کد سوال : 53614
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة غيبت امام زمان را توضيح دهيد.
پاسخ : واقعيت آن است كه به گونه اى معيّن نمى توان علت يا علل خاصى را براى غيبت امام زمان(ع) بيان كرد. شايد بر همين اساس باشد كه در متون دينى علت غيبت، از مسايلى دانسته شده است كه تنها خداوند حكمت و اسرار آن را مى داند؛(1) ولى در روايات به برخى از علل غيبت اشاره شده است:1_ آزمايش مردم. يكى از سنت هاى مهم الهى آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. غيبت مهدي(ع) عامل مهم آزمايش است؛ زيرا گروهى ايمان استوارى ندارند و نسبت به امام بدبين شده و چنين مى پندارند كه اگر امام زمانى وجد دارد پس چرا ظهور نمى كند و غيب او طولانى است؟ از امام علي(ع) نقل شده است كه حضرت دليل غيبت را غربال انسان هاى صالح از گمراه و دانا از نادان مى داند(2) و امام ششم فرمود: "و هر جويندة باطلى در آن به شك مى افتد...".(3)2_ حفظ جان امام زمان(ع). امامان معصوم(ع) حجت هاى خداوند بر زمين بوده واگر وجود مقدس آن ها نباشد نظام هستى به هم خورده و آنان واسطة فيض الهى اند. مردم در هر زمانى از وجود مقدس امام زمان(ع) بهره مند مى گردند. گرچه به ظاهر امام زمان را نمى بينند و يا نمى شناسند. متأسفانه برخى از انسان هاى دنيا گرا و رياست طلب كه حضور امام را با منافع خويش در تضاد مى بينند در صدد بر مى آيند كه امام را به قتل برسانند؛ همان گونه كه ائمة ديگر را به شهادت رساندند. شهادت امام علي(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) كه فاجعه اى براى جهان اسلام بود، در راستاى سياست خصمانه عدالت ستيزان به وجود آمد.خداوند به وسيلة غيبت، امام زمان را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر حضرت از آغاز زندگى ميان مردم ظاهر مى شد، او را مى كشتند. يكى از ياران امام صادق(ع) روايت مى كند كه حضرت فرمود: "امام منتظر، پيش از قيام خويش مدّتى از چشم ها غايب خواهد شد". عرض كردم: چرا؟ فرمود: "بر جان خويش بيمناك خواهد بود".(4)3_ آزادى از بيعت. امام زمان(ع) هيچ رژيمى را حتى از روى تقيّه، به رسميت نشناخته و نمى شناسد و حاكمان ستمگر را غاصب دانسته و حكومت آنان را غير مشروع مى داند. از اين رو بيعت با آنان راجايز ندانسته و تحت سلطة حكومت هيچ ستمگرى قرار نمى گيرد.(5) اگر امام زمان(ع) غايب نبود بايد با طاغوت و طاغوتيان مبارزه نموده، به شهادت مى رسيد؛ از اين رو وجود ظاهرى امام موجب مى شد كه يا حضرت با رژيم هاى ستمگر بيعت كند - كه قطعاً بيعت نمى كرد - و يا در راه مبارزه با حكومت هاى غاصب به شهادت رسيده و زمين خدا خالى از حجّت مى ماند. حسن بن فضّال مى گويد: امام هشتم فرمود: "گويى شيعيانم را مى بينم كه هنگام مرگ سوّمين فرزند [امام حسن عسكري] در جستجوى امام خود، همه جا را مى گردند اما او را نمى يابند". عرض كردم : چرا غايب مى شود؟ فرمود: "براى اين كه وقتى با شمشير قيام مى كند بيعت كسى در گردن وى نباشد".(6)پي نوشت ها: 1. لطف الله صافي، منتخب الاثر، ص 330 - 331. 2. كمال الدين، ج 2، ص 158. 3. همان، ص 203. 4. اصول كافي، ج 1، ص 337؛ طوسي، كتاب الغيبه، ص 202. 5. مهدى پيشوايي، سيرة پيشوايان، ص 672. 6. بحارالانوار، ج 51، ص 152.
کد سوال : 53615
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اعتقاد به مهدويت و اهداف آن در اديان ديگر چگونه است؟
پاسخ : در آيين هاي هند و زردتشت، يهود، مسيحيت و اسلام اين باور وجود دارد كه در آيندة جهان فرد صالحي ظهور خواهد نمود، و در جهت زدودن ستم و نجات بشر قدم بر مي دارد و در اين راه موفق خواهد شد. همة اين ها در هدف كلّي، يعني هدايت و ارشاد و نجات بشر از ناداني و گمراهي وحدت نظر دارند. حال ممكن است در امور و اهداف جزيي و برخي از ويژگي ها ديدگاه هاي متفاوتي داشته باشند. توضيحي دربارة ظهور مهدي و مصلح آخرالزمان از نگاه اديان بزرگ را به اطلاع شما مي رسانيم.همه پيروان اديان الهى و برخى از پيروان اديان غير الهى عقيده دارند كه در يك عصر بحرانى جهان كه فساد و ظلم بيداد مىكند، نجات دهنده بزرگ و مصلح جهانى ظهور مىكند و اوضاع آشفته جهان را اصلاح نموده و عدل را گسترش مىدهد.(1) گرچه در اين كه مصلح جهانى كيست، داراى چه ويژگىهايى است، نام او چيست و منسوب به كدام ملت و دين است، اختلاف نظر دارند.(2) هر ملتى او را با لقب مخصوص و ويژگىهايى مىشناختند و او را از خودشان مىدانند. زرتشتيان او را ايرانى و از پيروان زرتشت مىدانند.(3) يهوديان اورا از بنى اسرائيل و عيسويان او را مسيح موعود مىخوانند .اين مهدي و منجي در آيين هاي بزرگ بدين شرح بيان شده است.1ـ در آيين هندو و بودا:در آيين هندو نيز از نجات دهنده و موعود، به نام "آواتا" سخن به ميان آمده و در منابع هندوها در كتاب اوپانيشا دها مطرح شده است.(4) مظهر ويشنو (مظهر دهم) كه در انقضاى كلى يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيد ظاهر مىشود، درحالى كه شمشير برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد. شريران را تماماً هلاك مىسازد و خلقت را از نو تجديد مىكند و پاكى را رجعت خواهد داد. مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد كرد.(5) در يكى از كتابهاى ديگر هندوها آمده است: گردش دنيا به پادشاه عادلى در آخرالزمان تمام شود كه پيشواى ملائكه و پريان و آدميان باشد. حق همراه او است و آنچه در درياها و كوهها پنهان شده باشد، همه را به دست مىآورد. از آسمانها و زمين، آنچه باشد، خبر دهد و از او كسى بزرگتر به دنيا نيايد.(6) در آيين بودايى كه يكى از شاخههاى كشين هندويى است، مسئله انتظار مطرح شده و شخصيت مورد انتظار بوداى پنجم مىباشد.(7)2ـ آيين زرتشتدر آيين زرتشت سه منجى به نامهاى هوشيذر، هوشيذر ما و سوشيانس (نجات دهنده مرگ) از نسل زرتشت مطرح است. گويند: آنان پس از ديگرى جهان را پر از عدل خواهند كرد. از جمله، مهمترين آنان، آخرين ايشان است كه او را سوشيانس پيروز گر مىخوانند(8) كه پس از ظهور، دين را به جهان رواج خواهد داد؛ فقر و تنگدستى را ريشه كن مي كند و مردم جهان را هم فكر، هم گفتار و هم كردار مىگرداند.(9)3 - آيين يهوددر آيين يهود نيز از شخص موعود سخن گفته شده است. گر چه يهوديان در اين كه موعود كيست، اختلاف نظر دارند. چون يهوديان به حضرت مسيح ايمان نياوردهاند، به باور آنان موعودشان هنوز ظهور نكرده است. با اين حساب انتظار در يهوديت كيفيت ويژه مىيابد، ولى آنچه يهوديان بر آن اتفاق دارند، خروج شخصي در آخر زمان است كه كوكب افروز مىباشد و روى زمين را به نور رب كريم روشن مىگرداند... يهوديان به انتظار او زمان مىگذارنند.(10) موعود كسى است كه به عدالت داورى كند و مظلومان زمين را به راستى حكم راند و گرگ با بره سكونت كرده و پلنگ با بزغاله خوابد... در تمام كوه مقدس، ضرر و فسادى ديده نشود؛ زيرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.(11)4 - آيين مسيحيت مسيحيان نيز در انتظار مصلح جهانى هستند و اگر چه باور دارند كه او حضرت عيسى مسيح(ع) است كه از آسمان نزول كرده و جهان را پر از عدل خواهد كرد.(12) در انجيل مرقس آمده است: "پس بيدار باشيد، زيرا نمىدانيد در چه وقت صاحب خانه مىآيد، در شام، يا نيمه شب، يا بانگ خروس، يا صبح! مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد!".(13)5 - آيين اسلاميكى از مسايل بسيار مهمى كه در حوزة انديشة اسلامي قرار دارد، اعتقاد به مصلح جهانى است. ما شيعيان عقيده داريم كه مصلح جهانى امام زمان(عج) است كه در آيات (14) و روايات(15) به آن اشاره شده است. امام زمان(عج) همان مهدى(ع) است كه جهان را پر از عدل و داد مىكند، همان گونه كه پر از ظلم شده است.(16) اعتقاد به مهدويت از معارف قطعي تمامي مذاهب اسلامي است.ابن ابى الحديد كه از عالمان اهل سنت است مىگويد: "ميان همه فرقههاى مسلمان اتفاق قطعى است كه عمر دنيا به پايان نمىرسد، مگر پس از ظهور مهدى(عج)"(17) از آنچه گذشت مىتوان نتيجه گرفت كه همه اديان الهى و برخى اديان غير الهى درخصوص مصلح جهانى اتفاق نظر دارند؛ ولى نمىتوان قضاوت نمود كه مقصود آنان از مصلح جهانى امام زمان(ع) مىباشد كه در اسلام بدو اشاره شده است. گرچه برخى از نشانهها و مشخصاتى كه در ساير اديان براى مصلح جهانى ذكر شده، درباره امام زمان(ع) نيز هم خوان است.(18)با توجه به اين كه بشارت به ظهور مصلح جهانى در اديان الهى بيان شده و مسئله ظهور حضرت مهدى(عج) در اديان الهى، پيش از تحريفشان وجود داشته، مصلح تمام اديان الهى، مهدى موعود است و مقصود دينشان همين است، اما پيروان آنها در تطبيق و تعيين مصداق به خطا رفتهاند و با توجه به آن چه بيان شد تا حدودي هدف هاي آيين هاي مذكور از مهدويت نيز روشن مي شود.پىنوشتها: 1. ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 76.2. همان؛ فريده گل محمدى آرمان، رسالت جهانى حضرت مهدى، ص 98 به بعد. 3. ابراهيم امينى، همان.4. كتاب اوپانيشاد، ص 737.5. معارف اسلامى در جهان معاصر، ص 245.6. اديان و مهدويت، ص 19.7. رسالت جهانى مهدى(عج) ص 103 - 104.8. جاماسب نامه، ص 121، به نقل از فريده گل محمدى، همان، ص 99.9. همان؛ اديان و مهدويت، ص 19.10. ترجمه الملل و النحل، ج1، ص 312.11. رسالت جهانى مهدى، ص 106.12. رسالت جهانى مهدى(عج)، ص 109.13. انجيل مرقس، با اقتباس از رسالت جهانى مهدى(ع) ص 109.14. قصص (28) آيه 5.15. بحارالانوار، ج51، ص 67 به بعد.16. المهدى الموعود، ج2، ص 72؛ كتاب الغيبة نعمانى، ص 425.17. منتخب الاثر، ص 11 به بعد.18. ابراهيم امينى، دادگستر جهان 76 - 77.
کد سوال : 53616
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پس از آن كه امام زمان ظهور كرد چه اتفاقاتي مي افتد؟
پاسخ : اتفاقاتى كه در دوره ظهور امام مهدى(عج) مىافتد، بسيار است. با بهره مندى از روايات اهل بيت(ع) تنها به بيان چند رخداد مهم اشاره مىكنيم: 1- اعلان ظهور: اولين حادثهاى كه بعد از ظهور امام زمان(ع) شكل مىگيرد، اعلام ظهور امام زمان(ع) است. ظهور حضرت به وسيله منادى آسمانى اعلام مىگردد، آن گاه حضرت در حالى كه به كعبه تكيه داده است، با دعوت به حق، ظهور خود را اعلام مىدارد.(1) دعوت حضرت هم به منظور اعلام ظهور حضرت است و هم به منظور فراخوان عمومى جهت پذيرش حكومت جهانى صورت مىگيرد. امام على(ع) فرمود: "هنگامى كه منادى از آسمان ندا مىدهد: حق از آنِ آل محمد است و اگر طالب هدايت و سعادت هستيد، به دامان آل محمد چنگ زنيد، حضرت مهدى(عج) ظهور مىكند"(2) 2- رجعت و بازگشت برخى از مؤمنان صالح و پيامبران الهى مانند حضرت عيسى(ع) كه در ركاب حضرت مهدى(عج) خواهند بود و در قيام و مبارزه او با ستمگران شركت دارند. 3- مبارزات امام زمان(عج): يكى از حوادث مهم كه بعد از ظهور امام زمان(ع) به وجود مىآيد، مبارزه امام با دشمنان و مخالفان ظهور است. برخى از افراد و گروهها حكومت عدالت گستر امام زمان(ع) را بر نمىتابند و با حضرت به جنگ مىپردازند. مخالفان امام را افراد و گروههاى مختلف تشكيل مىدهند(3) و سياست امام در برابر آنها متفاوت است. امام زمان(ع) نخست همگان را به دين و صلح فرا مىخواند و با مدارا با آنها رفتار مىنمايد. امّا دشمنان دعوت امام را ناديده مىگيرند و به جنگ با امام مىپردازند. امام با بهرهگيرى از همه قدرت و امكانات، با دشمنان برخورد مىكند، و جنگ سختى به وقوع مىپيوندد.(4) از جمله جنگ امام زمان(عج) با دجال(5) و سفيانى.(6) 4- پيروزى امام زمان(عج): در اين درگيرىها سرانجام حضرت پيروز مىشود. در برخى روايات از پيروزى امام بر شرق و غرب،(7)، جنوب و قبله(8) گزارش شده است. امام باقر(ع) فرمود: "حضرت قائم از ما است و فرمانروايى حضرت شرق و غرب را فرا مىگيرد".(9) از پيامبر اسلام(ص) گزارش شده است كه حضرت مهدى(عج) لشكريانش را به سراسر زمين گسيل مىدارد.(10) 5- تشكيل حكومت جهانى و برچيده شدن مرزهاى جغرافيايى: امام مهدى(عج) حكومت جهانى تشكيل مىدهد و مرزهاى جغرافيايى را بر مىچيند. اين حكومت همان حكومت آرمانى موعود است كه از آن در روايات گاهى به مدينه "فاضله" سخن گفته شده است.(11) گاهى به جامعه مطلوب و گاهى به "دولت كريمه" ياد شده است. حكومت جهانى امام زمان(ع) از مؤلّفهها و شاخصه هايى برخوردار است كه تحقق هر كدام از آنها مىتواند يكى از حوادث بعد از ظهور امام زمان(ع) محسوب شوند، از جمله: أ) گسترش عدالت: يكى از ويژگىهاى حكومت امام زمان(ع) عدالت است. عدالت عنصر گم شدهاى است كه همگان دنبال آن هستند. اين گمشده در حكومت امام زمان تحقق پيدا مىكند. پيامبر اسلام فرمود: "يملاء الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئتْ ظلماً و جوراً"؛(12) امام زمان(ع) حكومت را به گونهاى سازماندهى مىكند كه ديگر واژه ستم از ذهنها رخت بر مىبندد و كسى به ديگرى ظلم نمىكند؛ ب) گزينش كارگزاران شايسته: طبيعى است كه حكومت آرمانى امام زمان(ع) كه رهبرى آن را امام مصلح و پارسا بر عهده دارد، كارگزاران آن نيز از صالحان و پارسايان خواهند بود، از اين رو در روايات آمده است كه دولت امام زمان(ع) را برخى از پيامبران و جانشينان آنان و صالحان و از اصحاب پيامبر اسلام(ص) تشكيل مىدهند. حضرت عيسى(ع) به امام زمان(ع) مىگويد: "من به عنوان وزير فرستاده شدهام؛ نه امير و فرمانروا.(13) 6- رشد آگاهى و دانش: يكى از حوادث بسيار مهم رشد دانش و صنعت در عصر امام زمان(ع) است. دوره ظهور دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى "مدينة العلم" است. با آمدن آن منجى همان گونه كه ظلم جاى خود را به عدل و داد مىدهد، دانايى و فرزانگى جايگزين جهل و نادانى مىشود و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىگردد.(14) 7- رشد عقل و خرد ورزى: در اين دوره بشر به حاكميت عقلانيت نايل مىگردد. در روايات آمده است كه در عصر ظهور حضرت مهدى(عج) بركات خداوندى به بشر ارزانى داشته و دست رحمت ايزدى بر عقلهاى مردم كشيده مىشود و مردم از نظر عقل و بصيرت در وضع بى مانندى قرار مىگيرند.(15) 8- رفاه اقتصادى و معيشتى: به فرموده پيامبر اسلام(ص) در دوره حضور حضرت مهدى(عج) مردم به نعمت هايى نايل مىگردند كه در هيچ زمانى سابقه ندارد. براى همگان بركات الهى از آسمان نازل مىشود و زمين چيزى از روييدنىهاى خود را پنهان نمىكند.(16) سطح رفاه زندگى در اين دوره به حدّى است كه طبق روايات رسيده از امام صادق(ع) در اين دوره فقيرى يافت نمىشود تا مردم زكات اموالشان را به او بدهند.(17) 9- برقرارى امنيت اجتماعى: در اين دوره امنيت اجتماعى به نحو كامل برقرار مىگردد. به گونهاى كه اگر زنى به تنهايى بخواهد از عراق به شام مسافرت نمايد، در مورد امنيتش هيچ ترس و دلهرهاى ندارد.(18) 10- رشد تربيتى و شكوفايى فرهنگى و اخلاقى: در اين دوره افراد به رشد تربيتى و اخلاقى و جامعه به بالاترين درجه تعالى و شكوفايى نايل مىگردند. امام على(ع) فرمود: "چون قائم ما قيام كند، كينهها از دلها زدوده مىشود".(19) امام باقر(ع) فرمود: "هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند قواى فكرى مردم را تعالى مىبخشد و اخلاق آنان را به كمال مىرساند".(20) در روايتى ديگر از آن حضرت نقل شده است كه "در دوره ظهور، دوستى و يگانگى بين مؤمنان در نهايت خود قرار مىگيرد، به گونهاى كه هر كس نيازمند باشد، بدون هيچ ممانعتى از جيب ديگرى پول بر مىدارد (و ديگرى هم از اين كار راضى است".(21) براى اطلاع بيشتر در اين مورد به كتاب عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام، پژوهشى در انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج)، تأليف محمد حكيمى مراجعه نماييد.در مورد بعد از ظهور حضرت مهدى(عج)؛ يعنى مدتى كه حضرت مهدى (عج) حكومت مىكند، نيز بعد از آن دوره تا برپايى قيامت، نمىتوان پاسخ قاطع و روشنى از روايات به دست آورد، چرا كه در لابلاى روايات مدت حكومت حضرت مهدى(عج) نوزده سال و چند ماه،(22) هفتاد سال،(23) سيصد و نه سال،(24) آمده است. در روايتى ذكر شده كه بعد از حضرت مهدى(عج) فردى از اهل بيت سيصد و نه سال حكومت خواهد كرد.(25) و بعد قيامت برپا خواهد شد، يا يكايك امامان(ع) رجعت و حكومت مىكنند و سپس قيامت بر پا خواهد شد(26) و... برخى از پژوهشگران اسلامى بيان داشتهاند: در مورد مدت حكومت حضرت مهدى(عج) اگر چه برخى روايات حد معيّنى را بيان كردهاند و دوران حكومت حضرت را به هفت يا نه سال محدود نمودهاند، ليكن اين گونه روايات در منابع اهل سنّت ذكر شده، امّا عدهاى بدون تحقيق اين گونه روايات را در كتابهاى شيعى وارد نمودهاند. هيچ روايت صحيح السندى از امامان(ع) نرسيده است كه دوران حكومت حضرت مهدى(عج) را محدود كرده باشد. اين گونه روايات علاوه بر ضعف سند، با روح آيات و محتواى روايات متواترى (كه وعده دادهاند با ظهور و قيامت حضرت، زحمات انبيا به ثمر مىرسد: و جهان پر از عدل مىگردد) منافات دارد.(27) مقام معظم رهبرى در اين باره مىفرمايد: "بعضى خيال مىكنند دوران ظهور حضرت بقية اللَّه آخر دنيا است. من عرض مىكنم دوران ظهور بقية اللَّه(ع) اوّل دنيا است. اوّل شروع حركت انسان در صراط مستقيم است، با مانع كمتر يا بدون مانع، با سرعت بيشتر، با فراهم بودن همه امكانات براى اين حركت. اگر صراط مستقيم الهى را مثل يك جاده وسيع، مستقيم و هموارى فرض كنيم، همه انبيا در اين چند هزار سال گذشته آمدهاند تا بشر را از كوره راهها به اين جاده برسانند. وقتى به اين جاده رسيد، مسير تندتر، عمومىتر، موفقتر، بى ضايعات يا كم ضايعاتتر خواهد بود. دوره ظهور، دورهاى است كه بشريت مىتواند نفس راحتى بكشد. مىتواند راه خدا را طى كند. مىتواند از همه استعدادهاى موجود در عالم طبيعت و در وجود انسان به شكل بهينه استفاده كند".(28) روايات تعيين كننده دوران حكومت امام زمان(ع) با دستهاى ديگر از روايات كه با روح تعاليم قرآنى بيشتر توافق دارد، در تزاحم و تعارض است. مفضل بن عمر مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: مدت خلافت حضرت قائم(ع) چه مقدار است. حضرت در پاسخم آيات 105 تا 108 سوره هود را تا "عطاء غير مجذوذ" تلاوت فرمود، سپس در توضيح آيه فرمود: منظور از "عطاء غير مجذوذ" اين است كه آن نعمت و عطا از ايشان بريده نمىشود بلكه نعمتى است دايمى و مُلْكى است كه نهايت ندارد و حكمى است كه منقطع نمىگردد و امرى است كه باطل نمىشود، مگر به اراده و مشيّت حق تعالى و از آن اراده و مشيّت كسى جز ذات او، آگاه نيست.(29) آيات مذكور بيانگر طولانى بودن نعمتهاى الهى براى اهل بهشت است. امام صادق(ع) با تلاوت آن و سپس تفسير و تأويلش فرمود: "همان گونه كه نعمتهاى الهى از اهل بهشت منقطع نمىگردد مگر به اراده خداوند، مدت خلافت حضرت قائم نيز بسيار طولانى است و از پايان آن كسى جز خداوند آگاهى ندارد". پى نوشتها: 1. نجم الدّين طبسى، چشم اندازى به حكومت مهدى، ص 64 - 65. 2. احقاق الحق، ج 13، ص 324. 3. نعمانى، كتاب الغيبه، ص 231؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 539؛ بحارالانوار، ج 52، ص 353. 4. نجم الدين طبسى، همان، ص 138. 5. صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، ص 60. 6. همان. 7. صافى، همان، ص 470 - 471. 8. نجم الدّين طبسى، همان، ص 119. 9. احقاق الحق، ج 13، ص 259؛ ينابيع المودّه، ص 487؛ بحارالانوار، ج 52، ص 378. 10. القول المختصر، ص 23، با اقتباس از: نجم الدين طبسى، همان، ص 121. 11. مجله حوزه، ويژه امام زمان، ص 134 به بعد. 12. كنز العمال، ج 14، ص 175. 13. ابن طاووس، ملاحم، ص 83. 14. لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص 607. 15. بحارالانوار، ج 75، ص 51. 16. همان، ج 51، ص 78. 17. همان، ج 52، ص 337. 18. منتخب الاثر، ص 474. 19. همان، ص 484. 20. بحارالأنوار، ج 52، ص 336. 21. مفيد، اختصاص، ص 19.22. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبة، ص 331.23. مهدى موعود، ص 767.24. همان، ص 767.25. نعمانى، همان، ص 332.26. مهدى موعود، ص 851 به بعد.27. گفتمان مهدويّت، ص 126.28. سخنرانى مقام معظم رهبرى در مدرسه فيضيه (حضور ولايت).29. حسن بن محمد ولى اروميهاى، مهدى موعود، ج 2، ص 355 و 412.
کد سوال : 53617
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رجعت چيست؟
پاسخ : "رجعت" از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور حضرت مهدى(عج) و در آستانه رستاخيز گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان باز مىگردند. گروه اوّل مدارجى از كمال را طى مىكنند و گروه دوم كيفرهاى شديدى مىبينند. مرحوم سيد مرتضى از علماى شيعه مىفرمايد: خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى(عج) گروهى از كسانى را كه قبلاً از دنيا رفتهاند، به اين جهان باز مىگرداند، تا در ثواب و افتخارات يارى او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند و نيز گروهى از دشمنان سرسخت را باز مىگرداند تا از آنها انتقام گيرد. بعد مىفرمايد: دليل بر اثبات اين عقيده اجماع اماميه است، زيرا احدى از آنها با اين عقيده مخالفت نكرده است.(1) البته از كلمات بعضى از علماى پيشين شيعه و همچنين از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البيان بر مىآيد كه اقليّت بسيار كوچكى از شيعه با اين عقيده مخالف بودند و رجعت را به معنى بازگشت دولت و حكومت اهل بيت(ع) تفسير مىكردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آنها طورى است كه لطمهاى به اجماع نمىزند.(2) بدون ترديد احياى گروهى از مردگان دراين دنيا محال نيست، همان گونه كه احياى جميع انسانها در قيامت كاملاً ممكن است. عقل چنين امرى را محال نمىبيند و قدرت خدا آن چنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است. در قرآن مجيد، وقوع رجعت اجمالاً در پنج مورد از امّتهاى پيشين آمده است، از جمله اين آيات؛ 1- آيه 243 سوره بقره است كه در آن سخن از جمعيتى است كه از ترس مرگ از خانههاى خود بيرون رفتند، خداوند فرمان مرگ به آنها و سپس آنها را زنده كرد.(فقال لهم اللَّه موتوا ثم احياهم).(3) 2- نيز به آيه 261 سوره بقره استدلال شده كه در آن سخن از پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور مىكرد، درحالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود و از خود پرسيد: چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده مىكند؟ خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چه مقدار درنگ كردى؟ عرض كرد: يك روز يا قسمتى از آن. فرمود: نه، بلكه يكصد سال بر تو گذشت. اين پيامبر عُزير مىباشد يا پيامبر ديگرى، تفاوت نمىكند. مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ در همين دنيا است.(فأماته اللَّه مأة عام ثم بعثه). 3- در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره "بنى اسرائيل" مىخوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى برگرداند تا شكر نعمت او را به جا آوردند.(ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون). 4- در آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات حضرت عيسى(ع) مىخوانيم: "و اذْ تخرج الموتى باذنى؛ تو مردگان را با فرمان من زنده مىكردى". اين تعبير نشان مىدهد كه مسيح(ع) از اين معجزه خود (احياى مردگان) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع(تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مىشود. 5- در سوره بقره آيه 73 در مورد كشتهاى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع وجدال برخاسته بود، مىفرمايد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگى هايى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات باز گردد (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد)،(فقلنا اضربوه ببعضها كذالك يحيى اللَّه الموتى و يريكم آياته لعلّكم تعقلون).(4) البته موارد ديگرى را همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود، مىتوان در قرآن كريم مشاهده كرد. مرحوم علامه مجلسى مىفرمايد: بيش از دويست حديث داريم كه چهل و چند نفر از راويان موثق و علماى بزرگوار در بيش از پنجاه كتاب آوردهاند و اين روايات وقوع رجعت را تأييد مىكنند.(5) امام صادق(ع) در حديثى مىفرمايد: "إنّ الرجعة ليست بعامة، و هى خاصة، لا يرجع الاّ من محض الأيمان محضا، أو محض الشرك مخصاً؛ رجعت عمومى نيست، بلكه جنبه خصوصى دارد. تنها گروهى بازگشت مىكنند كه ايمان خالص يا شركت خالص دارند".(6) رجعت از معتقدات شيعه است و بوى قيامت از آن استشمام مىشود و با شواهد قرآن كه ذكر شد، تحقق آن مشكل نيست. پى نوشتها: 1. تفسير نمونه، ج 15، ص 555. 2. همان، ص 556. 3. همان. 4. تفسير نمونه، ج 15، ص 557. 5. علامه محمّد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 53، ص 122. 6. همان، ص 39.
کد سوال : 53618
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ياران امام زمان(عج) چند نفر هستند؟
پاسخ : امّا در مورد تعداد ياران حضرت مهدي(عج): در روايات متعدد تعداد ياران حضرت مهدي(عج) سيصد و سيزده تن بيان شده است.(1)در برخي از احاديث تعداد ياران حضرت مهدي(عج) و كساني كه با حضرت بيعت مي كنند، پنج هزار تن ذكر شده است.(2) در برخي روايات تعداد ياران حضرت مهدي(عج) ده هزار نفر ياد شده و آمده است تا اين تعداد گرد نيايند، قيام صورت نمي گيرد.(3)در حديثي آمده است: مهدي(عج) ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد كرد.(4)در روايتي است كه ياران حضرت مهدي(عج) توده هاي انبوهي است كه از نقاط گوناگون جهان به ويژه مشرق زمين به كمك امام مي شتابند.(5) حال در جمع بندي اين روايات مي گوييم:سيصد و سيزده ياور حضرت نخستين گروندگان هستند كه در انتظار ظهور موعود در مكه گرد مي آيند. با گرد آمدن اين گروه، دعوت آغاز مي شود. پس از انتشار خبر و گزارش آن به ترتيب پنج هزار نفر گرد حضرت جمع مي شوند و با ايشان بيعت مي كنند، سپس اين گروه به دو هزار تن مي رسند، و مدام فزوني مي يابند. وقتي كه ده هزار تكميل شد، قيام صورت مي گيرد، بعد گروه ديگري به ياران حضرت مي پيوندند. اين گروه به دوازده تا پانزده هزار تن مي رسد، و مدام افزايش پيدا مي كند. در ادامة نهضت توده هاي عظيمي از سراسر جهان به حضرت مي پيوندند درگيري بزرگ و خونبار با مستكبران شروع مي شود. با اين توصيف سيصد و سيزده ممكن است تعداد ياراني باشد كه حضرت به كمك آنان حركت را آغاز مي كند. احتمال ديگر اين است كه اين گروه، فرماندهان و وزيران امام باشند كه در آغاز هسته اصلي نيروها هستن و پس از پيروزي براي ارشاد و دادرسي و كارگزاري و مديريت به سرزمين هاي دور و نزديك فرستاد مي شوند.(6) پي نوشت ها: 1. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 672.2. الحادي للفتاوي، ج 2، ص 153. 3. نعماني، الغيبه، ص 307.4. سيد بن طاووس، الملاحم و الفتن، ص 65.5. مجلسي، بحارالانوار، ج 60، ص 316.6. چشم به راه مهدي(عج)، مقالة موافقان و مخالفان مهدي(عج).
کد سوال : 53619
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا مي توان اثبات كرد كه امام زمان(عج) وجود دارد؟
پاسخ : عقيده به مهدويت، از امور مسلّم و قطعى تاريخ و كلام اسلامى است. مسلمانان اعم از شيعه و سنى به "مهدى موعود" باور دارند. نقطة اصطكاك شيعه و سنى در "مهدويت" تولد حضرت است. اكثر عالِمان اهل سنت بر اين باورند كه "مهدى موعود" هنوز متولد نشده است، ليكن همة شيعيان اماميه مى گويند: مهدى موعود فرزند امام حسن عسكري(ع) است و در سامراء در سال 255 هجرى متولد شده است و در پس پردة غيبت زندگى مى كند و روزى به امر خداوند ظهور خواهد كرد. اين سخن را افزون بر شيعيان، بسيارى از دانشمندان نامدار اهل سنت پذيرفته اند و در كتاب هايشان متذكر شده اند، مانند محمد بن طلحة شافعى در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالكى در الفصول المهمه؛ ابن حجر شافعى در الصواعق المحرقه؛ و ابن خلكان در وفيات الاعيان.برخي از پژوهشگران بيش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند كه در تأليفاتشان ولادت امام مهدي(عج) را متذكر شده اند(1)به طور كلى همه قبول دارند كه مهدى موعودى خواهد آمد و جهان را از عدل پر مى كند. محل بحث در مهدويت خاصه است؛ يعنى آن مهدى موعود، فرزند امام حسن عسكري(ع) كه متولد شده است. سخنى در اين زمينه:ـ دلايل ولادت و امامت امام مهدي(عج): بعد از بيان مبانى مهدويت خاصه، به اصل بحث بر مى گرديم و آن اين است كه از چه راهى و چگونه مى توان وجود امام مهدي(عج) را اثبات نمود؟همان گونه كه بيان شد، مسلمانان جملگى مهدويت عامه را پذيرفته اند.تنها سخن در مهدويت خاصه است. مهدويت خاصه از جملةباورهاى شيعة اماميه است و گروهى از عالمان اهل سنت همانند حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى نيز آن را پذيرفتهاند(2) مهدويت خاصه يك مشكل دارد و آن اين است كه به جهت رعايت تقيه، تولد حضرت مهدي(عج) آشكار نشد و حضرت از ولادت مانند موسى بن عمران در خفا و دور از ديدگان عموم زندگى كرد. اين امر موجب شد كه بعد از شهادت امام حسن عسكري(ع) شك و حيرت بى سابقه اى بين شيعيان باشد؛ اين وضع به قدرى خطرناك بود كه حتى برخى از پيروان امام حسن عسكري(ع) در امامت آن حضرت شك و ترديد روا داشتند، چرا كه طبق پيش گويى هاى امامان(ع) مي بايست امام حسن عسكري(ع) پسرى مى داشت تا او وارث امامت و هادى امت و مهدى موعود و منتظر گردد.اختفاي ولادت امام مهدي(عج) سبب شد كه به نوشتة مسعودي، پيروان امام حسن عسكري(ع) بعد از شهادت حضرت، به بيست فرقه منشعب شدند(3)براي اولين بار شيعيان با چنين بحرانى رو به رو شدند ستم حاكمان اجازه نمى داد ولادت امام دوازدهم براى همگان آشكار شود، بلكه به ناچار بايد در خفا بماند، چون خوف از كشته شدن حضرت وجود داشت. از سوى ديگر شناخته نشدن امام دوازدهم، به تزلزل اعتقادي شيعيان منجر مى شد.اين مشكل با اقدامات، معجزات، كرامت ها و شواهد، دركم ترين زمان زدوده شد و تمامي پيروان امام حسن عسكري(ع) ولادت امام مهدي(عج) را پذيرفتند.چگونه اين امر محقق شد؟براي تحقق اين امر، پيامبر(ص) و امامان(ع) از پيش برنامه ريزى كردند و با راهكارهاي مناسب ارائه شده، تمامى شيعيان به ولادت و امامت امام غايب معتقد شدند. راهكارها بدين شرح است:1. پيشگويى امامان پيشين:پيامبر اسلام(ص) و هر يك از امامان پيشين دربارة امام مهدي(عج) ويژگى هاى حضرت، رهنمودهايى به شيعيان داده و از پيش زمينه سازى كرده بودند كه شيعيان بدانند از امام حسن عسكري(ع) پسرى متولد خواهد شد اما ولادتش به جهت وضع دشوار سياسي، در خفا صورت مى گيرد. امام سجاد (ع) فرمود: "القائم منايخفى على النّاس ولادته حتى يقولوا لم يولد بعد؛(4) قائم ما [مهدى موعود] ولادتش بر مردم مخفى است؛ اين موجب مى شود كه [برخي] بگويند: او هنوز متولد نشده است.- عبدالله بن عطا گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: شيعيان شما در عراق بسيارند، تا كنون سابقه نداشته كه فردى از شما اهل اللبيت اين اندازه پيرو داشته باشد [،خوب است كه شما دست به شمشير ببرى و قيام كني]. حضرت فرمود: "انظروا من تحفى على النّاس ولادته فهو صاحبكم؛(5) آن مهدى موعود و قائم منتظر من نيستم. بنگريد آن كسى كه ولادتش بر مردم مخفى است. او صاحب الأمر و مهدى موعود است".- امام صادق(ع) فرمود: "صاحب هذاالامر تخفى ولادته عن هذاالخلق؛(6)ولادت مهدى بر مردم پوشيده است".- ايوب بن نوح به امام هشتم(ع) عرضه مى دارد: اميدوارم كه صاحب الامر و مهدى موعود شما باشيد. حضرت در پاسخ ميفرمايد: "نه آن مهدى موعود من نيستم؛ او يكى از فرزندان من است كه ولادتش مخفى است".(7)- عبدالعظيم حسنى گويد: به امام جواد(ع) عرض كردم: اميدوارم كه آن مهدى موعودى كه جهان را پر از عدل و داد مى كند، شما باشيد. حضرت فرمود: "همة ما قائم به امر خدا هستيم و همةما هادى و راهنماى دين خدا هستيم، ليكن آن قائم و مهدى موعودى كه جهان را پر از عدل خواهد كرد، ولادتش مخفى است. وجودش از مردم غايب است. او همنام و هم كنية رسول خدا است".(8) 2ـ بشارت امام حسن عسكري(ع): امام عسكري(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدي(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش "حكيمه خاتون" فرمود: "در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدى از نرگس خاتون متولد مى شود".(9) ـ احمد بن اسحاق ميگويد: از امام ابو محمد حسن عسكري(ع) شنيدم كه فرمود: "حمد و سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه جانشين من و مهدى موعود را به من نشان داد. او از حيث ويژگى هاى جسمانى و اخلاقى و رفتارى شبيه ترين انسان ها به پيامبر خدا(ص) است. خدا مدتى وى را در حالت غيبت نگهدارى ميكند و سپس ظاهر ميشود و جهان را از عدل و داد پر ميكند".(10) نيز حضرت عسكري(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزديكان را از تولد امام مهدي(عج) آگاه نمود.محمد بن على بن حمزه گويد: از امام عسكري(ع) شنيدم :"حجت خدا بر بندگان و امام و جانشين من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگامة طلوع فجر متولد شد".(11)احمد بن حسن بن اسحاق قمى مى گويد: وقتى كه امام مهدي(عج) متولد شد، نامهاى از امام عسكري(ع) به من رسيد كه حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندى برايم متولد شده است. اين موضوع را مخفى بدار، زيرا جز براى دوستان و نزديكان ما آن را اظهار نخواهم كرد".(12)ـ ابراهيم بن ادريس ميگويد: امام ابو محمد عسكري(ع) گوسفندى را براى من فرستاد و فرمود: "اين را به جهت ولادت فرزندم "مهدي" عقيقه كن و به خود و خانواده ات بخوران".(13)3ـ نشان دادن فرزند به خواص:امام عسكري(ع) افزون بر اين كه قبل از ولادت امام مهدى بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد كه مهدى موعود ولادت يافته است، گام ديگرى برداشت، و آن اين بود كه براي افزايش ايمان و اطمينان شيعيان، فرزندش امام مهدى را به تعدادى نشان داد.احمد بن اسحاق مى گويد: امام عسكري(ع) كودك سه ساله اى را به من نشان داد و فرمود: اي احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامى نبودي، فرزندم را به تو نشان نمى دادم. بدان كه اين كودك همنام و هم كنية رسول خدا است و همان كسى است كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.(14)ـ معاويه بن حكيم، محمد بن ايوب و محمد بن عثمان بن سعيد عمرى ميگويند: ما يك گروه چهل نفره در خانة امام حسن عسكري(ع) جمع شده بوديم، حضرت فرزندش امام مهدى را به ما نشان داد و فرمود: "اين امام شما و جانشين من است".(15)ـ على بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاويه بن حكيم و حسن بن ايوب ميگويند: ما تعدادى از شيعيان در خانة امام حسن عسكري(ع) تجمع نموديم. و از حضرت دربارة جانشين وى پرسش نموديم، پس از ساعتى حضرت كودكى را به ما نشان داد و گفت: "بعد از من اين امام شما است".(16)ـ عمر اهوازى ميگويد: امام حسن عسكري(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: "بعد از من اين فرزندم امام شما است".(17)ـ ابراهيم بن محمد گويد: در خانة عسكرى كودك زيبايى راديدم، از حضرت پرسيدم: يا ابن رسول الله، اين كودك كيست؟ حضرت فرمود: "اين كودك من است. اين جانشين من است".(18)ـ يعقوب بن منفوس ميگويد: خدمت امام عسكري(ع) رسيدم و از حضرت دربارة امام بعدى و صاحب الامر جويا شدم. حضرت فرمود: پرده را كنار بزرن؛ كنار زدم، در اين هنگام كودك پنج ساله اى را ديدم كه به سوى ما مى آيد. آمد و روى زانوى حضرت عسكري(ع) نشست. حضرت فرمود: "اين امام شما است".(19)4ـ تبيين خواص: بعد از زمينه سازى ها و بشارت هاى امام عسكري(ع)، نيز نشان دادن فرزندش، مهدي، اينك نوبت خواص است كه اقدام نمايند و وجود امام مهدى را به اطلاع ديگر شيعيان برسانند تا آنان را از شك و حيرت نجات دهند. افرادى همانند حكيمه خاتون، دختر محمد بن على بن موسى الرضا(ع)، عثمان بن سعيد عمري، حسن بن حسين علوي، عبدالله بن عباس علوي، حسن بن منذر، حمزه بن ابى الفتح، محمد بن عثمان بن سعيد عمري، معاويه بن حكيم، محمد بن معاويه بن حكيم، محمد بن ايوب بن نوح، حسن بن ايوب بن نوح، على بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر، يعقوب بن منفوس، عمر اهوازي، خادم فارسي، ابوعلى بن مطهر، ابى نصر طريفخادم، كامل بن ابراهيم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوري، عبدالله جعفر حميري، على بن ابراهيم مهزيار، ابوغانم خادم، كوشيدند و ولادت امام مهدي(عج) را به اطلاع شيعيان رساندند.حكيمه خاتون ميگويد: امام حسن عسكري(ع) كسى را دنبال من فرستاد كه امشب (شب نيمة شعبان) براى افطار نزد من بيا، چون خداوند امشب حجت خود را آشكار ميكند. پرسيدم: اين مولود از چه كسي است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمى شود. فرمود: موضوع همين است كه گفتم. من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم در آورد و فرمود: بانوى من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عنايت ميكند كه سرور دنيا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت كشيد. سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نيمة شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم، ديدم نرجس نيز بيدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بيرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم. ديدم فجر اوّل طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين هنگام اين سؤال به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسكري(ع) از اطاق مجاور صدا زد: عمّه جان، شتاب مكن كه موعد نزديك است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامى كه مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسيدم: چيزى احساس مى كني؟ گفت: آري. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى كن، اين همان است كه در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام كن. در اين هنگام پردة نورى ميان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم كه كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، ديدم كه آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذكر خدا مشغول است.در اين هنگام امام حسن عسكري(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بياور.نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل كودك دست كشيد و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت: و فرمود: فرزندم، سخن بگو. نوزاد لب به سخن گشود و شهادتين بر زبان جارى كرد و سپس به امام علي(ع) و ديگر امامان(ع) به ترتيب درود فرستاد تا رسيد به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسكري(ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام كند و بعد نزد من بياورد. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بيا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بياور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتين و سلام بر امامان را بر زبان جارى كرد. سپس اين آيه را تلاوت نمود: "و نريد أن نمنّ على الّذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين". حكيمه خاتون ميگويد: بعد از اين روزى خدمت رسيدم. پرده را كنار زدم و امام مهدى را نديدم، گفتم: فدايت شوم،امام مهدى چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسي(ع) در خفا نگهدارى ميشود.(20)5ـ كرامت ها و شواهد زنده:بعد از شهادت امام عسكري(ع)، امام مهدى (عج) از طريق نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق معجزه يا شبه معجزه) وجود و امامت خويش را براى شيعيان امام عسكري(ع) نماياند و حجت را بر آنان تمام كرد.در آغاز غيبت صغري، سازمان مخفى وكالت كه از زمان امام صادق(ع) براى چنين دوره اي پايه ريزى شده بود، از مهم ترين وظايفش اين بود كه شك و حيرت شيعيان را بزدايد و آنان را به امام غايب و نيابت نواب اربعه مطمئن نمايد. نائبان و وكيلان حضرت با ارائة شواهد صدق، كرامت ها و علوم برتر اعطايى از ناحية مقدسه به اين امر اقدام نمودند.كرامت ها و شواهد صدق در برخى موارد مستقيماً توسط امام مهدي(عج) و در برخى موارد با واسطة سفيران به شيعيان عرض ميشد. تا شيعيان افزون بر اين كه به وجود امام مهدي(ع) ايمان داشته باشند، به نيابت نواب اربعه نيز مطمئن شوند. نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولين سفير ناحية مقدسه، عثمان بن سعيد عمري صورت گرفت، چون كه در اين دوره هنوز شيعيان در حيرت بودند و به وجود امام مهدي (عج) پى نبرده بودند. سيد بن طاووس مى نويسد: "امام زمان(ع) را بسيارى از اصحاب پسرش امام حسن عسكري(ع) ديده و از وى اخبار واحكام شرعى روايت كرده اند. از اين گذشته حضرت وكيل هايى داشت كه اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، كرامات، پاسخ مسائل مشكل و بسياري از اخبار غيبى را كه حضرت از جدش پيامبر(ص) روايت كرده بود، نقل كرده اند.(21)نمونه ها:در اين جا به ذكر چند نمونه اكتفا ميكنيم:1ـ روايت سعد بن عبدالله اشعرى قمي: وى ميگويد: "حسن بن نضر" كه در ميان شيعيان قم جايگاه ويژه اى داشت، بعد از رحلت امام عسكري(ع) در حيرت بود. او و "ابوصدام" و عده اى ديگر تصميم گرفتند كه از امام بعدى جويا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال مى خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست كه اين سفر را به تعويق اندازد، ولى حسن بن نضر گفت: نه، من خوابى ديده ام و بيمناكم. بنابراين بايد بروم. قبل از حركت به احمد بن يعلى بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصيت كرد كه اين اموال را نگه دارد تا اين كه جانشين امام عسكري(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوى ناحية مقدسه توقيعى به دستش رسيد و به امامت امام مهدي(عج) نيز به وكالت خاصة عثمان بن سعيد عمرى مطمئن شد.(22)2ـ روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار: ميگويد پس از وفات امام حسن عسكري(ع) در مورد جانشين آن حضرت به شك افتادم. پدرم وكيل حضرت بود و اموال زيادى نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهى طلبيد و به راه افتاديم، پدرم بين راه مريض شد و به من در مورد اموال وصيت نمود و گفت: از خدا بترس و اين اموال را به صاحبش برگردان هر كه اين نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات كرد. چند روزى در عراق ماندم، سپس نامه اى از سوى عثمان بن سعيد به من رسيد كه در آن نامه همة علائم و نشانه هاى اموال بيان شده بود، نشانه هايى كه جز من و پدرم كسى آن را نمى دانست.(23)محمد بن ابراهيم بن مهزيار با اين كرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدى وهم به نيابت عثمان بن سعيد مطمئن شد.3ـ روايت احمد دينورى سراج: ميگويد: يكى دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسكري(ع) به قصد حج از اردبيل حركت كردم و به دينور رسيدم، مردم در خصوص جانشين امام عسكري(ع) متحير بودند، اهل دينور از آمدن من خشنود شدند. شيعيان آن جا سيزده هزار دينار سهم امام، به من دادند كه به سامرا ببرم و به جانشين حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشين حضرت حتى براى خودم روشن نيست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستي. هر وقت جانشين حضرت را پيدا كردي، به او بده. سيزده هزار دينار را گرفتم و با خود بردم. در كرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات كردم، او هم هزار دينار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحية مقدسه" برسانم. در بغداد در پى نايب حضرت مى گشتم. به من گفتند كه سه نفر مدعى نيابت هستند. يكى باقطانى است. رفتم نزدش و امتحانش كردم و از او شاهد صدق خواستم، چيزى نداشت كه مرا قانع كند. سپس رفتم نزد دومى به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نيافتم. رفتم نزد سومي، ابوجعفر يا عثمان بن سعيد عمري، بعد از احوال پرسى به او گفتم: اموالى از مردم نزد من است و بايد به جانشين امام عسكري(ع) تحويل دهم. در حيرتم و نمى دانم چه كنم. او گفت: برو در سامرا به خانة ابن الرضا (امام حسن عسكري(ع)) در آن جا وكيل امام را خواهى يافت. به سامرا رفتم و در خانة حضرت سراغ وكيل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بيرون مى آيد. لحظه اى بعد فردى آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسى به او گفتم: مقداري اموال از ناحية جبل آوردم و به دنبال دليل هستم. ناچارم از هر كس دليلى براى اثبات نيابت وى يافتم، اموال را به او تسليم كنم. در اين وقت براى من غذا آوردند، گفت غذايت را بخور و كمى استراحت كن، سپس به كار تو رسيدگى ميشود. بعد از گذشت پاسي از شب آن مرد نامه اى به من داد كه در آن آمده بود: احمد بن محمد دينورى آمده و اين مقدار پول و كيسه و بقچه آورده و درون آن كيسه اين مقدار پول در آن است، و تمامى جزئيات را بيان داشت. از جمله نوشته بود: در كيسة پسر فلان شخص زره ساز شانزده دينار است. از كرمانشاه نيز يك كيسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانى است كه برادرش پشم فروش است و ... با اين نامه شك و ترديدم بر طرف شد و مشخص شد كه عثمان بن سعيد عمرى نايب حضرت است. حضرت در اين نامه به من دستور داد كه اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردى كه با او ملاقات داشتم، تحويل دهم.(24)4ـ روايت محمد بن على اسود: وى ميگويد: در آغاز غيبت صغرى پيرزنى پارچه اى به من داد و گفت آن را به ناحية مقدسه برسان. من آن را با پارچه هاى بسيارى ديگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسيدم و نزد عثمان بن سعيد رفتم، وى گفت: همة اموال را به محمد بن عباس قمى بده. من همه را به او سپردم، جز پارچة پير زن را. پس از آن عثمان بن سعيد از ناحية مقدسه اين پيغام را فرستاد كه پارچة پيرزن را نيز به وى تسليم كن... .(25)5ـ روايت اسحاق بن يعقوب: ميگويد: از عثمان بن سعيد شنيدم كه مى گفت: مردى از اهل عراق نزد من آمد و مالى را براى امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود:حق پسر عمويت را كه چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسى كرد و معلوم شد كه پسر عمويش چهارصد درهم از او طلب دارد.آن را برگرداند، سپس مبلغ باقى مانده را تسليم حضرت نمود و حضرت پذيرفت.(26)6ـ روايت محمد بن على بن شازان: ميگويد: اموالى از مردم نزد من جمع شده بود، براي اين كه به ناحية مقدسه برسانم، ديدم بيست درهم كمتر از پانصد درهم است. اين مقدار را افزودم و با نامه براى عثمان بن سعيد نائب امام مهدي(ع) فرستادم. چيزى هم در اين نامه قيد نكرده بودم، وى در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسيد. بيست درهم از آن مال تو بود.(27)با اين خبرهاى برتر، كرامت ها و شواهد صدقى كه در آغاز غيبت صغرى ارائه شد، شيعيان امام حسن عسكري(ع) تماماً به امامت امام مهدي(ع) و نيابت عثمان بن سعيد پى بردند.شك و حيرت شيعيان در امر امامت كه ناشى از خفاى ولادت و غيبت امام مهدى (عج) بود، با تلاش هاى خالصانة كارگزاران حضرت در سازمان مخفى وكالت، در چند سالة آغازين دورة غيبت صغرى كاملاً برطرف شد. شيعيان با بهره مندى از كرامت ها و علوم غيبية حضرت مهدي(عج) به دو نكته پى بردند: يكي اين كه دانستند مسير اصلى امامت ترسيم شده از زمان پيامبر(ص) و علي(ع) به درستى طي شده و امامت از امام حسن عسكري(ع) به فرزندش امام مهدي(عج) منتقل شده است و در اين دورة غيبت صغري، حضرت مهدي(عج) از پشت پرده شيعيان را رهبرى مى كند.دوم اين كه سازمان مخفى وكالت كه از قبل با رهبرى امامان(ع) فعاليت مى كرد، اينك در دورة غيبت صغرى نيز فعال است و "عثمان بن سعيد عمري" از ناحية مقدسه، مسئوليت و توليت اين سازمان را عهده دار است. بنابراين شيعيان هم به امامت امام مهدى پي بردند و هم به نيابت خاصه مطمئن شدند.بعد از درگذشت عثمان بن سعيد عمري، به دستور حضرت مهدي(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئوليت و توليت آن را بر عهده گرفت، در اين هنگام برخى از شيعيان، نه در وجود امام زمان(عج) بلكه در نيابت محمد بن عثمان شك كردند، كه امام مهدي(عج) با در اختيار قرار دادن برخى از كرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شيعيان به نيابت محمد بن عثمان بن سعيد عمرى مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت رياست طلبى و هواپرستى با محمد به مخالفت برخاستند. اين ها به دروغ ادعاى نيابت كردند، و محمد بن عثمان با بهره گيرى از كرامت ها و شواهد صدق، ادعاى آنان را باطل كرد و شيعيان بيشتر به حقانيت محمد بن عثمان پى بردند.(28)سپس در دورة نيابت حسين بن روح هم برخى از خواص با وى به مخالفت برخاستند، ولى با مشاهدة كرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهى نمودند.(29)بعد از حسين بن روح نيابت به ابوالحسن على بن محمد سمرى رسيد و آخرين توقيع كه در دورة غيبت صغرى صادر شد، نيز كرامتى ديگر محسوب ميشود. امام مهدي(عج) در نهم شعبان سال 329 هجرى توقيعى صادر ميكند و به ابوالحسن على بن محمد سمرى متذكر مى شود كه: "تو شش روز بعد مى ميري. امور سازمان وكالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از اين ديگر نيابت خاصه منتفى است". راوى ميگويد: رفتم نزد ابوالحسن على بن محمد سمري. او اين توقيع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و ديدم ابوالحسن على بن محمد سمرى در حال جان دادن است.(30)اين نامه دليل ديگرى است براى حقانيت شيعه و وجود امام زمان(ع).پي نوشت ها:1. رك: الزام الناصب، على يزدى حائري، ج 1، ص321 تا 340؛ دادگستر جهان، ابراهيمى اميني، ص 118 تا 120؛ سيرة پيشوايان، مهدىپيشوايي، ص 667.2. رك: ينابيع الموده، ص 440 به بعد.3. مروج الذهب، مسعودي، ج 2، ص572.4. منتخب الاثر، ص 355.5. همان.6. همان.7. همان.8. همان، ص 353 - 354.9. منتخب الاثر، ص 398 و 399.10. بحارالانوار، ج 51، ص 161.11. همان، ص 397.12. اثبات الهداه، ج 6، ص 436؛ دادگستر جهان، ص103.13. بحارالانوار، ج 52، ص 22.14. بحارالانوار، ج 52، ص 23 و 24.15. ينابيع الموده، ص 460؛ بحارالانوار، ج 52، ص26.16. اثبات الهداه، ج 6، ص 311؛ دادگستر جهان،ص107.17. ينابيع الموده، ص 461.18. دادگستر جهان،ص 107.19. بحارالانوار، ج 52،ص 25.20. ينابيع الموده، ص 449 و 450.21. الطرائف فى معرفه مذهب الطوائف، ج 1، ص 183ـ 184؛ زندگانى نواب خاص امام زمان(عج)، ص 93 و 94.22. كليني، كافي، ج 1، ص 517 - 518، ح4.23. همان، ص 518، ح 5؛ رجال كشي، ج 2، ص813.24. بحارالانوار، ج 51،ص 300 - 302.25. همان، ص 335.26. همان، ص 326.27. كليني، كافي، ج 1، ص 523 و 524.28. ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 316 و 336؛كمالالدين ، ص 398.29. ر.ك: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسيني، ص 197.30. كمال الدين، ص 516، بحارالانوار، ج 51، ص361.
کد سوال : 53620
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نشانه هاي ظهور امام زمان(عج) چيست؟
پاسخ : نشانههاى ظهور: در روايات برخى امور به عنوان نشانههاى ظهور ذكر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حكومت آنان، جنگ صليبى، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان، در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشكيل دولت فاطميان، وارد شدن تركها در منطقه بين النّهرين، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام، رها شدن كشورهاى عرب از قيد قدرتهاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازير شدن آن به كوچههاى كوفه، بسته شدن پل روى دجله در بين بغداد و كرخ، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خونريزى فراوان، خروج سفيانى، خروج يمانى، خروج دجال، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيه، فراگير شدن جهان از ظلم، رواج علوم دينى در قم و نشر آن در ساير بلاد و....(1) ليكن از اين امور نمىتوان قضاوت نمود كدام يك حتمى و كدام يك غير حتمى است، نيز كدام يك به وقوع پيوسته و كدام يك در آينده به وقوع مىپيوندد و آن چه به وقوع پيوسته، همان است كه در روايات آمده. براى روشن شدن اين مطالب لازم است امورى بدين شرح بيان گردد. 1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانههاى ظهور سخن به ميان مىآيد، بدين معنا نيست كه از اين طريق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص كنيم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هيچ كس جز خدا از وقت دقيق ظهور حضرت آگاه نيست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسيدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت در انحصار خدا معرّفى كرد.(2) "شيخ طوسى" در اينباره مىگويد: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نيست، بلكه او تا آنگاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگاه ما پنهان است.(3) بنابراين نشانههاى ظهور تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهور است. بيش از آن نبايد انتظار داشت. حال اگر روايتى باشد كه در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزير بايد آن را توجيه نمود و يا به كنارى نهاد. 2- مراد از نشانههاى ظهور: مقصود از نشانههاى ظهور اين نيست كه با تحقق هر يك ظهور حضرت وقوع مىيابد، بلكه مراد، رخدادهايى است كه بر اساس پيشگويى معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پديد خواهند آمد كه تحقق هر يك نويد نزديكتر شدن ظهور حضرت است، به گونهاى كه با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرين نشانههاى ظهور، حضرت قيام خواهد نمود. 3- انواع نشانههاى ظهور: با نگاهى به روايات معصومان(ع) مىتوان نشانههاى ظهور را بدين شرح تقسيم و دسته بندى نمود: أ) نشانههاى حتمى و غير حتمى: نشانههاى شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور ياد شده است؛ بدين معنا كه بدون هيچ قيد و شرطى قطعاً تحقق خواهند يافت و ظهور حضرت منوط به پيدايش آنها مىباشد، امّا نشانههاى غير حتمى به نشانههايى گفته مىشود كه مقيد و مشروط به امورى هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه به شمار مىآيند.(4) ب) نشانههاى عادى و غير عادى: برخى از نشانههاى ظهور به روال طبيعى و عادى تحقق مىيابد، مانند زوال دولت عباسيان، ولى برخى به روال غير طبيعى و غير عادى است مانند "صيحه آسمانى" و "طلوع خورشيد از مغرب". اين دسته روايات را بايد به نوعى خاص معنا نمود، چون پديدار شدن آنها عادتاً ممكن نيست. اينها را يا مىبايست در چار چوب معجزه قرار داد و توجيه نمود، يا از معناى ظاهرى آن دست كشيد و به معناى كنايى و مجازى آن دانست. ج) نشانههاى متصل و غير متصل: در روايات شمارى از نشانههاى ظهور به گونهاى بيان شده است كه از آنها استفاده مىشود بين آنها و ظهور حضرت فاصلهاى وجود ندارد، بلكه به زمان ظهور متصل مىباشند، مانند خروج سفيانى و يمانى. اينها نشانههاى متصل به ظهورند، امّا بيشتر نشانهها به گونهاى ديگر است كه بين تحقق آنها و زمان ظهور حضرت مهدى ممكن است فاصله زيادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روايات آمده: يكى از نشانهها در آمدن پرچمهاى سياه از خراسان است. حال اگر اين را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سياه جامگان تفسير كنيم، بين اين نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است. 4- شمار نشانههاى ظهور: در مورد شمار نشانههاى ظهور پاسخ دقيق و روشنى وجود ندارد. برخى از عالمان بزرگ مانند شيخ مفيد در بحث "علامات قيام القائم" با اشاره به اخبار و آثارى كه از معصومان(ع) رسيده، بيش از پنجاه نشانه را بيان كرده است.(5) برخى ديگر همانند علامه مجلسى شمار بيشترى را متذكّر شدهاند.(6) عالمان اهل سنت در كتابهاى خويش به برخى امور ديگر اشاره كردهاند. هنگامى كه به اين آثار و نشانهها و روايات دقت كنيم، متوجه مىشويم كه: برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپايى قيامت. بعضى كلى هستند و برخى به امور جزئى پرداختهاند. برخى از نظر سند مشكل دارند و پارهاى مشكل ندارند. برخى در دلالت معنايى مشكل دارند و بعضى ندارند، بنابراين نمىتوان در مورد و تعداد نشانههاى ظهور قاطعانه سخن گفت. 5- خلط بين نشانههاى ظهور و برپايى قيامت: برخى از نشانهها مانند خروج دجال و طلوع خورشيد از مغرب، در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى برپايى قيامت و "اشراط الساعه" آمده است اما در بعضى ديگر از نشانههاى قيام حضرت مهدى(عج)، به نظر مىرسد در برخى روايات بين اين دو دسته نشانهها جابجايى صورت گرفته باشد. بعيد نيست برخى از نشانههاى غير عادى كه در پارهاى از منابع روايى، از نشانههاى ظهور حضرت آمده است، نشانههاى برپايى قيامت باشند، نه نشانههاى ظهور، چون اين گونه امور با "اشراط الساعه" بيشتر تناسب دارد. 6- خلط بين قائم و مهدى موعود: در روايات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمىتوان تمامى مواردى را كه واژه قائم به كار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا كه اين واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روايت آمده است: "كلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما يكى پس از ديگرى قيام كننده به حكم خدا هستيم". نيز به غير امامان هم اطلاق شده، چرا كه قائم به معناى قيام كننده است. هر كسى كه انقلاب كند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبهاى كه در مورد حوادث آينده ايراد كرد فرمود: "إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجيلان؛(8) هنگامى كه قائم در خراسان قيام كند و قيام كنندهاى از ما در سرزمين گيلان قيام كند...". اين احاديث را نمىتوان درباره حضرت مهدى(عج) دانست. 7- خلط بين "فرج" و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى(عج) براى اهل بيت پيامبر(ص) و شيعيان فرج و گشايش است، ليكن همه جا واژه فرج را نمىتوان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنين خلطى يافت مىشود. پيش گويىهاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حكومت امويان و عباسيان و چگونگى فروپاشى آنها و حركت هايى كه در مقابل آنها شكل مىگيرد، گاه از آنها به علائم فرج ياد شده است، كه لزوماً به معناى نشانههاى ظهور حضرت مهدى(عج) نيست، بلكه مىتواند به معناى لغوى فرج؛ يعنى گشايش در كار شيعيان باشد. 8- احتمال جعل و تحريف: اهميّت بحث مهدويّت به ويژه بهره مندى آن از بار سياسى از يك شو، و علاقه شديد مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آينده و پديدار شدن نشانههاى ظهور از سوى ديگر، سبب شد كه برخى در پى تحريف و جعل روايات در زمينه مهدويّت و نشانههاى ظهور برآيند. با دقت در رواياتِ نشانههاى ظهور اين سخن تأييد مىشود، زيرا بسيارى از رواياتى كه در زمينه نشانههاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعيف و قابل مناقشه است و دلالت آنها نيز با مشكل مواجه است. از مطالبى كه بيان شد، به اين نتيجه نايل مىشويم كه در زمينه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و اين كه كدام يك از آنها به راستى به وقوع پيوسته است، نمىتوان قضاوت قاطعى را ابراز نمود. پى نوشتها: 1. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبه الكبرى، ج 2، ص 472 به بعد؛ كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص 283 - 247؛ سفينة البحار، ج 2، ص 445. 2. مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 182. 3. الغيبه، ص 425. 4. مجله حوزه، شماره 72، ص 240. 5. ارشاد، ج 2، ص 368 به بعد. 6. بحار، ج 52، ص 279 - 180. 7. كلينى، كافى، ج 1، ص 536. 8. مجلسى، بحار، ح 52، ص 235.
کد سوال : 53621
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام زمان(عج) در چه مكاني زندگي مي كنند؟
پاسخ : از مسائلى كه درباره امام زمان(ع) مورد بحث و گفت و گو است، مكان و محل سكونت آن حضرت است، كه آيا آن حضرت در مكان خاصى سكونت دارد يا نه؟ و اگر در مكان ويژهاى است آن مكان كجا است؟ رواياتى كه درباره مكان امام زمان(ع) وجود دارند چند دستهاند: 1 - برخى از روايات محل خاصى را تعيين نكرده و جايگاه آن حضرت را در بيابانها و كوهها معرفى مىكند. از آن جمله حضرت مهدى(ع) به پسر مهزيار فرمود: "فرزند مهزيار! پدرم امام حسن(ع) از من پيمان گرفت و فرمان داد كه براى سكونت كوهاى سخت و سرزمينهاى خشك و دور دست را برگزينيم".(1) از اين روايت استفاده مىشود كه حضرت از دسترسى مردم دور است و كسى كه از محل سكونت وى آگاه نيست. 2 - برخى روايات خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت ياد نمودهاند، مثلا در برخى از روايات در مدينه و پيرامون آن اشاره شده است. ابوبصير مىگويد از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: "لابد لصاحب هذا الامر من عزلة و لابد فى عزلته من قوة و ما بثلاثين من وحشته، و نعم المنزل طيبة"(2)، صاحب زمان(ع) را عزلت و غيبتى است كه در آن، غيبت، نيرومند است به سى نفرى كه با حضرت هستند وحشت و تنهايى را از وى دور مىكنند (و به قوت وى مىافزايد) و خوب جايگاهى است (مدينه) طيبه.از اين روايات استفاده مىشود كه حضرت در مدينه منوره منزل دارد و افرادى همواره با ايشان به صورت ناشناس هستند. برخى روايات مكان امام زمان(ع) را كوه"رضوان" كه در اطراف مدينه است، بيان كردهاند، عبدالاعلى آل سام مىگويد: "با امام صادق(ع) از مدينه خارج شديم، به روحاء (اطراف مدينه) كه رسيديم حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زمانى ادامه داد، و فرمود: اين كوه رضوان نام دارد، خوب پناهگاهى است براى خائف(امام غائب) در غيب صغرا و غيبت كبرى.(3) از روايات ديگر استفاده مىشود كه امام زمان(ع) در مكانى به نام "ذى طوى" كه در اطراف مكه است، زندگى مىكند و از همان جا نيز ياران خود قيام مىكنند. امام باقر(ع) فرمود: "امام زمان را غيبتى است در بعضى از درهها و اشاره كرد به منطقه ذى طوى".(4) 3 - برخى روايات جايگاه خاصى را براى امام زمان(ع) نام نمىبرد، ولى از حضرت به عنوان فردى ياد مىكند كه با مردم و در ميان مردم و با آنان حشر و نشر داردو به گونهاى ناشناس زندگى مىكند. امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر شباهتى نيز به حضرت يوسف پيامبر(ع) دارد جاى انكار نيست كه خداوند با حجت خود همان كارى را انجام دهد كه با يوسف انجام داد. صاحب الزمان(ع)، آن مظلوم حق از دست داده، در ميان مردم رفت و آمد مىكند و در بازار قدم مىنهد و گاهى بر فرش منزلهاى دوستان مىنشيند، ليكن او را نمىشناسند تا زمانى كه خداوند به وى اذن دهد تا وى خود را معرفى كند، آن گونه كه يوسف(ع) اجازه داد هنگامى كه برادرانش گفتند: تو يوسفى؟ گفت: آرى من يوسفم".(5) از اين روايت استفاده مىشود كه امام زمان(ع) مكان معين نداشته در ميان جمع و جامع است، با مردم حشر و نشر دارد و زندگى طبيعى و معمولى دارد. در مراسم مذهبى و مناسك حج شركت مىجويد، ولى شناخته شده نيست و اين امرى است كه سابقه داشته و دارد. عنايت امام(ع) به مردم و هدايت و رهبرى مردم از سوى ديگر نشان از آن دارد كه آن حضرت در همه جا بوده و در همه جا حضور دارد. از جمع بين روايات نيز مىتوان استفاه كرد كه امام زمان(ع) در همه جا حضور دارد و اين منافات ندارد به آن دسته از روايت كه مكان معين مانند مدينه و مكه را بيان كردهاند؛ زيرا آن دسته روايات ناظر بر آن است كه در برخى از زمانها و مكانهاى خاص حضور پيدا مىكند. آن دسته از روايات كه مكان مشخصى را براى امام بيان نكرده ناظر بر آن است كه حضرت در همه جا حضور دارد. بى ترديد يكى از مصاديق حضور امام در همه جا، همان مكانهاى خاصى مىباشد. پى نوشتها: 1 - شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 266. 2 - بحار الانوار، ج 52، ص 153 و اصول كافى، ج 1، ص 340. 3 - شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 162. 4 - نعمانى، كتاب الغيبه، ص 182. 5 - نعمانى، كتاب الغيبه، ص 164.
کد سوال : 53622
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امام زمان(عج) داراي زن و فرزنداني هست؟
پاسخ : پاسخ را با ذكر چند نكته بيان مى داريم: اوّل: چون امام زمان(عج) از ديدهها پنهان است و در پشت پرده غيبت قرار دارد، نمىتوان از راه حس و مشاهده و به صورت عادى به پاسخ سؤال نايل شد؛ نيز چون سؤال از مباحث عقلى و انتزاعى نيست، از راه برهان عقلى نيز نمىتوان پاسخ را دريافت نمود. تنها راه پاسخ گويى، روايات پيشوايان معصوم(ع) است كه چون آنان از علم برترى بهرهمند مى باشند، مى توانند از آينده خبر دهند كه از آن جمله حوادث و مسائل مربوط به مهدى منتظر(ع) است. دوم: حال كه پاسخ را مى بايست از اخبار پيشوايان معصوم(ع) جستجو نمود، به سراغ روايات مى رويم. در روايات صحيح و معتبر، پاسخ روشنى به پرسش وجود ندارد؛ بلكه در برخى روايات با ايهام و اشاره در اين زمينه سخن به ميان آمده است، از جمله: 1- مفضل بن عمر گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه در مورد امام مهدى(عج) فرمود: "صاحب الزمان را دوغيبت است. يكى از آن دو به اندازهاى طولانى شود كه برخى گويند: حضرت از دنيا رفته و برخى گويند كشته شده است اما كسى جز آنانى كه امور حضرت را پىگيرى مى كنند، از مكان و فرزندان وى آگاه نيستند".(1) 2- از امام صادق(ع) آمده است: "گويا مى بينم حضرت مهدى(عج) با اهل و عيالش در مسجد سهله است".(2) 3- از امام هشتم(ع) در دعايى نقل شده است: "اللّهم اعطه فى نفسه و أهله و ولده و ذريته و جميع معصيته ما تقرّ به عنيه و تسرّ به نفسه؛(3) خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عج) را در او و خانواده و فرزندان و ذريه و تمام پيروانش فراهم فرما!". 4- نيز از آن حضرت در مورد امام زمان(عج) اين دعا نقل شده است: "اللهم صل على ولاة عهده و الائمة من ولده؛(4) خدايا، بر واليان و فرزندان وى كه امامند، درود فرست!". ظاهر اين اين روايات دلالت بر زن و فرزند داشتن است. اين روايات به فرض پذيرش و درستى سند و صحت انتساب آن به امام معصوم، از نظر دلالت به روشنى گويا نيست كه امام مهدى(عج) در دوره غيبت همسر و فرزند دارد. در برخى احاديث مشكل سندى و در برخى ديگر مشكل دلالت وجود دارد. افزون بر اين رواياتى وجود دارد كه با صراحت وجود فرزند را براى حضرت نفى مى كند.(5) سوم: با توجه به روايات مذكور مى گوييم: در مورد زن و فرزند امام مهدى(ع) سه احتمال وجود دارد: أ) حضرت ازدواج نكرده است. لازمه اين احتمال آن است كه امام(ع) يكى از سنتهاى مهم اسلامى را ترك كرده باشد، كه با شأن امام سازگار نيست. امّا از سوى ديگر چون غيبت از اهميت بيشترى برخوردار است؛ به ناچار امام از سنت چشم پوشى مى كند، كه اشكالى ندارد. براى حفظ مصلحت بالاتر، از مصلحت پايينتر چشم پوشى مى گردد. ب) حضرت ازدواج نموده امّا فرزندى ندارد. نداشتن فرزند به سبب غيبت است. پذيرش اين فرض، سؤالى را با خود مى آورد كه آيا همسرش هم از عمر طولانى بهرهمند است يا اين كه مدّتى با حضرت زندگى كرده و بعد از دنيا رفته است؟ در اين صورت حضرت به سنت ازدواج عمل كرده و بعد بدون زن و فرزند زندگيش را ادامه مى دهد. پ) حضرت زن و فرزند دارد. با پذيرش اين فرض، اين سؤالات مطرح است: آيا آنان نيز عمرى طولانى دارند؟ فرزندان حضرت نيز فرزندانى دارند؟ اگر دارند، اين همه اولاد، در پى اصل خويش مى افتند و همين كنجكاوى، مسئله را به جايى مى رساند كه با فلسفه غيبت منافات دارد. با توجه به مطالب مذكور، نمىتوان يكى از اين سه احتمال را قاطعانه پذيرفت و اين به مقتضاى خرد ورزى است كه در جايى كه دليل كافى براى اثبات يا انكار چيزى وجود ندارد، از ابراز حكم قطعى خوددارى گردد. بنابراين از راه هايى كه پيش روى ما است، نمىتوان وجود زن و فرزندى را براى حضرت مهدى(عج) ثابت نمود. نيز به ديگر پرسش هايى كه در مورد زن و فرزند حضرت مهدى(عج) هست، نمىتوان پاسخ قطعى داد.(6) پى نوشتها: 1. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 162. 2. مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 317. 3. سيد ابن طاووس، جمال الاسبوع، ص 510. 4. همان، ص 510. 5. مسعودى، اثبات الوصيه، ص 221. 6. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به چشم به راه مهدى، جمعى از نويسندگان.
کد سوال : 53623
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دربارة عول و تعصيب و عقيدة اماميه و اهل سنّت در اين مورد توضيح دهيد؟
پاسخ : يكي از احكام اسلام مسئلة ارث است. در اين مسئله به دو بحث مهم برخورد مي كنيم: يكي مسئلة "عول" و ديگري مسئلة "تعصيب".سرچشمة اين بحث از آن جا شروع مي شود كه سهام ارث گاهي از مجموع مال كمتر و گاهي بيشتر است، مثلاً اگر ورثه، فقط دو خواهد (پدر و مادري) و شوهر باشند، ارث دو خواهر دو سوم مال و ارث شوهر، نصف مال است كه مجموع آن دو، هفت ششم مي شود، يعني يك ششم از مجموع مال بيشتر مي گردد، كه اين بحث پيش مي آيد. آيا يك ششم بايد به نسبت سهام از همة ورثه كم شود، يا اين كه از افراد معيّني كم گردد؟ معروف ميان دانشمندان اهل تسنّن اين است كه بايد از همه كم شود. اين را فقها "عول" مي نامند، زيرا به معني زيادي و ارتفاع و بلندي است. در مثال بالا مي گويند: يك ششم اضافي بايد از هر دو به نسبت سهام آن ها كم شود. طرز محاسبه چنين است كه بايد از عدد كسري چهار ششم كه سهم دو خواهر است و دو ششم كه سهم شوهر است، مقدار يك ششم اضافي را به نسبت، كم كنيم، يعني يك ششم را به نسبت 4 و 3 ميان آن دو تقسيم نماييم كه طبق قاعدة "تسهيم به نسبت" كه در رياضيات آمده است، نتيجه مي گيريم: از سهم دو خواهر چهار چهل و دوم و از سهم شوهر سه چهل و دوم كسر مي شود. هم چنين در موارد ديگر، در حقيقت سهام داران ارث را در اين جا همانند طلبكاراني فرض مي كنند كه بدهكار قادر به پرداخت مطالبات همة آن ها نيست و به اصطلاح ورشكست شده است. مي دانيم در چنين جايي مقدار كمبود را به نسبت از همة طلبكاران كسر مي كند.به عقيدة فقهاي شيعه هميشه كمبود به افراد خاصي متوجه مي شود. در مثال فوق كمبود را فقط به دو خواهر مي زنند و مي گويند: همان طور كه در حديث وارد شده،(1) ممكن نيست خداوندي كه حساب همه چيز، حتي ريگ هاي بيابان را دارد، سهام ارث را طوري قرار دهد كه كسري داشته باشد. حتماً خداوند در اين گونه موارد، قانوني وضع كرد كه با توجه به آن قانون، كمبودي متصوّر نيست. قانون، اين است كه ميان وارث ها، بعضي در قرآن سهم ثابتي از نظر حداقل و حداكثر براي آنان ذكر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولي بعضي ديگر چنين نيستند، مانند دو خواهر و دو دختر، كه مي فهميم هميشه كمبود و كسري بايد به آن ها بخورد كه حداقل و حداكثر سهم آن ها، مشخص نشده، يعني قابل تغيير و در نوسان است، از اين رو در مثال بالا، كمبود متوجه شوهر نمي شود و تنها بايد يك ششم اضافي را از سهم دو خواهر كم كرد. گاهي به عكس، مجموع سهام از مجموع مال كمتر است، و چيزي اضافه باقي مي ماند، مثلاً اگر مردي از دنيا برود و تنها يك دختر و مادر از او باقي بماند، مي دانيم كه سهم مادر در اين صورت يك ششم و دختر سه ششم مال مي باشد كه مجموع آن ها چهار ششم مي شود، يعني دو ششم اضافه مي ماند. فقهاي اهل تسنن مي گويند: اضافي را بايد به "عصبه" (بر وزن كسبه) يعني مردان طبقه بعد داد (كه اگر از طبقة اوّل كسي نباشد، نوبت به آن مي رسد، مثل برادرهاي متوفي در مثال)، كه اصطلاحاً "تعصيب" مي نامند، ولي فقهاي شيعه معتقدند همة مال را بايد ميان آن دو (دختر و مادر) به نسبت 1 و 3 تقسيم كرد، زيرا با وجود طبقة قبل، نوبت به طبقة بعد نمي رسد. به علاوه دادن مقدار اضافي به مردان طبقة بعد، شبيه قوانين دوران جاهليت است كه زنان را بدون دليل از ارث محروم مي ساختند.(2)عبدالله بن احمد بن حنبل گفته است: داناترين اهل مدينه به فرائض ارث، علي بن ابي طالب(ع) است. شعبي گفته است حسابگر تر از علي(ع) نيافته ام. ايشان بالاي منبر خطبه مي خواند، شخصي از او دربارة مردي پرسيد كه فوت كرده و زنش و پدر و مادر و دو دخترش باقي مانده اند، نصيب زنش چقدر است؟ حضرت فرمود: يك هشتم او يك نهم مي شود. اين مسئله معروف شد به مسئلة منبريه. بعد فرمود: "اگر براي پدر و مادر دو ششم و براي دو دختر دو سوم و براي زن يك هشتم باشد، بنابراين فرض سهم آنان بيشتر از مقدار مال مي شود. يك هشتم يك نهم مي شود، زيرا مال را به بيست و هفت قسمت تقسيم مي كنيم. از بيست و هفت قسمت سه قسمت مال زن مي شود و شانزده قسمت از دو دختر و هشت قسمت مال پدر و مادر مي شود".طبق اين نقل حضرت علي(ع) از تمامي صاحبان فروض كم كرده است.(3)اين مطلب از قول اهل سنت نقل شده است، ولي شيعه به اين روش معتقد نيست و آن را صحيح نمي داند، زيرا در روايات شيعه آمده است اوّلين كسي كه عَوْل را قائل شد، عمر بن الخطاب بود. زفربن اوس از ابن عباس سؤال كرد: اولين كسي كه قائل به عول شد، چه كسي بود؟ ابن عباس گفت: عمر بن الخطاب بود، وقتي كه از او دربارة ورثه اي كه يك چهارم و يك دوم و يك سوم مي برند. سؤال شد، عمر گفت: "به خدا قسم نمي دانم خدا كدام يك از شما را مقدّم داشته و كدام را مؤخر! هيچ راهي بهتر از اين كه يك سوم مازاد را بالنسبته از تمامي ورثه كم كنيم، نمي دانم". بعد ابن عباس گفت: به خدا قسم! اگر عمر مقدّم مي داشت. آن كس را كه خدا مقدّم داشته و مؤخر مي داشت آنچه را كه خدا مؤخر داشته، هرگز فريضه اي زيادتر نمي شد.زفربن اوس به ابن عباس گفت: خدا چه كسي را مقدم داشته و چه كسي را مؤخر داشته؟ ابن عباس گفت: هر فريضه اي كه خدا فريضة اوّلي آن را تبديل به فريضة ديگر كرده، فريضه اي است كه خدا آن را مقدّم داشته (مثلاً همسر بدون فرزند يك چهارم و با فرزند يك هشتم) اما هر فريضه اي كه وقتي بتوان آن فرض را به او داد و ديگر فرضي برايش نيست، بلكه بقيه براي اوست، فريضه اي است كه خدا مؤخر داشته است. بنابراين فرض زوج بدون فرزند براي همسرش يك دوم است و با فرزند يك چهارم است يا زوجه يك چهارم و با فرزند يك هشتم فرض او است، پس از زوج و زوجه چيزي كم نمي شود يا مادر يك سوم حق او است، ولي گاهي تبديل به يك ششم مي شود، بنابراين از او نيز چيزي كم نمي شود. خداوند اين ها را مقدّم داشته امّا فرائضي كه خدا آن ها را مؤخر قرار داده، فريضة بنات (دختران) و اخوات (خواهران) است كه فريضة آنان دو سوم است، پس هنگامي كه از فريضة آنان كم شد، فريضة ديگري ندارند، پس اينان كساني هستند كه خدا آنان را مؤخر شمرده است. هنگامي كه بين ورثه از دو گروه: 1ـ آنان كه خدا مقدّم داشته،2ـ آنان كه مؤخر شمرده شده اند باشند، ابتدا حق آنان كه مقدّم داشته شده اند، داده مي شود و بقيه را به دستة ديگر مي دهند.زفر بن اوس به ابن عباس گفت: چرا اين مطالب را به عمر نگفتي؟ گفت: هيبت عمر مانع اين كار شد.(4)فضل بن شاذان نقل مي كند كه امام رضا(ع) در نامه اش به مأمون نوشت: "والفرائض علي ما أنزل الله في كتابه و لا عول فيها؛ فرائض طبق آن چه كه خدا نازل كرده، تقسيم مي شود و عولي در آن ها نيست".(5) پي نوشت ها: 1. وسائل الشيعه ج 26، ص 78، حديث 32530، باب 7 از ابواب موجبات ارث. 2. تفسير نمونه، 44، ذيل آية 13 14 سورة نساء؛ صدر سيد جوادي، دائره المعارف تشيع، واژة ارث؛ مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، واژة عول و تعصيب.3. بحارالانوار، ج 40، ص 160.4. كافي، ج 7، ص 80.5. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 161.