• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 541
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منشأ پرسش برزخى چيست و چرا در هنگام ورود به نظام برزخ مردگان مورد سؤال قرار مى‏گيرند؟
پاسخ : از آنجا كه هنگامه مرگ با فشار همراه است و با ورود به عالم برزخ حقايق بيشتر آشكار مى‏شود. با پرسش برزخى در حقيقت صحنه ظهور باطن و ملكات آدمى به نمايش گذاشته مى‏شود و ظاهرسازى‏هاى زبانى در دنيا همگى بى‏اثر مى‏شود. لذا گفته شده است «پرسش برزخى»، براى تثبيت اصول عقيدتى است؛ چه در ناحيه عقايد حق و چه در ناحيه عقايد باطل. اين پرسش به نحوى طرح مى‏شود كه صورت امتحان و آزمون دارد و موجب تثبيت آن چه در باطن و در سِر وجود انسان مسؤول است، مى‏شود. «سؤال برزخى» براى آن است كه سير تكاملى انسان در برزخ، مشخص، تكميل و بى‏نقص شود و در حقيقت براى تداوم حركت، اين امتحان و آزمون ضرورى و لازم است. از طرفى چون آنچه در روح آدمى اصل و اساس است، عقايد و افكار او مى‏باشد - كه در واقع جهت‏دهنده و حاكم بر اعمال انسان است - در پرسش برزخى نيز از اين اصل، سؤال مى‏شود كه آيا ريشه و اصل اعتقاد و افكار او درست است و حق، يا نادرست و باطل؟ آيا عقيده او از اساس به سوى خدا است يا به سوى غير خدا؟ آيا در ايمان و عقيده خود ثابت و مستحكم است يا متزلزل و مردد؟ آيا كشش عقايد و افكار به سوى لقاى حق با اسماى رحمت است يا كشش افكار متمايل به سوى لقاى حق با اسماى غضب؟ حال ممكن است سؤال شود كه: T}پرسش برزخى به چه نحو و شكل و در واقع چگونه است؟{T آنچه از اشارات و نكات روايات وارد شده در اين باب، استفاده مى‏شود، اين است كه «سؤال برزخى» به نحوى است كه شخص را به شك و ترديد مى‏اندازد؛ يعنى، شخص در قلبش احساس شك و ترديد مى‏كند. از ابتدا نحوه پرسش و برخورد و شكل آزمون و امتحان، به گونه‏اى است تا هر چه در درون آدمى است، بيرون كشيده شده، تمام ابعاد فكرى او مشخص شود. از برخى روايات چنين معلوم مى‏شود كه گاهى سؤال از فرد مؤمن؛ به نحوى است كه در صورت عدم استحكام عقايد، امكان لغزش در پاسخ وجود دارد. به هر صورت شكل و صورت پرسش، به گونه‏اى است كه حقايق از شك و ترديد مشخص شده و اگر غل و غشى در افكار است، نمايان شود. براى روشن شدن بيشتر چرايى و چگونگى «پرسش برزخى» به ترجمه و توضيح يك روايت مى‏پردازيم. سليمان بن خالد مى‏گويد: «از امام صادق(ع) در مورد آنچه كه انسان در قبر (برزخ) با آن برخورد مى‏كند، سؤال كردم. امام عليه السلام [ در پاسخ ]فرمود: دو ملك كه به آنها منكر و نكير گفته مى‏شود، به سراغ انسان در قبر (برزخ) مى‏آيند و از وى از رسول اكرم(ص) پرسش مى‏كنند و مى‏گويند: «رأى و نظر تو در خصوص اين شخص كه در ميان شما خروج كرد چيست؟» [ متوفا] مى‏گويد: «مقصود شما چه كسى است؟» [ آن دو ملك ]مى‏گويند: «كسى كه گفت: "رسول خدا است" آيا گفتار او حق بود؟»... «اگر متوفا از اهل شك بود، مى‏گويد: «نمى‏دانم، شنيدم كه مردم اين چنين مى‏گفتند، ولى من نمى‏دانم آيا حق بود يا دروغ». سپس به او ضربتى مى‏زنند كه اهل آسمان و زمين جز مشركان مى‏شنوند. اما اگر متوفا از اهل يقين بود [ از نحوه پرسش دو ملك‏] ترسى به دل راه نداده [ خود را گم نمى‏كند و ]مى‏گويد: «آيا از رسول خدا از من سؤال مى‏كنيد؟ مى‏گويند: «آيا تو علم‏دارى به اين كه او رسول خدا است؟» مى‏گويد: «من شهادت مى‏دهم كه او به حق رسول خدا است و از جانب خدا هدايت و دين حق آورده است.» پس جايگاه خود را در بهشت مى‏بيند و عالم او در برزخ و قبر وسعت داده مى‏شود و سپس آن دو ملك به او مى‏گويند: «آرام گير [ به صورتى كه‏] هيچ گونه ناراحتى در اين آرامش نداشته و [ در حقيقت‏] در بهترين آرامشى كه كسى كه خواب است، آن را دارد».V}عن سليمان بن خالد قال: سألت ابا عبدالله - عليه السلام - عمّا يلقى صاحب القبر، فقال: انّ ملكين يقال لهما: منكر و نكير يأتيان صاحب القبر فيسألانه عن رسول الله - صلى الله عليه و آله - فيقولان: ما تقول فى هذا الرجل الذى خرج فيكم؟ فيقول: من هو؟ فيقولان: الذى كان يقول: انّه رسول الله، أحقّ ذلك؟ قال: فاذا كان من اهل الشك قال: ما ادرى؟ قد سمعت الناس يقولون فلست ادرى احّق ذلك ام كذب؟ فيضربانه ضربة يسمعها اهل السماوات و اهل الارض الا المشركين، و اذا كان متيقناً فانه لا يفزع فيقول: أعن رسول الله تسألانى؟ فيقولان: أتعلم انه رسول الله؟ فيقول: اشهد انه رسول الله حقا، جاء بالهدى و دين الحق، قال: فيرى مقعده من الجنة و يفسح له عن قبره، ثم يقولان له: نم نومة ليس فيها حلم فى اطيب ما يكون النائم.»؛ (بحارالانوار، ج 6، صص 222 - 221. ح 20).{V اين روايت به چگونگى «پرسش برزخى» به خوبى اشاره كرده، روشن مى‏كند كه پرسش‏هاى برزخى، جنبه آزمايش و امتحان دارد و در مسير تثبيت عقايد حق يا باطل است. همچنين بيان مى‏كند جوابى كه از انسان در برابر اين سؤالات داده مى‏شود، ظهور برزخى جوابى است كه در زندگى دنيايى در باطن امر وجود داشته است؛ چرا كه اگر در اينجا از اهل يقين بود، در آنجا جواب صحيح و بدون شك مى‏دهد و اگر در اينجا از اهل شك و ترديد بود، در آنجا با نمى‏دانم، شنيدم، چنين مى‏گفتند و... پاسخ مى‏دهد. همين‏طور اين روايت بيانگر اين حقيقت است كه مسئله «اصالت داشتن عقايد و افكار» در تعيين سرنوشت انسان در برزخ و تداوم حركت و قرار گرفتن در مسير و مسيرها، اساسى و پراهميت است. به هر حال با پرسش‏گرى، آزمون و امتحان در «نظام برزخى» باطن اين دنيايى انسان ظاهر و مكشوف خواهد شد.V}ر.ك: عروج روح، صص 83-99 و معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 283-298 و 312-320.{V P}گرچه خود را بس شكسته بيند او {E}آب صافى دان و سرگين زيرجو{P P}چون بشوراند ترا در امتحان {E}آب سرگين رنگ گردد در زمان‏{P P}در تَكِ جو هست سرگين اى فتى‏! {E}گرچه جو صافى نمايد مر ترا{P V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 3217 - 3219.{V
کد سوال : 542
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تلقين مرده واجب است يا مستحب و دليل اين كار چيست؟
پاسخ : روح در بدو ورود به «نظام برزخى» با يك عالم ناشناخته و جديد روبه‏رو است و به لحاظ مبهم بودن آينده و مسائل ديگر، در يك وحشت و ترس توأم با تحيّر و ابهام مخصوصى قرار مى‏گيرد. با اين وضعيت دو ملك نيز مى‏آيند تا آزمونى سخت و پرسش‏هايى شك انداز كنند. ممكن است روح در اين تحوّل بزرگ؛ يعنى، انقطاع از دنيا و مواجه شدن با نظام جديد توأم با تحيّر و ترس، در تذّكر و يادآورى عقايد افكار خود و در ثبات آنها، گرفتار لغزش‏ها و تزلزل‏ها شود و در نتيجه در ساعات و لحظات اول آن، حضور ذهنى و ثبات عقيدتى نداشته باشد و به نوعى پراكندگى، فراموشى همراه با اضطراب گرفتار شود؛ به صورتى كه حتى نام خود را نيز فراموش كند. براى كم يا برطرف شدن اين پراكندگى، فراموشى و اضطراب در مقام پاسخ‏دهى به پرسش‏ها و «آزمون برزخى»، مستحب است كه براى ميّت «تلقين» خوانده شود تا عقايد و افكارش را به خاطرش آورند و آنها را به وى يادآورى كنند. اين تذكر براى روح، در چنين وضعيتى، مسلماً سودمند بوده و او را براى پاسخ‏دهى در برابر پرسش از عقايد و افكار آماده مى‏سازد و چون «روح برزخى» با «بدن مادى» ارتباط و توجهى دارد و اين ارتباط در ساعات اوليه بيشتر است؛ طبعاً حركت دادن شديد بدن، توأم با خطاب به روح با اسم و مشخصات، توجّه روح را جلب و او را متوجه خطاب كننده و گفته‏هاى او مى‏كند و در هنگام تزلزل احتمالى و عدم تذكر احتمالى، نسبت به عقايد و افكار حق و صحيح، باعث برطرف شدن تزلزل و موجب تذكر و عامل ثابت شدن عقيده و افكار حق مى‏شود.V}ر.ك: عروج روح، صص 103-105.{V
کد سوال : 543
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تكامل در عالم برزخ امكان دارد، اگر جواب مثبت است، اين تكامل چگونه است؟
پاسخ : با ورود به برزخ و «نظام برزخى» تحوّل و حركت ادامه دارد و هر چند نتيجه حركت آدمى در دنيا است؛ ولى دنباله و تداوم آن، به شمار مى‏رود و اين حركت در جهت سير به سوى خدا است تا بر اثر آن معايب و نقايص را از دست بدهد و با كسب كمالات، قابليت‏ها و خصوصيات جديد، لياقت ورود به عالم حشر را پيدا مى‏كند و احكامى متناسب بااحكام و آثار نظام حشرى را دارا شود. از اين حقيقت با عنوان «تكامل برزخى» ياد مى‏شود كه حكايتگر تداوم حركت و تحوّل در «نظام برزخى» است. اما حركت و تكامل در برزخ چگونه است؟ براى پاسخ به اين پرسش و فهم بهتر آن، توجه به چند نكته لازم و ضرورى است: 1. همه انسان‏ها - چه خوب و چه بد - بر اساس بازگشت كلى هستى به سوى خدا، در حركت‏اند و اين بر اساس سنن حاكم بر وجود و مقتضاى آن است؛ چه اين حركت بر اساس عشق به خداوند و طلب و خواستن باشد و چه با ردّ و انكار كمال بى‏نهايت و يا با عناد، مخالفت، عصيان و طغيان در برابر خداوند همراه باشد. 2. در جاى خود تشريح شده كه براى ورود به هر عالمى، بايد روح و بدن متحول شده و قابليت و لياقت براى ورود به نظام بعدى را كسب كنند و اين تحول بايد در حدى باشد كه سنخيت پذيرش احكام، آثار و قوانين آن نظام را پيدا كند. 3. آيا اهل ايمان كه محجوب به حجاب‏ها و متلوّن به رنگ‏هاى مخصوص و آلوده به گناهان و تعلّقات‏اند، مى‏توانند به همين صورت به لقاى حق «با اسماى رحمت» و بهشت برسند؟ آيا بدون پاك شدن از عيوب و نقايص و رنگ‏هاى غير خدايى وتعلّقات دنيايى، قادراند كه به بارگاه الهى بار يابند؟ خير، بلكه بايد در هر يك از عوالم، از حجاب‏ها و رنگ‏هاى مخصوص و از عيوب و كمبودها پاك شوند و به ترتيب عوالم، از حجاب‏ها و نقايص جديد و در عين حال دقيق‏تر و عميق‏تر در هر عالم جديدى، تطهير شوند و اين پالايش تا جايى ادامه يابد كه از همه حدود، عيوب و حجاب‏ها پاك شده، لياقت ورود به عالم لقاى رب با اسماى رحمت را كسب كنند. انسان آلوده و اسير در دام تعلقات، نمى‏تواند با چنين وضعيتى به خدا برسد؛ بلكه بايد با حركت، تحول و تكامل، خود را از اين ناپاكى‏ها پاك كرده و از همه وابستگى‏ها به غير خدا منقطع شده؛ روحى باشد كه جز حق و خواست حق، حب حق و عشق به حق، خواهان چيز ديگرى نباشد تا بتواند لياقت ورود به نظام و عالم قرب الهى را پيدا كند. يعنى، داراى قلب سليم شود همان قلبى كه خداوند به آن اشاره فرمود: A}(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ){A؛V}شعراء (26)، آيه 88 و 89.{V «روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد». P}چون بماند از خلق او باشد يتيم {E}اُنس حق را قلب مى‏بايد سليم‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر دوم، بيت 2374.{V پس از ذكر اين مقدمات مى‏توان گفت: آنچه از آيات و روايات استفاده مى‏شود، دلالت بر اين دارد كه روح پس از ورود به «عالم برزخ»، بر اساس نظام برزخى و مسيرى كه در نظام دنيايى داشته، به سير و حركت خود ادامه مى‏دهد؛ ولى اين حركت، براى كسانى كه مقصدشان «لقا با اسماى رحمت خداوند» است، به صورت تحمّل فشارها، سختى‏ها و گرفتارى‏ها در حد نظام برزخى خواهد بود. اين خود موجب تزكيه و طهارت روح مؤمن است و تا حدودى كه عالم برزخى اقتضا مى‏كند، قسمت مهمى از حجاب‏ها را از چهره روح كنار مى‏زند و صورت اصلى او تا اندازه‏اى جلوه مى‏كند و اين همان تكامل روح است و حركت تكاملى روح جز اين نيست. اما افرادى كه مسير و مقصدشان در دنيا، جز انكار و عناد نيست، به سوى «لقاى خداوند با اسماى غضب» در حركت بوده‏اند، كيفيت حركت و تحول آنها در برزخ، به صورت فرو رفتن در عمق عذاب‏ها، ضلالت‏ها و انحراف در حد نظام برزخى خواهد بود. به بيان ديگر، تكامل برزخى براى مؤمنان، به مفهوم نزديك و نزديك‏تر شدن و رها شدن از حجاب‏ها، موانع و رنگ‏ها، عبور از حجب نورى و در نهايت بيرون آمدن از كسوت خود و وجه حق شدن در حد و اندازه نظام برزخى است. امّا براى معاندان و انسان‏هايى كه از صراط مستقيم منحرف بوده و با اصل نظام كلى هستى منطبق نبوده و در مسير انحرافى قرار گرفته‏اند و در طريق انكار و يا عناد قرار داشته‏اند؛ به مفهوم نزديك‏تر شدن به سوى عمق آتش، عذاب و طرد و لعن خداوند در حد نظام برزخى است. گفتنى است حركت و نزديك شدن به آخر راه انتخاب شده، براى مؤمنان و منحرفان در عالم برزخ، توأم با منعم بودن و معذب بودن است؛ يعنى، بهشت برزخى و نعمت‏هاى بهشتى در برزخ، در عين اين كه نتيجه برزخى راه و ايمان و صلاح در زندگى دنيايى است و انسان با آنها متنعم است، نحوه خاصى دارد كه پيش برنده، حركت دهنده و نزديك كننده به حضرت حق و اشتياق‏آور براى قرب بيشتر و لقاى بهتر حق است. به عبارت ديگر، روح در عين التذاذ و تنعّم، مجذوب‏تر و مشتاق‏تر شده و تلاش براى نيل بيشتر دارد. او در اين مسير پيش مى‏رود و در اين پيشرفت از معايب، نقايص، رنگ‏ها و هيئت‏هايى كه مانع لقاى بهتر است، به تدريج و به اندازه‏اى كه احكام برزخى اقتضا مى‏كند، پاك مى‏شود. جهنم برزخى و عذاب‏هاى آن در برزخ نيز، در عين اين كه نتيجه برزخى راه ضلالت در زندگى دنيايى بوده و انسان با آنها معذب است، نحوه خاصى دارد كه به سوى عمق عذاب و اصل و ريشه آن سوق مى‏دهد و به سمت سرچشمه‏ى اصلّى مى‏كشد. به مرور به سوى عمق آتش و عذاب نزديك‏تر مى‏شود و در نتيجه عذاب هم شديدتر شده و به صورت مداوم پيش برده، و سير به سوى سخط و غضب ادامه پيدا مى‏كند. به عنوان مثال مؤمنى كه مسيرش در دنيا به سوى خدا است، ولى در عين حال سخن چين نيز هست، اين صفت ناپسند و زشت در نظام برزخى، برايش تمثل مى‏يابد و اين تمثل هم بر او مسلط مى‏شود، چرا كه اين عمل ناروا در دنيا بر روح، عقل و فكر او مسلّط بوده و در واقع بر انسانيّت او تسلط داشته و انسانيت او را تحقير مى‏كرده است. باطن اين كردار، در برزخ ظاهر مى‏شود؛ آن هم به شكل خاصى كه به طور مدام او را تهديد مى‏كند. براى رهايى از اين صفت بد، بايد در «نظام برزخى» در حد آن عالم و به اقتضاى احكام و آثار آن نظام، فشارها و سختى‏ها را تحمل كند تا پاك شود. او در دنيا مى‏توانست اين عمل زشت را راحت‏تر ترك كند؛ ولى چون نكرد، و در مجموع، مسيرش به سوى خدا و «لقاى او با اسماى رحمت» بود، به اقتضاى حركت و تكامل برزخى اين صفت را با فشارها، گرفتارى‏ها و عذاب‏هاى برزخى تا حد آن نظام از وجود خود پاك مى‏كند. نتيجه آن كه در برزخ، هم نتيجه اعمال هست و هم حركت و تكامل. اين تكامل براى فرد مؤمن، پاك شدن از آلودگى‏ها و خلاصى از رنگ‏ها، هيئت‏هاى مخصوص و تعلقات به اندازه و در حد نظام برزخى است و براى شخص كافر و معاند، فرو رفتن بيشتر در ضلالت، عناد و طرد و دورى از خداوند در حد نظام برزخى.V}ر.ك: عروج روح، صص 113 - 132، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 329 - 348.{V
کد سوال : 544
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حقيقت نفخ صور چيست؟
پاسخ : بايد توجه داشت كه «نفخ صور» نه شيپور است و نه چيزى خارج از نظام وجود؛ بلكه آن دمى است كه به وسيله آن، كل نظام هستى متحوّل و عوض مى‏شود. سببش در ظاهر حضرت اسرافيل(ع) مى‏باشد؛ ولى در واقع اين دم الهى است كه خداوند به وسيله اسرافيل انجام مى‏دهد؛ مثل بسيارى از حقايق ديگر كه به مشيت خداوند به وسيله ملكى محقق مى‏گردد. اينجا هم دم الهى را ملكى از ملائك - كه داراى سعه وجودى خاصى بوده و نامش «اسرافيل» است - به اذن خداوند متعال ايجاد مى‏كند و در حقيقت نفخ و دم در متن وجود و در خودِ صورت‏ها است. براى روشن‏تر شدن اين حقيقت (نفخ صور)، در بازگشت هستى به سوى حضرت حق، بايد قدرى در اصل وجود تأمل كرد كه اصل هستى چگونه است كه وقتى دم را مى‏دمند، «كل وجود» از هر موجودى گرفته مى‏شود؟ حقيقت آن است كه نظام هستى - به غير از خداوند سبحان - با يك دمى از جانب حضرت حق آمده است. اين دم در اندازه‏هاى مختلف و قالب‏هاى گوناگون شكل گرفته و جلوه كرده است و عالم وجود، پديدار گشته است كه همه از آثار «رحمان» مى‏باشد. همان اسمى كه خداوند در اين آيه بعد از اسم جلاله «اللَّه» بدان اشاره دارد: A}(قُلْ ادْعُوا اللَّهَ أَوْ ادْعُوا الرَّحْمَنَ‏ِ أَيّاً مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى){A؛V}اسراء (17)، آيه 110.{V «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نام‏هاى نيكوتر است». خداوند رحمان، با رحمانيتش دمى دارد كه اين، يك دم هم بيشتر نيست؛ ولى صورت‏ها و شكل‏ها دارد. به بيان ديگر، اين دمى كه از آثار رحمانيت خداوند بوده، آغاز گشته و اكنون هم هست و ادامه دارد. يك دم است كه در شكل‏هاى مختلف، اندازه‏هاى گوناگون و دوره‏هاى مختلف پياده مى‏گردد. دم سازنده كه هم اكنون تداوم دارد، به نقطه‏اى مى‏رسد كه باز مى‏گردد، چنان كه از نقطه‏اى شروع شد، به جايى مى‏رسد كه دم پس گرفته مى‏شود. مرحوم فيض براى بيان اين دو دم به دم انسان كه با يك دم آتش را روشن مى‏كند و با دم ديگر آتش را خاموش مى‏كند، مثال مى‏زند. گاهى دم مى‏دهيم روشن كنيم و زمانى دم مى‏دهيم كه خاموش كنيم. در اينجا نيز دمى داريم كه وجود مى‏دهد و دمى داريم كه معكوس آن بوده و در واقع گرفتن دم اوّل است؛ يعنى، دم دوم مى‏آيد و آنچه دم اول به موجودات داده، پس مى‏گيرد. اين دم دوم همان «نفخ صور» است كه در مقدمات اول قيامت پيش خواهد آمد. دم دوم كه با توجه به نظام علل و اسباب به وسيله صور اسرافيل متحقق مى‏گردد، موجوديت موجود را مى‏گيرد و همه چيز فانى مى‏شود و چنانكه دم اول از نقطه‏اى آغاز و به تدريج نظام وجود را به وجود آورد، دم دوم همه چيز را نابود مى‏سازد؛ مگر خدا و وجه او را: A}(كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ){A؛V}قصص (28)، آيه 88.{V «جز [ ذات ]و وجه او همه چيز نابود شونده است». بعد از اين دم دوم، دوباره نفخ ديگرى داريم كه مانند دم اول به موجودات وجود مى‏دهد؛ البته نه به آن صورتى كه نخست بودند و در مرحله اول ايجاد، موجود شدند. با توضيحى كه بيان شد، در مجموع سه دم داريم: دم اول كه از نقطه شروع عالم هستى بوده و ادامه دارد تا به نقطه‏اى مى‏رسد كه اين دم بر مى‏گردد و دم دوم محقق مى‏شود، دمِ دوم، دمى است كه وجود را از موجودات باز پس مى‏گيرد تا جايى كه همه چيز از ميان برود و تنها وجود خدا باقى بماند. دم سوم، از نو به وجود آورنده موجودات خواهد بود؛ البته نه به شكل وجود دنيايى كه در دم اول بود؛ بلكه با قالب و صورتى مقتضى و متناسب با عالم قيامت. از دم دوم به عنوان «نفخ اول» يا «نفخ قابض» ياد مى‏كنند و از دم سوم يا نفخ دوم، به «نفخ احياء» يا «نفخ باسط» نام مى‏برند. نفخ اول دم قبض كننده است؛ آن لحظه كه اسرافيل بدمد، خداوند با اسم«قابض» خود وجود را از موجودات مى‏ستاند و مى‏گيرد (نفخ صور اول). نفخ دوم، دم حيات و وجود دهنده است كه از لوازمش به پا خاستن موجودات مى‏باشد (نفخ صور دوم).V}ر.ك: قيام قيامت، صص 20 - 28.{V
کد سوال : 545
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : موقف حساب در آخرت چه فلسفه‏اى دارد؟ مگر خداوند به اعمال ما آگاه نيست؟
پاسخ : كسى كه به سوى خدا در حركت است و او را مى‏خواهد؛ ولى آلودگى‏ها و تعلقاتى دارد، در يكى از نظام‏ها (عالم حساب)، توقف خواهد داشت تا با تحمل فشارها، رنج‏ها، عذاب‏ها، بيم‏ها و حيرت‏ها از گناهان تطهير گشته و از تعلقات رهايى يابد. اين رهايى از گناهان و تعلقات لازم و ضرورى است، چرا كه خدا انسانى را مى‏خواهد كه جز او را نشان ندهد. خداوند، در روز قيامت كسى را مى‏خواهد كه داراى قلبى سليم و دلى پاك باشد كه فقط او را نشان دهد و چون او به خود نگاه مى‏كند، به قلبى هم كه او را نشان مى‏دهد، بالتبع نگاهى خواهد كرد: A}(وَلا تُخْزِنى‏ يَومَ يُبْعَثُونَ، يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ اِلاَّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ){A؛V}شعراء (26)، آيه 87 - 89.{V «و روزى كه [ مردم‏] برانگيخته مى‏شوند رسوايم مكن. روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد». كسى كه مى‏خواهد هستى مطلق را جلوه كند، بايد راه نيستى طى كند و خود را از هرگونه آلودگى و تعلق رها سازد اين حقيقت را مثنوى در قالب داستان گفت‏وگوى حضرت يوسف(ع) و مهمانش بيان كرده است: P}گفت يوسف هين بياور ارمغان {E}او زشرم اين تقاضا زد فغان‏{P P}گفت: من چند ارمغان جستم تو را {E}ارمغانى در نظر نآمد مرا{P P}حبه‏اى را جانب كان چون برم {E}قطره‏اى را سوى عمّان چون برم‏{P P}زيره را من سوى كرمان آورم {E}گر به پيش تو دل و جان آورم‏{P P}نيست تخمى كاندرين انبار نيست {E}غير حسن تو كه آن را يار نيست‏{P P}لايق آن ديدم كه من آيينه‏اى {E}پيش تو آرم چو نورِ سينه‏اى‏{P P}تا ببينى روىِ خوب خود در آن {E}اى تو چون خورشيد شمع آسمان!{P P}آيينه آوردمت اى روشنى! {E}تا چو بينى روى خود يادم كنى‏{P P}آيينه بيرون كشيد او از بغل {E}خوب را آيينه باشد مشتغل‏{P P}آيينه هستى چه باشد نيستى {E}نيستى بر گر، تو ابله نيستى‏{P P}هستى اندر نيستى بتوان نمود {E}مال‏داران بر فقير آرند جود{P V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 3192 - 3202.{V پس به خدا رسيدن و لقاى او با، مخالفت و تعلّقات سازگار نيست. از اين‏رو اگر كسى نتوانست در اين دنيا، خود را از آنها رها سازد، در موقف حساب در عالم حشر دچار زحمت و سختى خواهد شد؛ تا پس از تحمل فشارها، وحشت‏ها و آتش‏ها، با وضع خاصى به تدريج تزكيه و تسويه شود.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 65 - 70.{V
کد سوال : 546
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : محاسبه اعمال در آخرت چگونه است؟
پاسخ : موقف «حساب» بسترى است براى رهايى انسان مؤمن از گناهان و تعلّقات ودلبستگى‏ها. براى آنكه روشن شود اين تزكيه چگونه است، به جا است كه در آيات و روايات تأمل نموده و اشارات آنها را در اين باب بررسى كنيم. در يك تقسيم‏بندى كلى، گرفتارى‏ها براى سالك الى الله - كه بايد از آنها پاك شود - دو دسته است: يك. لغزش‏ها و گناهان كه در مجموع نشانگر روح مخالفت با حق است؛ دوم. دلبستگى‏ها، وابستگى‏ها و تعلقات به غير خدا كه هر كدام شكل خاصى دارند. حال ممكن است كسى هم گرفتار گناهان و تعلقات باشد و يا فقط در تعلقات اسير باشد. پس بايد با استمداد از آيات و روايات و مكاشفات ارباب كشف، تأمل كرد و ديد كه تسويه و تطهير اين دو دسته چگونه است. گروه اول؛ از نوع انسانى است كه در مجموع در راه خدا و مطيع او بوده و مجموع صحيفه عملش به سوى حق چرخش داشته است، و نيز به خدا ايمان داشته و او را مى‏خواسته؛ ولى لغزش‏ها و گناهانى داشته است؛ نسبت به آلودگى‏هاى روحى‏اش هميشه يك نوع ناراحتى دارد. او ايمان به خدا و به معاد دارد و مى‏داند كه گناهان حاجب بوده و عقاب و جزا خواهند داشت. اگر چنين فردى موفق به توبه نگشت، پس از عبور از ميزان در موقف حساب، با ندامت خاصى از كردار، اوصاف و اخلاق زشت خود و انزجار از آنها در سرّ وجودش، توقف خواهد كرد. اين مخالفت‏ها موجب مى‏شود كه در آنجا معذّب به عذاب‏هايى باشد كه به تدريج و مرور، او را پاك سازد تا آن سرّ خداخواهى‏اش تمامى وجودش را فرا گرفته و به بروز و ظهور رسد. به بيان ديگر - كسى كه گناه مى‏كند، چون از گناهش ناراحت است، در موقف حساب عذابى مى‏بيند كه اين عذاب، باطن و عمق ندارد؛ مثلاً با طبقه اعلاى جهنم كه باطن ندارد روبه‏رو خواهد بود. در روايتى آمده است: «حضرت موسى‏بن جعفر(ع) مى‏فرمايد: خداوند مخلد نمى‏كند در آتش، مگر اهل كفر و انكار و گمراهان و مشركان را [ كه اينان هميشه در آتش خواهند بود] و از مؤمنان كسى كه از گناهان كبيره دورى كرده است؛ از او از گناهان صغيره‏[ اش ]پرسش نمى‏شود [ و در اين رابطه بازخواست و معذّب نخواهد شد؛ چرا كه خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد: ]«اگر از گناهان بزرگى كه از آن‏[ ها] نهى شده‏ايد دورى گزينيد، بدى‏هاى شما را از شما مى‏زداييم و شما را در جايگاهى ارجمند درمى‏آوريم».V}نساء (4)، آيه 31.{V [ محمد بن ابى عمير راوى اين روايت مى‏گويد] به موسى بن جعفر(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا: پس شفاعت براى كدام يك از گناهكاران واجب است [ و شفاعت كجاست و براى كيست‏]؟ [ امام كاظم(ع) در پاسخ‏] فرمود: پدرم از پدرانش، ازعلى(ع) نقل كرده‏اند كه فرمود: شنيدم رسول الله(ص) مى‏فرمود: به درستى شفاعتم براى صاحبان گناهان كبيره از امتم است؛ اما نيكوكاران [ و آنان كه معصيت نكرده و گناهى ندارند] پس برايشان راهى [ به شفاعت ]نخواهد بود. [ چرا كه شفاعت به معناى بردن از مقامى به مقام بالاتر است و آنان كه گناه نداشته و آلوده نيستند ديگر نياز به مددكار نخواهند داشت‏]. ابن ابى‏عمير گفت: به موسى بن جعفر(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا! شفاعت براى صاحبان گناهان كبيره چگونه است و حال آنكه خداوندى كه يادش متعالى باد [ در قرآن ]مى‏فرمايد: «و جز براى كسى كه [ خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى‏كنند و خود از بيم او هراسانند»V}انبياء (21)، آيه 28.{V و كسى كه مرتكب گناهان كبيره مى‏شود، مرضىّ خداوند نيست. [ امام كاظم(ع) در پاسخ‏] فرمود: اى پدر احمد! هيچ مؤمنى نيست كه مرتكب گناهى شود، مگر آنكه آن را بد دانسته و نسبت به انجام آن پشيمان باشد؛ [ چرا كه در سرّ وجودش خدا را مى‏خواهد و به قيامت و جزا نيز معتقد است و مى‏داند كه ارتكاب گناه موجب آتش و عذاب مى‏گردد. ازاين‏رو با انجام گناه، نادم و پشيمان مى‏شود] و حضرت نبى(ص) فرمود: «كسى كه ندامت دارد، براى توبه كفايت مى‏كند» و [ در ادامه امام كاظم(ع)] فرمود: [ كسى كه كار خوب و نيكش او را مسرور و خوشحال ساخته و كار بد و زشتش او را ناراحت مى‏كند، مؤمن است. پس كسى كه بر گناهى كه مرتكب شده پشيمان نباشد، مؤمن نيست و شفاعت براى او واجب نخواهد بود و او ظلم كننده [ به خويش‏] است، و خداوند كه يادش متعالى باد [ در قرآن‏] مى‏فرمايد: «براى ستمگران نه يارى است و نه شفاعت‏گرى كه مورد اطاعت باشد»V}غافر (40)، آيه 18.{V [ ابن ابى عمير مى‏گويد:] به امام(ع) گفتم: اى پسر رسول خدا! چگونه كسى كه بر گناهى كه مرتكب شده پشيمان نيست، مؤمن نمى‏باشد؟ [ در پاسخ‏] فرمود: اى پدر احمد! احدى نيست كه گناهى كبيره انجام دهد و حال آنكه بداند او بر آن معاقب خواهد شد، مگر آنكه بر آنچه مرتكب شده، پشيمان شود و هنگامى كه پشيمان شد، توبه كننده بوده و مستحق شفاعت [ خواهد بود] و هنگامى كه پشيمان نشود، بر گناهى كه مرتكب شده [ در واقع‏] اصرار بر گناه دارد و اصراركننده بر گناه، مشمول مغفرت نمى‏شود؛ چون كه او مؤمن نيست به عقوبت آنچه مرتكب شده است و اگر به عقوبت و جزاى آن ايمان داشت، پشيمان مى‏شد».V}عن محمد بن ابى عمير، قال: سمعت موسى بن جعفر عليهما السلام يقول: لا يخلد الله فى النار الا اهل الكفر و الجحود و اهل الضلال و الشرك، و من اجتنب الكبائر من المؤمنين لم يسأل من الصغائر، قال الله تبارك و تعالى «ان تجتنبوا كبائر ماتنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما» «قال: فقلت له: يا بن رسول الله فالشفاعة لمن تجب من المؤمنين؟ قال: حدثنى ابى عن آبائه، عن على عليهم السلام قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: انما شفاعتى لاهل الكبائر من امتى، فاما المحسنون منهم فما عليهم من سبيل» قال ابن ابى عمير، فقلت له: يابن رسول الله فكيف تكون الشفاعة لاهل الكبائر و الله تعالى ذكره يقول: «و لا يشفعون الا لمن ارتضيت و هم من خشيته مشفقون» و من يرتكب الكبائر لايكون مرتضى، فقال: يا ابا احمد ما من مؤمن يرتكب ذنباً الا ساءهُ ذلك و ندم عليه، و قد قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: «كفى بالندم توبه» و قال عليه السلام: «من سرته حسنته و سائته سيّئته فهو مؤمن» فمن لم يندم على ذنب يرتكبه فليس بمؤمن و لم تجب له الشفاعة و كان ظالماً و الله تعالى ذكره يقول: «ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع» فقلت له: يابن رسول الله و كيف لايكون مؤمناً من لم يندم على ذنب يرتكبه؟ فقال يا ابا احمد ما من احد يرتكب كبيرة من المعاصى و هو يعلم انه سيعاقب عليها الا ندم على ما ارتكب و متى ندم كان تائباً مستحقاً للشفاعة، و متى لم يندم عليها كان مصراً و المصر لا يغفر له لانّه غير مؤمن بعقوبة ما ارتكب‏{V با تأمل در نكات اين روايت، روشن مى‏شود آن دسته از انسان‏هايى كه در مجموع رو به سوى خدا دارند؛ ولى آلودگى‏ها و گناهانى نيز دارند؛ در سرّ وجودشان از كردار زشت خود پشيمان‏اند، چون معتقد به جزا بوده و مى‏دانند كه عقوبت اين گناه را خواهند ديد. اين دسته در موقف «حساب» بايد پاك شوند و اين پاكى، با فشارها و آتش‏ها همراه خواهد بود واز همان زمانِ روبه‏رو شدن با عذاب‏ها، پشيمانى آنان از كردار زشت خود آغاز مى‏شود و اين عذاب‏ها به تدريج او را از آلودگى‏ها و گناهان خلاص مى‏كند، مگر اينكه شفاعت به سراغ انسان بيايد و عذاب‏ها زودتر تمام شود. دو. گروهى از انسان‏ها مخالفت با حضرت حق ندارند و آلوده به گناه نيستند و يا اگر آلوده هم بوده‏اند، توبه حقيقى كرده‏اند؛ اما دلبستگى‏ها، وابستگى‏ها و تعلقاتى دارند. گروهى نيز در عالم حشر از گناهان پاك شده و مرتبه قبل را طى كرده‏اند. اين دسته نيز براى باريابى به مقام محضر قدس ربوبى، بايد قلب خود را از غير خدا تطهير كنند؛ زيرا رسيدن به خدا با نفى غير است (لا اله الا الله). اما تزكيه از تعلقات در مرحله دوم چگونه است؟ اين چگونگى با توجه به دو مطلب ذيل روشن مى‏شود: الف. دسته‏اى از آيات قرآن بيانگر اين حقيقت‏اند كه انسان‏ها، در زندگى دنيايى در ظلمت‏ها قرار گرفته‏اند؛ چه متوجه به آن باشند چه توجه نداشته باشند؛ يعنى، تاريكى‏هايى كه برخى فوق بعضى ديگر است و اين ظلمت‏ها توأم با وحشت‏ها و نابينايى‏ها است: A}(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ){A؛V}بقره (2)، آيه 257.{V «خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏اند، آنان را از تاريكى‏ها به سوى روشنايى مى‏برد». اين آيه يك امر حقيقى و واقعى را بيان مى‏كند، نه يك مسأله اعتبارى را و آن اينكه ما در ظلمتيم؛ اگر هدايت يافتيم و تحت ولايت خدا قرار گرفتيم، آن‏گاه از تاريكى‏ها خارج مى‏شويم. ب. از مجموع آيات و روايات چنين استفاده مى‏شود كه تاريكى‏ها، از تعلق، دلبستگى و وابستگى به دنيا ناشى مى‏شود ودر واقع تعلقات به غير خدا، با انحا و اشكال متفاوت، خود همان ظلمت‏ها است. دلبستگى به شهرت، مقام، زن، فرزند، مال و... زنجيرهايى نامريى است كه ما را به خود بسته‏اند و به قعر تاريكى‏ها مى‏برند و ما نيز در آنها فانى گشته‏ايم و چون فانى در آنها گشته‏ايم، نابينا بوده و در تاريكى فرو رفته‏ايم. به صورتى دلبسته و محو تعلقات هستيم كه نمى‏توانيم يك يا چند دقيقه در نماز حضور قلب داشته باشيم؛ طورى ما را به سوى خود كشيده و برده‏اند كه هر چه تضرع مى‏كنيم و متوسل مى‏شويم كه لحظاتى در نماز متوجه حضرت حق باشيم، نمى‏گذارند و ذهن و دلمان را به اين طرف و آن طرف مى‏برند. P}خلق را بنگر كه چون ظلمانى‏اند {E}در متاع فانيى چون فانى‏اند{P V}مثنوى معنوى، دفتر چهارم، بيت 2032.{V و چون وابستگان به دنيا از آب شور آن نوشيدند و خود را فانى در آن ساخته و در ظلمت‏ها قرار دادند، نابينا و كوراند. P}تا فزايد كورى از شوراب‏ها {E}زآن كه آب شور افزايد عمى‏{P P}اهل دنيا زآن سبب اعمى دلند {E}شارب شورابه‏ى آب و گلند{P V}همان، دفتر پنجم، ابيات 814 و 815.{V براى اهل باطن - كه در همين زندگى دنيايى بايد از اين مراحل عبور كنند - باطن ظلمت‏ها كشف مى‏شود و در خلوت‏هاى خود و مكاشفات و مشاهدات خويش، باطن تاريكى‏ها روشن مى‏شود و در اين هنگام ناله‏ها دارند كه: A}(إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ){A. اما چون در سلوك و در صدد انقطاع هستند، گاهى يك نقطه اميدى از انوار خداوند متعال يا اهل‏بيت(ع) تابش مى‏كند؛ گاهى مانند ستاره، زمانى مانند شعله آتش، گاهى مانند ماه و وقتى مانند آفتاب. همين‏طور با تحمل فشارها و رياضت‏ها عوالم را با مكاشفات مى‏بينند و مى‏گذرند تا به عوالم نورى برسند واز عوالم تاريكى رهايى يابند و اين موقعى است كه از تعلق‏ها دست برداشته و در دل - جز عشق خدا - چيز ديگرى باقى نمانده باشد. اما انسان‏هايى كه در دنيا دست از تعلق به غير خدا برنداشته و در دل تعلقاتى به غير خدا دارند؛ به اندازه تعلقات در موقف «حساب» با قرار گرفتن در ظلمت‏ها، وحشت‏ها و لوازم آن، رنج‏ها و مشقت‏ها خواهند ديد. از طرفى چون در مجموع رو به خدا داشته‏اند، عوالم قرب وجود نورى و موجودات نورى و عوالم بهجت و سرور را مى‏بينند. از سوى ديگر، به جهت تعلقات، در ظلمت‏ها قرار دارند تا آنكه پس از ديدن فشارها و حساب پس دادن‏ها و دل از اين تعلّقات كندن‏ها، تزكيه شده و قابليت ورود به عالم نور را پيدا مى‏كنند؛ زيرا انسان وابسته و دل بسته، نمى‏تواند خدا را ببيند. P}پس بگفتندش كه تو بر تخت جاه {E}چون همى جويى ملاقات اله‏{P V}همان، دفتر چهارم، بيت 834.{V گفتنى است استفاده از برخى امور دنيوى در حد ضرورت و رفع احتياجات اوليه، دلبستگى و علقه نخواهد بود و استفاده از آنها در حد لزوم، حتى محاسبه هم نخواهد شد. چنان كه امام صادق(ع) فرمود: «بنده مؤمن بر سه چيز محاسبه نمى‏شود: غذايى كه مى‏خورد، لباسى كه مى‏پوشد و زن صالحى كه كمك كار او بوده و با او خود را از حرام حفظ مى‏كند»V}«عَنْ اَبى عَبدِاللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: ثَلاثَةُ اَشياءٍ لايُحاسَبُ الْعَبْدُ الْمُؤمِنُ عَلَيْهِنَّ: طَعامٌ يَأكُلُهُ وَثَوبٌ يَلْبِسُهُ وَ زَوْجَةٌ صالِحَةٌ تَعاوَنَهُ وَ يُحْصِنُ بِها فَرْجَهُ» (بحارالانوار، ج 7، ص 265، ح 23).{V پس كسى كه در حد ضرورت بپوشد، در حد ضرورت غذا بخورد و در حدّ ضرورت ازدواج كند، اين امور جزء علقه‏هاى دنيايى محسوب نخواهد شد و از اين امور در اين حد، مورد حسابرسى قرار نخواهد گرفت. اما اگر به بيش از ضرورت اقدام كرد، معلوم مى‏شود كه به امور دنيوى علقه داشته و از اين جهت محاسبه خواهد شد. براى آنكه چگونگى تزكيه از تعلّقات در موقف «حساب» روشن‏تر شود، تنها به ذكر يك روايت اكتفا مى‏كنيم. امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه روز قيامت شد، دو بنده مؤمنى كه هر دو از اهل بهشت‏اند، در موقف حساب براى حسابرسى توقف مى‏كنند: [ يكى از آنها كسى است كه ]در دنيا فقير بوده [ و مالى نداشته است و ديگرى فردى است كه ]در دنيا غنى بوده، پس فقير مى‏گويد: پروردگارا! بر چه چيزى توقف داده شده‏ام؟ قسم به عزتت! خود مى‏دانى حكومتى [ و رياستى ]ندادى كه عدالت يا ظلم كنم، مالى روزى نساختى كه حقوق محرومان را داده باشم يا نداده باشم، رزق من هم تنها به اندازه كفافى بود كه مى‏دانى و براى من مقدّر ساخته بودى [ در مقام پاسخ ]خداوند - جل جلاله - مى‏فرمايد: «بنده من راست مى‏گويد، راه را باز كنيد تا به بهشت داخل شود [ چرا كه اين فقير چيزى ندارد تا به آنها تعلقى داشته باشد]». فرد غنى مى‏ماند [ در حالى كه‏] به قدرى از او عرق مى‏ريزد كه اگر چهل شتر از آن بخورند، سيراب مى‏شوند [ شايد اين عرق ريختن اشاره به شرمندگى او در برابر حضرت حق باشد كه يكى از فشارهاى موقف حساب است‏]، سپس [ بعد از فشار] داخل بهشت مى‏شود. فقيرى [ كه قبلاً به بهشت رفته بود] به غنى مى‏گويد: چه چيزى تو را حبس كرد [ و معطل نمود] غنى مى‏گويد: طول حسابرسى. مدام و به صورت ثابت هى چيزى پس از چيزى [ پيش‏] مى‏آمد و من مشمول مغفرت قرار مى‏گرفتم، سپس از چيز ديگرى سؤال مى‏شد تا آنكه خداوند فروپوشاند مرا در رحمتش و مرا به توبه كنندگان ملحق فرمود...».V}«عَنِ الصادِقِ جَعفَرِبنِ محمدٍ عَلَيهِما السَّلامُ قالَ: اِذا كانَ يَومُ الْقِيامَةِ وَقَفَ عَبْدانِ مُؤْمِنانِ لِلْحِسابِ كِلاهُما مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ. فَقيرٌ فِى الدُّنيا وَ غَنِىٌّ فِى الدُّنْيا فَيَقُولُ الْفَقيرُ، يا رَبِّ عَلى‏ ما اَوْقَفُ؟ فَوَ عَزَّتِكَ اِنَّكَ لَتَعْلَمُ اَنَّكَ لَمْ تُوَلِّنى‏ وَلايَةً فَاَعْدِلَ فيها اَوْ أُجُور وَ لَمْ تَرْزُقَنى‏ مالاً فَأَدّى‏ مِنْهُ حَقّاً اَوْ أَمْنَعُ وَلا كانَ رِزْقى‏ يأتينى‏ مِنْها اِلاّ كِفافاً عَلى‏ ما عَلِمْتَ وَ قَدَّرْتَ لى‏، فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلالَهُ: صَدَقَ عَبْدى‏ خَلُّوا مِنْهُ يَدْخِلُ الْجَنَّةَ وَ يَبْقَى الآخِرَ حَتّى‏ يَسيلَ مِنْهُ الْعَرَقَ ما لَوْ شَرَبَهُ اَرْبَعُونَ بَعيراً لَكَفاها، ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ، فَيَقُولُ لَهُ الْفَقيرُ: طُولُ الْحِسابِ ما زالَ الشَّىْ‏ءُ يَجيئُنى‏ بَعْدَ الشَّىْ‏ءِ يَغْفِرُلى‏، ثُمَّ اُسْأَلُ عَنْ شَى‏ءٍ آخَرَ حَتّى‏ تَغَمَّدَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُ بِرَحْمَةٍ وَالْحَقَنى‏ بِالتَّائِبينَ»؛ (بحارالانوار، ج 7، ص 259، ح 4).{V اين روايت به خوبى بيانگر اين حقيقت است كه مصايبى كه به صورت مدام، براى فرد غنى پيش مى‏آيد، تا به صورت تدريجى مشمول غفران الهى قرار گرفته و داخل بهشت گردد؛ به جهت پاك شدن از وابستگى‏ها، رنگ‏ها و تعلقاتى بوده كه به امور دنيوى و غيرخدايى داشته است. البته گرچه در اين روايت، به فقير و غنى اشاره شده، ولى سياق آن به خوبى دلالت بر اين واقعيت دارد كه مسأله اصلى، تعلق به امور دنيوى است، نه داشتن مال. پس ممكن است كسى غنى باشد؛ ولى هيچ تعلقى به دنيا و مال خود نداشته باشد. آنچه اين حديث مى‏گويد، در مورد فقير منقطع و غنى غيرمنقطع از علايق دنيايى است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 72 - 87.{V
کد سوال : 547
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پل صراط يعنى چه؟
پاسخ : از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه: صراط در عالم قيامت ظهور باطن صراطى است كه انسان‏ها در زندگى دنيايى داشته و در آنها قرار گرفته بودند. «صراط» آنجايى، ظاهر شدن صراطى است كه انسان‏ها در اينجا داشته‏اند؛ زيرا در حقيقت انسان‏ها در زندگى دنيايى خود، صراط يا راهى به سوى خدا داشته‏اند يا راهى به سوى غيرخدا. در عالم «قيامت»، باطن صراطى هم كه در اينجا داشته‏ايم و براى خود ساخته‏ايم، براى هر انسانى بروز خواهد كرد. امام صادق(ع) فرمود: «مردم بر صراط [ بر] طبقه‏هاى [ مختلفى‏] عبور مى‏كنند و صراط از مو نازك‏تر و از شمشير برنده‏تر است. پس گروهى از صراط عبور مى‏كنند، مانند برق [ با سرعت‏] و كسانى از آن عبور مى‏كنند، مثل فرار اسب و دسته‏اى از صراط با دست و شكم عبور مى‏كنند [ كه با زحمت بوده و كند است‏]. برخى با پا [ و به صورت عادى ]عبور مى‏كنند و گروهى با افت و خيز و گير و دار عبور مى‏كنند؛ گاهى بخشى از آتش [ جهنم‏] او را مى‏گيرد و گاهى تركش مى‏كند». اين روايتV}«عَنْ اَبى‏ بَصيرٍ عَنْ اَبى‏ عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: النَّاسُ يَمُرُّونَ عَلَى الصِّراطِ طَبَقاتٍ وَ الصِّراطُ اَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ مِنْ حَدِّ السَّيْفِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ عَدو الْفَرَس وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ حبواً، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرَّ مَشِيّاً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مُتَعَلِّقاً قَدْ تَأْخُذُ النّارُ مَنْهُ شَيْئاً وَ تَتْرُكُ شَيْئاً»؛ (بحار الانوار، ج 7، ص 64، ح 1).{V نيز ابعاد حقيقت صراط را با لحن خاصى بيان كرده است. نخست اينكه، از تعبير خاص روايت، معلوم مى‏شود كه «صراط» در متن جهنم است و از آنجا عبور مى‏كند. پس همه به شكلى با جهنم برخورد دارند و اين حقيقتى است كه قرآن نيز به آن اشاره كرده است: A}(وَ اِنْ مِنْكُمْ الاّ وارِدُها){A؛V}مريم (19)، آيه 71.{V «و هيچ‏كس از شما نيست، مگر اين كه در آن [ جهنم‏] وارد مى‏گردد». دوم آنكه، در عبور از صراط، انسان‏ها متفاوت‏اند و اين نشان‏دهنده آن است كه هر كسى، بسته به نوع حركتش در دنيا و چگونگى عقيده، عمل، وصف، اخلاق، روش و منش، عبورهاى مختلف از صراط خواهد داشت. هر چه سير آنها در دنيا بهتر بوده، عبور سريع‏تر و با سوزندگى كمتر خواهد بود و هر چه سير بدتر، حركت از صراط كندتر و با سوزندگى بيشتر. صراطى كه در آخرت پيش مى‏آيد، باطن صراطى است كه انسان در اينجا دارد. باطن قدم گذاشتن در دنيا، قدم نهادن بر بطن آتش است؛ اما كسانى چون پيامبران، امامان(ع)، اوليا و افراد وارسته، با ترتيب درجات‏شان به دنيا كه قدم گذاشتند، به سرعت از آن به سوى خداوند عبور كردند اما من و شما چطور؟ اگر هنگامى كه به اين دنيا پا نهاديم، در راهى باشيم كه به سوى خدا با اسماى رحمتش منتهى مى‏گردد، در آنجا سريع عبور خواهيم كرد؛ اما اگر در طى آن راه و مسير آلودگى‏ها دلبستگى‏ها و رنگ‏ها داشتيم، گاهى مى‏رويم، گاهى مى‏ايستيم، زمانى مى‏لغزيم، موقعى فرو مى‏رويم، گاهى تند هستيم و گاهى كند؛ در عبور از صراط در عالم قيامت - كه باطن صراط و راه اينجايى است - افت و خيزها، فشارها و سوزش‏ها داشته و با كندى حركت خواهيم كرد. سوم اين كه، از لحن قسمت پايانى روايت، معلوم مى‏شود كه «جهنم موقت» به معناى فرو افتادن در جهنم نيست كه در آنجا برخى افتاده، بسوزند و خارج شوند؛ بلكه شعاعى از آن، عبور كننده از صراط را گرفته و موجب سوزش و عذاب او مى‏شود. حال ممكن است اين گرفتن طولانى باشد يا چندبار. T}يك نكته:{T در بعضى از روايات وارد شده است: صراطى كه در قيامت پيش مى‏رود، به موقفى مى‏رسد كه همه متوقف خواهند شد؛ مگر افراد اندكى. اين موقف بسيار خطرناك است كه اگر فضل و عنايات خداوند نباشد، همه به جهنم مى‏افتند.V}بحارالانوار، ج 8، ص 65، ح 2.{V در واقع، در اين موقف، «صراط» دقيق‏تر مى‏شود و آن جايى است كه بررسى مى‏شود آيا انسان در مسير خود، فقط خدا را مى‏خواهد يا خدا را براى خود مى‏خواهد. اين مسأله، در اينجا هم هست. در اينجا در مقام عبوديت، ما وظايف مختلفى داريم: از واجبات، مستحبات و مكروهات تا ترك تعلق‏ها و وابستگى‏ها. بايد تأمل كرد كه آيا در انجام وظايف عبادى، فقط مقصد خدا است يا نه؟ آيا در كنار خدا، خود انسان نيز مقصد بوده است؛ يعنى، ما خدا را مى‏خواهيم و بهشت را مى‏طلبيم؛ براى آن كه خودمان در راحت و آسايش باشيم؟!V}ر.ك: مواقف حشر، صص 96 - 103.{V
کد سوال : 548
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر شخصى از اعمال گذشته توبه كند آيا در قيامت، مؤاخذه خواهد شد؟
پاسخ : خير، براى فهم بهتر اين مسأله توجه به دو نكته لازم است: يكم. در صحيفه عمل، تمام جزئيات عقيده، عمل، وصف و اخلاق انسان - هم با صورت ظاهرى و هم با وجهه باطنى - ثبت است. دوم. عالم قيامت، عالمى است كه امتداد زمانى و مكانى به آن مفهوم كه در اينجا هست، در آنجا وجود ندارد. كسى كه در نظام حشر در عالم خود قرار مى‏گيرد، «يك موجود» در صحنه‏هاى مختلف، با نيات گوناگون واعمال متفاوت بدون زمان و مكان است، يعنى، با يك چهره «اياك نعبد» مى‏گويد و با چهره‏اى ديگر مخالفت مى‏ورزد. دو قيافه دارد: قيافه تبعيت و قيافه مخالفت. هم «اعبد» مى‏گويم، هم «لااعبد»؛ هم در آتش است هم در تعلق. اين وضع هر انسانى در عالم باطن خود است. حال اگر انسانى در دنيا، در زمان‏هاى مختلف و مكان‏هاى گوناگون، گناهانى مرتكب شد و سپس تائب و نادم شد؛ اين گناهان قبل از توبه در باطن، در نامه عمل اين شخص با چهره‏هاى گوناگونش، بدون مكان و زمان ثبت و ضبط شده است. اما وقتى كه از گذشته خود واقعاً و از سّر وجودش، منزجر و پشيمان شد و هر روز حسرت و خون‏جگر خورد، آه كشيد و انزجارش به حدى رسيد كه دوست داشت و آرزو كرد كه گناهان و آلودگى‏هايش از صحنه وجود برچيده شود، در باطن صحيفه عمل خودچه وضعى خواهد داشت؟ اين كنار كشيدن از گناهان و تعلقات و پشيمانى از گذشته، چگونه جلوه خواهد كرد؟ از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه آن چهره مخالفت و عناد - كه بر اثر گناهان و تعلقات در نامه عمل او ثبت شده بود - كنار رفته و در باطن قيافه آن قطعه، شرمندگى، ندامت، كوچكى محض، تضرع محض، اطاعت محض و... مى‏شود؛ يعنى، وقتى در صحيفه عمل خود قرار گرفت، شخصى به جاى آن گناه، در حال تضرّع، ناله و شرمندگى‏است و به جاى دلبستگى‏هاى گوناگون به غير خدا، فرد عاشق و مطيع محض خداوند است. وقتى چنين شد، در موقف «حساب» با تبديل سيئات به حسنات و با تحوّل محبت غيرخدا به عشق و دلدادگى خدا، وضعيت انسان بهتر، حسابش آسان‏تر و ارتقاى او سريع‏تر خواهد بود. قرآن مى‏فرمايد: A}(اِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاولئِكَ يُبَدِّلِ اللَّهُ سَيِّئاتِهِم حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً وَ مَن تابَ وَ عَمِلَ صالَحاً فَأِنَّهُ يَتُوبُ اِلَى اللَّهِ مَتاباً){A؛V}فرقان (25)، آيه 70 و 71.{V «مگر كسى كه توبه كند وايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى‏هايشان را به نيكى‏ها تبديل مى‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد، در حقيقت به سوى خداوند با حالتى توبه‏گر و خاص باز مى‏گردد». اين آيه، علاوه بر آن كه بيانگر اين حقيقت است كه خداوند، چهره‏هاى زشت و آلوده گناهان را به چهره نيكى (حالت ندامت، تضرع و شرمندگى است، تبديل مى‏كند، با لفظ «متاباً» به اين واقعيت و نكته لطيف و ظريف اشاره دارد كه كسى كه در زندگى گناهى نموده و سپس) توبه كرده است، برگشت خاصى دارد كه خداوند روى آن حساب مى‏كند؛ برگشتى با حالت كوچكى و شرمندگى كه اين خود، حسنه خواهد بود. راوى مى‏گويد: از امام باقر(ع) [ تفسير] گفته خداوند متعال را [ كه در قرآن مى‏فرمايد]: «پس خداوند بدى‏هايشان را به نيكى‏ها تبديل مى‏كند و خداوند آمرزنده مهربان است» سؤال كردم، [ حضرت در مقام پاسخ‏] فرمود: «در روز قيامت مؤمن گناه‏كارى [ كه توبه كرده‏] آورده مى‏شود تا آنكه در موقف حساب مى‏ايستد [ و قرار مى‏گيرد] پس خداوند متعال است كه متولى و سرپرستى حسابش مى‏شود [ و] هيچ‏كس ديگر بر حساب او مطلع نمى‏گردد. پس گناهانش را به او معرفى مى‏كند تا آنكه به بدى‏هايش اقرار نمايد. [ آن‏گاه ]خداوند عزوجل به كاتبان و نويسندگان اعمال مى‏فرمايد: «سيئات [ و زشتى‏ها، آلودگى‏ها، گناهان و تعلقات‏] او را به حسنات [ و نيكى‏ها] تبديل كنيد و ظاهر سازيد حسناتش را به مردم. پس مردم در اين هنگام مى‏گويند. براى اين بنده يك بدى هم نيست. سپس خداوند امر مى‏كند كه او را به بهشت ببرند.V}«عَنْ مُحَمَّدٍ قالَ سَأَلْتُ اَبا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ قَولِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «فَاُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: يُؤْتى‏ بِالْمُؤْمِنِ الْمُذْنِبِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَتّى يُقامُ بِمَوْقِفِ الْحِسابِ فَيَكُونُ اللَّهُ تَعالى‏ هُوَ الَّذى‏ يَتَوَلّى‏ حِسابَهُ، لا يَطَّلِعُ عَلى‏ حِسابِهِ اَحَداً مِنَ النَّاسِ، فيعرفه ذُنُوبَهُ حَتّى‏ اذا اَقَرَّ بِسَيِّئاتِهِ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْكَتَبَةِ: بَدِّلُوها حَسَناتٍ، وَاَظْهِرُوها لِلنَّاسِ، فَيَقُولُ النَّاسُ حينَئِذٍ: ما كانَ لِهذَا الْعَبْدِ سَيِّئَةٍ واحِدَةٌ، ثُمَ يَامُرُاللَّهُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ، فَهذا تَاويلُ الْآيَة، وَ هِىَ فَى الْمُذْنِبينَ مِنْ شيعَتِنا خاصَّة»؛ (بحارالانوار، ج 7، صص 261 و 262، ح 12).{V اين روايت با لحن خاصى علاوه بر آنكه چگونگى جلوه توبه را در موقف حساب بيان مى‏كند، به اين حقيقت نيز اشاره دارد كه خداوند متعال، گناهان را تنها به خود انسان تائب نشان مى‏دهد و آن را از مردم و ديگران مخفى مى‏كند و اين، خود تفضلّى بزرگ از ناحيه خداوند رحيم است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 91 - 94.{V P}گر سيه كردى تو نامه عمر خويش {E}توبه كن زآنها كه كردستى تو پيش‏{P P}عمر اگر بگذشت بيخش اين دم است {E}آب توبه‏ش ده اگر او بى‏نم است‏{P P}بيخ عمرت را بده آب حيات {E}تا درخت عمر گردد با نبات‏{P P}جمله ماضى‏ها ازين نيكو شوند {E}زهر پارينه از اين گردد چو قند{P P}سيئاتت را مبدل كرد حق {E}تا همه طاعت شود آن ماسبق‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2221 - 2225.{V
کد سوال : 549
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آخرين مرحله‏ى كمال انسان در آخرت چيست؟
پاسخ : در پاسخ به اين پرسش، تنها به چند نكته اساسى و كليدى - كه تا حدى روشنگر حقيقت ابعاد گوناگون عوالم قرب باشد - بسنده مى‏كنيم. 1. با توجه به آيات قرآن، اين حقيقت روشن مى‏شود كه انسان‏هاى مؤمن پس از گذر از مواقف عالم حشر به بهشت - كه از آثار لقاى خداوند با اسماى رحمت بوده ودر واقع رسيدن به رضوان خدا و نظر به وجه او است - وارد مى‏گردند: A}(اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ يَهْديهِمْ رَبُّهُم بِاَيْمانِهِمْ تَجْرى‏ مِنْ تَحْتِهِمُ الاَنْهارُ فى‏ جَنّاتِ النَّعيمِ، دَعْويهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعويهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ){A؛V}يونس (9)، آيه 72.{V «حقيقت آن است كه كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، پروردگارشان به پاس ايمان‏شان آنان را هدايت مى‏كند به باغ‏هاى [ پر ناز و ]نعمت كه از زير [ پاى‏] آنان، نهرها روان خواهد بود. نيايش آنان در آنجا «سبحانك اللهم» خدايا! تو پاك و منزهى و درودشان در آنجا سلام است، و پايان نيايش آنان اين است كه «الحمدلله رب العالمين» (ستايش ويژه پروردگار جهانيان است). اين آيه، علاوه بر آنكه به اين حقيقت اشاره دارد كه مؤمنان، پس از گذر از مواقف به بهشت يا بهشت‏ها هدايت مى‏شوند؛ بيانگر اين نكته ظريف و لطيف نيز هست كه وقتى مؤمنان در بهشت - كه اصلش ديدن خدا و نظر به وجه او است - وارد گشته و جمال مطلق را ديدند، سخن‏ها و حركت‏ها خواهند داشت. اين يك واقعيت است كه عشق، ثمره حقيقى، تكوينى و لاينفك معرفت و شناخت است. نمى‏شود كسى خوب مطلق را بشناسد؛ ولى بدان عشق نداشته باشد. اگر ما احياناً به خوبى‏ها عشق نداريم، مطمئن باشيم كه ريشه در عدم معرفت و شناخت ما دارد. اما اهل بهشت - كه جمال مطلق را مى‏بينند - با اين ديدن معرفت پيدا كرده و در اثر معرفت، عشق توصيف‏ناشدنى‏اى در آنان پديدار مى‏گردد و براساس اين عشق، حركت‏ها و سخن‏ها خواهند داشت. انسان كه در اين دنيا، روى زيبايى را مى‏بيند و به آن عشق مى‏ورزد، در حقيقت صورت تنزل يافته زيبايى مطلق را - كه از عوالمى گذشته و به عدم‏ها و نبودها آميخته گشته و از پشت هزاران پرده تابيده است - مى‏بيند و چنين شيفته و شيدا مى‏گردد. تصور كنيد كه اگر آن مطلق زيبايى بدون پرده جلوه كند، چه خواهد شد؟! به دليل چنين مواجهه‏اى است كه اهل بهشت، همه چيز را فراموش مى‏كنند و اين فراموشى به حدى است كه طبق بعضى از روايات، نعمت‏هاى بهشتى زبان به گلايه مى‏گشايند. اما اين محو جمال يار، دائماً تسبيح و حمد مى‏گويد و به بى‏نهايت نگاه مى‏كند و هر چه نگاه مى‏كند، بيشتر پى مى‏برد و هر چه بيشتر پيش مى‏رود، مشتاق‏تر مى‏شود و اين خاصيت عشق است. P}عشق جوشد بحر را مانند ديگ {E}عشق سايد كوه را مانند ريگ‏{P P}عشق بشكافد فلك را صد شكاف {E}عشق لرزاند زمين را از گزاف‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2735 - 2736.{V 2. قرار گرفتن در نعمت و واقع شدن در لذت در بهشت، از وجود انسان سرچشمه گرفته و از كمال آدمى نشأت مى‏گيرد. بنابراين، به بهشت رفتن انسان، به اين معنا نيست كه انسان را به يك عالمى مى‏برند، بلكه حقيقت آن است كه اصل تنعم و تلذذ انسان از خلاقيت، سعه وجودى و كمال او سرچشمه مى‏گيرد. فرد مؤمن با عبور از منازل و مواقف در بازگشت به سوى خداوند، در واقع با از دست دادن نقص‏ها، كمبودها، ضعف‏ها، آلودگى‏ها، رنگ‏ها، هيئت‏ها، دلبستگى‏ها، وابستگى‏ها، تعلقات، خود را كامل و كامل‏تر كرده و قابليت ورود به عوالم بالا و بالاتر را پيدا مى‏كند. همين موجب مى‏شود كه آدمى كامل‏تر شده و لياقت رهسپارى به عوالم قرب را بيابد؛ عوالمى كه قبلاً در آن بوده و در سير نزولى خود، آنجا را ترك كرده و به اين روزگار آمده است. 3. بهشت در واقع بهشت‏ها است؛ چرا كه انسان‏ها در كيفيت لقاى حق با اسماى رحمت نيز يكسان نيستند. اگر من و شما با اسم «رحيم» خداوند، به لقاى حضرت حق نايل شويم، ديگر به آن درجه كه امام على(ع) رسيده است، نمى‏رسيم. بنابراين چنان كه لقاى خداوند، به دليل تنوع اسماى الهى متنوع است. درجه لقاى هر اسمى از اسماى رحمت نيز با يكديگر متفاوت است و هر انسانى بستگى به سعه وجودى و كمالات خود، در مدارج و مراتب گوناگون بهشت قرار مى‏گيرد. پس هم به اعتبار تنوع اسماى الهى، بهشت و بهشت‏ها مى‏باشد و هم به اعتبار مراتب و مدارج گوناگون يك اسم از اسماى رحمت، بهشت و بهشت‏ها است.V}ر.ك: مواقف حشر، صص 107 - 115.{V
کد سوال : 550
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آياتى كه درباره تجسّم اعمال در قيامت بيان شده، چيست؟
پاسخ : تجسّم عمل در آيات قرآن با بيان‏ها و سخن‏هاى گوناگونى، مطرح شده است. برخى آيات، آن را به نعمت و عذابى كه در انتظار انسان است مثل زده است، بعضى از آيات به اجر و ثوابى كه در آن عوالم به انسان مى‏رسد، تعبير كرده است. دسته‏اى از آيات نيز تصريح مى‏كند كه خود اعمال به انسان خواهد رسيد و نفس اعمال براى آدمى تجسّم خواهد شد. اگر اين سه بيان را به يكديگر ضميمه كنيم، اذعان خواهيم كرد كه هر سه به يك حقيقت اشاره دارد و آن عبارت است از اين كه: عمل خود من، اَجر من و همان نعمت است. يا عمل خود من، زجر من و همان عذاب است؛ يعنى، فردى كه در اين دنيا نماز خوانده است، در آنجا در باطن نماز خود قرار گرفته و به باطن آن رسيده است. در آنجا باطن نماز را به وى مى‏دهند كه اين باطن، ثواب، اجر و در نعمت قرار گرفتن او است. يا كسى كه مثلا غيبتى كرده، در عوالم ديگر باطن غيبت به او مى‏رسد و او در اين باطن قرار مى‏گيرد كه اين باطن غيبت، براى او عذاب بوده و سزاى همان غيبت اينجايى است. 1. A}(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ){A؛V}آل عمران (3)، آيه 30.{V «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده [ نزد خدا ]حاضر شده مى‏يابد و آرزو مى‏كند: اى كاش ميان او و آن [ كارهاى بد ]فاصله‏اى [ زياد و ]دور بود! و خداوند شما را از [ كيفر و غضب و عقاب ]خود مى‏ترساند و [ در عين حال ]خدا به بندگان [ خود] مهربان است». اين آيه، به روشنى بيانگر اين حقيقت است كه همه انسان‏ها در روز قيامت، خود عمل را حاضر يافته و در حقيقت عمل خود قرار مى‏گيرند. مواجهه با عمل نيز با صورت اخروى آن است، نه صورت دنيوى؛ زيرا اين كه در آيه مى‏فرمايد: بدكاران پس از مواجهه با عمل بد خود، آرزو مى‏كنند كه‏اى كاش ميان آنها و عمل بدشان فاصله زيادى بود. اين مسأله حكايت از اين امر مى‏كند كه با صورتِ دنيوى عمل بد خود روبه‏رو نمى‏شوند و گرنه اين آرزو مفهومى نداشت، چرا كه صورت اخروى عمل بد - كه عذاب و عقاب است - و در واقع با تجسم اخروى آن كه دردآور است مواجه مى‏گردد و از همين جهت است كه آرزوى فاصله داشتن را مى‏كند. 2. A}(كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ كِتابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ){A؛V}مطّففين (83)، آيات 7 - 10.{V «نه چنين است [ كه مى‏پنداريم ]حقيقت آن است كه كارنامه بدكاران در سجين است و تو چه دانى كه «سجين چيست؟» كتابى است نوشته شده، واى بر تكذيب كنندگان در آن هنگام». اين آيات به روشنى گوياى اين حقيقت است كه ريشه اعمال بدكاران و گناه‏كاران در كتاب و عالمى به نام «سجين». است در اين عالم، صورت بد هر عملى متناسب با آنجا، در آنجا هست و آماده و حاضر هم مى‏باشد. اين يك حقيقت تكوينى است و بستگى دارد كه من به چه عمل، عقيده، صفت و اخلاق بدى چنگ زنم تا مرا به آنجا برساند و مرا در عمق سجين فرو برد. عالمى كه دور از حق، نور علم بود و هستى و دور از هر خوبى است؛ يعنى، همه‏اش نيست‏ها، ندانستن‏ها، عجزها، نبودها، كمبودها، ضعف‏ها و مرگ‏ها است؛ چرا كه خداوند نور است و دورى از او ظلمت است. خداوند قادر است و دورى از او عجز و ناتوانى است. خداوند عالم است و دورى از او جهل است و... . هر عمل كننده بدى در عالم «كتاب مرقوم» خود قرار دارد، ولى از حقايق و برهان آن محجوب است. انسان بد عقيده، بد كردار، بد صفت و بد خلق هم، اكنون در «سجين» خود قرار گرفته است؛ ولى از پشت حجاب. 3. A}( كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ){A؛ «نه چنين است،V}مطّففين (83)، آيات 18 - 24.{V حقيقت آن است كه كتاب نيكان در «عليون» است و تو چه دانى كه «عليون» چيست؟ كتاب است نوشته شده، مقربان آن را مشاهده خواهند كرد، به راستى نيكوكاران در نعيم‏[ الهى‏]اند، بر تخت‏ها [ نشسته ]مى‏نگرند. از چهره‏هايشان طراوت نعمت [ بهشت‏] را در مى‏يابى». آيات بالا به خوبى بيانگر اين واقعيت است كه ريشه و اصل عمل، عقيده، صفت و خلق انسان‏هاى خوب، در عالمى به نام «عليون» است كه آماده بود، و هم اكنون نيز هست؛ منتها در پشت حجاب و پرده. اما اگر از مقربان باشند و چشم باطن بين و بالابين داشته باشند - چشمانى كه حجاب‏ها را كنار زده و نظاره‏گر حقايق و صور اخروى عالم و عوالم هستى است - هم اكنون و با حضور در همين دنياى مادى نيز بهشتى و بهشتيان را در بهشت مى‏بينند؛ چنان‏كه جهنمى و جهنميان را در جهنم مشاهده مى‏كنند. 4. A}(وَ تَرى‏ كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى‏ إِلى‏ كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛V}جاثيه (45)، آيه 28 و 29.{V «هر امتى را به زانو در آمده مى‏بينى، [ در قيامت‏] هر امتى به سوى كارنامه [ و كتاب ]خود[ ش‏] فرا خوانده مى‏شود [ و بديشان مى‏گويند:] «آنچه را مى‏كرديد امروز پاداش مى‏يابيد [ و هم اكنون همانى را كه عمل مى‏كرديد، به شما مى‏دهند ]اين است كتاب ما كه عليه شما به حق سخن مى‏گويد، ما از آنچه مى‏كرديد، نسخه برداشتيم». اين آيه بالحن خاصى، اين حقيقت را خاطر نشان مى‏سازد كه هر آنچه انسان عمل مى‏كرد، نسخه‏اى بود از اين كارنامه و كتابى كه در عالم قيامت مى‏بيند. اصل آن اعمال، اخلاق، اوصاف و عقايد اين كتاب است كه در آنجا هست و صورت ظاهرى و پايين آنها نسخه دنيايى بوده كه در اينجا هست. در واقع، هر آنچه در اينجا انجام مى‏داده‏ايم، فكر مى‏كرديم، خصلتى و علقه‏اى داشتيم استنساخى است از روى آن كتابى كه صورت و حقيقت اصلى آنها در آنجا مضبوط است. پس ريشه اعمال، عقايد، اخلاق و اوصاف آدمى در آنجا بوده و در قيامت، انسان در باطن و اصل قرار مى‏گيرد.V}بايد توجه داشت كه آيه شريفه، نمى‏خواهد بگويد: انسان با اجبار طبق آن كتاب عمل مى‏كند و اختيارى ندارد؛ بلكه در مقام ميان اين نكته هست كه آنچه از ازل در كتاب مضبوط بود و ما در قيامت آن را مى‏آوريم، همان‏هايى است كه شما در آينده عمل مى‏كنيد؛ چرا كه خداوند به آنچه بندگانش مى‏كنند، علم دارد و آينده يا گذشته براى او مطرح نيست.{V اين آيه به دو مطلب دقيق و عميق اشاره دارد: نخست آن كه مجموع روش عملى، فكرى و خلقى وجود انسان را فراگرفته و انسان محصور آنها است؛ دوم آن‏كه حقيقت و اصل اين روش‏ها، در عوالم بالاتر بوده و هست و خواهد بود و با قرار گرفتن انسان در آن عالم، آنها براى آدمى ظاهر مى‏گردد. از مجموع آيات قرآنى،V}بكوشيد كه آيات قرآنى را با حضور قلب بخوانيد، آن طور قرآن را تلاوت كنيد كه گويا شما نمى‏خوانيد؛ بلكه در گوش شما مى‏خوانند و گويا در هنگام قرائت فقط شنونده‏ايد. اگر به اين مقام رسيديد، تلاوت آيات قرآنى به قلب شما ريزش خواهد كرد، به صورتى كه گويا حقايق را ترسيم شده مى‏يابيد و مى‏بينيد.{V روشن شد كه آنچه به انسان در قيامت داده مى‏شود و آنچه او در قيامت از انواع عذاب‏ها و نعمت‏ها به آن مى‏رسد، صورت اخروى اعمال، افكار و عقايد، اوصاف و اخلاق خود او و يا تجسّم صفت، عقيده، خلق و عمل او است. همچنين، معلوم گشت كه اين صورت‏ها، هم اكنون نيز وجود دارد؛ ولى از ما محجوب است. با توجه به اين كه عالم برزخ و آنچه در آن هست، صورت نازله آخرت است، اين حقيقت را از آيات ياد شده استفاده مى‏كنيم كه آنچه در برزخ به انسان داده مى‏شود و او بدان رسيده و در آن قرار مى‏گيرد، صورت‏هاى برزخى يا تمثّل‏هاى برزخى روش‏هاى عملى، فكرى و خلقى اوست.V}تجسم عمل و شفاعت، صص 61 - 72.{V P}چون سجودى يا ركوعى مرد كِشت {E}شد در آن عالم سجود او بهشت‏{P P}چون كه پرّيد از دهانش حمد حق {E}مرغ جنّت ساختش ربّ الفلق‏{P P}حمد و تسبيحت نماند مرغ را {E}گرچه نطفه مرغ با دست و هوا{P P}چون زدستت رُست ايثار و زكات {E}گشت اين دست آن طرف نخل و نبات‏{P P}آب صبرت جوىِ آب خُلد شد {E}جوى شير خُلد مِهر توست و وُد{P P}ذوق طاعت گشت جوى انگبين {E}مستى و شوق تو جوى خمر بين‏{P P}اين سبب‏ها آن اثرها را نماند {E}كس نداند چونش جاى آن نشاند{P V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 2735 - 2736.{V