کد سوال : 53664
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امانت داري خاك چگونه است؟ آيا خاك نيز شعور دارد؟
پاسخ : از ديدگاه جمعي از محققان و انديشمندان تمامي ذرات جهان داراي نوعي درك و شعورند. آنان بر اين باورند كه وجود مساوي با شعور و ادراك است، يعني هر موجودي از يك نوع ادراك و شعور متناسب با وجود خود برخوردار است، ولي اين گروه از نظر تبيين مطلب بر اساس اصول عقلي به دو دسته تقسيم ميشوند: 1 - دستهاي كه ميگويند: همين اشيا با همين صورتهاي مادي، شعور و درك دارند.2 - اشيا صورت ديگري دارند كه نامحسوس است و اصل و حقيقت هر چيزي در جهان مادي و محسوس، آن صورت است. شعور و درك دارد و همان است كه روز قيامت ظاهر ميشود و همان است كه شهادت ميدهد. بنابر اين زمين، زمان و هر موجود ديگري از نوعي شعور و ادراك برخوردار است و در روز قيامت تمام خبر خود را باز ميگويد:"يومئذتحث اخبارها(1)؛ آن چه از خوبي ها و بدي ها و اعمال خير و شر بر صفحه زمين واقع شده است، همه رابر ملا ميسازد". يكي از مهمترين شهود اعمال انساندر آن روز همين توصيفي است كه اعمال خود را بر آن انجام ميدهيم و شاهد و ناظر ما است. اگر منظورتان از امانت داري خاك آن است كه آن چه زمين در خود جمع كرده و در آن واقع شده، در عالم قيامت به آن شهادت ميدهد، اين مطلب صحيح است، زيرا كسي ميتواند به اداي شهادت بپردازد كه حادثه را مشاهده و دريافت كرده باشد. مشاهده حادثه نياز به علم و آگاهي دارد؛ زيرا در باب شهادت نياز به حس است بنابر اين زمين و خاك داراي شعور و آگاهي هستند و در عالم قيامت نسبت به تمام وظايفي كه در آن انجام گرفته است، شهادت ميدهند. پي نوشت: 1-زلزال ( )، 4.
کد سوال : 53665
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خداوند ميتواند سنگي را بيافريند كه خودش ازبلند كردن آن عاجز باشد، اگر ميتواند اين سنگ را بيافريند، عجز خدا، قدرت مطلق او رامنتفي نميكند؟
پاسخ : قدرت هميشه به امور ممكن تعلق ميگيرد. امري كه ذاتاً محال است، قابل تعلق قدرت نيست. به تعبير ديگر مركز اعمال قدرت، امور ممكن است. امري كه ذاتاً محال باشد، به كلي از دائر? اعمال قدرت بيرون است. به تعبير ديگر: چنين اموري اصلاً مقدور نيستند تا در حيطه قدرت داخل شوند. با اين حساب پاسخ تمام ايراداتي كه دربار? قدرت مطلق خداوند ميشود، همه روشن ميگردد، زيرا تمام اين ايرادات از اينجا ناشي شده كه امر محالي را مورد بحث قرار دادهاند، مانند آن چه در سؤال طرح كردهايد، زيرا ايجاد سنگي كه قابل حركت دادن نباشد معنا ندارد، چون لازمه ايجاد يك چيز، محدود بودن آن است و لازمه محدود بودن آن است كه در برابر قدرت نامحدودي قابل حركت است. اين سؤال و شبيه آن پس از تجزيه و تحليل به اين پرسش برميگردد كه آيا خداوند ميتواند به موجودي ممكن و محدودي هستي بدهد، در حالي كه آن موجود هم نامحدود و هستيش از خودش باشد؟ بديهي است اين سؤال نادرست است و يك عبارت متناقض بيش نيست. در واقع طرح پرسش غلط است، مثلاً اگر كسي مسألهاي را به اين صورت طرح كند كه "بيست عدد پرتقال داريم و ميخواهيم ميان چهل نفر تقسيم كنيم، به طوري كه هر كدام آنها بك پرتقال برسد" در پاسخ گفته ميشود: صورت مسأله غلط است. به تعبير ديگر: سؤال مزبور داراي نوعي تناقض است و اصلاًقابل طرح نيست، زيرا وقتي ميگوييم بيست عدد پرتقال داريم، مفهومش اين است كه چهل عدد نيست اما هنگامي كه ميگوييم آنها را ميان چهل نفر تقسيم كنيم كه نصيب هر كدام يك پرتقال شود، معنايش اين است كه تعداد آنها چهل عدد است، نتيجه اين ميشود كه تعداد پرتقالها در عين اين كه بيست عدد است، چهل عدد باشد و هيچ انسان عاقلي چنين حرفي نميزند. در مورد پرسشي كه طرح كردهايد، اصل سؤال غلط است، زيرا هر سنگي كه خدا آن را بيافريند، ممكن الوجود است و قابل حركت دادن است. چون وقتي علت، چيزي را به وجود آورد، بر تمام اوضاع محلول خويش قدرت دارد. فرض آفريدن سنگ از طرف خداوند به اين معنا است كه خداوند بر همه احوال آن از جمله بلند كردن آن قادر است. اين فرض با فرض نتوانستن، تناقض دارد.وقتي چيزي را خدا بيافريند، محدود است و محدود بودن آن، يعني نامحدود ميتواند در آن هر كاري بكند. فرض بلند نكردن آن با فرض انجام هر كاري، تناقض دارد.براي توضيح بيشتر ر. ك: به پيام قرآن ، ج 4، ص 178 - 185، ناصر مكارم شيرازي. خدا را چگونه بشناسيم، ناصر مكارم شيرازي ، ص 99 -93.
کد سوال : 53666
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه دلايلي برتطابق عقايد شيعه با سيره و سنت پيامبر(ص) وجود دارد؟
پاسخ : تشيع پيروي از حقيقت اسلام ناب است كه از قرآن و سنت پيامبر به دست ميآيد. اين پيروي از رحلت پيامبر در پيروي از امام علي(ع) و ائمه ديگر است، تجلي مييابد. در واقع شيعيان، واقعي سنت پيامبر هستند، زيرا اوّلاً بر اساس روايت پيامبر(كه جزئي از سنت او محسوب ميشود)، اهل بيت به عنوان رهبران ديني معرفي شدهاند كه بايد در احكام و تكاليف ديني پس از پيامبر به آن ها تمسك شود، و پيروي شيعيان از اهل بيت بعد از پيامبر، در واقع پيروي از خود پيامبر و سنت او است؛ ثانياً: اهل بيت پيامبر به سنت واقعي پيامبر كه بعدها دچار تحريف قرار ميگيرد، آگاهتر هستند، زيرا از خانواده پيامبرند و از سرچشمه دانش پيامبر گرفتهاند، پس پيروي از اهل بيت پس از پيامبر و عمل به روايات ائمه معصومين(ع) پيروي از سنّت پيامبر خواهد بود. از اين رو هيچ يك از ائمه به چيزي بر خلاف سنت پيامبر دستور ندادهاند و خود فرمودهاند: "اگر چيزي خلاف پيامبر از ما نقل شد، بدانيد كه آن را نگفتهايم". اما اهل سنت عملاً به سنت پيامبر پاي بند نيستند، زيرا آن چه اهل سنت به آن معتقدند، مجموع سنت و ميراث گفتاري و كرداري پيامبر و خلفاي راشدين است. حتي اگر بين سنت پيامبر و سنت و سيره خلفا ناهمگوني به وجود آيد، برخي از انديشمندان اهل سنت ميگويند سنت خلفا مقدّم است و نميتوان به صرف مخالفت با سنت پيامبر، سنت و اجتهاد خلفاي راشدين را كنارگذاشت.!ميزان پايبندي اهل سنت به سنت خلفا خيلي جدي تر از پيروي از سيره پيامبر است، از همين رو اجتهادات خليفه را در مقابل نصوص معتبر، مقدّم مي دانند، در حالي كه به عقيده شيعه اجتهاد در مقابل نص جايز نيست. مرحوم علامه شرف الدين در كتاب "النص و الاجتهاد" هفتاد مورد را كه خليفه دوم بر خلاف نص قطعي و سيره و سنت پيامبر، دست به اجتهاد زده است بر ميشمرد. اهل سنت در اين موارد سنت خليفه را بر سنت پيامبر مقدّم داشته و به آن عمل ميكنند، از اين رو در واقع اهل تسنن را بايد اهل مكتب خلفا ناميد، ولي شيعه از ائمه و پيشوايان ديني كه اهل بيت پيامبر هستند، اسلام ناب محمدي(ص) اطاعت ميكنند و هر حديثي را كه با سنت قطعي پيامبر مخالفت داشته باشد، به آن عمل نميكنند.
کد سوال : 53667
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا علم خدا به افعال اختيارى انسان، براى انسان جبر به دنبال نمىآورد؟
پاسخ : علم خدا به افعال اختيارى انسان موجب جبر نيست، زيرا: علم خدا بر اين تعلق گرفته است كه هر علتى با ويژگى خاص خود كار كند و يا هر حادثه و رويدادى از سبب ويژه خود سر بزند، مثلاً علت فاقد شعور به طور جبر كار صورت دهد، و فاعل مختار، با كمال اختيار و آزادى انجام وظيفه كند. در اين صورت بايد قبلاً از واقعيت اين علت آگاه شويم، آن گاه درباره مجبور و مختار بودن آنها داورى كنيم. از اين جهت مىگويم علل بر دو نوعند:1 - علل طبيعى ناآگاه مانند خورشيد و ماه و آتش. 2 - علل طبيعى آگاه و آزاد مانند انسان. علم خدا در قسم نخست بر اين تعلق گرفته است كه اين گونه از علل بدون آگاهى و آزادى، مبدأ آثار ويژه خود گردند. آفتاب بدون آگاهى بيفروزد دو ماه بدرخشد، در حالى كه علم خدا در بخش دوم بر اين تعلق گرفته است كه با كمال آگاهى و در عين اختيار و آزادى مبدأ يك رشته كارها باشد. اين گونه علل به حكم تخلفناپذيرى علم خدا، حتماً يك رشته كارهاى خوب و بد را انجام مىدهند. اما با قيد آگاهى و با ويژگى آزادى. چنين علم پيشين، نه تنها مايه جبر نيست، بلكه تأكييد كننده اختيار است و به حكم تخلف ناپذيرى علم خدا بايد فعاليت اين نوع علل با اين دو ويژگى انجام گيرد و به قيد علم و اختيار كارى را صورت دهند. اگر به غير اين نحو تحقيق پذيرد، علم خدا تخلف مىپذيرد. بنابراين خداوند در ازل عالم است كه انسان با اختيار و(1)آزادى خود كارى را انجام مىدهد يا آن را ترك مىكند. پس در اين جا هم علم الهى حفظ شده و هم اختيار و آزادى انسان و اين دو با هم منافات ندارد. به عبارت ديگر: خداوند در ازل آگاهى دارد كه يك كار با علل و شرايط خاص خود در يك زمان و مكان خاصى صورت مىگيرد كه از جمله آن علل و شرايط، اختيار و آزادى انسان است، پس خداوند آگاهى دارد كه آن كار با اختيار انسان و با شرايط ديگر انجام مىشود و اين مسئله هيچ ضررى به اختيار و آزادى انسان نمىزند.افزون بر اين وجدان آدمى مىگويد كه انسان مختار است. همه ما وجداناً درمىيابيم كه در كارها مانند ماشين خودكار نيستم، كه بدون اختيار و تصميم و اراده يك سلسله كارها از ما صادر گرد، بلكه كاملاً محسوس است كه كارها با اختيار و آزادى خودمان انجام مىگيرد، نيز مكلف بودن دليل آزادى انسان است. تكليف كه اساس هر مكتب دينى و اخلاقى بر آن استوار است، با جبر نمىسازد. اگر مردم در كارها مجبور باشند، ديگر امر و نهى، پاداش و كيفر، بهشت و دوزخ مفهومى نخواهد داشت. صحيح نيست به كسى كه نمىتواند از كارى خوددارى كنند، بگويند خوددارى كن. اين گونه تكليف از انسان عاقل صادر نمىشود، چه رسد به خداوند حكيم. پس مسئله تكليف بهترين شاهد است كه اسلام و ساير مذاهب آسمانى هيچ كدام آيين جبرى نيستند.پي نوشت: 1_جعفر سبحانى، منشورجاويد، ج 4، ص 338.
کد سوال : 53668
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه آثاري بر آفرينش انسان مترتب است و خدا از آفرينش انسان چه فايدهاي ميبرد؟
پاسخ : اين سؤال هميشه براى انسان مطرح بوده است كه هدف از خلقت انسان چيست ؟ اين تعبير يك وقت به اين معنا است كه : هدف خالق از خلقت چيست ؟ يعنى خالق چه انگيزه اى دارد و چه چيز عامل و باعث و محرك او براى خلقت است ؟ به اين معنا در خلقت هدفى نيست و خالق نمى توند هدفى داشته باشد, چون هدف به معنى انگيزه يعنى عامل و محرك فاعل است كه موجب شده است فاعل , كار را بكند و اگر آن نبود, فاعل اين كار رانمى كرد. ما به اين معنا دربارهء خداوند سبحان نمى توانيم قائل به هدف و غرض بشويم كه فاعل با كار خودش مى خواهد به غرضى برسد. معنايش اين است چيزى كه باعث شده فاعل , فاعل باشد, آن است كه طبعاً فاعل , با كارخود مى خواهد به آن برسد. اين مستلزم نقص فاعل است . يعنى اين طور هدف داشتن تنها در فاعل هاى بالقوه و درمخلوقات صادق است و در خالق صادق نيست . اين گونه هدف داشتن بر مى گردد به استكمال , يعنى فاعل با كارخود مى خواهد به چيزى كه ندارد برسد. اين تعبير از هدف خلقت , مختص به غير خدا است .(1)معناى ديگر هدف از خلقت اين است : در اين معنا منظور از هدف خلقت , غايت و هدف فاعل نيست , بلكه هدف فعل است . غايت فعل اين است : هر كارى را كه در نظر بگيريم , اين كار به سوى هدف و كمالى در حال انجام است وبراى آن كمال آفريده شده است كه به آن كمال برسد. فاعل اين كار را نكرده است كه خود به كمال برسد, بلكه براى اين كه فعل به كمال خود برسد. معنايش اين است كه خودِ كار رو به تكامل است . اگر حقيقت خلقت را چنين بدانيم ,در اين صورت خلقت هدف دارد.در مورد اين كه غايت در خلقت انسان چيست , بر مى گردد به اين كه ماهيت انسان چيست و در انسان چه استعدادهايى نهفته است و براى انسان چه كمالاتى امكان دارد؟ هر كمالاتى كه در امكان انسان باشد, انسان براى آن كمالات آفريده شده است .(2)بعثت انبيا براى تكميل انسان است و انبيا براى كمك به انسان ها و راهنمايى آنان بر انگيخته شدند تا با كمك وحى , انسان را به سوى كمال و هدف متعال رهنمون سازند. در منطق قرآن كريم انسان آفريده شده است كه خدا راپرستش كند: "ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون ".(3) به اين معنا د منطق اسلام هدف اصلى از زندگى , جز معبود وخداى سبحان چيزى ديگرى نمى تواند باشد; يعنى قرآن مى خواهد انسان را بسازد و به او هدف و آرمان بدهد. قرآن كريم انسان را موجودى مى داند كه سعادتش را جز خدا كس ديگرى نمى تواند تأمين كند. انسان چه در حركت تكوينى و چه در حركت تشريعى هدفى جز خدا نمى شناسد و چيزهاى ديگرى كه به عنوان هدف ذكر مى شود, جنبه ءمقدمى دارد و هدف نهايى , معرفت خدا و اتصال به خدا و عبادت او است .قرآن كريم مى فرمايد: "الّذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكراللّه تطمئن القلوب ;(4) كسانى كه ايمان دارند و دلهايشان با ياد خداآرام مى گيرد. بدانيد كه دل ها به ياد خدا آرام مى گيرد".دواى دردِ قلب مضطرب و جستجوگر انسان , فقط ياد خدا است . از اين همه عباداتى كه انسان انجام مى دهد,براى هدف بالاتر يعنى ذكر و ياد خدا است . "اقِمِ الصلوة لذكرى ;(5) براى ياد من نماز را بر پا دار". اسلام انسان را درمسيرى قرار مى دهد كه او به منبع لايزال الهى پيوند مى خورد و به آن چنان آرامشى مى رسد كه در پرتو آن همهء شك و ترديدها و اضطراب ها را به راحتى پشت سر مى گذارد و عشق به زندگى و اميد به آينده در زندگى او موج مى زند.پي نوشت: 1 _ استاد شهيد مرتضى مطهرى , هدف زندگى , ص 52_ همان , ص 73 _ ذاريات (51) آيه 564_ رعد (13 آيه 285 _ طه (20 )، آيه 14
کد سوال : 53669
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علائم ظهور امام زمان چيست؟ آيا فرج نزديك است.
پاسخ : نشانههاى ظهور:در روايات برخى امور به عنوان نشانههاى ظهور ذكر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حكومت آنان، جنگ صليبى، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان، در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشكيل دولت فاطميان، وارد شدن تركها در منطقه بين النّهرين، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام، رها شدن كشورهاى عرب از قيد قدرتهاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازير شدن آن به كوچههاى كوفه، بسته شدن پل روى دجله در بين بغداد و كرخ، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خونريزى فراوان، خروج سفيانى، خروج يمانى، خروج دجال، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيه، فراگير شدن جهان از ظلم، رواج علوم دينى در قم و نشر آن در ساير بلاد و....(1)ليكن از اين امور نمىتوان قضاوت نمود كدام يك حتمى و كدام يك غير حتمى است، نيز كدام يك به وقوع پيوسته و كدام يك در آينده به وقوع مىپيوندد و آن چه به وقوع پيوسته، همان است كه در روايات آمده.براى روشن شدن اين مطالب لازم است امورى بدين شرح بيان گردد.1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانههاى ظهور سخن به ميان مىآيد، بدين معنا نيست كه از اين طريق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص كنيم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هيچ كس جز خدا از وقت دقيق ظهور حضرت آگاه نيست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسيدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت در انحصار خدا معرّفى كرد.(2)"شيخ طوسى" در اينباره مىگويد: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نيست، بلكه او تا آنگاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگاه ما پنهان است.(3)بنابراين نشانههاى ظهور تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهور است. بيش از آن نبايد انتظار داشت. حال اگر روايتى باشد كه در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزير بايد آن را توجيه نمود و يا به كنارى نهاد.2- مراد از نشانههاى ظهور: مقصود از نشانههاى ظهور اين نيست كه با تحقق هر يك ظهور حضرت وقوع مىيابد، بلكه مراد، رخدادهايى است كه بر اساس پيشگويى معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پديد خواهند آمد كه تحقق هر يك نويد نزديكتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاى كه با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرين نشانههاى ظهور، حضرت قيام خواهد نمود. 3- انواع نشانههاى ظهور: با نگاهى به روايات معصومان(ع) مىتوان نشانههاى ظهور را بدين شرح تقسيم و دسته بندى نمود:أ) نشانههاى حتمى و غير حتمى: نشانههاى شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور ياد شده است؛ بدين معنا كه بدون هيچ قيد و شرطى قطعاً تحقق خواهند يافت و ظهور حضرت منوط به پيدايش آنها مىباشد، امّا نشانههاى غير حتمى به نشانههايى گفته مىشود كه مقيد و مشروط به امورى هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مىآيند.(4)ب) نشانههاى عادى و غير عادى: برخى از نشانههاى ظهور به روال طبيعى و عادى تحقق مىيابد، مانند زوال دولت عباسيان، ولى برخى به روال غير طبيعى و غير عادى است مانند "صيحه آسمانى" و "طلوع خورشيد از مغرب".اين دسته روايات را بايد به نوعى خاص معنا نمود، چون پديدار شدن آنها عادتاً ممكن نيست. اينها را يا مىبايست در چار چوب معجزه قرار داد و توجيه نمود، يا از معناى ظاهرى آن دست كشيد و به معناى كنايى و مجازى آن دانست.ج) نشانههاى متصل و غير متصل: در روايات شمارى از نشانههاى ظهور به گونهاى بيان شده است كه از آنها استفاده مىشود بين آنها و ظهور حضرت فاصلهاى وجود ندارد، بلكه به زمان ظهور متصل مىباشند، مانند خروج سفيانى و يمانى. اينها نشانههاى متصل به ظهورند، امّا بيشتر نشانهها به گونهاى ديگر است كه بين تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدى ممكن است فاصله زيادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روايات آمده: يكى از نشانهها در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان است. حال اگر اين را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سياه جامگان تفسير كنيم، بين اين نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است.4- شمار نشانههاى ظهور: در مورد شمار نشانههاى ظهور پاسخ دقيق و روشنى وجود ندارد.برخى از عالمان بزرگ مانند شيخ مفيد در بحث "علامات قيام القائم" با اشاره به اخبار و آثارى كه از معصومان(ع) رسيده، بيش از پنجاه نشانه را بيان كرده است.(5) برخى ديگر همانند علامه مجلسى شمار بيشترى را متذكّر شدهاند.(6)عالمان اهل سنت در كتابهاى خويش به برخى امور ديگر اشاره كردهاند. هنگامى كه به اين آثار و نشانهها و روايات دقت كنيم، متوجه مىشويم كه: برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپايى قيامت.بعضى كلى هستند و برخى به امور جزئى پرداختهاند. برخى از نظر سند مشكل دارند و پارهاى مشكل ندارند. برخى در دلالت معنايى مشكل دارند و بعضى ندارند، بنابراين نمىتوان در مورد و تعداد نشانههاى ظهور قاطعانه سخن گفت.5- خلط بين نشانههاى ظهور و برپايى قيامت: برخى از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشيد از مغرب، در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى برپايى قيامت و "شراط الساعة" آمده است اما در بعضى ديگر از نشانههاى قيام حضرت مهدى(عج)، به نظر مىرسد در برخى روايات بين اين دو دسته نشانهها جابجايى صورت گرفته باشد. بعيد نيست برخى از نشانههاى غير عادى كه در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى ظهور حضرت آمده است، نشانههاى برپايى قيامت باشند، نه نشانههاى ظهور، چون اين گونه امور با "اشراط الساعة" بيشتر تناسب دارد.6- خلط بين قائم و مهدى موعود: در روايات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمىتوان تمامى مواردى را كه واژه قائم به كار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا كه اين واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روايت آمده است "كلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما يكى پس از ديگرى قيام كننده به حكم خدا هستيم". نيز به غير امامان هم اطلاق شده، چرا كه قائم به معناى قيام كننده است. هر كسى كه انقلاب كند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبهاى كه در مورد حوادث آينده ايراد كرد فرمود: "إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجيلان؛(8) هنگامى كه قائم در خراسان قيام كند و قيام كنندهاى از ما در سرزمين گيلان قيام كند...". اين احاديث را نمىتوان درباره حضرت مهدى(عج) دانست.7- خلط بين "فرج" و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى(عج) براى اهل بيت پيامبر(ص) و شيعيان فرج و گشايش است، ليكن همه جا واژه فرج را نمىتوان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنين خلطى يافت مىشود. پيش گويىهاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حكومت امويان و عباسيان و چگونگى فروپاشى آنها و حركت هايى كه در مقابل آنها شكل مىگيرد، گاه از آنها به علائم فرج ياد شده است، كه لزوماً به معناى نشانههاى ظهور حضرت مهدى(عج) نيست، بلكه مىتواند به معناى لغوى فرج؛ يعنى گشايش در كار شيعيان باشد.8- احتمال جعل و تحريف: اهميّت بحث مهدويّت به ويژه بهره مندى آن از بار سياسى از يك شو، و علاقه شديد مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آينده و پديدار شدن نشانههاى ظهور از سوى ديگر، سبب شد كه برخى در پى تحريف و جعل روايات در زمينه مهدويّت و نشانههاى ظهور برآيند.با دقت در رواياتِ نشانههاى ظهور اين سخن تأييد مىشود، زيرا بسيارى از رواياتى كه در زمينه نشانههاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعيف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نيز با مشكل مواجه است.از مطالبى كه بيان شد، به اين نتيجه نايل مىشويم كه در زمينه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و اين كه كدام يك از آنها به راستى به وقوع پيوسته است، نمىتوان قضاوت قاطعى را ابراز نمود. پى نوشتها: 1- سيد محمد صدر، تاريخ الغيبه الكبرى، ج 2، ص 472 به بعد؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص 283-247سفينة البحار، ج 2، ص 445.2 - مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 182.3 -الغيبه، ص 425.4 -مجله حوزه، شماره 72، ص 240.5 -ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد.6 -بحار، ج 52، ص 279 - 180.7 -كلينى، كافى، ج 1، ص 536.8 -مجلسى، بحار، ح 52، ص 235.
کد سوال : 53670
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر مادري به علّت شرايط سخت زندگي و ظلمهايي كه همسرش به او ميكند، بچهاش را رها كند، آيا بايد در قيامت پاسخگوي عملش باشد؟ آيا مرتكب گناه شده است، در ضمن همسرش اجاز? ديدن بچه را به مادر نميدهد؟
پاسخ : مادر تا آن جا كه در توان دارد، بايد وظيف? مادري را نسبت به فرزندش عمل كند.در ضمن ظلم و تعددي موجب نميشود كه انسان وظايف خود را نسبت به ديگران فراموش نمايد يا انجام ندهد ، بنابر اين چنانچه پدر ظلم و تعدي نموده باشد، مادر نميتواند فرزند را مجازات نمايد يا حقوق او را ادا نكند. اگر مانعي در راه اداي وظايف مادر قرار گيرد، مثلاً پدر نگذارد يا موانع ديگر ايجاد شود، وظيفه از مادر ساقط شدهو گناهي مرتكب نشده است. در مكاتبات بعدي، مرجع تقليد خود را مشخص كنيد تا پاسخها بر اساس فتواي مراجع تقليدتان ارسال شود.
کد سوال : 53671
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر غسلي بر ما واجب بوده نميدانستيم و غسل را انجام نداده باشيم، آيا تمام روزهها و نمازهايي كه در اين مدت انجام دادهايم، باطل است؟
پاسخ : در فرض مزبور روزههايي كه گرفته ايد صحيح است، ولي نمازهايتان را بايد قضا كنيد.(1) پي نوشت: 1 - آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 151 و 152؛ امام خميني(ره) استفتاءات، ج 1، ص 67، س 155.
کد سوال : 53672
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر به علّت ضعف نتوانم روزههايي كه نذر دارم، همچنين قضاي روزههاي واجب را بگيرم، تكليف چيست؟ ضعف چنان بر من حاكم ميشود كه اكثر ساعات روز را بايد بخوابم.
پاسخ : در فتواي مراجع آمده است: انسان نميتواند براي ضعف، روزه را بخورد، ولي اگر ضعف او به قدري است كه معمولاً نميشود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.(1)بنابر اين اگر ضعف شما به حدّي است كه قابل تحمل نيست، روزه بر شما واجب نيست. اگر روزههاي قضا يا نذر را به واسط? جدايي بين آنها بين مثلاً هر ماه يك يا دو روز بتوانيد بگيريد و دچار ضعف نميشويد، بايد آنها راانجام دهيد، يا در روزهاي پاييز و زمستان كه كوتاه است، قضا كنيد. پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، ج 1 مسئله 1583.
کد سوال : 53673
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورتي كه ماهيانه مبلغي پول نذر حضرت ابوالفضل(ع) به حسينيه بدهم، اگر احساس كنم حسينيه به اين پول نيازي ندارد، آيا ميتوانم نذر خود را به افراد مستحق بدهم؟
پاسخ : همان طور كه نذر كردهِايد، بايد عمل كنيد، ولي اگر موضوع نذر منتفي شد، يعني حسينيه هيچ گونه نيازي نداشت، وجوب وفا به نذر منتفي ميشود. اگر پول را نذر حضرت ابوالفضل كردهِايد (نه نذر حسينيه) ميتوانيد پول را به نيت رسيدن ثواب آن به حضرت ابوالفضل(ع) در كارهاي خير پرداخت كنيد و ثوابش را نثار حضرت ابوالفضل كنيد.(1) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، مسئله 2651 و 2663.