• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53804
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد تقوا توضيح دهيد؟
پاسخ : راغب مي گويد: تقوا از ماده "وقايه" به معني حفظ كردن چيزي در برابر آفات است. تقوا به معني محفوظ داشتن روح و نفس است از آن چه بيم مي رود و به آن زيان رساند؛ سپس به خوف و ترس نيز تقوا گفته شده است و در لسان شرع آن را به خويشتن داري در برابر گناه و محرّمات اطلاق مي كنند و كمال آن به ترك بعضي از مباحات مشكوك است.(1) بعضي از مفسران حديثي از بعضي صحابه نقل كرده اند كه او در مقابل سؤال از حقيقت تقوا گفت: آيا هرگز از راه پرخاري گذشته ايد؟ وقتي پاسخ مثبت شنيد گفت: در آن حال چه مي كرديد؟ آيا دامان خود را جمع نكرده و كوشش براي نجات از خارها نداشته ايد؟ اين همان تقواست.(2) امام علي(ع) دربارة تقوا مي فرمايد: "گناهان همچون مركب هاي سركش است كه گناهكاران بر آن ها سوار مي شوند و لجامشان گسيخته مي گردد و آنان را در قعر دوزخ سرنگون مي سازد، اما تقوا مركبي است راهوار و آرام كه صاحبانش بر آن سوار مي شوند. زمان آن ها را به دست مي گيرند و تا قلب بهشت پيش مي‌تازند".(3) در جاي ديگر حضرت مي فرمايد: "بدانيد اي بندگان خدا كه تقوا قلعه اي محكم و شكست ناپذير است، اما فجور و گناه حصاري است سست و بي دفاع كه اهلش را از آفات نجات نمي دهد و كسي كه به آن پناهنده شود،‌ در امان نيست. بدانيد انسان تنها به وسيلة تقوا از گزند گناه مصون مي‌ماند".(4) در جاي ديگر حضرت مي فرمايد: "تقوا كليد درستي و توشة قيامت و آزادي از هر بندگي و نجات از هر تباهي است".(5) استاد مطهري در شرح احاديث فوق مي گويد: "تقوا مصونيت است، نه محدوديت.قدر مشترك پناهگاه و زندان مانعيت است،‌ اما پناهگاه مانع خطرها است و زندان مانع بهره برداري از موهبت هاست. حضرت در برخي از كمات تصريح مي كند كه تقوا ماية اصلي آزادي ها است، يعني نه تنها خود قيد و بند و مانع آزادي نيست، بلكه منبع و منشأ همة آزادي ها است. تقوا به انسان آزادي معنوي مي دهد، يعني او را از اسارت و بندگي هوا و هوس آزاد مي كند. رشتة آز و طمع و حسد و شهود و خشم را از گردنش بر مي دارد و به اين ترتيب ريشة بردگي هاي اجتماعي را از بين مي برد. مردمي كه بنده و بردة پول و مقام و راحت طلبي نباشند، هرگز زير بار اسارت ها و رقيّت هاي اجتماعي نمي روند".(6) امام علي(ع) بين انسان و تقوا تعهدي متقابل در نظر گرفته و فرموده اند: "خواب خويش را به وسيلة تقوا به بيداري تبديل كنيد ... از تقوا صيانت كنيد و خود را به وسيلة تقوا محفوظ بداريد".(7) استاد مطهري مي گويد: "تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا و اين دور محال نيست، بلكه دور جايز است. اين نگهباني متقابل از نوع نگهباني انسان و جامعه است كه انسان نگهبان جامه از دزديدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرما است".(8) لطفاً در نامه هاي بعدي سؤالات خود را در يك برگه A4 براي ما بفرستيد. همچنين به آدرس مستقيم مكاتبه كنيد. پي نوشت ها: 1. راغب اصفهاني، مفردات، ص 530.2. مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 1، ص 428.3. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبة‌ 16.4. همان، خطبة 156.5. همان، خطبة 219.6. استاد مطهري،‌ سيري در نهج البلاغه، ص 207 و 208.7. نهج البلاغه، خطبة 231.8. استاد مطهري، مسيري در نهج البلاغه، ص 209.
کد سوال : 53805
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد سوء ظن توضيح دهيد؟
پاسخ : مهمترين آثار و معايب بدگمانى عبارتند از: 1- آفت دين بودن: اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد:"آفة الدّين سوء الظّن؛ بدگمانى آفت دين است".(1)2- سوق دادن به بدى‏ها: امام على(ع) مى‏فرمايد: "بدگمانى كارها را خراب مى‏كند و شرور را بر مى‏انگيزد".(2)3- نابودى ايمان: امام صادق(ع) مى‏فرمايد: "آن كه انسان برادر مؤمن خود را مورد سوء ظن قرار دهد، ايمان وى اندك اندك از او سلب مى‏گردد، چنان كه نمك در آب از بين مى‏رود".(3)4- بطلان عبادت: امام على(ع) مى‏فرمايد: "از سوء ظن بپرهيزيد، زيرا بدگمانى عبادت را نابود مى‏سازد".(4)5- سلب اعتماد: در روايتى آمده است: "بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوء ظن به كسى اعتماد نكند، نيز مورد اعتماد كسى نباشد".(5)6- بيمارى: اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: "انسان بدگمان هميشه بيمار است".(6)7- ترس: امام على(ع) مى‏فرمايد: "كسى كه گمانِ بد داشته باشد، از همه كس مى‏ترسد".(7)راه‏هاى پيشگيرى از بدگمانى:1- آشنايى با آثار بدگمانى: چه بسا افرادى كه به اين بيمارى مبتلا شده‏اند، از عواقب آن بى خبرند. اطلاع از سرانجام بدگمانى و آثار و مضراتى كه ذكر شد، عامل باز دارنده محسوب مى‏شود. 2- كار ديگران را حمل بر صحت كرد: بدبينى از آن جا حاصل مى‏شود كه قضاوت صحيح صورت نمى‏گيرد، ولى اگر اعمال ديگران بر نيكوترين وجه ممكن حمل شود، بدبينى محقق نخواهد شد. از اين رو در روايات به اين نكته تأكيد شده است تا جايى كه رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: "براى كار برادرت عذرى جستجو كن و اگر عذرى نيافتى، براى آن عذرى بتراش".(8)در روايتى ديگر امام على(ع) مى‏فرمايد: "هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، تا وقتى كه مى‏توانى محمل نيكى براى آن بيابى".(9) 3- پرهيز از معاشرت با نااهلان:در حديثى آمده است: "مجالست و همنشينى با بدان مايه سوء ظن به نيكان است".(10)4- اصلاح اخلاق: از آن جا كه حسد و كينه توزى و تكبر و غرور از عوامل بدبينى به حساب مى‏آيد، براى پيشگيرى از بدبينى بايد از اين امور اجتناب ورزيد.5- مبادرت با عقده حقارت: كسى كه گرفتار خود كم بينى و عقده حقارت است يا از سوى ديگران مورد تحقير واقع شده، سعى مى‏كند ديگران را در محيط فكر خود تحقير كند و گنه كار جلوه دهد تا فشار روانى خود را كاهش دهد اما كسى كه احساس خود كم بينى ندارد، به استفاده از اين شيوه نيازى ندارد.پى نوشت‏ها: 1. غررالحكم، ج 3، ص 101.2. همان، ج 4، ص 132. 3. بحارالأنوار، ج 72، ص 198.4. غررالحكم، ج 2، ص 308.5. ميزان الحكمه، ج 5، ص 626.6. همان، ص 628.7. غررالحكم، ج 5، ص 442.8. بحارالانوار، ج 72، ص 197.9. نهج البلاغه، صبحى صالح، قصار 360.10. بحارالانوار، ج 74، ص 197.
کد سوال : 53806
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وقتي پدر و مادر بين فرزندان فرق مي گذارند، وظيفه فرزندان نسبت به آنان چيست؟
پاسخ : از روايات معصومان استفاده مي شود كه والدين چه مؤمن باشند و چه كافر، يا نيكوكار و معصيتكار بايد مورد احترام قرار گيرند و استثنا بردار نيست. امام رضا(ع) مي فرمايد: "نيكي به والدين واجب است گرچه مشرك باشند، ولي در معصيت خدا نبايد آنان را اطاعت كرد".(1)قرآن مجيد تنها در يك مورد مخالفت با پدر و مادر را جايز دانسته و آن صورتي است كه پدر و مادر فرزند را به شرك فرا خوانند، ولي در ساير موارد به رفتار پسنديده توصيه كرده است.(2)امام باقر(ع) مي فرمايد: "سه چيز است كه خداوند دربارة آن ها براي مخالفت رخصت نفرمده است: رد امانت به نيكوكار و بدكردار، وفا به پيمان نسبت به نيكوكار و بدكردار و خوش رفتاري با پدر و مادر، نيكوكار باشند يا بدكردار".(3)والدين وظيفه دارند بين فرزندان خود، بر اساس عدالت برابري رفتار كنند و هيچ گاه پسر را بر دختر يا فرزندي را بر فرزندان ديگر مقدّم ندارند، چنان كه از رسول اكرم(ص) روايت شده كه "پروردگار دوست دارد بين فرزندانتان عدالت را رعايت كنيد، حتي در بوسيدن آنان"(4)اما سرپيچي والدين از اين وظيفه، باعث نمي شود فرزندان مقابله مثل كنند و به پدر و مادر بي احترامي نمايند! البته مي توانند با رعايت ادب و متانت از برخورد آنان انتقاد كنند، ولي انتقاد، غير از توهين و بي ادبي است. به نظر قرآن پاسخ بدي را با خوبي بايد داد و هر كس مسئول عمل خود مي باشد.توجه داشته باشيد كه همة پدران و مادران، فرزندان خويش را دوست دارند و آنان را پارة تن خود مي دانند و روز و شب براي سعادت و خوشبختي فرزندان تلاش مي كنند. از منظر پدران و مادران خوشبختي و پيشرفت فرزندان، شيرين ترين ارمغان زندگي است.پدر و مادر از آغاز ولادت فرزند، در پي نگهداري، پرورش و تعليم و تربيت قدم بر مي دارند و رنج ها را به جان و دل مي خرند و خود را وقف او مي كنند، تا اين كه فرزندي صالح و شايسته به جامعة بشري عرضه كنند. حال براي نيل به اين هدف بايد به مسائل و ظرافت هاي تربيتي آگاهي داشته باشند. در غير اين صورت نتيجه معكوس مي شود. بنابراين، اولين قدم براي موفقيت در تعليم و تربيت فرزندان اين است كه پدر و مادر به مسائل تربيتي آگاهي لازم را داشته باشند، مثلاً بدانند كه تبعيض، محبّت بي جا، تشويق و توبيخ بي مورد چه پيامدهايي دارد و بايد از آن پرهيز نمود. نكته اي كه بايد فرزندان به آن توجّه داشته باشند آن است كه چه بسا اتفاق مي افتد، پدر و مادر با اعتقاد به اين كه حركت هاي تربيتي آنان از قبيل تنبيه، تشويق، محبت و ... نسبت به فرزندانشان عادلانه است (نه تبعيض آميز) رفتاري را بروز مي دهند، ولي فرزندان آن را با نگرشي كه دارند، رفتاري تبعيض آميز مي پندارند. عقيدة پدر و مادر رفتاري است عادلانه ولي احساس فرزند از آن تعبض آميز است. در اين صورت بايد فرزندان در قضاوت خويش تجديد نظر كنند. با عينك خوش بيني در رفتار پدر و مادر بيانديشند. بنابراين احساس تبعيض، هم ممكن است از ضعف تربيتي پدر و مادر باشد و هم ممكن است از برداشت نادرست فرزند باشد. حال اگر فرزند در قضاوت خويش تجديد نظر نمود و دقّت بيشتري به خرج داد و به اين نتيجه رسيد كه شعف از قضاوت خويش است، نه از پدر و مادر، در اين صورت از نگراني بيرون مي آيد و مشكل برطرف مي شود. نيز از رنج تبعيض و كم مهري پدر و مادر رهايي مي يابد. حال اگر در تجديد نظر باز به نتيجة اوّل رسيد، در اين صورت در پي پاسخ به اين پرسش باشد كه آيا پدر و مادر توجّه به تبعيض دارند، يا نه؟ اگر توجه ندارند، پس ناراحتي دليلي ندارد. مي توان به جاي احساس ناراحتي، به پدر و مادر كمك كرد و آنان را متوجّه كردارشان نمود. اگر توجه دارند، از خود سؤال كند كه مگر پدر و مادر سعادت فرزندانشان را نمي خواهند؟ پاسخ اين سؤال مثبت است. قطعاً پدر و مادر خوبي بچه هايشان را مي خواهند. ضعف در اين است كه آنان آگاهي لازم را در امر تربيتي ندارند، در اين صورت فرزند بايد به پدر و مادر كمك كند. به جاي ابراز ناراحتي، خود را با موقعيّت هماهنگ كند و از ضعف هاي پدر و مادر در گذرد، يا با لطايف خاصي به آنان بفهماند كه راه درست در امر تربيت فرزندان چنين است. گاهي هم برخي از كم لطفي هاي پدر و مادر جنبة واكنشي و تنبيه فرزندان دارد تا رفتارشان را تغيير دهند. اين دليل هم خوب است مورد بررسي قرار گيرد.پي نوشت ها: 1. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 124.2. لقمان (31) آية 15.3. اصول كافي، ج 3، ص 236.4. كنزالعمال، ج 16، ص 445.
کد سوال : 53807
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا بفهميم توبه ما قبول شده است؟
پاسخ : پذيرش توبه شرايط خاصى دارد. هرگاه آن شرايط محقق گشت، توبه نير مورد قبول حق تعالى قرار مى گيرد.(1)خداوند در آيات كثيرى به گناهكاران و كسانى كه به نفس خويش ستم كردند و آن را در معرض معصيت قرار دادند، توصيه كرده است كه توبه كنند و رابطة بين خود و خدا را اطلاح كنند. خداوند همة گناهان آنان را خواهد بخشيد، مانند آية 160 بقره كه مى فرمايد: "مگر كسانى كه توبه كردند و به اصلاح كارهاى فاسد خود پرداختند و آن چه را كتمان كرده بودند. بيان كنند. در اين صورت توبة آن ها را مى پذيرم و من بسيار عذر پذير و قبول كنندة توبه و مهربانم".چه كسى در وفاى به عهد راستگوتر از خداوند است؟ قرآن مجيد وعده داده كه خداوند توبه را از بندگانش مى پذيرد.(2) بنابراين گناهكارى كه به گناه خويش اعتراف دارد و از آن پشيمان است و عزم جدّى بر ترك گناه و جبران گناهان گذشته از حق النّاس و حق الله و حق النّفس دارد، به قبولى توبة خويش و رحمت و مغفرت خداوند اميدوار باشد. تذكر يك نكته:نكتة مهمى كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه آيا ما توانسته ايم همة شرايط لازم توبه را محقق سازيم؟ آيا حلاوت و شيرينى گناه از جان ما به طور كامل رخت بر بسته است؟ اين مسئله است كه بايد ما را پيوسته در حال خوف و رجا نگه دارد. هم اميدوار به لطف و رحمت الهى باشيم و هم خوف و واهمه از اين كه مبادا برخى از شرايط توبه را محقق نساخته باشيم. امام صادق(ع) فرمود: "بنده را وقتى مى توان مؤمن دانست كه هم از خدا بترسد و هم اميدوار به رحمت او باشد".(3) اميرالمؤمنين(ع) فرمود: "از پروردگارت بترس و به رحمتش اميدوار باش تا خدا تو را از آن چه مى ترسي، ايمنى بخشد و به آن چه اميدوار هستي، تو را مورد لطف و عنايتش قرار دهد".(5)درهر حال انسان نبايد با تصور به قبولي و آسايش خيال، از مكر و فريب شيطان در امان باشد، در حالي كه هميشه اميدوار به فضل و رحمت خدا است و در اين جهت نيز دچار شك و ترديد نمي باشد، اما مراقبت نيز لازم است، حداقل براي اين كه دوباره به گناه پيشين متبلا نشود. پي نوشت ها: 1. جهت آگاهى از توبه و مسائل آن كتاب "توبه از ديدگاه قرآن و حديث" نوشتة عليرضا حسنى را مطالعه كنيد.2. توبه () آية 104.3. مشكوه الانوار، ص 300، به نقل از آثار الصادقين، ج 5، ص 483.4. خف ربّك وارج رحمته يؤمنك ممّا تخاف ويُنَيْك ما رجوت. جامع احاديث الشيعه، ج 14، ص 162، به نقل از همان.
کد سوال : 53808
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر قرار باشد، جسم مادي انسان دوباره در قيامت، برانگيخته شود، با توجه به تبديل مواد كه در طبيعت صورت مي گيرد و جزئي از بدن كسي، جزء بدن ديگري مي شود، چگونه معاد جسماني ممكن است؟
پاسخ : از مسايل مهم در بحث معاد، چگونگي تحقق آن است. آيا حيات بعد از مرگ تنها جنبة روحاني دارد، يعني روح انسان بعد از مردن براي هميشه از بدن جدا مي گردد، بدن مي پوسد و متلاشي مي شود؟ زندگي جاويدان سراي ديگر تنها مربوط به روح است يا اين كه زندگي بعد از مرگ در هر دو جنبه، صورت مي گيرد؛ هم جسم مادي باز مي گردد و هم روح، و بار ديگر با يكديگر متحد مي شوند؟ يا اين كه فقط جنبة جسماني دارد، يعني تنها جسم باز مي گردد و روح چيزي جز آثار و خواص اين جسم نيست؟ البته مراد اين نيست كه جسم بي جان و منجمد مانند درخت برانگيخته مي شود، بلكه مقصود اين است كه: واقعيت انسان همان هيكل ظاهري او است، به اضافة اين كه داراي حسّ و حركت و ادراك است و از روح و نفس مجرد، وراي اين حس و حركت خبري نيست. در واقع انسان در حد حيوان است؛ فقط از طريق امتيازات خاصي از او جدا شده و گوهري به نام نفس و روح (غير از روح به معني حس و ادراك) ندارد، و در آخرت جسم داراي حس و حركت و ادراك بر مي گردد. يا اين كه معاد جنبة روحاني و نيمه جسماني دارد، يعني روح و جسم هر دو باز مي گردند و با هم متحد مي شوند، اما نه اين جسم مادي عنصري، بلكه جسم لطيفي كه برتر از اين جسم و عصارة آن است.هر يك از چهار نظرية فوق، طرفداراني دارد، اما آن چه به وضوح از قرآن مجيد استفاده مي شود و صدها آيه دلالت بر آن دارد، معاد روحاني و جسماني است (با همين جسم مادي) و از آن رو كه بازگشت روح در ميان دانشمندان و فلاسفه، مسلّم است، تعبير به "معاد جسماني" مي شود، در حالي كه منظور "معاد روحاني و جسماني" است.از آن جا كه آيات بيانگر معاد جسماني (= جسماني و روحاني) بسيار فراوان است، به چند تا از آن ها اشاره مي كنيم: الف) گروهي از آيات دربارة احياي مردگان در امت هاي پيشين است، مانند زنده شدن پرندگان به دعاي ابراهيم: "(به خاطر بياور) هنگامي را كه ابراهيم گفت: خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مي كني؟ فرمود: مگر ايمان نياورده اي؟ عرض كرد: آري (ايمان آورده ام) ولي مي خواهم قلبم آرامش يابد.فرمود: در اين صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب كن و آن ها را (پس از ذبح كردن) قطع قطعه كن (و در هم بياميز) سپس بر سر كوهي، قسمتي از آن را قرار بده، بعد آن ها را بخوان، كه به سرعت به سوي تو مي آيند. بدان خداوند قادر و حكيم است، (هم از ذرّات بدان مردگان آگاه است، و هم توان بر جمع آن ها دارد)".نيز سرگذشت گاور بني اسرائيل: "(به ياد آوريد) هنگامي را كه فردي را به قتل رسانيدند، سپس دربارة (قاتل) او به نزاع پرداختند، و خداوند آن چه را مخفي مي داشتيد، آشكار مي سازد. سپس گفتيم: قسمتي از گاور را به مقتول بزنيد (تا زنده شود، و قاتل را معرفي كند). خداوند اين گونه مردگان را زنده مي كند، و آيات خود را به شما نشان مي دهد، شايد انديشه كنيد".همچنين زنده شدن عزير، و زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي.ملاحظه آيات وارد در اين موارد به روشني ثابت مي كند كيفيت معاد در سراي ديگر بسان كيفيت احياي مردگاني است كه در اين داستان ها آمده است، و هدف از بيان سرگذشت آنان، علاوه بر تقريب امكان معاد به اذهان، اشاره به كيفيت معاد مي باشد. با توجه به اين آيات نمي توان گفت: بدن اخروي از قبيل بدن برزخي و صورت هاي مثالي است كه نفس با خلاقيت خود آن ها را ايجاد مي كند، بلكه آيات به روشني دلالت مي كنند بدن هاي دنيوي كه در كتب علمي از آن به بدن مادي و عنصري تعبير مي شود، برانگيخته خواهد شد. در غير اين صورت تمام اين تشبيه ها و تقريب ها بلاغت خود را از دست خواهند داد و رابطة ميان معاد و مردگان زنده شده به وسيلة پيامبران از بين خواهد رفت.مسلّماً حيات اخروي از كمال خاصي برخوردار است و قرآن مي فرمايد: "زندگي اخروي و زندگي حقيقي و واقعي است، اگر مي دانستيد".عقيده صحيح در مورد معاد آن است كه آن هم روحاني و هم جسماني است.مرحوم علامه مجلسى مى‏گويد: معاد جسمانى از امورى است كه همه صاحبان اديان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروريات دين محسوب مى‏شود و منكران آن از زمره مسلمانان خارجند. آيات قرآن در اين زمينه صراحت دارد و قابل تأويل نيست و اخبار در اين زمينه متواتر است و قابل انكار نمى‏باشد.(1)اينان مى‏گويند: درست است كه كانون پاداش و كيفر و لذّت و ألم، روح است، ولى مي دانيم كه روح، بسيارى از لذّت‏ها و آلام را از طريق جسم دريافت مى‏كند. بنابراين، بايد معاد جسمانى باشد همان طور كه ظاهر آيات و روايات بر همين امر دلالت دارد، آياتى از قبيل: 1- "أيحسب الانسان أن لن نجمع عظامه بلى قادرين على ان نسوّى بنانه؛ آيا انسان مى‏پندارد كه استخوان‏هاى او را جمع نخواهيم كرد، آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم".(2)2- بگو همان كسى آن را زنده مى‏كند كه نخستين بار آفريد و او به هر مخلوقى آگاه است".(3)3- خداوند كسانى را كه در قبرها هستند، زنده مى‏كند.(4)4- در صور دميده مى‏شود پس همه از قبرها به سوى پروردگارش شتابان مى‏روند.(5) مراد از جسمانى بودن معاد: بعضى‏ جسمانى بودن معاد را به معناى اين مى‏دانند كه جسم انسان با همين خصوصيات مادى كه براى اين دنيا خلق شده و پيوسته در تحول است (كه گاهى استخوانش مى‏شكند، ديوانه مى‏شود، احتياج به تخليه و دفع فضولات دارد، سرما مى‏خورد، گرمازده مى‏شود، خسته مى‏شود، پير مى‏شود و...) در آخرت هم با همين خصوصيات زنده خواهد شد و بدن اخروى عين بدن دنيوى است.اما جسمانى بودن به اين معنا قابليت براى بقا و جاودانگى ندارد. بدون شك هيچ يك از معتقدان به معاد جسمانى ملتزم نمى‏شوند جسمى كه در دنيا بود، با همان وضعيت بر مى‏گردد، بلكه منظور بازگشت آن به گونه ديگر خواهد بود، به طورى كه از جهت شباهت عين جسد اوّل باشد و از جهتى مثل آن است، به طورى كه هر كس اين قالب را ببيند بگويد اين، فلانى است، آن شخصِ ديگر است. به تعبير ديگر مادى بودن در قيامت و آخرت ماديتى خواهد بود كه با قوانين مربوط به آن جا سازگار باشد، به نحوى كه قابليت جاودانگى داشته و فضولات نداشته باشد و موجب خستگى و ملالت نباشد.صدرالمتألهين مي گويد: آن چه در اعتقاد به حشر بدن‏ها از روز قيامت لازم است، آن است كه بدن هايى از قبرها برانگيخته مى‏شوند به طورى كه اگر كسى تك تك آن‏ها را ببيند، بگويد: اين فلان كس است يا بگويد اين بدن فلان است و آن بدن بهمان است.(6)علامه تهرانى(ره) مى‏نويسد: جمهور اهل اسلام و تمام فقها و اصحاب حديث قائل شده‏اند كه معاد فقط جسمانى است. بنابراين، روح نزد آنان عبارت است از جسمى كه در بدن سارى و جارى است همانند آب در گل و روغن در زيتون. جمهور فلاسفه و پيروان مشايين، قائل شده‏اند كه معاد فقط روحانى است؛ يعنى فقط عقلى است، چون بدن و جسم به واسطه انعدام، صورت و عوارض و متعلقاتش منعدم مى‏شود و اعاده معدوم امرى محال است، امّا نفس چون مجرّد است باقى مى‏ماند.بسيارى از اكابر حكما و مشايخ عرفا و جمعى از متكلمان مانند حجت الاسلام غزالى و حليمى و راغب اصفهانى و بسيارى از اصحاب اماميه مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى و سيد مرتضى و علاّمه حلّى و خواجه نصير الدين طوسى قائل به هر دو قسم از معاد شده اند. و محقق سبزوارى هم همين قول را متين و استوار مى‏داند، چون انسان عبارت است از نفس و بدن. به تعبير ديگر، از عقل و نفس تركيب يافته، بنابراين، براى بدن، كمالى است و براى نفس هم كمالى. هم چنين اكثر نصارى و تناسخيه به همين قول معتقدند؛ فقط فرق در اين است كه محققان مسلمان و پيروان آنان معتقدند كه ارواح حادث اند و به بدن بر مي گردند، ولى تناسخيه معتقدند كه ارواح قديم اند و هر كدام به جسم خاص حلول مى‏نمايند.در گفتار كسانى كه معتقد به معاد روحانى و جسمانى هستند، نيز اختلاف است كه آيا آن چه از بدن در آخرت بازگشت دارد، عين اين بدن است؛ يا مثل آن است؟ايشان مى‏فرمايد: بر افراد صاحب بصيرت پوشيده نيست كه نشئه دوم كه نشئه آخر است، شرايط ديگرى دارد. بدنى ثابت و لا يتغير و مناسب با ابديت است.آيات قرآن كريم هم دلالت دارند كه روح به بدنى مثل اين بدن تعلق مى‏گيرد و محشور مى‏شود. از جمله: "على ان نبدّلكم امثالكم و ننشئكم فيما لا تعلمون؛(7) ما در ميان شما مرگ را مقدّر كرديم تا آن كه مثل‏هاى شما را تبديل كنيم و شما را در آن چيزهايى كه نمى‏دانيد ايجاد نماييم".آيه ديگر: ما ايشان را آفريديم و بنيان وجودى و كيان آن‏ها را استوار نموديم و زمانى كه بخواهيم مثل‏هاى آنان را تبديل مى‏نماييم".(8)مراد از امثال در اين آيات همان بدن است و به معناى احوال و اطوار است، يعنى ما بدن‏هاى آنان را به احوال و اطوار مختلف در مى‏آوريم. البته با اطوار عاليه محشور مى‏شود، نه با آن مادّيت و كثافت كه در دنيا بود و محتاج به دفع فضولات بود و قابليت بقا نداشت.(9)بنابراين انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانيتى كه با قوانين آن سازگار باشد و از نعمت‏هاى آن جا استفاده خواهد كرد. نيازهاى انسان در بهشت هم برآورده مى‏شود، "ما تشتهيه الانفس".(10) در بهشت، شخصى بهشتى هر چه را اراده كند نزدش حاضر مى‏شود.پى نوشت‏ها:1. همان، پاورقى به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 47.2. قيامت (75) آيه 3 و 4. 3. يس (36) آيه 79.4. حج (22) آيه 7.5. يس (36) آيه 51.6. علامه تهرانى، معادشناسى، ج 6، مجلس 37.7. واقعه (56) آيه 61.8. انسان (76) آيه 28.9. معادشناسى، علامه تهرانى، ج 6، ص 158 تا 166 با تغيير و تصرّف.10. زخرف (43) آيه 71.
کد سوال : 53809
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : همان طور كه در روايات آمده بهترين مسجد زن خانة او است. با توجه به اين كه در نزديكي خانة ما مسجدي است، آيا بهتري اين است كه به مسجد نروم، در حالي كه خيلي دوست دارم نمازم را در مسجد بخوانم؟
پاسخ : به اين مضمون رواياتي وارد شده است از قبيل:قال صادق(ع): "خير مساجد نسائكم البيوت؛(1) خانه بهترين مسجد زنانتان است".نيز نقل شده: "انّ خير مساجد النساء البيوت؛(2) بهترين مسجد براي زنان خانه هايشان است".از پيامبر(ص) نقل شده "صلاة المرأة وحدها في بيته كفضل صلاتها في الجمع خمسا و عشرين درجة؛ نماز زن به تنهايي در خانه اش مانند فضيلت نمازش در جماعت 25 درجة فضيلت دارد".(3)علت اين كه شركت زن در نمازهاي جمعه و جماعت ضرورتي ندارد، اولاً به خاطر حفظ عفت و پاكدامني و عفاف است. دليل دوم بر عدم لزوم حضور زن در جماعت و نماز جمعه و مساجد، اين است كه زن وظايفي در خانه دارد و با توجه به بچه داري و سامان دادن كارخانه، برخي از كارها از دوش او برداشته شده است. البته برداشته شدن اين احكام از زنان از باب رخصت است، نه از باب عزيمت: توضيح: رخصت يعني اين كه لزومي ندارد زنان در اين گونه امور شركت كنند اما اگر شركت كردند، اشكالي ندارد، ولي اگر عزيمت بود، نمي توانستند شركت كنند و شركت كردن آن ها جايز نبود.بنابراين اگر در روايت آمده كه بر زن جمعه و جماعت اجب نيست، به اين معنا است كه واجب نيست حتماً حضور پيدا كند، نه اين كه اگر حضور پيدا كرد، نمازش مقبول يا صحيح نيست يا فضيلت ندارد.دربارة نماز جماعت و شركت در مساجد به قدري در اسلام بدان تأكيد شده كه از رسول خدا(ص) براي جلوگيري از نفاق منافقان در صدر اسلام را دارند، نيز آنان كه دسترسي به نماز جماعت دارند، ولي نماز جماعت را گرامي نمي شمارند و در آن شركت نمي كنند، خانه هايشان به آتش كشيده شود".(4)با چنين دستوري كه دربارة شركت در نماز جماعت وارد شده كه توأم با دشواري است، بر زنان چنين تكليفي نيست و مي توانند شركت نكنند. اگر شركت نكردند، مورد مذمت قرار نمي گيرند.بنابراين شركت شما در مسجد محلتان اگر با حفظ و رعايت حجاب كامل و ديگر شئون اسلامي باشد، اشكالي نداشته، بلكه ثواب دارد.(5)به خصوص آن كه امروزه حضور زنان در عرصه هاي مختلف اجتماعي با حفظ متانت، عفت، وقار و كسب آگاهي كه مسجد يكي از مهم ترين آن عرصه ها است، در برخي موارد لازم است.پي نوشت ها: 1. وسائل الشيعه، ج 3، ص 510، باب 30 از ابواب احكام مساجد.2. همان.3. همان.4. تهذيب، ج 3، ص 365، باب 23.5. توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة 894 و ذيل آن.در پايان متذكر مي شويم: زين پس نامه هاي خود را مستقيماً به آدرس: قم ـ دفتر تبليغات اسلامي،، كد پستي 197 ارسال كنيد.
کد سوال : 53810
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر دو ساعت پيش از ظهر يا قبل از غروب وضو بگيريم، مي توان با اين وضو نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را خواند؟
پاسخ : مستحب است انسان هميشه با وضو باشد؛ هنگام كاركردن، خوابيدن، مطالعه، ورزش و نيز مستحب است انسانى كه با وضو و با طهارت است، دوباره وضو بگيرد: "الوضو على الوضو نور على نور".(1)امام صادق(ع) فرمود: "الوضو شطر الايمان؛(2) وضو جزئى از ايمان است".باز از حضرت نقل شده است : "وضو گرفتن پيش و پس از غذا فقر را برطرف مى كند".(3)پيامبر(ص) فرمود: "هرگاه انسان وضو مى گيرد، گناهانش مانند برگ درختان مى ريزد".(4)"كسى كه با طهارت بخوابد، مانند روزه دار و شب زنده دار است".(5)از نظر فتواى تمام فقهاى عظام اگر كسى پيش از اذان به نيّت طهارت وضو بگيرد، مى تواند با آن وضو نمازهاى واجب را بخواند.(6) به فتواي برخي از فقها، قبل از وقت، جهت آماده شدن براي نماز اشكال ندارد و مي تواند پس از داخل شدن وقت با آن وضو نماز بخواند.پي نوشت ها: 1. وسائل الشيعه، ج 1، ص 265 باب 8 از ابواب وضوء.2. همان .3. همان .4. همان. 5. همان.6. عروه الوثقى، فصل فى الوضوءات المستحبّه، مسئله 3.
کد سوال : 53811
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : استخاره در مورد ازدواج با توجه به اين كه گاهي خوب مي آيد و گاهي بد وظيفة من در مورد آن چيست؟
پاسخ : استخاره به معناي طلب خير است؛ يعني انسان از خداوند بخواهد كه او را به نيكي و خير برساند. كلمة استخاره بعد ها به تفأل بر قرآن و انجام با تسبيح يا به نحو ديگر (استخاره ذات الرقاع) مصطلح شده است. مردم از استخاره عمل تفأل را مي فهمند و متأسفانه بسياري از ايشان نمي دانند كه استخاره چيست و در چه مواقعي مي بايست استخاره كرد! آيا اگر حكم استخاره خوب يا بد آمد، اينحكم الزام آور است يا خير؟ يعني اگر كسي عليه نتيجة استخاره عمل كرد بايد منتظر عواقب آن باشد يا آن كه عواقبي در پي نخواهد داشت؟خداوند انسان را عاقل آفريد كه با كمك عقل بتواند از گمراهي و ظلمت نجات پيدا كند. عقل در تمام ابعاد زندگي چون چراغ هدايتي است كه نورافشاني كرده و جهالت را از بين مي برد. بنابراين مي بايست در هنگام تصميم بر هر كاري ابتدا عقل خود را حاكم كرده و از آن نظر بخواهد، مثلاً براي ازدواج، عقل مي گويد: فردي را براي همسري برگزين كه داراي اصالت خانوادگي بوده و از اخلاق و ايمان برخوردار باشد.فهم اين موضوع همگاني است. كيست كه نداند؟ پس اگر پسري عاشق دختري شد يا بر عكس و اين عشق او را كور كرد و عقل فراموش شد، پس از آن كه عطش عشق فرو نشست، ديگر جلوه اي از عقلانيت دراين زندگي ديده نمي شود و زندگي دستخوش حوادث و پيامدهاي ناگوار خواهد شد. استخاره هميشه بعد از تحقيق و استشاره (مشورت) است. حال اگر بعد از مشورت نيز عقل راه به جايي نبرد و هنوز زاويه هايي وجود دارد كه ناشناخته مانده است، در اين صورت براي اطمينان خاطر و نجات از سردرگمي، به شخص عالمي مراجعه كرده و از او مي خواهند كه به قرآن تفأل زند تا با راهنمايي اين كتاب آسماني، از حيرت و اضطراب بيرون آيد.مشورت نيز مي تواند تأثير بسياري در رفع اضطراب و شك بگذارد. قرآن مي فرمايد: "و شاور هم في الأمر؛ اي پيامبر! در كارها با آنان مشورت كن".(1) بنابراين استخاره در امر ازدواج همواره بايد بعد از تحقيق و تفحص از اخلاق و تدين طرف مقابل و پس از مشورت با كساني كه صاحب نظر در اين مسائل هستند، صورت بگيرد. بديهي است اگر عقل و مشورت، شخص را مورد تأييد قرار داد، نيازي به استخاره نيست، ولي اگر جاي ترديد بود، مي توان استخاره كرد. پس از تحقيق و مشورت اگر نياز به استخاره شد، يك نوبت بيشتر نبايد استخاره كرد. با توجه به آنچه نوشته ايد كه "تحقيق كردم، ديدم هيچ مشكلي وجود ندارد" بنابراين نيازي به استخاره نيست و بايد بر خدا توكّل كنيد و اقدام نماييد. با دادن صدقه و توكّل بر خدا، بر خلاف استخاره عمل كردن به خواست خدا مشكلي به وجود نمي آورد. پي نوشت ها: 1. آل عمران(3) آية 159.
کد سوال : 53812
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ما چه مقدار از اهداف والاي امامت و رسالت دور شده ايم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد اهداف امامت و رسالت را مورد بحث قرار دهيم تا مشخص بشود كه چه مقدار از اين اهداف فاصله گرفته ايم.قرآن و احاديث اهداف رسالت و امامت را در سه عنوان خلاصه كردهاست:تعليم، تربيت و قيام به قسط (برپايي عدالت).قرآن درباره فلسفه قيام پيامبر اسلام مي فرمايد:"او كسي است كه ميان درس نخواندگان ، رسولي از خودش برانگيخت تا آياتش را بر آنان بخواند و آنان را پاكيزه كند و حكمت و كتاب بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند".(1)در اين آيه به مسأله تعليم و تربيت كه مهم ترين مقاصد انبيا و امامان معصوم مي باشد، اشاره شده است.در جاي ديگر مي فرمايد: "ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) همراه آن ها نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند".(1)در اين جا به عدالت اجتماعي و قيام به قسط (كه زمينه ساز تعليم و تربيت صحيح مي باشد) اشاره شدهاست. رهبران معمولي دنيا اولا در فكر حفظ موقعيت خويش و منافع شخصي يا گروهي خود هستند و به همين دليل منافع جوامع انساني را هميشه فداي منافع خويش مي كنند. تنها رهبران پاك و معصوم الهي و رهروان آن ها هستند كه مي توانند حقوق بشر و منافع كلي جوامع انساني را چنان كه لازم است حفظ كنند.اما پاسخ به اين سؤال كه چه مقدار از اهداف امامت و رسالت دور شده ايم، نمي توان براي آن درصد معيّني در نظر گرفت. تحقق اهداف والاي ايشان وابسته به فراهم بودن شرايط فراواني است كه به علت تحقق نبودن اين شرايط ، تمام اهداف رسالت و امامت تحقق پيدا نمي كند، ولي در مجموع مي توان گفت جامعه فعلي ما در حال حركت به سوي اهداف امامت و ولايت است.بايد همه ما اعم از مسؤلان و شهروندان ، شناخت كامل از سيره ائمه و پيشوايان ديني داشته باشيم و مواظبت كنيم كه از آن مسير خارج نشويم.هم چنان كه قبلا گفته شد يكي از اهداف امامت و رسالت ، تحقق عدالت اجتماعي است كه بايد بسيار نسبت به آن حساسيت نشان داد.اصل ديگر شايسته سالاري و واگذاردن كار به شايستگان و متخصصان متعهد است كه اين روش ائمه و پيشوايان ديني بوده است.مواظبت بر اموال بيت المال و جلوگيري از غارت بيت المال و ثروت هاي عمومي و مبارزه با غارتگران بيت المال از اهداف والاي امامت و ولايت است.بديهي است تحقق چنين اموري و نزديك تر شدن به اهداف والاي امامت و رسالت نياز به عزم جدي مسؤلان دلسوز و درد آشنا و مردم مي باشد. تا چنين عزم عمومي ايجاد نشود، نمي توان به چنين هدف والايي دست يافت.پي نوشت ها : 1 - سوره جمه (62) آيه 2. 2 - سوره حديد (57) آيه 25.
کد سوال : 53813
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : راهكارهاي فرهنگ سازي در محيط دانشگاهي را بيان نماييد.
پاسخ : براي فرهنگ سازي در يك محيط ابتدا بايد فرهنگ مورد نظر را به صورت كامل شناخت و نسبت به مباني اعتقادي و علمي آن آگاهي كسب كرد، زيرا لازمه نشر واشاعه يك فرهنگ آن است كه ابتدا آن فرهنگ و مباني آن را بشناسيم و به آن معتقد بوده و ايمان داشته باشيم ، نيز با تصميم و اراده جدي به پيامد آن عمل كنيم، آن گاه براي تبليغ وانتشار و گسترش آن تلاش نماييم. در واقع اگر هر كسي به آيين و آداب و رسوم فرهنگ مورد نظر پايبند باشد، موجب ترويج و نشر آن فرهنگ مي شود. بنابراين راهكارهاي زير به طور كلي توصيه مي شود:1 - نسبت به فرهنگ مورد نظر بايد به صورت مشخص آگاهي كسب شود. 2 - با دقت، تأمل، مطالعه و تحقيق ايمان خود را به آن فرهنگ تقويت و تعميق بخشند.3 - راهكارهاي تحقق و دست يابي به اهداف فرهنگي را با مطالعه و تفكر و جلسات مشورتي و بحث و تبادل نظر مشخص كنند (اهداف عيني، قابل تعريف و اندازه گيري، نه كلي و مبهم و نامعلوم).4- سعي شود هدف كلي را به اهداف جزئي تر و به صورت مرحله به مرحله تجزيه نماييند.5 - با مشخص شدن شيوة اجراي كار و دست يابي به اهداف با توكل بر خدا كار را به تدريج آغاز كنند و ضمن آن كه خود صميمانه به آنها عمل مي كنند با روش هاي پسنديده ديگران را نيز تشويق و ترغيب نماييد. به عنوان مثال براي گسترش فرهنگ اسلامي:1 - ابتدا اعتقاد و ايمان خود به اسلام و اعتقادات ديني اسلامي را تقويت كنيد.2 - مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامي را مشخص كنيد مثل: اعتقادات صحيح، نماز، حجاب، احكام شرعي، شكل روابط فردي و اجتماعي، اخلاق اسلامي و...3 - پيدا كردن راهكارهاي عملي براي اجرا و ترويج هر يك از آن اهداف مشخص شده مثلاً : براي گسترش اعتقادات صحيح اسلامي در محيط خود چه كارهايي مي توانيم انجام دهيم؟- تشويق و ترغيب افراد به مطالعه و در اختيار گذاشتن منابع صحيح و مورد پسند.- برگزاري جلسات سخنراني به مناسبت هاي مختلف.- برگزاري كلاس هاي عقيدني . - برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با حضور افراد متبحر.- تشكيل گروه هاي مطالعاتي و جلسات بحث و بررسي چند نفري.- مسابقه كتاب خواني و مقاله نويسي در موضوعات ريز معرفي شده.4 - اجراي يك يك راه هاي به دست آمده.5 - امتحان و ارزيابي نمودن هر يك از راه ها . 6 - تشويق و پاداش دادن به افرادي كه در ارزيابي امتياز بالا آورند.