• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53684
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در زمانى كه صدام گفت صلح كنيم، صلح نكرديم؟
پاسخ : صدام آلت دست استكبار بود و به قصد تصرف خاك ميهن اسلامى وارد معركه شد. فرزندان انقلاب به تبعيت از رهبر كبير انقلاب، به دفاع از كيان اسلامى پرداختند و اگر آن‏ها نبودند، اكنون دشمن آسايش و امنيت ما را ربوده بود. دفاع فرزندان اين مرز و بوم در مقام تقريباً همه دنيا افتخار بسيار بزرگى بود كه فقط در همان زمان نصيب عده‏اى از دلاور مردان شد.الآن وقت آن نيست كه بگوييم چرا صلح نكرديم؟ چرا فرزندانمان به شهادت رسيدند و چراهاى ديگر، امام فرمود: چه در جنگ شكست بخوريم و چه پيروز شويم، پيروزى از آن ما است، زيرا ما براى اعتلاى هدف خود مى جنگيم.ايران كشورى جنگ ستيز نبوده و نيست، ولى آيا مى توان پذيرفت كه دشمن آب و خاك ما را تصرّف كند و چون اسراييل به غصب سرزمين‏هاى اسلامى بپردازد؟صدام و ايادى او هيچ گاه حرف راست نمى‏زدند. وانگهى اگر صدام گفته بود بياييد صلح كنيم، شايد پذيرش در آن زمان به صلاح نبود. در ضمن استراتژى جنگ به دست حضرت امام نبود، بلكه فرماندهان جنگ تصميم مى گرفتند و به حضرت امام ارجاع ميدادند و ايشان بر اساس رأى و پيش بينى آن‏ها تصميم مى گرفت.اين رويه معمول تمام دنيا مى باشد. در جنگ نان و حلوا پخش نمى‏كنند. جنگ از استراتژى پيچيده و پنهانى برخوردار است كه حتى شايد پيش بينى كوتاه مدت آن ممكن نيست. جنگ عراق و در اصل استكبار جهانى عليه ايران نيز از اين امر مستثنى نبود. جنگ عراق عليه ايران، جنگ معمولى نبود، بلكه آتش افروزى كفر و استكبار عليه كيان اسلام بود و هر گونه پيشنهاد صلحى شايد نيرنگ بود.جوانانى كه با افتخار به استقبال شهادت رفتند و از جان شيرين خود گذشتند و يا اكنون جزء ايثارگران هستند، هرگز به فكر آن نبودند كه چرا بايد به اين كار دست بزنند، بلكه فقط به انجام وظيفه مى انديشيدند آن‏ها در اين خيال نبودند كه چرا صدام پيشنهاد صلح كرد و ما نپذيرفتيم. اين پيروى از انديشه بدانديشان است كه مى خواهند افتخارات نظام را زير سؤال ببرند.
کد سوال : 53685
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى اشكال مى كنند كه با وجود فقرا و نيازمندان چرا جمهورى اسلامى ايران به ساير كشورهاى مسلمان كمك اقتصادى مى كند؟
پاسخ : عمده كمك‏هاى ايران به كشورهاى مظلوم، كمك‏هاى سياسى و معنوى است، نه كمك‏هاى اقتصادى. اگر به برخى كشورها كمك‏هاى اقتصادى مى شود، به تناسب كمك‏هاى اقتصادى به نيازمندان داخلى بسيار ناچيز است.كمك‏هاى اقتصادى ايران به كشورهاى اسلامى ريشه در عوامل زير دارد: 1) حمايت از محرومانيكى از استراتژى‏هاى ايران حمايت همه جانبه از محرومان به ويژه مسلمانان محروم و مظلوم است. اين حمايت‏ها در قالب‏هاى مختلف مانند حمايت مالى و سياسى ظهور مى كند. اين استراتژى يكى از شاخصه‏هاى مهم انقلاب اسلامى است كه آن را از ساير انقلاب‏هاى جهان متماير مى كند. در اصل 154 قانون اساسى آمده است: "جمهورى اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و ازادى و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مى شناسد. بنابراين در عين خوددارى كامل از هر گونه دخالت در امور داخلى ملت‏هاى ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مى كند".(1)اين استراتژى مبتنى بر آموزه‏هاى دينى است، زيرا اسلام همه مسلمانان را موظف نموده كه به حمايت از محرومان و مظلومان پرداخته و به نداى آنان پاسخ مثبت دهند،(2) تا آن جا كه پيامبر اجابت دعوت مسلمانان را واجب دانست.(3) در برخى روايات همه مسلمانان برادر دينى خوانده شده‏اند كه لازمه آن حمايت همه جانبه از همه مسلمانان است. پيامبر فرمود: "المسلم أخوالمسلم لا يظلمه و لا يخزله، و لا يسلمه؛(4) مسلمان برادر مسلمان است. هرگز به او ستم نمى‏كند، دست از ياريش بر نمى‏دارد و او را در برابر حوادث تنها نمى‏گذارد".امام صادق(ع) فرمود: "مؤمن برادر مؤمن است و همگى به منزله اعضاى يك پيكرند كه اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر عضوها را قرار نماند و ارواح همگى آن‏ها از روح واحدى گرفته شده است".(5)2) همسويى با سياست‏هاى بين المللىيكى از سياست‏هاى بين المللى حمايت از ستم ديدگان و محرومان است؛ از اين رو اگر در كشورى حوادثى مانند زلزله صورت گيرد، كشورهاى ديگر به حمايت آسيب ديدگان مى پردازند، مانند اين كه سازمان‏هاى جهانى و برخى از كشورها به مردم عراق و افغانستان كمك كردند و يا در حادثه زلزله بم كشورهاى مختلف به آسيب ديدگان كمك نمودند. كمك‏هاى جهانى در حالى صورت مى گيرد كه در خود آن كشورها فقير و محروم وجود دارد.3- جذب به اسلاميكى از سياست‏هاى راهبردى كه امروزه در جهان از آن بهره گرفته مى شود، جذب ديگران است؛ يعنى بعضى كشورها سعى مى كنند با بهره‏گيرى از راهكارهاى كاربردى، مردم كشورهاى ديگر را جذب كرده و در جهان پايگاه اجتماعى و سياسى كسب كنند. در اسلام نيز از جذب ديگران سخن به ميان آمده است. يكى از راه‏هاى جذب، كمك‏هاى مالى است كه در آموزه‏هاى دينى به عنوان "تأليف قلوب" است. پيامبر(ص) و ائمه(ع) با بهره‏گيرى از كمك‏هاى اقتصادى به جذب ديگران به اسلام پرداختند.حمايت ايران از محرومان جهان موجب شده است كه فرهنگ اسلام در برخى كشورها گسترش يابد و بعضى بدان جذب شوند. محرومان جهان مى دانند كه ايران اسلامى - به رغم آن كه خود مشكلات اقتصادى داشته و برخى از مردم آن محروم هستند - به آنان كمك مى كند. اين احساس بشر دوستى و احترام به كرامت انسانى، ريشه در فرهنگ غنى اسلام دارد.كمك‏هاى همه جانبه ايران از آوارگان و مهاجران عراق و افغانستان، افكار عمومى را جلب كرده و مجامع بين المللى استراتژى حمايت از محرومان ايران را ستوده‏اند. حمايت ايران از مستمندان كشورهاى ديگر خشم غرب را برانگيخته، تا آن جا كه ايران را متهم به حمايت از اصول گرايان اسلامى نموده است. غرب از نفوذ ايران در جهان احساس خطر مى كند. رويكرد غرب بيانگر آن است كه ايران در حمايت ازمحرومان موفق بوده و انقلاب اسلامى به جهان صادر شده است.بر اين اساس حمايت مالى ايران بر اساس تحقق يكى از اهداف و انجام وظايف الهى صورت گرفته است. اين سياست معقول و منطقى است كه ريشه در آموزه‏هاى دينى داشته و با سياست‏هاى بشر دوستانه جهانى نيز همسويى دارد؛ مضافاً بر اين كه برخى كشورها حمايت از گروه‏ها و يا كشورهاى ديگر را در اولويت قرار مى دهند، (مانند حمايت امريكا از اسرائيل) كه جمهورى اسلامى نيز حمايت از محرومان كشورهاى اسلامى را در اولويّت قرار داده است اين سياست در كشورها سابقه دارد.نكته‏اى كه نبايد فراموش كنيم، آن است كه مرزهاى كشورهاى اسلامى، مرزهاى عقيدتى است، نه جغرافيايى.مرز كشورهاى اسلامى يكى است و بر اساس آموزه‏هاى دينى، تمام مسلمانان در هر نقطه‏اى از دنيا برادر همديگرند.متأسفانه با ايجاد تفرقه ميان كشورها و سلطه‏طلبى پادشاهان و حكمرانان، امت اسلامى به پاره‏هاى مختلف تقسيم شده است و به وسيله استعمار روح ملى گرايى به جاى روح اسلامى و برادرى ميان مسلمانان تبليغ شد.در عين حال توجه به اين نكته نيز لازم است كه سياست ايران در حمايت مالى از كشورهاى اسلامى، بايد به گونه‏اى باشد كه به سياست‏هاى فقر زدايى و حمايت از محرومان داخل كشور آسيب جدى وارد نسازد. بر اين اساس بايد در حمايت از محرومان جهان پيامد و بازخورد كمك‏هاى مالى مورد دقت قرار گرفته و كمك‏ها بر اساس اولويت بندى نيازها و بر اساس سياست‏هاى راهبردى صورت گيرد.پى نوشت‏ها: 1. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ص 111.2. نساء(4) آيه 75.3. 4. اصول كافى، ج 2، ص 133.5. همان.
کد سوال : 53686
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بندگانش را طورى آفريده كه خداوند، و اصولاً عالَم غيب را به چشم نبينند؟
پاسخ : اين كه بندگان و مخلوقات خدا نمى‏توانند خدا را با چشم سر ببينند، بدين خاطر است كه ديدن خدا با چشم محال است، چرا كه ديده شدن، از خواص موجودات مادى و جسمانى است و خداوند جسم نيست. هم چنين براى ديدن، لازم است كه خداوند محل و مكان داشته باشد و محدود در يك مكان باشد، و در حالى كه خداوند نامحدود و بى نياز از محل و امكان است. اصولاً هر صفتى كه حاكى از نقص باشد، محال است كه به خدا نسبت داده شود، زيرا نقص از ويژگى‏هاى موجودات ممكن است و خداوند واجب الوجود است. لازمه مرئى و قابل رؤيت بودن، نقص داشتن است، زيرا لازمه مدنى بودن اين است كه شرايط لازم براى رؤيت و ديدن در آن تحقق يابد، از قبيل: الف) در مكان و جهت خاصى قرار گيرد. ب) در تاريكى قرار نداشته باشد و به اصطلاح نورى بر آن بتابد. ج) فاصله معيّنى ميان بيننده و او وجود داشته باشد. روشن است كه اين شرايط از آثار موجود جسمانى و مادى است، نه خداى برتر. (1) پس محال است كه خداوند با چشم سر ديده شود. اگر خداوند با چشم سر ديده مى‏شد، ديگر بى نياز و كمال مطلق نبود، و اين به جهت ضعف ابزار بينايى با سر است، اما انسان مى‏تواند وسيله‏اى ديگر فراهم كند تا خداوند را ببيند و آن، دل پاك و نورانى است.انسان‏هاى مؤمن در پرتو ايمان كامل مى‏توانند با رؤيت قلبى و شهود باطنى خدا را مشاهده نمايند. "ذعلب‏يمانى" از ياران اميرمؤمنان‏عليه‏السلام به امام عرض كرد: آيا خدا را ديده‏اى؟ اما پاسخ داد: چيزى را كه نبينم نمى‏پرسم. پرسيد: چگونه او را مى‏بينى؟ فرمود: ديدگان ظاهرى او را نمى‏بيند، اما دل‏ها در پرتو حقيقت ايمان او را مى‏بينند.(2)هر كس كارى كند كه بين خود و خدا حجابى نبيند، آن وقت هم خدا را با چشم دل مى‏بيند و هم عالم غيب و ملكوت جهان را مشاهد مى‏نمايد. در مناجات شعبانيه، انسان از خدا چنين مى‏خواهد: الهى وارستگى از هر چيز و وابستگى و پيوستگى كامل به آستانت را موهبتم فرما و ديدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا ديدگان دل ما حجاب‏هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود . (3)پي نوشت ها : 1 .جعفر سبحانى، منوشر عقايد اماميه، ص 66؛ ناصر مكارم شيرازى، خدا را چگونه بشناسيم، ص 74. 2 . نهج البلاغه، (فيض الاسلام) ص 5734، خطبه 178. 3 . مفاتيح الجنان، ص 322 (اعمال مشترك ماه شعبان).
کد سوال : 53687
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پرسش‏: چرا امامان (ع) زنان زيادى داشتند؟
پاسخ : هيچ كدام از امامان(ع) در يك زمان بيش از چهار همسر نداشتند.همان گونه كه در پاسخ به سؤال قبلى بيان شد، با توجه به اوضاع و واقعيت‏ها چند همسر گزينى مردان از ضرورت‏هاى اجتماعى آن زمان بود و اسلام به گونه‏اى آن را مشروع شمرد. امامان(ع) در همين چارچوب عمل مى‏كردند.با توجه به ضرورت‏ها و مصلحت‏ها برخى از امامان(ع) چهار همسر داشتند، مانند امام على(ع) البته بعد از رحلت حضرت زهرا(س). در زمان حضرت زهرا(س) حضرت على(ع) همسر ديگرى اختيار نكرد، و برخى امامان، كمتر از چهار همسر داشتند. همان گونه كه در حكمت‏هاى ازدواج‏هاى پيامبر(ص) گذشت، آن حكمت‏ها در ازدواج‏هاى امامان(ع) نيز هست. افزون بر آن، ازدواج‏هاى امامان(ع) گاهى به جهت خوف از حكومت بود، مانند ازدواج امام هشتم(ع) با "ام حبيبه" دختر مأمون عباسى، نيز ازدواج امام جواد(ع) با "ام فضل" دختر مأمون عباسى.گاهى علت ازدواج‏هاى امامان(ع) روش تربيتى و بها دادن به زيردستان و طرد امتيازات جاهلى است، مانند ازدواج امام سجاد(ع) با كنيزى كه اول او را آزاد كرد، سپس به عقد خود درآورد كه "عبدالملك مروان" به حضرت خرده گرفت كه چرا فردى از بزرگ خاندان قريش با يك كنيز آزاد شده ازدواج نموده است. حضرت فرمود: "اسلام تفاخرات جاهلى را لغو نموده است".(1)متأسفانه برخى از دشمنان نسبت‏هاى ناروايى در امر ازدواج به بعضى از امامان داده، مثلاً گفته‏اند: امام حسن(ع) خيلى زن مى‏گرفت و طلاق مى‏داد! اين تهمت‏ها نادرست است و مى‏توانيد دراين مورد به كتاب حقايق پنهان اثراحمد زمانى، صفحات 331 تا 353 مراجعه نماييد.چرا امامان(ع) كنيز داشتند:در عرف آن زمان كه به ناچار در جنگ اسير مى‏گرفتند واسيران را به صورت كنيز و غلام در خدمت نيروهاى پيروز مى‏گذاشتند: غلامان و كنيزان به عنوان خدمت‏گزاران نيروهاى فاتح بودند و البته بهره جنسى از كنيزان را نيز روا مى‏شمردند.اسلام بهترين برنامه را در مورد رهايى اسيران به اجرا درآورد. آزادى بى چون و چراى آنان باعث تقويت كفر و قرار گرفتن دوباره آنان در صف گمراهى مى‏شد؛ اسارت دائمى نيز به مصلحت آنان نبود.اسلام گفت: مدتى به عنوان اسير در خانه‏هاى مسلمانان باشند تا از نزديك آداب و اخلاق اسلامى را بياموزند و پذيراى حق و هدايت گردند و سپس آزاد شوند. اسلام براى اين دوره انتقالى يك سرى مقررات را وضع كرد كه با توجه به آن مرد مى‏تواند همانند همسر خويش با كنيز رابطه برقرار كند.در عرف آن زمان، مردان افزون بر بهره بردن از همسران قانونى، از كنيزان بهره مى‏بردند. در زندگى امامان نيز اين امر وجود دارد و اشكالى ندارد.برخى از امامان(ع) به علت وجود خفقان و شرايط سخت حتى يك همسر دائم اختيار نكردند و به بهره مشروع از كنيزان اكتفا نمودند. مانند امام هادى و عسكرى(ع).برخى ديگر غلامان و كنيزان متعدد مى‏خريدند، چند ماهى در خانه نگه مى‏داشتند و آنان را به آداب اسلامى خوب تربيت مى‏كردند و بعد در راه خدا آزاد مى‏كردند. اين حركت نه با هدف كامجويى از كنيزان، بلكه با هدف مقدس الهى و به عنوان يك روش تربيتى، انجام مى‏شد. امامان غلامان و كنيزان را مى‏خريد. بعد از يك دوره آموزشى آنان را از قيد اسارت آزاد سازند.در زندگانى امام چهارم(ع) اين موضوع به روشنى ديده مى‏شود. امام در هر شب از ماه رمضان يك يا چند برده آزاد مى‏كرد، و در آخر ماه رمضان به تعداد كل شب‏هاى ماه رمضان آزاد مى‏كرد و مى‏گفت: "دوست دارم خداوند ببيند كه من در دنيا بردگان خود را آزاد مى‏كنم تا بلكه مرا در روز رستاخيز از آتش دوزخ آزاد سازد".امام سجاد(ع) هيچ كنيز يا غلامى را بيش از يك سال نگه نمى‏داشت. همه را در شب عيد فطر آزاد مى‏كرد. حضرت با هر مناسبتى برده‏اى را آزاد مى‏كرد. اين يكى از كارهاى مستمر حضرت بود كه كنيزان و غلامان را بخرد و مدتى به تعليم و تربيت آنان بپردازد و سپس در راه خدا آزاد كند. مورخان نوشته‏اند: درمدينه گروه عظيمى از بندگان و كنيزان آزاد شده بودند كه توسط امام سجاد(ع) رهايى يافته بودند.(2)اهداف و برنامه‏هاى ديگرى نيز مى‏تواند در اين مسئله وجود داشته باشد كه نياز به تحقيقات گسترده‏تر دارد.اگر در ذهن شما سؤال خاصى در اين زمينه وجود دارد، آن را به روشنى براى ما بنويسيد تا پاسخ را دريافت نماييد.پى‏نوشت‏ها:1 - كلينى، كافى، ج 5، ص 345؛ مجلسى، بحار، ج 46،ص 105.2 - على بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 261؛ مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان، ص 302 - 300.
کد سوال : 53688
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا وقعاٌ قرآن از سوي خداوند است
پاسخ : در آغاز بيان دو نكته ضرورى است.اول: نگاهى كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرةالعرب در زمان پيامبر(ص):1 - عرب‏هاى جاهلى نسبت به دختر، بلكه جنس زن بى علاقه بودند، چون در محيطى كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزى مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مى‏توانست، به ديگران روا مى‏داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادى و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏اى نداشتند، بلكه دختردارى را ضد ارزش مى‏شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.2 - چون جنگ و خونريزى در آن محيط امرى متداول بود، و عرب جاهلى با اندك بهانه‏اى يك ديگر را مى‏كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتى بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيرى پيدا مى‏كرد (چون مردان به جنگ اقدام مى‏كردند، نه زنان و كشته‏ها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براى رهايى از مشكل عدم تعادل جمعيتى پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.3 - در آن وضع ناگوار اقتصادى، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعى كمك به آنان محسوب مى‏شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاى پيامبر(ص) فشار وارد مى‏كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.4 - در محيطى كه نا امنى و جنگ و خونريزى آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مى‏آمد.5 - در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمى‏كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مى‏شد. به مجرد آن كه شوهر مى‏مرد، يا از وى طلاق مى‏گرفت و عده وفات يا طلاق سپرى مى‏شد، شوهرى ديگر گزينش مى‏شد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابى طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام على(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.نكته دوم: نگاهى گذرا به ازدواج پيامبر(ص).1 - پيامبر(ص) در 25 سالگى با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وى زندگى كرد و همسر ديگرى نگرفت.2 - همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسرى پيامبر(ص) درآيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاى عده به عقد پيامبر(ص) درآمدند.3 - عمده ازدواج‏هاى پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگى صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ احد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.4 - پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدى، بنى اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولى از قبايل انصار زن نگرفت.دقت در اين امور به ما مى‏فماند كه ازدواج‏هاى پيامبر نه در پى ارضاى خواهش‏هاى نفسانى، بلكه در جهت اهداف عالى بود كه ذيلاً بيان مى‏شود.بى شك پيامبر در ازدواج‏هاى متعدد دنبال خوشگذرانى‏ها نبود، چون:اولاً: اگر چنين بود، مى‏بايست در سنين جوانى به اين امر مبادرت مى‏كرد، نه در سنين پيرى و آن هم در شرايط سخت و دشوار.ثانيا: اگر شهوت‏انگيز بود، مى‏بايست جهت‏گيرى‏هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذاب از جهت امور جنسى و جوانى نبود، حتى به خواستگارى برخى از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسى حاضر نمى‏شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمى‏رود و به خواستگارى او كسى را فرستاده است.ثالثاً: آنانى كه با انگيزه كاميابى جنسى به ازدواج‏هاى متعدد رو مى‏آورند، ماهيت زندگى آنان به گونه‏اى ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهرى زندگى، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذرانى رو مى‏آورند؛ در حالى كه سيره و زندگى پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان مى‏دهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگى، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستى را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقى بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگى.علامه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد: داستان تعدد زوجات پيامبر(ص) را نمى‏توان بر زن دوستى و شيفتگى آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگى كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگى كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستى آن حضرت دارد.(1)رابعا: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مى‏توانست از آنان بهره‏مند شود. با اين تحليل ازدواج بى فايده بود.بنابراين اهداف و حكمت‏هاى ازدواج پيامبر(ص) را مى‏بايست در اهداف بلند و ارزشى جستجو نمود كه مهم‏ترين آن بدين شرح است:1 - هدف سياسى - تبليغى:يكى از اهداف ازدواج‏هاى پيامبر(ص) هدف سياسى - تبليغى بود؛ يعنى با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسى و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.حضرت به خاطر دست يابى بر موقعيت‏هاى بهتر اجتماعى و سياسى، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكنى‏هاى آنان و حفظ سياست داخلى و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمان شدن قبايل عرب، به برخى ازدواج‏ها رو آورد.در راستاى اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگ "تيم" با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ "عدى" با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه، ام سلمه از بنى مخزوم، سوده از بنى اسد، ميمونه از بنى هلال و صفيه از بنى اسرائيل پيوند زناشويى برقرار نمود. ازدواج مهم‏ترين پيوند و ميثاق اجتماعى است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسيارى از خود به جا مى‏گذارد.در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ‏ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويى بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل، ازدواج نمود. اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نمى‏شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد."گيورگيو" نويسنده مسيحى مى‏نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بنى‏اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثرى براى تبليغ اسلام در خانواده‏هاى مكه شد.(3)2 - هدف تربيتى، پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مى‏خواند.پيامبر(ص) در مناسبت‏هاى مختلف مردم را به اين كار خداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براى مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكنى داد.اين حمايت عملى و صفه نشينى مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براى رهايى آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براى زنان راه حل ديگرى را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر دارى كه بازتاب شرايط اجتماعى بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بى سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويى به خانه‏هاى خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بى سرپرستى و تنهايى و فقر مالى و عقده‏هاى روانى رهايى يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوى خوبى براى مردم در اين امر باشد.3 - هدف رهايى كنيزان:اسلام با برنامه ريزى دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادى اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوه‏هاى خوب و متعدد براى آزادى اسيران بهره جست كه ازدواج از جمله آن‏ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مى‏شود با كنيز ازدواج نمود. اول او را آزاد نمود و سپس شريك زندگى قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسيارى از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بنى مصطلق اسير شده بودو در سهم غنيمتى رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وى را آزاد كرد و سپس با وى ازدواج نمود. كارحضرت براى يارانش الگوى خوبى شد و تمامى اسيران غزوه مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند."گيورگيو" دانشمند مسيحى مى‏نويسد: محمد با جويريه ازداج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مى‏نگريستند. فرداى آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمى‏توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) برده آنان باشند.(4)4 - نجات زن و جلوگيرى از غلتيدن وى در دام بستگان مشرك و كافر:برخى از زنانى كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بى سرپرست مى‏شدند و زندگى بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار آشفته‏اى به سر مى‏بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بى‏سرپرست شد. نه مى‏توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدر برگردد.پيامبر(ص) وقتى كه از مشكل وى با خبر شد، پيكى براى نجاشى پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر درآورد. اين ازدواج باعث شد كه وى از بى‏پرستى نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.5 - طرد سنت غلط و جاهلى:در اسلام "پسرخوانده" حكم پسر واقعى را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نيست. در حالى كه در جاهليت احكام پسر واقعى را بر پسر خوانده سرايت مى‏دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5)پيامبر(ص) به دستور خدا با "زينب بنت حجش" همسر مطلقه زيد بن حارثه، پسرخوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهى را در عمل باطل كند و مردم پذيراى نقض حكم جاهلى باشند.(6)اگراين ازدواج صورت نمى‏گرفت، ممكن بود زيد بن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبرمطرح مى‏شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مى‏شد.افزون بر اين امور ازدواج‏هاى پيامبر از اهداف و حكمت‏هاى ديگرى برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‏ها خوددارى مى‏شود.در پايان به بيان نكته‏اى ديگر مى‏پردازيم: در اسلام چند همسر گزينى براى مردان محدود است. مرد نمى‏تواند بيش از چهار همسر دائمى در يك زمان داشته باشد.قرآن مى‏گويد: با رعايت عدالت مى‏تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمى داشتند.همه زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) درآمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق ندارى با كسى ازدواج نمايى، و حتى اگر همه زنانت را طلاق بدهى، به جاى آنان نمى‏توانى با زنان ديگرى ازدواج نمايى.(8)اين حكم را احكام اختصاصى پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و... از مختصات پيامبر بود.پى‏نوشت‏ها: 1 - سيد محمد حسين طباطبايى، فرازهايى از اسلام، ص 174.2 - مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286.3 - محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت، ص 207.4 - همان، ص 181.5 - احزاب (33) آيه 4.6 - همان، آيه 37.7 - نساء (4) آيه 3.8 - احزاب (33) آيه 52.
کد سوال : 53689
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى ترس از خداوند را توضيح دهيد؟
پاسخ : ترس به معناى بيم و هراس، يكى از حالات نفسانى است كه باعث گريز از خطر يا آمادگى در مقابل خطر مى گردد. اين خصيصه به خودى خود امرى مفيد است كه باعث بر حذر داشتن انسان از خطرات پيرامون وى مى گردد. ترس در زبان عربى "خوف" و "خشيت" ناميده مى شود. خوف از خداوندبين انسان‏ها، از كسانى ترس و هراس بايد داشت كه قيافه‏اى ترسناك دارند يا ظالم و ستمگر مى باشند، لكن خدا چهره‏اى مادى ندارد كه به زشتى و زيبايى متصف شود. حقيقت خدا كه ماوراى ماده است، چنين توصيف شده است: "اللَّه جميل و يحب الجمال؛ خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد".از ديگر سو هيچ گونه ظلمى از سوى خدا نسبت به بندگان جارى نيست، كه موجب ترس از وى شود. ترس از خدا به معناى ترس از مسئوليت هايى است كه انسان در برابر وى دارد.ترس از اين كه در مقام انجام تكاليف الهى كوتاهى كرده و از عهده تكليف به خوبى بر نيايد. به عبارت ديگر ترس از كم كارى‏ها، گناهان و كوتاهى‏ها در مقابل تكاليف الهى است. ترس از انجام ندادن مسئوليت انسانى و ارزش‏هاى عالى، ترس از اين كه به هدفى كه براى آن آفريده شده دست نيابد.مولاى متقيان(ع) مى فرمايد: "هيچ يك از شما ترس نداشته باشيد مگر از گناه خويش".(1)سرچشمه‏هاى خوف الهى: 1- اعمال ناپاك و گناهان بندگان يكى از عوامل خوف از خدا است.خدا هم چنان كه به بندگان مؤمن خويش وعده بهشت را داده، به گناهكاران وبدكاران وعده عذاب داده است. پس گناه كار از اين جهت كه عذاب الهى در انتظار او است، خائف است.2- در اولياى خدا (پيامبران و امامان و صالحان) نيز خوف الهى وجود دارد تا بدان جا كه در حال نماز، بدن مباركشان به لرزه مى افتاد و نيمه شب‏ها از خوف خدا گريسته و به حالت غش مى افتادند. اين حالت بدين خاطر است كه به جهت درك عظمت الهى، خود را حقير و كوچك احساس كرده و دچار خشيت و خوف مى گردند، يا بدين جهت است كه هميشه دغدغه دارند حق عبوديت و بندگى را به انجام نرسانند.خدا آن قدر با عظمت است كه شكر يكى از هزار نتوان كرد، و يا خوف از آن كه لحظه‏اى دچار غفلت از ذكر و ياد خدا شوند. 3- بين خدا ترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ است. هر چقدر معرفت انسان به خدا از عمق بيشترى برخوردار باشد، ترسش شدت بيشترى خواهد داشت. خشيت الهى در دل بنده بدون معرفت حاصل نمى‏گردد: "إنّما يخشى اللَّه مِن عباده العلماء؛ به درستى كه مى ترسند از خدا، (از ميان بندگانش) علماء".(2)4- در قران وارد شده كه "و امّا من خاف مقام ربّه؛ پس آن كه بيم داشت از مقام پروردگارش".(3)مفسران درباره اين كه منظور از مقام چيست، چهار احتمال داده‏اند: أ) مواقف قيامت، ب) خوف از علم خداوند مراقبت دائمى او نسبت به همه انسان‏ها كه هيچ چيز از او پوشيده نيست.ج) ترس از خدا نه به خاطر آتش دوزخ و خوف از فوت لذت‏هاى نفسانى در بهشت (طمع نسبت به نعيم بهشتى) بلكه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال و عظمت او.د) منظور مقام عدالت او است. خوف از عدالت به خوف از كوتاهى و قصور اعمال باز مى گردد.(4)اگر انسانى در مقابل عظمت و بزرگى خدا از يك سو و كوتاهى‏ها و گناهان خود از سوى ديگر، خاضع نشد و خشيت الهى در وجود او حاكم نشد، نشانه شجاعت و بزرگى نيست، بلكه نشانگر جهل و نادانى وعدم عاقبت انديشى است، در نتيجه به دنبال رفع نواقص و توبه از گناهان نخواهد رفت و در قيامت در حالى خدا را ملاقات مى كند كه در كوله بار خويش هيچ عمل خيرى ندارد. براى اطلاع بيشتر به تفسير نمونه، ذيل آيات مورد بحث رجوع نماييد.پى نوشت‏ها: 1. نهج البلاغه، حكمت 82.2. فاطر (35) آيه 26.3. نازعات (79) آيه 41.4. ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 216.
کد سوال : 53690
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى از ما غيبت كرد، وظيفه ما چيست؟
پاسخ : اگر كسى از انسان غيبت كرد، مقتضاى اخلاق اسلامى اين است كه از او بگذريم و خجالت زده‏اش‏نكنيم، ولى اگر ديديم مرتب از ما غيبت مى‏كند، به او تذكر داده و نهى از منكر مى‏كنيم، و مضرّات و عواقب وخيم غيبت از ديدگاه اسلام را به او گوش‏زد مى‏كنيم
کد سوال : 53691
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در عصر ارتباطات و فناورى اطلاعات چرا شوراى نگهبان از تصويب استفاده از آنتن‏هاى ماهواره‏اى سرباز مى زند؟ آيا ممكن است در مجلس هفتم استفاده از ماهواره تصويب شود؟
پاسخ : اسلام و فقها و علماى اسلام با ارتباطات و فن آورى اطلاعات و دانش مخالف نيستند، بلكه با فساد و گناه مخالف هستند.از ماهواره تبليغات ضد اسلام و ضد اخلاق و فيلم‏هاى مستهجن پخش مى شود. اگر استفاده از ماهواره آزاد شود، برخى از همين برنامه‏ها استفاده مى كنند و مرتكب حرام مى گردند و جامعه به فساد و تباهى كشيده مى شود، يا موجب تغيير و تزلزل در هنجارهاى فرهنگى جامعه مى شود. امروزه بسيارى از نابهنجارى‏ها و ناهمگونى‏ها بين رفتارها ناشى از همين وسايل ارتباطى و عدم استفاده صحيح از آن‏ها مى باشد.از طرفى نهى از منكر واجب است و يكى از راه‏هاى نهى از منكر، قرار ندادن وسيله ارتكاب حرام در اختيار افراد است.(1)از اين رو مجلس و شوراى نگهبان استفاده از ماهواره را تصويب نمى كنند و از اين راه جلوى فحشا و منكر را مى گيرند و به يكى از واجبات كه نهى از منكر است عمل مى كنند. اگر روزى برنامه‏هاى خلاف شرع اسلام از ماهواره پخش نشود يا معلوم شود كه اكثر مردم در سطحى از تديّن و آگاهى و ثبات فرهنگى هستند كه به برنامه‏هاى خلاف شرع نگاه نمى كنند و مرتكب حرام نمى شوند، مسلّماً استفاده از ماهواره اشكال نخواهد داشت.نگاهى به برنامه‏هاى ماهواره‏اى با توجه به اين كه غالباً به زبان اصلى پخش مى شوند يا در صورت پخش به زبان فارسى، الگوهاى فرهنگ غربى را ترويج مى كنند، همچنين با نگاه به نوع استفاده‏اى كه متأسفانه از آن مى‏شود و غالباً برنامه‏هاى غير اخلاقى و فيلم هايى كه با فرهنگ اسلامى تطبيق ندارد، مورد توجه قرار مى گيرد، هم در رفتارهاى جوانان و الگوهاى رفتارى آن‏ها تأثير مى نهد، هم در نوع فكر و لباس آن‏ها و فرهنگ مصرفى و بسيارى از امورى كه نسبت به فرهنگ جامعه ما نابهنجار است. پى نوشت‏ها: 1. امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 480، مسئله 2 و 3.
کد سوال : 53692
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علّت و زمان ظهور شيعه چه و كى بود؟ چرا نماز و اذان و بعضى چيزهاى آن با سنّى‏ها فرق دارد؟ به علاوه چرا زند و مرد در برخى از مساى لنماز با هم فرق دارند، مثل بلند كردن دست‏ها هنگام برخاستن و چسباندن دست‏ها به بدن در حال سجده. آيا پيامبر اكرم(ص) در اذان و اق
پاسخ : وقتى كه در مرحله نخستين حيات امت اسلامى، در عصر پيامبر گرامى اسلام(ص) بررسى كنيم، متوجّه مى‏شويم از همان سال‏هاى آغازين ظهور اسلام، دو گروه با هدف متفاوت، در امت اسلامى، در كنار هم مى‏زيستند: 1- عقيده‏اى كه تعبّد به دين را ملاك قرار داده و پيروى محض و تسليم مطلق از نص (آيات قرآن و فرامين رسول خدا) را در همه شئون زندگى معتبر دانسته و شعار خود مى‏دانستند.2- عقيده‏اى كه تعبّد به دين را تنها در محدوده پاره‏اى از عبادات و برخى از مسايل غيبى معتبر مى‏دانستند و در غير اين صورت، اجتهاد و مصلحت را بر نص مقدّم مى‏دانستند. از جمله اينان "عُمَر" است. به همين دليل در صلح حديبيه بر پيامبر(ص) اعتراض مى‏كند و "حىّ على خير العمل" را در اذان و اقامه حذف مى‏كند. بعد از رحلت پيامبر، اين دو گروه، مقابل هم ايستادند و دو جناح را به وجود آوردند.چون در رأس گروه اوگل حضرت مولاى متقيان على(ع) قرار داشت و عده‏اى با او هم عقيده بودند، پيروانش را شيعه ناميدند. شيعه يعنى پيروى در فكر و عمل و اخلاق و مواضع سياسى و عقايد دينى، از حضرت على(ع) و اوصياى به حق آن بزرگوار.(1) بر اين اساس زمان پيدايش شيعه و سنّى به طور رسمى بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) است، هر چند به طور غير رسمى شيعه در زمان نبى گرامى اسلام(ص) بود.(2)گفتنى است: وقتى دو گروه از نظر رأى و عقيده با هم تفاوت داشته باشند، در مقام عمل هم متفاوت خواهند بود. لذا طبيعى است كه اذان و اقامه و كيفيت نماز و ايستادن در حال نماز و ساير چيزها بين شيعه و سنّى متفاوت باشد، چون قرار نيست سنّى‏ها طبق فرامين پيامبر اكرم(ص) و جانشينيان او عمل كنند، بلكه قرار است طبق صلاح ديد خود عمل نمايند. در اين كه چرا اسلام فرمود: مردها هنگام بلند شدن، اول زانوها را از زمين بردارند، بعد دست‏ها را، اما زن‏ها بر عكس كنند، يا مردها در سجده آرنج‏ها و شكم خود را به زمين نچسبانند و بازوهاى خويش را از پهلو جدا نگه دارند، اما زن‏ها بر خلاف عمل كنند و امثال آن، گفته مى‏شود: اولاً تمام اوامر و نواهى شارع مقدس اسلام مبتنى بر مصالح و مفاسد است. حتماً در اين خصوص مصالح و مفاسدى بوده كه نمى‏دانيم و نمى‏توانيم اظهار نظر كنيم و بايد تعبّداً آن را بپذيريم.ثانياً: زن‏ها كانون جذب و كشش جنس مخالف هستند و تمام بدن آن‏ها به ويژه برجستگى‏ها مهيّج و محرم است. شايد به همين دليل دستور داده شده - البته به صورت مستحبى - زنان هنگام برخاستن دست‏هاى خود را از زمين بردارند، نه زانوها را.يا فرمود: آرنج و شكم خود را به زمين بچسبانند، تا برجستگى جلو بدن پيدا نشود. يا چون صداى زن نازك و دل فريب است، فرموده: با وجود مرد غريبه و اجنبى حق ندارد حمد و سوره نمازهاى صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند.پاسخ قسمت آخر سؤال: از ديدگاه شيعه "اشهد انّ عليّاً ولىّ اللَّه" جزء اذان و اقامه نيست، بلكه به عنوان تبرك گفته مى‏شود.پيامبر(ص) فرمود است چنين بگوييد و خود نمى‏گفتند. بعدها شيعه آن را به عنوان اين كه نام مقدس حضرت مبارك است و اذان و اقامه با ذكر آن ثواب بيشترى دارد، آن را در اذان و اقامه گنجاندند.به علاوه چون بنى اميه و مخالفان سرسخت آن بزرگوار، در قنوت نماز و در منابر خود، ايشان را سب و لعن مى‏كردند، شيعه به عنوان مبارزه با اين اعمال زشت و ناپسند و غير شرعى، نام مقدّس حضرت را در اقامه و اذان گنجاند.از نظر شيعه بايد بر زمين و چيز غير خوراكى كه از زمين مى‏رويد، مثل چوب و برگ درخت سجده كرد.(3) لذا پيامبر(ص) روى خاك و زمين سجده مى‏كردند. از ديدگاه شيعه بالاترين خاك، خاك كربلا است و چون پيامبر(ص) قبل از امام حسين(ع) از دنيا رفتند، از مهر كربلا استفاده نمى‏كردند.پى نوشت‏ها: 1. جواد محدّثى، فرهنگ عاشورا، ص 264.2. تشيّع مولود طبيعى، ص 82 - 90، شهيد صدر، ترجمه محمد جواد حجتى كرمانى.3. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 606، مسئله 1076.
کد سوال : 53693
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفه وجودى لباس روحانيت در عصر حاضر چيست؟1- آن هم با توجه به اين كه لباس خاصّى براى فقها در اسلام سفارش نشده است.2- هيچ گروهى لباس كار و وظيفه‏اش را همانند طبقه اطبّا و... در غير زمان انجام وظيفه استفاده نمى‏كند.3- در احاديث سفارش شده كه به
پاسخ : از احاديث موجود در كتب روايى شيعه و سنّى استفاده مى‏شود كه پوشيدن عمامه و عبا بخشى از سنّت معصومان‏(ع) است؛ از آن جمله:1- جابر نقل كرده است: پيامبر اكرم(ص) در هنگام فتح مكه، در آغاز ورود به مكّه عمامه‏اى مشكى بر سر داشت.(1)على(ع) فرمود: "رسول خدا(ص) در روز عيد غدير، عمامه‏اى بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آويزان كرد؛ آن گاه فرمود: "خداى متعال در جنگ بدر و حنين مرا با فرشتگانى كمك كرد كه با چنين عمامه هايى معمّم بودند".(2)2- اصبغ بن نباته كه از نزديكان اميرالمؤمنين(ع) به شمار مى‏رود، روايت كرده است: در آغاز خلافت و پس از بيعت مردم، حضرت على(ع) به مسجد آمد، در حالى كه عمامه رسول خدا را بر سر داشت.(3)3- عباس بن عبدالمطلب و ربيعة بن الحارث فرزندان خود فضل و ربيعه را به حضور على(ع) فرستاده تا از حضرت تقاضا كنند كه آنان را براى جمع آورى زكات به كار بگمارد؛ حضرت امير(ع) فرمود: به خدا قسم هيچ كدام از شماها را به كار نخواهم گرفت.ربيعه (پس از شنيدن نظر امام به محضر على(ع) شرفياب شد و با لحنى اعتراض‏آميز) عرض كرد: به مقام و منزلت دامادى پيامبر(ص) رسيدى، ما به خاطر آن بر تو حسادت نكرديم؛ اميرالمؤمنين(ع) (با بى اعتنايى نسبت به سخنان ربيعه) عباى خود را روى زمين انداخت و بر آن خوابيد.(4)بنابراين از مجموع روايات مى‏توان نتيجه گرفت:پوشيدن عمامه و عبا بخشى از سنّت پيامبر و امامان(ع) را تشكيل مى‏دهد.تا اين قسمت، پاسخ پرسش اصلى شما يعنى فلسفه وجودى لباس روحانيت، روشن شد، هم چنين پاسخ اولين پرسش فرعى، نيز معلوم گرديد. وقتى عبا و عمامه سنّت پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد، چه لزومى دارد كه سفارش جداگانه براى آن در روايات شود، بلكه در هر زمان و مكانى ممكن است كه روحانى پاسخگوى شبهات و پرسش‏هاى افراد باشد و اين ميسور نيست مگر آن كه روحانى با پوششى خاص ميان جامعه اسلامى حضور داشته باشد؛ به خلاف مراجعه به صاحبان مشاغلى همچون پزشكان و نيروهاى نظامى وانتظامى كه مراجعه به آنان در موارد و ساعاتى خاص انجام مى‏شود، بنابراين، حتى اگر از نگاه شغلى نگاه كنيم، شغل روحانى اقتضا مى‏كند كه هر وقت در جمعى حاضر شده، چه در خيابان و چه در مهمانى و... بايد اين لباس را به تن داشته باشد. پاسخ سومين سؤال فرعى: در سؤال مطرح كرده‏ايد: در احاديث سفارش شده كه به لباس عصر خويش ملتزم باشيم، بله در اين زمينه رواياتى رسيده است كه به لحاظ رعايت اختصار فقط به بيان و تشريح يك روايت مى‏پردازيم:حمّاد بن عثمان در محضر امام صادق(ع) بود كه شخصى به امام عرض كرد: به ما گفته‏اند كه على(ع) لباس خشن و پيراهن ارزان قيمت مى‏پوشيده و شما را مى‏بينيم كه لباسى نيكو پوشيده‏ايد.امام صادق(ع) در پاسخ اين اعتراض فرمود: "على بن أبى طالب عليه السّلام لباس با آن ويژگى‏ها را در زمانى مى‏پوشيد كه پوشش آن عيب به حساب نمى‏آمد، امّا امروز هر كس به آن روش لباس بپوشد، لباس شهرت مى‏شود و بهترين لباس در هر زمان، لباس اهل همان زمان است".(5) اين روايت بهترين لباس را، لباس مردم هر زمان دانسته است، و لباس نوع ديگر را كه به صورت لباس شهرت (انگشت نما) در آيد، نفى كرده است. امّا آيا لباس روحانيت از اين نوع است؟ با توجه به اين كه نمايانگر طبقه خاص با وظايف خاص بوده و به لباس معصومين(ع) شباهت داشته و به لباس‏هاى سنّتى ايرانيان نير شباهت بيشترى دارد. پى نوشت‏ها: 1. ميزان الحكمه، ج 4، ص 2765، ح 18096.2. احمد بن حسين بيهقى، السنن الكبرى (سنن بيهقى)، ج 10، ص 14.3. صدوق، محمد بن على بن الحسين، التوحيد، ص 304، ح 1؛ طبرسى، احمد بن على، الاحتجاج، ج 1، ص 609.4. محمود بن عمر بن محمد الزمخشرى، الفائق فى غريب الحديث، ج 2، ص 322.5. محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 6، ص 444، ح 15.