• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53874
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به چه دليل روايات اسلامي مورد تحريف واقع نشده است؟
پاسخ : هيچ يك از دانشمندان و عالمان اسلامي معتقد نيستند كه روايات اسلامي مصون از تحريف اند و همه آن ها كه از پيامبر يا امامان معصوم (ع) نقل شده و به آن ها نسبت داده شده، واقعا از طرف آن ها صادر شده باشد، بلكه بالعكس معتقد اند ميان روايات تحريف بسيار صورت گرفته است، به همين ، عالمان علوم حديث، روايات را به جعلي و غير جعلي تقسيم كرده اند، نيز به چهار گروه روايات ضعيف ، ثقه، حسن و صحيح طبه بندي شده اند كه هر يك داراي تعريف و معناي خاص است.هم چنين عالمان علوم حديث از ابتدا به تهذيب و پاك نمودن روايات مجعول از روايات صحيح همت گماشتند و در اين راه دانش هايي چون علم الرجال، علم التراجم و علم الحديث را پايه گذاري كردند.
کد سوال : 53875
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه در اسلام ازدواج موقت دختر مشكلي ندارد، ولي قانون جمهوري اسلامي آن را منع كرده است، چرا؟
پاسخ : در اسلام براي ازدواج دختران باكره شرايط و محدوديت هاي وجود دارد، يكي از آنها اجازه ولي ّ دختر است، يعني بايد پدر و يا جد پدري دختر اجازه دهند تا ازدواج به گونة شرعي صورت گيرد، از اين رو اكثر فقهاي شيعي صحت ازدواج دختر باكره را مبتني بر اجازه وليّ نموده اند. در توضح المسائل مراجع آمده است: "... دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد، اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بايد از پدر و يا جد پدري خود اجازه بگيرد".(1)البته اين شرايط و محدوديت ها به خاطر مصالح است، مانند اين كه دختر جوان كه هنوز تجربه كافي در امر ازدواج ندارد، زود تحت تأثير قرار گرفته و تن به ازدواج هايي مي دهد كه به صلاح نيست و چه بسا حقوقي و منزلتي كه دارد، پايمال شود.اسلام با طرح اجازه وليّ در ازدواج دختران باكره، عملا آنها را در امر ازدواج و تشكيل نظام خانوادگي مطلوب كمك كرده است.در قانون اساسي از منع ازدواج دختران باكره سخن به ميان نيامده است و ما به موردي كه ممنوع شده باشد، برخورد نكرديم . چنانچه از منبع قانوني و... در مورد ممنوعيت ازدواج موقت اطلاع داريد، خوشحال خواهيم شد كه ما را آگاه كنيد.پي نوشت ها :1 - توضيح المسائل مراجع، ج2، ص 387.
کد سوال : 53876
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند با توجه به اين كه شخصي در طور عمر خود گناه كرده، با يك توبه او را مورد بخشش قرار مي دهد؟
پاسخ : خداوند توبه كسي را قبول مي كند كه واقعا از عمل ناشايست خود پشيمان و درصدد جبران آن باشد. توبه واقعي تنها به لقلقه زبان و صرف استغفار (طلب آمرزش) زباني نيست، بلكه انقلاب دروني و تحول اساسي است، از اين رو در اكثر آياتي كه در قرآن به توبه امر شده، قيد اصلاح نيز آمده است ، مثل "الا الذين تابوا و اصلحوا". (1) علامه طباطبايي مي گويد: "توبه وقتي قبول مي شود كه از روي حقيقت و واقع باشد، زيرا كسي كه حقيقتا به سوي خدا بازگشت نموده و به وي پناه برد، هرگز خود را به پليدي گناهي (كه از آن توبه كرده و خود را از آن پاك ساخته) آلوده نمي كند. اين است معناي توبه، نه صرف اين كه بگويد : "اتوب الي الله" و در دل همان آلوده اي باشد كه بوده است".(2) در اين صورت آثار توبه در رفتار و گفتار آدمي نمايان شده و زمينه برخورداري از لطف الهي فراهم گرديده است.در اين شرايط خداوند از روي تفضل و لطف توبه انسان را قبول مي كند. و عدم پذيرش توبه سبب نقض غرض مي شود و خدا نقض غرض نمي كند هدف از تكاليف تربيت و تكامل انسان است . عدم پذيرش توبه به اين كار ضربه مي زند ؛ چون اگر درهاي توبه بسته شود انگيزة تكلّم از بين مي رود ، بلكه انسان به عقب بر مي گردد چرا كه تصور مي كند راه نجاتي براي او نيست. در اين صورت چه دليلي دارد كه گناهان ديگري را ترك كند ولي اگر به خطا كار اعلام شود اگر خطايي از تو سر زد به سوي خدا بازگرد و تمام آن چه را درگذشته ضايع كرده اي جبران نما ، خداوند توبه تو را مي پذيرد چنين كسي به سعادت و تكامل، نزديك تر و از انحراف و خطا دورتر خواهد بود.(2)در عين حال بسياركم اتفاق مي افتد كه كسي تمام عمر گناه كرده باشد و وجودش آلوده شده باشد و به يكباره توبه و بازگشت براي ا و حاصل شود، مگر آنكه در درون آن شخص زمينه هاي بازگشت و توبه واقعي وجود داشته باشد و به واسطه شرايطي زمان ظهور آن تا مدت مديدي فراهم نشده باشد و چون خداوند رحمتش بر همه چيز و همه كس گسترده شده است چنين كسي نيز مي تواند از رحمت گسترده الهي بهره مند شود، اگر واقعاً اين توبه و بازگشت براي او حاصل شده باشد.در دعاها مي خوانيم "و رحمته وسعت كل شيء" و يا مي خوانيم "يا من سبقت رحمته غضبه" اي كسي كه رحمتش بر غضب پيشي گرفته است.پي نوشت ها :1 - بقره (1) آيه 160.2 - ترجمه الميزان ، ج7، ص 9 - 148.3 - مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ص 236 با تلخيص.
کد سوال : 53877
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پسنديده ترين عملي كه انسان مي تواند انجام دهد تا خوشنودي خدا را داشته باشد چيست؟
پاسخ : پاسخ را مي توان از كلام معصومان (ع) به دست آورد كه مورد چنين سؤالاتي قرار گرفته و به فراخور حال پرسشگر يا موقعيتي كه قرار داشتند، به سؤال پاسخ مي دادند. در كلمات معصومان ، بيشتر روي مصاديق ذيل به عنوان بهترين و محبوب ترين عمل نزد خدا تأكيد شده است:تسليم، ايمان ، نماز، انتظار فرج، احترام به پدر و مادر، حسن خلق ، انصاف و عدل با مردم و تقوا.زيد بن صوحان از اميرمؤمنان (ع) سؤال كرد: كدام عمل نزد خدا بزرگ تر و بهتر است . حضرت فرمود: "تسليم و تقوا،(1) زيرا در ساية تسليم عبوديت معنا مي يابد و در ساية تقوا، پرهيز از گناهان و شهوات به دست مي آيد كه هدف از بندگي جز اين نيست".از امام صادق (ع) سؤال شد كه بهترين و پسنديده ترين عمل چيست؟ فرمود: "اعتقاد به يگانگي خدا،(2) زيرا كسي كه به يگانگي خدا معتقد باشد، جز او كسي را نمي پرستد و در مورد خدا دچار شرك نمي شود، در نتيجه بندة محبوب خدا مي شود".امام صادق (ع) فرمود: "بهترين عمل نماز در وقت خودش، نيكي به پدر و مادر و جهاد در راه خدا مي باشد".(3)اميرمؤمنان (ع) فرمود: "بهترين عمل انتظار فرج و مأيوس نشدن از آن است".(4)يعني اين كه مؤمن بايد منتظر ظهور امام عصر (ع) باشد و اين بهترين عمل است.در عين حال و پس از ايمان به خدا و تسليم در برابر او بهترين عملي را كه انسان با انجام آن مي تواند رضايت خالق را به دست آورد ، عمل به تكاليف الهي و پرهيز از محرمات است. امام سجاد (ع) فرمود: "هر كس به واجبات خدا عمل كند، بهترين انسان است". (5)اختلاف احاديث و روايات معصومان مي تواند به دلايل متعدد باشد، از جمله اين كه بهترين عمل در شرايط مختلف و براي انسان ها در مراتب مختلف، مي تواند متفاوت باشد.پي نوشت ها :1 - بحارالانوار، ج2، ص 188، حديث 18.2 - همان، ج3، ص 8. 3 - همان، ج7، ص 85، حديث 99.4 - همان، ج10، ص 94.5 - اصول كافي ، ج3، ص 132.
کد سوال : 53878
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خداوند عملكردهاي انسان ها را از روي ديني كه دارند مي سنجد؟
پاسخ : خداوند در روز قيامت براساس تمام امكانات و عواملي كه براي انسان قرار داده و حجت هايي كه بر او تمام كرده است، به حسابرسي فرد خواهد پرداخت و عذاب و پاداش نيز بر اساس همان خواهد بود.به عبارت ديگر: هر كس به نسبت بهره وري اختياري از مجموع عوامل هدايتگر (اعم از فطرت، عقل، تعاليم انبيا و ديگر عوامل تربيتي، خانوادگي ، اجتماعي و...) در قيامت حسابرسي خواهد شد. انسان ها نسبت به دين حق سه دسته اند:1 - آنان كه دين حق را شناخته و از حقانيت آن آگاهي كامل دارند، در اين صورت بايد در برابر آن تسليم شوند و هيچ عذري در سرپيچي از آن ندارند.2 - آنان كه دين حق را نمي شناسند، ولي همه شرايط لازم براي شناخت آن را دارند و هيچ كمبودي براي جست و جوي حقيقت فرارويشان نمي باشد اما عمدا از جست و جو و كنكاش سرپيچي مي كنند، در نتيجه مسئول جهل خود مي باشند . آن ها نيز عذري نخواهند داشت.3 - آنان كه راه حق را نيافته و در اين باره تقصيري هم ندارند ، (يعني جاهل قاصرند، در صورتي كه در حد تشخيص اولي عقل و فطرت خود سعي كرده اند از كارهاي نادرست و رفتارهاي نابهنجار دست بردارند و رفتاري انساني داشته باشند. چه بسا مشمول رحمت الهي قرار گيرند.كساني كه مسلمان نيستند. دو گروهند: گروهي مسلمان نيستند، ولي به خدا و آخرت ايمان دارند. اين گروه اگر كارهاي خوب را با انگيزه تقرب به خدا انجام داده باشند و در كار خود خلوص نيت داشته باشند، به همان اندازه، كارهاي خوب آنان مورد پذيرش خداوند واقع مي شود و در عالم آخرت نيز استحقاق پاداش را دارند.گروه ديگر به خدا و آخرت ايمان ندارند. اين گروه اگر كارهاي خوب داشته باشند و كارها را با اين انگيزه كه چون خوب هستند، انجام داده باشند و انگيزه ديگري مثل مشهور شدن، جايزه گرفتن و... نداشته باشند، كارهاي خوبي كه انجام داده اند مورد پذيرش خداوند قرار خواهد گرفت و پاداش آنان در دنيا ويا در آخرت با تخفيف عذاب و يا رفع آن و چه بسا با پاداش همراه خواهد بود.اين انسان ها گاهي داراي دين و مسلكي هستند و اگر برخي حوزه هاي ديني آنها مطابق با آموزه هاي دين حق باشد، در محاسبه اعمال آنها، همان آموزه هاي ارزشمند ملاك و معيار قرار مي گيرد.اما هيچ يك از اين دو مورد به پايه كسي كه ايمان به خدا داشته و داراي ديني حق باشد و با انگيزه الهي و خلوص نيت و ايمان و اعتقاد، اعمال صالح انجام مي دهند، نخواهند رسيد.بعد از بعثت پيامبر اسلام (ص) تمام مردم موظف هستند از اسلام كه دين حق است، پيروي كنند و ديني غير از اسلام پذيرفته نيست.غير مسلمان اگر در عدم پذيرش اسلام دشمني داشته باشد، دين و اعمال ايشان مورد قبول نيست، ولي چنانچه مسلمان نبودن ايشان از روي عناد نباشد، بلكه از اين جهت باشد كه از اسلام اطلاعي ندارد و زمينه تحقيق هم نداشته است، به گونه اي كه اگر اسلام به آنان عرضه مي شد مي پذيرفتند، به خاطر كفرشان معذب نمي شوند و چه بسا مورد عفو و بخشش قرار گيرند. قرآن مي فرمايد : "ما تا رسول نفرستيم، عذاب نخواهيم كرد".(1)پي نوشت ها :1 - سورة اسراء (17) آيه 15.
کد سوال : 53879
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تحمل بيماري هاي بدون علاج موجب پاك شدن گناه مي شود؟
پاسخ : از متون ديني استفاده مي شود كه تحمل بيماري براي خدا هم موجب پاك شدن گناه مي شود و هم ثواب اخروي را به دنبال دارد.پيامبر اكرم (ص) فرمود: "السقم يمحو الذنوب؛(1) بيماري گناهان را نابود مي كند". در حديث ديگري از حضرت نقل شده . "لحظه ها و ساعت هايي كه انسان گرفتار همّ و غم ها است، ساعات كفارة گناهان است".(2)از اين گونه روايات در معارف اسلامي فراوان است، چنان كه امام صادق (ع) فرمود: "هنگامي كه "عبدخدا" گناهش زياد مي شود و اعمالي كه آن را جبران كند نداشته باشد، خداوند او را گرفتار حزن و اندوه مي كند تا كفارة گناهان او باشد".(3)حضرت در مورد صبر در برابر حوادث تلخ زندگي مي فرمايد :"هر كس از مؤمنان به بلايي گرفتار شود و شكيبايي را از دست ندهد، پاداش هزار شهيد دارد".(4)البته اين بدان معنا نيست كه انسان خود را در سختي ها و مشكلات قرار دهد يا در راه سلامتي و حفظ حيات خود كوتاهي كند، به اين نيت تا اين كه از گناهان پاك شود.از ديدگاه معارف اسلامي اولين و مهم ترين نعمتي كه انسان از خداوند دريافت مي كند، نعمت "حيات" است. هرگونه سهل انگاري كه باعث كوتاهي حيات يا اختلال در سلامتي گردد، جرم و گناه به شمار مي آيد و موجب عقوبت الهي است.بنابراين از آيات و روايات نبايد نتيجه تخديري گرفت و خود را تسليم گرفتاري ها و مصايب و مشكلات نمود و حتي از آن استقبال كرد، چه اين كه هيچ گاه قرآن نمي گويد: در برابرمصائب تسليم باش و در رفع مشكلات تلاش مكن و تن به ستم ها و بيماري بده، بلكه مي گويد: اگر با تمام تلاش و كوششي كه انجام دادي، باز گرفتاري ها به تو چيره شد، به اعمال گذشته ات بينديش و از گناهانت استغفار كن(5) و درصدد اصلاح نفس خويش و جبران ضعف ها باش.بيماري ها و سختي ها و مصائبي كه انسان باعث پيدايش آن يا طولاني شدنش نباشد، بلكه براي رفع آن تلاش لازم را انجام داده، كفارة گناهان است و باعث شكوفايي استعدادهاي نهفته درون انسان مي گردد. تحقق اين مطلب به نوع برخورد انسان با سختي ها و مشكلات بستگي دارد. قرآن كريم مي فرمايد: "ما شما را به وسيله شرور يعني بدي ها و بيماري ها و خيرات و نعمت ها امتحان مي كنيم"(6) يعني آن چه را شما خير يا شر مي ناميد، معلوم نيست صد درصد همان گونه باشد كه مي پنداريد، بلكه بستگي دارد به نحوه استفاده اي كه از آن مي كنيد و يا به برخوردي كه با آن داريد. در سوره بقره پس از آن كه سختي ها و مصائب و مشكلات را به عنوان امتحان ذكر مي كند مي فرمايد : "و بشر الصابرين؛ بشارت بده به كساني كه در مقابل سختي ها و مشكلات شكيبايي و خويشتن داري نشان مي دهند" خويشتن داري و صبري كه مبتني بر ايمان به خدا است . وقتي انواع سختي ها را مي بيند ، متوجه خدا مي شود و مي گويد : "انا لله و انا اليه راجعون".تنها اين گونه افراد هستند كه تحمل سختي ها و مصائب باعث گشوده شدن درهاي رحمت پروردگار به سوي آنان مي شود.(7) و قطعا چنين برخوردي با مصائب و مشكلات ، باعث پاك شدن گناهان و كفارة آن به شمار مي آيد. بديهي است اگر انسان در برابر بيماري، طريق كفر و ناسپاسي پيشه گيرد و به قضاء و قدر الهي اعتراض كند، اجري نخواهد داشت و موجب كفاره گناهش نخواهد شد.پي نوشت ها :1 - بحار، ج67، ص 244 . 2 - همان.3 - كافي، ج2، ص 444.4 - همان، ص 92.5 - تفسير نمونه، ج20، ص 447.6 - انبيا (21) آيه 35.7 - بقره (2) و آيات 158 - 256.
کد سوال : 53880
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ما مسلمانان اعتقاد داريم كه نجات دهندة عالم بشريت امام زمان است ، نيز عقيده داريم كه حضرت عيسي به امر خداوند زنده است. آيا اين دو در قيامت همراه هم براي نجات بشر مي آيند؟
پاسخ : اين نگرش كه حضرت عيسي (ع) و امام زمان (ع) در قيامت به نجات بشر مي پردازند، قابل قبول نبوده و فاقد مباني علمي و دلايل مي باشد. نجات بشر از ظلم ها و تشكيل جامعه آرماني قبل از قيامت و در اين عالم مي باشد، يعني امام زمان (ع) با ظهور خود به تشكيل جامعه مطلوب مي پردازند:بين عقايد ما مبني بر زنده بودن حضرت عيسي (ع) و منجي بودن امام زمان (ع) تضاد وجود ندارد؛ زيرا در معارف اسلام دو منجي به نام هاي حضرت عيسي (ع) و امام زمان (ع) بيان نشده است، يك منجي وجود دارد كه امام زمان (ع) است حضرت عيسي (ع) در هنگام ظهور امام زمان (ع) نزول نموده و در كنار امام زمان قرار گرفته و با او نماز خوانده و با ايشان بيعت مي كند.(1) و در راستاي هدف عالي امام زمان (عج) كه تشكيل جامعه آرماني است، قرار دارد و از ياران حضرت مي باشد.در برخي روايات تصريح شده است كه حضرت عيسي (ع) يكي از فرماندهان امام زمان (ع) بوده و حضرت را در تشكيل حكومت و سركوبي مخالفان ياري مي كند. امام علي (ع) فرمود: "... آن گاه مهدي (عج) حضرت عيسي را به جانشيني خود در عمليات تهاجمي عليه دجال بر مي گزيند. عيسي (ع) براي يافتن و سركوبي دجّال حركت مي كند ... دجّال به سوي حجاز حركت مي كند و عيسي (ع) در گردنة "هرشا" به او مي رسد و فرياد هولناك بر او مي كشد و ضربه اي سخت بر او فرود مي آورد و او را در شعله هاي آتش ذوب مي كند، آن سان كه سرب در آتش ذوب مي شود".(2)پي نوشت ها:1 - منتخب الاثر، ص 479.2 - الشيعه و الرجعه، ج1 ص 167، به نقل از نجم الدين طبسي، چشم انداز به حكومت مهدي، ص 93 - 94.
کد سوال : 53881
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند كامل ترين دين خود را از ابتدا به بشريت معرفي نكرد؟ آيا از عرب هاي زمان پيامبر (ص) نادان تر در عالم بشر وجود داشته كه نتوان كامل ترين دين را ارائه كرد؟
پاسخ : پاسخ اين سؤال به پيوست (جزوه اسلام و خاتميت) براي شما ارسال مي گردد. در لابلاي مباحث اين جزوه به سؤالتان پاسخ داده شده است. آن را خوب مطالعه نماييد، اگر احيانا پرسش و ابهامي باقي ماند، براي ما بنويسيد و پاسخ را دريافت نماييد.
کد سوال : 53882
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند نام پيامبران خود را به طور كامل به پيامبران اولي عالم بشريت اعلام نكرده تا به پيروان خود بگويند و هر دين، دين هاي قبل و بعد از خود را به رسميت بشناسند؟
پاسخ : هيچ دليلي لازم نمي كند كه خداوند نام تمام پيامبران را به اولين پيامبران بگويد تا آنها به پيروان خود ابلاغ كنند؛ زيرا مثلا نام حضرت عيسي (ع) يا پيامبر اسلام چه فايده اي براي اولين انسان ها داشت، در حالي كه هدايت آخرين پيامبران مربوط به آنها نمي شد، در عين حال هر پيامبر صاحب شريعتي، از پيامبري كه بعد از او خواهد آمد، خبر داده است، مثلا حضرت موسي (ع) از شريعت عيسي خبر داده و در كتاب انجيل و تعاليم حضرت عيسي از آمدن پيامبراسلام خبر داده شده است.در قرآن اين مطلب به صراحت نقل شده است كه حضرت عيسي (ع) فرمود:"... شما را مژده مي دهم كه بعد از من رسولي بيايد كه نام او احمد است".(1)بنابراين خداوند به هر پيامبر قبلي نام پيامبر بعدي را اعلام كرده است و هر ديني بايد دين هاي قبل و بعد خود را به رسميت بشناسد. به رسميت شناختن دين هاي گذشته به معناي حقانيت آن ها در زمان خودشان تا آمدن پيامبر بعدي است و چون پيامبر و رسول بعدي با شريعت ، آئين ، قوانين و احكام جديد مبعوث شد، زمان شريعت هاي سابق به سر مي آيد.پي نوشت ها:1 - سوره قصص (28) آيه 6.
کد سوال : 53883
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا قضاوت زن در اسلام جايز نيست؟
پاسخ : در مورد قضاوت و داوري زن، ديدگاه هاي مختلفي مطرح است كه در اين نوشتار به برخي از آن ها اشاره مي كنيم:أ‌) برخي از فقيهانِ مشهور اماميه با اين كه دربارة شرايط قاضي سخن گفته اند، شرط "مرد بودن" را نگفته اند.از ديدگاه اين گروه، قضاوت در اسلام از زنان گرفته نشده است، زيرا هيچ دليلي در متون ديني وجود ندارد كه اين حق را از زنان سلب كرده باشد، بنابراين نه تنها نمي توان گفت كه قضاوت زن در اسلام حرام است، بلكه فتوا دادن به كراهت آن نيز جرأت مي خواهد، زيرا نسبت دادن حكمي به اسلام، به دليل معتبري نياز دارد، كه در بررسي بحث قضاوت براي اين گروه مشخص شده است حرمت و كراهت قضاوت زن، دليل معتبر ندارد.ب‌) گروهي ديگر از فقهاي بزرگ شيعه تصريح به مرد بودن قاضي كرده اند، ولي هيچ يك از ايشان تا به حال دليل قاطعي براي چنين شرطي ارائه نكرده اند.(1)بعضي حرمت قضاوت زنان را چنين توجيه كرده اند كه زن ناقص العقل است، در نتيجه نمي تواند منصب قضاوت را عهده دار شود!برخي گفته اند: زن حق بيرون آمدن از خانه را ندارد و قضاوت مستلزم بيرون آمدن از خانه است، پس زن نمي تواند سمت قضاوت را به عهده بگيرد. بعضي ديگر گفته اند: زن حق را ندارد با مردان بيگانه و نامحرم سخن بگويد و سخنش را به گوش آنان برساند. قضاوت مستلزم سخن گفتن با آنان است، پس زن نمي تواند در جايگاه قاضي بنشيند و به قضاوت بپردازد.هيچ يك از اين دلايل پذيرفته نيست، زيرا اوّلاً: زنان حق بيرون رفتن از خانه و سخن گفتن با مردان و نشست و برخاستن با آنان را دارند.ثانياً: بر فرض حرمت قضاوت به واسطة اين امور، به معناي حرمت خود آن امور است، نه حرمت قضاوت. لازمه اش اين است كه اگر زن حجاب را رعايت كند و محرّمات ديگر را ترك نمايد و تمام شرايط قضاوت را دارا باشد، بايد بتواند قضاوت كند.بقيه دليل ها نيز در جاي خود مناقشه شده و براي پرهيز از طولاني شدن بحث از ذكر آن خودداري مي كنيم. با صرف نظر از دلايل هر يك از دو گروه، آن چه در باب قضاوت زنان قابل توجه و مهم است، اين كه قضاوت يك نوع مسئوليت پذيري است و مسئوليت آن بسيار سنگين است. بر فرض پذيرش نظر دوم، اسلام خواسته است كه اين تكليف را از دوش زنان بردارد، نه آن كه ايشان را از اين حق محروم كند.منظور از قضاوتي كه مورد بحث است و برخي انجام آن را روا ندانسته و برخي از فقيهان معاصر ترديدي در جواز آن توسط زنان ندارند، قضاوت متداول در دنياي امروز نيست، زيرا آن چه امروز در دادگستري ها و دادگاه هاي دنيا مي گذرد، از نگرش ديني قضاوت غير الهي است كه به كلّي باطل است، بلكه منظور، قضاوت اسلامي است كه بايد قاضي، مجتهد و كارشناس مسايل قضايي باشد و بر اساس كتاب و سنت قضاوت كند. در چنين وضعيتي اگر زني در حد اجتهاد و تخصص تحصيل كرده باشد و كاملاً به مسائل قضايي اسلام آگاه باشد و داراي عقل و بلوغ و عدالت باشد، خلاصه اين كه تمام شرايط قضاوت را دارا باشد، مي تواند طبق موازين قضايي اسلام، قضاوت و انشاي حكم كند.چنان كه معتقدان به عدم جواز قضاوت زنان، خصوص اين مورد را نفي مي كنند وگرنه بازپرسي و منشي گري در دفاتر دادگاه ها و دادگستري ها و كارهايي از اين قبيل مورد بحث و نزاع نيست، زيرا اين گونه امور قضاوت نيست و از محل بحث خارج است.(2)در پايان اين نكتة مهم را يادآور مي شويم كه به موضوع قضاوت و مسئوليت آن، نبايد به عنوان يك شغل و منصب مانند ديگر شغل ها نگاه شود كه آيا فقط حق مردان است و يا نه زنان نيز داراي چنين حقي هستند؟ همان گونه كه قبلاً گفتيم بايد به عنوان يك مسئوليت سنگين به آن نگاه شود. كساني كه مورد قضاوت قرار مي گيرند، انسان ها و جان و مال شان اند، بنابراين بايد كسي در اين مقام جا گيرد كه بهترين جايگاه و شرايط لازم براي احراز اين مقام و انجام اين مسئوليت را دارد، چون حقوق انسان ها مطرح است، نه يك شغل و منصب عادي.اگر برخي از فقها به خاطر بعضي از ويژگي هاي زنانه (مانند زود تحت تأثير قرار گرفتن و يا عاطفي بودن آنان) معتقدند كه اين مسئوليت نبايد به زنان داده شود، به خاطر رعايت حق و شأن انسان هايي است كه مورد قضاوت قرار مي گيرند.پي نوشت ها: 1. جواهر الكلام، ج 40، ص 14.2. مجمع الفائده و البرهان، ج 2، ص 15، با تلخيص.