کد سوال : 53624
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا براي رفتن به حوزة علميه يا ورود به دانشگاه استخاره لازم است؟
پاسخ : استخاره آن طور كه از نامش پيدا است؛ به معناي طلب خير است. اشخاصي كه دچار حيرت و سردرگمي مي شوند و هيچ راه عقلي و شرعي پيش رو ندارند، براي نجات از بلا تكليفي رو به استخاره مي آورند و گاه با قرآن مي زنند و گاه با تسبيح و يا ابزار ديگر.البته تا زماني كه عقل (اين چراغ بزرگ هدايت) در اختيار انسان است و انسان مي تواند خوب و بد را از هم تشخيص دهد، هر چند اگر خود نتواند، با مشورت عقلا و بزرگان مي تواند از حيرت به در آيد و ديگر معنايي براي استخاره كردن وجود ندارد.بنابراين در مورد رفتن به دانشگاه يا حوزه بايد با تجربه ديده ها مشورت كنيد.اگر صلاحتان بود، عمل كنيد. در صورتي كه باز در شك و ترديد بوديد، مي توانيد استخاره كنيد.
کد سوال : 53625
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در مورد ازدواج با فردي كه مناسب است و در مورد او شك و ترديدي وجود ندارد و زن و مرد همفكر هستند، لازم است استخاره شود؟
پاسخ : استخاره به معناي طلب خير است؛ يعني انسان از خداوند بخواهد كه او را به نيكي و خير برساند. كلمة استخاره بعدها به تفأل بر قرآن و انجام با تسبيح يا به نحو ديگر (استخاره ذات الرقاع) گفته شده است. مردم از استخاره عمل تفأل را مي فهمند و متأسفانه بسياري از ايشان نمي دانند كه استخاره چيست و در چه مواقعي مي بايست استخاره كرد! خداوند انسان را عاقل آفريد كه با كمك عقل بتواند از گمراهي و ظلمت نجات پيدا كند.عقل در تمام ابعاد زندگي چون چراغ هدايتي است كه نور افشاني كرده و جهالت را از بين مي برد. انسان مي بايست در هنگام تصميم بر هر كاري ابتدا عقل خود را حاكم كرده و از آن نظر بخواهد، مثلاً براي ازدواج، عقل مي گويد: فردي را براي همسري برگزين كه داراي اصالت خانوادگي بوده و از اخلاق و ايمان برخوردار باشد. پس از اين كه با عقل و تجربة خود به نتيجه رسيد، با اشخاص ديگر كه تجربه و درايت بيشتري دارند، مشورت نمايد.استخاره هميشه بعد از استشاره و مشورت است. حال اگر بعد از مشورت، عقل راه به جايي نبرد و هنوز زاويه هايي وجود دارد كه ناشناخته مانده است، در اين صورت براي اطمينان خاطر و نجات از سردرگمي، به شخص عالمي مراجعه كرده و از او مي خواهند كه به قرآن تفأل بزند تا با راهنمايي اين كتاب آسماني، از حيرت و اضطراب بيرون آيند. پس انسان ابتدا به عقل مراجعه مي كند. عوامل ديگري، چون مشورت نيز مي تواند تأثير بسياري در رفع اضطراب و شك بگذارد. قرآن مي فرمايد: "و شاور هم في الأمر؛ اي پيامبر! در كارها با آنان مشورت كن".(1)اگر مرد و زن يا پسر و دختر همفكر هستند و همديگر را پسنديده اند و با بزرگتر ها هم مشورت كرده و آنان تأييد كرده اند، نيازي به استخاره نيست. پي نوشت ها: 1. آل عمران (3) آية 159.
کد سوال : 53626
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دوست دارم حداقل بهترينها باشم، آيا مىتوانم مانند على (ع) باشم؟ آيا خدا مرا مانند رجبعلى خياط براى خود هدايت مىكند؟ آيا ممكن است؟
پاسخ : كمال گرايى، يكى از ويژگىهاى دوران نوجوانى و جوانى است، سؤالتان در واقع پاسخگويى به اين گرايش اصيل است و بايد شما را تحسين كرد كه در پى رفع نياز معنوى خود مىباشيد. همه افراد استعداد پيشرفت يا تنزل را دارند. اگر نفس را تزكيه كرديم، رشد مىكند و اگر غافل شديم، رو به ضعف مىرود. قدم نخست را بايد خود انسان بردارد تا از هدايت خاص الهى برخوردار شود كه قرآن مجيد مى فرمايد: "و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا، آنان كه در راه ما مجاهدت و تلاش مىكنند، راههاى خود را به آنان نشان مىدهيم."(1) راه تكامل به روى همگان باز است، هر چند رسيدن به قله تكامل كه معصومان (ع) به آن دست يافتهاند، در شرايط عادى براى افراد معمولى ممكن نيست، ولى مىتوان شيعه و پيرو معصومان شد. مقامى كه امام على (ع) داشت، مختص حضرت است، ولى مقام سلمان و مقداد و ابوذر و قنبر قابل دسترسى است، حضرت امير (ع) در نامه به عثمان بن حنيف مىفرمايد: "اگر چه نمىتوانيد مانند من رفتار كرده و زندگى كنيد، امام مرا با پارسايى و تلاش و كوشش و مجاهدت يارى رسانيد". شيخ رجبعلى خياط با رياضت و تمرين و مبارزه با نفس به اين مقام رسيد. ديگران و از جمله شما مىتوانيد با پشت سر گذاشتن مراحل سير و سلوك به آن مقام نائل گرديد، تكامل انسان در قرب الهى است. هر چه انسان در مراتب قرب بالاتر رود، به همان نسبت روحش متكاملتر مىگردد، قرب الهى با عبوديت و بندگى خدا حاصل مىشود، خودسازى، با علم يا شغل تزاحم ندارد. در عين حال كه انسان به كار مشغول است يا به تحصيلات مىپردازد، مىتواند خود را بسازد، يعنى اين طور نيست فردى كه مىخواهد خود را بسازد، همه برنامههاى روزمره خود را رها كند و گوشهاى را اختيار نمايدو به خودسازى بپردازد. برنامه معنوى، چيزى جز مراعات پارسايى و مراقبت در همان كارهاى روزمره نيست و انسان به كارهاى روزمره و عادى خود مىتواند معنا ببخشد و در اين حال، آن برنامه معنوى مىشود، اگر چه برخى عبادات و اعمال خاص براى تمرين دريافت مقرر شده، اما اين امو براى آمادگى انسان است و برنامه اصلى معنوى در همان كارها و وظايفى است كه به عهده انسان قرار داده شده يا آن را انتخاب كرده است، احساس حضور خداوند در همه حال و برنامهها و فعاليتها روز مره را رنگ خدايى بخشيدن، كمك به انسانهاى ديگر و مراقبت از رفتار خود و طعامى كه مصرف مىكند، جزء برنامه معنوى و موجب پيراستگى روح انسان است. انسان كامل از ديدگاه اسلام، انسانى نيست كه از جامعه و وظايف اجتماعى بريده و جدا شده و برنامه رياضت و عبادت براى خود قرار داده است، شخصيت انسان كامل در درون جامعه و خالص نمودن اعمال و نيات براى خداوند شكل مىپذيرد. اگر بخواهيد به مقامات عالى عرفانى برسيد، اولين كار اين است كه خواستههاى نفسانى را كنار بگذاريد و خواسته خدا را محور اعمال و رفتارتان قرار دهيد، انجام واجبات و ترك محرّمات تمرينى است تا به تدريج اراده و خواست خدا را بر خواست خود مقدّم بداريد، علماى اخلاق براى سير و سلوك، مراحلى را ذكر كردهاند كه عبارتند از: 1 - توبه، 2 - مشارطه، انسان در آغاز روز با خود شرط كند كه گناه نكند. 3 - مراقبه، در تمام مدت روز مراقب نفس خود باشد. 4 - محاسبه، شامگاهان به محاسبه بنشيند و كارهاى نيك و بد خود را حساب كند. 5 - معاقبه، اگر خلافى از او سرزد، خود را مجازات كند. 6 - مبارزه با هواى نفس. 7 - ذكر زبانى و قلبى 8 - تفكر در آفرينش 9 - استفاده از وجود استاد و مربى.(2) پاورقى: 1 - عنكبوت (29)، آيه 69 2 - ر. ك. امام خمينى، چهل حديث، ناصر مكارم، اخلاق در قرآن، ملكى تبريزى، رساله لقاء اللَّه.
کد سوال : 53627
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد واژههاى زير به طور مفصّل توضيح دهيد: محكوم به طهارت، بنابر احتياط، احتياط مستحب و احتياط واجب.
پاسخ : دليل اختلاف تعبيرها در رسالههاى عمليه، اختلاف ادّله اجتهاد و قدرت فهم مجتهدان و قدرت استنباط فقيه از مفاد و محتواى آنها است، مثلا در جايى كه دلالت ادله بر حكم مسئله، صريح و قطعى نيست امّا به نظر فقيه حكم آن روشن و دلالت دليل بر آن قوى است، تعبير به "اقوى" مىكند. در جايى كه حكم مسئله (در اين صورت، اقوى فتواى مجتهد است) به گونهاى است كه فقيه را متمايل به اظهار فتوا مىكند، تعبير به "بعيد نيست" مىكند، در مواردى كه شبهه ضعيف وجود داشته باشد، تعبير به "احوط" يا "احتياط" مىكند.(1) احتياط مستحب، احتياطى است كه رعايت آن خوب است، ولى واجب نيست. احتياط واجب، رعايت آن واجب است، ولي مقلد مىتواند به جاى آن به فتواى مجتهد ديگرى كه در رتبه بعدى قرار دارد عمل كند. (2) اگر در ابتداى كلام گفت "بنابر احتياط" مراد احتياط وجوبى است، اما اگر بعد از فتوا گفت "بنابر احتياط" احتياط مستحبى است. واژه "محكوم به طهارت است" در جايى به كار مىرود كه در آن مورد شك در طهارت و نجاست آن چيز داشته باشيم، كه حكم آن پاك است، در اين مورد مىگويند: محكوم به طهارت است. پاورقى 1 - آيت اللَّه فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 35. 2 - توضيح المسائل مراجع، ج 2، واژهها و اصطلاحات فقهى.
کد سوال : 53628
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در شب معراج كه پيامبر (ص) به خدا نزديك شد، نزديكى جسمانى بود؟
پاسخ : مقصود از نزديكى پيامبر به خدا نزديكى جسمانى و مكانى نيست، زيرا خداوند نه جسم است و نه مكان دارد، بلكه منظور نزديكى معنوى و شهود قبلى است كه پيامبر (ص) شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا پيدا كرد، و به چشم دل (نه با چشم سر) خدا را مشاهده نمود. چنان كه اميرالمؤمنان (ع) فرمود: "چشمها با مشاهده حسى هرگز خدا را نديده، ولى دلها با حقيقت ايمان او را دريافته است".(1) از آيات آغازين سوره مباركه نجم استفاده مىشود پيامبر اسلام (ص) در عين اين كه داراى مقام شهود بود، در طول عمر مباركش دو مرتبه چنان اوج گرفت كه به مقام "شهود كامل" نايل گرديد: يكى احتمالاً در آغاز بعثت بود و ديگرى به هنگام معراج، آن چنان به خدا نزديك شد (از راه شهود باطنى) و بر بساط قرب او گام نهاد كه بسيارى از فاصلهها و حجابها برچيده شد، مقامى كه حتّي جبرئيل امين، يعنى مقربترين فرشته الهى از رسيدن به آن عاجز بود. (2) از ظاهر برخى از آيات قرآن (3) استفاده مىشود كه معراج پيامبر جسمانى و روحانى است، ولى برخى مىگويند حركت پيامبر از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى، جسمانى و روحانى بوده و حركت از مسجد الاقصى به آسمانها و ديدن بهشت و جهنم، روحانى است. نظر برخى ديگر اين است كه تمامى اين سفر روحانى است و بر اين اساس جنبه اعجاز پيدا مىكند و اين مسأله بعيد نيست، زيا قدرت الهى حدى ندارد. ثانياً نكته دقيقى كه بايد در مسأله معراج بدان توجه داشت، اين است كه سير و سفر از دنيا به عالم ديگر كه بهشت و جهنم در آن جا است، مانند رفتن از كره زمين به آسمانهانيست كه محتاج سفينه فضايى يا فضا پيما باشد. اگر كسى بخواهد از كره زمين به مريخ يا كرات ديگر برود، احتياج به فضا پيمايى است كه با قوانين كرات آسمانى و زمينى تطبيق كند، ولى سير و سفر به عالم ديگر كه يا در بطن اين عالم و يا مسلط بر اين عالم است يا به كيفيت ديگر است، نيازى به حركت جسمانى نيست، يعنى نيازى نيست بدن و روح از جايش حركت كند و راه بيفتد و برود. ممكن است انسان در حالى كه در مكانى نشسته است، پرده عالم ماده كنار برود و دريچه آن عالم كه بهشت و جهنم در آن جا است، باز بشود و هر چيز را ببيند. در اين صورت هم جسم و هم روح پا به عالم ديگر گذاشته و آن چه را در آن جا است، مشاهده مىكند و دوباره به حالت عادى برمىگردد. در ضمن خداوند در مكان خاصى قرار ندارد، زيرا جسم نيست كه نياز به اشغال فضايى خاص باشد، بلكه مجرد از ماده است و در همه جا حضور دارد، چون وجود او محدود نيست، بلكه نامحدود و نا متناهى است، در همه جا حضور دارد و جايى را نمىتوان تصور كرد كه از وجود خدا خالى باشد. بنابر اين مقصود از نزديكي پيامبر به خدا آن مىشود كه به مرتبهاى از شهود حقيقت نائل شود و پرده هايى كه حجاب بين انسان و خدا و شهود قلبى و باطنى مىشود، به گونهاى كنار رفت كه مىتوانست تمام عالم هستى را ببيند، مگر آن چه كه مربوط به ربوبيت پروردگار مىشود، كه از آن به "قاب قومين" تعبير شده است. پس منظور از نزديكى، يعنى رسيدن از غيب به حضور مطلق و توجه تمام و كمال به باطن عالم و گسسته شدن از تمام ظواهر و حجابها و رؤيت حقيقت عالم هستى. پاورقى: 1 - نهج البلاغه، خطبه 179. 2 - تفسير نمونه، ج 22، ص 491. 3 - نجم، (53) از آيه 5 تا 18.
کد سوال : 53629
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كسى هر چقدر هم كار خوب بكند و پرهيزگار باشد، به درجه پيامبر (ص) مىرسد؟ اگر نه، چرا پيامبر (ص) فرمود: "پا جاى پاى من بگذاريد"؟ آيا من كه وقت پرداختن به معنويات را ندارم، لااقل مىتوانم مثل رجبعلى خياط باشم؟
پاسخ : "قل انّما انا بشر مثلكم يوحى الىّ؛ بگو من بشرى مانند شما هستم كه بر من وحى شده است". هنگامى كه به اين آيه نگاه مىكنيم، متوجه مىشويم پيامبر همانند يكى از تمام انسانها است، با همه جنبههاى بشرى اما پيامبر به مقامى مىرسد كه به او وحى مىشود و ختم پيامبران به او است. يعنى اگر چه همه انسانها به عنوان بشر مىتوانند به آن مقام برسند، اما تنها يكى به بالاترين قله رسيد و اين موجب نمىشود كه انسانهاى ديگر سعى و تلاش براى رسيدن به همان مقام نكنند. در واقع در مورد پيامبر دو چيز وجود دارد. آن چه كه پيامبر با اختيار خود به آن جا رسيد (كه اين مورد براى هر بشرى امكان دارد) و آن چه خداوند به عنوان ختم نبوت افاضه نمود كه مختص پيامبر است. خدا به گونهاى طراحى كرده كه هر انسانى مىتواند در بهشت برين كه (كانون نعمتها و لذتها است) با رسول گرامى اسلام(ص) همنشين باشد و آن قدر مشمول رحمت خداى مهربان قرار گيرد كه راضى باشد و كاملاً رضايتش جلب گردد، و اين نويد بسيار خوب و خوشحال كنندهاى براى بندگان خدا كه آرزوى زندگى و حشر با پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت مكرمش را دارند. قرآن مىفرمايد: "و من يطع اللَّه و الرسول، كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در روز رستاخيز) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنها تمام كرده(و آنها عبارتند) از: پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقان خوبى هستند"(1). اين آيه با صراحت مىگويد: كسانى كه در عمل از خدا و پيامبرش اطاعت كنند و واجبات الهى را انجام دهند و از محرّمات دورى كنند، سعادتمند هستند. و در قيامت و بهشت همنشين پيامبران الهى خواهند بود. درشان نزول اين آيه آمده است: يكى از صحابه پيامبر (ص) به نام "ثوبان" كه نسبت به حضرت محبت و علاقه شديدى داشت، روزى با حال پريشان خدمتش رسيد، بر حضرت محمد(ص) از سبب ناراحتى او پرسيد، عرض كرد: زمانى كه از شما دور مىشوم و شما را نمىبينم، ناراحت مىشوم. امروز در اين فكر فرو رفته بودم كه فرداى قيامت اگر اهل بهشت باشم، مسلّماً در مقام و جايگاه شما نخواهم بود، بنابراين شما را هرگز نخواهم ديد، اما اگر اهل بهشت نباشم تكليفم روشن است بنابر اين در هر حال از درك حضور شما محروم خواهم شد. با اين حال چرا افسرده نباشم. در اين حال آيه بالا نازل شد و به اين گونه اشخاص بشارت داد كه افراد مطيع پروردگار، در بهشت همنشين پيامبران و بزرگان خدا خواهند بود. (2) چنان كه امام حسين(ع) در روز عاشورإ؛ به عمرو بن قرظه فرمود: "تو پيش از من به بهشت مىروى، سلامم را به رسول خدا (ص) برسان"(3) رستگارى حقيقى و همنشينى با پيامبر اسلام (ص) براى هر كسى ميسر است و هر فرد حتى بى سواد و روستايى مىتواند به اين مقام برسد، فقط يك شرط دارد و آن با تقوا شدن است. تقوا عبارت است از اين كه: انسان از گناهان دورى كند و واجبات را انجام دهد، گر چه حتى يك نماز مستحبى نخوانده باشد و يك ذكر و وِردى هم نگفته باشد. مىتوانيد فقط با انجام واجبات و ترك گناهان همان چيزى كه خود را بر آن قادر مىدانيم به مقامات عالى دست يابيد و از افراد مورد نظر نيز بالاتر برويد، و در سراي آخرت همنشين رسول گرامى اسلام باشيد. انشاء اللَّه. بنابر اين آن چه پيامبر انجام داد، تقوا، انجام فرامين الهى و قرار گرفتن در راه خدا و رضايت او، مىتواند براى من هم باشد، بلكه دستور و فرمان آن است كه بايد ما هم همچنين باشيم و پا در جاى پاى او بگذاريم. قرآن در آيه ديگر رعايت تقوا را منشأ رستگارى و فوز عظيم دانسته و فرمود: "اى مؤمنان، با تقوا باشيد و هميشه سخن حق گوييد، تا خدا اعمال شما را به لطف خود اصلاح فرمايد و از گناهان شما در گذرد و هر كه خدا و رسول را اطاعت كند، البته به سعادت و پيروزى بزرگ نايل گرديده است".(4) تقوا مايه سعادت انسان است و قرآن و نهج البلاغه و ائمه اطهار (ع) روى آن تاكيد فروان كردهاند، از حضرت صادق(ع) در مورد تقوا پرسيدند، حضرت فرمود: "تقوا و عبادت از اين است كه خداوند در جاهايى كه امر كرده، تو را گم نكند (يعنى واجبات را انجام دهى )و تو را نبيند در جاهايى كه نهى كرده (يعنى گناهان را ترك كنى).(5) على (ع)فرمود: "المتقى من التقى الذنوب كه متقى كسى است كه از گناهان پرهيز كند."(6) پاورقى: 1 - نساء (4)، آيه 69. 2 - تفسير نمونه، ج 3، ص 459. 3 - بحارالانوار، ج 45، ص 23. 4 - احزاب (33) آيه 71. 5 و 6 - محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، واژه تقوا، شماره 22470 -22472.
کد سوال : 53630
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خدا توبه ما را به خاطر امام زمان (ع) قبول مىكند؟ اگر چنين است، پس خودمان هيچ هستيم؟
پاسخ : خدا نسبت به همه بندگانش مهربان است و براى بخشش گناهان و لغزشهاى آنان راههاى مختلفى قرار داده، يكى از مهمترين راههاى آمرزش گناهان، توبه است. خدا به خاطر اين كه بندهاش پشيمان شده و توبه كرده و به سوى او برگشته، توبه او را مىپذيرد، نه براى چيز ديگر. توبه در رحمت الهى است و اين در را خدا به روى بندگانش باز كرده و با صراحت فرموده: توبه واقعى را مىپذيرد و رحمت و مغفرتش را شامل بنده تائبش نازل مىكند و وى را دوست مىدارد. در قرآن مىفرمايد: "بگو اى بندگان من كه برخود اسراف و ستم كردهايد (به وسيله گناه) از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است".(1) "كسى كه پس از ستم كردن توبه كند و جبران نمايد، خداوند توبه او را مىپذيرد. خدا آمرزنده و مهربان است".(2) "اى مؤمنان، همگي به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد".(3) "من هر كه را توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مىآمرزم و مىبخشم".(4) خداوند بدون هيچ واسطهاى در قرآن مىفرمايد: "چون بندگان من از تو در مورد من سؤال كنند، نزديك هستم و پاسخ آن كه مرا بخواند مىدهم".(5) در اين آيه خدا خود را هنگامى كه بندهاش او را بخواند، نزديك بنده خود دانسته است. پس نياز به واسطه ندارد. اگر كسى با خدا راز و نياز كند و توبه به درگاه الهى نمايد و از او بخواهد بدون نياز به هيچ واسطهاى خداوند دعايش را اجابت مىكند. خداوند علاقه فوق العادهاى به توبه بندگان دارد، چرا كه برگشت به طرف خدا مايه سعادت انسان است. در حديثى از امام باقر (ع) مىخوانيم: "خداوند از توبه بندهاش بسيار شادمان مىشود، بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان (خطرناكى) در يك شب ظلمانى و تاريك گم كرده و سپس آن را بيابد".(6) بنابر اين هر فردى مىتواند به صورت مستقيم به درگاه الهى توبه كند و به هيچ وجه نبايد احساس پستى و ذلت كند، زيرا خداوند هر دستورى كه مىدهد، عزت و سربلندى بندگان خويش را مىخواهد و خداوند تمام بندگانش را دوست دارد. توسل به ائمه و پيشوايان در جايى است كه خود را در رسيدن به درگاه الهى ناتوان مىبينيم، عظمت الهى و دور بودن ما از او موجب مىشود، مقربان درگاه او را واسطه قرار دهيم تا به او نزديك شويم. اگر نزديكى با خدا وجود داشته باشد، نياز به واسطه نيست. پاورقى: 1 - زمر (39)، آيه 53. 2 - مائده (5) آيه 39. 3 - نور (24)، آيه 31. 4 - طه (20) آيه 82. 5 - بقره (2) آيه 186. 6 - اصول كافى، ج ص، 435.
کد سوال : 53631
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خدا فقط اهل بيت را دوست دارد يا ما را دوست دارد؟
پاسخ : همه ما مخلوق خدا هستيم و معلوم است كه خلق خود را دوست دارد. همان گونه كه هر فردى اثر خود را دوست دارد. مگر مىشود خداوند آفريده خود را دوست نداشته باشد. پس خداوند همه را دوست دارد، مگر اين كه خود فرد باعث شود مورد غضب خدا بشود، همان گونه كه شيطان به خاطر اطاعت نكردن از فرمان الهى، رانده درگاه حق شد. انسان موجودى است كه براى رسيدن به كمال آفريده شده است، ولى كمال را بايد با اختيار خودش كسب كند خداوند راه كمال را به وسيله دادن عقل به بشر و فرستادن پيامبران نشان داده است كه هر كس خواست، به راه بهشت و كمال برود و هر كس خواست، به دلخواه خود راه جهنم را پيمايد. قرآن مىفرمايد: "انا هديناه السبيل اما شاكرا و امّا كفورا، ما به حقيقت راه (حق و باطل) را به انسان نشان داديم، حال خواهد هدايت پذيرد و شاكر باشد، خواه كفران كند و راه حق را نپذيرد).(1) نيز فرمود: "و نفسٍ و ما سويها، فألهمها فجورها و تقوايها، قسم به نفس (انسان) و آن كه او را نيكو آفريد، و به او شر و خيرش را الهام كرد. رستگار شد كسى كه آن (نفس) را پاك كرد (و راه تقوا را پيش گرفت) و نا اميد (و بدبخت) شد كسى كه او را دفن كرد (و راه فجور را رفت)".(2) پس انسان راه كمال را بايد خود انتخاب نمايد و هر كس اين راه را برگزيد، خدا را دوست دارد، هر كس به بيراهه رفت، خدا وى را دوست ندارد. قرآن مىفرمايد: "خدا نيكوكاران را دوست دارد."(3) "خدا توبه كنندگان را دوست دارد"(4)، "خدا پاكان را دوست دارد".(5) "خدا با تقوايان را دوست دارد".(6) "خدا صبر كنندگان را دوست دارد".(7) "خدا عادلها را دوست دارد".(8) "خدا متجاوزان را دوست ندارد".(9) "خدا فاسدان را دوست ندارد".(10) "خدا كافران را دوست ندارد"(11) "خدا ظالمها را دوست ندارد" (12)، "خدا خائنان را دوست ندارد"(13)، "خدا اسراف كاران را دوست ندارد"(14) "خدا مستكبران را دوست ندارد"(15). اين آيات به خوبى نشان مىدهد كه دوستى خدا اختصاص به پيامبران و اهل بيت (ع) ندارد، بلكه خداوند بندگانى را كه در مسير حق و صراط مستقيم باشند و معيار محبت و دوستى الهى در آنها باشد، دوست دارد. با اين تفاوت كه هر كس به اندازه معرفت و اخلاص و بندگيش محبوب خداوند قرار مىگيرد. پاورقى: 1 - انسان(76)، آيه 3. 2 - شمس (91)، آيه 7 تا 10. 3 - بقره (2) آيه 195. 4 و 5 - همان، آيه 222. 6 - آل عمران (3)، آيه 76. 7 - همان، آيه 146. 8 - مائده (5)، آيه 42. 9 - بقره (2) آيه 190. 10 - مائده (5)، آيه 64. 11 - آل عمران (3)، آيه 32. 12 - همان، آيه 57. 13 - نساء (4)، آيه 107. 14 - اعراف (7)، آيه 31. 15 - نحل (16)، آيه 23.
کد سوال : 53632
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مقامات عالى مانند نبوت و امامت و... چه افتخارى است براى پيامبران و امامان و اشخاص مقرب درگاه خدا؟ خداوند اگر اين مقامها را به من هم مىداد، داراى آن مقام مىشدم.
پاسخ : گاهى انسان خيال مىكند كه خداوند بدون حساب و كتاب، نعمتى را به فردى داده، در صورتى كه اين تصور درباره خدا اشتباه است. اشتباه با توجه به دو مسئله رفع مىشود، يكى شناخت خدا و ديگرى دقت در قرآن كريم و كلمات معصومين(ع) شناخت خدا: وقتى اعتقاد داريم خدا غنى مطلق است و هيچ نيازى ندارد، عادل است و هيچ گونه ظلمى دربارهاش تصور نمىشود، حكيم است و هيچ كارى را بدون حكمت نمىكند، خالق همه موجودات عالم امكان است و همه مخلوق اويند و او به همه يك گونه نسبت دارد، با اين اعتقاد اگر در بين مخلوقات، تفاوتى از لحاظرتبه و مقام فرقهاى ديگر مشاهده كنيم كه يكى افرشته است، ديگرى انسان، يكى پيامبر است و ديگرى امام، يكى عارف است و ديگرى عامى و... يقين پيدا مىكنيدمنشأ تفاوتها در طرف مخلوقات است، نه در طرف خالقاگر يكى پيامبر اسلام شد و ديگرى ابوجهل مىفهميم زمينه پيامبر شدن در حضرت محمد(ص) بوده كه خدايش به نبوت انتخاب نمود، و ابوجهل هم خودش راه جهنم را انتخاب كرد.قرآن و كلمات معصومين (ع): قرآن درباره اعطاى مقام امامت به حضرت ابراهيم(ع) مىفرمايد: "و اذا ابتلى ابراهيم ربَّه بكلماتٍ فأتمهن قال انّى جاعلك للناس اماماً، (به خاطر بياوريد، هنگامى كه خدا ابراهيم را با وسايل گوناگون آزمود و او به خوبى از عهده آزمايش بر آمد، خدا به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم". (1) يعنى ابراهيم پس از پيمودن مراحل آزمايش، لايق آن موهبت عظيم الهى شد. درباره حضرت يوسف مىفرمايد: "و لمّا بلغ أشدّه آتيناه حكماً و علماً و كذلك نجزى المحسنين، هنگامى كه به مرحله بلوغ و قوّت و تكامل جسم و جان رسيد و آمادگى براى پذيرش وحى پيدا كردن ما حكم به او داديم و اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم".(2) جمله "كذلك نجزى المحسنين" شاهد گويا است بر اين كه هر كس شايسته مقامى باشد، خدا به او عنايت مىكند و هيچ بخلى درباره خدا تصور نمىشود. اين جمله كاملاً مىرساند كه اعمال صالح و شايسته يوسف(ع)او را آماده براى موهبت بزرگ الهى كرد. درباره حضرت موسى مىفرمايد: "وفتّناك فتوناً...؛ ما تو را بارها امتحان كرديم و سالها ميان مردم مدين توقف كردى او بعد از آمادگى لازم و بيرون آمدن از كوره امتحانات، سرافرازى و پيروزى داراى قدر و مقامى شدى".(3) از بيانات قرآن به خوبى روشن مىشود عنايات و موهبتهاى الهى به افراد بر اساس لياقت و شايستگىهاى آنها بوده است، نه اين كه بدون حساب و كتاب باشد، مثلاًخداوند قرعه كشيده و امامت به نام حضرت ابراهيم (ع) افتاده باشد. اما كلمات معصومين (ع): در دعاى ندبه مىخوانيم: "اوليائك الذين استخلصتهم لنفسك... بعد أن شرطتَ عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه...، اوليايى كه آنان را براى خود برگزيدى، پس از آن كه زهد و پيراستگى را در زندگى اين دنياى پست بر از آنان شرط نمودى. آنان نيز شرط تو را پذيرفته و تو نيز از وفاى آنان آگاه شدى" در زيارت حضرت زهرا(س) مىخوانيم، "سلام بر تو اى امتحان شده، كه خدا تو را در ميدان امتحان و ابتلا، صابر و بردبار يافت".(4) در زيارت حضرت اميرالمؤمنان على(ع)مىگوييم: "سلام بر تو اى كسى كه به عهد خدا وفا كردي"(5) از آن چه گفته شد روشن مىشود مقامهاى معنوى كه از طرف خدا به انسانها داده مىشود، بر اساس لياقتهاى خاصى است كه افراد دارند و كاملاً حساب شده و دقيق است. خداوند با علم بى انتهايش تشخيص مىدهد كه چه كسى شايسته چه مقامى است. قرآن مىفرمايد: "و اللَّه أعلم حيث يجعل رسالته، خدا خودش بهتر مىداند كه رسالت را كجا قرار دهد."(6) در مقام ادعا برخى مدعى هستند كه مىتوانند آدم خوبى شوند، ولى وقتى موقع امتحان مىشود، اكثريت مردود مىشوند. سراسر تاريخ شاهد گوياى اين مدعا است به قول مرحوم دكتر شريعتىاكثر دانشجويان در ايام تحصيل انقلابى داغ هستند و حرفها و ايدههاى خوب دارند، ولى وقتى فارغ التحصيل شدند و در صحنه اجتماع وارد شدند، اكثراً حرفهاى شان يادشان مىرود و مشغول زندگى خود مىشوند. همه كسانى كه در كربلا در صف مقابل امام حسين (ع) بودند، حقانيت حضرت را مىدانستند، ولى دنيا پرستى مانع از آن شد كه از حق حمايت كنند.از بين آنان عده كمى از جمله "حُرّ رياحى" گفت: من هرگز بهشت رابه دنيا نمىفروشم، و آمد به طرف امام حسين (ع) و ضربات شمشير و نيزه و تيرها را به جان خريد و شربت شهادت نوشيد و با اختيار خود سعادت ابدى را نصيب خود كرد. پاورقى: 1 - بقره (2) آيه 124. 2 - يوسف (12) آيه 22. 3 - طه (20) آيه 40. 4 - مفاتيح الجنان، زيارت حضرت زهرا(س) در روز يكشنبه. 5 - همان، ص 760، (زيارت اميرالمؤمنان(ع)) 6 - انعام(6) آيه 124.
کد سوال : 53633
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خوب و بد بودن انسانها تحت تاثير زندگى عالم ذر است؟ چگونه پيامبر به آن مقام رسيد، اما ما نرسيديم؟ چگونه ما معصوم نشديم؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال اوّل بايد اذعان كنيم كه نيك و بد بودن انسان و عملكرد او در اين جهان، ربطى به عالم ذر ندارد، در ذيل توضيح كافى در مورد عالم ذر و نظريات مختلف در آن بيان شده است.آياتى(1) وجود دارد كه مفادش آن است كه از فرزندان آدم پيمان بر ربوبيت خدا گرفته شده، اما اين پيمان چگونه و در چه زمان بوده است، توضيحى نمىدهد. از اين جهت مفسران درباره اين پيمان اختلاف كردهاند. در ذيل به برخى از اين نظريهها اشاره مىكنيم:أ) نظريه محدّثان اسلامىمحدثان اسلامى براساس فهم برخى از روايات بر اين باورند كه خداوند به هنگام آفرينش آدم، تمام فرزندان آينده او را به صورت موجودات ريز درآورد و به آنان گفت: "ألست بربّكم" آنان گفتند "بلى" سپس همگى را به صلب و پشت آدم بازگردانيد. آنان هنگام خطاب الهى داراى عقل و شعور كافى بودند و سخن خدا را شنيدند و پاسخ او را گفتند.اين پيمان به اين خاطر از آنان گرفته شد كه راههاى عذر در روز رستاخيز را روى آنان ببندد.(2)اشكالاتى بر اين نظر وارد شده است كه محققان به آن اشاره كردهاند. (3)ب) نظريه برخى مفسرانگروهى از مفسران معتقدند بايد آيه را بر توحيد فطرى حمل نمود. در توضيح نظريه خود گفتهاند: انسان با رشته غرائز و استعدادها و انواع تقاضاها و درخواستهاى طبيعى و فطرى به جهان گام مىنهد. آدمى هنگام تولد و خروج از صلب پدر و دخول به رحم مادر و در وقت انعقاد نطفه، ذرهاى بيش نيست، ولى در اين ذره استعدادهاى فراوان و لياقتهاى قابل توجهى است، از آن جمله استعداد و فطرت خداشناسى. با تكامل اين ذره در بيرون رحم، تمام استعدادها شكفته شده و به مرحله كمال و فعليت مىرسد.به عبارت ديگر: خدا انسانها را از پشت پدران و رحم مادران بيرون آورد و آفرينش آنها را با خصوصياتى تركيب داد كه پيوسته پروردگار خود را بشناسند و نياز خود را به او احساس كنند.هنگامى كه انسانها به نياز خود به خدا توجه پيدا كردند و خود را غرق در نياز ديدند، گويى به آنان گفته مىشود: من خداى شما نيستم؟ آنان مىگويند: چرا گواهى مىدهيم كه خداى ما هستى.(4)ج) نظريه علامه طباطبايىعلامه طباطبايى معتقدند اين آيه ناظر به وجود و حضور جمعى انسانها در حضور خدا است؛ حضورى كه غيبت در آن متصور نيست، گويى همه فرزندان آدم يك جا از پشت پدران گرفته شده، گرد هم جمع آمدهاند و در برابر خدا حضور دارند. در اين حالت هر انسانى خود را حضورا مىيابد و يافتهاش گواهى روشن بر وجود خدا و خداوندگارى او است، ولى قرار گرفتن انسانها در گردونه زمان و تحولات جهان، آدمى را چنان مشغول و از خود بى خود مىكند كه از آن علم حضورى كه به آفريدگار خود داشت، غافل مىگردد.(5)آن چه تا اين جا آورديم، ديدگاههاى برخى از محدثان، متكلمان و مفسران راجع به تفسير آيه ذر بود. پس از بيان نظريات مختلف مىگوييم:ظاهراً آيه شريفه گفت و گويى بين خدا و انسان مىباشد. در اين گفت و گو خداوند از انسانها اقرار مىگيرد كه پروردگار آنان است. اقرار گرفتن براى اتمام حجت بر انسان مىباشد كه درآينده ادعاى غفلت نكند. آيا گفت و گو به همين صورت كه در آيه آمده، اتفاق افتاده است؟ موطن و عالمى كه اين ميثاق گرفته شده، كجا است؟ دنيا يا غير آن؟ آيا اين ميثاق قبل از تولد انسان گرفته شده يا بعد از آن؟ در پاسخ به اين سئوالات نظريات مختلفى ارائه شده است. آيت الله جوادى آملى بعد از بررسى نظريات مفسران در آيه، دو احتمال را موجه دانستهاند. أ) بيان تمثيلى: هر چند ظاهر آيه حاكى از گفت و گويى بين خدا و انسان و گرفتن اقرار است، ولى اين آيه در مقام بيان واقع نيست، بلكه مقصود صرفاً تمثيل است. خداوند در واقع از فرزندان آدم اقرار نگرفته، بلكه مراد آن است كه گويا خداوند از همه انسانها اقرار گرفته است. مسئله ربوبيت خدا و عبوديت انسان به قدرى روشن است كه گويا همه انسانها گفتند "بلى". شيوه بيان اين آيه بيان تمثيلى است مانند آيه يازدهم سوره فصلت كه فرمود: "سپس آهنگ آفرينش آسمان كرد و آن بخارى بود، پس از آن به زمين فرمود: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانپذير آمديم"(6) آن دو گفتند با رغبت مىآييم، در حالى كه در واقع گفت و گويى بين خدا و آسمان و زمين واقع نشده است.پس در آيه ميثاق (عالم ذر) امر و نهى لفظى نيست، بلكه در حقيقت تمثيل است. بايد توجه داشت كه خود قرآن بيان نموده كه درصدد تمثيل است."اگر قرآن را بركوهى فرو مىفرستاديم، يقيناً آن كوه را از بيم خدا فروتن و از هم پاشيده مىديدى و اين مثلها را براى مردم مىزنيم؛ باشد كه آنان بينديشند".(7)در اين آيه خداوند مىفرمايد كه انزال قرآن بر كوه مثلى است كه براى به تفكر واداشتن انسان به كار رفته است، بنابراين احتمال گفت و گوى ذكر شده در آيه ميثاق، صرفاً تمثيلى است براى بيان وضوح ربوبيت خدا و عبوديت انسان.(8)ب)بيان واقعى: معناى دوم كه بيشتر مورد نظر است، اين مىباشد كه آيه صرفاً تمثيل نيست، بلكه به لسان گفت و گو از واقعيتى سخن مىگويد كه در خارج رخ داده و واقعيت اين است كه خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است: يكى زبان عقل (پيمبر درونى انسان) و ديگرى زبان وحى از طريق انبيا (پيامبران بيرونى). اين دو حجت، خدا را به انسان مىنمايانند و ربوبيت او را بيان مىكنند. اين دو از هيچ انسانى دريغ نشده است. با وجود اين دو حجت، ديگر انسان نمىتواند ادعاى فراموشى و غفلت كند.نكتهاى كه از آيه به دست مىآيد، نوعى تقدم اين ميثاق بر زندگى انسان مىباشد. از اين رو حجت باطنى (عقل) و ظاهرى(وحى) هر چند تقدم زمانى بر انسان و اعمال ارادى او ندارد، ولى بر مكلف شدن انسان حداقل تقدم رتبى دارد؛ يعنى ابتدا حجت بر عبد تمام مىشود، سپس مكلف به تكاليف الهى مىگردد. بنابراين مقصود آيه، گفت و گوى لفظى بين خدا و انسان نيست، بلكه اعطاى دو حجت محكم الهى به انسان است.با توجه به معناى فوق موطن و عالمى كه اين ميثاق الهى در آن رخ داده، دنيا مىباشد و براى هر انسانى بعد از تولد او چنين چيزى رخ مىدهد.بنابراين آيه ميثاق هيچ دلالتى بر ازلى بودن انسان يا حتى هرگونه وجودى قبل از تولد براى آدمى ندارد، بلكه آيه يا صرفاً يك تمثيل است، نه بيان واقع و يا از واقعيت اعطاى حجت باطنى و ظاهرى سخن مىگويد كه مربوط به بعد از تولد انسان مىباشد.(9)براى آگاهى بيشتر ر.ك: فطرت در قرآن، تفسير موضوعى قرآن كريم، آيتالله جوادى آملى، نشر اسراء قم، فصل سوم. اين كتاب به اقوال مختلف درباره آيه ميثاق پرداخته و بعد از نقل اقوال مختلف، دو نظر فوق را پذيرفته است. پىنوشتها: 1 - اعراف(7) آيه 172 - 174.2 - مجمعالبيان،ج5، ص 390، بيروت، مؤسسه اعلمى؛ تفسير فخررازى، ج15، ص 47 - 46، چ داراحياءالتراث، بيروت.3 - تفسير تبيان، ج5، ص 28؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 390.4 - مجمعالبيان، ج4، ص 391؛ تفسير ظلال القرآن، ج9، ص 59 - 58؛ تفسير رازى، ج15، ص 53.5 - تفسير الميزان،ج8،ص 455.6 - فصلت(41) آيه 16.7 - حشر(59) آيه21.8 - جوادى آملى، عبدالله، فطرت در قرآن، ص 123 - 126 و 135.9 - جوادى آملى، فطرت در قرآن، ص 123 - 126 و 135.در پاسخ به قسمت دوم سؤالتان به عرض مي رسانيم:خدا براى رسانيدن پيام خويش، پيامبرانى را از بين مردم برگزيده است و در هر زمان اين شخص برگزيدهداراى بالاترين فضائل اخلاقى است و بين مردم زمان خويش عالمترين و با كمالترين و شايستهترين انسان براى رساندن پيام الهى و به دست گرفتن اين مسئوليت بزرگ مىباشد.وى بين مردم به تقوا و علم معروف مىباشد و شايستگى لازم را براى دريافت وحى و به دوش گرفتن بار مسئوليت الهى دارد.طبق نص صريح قرآن بين پيامبر و مردم هيچ تفاوتى از جهت انسان بودن نيست "قل انما أنا بشر مثلكم؛ اى پيامبر ما، به مردم بگو: من انسانى همانند شما هستم". (1) پس پيامبر، هيچ تفاوتى با انسانهاى ديگر ندارد، مثلاً پيامبر گرامى اسلام (ص) بسان ساير انسانها داراى زندگى عادى و طبيعى بود كه در عين زندگى عادى، با مجاهدت و كوشش فراوان، بندگى خود را به اثبات رساند.وقتى با چله نشينى در غار حرا و عبادت خدا و محمد امين شدن بين مردم و ترك گناه، شايستگى خود را ثابت كرد و از هر جهت آماده دريافت وحى و پيام خداوند شد در چهل سالگى به پيامبرى مبعوث شد. قبل از آن با الهام الهى و ارتباط قلبى با خدا، عمر مىگذراند. مقاماتى كه پيامبر بدانها رسيد، اكتسابى بود، نه اين كه مجبور باشد گناه نكند، بلكه با كمال اختيار، در مسير الهى گام مىنهاد، و از ديگر سو، طبق آيه قرآن "الله يعلم حيث يجعل رسالته" خداوند اين مقام را در جايى قرار مىدهد كه شايستگى لازم فراهم آمده باشد حال در زمان ما ديگر پيامبرى مبعوث نمىشود، چرا كه دين پيامبر خاتم اديان است. راه وحى تشريعى بسته شده اما راه دل و ضمير خداشناسى باز است و اگر انسان بتواند با خودسازى، هرگونه گناه و پليدى را از خود دور نمايد، بدان جا مىرسد كه مىتواند كارى پيامبر گونه انجام دهد و به مقامى عظيم برسد. براى هر انسانى امكان آن است كه به مقام عصمت نايل گردد و عقلاً هيچ محذورى ندارد و عصمت چيزى نيست كه به كسى تفويض شده باشد، بلكه هر كسى مىتواند شايستگى رسيدن به اين مقام را در سايه علم و عمل داشته باشد و به آن دست يابد. اگر شما هم شرايط لازم را داشتيد و پيامبر مىشديد، باز جاى اين سؤال براى ديگران بود كه چرا شما پيامبر شديد؟ پاسخ باز همان است كه گفتيم. از ديگر سو، ميزان مسئووليت با مقام، ارتباط مستقيم دارد و هر چه مقام بالا رود، مسئوليت سنگين تر مىشود و تلاش و مجاهدت بسيار مىطلبد. اين گونه نيست كه اين مقام را به كسى بدهند و او ديگر خيالش راحت و آسوده باشد، بلكه هر چه مقام بالاتر رود، مسئوليتها بيش تر، تكاليف سنگين تر، وسوسههاى شيطانى بيشتر و تلاش و سختى و مصيبت و امتحان افزايش مىيابد، بلكه تنها با گذراندن سختىها و تلاشها و امتحانها مىتواند به آن مقام دست يابد، مانند داستان حضرت ابراهيم (ع) و ذبح فرزند. پىنوشتها: 1. كهف (18) آيه 110.