کد سوال : 651
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا الفاظ قرآن از سوى خداست يا اين الفاظ از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله است؟ با توجه به اينكه خداوند محدود به زمان و مكان جغرافيايى نيست و زبان مردم خاصى را ندارد؟
پاسخ : نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبرصلى الله عليه وآله - كه عرب زبانند يك جريان طبيعى است و هر سخنورى، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مىكند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاى خويش، همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است V}ابراهيم(14)، آيه 4 ؛ نگا: محمدتقى، مصباحيزدى، قرآنشناسى، تحقيق وتدوين: محمود رجبى، ص 98.{V.
اما در اين باره بايد به چند نكته مهم توجه كرد:
T}يكم.{T قرآن كريم براى تنزل در اين عالم، نياز به زبان خاص دارد و آن عربى فصيح و مبين است. اما زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است؛ به شكلى كه همگان آن را مىفهمند و تنها در اين صورت مىتواند جهان شمول باشد. اگر فرهنگ قرآن، متعلق به يك نژاد و گروه خاصى بود، هيچ گاه نمىتوانست جهانى باشد V}عبدالله، جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، صص 353-355.{V. از اين رو قرآن كريم، كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد؛ بلكه كتابى است كه ريشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درك معارف بىكران آن، بدون نردبان پرهيزگارى و ارتباط با خدا امكانپذير نيست.
T}دوم.{T همان طور كه ايجاد حقيقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است؛ نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پيامبرصلى الله عليه وآله تنزل يافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم از سوى خداوند تعيين شده و لذا جنبه اعجازى دارد V}نگا: سيدمحمدحسين، طباطبايى، تفسير الميزان، ج 17، ص 359.{V. آياتى چند از قرآن دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارتهاى عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى شده است V}ابراهيم، آيه 4؛ مريم، آيه 97؛ دخان، آيه58؛ اعلى، آيات 18، 17، 22 و 32؛ قمر، آيه 40؛احقاف، آيه 12؛ فصلت، آيه 2 و 3؛ رعد، آيه 37 و ... .{V.
T}سوم.{T ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تكوينى و حقيقى نيست؛ بلكه در اثر قرارداد است كه لفظ معينى با قراردادى ويژه، نشانه معناى خاصى مىگردد و به همين دليل است كه براى يك معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نيز به همين دليل است كه يك حقيقت تكوينى - همچون وحى گاهى به صورت عربى مبين ظهور مىكند، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سريانى و... با توجه به اين نكته، شايد اين سؤال پديدار شود كه چگونه وحى الهى، از مقام قدسى خداوند - كه جز تكوين صرف چيزى نيست به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى - كه قرارداد محض است درمى آيد؟
در پاسخ به اين سؤال به طور مختصر مىتوان گفت : تنزل تكوينى قرآن، بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير، حقيقت قرآن فرود يابد و با «اعتبار» پيوند بخورد و اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا است كه مىتواند بهترين معبر، براى پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد. مانند انسانهاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل، به مرحله تصور تنزل مىدهند و از آنجا به صورت فعل يا قول، در گستره طبيعت پياده مىكنند V}عبدالله، جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، صص 46-45.{V. بنابراين آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته،«زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى»، رسا و گويا جلوهگر شده است. زبانى كه الفاظ آن، ظرفيت نمايش معانى گسترده و پردامنه را دارا است. از اين رو آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، همچون مدخل ورودى براى نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بىنظير است.
کد سوال : 652
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در هنگام تلاوت قرآن چه آدابى را رعايت كنيم تا بيشترين بهره را ببريم؟ آيا خواندن ترجمه فارسى قرآن هم ثواب دارد؟
پاسخ : براى تلاوت قرآن، آداب خاصّى هست كه به بعضى از آنها با استفاده از آيات و روايات اشاره مىشود:
1. شخص در حال طهارت و با وضو به تلاوت بپردازد.
2. در حالى كه مسواك كرده است، قرآن را تلاوت كند.
3. با صوت زيبا تلاوت كند.
4. با جَهر متوسّط بخواند؛ نه با صداى آهسته باشد و نه با صداى بسيار بلند.
5. در حال تلاوت، با اَدَب و طمأنينه و رو به قبله باشد؛ چه نشسته و چه ايستاده و اگر نشسته مىخواند، تكيه نكند.
6. از روى «مصحف» تلاوت كند كه نگاه در آن و تلاوت از روى آن، حساب خاصّى دارد و در روايات، روى اين موضوع تأكيد فراوانى شده است.
در روايتى از رسول اكرمصلى الله عليه وآله نقل شده است: «ليس شىء أشدّ على الشّيطان من القرائة فى المصحف نظراً»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 202.{V؛ «چيزى براى شيطان سختتر و كوبندهتر از تلاوت قرآن نيست، آن هم از روى مصحف و با نگاه كردن در آن».
7. قبل از شروع بگويد: «أستعيذ باللَّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم»{H؛ يعنى، به خداوند شنوا و دانا از شيطان رانده شده پناه مىبرم و يا بگويد: «أعوذ باللَّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم»{H و بعد بگويد: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم»{H. سپس تلاوت را شروع كند، تا با عنايت خداى متعال، از دخالتهاى شيطانى در نفس خود محفوظ بماند.
قرآن مىفرمايد: A}«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»{A؛ V}نحل (16)، آيه 98.{V ؛ «وقتى قرآن را تلاوت مىكنى، پناه ببر به خداى متعال از شيطان مطرود. البته شيطان را بر آنانى كه ايمان آورده و به پروردگارشان توكل مىكنند، تسلّط و سيطرهاى نيست».
8. ترتيل را مراعات كند. آن چنان تند نخواند كه حروف، كلمات، وقفها و فاصلهها به خوبى ادا نشود و نيز فاصله زياد و غير صحيح در ميان حروف و كلمات ندهد؛ به صورتى كه حروف و كلمات جدا از هم و غير مرتبط باشد. در مجموع، بايد حروف و كلمات را خوب، روشن و در عين حال، متّصل و مرتبط به هم ادا كند و وقفهاى آيات را هم مراعات نمايد. قرآن، خطاب به رسول اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد:A}«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً»{A؛ V}مزمل (73)، آيه 3.{V ؛ «و قرآن را با ترتيل مناسب آن بخوان».
آن حضرت در توضيح و تفسير اين آيه فرمود: «بيّنه تبياناً و لاتنثره نثر الرّمل، و لا تهذّه هذا الشعر، قفوا عند عجائبه، و حرّكوا به القلوب، و لا يكون همّ أحدكم آخر السّورة»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 215.{V؛ «قرآن را روشن تلاوت كن و حروف و كلمات آن را جدا از هم و پراكنده مساز؛ مانند پراكنده ساختن دانههاى ريگ از يكديگر، و آن را سريع و تند تلاوت نكن، همانند تند خواندن شعر. وقتى به عجايب قرآن رسيديد، توقف كنيد و به تدبّر و تأمّل بپردازيد و با تلاوت آن، دلها را به حركت آوريد و با شتاب و بىتأمّل نخوانيد؛ به صورتى كه بخواهيد زود به آخر سوره برسيد».
9. به هنگام تلاوت قرآن، به چيز ديگرى فكر نكند و متوجه آيات آن باشد.
10. در آيات قرآن تدّبر بكند كه در اين صورت، از انوار، حقايق، معارف و اسرار آن به اندازه خود بهرهمند خواهد شد.
تلاوتى كه در آن تدبّر نباشد، آن چنان كه بايسته است، فايدهاى نخواهد داشت. البته اين بدان معنا نيست كه اگر كسى اهل تدبّر نباشد و يا معانى آيات را - حتّى در حدّ ترجمه نداند، از تلاوت قرآن نتيجهاى نخواهد برد! چنين كسى هم با مراعات قسمتى از آداب تلاوت، بهره خود را خواهد برد.
11. حقّ آيات را مراعات كند؛ به اين معنا كه به هنگام تلاوت قرآن، وقتى از رحمت و فردوس ياد مىشود، خود را از آن محروم نبيند و از بهشت قُرب خود را دور نسازد. و وقتى به آيات عذاب و آتش و غضب مىرسد، بترسد و به خداى متعال پناه ببرد كه از اهل دوزخ و آتش نباشد و مشمول سخط و غضب نگردد و از او بخواهد كه وى را از نجات يافتگان قرار دهد. وقتى به آيات تكبير، تعظيم،تسبيح و تحميد مىرسد، خدا را به اينها ياد كند. هنگامى كه به آيات استغفار و طلب عفو و بخشش مىرسد، طلب آمرزش و مغفرت كند. آنجايى كه به ذكر صالحان مىرسد، از خدا بخواهد او را نيز از آنان و در جمع ايشان قرار دهد و آن گاه كه به ذكر گمراهان و غافلان مىرسد، از خدا بخواهد كه او را از ورود به جمع آنان حفظ كند.
امام صادقعليه السلام فرمود: «اذا مررت بآية فيها ذكر الجنّة فاسأل اللَّه الجنّة، و اذا مررت بآية فيها ذكر النّار فتعوّذ باللَّه من النّار»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 216.{V؛ «به هنگام تلاوت قرآن، وقتى به آيهاى رسيدى كه در آن ذكر بهشت شده است، از خدا بهشت را بخواه و وقتى به آيهاى رسيدى كه در آن ذكر آتش به ميان آمده است، به خدا پناه ببر از آتش».
سالكان و قاريان، هر چه مىتوانند، در تلاوت قرآن و مراعات آداب آن كاملاً جدّيّت داشته باشند و اين امر را مهم بشمارند و بدانند كه هر چه در تلاوت قرآن بكوشند و با آن انس يابند؛ به همان اندازه به «حقيقت نورى قرآن» نزديك شده و در نتيجه «حقيقت نورى خود» را خواهند يافت. «حقيقت نورى انسان» از «حقيقت نورى قرآن» و مرتبهاى از مراتب آن است و اين سرّ تنها براى اهل آن معلوم است و از نا اهل محجوب.
«حقيقت قرآن» تجلّيات حقّ است كه در وراى اين الفاظ و مفاهيم ظاهرى مىباشد و در كتاب مكنون و نزد حضرت محبوب است: A}«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»{A؛ V}زخرف (43)، آيه 4.{V و در عين حال، با همين الفاظ و مفاهيم ظاهر و جلوهگر در آنها است.
آن كه از «حقيقت قرآن» دور مانده، از «حقيقت خود» دور گشته و از حضرت محبوب، محجوب.
اصرار بر تلاوت قرآن به زبان عربى، دلايل و حكمتهاى گوناگونى دارد؛ از جمله:
1. ايجاد زبانى مشترك در ميان همه پيروان و فراهم سازى نوعى وحدت و پيوند جهانى، باعث تأكيد بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.
2. روح و محتواى هر پيام و سخنى، در قالب زبان خاص خود، عميقتر درك مىگردد تا زمانى كه به زبانهاى ديگر برگردانده شود و قرآن - كه داراى مضامين بسيار بلند و عالى هرگز قابل ترجمه دقيق و كامل به هيچ زبانى نيست. همه ترجمههاى قرآن، براى رسيدن به معارف بلند و درك زيبايى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبانشناسى، فن ترجمه و تئورىهاى مربوط به آن مطالعه كنيد؛ آن گاه خواهيد يافت كه فرق بين قرآن و ترجمههايش، همان فرق بين كتاب الهى و بشرى است.
3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت ويژه و نكات ادبى برخوردار است كه خود، بخشى از اعجاز قرآن است و در قالب هيچ ترجمهاى بيان شدنى نيست. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: مجله بينات و مجله مترجم (ويژه نامه قرآن).{V
4. تشويق و ترغيب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئيل بر پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نازل فرموده، يكى از شيوههاى حفظ قرآن از تحريف است. وقتى مطلبى نزد همگان با يك قرائت معيّن ثابت شود، تحريف آن مشخص خواهد شد و لذا در تاريخ اسلام، وقايعى نقل شده كه مسلمين حتى نسبت به جابه جايى يا حذف يك «واو»، حساسيت نشان دادهاند.
بنا بر آنچه گفته شد، تلاش و همت ما، بايد بر آن باشد كه تلاوت قرآن را به زبان عربى پيگيرى كنيم و هر چه بيشتر با ترجمه آن آشنا شويم. حتى اگر كمتر بخوانيم؛ اما با توجّه به معنا و ترجمه تلاوت كنيم، بهره ما بيشتر خواهد بود و رفته رفته تسلّط ما بيشتر خواهد شد.
کد سوال : 653
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا برداشتهاى فردى از قرآن صحيح است؟ آيا نمىشود بدونمراجعه به تفسيرها خودمان از قرآن استفاده كنيم؟ مگر قرآن هدايت براى همه نيست؟
پاسخ : براى همگان بهرهمندى از معارف قرآن تا حدودى ممكن است؛ امّا براى فهم آن - به عنوان منبع اساسى معرفت دينى نيازمنديم كه ابزارهاى خاص آن را بيابيم و حدود استفاده از هر يك از آنها و ميزان تأثير و اعتبار آنها را بدانيم. مهمترين ابزارها براى فهم قرآن، عبارت است از:
T}يك. ادبيات و قواعد زبانشناختى{T
براى درك سخن هر گوينده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهى از قواعد اوليه مربوط به زبان و لغت او ضرورى است. از اين رو داشتن اطلاعات كافى و عميق از ادبيات اين زبان، داراى اهميت است. در ادبيات نيز فهم معناشناسى واژهها، آشنايى به علم صرف و علم نحو - كه جايگاه تركيبى كلمات را در ساختار جملات مشخص مىسازد و اطلاع از علم معانى و بيان و بديع بايسته است.
T}دو. آشنا بودن به مضمون و سياق خود قرآن{T
قرآن، قراينى دارد كه بعضى پيوسته و برخى ناپيوسته است و براى فهم مقصود هر گوينده، مناسبترين شيوه آن است كه سخنان گوناگون خود او را در كنار هم و مرتبط با هم بنگريم. اين شيوه در ارزيابى و نتيجهگيرى پرفايده است.
T}سه. سنت معصومعليه السلام{T
از جمله شئون پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمهعليهم السلام ، تبيين مقاصد كتاب الهى است: A}«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»{A؛ V}نحل (16)، آيه 44.{V.
علامه طباطبايى مىنويسد: «آيه مباركه دليل بر حجّت بودن سخن پيامبراكرمصلى الله عليه وآله در شرح آيات قرآن كريم است» V}الميزان، ج 12، ص 261.{V.
سنّت و سخن معصومعليه السلام در تفسير قرآن و تعليم شيوه تفسير به مردم و تعليم راهيابى به بطون قرآن، نقش اساسى دارد.
T}چهار. عقل و تفكر خلاق{T
مفسّر و بهره گيرنده از قرآن، بايد عقل فعّال و تفكّر خلاّق داشته باشد تا بتواند از اين ابزار، به طور صحيح و دقيق، معارف دينى را از آيات آن استفاده كند. براى مثال در معارف عقلى قرآن، درك بديهيات و مسلمات عقلى و به كار بستن آنها لازم و بايسته است و... .
T}پنج. جامع نگرى{T
دين مجموعه عقايد و آموزههايى را ارائه داده كه اينها، بايد با هم سازگار باشد. از اين رو در برداشت از قرآن، بايد هر مفهوم قرآنى، در مجموعههاى آموزههاى دينى - كه از منابع اصلى به دست آمده نگريسته شود. فهم عميق معانى قرآن، نياز به تلاش علمى بسيار دارد؛ لذا مفسرانى موفق بودهاند كه كولهبارى از سابقه علمى و تحقيقى بر دوش آنان بوده است. V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتابهاى علوم قرآنى مراجعه شود؛ از جمله:
الف. كمال، دزفولى، شناخت قرآن؛
ب. محمدحسين، بهشتى، روش برداشت از قرآن؛
پ. محمدباقر، سعيدى روشن، علوم قرآنى.{V
کد سوال : 654
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در ماه رمضان، قرآن مىخوانم؛ اما اين سؤال برايم پيش مىآيد كه چرا خطاب آيات قرآن، بيشتر به مردان است؟ مگر خانمها نيمى از جمعيت را تشكيل نمىدهند؟
پاسخ : قرآنپژوهان، خطابهاى قرآن را به دو دسته تقسيم كردهاند:
1. خطاب ويژه مرد يا زن؛ مانند: A}«وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ...»{A؛ V}بقره (2)، آيه 233.{V و A}«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ...»{A؛ V}همان، آيه 216.{V.
2. خطاب مشترك كه دو گونه است: گاهى با عنوان فراگيرى مانند واژه «ناس»، «انسان» و «مَنْ» عموم انسانها را خطاب مىكند؛ مانند: A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 21.{V و A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»{A؛ V}نساء (4)، آيه 1.{V و... گاهى نيز در ظاهر از لفظ مذكر استفاده مىكند؛ ولى اشاره به همگان دارد؛ مثل: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»{A؛ V}همان، آيه 136.{V، A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتاب»{A؛ V}همان، آيه 47.{V، A}«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»{A؛ V}احزاب (33)، آيه 21.{V و... .
درباره شيوه اخير بايد به نكاتى توجه كرد:
T}يكم.{T دستورها و معارف قرآنى در مورد مرد و زن يكسان است؛ گرچه صيغههاى آن مذكر است. اين مسئله به جهت قاعده ادبى «تغليب» است. در زبانهايى مانند عربى - كه براى مرد و زن، دو گونه فعل (مذكر و مؤنث) وجود دارد در مواردى كه جمع مورد نظر باشد، صيغه مذكر به كار مىرود. بنابراين }A«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»{Aهم شامل زنان مىشود و هم مردان. از اين رو تاكنون هيچ مفسر و يا آشنا به زبان و ادبيات، نگفته است كه مجموع خطابهاى قرآن اختصاص به مردان دارد.
T}دوم.{T اينگونه سخن گفتن در ميان انسانها، معمول است و اختصاص به قرآن ندارد؛ به خصوص در مقام قانونگذارى، از الفاظ و ضماير مذكر استفاده مىشود؛ ولى معناى عموم اراده مىگردد.
T}سوم.{T خطاب كمتر قرآن به زنان، برخاسته از نگرش آن به رعايت حرمت زنان است و نشان از غيرت خداوند دارد. طبيعى است كه سخن گفتن مؤدبانه و عفيفانه با زنان و كمتر بردن نام آنها، يكى از راههاى حفظ حرمت آنان است. اين به معناى عقب نگه داشتن نيمى از انسانها نيست؛ زيرا اينگونه سخن گفتن، نشانگر نوعى احترام و ارج نهادن به مقام شامخ ايشان است. همين شيوه در ميان خانوادههاى محترم و با شخصيت معمول است كه در ميان ديگران، زنان را كمتر به طور مستقيم مورد خطاب قرار مىدهند.
کد سوال : 655
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : معنا و ماهيت حقيقى شب قدر چيست؟ اين شب چه اهميتى دارد؟
پاسخ : «قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است.سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 246 و 247.{V «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است.V}همان، ص 248.{V در اصطلاح «قدر» عبارت است از: ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن V}سيد محمد حسين، طباطبايى، الميزان، ج 12 ص 150 و 151.{V. به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز «قدر» نام دارد.V} همان، ج 19، ص 101.{V
بر اساس حكمت الهى در نظام آفرينش، هر چيزى اندازهاى خاص دارد و هيچ چيز بىحساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد، بر اساس نظم رياضى تنظيم شده و گذشته، حال و آينده آن با هم مرتبط است.
استاد مطهرىرحمه الله در تعريف قدر مىفرمايد: «... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است» V}مرتضى، مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 52.{V. پس در يك كلام «قدر» به معناى ويژگىهاى طبيعى و جسمانى اشياء است كه شامل اندازه، حدود، طول، عرض و موقعيتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در بر مىگيرد.
اين معنا از روايات استفاده مىشود؛ چنان كه در روايتى از امام رضاعليه السلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ فرمود: «تقدير الشىء طوله و عرضه»{H؛ «اندازهگيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است». V}محاسن برقى، ج 1، ص 244.{V در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «هو الهندسة من الطول و العرض و البقاء»{H؛ «اندازه هر چيز اعم از طولو عرض و بقا است». V}بحارالانوار، ج 5، ص 122.{V بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريدهها از حيث هستى و آثار و ويژگىهايشان، محدودهاى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرايط آنها هستندو به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى و آثار و ويژگىهاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى، به وسيله قالبهايى از داخل و خارج، اندازهگيرىو قالبگيرى مىشود. اين قالب - يعنى، طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگىهاى مادى حدود آن به شمار مىآيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى؛ يعنى، هدايت آنها [ از جانب خداوند]به سوى مسير هستىشان كه براى آنها مقدر گرديده است و آنها در آن قالبگيرى شدهاند. V}الميزان، ج 19، ص 101 - 103.{V
در قرآن مىخوانيم: A}«وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدى»{A؛ V}اعلى(87)، آيه 3.{V «[ خداوند ]آن كسى است كه تقدير كرده، پس هدايت مىكند». البته چون انسان موجودى آگاه و با اراده است، لذا انتخاب سعادت يا شقاوت و نيز راه رسيدن به اين دو، به اراده او گذاشته شده است. بنابراين شب قدر، شبى است كه همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه، اراده و اختيار و قابليتهاى او تقدير مىگردد. شب قدر يكى از شبهاى نيمه دوم ماه رمضان است كه طبق روايات ما، يكى از شبهاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر بيست و سوم ماه مبارك رمضان است. V}سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 312 - 375.{V در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار مىآيد امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال متناسب با اراده و قابليت انسان واقع مىشود، تقدير مىگردد V}كلينى، كافى، ج 4، ص 157.{V.
شب قدر هميشه و هر سال، تكرار مىشود. عبادت اين شب، فضيلت فراوان دارد و بهرهبردارى از آن در نيكويى سرنوشت يك ساله، بسيار مؤثّر است.V}ميرزا جواد، ملكى تبريزى، المراقبات، صص 237 - 252.{V در اين شب تمام حوادث سال آينده، به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقرعليه السلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 248.{V ؛ «در شب قدر به ولى امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود».
امام باقرعليه السلام در جواب معناى آيه A}«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ»{A؛ V}دخان (44)، آيه 3. {Vفرمود: «شب قدر شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: A}«فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ...»{A؛ V}همان، آيه 4.{V. در شب قدر هر حادثهاى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مىشود: خير و شرّ، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود، يا اجلى كه بنا است فرا رسد، يا رزقى كه قرار است برسد و...». V}الميزان، ج 20، ص 382.{V بنابراين در قرآن كريم نسبت به تقدير الهى و شب قدر، توجه خاصى شده است كه ارتباط ويژه جهان هستى و عالم ماده و انسان را با حق تعالى بيان مىكند. اگر هر كس به اين ارتباط اعتقاد داشته و بر طبق آن حركت كند، به سرنوشت بسيار مطلوبى نايل خواهد شد.
کد سوال : 656
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا شب قدر قبل از اسلام نيز وجود داشت؟ و آيا بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله ادامه دارد؟
پاسخ : براساس روايتى شب قدر، اختصاص به دوران رسالت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله ندارد و در زمانهاى گذشته نيز وجود داشته است. مجلسىرحمه الله از امام جوادعليه السلام نقل كرده است: «... لقد خلق الله تعالى ليلة القدر اول ما خلق الدنيا و لقد خلق فيها اول نبى يكون و اول وصى يكون...»{H؛ V}بحارالانوار، ج 25، ص 73، روايت 63.{V؛ «خداوند شب قدر را در آغاز آفرينش جهان آفريد و در آن اولين پيامبر و نخستين وصى را هستى بخشيد...».
از طرف ديگر در حديثى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آمده است: «ان الله وهب لامتى ليلة القدر لم يعطها من كان قبلهم»{H؛ V}درالمنثور، ج 6، ص 371.{V؛ «خداوند به امت من شب قدر را بخشيد و احدى از امتهاى پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند». جمع اين دو روايت نشان مىدهد كه اصل شب قدر از قبل بوده است؛ ولى فضايل بسيار بالايى به طور ويژه، در آن شب براى امت اسلام قرار داده شده كه در امتهاى پيشين سابقه نداشته است. لذا شب قدر حقيقت و واقعيتى است كه در جهان هستى مقدر شده است.
از سوره مباركه قدر فهميده مىشود كه در هر سال، شبى است به نام «قدر» كه از جهت ارزش و فضيلت برتر از هزار ماه است. در اين شب فرشتگان الهى به همراه بزرگ خويش (روح)، براى هر فرمان و تقديرى كه از سوى خدا براى يك سال مقدر شده است، فرود مىآيند. از احاديثى كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات آغازين سوره «دخان» رسيده، فهميده مىشود كه فرشتگان در شب قدر، مقدرات يكساله را به نزد «ولى مطلق زمان» مىآورند و به او عرضه مىدارند و به او تسليم مىكنند. اين واقعيت، همواره بوده است و خواهد بود.
در روزگار پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، محل نزول فرشتگان در شب قدر، آستان نبى مصطفىصلى الله عليه وآله بوده است و اين امر مورد قبول همگان است. اما نسبت به زمان بعد از آن حضرتصلى الله عليه وآله بايد گفت: شب قدر بعد از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز هست. علاوه بر ظهور آيات قرآن كريم در «سوره قدر» و «سوره دخان»، در روايات نيز اين واقعيت به روشنى ذكر شده است V}به تفاسير شيعه، مانند مجمع البيان، الميزان و تفسير نمونه مراجعه شود.{V.
رشيد الدين ميبدى (مفسر معروف سنى) مىگويد: «برخى گفتهاند: شب قدر، اختصاص به روزگاران پيامبرصلى الله عليه وآله بود و سپس از ميان رفت. اما چنين نيست؛ زيرا همه اصحاب پيامبر و علماى اسلام معتقدند كه شب قدر تا قيام قيامت باقى است» V}كشف الاسرار، ج 10، ص 559.{V.
شيخ طبرسى از عالمان شيعى نيز در اين باره، روايتى از ابوذر غفارى نقل مىكند: «به پيامبر خدا گفتم: اى پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد و چون پيامبران از جهان رفتند، ديگر شب قدرى نيست، پيامبر فرمود: نه بلكه شب قدر، تا قيام قيامت هست» V}ر.ك: الميزان، ج 20، ص 473.{V.
در اين مقام، از امام جوادعليه السلام تعليمى رسيده كه خلاصه آن در اينجا ذكر مىشود. حضرت فرمود: «خداوند متعال، شب قدر را در ابتداى آفرينش دنيا آفريد، همچنين در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وصى را آفريد (وجود آنها را مقدر ساخت). در قضاى الهى چنان گذشت كه در هر سال، شبى باشد كه در آن شب، تفصيل امور و مقدرات يك ساله فرود آيد».
بىشك پيامبران با شب قدر، در ارتباط بودهاند. پس از آنان، بايد حجت خدا وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا آخر فناى دنيا، بىحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر، مقدرات را به نزد آن كس كه اراده فرموده (وصى و حجت)، فرو مىفرستد. به خدا سوگند! روح و ملائكه در شب قدر، بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند و او درنگذشت؛ مگر اينكه براى خود وصى و جانشينى تعيين كرد. همه پيامبرانى كه پس از آدم آمدند نيز، بر هر كدام در شب قدر، امر خداوند نازل مىگشت و هر پيامبرى اين مرتبت را به «وصى» خويش مىسپرد... V}اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب فى شأن انا انزلناه فى ليلة اقدر، ح 7، در تنظيم اين نوشتار از مقاله عالمانه استاد محمد رضا حكيمى سود جستهايم. نشريه كيهان 7/10/78.{V.
کد سوال : 657
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر در شب قدر، مقدرات معيّن مىگردد؛ پس تلاش و اختيار انسان چه معنا دارد؟
پاسخ : اينكه مىگويند: در شب قدر همه مقدرات تقدير مىشود؛ بدين معنا است كه قالب معين و اندازه خاص هر پديده، به طور روشن اندازهگيرى مىشود. البته اين اندازهگيرى، بر اساس شرايط و موانعى است كه پيش مىآيد و با ملاحظه اختيار و قابليت انسان شكل مىگيرد.
با توجه به مقدمه يادشده، رابطه شب قدر و تعيين سرنوشت بندگان و كردار اختيارى آنان، روشن مىشود. قدر؛ يعنى، پيوند و شكل گرفتن هر پديده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر، اين پيوند به دقّت اندازهگيرى مىشود؛ يعنى: اولاً، براى امام هر زمان اين پيوند معلوم و تفسير مىشود. ثانياً، رابطه اين پديدهها با علل خود روشن مىگردد.
از يك سو خداوند متعال، بر اساس نظام حكيمانه جهان، چنان مقدّر كرده است كه بين اشياء، رابطهاى خاص برقرار باشد. براى مثال بين عزت و دفاع از كيان و ذلّت و پذيرش ستم... هر كس از كيان خود دفاع كند، عزيز مىشود و هركس تسليم زور و ستم شود، ذليل مىگردد! اين تقدير الهى است. مثال ديگر اينكه بين طول عمر و رعايت بهداشت و ترك بعضى از گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه)، رابطه وجود دارد. بر اين اساس هر كس طول عمر مىخواهد، بايد در اين قالب قرار گيرد. آنكه اين شرايط را مهيا كرد، طول عمر مىيابد و آن كه در اين امور كوتاهى كرد، عمرش كوتاه مىگردد. پس در افعال و كردار اختيارى بين عمل و نتيجه - كه همان تقدير الهى است رابطه مستقيم وجود دارد.
انسان تا زنده است، جادهاى دو طرفه در برابرش قرار دارد: يا با حسن اختيار، كميل بن زياد نخعى مىگردد و يا با سوء اختيار حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان مسلم مىشود؛ دو برادر از يك پدر و مادر: يكى سعيد و ديگرى شقى.
پس تقدير الهى؛ يعنى، آن كه با حسن اختيار خود به جاده مستقيم رفت، كميل مىشود و آنكه با سوء اختيار خود، به بيراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مىگردد.
از سوى ديگر در شب قدر، معين مىشود كه هر انسان، بر اساس انتخاب و اختيار خود، كدام راه را انتخاب خواهد كرد و با توجه به دعاها، راز و نيازها و تصميمها، قابليت چه نعمتها و يا حوادثى را خواهد داشت.
پس بين تقدير الهى و اختيار آدمى، هيچ منافاتى وجود ندارد؛ زيرا در سلسله علل و شرايط به ثمر رسيدن كار و ايجاد حادثه، اراده آدمى يكى از علل و اسباب است. آنكه با حسن اختيار خود، كردار نيك انجام مىدهد يا مخلصانه دعايى مىخواند، نتيجه آن را در اين جهان مىبيند و آنكه بر اثر سوء اختيار گناهى مرتكب مىشود، نتيجه تلخ آن را مىچشد.
پس اينكه در شب قدر، امور بندگان - اعم از مرگ و زندگى، ولادت و زيارت و... تقدير مىشود، همگى با حفظ علل و شرايط و عدم موانع است و «اختيار» يكى از علتها و شرايط آن به شمار مىآيد. به اين جهت سفارش شده، در آن شب به شب زنده دارى و عبادت و دعا بپردازيد، تا اين عمل در آن شب خاص - كه از هزار شب برتر است شرايط نزول فيض الهى را فراهم آورد.
نكته آخر اينكه خداوند مىداند، هر چيزى در زمان و مكان خاص، به چه صورت و با توجّه به كدام شرايط و علل تحقق مىيابد و مىداند كه فلان انسانبا اختيار خود، كدام كار را انجام مىدهد. فعل اختيارى انسان، متعلق علم خداوند است كه در شب قدر، حدود آن مشخص مىشود. اين امر با اختيار منافات ندارد و حتى بر آن تأكيد مىكند؛ براى مثال معلم كاردان و مجرب، به خوبىمىداند كدام يك از دانشآموزانش، به دليل تلاش فردى و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول مىشود و كدام يك به دليل تلاش يا استعداد كمتر، در حد متوسط نمره مىآورد و يا تجديد مىشود. علم معلم، از راه دانش او به علتها است و نفى كننده تلاش دانشآموزان نيست. در شب قدر همه كردار اختيارى انسان، اندازهگيرى و قالب بندى مىشود. خداى عالم به علتها، بر اساس نظم موجود در ميان اشياى اين جهان، برنامهريزى مىكند و «اختيار» انسان يكى از علتهاى مؤثر است. از اين جهت تأكيد شده است: شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان را به عبادت، دعا و شبزندهدارى مشغول باشيم، تا اين اعمال خير، زمينه آمادگى و توان برتر ما شود و بتوانيم فيض الهى را درك كنيم. اگر عنصر اختيار در ميان نبود و هر چه ما مىكرديم در سرنوشت ما تأثير نداشت، هيچ دليلى بر اين همه تأكيد بر شبزندهدارى و عبادت نبود.
کد سوال : 658
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعاى سحر ابتدا از بهترين نعمت الهى درخواست مىكنيم (من بهائك بابهاه)؛ آن گاه مىگوييم: همه نعمتهاى تو يكسان است (و كل بهائك بهى) و... چنين چيزى چگونه ممكن است؟ دعاى سحر از كدام امام است؟ مهمترين هدف آن چيست؟
پاسخ : «دعاى سحر» چشمه معرفتى است كه از قلب سرشار و علم و محبت بىكران امام باقرعليه السلام جوشيد و بر زبان حق گوى او جارى گشته است و به وسيله امام رضاعليه السلام نقل شده است. اين دعا در سحرگاهان ماه رحمت و ضيافت الهى، زينت بخش محمل دلسوختگان و شمع بزم مناجاتيان شب زندهدار است.
حضرت باقرعليه السلام در عظمت و ارزش اين دعا مىفرمايد: «اگر مردم به اهميت و بزرگى خواستههايى كه در اين دعا آمده و سرعت اجابت آنها در حق خوانندهاش، پى مىبردند، براى دست يافتن آن با شمشير با يكديگر مىجنگيدند» V}سيد بن طاوس، اقبال الاعمال، ص 76، (چاپ رحلى، دارالكتب الاسلاميه).{V.
و در كلامى ديگر مىفرمايد: «اگر مىخواستم سوگند بخورم، قسم مىخوردم كه اسم اعظم خداوند در اين دعا است. پس در هنگام خواندن خداوند با اين دعا، جديت و كوشش كنيد؛ چون اين دعا از علوم و حقايق پنهان و سر به مهر است. آن را از نااهلان؛ يعنى، منافقان و دروغ گويان و منكران كتمان كنيد و تنها بر شايستگان آشكار سازيد» V}همان.{V.
اين دعاى نورانى و پرمايه، در بردارنده درخواستها و تقاضاهاى بزرگ و ارزشمندى است و اوصاف جلال و جمال الهى، در آن درخواست شده است. شايد مهمترين هدف اين دعا، قرار گرفتن انسان در مسيرى است كه اسما و صفات پاك خداوند، در او تبلور يابد و وجودش جلوهگاه اين اوصاف برجسته و ممتاز گردد.
انسان با زمزمه اين دعاى ربانى و تضرّع و التجا به ذات اقدس اله، فراهم شدن زمينه تجلّى و ظهور اسماى حسنى و صفات اولياى الهى را در وجود خود درخواست مىكند؛ تا اين قابليت و شايستگى را بيابد كه آينه دار كمالات حق و مظهر صفات پروردگارش گردد.
«دعاى سحر» سبك و سياق ويژهاى دارد كه ممكن است براى خواننده عجيب و نامأنوس باشد و درك و فهم محتواى آن، دشوار و سنگين به نظر برسد؛ ولى بايد دانست كه اين دعا و ساير ادعيه معصومينعليهم السلام، تنها بيان الفاظى زيبا و آهنگين و چينش عباراتى موزون و قافيهدار نيست؛ بلكه اين دعاها، ترجمان حالات قلبى و مشاهدات باطنى و يافتهها و شهود آنان است كه از زبان حال، به زبان سر و از درون به گفتار سرايت مىكند. بنابراين پى بردن به اشارتهاى آنان و آشنايى با مراد و منظورشان، جز با نزديكى به افق معرفت و همگونگى با حالات روحى و مشاهدات ايشان، امكانپذير نيست.
تا انسان به كمال بندگى و اوج دلدادگى و شيفتگى نسبت به حضرت محبوب نرسد و حضور و ظهور حق را در همه مظاهر و جلوههاى هستى، به تماشا ننشيند و حجابهاى غفلت و گناه و خودبينى از مقابل ديدگان بصيرتش كنار نرود؛ نمىتواند به حقيقت و سرّ خواستههاى ولىّ اعظم خداوند، در اين دعاى آكنده از رموز بندگى و توحيد و معرفت برسد. البته معناى اين سخن، محروم ماندن از بركات اين سفره رحمت و هديه الهى نيست؛ چون آثار و فوايد دعاهاى خاندان عصمتعليهم السلام، به حدى گسترده و بىكران است كه هيچكس از آنها بىبهره نمىماند. اما ميزان برخوردارى از اين بركات روحانى و ملكوتى، بستگى كامل به مقدار نياز معنوى و درجه معرفت و آمادگى انسان دارد.
در مورد سبك و شيوه خاص دعاى سحر، مىتوان چنين گفت: سالك راه خدا و دوستدار كمال و سعادت، پس از گذشتن از عوالم حسّ و خيال و عقل و پشت سر نهادن سراى فريب، به وادى آخرت گام مىنهد و به عالم اسما و صفات الهى وارد مىشود. در اين عالم نيز از اسما و صفاتى كه احاطه و اشراف كمترى دارند، عبور مىكند و به اسما و صفاتى كه شمول و احاطه و گستردگى بيشترى دارند، مىرسد. سپس از اسما و صفات گذشته و به عالم خدايى و حضرت الهى مىرسد و با چشم و ديده باطن، حضرت احديت را مشاهده مىكند و پروردگار متعال، با تجليات اسمايى و صفاتى براى او تجلّى مىكند.
در اينجا متوجه مىگردد كه برخى اسما و صفات، گسترده و بعضى گستردهتر، برخى زيبا و بعضى زيباتر، پارهاى شريف و بخشى شريفتر و بعضى كامل و برخى كاملتر است. در اين حال با زبانى در خور و مناسب با اين حال و آن عالم، از پروردگارش خوبترين، زيباترين، شريفترين و كاملترين صفات ربوبى را درخواست و چنين تضرع مىكند: «اللهم انى اسئلك من بهائك بابهاه»{H، «اللهم انى اسئلك من جمالك باجمله»{H، «اللهم انى اسئلك من كمالك باكمله»{H، «اللهم انى اسئلك من عظمتك باعظمها»{H و... .
هنگامى كه چنين بنده مجاهد و سعادتمندى، از عالم الوهيت گذشت و به مقام «احديت» و «قرب مطلق» و «رحمت واسعه» رسيد و شهود اين مقام برايش ثابت و مستقر گرديد؛ همه صفات الهى را امواج درياى وجود و اشراقات نور ذات مىيابد و همه را متحد با يكديگر و با ذات پاك خداوند مىبيند و در مىيابد كه برخى صفات نسبت به بعضى ديگر، افضليت، اشرفيت و اكمليتى ندارند؛ بلكه همگى زيبا، شريف، كامل و عظيم هستند و هر چه هست، زيبايى، شرف، كمال و عظمت است و اين ديد و مشاهدهاش را چنين بيان مىدارد: «و كل بهائك بهى»{H، «كل جمالك جميل»{H، «كل كمالك كامل»{H و «كل عظمتك عظيمة»{H.
چون مسافر به سوى خدا و طالب رستگارى و فلاح به اين مقام و منزلت - كه مقام تساوى تجليّات است نائل مىگردد و همه صفات را در شرافت و كمال يكسان مىبيند؛ همه آنها را يك جا درخواست مىكند: «اللهم انى اسئلك ببهائك كلّه»{H،«اللهم انى اسئلك بكمالك كلّه»{H، «اللهم انى اسئلك بكامل كلّه»{H، «اللهم انى اسئلك بعظمتك كلّها...»{H؛ V}برگرفته از: امام خمينى، شرح دعاى سحر، ترجمه سيد احمد فهرى، ص 42، (انتشارات فيض كاشانى، چاپ دوم، 1380).{V.
کد سوال : 659
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براي شروع و تحقيق در بحث حركت چه كتابهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : در اين زمينه منابع زيادي موجود است لکن براي شروع در تحقيق به ترتيب اين آثار معرفي مي شوند:
1. کتاب آموزش فلسفه استاد مصباح يزدي، ج 2، از ص 286 تا 352
2. شرح بدايه، علي شيرواني، ج 3، ص 88 تا 138
3. دو نظريه در حرکت، رباني شيرازي
4. اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 4 ، استاد شهيد مطهري
5. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 6، ص 759 به بعد
6. مجموعه آثار استاد مطهري، ج 13، بحث حرکت که استاد به بررسي و تحقيق در اين زمينه هم در فلسفه اسلامي و هم تا حدودي در فلسفه هاي ديگر پرداخته.
7. فضا و زمان در فيزيک و متافيزيک، استاد علي عابدي شاهرودي که در فصل آخر کتاب به بررسي حرکت در فلسفه غرب پرداخته با عنوان شکانه در فلسفه غرب: اين آثار که همه به زبان فارسي هستند به نظر براي شروع تحقيق در بحث حرکت مناسب به نظر مي رسند.
کد سوال : 660
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : «ليلة القدر» كدام شب از سال است؟ با توجه به اختلاف تقويم در كشورها، آيا ممكن است چند شب قدر وجود داشته باشد؟
پاسخ : شكى نيست كه «ليلة القدر»، يكى از شبهاى ماه رمضان است؛ جمع ميان آيات قرآن نيز اقتضاى آن را دارد. از يك سو مىفرمايد: «قرآن در ماه رمضان نازل شده است» V}بقره (2)، آيه 185.{V و از سوى ديگر مىفرمايد: «ما آن را در شب قدر فرو فرستاديم» V}قدر (97)، آيه 3.{V. اما براى تعيين آن، بايد به روايات مراجعه كرد. در روايات شيعه و اهل سنت، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ از جمله: شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بيست و يكم، شب بيست و سوم، شب بيست و هفتم و شب بيست و نهم. V}ابن عربى، احكام القرآن، ج 4، صص 325 - 328؛ (دارالكتاب العربى، چاپ اول 1421 ق، بيروت)؛ همچنين ر.ك: حسن، حسنزاده آملى، انسان و قرآن، صص 239 -243 (انتشارات قيام، چاپ دوم، 1381 قم).{V
براساس روايت مشهور ائمه اطهارعليهم السلام، احتمال اينكه شب قدر، يكى از شبهاى نوزدهم، بيست و يكم و يا بيست و سوم ماه رمضان باشد، بيشتر است. سيد بن طاووس، از بزرگان علماى شيعه، روايات متعددى درباره تعيين شب قدر در كتاب اقبال الاعمال جمعآورى كرده است كه از مجموع آنها فهميده مىشود: اندازهگيرى و «تقدير» امور و كارها، در شب نوزدهم و «تحكيم» آنها در شببيست و يكم و «امضاى» آنها در شب بيست و سوم است. به اين دليل شب زندهدارى و عبادت و دعا در اين سه شب بسيار توصيه شده؛ به ويژه بر دو شب بيست و يكم و بيست و سوم تأكيد بيشترى گشته است. V}سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 341 - 345 و 356 و 374 - 375؛ (مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول 1414ق، قم).{V در روايتى از امام صادقعليه السلام درخواست مىشود كه شب قدر را معين كنند، ايشان مىفرمايد: «آن را در شببيست و يكم و بيست و سوم بجوييد». وقتى راوى مىخواهد امام آن را دقيقاً مشخص كند؛ مىفرمايد: «چه سخت است بر تو كه دو شب را كوشش كنى!»V}همان، ص 357.{V در عين حال روايات متعددى دلالت دارد كه شب بيست و سوم، شب قدر است. V}همان، ص 374 و 375.{V
البته شب قدر بر ائمه اطهارعليهم السلام كاملاً روشن است؛ زيرا فرشتگان در آن شب بر آنان فرود مىآيند V}بصائر الدرجات، به نقل از امام صادقعليه السلام؛ ر.ك: انسان و قرآن، ص 241.{V. اما اصرار بسيارى داشتهاند كه شيعيان چند شب را به عبادت و شب زندهدارى مشغول باشند. با توجه به اين مطالب، روشن مىشود كه شب قدر در هر سالى وجود دارد و آن يك شب است و اختلاف تقويم، موجب نمىشود چند شب قدر داشته باشيم. بر اين اساس تأكيد شده است دهه آخر ماه رمضان، يا حداقل سه شب ياد شده مراقبت شود. پيامبراكرمصلى الله عليه وآله در دهه آخر ماه رمضان در مسجد معتكف مىشد. و برخى از بزرگان شيعه، براى درك شب قدر يك سال شبها را احيا مىداشتند به هر حال شب قدر يك شب است و به احتمال بسيار زياد، اين يك شب، در دهه آخر ماه مبارك رمضان مقدر شده است و مؤمنان براى درك آن شب، تلاش مىكنند و احيا مىگيرند.
گفتنى است با نزول فرشتگان در شب قدر، بركات فراوان و متعددى جريان مىيابد كه مهمترين آن تقدير امور سالانه است. اما علاوه بر آن، نزولدسته جمعى فرشتگان، نورانيت و بركتى را به وجود مىآورد كه از فرصتهاى ممتاز، براى توبه و ارتقاى درجات معنوى است؛ به طورى كه انسان مىتواند از فرصت يك شب، ارجمندى هزار ماه را به دست آورد. بنابراين اگر چه اعلام تقدير امور سالانه به حجت خدا؛ در وقت معين از شب قدر انجام مىگيرد؛ اما براى مردم سراسر جهان - با اختلاف افقهايى كه دارند شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان بركات نزول فرشتگان شامل حال آنان مىشود. تقدير امور آنان نيز بر اساس آن انجام مىگيرد و با اعلام قبلى تقدير امور به حجت خدا، در وقت معين منافات ندارد. از اين رو حتى براى كسانى كه در منطقه خود فرصت شب را از دست دادهاند؛ در روايات آمده است كه روزهاى شب قدر نيز فضيلت شب آن را دارد و اگر كسى در پى درك فضايل آن باشد، به آنها مىرسد. همچنين در روايات آمده است: اگر كسى در اين شبها موفق نشد، منتظر شب و روز عرفه باشد كه مىتواند در آن، سرنوشت خويش را رقم زند. بنابراين تعيين اين اوقات براى رقم زدن تقديرات انسان، نه براى خداوند محدوديت مىآورد و نه براى انسان؛ لكن اين اوقات ويژگىهايى در تسريع حركت انسان به سوىكمال حقيقى دارد.
بنا بر آنچه گفته شد، شب قدر زمانى دو قسم است: زمانى واقعى و زمانى اعتبارى. ليلة القدر زمانى واقعى و اعتبارى را مىتوان به اول بهار واقعى و اعتبارى تشبيه كرد. اول بهار واقعى، لحظهاى است كه مركز زمين در حركت انتقالى خود به دور خورشيد، منطبق شود و نقطه اعتدال ربيعى اين لحظه، اول بهار واقعى است. حال اگر اين انطباق قبل از ظهر صورت بگيرد (تحويل سال قبل از ظهر باشد)، تمام آن روز را اول بهار و اولين روز سال نو اعلام مىكنند. اما اگر هنگام سال تحويل، بعد از ظهر باشد؛ آن روز را به سال قبل ملحق مىكنند و مىگويند: سال كبيسه دارد. ماه اسفند در چنين سالى، سى روزى است و در عين حال كه اول بهار واقعى روز سى ام اسفندماه آن سال است، روز بعد را به عنوان اول بهار و نخستين روز سال جديد اعلام مىكنند. در اين مثال روشن است كه ما يك اول بهار واقعى داريم كه يك لحظه است و يك اول بهار اعتبارى داريم كه يك روز است و با توجه به اعتبار و قرارداد، قابل توسعه و تغيير است.
ليلة القدر زمانى نيز همين گونه است؛ يعنى، ما يك شب قدر زمانى واقعى داريم و يك شب قدر زمانى اعتبارى. شب قدر زمانى واقعى، لحظهاى از شب خاصى است كه در آن لحظه، انسان كامل فيوضاتى را از عالم بالا دريافت مىكند و اين لحظه، امرى شخصى و غيرقابل توسعه و تعدّد است. و شب قدر زمانى اعتبارى، مقطعى از زمان است كه ممكن است 24 ساعت يا كمتر و يا بيشتر امتداد داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود. براى مثال در سرزمينى خاص، از سر شبى معين تا طلوع فجر براى اهل آن سرزمين، شب قدر باشد؛ ولى در سرزمينى ديگر بعد از دوازده ساعت، شب قدر اهل آن سرزمين شروع شود و... .
پس فيوضات و بركات شب قدر زمانى اعتبارى، قابل توسعه بوده و امتداد زمانى 24 ساعته شب و روز قدر، داراى فضيلت مشترك است.