• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53504
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : برخي از دانشمندان زمين شناس اعلام كرده اند كه مكه معظمه تنها مكاني است كه امكان وقوع زلزله در آن صفر مي باشد. آيا انتخاب خانة كعبه به اين طريق (در صورت صحت گفته هاي اين دانشمند) از معجزات حضرت محمد نيست؟ اگر هست، چرا ذكري از اين معجزه بيان نشده است؟
پاسخ : از تاريخ و منابع اسلامي استفاده مي شود كه خانة كعبه به دست آدم(ع) ساخته شده و سپس در طوفان نوح آسيب ديد و توسط ابراهيم خليل تجديد بنا شد.در اسلام، كعبه به عنوان مأمن و پناهگاه شناخته شده، حتي حيوانات در اين سرزمين از هر نظر بايد در امنيت باشند و كسي مزاحم آن ها نشود. افراد و انساني كه به آن پناه مي برند، نيز در امان هستند.(1)بنابراين اوّلاً كعبه يا انتخاب آن، از معجزات پيامبر اسلام محسوب نمي شود، چون پيش از او ساخته شده بود. ثانياً نمي دانيم منظور شما سخن كدام دانشمند زمين شناس است تا دربارة آن اظهار نظر كنيم. لطفاً در نامه هاي بعدي در صورت امكان نام اين دانشمند و مشخصات كتاب يا مقالة وي را دقيقاً ذكر كنيد تا بهتر بتوانيم پاسخ دهيم.البته شايد بتوان در صورت اثبات مطلب از طريق علمي، با موضوع حرم امن الهي بودن ارتباط داشته باشد.پي نوشت ها: 1. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 3، ص 9 ـ 19.
کد سوال : 53505
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در قطبين كه شب و روز طولاني است، حكم نماز و روزه به فتواي مراجع چگونه است؟
پاسخ : كسانى كه در قطب شمال و جنوب اند كه چند ماه شب و چند ماه روز است بايد با يكى از مناطقى كه شب و روز آن جا معتدل است اوقات صبح و ظهر و مغرب را تطبيق دهند و بر اساس آن، نماز هاى يوميه را بخوانند و روزه ها را بگيرند، مثلاً از طريق راديو و ساعت با ساعات ايران يا عربستان يا عراق تنظيم كنند و بر اساس آن نماز و روزه را انجام دهند.(1)برخى از مراجع فرموده اند: لازم است اوقات خود را به12 ساعت 12 ساعت تقسيم كنند و 12 ساعت را براي خودشان روز و 12 ساعت را شب قرار دهند و 12 ساعتي كه آن را روز قرار داده اند اعمال روزانه را انجام دهند و 12 ساعتي را كه شب قرار داده اند اعمال شب را انجام مي دهند (2) و برخي از مراجع فرموده اند:اگر لزومى ندارد به آنجا نرود تا بتواند نماز و روزة خود را به جا آورد. برخى گفته اند: نماز و روزه بر او واجب نيست؛ فقط در مدت 6 ماهى كه شب است يك نماز مغرب و عشا و صبح واجب است و در 6 ماهى كه روز است يك نماز ظهر و عصر واجب است و روزه ساقط مى باشد.(3)پي نوشت ها:1. آيت الله مكارم، استفتائات، ج1 ، ص 85، س 277.2. آيت الله نورى همداني،‌ توضيح المسائل، ص 403.3. آيت الله صانعي، مجمع المسائل، ج1، ص 115، ص 339.
کد سوال : 53506
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم امام جماعت (پيشنمازي) زنان چيست؟
پاسخ : بعضى از مراجع تقليد به طور كلى امام جماعت شدن زن را بنابر احتياط واجب، جايز نمى‏دانند(1)اكثر مراجع تقليد امامت زن را براى زنان ديگر جايز مى‏دانند.(2) در صورت برپايى نماز جماعت توسط خانم، بايد هر يك از افراد به فتواى مرجع تقليد خود عمل كند، يعنى اگر مرجع تقليد يك خانم، اجازه داده، مى‏تواند پشت سر امام جماعت زن نماز بخواند. اگر اجازه نداده، نماز خود را فرادى مى‏خواند.شرايط امامت جماعت به طور كلى اين است كه بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل وحلال‏زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند. پى‏نوشت‏ها: 1 - توضيح‏المسائل مراجع، ج‏1، ص 819، مسئله 1453.2 - همان.
کد سوال : 53507
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بايد مردان نماز صبح و مغرب و عشا را با صدا بخوانند و نماز ظهر و عصر را آهسته به جا آورند؟
پاسخ : فلسفه و حكمت بيشتر احكام و مقرارت اسلام براى ما مشخص نيست و تنها از باب تعبّد آن ها را پذيرفته ايم، و چون خداوند متعال و نبى گرامى اسلام (ص) و ائمه اطهار(ع) فرموده اند يقين داريم تمام دستورات آن ها مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعي است ;از اين رو با جان و دل از آن ها اطاعت مى كنيم اگر چه علت گفتارشان را ندانيم. مثلاً ما از دستورات دكتر كه مى گويد: فلان دارو را بخور، فلان آمپول را تزريق كن و از خوردن فلان غذا خوددارى كن و...، پيروي مي كنيم با اين كه نمى دانيم خاصيت فلان دارو و آمپول چيست ؟ جهر و اخفات در نماز نيز تعبدى است و ما فلسفه آن را به طور كامل نمى دانيم . البته وقتى به روايات مراجعه مى كنيم به اشاراتى ازناحيه ائمه معصومين (ع) و شخص پيامبر اكرم (ص) برخورد مى كنيم، لكن نمى توان آن را علت حقيقى و فلسفه واقعى جهر و اخفات دانست. به اين معنا كه تمام فلسفه و حكمت در آن خلاصه شود و چيز ديگري نباشد.محمد بن حمران يا محمد با عمران از امام صادق عليه السّلام علت بلند خواندن حمد و سوره را در بعضى نمازها وآهسته خواندن آن را در بعض ديگر پرسيد. حضرت فرمود: وقتى كه پيامبر (ص) را به آسمان بردند، اولين نمازى كه خداوند بر او واجب نمود، نماز ظهر روز جمعه بود و فرشتگان بر او اقتدا كردند. خداوند براى اين كه عظمت نماز ظهر روز جمعه را به ملائكه نشان دهد به پيامبر (ص) فرمان داد حمد و سوره را بلند بخواند. دومين نمازى كه بر او واجب نمود نماز عصر بود، ولى چون كسى بر پيامبر (ص) اقتدا نكرده بوده دستور رسيد كه آهسته بخواند و بعد نماز مغرب و همين طور عشا را بر او واجب نمود و گروهى از فرشتگان نيز به او اقتدا كردند. باز دستور رسيد كه بلند بخواند و سپس وقتى به زمين رسيد موقع صبح بود و براى اين كه عظمت نماز صبح را براى مردم تبيين كند به پيامبر (ص) امر فرمودند كه حمد و سوره را بلندبخواند... .(1)درمورد خانم ها مي تواند به جهت حرمت ايشان و نرسيدن صدا به نامحرمان اين حكم برداشته شده باشد و ديگر بر آن ها واجب نباشد. همان گونه كه در برخي احكام ديگر نماز غير از بلند و آهسته خواندن برخي اختلافات جزئي وجود دارد و اعمال مستحب در مورد زنان و مردان در مواردي جداگانه است.بنابراين بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح بر اساس روايات است كه فقهاى عظام به آن ها استدلال كرده اند و مشهور علما بر اين عقيده اند، ولى تعدادى از فقها مانند سيد مرتضى به واجب نبودن قرائت جهريه(بلند خواندن) فتوا داده اند و برخي از علما نيز به اين حكم گرايش دارند و آن روايات صحيح رانيز حمل بر استحباب جهر كرده اند نه وجوب آن.برخي براي وجوب جهر چنين گفته اند كه چون در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح هوا تاريك است بلند خوانده مى شود تا كسانى كه در مسجد يا اتاق عبور مى كنند بفهمند كه كسى اين جا است و نماز مى خواند و نيز گفته اند به اين جهت نماز را بلندمى خوانند تا ديگران ساكت بشوند, اما اين سخنان نمي تواند چندان موجه و پذيرفته باشد. بنابراين بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى صبح و مغرب وعشاء وجه كاملا مشخصى ندارد و صرف تعبد است(2).پي نوشت ها:1. صدوق، علل الشرائع , ج 2 ص 17و 18.2. آيت الله حكيم، مستمسك العروه الوثقى، ج 6، ص 198، با تلخيص.
کد سوال : 53508
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم مس قرآن بدون داشتن وضو چه مي باشد؟ اين حكم در كتابفروشي ها و افرادي كه قرآن را دست به دست مي دهند، چگونه است؟
پاسخ : مس يعني رساندن جايي از بدن به خط قرآن بدون وضو حرام است،(1) ولي دست زدن به جلد و حاشيه قرآن بدون وضو اشكال ندارد. پي نوشت ها: 1. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 317.
کد سوال : 53509
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ماهيت جن چيست؟ آيا ارتباط با جن واقعيت دارد؟
پاسخ : جن موجودى است كه از حس پنهان است و عقل و قدرت دارد. از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه مكلّف به تكاليف الهى است. درباره جن افسانه‏ها و داستان‏هاى خرافى بسيارى ساخته‏اند، ولى اصل وجود آن و صفات ويژه‏اى كه در قرآن براى جن آمده، مطلبى است كه هرگز با علم و عقل مخالف نيست. جن‏ها مانند انسان‏ها داراى دو گروهند: مؤمنان صالح و كافران سركش. ويژگى‏هاى ذيل در مورد جن از آياتى استفاده مى‏شود: 1- موجودى است كه از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفريده شده.(1) 2- داراى علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(2) 3- داراى تكليف و مسئوليت است.(3) 4- گروهى از آن‏ها مؤمن صالح و گروهى كافرند.(4) 5- داراى حشر و نشر و معادند.(5) 6- قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگيرى و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6) 7- با بعضى از انسان‏ها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهايى داشتند، به اغواى انسان‏ها مى پرداختند.(7) 8- ميان آن‏ها افرادى يافت مى شوند كه از قدرت زيادى برخوردارند، همان گونه كه ميان انسان‏ها چنين است.(8) 9- قدرت بر انجام بعضى از كارهاى مورد نياز انسان را دارند.(9) 10- خلقت آن‏ها روى زمين قبل از خلقت انسان‏ها بوده است.(10) از آيات استفاده مى‏شود بر خلاف آن ميان مردم مشهور است و آن‏ها را "از ما بهتران" مى دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دليل اين كه تمام پيامبران الهى از ميان انسان‏ها برگزيده شدند. جنّيان به پيامبر اسلام كه بشر بود، ايمان آوردند و از او تبعيت كردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان (كه بنا به تصريح قرآن از بزرگان طايفه جن بود)(11) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مى باشد. جهات خرافى و غير منطقى به اين موجود داده شده كه وقتى جن گفته مى‏شود، بعضى از خرافات با آن تداعى مى‏شود، از جمله اين كه آن‏ها را با اَشكال غريب و وحشتناك موجوداتى دُم دار و سم دار مى كشند و اينان را موذى و پر آزار، كينه توز و بدرفتار مى دانند كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالى، خانه‏هاى بسيارى را به آتش كشند! هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه مى بينيم نداريم، بلكه دانشمندان علوم طبيعى مى گويند موجوداتى را كه انسان با حواس خود مى تواند درك كند، در برابر موجوداتى كه با حواس قابل درك نيستند، ناچيز است. آيا جنيان پيغمبرانى از جنس خود داشته‏اند؟ در قرآن مجيد آمده است كه در قيامت به خلايق خطاب مى‏شود: "اى جمعيت جن و انس! بگو رسولانى از خودتان به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايشان بازگو مى‏كردند و از چنين روزى شما را بيم مى دادند؟!"(12) ولى بيشتر مفسران بر آن هستند كه كلمه "منكم" (از شما) دليل بر اين نيست كه پيامبران هر دسته، از جنس خودشان مى باشند. اين را نظير آيه "يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان(13) گرفته‏اند كه مرواريد و مرجان فقط در آب‏هاى شور حاصل مى شود اما در آيه به آب‏هاى شور و شيرين نسبت داده شده است. نيز در عرف مردم گفته مى شود نان و شير خوردم، حال آن كه خوردن فقط مربوط به نان است و شير آشاميده مى شود، پس مى تواند منظور از رسولان، رسولان انسانى باشد كه براى هدايت انسان و جن آمدند. در حديثى از اميرمؤمنان(ع) آمده كه پيامبرى به نام يوسف به سوى آنان برانگيخته شد، ولى او را كشتند، اما بين مفسران و انديشمندان اختلافى نيست كه پيامبر اكرم براى جن و انس مبعوث بوده و عده‏اى از جنيان طبق آيات و روايات متواتر به حضرت ايمان آورده و مسلمان شده‏اند. چگونگى مسلمان شدن جمعى از آنان در بعضى از روايات آمده است. از روايات استفاده مى شود پيامبر و ائمه نمايندگانى از خود آن‏ها برايشان مى گماشتند. نيز بعضى از آن‏ها داوطلبانه از محضر پيامبر مطالبى مى آموختند، سپس به تبليغ آن در قوم خود مى پرداختند. ارتباط با جنيان: از روزگاران قديم بين انسان و جن، شيوه‏هاى مختلفى از روابط بوده است. بعضى از گونه‏هاى اين روابط را كه در قرآن و روايات و سخنان دانشمندان ذكر شده اشاره مى كنيم: أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجيد آمده "و همانا مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند، پس به سختى‏هاى ايشان مى افزودند".(14) رسم عرب چنين بود كه هرگاه به بيابان هولناكى مى رسيدند، به جن آن وادى پناه مى بردند. در اسلام از اين كار نهى شده و بايد به خدا پناه برد كه آفريننده جن و غير جن است. در بعضى روايات توصيه شده كه در چنين مواقعى خوب است اذان بگوييد تا از شر جنيان سركش در امان بمانيد. ب) تسخر جن: بين فقها اختلاف است كه آيا جايز است جنيان را تسخير كرد و آن‏ها را به خدمت گرفت؟ در اين باره نظر قطعى و دقيق ارائه نشده، در مجموع مى توان گفت اگر اين كار نسبت به مؤمنان جن باشد و مايه آزارشان گردد، جايز نيست، ولى اگر مايه آزارشان نشود، روا مى‏باشد. البته به كارگرفتن آن‏ها براى كارهاى نامشروع حرام است. چگونه جنيان مى توانند به شكل‏هاى مختلف در آيند؟ جنيان داراى اجسام لطيفى هستند كه قدرت دارند به شكل‏هاى مختلف گاهى هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏هاى گوناگون در مى آورد. و اين اين كه خداوند به آن‏ها چنين قدرتى داده كه به هر صورتى بخواهند در آيند.(15) جنيان موجودات بسيار لطيفى هستند كه قابل انبساط و انقباض هستند. گاهى به صورت آدم، گاهى موجودات كوچك، گاهى موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها و موهاى عجيب نمودار مى شوند؛ يعنى ظاهر شدن براى انسان به صورتى خاص، نه آن كه از ماهيت حقيقى خود خارج شوند و تفسير ماهيت دهند، بلكه به اين معنا در قوه حس و ادراك انسان به صورت‏هاى مختلفى محسوس مى شوند، بدون آن كه تغيير ماهيتى صورت گيرد. براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به كتاب جن و شيطان، تحقيق قرآنى، روايى و عقلى، تأليف على رضا رجالى تهرانى. پى نوشت‏ها: 1. الرحمن (55) آيه 15. 2. آيات مختلف سوره جن. 3. آيات سوره جن و الرحمن. 4. سوره جن (72) آيه 11. 5. همان، آيه 15. 6. همان، آيه 9. 7. همان، آيه 6. 8. سوره نمل (27) 39. 9. سوره سباء (34) آيه 12 - 13. 10. سوره حجر (15) آيه 27. 11. سوره كهف (18) آيه 50. 12. انعام (6) آيه 130. 13. رحمان (55) آيه 22. 14. جن (72) آيه 6. 15. دائرة المعارف تشيع، ج 5، ص 450 - 452.
کد سوال : 53510
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در زندگي كنوني خداوند براي ما پيامبري قرار نداده است؟
پاسخ : ارسال تمامى پيامبران الهى طبق حكمت بالغه الهى است و خدا بر اساس معيارهاى مشخص و معلوم و بر طبق نيازهاى انسان‏ها پيامبران را براى آن‏ها فرستاده است. در مورد اديان غير از دين اسلام احكام آن‏ها دائمى نبوده و موقت مى‏باشد، يعنى تا زمانى كه شريعت جديد نيامده، اعتبار دارد و با آمدن دين جديد، دين سابق منسوخ مى‏شود. اين خصوصيات در دين اسلام نيست چرا كه اوّلاً احكام اسلامى دائمى است و با توجه به سعادت ابدى و جلوگيرى از شقاوت انسان وضع شده و حكمى ابدى هستند. دوم اين كه تمامى مسائل لازم براى سعادت بشر از سوى خداوند به پيامبر وحى شده و پيامبر آنچه را طبق مصلحت بوده، به مردم ابلاغ نموده است و بقيه به اميرالمؤمنين و ساير ائمه(ع) انتقال داده شده تا بر اساس مصحلت، به تدريج احكام، به مردم ابلاغ شود. خلاصه اين كه هر آنچه بايد گفته شود، گفته شده است. در حديثى پيامبر فرمود: "قسم به خدا! سراغ ندارم عملى كه شما را به بهشت نزديك كند مگر اين كه شما را به آن امر نمودم و سراغ ندارم عملى كه شما را به جهنّم نزديك گرداند، مگر آن كه شما را از آن نهى نمودم".(1) خدا در روز غدير فرمود: "اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم".(2) وقتى به تصريح خدا و تأييد رسول او دين كامل شد و هيچ نقصى در آن نيست، اين مطلب مبيّن آن مطلب است كه همين دين جاودانه، تواناى پاسخ گويى به نيازهاى نو به نو و گوناگون بشر را دارد. نيازها و مسائلى را كه مطرح مى‏شود، مى‏توان با رجوع به احكام كليه دين حلّ نمود. طبق انديشه مترقى شيعه، باب اجتهاد در احكام و مسائل نو همواره گشاده مى‏باشد كه با تكيه بر منابع متقن كتاب و سنت و اجماع و عقل مى‏توان نيازها را بر طرف نمود.وحى الهى يكى از راه‏هاى رفع نيازهاى بشرى است كه با ختم نبوت باب آن مسدود گرديده، ولى راه‏هاى ارتباطى ديگرى با خزانه غيب الهى محفوظ نگاه داشته شده است، به مانند طريقه كشف و شهود حق و حقيقت كه مؤمنان خالصِ آزموده شده به آن مقام رفيع نائل مى‏گردند. مرحوم ملا صدراى شيرازى مى‏گويد:"وحى يعنى نزول فرشته به منظور مأموريت نبوت، هر چند منقطع شده، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود شود".(3)ما شيعه به دوازده گوهر در صدف دين پايبنديم كه آخرين آن‏ها را حىّ و حاضر دانسته و مى‏دانيم كه بندگان خالص مى‏توانند به حضور آن عبد خدا و برگزيده رب شرفياب شده و مسائل و مشكلات خود را بر طرف نمايندو از گوهر وجود زلال آن بزرگ، طَرْفى بسته و مشكلى را حل نمايند.نتيجه اين كه هر نياز اساسى و هر مشكلى كه در فرا راه سعادت بشر قرار داشته باشد، در دين راه حل آن مذكور گرديده است و هيچ گونه بن بستى در فرا راه سعادت بشر نيست. هر چه است، در دين نسخه حلّ آن پيچيده شده است كه فقيهان دين شناس آگاه به زمان و مكان مى‏توانند آن را حل نمايند؛ همان فقيهانى كه مورد خطاب رسول خدا قرار گرفته‏اند: "علماء امتى كأنبياء بنى اسرائيل؛(4) عالِمان امت من همانند انبيا بنى اسرائيل هستند".دوست عزيز، براى مطالعه در اين خصوص مى‏توانيد به كتاب ختم نبوت (از آثار شهيد مطهرى) مراجعه فرماييد. پى نوشت‏ها: 1. عوالى اللئالى، ج 3، ص 203.2. مائده آيه 3. 3. مفاتيح الغيب، ص 13.4. بحارالانوار، ج 2، ص 23.
کد سوال : 53511
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف خداوند از خلقت انسان و جهان چه بوده است؟
پاسخ : در مورد فلسفه آفرينش انسان ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد: 1ـ عرفا معتقدند چون خداوند اراده نموده از خفا بيرون ايد و جمال اسما و صفات خود را در اشيا و افراد مشاهده نمايد، پس در جهان و انسان ظهور و تجلى نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرينش انسان و ساير پديده‏ها ظهور و تجلى است. خداوند انسان و جهان را خلق نمود تا اين كه ظاهر و هويدا شود، نه اين كه كسى او را بشناسد.(1)2- فلاسفه اسلامى گفته‏اند: چون خداوند واجد همه كمالات است و هيچ نقصى در او نبوده و بى نياز مطلق است، هيچ گونه كمبودى ندارد تا بخواهد با آفرينش جهان يا انسان، آن را جبران نمايد و يا سودى از آفرينش عالم و آدم نصيب او شود. خداوند چون كامل است، لازمه كمالش فيّاض و جواد بودن است، پس بايد فيض بخشى و بخشندگى كند، در نتيجه بايد جهانى زيبا و كامل بيافريند. بنابراين صدور وجود و هستى از خداوند واجب است.(2) 3- ديدگاه قرآن: در يكى از آيات قرآنى به صراحت هدف از خلقت انسان، عبوديت و بندگى خدا ذكر شده است: "و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا ليعبدون".(3) البته منظور از عبوديت تنها به جا آوردن نماز و روزه نيست، زيرا اين‏ها جزئى از عبادت‏اند، بلكه مراد، تسليم و اطاعت بى چون و چرا از خدا به منظور تقرّب به او است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: "خداوند بندگان را نيافريد مگر براى اين كه او را بشناسند و چون شناختند، عبادتش نمايند و چون عبادت كنند، از بندگى غير او بى نياز مى‏شوند".(4) البته قرآن مجيد در اين باره تعبيرات مختلفى دارد. در يك آيه هدف از خلقت انسان را امتحان مى‏داند.(5)در آيه ديگر علم از قدرت و دانش خداوند ذكر شده،(6) در آيه ديگر رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان قلمداد شده است.(7) مى‏توان گفت هدف اصلى همان عبوديت است و مسئله دانش و امتحان هدف متوسط به شمار مى‏روند. البته چون انسان گل سر سبد موجودات است، جهان براى او خلق شده است، همان طورى كه قرآن مى‏فرمايد: "خلق لكم مافى الارض جميعاً".(8)در ضمن جزوة فلسفة آفرينش نيز ارسال مي شود. پى نوشت‏ها:1. سيد حسن ابراهيميان، انسان‏شناسى، ص 115 و 114.2. همان، ص 116 و 115، با تلخيص.3. ذاريات (51) آيه 56.4. الميزان، ج 18، ص 360، چاپ بيروت.5. ملك (67) آيه 2.6. طلاق (65) آيه 12.7. هود (11) آيه 119.8. بقره (2) آيه 29.
کد سوال : 53512
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در دين ما جنگ بيشتر از اديان ديگر وجود دارد و اين طور ديده شده است؟
پاسخ : در ابتدا بيان اين مطلب بايسته است كه اديان الهى در مسائل مهمى مانند صلح و جنگ، تفاوت ندارد، بدين معنا كه دين مسيحيت مردم را به صلح و صفا فرا خوانده باشد و اسلام به خشونت تفاوت هايى كه در اديان الهى وجود دارد، ريشه در شرايط زمان و ميزان رشد فكرى انسان‏ها دارد، همان گونه كه در سيره معصومان (ع) شرايط زمان و مكان تاثير گذار مى‏باشد، پيامبر (ص) در يك مقطع زمانى با دشمنان صلح مى‏كند و در مقطع زمانى ديگر به دفاع و جهاد مى‏پردازد. برخى از امامان ما قيام و برخى ديگر صلح مى‏كنند. بر اين اساس معرفى اسلام به عنوان دين شمشير و خشونت غالباً جنبه تبليغاتى داشته و اتهامى است نسبت به آن روا داشته شده است. به نظر مى‏رسد عوامل زير در متهم نمودن اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند: 1 - سياست اسلام ستيزى دشمنان يكى از علل عمده معرفى شدن اسلام به عنوان دين خشونت، سياست‏هاى استكبار جهانى عليه اسلام و مسلمانان است، استعمار ستيزى دين اسلام و روحيه استقلال‏طلبى مسلمانان و الهام گرفتن از آيات جهاد در قرآن، منافع استعمار را به خطر انداخته و همين موجب شد كه آن‏ها در صدد مقابله با آن بر آيند، بهترين راه را در مبارزه با ريشه اين احساسو انگيزه در مسلمانان ديده‏اند و آن هدف گرفتن آيات جهاد و سيره پيامبر(ص) بوده است، به همين خاطر آن‏ها اسلام را خشونت گرا معرفى مى‏نمايند. اين در حالى است كه جنگ افروزان غرب ركورد دار خشونت در جهان هستند، در جنگ جهانى اوّل و دوم حدود 63 ميليون انسان كشته شدند، اين كشتار را آنانى به وجود آوردند كه اسلام و مسلمانان را به خشونت معرفى كرده و از طرفداران دين مسيح هستند جالب آن كه در هر دو جبهه فقط خود شان بوده‏اند يا ميدان اصلى جنگ ميان خود آن‏ها بوده آيا قتل عام صد هزار انسان در كوبا، ويتنام و افغانستان از سوى همان‏ها به وجود نيامده است كه امروزه ناقوس صلح جويى تساهل صدا در مى‏آورند در گذشته تاريخ وضع آنان فاجعه بارتر بوده است، آنان بودند كه جنگ‏هاى صليبى را به وجود آورده و تا توانستند مسلمانان را كشتند. گوستاولوبون مسيحى از قول روبرت راهب كه خود در جنگ حضور داشت گزارش مى‏دهد: "لشكر ما (صليبى‏ها) در گذرگاه‏ها، ميدان‏ها و پشت بام‏ها، در حركت بودند و مثل شير ماده‏اى كه بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت مى‏بردند، اطفال را پاره پاره مى‏كردند و جوانان و پيرها را در يك رديف از دم شمشير مى‏گذراندند و چندين نفر را در يك ريسمان به دار مى‏آويختند".(1) گوستاولوبون در خصوص رفتار مسلمانان با مسيحيان مى‏نويسد: "صلاح الدين سردار فاتح مسلمانان به عيسويان بيت المقدس عفو عمومى داد و براى فليپ، و "ريشار" در ايام بيمارى از انواع اغذيه و ادويه مقوى مى‏فرستاد".(2) بعد از جنگ‏هاى صليبى در اسپانيا مسلمانان را قتل عام كردند و باقى مانده را به دريا ريختند كه اين يكى از مظاهر نسل كشى است در زمان حاضر مي بينيم كه به نسل كشى مسلمانان در بالكان رو آوردند و ده‏ها هزار مسلمان بي گناه بوسنى را كشتند نيز همان‏ها امروزه مدام فلسطينيان مظلوم را به خاك و خون مى‏كشانند. بنابراين كاملاً روشن و آشكار است كه جنايت‏ها و كشتار مسلمانان توسط مسيحيان و يا حتى كشتار خودشان بسيار بيشتر از مسلمانان بوده است، اما متأسفانه با ابزار تبليغاتى گسترده‏اى كه دارند، اين امر را وارونه جلوه مى‏دهند. 2 - جنگ‏ها در حوزه تاريخ اسلام يكى از عوامل مهم كه زمينه اتهام خشونت گرايى اسلام را فراهم نمود، جنگ هايى بود كه در حوزه تاريخ اسلام شكل گرفتند آن جنگ‏هايى كه در زمان پيامبر(ص) به وجود آمده بود، جنبه دفاعى داشت و از هدف متعالى حمايت از مستضعفان بهره‏مند بود و حال اگر در دوره برخى از سلسله‏هاى ستمگر با نام اسلام، جنگ‏هاى ظالمانه را بر راه انداختند، اين كار منحصر به آنان نيست، در همه كشورها در طول تاريخ كم و بيش چنين اتفاقى وجود دارد ميان پيروان ديگر اديان بسيار اتفاق افتاده است كه بر خلاف آموزه‏هاى دينى خود، به خونريزى رو آورده‏اند، بنابر اين اگر پادشاهى با انگيزه مادى و با نام اسلام به خشونت رو آورده باشد و نبايد اين كار را به نام اسلام تمام كرد، همان گونه كه تاريخ يهود و مسيحيت شاهد جنگ‏ها و خشونت‏ها بوده است اما اين خشونت‏ها به گونه‏اى تفسير و توجيه شده است كه گويا اصلاً اتفاقى نيافتاده است: افكار عمومى نيز به آن‏ها توجه ندارد و آن را ناديده مى‏گيرد. 3 - عدم معرفى ابعاد اسلام يكى از عوامل بسيار مؤثر در متهم ساختن اسلام به عنوان دين خشونت، عدم معرفى ابعاد و جامعيت اسلام است، اسلام همان گونه كه آيات جهاد، دفاع و جنگ دارد، آيات صلح و زندگى مسالمت‏آميز نيز دارد، اگر آيات صلح قرآن بيشتر از آيات جهاد آن نباشد كمتر نخواهد بود، متأسفانه آن چه كه بدان پرداخته شده، بُعد جهاد و جنگ اسلام بوده، معرفى بُعد صلح اسلام بسيار كم رنگ مى‏باشد و عامل گسترش اسلام را جنگ‏ها مى‏دانند! در حالى كه اين تفكر به وسيله حتى برخى از متفكران با انصاف غربى رد شده است. گوستاولوبون مى‏نويسد: زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نشده، زيرا رسم اعراب (مسلمانان) اين بود كه هر كجا را فتح مى‏كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مى‏گذاردند، اين كه مردم مسيحى از دين خود دست بر مى‏داشتند و به دين اسلام مى‏گرويدند و زبان عرب را به جاى زبان مادرى خود بر مى‏گزيدند،بدان علت بود كه عدل و دادى كه از عرب‏هاى فاتح مى‏ديدند، از زمامداران پيشين خود نديده بودند."(3) در قرآن از پيامبر اسلام (ص)به عنوان پيامبر صلح و صفا ياد شده است.(4) در برخى از روايات از اسلام به عنوان دين سهله (آسانگير) تعبير شده است.(5) در مقابل همه اين برخوردهاى منفى در مورد اسلام، در دين مسيحيت بر عكس دين اسلام تبليغ مى‏شود، بدين معنا كه دستورها و آموزه‏هاى صلح آن بسيار پر رنگ جلوه داده شده است حتي به شعار رو آوردند كه دين مسيح، پيام آور صلح و صفا است، مسيحيان در معرفى دين مسيح به عنوان "دين صلح گرا" موفق بوده‏اند از سوى ديگر دين تحريف شده مسيحيت با منافع استكبار تضاد نداشت و اين امر موجب شد كه استكبار عليه دين مسيح تبليغات انجام نداده و گاهى از آن دفاع نمايد، حال آن كه دين مسيح همان گونه كه آموزه‏ها و برنامه‏هاى صلح‏آميز دارد، برنامه‏هاى جهاد و ستم ستيزى نيز دارد. اصولاً دينى كه برنامه دفاع و مقابله با دشمنان نداشته باشد و در رفع ستم از جهانيان سخنى نداشته باشد، دين ناقصى است. 4 - قيام‏ها قيام هايى كه آزادى خواهان و مصلحان انجام دادند، نيز در اتمام اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند قيام‏هاى كه شيعيان در طول تاريخ عليه حاكمان ستمگر انجام دادند و قيام‏هاى كه امروزه مسلمانان به منظور دفاع از جان، مال و سرزمين خويش انجام مى‏دهند. اين دسته از قيام‏ها زمينه تبليغ دشمن را فراهم نموده و دشمن مسلمانان به ويژه شيعيان را خشونت گرا معرفى نموده، حال آن كه در تاريخ مسيحيت نهضت‏هاى اصلاحى و انقلاب‏هاى آزادى بخش شكل نگرفته‏اند و يا خيلى كم رنگ است. 5 - عملكرد برخى از مسلمانان تندرو متأسفانه عملكرد برخى از مسلمانان موجب شده است برخى اسلام را به عنوان دين خشونت بشناسند، عملكرد گروه هايى مانند طالبان و يا برخى از مسلمانان تندرو، فضاى جامعه امروزه را آلوده كرده است، همان گونه كه در طول تاريخ گروه‏ها و افراد افراطى بودند كه از برنامه‏هاى اسلام، برداشت‏هاى غير منطقى نموده و باور داشتند كه تنها راه گسترش دين و آموزه‏هاى آن، بهره‏گيرى از اهرم فشار و جنگ است. البته در همين جا نيز مى‏توان دست‏هاى پنهان را براى به وجود آوردن اين گروه‏ها در داخل اسلام و ايجاد فرقه‏هاى مذهبى مانند وهابيت و بهائيت ناديده گرفت. پي نوشت ها: 1 - تاريخ تمدن، ج 4، ص 408. 2 - همان، ص 415.3 - تاريخ ويل دورانت، ج 4، ص 1368 4 -آل عمران، (3) آيه 159، تفسير نمونه، ج 3، ص 140 - 142.5 - بحار الانوار، ج 22، ص 263.
کد سوال : 53513
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بين فردي كه در آفريقا يا جاهاي محروم به دنيا مي آيد با اشخاصي كه در كشورهاي مرفه هستند، تبعيض وجود ندارد؟
پاسخ : در پاسخ به شبهة فوق، دانستن نكات زير لازم است: 1ـ قسمتي از تفاوت هاي جسمي و روحي، معلول اختلافات طبقاتي و مظالم اجتماعي است كه هيچ گونه ارتباطي به آفرينش ندارد، مثلاً بسياري از فرزندان ثروتمندان از فرزندان فقرا، قوي تر و زيباتر و از نظر استعداد پيشرفته ترند، به دليل اين كه آن ها از تغذيه و بهداشت كافي برخوردارند.2ـ پاره اي از اين تفاوت ها لازمة آفرينش است؛ يعني خداوند متعال آن ها را خلق نكرده، بلكه لازمة مخلوقات است. توضيح: جهان هستي با نظام ها و قوانين ذاتي غير قابل تغيير اداره مي شود كه به موجب آن هر پديده اي مكان و موقعيت خاصي دارد و تغيير در آن راه ندارد. لازمة نظام داشتن، پيدايش و تحقق موجودات به صورت مختلف و متفاوت است؛ يعني چون نظام عالم علّي و معلولي است و هر پديده اي از علّت خود به وجود مي آيد و چون علت ها و سبب ها مختلف اند، قهراً معلول ها هم مختلف و متفاوت خواهند بود. گفتني است معمولاً مواهب الهي و استعداد هاي جسمي و روحي انسان ها آن چنان تقسيم شده است كه هر كسي قسمتي از آن را دارد و كم تر كسي پيدا مي شود كه همة مواهب را داشته باشد؛ يكي نيروي بدني كافي دارد؛ ديگري از استعداد رياضي خوبي برخوردار است؛ يكي ذوق شعري و ديگري عشق تجارت دارد؛ مهم اين استكه جامعه يا اشخاص استعدادها را كشف كنند و آن را در محيط سالمي پرورش دهند.3ـ بايد پذيرفت جامعه همانند پيكر انسان نياز به سلول هاي گوناگون دارد؛ يعني اگر بدن از سلول هاي ظريفي همانند سلول هاي چشم يا مغز ساخته شده باشد، دوام ندارد، يا اگر تمام سلول هاي آن خشن و غير قابل انعطاف، همانند سلول هاي استخواني باشد، كارآيي كافي براي انجام وظايف مختلف را نخواهد داشت، بلكه بايد از سلول هاي گوناگوني كه يكي وظيفة تفكر و ديگري مشاهده و سومي شنيدن و بالاخره چهارمي سخن گفتن را عهده دار شود، تشكيل شده باشد.جامعة انساني اگر بخواهد يك جامعة بالنده و پيشرفته باشد، نياز به استعداد ها و ذوق ها و ساختمان هاي مختلف روحي و جسمي دارد. اگر تمام سلول هاي بدن انسان يك نواخت آفريده مي شد، دور از حكمت بود؛ هم چنين اگر تمام مردم مثل هم، فكر مي كردند و استعدادهاي مشابهي مي داشتند، جهنّمي پيدا مي شد كه همه در آن در زحمت بودند، چون همه به يك سو و جهت حركت مي كردند و يك چيز را مي خواستند و يك پست و شغل را طلب مي كردند و يك غذا را دوست مي داشتند و يك كار واحد را انجام مي دادند و ...؛ بنابراين اقتضاي حكمت الهي آن است كه موجودات به خصوصانسان متفاوت باشند.البته كسي تصوّر نكند چون تفاوت، موجب رشد و تكامل جامعه بود، لذا خداوند يك عده را از داشتن عقل و شعور كامل محروم كرد! منظور اين است كه خداوند به اندازة قابليت هر موجود كه از طريق توراث و محيط و ... تعيين مي شود به او فيض و رحمت بخشيد و نسبت به احدي تبعيض روا نداشت تفاوت ها از طريق علّت هاي آن تعيين مي شود و خداوند همان را افاضه مي كند.(1)از طرف ديگر بايد توجه داشت كه خداوند به هر انساني به اندازة توان و موقعيت و شرايطي كه در آن قرار دارد، تكليف مي كند و مسئوليت مي دهد. بنابراين، نبايد نظر خود را در مورد آفرينش جهان محدود به عالم دنيا كنيم. اگر جهاني ديگر و جود نمي داشت و زندگي در اين عالم خلاصه مي شد، جاي سؤال وجود داشت كه تفاوت هاي موجود ميان انسان ها براي چيست و چرا انسان ها از استعداد ها و شرايط متفاوت برخوردار باشند، اگر چه تفاوت ها نيز از ناحيه خداوند نيست، بلكه از ناحيه علت ها طبيعي و مادي عالم ماده است.خداوند اين زندگي را مقدّمه براي زندگي برتر در عالمي ديگر قرار داده كه آن اصل است و هر كسي طبق شرايط و استعداد ها و نعمت هايي كه خداوند به او داده است، مورد سؤال قرار خواهد گرفت. با توجه به اين حقيقت نمي توانيم بگوييم كسي كه در دنيا از نعمت ها و شرايط برتري برخوردار است، حال و موقعيش برتر از آن كسي است كه از آن شرايط و نعمت ها برخودار نيست، زيرا وجود نعمت هاي بيشتر، مسئوليت بيشتر و پاسخ گويي بيشتر و مراقبت بيشتر را مي طلبد.پي نوشت ها: 1. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 51، و ناصر مكارم شيرازي و همكاران تفسير نمونه، ج 3، ص 365 ـ 366 و ج 17، ص 313.