• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53864
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا مستشرقان شيعيان را كساني مي دانند كه فقط گريستن را بلدند ؟
پاسخ : كاش يادآور مي شديد كه كدام يك از مستشقران اين عقيده را دارند تا در مورد آن بيشتر سخنمي گفتيم. با اين حال بايد گفت كه اين يك نظريه عمومي ميان مستشرقان نيست و اگر بعضي بدان اشارتي كرده اند، به واسطه عدم آشنايي شان با تشيع و سنت هاي آن و بر اثر تك بعدي نگري و شايد هم غرض ورزي بوده است. البته سخن تان اگر چه مستند نيست اما تا حدي مي تواند درست باشد . سبب آن است كه غالب مستشرقان يا همة آن درگذشته ، اسلام را تنها از طريق اهل سنت مي شناختند و تنها با آثار دانشمندان اهل سنت آشنا بودند. به همين خاطر شيعه را نيز از طريق آثار نويسنده گان سني شناخته بودند، يا تنها با ظاهر اعتقاد ات شيعيان رو به رو بوده و قضاوت مي كردند.در اين بين نبايد انگيزه هاي سياسي اي نوع معرفي از شيعه را از نظر دور داشت.از نظر رشد فكري ، اين عقيده از اعتقاد شيعيان به شفاعت و نيز اهتمامشان بر بزرگداشت ائمه معصوم (ع) و زنده نگهداشتن ياد و خاطره آنان سرچشمه مي گيرد. بي اغراق مي توان گفت كه هيچ ملتي پس از گذشت پانزده قرن از مرگ يكي از بزرگان خود، چنان جانسوزانه نمي گريد و بر سر و سينه نمي زند كه شيعيان در عزاي ائمه اطهار (ع) و به ويژه سيدالشهداء (ع) بدان مبادرت مي وروند.براي ما كه داخل اين فرهنگ زيست كرده و رشد نموده ايم و جان و دلمان بدان خو گرفته ، علت اين مطلب چنان واضح است كه نيازي به توضيح نمي بينيم ، ولي براي بيننده اي كه اين فرهنگ را نمي شناسد ، چنين كارهايي خرافات و ساده لوحي و حتي حماقت مي نمايد.ما مراسم سوگواري برگزار مي كنيم، دعاي توسل و دعاي كميل و دعاي ندبه مي خوانيم، اشك مي ريزيم و توبه مي كنيم، فرج حضرت را انتظار مي كشيم، در هر مجلس يادي از ائمه اطهار مي كنيم. اين ها اعتقادات ما است كه با آن زندگي مي كنيم و كمال و قرب الهي را از آن مي جوييم. در حقيقت از كارهاي خود مفهوم گريستن را نمي فهميم، بلكه زندگي را در آن ها مي جوئيم اما ناظري كه اعتقادي به اين باورها ندارد، با يك نگاه تك بعدي و غير محققانه مي تواند زندگي ما را فقط گريه تفسير كند.
کد سوال : 53865
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خستگي ، بي حوصله بودن، مال دوستي و مشغول به دنيا شدن ناشي از چيست؟
پاسخ : خستگي و بي حوصلگي علل مختلفي مي تواند داشته باشد، كه مهم ترين آن ها عبارتند از:1 - افسردگي: يكي از آثار افسردگي ، بي حوصلگي و احساس خستگي است كه در اين صورت بايد در رفع افسردگي اقدام عملي صورت گيرد. انسان افسرده، انگيزه اي براي فعاليت و تلاش نمي بيند و يأس و نااميدي، قدرت حركت و پويايي را از او سلب مي كند.2 - بي نظمي: در مواردي انسان به دليل فقدان برنامه و بي نظمي دچار سردرگمي و بي حوصله گي مي شود.3 - يكنواخت كار كردن: عدم تنوع در زندگي و از تفريح و ورزش و برنامه هاي شادي بخش استفاده نكردن، موجب مي شود انسان از كار خود لذت نبرد و احساس خستگي نمايد.4 - شكست هاي پي در پي: در مواردي انسان چون خود را شكست خورده مي بيند، احساس خستگي مي كند.5 - سستي اراده: گاهي انسان ، با وجود اين كه طرح و برنامه و هدف دارد، به دليل عدم اعتماد به نفس و تزلزل در اراده نمي تواند در راستاي برنامه از قبل تعيين شدة خود قدمي بردارد و يا در بين راه احساس خستگي مي كند و از ادامه باز مي ماند. عدم توجه به توانايي ها و استعدادها، خود كم بيني و داشتن افكار منفي در ايجاد كم حوصلگي نقش مؤثر دارد.اما دلبستگي به دنيا، به بينش انسان دربارة دنيا بر مي گردد. كسي كه زندگي را منحصر به دنيا بداند و به زندگي جاودانه آخرت معتقد بنا شد و به رابطه دنيا و آخرت كه رابطة راه و مقصد يا وسيله و هدف است، توجه نكند، بيش از حد به دنيا دل مي بندد اما اگر بفهمد دنيا جاي ماندن نيست، بلكه ماهيت آن گذرا است ، ديگر به دنيا دل نمي بندد. قرآن مجيد مي فرمايد: "آن ها تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي دانند و از آخرت غافل اند".(1) حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد: "اگر دنيا فاني است، پس دلبستگي و اعتماد به آن براي چيست؟"البته گاهي انسان حقيقت دنيا را مي شناسد، ولي غفلت مي كند و برخلاف علم خود عمل مي كند بنابراين غفلت از خود و اين كه براي چه آمده و به كجا مي رود و غفلت از حقيقت دنيا كه جز سراي گذرا و مجازي بيش نيست، انسان را وابسته دنيا و مشغول به آن مي كند.پي نوشت ها :1 - روم (30) آيه 7.2 - بحارالانوار، ج70، ص 88.
کد سوال : 53866
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كسب علم عبادت است؟
پاسخ : كسب علم و دانش، عبادت است، بلكه از بزرگ ترين عبادت ها است. امام علي (ع) فرمود:دانش بطلبيد زيرا دانشجويي كاري نيكي و حسنه است.(1)و نيز پيامبر اسلام (ص) فرمود: "نزديك ترين مردم به درجة نبوت، اهل علم و اهل جهاد هستند".(2)نيز فرمود : "طالب علم ركن اسلام است و اجرش با پيامبران داده مي شود".(3) هم چنين فرمود: مداد علما بر خون شهيدان برتري دارد".(4) و علم افضل از عبادت است".(5)حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود: "يك ساعت گفتگوي علمي بهتر است از عبادت يك شب".(6)و "عالمي كه از علمش بهره گيرد، از هفتاد هزار عابد برتر است".(7) حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود: "يك ركعت نماز عالم بهتر است از هزار ركعت عابد".(8) و يك دانشمند افضل است از هزار عابد و هزار زاهد".(9) رسول خدا (ص) فرمود: "يك ساعت مطالعه عالم از هفتاد سال عبادت عابد بهتر است".(10)البته مقصود از اين همه فضيلت براي دانش آن است كه انسان را هر چه بيشتر به حقيقت عالم هستي و آفريدگار با عظمت نزديك تر كند و در راه سعادت و كمال براي خود انسان و ديگران قرار گيرد و با عمل همراه باشد. در اين صورت طبق روايت ، فرشتكان پرهاي خود را زير پاي طالبان علم مي نهند.(11)پي نوشت ها : 1 تا 10 - محمد محمدي ري شهري ، ميزان الحكمه ، ج3، ص 2065 ، ماده : علم ، شماره هاي 13683، 13693، 13694، 13694، 13701، 13710، 13714، 13718، 13722، 13723 و 13725.11 - مرتضي مطهري، ده گفتار ، ص 146.
کد سوال : 53867
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : محل پرورش افكار كجاست؟
پاسخ : از نظر فيلسوفان مسلمان نفس (روح) انساني داراي نيروها و استعدادهايي است كه تمام فعاليت هاي انساني به واسطه آن ها انجام مي پذيرد . قوّه و نيروي فكر نيز يكي از قواي نفس انساني است. اين قوا و نيروها داراي ابزارهاي مادي هستند. مغز يكي از ابزارهاي قوه فكر انساني است. قوه فكر متعلق به نفس و روح انسان است بنابراين، فكر كردن ، از اعمال روح و نفس انسان است كه البته مغز انسان و كنش و واكنش شيميايي مقدمه و فراهم كننده اعمال فكر در وجود انسان مي باشند، نه اين كه مغز انساني ، عامل فكر باشد و محل پرورش افكار مغز باشد.مغز نقش يك ابزار و آماده كننده و فراهم آورنده و مقدمه براي فكر كردن است كه البته بدون آن، تفكر روي موجودات مادي طبيعي صورت نمي گيرد.فيلسوفان مسلمان براي اثبات عقيده خود دلايل متعدد ذكر كرده اند، از جمله اين كه تفكرات در انسان ها ثابت است و اگر چيزي در ده سال قبل در خاطره و ياد انسان باشد، بدون هيچ كم و زيادي و تغييري در زمان حاضر براي انسان وجود دارد، در حالي كه سلول هاي بدن انسان و از جمله سلول هاي مغزي در حال تغيير دائمي هستند، حتي اگر سلول هايي زنده مانده باشند، در اثر سوخت و ساز و جذب مواد غذايي جديد عوض شده اند، پس چگونه مي تواند همان چيز ثابت و در خاطر مانده باشد، يا صورت جديد را با آن مقايسه كرده و مشابهت آن ها را دريابيم؟!اگر در پاسخ گفته شود هر سلول يا هر جزء مادي جديد، اثار جزء قبلي را به ارث مي برد و در خودش حفظ مي كند، در نقد آن مي توان گفت:كدام قوّه در وجود انسان است كه وحدت يا تشابه صورت قبلي و بعدي را درك كند؟ بديهي است كه بدون مقايسه قبلي و بعدي و بدون درك يادآوري و بازشناسي نمي تواند صورت گيرد؟(1) اين عمل، قوه فكر در نفس انساني است.پي نوشت ها :1 - براي آگاهي بيشتر در اين موضوع ر . ك: آموزش فلسفه ، ج2، ص 206 ، مصباح يزدي؛ مجموعه آثار، ج6، ص 115 به بعد، استا د مطهري.
کد سوال : 53868
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در چه زماني روح به جسم تعلق مي گيرد؟ آيا تمامي ارواح براي اجسام خود در روز عدم مقرر شده اند؟
پاسخ : در مورد روح و بدن نظريه هاي مختلفي ارائه شده است كه در ذيل به دو نظريه معروف مي پردازيم.أ) افلاطون معتقد بود كه روح جوهري قديم است كه قبل از بدن موجود است و بعد كه بدني آماده مي شود، روح از مرتبه خود تنزل مي كند و به بدن تعلق مي گيرد.اين نظريه روح و بدن را دو جوهر جدا از هم و علاقه بين آن ها را عرضي و اعتباري مي داند، مانند علاقه و ارتباط مرغ با آشيانه.ب) عده اي از فلاسفه بر اين باورند كه روح قبل از بدن موجود نيست، بلكه محصول قانون حركت و تكامل است. مبدأ پيدايش نفس و روح ، ماده جسماني است. ماده اين استعداد را دارد كه در مراحل ترقي و تكامل خود به مرتبه اي برسد كه لايق تعلق روح شود و جهت تازه اي پيدا كند.از ديدگاه قرآن ، مراحل نخستين آفرينش به اين شكل است كه در سوره مؤمنون اشاره شده است."ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة . فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر؛(1) آن گاه نطفه را علقه و علقه را گوشت و گوشت را استخوان كرديم و سپس بر استخوان ها گوشت پوشانيديم و پس از آن خلقتي ديگر آفريديم".خلقت ديگر كه با "ثم" بيان شده است، يعني همين ماده را از عالم طبيعت بالاتر برده و به عالم مجردات رسانيدم و به آن روح دادم. ظاهرا تعلق روح به بدن بعد از چهار ماه مي باشد و بعد از تعلق روح به صورت جنين درمي آيد، زيرا تاكنون جنين نبوده و يك قطعه خون بسته بوده و بعد يك قطعه گوشت كوبيده شده. در مرحله بعد به صورت استخوان است و در مرحله بعدي روي استخوان، گوشت كشيده مي شود و روي گوشت ها پوست مي رويد، همه اين مراحل چهار ماه مي گذرد و آن گاه بعد از اين زمان روح پيدا مي كند و از حس و حركت برخوردار مي شود. در اين موضوع بحث هاي دقيق فلسفي در فلسفه اسلامي است كه طرح و فهم آن ها نياز به مباحث گسترده دارد.پي نوشت ها :1 - مؤمنون (23) آيه 14.
کد سوال : 53869
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا مسيحي مي تواند به سعادت مورد نظر ائمه اطهار برسد؟
پاسخ : در مورد اصل نجات و رستگاري نمي توان حكم واحدي را در مورد همه صادر كرد.مسيحياني كه به دين حق دسترسي ندارند و يا اگر دسترسي دارند، از درك آن ناتوانند، همچون اطفال و مردان و زنان مستضعف فكري و ديوانگان ، به دليل اين كه به دين حق يعني اسلام معتقد نيستند، به جهنم نمي روند. به نظر بزرگان و مفسراني چون علامه طباطبايي و استاد مطهري اين افراد جزء مستضعفان فكري هستند كه قرآن مجيد عفو الهي را براي آن ها منظور كرده است.(1)روايات بسياري رسيده : مردمي كه به عللي قاصر مانده اند (دستشان كوتاه است) مستضعف به شمار مي روند.افرادي كه به هر دليل در شناخت دين يا مذهب كوتاهي داشته يا به علت بي خردي و جنون يا سفاهت و يا به علت نرسيدن دين يا مذهب حق به آن ها گرفتار عذاب الهي نمي شوند. استاد مطهري مي گويد: به نظر حكماي اسلامي همچون ابن سينا و صدرالمتألهين بيش تر مردمي كه به حقيقت اعتراف ندارند قاصرند، نه مقصر . چنين اشخاصي اگر خداشناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملي خالص قربة الي الله انجام دهند، پاداش نيك عمل خويش را خواهند گرفت.تنها كساني دچار شقاوت مي شوند كه مقصر باشند، نه قاصر".(1)كساني كه راه درك دين حق و رسيدن به آن برايشان كاملا باز است و نسبت به اين موضوع آگاهي دارند، اما به دين حق نمي گروند، مقصر و گناهكارند.مسيحياني كه با وجود دسترسي به حقيقت و شناخت دين حق، با تعصب و لجاجت بر عقيده باطل خود باقي مانده اند، مصداق واقعي كافرند كه راه رستگاري را روي خود بسته و شقاوت ابدي را برگزيده اند.در عين حال، سعادت برتري را كه مورد نظر پيامبر و ائمه اطهار است، هيچ گاه مسيحي يا هر غير مسلمان نمي تواند به آن خوشبختي برترين دست يابد؛ زيرا تنها در صورت آگاهي از آموزه هاي اسلام و عمل به آنها است كه مي توان به بالاترين مرتبه سعادت نائل شد.پي نوشت ها :1 - استاد مطهري، عدل الهي، ص 381، با تلخيص.
کد سوال : 53870
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف خداوند از جزاي خوب يا بد دادن به انسان ها بعد از مرگ چيست؟
پاسخ : مجازات از روح انتقام جويي سرچشمه مي گيرد، يا براي عبرت ديگران و يا تربيت خلافكاران .هيچ يك از اين سه موضوع درباره كيفرهاي پس از مرگ درست نيست.انتقام جويي از ساحت پروردگار به دور است، زيرا انتقام نشانه قدرت نيست، بلكه نشانه ضعف و ناتواني روح آدمي است، انتقام مرهمي بر ارواح مجروح و زخم خورده است. به تعبيري ديگر انتقام عاملي براي تخدير ارواح ناراحت، ناتوان و بيمار است و اين مي تواند تنها در مورد انسان ها و آن هم از نوع بيمار روحي مطرح باشد.بنابراين كيفرهاي الهي داراي عنصر انتقامي نيستند.هم چنين عنصر تربيتي براي خود مرتكب يا ديگران ندارد، زيرا مركز تربيت، دنيا است و در جهان آخرت، تربيت معنا ندارد، بنابراين مجازات هاي عالم پس از مرگ مانند قوانين كيفري و جزايي اين جهان هم نيست، چون در اين گونه كيفرها و مجازات ها مسأله تربيت كاملا مفهوم دارد، ولي نسبت به بعد از مرگ نامفهوم است. عذاب و پاداش اخروي براي عبرت ديگران هم نيست، زيرا در آن جا ديگر جاي عمل و درست كردن كردار نيست تا با مجازات يكي ، بقيه حساب كار خود را كرده و ارزش ناپسند و گناه فاصله گيرند.آنجا محل محاسبه اعمال است.سرچشمه اصلي كيفرها و مجازات ها در عالم آخرت و پس از مرگ ، آثار و نتايج گناه در روح و جسم آدمي و هم چنين تجسم آن ها است.هر كرداري كه انسان انجام مي دهد، خوب يا بد ، يك صورت دنيوي دارد كه آن را مشاهده مي كنيم و يك صورت اخروي دارد كه اكنون در دل و نهاد عمل و در روح و وجود انسان نهفته است و روز رستاخير پس از تحولات و دگرگوني هايي كه در آن رخ مي دهد، شكل كنوني و دنيوي خود را از دست داده و با واقعيت اخروي خود جلوه مي كند و باعث لذت و شادي يا آزار و اندوه مي گردد.نتيجه آن كه جزاي اعمال هر انساني عين اعمال او خواهد بود. انسان در قيامت مهمان اعمال و ملكات خود خواهد بود و هيچ عذاب يا نعمتي را از قبل آماده نكرده اند، بلكه اعمال انسان است كه عذاب يا قسمت را فراهم كرده است. ما هستيم كه اكنون داريم براي خود دوزخ يا بهشت را به وجود مي آوريم و خداوند تنها همان چيزي را كه ساخته ايم ، به ما خواهد داد.آن چه مي بافي، همه روزه بپوش و آن چه مي كاري ، همه روزه بنويس
کد سوال : 53871
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با وجود كامل بودن دين اسلام چرا پيروان پيامبران گذشته، به دين اسلام رو نياورده اند؟
پاسخ : از نگرش قرآن، دين و پيام تمامي پيامبران الهي يك ماهيت دارد و آن اسلام است (در هر عصري تسليم حق و حقيقت شدن و از انكار و لجاجت فاصله گرفتن) و اين در همة زمان ها يك حقيقت دارد و بهترين معرف آن در زمان حاضر شريعت محمدي است. قرآن در موارد مختلفي به اين حقيقت اشاره نموده است و پيروان رسول گرامي اسلام (ص) را مسلمان مي خواند، نيز پيشينيان ره يافته را.(1)پيامبراني كه در حلقه هاي مياني از حلقات تاريخ سلسله پيامبران قرار دارند، به بيان قرآن هر يك دو صفت دارند: يكي مصدق (گواه) نسبت به پيامبران پيشين و ديگري مبشّرمژده دهنده نسبت به پيامبران بعدي.(2)بنابراين ، مكتب پيامبران الهي در واقع يك خط بيش تر ندارد و آن راه مستقيم و به تعبير قرآن "صراط" خداوندي است و ديگر راه ها موجب ضلالت و گمراهي است (ان هذا صراطا مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله)(3)اين پيام و فيض الهي همواره توسط پيامبران به مردم سرازير مي گردد و با توجه به مقتضيات زمان و هماهنگ با خرد جامعه به كمال خود ادامه مي دهد، تا اين كه به آخرين و والاترين پيامبر؛ يعني رسول گرامي (ص) مي رسد. آن حضرت توانست براي تمامي انسان ها تا روز قيامت دين و مكتب كامل و جامعي را عرضه بدارد. (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دنيا)(4) به قول عارف نامي محمود شبستري:يكي خط است از اول تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافردر اين ره انبيا چون ساربانند دليل و رهنماي كاروانندوز ايشان سيد ما گشته سالار هم او اول هم او آخر در اين كارمطالبي كه گفته شد، از نگاه قرآن است اما از نگرش كتاب هاي يهوديان و مسيحيان برخي از اين امور مورد تأييد قرار گرفته است.(5)بنابراين اگر يهودي كه خود را پيرو رهنمودهاي حضرت موسي (ع) مي داند، در اين سخن صادق باشد، مي بايست در دورة حضرت عيسي (ع) به آيين ايشان و در دورة حضرت محمد (ص) به اسلام گردن بنهد (همان گونه كه در تورات ، سفر تثنيه، فصل 33 به اين حقيقت اشاره شده است).اگر مسيحي كه خود را پيرو رهنمودهاي حضرت عيساي مسيح مي داند، در اين سخن راستگو باشد، مي بايست در دورة حضرت محمد (ص) به آيين اسلام گردن بنهد ( همان گونه كه در انجيل يوحنا، فصل هاي 14 و 16 ، نير در موارد مختلفي در انجيل برنابا به اين حقيقت اشاره شده است).در طول تاريخ بسياري از مسيحيان حقيقت طلب ، صداقت خود را نشان دادند و به آيين محمدي (ص) گردن نهاده و مسلمان شدند. امروزه نيز ما شاهد گرايش فراوان اروپاييان و آمريكاييان به اسلام هستيم.اما برخي يا بسياري ديگر حاضر به پذيرش دين اسلام نيستند، چرا؟1 - برخي از يهوديان و مسيحيان به جهت تحريف در دين آنان، از اين حقيقت بي اطلاع هستند كه مي بايست پيرو پيامبر الهي بعدي كه به بعثت او بشارت داده شده است، گردن بنهد. آنان از حقانيت دين اسلام آگاه نيستند.2 - برخي ممكن است به حقانيت دين اسلام آگاه باشند، ليكن به جهت عناد و لجاجت حاضر به پذيرش آن نيستند.3 - برخي با وجود اعتقاد به حقانيت دين اسلام، بر اين باورند كه پيروي از هر يك از پيامبران الهي و متدين شدن به هر يك از آيين آسماني مايه رستگاري است.4 - برخي در پي يافتن دين بر حق نيستند، بلكه به پيروي از پدران و مادران خود به دين اجداد و آبائشان گرايش پيدا مي كنند و به آن چه كه اعتقاد دارند، عادت كرده اند. تغيير و برگشت از چيزي كه انسان سال ها به آن عادت كرده و به خصوص آن را نيك و پسنديده دانسته، بسيار مشكل است.5 - تبليغاتي كه امروزه عليه اسلام و مسلمانان در جريان است، مانند اسلام دين شمشير و ترور است، نيز يكي از عوامل است.عوامل مختلف ديگر مانند و ضعف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مسلمانان در اين موضوع مي تواند نقش داشته باشد.پي نوشت ها :1 - آل عمران(3) آيه 67؛ بقره (2) آيه 132.2 - صف (61)آيه 6.3 - انعام (6) ايه 153.4 - مائده (5) آيه 4.5 - در اين باره رجوع شود به عهد عتيق ، سفر تثنيه ، فصل هاي 18 و 33 و اشعياي نبي، فصل 42 با عهد جديد ، انجيل يوحني، فصل هاي 14 و 16 و انجيل ملتي ، فصل 5.
کد سوال : 53872
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا نكته يا نكات مشتركي بين اديان الهي وجود دارد؟
پاسخ : اديان الهي ( يا اديان ابراهيمي) در خيلي از اصول و مباني مشترك هستند، زيرا همه آنها منشأ واحدي داشته و به وجود آورندة آنها خداوند است . البته در برخي از مسايل اختلاف دارند كه اختلافات به خاطر رشد فكري انسان ها و شرايط زمان و مكان و برخي ديگر به جهت تحريف و آسيب هاي وارده بر اديان پيشين پديد آمده است.تحريف اديان الهي و برداشت هاي غير معقول و منطقي از آنها موجب شده است كه تصور شود بين اديان الهي تقابل وجود دارد، حال آن كه اديان الهي جملگي در يك مسير هستند و دين بعدي ، كمال دين قبلي است.در اين جا به برخي از نكات و اصول مشترك اديان الهي اشاره مي شود:1 ) خداباوري و توحيدهمة اديان الهي بر اين نكته اشتراك دارند كه خداي واحد وجود دارد و او معبود و قابل پرستش است، گرچه در تفسير صفات ثبوتي و سلبي او در بين اديان الهي موجود اختلاف نظر وجود دارد در آيين يهود درباره خداوند آمده است: 1 - خداوند حاضر و ناظر است.2 - خداوند يكتا است.3 - خداوند جسم و شبيه كسي نيست.4 - خداوند قديم و ازلي است.5 - هيچ كس را جز او نبايد عبادت كرد.6 - بر همه پيامبران سرور است.(1)براساس اعتقاد به خداوند، يكي از رسالت حضرت موسي (ع) برقراري ارتباط مؤمنان با خدا بيان شده است. جان ناس مي گويد: "بزرگ ترين عملي كه موسي انجام داد، برقراري ارتباط بين مؤمنان و خداوند بود . اين ارتباط ، بنا به برخي روايات در طور سينا يا در جبل هورب و يا در دهنه خليج عقبه و يا در جنوب بحرالميت برقرار شده است".(2)در دين مسيح نيز به اين مطلب توجه شده است كه براي جهان يك خالق و آفريننده وجود دارد، گرچه پيروان آن اعتقاد به "تثليث" دارند، ولي "اصل توحيد" از عقايد و باورهاي مسلّم آنان است. در اين دين مردم به خداشناسي فراخوانده شده اند.اين مطلب كه (يكي از اصول و عقايد دين اسلام " اصل توحيد" است).همه پيروان اديان را به خداپرستي دعوت نموده و "اصل توحيد" را يكي از عوامل همگرايي و نقطه اشتراك همه اديان ابراهيمي دانسته است: "بگو اي اهل كتاب ، بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما مشترك است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم، و چيزي را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداوند يگانه به خدايي نپذيرند".(3)اين آيه صراحت دارد كه اعتقاد به خداوند از باورهاي عمومي پيروان همه اديان است ، ولي قرآن فراتر از آن همگان را دعوت مي كند كه در تفسير توحيد نيز دقت شده و مردم كسي را شريك او قرار ندهند.(4)2 - معاد باوري يكي از نكات اشتراك اديان الهي معاد باوري است، بدين معنا كه در اديان الهي به اين مطلب تصريح شده است كه پس از اين عالم، جهان ديگر وجود دارد. البته پيروان اديان در تفسير و تعريف عالم پس از مرگ و چگونگي شكل گيري قيامت اختلاف دارند. همين طور در پرداختن به مسايل مربوط به قيامت نيز تفاوت وجود دارد. در دين مسيحيت مسايل مربوط به آخرت پر رنگ است، همان گونه كه در دين اسلام مسايل مربوط به قيامت بسيار مهم و بدان توجه خاصي شده است؛ ولي در دين يهود، مسايل مربوط به قيامت كم رنگ مي باشد.(5)در عين حال در اين دين نيز به مسائلي در مورد قيامت برخورد مي كنيم.3 - نبوت عامهاعتقاد به "نبوت عامه" از مسايل پذيرفته شده همة اديان الهي است، يعني پيامبراني جهت برقراري عدالت و پيام رساني خدا مبعوث شده اند. البته پيروان اديان در نبوت خاصه و در اين كه تعداد پيامبران چقدر است و كدام يك از آنان اولوالعزم هستند، اختلاف نظر دارند.در برخي از روايات تعداد پيامبران 124 هزار ذكر شده است.(6) و در بعضي ديگر 8 هزار (7) كه چهار هزار از بني اسرائيل و چهار هزار از غير آنها بودند. در قرآن مي خوانيم : "و لقد ارسلنا رسولا من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك؛(8) ما پيش از تو (پيامبر) رسولاني فرستاديم. سرگذشت گروهي از آنان را براي تو باز گو كرديم و گروهي را براي تو بازگو نكرده ايم".اسامي پيامبراني كه در آيات و روايات ذكر شده ، در آيين هاي يهود و مسيحيت نيز آمده است.منجي بشريت در آينده (مهدويت عامه)همه اديان الهي در اين كه مصلح كل خواهد آمد و جهاني را پر از ظلم و فساد شده ، پر از عدل خواهد نمود، اشتراك دارند، گرچه در اين كه مصلح جهان كيست، داراي چه ويژگي هايي است ، نام او چيست و منسوب به كدام ملت است، اختلاف نظر دارند.(8)در آيين يهود از شخص موعود سخني به ميان آمده ، گرچه يهوديان در اين كه موعود كيست، اختلاف نظر دارند، چون يهوديان به حضرت مسيح ايمان نياورده اند موعود آن ها (مسيح) هنوز ظهور نكرده است، ولي آن چه يهوديان در آن اتفاق نظر دارند، قيام شخصي در آخر زمان است كه كوكب افروز مي باشد و روي زمين را به نور خود روشن مي گرداند و يهوديان به انتضار او روزگار مي گذارند.(10)مسيحيان نيز در انتظار مصلح جهاني هستند و اگر چه باور دارند كه او حضرت مسيح (ع) است كه از آسمان نزول كرده و جهان را پر از عدل خواهد كرد.(11) در انجيل مرقس آمده است :"پس بيدار باشيد، زيرا نمي دانيد در چه وقت صاحب خانه مي آيد، در شام، يا نيمه شب، يا بانگ خروس، يا صبح! مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد".(12)يكي از مسايل بسيار مهمي كه در اسلام بدان پرداخته شده، ظهور مصلح جهاني است. ما شيعيان عقيده داريم كه او امام زمان(ع) است كه در آيات (13) و روايات (14) بدو اشاره شده است.وي جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، همان گونه كه پر از ظلم شده است.(15) برخي از انديشمندان اهل سنت نيز باور دارند كه مصلح موعود امام زمان(ع) است . ابن ابي الحديد مي نويسد: "ميان همه فرقه هاي مسلمان اتفاق قطعي است كه عمر دنيا به پايان نمي رسد مگر پس از ظهور مهدي " .(16)پي نوشت ها :1 - عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج2، ص 590 - 591.2 - همان، ص 591.3 - آل عمران(3) آيه 62.4 - تفسيرنمونه، ج2، ص 450.5 - زين العابدين قرباني، به سوي جهان ابدي، ص 620 به بعد.6 - بحارالانوار، ج11، ص 30.7 - پيام قرآن، ج7، ص 360.8 - مؤمن (40) ايه 78، پيام قرآن، ج7، ص 350.9 - ابراهيم اميني ، دادگستر جهان، ص 76.10 - ترجمه ملل و نحل، ج1، ص 312.11 - فريده گل محمدي، همان، ص 109.12 - انجيل مرقس، با اقتباس از رسالت جهاني حضرت مهدي، ص 109.13 - قصص (28) ايه 5.14 - بحارالانوار، ج51، ص 67 به بعد.15 - همان، ص 225.16 - منتخب الاثر، ص 11 به بعد.
کد سوال : 53873
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا همه پيامبران به امامت و ولايت اشاره داشته اند؟
پاسخ : دو احتمال وجود دارد:احتمال اول : همه انبيا به ولايت و رهبري ائمه دوازده گانه معصوم (ع) اشاره كرده باشند. اگر اين احتمال مقصود باشد، در برخي از روايات آمده است كه همه پيامبران در مورد فضل و معرفت و ولايت ائمه اطهار آگاه بوده اند. امام صادق (ع) فرمود كه : "همة پيامبران به خاطر ولايت اهل بيت مبعوث شده اند".(1) نيز در روايت آمده است: "همه پيامبران كربلا را زيارت نموده و در مورد شهادت امام حسين (ع) واقف شده اند. (2) نيز آمده است : "همه پيامبران به معرفت و فضل امامان آگاه بودند".(3)در روايت آمده است آن گاه كه خدا آدم (ع) را آفريد و به فرشتگان دستور داد بر او سجده كنند ، عجب و افتخار ، وجود آدم را فرا گرفت و از خداوند پرسيد: آيا بهتر از من آفريده اي ؟ خداوند فرمود : آري، و اگر آنان نبودند، تو را نمي آفريدم. آن گاه اشباح اينان را بدو نشان داد كه پيامبر، امام علي، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين (ع) بودند. (4)البته دليل قطعي نداريم كه اين آگاهي و معرفت خود را بر زبان آورده باشند يا با ذكر جمله اي خاص به صلة ولايت و امامت اشاره كرده باشند.احتمال دوم آن است كه انبيا هر كدام براي خود وصي و جانشين داشته اند. از متون ديني استفاده مي شود كه همه پيامبران الهي وصي و جانشين داشته اند. پيامبر فرمود: "ما من نبي مضي الا و له وصي ؛ هيچ پيامبري نيست مگر آن كه قبل از مرگش وصي و جانشين خود را مشخص كرده باشد".(5)پي نوشت ها :1 - بصائر الدرجات ، ص 75.2 - كامل الزيارات ، ص 67؛ بحار، ج44، ص 301.3 - استرابادي ، تأويل الايات، ص 548.4 - بحارالانوار، ج11، ص 175 ، ح20.5 - كافي، ج1، ص 224؛ بحار، ج30، ص 413.