبرصلى الله عليه وآله نااميد مىكرد.
T}پنجم.{T ترجيح خواص بر عوام، آنان را قدرتمند مىكرد و امكان مشاركتشان در توطئههاى براندازى را فزونى مىبخشيد. اين پديده، در كنار از دست دادن حمايت پا برهنگان - كه رهاورد قطعى سياست عدم مساوات بود نوعى خودكشى سياسى به شمار مىآمد.
T}ششم.{T طلحه و زبير اگر چه در راه برپايى اسلام بسيار كوشيده بودند؛ اما پس از رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله - به ويژه در اواخر دوره عثمان به دنيا روى آورده و زندگى اشرافى و جاه طلبانه برگزيده بودند. بنابراين، نحوه زندگى و مشى آنها در دوره پيشين، به همگان نشان مىداد نيروهاى ارزشى نيستند و براى احراز پُست در حكومت علوى، شايستگى ندارند. آنان در صورت رسيدن به پُستهاى اجتماعى و سياسى، سياستهاى خود را اجرا مىكردند و مردم را به حضرت علىعليه السلام و حكومتش بدبين مىساختند - و چنان كه آن حضرتعليه السلام اشاره مىكند هواى پادشاهى بر امت اسلامى را در سر مىپروراندند. V}انساب الاشراف، ج 5، ص 106.{V
T}هفتم.{T كوفه و بصره - كه طلحه و زبير خواستار فرمانروايى بر آن بودند تنها دو شهر معمولى شمرده نمىشدند. از نظر ادارى و سياسى، تمام ايران آن زمان، تحت نظر اين دو شهر و حاكمان آنها اداره مىشد. در آن عصر، شهر مدينه (مركز خلافت)، امكانات نظامى و اقتصادى نداشت؛ ولى كوفه و بصره و توابع آنها، از بيشترين امكانات مملكت اسلامى بهره مىبردند. بنابراين حاكمان اين دو شهر، به ويژه با توجه به همبستگى آنها و به تعارض كشيده شدن سياستهايشان با سياست مركز خلافت، به راحتى مىتوانستند به مدينه حمله كرده، خليفه را سرنگون سازند و خود به حكومت دست يابند. اين نكته به هيچ وجه نمىتوانست از چشم تيزبين خليفهاى چون حضرت علىعليه السلام دور بماند.
T}هشتم.{T به راستى اگر حضرت علىعليه السلام حكومت اين دو شهر را به آن دو واگذار مىكرد، چگونه مىتوانست ادعاى اصلاحطلبى كند؟ حوادث بعدى نيز نشان داد، اين دو به هيچ وجه دغدغه اسلام و كتاب و سنت نبوى نداشتند؛ زيرا براى سيراب كردن حسّ جاهطلبى و قدرتخواهى خود، حاضر شدند به باند اموى - كه بيشترين بهرهها را از حكومت عثمانى برده بود دست دوستى و اتحاد دهندو با استفاده ابزارى از همسر پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، بصريان را به سوى خود جلب كرده، سبب ريختن خون صدها مسلمان شوند!! V}مروج الذهب، ج 2. ص 366.{V
T}نهم.{T سخنان حضرت علىعليه السلام نشان مىدهد: آنان افزون بر حكومت كوفه و بصره، دو خواست ديگر نيز داشتند: نخست آنكه امامعليه السلام در امور حكومتى با آنها مشورت كند و دوم آنكه سياست تقسيم مساوى بيت المال را كنار نهد. حضرت علىعليه السلام در جواب خواست اول فرمود: «من طبق كتاب و سنت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله عمل مىكنم و تاكنون حكم مجهولى نديدهام كه به مشورت شما و ديگر مسلمانان نيازمند باشم. اگر چنين مشكلى پيش آيد، از مشورت با شما و ديگران چشم پوشى نخواهم كرد». آن بزرگوار درخواست دوم آنان را چنين پاسخ گفت: «تقسيم مساوى بيت المال ساخته من نيست. اين سنت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بود. من از آن پيروى مىكنم و در اين باره، هيچ كس حق ندارد مرا سرزنش كند». V}همان، ج 2. ص 366.{V
بديهى است، اين خواستها، به معناى مشاركت در حكومت و چشم پوشى حضرتعليه السلام از اصول و ارزشها است و امامعليه السلام نمىتوانست با پذيرش آنها، اين را تحمل كند.
کد سوال : 690
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : امدادهاى الهى در جنگ بدر چه بوده و چگونه شامل حال مسلمانان شد؟
پاسخ : از آيات قرآنى چنين برمىآيد كه سنت الهى، بر يارى كردن مؤمنان و كسانى است كه خالصانه در راه خداوند تلاش مىكنند؛ چنان كه مىفرمايد: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»{A؛ V}محمد (47)، آيه 7.{V ؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر خداوند را يارى كنيد، خداوند نيز شما را يارى مىكند و گامهايتان را استوار مىگرداند».
اين سنّت، نه در آخرت كه در همين زندگانى دنيوى جريان دارد: A}«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدُّنْيا»{A؛ V}غافر (40)، آيه 51.{V؛ «ما فرستادگان خود و كسانى را كه ايمان آوردهاند، در زندگانى دنيا حتماً يارى مىكنيم».
جنگ بدر، مصداق محك زدن اين وعدههاى الهى بود؛ چرا كه گروهى اندك، تنها به انگيزه يارى دين خدا و مقابله با مشركان - با كمترين تجهيزات و فقط با پشتوانه ايمان خود راهى صحنه نبرد شدند و خداوند نيز با نزول امدادهاى غيبى خود، آنان را يارى و پيروزشان كرد.
اين امدادها به حدى بود كه در جنگهاى بعدى با اين وسعت، كمتر شاهد آن مىباشيم و از اين رو شايد بتوان گفت كه: نزول آنها تابعى از كيفيت انگيزهو نيز چگونگى توكّل مؤمنان بر خداوند باشد. قرآن درباره وظايف مؤمنان مىفرمايد: A}«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 60.{V ؛ «در مقابل مشركان هر آنچه مىتوانيد نيرو و ساز و برگ تهيه كنيد». با اين حال بايد تكيه گاه اصلى خود را ذات اقدس الهى قرار دهند و هرگاه توكّل آنان تنها بر اين نيروهاى مادّى باشد، به همان مقدار يارى خداوند را از دست داده و به وادى شكست نزديك خواهند شد؛ همانطور كه در جنگ حنين - كه نيروهاى آنان زيادتر از سپاه دشمن بود چنين شد و اگر يارى خاص خداوند در آن بحبوحه نبود، مسلمانان متّكى به سلاح و غير متوكّل به خداوند، دچار شكست قطعى مىشدند. V}توبه (9)، آيه 25 و 26؛ A}«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ{A»؛ {V
در مورد چگونگى نزول امدادهاى الهى در جنگ بدر، تذكر اين نكته لازم است كه گرچه اراده خداوندى - طبق آيه A}«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»{A؛ V}يس (36)، آيه 82.{V عين تحقّق مراد است؛ اما سنت الهى بر اين جريان دارد كه هر امرى را از راه اسباب خاص خود، به انجام رساند تا قانونمندى نظام هستى را خدشهدار نسازد. البته اسباب و علل، منحصر به علل مادّى نيست و نزول امدادهاى غيبى نيز جزو سلسله علل حوادث به شمار مىآيد كه مىتوان با توجّه به آيات قرآنى، به صورت ضابطهمند از آن بهره گرفت.
امدادهاى الهى نازل شده در جنگ بدر را مىتوان با استفاده از آيات قرآنى چنين برشمرد:
T}يك. نزول فرشتگان{T
از آيه قرآن استفاده مىشود كه خداوند، با فرستادن هزار فرشته به استغاثه پيامبرصلى الله عليه وآله و مسلمانان پاسخ داد و آنان را يارى كرد: A}«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 9.{V
از آيه بعدى چنين برمىآيد كه نزول فرشتگان، نه به منظور كشتن كافران، كه به جهت ابلاغ بشارت الهى و نيز تقويت اطمينان مؤمنان بوده است: A}«وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ»{A؛ V}همان، آيه 10. براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 9، ص 21.{V
در سوره «آل عمران»، پس از آنكه خداوند به نزول امدادهاى خود در جنگ بدر تصريح كرده است؛ سخن از فرستادن سه هزار فرشته به ميان آورده و متذكّر شده است: در صورت پايدارى و پيشه كردن تقواى الهى، اين نزول فرشتگان حتّى تا رقم پنج هزار خواهد رسيد و در پايان اين نكته را يادآور شده كه اين امر، براى بشارت و اطمينان دلهاى مؤمنان انجام گرفته است. V}آل عمران (3)، آيات 123 - 126.{V
در كتابهاى تاريخى، گزارشهايى از قول حضرت علىعليه السلام و ديگران نقل شده كه حاكى از مشاهده سپاه ملائكه است؛ در حالى كه رهبرى گروههاى هزار نفره آنان به عهده فرشتگان بزرگى همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است. V}المغازى، ج 1، ص 57؛ ابن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 633.{V
T}دو. فراگرفتن خواب سبك{T
مسلمانان روز دوازدهم ماه مبارك رمضان، از شهر مدينه به سمت بدر راه افتادند V}المغازى، ج 1، ص 21.{V و فاصله 153 كيلومترى مدينه تا بدر V}پيشوايى، تاريخ اسلام، ص 227.{V را در مدت پنج روز طى كرده، خسته و كوفته به اين سرزمين رسيدند. در آنجا با ديدن انبوه دشمن، دچار اضطراب و واهمه شدند و قطعاً اگر با اين حال نبرد را آغاز مىكردند، شكست مىخوردند.
اما خداوند اضطراب را از آنان برطرف كرد و به منظور تجديد قوا، خواب سبك و آرامبخشى را بر آنان مسلّط ساخت و آنان را در پناه امن خود قرار داد؛ چنانكه مىفرمايد: A}«إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 10.{V
طبق گزارشهاى تاريخى، اين خواب به گونهاى آرامشبخش و شيرين بود كه برخى از مسلمانان در خواب، محتلم شده و نياز به غسل جنابت پيدا كردند. V}المغازى، ج 2، ص 54.{V
T}سه. نزول باران{T
در آغاز صفآرايى دو سپاه، دسترسى مسلمانان به آب، با دشوارىهايى همراه بود. از طرف ديگر عدّهاى از مسلمانان، به واسطه خواب، دچار جنابت شده و از جهت روانى، خوش نمىداشتند كه با اين حالت، به نبرد بپردازند و احياناً به شهادت برسند.
در اينجا بود كه خداوند در شب هفدهم، باران پربركتى فروفرستاد تا مسلمانان بتوانند با انجام غسل جنابت، خود را از پليدى (احتلام) رها سازند V}الميزان، ج 9، ص 22.{V. خداوند با نزول آيه A}«وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ»{A؛ V}انفال (8)، آيه 10.{V، به اين امداد الهى اشاره مىكند. همچنين گفته شده است: نزول باران باعث شد تا زمين رملى محل استقرارمسلمانان، سفت و محكم شود وبرعكس زمين زيرپاى مشركان به صورت گلآلود و باتلاقى درآيد. V}الميزان، ج 9، ص 22؛ المغازى، ج 1، ص 54؛ طبقات، ج 2، ص 12. {Vاين امر يكى از علل پيروزى مسلمانان به شمار مىآيد.
T}چهار. افكندن رُعب در دل مشركان{T
«رُعب»، يكى از امدادهاى غيبى است كه خداوند در طول تاريخ، به منظور يارى رساندن مؤمنان و ايجاد زمينه شكست در سپاه مشركان، آن را به كار برده است. بدين ترتيب كمى ساز و برگ جنگى مؤمنان را جبران كرده و نشان داده است اصلىترين عنصر در شكست يا پيروزى يك سپاه، اقتدار و روحيه آن است و چه بسيار سپاههاى مجهز و تا دندان مسلّحى كه به علت نداشتن روحيه و ترسيدن، شكست خوردهاند.
از آيهاى برمىآيد كه: نفس شرك و عدم اتكال به خداوند، علّت افكنده شدن رعب در دلهاى آنان است و اين يك سنّت مستمرّ و جارى در طول تاريخ است: A}«سَنُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ»{A؛ V}آلعمران (3)، آيه 151.{V
همچنين در آيات قرآن، مواردى هست كه كاربرد اين عامل را در بعضى از غزوههاى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به روشنى نشان مىدهد؛ چنان كه آيه A}«وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً»{A؛ V}احزاب (33)، آيه 26: «خداوند در دلهاى دشمنان رعب افكند و شما عدهاى را مىكشتيد و عدهاى را اسير گرفتيد».{V، اشاره به «غزوه بنىقريظه» و آيه A}«فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْب»{A؛ V}حشر (59)، آيه 2: «خداوند از راهى كه آنان (دشمنان) گمان نمىبردند، بر آنان وارد شد و در دلهايشان رعب افكند».{V، اشاره به «غزوه بنى نضير» دارد.
در جنگ بدر نيز خداوند با آيه A}«سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْب»{A؛ V}انفال (8)، آيه 8: «به زودى در دلهاى كافران رُعب مىافكنم».{V، به نقش آن، در پيروزى مسلمانان و شكست كافران اشاره مىكند.