کد سوال : 53464
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا عبارت داشتن مرغ روح براي مردگان صحيح است؟
پاسخ : براي روشن شدن پاسخ لازم است واژة "مرغ روح" مورد بررسي قرار گيرد. مرغِ روح از اقسام اضافه تشبيهي است و تشبيه، اصطلاحي است هم در علم بيان و هم در علم كلام و اقسام تشبيه در علم بيان: و آن مانند كردن چيزي است به چيزي در صنعتي مثل مانند كردن ابرو به محراب در خميدگي، چنان چه در اين بيت خاجه حافظ شيرازي آمده است: گر ببينم خم ابروي چو محرابش را سجدة شكر كنم وز پي شكرانه رومروح: در لغت به معناي جان و روان و ماية حيات و در اصطلاح شريعت به معناي امر الهي و در اصطلاح فلسفه به معناي جوهر عاقل مُدْرِك ذاتِ خود است كه از اين حيث و جهت مبدأ پيدايش تصورات و مدرك اشياء خارج از ذهن مي باشد.در مباحث ديني و معرفتي، روح را متمايز از بدن، و منشأ عقل و حيات دانسته اند. مفهوم روح در باب معارف اسلامي در پنج حوزه قرآن، حديث، كلام، فلسفه، عرفان قابل بررسي است. به عنوان نمونه. مرغ در ادبيّات عرفاني به طور مطلق به معناي روح بوده، تركيب هاي آن بدين گونه است. مرغ اتِّحاد، مرغ ازل، مرغ ازل و ابد، مرغ الست، مرغ الهام، مرغ انا الحق، مرغ باغ تجريد، مرغ تجلّي، مرغ تقديس، مرغ توحيد، مرغ جان، مرغ خرد، مرغ روح، مرغ سبحان مرغ سليمان، مرغ عشق، مرغ عيسي، مرغ قدم، مرغان أنس، مرغان جان، مرغان طوبي، و مرغ آسماني.(1) اين واژه "مرغ روح" در نثر نيز مورد توجه قرار گرفته مثلاً: "خدايا صبرم ده كه ديگر اين مرغ روح را طاقت ماندن در قفس تَنْ نيست و بيم آن دارم كه هر لحظه از عشقت اين سينه نحيف را شكافته و به سويت به پرواز در آيد".روح انسان بعد از پايان زندگي در اين جهان در قالب لطيفي قرار مي گيرد كه از بسياري از عوارض مادّي به دور است و چون از هر نظر شبيه به اين جسم است، به آن قالب مثالي يا بدن مثالي مي گويند.بعضي از انديشمندان وجود روح را به وضع آن در حالت خواب تشبيه كرده كه در آن حال ممكن است با مشاهدة نعمت ها لذت برد و از ديدن مناظر هولناك آزرده خاطر گردد.(2)برداشت از اخبار پيشوايان معصوم اين است كه صورت مؤمن در برزخ به صورت انسان است و نيز ارواح مؤمنان، اهل خود را ملاقات مي كنند.امام صادق(ع) فرمود: "مؤمن اهل خود را مي بيند و آن چه را كه موجب محبّت او است مشاهده مي كند، لكن چيزهايي كه موجب كراهت و ناراحتي او مي گردد، از نظرش پوشيده مي شود.كافر نيز اهل خود را مي بيند و آن چه موجب ناراحتي و كراهت او است مشاهده مي كند لكن چيزهايي كه موجب محب او است، از نظرش پوشيده مي گردد.(3)شخصي به نام عبدالرحيم قصير از امام صادق(ع) نقل مي كند: به حضرت عرض كرديم آيا مؤمن اهل و بستگان خود را ديدار مي كند؟فرمود: بلي از پروردگارش اجازه مي گيرد و او به مؤمن اجازه مي دهد و دو فرشته همراهش مي فرستد آن ها بر اهل او به صورت بعضي از پرندگان درآمده بر خانة او قرار مي گيرند، به طوري كه مؤمن كلام اهلش را مي شنود و به آن ها نظر مي كند.(4) البته در اين جا كه حضرت مي فرمايد: به صورت پرنده بر ديوارها مي نشيند، منظور اين نيست كه واقعاً روح مؤمن به صورت مرغي در مي آيد، البته ممكن است روح انسان بعضي از اوقات به صورت مرغي در آيد و بر روي ديوار خانه بنشيند ولي ظاهر اين است كه امام (ع) بدين طريق تمثيل مي كند همان طور كه مرغ ها بر روي ديوارهاي خود، خود را نشان مي دهند و به آساني رفت و آمد مي كنند، همين طور نيز روح مؤمن مي آيد و از خانواده و احوال آن ها اطلاّع پيدا مي كند.پي نوشت ها: 1. ر.ك: سيد جعفر سجّادي، فرهنگ و لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، ص 713 چاپ 1370 شمسي؛ دكتر رحيم عفيفي، فرهنگ نامه شعري، ج 3 ـ 4 ، ص 5 ـ 2334 چاپ سروش تهران 1373.2. ر.ك: علامه آيت ا... حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني، معاد شناسي، ج 2، ص 280.3. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 58، ص 52؛ كافي ج 3، ص 230.4. كليني، كافي، ج 3، ص 230؛ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 257.
کد سوال : 53465
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رهبر معظم انقلاب چند فرزند دارد؟
پاسخ : رهبر معظم انقلاب شش فرزند دارند كه چهارتاي آنان پسر و دو تا دختر هستند.لطفاً در نامه هاي بعدي سؤالاتي اين گونه را كه مربوط به اطلاعات عمومي مي باشد، از بانك هاي اطلاعاتي يا كتاب هاي نوشته شده، جستجو كنيد و پرسش هاي اساسي (اعتقادي، تاريخي، اخلاقي و ...) را از اين مركز بپرسيد.
کد سوال : 53466
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسي عمداً يا سهواً جاي ذكر سجده و ركوع را تغيير دهد، چه حكمي دارد؟
پاسخ : به فتواي بيشتر مراجع معظم تقليد، گفتن ذكر ركوع "سبحان ربي العظيم و بحمده" در سجده و گفتن ذكر سجده "سبحان ربي الاعلي و بحمده" در ركوع اشكال ندارد، گرچه بهتر است ذكر هر يك در جاي خودش گفته شود، ولي به فتواي آيت الله شيرازي و آيت الله شبيري زنجاني گفتن ذكر ركوع در سجده و ذكر سجده در ركوع بنابر احتياط واجب كفايت نمي كند.(1)بنابر فتواي اوّل چه عمداً و چه سهواً اگر ذكرها را جابجا بگويد، اشكالي ندارد، ولي بنابر فتواي دوم اگر سهواً چنين كرد، اگر در سجده و ركوع يادش آمد، بايد دوباره ذكر را بگويد اما اگر بعد از سجده يا ركوع متوجه شد، اشكال ندارد.پي نوشت ها:1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة 1028 و 10499؛ آيت الله ناصر مكارم شيرازي، استفتائات، ج 2، ص 106، سؤال 257.
کد سوال : 53467
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين علامت ظهور حضرت مهدي(عج) چيست؟
پاسخ : در متون ديني و روايات نشانه هاي ظهور امام زمان(عج) موارد زير است: خروج سفياني،(1) خروج يماني،(2) صيحة آسماني،(3) خروج دجال،(4) و فراگير شدن جهان از ظلم و جور.(5)اين دست روايات دلالت ندارند كدام يكي اوّل تحقق مي يابد و كدام آخرين نشانه است. بر اين اساس نمي توان اولين علامت ظهور امام زمان(عج) را معيّن و معلوم كرد. براي توضيح بيشتر در زمينة علائم ظهور حضرت مطالبي را به پيوست ارسال مي داريم.پي نوشت ها: 1. بحارالأنوار، ج 52، ص 215.2. كتاب الغيبه نعماني، ص 252.3. همان، ص 257؛ تاريخ ما بعد الظهور، ص 168.4. بحارالأنوار، ج 52، ص 193.5. كنزالعمال، ج 14، ص 264.
کد سوال : 53468
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين جنگي كه در زمان حكومت امام علي(ع) واقع شد، چه جنگي بود؟
پاسخ : جنگ جمل يا ناكثين، نخستين جنگ خانگي در جهان اسلام است كه در زمان حكومت امام علي(ع) شكل گرفت و آثار و نتايج زيانباري در جامعة اسلامي پديد آورد.واژة "ناكثين"، به معناي پيمان شكنان است؛ "نكث" يعني نقض عمد و پيمان شكني.از آن جا كه طلحه و زبير، دوتن از سركردگان اصلي و بر پا كنندگان اين جنگ، بيعت خود را با حضرت امير(ع) شكستند و به توطئه عليه حكومت حضرت پرداختند، اين جنگ به فتنة ناكثين يا پيمان شكنان شهرت يافت. همچنين از آن جا كه عايشه، يكي از سردمداران اين جنگ، بر شتري "عسكر" نام و خاكستري زنگ سوار شده بود، اين جنگ، به جنگ جمل شهرت يافت.(1)ناكثين با انگيزه هاي زير اين جنگ را به وجود آورده اند: 1ـ صفات نكوهيدة اخلاقي همانند حسد، حقد، جهل و تعصب كوركورانه؛2ـ روش حضرت امير(ع) در تقسيم عادلانه بيت المال و به طور كلّي برنامه هاي عدالت گونة اقتصادي حضرت، مورد پسند جنگجويان نبود!3ـ رد درخواست طلحه و زبير در به دست گرفتن پست هاي كليدي به خاطر عدم شايستگي آنان؛ 4ـ ايفاي نقش فعال بني اميه در تحريك پيمان شكنان و مشاركت مستقيم در پديد آمدن غائله جمل؛5ـ اصرار عايشه براي رسيدن به خواسته هاي سياسي و اقتصادي اش و لجاج و عناد وي با اميرمؤمنان(ع).(2)پي نوشت ها: 1. دانشنامه امام علي(ع)، ج 9، ص 43.2. همان، ص 51.
کد سوال : 53469
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر آيت الله سيستاني در مورد اطاعت از ولايت فقيه چيست؟
پاسخ : تمام فقها، ولايت فقيه را قبول دارند، اما نظرشان در مورد محدوده اختيارات ولي فقيه متفاوت است. به نظر آيت الله سيستاني براي فقيه جامع الشرايط و مورد قبول مردم، ولايت در اموري كه نظم جامعه به آن بسته است، وجود دارد و بر مردم لازم است از نظريات ولي فقيه در مورد كارهاي مربوط به جامعه اسلامي اطاعت كنند. نوشتة ايشان در مورد ولايت فقيه چنين است: "الولاية في الأمور العامة التي يتوقف عليها زمام المجتمع للفقيه المقبول لدي عامة المؤمنين".(1)پي نوشت ها: 1. سؤال تلفني از دفتر آيت الله سيستاني در قم.
کد سوال : 53470
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا شوراي نگهبان قانون منع شكنجه در زندان ها را در زمان مجلس ششم تأييد نكرد؟
پاسخ : در ساختار حكومت جمهوري اسلامي ايران هر كدام از نهادها و مراكز تصميم گيري وظايف تعريف شده دارند كه بايد بر اساس آن رسالت خويش را انجام دهند. يكي از وظايف شوراي نگهبان نظارت بر قوانين مصوب توسط مجلس شوراي اسلامي است. فلسفة وجودي شوراي نگهبان آن استكه قوانين مصوب مجلس را با معيارها و موازين قوانين الهي تطبيق دهد. در صورت همسويي آن را تصويب و در غير آن، رد كند.علت اين كه شوراي نگهبان، اين قانون را تأييد نكرده آن بود كه قانون منع شكنجه زندانيان مبهم بوده، مجلس محترم تعريف جامع و شفاف از آن ارائه نداده بود. عدم شفافيت و نبود تعريف جامع، تصويب آن را مشكل كرد، چنان كه تصويب آن پيامدهاي منفي در پي داشت، زيرا مجلس قانون منع شكنجه در زندان را به گونه اي تعريف كرده بود كه حتي اجراي احكام الهي از مصاديق آن محسوب مي شد. اگر قانون پيشنهادي مجلس تصويب مي شد، لازمة آن، اجرا نشدن حدود الهي مانند قصاص و حدّ بود. طبيعي است قانوني كه تعطيلي احكام الهي را در پي داشته باشد، قابليت تصويب ندارد و تشخيص آن بر عهدة شوراي نگهبان است. بر همين اساس بود كه شوراي نگهبان به مجلس پيشنهاد كرد تعريف شفاف از قانون منع شكنجه زندانيان ارائه دهد و برخي از اشكالات و ابهامات آن را رفع نمايد.بنابراين، عدم تصويب قانون منع شكنجه زندانيان بدان جهت نبود كه اعضاي محترم شوراي نگهبان، با شكنجه زندانيان موافق بودند، زيرا در آموزه هاي ديني، انسان ها از حرمت و قداست خاصي برخوردار هستند. براي شيوه رفتار با زندانيان قوانين خاصي تعريف شده است و همه موظف هستند بر اساس آن قوانين با زندانيان رفتار كنند. اگر جرم كسي ثابت شد، بايد احكام الهي دربارة او اجرا شود و در برابر اجراي قانون همة مردم يكسان هستند. در صورتي كه شوراي نگهبان در تشخيص خود دچار اشتباه شد و يا بين آن و مجلس اختلاف به و جود آمد، قوانين مورد اختلاف اين دو نهاد، به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع داده مي شود. ارجاع برخي از لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام بيانگر آن است كه ممكن است شوراي نگهبان در تطبيق قوانين مصوّب با معيارهاي اسلامي دچار اشتباه شود. پي نوشت ها: 1. دايره المعارف اسلامي، ج 2، ص 1633.2. دايره المعارف تشيع، ج 1، ص 524 ـ 525.3. معجم البلدان، ج 3، ص 556.4. دايره المعارف تشيع، ج 1، ص 524.5. دايره المعارف فارسي، ج 2، ص 1633.6. دايره المعارف تشيع، ج 1، ص 524.7. ترجمه اخبار الطوال، ص 433.8. همان، ص 406.9. سيرة پيشوايان، ص 476.
کد سوال : 53471
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا شهر طوس پيش از ورود امام رضا(ع) رونقي داشت؟
پاسخ : حضور و بارگاه امام هشتم(ع) در شهر طوس به آن رونق خاصي بخشيد. اين رونق با مرور زمان بيشتر شد تا آن جا كه اين شهر (كه از آن به عنوان مشهد مقدّس نيز ياد مي شود) يكي از مكان هاي مقدس محسوب مي گردد و از اهميت و رونق ويژه اي برخوردار است؛ ولي اين شهر پيش از حضور امام نيز رونق داشته، از نظر موقعيت جغرافيايي و جايگاه اجتماعي و سياسي اهميت ويژه اي داشته است.طوس از نواحي بسيار كهن و آباد خراسان است كه نامش در اساطير باستاني مذكور بوده و سابقة بس طولاني دارد. برخي از جغرافي دانان و مورخان پيشينة آن را به دو دورة قبل و بعد از اسلام تقسيم كرده اند كه بيانگر قدمت و پيشينة طولاني آن است. ساكنان ابتدايي آن اقوام غير آريايي بوده اند.(1)جغرافي دانان در تعريف لفظ طوس اختلاف دارند. گروهي آن را نام ناحيه دانسته، دسته اي نام شهر پنداشته اند.(2) "ياقوت حموي" آن را شهر دانسته كه بين خراسان و نيشابور واقع شده است كه در بردارندة دو بلد طابران و نوقان است. بيش از هزار قريه و روستا در آن قرار دارد.(3) برخي ديگر طوس را ناحيه با ولايت دانسته اند كه در آن شهرها و روستاهاي متعدد قرار دارد.(4) شهر هاي معروف آن را طابران، نوقان و رادكان بيان كرده اند.(5) از مجموعه نظريات استفاده مي شود كه طوس ناحيه ولايت بوده است. اطلاق اين نام بر اين ناحيه حقيقي است كه به مجاز بر هر يك از شهرهاي آن گفته مي شود، هر چند آن شهر نام مخصوصي دارد، چنان كه گاه شهر طابران يا نوقان را شهر طوس گويند.(6)بر اساس هر دو مبنا، طوس پيش از حضور امام هشتم رونق خاصي داشته است؛ زيرا شهر و يا ناحيه (كه روستاهاي متعددي را تحت پوشش داشته و سابقة طولاني دارد) نمي تواند بي رونق باشد. داده هاي تاريخي نشان از آن دارد كه اين شهر شاهد تحولات علمي و سياسي بوده كه بيانگر رونق آن است. مورخان نوشته اند: هنگامي كه هارون به طوس رسيد، در خانة حُمْير قحطبه طوسي منزل كرد و سخت بيمار شد. پزشكان را براي معالجة او جمع كردند.(7) وجود پزشكان در اين شهر يكي ديگر از نشانه هاي رونق آن است. افزون بر آن اين شهر، شاهد برخي از جنگ ها مانند جنگ ابومسلم با نصر بن سيار است، چنان كه ابومسلم به قحطبه دستور داد كه به طوس برود و بازماندگان لشكرهاي هر يك از كرماني و نصر بن سيار را از طوس بيرون كند.(8)مهم تر از همة آن كه طوس قبل از حضور امام رضا(ع) مركز حكومت بود. مأمون امام هشتم را به خراسان فرا خواند تا ولايت عهدي را به امام واگذار نمايد.(9) اين مطالب نشان مي دهد كه قبل از ورود امام هشتم(ع) به شهر طوس آن شهر رونق داشت.
کد سوال : 53472
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از نظر علمي آقايان جوادي آملي، حسن زاده آملي و مصباح يزدي چه تفاوت هايي با يكديگر دارند؟ هر كدام در چه علمي تبحّر بيشتري دارند؟
پاسخ : واقعيت آن است كه قضاوت دربارة مدارج علمي و سطح بندي علوم شخصيت هايي مانند حضرات: آيات حسن زاده آملي، جوادي آملي و مصباح مشكل است؛ زيرا قضاوت همه جانبه دربارة شخصيت هاي علمي نياز به آن دارد كه در مورد آثار و نوشته ها و سخنراني ها و هم آنچه تا كنون ارائه داده اند، تحقيقات گسترده انجام شده باشد كه اين كار صورت نگرفته است. تازه بعد از آن هم نمي توان قضاوت واقعي و قطعي نمود. هم چنين هر يك از آن ها در يك رشته و علم خاصي تبحر دارد كه ديگري ندارد. در عين حال مي توان گفت: شخصيت هاي مذكور در برخي از علوم در يك سطح هستند و در برخي از علوم ديگر تفاوت دارند. در اين جا به برخي از نمونه هاي آن اشاره مي شود: 1) فلسفة اسلامي:هر سه شخصيت در فلسفة اسلامي صاحب نظر بوده و از نظريه پردازان آن محسوب مي شوند. 2) عرفان:هر سه شخصيت در خصوص عرفان نظري نيز صاحبنظرند اما برخي باور دارند كه حضرت آيت الله حسن زاده آملي از نظر عرفان عملي، قوي تر از دو شخصيت ديگر است.3) فقه:همچنين هر سه شخصيت مذكور در علم فقه آگاهي كامل دارند، ولي به اعتقاد برخي حضرت آيت الله جوادي آملي در نوآوري فقهي و نكته سنجي در آن، از آيت الله حسن زادة آملي و آيت الله مصباح قوي تر است.4) تفسير:حضرت آيت الله حسن زاده و حضرت آيت الله مصباح به علوم قرآني و تفسير آشنايي دارند، ولي حضرت آيت الله جوادي آملي از دو شخصيت ديگر بيشتر نشان داده است كه در تفسير كار كرده است.5) علم هيئت و مكاتبحضرت آيت الله جوادي آملي به گونه اي مختصر با علوم هيئت و رياضي آشنايي دارد؛ ولي حضرت ايت الله حسن زاده آملي در اين خصوص صاحب نظر بوده و از شهرت برخوردار است. به نظر مي رسد حضرت آيت الله مصباح در اين خصوص آگاهي قابل توجهي ندارد، ولي با مكاتب فلسفي و اخلاقي غرب بيشتر آشنايي دارد. به نظر مي رسد از آن دو شخصيت در اين خصوص قوي تر مي باشد. باز تكرار مي كنيم كه در اين گونه امور قضاوت و نظر دادن مشكل است.
کد سوال : 53473
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بخيل را تعريف كنيد. چه اشخاصي را بخيل ميگويند؟
پاسخ : بخل عبارت است از: امساك كردن و خود داري نمودن از بذل و بخشش چيزي در جايي كه بر حسب دستور شرع يا عرف و عادت مردم بايد بذل شود. به بيان روشنتر: بخيل كسي است كه حاضر نيست از مال، علم و ساير نعمتهايي كه خدا به او عطا كرده، در جايي كه عقل و شرع آن را مطلوب ميداند، انفاق كند و ديگران را از آن نعمت بهرهمند سازد. آن چه كه مطلوب عقل و شرع است، امري واجب باشد يا مستحب، مثل پرداخت مالياتهاي شرعي همانند خمس، زكات، صدقات و دستگيري از فقرا و همسايگان و اقوام يا حل مشكلات و گرفتاريهاي مؤمنان، پاسخ به پرسشهاي علمي و ديني و هدايت و تبليغ مردم. حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) ميفرمايد: "بخيل كسي است كه از سلام كردن بخل بورزد"(1) يعني جايي كه وظيفهاش تواضع است، تواضع نكند. امام صادق (ع) ميفرمايد "بخيل كسي است كه مالي را از راه غير حلال كسب كند و در راه غير حلال و در جايي كه حق تعالي جايز ندانسته، هزينه كند".(2)از امام حسن مجتبي (ع) سئوال شد كه معناي بخل چيست؟ حضرت فرمود: "بخل آن است كه انسان خيال كند آن چه را (كه در راه خدا، و جلب محبت ديگران) انفاق كرده و بخشيده، تلف شده است، و آن چه را كه به دست آورده و خود نگه ميدارد و فقط خود از آن بهرهمند ميشود (و ديگران را از آن بهرهمند نميسازد) شرف و بزرگي (وزرنگي) بپندارد".(3)بيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: " اَبُخَلُ الناس مَنْ بَخِل بما افترضَ اللّه عليه ؛ بخيلترين مردم كسي است كه نسبت به آن چه خداوند، واجب نموده، بخل ورزد".(4)رواياتي از اين دست، كه هر يك بيانگر گوشهاي از مفهوم بخل، و در حقيقت تعيين مصاديق مختلف آن است، نشان دهندة مفهوم وسيع و مصاديق فراوان بخل است. نسبيت بخل و مصاديق مختلف آن انفاق يا هديه كردن مال و هر بخش نزد مردم پسنديده يا لازم است و ترك آن نشانة بخل است و عملي ناپسند شمرده ميشود، نسبت به اشخاص و اوضاع زمانها متفاوت است. بعضي رفتارها يا بخششهاي اندك از فقرا و كودكان، مطلوب و عدم بذل و بخشش آنان نيز بخل به حساب نميآيد. اما ممكن است همان رفتار يا امساك از بذل مال يا بذل اندك، از افراد ديگري بر بخل و خسّت نفس آنان دلالت كند. چنان كه ممكن است با توجه به نوع متفاوت رفتارها و تعارفات و معاشرتها در شهرها و محيطهاي اجتماعي، مصاديق بخل متمايز و متفاوت باشد. عقل و شرع، بذل و بخشش را در كاري كه حرام نيست، پسنديده ميداند، كريمان اهل سخاوت، كه محبوبيت ويژهاي نزد خدا دارند، با زحمت و تلاش مال به دست ميآورند اما كرامت نفساني آنان موجب ميشود كه اهل بذل و بخشش باشند و از مال خود انفاق كنند. عالم رباني ملا احمد نراقي مينويسد: "هرگاه كسي مال بسياري داشته باشد و آن چه به حسب شرع و تعارف و مروت لازم باشد، بجا آورد و ليكن از قدر لازم تجاوز نكند. بلكه مال خود را به جهت روز بينوايي و حوادث روزگار محافظت كند، چنين كسي اگر چه در نزد عوام بخيل نباشد، ليكن در نظر خواص از صفت بخل خالي نيست".(5)از نشانه هاي بخل، آوردن عذرهاي گوناگون، براي خودداري از كمك به ديگران است. امام علي(ع) ميفرمايد: "شخص بخيل متوسل به عذر هاي واهي ميشود".(6)از نشانه هاي ديگر، پوشان نعمتها است. آنان سعي دارند نعمت هاي الهي را از ديد مردم دور نگه دارند، مبادا كسي از آنها تقاضايي كند. نشانه ديگر بخل آن است كه هرگاه در راه خدا چيزي را انفاق كند، سخت ناراحت ميشود، رسول خدا(ص) ميفرمايد: " افراد چهار دسته اند، بعضي سخي(بخشنده) و بعضي كريم و بعضي بخيل و بعضي لئيماند. سخي كسي است كه از اموالش استفاده ميكند و به ديگران هم ميبخشد. كريم كسي است كه خودش نمي خورد و به ديگران مي بخشد. بخيل كسي است كه خودش مصرف ميكند ما به ديگران نمي بخشد. لئيم كسي است كه نه خود مي خورد و نه به ديگران ميبخشد.(7)پاورقي:(1) تحف العقول، ما روي عن الحسين (ع)، حكمه و مواعظه، حديث شماره 18.(2) بحار، ج75، ص256.(3) همان، ص113.(4) سفينه البحار، ماده بخل.(5) معراج السعادة، صفحه 316، انتشارات رشيدي.(6) غرر الحكم، ج 1،ص 336. (7) بحار الانوار، ج 65، ص 356.