کد سوال : 53644
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به چه دليل كشورهاي غربي با همه جناياتي كه در آن ها واقع مي شود (مانند خوردن زنده زنده جنين) دچار عذاب و بلا نمي شوند و داراي ثروت و پيشرفت هستند، اما جايي مانند بم دچار عذاب مي شود؟ (فلسفه شرور كه خوانده ايم، قانع كننده نبوده است).
پاسخ : همان گونه كه در پاسخ قبلي بيان شد، جهان هستي و از جمله زندگي انسان ها داراي سنت هايي است كه خداوند مقرر نموده، اين سنّت ها براي همه انسان ها يكسان است. بنابراين، اگر مي بينيم جهان غرب با پيشرفت علمي و صنعت و ثروت رو به رو است، بايد در سعي و تلاش آن ها براي فراهم نمودن زندگي مرفه مادي و بهره وري از منابع طبيعي و عوامل پيشرفت آن ها جستجو كرد. كه در جهان اسلام اين پيشرفت علمي و صنعت به دلايل متعدد وجود ندارد. موضوع عقب ماندگي مسلمانان، مسئله اي است كه به عوامل متعددي وابسته است.بنابراين، اگر در آن سرزمين ها ساختمان هاي محكم در مقابل زلزله و ديگر عوامل طبيعي ساخته مي شود، بر اساس قانون عالم طبيعت كه خداوند مقرر نموده است، در مقابل بلاهاي طبيعي مقاومت خواهد كرد.از طرف ديگر آن چه در جهان غرب به عنوان مفاسد شناخته شده و ناشناخته ذكر مي شود (كه به گوشه هايي از آن ها اشاره كرديد) مربوط به تمام مردم آن سرزمين يا اكثر آن ها نيست. اگر چنين باشد، طبعاً عذاب الهي به عنوان يك سنت و به صورت يك جريان طبيعي اتفاق مي افتد.مقصود از جريان طبيعي، لزوماً وقوع سيل و زلزله نخواهد بود. وقوع عذاب و بلاها مي توانند به صورت هاي مختلف با توجه به نوع گناهان و معاصي كه انجام مي شود، تحقق يابد.برخي از بيماري هاي جديدي كه امروزه در همان غرب و دنيايي كه دچار فساد جنسي مي شوند، مانند ايدز وجود دارد، مي تواند نوعي بلا و عذاب باشد. مي گويند: سالي هشتصد هزار نفر بر اثر اين بيماري ها مي ميرند كه رقمي بسيار بالاتر از زلزله و سيل مي باشد. در ضمن انواع بيمارهاي رواني كه در جامعه صنعتي وجود دارد، براي جهان سوم شناخته شده نيست يا اصلاً وجود ندارد. آمار بالاي خودكشي ها، احساس پوچي و بي معنايي در زندگي مي توانند ره آورد زندگي بدون اخلاق و ارزش هاي انساني باشد.البته نمي توانيم جوامع جهان سوم و از جمله جامعة خودمان را از چيزهايي كه براي جامعه غربي گفته شده است، مستثنا بدانيم. متأسفانه امروزه بسياري از جوامع و مردم تحت تأثير فرهنگ منحط غربي هستند و به همان ميزان از آثار و پيامد سوء آن فرهنگ تأثير پذيرفته و در امان نيستند. توجه داشته باشيد اگر برخي از مواردي كه در سؤال بيان شده، براي جامعة ما اتفاق نيافتاده، نمي توانيم برداشت كنيم كه جامعة ما سالم است و از فساد خبري نيست. فراموش نكنيم نوجواني را كه در پاكدشت با بچه هاي خردسال چه مي كرد! اين هم نمونه اي از جامعه ما است كه قابل انكار نيست. اگر اين جامعه با آزادي هاي بيشتري كه در جامعه غربي است، روبرو شود، معلوم نيست وضعيت اجتماعي ما به كجا خواهد انجاميد!البته مطمئناً جامعة اسلامي ما با فرهنگ بسيار غني و عميق از نظر تاريخ و با فرهنگ ديني كه ميان مردم رواج دارد، با فرهنگ غربي (با آن همه فساد و فحشا) قابل مقايسه نيست.از طريف ديگر مطمئناً وقوع سيل و زلزله در عين حال كه روند طبيعي بوده و دليل مادي دارد، آزمون و آزمايش الهي است؛ آزمون براي كساني كه پس از حادثه بر جا مي مانند و بيدار كردن انسان ها از غفلت در ضمن مي دانيم سنت آزمايش و آزمون الهي براي كساني كه ايمان به او دارند، بيشتر و سخت تر خواهد بود. زندگي پيامبران بزرگ الهي و داستان حضرت ايوب نبي(ع) و ديگر اولياي خداوند به خوبي تأييدي بر اين سخن است كه "البلاء للوالاء؛ بلاها و مصيبت ها بيشتر براي اوليا است".اگر چه زلزله در بم بسيار جانگداز و بزرگ بود، اما صرف نظر از وضعيت مردم بم كه از آن ها خبر نداشته و نمي توانيم قضاوت كنيم، از يك طرف، زنگ بيدار باشي است براي ضعف و سستي مسئولان و مردم در ساختن خانه هاي سست و بدون معيارهاي مهندسي، نيز كم كاري و كم فروشي و كم گذاشتن در بناي ساختمان و هزاران مورد ديگر كه وجود دارد، مانند رشوه، دروغ و پارتي.از طرف ديگر صحنة نمايش بسيار عالي از ابراز همدردي مسئولان و مردم نسبت به حادثه ديدگان بم و درس ها و نكات بسياري كه در آن وجود دارد.نيز سعي و تلاش علمي، فني و پيشرفت در بسياري از زمينه ها و آگاهي و هوشياري كه به دنبال آن خواهد آمد.
کد سوال : 53645
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نسبت خداوند با جهان هستي چيست؟ آيا فقط آفريدگار است و پس از آفرينش كاري با جهان ندارد؟ اگر كاري دارد، چرا مسلمانان را به حال خود رها كرده و هيچ كاري براي بهبود آنان انجام نمي دهد؟
پاسخ : از براهين عقلي با اتكا به وحي استفاده مي شود كه اصل آفرينش و اعطاي وجود به مخلوقات، مقتضاي صفات علياي الهي است و آفرينش نيز منحصر به آفرينش مستقيم و بي واسطه نيست. خدايي كه نخستين مخلوق را مستقيماً و بي واسطه مي آفريند، افعال و مخلوقات او را هم با وساطت وي مي آفريند. اگر صدها واسطه هم در كار باشد، باز همگي آن ها مخلوق با واسطه خدا به شمار مي روند. به تعبير فلسفي: علتِِ علت، هم علت است و معلولِ معلول هم معلول. در واقع با اين مطلب، معلوليت همه جهان را نسبت به وي اثبات مي كنند.اما بر اساس اصول حكمت متعاليه و مخصوصاً با توجه به اصل تعلقي بودن وجود معلول و عدم استقلال آن نسبت به علت هستي بخش، اين مطلب تبيين روشن تر و استوار تري يافت. و حاصل آن اين است: هر چند هر علتي نسبت به معلول خودش از نوعي استقلال نسبي برخوردار است اما همگي علت ها و معلول ها نسبت به خدا عين فقر و وابستگي و نياز هستند و هيچ گونه استقلالي ندارند، از اين رو خالقيت حقيقي و استقلالي، منحصر به خدا است و همة موجودات در همة شئون خود و در همه احوال و زمان ها (مستقيماً) نيازمند به وي مي باشند. محال است كه موجودي در يكي از شئون هستي اش بي نياز از وي گردد و بتواند مستقلاً كاري را انجام دهد.(1)بنابراين اگر قبول كرديم خداوند خالق جهان هستي است و تمام پديده ها مخلوق وي هستند، در هر لحظه اي نياز به علت خود دارند تا آن ها را حفظ كند.متكلّمان اسلامي غالباً ملاك نيازمندي معلول را حدوث يا امكان و حدوث تواماً مي دانسته اند بقاي معلول را محتاج به علت نمي شمرده اند و حتي از بعضي نقل شده كه اگر در مورد خدا هم زوالي امكان مي داشت، ضرري به وجود عالم نمي زد.ايشان براي تأييد نظرية خود به شواهدي از بقاي معلولات پس از زوال علل آن ها تمسك كرده اند، مانند فرزندي كه پس از مرگ پدر زنده مي ماند يا ساختماني كه بعد از مرگ سازنده اش باقي مي ماند.فلاسفه در مقابل ايشان گفته اند: ملاك نيازمندي معلول به علت تنها امكان است، نه حدوث و نه مجموع امكان و حدوث، و چون هر موجودي در حال بقا نيز موجودي ممكن الوجود است، پس در هر لحظه، نياز به علت تامه خود دارد.دربارة مواردي كه متكلمان به عنوان شاهد بر بقاي معلول بعد از نابودي علت ذكر كرده اند، بايد گفت در اين موارد علل حقيقي نابود نشده اند، بلكه آن چه نابود شده يا تأثيرش بريده گرديده، علت اعدادي (آماده كننده) است كه در واقع علت بالعرض براي معلول هاي نامبرده مي باشد.(2)اما اين تصور كه خداوند مسلمانان را به حال خود رها كرده و براي بهبودي آنان كاري انجام ندهد، صحيح نيست. خداوند در عين حال كه به موجودات فيض مي رساند و هر لحظه موجودات به فيض او نيازمند هستند، براي جهان هستي سنّت ها و قوانين قرار داده كه هيچ گاه تغيير و تبديل نمي يابند.سنّت ها در تمام جهان هستي، از جمله در مورد انسان جاري و تخلق ناپذير است. از جمله سنّت هاي تغيير ناپذير الهي اين است كه "انّ الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّر ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نمي دهد، مگر آن كه خود آن را تغيير دهند". يعني بخواهند و در راه به دست آوردن آن تلاش كنند.مسلمانان مثل ديگر مردم دنيا بايد با تلاش خود موانع و مشكلات را از ميان بردارند و عدالت اجتماعي را در جامعه بر قرار كنند، بنابراين انتظار اين كه در گوشه اي بنشينيم و خداوند تمام مشكلات را حل كنند، تصور نادرستي است، زيرا خداوند به انسان خرد و انديشه و امكانات مادي و معنوي داده است تا در پرتو استفاده از اين ابزارها، سعادت دنيا و آخرت خود را به دست آورد. از اين جهت چيزي براي مسلمانان فرو گذار نكرده است. همان گونه كه ملتايران اراده تغيير سرنوشت خود نمود و در راه آن انقلاب بزرگي را به راه انداخت و خداوند در اين مسير آن ها را ياري كرد. در دوره اي از تاريخ كه مسلمانان داراي تمدن درخشان و پيشرفته اي بودند، آيا چيزي جز تلاش و كوشش، آنان را صاحب تمدن عظيم و پيشرفته نمود؟!تا زماني كه علل عقب ماندگي مسلمانان مورد بررسي قرار نگيرد و براي رفع آن ها تلاش و اقدامي نكنند، سنّت تغيير وضعيت مسلمانان (كه با خواست و تلاش آن ها فراهم خواهد شد ) تحقق يافت.پي نوشت ها: 1. مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 360.2. براي توضيح بيشتر ر.ك: مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 59.
کد سوال : 53646
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا گوش دادن به غيبت فردي كه او را نمي شناسيم گناه محسوب مي شود؟
پاسخ : اگر شخصى كه از او غيبت مىشود، شناخته شده باشد، غيبت است، يعنى دو طرف غيبت كننده و كسى كه غيبت را مىشنوند، شخص را بشناسند. در غير اين صورت غيبتى واقع نمىشود. علماى اخلاق علاوه بر ذكر شرطهاى متعدد در تصديق غيبت مىنويسند: "شخص مورد غيبت مشخص باشد چه با ذكر نام و سيار مشخصات يا با اشاره و كنايه، به طورى كه شنونده، طرف را بشناسد. پس، اگر كلّى و نامعلوم باشد و يا آن كه شنونده او را نشناسد، غيبت محسوب نمىشود".(1)در عين حال بدزبانى و مسخره كردن مردم، مورد مذمت و نكوهش شديد قرآن و معصومين(ع) قرار گرفته است. خداوند مىفرمايد: "واى بر هر عيب جوى مسخره كننده"(2)مولاى متقيان امام على(ع) فرمود: "آن كس كه زياد سخن مىگويد، زياد اشتباه مىكند و آن كس كه زياد اشتباه مىكند، حياءش كم مىشود و كسى كه حياءش كم شد، پارسايى اش نقصان مىگيرد و كسى كه پارسايى اش نقصان گرفت، قلبش مىميرد و كسى كه قلبش بميرد، وارد جهنم مىشود".(3)در هر حال پشت سر اين و آن حرف زدن و مسخره كردن افراد ناشناس هر چند غيبت محسوب نشود، اما از هرزه گويى جدا نيست.زبان هرزه گو صاحبش را بدنام كرده و عاقبتش را خراب مىكند. پى نوشتها:1. محمد رضا مهدوى كنى، اخلاق عملى، ص 141.2. سوره همزه (104) آيه 1.3. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1240، خطبه 341.
کد سوال : 53647
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه خداوند در همه جا هست و خدا در كجاست؟
پاسخ : حضور خداوند به معناى حضور او در زمان و مكان خاص نيست، زيرا او فوق زمان و مكان وخالق آن ها است. امام صادق (ع ) مى فرمايد: "خداوند متعال توصيف به زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون نمى شود، بلكه او خالق زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال است. خداوند برتر از آن است كه ظالمان مى گويند." (1)"مفهوم حضور خداوند در تمامى جهان اين است كه او ما فوق مكان است و به همين دليل هيچ دليل هيچ مكانى نسبت به او دورتر از مكان ديگر نيست ...." (2) به قول شاعر: ايـن "معيـت" مى نگنجـــد در بيــان نـى زمـان دارد خبـر زونـى مكانايـن "معيـت" در نيـابد عقـل و هوش زين "معيـت" دم مزن، بنشين خموش قرب حق با بنـده دور اسـت از قيـاس بر قيـاس خـود منـه آن را اســاسقرآن مى فرمايد: "و هو معكم اينما كنتم و الله بما تعملون بصير؛(3) او با شما است هر چه باشيد و خداوند به آن جه انجام مى دهيد بنيا است". در برخى آيات نيز تصريح شده كه خداوند از رگ گردن به انسان ها نزديك تر است؛(4) به عبارت ديگر همه موجودات در تحت قدرت و احاطة او قرار دارند. على(ع ) مى فرمايد: "ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج؛(5) خداوند نه درون اشيا است و نه خارج آن ها، بلكه به همه چيز احاطه دارد".به قول بابا طاهر : به صحـرا بنگـرم صحـرا ته بينـم بـه دريـا بنگـرم دريـا تـه بينــم به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشـان از روى زيبــاى تـه بينــمقرآن مى فرمايد: "و لله المشرق و المغرب فاينها تولوا فتم وجه الله ان الله واسع عليم؛(6)مشرق و مغرب از آن خدا است پس به هر سو رو كنيد، خدا آن جا است. خداوند بى نياز و دانا است". و نيز مى فرمايد: "هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى عليم؛(7) او اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چيزى آگاهى است". پي نوشت ها: 1- بحار الانوار، ج 3 ص 309. 2- ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 4 ص 268. 3- حديد (57) آية 4 روك: پيام قرآن،ج 4، ص 256 به بعد. 4- ق (50) آية 16. 5- ناصر مكارم شيرازي، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 266. 6- بقره (2) آية 155. 7- حديد (57) آية 3.
کد سوال : 53648
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خدا را در روز قيامت خواهيم ديد؟
پاسخ : مسلمانان در مسئلة رؤيت خدا به سه دسته تقسيم شده اند: دستة اوّل : مجسمه، كه اعتقاد دارند خداوند جسم دارد و قابل رؤيت مى باشد.دستة دوم: اشاعره (پيروان ابوالحسن اشعري، يكى از متكلمان اسلامى قرن سوّم هجري) . اين ها معتقدند خداوند در عين اين كه مجرّد از ماده و جسميت است، در عالم آخرت قابل رؤيت مى باشد. در آن عالم مؤمنان خدا را با چشم مادّى مشاهده مى كنند.دستة سوم: طرفداران منطق و استدلال و محققان، از جمله شيعه كه عقيده دارند خدا چه در دنيا و چه در آخرت قابل رؤيت نيست، چون جسم نيست و مكان ندارد و تنها از طريق دل و شهود قابل رؤيت مى باشد.اينان براى ادعاى خود دلايل عقلى و نقلى (كتاب و سنت) دارند. در اين جا تنها به چند آيه و يك حديث بسنده مى كنيم: 1ـ وقتى حضرت موسي(ع) با اصرار بنياسرائيل به همراه هفتاد نفر از نمايندگان آن ها در كوه طور از خدا درخواست كرد خود را به من بنمايان، ندا آمد: اى موسي! هرگز مرا نخواهى ديد.(1)2ـ " لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار؛ چشم ها ياراى ديدن او را ندارد، ولى او چشم ها را ميبيند".(2)روايت: يكى از ياران سخنور حضرت علي(ع) به نام "ذعلب يماني" از امام پرسيد: آيا پروردگارت را ديده اي؟ فرمود: آيا چيزى را كه نديده ام، پرستش مى كنم؟! عرض كرد: چگونه او را مى بيني؟! حضرت فرمود: چشم هاى ظاهرى او را نمى بينند امّا قلب ها با حقيقت ايمان وى را درك مى كنند.(3).گفتنى است: يكى از تفاوت هاى دنيا و آخرت اين است كه در آخرت علل و واسطه ها وجود ندارد و انسان مستقيماً نعمت ها و آثار رحمت حق را مى بيند و مى فهمد و همه جا را مى يابد. به هرجا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بينم. علاّمه طباطبايى ره در تفسير آية " و جاء ربك و الملك صفاً صفاً ..."،(4)مى فرمايد: " ... آن روز همه سبب ها از كار مى افتد و همة حجاب ها كنار مى رود و بر همه مكشوف مى گردد كه خداوند حق مبين است...".(5)در مورد فرشتگان بايد بگوييم : هر چند مجرّدند امّا مُمثّل مى شوند و به شكل در مى آيند و از اين جهت انسان مى توان آن ها را مشاهده كند، چنان كه درباره حضرت مريم (ع) مى فرمايد: " روح خود را به سوى او فرستاديم و او در شكل انسانى بى عيب و نقص بر مريم ظاهر شد".(6) پي نوشت ها: 1.اعراف (7) آيه 143. 2.انعام (6) آيه 103. 3.نهج البلاغه، خطبة 179. 4.فجر (89) آية 22. 5.علامه طباطبايي، الميزان، ج 20 ، ترجمه، ص 665. 6.مريم (19)آيه 17.
کد سوال : 53649
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ولى فقيه قدرت سلب اراده از انسان مسلمان يا غير مسلمان را دارد؟ آيا اين امر بدترين نوع ديكتاتورى محسوب نمىشود؟
پاسخ : هيچ كس نه تنها حق سلب اراده از انسان را ندارد، بلكه امكان سلب اختيار نير در دست هيچ كس نيست، سنت و قانون آفرينش الهى در حق انسانها آن است كه همه افراد آزاد هستند كه كارهاى خود را از روى اختيار انجام دهند. در حكومت ولايت فقيه، آن چه حاكم و اصلى است كه بايد باشد، قانون الهى است، ملاك تصدى حكومت، شخصيت حقيقى رهبر و زمامدار نيست، بلكه شرايط و ملاكهاى خاص در آن مورد نظر است و همه موظف به رعايت دقيق حدود قانون و موازين شرعى مىباشند. در اسلام، عدالت قانونى عام است كه تمامى افراد را بدون استثنا شامل مىشود. به گفته حضرت اميرالمؤمنين (ع) "العدل سائس عام"(1) حقوق مدنى متعلق به تمام شهروندان است و ولىْ فقيه و دولت موظف به تامين آنها هستند. در جامعه ولايى هيچ كس حق تجاوز از قانون و تعدى به حقوق ديگران را ندارد و تمامى شهروندان حتى كافران ذمى و اقليّت هاي مذهبي كه زير پوشش نظام اسلامى قرار مىگيرند، از حقوق قانونى خود برخوردارند، نيز اموال و دارايى و آزادي هاى قانونى شان در حمايت قرار دارد. كسى كه حريم آنها را محترم نشمرد، از عدالت ساقط مىشود، به طورى كه نه تنها لياقت و شايستگىولايت و زمامدارى را از دست خواهد داد. بلكه شايستگى مناسب پايينتر مثل امامت جماعت و اقامه شهادت در دادگاه نيز از او سلب مىشود. فعاليت و شركت در تمامى امور اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى، طبق موازين شرعى و الهى، كاملاً آزاد است و براى هيچ صنف و دسته خاصى امتياز ويژه و خاصى قابل پذيرش نيست. تنها ملاك وامتياز و عدالت، تقوا و حدود الهى در بُعد فردى و اجتماعى خواهد بود، چرا كه به گفته قرآن "ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم".(2)گرامىترين شما نزد خدا با تقواترين شما است. آيا ولايت فقيه ديكتاتورى محسوب نمىشود؟ بايد ابتدا ويژگىهاى ديكتاتورى را با حكومت ولايى مقايسه كنيم تا تفاوت آنها آشكار شود، به دو ويژگى اشاره مىكنيم: ويژگى اوّل ديكتاتورى نامحدود بودن قدرت است،ولى در حكومت ولايى قدرت نامحدود وجود ندارد، زيراحكومتولايى مي كوشد بستر مناسب براى بروز و شكوفايى استعدادها را فراهم آورد و مردم علاوه بر سعادت دنيوى بتوانند آخرت را طى كنند، در واقع حكومت ولايت فقيه به اجراى عدالت و قوانين الهى محدود است و در صورت گذشتن از اين حد، حق هيچ حكومتى ندارد، پس نامحدود نيست. آيا در چنين نظام سياسى كه مقصود شما نظم اجتماعى و رفاه مادى نيست، مىتوان تصور كرد كه فردى با قدرت نامحدود در رأس هرم قدرت وجود داشته باشد؟ در نظام ديكتاتورى، قانون اراده ديكتاتور است اما در ولايت فقيه قانون احكام الهى است و وظيفهزمامدار تنها اجراى احكام شريعت و رعايت مصالح اسلام و مسلمانان است. و به هيچ وجه اجازه تجاوز از اين محدوده را نخواهد داشت. ويژگى دوم ديكتاتورى به قدرت رسيدن با توسل به زور است، ولى از نظام ولايى، اعلام پذيرش و وفادارى مردم شرط اعمال ولايت است، هر چند معصوم يا فقيه جامع الشرايط ولايت شرعى داشته باشد، ولى تا زمانى كه مردم از آن استقبال نكنند و نپذيرند، نمىتواند عهده دار حاكميت شود، بنابر اين نه ولى فقيه و نه هيچ كس ديگر نمىتواند اراده انسانها را از ايشان سلب كند، ولى هر نظام و كشورى قوانين ويژه خود را دارد، كسانى مىتوانند از مزاياى شهروندى استفاده كنند كه قوانين جارى را رعايت نمايند، و اين در هر جامعهاى وجود دارد، كه به معناى ديكتاتورى نخواهد بود، زيرا در غير اين صورت جامعه به سوى هرج و مرج خواهد رفت. پي نوشت ها: 1 - نهج البلاغه، حكمت 437.2 - حجرات (49)، آيه 13.
کد سوال : 53650
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از بانك وام هايي گرفتم، يعني معاملات بانكي كردم، ولي بر اثر ورشكستگي كم كم با تأخير وام هايي را به بانك پرداخت كردم. براي تصفية حساب بانك ادعا مي كند براي تأخير تأديه تحت عنوان جريمه تأخير بايد مبلغ بالايي را بپردازم. آيا بنده مديون به بانك هستم؟
پاسخ : فتواي فقها به طور مطلق و سربسته در مورد گرفتن ديركرد جائز نيست.(1) و آن را ربا دانسته اند.(2)اما گرفتن خسارات تأخير تأديه (ديركرد) با شرايطي كه در آئين دادرسي مدني آمده جايز است. در ماة 522 قانون فوق آمده است: در دعاوي كه موضوع آن دَيْن و از نوع وجه رايج بوده و با مطالبة داين (طلبكار) و تمكّن مديون، وي امتناع از پرداخت كرده، در صورت تغيير فاحش ...... با رعايت تناسب تغيير شاخص سالانه ....... محاسبه مي گردد. در اين مادة قانوني دو شرط براي گرفتن "خسارت ديركرد" ذكر شده است":1ـ مطالبة داين، يعني طلبكار موقع سررسيد مطالبة دين خود را مي كند.2ـ تمكّن مديون، يعني غير از اين كه طلبكار درخواست مي كند، مديون هم تمكن (امكان مالي) دارد، ولي پرداخت نمي كند.با اين دو شرط حق گرفتن خسارت دير كرد را دارد.تبصرة دو مادة 515نيز به همين مطلب اشاره دارد: خسارت ناشي از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارت تأخير تأديه (ديركرد) در موارد قانوني (ماد 522) قابل مطالبه است. بنابراين طبق قانون مصوب سال 79 (كه در مورد تأييد شوراي محترم نگهبان قرار گرفته) چون بانك ها اقساط خود را سر موعد مطالبه مي كنند، بدهكار بايد موقع سر رسيد هر قسط خود را آمادة پرداخت بكند. چون قبلاً هنگام قرارداد، بانك با طلبكار هماهنگ كرده، مديون را متمكن (توانمند) قلمداد كرده و خسارت تأخير تأديه را مطالبه مي كند. اضافه بر آن بانك ها طبق قرارداد اوليه با مشتريان خود اين گونه خسارات را به عنوان شرط ضمن عقد در قرارداد مي گنجانند. بنابراين مشتريان بايد با توجه به شرايط مندرج در قانون بانكداري عمل كنند. پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل لنكراني، جامع المسائل، ج 1، ص 287، سؤال 1091.2. آيت الله تبريزي، استفتائات، ص 483، س 2116.
کد سوال : 53651
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعد از تمام شدن ركوع بايد راست بايستد و بعد از آرامش بدن به سجده رود. حال اگر كسي قبل از اين بدون رعايت اين مسائل نماز مي خوانده ، آيا نماز هايش صحيح است؟
پاسخ : در فرض مذكور اگر عمداً و با آگاهي از مسئل? شرعي بدون ارام گرفتن بدن، بعد از ركوع به سجده رفته ، بايد نمازهايش را قضا نمايد.(1) اگر سهواً بوده ميپنداشت كه اين طور صحيح است، نمازهايي كه خوانده است احتياج به قضا ندارد. پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع،ج 1، مسئله 1040.
کد سوال : 53652
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر زني كه در حال احرام است، با مردي كه در حال احرام نيست ازدواج كند، حكم عقد او چگونه است؟
پاسخ : اگر زني كه در حال احرام است با مردي كه در حال احرام نيست ازداج كند، عقد او باطل است. اگر زن ميدانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است، احتياط واجب آن است كه بعداً با آن مرد ازدواج نكند.(1) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع ، ج 2 ، مسئله 2408.
کد سوال : 53653
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كسي كه ايستاده نماز ميخواند، ميتواند به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند اقتدا كند؟
پاسخ : كسي كه ايستاده نماز ميخواند، نميتواند به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند اقتدا كند، ولي كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند، ميتواند به كسي كه ايستاده نماز ميخواند اقتدا نمايد.(2) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 1455. 2 - همان ، مسئله 1456.