• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 651
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا الفاظ قرآن از سوى خداست يا اين الفاظ از زبان پيامبرصلى الله عليه وآله است؟ با توجه به اينكه خداوند محدود به زمان و مكان جغرافيايى نيست و زبان مردم خاصى را ندارد؟
پاسخ : نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبرصلى الله عليه وآله - كه عرب زبانند يك جريان طبيعى است و هر سخنورى، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مى‏كند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاى خويش، همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته است V}ابراهيم(14)، آيه 4 ؛ نگا: محمدتقى، مصباح‏يزدى، قرآن‏شناسى، تحقيق وتدوين: محمود رجبى، ص 98.{V. اما در اين باره بايد به چند نكته مهم توجه كرد: T}يكم.{T قرآن كريم براى تنزل در اين عالم، نياز به زبان خاص دارد و آن عربى فصيح و مبين است. اما زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است؛ به شكلى كه همگان آن را مى‏فهمند و تنها در اين صورت مى‏تواند جهان شمول باشد. اگر فرهنگ قرآن، متعلق به يك نژاد و گروه خاصى بود، هيچ گاه نمى‏توانست جهانى باشد V}عبدالله، جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، صص 353-355.{V. از اين رو قرآن كريم، كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد؛ بلكه كتابى است كه ريشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درك معارف بى‏كران آن، بدون نردبان پرهيزگارى و ارتباط با خدا امكان‏پذير نيست. T}دوم.{T همان طور كه ايجاد حقيقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است؛ نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پيامبرصلى الله عليه وآله تنزل يافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم از سوى خداوند تعيين شده و لذا جنبه اعجازى دارد V}نگا: سيدمحمدحسين، طباطبايى، تفسير الميزان، ج 17، ص 359.{V. آياتى چند از قرآن دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت‏هاى عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى شده است V}ابراهيم، آيه 4؛ مريم، آيه 97؛ دخان، آيه‏58؛ اعلى، آيات 18، 17، 22 و 32؛ قمر، آيه 40؛احقاف، آيه 12؛ فصلت، آيه 2 و 3؛ رعد، آيه 37 و ... .{V. T}سوم.{T ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تكوينى و حقيقى نيست؛ بلكه در اثر قرارداد است كه لفظ معينى با قراردادى ويژه، نشانه معناى خاصى مى‏گردد و به همين دليل است كه براى يك معناى خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نيز به همين دليل است كه يك حقيقت تكوينى - همچون وحى گاهى به صورت عربى مبين ظهور مى‏كند، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سريانى و... با توجه به اين نكته، شايد اين سؤال پديدار شود كه چگونه وحى الهى، از مقام قدسى خداوند - كه جز تكوين صرف چيزى نيست به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى - كه قرارداد محض است درمى آيد؟ در پاسخ به اين سؤال به طور مختصر مى‏توان گفت : تنزل تكوينى قرآن، بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير، حقيقت قرآن فرود يابد و با «اعتبار» پيوند بخورد و اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا است كه مى‏تواند بهترين معبر، براى پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد. مانند انسان‏هاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل، به مرحله تصور تنزل مى‏دهند و از آنجا به صورت فعل يا قول، در گستره طبيعت پياده مى‏كنند V}عبدالله، جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، صص 46-45.{V. بنابراين آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته،«زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى»، رسا و گويا جلوه‏گر شده است. زبانى كه الفاظ آن، ظرفيت نمايش معانى گسترده و پردامنه را دارا است. از اين رو آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، همچون مدخل ورودى براى نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بى‏نظير است.
کد سوال : 652
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در هنگام تلاوت قرآن چه آدابى را رعايت كنيم تا بيشترين بهره را ببريم؟ آيا خواندن ترجمه فارسى قرآن هم ثواب دارد؟
پاسخ : براى تلاوت قرآن، آداب خاصّى هست كه به بعضى از آنها با استفاده از آيات و روايات اشاره مى‏شود: 1. شخص در حال طهارت و با وضو به تلاوت بپردازد. 2. در حالى كه مسواك كرده است، قرآن را تلاوت كند. 3. با صوت زيبا تلاوت كند. 4. با جَهر متوسّط بخواند؛ نه با صداى آهسته باشد و نه با صداى بسيار بلند. 5. در حال تلاوت، با اَدَب و طمأنينه و رو به قبله باشد؛ چه نشسته و چه ايستاده و اگر نشسته مى‏خواند، تكيه نكند. 6. از روى «مصحف» تلاوت كند كه نگاه در آن و تلاوت از روى آن، حساب خاصّى دارد و در روايات، روى اين موضوع تأكيد فراوانى شده است. در روايتى از رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است: «ليس شى‏ء أشدّ على الشّيطان من القرائة فى المصحف نظراً»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 202.{V؛ «چيزى براى شيطان سخت‏تر و كوبنده‏تر از تلاوت قرآن نيست، آن هم از روى مصحف و با نگاه كردن در آن». 7. قبل از شروع بگويد: «أستعيذ باللَّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم»{H؛ يعنى، به خداوند شنوا و دانا از شيطان رانده شده پناه مى‏برم و يا بگويد: «أعوذ باللَّه السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم»{H و بعد بگويد: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم»{H. سپس تلاوت را شروع كند، تا با عنايت خداى متعال، از دخالت‏هاى شيطانى در نفس خود محفوظ بماند. قرآن مى‏فرمايد: A}«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»{A؛ V}نحل (16)، آيه 98.{V ؛ «وقتى قرآن را تلاوت مى‏كنى، پناه ببر به خداى متعال از شيطان مطرود. البته شيطان را بر آنانى كه ايمان آورده و به پروردگارشان توكل مى‏كنند، تسلّط و سيطره‏اى نيست». 8. ترتيل را مراعات كند. آن چنان تند نخواند كه حروف، كلمات، وقف‏ها و فاصله‏ها به خوبى ادا نشود و نيز فاصله زياد و غير صحيح در ميان حروف و كلمات ندهد؛ به صورتى كه حروف و كلمات جدا از هم و غير مرتبط باشد. در مجموع، بايد حروف و كلمات را خوب، روشن و در عين حال، متّصل و مرتبط به هم ادا كند و وقف‏هاى آيات را هم مراعات نمايد. قرآن، خطاب به رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:A}«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً»{A؛ V}مزمل (73)، آيه 3.{V ؛ «و قرآن را با ترتيل مناسب آن بخوان». آن حضرت در توضيح و تفسير اين آيه فرمود: «بيّنه تبياناً و لاتنثره نثر الرّمل، و لا تهذّه هذا الشعر، قفوا عند عجائبه، و حرّكوا به القلوب، و لا يكون همّ أحدكم آخر السّورة»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 215.{V؛ «قرآن را روشن تلاوت كن و حروف و كلمات آن را جدا از هم و پراكنده مساز؛ مانند پراكنده ساختن دانه‏هاى ريگ از يكديگر، و آن را سريع و تند تلاوت نكن، همانند تند خواندن شعر. وقتى به عجايب قرآن رسيديد، توقف كنيد و به تدبّر و تأمّل بپردازيد و با تلاوت آن، دل‏ها را به حركت آوريد و با شتاب و بى‏تأمّل نخوانيد؛ به صورتى كه بخواهيد زود به آخر سوره برسيد». 9. به هنگام تلاوت قرآن، به چيز ديگرى فكر نكند و متوجه آيات آن باشد. 10. در آيات قرآن تدّبر بكند كه در اين صورت، از انوار، حقايق، معارف و اسرار آن به اندازه خود بهره‏مند خواهد شد. تلاوتى كه در آن تدبّر نباشد، آن چنان كه بايسته است، فايده‏اى نخواهد داشت. البته اين بدان معنا نيست كه اگر كسى اهل تدبّر نباشد و يا معانى آيات را - حتّى در حدّ ترجمه نداند، از تلاوت قرآن نتيجه‏اى نخواهد برد! چنين كسى هم با مراعات قسمتى از آداب تلاوت، بهره خود را خواهد برد. 11. حقّ آيات را مراعات كند؛ به اين معنا كه به هنگام تلاوت قرآن، وقتى از رحمت و فردوس ياد مى‏شود، خود را از آن محروم نبيند و از بهشت قُرب خود را دور نسازد. و وقتى به آيات عذاب و آتش و غضب مى‏رسد، بترسد و به خداى متعال پناه ببرد كه از اهل دوزخ و آتش نباشد و مشمول سخط و غضب نگردد و از او بخواهد كه وى را از نجات يافتگان قرار دهد. وقتى به آيات تكبير، تعظيم،تسبيح و تحميد مى‏رسد، خدا را به اينها ياد كند. هنگامى كه به آيات استغفار و طلب عفو و بخشش مى‏رسد، طلب آمرزش و مغفرت كند. آنجايى كه به ذكر صالحان مى‏رسد، از خدا بخواهد او را نيز از آنان و در جمع ايشان قرار دهد و آن گاه كه به ذكر گمراهان و غافلان مى‏رسد، از خدا بخواهد كه او را از ورود به جمع آنان حفظ كند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «اذا مررت بآية فيها ذكر الجنّة فاسأل اللَّه الجنّة، و اذا مررت بآية فيها ذكر النّار فتعوّذ باللَّه من النّار»{H؛ V}بحارالانوار، ج 92، ص 216.{V؛ «به هنگام تلاوت قرآن، وقتى به آيه‏اى رسيدى كه در آن ذكر بهشت شده است، از خدا بهشت را بخواه و وقتى به آيه‏اى رسيدى كه در آن ذكر آتش به ميان آمده است، به خدا پناه ببر از آتش». سالكان و قاريان، هر چه مى‏توانند، در تلاوت قرآن و مراعات آداب آن كاملاً جدّيّت داشته باشند و اين امر را مهم بشمارند و بدانند كه هر چه در تلاوت قرآن بكوشند و با آن انس يابند؛ به همان اندازه به «حقيقت نورى قرآن» نزديك شده و در نتيجه «حقيقت نورى خود» را خواهند يافت. «حقيقت نورى انسان» از «حقيقت نورى قرآن» و مرتبه‏اى از مراتب آن است و اين سرّ تنها براى اهل آن معلوم است و از نا اهل محجوب. «حقيقت قرآن» تجلّيات حقّ است كه در وراى اين الفاظ و مفاهيم ظاهرى مى‏باشد و در كتاب مكنون و نزد حضرت محبوب است: A}«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ»{A؛ V}زخرف (43)، آيه 4.{V و در عين حال، با همين الفاظ و مفاهيم ظاهر و جلوه‏گر در آنها است. آن كه از «حقيقت قرآن» دور مانده، از «حقيقت خود» دور گشته و از حضرت محبوب، محجوب. اصرار بر تلاوت قرآن به زبان عربى، دلايل و حكمت‏هاى گوناگونى دارد؛ از جمله: 1. ايجاد زبانى مشترك در ميان همه پيروان و فراهم سازى نوعى وحدت و پيوند جهانى، باعث تأكيد بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است. 2. روح و محتواى هر پيام و سخنى، در قالب زبان خاص خود، عميق‏تر درك مى‏گردد تا زمانى كه به زبان‏هاى ديگر برگردانده شود و قرآن - كه داراى مضامين بسيار بلند و عالى هرگز قابل ترجمه دقيق و كامل به هيچ زبانى نيست. همه ترجمه‏هاى قرآن، براى رسيدن به معارف بلند و درك زيبايى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان‏شناسى، فن ترجمه و تئورى‏هاى مربوط به آن مطالعه كنيد؛ آن گاه خواهيد يافت كه فرق بين قرآن و ترجمه‏هايش، همان فرق بين كتاب الهى و بشرى است. 3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت ويژه و نكات ادبى برخوردار است كه خود، بخشى از اعجاز قرآن است و در قالب هيچ ترجمه‏اى بيان شدنى نيست. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: مجله بينات و مجله مترجم (ويژه نامه قرآن).{V 4. تشويق و ترغيب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئيل بر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نازل فرموده، يكى از شيوه‏هاى حفظ قرآن از تحريف است. وقتى مطلبى نزد همگان با يك قرائت معيّن ثابت شود، تحريف آن مشخص خواهد شد و لذا در تاريخ اسلام، وقايعى نقل شده كه مسلمين حتى نسبت به جابه جايى يا حذف يك «واو»، حساسيت نشان داده‏اند. بنا بر آنچه گفته شد، تلاش و همت ما، بايد بر آن باشد كه تلاوت قرآن را به زبان عربى پيگيرى كنيم و هر چه بيشتر با ترجمه آن آشنا شويم. حتى اگر كمتر بخوانيم؛ اما با توجّه به معنا و ترجمه تلاوت كنيم، بهره ما بيشتر خواهد بود و رفته رفته تسلّط ما بيشتر خواهد شد.
کد سوال : 653
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا برداشت‏هاى فردى از قرآن صحيح است؟ آيا نمى‏شود بدون‏مراجعه به تفسيرها خودمان از قرآن استفاده كنيم؟ مگر قرآن هدايت براى همه نيست؟
پاسخ : براى همگان بهره‏مندى از معارف قرآن تا حدودى ممكن است؛ امّا براى فهم آن - به عنوان منبع اساسى معرفت دينى نيازمنديم كه ابزارهاى خاص آن را بيابيم و حدود استفاده از هر يك از آنها و ميزان تأثير و اعتبار آنها را بدانيم. مهم‏ترين ابزارها براى فهم قرآن، عبارت است از: T}يك. ادبيات و قواعد زبان‏شناختى‏{T براى درك سخن هر گوينده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهى از قواعد اوليه مربوط به زبان و لغت او ضرورى است. از اين رو داشتن اطلاعات كافى و عميق از ادبيات اين زبان، داراى اهميت است. در ادبيات نيز فهم معناشناسى واژه‏ها، آشنايى به علم صرف و علم نحو - كه جايگاه تركيبى كلمات را در ساختار جملات مشخص مى‏سازد و اطلاع از علم معانى و بيان و بديع بايسته است. T}دو. آشنا بودن به مضمون و سياق خود قرآن‏{T قرآن، قراينى دارد كه بعضى پيوسته و برخى ناپيوسته است و براى فهم مقصود هر گوينده، مناسب‏ترين شيوه آن است كه سخنان گوناگون خود او را در كنار هم و مرتبط با هم بنگريم. اين شيوه در ارزيابى و نتيجه‏گيرى پرفايده است. T}سه. سنت معصوم‏عليه السلام‏{T از جمله شئون پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه‏عليهم السلام ، تبيين مقاصد كتاب الهى است: A}«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»{A؛ V}نحل (16)، آيه 44.{V. علامه طباطبايى مى‏نويسد: «آيه مباركه دليل بر حجّت بودن سخن پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله در شرح آيات قرآن كريم است» V}الميزان، ج 12، ص 261.{V. سنّت و سخن معصوم‏عليه السلام در تفسير قرآن و تعليم شيوه تفسير به مردم و تعليم راهيابى به بطون قرآن، نقش اساسى دارد. T}چهار. عقل و تفكر خلاق‏{T مفسّر و بهره گيرنده از قرآن، بايد عقل فعّال و تفكّر خلاّق داشته باشد تا بتواند از اين ابزار، به طور صحيح و دقيق، معارف دينى را از آيات آن استفاده كند. براى مثال در معارف عقلى قرآن، درك بديهيات و مسلمات عقلى و به كار بستن آنها لازم و بايسته است و... . T}پنج. جامع نگرى‏{T دين مجموعه عقايد و آموزه‏هايى را ارائه داده كه اينها، بايد با هم سازگار باشد. از اين رو در برداشت از قرآن، بايد هر مفهوم قرآنى، در مجموعه‏هاى آموزه‏هاى دينى - كه از منابع اصلى به دست آمده نگريسته شود. فهم عميق معانى قرآن، نياز به تلاش علمى بسيار دارد؛ لذا مفسرانى موفق بوده‏اند كه كوله‏بارى از سابقه علمى و تحقيقى بر دوش آنان بوده است. V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب‏هاى علوم قرآنى مراجعه شود؛ از جمله: الف. كمال، دزفولى، شناخت قرآن؛ ب. محمدحسين، بهشتى، روش برداشت از قرآن؛ پ. محمدباقر، سعيدى روشن، علوم قرآنى.{V
کد سوال : 654
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در ماه رمضان، قرآن مى‏خوانم؛ اما اين سؤال برايم پيش مى‏آيد كه چرا خطاب آيات قرآن، بيشتر به مردان است؟ مگر خانم‏ها نيمى از جمعيت را تشكيل نمى‏دهند؟
پاسخ : قرآن‏پژوهان، خطاب‏هاى قرآن را به دو دسته تقسيم كرده‏اند: 1. خطاب ويژه مرد يا زن؛ مانند: A}«وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ...»{A؛ V}بقره (2)، آيه 233.{V و A}«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ...»{A؛ V}همان، آيه 216.{V. 2. خطاب مشترك كه دو گونه است: گاهى با عنوان فراگيرى مانند واژه «ناس»، «انسان» و «مَنْ» عموم انسان‏ها را خطاب مى‏كند؛ مانند: A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»{A؛ V}بقره (2)، آيه 21.{V و A}«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»{A؛ V}نساء (4)، آيه 1.{V و... گاهى نيز در ظاهر از لفظ مذكر استفاده مى‏كند؛ ولى اشاره به همگان دارد؛ مثل: A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»{A؛ V}همان، آيه 136.{V، A}«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتاب»{A؛ V}همان، آيه 47.{V، A}«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»{A؛ V}احزاب (33)، آيه 21.{V و... . درباره شيوه اخير بايد به نكاتى توجه كرد: T}يكم.{T دستورها و معارف قرآنى در مورد مرد و زن يكسان است؛ گرچه صيغه‏هاى آن مذكر است. اين مسئله به جهت قاعده ادبى «تغليب» است. در زبان‏هايى مانند عربى - كه براى مرد و زن، دو گونه فعل (مذكر و مؤنث) وجود دارد در مواردى كه جمع مورد نظر باشد، صيغه مذكر به كار مى‏رود. بنابراين }A«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»{Aهم شامل زنان مى‏شود و هم مردان. از اين رو تاكنون هيچ مفسر و يا آشنا به زبان و ادبيات، نگفته است كه مجموع خطاب‏هاى قرآن اختصاص به مردان دارد. T}دوم.{T اين‏گونه سخن گفتن در ميان انسان‏ها، معمول است و اختصاص به قرآن ندارد؛ به خصوص در مقام قانون‏گذارى، از الفاظ و ضماير مذكر استفاده مى‏شود؛ ولى معناى عموم اراده مى‏گردد. T}سوم.{T خطاب كمتر قرآن به زنان، برخاسته از نگرش آن به رعايت حرمت زنان است و نشان از غيرت خداوند دارد. طبيعى است كه سخن گفتن مؤدبانه و عفيفانه با زنان و كمتر بردن نام آنها، يكى از راه‏هاى حفظ حرمت آنان است. اين به معناى عقب نگه داشتن نيمى از انسان‏ها نيست؛ زيرا اين‏گونه سخن گفتن، نشانگر نوعى احترام و ارج نهادن به مقام شامخ ايشان است. همين شيوه در ميان خانواده‏هاى محترم و با شخصيت معمول است كه در ميان ديگران، زنان را كمتر به طور مستقيم مورد خطاب قرار مى‏دهند.
کد سوال : 655
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : معنا و ماهيت حقيقى شب قدر چيست؟ اين شب چه اهميتى دارد؟
پاسخ : «قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گيرى است.سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 246 و 247.{V «تقدير» نيز به معناى اندازه‏گيرى و تعيين است.V}همان، ص 248.{V در اصطلاح «قدر» عبارت است از: ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن V}سيد محمد حسين، طباطبايى، الميزان، ج 12 ص 150 و 151.{V. به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز «قدر» نام دارد.V} همان، ج 19، ص 101.{V بر اساس حكمت الهى در نظام آفرينش، هر چيزى اندازه‏اى خاص دارد و هيچ چيز بى‏حساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد، بر اساس نظم رياضى تنظيم شده و گذشته، حال و آينده آن با هم مرتبط است. استاد مطهرى‏رحمه الله در تعريف قدر مى‏فرمايد: «... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است» V}مرتضى، مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 52.{V. پس در يك كلام «قدر» به معناى ويژگى‏هاى طبيعى و جسمانى اشياء است كه شامل اندازه، حدود، طول، عرض و موقعيت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در بر مى‏گيرد. اين معنا از روايات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روايتى از امام رضاعليه السلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ فرمود: «تقدير الشى‏ء طوله و عرضه»{H؛ «اندازه‏گيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است». V}محاسن برقى، ج 1، ص 244.{V در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «هو الهندسة من الطول و العرض و البقاء»{H؛ «اندازه هر چيز اعم از طول‏و عرض و بقا است». V}بحارالانوار، ج 5، ص 122.{V بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريده‏ها از حيث هستى و آثار و ويژگى‏هايشان، محدوده‏اى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرايط آنها هستندو به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى و آثار و ويژگى‏هاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى، به وسيله قالب‏هايى از داخل و خارج، اندازه‏گيرى‏و قالب‏گيرى مى‏شود. اين قالب - يعنى، طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگى‏هاى مادى حدود آن به شمار مى‏آيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى؛ يعنى، هدايت آنها [ از جانب خداوند]به سوى مسير هستى‏شان كه براى آنها مقدر گرديده است و آنها در آن قالب‏گيرى شده‏اند. V}الميزان، ج 19، ص 101 - 103.{V در قرآن مى‏خوانيم: A}«وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدى‏»{A؛ V}اعلى(87)، آيه 3.{V «[ خداوند ]آن كسى است كه تقدير كرده، پس هدايت مى‏كند». البته چون انسان موجودى آگاه و با اراده است، لذا انتخاب سعادت يا شقاوت و نيز راه رسيدن به اين دو، به اراده او گذاشته شده است. بنابراين شب قدر، شبى است كه همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه، اراده و اختيار و قابليت‏هاى او تقدير مى‏گردد. شب قدر يكى از شب‏هاى نيمه دوم ماه رمضان است كه طبق روايات ما، يكى از شب‏هاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر بيست و سوم ماه مبارك رمضان است. V}سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 312 - 375.{V در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آيد امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال متناسب با اراده و قابليت انسان واقع مى‏شود، تقدير مى‏گردد V}كلينى، كافى، ج 4، ص 157.{V. شب قدر هميشه و هر سال، تكرار مى‏شود. عبادت اين شب، فضيلت فراوان دارد و بهره‏بردارى از آن در نيكويى سرنوشت يك ساله، بسيار مؤثّر است.V}ميرزا جواد، ملكى تبريزى، المراقبات، صص 237 - 252.{V در اين شب تمام حوادث سال آينده، به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مى‏گردد. امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 248.{V ؛ «در شب قدر به ولى امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مى‏شود». امام باقرعليه السلام در جواب معناى آيه A}«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ»{A؛ V}دخان (44)، آيه 3. {Vفرمود: «شب قدر شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: A}«فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ...»{A؛ V}همان، آيه 4.{V. در شب قدر هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مى‏شود: خير و شرّ، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود، يا اجلى كه بنا است فرا رسد، يا رزقى كه قرار است برسد و...». V}الميزان، ج 20، ص 382.{V بنابراين در قرآن كريم نسبت به تقدير الهى و شب قدر، توجه خاصى شده است كه ارتباط ويژه جهان هستى و عالم ماده و انسان را با حق تعالى بيان مى‏كند. اگر هر كس به اين ارتباط اعتقاد داشته و بر طبق آن حركت كند، به سرنوشت بسيار مطلوبى نايل خواهد شد.
کد سوال : 656
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا شب قدر قبل از اسلام نيز وجود داشت؟ و آيا بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله ادامه دارد؟
پاسخ : براساس روايتى شب قدر، اختصاص به دوران رسالت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله ندارد و در زمان‏هاى گذشته نيز وجود داشته است. مجلسى‏رحمه الله از امام جوادعليه السلام نقل كرده است: «... لقد خلق الله تعالى ليلة القدر اول ما خلق الدنيا و لقد خلق فيها اول نبى يكون و اول وصى يكون...»{H؛ V}بحارالانوار، ج 25، ص 73، روايت 63.{V؛ «خداوند شب قدر را در آغاز آفرينش جهان آفريد و در آن اولين پيامبر و نخستين وصى را هستى بخشيد...». از طرف ديگر در حديثى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آمده است: «ان الله وهب لامتى ليلة القدر لم يعطها من كان قبلهم»{H؛ V}درالمنثور، ج 6، ص 371.{V؛ «خداوند به امت من شب قدر را بخشيد و احدى از امت‏هاى پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند». جمع اين دو روايت نشان مى‏دهد كه اصل شب قدر از قبل بوده است؛ ولى فضايل بسيار بالايى به طور ويژه، در آن شب براى امت اسلام قرار داده شده كه در امت‏هاى پيشين سابقه نداشته است. لذا شب قدر حقيقت و واقعيتى است كه در جهان هستى مقدر شده است. از سوره مباركه قدر فهميده مى‏شود كه در هر سال، شبى است به نام «قدر» كه از جهت ارزش و فضيلت برتر از هزار ماه است. در اين شب فرشتگان الهى به همراه بزرگ خويش (روح)، براى هر فرمان و تقديرى كه از سوى خدا براى يك سال مقدر شده است، فرود مى‏آيند. از احاديثى كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات آغازين سوره «دخان» رسيده، فهميده مى‏شود كه فرشتگان در شب قدر، مقدرات يكساله را به نزد «ولى مطلق زمان» مى‏آورند و به او عرضه مى‏دارند و به او تسليم مى‏كنند. اين واقعيت، همواره بوده است و خواهد بود. در روزگار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، محل نزول فرشتگان در شب قدر، آستان نبى مصطفى‏صلى الله عليه وآله بوده است و اين امر مورد قبول همگان است. اما نسبت به زمان بعد از آن حضرت‏صلى الله عليه وآله بايد گفت: شب قدر بعد از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز هست. علاوه بر ظهور آيات قرآن كريم در «سوره قدر» و «سوره دخان»، در روايات نيز اين واقعيت به روشنى ذكر شده است V}به تفاسير شيعه، مانند مجمع البيان، الميزان و تفسير نمونه مراجعه شود.{V. رشيد الدين ميبدى (مفسر معروف سنى) مى‏گويد: «برخى گفته‏اند: شب قدر، اختصاص به روزگاران پيامبرصلى الله عليه وآله بود و سپس از ميان رفت. اما چنين نيست؛ زيرا همه اصحاب پيامبر و علماى اسلام معتقدند كه شب قدر تا قيام قيامت باقى است» V}كشف الاسرار، ج 10، ص 559.{V. شيخ طبرسى از عالمان شيعى نيز در اين باره، روايتى از ابوذر غفارى نقل مى‏كند: «به پيامبر خدا گفتم: اى پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد و چون پيامبران از جهان رفتند، ديگر شب قدرى نيست، پيامبر فرمود: نه بلكه شب قدر، تا قيام قيامت هست» V}ر.ك: الميزان، ج 20، ص 473.{V. در اين مقام، از امام جوادعليه السلام تعليمى رسيده كه خلاصه آن در اينجا ذكر مى‏شود. حضرت فرمود: «خداوند متعال، شب قدر را در ابتداى آفرينش دنيا آفريد، همچنين در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وصى را آفريد (وجود آنها را مقدر ساخت). در قضاى الهى چنان گذشت كه در هر سال، شبى باشد كه در آن شب، تفصيل امور و مقدرات يك ساله فرود آيد». بى‏شك پيامبران با شب قدر، در ارتباط بوده‏اند. پس از آنان، بايد حجت خدا وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا آخر فناى دنيا، بى‏حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر، مقدرات را به نزد آن كس كه اراده فرموده (وصى و حجت)، فرو مى‏فرستد. به خدا سوگند! روح و ملائكه در شب قدر، بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند و او درنگذشت؛ مگر اينكه براى خود وصى و جانشينى تعيين كرد. همه پيامبرانى كه پس از آدم آمدند نيز، بر هر كدام در شب قدر، امر خداوند نازل مى‏گشت و هر پيامبرى اين مرتبت را به «وصى» خويش مى‏سپرد... V}اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب فى شأن انا انزلناه فى ليلة اقدر، ح 7، در تنظيم اين نوشتار از مقاله عالمانه استاد محمد رضا حكيمى سود جسته‏ايم. نشريه كيهان 7/10/78.{V.
کد سوال : 657
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر در شب قدر، مقدرات معيّن مى‏گردد؛ پس تلاش و اختيار انسان چه معنا دارد؟
پاسخ : اينكه مى‏گويند: در شب قدر همه مقدرات تقدير مى‏شود؛ بدين معنا است كه قالب معين و اندازه خاص هر پديده، به طور روشن اندازه‏گيرى مى‏شود. البته اين اندازه‏گيرى، بر اساس شرايط و موانعى است كه پيش مى‏آيد و با ملاحظه اختيار و قابليت انسان شكل مى‏گيرد. با توجه به مقدمه يادشده، رابطه شب قدر و تعيين سرنوشت بندگان و كردار اختيارى آنان، روشن مى‏شود. قدر؛ يعنى، پيوند و شكل گرفتن هر پديده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر، اين پيوند به دقّت اندازه‏گيرى مى‏شود؛ يعنى: اولاً، براى امام هر زمان اين پيوند معلوم و تفسير مى‏شود. ثانياً، رابطه اين پديده‏ها با علل خود روشن مى‏گردد. از يك سو خداوند متعال، بر اساس نظام حكيمانه جهان، چنان مقدّر كرده است كه بين اشياء، رابطه‏اى خاص برقرار باشد. براى مثال بين عزت و دفاع از كيان و ذلّت و پذيرش ستم... هر كس از كيان خود دفاع كند، عزيز مى‏شود و هركس تسليم زور و ستم شود، ذليل مى‏گردد! اين تقدير الهى است. مثال ديگر اينكه بين طول عمر و رعايت بهداشت و ترك بعضى از گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه)، رابطه وجود دارد. بر اين اساس هر كس طول عمر مى‏خواهد، بايد در اين قالب قرار گيرد. آن‏كه اين شرايط را مهيا كرد، طول عمر مى‏يابد و آن كه در اين امور كوتاهى كرد، عمرش كوتاه مى‏گردد. پس در افعال و كردار اختيارى بين عمل و نتيجه - كه همان تقدير الهى است رابطه مستقيم وجود دارد. انسان تا زنده است، جاده‏اى دو طرفه در برابرش قرار دارد: يا با حسن اختيار، كميل بن زياد نخعى مى‏گردد و يا با سوء اختيار حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان مسلم مى‏شود؛ دو برادر از يك پدر و مادر: يكى سعيد و ديگرى شقى. پس تقدير الهى؛ يعنى، آن كه با حسن اختيار خود به جاده مستقيم رفت، كميل مى‏شود و آن‏كه با سوء اختيار خود، به بيراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مى‏گردد. از سوى ديگر در شب قدر، معين مى‏شود كه هر انسان، بر اساس انتخاب و اختيار خود، كدام راه را انتخاب خواهد كرد و با توجه به دعاها، راز و نيازها و تصميم‏ها، قابليت چه نعمت‏ها و يا حوادثى را خواهد داشت. پس بين تقدير الهى و اختيار آدمى، هيچ منافاتى وجود ندارد؛ زيرا در سلسله علل و شرايط به ثمر رسيدن كار و ايجاد حادثه، اراده آدمى يكى از علل و اسباب است. آن‏كه با حسن اختيار خود، كردار نيك انجام مى‏دهد يا مخلصانه دعايى مى‏خواند، نتيجه آن را در اين جهان مى‏بيند و آن‏كه بر اثر سوء اختيار گناهى مرتكب مى‏شود، نتيجه تلخ آن را مى‏چشد. پس اينكه در شب قدر، امور بندگان - اعم از مرگ و زندگى، ولادت و زيارت و... تقدير مى‏شود، همگى با حفظ علل و شرايط و عدم موانع است و «اختيار» يكى از علت‏ها و شرايط آن به شمار مى‏آيد. به اين جهت سفارش شده، در آن شب به شب زنده دارى و عبادت و دعا بپردازيد، تا اين عمل در آن شب خاص - كه از هزار شب برتر است شرايط نزول فيض الهى را فراهم آورد. نكته آخر اينكه خداوند مى‏داند، هر چيزى در زمان و مكان خاص، به چه صورت و با توجّه به كدام شرايط و علل تحقق مى‏يابد و مى‏داند كه فلان انسان‏با اختيار خود، كدام كار را انجام مى‏دهد. فعل اختيارى انسان، متعلق علم خداوند است كه در شب قدر، حدود آن مشخص مى‏شود. اين امر با اختيار منافات ندارد و حتى بر آن تأكيد مى‏كند؛ براى مثال معلم كاردان و مجرب، به خوبى‏مى‏داند كدام يك از دانش‏آموزانش، به دليل تلاش فردى و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول مى‏شود و كدام يك به دليل تلاش يا استعداد كمتر، در حد متوسط نمره مى‏آورد و يا تجديد مى‏شود. علم معلم، از راه دانش او به علت‏ها است و نفى كننده تلاش دانش‏آموزان نيست. در شب قدر همه كردار اختيارى انسان، اندازه‏گيرى و قالب بندى مى‏شود. خداى عالم به علت‏ها، بر اساس نظم موجود در ميان اشياى اين جهان، برنامه‏ريزى مى‏كند و «اختيار» انسان يكى از علت‏هاى مؤثر است. از اين جهت تأكيد شده است: شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان را به عبادت، دعا و شب‏زنده‏دارى مشغول باشيم، تا اين اعمال خير، زمينه آمادگى و توان برتر ما شود و بتوانيم فيض الهى را درك كنيم. اگر عنصر اختيار در ميان نبود و هر چه ما مى‏كرديم در سرنوشت ما تأثير نداشت، هيچ دليلى بر اين همه تأكيد بر شب‏زنده‏دارى و عبادت نبود.
کد سوال : 658
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در دعاى سحر ابتدا از بهترين نعمت الهى درخواست مى‏كنيم (من بهائك بابهاه)؛ آن گاه مى‏گوييم: همه نعمت‏هاى تو يكسان است (و كل بهائك بهى) و... چنين چيزى چگونه ممكن است؟ دعاى سحر از كدام امام است؟ مهم‏ترين هدف آن چيست؟
پاسخ : «دعاى سحر» چشمه معرفتى است كه از قلب سرشار و علم و محبت بى‏كران امام باقرعليه السلام جوشيد و بر زبان حق گوى او جارى گشته است و به وسيله امام رضاعليه السلام نقل شده است. اين دعا در سحرگاهان ماه رحمت و ضيافت الهى، زينت بخش محمل دل‏سوختگان و شمع بزم مناجاتيان شب زنده‏دار است. حضرت باقرعليه السلام در عظمت و ارزش اين دعا مى‏فرمايد: «اگر مردم به اهميت و بزرگى خواسته‏هايى كه در اين دعا آمده و سرعت اجابت آنها در حق خواننده‏اش، پى مى‏بردند، براى دست يافتن آن با شمشير با يكديگر مى‏جنگيدند» V}سيد بن طاوس، اقبال الاعمال، ص 76، (چاپ رحلى، دارالكتب الاسلاميه).{V. و در كلامى ديگر مى‏فرمايد: «اگر مى‏خواستم سوگند بخورم، قسم مى‏خوردم كه اسم اعظم خداوند در اين دعا است. پس در هنگام خواندن خداوند با اين دعا، جديت و كوشش كنيد؛ چون اين دعا از علوم و حقايق پنهان و سر به مهر است. آن را از نااهلان؛ يعنى، منافقان و دروغ گويان و منكران كتمان كنيد و تنها بر شايستگان آشكار سازيد» V}همان.{V. اين دعاى نورانى و پرمايه، در بردارنده درخواست‏ها و تقاضاهاى بزرگ و ارزش‏مندى است و اوصاف جلال و جمال الهى، در آن درخواست شده است. شايد مهم‏ترين هدف اين دعا، قرار گرفتن انسان در مسيرى است كه اسما و صفات پاك خداوند، در او تبلور يابد و وجودش جلوه‏گاه اين اوصاف برجسته و ممتاز گردد. انسان با زمزمه اين دعاى ربانى و تضرّع و التجا به ذات اقدس اله، فراهم شدن زمينه تجلّى و ظهور اسماى حسنى و صفات اولياى الهى را در وجود خود درخواست مى‏كند؛ تا اين قابليت و شايستگى را بيابد كه آينه دار كمالات حق و مظهر صفات پروردگارش گردد. «دعاى سحر» سبك و سياق ويژه‏اى دارد كه ممكن است براى خواننده عجيب و نامأنوس باشد و درك و فهم محتواى آن، دشوار و سنگين به نظر برسد؛ ولى بايد دانست كه اين دعا و ساير ادعيه معصومين‏عليهم السلام، تنها بيان الفاظى زيبا و آهنگين و چينش عباراتى موزون و قافيه‏دار نيست؛ بلكه اين دعاها، ترجمان حالات قلبى و مشاهدات باطنى و يافته‏ها و شهود آنان است كه از زبان حال، به زبان سر و از درون به گفتار سرايت مى‏كند. بنابراين پى بردن به اشارت‏هاى آنان و آشنايى با مراد و منظورشان، جز با نزديكى به افق معرفت و همگونگى با حالات روحى و مشاهدات ايشان، امكان‏پذير نيست. تا انسان به كمال بندگى و اوج دلدادگى و شيفتگى نسبت به حضرت محبوب نرسد و حضور و ظهور حق را در همه مظاهر و جلوه‏هاى هستى، به تماشا ننشيند و حجاب‏هاى غفلت و گناه و خودبينى از مقابل ديدگان بصيرتش كنار نرود؛ نمى‏تواند به حقيقت و سرّ خواسته‏هاى ولىّ اعظم خداوند، در اين دعاى آكنده از رموز بندگى و توحيد و معرفت برسد. البته معناى اين سخن، محروم ماندن از بركات اين سفره رحمت و هديه الهى نيست؛ چون آثار و فوايد دعاهاى خاندان عصمت‏عليهم السلام، به حدى گسترده و بى‏كران است كه هيچ‏كس از آنها بى‏بهره نمى‏ماند. اما ميزان برخوردارى از اين بركات روحانى و ملكوتى، بستگى كامل به مقدار نياز معنوى و درجه معرفت و آمادگى انسان دارد. در مورد سبك و شيوه خاص دعاى سحر، مى‏توان چنين گفت: سالك راه خدا و دوستدار كمال و سعادت، پس از گذشتن از عوالم حسّ و خيال و عقل و پشت سر نهادن سراى فريب، به وادى آخرت گام مى‏نهد و به عالم اسما و صفات الهى وارد مى‏شود. در اين عالم نيز از اسما و صفاتى كه احاطه و اشراف كمترى دارند، عبور مى‏كند و به اسما و صفاتى كه شمول و احاطه و گستردگى بيشترى دارند، مى‏رسد. سپس از اسما و صفات گذشته و به عالم خدايى و حضرت الهى مى‏رسد و با چشم و ديده باطن، حضرت احديت را مشاهده مى‏كند و پروردگار متعال، با تجليات اسمايى و صفاتى براى او تجلّى مى‏كند. در اينجا متوجه مى‏گردد كه برخى اسما و صفات، گسترده و بعضى گسترده‏تر، برخى زيبا و بعضى زيباتر، پاره‏اى شريف و بخشى شريف‏تر و بعضى كامل و برخى كامل‏تر است. در اين حال با زبانى در خور و مناسب با اين حال و آن عالم، از پروردگارش خوب‏ترين، زيباترين، شريف‏ترين و كامل‏ترين صفات ربوبى را درخواست و چنين تضرع مى‏كند: «اللهم انى اسئلك من بهائك بابهاه»{H، «اللهم انى اسئلك من جمالك باجمله»{H، «اللهم انى اسئلك من كمالك باكمله»{H، «اللهم انى اسئلك من عظمتك باعظمها»{H و... . هنگامى كه چنين بنده مجاهد و سعادت‏مندى، از عالم الوهيت گذشت و به مقام «احديت» و «قرب مطلق» و «رحمت واسعه» رسيد و شهود اين مقام برايش ثابت و مستقر گرديد؛ همه صفات الهى را امواج درياى وجود و اشراقات نور ذات مى‏يابد و همه را متحد با يكديگر و با ذات پاك خداوند مى‏بيند و در مى‏يابد كه برخى صفات نسبت به بعضى ديگر، افضليت، اشرفيت و اكمليتى ندارند؛ بلكه همگى زيبا، شريف، كامل و عظيم هستند و هر چه هست، زيبايى، شرف، كمال و عظمت است و اين ديد و مشاهده‏اش را چنين بيان مى‏دارد: «و كل بهائك بهى»{H، «كل جمالك جميل»{H، «كل كمالك كامل»{H و «كل عظمتك عظيمة»{H. چون مسافر به سوى خدا و طالب رستگارى و فلاح به اين مقام و منزلت - كه مقام تساوى تجليّات است نائل مى‏گردد و همه صفات را در شرافت و كمال يكسان مى‏بيند؛ همه آنها را يك جا درخواست مى‏كند: «اللهم انى اسئلك ببهائك كلّه»{H،«اللهم انى اسئلك بكمالك كلّه»{H، «اللهم انى اسئلك بكامل كلّه»{H، «اللهم انى اسئلك بعظمتك كلّها...»{H؛ V}برگرفته از: امام خمينى، شرح دعاى سحر، ترجمه سيد احمد فهرى، ص 42، (انتشارات فيض كاشانى، چاپ دوم، 1380).{V.
کد سوال : 659
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براي شروع و تحقيق در بحث حركت چه كتابهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : در اين زمينه منابع زيادي موجود است لکن براي شروع در تحقيق به ترتيب اين آثار معرفي مي شوند: 1. کتاب آموزش فلسفه استاد مصباح يزدي، ج 2، از ص 286 تا 352 2. شرح بدايه، علي شيرواني، ج 3، ص 88 تا 138 3. دو نظريه در حرکت، رباني شيرازي 4. اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 4 ، استاد شهيد مطهري 5. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 6، ص 759 به بعد 6. مجموعه آثار استاد مطهري، ج 13، بحث حرکت که استاد به بررسي و تحقيق در اين زمينه هم در فلسفه اسلامي و هم تا حدودي در فلسفه هاي ديگر پرداخته. 7. فضا و زمان در فيزيک و متافيزيک، استاد علي عابدي شاهرودي که در فصل آخر کتاب به بررسي حرکت در فلسفه غرب پرداخته با عنوان شکانه در فلسفه غرب: اين آثار که همه به زبان فارسي هستند به نظر براي شروع تحقيق در بحث حرکت مناسب به نظر مي رسند.
کد سوال : 660
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : «ليلة القدر» كدام شب از سال است؟ با توجه به اختلاف تقويم در كشورها، آيا ممكن است چند شب قدر وجود داشته باشد؟
پاسخ : شكى نيست كه «ليلة القدر»، يكى از شب‏هاى ماه رمضان است؛ جمع ميان آيات قرآن نيز اقتضاى آن را دارد. از يك سو مى‏فرمايد: «قرآن در ماه رمضان نازل شده است» V}بقره (2)، آيه 185.{V و از سوى ديگر مى‏فرمايد: «ما آن را در شب قدر فرو فرستاديم» V}قدر (97)، آيه 3.{V. اما براى تعيين آن، بايد به روايات مراجعه كرد. در روايات شيعه و اهل سنت، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ از جمله: شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بيست و يكم، شب بيست و سوم، شب بيست و هفتم و شب بيست و نهم. V}ابن عربى، احكام القرآن، ج 4، صص 325 - 328؛ (دارالكتاب العربى، چاپ اول 1421 ق، بيروت)؛ همچنين ر.ك: حسن، حسن‏زاده آملى، انسان و قرآن، صص 239 -243 (انتشارات قيام، چاپ دوم، 1381 قم).{V براساس روايت مشهور ائمه اطهارعليهم السلام، احتمال اينكه شب قدر، يكى از شب‏هاى نوزدهم، بيست و يكم و يا بيست و سوم ماه رمضان باشد، بيشتر است. سيد بن طاووس، از بزرگان علماى شيعه، روايات متعددى درباره تعيين شب قدر در كتاب اقبال الاعمال جمع‏آورى كرده است كه از مجموع آنها فهميده مى‏شود: اندازه‏گيرى و «تقدير» امور و كارها، در شب نوزدهم و «تحكيم» آنها در شب‏بيست و يكم و «امضاى» آنها در شب بيست و سوم است. به اين دليل شب زنده‏دارى و عبادت و دعا در اين سه شب بسيار توصيه شده؛ به ويژه بر دو شب بيست و يكم و بيست و سوم تأكيد بيشترى گشته است. V}سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 341 - 345 و 356 و 374 - 375؛ (مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول 1414ق، قم).{V در روايتى از امام صادق‏عليه السلام درخواست مى‏شود كه شب قدر را معين كنند، ايشان مى‏فرمايد: «آن را در شب‏بيست و يكم و بيست و سوم بجوييد». وقتى راوى مى‏خواهد امام آن را دقيقاً مشخص كند؛ مى‏فرمايد: «چه سخت است بر تو كه دو شب را كوشش كنى!»V}همان، ص 357.{V در عين حال روايات متعددى دلالت دارد كه شب بيست و سوم، شب قدر است. V}همان، ص 374 و 375.{V البته شب قدر بر ائمه اطهارعليهم السلام كاملاً روشن است؛ زيرا فرشتگان در آن شب بر آنان فرود مى‏آيند V}بصائر الدرجات، به نقل از امام صادق‏عليه السلام؛ ر.ك: انسان و قرآن، ص 241.{V. اما اصرار بسيارى داشته‏اند كه شيعيان چند شب را به عبادت و شب زنده‏دارى مشغول باشند. با توجه به اين مطالب، روشن مى‏شود كه شب قدر در هر سالى وجود دارد و آن يك شب است و اختلاف تقويم، موجب نمى‏شود چند شب قدر داشته باشيم. بر اين اساس تأكيد شده است دهه آخر ماه رمضان، يا حداقل سه شب ياد شده مراقبت شود. پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله در دهه آخر ماه رمضان در مسجد معتكف مى‏شد. و برخى از بزرگان شيعه، براى درك شب قدر يك سال شب‏ها را احيا مى‏داشتند به هر حال شب قدر يك شب است و به احتمال بسيار زياد، اين يك شب، در دهه آخر ماه مبارك رمضان مقدر شده است و مؤمنان براى درك آن شب، تلاش مى‏كنند و احيا مى‏گيرند. گفتنى است با نزول فرشتگان در شب قدر، بركات فراوان و متعددى جريان مى‏يابد كه مهم‏ترين آن تقدير امور سالانه است. اما علاوه بر آن، نزول‏دسته جمعى فرشتگان، نورانيت و بركتى را به وجود مى‏آورد كه از فرصت‏هاى ممتاز، براى توبه و ارتقاى درجات معنوى است؛ به طورى كه انسان مى‏تواند از فرصت يك شب، ارجمندى هزار ماه را به دست آورد. بنابراين اگر چه اعلام تقدير امور سالانه به حجت خدا؛ در وقت معين از شب قدر انجام مى‏گيرد؛ اما براى مردم سراسر جهان - با اختلاف افق‏هايى كه دارند شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان بركات نزول فرشتگان شامل حال آنان مى‏شود. تقدير امور آنان نيز بر اساس آن انجام مى‏گيرد و با اعلام قبلى تقدير امور به حجت خدا، در وقت معين منافات ندارد. از اين رو حتى براى كسانى كه در منطقه خود فرصت شب را از دست داده‏اند؛ در روايات آمده است كه روزهاى شب قدر نيز فضيلت شب آن را دارد و اگر كسى در پى درك فضايل آن باشد، به آنها مى‏رسد. همچنين در روايات آمده است: اگر كسى در اين شب‏ها موفق نشد، منتظر شب و روز عرفه باشد كه مى‏تواند در آن، سرنوشت خويش را رقم زند. بنابراين تعيين اين اوقات براى رقم زدن تقديرات انسان، نه براى خداوند محدوديت مى‏آورد و نه براى انسان؛ لكن اين اوقات ويژگى‏هايى در تسريع حركت انسان به سوى‏كمال حقيقى دارد. بنا بر آنچه گفته شد، شب قدر زمانى دو قسم است: زمانى واقعى و زمانى اعتبارى. ليلة القدر زمانى واقعى و اعتبارى را مى‏توان به اول بهار واقعى و اعتبارى تشبيه كرد. اول بهار واقعى، لحظه‏اى است كه مركز زمين در حركت انتقالى خود به دور خورشيد، منطبق شود و نقطه اعتدال ربيعى اين لحظه، اول بهار واقعى است. حال اگر اين انطباق قبل از ظهر صورت بگيرد (تحويل سال قبل از ظهر باشد)، تمام آن روز را اول بهار و اولين روز سال نو اعلام مى‏كنند. اما اگر هنگام سال تحويل، بعد از ظهر باشد؛ آن روز را به سال قبل ملحق مى‏كنند و مى‏گويند: سال كبيسه دارد. ماه اسفند در چنين سالى، سى روزى است و در عين حال كه اول بهار واقعى روز سى ام اسفندماه آن سال است، روز بعد را به عنوان اول بهار و نخستين روز سال جديد اعلام مى‏كنند. در اين مثال روشن است كه ما يك اول بهار واقعى داريم كه يك لحظه است و يك اول بهار اعتبارى داريم كه يك روز است و با توجه به اعتبار و قرارداد، قابل توسعه و تغيير است. ليلة القدر زمانى نيز همين گونه است؛ يعنى، ما يك شب قدر زمانى واقعى داريم و يك شب قدر زمانى اعتبارى. شب قدر زمانى واقعى، لحظه‏اى از شب خاصى است كه در آن لحظه، انسان كامل فيوضاتى را از عالم بالا دريافت مى‏كند و اين لحظه، امرى شخصى و غيرقابل توسعه و تعدّد است. و شب قدر زمانى اعتبارى، مقطعى از زمان است كه ممكن است 24 ساعت يا كمتر و يا بيشتر امتداد داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود. براى مثال در سرزمينى خاص، از سر شبى معين تا طلوع فجر براى اهل آن سرزمين، شب قدر باشد؛ ولى در سرزمينى ديگر بعد از دوازده ساعت، شب قدر اهل آن سرزمين شروع شود و... . پس فيوضات و بركات شب قدر زمانى اعتبارى، قابل توسعه بوده و امتداد زمانى 24 ساعته شب و روز قدر، داراى فضيلت مشترك است.