کد سوال : 53684
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در زمانى كه صدام گفت صلح كنيم، صلح نكرديم؟
پاسخ : صدام آلت دست استكبار بود و به قصد تصرف خاك ميهن اسلامى وارد معركه شد. فرزندان انقلاب به تبعيت از رهبر كبير انقلاب، به دفاع از كيان اسلامى پرداختند و اگر آنها نبودند، اكنون دشمن آسايش و امنيت ما را ربوده بود. دفاع فرزندان اين مرز و بوم در مقام تقريباً همه دنيا افتخار بسيار بزرگى بود كه فقط در همان زمان نصيب عدهاى از دلاور مردان شد.الآن وقت آن نيست كه بگوييم چرا صلح نكرديم؟ چرا فرزندانمان به شهادت رسيدند و چراهاى ديگر، امام فرمود: چه در جنگ شكست بخوريم و چه پيروز شويم، پيروزى از آن ما است، زيرا ما براى اعتلاى هدف خود مى جنگيم.ايران كشورى جنگ ستيز نبوده و نيست، ولى آيا مى توان پذيرفت كه دشمن آب و خاك ما را تصرّف كند و چون اسراييل به غصب سرزمينهاى اسلامى بپردازد؟صدام و ايادى او هيچ گاه حرف راست نمىزدند. وانگهى اگر صدام گفته بود بياييد صلح كنيم، شايد پذيرش در آن زمان به صلاح نبود. در ضمن استراتژى جنگ به دست حضرت امام نبود، بلكه فرماندهان جنگ تصميم مى گرفتند و به حضرت امام ارجاع ميدادند و ايشان بر اساس رأى و پيش بينى آنها تصميم مى گرفت.اين رويه معمول تمام دنيا مى باشد. در جنگ نان و حلوا پخش نمىكنند. جنگ از استراتژى پيچيده و پنهانى برخوردار است كه حتى شايد پيش بينى كوتاه مدت آن ممكن نيست. جنگ عراق و در اصل استكبار جهانى عليه ايران نيز از اين امر مستثنى نبود. جنگ عراق عليه ايران، جنگ معمولى نبود، بلكه آتش افروزى كفر و استكبار عليه كيان اسلام بود و هر گونه پيشنهاد صلحى شايد نيرنگ بود.جوانانى كه با افتخار به استقبال شهادت رفتند و از جان شيرين خود گذشتند و يا اكنون جزء ايثارگران هستند، هرگز به فكر آن نبودند كه چرا بايد به اين كار دست بزنند، بلكه فقط به انجام وظيفه مى انديشيدند آنها در اين خيال نبودند كه چرا صدام پيشنهاد صلح كرد و ما نپذيرفتيم. اين پيروى از انديشه بدانديشان است كه مى خواهند افتخارات نظام را زير سؤال ببرند.
کد سوال : 53685
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى اشكال مى كنند كه با وجود فقرا و نيازمندان چرا جمهورى اسلامى ايران به ساير كشورهاى مسلمان كمك اقتصادى مى كند؟
پاسخ : عمده كمكهاى ايران به كشورهاى مظلوم، كمكهاى سياسى و معنوى است، نه كمكهاى اقتصادى. اگر به برخى كشورها كمكهاى اقتصادى مى شود، به تناسب كمكهاى اقتصادى به نيازمندان داخلى بسيار ناچيز است.كمكهاى اقتصادى ايران به كشورهاى اسلامى ريشه در عوامل زير دارد: 1) حمايت از محرومانيكى از استراتژىهاى ايران حمايت همه جانبه از محرومان به ويژه مسلمانان محروم و مظلوم است. اين حمايتها در قالبهاى مختلف مانند حمايت مالى و سياسى ظهور مى كند. اين استراتژى يكى از شاخصههاى مهم انقلاب اسلامى است كه آن را از ساير انقلابهاى جهان متماير مى كند. در اصل 154 قانون اساسى آمده است: "جمهورى اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و ازادى و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مى شناسد. بنابراين در عين خوددارى كامل از هر گونه دخالت در امور داخلى ملتهاى ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مى كند".(1)اين استراتژى مبتنى بر آموزههاى دينى است، زيرا اسلام همه مسلمانان را موظف نموده كه به حمايت از محرومان و مظلومان پرداخته و به نداى آنان پاسخ مثبت دهند،(2) تا آن جا كه پيامبر اجابت دعوت مسلمانان را واجب دانست.(3) در برخى روايات همه مسلمانان برادر دينى خوانده شدهاند كه لازمه آن حمايت همه جانبه از همه مسلمانان است. پيامبر فرمود: "المسلم أخوالمسلم لا يظلمه و لا يخزله، و لا يسلمه؛(4) مسلمان برادر مسلمان است. هرگز به او ستم نمىكند، دست از ياريش بر نمىدارد و او را در برابر حوادث تنها نمىگذارد".امام صادق(ع) فرمود: "مؤمن برادر مؤمن است و همگى به منزله اعضاى يك پيكرند كه اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر عضوها را قرار نماند و ارواح همگى آنها از روح واحدى گرفته شده است".(5)2) همسويى با سياستهاى بين المللىيكى از سياستهاى بين المللى حمايت از ستم ديدگان و محرومان است؛ از اين رو اگر در كشورى حوادثى مانند زلزله صورت گيرد، كشورهاى ديگر به حمايت آسيب ديدگان مى پردازند، مانند اين كه سازمانهاى جهانى و برخى از كشورها به مردم عراق و افغانستان كمك كردند و يا در حادثه زلزله بم كشورهاى مختلف به آسيب ديدگان كمك نمودند. كمكهاى جهانى در حالى صورت مى گيرد كه در خود آن كشورها فقير و محروم وجود دارد.3- جذب به اسلاميكى از سياستهاى راهبردى كه امروزه در جهان از آن بهره گرفته مى شود، جذب ديگران است؛ يعنى بعضى كشورها سعى مى كنند با بهرهگيرى از راهكارهاى كاربردى، مردم كشورهاى ديگر را جذب كرده و در جهان پايگاه اجتماعى و سياسى كسب كنند. در اسلام نيز از جذب ديگران سخن به ميان آمده است. يكى از راههاى جذب، كمكهاى مالى است كه در آموزههاى دينى به عنوان "تأليف قلوب" است. پيامبر(ص) و ائمه(ع) با بهرهگيرى از كمكهاى اقتصادى به جذب ديگران به اسلام پرداختند.حمايت ايران از محرومان جهان موجب شده است كه فرهنگ اسلام در برخى كشورها گسترش يابد و بعضى بدان جذب شوند. محرومان جهان مى دانند كه ايران اسلامى - به رغم آن كه خود مشكلات اقتصادى داشته و برخى از مردم آن محروم هستند - به آنان كمك مى كند. اين احساس بشر دوستى و احترام به كرامت انسانى، ريشه در فرهنگ غنى اسلام دارد.كمكهاى همه جانبه ايران از آوارگان و مهاجران عراق و افغانستان، افكار عمومى را جلب كرده و مجامع بين المللى استراتژى حمايت از محرومان ايران را ستودهاند. حمايت ايران از مستمندان كشورهاى ديگر خشم غرب را برانگيخته، تا آن جا كه ايران را متهم به حمايت از اصول گرايان اسلامى نموده است. غرب از نفوذ ايران در جهان احساس خطر مى كند. رويكرد غرب بيانگر آن است كه ايران در حمايت ازمحرومان موفق بوده و انقلاب اسلامى به جهان صادر شده است.بر اين اساس حمايت مالى ايران بر اساس تحقق يكى از اهداف و انجام وظايف الهى صورت گرفته است. اين سياست معقول و منطقى است كه ريشه در آموزههاى دينى داشته و با سياستهاى بشر دوستانه جهانى نيز همسويى دارد؛ مضافاً بر اين كه برخى كشورها حمايت از گروهها و يا كشورهاى ديگر را در اولويت قرار مى دهند، (مانند حمايت امريكا از اسرائيل) كه جمهورى اسلامى نيز حمايت از محرومان كشورهاى اسلامى را در اولويّت قرار داده است اين سياست در كشورها سابقه دارد.نكتهاى كه نبايد فراموش كنيم، آن است كه مرزهاى كشورهاى اسلامى، مرزهاى عقيدتى است، نه جغرافيايى.مرز كشورهاى اسلامى يكى است و بر اساس آموزههاى دينى، تمام مسلمانان در هر نقطهاى از دنيا برادر همديگرند.متأسفانه با ايجاد تفرقه ميان كشورها و سلطهطلبى پادشاهان و حكمرانان، امت اسلامى به پارههاى مختلف تقسيم شده است و به وسيله استعمار روح ملى گرايى به جاى روح اسلامى و برادرى ميان مسلمانان تبليغ شد.در عين حال توجه به اين نكته نيز لازم است كه سياست ايران در حمايت مالى از كشورهاى اسلامى، بايد به گونهاى باشد كه به سياستهاى فقر زدايى و حمايت از محرومان داخل كشور آسيب جدى وارد نسازد. بر اين اساس بايد در حمايت از محرومان جهان پيامد و بازخورد كمكهاى مالى مورد دقت قرار گرفته و كمكها بر اساس اولويت بندى نيازها و بر اساس سياستهاى راهبردى صورت گيرد.پى نوشتها: 1. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ص 111.2. نساء(4) آيه 75.3. 4. اصول كافى، ج 2، ص 133.5. همان.
کد سوال : 53686
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بندگانش را طورى آفريده كه خداوند، و اصولاً عالَم غيب را به چشم نبينند؟
پاسخ : اين كه بندگان و مخلوقات خدا نمىتوانند خدا را با چشم سر ببينند، بدين خاطر است كه ديدن خدا با چشم محال است، چرا كه ديده شدن، از خواص موجودات مادى و جسمانى است و خداوند جسم نيست. هم چنين براى ديدن، لازم است كه خداوند محل و مكان داشته باشد و محدود در يك مكان باشد، و در حالى كه خداوند نامحدود و بى نياز از محل و امكان است. اصولاً هر صفتى كه حاكى از نقص باشد، محال است كه به خدا نسبت داده شود، زيرا نقص از ويژگىهاى موجودات ممكن است و خداوند واجب الوجود است. لازمه مرئى و قابل رؤيت بودن، نقص داشتن است، زيرا لازمه مدنى بودن اين است كه شرايط لازم براى رؤيت و ديدن در آن تحقق يابد، از قبيل: الف) در مكان و جهت خاصى قرار گيرد. ب) در تاريكى قرار نداشته باشد و به اصطلاح نورى بر آن بتابد. ج) فاصله معيّنى ميان بيننده و او وجود داشته باشد. روشن است كه اين شرايط از آثار موجود جسمانى و مادى است، نه خداى برتر. (1) پس محال است كه خداوند با چشم سر ديده شود. اگر خداوند با چشم سر ديده مىشد، ديگر بى نياز و كمال مطلق نبود، و اين به جهت ضعف ابزار بينايى با سر است، اما انسان مىتواند وسيلهاى ديگر فراهم كند تا خداوند را ببيند و آن، دل پاك و نورانى است.انسانهاى مؤمن در پرتو ايمان كامل مىتوانند با رؤيت قلبى و شهود باطنى خدا را مشاهده نمايند. "ذعلبيمانى" از ياران اميرمؤمنانعليهالسلام به امام عرض كرد: آيا خدا را ديدهاى؟ اما پاسخ داد: چيزى را كه نبينم نمىپرسم. پرسيد: چگونه او را مىبينى؟ فرمود: ديدگان ظاهرى او را نمىبيند، اما دلها در پرتو حقيقت ايمان او را مىبينند.(2)هر كس كارى كند كه بين خود و خدا حجابى نبيند، آن وقت هم خدا را با چشم دل مىبيند و هم عالم غيب و ملكوت جهان را مشاهد مىنمايد. در مناجات شعبانيه، انسان از خدا چنين مىخواهد: الهى وارستگى از هر چيز و وابستگى و پيوستگى كامل به آستانت را موهبتم فرما و ديدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت روشن ساز، تا ديدگان دل ما حجابهاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود . (3)پي نوشت ها : 1 .جعفر سبحانى، منوشر عقايد اماميه، ص 66؛ ناصر مكارم شيرازى، خدا را چگونه بشناسيم، ص 74. 2 . نهج البلاغه، (فيض الاسلام) ص 5734، خطبه 178. 3 . مفاتيح الجنان، ص 322 (اعمال مشترك ماه شعبان).
کد سوال : 53687
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پرسش: چرا امامان (ع) زنان زيادى داشتند؟
پاسخ : هيچ كدام از امامان(ع) در يك زمان بيش از چهار همسر نداشتند.همان گونه كه در پاسخ به سؤال قبلى بيان شد، با توجه به اوضاع و واقعيتها چند همسر گزينى مردان از ضرورتهاى اجتماعى آن زمان بود و اسلام به گونهاى آن را مشروع شمرد. امامان(ع) در همين چارچوب عمل مىكردند.با توجه به ضرورتها و مصلحتها برخى از امامان(ع) چهار همسر داشتند، مانند امام على(ع) البته بعد از رحلت حضرت زهرا(س). در زمان حضرت زهرا(س) حضرت على(ع) همسر ديگرى اختيار نكرد، و برخى امامان، كمتر از چهار همسر داشتند. همان گونه كه در حكمتهاى ازدواجهاى پيامبر(ص) گذشت، آن حكمتها در ازدواجهاى امامان(ع) نيز هست. افزون بر آن، ازدواجهاى امامان(ع) گاهى به جهت خوف از حكومت بود، مانند ازدواج امام هشتم(ع) با "ام حبيبه" دختر مأمون عباسى، نيز ازدواج امام جواد(ع) با "ام فضل" دختر مأمون عباسى.گاهى علت ازدواجهاى امامان(ع) روش تربيتى و بها دادن به زيردستان و طرد امتيازات جاهلى است، مانند ازدواج امام سجاد(ع) با كنيزى كه اول او را آزاد كرد، سپس به عقد خود درآورد كه "عبدالملك مروان" به حضرت خرده گرفت كه چرا فردى از بزرگ خاندان قريش با يك كنيز آزاد شده ازدواج نموده است. حضرت فرمود: "اسلام تفاخرات جاهلى را لغو نموده است".(1)متأسفانه برخى از دشمنان نسبتهاى ناروايى در امر ازدواج به بعضى از امامان داده، مثلاً گفتهاند: امام حسن(ع) خيلى زن مىگرفت و طلاق مىداد! اين تهمتها نادرست است و مىتوانيد دراين مورد به كتاب حقايق پنهان اثراحمد زمانى، صفحات 331 تا 353 مراجعه نماييد.چرا امامان(ع) كنيز داشتند:در عرف آن زمان كه به ناچار در جنگ اسير مىگرفتند واسيران را به صورت كنيز و غلام در خدمت نيروهاى پيروز مىگذاشتند: غلامان و كنيزان به عنوان خدمتگزاران نيروهاى فاتح بودند و البته بهره جنسى از كنيزان را نيز روا مىشمردند.اسلام بهترين برنامه را در مورد رهايى اسيران به اجرا درآورد. آزادى بى چون و چراى آنان باعث تقويت كفر و قرار گرفتن دوباره آنان در صف گمراهى مىشد؛ اسارت دائمى نيز به مصلحت آنان نبود.اسلام گفت: مدتى به عنوان اسير در خانههاى مسلمانان باشند تا از نزديك آداب و اخلاق اسلامى را بياموزند و پذيراى حق و هدايت گردند و سپس آزاد شوند. اسلام براى اين دوره انتقالى يك سرى مقررات را وضع كرد كه با توجه به آن مرد مىتواند همانند همسر خويش با كنيز رابطه برقرار كند.در عرف آن زمان، مردان افزون بر بهره بردن از همسران قانونى، از كنيزان بهره مىبردند. در زندگى امامان نيز اين امر وجود دارد و اشكالى ندارد.برخى از امامان(ع) به علت وجود خفقان و شرايط سخت حتى يك همسر دائم اختيار نكردند و به بهره مشروع از كنيزان اكتفا نمودند. مانند امام هادى و عسكرى(ع).برخى ديگر غلامان و كنيزان متعدد مىخريدند، چند ماهى در خانه نگه مىداشتند و آنان را به آداب اسلامى خوب تربيت مىكردند و بعد در راه خدا آزاد مىكردند. اين حركت نه با هدف كامجويى از كنيزان، بلكه با هدف مقدس الهى و به عنوان يك روش تربيتى، انجام مىشد. امامان غلامان و كنيزان را مىخريد. بعد از يك دوره آموزشى آنان را از قيد اسارت آزاد سازند.در زندگانى امام چهارم(ع) اين موضوع به روشنى ديده مىشود. امام در هر شب از ماه رمضان يك يا چند برده آزاد مىكرد، و در آخر ماه رمضان به تعداد كل شبهاى ماه رمضان آزاد مىكرد و مىگفت: "دوست دارم خداوند ببيند كه من در دنيا بردگان خود را آزاد مىكنم تا بلكه مرا در روز رستاخيز از آتش دوزخ آزاد سازد".امام سجاد(ع) هيچ كنيز يا غلامى را بيش از يك سال نگه نمىداشت. همه را در شب عيد فطر آزاد مىكرد. حضرت با هر مناسبتى بردهاى را آزاد مىكرد. اين يكى از كارهاى مستمر حضرت بود كه كنيزان و غلامان را بخرد و مدتى به تعليم و تربيت آنان بپردازد و سپس در راه خدا آزاد كند. مورخان نوشتهاند: درمدينه گروه عظيمى از بندگان و كنيزان آزاد شده بودند كه توسط امام سجاد(ع) رهايى يافته بودند.(2)اهداف و برنامههاى ديگرى نيز مىتواند در اين مسئله وجود داشته باشد كه نياز به تحقيقات گستردهتر دارد.اگر در ذهن شما سؤال خاصى در اين زمينه وجود دارد، آن را به روشنى براى ما بنويسيد تا پاسخ را دريافت نماييد.پىنوشتها:1 - كلينى، كافى، ج 5، ص 345؛ مجلسى، بحار، ج 46،ص 105.2 - على بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 261؛ مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان، ص 302 - 300.
کد سوال : 53688
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا وقعاٌ قرآن از سوي خداوند است
پاسخ : در آغاز بيان دو نكته ضرورى است.اول: نگاهى كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرةالعرب در زمان پيامبر(ص):1 - عربهاى جاهلى نسبت به دختر، بلكه جنس زن بى علاقه بودند، چون در محيطى كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزى مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مىتوانست، به ديگران روا مىداشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادى و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقهاى نداشتند، بلكه دختردارى را ضد ارزش مىشمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.2 - چون جنگ و خونريزى در آن محيط امرى متداول بود، و عرب جاهلى با اندك بهانهاى يك ديگر را مىكشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتى بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيرى پيدا مىكرد (چون مردان به جنگ اقدام مىكردند، نه زنان و كشتهها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براى رهايى از مشكل عدم تعادل جمعيتى پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.3 - در آن وضع ناگوار اقتصادى، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعى كمك به آنان محسوب مىشد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاى پيامبر(ص) فشار وارد مىكردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.4 - در محيطى كه نا امنى و جنگ و خونريزى آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهمترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مىآمد.5 - در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمىكرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مىشد. به مجرد آن كه شوهر مىمرد، يا از وى طلاق مىگرفت و عده وفات يا طلاق سپرى مىشد، شوهرى ديگر گزينش مىشد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابى طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام على(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.نكته دوم: نگاهى گذرا به ازدواج پيامبر(ص).1 - پيامبر(ص) در 25 سالگى با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وى زندگى كرد و همسر ديگرى نگرفت.2 - همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسرى پيامبر(ص) درآيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاى عده به عقد پيامبر(ص) درآمدند.3 - عمده ازدواجهاى پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگى صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ احد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.4 - پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدى، بنى اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولى از قبايل انصار زن نگرفت.دقت در اين امور به ما مىفماند كه ازدواجهاى پيامبر نه در پى ارضاى خواهشهاى نفسانى، بلكه در جهت اهداف عالى بود كه ذيلاً بيان مىشود.بى شك پيامبر در ازدواجهاى متعدد دنبال خوشگذرانىها نبود، چون:اولاً: اگر چنين بود، مىبايست در سنين جوانى به اين امر مبادرت مىكرد، نه در سنين پيرى و آن هم در شرايط سخت و دشوار.ثانيا: اگر شهوتانگيز بود، مىبايست جهتگيرىهايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذاب از جهت امور جنسى و جوانى نبود، حتى به خواستگارى برخى از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسى حاضر نمىشود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمىرود و به خواستگارى او كسى را فرستاده است.ثالثاً: آنانى كه با انگيزه كاميابى جنسى به ازدواجهاى متعدد رو مىآورند، ماهيت زندگى آنان به گونهاى ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهرى زندگى، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذرانى رو مىآورند؛ در حالى كه سيره و زندگى پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان مىدهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگى، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستى را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقى بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگى.علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد: داستان تعدد زوجات پيامبر(ص) را نمىتوان بر زن دوستى و شيفتگى آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگى كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگى كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستى آن حضرت دارد.(1)رابعا: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مىتوانست از آنان بهرهمند شود. با اين تحليل ازدواج بى فايده بود.بنابراين اهداف و حكمتهاى ازدواج پيامبر(ص) را مىبايست در اهداف بلند و ارزشى جستجو نمود كه مهمترين آن بدين شرح است:1 - هدف سياسى - تبليغى:يكى از اهداف ازدواجهاى پيامبر(ص) هدف سياسى - تبليغى بود؛ يعنى با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسى و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.حضرت به خاطر دست يابى بر موقعيتهاى بهتر اجتماعى و سياسى، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكنىهاى آنان و حفظ سياست داخلى و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمان شدن قبايل عرب، به برخى ازدواجها رو آورد.در راستاى اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگ "تيم" با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ "عدى" با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه، ام سلمه از بنى مخزوم، سوده از بنى اسد، ميمونه از بنى هلال و صفيه از بنى اسرائيل پيوند زناشويى برقرار نمود. ازدواج مهمترين پيوند و ميثاق اجتماعى است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسيارى از خود به جا مىگذارد.در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويى بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل، ازدواج نمود. اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نمىشد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد."گيورگيو" نويسنده مسيحى مىنويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بنىاميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثرى براى تبليغ اسلام در خانوادههاى مكه شد.(3)2 - هدف تربيتى، پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مىخواند.پيامبر(ص) در مناسبتهاى مختلف مردم را به اين كار خداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براى مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكنى داد.اين حمايت عملى و صفه نشينى مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براى رهايى آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براى زنان راه حل ديگرى را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر دارى كه بازتاب شرايط اجتماعى بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بى سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويى به خانههاى خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بى سرپرستى و تنهايى و فقر مالى و عقدههاى روانى رهايى يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوى خوبى براى مردم در اين امر باشد.3 - هدف رهايى كنيزان:اسلام با برنامه ريزى دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادى اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوههاى خوب و متعدد براى آزادى اسيران بهره جست كه ازدواج از جمله آنها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مىشود با كنيز ازدواج نمود. اول او را آزاد نمود و سپس شريك زندگى قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسيارى از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بنى مصطلق اسير شده بودو در سهم غنيمتى رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وى را آزاد كرد و سپس با وى ازدواج نمود. كارحضرت براى يارانش الگوى خوبى شد و تمامى اسيران غزوه مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند."گيورگيو" دانشمند مسيحى مىنويسد: محمد با جويريه ازداج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مىنگريستند. فرداى آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمىتوانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) برده آنان باشند.(4)4 - نجات زن و جلوگيرى از غلتيدن وى در دام بستگان مشرك و كافر:برخى از زنانى كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بى سرپرست مىشدند و زندگى بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار آشفتهاى به سر مىبردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بىسرپرست شد. نه مىتوانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدر برگردد.پيامبر(ص) وقتى كه از مشكل وى با خبر شد، پيكى براى نجاشى پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر درآورد. اين ازدواج باعث شد كه وى از بىپرستى نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.5 - طرد سنت غلط و جاهلى:در اسلام "پسرخوانده" حكم پسر واقعى را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نيست. در حالى كه در جاهليت احكام پسر واقعى را بر پسر خوانده سرايت مىدادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5)پيامبر(ص) به دستور خدا با "زينب بنت حجش" همسر مطلقه زيد بن حارثه، پسرخوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهى را در عمل باطل كند و مردم پذيراى نقض حكم جاهلى باشند.(6)اگراين ازدواج صورت نمىگرفت، ممكن بود زيد بن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبرمطرح مىشد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مىشد.افزون بر اين امور ازدواجهاى پيامبر از اهداف و حكمتهاى ديگرى برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود.در پايان به بيان نكتهاى ديگر مىپردازيم: در اسلام چند همسر گزينى براى مردان محدود است. مرد نمىتواند بيش از چهار همسر دائمى در يك زمان داشته باشد.قرآن مىگويد: با رعايت عدالت مىتواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمى داشتند.همه زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) درآمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق ندارى با كسى ازدواج نمايى، و حتى اگر همه زنانت را طلاق بدهى، به جاى آنان نمىتوانى با زنان ديگرى ازدواج نمايى.(8)اين حكم را احكام اختصاصى پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و... از مختصات پيامبر بود.پىنوشتها: 1 - سيد محمد حسين طباطبايى، فرازهايى از اسلام، ص 174.2 - مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286.3 - محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت، ص 207.4 - همان، ص 181.5 - احزاب (33) آيه 4.6 - همان، آيه 37.7 - نساء (4) آيه 3.8 - احزاب (33) آيه 52.
کد سوال : 53689
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى ترس از خداوند را توضيح دهيد؟
پاسخ : ترس به معناى بيم و هراس، يكى از حالات نفسانى است كه باعث گريز از خطر يا آمادگى در مقابل خطر مى گردد. اين خصيصه به خودى خود امرى مفيد است كه باعث بر حذر داشتن انسان از خطرات پيرامون وى مى گردد. ترس در زبان عربى "خوف" و "خشيت" ناميده مى شود. خوف از خداوندبين انسانها، از كسانى ترس و هراس بايد داشت كه قيافهاى ترسناك دارند يا ظالم و ستمگر مى باشند، لكن خدا چهرهاى مادى ندارد كه به زشتى و زيبايى متصف شود. حقيقت خدا كه ماوراى ماده است، چنين توصيف شده است: "اللَّه جميل و يحب الجمال؛ خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد".از ديگر سو هيچ گونه ظلمى از سوى خدا نسبت به بندگان جارى نيست، كه موجب ترس از وى شود. ترس از خدا به معناى ترس از مسئوليت هايى است كه انسان در برابر وى دارد.ترس از اين كه در مقام انجام تكاليف الهى كوتاهى كرده و از عهده تكليف به خوبى بر نيايد. به عبارت ديگر ترس از كم كارىها، گناهان و كوتاهىها در مقابل تكاليف الهى است. ترس از انجام ندادن مسئوليت انسانى و ارزشهاى عالى، ترس از اين كه به هدفى كه براى آن آفريده شده دست نيابد.مولاى متقيان(ع) مى فرمايد: "هيچ يك از شما ترس نداشته باشيد مگر از گناه خويش".(1)سرچشمههاى خوف الهى: 1- اعمال ناپاك و گناهان بندگان يكى از عوامل خوف از خدا است.خدا هم چنان كه به بندگان مؤمن خويش وعده بهشت را داده، به گناهكاران وبدكاران وعده عذاب داده است. پس گناه كار از اين جهت كه عذاب الهى در انتظار او است، خائف است.2- در اولياى خدا (پيامبران و امامان و صالحان) نيز خوف الهى وجود دارد تا بدان جا كه در حال نماز، بدن مباركشان به لرزه مى افتاد و نيمه شبها از خوف خدا گريسته و به حالت غش مى افتادند. اين حالت بدين خاطر است كه به جهت درك عظمت الهى، خود را حقير و كوچك احساس كرده و دچار خشيت و خوف مى گردند، يا بدين جهت است كه هميشه دغدغه دارند حق عبوديت و بندگى را به انجام نرسانند.خدا آن قدر با عظمت است كه شكر يكى از هزار نتوان كرد، و يا خوف از آن كه لحظهاى دچار غفلت از ذكر و ياد خدا شوند. 3- بين خدا ترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ است. هر چقدر معرفت انسان به خدا از عمق بيشترى برخوردار باشد، ترسش شدت بيشترى خواهد داشت. خشيت الهى در دل بنده بدون معرفت حاصل نمىگردد: "إنّما يخشى اللَّه مِن عباده العلماء؛ به درستى كه مى ترسند از خدا، (از ميان بندگانش) علماء".(2)4- در قران وارد شده كه "و امّا من خاف مقام ربّه؛ پس آن كه بيم داشت از مقام پروردگارش".(3)مفسران درباره اين كه منظور از مقام چيست، چهار احتمال دادهاند: أ) مواقف قيامت، ب) خوف از علم خداوند مراقبت دائمى او نسبت به همه انسانها كه هيچ چيز از او پوشيده نيست.ج) ترس از خدا نه به خاطر آتش دوزخ و خوف از فوت لذتهاى نفسانى در بهشت (طمع نسبت به نعيم بهشتى) بلكه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال و عظمت او.د) منظور مقام عدالت او است. خوف از عدالت به خوف از كوتاهى و قصور اعمال باز مى گردد.(4)اگر انسانى در مقابل عظمت و بزرگى خدا از يك سو و كوتاهىها و گناهان خود از سوى ديگر، خاضع نشد و خشيت الهى در وجود او حاكم نشد، نشانه شجاعت و بزرگى نيست، بلكه نشانگر جهل و نادانى وعدم عاقبت انديشى است، در نتيجه به دنبال رفع نواقص و توبه از گناهان نخواهد رفت و در قيامت در حالى خدا را ملاقات مى كند كه در كوله بار خويش هيچ عمل خيرى ندارد. براى اطلاع بيشتر به تفسير نمونه، ذيل آيات مورد بحث رجوع نماييد.پى نوشتها: 1. نهج البلاغه، حكمت 82.2. فاطر (35) آيه 26.3. نازعات (79) آيه 41.4. ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 216.
کد سوال : 53690
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى از ما غيبت كرد، وظيفه ما چيست؟
پاسخ : اگر كسى از انسان غيبت كرد، مقتضاى اخلاق اسلامى اين است كه از او بگذريم و خجالت زدهاشنكنيم، ولى اگر ديديم مرتب از ما غيبت مىكند، به او تذكر داده و نهى از منكر مىكنيم، و مضرّات و عواقب وخيم غيبت از ديدگاه اسلام را به او گوشزد مىكنيم
کد سوال : 53691
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در عصر ارتباطات و فناورى اطلاعات چرا شوراى نگهبان از تصويب استفاده از آنتنهاى ماهوارهاى سرباز مى زند؟ آيا ممكن است در مجلس هفتم استفاده از ماهواره تصويب شود؟
پاسخ : اسلام و فقها و علماى اسلام با ارتباطات و فن آورى اطلاعات و دانش مخالف نيستند، بلكه با فساد و گناه مخالف هستند.از ماهواره تبليغات ضد اسلام و ضد اخلاق و فيلمهاى مستهجن پخش مى شود. اگر استفاده از ماهواره آزاد شود، برخى از همين برنامهها استفاده مى كنند و مرتكب حرام مى گردند و جامعه به فساد و تباهى كشيده مى شود، يا موجب تغيير و تزلزل در هنجارهاى فرهنگى جامعه مى شود. امروزه بسيارى از نابهنجارىها و ناهمگونىها بين رفتارها ناشى از همين وسايل ارتباطى و عدم استفاده صحيح از آنها مى باشد.از طرفى نهى از منكر واجب است و يكى از راههاى نهى از منكر، قرار ندادن وسيله ارتكاب حرام در اختيار افراد است.(1)از اين رو مجلس و شوراى نگهبان استفاده از ماهواره را تصويب نمى كنند و از اين راه جلوى فحشا و منكر را مى گيرند و به يكى از واجبات كه نهى از منكر است عمل مى كنند. اگر روزى برنامههاى خلاف شرع اسلام از ماهواره پخش نشود يا معلوم شود كه اكثر مردم در سطحى از تديّن و آگاهى و ثبات فرهنگى هستند كه به برنامههاى خلاف شرع نگاه نمى كنند و مرتكب حرام نمى شوند، مسلّماً استفاده از ماهواره اشكال نخواهد داشت.نگاهى به برنامههاى ماهوارهاى با توجه به اين كه غالباً به زبان اصلى پخش مى شوند يا در صورت پخش به زبان فارسى، الگوهاى فرهنگ غربى را ترويج مى كنند، همچنين با نگاه به نوع استفادهاى كه متأسفانه از آن مىشود و غالباً برنامههاى غير اخلاقى و فيلم هايى كه با فرهنگ اسلامى تطبيق ندارد، مورد توجه قرار مى گيرد، هم در رفتارهاى جوانان و الگوهاى رفتارى آنها تأثير مى نهد، هم در نوع فكر و لباس آنها و فرهنگ مصرفى و بسيارى از امورى كه نسبت به فرهنگ جامعه ما نابهنجار است. پى نوشتها: 1. امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 480، مسئله 2 و 3.
کد سوال : 53692
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علّت و زمان ظهور شيعه چه و كى بود؟ چرا نماز و اذان و بعضى چيزهاى آن با سنّىها فرق دارد؟ به علاوه چرا زند و مرد در برخى از مساى لنماز با هم فرق دارند، مثل بلند كردن دستها هنگام برخاستن و چسباندن دستها به بدن در حال سجده. آيا پيامبر اكرم(ص) در اذان و اق
پاسخ : وقتى كه در مرحله نخستين حيات امت اسلامى، در عصر پيامبر گرامى اسلام(ص) بررسى كنيم، متوجّه مىشويم از همان سالهاى آغازين ظهور اسلام، دو گروه با هدف متفاوت، در امت اسلامى، در كنار هم مىزيستند: 1- عقيدهاى كه تعبّد به دين را ملاك قرار داده و پيروى محض و تسليم مطلق از نص (آيات قرآن و فرامين رسول خدا) را در همه شئون زندگى معتبر دانسته و شعار خود مىدانستند.2- عقيدهاى كه تعبّد به دين را تنها در محدوده پارهاى از عبادات و برخى از مسايل غيبى معتبر مىدانستند و در غير اين صورت، اجتهاد و مصلحت را بر نص مقدّم مىدانستند. از جمله اينان "عُمَر" است. به همين دليل در صلح حديبيه بر پيامبر(ص) اعتراض مىكند و "حىّ على خير العمل" را در اذان و اقامه حذف مىكند. بعد از رحلت پيامبر، اين دو گروه، مقابل هم ايستادند و دو جناح را به وجود آوردند.چون در رأس گروه اوگل حضرت مولاى متقيان على(ع) قرار داشت و عدهاى با او هم عقيده بودند، پيروانش را شيعه ناميدند. شيعه يعنى پيروى در فكر و عمل و اخلاق و مواضع سياسى و عقايد دينى، از حضرت على(ع) و اوصياى به حق آن بزرگوار.(1) بر اين اساس زمان پيدايش شيعه و سنّى به طور رسمى بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) است، هر چند به طور غير رسمى شيعه در زمان نبى گرامى اسلام(ص) بود.(2)گفتنى است: وقتى دو گروه از نظر رأى و عقيده با هم تفاوت داشته باشند، در مقام عمل هم متفاوت خواهند بود. لذا طبيعى است كه اذان و اقامه و كيفيت نماز و ايستادن در حال نماز و ساير چيزها بين شيعه و سنّى متفاوت باشد، چون قرار نيست سنّىها طبق فرامين پيامبر اكرم(ص) و جانشينيان او عمل كنند، بلكه قرار است طبق صلاح ديد خود عمل نمايند. در اين كه چرا اسلام فرمود: مردها هنگام بلند شدن، اول زانوها را از زمين بردارند، بعد دستها را، اما زنها بر عكس كنند، يا مردها در سجده آرنجها و شكم خود را به زمين نچسبانند و بازوهاى خويش را از پهلو جدا نگه دارند، اما زنها بر خلاف عمل كنند و امثال آن، گفته مىشود: اولاً تمام اوامر و نواهى شارع مقدس اسلام مبتنى بر مصالح و مفاسد است. حتماً در اين خصوص مصالح و مفاسدى بوده كه نمىدانيم و نمىتوانيم اظهار نظر كنيم و بايد تعبّداً آن را بپذيريم.ثانياً: زنها كانون جذب و كشش جنس مخالف هستند و تمام بدن آنها به ويژه برجستگىها مهيّج و محرم است. شايد به همين دليل دستور داده شده - البته به صورت مستحبى - زنان هنگام برخاستن دستهاى خود را از زمين بردارند، نه زانوها را.يا فرمود: آرنج و شكم خود را به زمين بچسبانند، تا برجستگى جلو بدن پيدا نشود. يا چون صداى زن نازك و دل فريب است، فرموده: با وجود مرد غريبه و اجنبى حق ندارد حمد و سوره نمازهاى صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند.پاسخ قسمت آخر سؤال: از ديدگاه شيعه "اشهد انّ عليّاً ولىّ اللَّه" جزء اذان و اقامه نيست، بلكه به عنوان تبرك گفته مىشود.پيامبر(ص) فرمود است چنين بگوييد و خود نمىگفتند. بعدها شيعه آن را به عنوان اين كه نام مقدس حضرت مبارك است و اذان و اقامه با ذكر آن ثواب بيشترى دارد، آن را در اذان و اقامه گنجاندند.به علاوه چون بنى اميه و مخالفان سرسخت آن بزرگوار، در قنوت نماز و در منابر خود، ايشان را سب و لعن مىكردند، شيعه به عنوان مبارزه با اين اعمال زشت و ناپسند و غير شرعى، نام مقدّس حضرت را در اقامه و اذان گنجاند.از نظر شيعه بايد بر زمين و چيز غير خوراكى كه از زمين مىرويد، مثل چوب و برگ درخت سجده كرد.(3) لذا پيامبر(ص) روى خاك و زمين سجده مىكردند. از ديدگاه شيعه بالاترين خاك، خاك كربلا است و چون پيامبر(ص) قبل از امام حسين(ع) از دنيا رفتند، از مهر كربلا استفاده نمىكردند.پى نوشتها: 1. جواد محدّثى، فرهنگ عاشورا، ص 264.2. تشيّع مولود طبيعى، ص 82 - 90، شهيد صدر، ترجمه محمد جواد حجتى كرمانى.3. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 606، مسئله 1076.
کد سوال : 53693
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفه وجودى لباس روحانيت در عصر حاضر چيست؟1- آن هم با توجه به اين كه لباس خاصّى براى فقها در اسلام سفارش نشده است.2- هيچ گروهى لباس كار و وظيفهاش را همانند طبقه اطبّا و... در غير زمان انجام وظيفه استفاده نمىكند.3- در احاديث سفارش شده كه به
پاسخ : از احاديث موجود در كتب روايى شيعه و سنّى استفاده مىشود كه پوشيدن عمامه و عبا بخشى از سنّت معصومان(ع) است؛ از آن جمله:1- جابر نقل كرده است: پيامبر اكرم(ص) در هنگام فتح مكه، در آغاز ورود به مكّه عمامهاى مشكى بر سر داشت.(1)على(ع) فرمود: "رسول خدا(ص) در روز عيد غدير، عمامهاى بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آويزان كرد؛ آن گاه فرمود: "خداى متعال در جنگ بدر و حنين مرا با فرشتگانى كمك كرد كه با چنين عمامه هايى معمّم بودند".(2)2- اصبغ بن نباته كه از نزديكان اميرالمؤمنين(ع) به شمار مىرود، روايت كرده است: در آغاز خلافت و پس از بيعت مردم، حضرت على(ع) به مسجد آمد، در حالى كه عمامه رسول خدا را بر سر داشت.(3)3- عباس بن عبدالمطلب و ربيعة بن الحارث فرزندان خود فضل و ربيعه را به حضور على(ع) فرستاده تا از حضرت تقاضا كنند كه آنان را براى جمع آورى زكات به كار بگمارد؛ حضرت امير(ع) فرمود: به خدا قسم هيچ كدام از شماها را به كار نخواهم گرفت.ربيعه (پس از شنيدن نظر امام به محضر على(ع) شرفياب شد و با لحنى اعتراضآميز) عرض كرد: به مقام و منزلت دامادى پيامبر(ص) رسيدى، ما به خاطر آن بر تو حسادت نكرديم؛ اميرالمؤمنين(ع) (با بى اعتنايى نسبت به سخنان ربيعه) عباى خود را روى زمين انداخت و بر آن خوابيد.(4)بنابراين از مجموع روايات مىتوان نتيجه گرفت:پوشيدن عمامه و عبا بخشى از سنّت پيامبر و امامان(ع) را تشكيل مىدهد.تا اين قسمت، پاسخ پرسش اصلى شما يعنى فلسفه وجودى لباس روحانيت، روشن شد، هم چنين پاسخ اولين پرسش فرعى، نيز معلوم گرديد. وقتى عبا و عمامه سنّت پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد، چه لزومى دارد كه سفارش جداگانه براى آن در روايات شود، بلكه در هر زمان و مكانى ممكن است كه روحانى پاسخگوى شبهات و پرسشهاى افراد باشد و اين ميسور نيست مگر آن كه روحانى با پوششى خاص ميان جامعه اسلامى حضور داشته باشد؛ به خلاف مراجعه به صاحبان مشاغلى همچون پزشكان و نيروهاى نظامى وانتظامى كه مراجعه به آنان در موارد و ساعاتى خاص انجام مىشود، بنابراين، حتى اگر از نگاه شغلى نگاه كنيم، شغل روحانى اقتضا مىكند كه هر وقت در جمعى حاضر شده، چه در خيابان و چه در مهمانى و... بايد اين لباس را به تن داشته باشد. پاسخ سومين سؤال فرعى: در سؤال مطرح كردهايد: در احاديث سفارش شده كه به لباس عصر خويش ملتزم باشيم، بله در اين زمينه رواياتى رسيده است كه به لحاظ رعايت اختصار فقط به بيان و تشريح يك روايت مىپردازيم:حمّاد بن عثمان در محضر امام صادق(ع) بود كه شخصى به امام عرض كرد: به ما گفتهاند كه على(ع) لباس خشن و پيراهن ارزان قيمت مىپوشيده و شما را مىبينيم كه لباسى نيكو پوشيدهايد.امام صادق(ع) در پاسخ اين اعتراض فرمود: "على بن أبى طالب عليه السّلام لباس با آن ويژگىها را در زمانى مىپوشيد كه پوشش آن عيب به حساب نمىآمد، امّا امروز هر كس به آن روش لباس بپوشد، لباس شهرت مىشود و بهترين لباس در هر زمان، لباس اهل همان زمان است".(5) اين روايت بهترين لباس را، لباس مردم هر زمان دانسته است، و لباس نوع ديگر را كه به صورت لباس شهرت (انگشت نما) در آيد، نفى كرده است. امّا آيا لباس روحانيت از اين نوع است؟ با توجه به اين كه نمايانگر طبقه خاص با وظايف خاص بوده و به لباس معصومين(ع) شباهت داشته و به لباسهاى سنّتى ايرانيان نير شباهت بيشترى دارد. پى نوشتها: 1. ميزان الحكمه، ج 4، ص 2765، ح 18096.2. احمد بن حسين بيهقى، السنن الكبرى (سنن بيهقى)، ج 10، ص 14.3. صدوق، محمد بن على بن الحسين، التوحيد، ص 304، ح 1؛ طبرسى، احمد بن على، الاحتجاج، ج 1، ص 609.4. محمود بن عمر بن محمد الزمخشرى، الفائق فى غريب الحديث، ج 2، ص 322.5. محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 6، ص 444، ح 15.