کد سوال : 53524
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صلح حديبيه كه بين پيامبر (مسلمانان) و كفار صورت گرفت و حضرت علي(ع) كاتب صلح نامه بود، چرا هنگامي كه حضرت نام خدا و پيامبر را در ابتدا نوشت و با مخالفت روبهرو شد، اجازه داد آن را حذف كنند؟ مگر تمامي مجاهدت ها براي اين ها نبود؟
پاسخ : حذف اسم خدا در ابتداي صلحنامه با خدا محوري و حاكميت او منافات ندارد، زيرا پيامبر(ص) با اين رويكرد تدبير به خرج داد و زمينههاي گسترش اسلام و حاكميت خداوند را فراهم كرد.در آن زمان در مكه فرهنگ شرك و بت پرستي رواج داشت و تود? مردم با باور به آن و سران مشرك با انگيزههاي مادي و جاه طلبانه به مبارزه با توحيد برخواسته بودند، نيز با بهره گيري از هم? راهكارها با دين و آموزه هاي آن مبارزه مي نمودند بر همين اساس بود كه پيامبر (ص) نميتوانست عقايد اسلامي و برنامه هاي اسلامي را به صورت كامل تبليغ نمايد، بلكه گاهي ناگزير شد، از برخي تاكتيكها بهره بگيرد و تدبير به خرج دهد. يكي از اين راهكارها برقراري صلح بود. اگر ميان پيامبر و مشركان صلح ايجاد نمي شد، پيامبر بايد مدت ها با آنان درگير شده و عملا از تبليغ اسلام و ترويج خداپرستي باز ميِماند. اگر پيامبر(ص)اسم خدا را از اول صلح نامه حذف نمي كرد، بهانه جويي مشركان را در پي داشت و صلح حديبيه به وجود نميآمد. عدم شكلگيري صلح حديبيه پيامدهاي منفي را در پي داشت كه به صلاح اسلام و مسلمانان نبود. بدين سان حضرت عملا از گسترش دين باز ميماند. پيامبر(ص) در جريان صلحنامه از هدف دست نكشيد، بلكه براي وصول به هدف مقدس الهي تاكتيك به خرج داد.دسته اي از مسلمانان كه با ديد محدود تري به امور مينگريستند، عمل پيامبر(ص) مبني بر حذف اسم خدا و تسليم شدن حضرت در برابر مشركان را نميپذيرفتند. آنان از ژرف انديشي پيامبر غافل بودند.صلحنامه حديبيه آثار مهمي را در پي داشت كه به هدايت بيشتر از آن بود كه اسم خدا تنها در ظاهر از اول صلح نامه حذف گرديد. با توجه به اين نكته مهم كه حذف لفظ الله در ابتداي صلح نامه اصلا به معناي قبول نداشتن آن نبود. تمام اهداف براي تحقق حاكميت الهي و توحيد و يكتاپرستي بود حذف آن در ظاهر و نگاشتن كلمهاي ديگر با عقيده اسلام ناسازگاري نداشته باشد، تنها از جهت ظاهر و براي تحقق صلح بود، نه آن كه پيامبر از ادعاي رسالت خود و اعتقاد بر توحيد دست بر داشته باشد تا اين سؤال ايجاد شود.در اين جا به بعضي از اين آثار اشاره مي شود: 1 ) اگر صلح با بهانه هاي مختلف به وجود نميآمد، نبرد هاي مشركان فرصت نميداد كه پيامبر(ص) به نشر و تبليغ آئين اسلام ميان قبايل و نقاط خارج از عربستان بپردازد. و اوقات گرانبهاي او بيشتر صرف دفاع و عقيم ساختن نقشه هاي خطرناك دشمن مي شد، ولي پس از پيمان، خاطر مسلمانان و قائد اعظم آنان از ناحي? جنوب آرام گشت، و زمينه براي تبليغ اسلام در نقاط ديگر فراهم گرديد. اثر اين آرامش پس از دو سال ظهور كرد، زيرا در صلح حديبيه هزار و چهار صد نفر در ركاب پيامبر بودند، ولي دو سال بعد كه پيامبر به طور رسمي براي فتح مكه حركت كرد، ده هزار نفر در زير پرچم اسلامن همراه پيامبر حركت نمودند. اين تفاوت بارز، نتيج? مستقيم پيمان صلح حديبيه بود.(1) 2) دومين نتيجهاي كه مسلمانان از اين پيمان بردند، اين بود كه پرده آهنيني كه مشركان ميان مردم و آيين اسلام به وجود آورده بودند، از ميان رفت و رفت و آمد به مدينهآزاد گرديد و آنان در مسافرتِهاي خود به مدينه با مسلمانان تماس بيشتري گرفته و از برنامههاي سودمند و تعاليم عالي اسلام آگاه شدندافزون بر آن مسلمانان پس از پيمان به عناوين گوناگوني به مكه و نواحي آن مسافرت ميكردند و در تماسهاي مختلفي كه با بستگان و دوستان ديرينه خود به عمل ميآوردند، از اسلام تبليغ مينمودند و مزاياي اسلام و قوانين و آداب حلال و حرام را به آنها گوشزد مي كردند. اين خود سبب ميشد كه دسته زيادي از سران شرك مانند خالد بن وليد و عمر و عاص پيش از فتح مكه به مسلمانان بپيوندند. اين گونه آشنايي، زمينه گسترش اسلام و فتح مكه را پيريزي و موجب شد كه پايگاه عظيم جهان بت پرستي، بدون كوچكترين مقاومت به تصرف مسلمانان درآيد و مردم دسته دسته به اسلام گرويده و به خدا ايمان بياورند. 3 ) تماس نزديك سران شرك در موقع بستن پيمان با پيامبر اسلام، بسياري از عقدههاي روحي آنان را گشود، زيرا اخلاق عظيم پيامبر و نرمش او در برابر سختگيري طرف، و تلاشهاي صادقانه او براي حفظ صلح، ثابت گردد كه او سرچشمه خلق عظيم انساني است. (2) پاورقي: 1 - فروغ ابديت، ج 2 ، ص 598.2 - همان، ص 599.
کد سوال : 53525
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حضرت رسول(ص) فرمود: "مردان بسياري به حد كمال رسيدند، ولي از زنان چهار زن تكامل يافته و به سر حدّ كمال واقعي رسيده اند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمه". آيا زنان ديگري چون حضرت زينب و ... به سر حدّ كمال نرسيده اند؟ آيا رسيدن مردان به كمال و نرسيدن زنان از استع
پاسخ : روايتي به اين مضمون كه تنها چهار نفر از زنان به كمال رسيده اند نيافتيم. آن چه در روايت آمده، آن است: "افضل زنان بهشت چهار نفرند: خديجه، فاطمه، مريم و آسيه".(1)بردن نام چهار زن به عنوان برترين زنان عالم، به معناي الخصار نيست، يعني تفسير قول پيامبر گرامي اسلام چنين نيست كه فقط چهار زن به حد كمال رسيد، از و زن ديگري نمي تواند چنين موقعيتي را درك كند.افضل بودن اين افراد، نسبي است. در زمان فرعون، آسيه برتر از همه بوده، در زمان حضرت عيسي، حضرت مريم اشرف زنان عالم بود، نيز در زمان پيامبر، حضرت خديجه و حضرت فاطمه عليها السلام اشرف بانوان بودند. روايت مي خواهد برتري اين چهار زن نسبت به زنان عصر خود را بيان كند و اين منافات ندارد كه بين اين چهار نفر اختلاف مرتبه باشد و يا در عصر ديگر زنان كاملي چون حضرت زينب(س) ظهور نمايند. حضرت زينب سلام الله عليها عصارة وجود حضرت زهرا سلام الله عليها و مولاي متقيان بوده، نمي تواند جزء كامل ترين انسان نباشد، خصوصاً اين كمالات وقتي براي حضرت نهايي شد كه از امتحان سخت و سنگين حادثة كربلا با صبر جميل پيروزمندانه بيرون آمد، به طوري كه امام حسين(ع) در آخرين لحظات عمر خويش به زينب(ع) فرمود: "خواهرم مرا در نامز شب از ياد مبر".(2) حميده همسر امام صادق(ع) به مقامي رسيد كه حضرت درباره اش فرمود: "حميده از هر پليدي و آلودگي، پاك است".(3)در مورد نرسيدن زنان به كمالات مي بايست گفت اين گونه نيست. راه هدايت و تكامل براي تمام انسان ها باز است. اما امكانات ترقي و تكامل به صورت عادلانه در اختيار زنان قرار نگرفته است و اين را نبايد به پاي مذهب نوشت. مذهب راه را براي زن و مرد باز كرده و هيچ كمالي را مشروط به ذكورت و يا انوشت نكرده است.(4) استعداد ذاتي هر انساني (زن و مرد) كمال جويي و درك مراتب عرفاني است كه در خلقت نهفته شده است: "اي مردم ما همة شما را از مرد و زني آفريديم و آن گاه شما را دسته هاي بسيار و قبيله هاي مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد. گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست".(5)خطاب قرآن براي دريافت كمال، عموم مردمند. اگر فقط مردان استعداد ذاتي براي دريافت كمال داشتند، آية شريفه خطاب عام نمي داشت. در عين حال تقسيم وظايف اجتماعي موجب شده است بسياري از زنان از قابليت و توانايي هاي خود استفاده نكند و يا در بهره كشي هاي دور از انصاف هميشه مغلوب باشند. نوع زنان به خاطر داشتن طبع لطيف به مبادي معرفتي و عرفاني نزديك ترند و ان به خاطر داشتن حسّ غريبي است كه بيشتر در وجود زنان جلوه گر است، در قرآن يك اصل معيار كمال است و همواره ساير كمالات را در پرتو آن اصل مي سنجند و آن نزديكي به خدا است كه از آن به عنوان تقوا ياد شده است. در اين باره فرقي بين زن و مرد نيست. از جهت اين كه گريه سلاح انسان است و اين سلاح را خدا به زن ها بيش از مردها داده، پس مي توان گفت زمينة كمال در زنان بيشتر است. در پايان، كتاب زن در آيينة جلال و جمال از آيت الله جوادي آملي جهت مطالعه معرفي مي شود.پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 16، ص 2.2. اعلام النساء المؤمنات، ص 381.3. الكافي، ج 1، ص 477.4. حجرات (49) آية 13.5. جوادي آملي، زن در آيينة جلال و جمال، ص 196.
کد سوال : 53526
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر دست نمازگزار از آرنج تا انگشتان در گچ باشد و قادر به وضو و تيمم نباشد، تكليف چيست؟
پاسخ : در صورتي كه يك دست از آرنج تا انگشتان (يعني تمام دست) در گچ باشد، دو نظر وجود دارد: 1ـ به فتواي امام خميني(ره)، آيت الله فاضل لنكراني، آيت الله سيستاني و آيت الله شبيري زنجاني، وضوي جبيره اي كافي است.2ـ به فتواي حضرات آيات: مكارم شيرازي، صافي گلپايگاني، بهجت، گلپايگاني(ره) بنابر احتياط واجب لازم است وضوي جبيره اي بگيرد و تيمم هم بنمايد. به فتواي آيت الله تبريزي و آيت الله خويي (ره) بنابر احتياط وضو جبيره اي بگيرد و تيمم هم بنمايد.(1)وضوي جبيره براي چنين فردي به اين شكل است كه بعد از شستن صورت اگر دست راست باند پيچي شده، با دست سالم، به دست باندپيچي شده (اگر با كيسة پلاستيكي پوشانده شده) به نيّت وضوي جبيره، آب ريخته مي شد. اگر با پارچه پيچيده شده، با دست سالم روي پارچه به نيت وضوي جبيره دست كشيده مي شود. سپس دست چپ را زير شير آب مي گيرد. اگر برايش ممكن نيست، از ديگري مي خواهد كه به او كمك كند.اگر دست راست سالم است ودست چپ باندپيچي شده، پس از شستن صورت و دست راست، دست چپ را به همان شيوه كه گفته شد، وضوي جبيره مي دهد.اگر عضو باندپيچي شده را به هيچ وجه نمي توان وضوي جبيره داد و نه تيمم و كسي كه او را ياري دهد نيز وجود ندارد، شستن يا تيمم آن عضو لازم نيست.بقية اعضاي سالم را وضو مي دهد و نماز مي خواند.پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 305، مسئلة 330.
کد سوال : 53527
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : روايت شده كه زني نزد رسول اكرم(ص) آمد و اظهار داشت: از همسرم جدا شده ام و او قصد دارد فرزندم را از من جدا كند، پيامبر(ص) با اشاره به اين كه مادر زحمت حمل فرزند و زايمان و شيردادن را متحمّل مي شود، فرمود: حضانت فرزند از آن مادر است تا زماني كه ازدواج مجدد
پاسخ : حق حضانت و سرپرستي فرزندان كوچك كه به مادر يا پدر واگذار شده، براي رعايت مصالح فرزندان است. از اين رو حق حضانت دوران شيرخوارگي و پس از آن متفاوت است. به طور كلي حق حضانت طفل (پسر باشد يا دختر) در مدت شيرخوارگي يعني تا دو سالگي با مادر است و در اين مدت پدر حق گرفتن او را ندارد. پس از دو سال به لحاظ تفاوت جنسيّت پسر و دختر و با توجه به نيازهاي روحي و جسمي اين دو، اگر بچه پسر باشد، پدر براي حضانت اولويت دارد، و اگر دختر باشد، مادر تا هفت سالگي اولويت دارد. حق حضانت مادر در صورتي است كه شوهر نكرده باشد، ولي اگر شوهر كرد، حق حضانتش ساقط مي گردد و اين حق به پدر بچه منتقل مي شود، يعني پدر مي تواند فرزندش را از مادرش جدا كند و خودش سرپرستي و نگهداري او را به عهده گيرد. اين كار به خاطر رعايت مصلحت فرزند است، زيرا اگر زن بچه را به خانة شوهر دومش ببرد، ممكن است مشكلاتي از نظر تربيتي و عاطفي و فشار روحي و جسمي بچه را تهديد كند. طبق نقلي رسول خدا(ص) در پاسخ زني فرمود: "انت احق به مالم تنكحي؛ تو اولويت حضانت داري، تا وقتي كه ازدواج نكرده اي".(2) دادگاه ها نيز طبق قانون شرع و مصالح فرزندان عمل مي كنند.در ايام سرپرستي و حفظ و حضانت فرزندان توسط هر كدام از پدر و مادر، اگر ديگري بخواهد فرزندش را ببيند يا اين كه چيزي به او بدهد يا مشكل يا نياز او را بر طرف كند يا بخواهد ساعاتي با هم و در كنار هم باشند، ديگري نبايد مانع شود؛ بلي چنانچه بودن آن ها با هم موجب فساد و انحراف اخلاقي بچه شود، جلوگيري مانعي ندارد.پي نوشت ها: 1. امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، آيت الله فاضل لنكراني، جامع المسائل، ج 2، ص 438، سؤال 1296.2. سنن بيهقي، ج 8، ص 4؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 164؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 389 و ج 3، ص 370.
کد سوال : 53528
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فردي در خانواده اي پرورش مي يابد كه آلوده به انواع گناهان است، مانند فحاشي، غيبت و غيره و امكان مهاجرت براي او نيست. آيا او قادر خواهد بود ايمان خود را حفظ كند؟ آيا خدا به او كمكي نخواهد كرد؟
پاسخ : هر چند بعضي از جامعه شناسان در نقش محيط مبالغه كرده و افرادي چون "ابن خلدون" و "جان لاك" آدمي را اسير محيط و فرهنگ دانسته اند،(1) اما با درنگي كوتاه مي توان به نادرست بودن آن نظريه پي برد، زيرا شخصيت هاي بزرگي را مي شناسيم كه نه تنها تحت تأثير محيط خود قرار نگرفته، بلكه عليه فرهنگ غلط آن شويده و در جهت تغيير و تحوّل آن كوشا بوده اند، مانند آسيه زن فرعون كه با وجود اين كه همسري داشت كه ادعاي خدايي مي كرد، ايمانش را حفظ كرد و در اين راه جان باخت.البته نمي توان تأثير محيط فاسد يا پاك را در انسان به طور كلي ناديده گرفت، ولي هرگز محيط و عوامل ديگر علت كامل به حساب نمي آيد. محيط جاي ارادة انسان را نمي گيرد و اختيار را از او سلب نمي كند.جوانان در صرد اسلام با گرايش به اسلام، همه جا در محيط خانواده و اجتماع، مخالفت خود را با عقايد و افكار باطل مردم به روشني اظهار مي كردند و محيط آلوده و شرك آميز نتوانست آنان را منحرف سازد. يكي از آن جوانان "سعدبن مالك" است كه در 17 سالگي به آيين پيامبر گرديد و در شرايط مشكل پيش از هجرت، مراتب وفاداري خود را به اسلام ابراز كرد. او در برابر بدگويي مشركان و اهانت آنان واكنش نشان داد و با استخوان فك شتر، سر يكي از آنان را شكست! سعد مي گويد: روزي مادرم به من گفت: اين چه ديني است كه پذيرفته اي؟ يا بايد از آن دست برداري يا من آن قدر از خوردن و آشاميدن خودداري مي كنم تا بميرم! سعد كه به مادرش علاقة زيادي داشت، با كمال مهرباني به وي گفت: من از دينم دست نمي كشم و از شما درخواست مي كنم از خوردن و آشامدين خودداري نكني! مادر به گفتة فرزند اعتنا نكرد. يك شبانه روز غذا نخورد و فرداي آن روز سخت ضعيف و ناتوان شد. مادر تصور كرد كه اگر او را با حال ضعف ببيند، از دين خود دست مي كشد اما روز دوم سعد به مادرش گفت: به خدا قسم! اگر هزار جان در تن داشته باشي و يك يك از بدنت خارج شود، از دينم دست بر نمي دارم! وقتي مادر از تصميم فرزندش آگاه شد، اعتصاب غذاي خود را شكست و غذا خورد.(2)البته براي فرزندي كه از شرايط مساعد خانواده برخوردار نيست، حفظ ايمان و تقوا و خويشتن داري به مراتب مشكل تر است، ولي قطعاً مزد و اجر معنوي او نيز به مراتب بيش تر خواهد بود، زيرا پيامبر(ص) فرمود: "أفضل الاعمال احمزها؛ بهترين عمل مشكل ترين آن ها است".(3)در اين اوضاع، هدايت الهي شامل حال فرد خواهد شد، زيرا قرآن مجيد مي فرمايد: "كساني كه در راه ما تلاش مي كنند، ما راه هاي خود را به آنان نشان مي دهيم".(4)در جاي ديگر مي فرمايد: "ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم؛ اگر خدا را ياري كنيد، خداوند نيز شما را ياري خواهد كرد".مهم آن است كه در اين راه اخلاص داشته و ثابت قدم باشيد. قطعاً امدادهاي غيبي را با تمام وجود حسن خاهيد كرد. قبولي عبادات و توسّلات و اعمال نيك شما با كردار ناشايست ديگران گره نخورده است. هر كس مسئول كار خود مي باشد. در موارد مختلف قرآن مجيد بر اين نكته تأكيد كرده كه خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمي كند و وعدة الهي تخلف بردارد نيست! پي نوشت ها: 1. دكتر علي فايضي، مباني تربيت و اخلاق اسلامي، ص 123.2. محمد تقي فلسفي، جوان، ج 2، ص 138.3. بحارالانوار، ج 82، ص 332.4. عنكبوت (29) آية 69.
کد سوال : 53529
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از جانب شخصي هديه اي دريافت كرده ام كه يقين دارم خمس نمي دهد. وظيفة من نسيت به آن چيست؟
پاسخ : اگر يقين داريد كه هدية از عين پولي كه بايد خمس آن پرداخت مي شد، ولي خمس آن پرداخت نشده، خريداري شده، بايد خمس آن را پرداخت كنيد، ولي اگر مي دانيد شخص اهل خمس نيست، ولي نسبت به هديه يقين نداريد خمس به آن تعلق گرفته، استفاده از آن اشكالي ندارد.(1)پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 205، س 791؛ آيت الله بهجت، سؤال از دفتر ايشان.
کد سوال : 53530
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا لذّت بردن از چهرة زن براي زن ديگر حرام است؟
پاسخ : نگان كردن به چهرة زن اگر از روي لذّت و شهوت راني باشد، حرام است، خواه نگاه كننده مرد باشد يا زن.(1)پي نوشت ها: 1. آيت الله بهجت، توضيح المسائل مراجع، ج 2، ذيل مسئلة 2437؛ سيد مسعود معصومي، احكام روابط زن و مرد، ص 46.
کد سوال : 53531
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چند كتاب متناسب با سن و سال ما و البته مناسب دين و راهنماي بهشت معرفي كنيد.
پاسخ : كتاب هاي زيادي دربارة مسائل ديني منتشر شده كه به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم: 1ـ خودسازي از آقاي ابراهيم اميني2ـ جهاد با نفس از آقاي مظاهري 3ـ اخلاق عملي از آقاي مهدوي كني4ـ آن چه يك جان بايد بداند، ويژه دختران از رضا فرهاديان5ـ گناهان كيبره از آقاي دستغيب6ـ جوان از آقاي فلسفي7ـ اخلاق در قرآن از آقاي مكارم شيرازي8ـ تفسير نمونه از آقاي مكارم شيرازي9ـ نهج البلاغه10ـ اصول كافي11ـ كتاب هاي استاد مطهري مانند گفتار معنوي، سيري در نهج البلاغه، سيرة نبوي جاذبه و دافعة امام علي و آشنايي با قرآن.
کد سوال : 53532
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مي خواهم به سعادت برسم. هر روز مي گويم از امروز مي خواهم خوب باشم، ولي مي بينم فرقي نكرده ام. اعمالي را به من بياموزيد كه مناسب با شرايط سني و زماني من باشد و ورود به بهشت را قطعي نمايد.
پاسخ : سؤال بسيار كلي است و پاسخ هاي متفاوتي را مي توان مطرح كرد، ولي به نظر مي رسد موعظه پيامبر(ص) به ابوذر در اين جهت بسيار كارساز باشد. حضرت به ابوذر فرمود: آيا دوست داري به بهشت وارد شوي؟ ابوذر گفت: آري، پدرم فدايت باد! حضرت سه شرط را ذكر كرد: "آرزوهاي دور و دراز را از سرت خارج كن، 2ـ همواره مرگ را نزديك ببين، 3ـ از خداوند حيا داشته باش".توجه به مورد سوم در سنين جواني مهم تر است. ابوذر گفت: همة ما از خداوند حيا مي كنيم، حضرت فرمود: "حياي از خداوند چنان نيست كه به نظر مي رسد، بلكه حيا از خداوند اين است كه گورها و ويرانه ها را فراموش نكني و شكم و آن چه را در آن است، فراموش نكني و سر و آن چه را در آن است (يعني چشم و گوش و زبان) را كنترل كني".در بخش ديگر اين وصيت نامه حضرت فرمود: "به نصيحت من عمل كن تا در دو جهان سعادت مند گردي. اي ابوذر، بسياري از مردم در مورد دو نعمت مغبون هستند و از آن قدرداني نمي كنند: نعمت تندرستي و نعمت فراغت. اي ابوذر، پيش از آن كه پنچ چيز به تو رو آورد، پنج چيز را غنيمت شمار: جواني را پيش از پيري، تندرستي را پيش از بيماري، توانگري را پيش از پريشاني، فراغت را پيش از گرفتاري و زندگي را پيش از مرگ".در قسمت ديگر فرمود: "اي ابوذر، هر جواني كه براي خداوند دنيا و لهو و لعب را ترك كند و جواني خود را در اطاعت خداوند به پيري رساند، خداوند نيز به او اجر هفتاد و دو صديق عطا مي كند".(1) چشم دل باز كن كه جان بيني آن چه ناديني اســت آن بينيگـر بـه اقليم عشق روي آري همـة آفـاق گلـستــان بينـيبه طور كلي، آن چه در مرحلة نخست اهميت دارد، انجام واجبات و ترك محرّمات است. البته اين امر فرع بر شناخت وظايف شرع است، پس معرفت و شناخت بر هر چيزي مقدّم است. در مرحلة بعد انجام مستحبات و ترك مكروهات و اعمالي چون، قرائت قرآن و تدبر در آن، توسل به اهل بيت، معاشرت با صالحان، ذكر خدا، تفكر و محاسبة نفس است.در پايان كتاب ره توشه از آقاي مصباح، اخلاق عملي از آقاي مهدوي كني و خودسازي از آقاي اميني را معرفي مي كنيم. پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 74، ص 75.
کد سوال : 53533
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تقلب حرام است، اگر چنين است، مجازات آن چيست؟ جبران آن چگونه است؟
پاسخ : تقلّب در صورتي كه از روي علم باشد، نوعي خيانت به حساب مي آيد و شرعاً حرام است. اين موضوع در استفتائات فقها آمده است. آيت الله فاضل لنكراني مي گويد: "اين عمل بر خلاف مقرّرات نظام بوده و جايز نيست. به علاوه اگر نگاه كردن به ورقه دوست به منظور تقلب در امتحان و استفاده از نوشتة ديگران باشد، خيانت است و خيانت در علم و دانش به مراتب بدتر از خيانت در مال است".(1)آيت الله مكارم مي گويد: "تقلب جايز نيست، خواه در اماكن مربوط به بيت المال باشد يا اماكن ديگر و خواه طرفي كه از او مي گيرد، راضي باشد يا نه، ولي تقلب در انجام تكاليف زيانش متوجه خود او است و در صورتي كه در نمره هاي امتحاني تأثيري نداشته باشد، حرام نيست مگر اين كه بگويد خودم نوشته ام كه از باب دروغ حرام مي شود".(2) اين گناه مانند گناهان ديگر اگر با توبه جبران نشود، عقوبت اخروي دارد، ولي با توبه قابل جبران است، يعني كسي كه در گذشته تقلّب كرده و بعد به زشتي آن پي ببرد، بايد فوراً توبه كند، از عمل خود پشيمان گردد و تصميم و عزم جدي داشته باشد كه دوباره آن گناه را انجام ندهد.پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 628.2. آيت الله مكارم، ج 1، ص 495.