• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53404
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كشور اسلامي ما چرا اين قدر بي عدالتي وجود دارد؟ مگر اسلام دين عدالت نيست و اكثر مردم كشور ما مسلمان نيستند؟
پاسخ : معناي اسلامي بودن يك كشور و مسلمان بودن افراد، اين نيست كه در آن جامعه همه شاخصه هاي عدالت رعايت شود. در جامعه اي كه در صدد تشكيل جامعة آرماني است و رهبر آن را انسان هاي غير معصوم بر عهده دارند، نبايد انتظار داشت كه در آن حقوق همة انسان ها به صورت كامل و تمام رعايت شود و هيچ ظلمي در آن وجود نداشته باشد؛ زيرا براي از بين بردن ظلم و ايجاد عدالت ـ در ابعاد گسترده آن، بايد زمينه ها به وجود آمده و موانع رفع گردد. همه انبيا و رهبران الهي در صدد تشكيل مدينه فاضله بودند، ولي عملاً موفق نشدند، زيرا عدالت ستيزان نگذاشتند كه قسط و عدالت به وجود آيد. از سوي ديگر مردم نيز از نظر فكري به آن حد نرسيده بودند كه خود به گسترش عدالت پرداخته و با ستمگران و ناهنجاري ها مبارزة همه جانبه داشته باشند.بي ترديد امام علي(ع) طلايه دار و منادي عدالت بود، ولي وي نيز نتوانست عدالت همه جانبه را به وجود بياورد؛ زيرا افكار عمومي آمادگي پذيرش عدالت امام را نداشته و سياست هاي عادلانه امام را دشمنان وي و حتي مردم عادي و در برخي موارد ياران او بر نمي تابيدند.البته اين مطلب را نبايد از نظر دور داشت كه در جامعه اسلامي ايران بايد عدالت بيشتر از اين رعايت شود و جامعه ما بهتر از اين كه است، بايد باشد، زيرا در جامعه اي كه بر اساس قانون اسلامي اداره مي شود و مردم آن را مسلمانان تشكيل مي دهند، انتظار مي رود كه در آن عدالت بيشتر رعايت شود. بر اساس ضرورت حاكميت عدالت است كه بارها مقام معظم رهبري، مسئولان نظام را به برقراري عدالت و تبعيض زدايي فرا خواند. رسيدن به مهم ترين و اصلي ترين نياز جامعه و انسان ها يا حتي نزديك شدن به آن (كه هدف از بعثت پيامبران در قرآن برقراري قسط و عدل شناخته شده) تلاش همه جانبه اي را هم از طرف مردم مسلمان و هم از طرف مسئولان و حاكمان مي طلبد.دولتمردان بايد سعي كنند كه در تصميم گيري ها و تعريف سياست ها به گونه اي عمل كنند كه زمينه هاي بي عدالتي از بين برود. مردم نيز بايد با رعايت حقوق يكديگر و پرهيز از زياده خواهي و زياده طلبي با عوامل بي عدالتي مبارزه كرده و عوامل و زمينه هاي گسترش عدالت را فراهم نمايند؛ زيرا حكومت و مردم مكمل يكديگر در ايجاد و گسترش عدالت هستند. 1
کد سوال : 53405
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زندگي پيامبر(ص) در سطح پايين ترين افراد جامعه بود، اما بسياري از بزرگان كشور در سطح بسيار بالا و مرفه زندگي مي كنند، آيا واقعاً آن ها مي توانند وضعيت انسان هاي سطح پايين جامعه را بفهمند و مشكلات آنان را درك كنند؟
پاسخ : حقيقت آن است كه نبايد همة رهبران حكومت اسلامي را زير سؤال برده و آنان را متهم به ثروت اندوزي و دنيا گرايي نمود. رهبران حكومت اسلامي را مي توان به سه گروه تقسيم نمود: 1) عده اي از رهبران جامعه اسلامي، زهد و ساده زيستي را رعايت كرده و مانند توده مردم زندگي مي كنند. نمونه بارز آن امام راحل(س) است كه يكي از زاهدترين انسان ها بود. امروزه جهانيان وي را به عنوان رهبر موفق قبول داشته و ساده زيستي وي جهانيان را شگفت زده نموده است. امام نه تنها ساده زيست مي نمود كه همة رهبران و مسئولان حكومت را به ساده زيستي فرا مي خواند.در حوزه هاي علميه نيز مراجع و رهبران ديني، ساده زيستي را رعايت نموده و ساده زندگي نمودن آن ها مي تواند الگوي خوبي براي ديگران باشد.2) برخي از رهبران هستند كه مانند گروه اوّل نيستند، ولي زندگي آنان به گونه اي است كه در شأن يك رهبر جامعه اسلامي است و افكار عمومي نيز آنان را متهم به دنيا گرايي نمي كند؛ يعني زندگي آنان قابل قبول بوده و تا اندازه اي درد و مشكلات مردم را درك مي كنند. آنان كساني هستند كه در مسير زندگي خود درد و رنج فقر را چشيده و يا در جامعه با فقيران و محرومان، در ارتباط هستند؛ مضافاً بر اين كه برخي از اين گروه به رغم آن كه امكانات در اختيار دارند، به گونه اي زندگي مي كنند كه بين آن ها و مردم فاصلة چنداني نباشد.3) گروهي از رهبران جامعه ـ همان گونه كه اشاره كرده ايد ـ كساني هستند كه ساده زيستي را رعايت نكرده و چگونگي زندگي آنان با شاخصه هاي جامعة ديني همسويي ندارد. اينان كساني هستند كه بايد در رفتار خود تجديد نظر كنند. يكي از آسيب هاي جدي نظام جمهوري اسلامي ايران، عدم رعايت ساده زيستي مي باشد كه بارها حضرت امام(ره) به آنها هشدار داده است.اينان بايد بيشتر از همه سفارش امام علي(ع) را مورد توجه قرار دهند، آن جا كه رهبران جامعه را به زهد فرا مي خواند و يكي از علل آن را همدردي با فقيران مي داند. امام علي(ع) يكي از علل زهد گرايي خود را همدردي با فقرا خوانده و فرمود: "چگونه ممكن است هواي نفس بر من غلبه كند و مرا به سوي بهترين خوراك ها بكشاند، در صورتي كه شايد در حجاز يا "يمامه" افرادي يافت شوند كه اميد يك قرص نان را هم ندارند و دير زماني است كه شكمشان سير نشده است؟! آيا سزاوار است شب را صبح كنم، در صورتي كه در اطرافم شكم هاي گرسنه و جگرهاي سوزان قرار دارد؟!".(2)يكي از علت هاي اساسي كه حضرت امير(ع) اين شيوه را در زندگي خود بر گزيده، قرار گرفتن در رأس حكومت و رهبري جامعة اسلامي است. وظيفة رهبران و مسئولان جامعة اسلامي از اين جهت بيشتر است. يكي از علت هاي آن آشنا شدن بهتر با دردها و مشكلات انسان ها و چگونگي زندگي آن ها است تا زماني كه انسان با مشكلات و سختي ها زندگي نكند، نمي تواند مشكلات و سختي هاي ديگران و تودة مردم را درك نمايد. حضرت علي(ع) صراحتاً آن را در نامه خود به عثمان بن حنيف و خطبه ها و نامه هاي ديگر بيان داشته، در كلمات و سخنان امام(ره) و حضرت آيت الله خامنه اي نيز به آن اشاره شده است.پي نوشت ها: 1. نهج البلاغه، خطبة 207.2. سيري در نهج البلاغه، ص 227 ـ 228.
کد سوال : 53406
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با نام صيغه همه نوع فساد در جامعه رخ مي دهد و اگر كسي در دادگاه جمله صيغه را بلد نباشد، سنگسار مي شود و اگر باشد تبرئه مي شود. آيا صيغه معيار مناسبي براي سنجش باطن افراد است؟
پاسخ : اين نگرش كه محاكم قضايي معيار تبرئه و علم آن را صيغه خواندن و عدم خواندن آن قرار داده اند، قابل قبول نيست. زيرا نظام قضايي مبتني بر قوانين اسلامي است. در نظام قضايي اسلام براي اثبات جرم و اجراي حدود الهي، شرايط و راهكارهاي خاصي تعريف شده است كه محاكم قضايي و قضات مجبور هستند آن ها را رعايت كنند. اين گونه نيست اگر كسي به جرم روابط غير مشروع دستگير شده و در محكمه ادعا كند صيغه خواندن را مي دانستم و فلان زن را صيغه كردم، قاضي وي را رها كند، يا بالعكس. بلكه بايد قاضي تحقيق كند كسي كه متهم به روابط غير مشروع است، دليلي دارد كه ارتباط غير مشروع نداشته و روابط وي بر اساس قانون، يعني صيغه شكل گرفته است؛ مضافاً بر اين كه حكم همه روابط غير مشروع سنگسار نيست. در قوانين اسلام براي جرايم قوانين مناسب با جرم تعريف شده است. سنگسار از دسته احكامي است كه براي جرم هاي سنگين مانند زناي محصنه پيش بيني شده است. اتفاقاً در محاكم قضايي ايران سنگسار خيلي كم بوده و سعي بر آن است كه از اين حكم استفاده نشود. البته اين مطلب را بايد پذيرفت كه در برخي از موارد ممكن است قضات اشتباه كنند. اشتباه قضات اختصاص به محاكم قضايي ايران ندارد. در محاكم قضايي كشورهاي ديگر نيز وجود دارد . البته شايسته است كه نظام قضايي ايران بهتر شده و ميزان اشتباه قضات كم گردد.صيغه كردن هم معياري براي سنجش باطن افراد نيست. اصولاً تشخيص باطن انسان ها مشكل است. در اسلام انسان ها موظف هستند كه به ظاهر بسنده و بر اساس ظواهر ديگران با آن ها رفتار نمايند. براي امور ظاهري نيز قانون و قاعده لازم است. شايد با استفاده از ابزار صيغه تخلفات زيادي صورت گيرد، اما نمي توان به جهت استفاده نامطلوبي كه از يك قاعده و قانون مي شود، اصل قانون را لغو كرد. در هر حال بايد بين روابط آزاد و نامشروع و بي حد و حصر و روابط مشروع و قانوني تفاوت وجود داشته باشد. يكي از راهكارهايي كه در قانون شرع اسلام انديشه شده، ازدواج موقت و صيغه است كه شرايط و ويژگي هاي خود را دارد كه اين شرايط و ويژگي علاوه بر اين كه ارتباطات را از هرج و مرج و بدون ضابطه بودن در مي آورد، در آن ها حقوق زن و مرد مراعات شده است. مسئله صيغه فلسفه و حكمت هاي خود را دارد.بنابراين اگر كسي با رعايت موازين شرعي و به صورت ازدواج موقت با زني ارتباط برقرار نموده با انساني كه برقراري ارتباط خود با زن را مبتني بر موازين شرعي نمي كند، تفاوت دارد، زيرا كسي كه مدعي ازدواج موقت است، بر اساس موازين شرع و قانون عمل كرده است، بر عكس كسي كه بدون صيغه و موازين شرعي و قانوني اعمالي انجام داده حكم بر افراد به حسب ظاهر است.
کد سوال : 53407
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ذوالقرنين چه كسي بود، پيامبر بود، اگر نبود، چگونه معجزه داشت؟
پاسخ : در اين كه ذوالقرنين چه كسي بود، مفسران و مورخان اختلاف نظر دارند.(1) ديدگاه هاي مختلف در اين خصوص وجود دارد كه مهم ترين آن ها چنين است: أ)بعضي باور دارند كه او كسي جز "اسكندر مقدوني" نيست، از اين رو بعضي او را به نام اسكندر ذوالقرنين مي خوانند(2) و باور دارند كه بعد از مرگ پدرش بر كشورهاي روم، مغرب و مصر تسلط يافت و شهر اسكندريه را بنا نمود. پس شام و بيت المقدس را زير سيطرة خود گرفت و از آن جا به ارمنستان رفت و عراق و ايران را فتح كرد، پس قصد هند و چين نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهاي فراواني بنا نهاد و به عراق آمد و بعد از آن در شهر "زور" بيمار شد و از دنيا رفت. به گفتة بعضي بيش از 36 سال عمر نكرد. جسد او را به اسكندريه بردند و در آن جا دفن كردند.(3) بر اين معنا رواياتي هم آمده است، مانند روايتي كه در قرب الاسناد از موسي بن جعفر(ع) گزارش شده و روايت بن عامر كه از رسول خدا(ص) نقل شده است.(4) بعضي از قدماي مفسران از صحابه و تابعين، مانند معاذبن جبل(5) و قتاده(6) نيز همين عقيده را دارند. بوعلي سينا هم وقتي اسكندر مقدوني را وصف مي كند، او را "اسكندر ذوالقرنين" مي نامد و فخر رازي هم(7) بر اين نظريه اصرار و پافشاري دارد.(8) ب) جمعي از مورخان معتقدند ذوالقرنين يكي از پادشاهان "يمن" بوده (پادشاهان يمن به نام "تبع" خوانده مي شدند كه جمع آن "تابعه" است). جمعي در "تاريخ قبل از اسلام" و ابن هشام و ابوريحان بيروني ... از طرفداران اين نظريه هستند. در اشعار "حميري ها" (كه از اقوام يمن بودند) و بعضي از اشعار جاهليت بيانگر آن است كه عرب ها به وجود ذوالقرنين افتخار مي كردند. عثمان بن ابي الحاضر براي ابن عباس اين اشعار را انشاد كرد: "قد كان ذوالقرنين جدّي مسلماً ملكاً تدين له الملوك و تحشد".(9)ج) بعضي از مورخان باور دارند كه ذوالقرنين يكي از پادشاهان چين به نام "شين هوانك تي" بوده است كه ديوار چين را بنا نهاده، تا جلو هجوم مغول را بگيرد. طول اين ديوار سه هزار كيلومتر و عرض آن نه متر و ارتفاعش پانزده متر است كه همه با سنگ چيده شده، و در سال 264 قبل از ميلاد شروع و پس از ده و يا بيست سال خاتمه يافته است.(10) د) برخي بر اين باورند كه ذوالقرنين "كورش كبير" پادشاه هخامنشي است. صاحب روح المعاني مي نويسد كه بعضي گفته اند: او اسمش فريدون بن اثفيان بن جمشيد، پنجمين پادشاه پيشدادي ايران زمين بوده و پادشاهي عادل و مطيع خدا بوده و در كتاب صورالاقاليم ابي زيد بلخي آمده كه او مؤيد به وحي بوده، در تاريخ آمده كه او همة زمين را به تصرف در آورده، ميان فرزندانش تقسيم كرد... . دليل نامگذاري وي به ذوالقرنين (صاحب دوگوش) اين بوده كه او دو طرف دنيا را مالك شد و يا در طول ايام سلطنت خود مالك آن گرديد.(11) ابوالكلام آزاد، دانشمند معروف اسلامي از طرفداران اين نظريه است.(12)همان طور كه ملاحظه كرديد "ذوالقرنين" به رغم شهرت جهاني، شخصيت او در هاله اي از ابهام قرار دارد؛ از اين رو قضاوت دربارة وي كه چه كسي بود، بسيار مشكل است. از آيات و روايات اسلامي استفاده مي شود وي از بندگان صالح بود كه قبل از نزول قرآن ميان مردم معروف بود.قريش و يا يهوديان از پيامبر(ص) دربارة او سؤال كردند، چنان كه قرآن مي گويد: "يسئلونك عن ذي القرنين".(13)از آيات استفاده نمي شود كه وي پيامبر باشد، ولي از بعضي آيات مي توان استفاده كرد كه وي داراي ويژگي هاي پسنديده و از جايگاه بلند نيز برخوردار بود. او مرد مؤمن به خدا و روز جزا و متديّن به دين حق بود.(14) وي از كساني بود كه خداوند خير دنيا و آخرت را برايش جمع كرده بود. اما خير دنيا، براي اين كه سلطنتي به او داده كه توانست با آن بر مغرب و مشرق حكومت كند. او مانند حضرت سليمان(ع) بر جهان حكومت كرد: "انّا مكنّا له في الارض و آتيناه من كلِّ شي سبباً".(15)او به جماعتي از ستمكاران در مغرب برخورد كرد و آنان را مجازات نمود.(16)از آن جا كه ذوالقرنين پيامبر نبود،(17) معجزه نداشت؛ زيرا معجزه از مختصات پيامبران الهي است كه ديگران از آوردن آن عاجز هستند. البته از وي برخي از كارها صادر شده كه به ظاهر غير معمول بوده و از انسان هاي معمولي چنين اعمالي صادر نمي شود. به نظر مي رسد صدور اين گونه اعمال ناشي از آن باشد كه وي از اولياي خدا بوده وب رخي كرامات از اولياي خدا صادر مي شود. قرآن در سورة كهف بعد از بيان ويژگي هاي ذوالقرنين مي فرمايد: "ما به او روي زمين قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم. او از اين اسباب استفاده كرد".(18) اين آيات دلالت دارد كه ذوالقرنين مورد عنايت خداوند بوده و خداوند اسباب انجام برخي از فعاليت ها مانند ساختن سدّ و غلبه بر ستمگران را در اختيار او قرار داده و وي از امكانات الهي خوب استفاده نمود. استفاده بهينه از امكانات و امدادهاي الهي موجب شد او فعاليت هايي را انجام دهد كه تصور شود معجزه كرده است.پي نوشت ها: 1. تفسير نمونه، ج 12، ص 542؛ دانشنامه قرآن، ج 1، واژة ذوالقرنين.2. ترجمة تفسير الميزان؛ ج 13، ص 527.3. تفسير نمونه، ج 12، ص 542.4. ترجمه الميزان، ج 13، ص 528 ـ 527.5. مجمع البيان، ج 4، ص 199.6. الدرالمنثور، ج 4، ص 242.7. تفسير فخر رازي، ج 21، ص 165.8. ترجمه الميزان، ج 13، ص 528.9. همان، ص 531.10. همان، ص 526.11. همان، ص 527.12. تفسير نمونه، ج 12، ص 543.13. كهف، آية 83؛ تفسير نمونه، ج 12، ص 524.14. ترجمه الميزان، ج 13، ص 523.15. كهف، آية 84؛ الميزان، ج 13، ص 387.16. همان، آية 87؛ معارف و معاريف، ج 5، ص 560.17. تفسير نمونه، ج 12، ص 510؛ اصول كافي، ج 1، ص 210.18. سوره كهف، آيه هاي 84 و 85. 1
کد سوال : 53408
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا غسل كردن رو به قبله بايد باشد؟
پاسخ : در موقع غسل كردن رو به قبله بودن لازم نيست و استحباب هم ندارد.(1) پي نوشت ها: 1. عروه الوثقي، ج 1، ص 305.
کد سوال : 53409
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مهريه و مقدار آن چقدر بايد باشد؟
پاسخ : مهريه در اصل هديه و پيشكش است كه مرد هنگام ازدواج، خود را به آن ملزم مى‏كند و در واقع نوعى اداى احترام است. قرآن به اين مسئله تصريح مى‏كند: "و مهر زنان را (به طور كامل) به عنوان يك هديه به آنان بپردازيد".(1)پس اصل مهريه يك التزام دينى و اخلاقى و مورد قبول همگانى است. اما مهريه زن چه مقدار بايد باشد؟ اين نكته نيازمند بحث گسترده‏اى است، ولى ذكر اين مسئله لازم است. آن‏ها كه از مهريه‏هاى سنگين و خارج از حد تصور و گاه غير قابل پرداخت، دفاع مى‏كنند، در حقيقت زن را كالايى براى معامله دانسته و براى او بهاى مادى قائلند، حال آن كه واقعيت چنين نيست و ازدواج هايى كه با مهريه‏هاى پايين شكل مى‏گيرد، پايدارتر از ازدواج هايى است كه پايه در تجملات و زرق و برق‏هاى دنيوى دارد؛ زيرا آنها اساس زندگى را بر امور ديگرى چون عشق و محبت بنا نهاده‏اند، نه تجملات و امور مادى. پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمود: "بهترين مهر كمترين آن است".(2)امام على (ع) فرمود: "مهر زنان را گزاف قرار ندهيد كه موجب دشمنى خواهد شد".(3)مقدار مهر، با توافق زوجين مشخص مي‌شود و در اسلام حد خاصي تعيين نشده تا كم‌تر يا بيش‌تر از آن جايز نباشد. اما بهترين مهر، مهرى است كه مطابق سنت باشد كه به چنين مهرى "مهر السنة" مى‏گويند.مهر السنه مهريه‏اى است كه مى‏گويند پيامبر اكرم (ص) براى همسران و دختران خود انتخاب مى‏كرد كه حدود پانصد درهم بود. اكنون با توجه به تورم اقتصادى برابر با چهارده سكه تمام بهار آزادى است. (4) مبنا قراردادن چنين مهرى كه ريشه در سنت پيامبر دارد، موجب بركات زيادى در زندگى مشترك خواهد شد. علاوه بر اين مقدار مهريه‏اى كه در ازدواج حضرت زهرا(س) و امام على(ع) به كار رفته، با مهر السنه همخوان بوده است.(5)پى‏نوشت‏:1 - سوره نساء (4) آيه 4.2 - كنزالعمال، ج 16، ص 320.3 - بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 100، ص 351، حديث 22.4 - ر. ك: مجله پيام زن، شماره 144، ص 38.5 - ر. ك: سيد جعفر شهيدى، زندگانى فاطمه (ع)، ص 58.
کد سوال : 53410
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دختر و پسري كه به عقد هم درآمده‌اند اما ازدواج كامل انجام نداده اند، چقدر به هم محرمند؟
پاسخ : به واسطه عقد ازدواج زن و مرد به همديگر حلال مي‌شوند.(1) بنابر اين همين كه عقد ازدواج خوانده شد، به يكديگر حلال هستند و هم? كارهاي زناشويي را مي‌توانند انجام دهند، چه مراسم جشن و عروسي را گرفته باشند و چه نگرفته باشند و هنوز نامزد باشند. پي نوشت: 1 - امام خميني، توضيح المسائل احكام ازدواج.
کد سوال : 53411
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف از ازدواج چيست؟
پاسخ : از نظر اسلام اهداف اساسي ازدواج عبارتند از:1 - رسيدن به آرامش: در نظام الهي و فرهنگ قرآني، هدف اصلي از ازدواج رسيدن به آرامش روان و آسايش خاطر، پيمودن طريق رشد، دستيابي به كمال انساني و نزديكي به ذات حق است. ترديدي نيست كه از تنهايي به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانواد? مستقل تشكيل دادن، ارضاي كشش‌هاي نفساني و غرايز طبيعي و فرزند آوري از نتايج قهري ازدواج، نيز از مهم‌ترين عوامل مؤثر در آرامش روان، آسايش فكر و جان و احساس رضامندي دروني است.(1) قرآن كريم در معرفي فلسفه ازدواج مي‌فرمايد: "و يكي (ديگر) از نشانه هاي خدا اين استكه از جنس خودتان همسراني براي شما آفريد تا در كنار آن‌ها آرامش پيدا كنيد"(2) خداوند در اين آيه و آيه 189 اعراف، ضمن آن كه حقيقت زن و مرد را يك گوهر دانسته و هيچ امتيازي از لحاظ مبدأآفرينش بين آن‌ها قايل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفي كرده است. 2 - بقاي نسل: يكي از اهداف جانبي ازدواج، فرزند آوري و بقاي نسل است.امام سجاد(ع)وجود فرزند را از سعادت هاي انسان مي داند(3). امام صادق(ع)يكي از معيارهاي مهم در انتخاب همسر را توان زاييدن فرزند بسيار معرفي مي‌كند (4). 3 - پاسخ به نداي فطرت: ازدواج پاسخي است خداپسندانه به نداي فطرت زيرا خداوند وجود انسان غريزه جنسي را قرار داده است. 4 - حفظ عفت: از هدف مهم ازدواج، حفظ پاكدامني زنان و مردان و جلوگيري از لغزش‌هاي گوناگون است، زيرا ازدواج تنها راه ارضاي طبيعي تمايل جنسي است،از اين رو پيامبر(ص) فرمود: "هر كس ازدواج كند، نيمي از دينش را حفظ كرده، پس بايد در نيم ديگر از خدا بترسد"(5)پي نوشت: 1 - غلامعلي افروز، همسران برتر تا ص 24. 2 - روم (30) آيه 21. 3 - وسائل الشيعه، ج 15 . ص 96. 4 - همان، ج 14 ، ص 33. 5 - سفينه البحار، ج 1، ص 561.
کد سوال : 53412
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا سنّي كه براي ازدواج دختران گذاشته اند كافي است؟
پاسخ : ازدواج بستگي به بلوغ و رشد جسماني دختر و پسر است، بلوغ و رشد جسمانى در دختران معمولاً با پيدايش اولين قاعدگى بين 12تا 14سالگى آغاز مى شود. اين دوره بستگى به وضع آب و هوا و نژاد و شرايط جغرافيايى دارد, مثلاًدر نقاط گرمسير زودتر (در حدود 8تا 10سالگى ) و در نقاط سردسير در حدود 16تا 18سالگى و در نقاط معتدل 12تا 13سالگى بلوغ ظاهر مى شود. اين بلوغ نوعى آمادگى براى زن شدن وباردارى است , كه غالباً همراه با بروز آثار جسمى است , از قبيل پهن شدن لگن (كفل ) و برآمدگى پستان‌ها و بزرگ شدن مهبل و روييدن مو در نقاط معين بدن كه غالباً همراه با تغييرات روحى وروانى از قبيل ميل به خود آرايى , عشوه گرى , زودرنجى و عصبانيت است . دورهء بلوغ دورهء بحرانى است و بسيارى از انحرافات و رسوايى هاى خانوادگى در اين مرحله آغاز مى شود.(1)در وصيت پيامبر اكرم (ص) به على (ع)است كه : "لا يُتْم بَعدَ احتلام ;(2) بعد از اين كه پسر يا دختر محتلم شد, ديگر بچه نيست و يتيم و بى سرپرست محسوب نمي‌شود و احتياج به قيّم ندارد" .در روايت ديگر است : "و على الصبى اذااحتلم الصيام و على المرئه اذا حاضت الصيام ;(3) بر پسر وقتى كه محتلم شد، روزه گرفتن واجب مى شود و بر دختر وقتى كه حيض بيند، روزه واجب مى شود".اميرالمؤمنين (ع) به عمر هنگامى كه مى خواست به دخترى كه بالغ نشده بود، حد جارى كند، فرمود: "أما علمت أن القلم يرفع عن ثلاثه , عن الصبّى حتّى يحتلم و عن المجنون حتّى يفيق و عن النائم حتّى يستيقظ; آيا نمى دانى كه قلم تكليف از سه طائفه برداشته شده : 1 بچه تا وقتى كه محتلم شود; 2 مجنون تا وقتى كه عاقل شود;3 انسان به خواب رفته تا وقتى كه بيدار شود".(4)در بسيارى از روايات علائم بلوغ را بر رشد جسمانى وابسته دانسته و علائم رشد جسمانى را، احتلام (جنب شدن در خواب )، حيض شدن در دختران، ظاهر شدن موى درشت در زير شكم و بالاى عورت دانسته است. اين ها علائم تكوينى هستند. اين كه بعضى روايات سنّ و سال رامطرح كرده، به جهت اين بوده است كه غالباً پسران و دختران در آن سنين داراى اين علائم تكوينى مى شوند.پس ملاك اصلى در بلوغ، احتلام و حيض و روييدن موى درشت در زير شكم و بالاى عورت است . روايات، از جهت سن و سال مختلف هستند. در برخى 15سالگى براى پسران و در برخى 13سالگى و براى دختران 9 و 10 و 13سالگى را مطرح كرده اند. بنابراين وقتى كه ملاك اصلى در بلوغ , احتلام و حيض و روييدن موى درشت باشد، ديگر در تشخيص وظيفه بين افرادى كه در مناطق مختلف زندگى مى كنند, شك و ترديدى حاصل نمى شود. دخترانى كه در مناطق گرمسير هستند, اگر اين علائم زودتر و در سنين كمتر بر آنان ظاهر شود، زودتربالغ مى شوند و در مناطق سردسير چون ديرتر آن علائم ظاهر مى گردد, ديرتر بالغ مى شوند. بلوغ در پسران به معناى مرد شدن و در دختران به معناى زن شدن است. ازدواج دختران پس از رسيدن به حدّ بلوغ و رشد جسماني كه حدوداً در نه سالگي به بعد ظهور و بروز مي‌كند، اشكال ندارد، گر چه خلاف عرف و باور اجتماعي است. پي نوشت:1 - دكتر صفدر صانعى , بهداشت ازدواج از نظر اسلام , ص 212 - وسائل الشيعه , ج 1، ص 32.3 - همان .4 - همان , ص 32.
کد سوال : 53413
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سن قانوني ازدواج چقدر است؟
پاسخ : بر اساس تبصره يك ماده 1210 قانون مدني جمهوري اسلامي سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمري و در دختر نه سال تمام قمري است. بر اساس ماده 1041 قانون مدني، نكاح پيشتر از بلوغ ممنوع است، از اين رو سن قانوني ازدواج بر اساس موازين شرعي مشخص شده است كه براي دختر نه سال تمام قمري و براي پسر پانزده سال تمام قمري مي‌باشد. ظاهراً در محاضر رسمي اگر دختر در 13 سالگي باشد، در دفتر ثبت مي‌كنند. اگر دختر كمتر از 13 سال داشته باشد، در دفتر ازدواج ثبت نمي‌كنند.