کد سوال : 53924
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نماز و روزة دانشجويي كه از تهران به شهر رودهن مي رود، چگونه است؟
پاسخ : اگر دانشجويي كثير السفر باشد، به اين معنا كه نه ده روز مداوم در وطن بماند و نه ده روز مداوم در مسافرت، بلكه لااقل هفته اي يكبار براي درس خواندن به شهر ديگري برود كه فاصلة آن تا وطنش بيش از چهار فرسخ باشد، به فتواي تمامي مراجع غير از مراجع عظام: خامنه اي، فاضل، تبريزي و امام (ره) نمازش تمام و روزه اش را بايد بگيرد.(1) بنابراين اگر از مرجعي غير از مراجع مذكور تقليد مي كنيد، بايد نمازتان را تمام بخوانيد. فاصلة بين تهران و رودهن بيش از چهار فرسخ است.پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله هاي 1310 و 1311 و 1313 و ذيل آنها.
کد سوال : 53925
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در چه مواردي غيبت كردن جايز است؟
پاسخ : غيبت از گناهان كبيره بوده و بايد از آن جدّاً پرهيز شود مگر اين كه مسئلة بسيار مهم تر (مانند اصلاح ميان افراد و يا دفع شرّ ستمگري) در ميان باشد.
کد سوال : 53926
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر قضاى نمازهاى صبح و مغرب و عشا را موقع ظهر يا در روز انجام دهيم، آيا بايد آنها را بلند بخوانيم؟
پاسخ : نماز به هر گونه كه قضا شده است، بايد همان طور قضاى آن را انجام داد، مثلاً نمازهايى كه بايد حمد و سوره آنها را بلند خواند، اگر قضا شد، گرچه آنها را در روز انجام دهيم، بايد حمد و سوره آنها را بلند بخوانيم و بالعكس اگر نماز ظهر و عصر قضا شده باشد، گرچه در شب خوانده شوند، بايد حمد و سوره آنها را آهسته خواند، يا اگر در مسافرت نماز شكسته قضا شود، در وطن كه مىخواهد قضا كند، بايد آن را شكسته بخواند يا نمازهايى را كه در وطن قضا شده، اگر در مسافرت خوانده شود، بايد چهار ركعتى بخواند.(1): پىنوشتها . توضيح المسائل مراجع، ج 1، ذيل مسئله 1372.1 -
کد سوال : 53927
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كوتاهترين و مفيدترين راه شناسايى و انتخاب مرجع تقليد كدام است و اگر مرجع نداشته باشد، اعمالش چگونه است؟
پاسخ : براى شناخت مرجع تقليد و اين كه كدام يك داراى شرايط مرجعيت هستند، راههايى ذكر شده است:1 - خود انسان يقين كند، مثل اين كه از اهل علم است و مىتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.2 - آن كه دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تأييد و تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنها مخالفت ننمايند.3 - عدهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.(1)بنابراين بهترين و نزديكترين راه شناخت مرجعيت و اعلميت در زمان حاضر اين است كه يكى از مراجعى را كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم معرفى كردهاند، انتخاب و از او تقليد كنيد. اگر در اين زمينه از علماى شهر خود تحقيقاتى به عمل آورديد كه از بين آن هفت مرجع يكى را ترجيح بدهيد، بهتر است. اگر شخصى بدون تقليد، اعمال خود را انجام دهد اعمالى كه انجام داده، اگر مطابق با فتواى مرجعى كه بايستى از او تقليد مىكرد (و بعداً انتخاب كرده) باشد، اعمالش صحيح است وگرنه بايد آنها را (طبق فتواى مرجع مورد نظر) جبران كند.(2) فتواي مراجع در مسائل اصلي غالبا يكي است و اتفاق نظر مراجع معمولا در موارد محدود و جزئي مي باشد.: پىنوشتها . توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 3. 1 - . 2 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 14 و ذيل آن
کد سوال : 53928
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كتاب سياحت غرب شخصيت هادى همان امام هادى (ع) مىباشد؟آيا اين شخصيت هادى تمامى انسانها است يا تنها هادى پرهيزگاران مىباشد؟
پاسخ : منظور از هادى در كتاب سياحت غرب، حضرت امام هادى (ع) يا هيچ امام يا فرد صالحى نيست، بلكه معناى لغوى يعنى هدايت كننده مورد نظر است. "هادى" در اين داستان سمبل كارهاى نيك و اعمال صالح آدمى است كه به صورت يك انسان نيك صورت و سيرت مجسم شده است، در مقابل اعمال زشت انسان كه آن نيز به صورتهاى مختلف تصوير شده است، گاه به صورت يك بيابان مخوف، گاه به صورت يك سگ سياه، گاه به صورت يك انسان زشت صورت كه با شخصيت داستان همراه مىشود و در جاهاى مختلف باعث آزار و اذيت او مىگردد.از آن جا كه هيچ انسانى از عمل نيك خالى نيست، بنابراين هر كس يك هادى دارد، منتهى ممكن است به قدرى اعمال زشت در انسان زياد باشد كه هادى قدرت يارى رسانى و كمك به شخص را نداشته باشد. مسلّماً پرهيزكاران و انسان هايى كه اعمال نيكشان بر اعمال بدشان برترى دارد، از جاها و مواضع برزخ و قيامت به آسانى گذر خواهند كرد و سمبل هادى در مورد آنان نُمود بيشترى دارد،چنان كه در داستان مرحوم نجفى ديده مىشود.
کد سوال : 53929
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه در جامعه ما فقير وجود دارد، چرا ثروتمندان به افراد ضعيف كمك نمىكنند تا فقر از بين برود؟
پاسخ : بخل و خوددارى از انفاق و بخشش مانند بسيارى از رذايل و زشتىهاى ديگر، ريشه در ضعف مبانى ايمان و معرفت خدا دارد. كسى كه خداوند را بر همه چيز قادر بداند و معتقد باشد كه ريشههاى تمام خيرات و بركات، ذات اقدس الهى است، حتماً به وعدههاى الهى اعتقاد دارد و از انفاق دريغ نمىورزد. امام على (ع) مىفرمايد: "بخل ورزيدن نسبت به آن چه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خدا است."(1)در حديثى ديگر امام صادق (ع) مىفرمايد: "اگر جايگزين شدن مال از سوى خدا حق است، پس بخل براى چيست؟(2) همچنين اگر كسى معتقد به قيامت و پاداش اعمال در جهان آخرت باشد و ايمان داشته باشد كه ثواب و پاداش اعمال نيك و از جمله انفاق در قيامت، ده برابر و حتى بيشتر از آن خواهد بود و لذتهاى آن عالم بسيار حقيقىتر و پايدارتر از لذتهاى اين عالم است و آنجا سراى جاودانگى انسان است، مطمئناً درانفاق و كمك به مستمندان كوتاهى نخواهد كرد. آن هايي كه به وعدة الهي دلگرم و مطمئن هستند، .هرگز هنگام انفاق به فقرا دستشان نمىلرزد. اين رذيله اخلاقى گاهى به صورتى در مىآيد كه اگر انسان تمام ثروتها و خزاين خداوندى را در اختيار داشته باشد، باز بخل مىورزد، چنان كه قرآن مجيد مىفرمايد: "اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار بوديد، باز امساك مىكرديد، معاد انفاق كردن مايه فقر و تنگدستى شما شود."(3): پىنوشتها . غرر الحكم، ج 1، ص 329. 1 - . 2 - بحارالانوار، ج 70، ص 300. اسراء (17) آيه 100. 3 -
کد سوال : 53930
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا پيامبر (ص) فدك را مهريه حضرت زهرا(س) قرار داد، مگر بيت المال نبود؟
پاسخ : أ) پيامبر اسلام (ص) فدك را مهريه حضرت زهرا (س) قرار نداد ب) در اينكه فدك از بيت المال بود اختلاف نظر است. برخى از دانشمندان اهل سنت بر اين عقيدهاند كه فدك از بيت المال بوده، از اين رو هنگامى كه فاطمه (س) با ابابكر به گفتگو پرداخت، ابابكر گفت: فدك مال شخصى پيامبر نبوده، بلكه از اموال مسلمانان بود كه از درآمد آن سپاهى را مجهز كرد و براى نبرد با دشمنان فرستاد و در راه خدا انفاق مىكرد.(1) اما انديشمندان شيعه باور دارند كه فدك از بيت المال نبود كه متعلق به همه مسلمانان باشد، بلكه از اموالى بود كه مختص بر رهبر حكومت و حاكم اسلامى است، كه هر جا صلاح دانست، به مصرف مىرساند به عبارت ديگر: فدك از اموال خالصه پيامبر (ص) بود.(2) اموال خالصه به اموالى گفته مىشود كه متعلق به حاكم اسلامى است و پيامبر (ص) به عنوان ولىّ مسلمانان در آن تصرف مىكند و مصرف پيامبر در امور جنگى و غيره نيز به صلاح ديد ايشان بوده است.در مباحث فقهى بابى است به نام "في" كه در كتاب جهاد و يا احياناً در باب صدقات از آن بحث مىشود: "في" در لغت به معناى بازگشت است و مقصود ازآن سرزمين هايى است كه بدون جنگ و خونريزى به تصرف حكومت اسلامى در آيد و ساكنان آن تحت شرايطى تابع حكومت اسلامى شوند. اين نوع اراضى كه بدون مشقت و جنگ در اختيار پيامبر قرار مىگرفت، مربوط به حكومت اسلامى بود و سربازان مسلمان در آن حقى نداشتند. پيامبر (ص) در آمد آنها را در مصالح اسلامى به مصرف مىرساند و گاهى ميان افراد مستحق تقسيم مىكرد.(3)محدثان و سيره نويسان اتفاق دارند كه فدك "فى"بود، از اين رو از اموال خالصه پيامبر مىباشد، زيرا فدك هرگز به جنگ و غلبه فتح نشد، بلكه هنگامى كه خبر شكست خيبريان به دهكده فدك رسيد، اهالى آن جا حاضر شدند با پيامبر از در صلح وارد شوند و نيمى از اراضى فدك را در اختيار حضرت بگذارند و در برابر آن در انجام مراسم مذهبى خود كاملاً آزاد باشند و متقابلاً حكومت اسلامى امنيت منطقه آنان را تأمين كند. طبق صريح آيات و روايات اين گونه سرزمينها از اموال خالصه حاكم اسلامى است. در آيههاى 6 و 7 سوره حشر مىخوانيم: "آنچه را خداوند به رسولش از آنها (يهوديان) باز گرداند، چيزى است كه شما براى به دست آوردن آن (زحمتى نكشيديد، نه اسبى تاختيد و نه شترى... آنچه را خداوند از اهل اين آبادىها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان... او است".مضمون آيه اين است: اگر كفار، بدون جنگ چيزى را براى صلح و تسليم شدن دادند، مانند ساير غنايم جنگى نيست كه يك پنجم آن خمس و چهار پنجم آن ميان مجاهدان تقسيم شود، بلكه آنان سهمى ندارند و همه آنها در اختيار پيامبر قرار مىگيرد.(4) امام رضا (ع) فرمود: هنگامى كه آيه "و آتِ ذالقربى حقه" نازل شد، پيامبر به فاطمه فرمود: فدك از اموالى است كه بدون جنگ گرفته شده است و به من اختصاص دارد. و سپس آن را در اختيار حضرت زهرا قرار داد".در آموزههاى اسلامى پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) اختيار دارند كه حتيً بيت المال را هر جا كه صلاح ديدند، به مصرف برسانند از سوى ديگر دلائل و شواهد نشان مىدهد كه اعطاى فدك به حضرت زهرا (س) طبق دستور خداوند بود و پيامبر (ص) با بخشيدن فدك به حضرت زهرا دستور خدا را اطاعت كرده است.(5) ابان بن تغلب گويد: به اما صادق (ع) گفتم: آيا فدك را به فاطمه داد؟ امام فرمود: فدك از طرف خداوند براى فاطمه بود.(6) جمعى از مفسران شيعى و سنى شأن نزول آيه "فأتِ ذالقربى حقَّه و المسكين و ابن السّبيل" را خويشاوندان پيامبر (ص) دانستهاند.(7) جلال الدين سيوطى (متوفاى 909 هجرى قمرى) در تفسير خود مىنويسد: وقتى اين آيه نازل گرديد، پيامبر (ص) فاطمه را خواست و فدك را به او داد.(8) ابو مريم گويد: هنگامى كه آيه "آت ذالقربى حقّه..." نازل شد، پيامبر فدك را به فاطمه اعطا كرد. ابان بن تغلب كه آن جا حاضر بود، به امام باقر (ع) عرض كرد: پيامبر فدك را به فاطمه داد، امام باقر فرمود: خدا فدك را به فاطمه داد.(9)ج) مىدانيم و تاريخ زندگى پيامبر و خاندان او به خوبى گواهى مىدهد كه آنان هرگز دلبستگى به دنيا نداشته و چيزى كه از نظر آنان ارزشى نداشت، ثروت دنيا بود. با اين حال پيامبر (ص) فدك را به حضرت زهرا و خاندان على (ع) اختصاص داد. به نظر مىرسد در خصوص اعطاى فدك به حضرت زهرا (س) عوامل متعددى تأثير گزار بودهاند كه به بعضى اشاره مىشود:1. زمامدارى مسلمانان پس از فوت پيامبر طبق تصريح مكرر حضرت، با اميرمؤمنان (ع) بود و اين مقام به هزينه سنگينى نياز داشت. حضرت على (ع) براى اداره امور وابسته به منصب خلافت مىتوانست از درآمد فدك به بهترين گونه استفاده كند. گويا دستگاه خلافت از پيش بينى پيامبر (ص) آگاه شده بود كه در همان روزهاى نخست، فدك را از دست خاندان پيامبر خارج كرد.2. دودمان پيامبر (ص) كه مظهر كامل آن، يگانه دختر وى و نور ديدگانش حضرت حسن و حسين (ع) بود، بايد پس از فوت پيامبر به صورت آبرومندى زندگى كنند و حيثيت و شرف رسول اكرم و خاندان وى محفوظ بماند. براى تأمين اين منظور پيامبر فدك را به دختر خود بخشيد.3. بى ترديد اموال حضرت خديجه درگسترش اسلام و روند زندگى شخصى پيامبر (ص) بسيار تأثير گزار بود. پيامبر با اعطاى فدك به حضرت زهرا (س) - يگانه دختر خديجه - زحمات و ايثارگرىهاى خديجه را خواست جبران كند. از اين رو فدك را به فاطمه (س) بخشيد.4. پيامبر مىدانست گروهى كينه حضرت على (ع) را در دل دارند، زيرا بسيارى از بستگان ايشان به شمشير وى درميدانهاى جهاد كشته شده بودند. يكى از راههاى زدودن كينهها اين بود كه امام از طريق كمكهاى مالى از آنان دلجويى كند و عواطف آنان را به خود جلب نمايد. از سوى ديگر با بهرهگيرى از درآمدهاى فدك به حمايت از فقيران پرداخته و از اين طريق، موانع عاطفى كه بر سر راه خلافت او بود، از ميان برداشته شود. هرچند پيامبر (ص) فدك را به زهرا (س) بخشيد، ولى درآمد آن در اختيار صاحب ولايت بود تا از آن، علاوه بر تأمين ضروريات زندگى خود، به نفع اسلام و مسلمانان استفاده كند. : پىنوشتها . دانشنامه امام على (ع)؛ ج 8، ص 388. 1 - . محمد باقر صدر، فدك فى التاريخ، ص 36-35؛ معارف و معاريف، ج 7، ص 748. 2 - . تفسير نمونه، ج 23، ص 5.9-5.8؛ دايرة المعارف الشيعه، ج 14، ص 79-78. 3 - . دانشنامه امام على (ع)، ج 8، ص 356. 4 - . همان، ص 359؛ بحارالانوار، ج 29، ص 128. 5 - . تفسير عياشى، ج 2، ص 287. 6 - . تفسير نمونه، ج 16، ص 441. 7 - . الدرالمنثور، ذيل آيه 16، سوره اسراء. 8 - . بحارالانوار، ج 29، ص 121. 9 -
کد سوال : 53931
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا وضع حكم وضو و غسل به دليل مقتضيات زمان در گذشته نبوده است؟
پاسخ : احكام وضو و غسل، احكامي موقت و مربوط به زماني خاص نيست تا گفته شود به دليل مقتضيات آن زمان صادر شده است، بلكه احكامي هستند كه براي همة انسان ها در تمامي سده ها و زمان ها مي باشند و دليل اين امر را بايد در جاودانگي احكام اسلام دانست. وضو و غسل به عنوان مقدمه عباداتي است كه تكليف هر مسلماني در هر عصر و زماني مي باشد. وضو و غسل از مقدمات عبادات مي باشند كه بر اساس قرآن كريم و روايات موضوعيت دارند و انجام عبادت بدون آن ها محقق نمي شود. احكام شرعي كه از آيات و روايات استفاده مي شود، مقيد به زمان و مكان خاصي نيست، از اين رو دليلي بر اين نداريم كه بگوييم غسل و وضو مربوط به زمان خاصي بوده است. اگر در آيه يا روايتي تقيد به زمان و مكان خاص باشد، آن را مي پذيريم و از آن پيروي مي كنيم.به عبارت ديگر: دو گونه احكام داريم: احكام ثابت (كه احكام اوليه هستند) و احكام ثانوي (كه قابل تغيير با توجه به مقتضيات زمان هستند و شرايط و ويژگي هاي خاص دارند) روايات نيز به آن ها اشاره شده است.احكام عبادي(عبادات) از نوع اوّل هستند و قابل تغيير و تبديل نيستند.
کد سوال : 53932
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وضو چه تفاوتي با شستشوي دست و صورت دارد و دليل اين كه در وضو قسمت خاصي از بدن شسته مي شود چيست؟
پاسخ : شستشوي دست و صورت از جهت بهداشتي مفيد است امّا وضو نيست. وضو يك عمل عبادي است كه مقدمه انجام فرمان الهي يعني نماز مي باشد و از نظر اخلاقي و معنوي چون با قصد قربت و براي رضاي خدا انجام مي گيرد، اثر تربيتي خاص دارد، مخصوصاً اين كه شخص با وضو گرفتن اعلام آمادگي مي كند كه با خداي بي همتا به راز و نياز بپردازد. فوايد بهداشتي وضو در جاي خويش قابل تأمل و مهم مي باشد امّا مهم بُعد پيوند انسان با خداوند و آغاز ارتباط معنوي از راه وضو مي باشد. امّا چگونگي وضو و شستن قسمت خاصي از بدن در وضو به واسطة فرمان الهي است كه در قالب آيات و روايات معتبر ذكر شده است. عمدة تفاوت اين دو به نيّت است كه در اوّلي به قصد شستن و رفع خستگي و خنكي است امّا در دومي به قصد انجام فرمان الهي صورت مي گيرد. نيت در اعمال بسيار مهم است. تذكر و يادآوري و رابطه معنوي انسان با خداوند، از ديگر فوائد و آثار وضو و اعمال عبادي ديگر است. در پاسخ هاي بعدي اين مفاهيم بيشتر توضيح داده مي شود.
کد سوال : 53933
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا رفتار پدر و مادر و حتي پدر بزرگ و مادر بزرگ در فرزندان تأثير دارد؟ اگر در گذشته رفتاري نا مناسب داشته اند چطور؟
پاسخ : سؤال از دو زاويه قابل بررسي است: 1ـ تأثير وراثت در تربيت.2ـ همانند سازي از رفتار والدين.وراثت: طبق قانون وراثت، فرزندان همان طوري كه در مورد صفات ظاهري و ساختمان فيزيكي، از پدر و مادر و اَجداد ارث مي برند، از خُلق و خو و صفات زشت و زيبا نيز متأثر مي شوند. ژن ها تنها حامل صفات جسماني نيستند، بلكه صفات اخلاقي نيز به فرزندان منتقل مي شود. نخستين مدرسه، رحم مادر و صلب پدر است كه زمينه را براي بروز صفات خوب يا ناپسند فرزندانشان فراهم مي سازد. در خانواده هاي پاك غالباً فرزنداني با فضيلت پرورش مي يابند و بالعكس. بر اين اساس، اسلام بر انتخاب همسر مناسب تأكيد كرده و پيامبر اكرم(ص) فرمود: "ببينيد نطفة خودتان را در چه محلّي مستقر مي كنيد. از قانون وراثت غافل نباشيد".(1) امام علي(ع) فرمود: "سجاياي اخلاقي، دليل پاكي وراثت و فضيلت ريشة خانوادگي است".(2) در جريان جنگ جمل كه محمد حنفيه فرزند امام علي(ع) علمدار لشكر بود، از خود ضعف و ترس نشان داد و از پيشروي باز ماند، حضرت به ايشان فرمود: "اين ترس را از مادرت به ارث برده اي".(3)قرآن مجيد در داستان حضرت نوح(ع) به همين مسئله اشاره كرد: "پروردگارا، روي زمين احدي از كافران را باقي مگذار، زيرا اگر از آنان كسي را بر جاي گذاري، بندگانت را گمراه كرده و جز فرزندان بدكردار و كافر به بار نمي آورند".(4) اين آيه نشان مي دهد كه صفات ناپسند پدران به فرزندان منتقل مي شود. بر اين اساس امام رضا(ع) در پاسخ به شخصي كه از ازدواج با بد اخلاق پرسيده بود فرمود: "اگر بداخلاق است، با او ازدواج نكن".(5) امام صادق(ع) از اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده كه "از تزويج با زن احمق برحذر باشيد كه همنشيني با او بلا و فرزند حاصل از او موجب تباهي است".(6)وراثت، فقط زمينه ساز صفات و روحيات مثبت و منفي در فرزندان است و تأثير جبري غير قابل تغيير ندارد. چه بسا انسان با تقويت اراده و تمرين و رياضت، صفات ناپسند به جا مانده از پيشينيان را اصلاح كند و خود را به صفات پسنديده بيارايد، زيرا ارادة آدمي از عوامل تأثير گذار ديگر قوي تر است. خداوند نيروي تهذيب و پالايش نفس را در نهاد همه قرار داده است تا بر اساس آن بتوانند بر عوامل دروني و بيروني غلبه نمايند، از اين رو مسئوليت از فرزندان ساقط نمي شود. اما از زاوية ديگر از آن جا كه اولين مدرسه براي آموزش و پرورش كودك محيط خانواده است، بسياري از زمينه هاي اخلاقي در آن جا رشد و نمو مي كند. خمير ماية شخصيت كودكان در كانون خانواده شكل مي گيرد. به تعبير "اتيارد" بنيانگذار روان شناسي باليني، ذهن كودكان مانند صفحة سفيدي است كه آمادة نگاشتن تجارب محيطي است كه در آن زندگي مي كنند.(7) امام علي(ع) پيش از اين، بر موضوع فوق تأكيد نموده و فرموده اند: "دل كودك همچون زميني خالي است كه هر بذري در آن پاشيده شود مي پذيرد".(8) "گزل" روان شناس شهير گفته است: "كودك در 5 و 6 سالگي نسخه كوچك جواني است كه بعداً خواهد شد".(9) بچه ها در سن دبستان عمدتاً در مرحلة ديگر پيروي و همانند سازي هستند، يعني از ديگران الگو مي گيرند و نقش پذيري دارند.پس پدر و مادر از دو راه در وضع اخلاقي فرزند اثر مي گذارند: از طريق تكوين و تشريع. منظور از تكوين، صفاتي است كه درون نطفه ثبت است و از طريق ناخودآگاه به فرزند منتقل مي شود. منظور از تشريع، تعليم و تربيتي است كه آگاهانه انجام مي گيرد و منشأ پرورش صفات خوب و بد مي شود. البته هيچ كدام از اين دو جبري نيست، ولي بدون شك زمينه ساز صفات و روحيات انسان ها است.(10)پي نوشت ها: 1. محمد تقي فلسفي، كودك، ج 1، ص 65، به نقل از المستطرف، ج 2، ص 218.2. غررالحكم، ج 3، ص 393.3. محمد تقي فلسفي، همان، ص 65.4. نوح (71) آية 26.5. بحارالانوار، ج 103، ص 235.6. فروع كافي، ج 2، ص 13.7. غلامعلي افروز، روان شناسي و تربيت كودكان و نوجوانان، ص 62.8. نهج البلاغه، نامة 31.9. غلامعلي افروز، همان، ص 31.10. مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 165.