• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53384
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مي توانيم امامان را در خواب ببينيم ؟ (پ)
پاسخ : ديدن بزرگان دين در خواب، سعادت بزرگى به شمار مى آيد.البته خواب عالَم خاص خود را دارد و ديدن يا نديدن افراد و اولياى بزرگ دليل بر نقص و كمال انسان نمى شود، زيرا خواب عالمى است كه به تحليل علمى قابل تأويل و تفسير نمى باشد. انسان در امور مربوط به خواب از افعال اختيارى برخوردار نيست كه بتواند هدفى را كه مدّ نظرش است، در عالم خواب مجسّم كند. البته افرادى كه داراى روح تصفيه شده و جان و روان پاك هستند مى توانند به مقصود مورد نظر برسند.در عين حال در كتاب شريف مفاتيح الجنان، شرايط خاصى براى خواب ديدن ائمة اطهار نوشته شده است كه در صورت عمل به آن چنين توفيقى را كسب خواهند كرد.
کد سوال : 53385
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت اين كه خداوند حضرت محمد (ص) را به پيامبري برانگيخت چه بود؟
پاسخ : خداوند حكيم انسان هاي والايي را براي هدايت و راهنمايي بشر برانگيخته و آنان را حامل پيام خويش براي افراد قرار داده است. اينان پيامبرانند كه واسطه جريان فيض هدايت از سوي خداوند به بندگان مي باشند، و اين فيض از نخستين روزي كه بشر شايستگي بهره گيري از آن را يافته، از جانب خدا نازل گرديده و تا عصر پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز ادامه داشته است. در پيامبران الهي عصمت از گناه و پاكي از تمام آلودگي ها شرط است، يعني كسي شايستگي نبوت را دارد كه معصوم باشد و عصمت در انسان صفتي است كه غير از خداوند كسي قدرت تشخيص آن را ندارد، زيرا غير از خدا هيچ كس از تمام حالات و زندگي دروني و بيروني و افكار و عقايد باطني انسان با خبر نيست، تا بداند فلان شخص معصوم و پاك از تمام گناهان است يا نه؟ فقط خدا عالم بر همه چيز است، از اين رو انتخاب پيامبر از بين انسان ها با خدا است "الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند آگاه تر است كه رسالت خود را براي چه كسي قرار دهد". (1)انتخاب پيامبر مثل انتخاب رئيس جمهوري يا نماينده مجلس نيست كه مردم بتوانند آنان را انتخاب نمايند. پيامبر را خدا بر مي گزيند و به مردم معرفي مي كند. پيامبر اسلام نيز از اين قانون مستثني نيست.در عصر رسالت پيامبر اسلام (ص) زمان آن رسيد كه آخرين پيامبر براي هدايت بشر برانگيخته گردد تا آنان كه مايلند راه سعادت را بپيمايند، سر در گم نمانند و در منجلاب بدبختي غوطه ور نگردند، در اين وقت بود كه خداوند مهربان حضرت محمد (ص) را به خاطر دارا بودن شرايط پيامبري از جمله معصوم بودن از گناه و خطا به پيامبري برانگيخت.پس از طرفي در زمان پيامبري حضرت محمد (ص) لازم بود پيامبري مبعوث گردد و از سوي ديگر هيچ كس جز حضرت محمد(ص) شايستگي پيامبر شدن را نداشته. خداوند حضرت را به پيامبري مبعوث فرمود.پي نوشت ها : 1 - انعام (6) آيه 124.
کد سوال : 53386
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر خدا عادل است، پس چرا نعمت هايش را به طورمساوي بين همه تقسيم نكرده است؟
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمى‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آن‏ها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسان‏ها از اين تكاليف غفلت مى‏كنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت.اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد.2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كره باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب آن خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند".(1) بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2) ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است."براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.خداوند مى‏فرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.3- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمى‏شود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشت‏ها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.2. زخرف (43) آيه 31.3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آيه 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آيه 27.7. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53387
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر پيامبران و ائمه اطهار وسيلة ارتباط انسان با خدا هستند و از اين رو مورد توسل قرار مي گيرند، چرا خدا آنان را وسيله قرار داده است؟
پاسخ : وسيله به معني تقرب جستن و يا چيزي كه باعث نزديكي به ديگري از روي علاقه و رغبت مي شود است . (1) خداوند به مقتضاي لطف و رحمت بيانتهاي خويش، اسباب هدايت مردم را فراهم كرده است كه يكي از آن ها فرستادن پيامبران و نزول كتب آسماني و راهنمايي رهبران ديني است. هر چند خداوند مي تواند بدون واسطه، فيض خود را به موجودات برساند، ولي سنت الهي بر اين تعلق گرفته كه جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد و فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا كند. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايد: "ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛ (2) خداوند امور و اشيا را از طريق علل و سببش جاري مي سازد". بر اين اساس انسان در همه كارهاي زندگي به اسباب و وسايل توسل مي جويد. خداوند براي اعطاي فيض خويش ، راه ها و اسبابي را مشخص كرده است، مانند نماز ، روزه ، نيكي به يتيم ، خدمت به مردم و غيره. از جمله اسباب و عوامل، نزول فيض و رحمت الهي ، وجود انسان هاي به حق رسيده (امامان و پيامبران) هستند.امام علي (ع) در روايتي وسائلي ذكر كرده كه براي نزديك شدن انسان به خدا مي توان از آنها بهره جست، مانند ايمان به خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا و كلمه اخلاص (لا اله الا الله) و نماز و زكات و روزه و حج و عمره و صله رحم و انفاق و كارهاي نيك.(3) همان طوري كه امور برشمرده ، وسيله نزديكي به خداوند هستند، استمداد از ارواح مطهر پيامبران و اولياي الهي نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در قرآن و روايات بدان اشاره شده است. قرآن مجيد مي فرمايد:"وابتغوا اليه الوسيله؛ به سوي او وسيله به دست آوريد". (4) پيامبر اكرم (ص) در مورد شيوه توسل فرمود: "اللهم انّي أسألك و أتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة".(5) بنابراين توسل ، لازمة زندگي انسان در جهان هستي است كه بر آن قانون اسباب و عوامل حكمفرما است.در اين ميان ، پيامبران و امامان به جهت نزديكي و قرب به خداوند، نيز به خاطر اين كه صفات الهي در آنان به گونة كامل تر از ديگر موجودات تجلي يافته است ، مورد توسل قرار مي گيرند. اينان تجلي گاه صفات خداوندند، يعني همان گونه كه خداوند رحمان و رحيم و جبار و سميع و عليم است، در حد نازل تر، صفات و اسماي الهي در اين انسان هاي به خدا پيوسته و تجلي يافته است. پس شايسته ترين افراد براي توسل و شفاعت و رسيدن به خداوند اين انسان ها هستند.انسان با توسل به پيامبران و امامان، به مرتبه نازل وجود الهي تمسك و توسل يافته است. البته در اين زمينه بحث عرفاني خاصي وجود دارد كه مفصل است و فرصتي ديگر مي طلبد.پي نوشت ها : 1 - تفسير نمونه، ج4، ص 464.2 - كافي،چ1، ص 183.3 - نهج البلاغه ، خطبه 109 ، فيض الاسلام.4 - مائده (5) آيه 35.5 - سنن ابن ماجه، ج1، ص 441.
کد سوال : 53388
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پدري كه فوت مي كند، اگر اعمال واجبي داشته كه انجام نداده باشد، آيا درست است پسر ارشدش وظيفه دارد اعمال او را انجام دهد؟ چرا فقط پسر بزرگتر؟
پاسخ : از جمله احكام اسلامي آن است كه اگر پدر (و به فتواي بعضي از مراجع پدر و مادر) برعهده شان نماز يا روزه مانده باشد، بعد از مرگشان وجوب اداي آن برعهدة پسر بزرگ تر قرار مي گيرد؛ (1) البته پسر بزرگ مي تواند براي اين كار از كس ديگر نيز استفاده كند، حال با دادن پول يا غير آن . (2)علت آن است كه فرزند بزرگ تر سزاوارتر به ارث است.(3)شايد مقصود از اولويت اين باشد كه تقسيم ارث از پسر بزرگ تر شروع شود و اين نوعي احترام و بزرگداشت او است.و يا اين كه فرزند بزرگ تر علاوه بر اولويت به ارث، مسؤليت بيشتري نسبت به ميت و ديگر اعضاي باقي ماندة خانواده دارد.در برخي از روايات اشاره شده: علت آن است كه "حبوه" ميت به پسر بزرگ تر تعلق مي گيرد. "حبوه" وسايل شخصي ميت مانند قرآن ، انگشتر ، شمشير (در سابق) و لباس هاي ميت است.پي نوشت ها : 1 - توضيح المسائل مراجع، ج1، ص 789، مسئله 1390 .2 - همان، ج2، ص 612 ، مسئلة 2780.3 - وسائل الشيعه ، ج4، ص 241، باب 23، مسئله 6 و 5.
کد سوال : 53389
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر پاسور به قمار كشيده نشود و فقط به عنوان بازي مطرح شود، حرام است؟
پاسخ : مبناي حرمت انواع بازي ها دو چيز است: 1 - ابزار قمار بودن،2 - برد و باخت.در صورت اوّل اگر ثابت شود، وسيله بازي ، جزء وسايل قمار است، يعني از اوّل كه اين وسيله ايجاد شد، براي قمار بوده و الان نيز به عنوان ابزار قمار شناخته مي شود، بازي با آن حرام است، چه برد و باخت باشد و چه نباشد. علت اين حكم رواياتي است كه در اين موارد ذكر شده است.در صورت دوم، بازي فوتبال يا بازي هاي كامپيوتري، با شرط برد و باخت و قمار، حرام محسوب مي شوند.بنابراين اگر پاسور، وسيله قمار شمرده شود، بازي با آن در هر صورت حرام است.اما معمولا پاسورهايي كه براي بچه ها درست شده و جهت سر گرمي و بازي آنها است، وسيله قمار محسوب نمي شود و بازي با آن بدون برد و باخت اشكال ندارد.در صورتي كه پاسور پيشتر به عنوان ابزار قمار محسوب مي شده، ولي امروزه ديگر از حالت قمار بودن خارج شده (مانند شطرنج) بازي با آن اشكال ندارد.
کد سوال : 53390
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه دين اسلام حق است، جر همه قدرت هاي جهان در دست غير مسلمانان است؟
پاسخ : اين كه يك دين حق باشد، تلازمي با اين مطلب ندارد كه حتما داراي حكومت بوده يا در زمره قدرت هاي جهاني باشد يا قدرت هاي جهان پيرو آن باشند. پس سؤال شما دربارة تلازم و همبستگي است كه در عالم واقع وجود ندارد و از اين رو قابل پاسخ نيست. اگر سؤال كنيد كه چرا اكثر مردم با اين كه حق را مي شناسند، در عمل از آن رويگردان بوده والترامي بدان ندارند مي گوييم : با اين كه فطرت انسان ذاتا حقيقت جو است، ولي بر اثر غلبه دنيا گرايي و انواع غفلت ها و نيز بر اثر گرفتاري آدمي در دام هاي هوي و هوس، اين فطرت به فراموشي سپرده مي شود و حس حقيقت جويي در انسان به خاموشي مي گرايد.متأسفانه امروزه بشر به قدري در منجلاب گمراهي فرو رفته است كه كمتر نشاني از حقيقت مي توان در او يافت و اديان ابراهيمي به جز نام چيز ديگر از آن ها بر جان نمانده است.دنيا پر از مسيحي و مسلمان و پيروان موسي كليم الله و ... است ولي تعداد واقعي ايمان آورندگان و كساني كه پيرو واقعي پيامبران بزرگ باشند، اندك اند. بنابراين گمان نكنيد دنيا اگر در دست مسلمانان نيست، در دست غير مسلمانان ( آن هم دردست پيروان واقعي اديان ابراهيمي) است، بلكه دنيا در دست دنيا گرايان و ناباوران و بي دينان است.البته به نظر مي رسد اين خاصيت دنيا باشد و همواره بايد تعداد مؤمنان از بي ايمانان كمتر باشد. در روايتي از امام صادق (ع) خطاب به "زرارة بن اعين" مي خوانيم : "اي زراره مردم دنيا بر شش دسته اند : گروهي بسان شيرند، برخي گرگ ، بعضي روباه، گروهي سگ، برخي خوك و گروهي بسان گوسفندانند".آن گاه امام در توضيح هر يك از اين سمبل ها مي فرمايند:"اما شير ؛پادشاهانندكه دو دست دارند هميشه غالب باشند و هرگز مغلوب نگردند.اما گرگ ، بازرگانان و تجارند كه وقتي مي خواهد چيزي بخرند، آن را تمام و كمال دريافت مي كنند، ولي وقتي بخواهند بفروشند، از آن كم مي گذارند.اما روباه؛ آنان علماي دينند كه دينشان را به دنيايشان مي فروخته اند و از اين راه ارتزاق مي كنند.اما سگ؛ آن ها مردماني هستند كه ديگران از دست و زبانشان در امان نيستند، ياوه گو، بددهن، فحّاش و بي آبرويند.اما خوك؛ فاسدان هستند كه خود را به انواع و اقسام شكل ها در مي آورند تا مردم را فريب دهند و به فحشا كشانند.اما گوسفند؛ مؤمنان هستند كه ميان اين پنج گروه زندگي مي كنند. گروهي كه گوشتشان دريده شده و استخوانشان در هم شكسته است. حال اي زراره، خود انصاف ده كه مؤمن ميان شيران و گرگان و سگان و خوكان و روبهان چگونه مي تواند زيست كند؟!".(1)از اين روايت مي توان دانست كه مؤمنان همواره اندك بوده و گرفتار بي ايمانان مي باشند، در نتيجه جاي تعجب نيست اگر قدرت هاي جهاني در دست غير مؤمنان و بي ايمانان باشد.در ضمن پاسخي براي پرسش ديگر نوشته شده كه متناسب با سؤال شما است، آن را نيز مطالعه فرماييد.خداوند جهان هستى را بر اساس سنّت هايى آفريده و بر اساس سنّت‏ها و قوانين الهى، جهان هستى و از جمله انسان‏ها اداره مى‏شوند. اين سنّت‏ها همان گونه كه خداوند در قرآن فرموده است، قابل تغيير و تبديل نيست.يكى از سنت‏هاى الهى براى جامعه انسانى آن است كه: "خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمى‏دهد، مگر آن كه سرنوشت خويش را تغيير دهند".(2) بر اساس اين سنت الهى، انسان‏هاى نيك كردار و پيروان اديان الهى اگر بخواهند مغلوب ستمگران واقع نشوند و حاكمان زمين بوده و زير سلطه انسان‏هاى نابكار قرار نگيرند، بايد خود بخواهند و پس از خواستن و اراده، گام‏هاى عملى براى رسيدن به اين هدف را بردارند و شرايط رسيدن به آن را فراهم كرده و موانع را از بين ببرند. بايد دست از ضعف و سستى و تن به ستم دادن برداشته و هر آنچه را كه براى رسيدن به مقصود و دست يافتن به حاكميت لازم است، فراهم آورند. اين جهان آن گونه آفريده شده كه اگر زمانى تمام شرايط و علت يك چيز فراهم آمده و موانع آن برداشته شده باشد، معلول پديد خواهد آمد. خداوند اين سنّت را تغيير و تبديل نمى‏كند. حال اگر انسان‏هاى شايسته و درستكار در اقليّت قرار داشته باشند و يا بسيارى از آن‏ها سلطه حاكمان نابكار را پذيرفته باشند و يا اگر نپذيرفته‏اند، كارى براى رفع آن انجام ندهند، نخواهند توانست بر جايگاه حكومت و سلطه قرار گرفته و كافران و نابكاران را مغلوب كنند. اگر در برهه‏اى كوتاه مانند زمان صدر اسلام و دوره‏اى ديگر پيروان اديان الهى و انسان‏هاى درستكار بر قدرت و حكمرانى دست يافتند، براى آن بود كه مقدّمات و شرايط لازم فراهم شده بود، نه آن كه خداوند سنت خويش در جامعه انسان‏ها را تغيير داده و از راه اعجاز و يا به طور مستقيم، دست به تغيير و تبديل زده باشد.در ضمن بايد توجه داشت كه پيرو اديان الهى بودن، دليل بر درستكار بودن انسان و يا شايستگى او نيست. چه بسا بسيارى از انسان‏ها هنگامى كه پيشرفت دين و پيروان اديان را ديده‏اند، به سوى دين گرايش يافته و با حربه دين و ديندارى به خواسته‏هاى ناشايست خود دست يافته‏اند؛ يعنى اگر چه حتى در برخى برهه‏هاى تاريخ، ظاهراً تسلّط و حكومت با پيروان اديان بوده و حاكمان انسان‏هاى ديندار بوده‏اند، اما حكومت به معناى تسلّط و حكومت دين و عدالت و درستكارى نبوده است. در عين حال به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه مغلوب بودن دينداران و انسان‏هاى درستكار در بسيارى از برهه‏هاى تاريخ به معناى مغلوبيت حقيقت دين نيست كه ضعفى در دين باشد، بلكه مشكل از دينداران است كه به حقيقت آموزه‏هاى دين (كه آن‏ها را به درستكارى و عدالت و نفى سلطه) خوانده، آن گونه كه بايد عمل نكرده‏اند. حتى مى‏توان گفت پيام‏هاى اسامى اديان بزرگ هميشه غالب و جاودانه بوده است. بعد از هزاران سال هنوز مى‏بينيم كه اين پيام‏ها ميان انسان‏ها زنده و جاودان است. جالب آن كه انسان‏هاى نابكار براى حكومت و تسلّط بر انسان‏ها، هيچگاه چهره واقعى خود را نشان نداده و سعى نموده‏اند در لباس درستى و درستكارى و عدالت، بر انسان‏ها حكومت نمايند. اين خود نشانه جاودان بودن دين و پيام‏هاى الهى است كه حتى نابكاران براى استمرار حكومت خويش از آن‏ها بهره مى‏برند.از طرف ديگر اگر خداوند مى‏خواست پيامبران و انسان‏هاى شايسته تنها به حكومت و حكمرانى دست يابند و بر كافران و ستمگران تسلّط يابند، راه يافتن انسان‏ها به سوى دين و گرايش آن‏ها به دين و پيامبران الهى باشد با خلوص نيت صورت نمى‏گرفت، يعنى چون مى‏ديدند در هر حال پيامبران و انسان‏هاى برگزيده الهى به حكومت و سلطه دست مى‏يابند، آن‏ها با انگيزه‏هاى مادى به سوى دين روى مى‏آوردند و هدف پيامبران كه هدايت انسان‏ها به سوى خداوند و رساندن بشر به سوى كمال و سعادت با پذيرش آگاهانه و خالصانه دين الهى بود، تحقق نمى‏يافت.اميرمؤمنان در يكى از بخش‏هاى خطبه قاصعه مى‏فرمايد: "اگر خداوند اراده مى‏فرمود، به هنگام بعثت پيامبران، درهاى گنج‏ها و معدن‏هاى جواهرات و باغ‏هاى سرسبز را روى پيامبران مى‏گشود و پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان به حركت در مى‏آورد، اما اگر اين كار را مى‏كرد، آزمايش از ميان مى‏رفت و پاداش و عذاب بى اثر مى‏شد و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان شده گان لازم نمى‏شد و ايمان آورندگان ثواب نيكوكاران را نمى‏يافتند و واژه‏هاى (ايمان، كفر، خوب، بد و...) معانى خود را از دست مى‏داد... .اگر پيامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند كه مخالفت با آنان امكان نداشت... مستكبران در برابرشان سر فرود مى‏آوردند و تظاهر به ايمان مى‏كردند، از روى ترس يا علاقه‏اى كه به ماديات داشتند. در آن صورت، نيت‏هاى خالص يافت نمى‏شد و اهداف غير الهى در ايمانشان راه مى‏يافت و با انگيزه‏هاى گوناگون (غير الهى و خالص) به سوى نيكى‏ها مى‏شتافتند".(3)پى نوشت‏ها: 1 - اين روايت را مرحوم شيخ صدوق در كتاب خصال، باب السة نقل كرده است.2. انفال(8) آيه 53.3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 192، ص 389 - 387. 101
کد سوال : 53391
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت خاتميت پيامبر اسلام چيست؟ با توجه به اين كه مردم نياز به راهنمايي دارند؟
پاسخ : علل خاتميت اسلام عبارتند از : 1 - از حكمت هاي بعثت پيامبر جديد، حفظ و صيانت محتواي دعوت پيامبر قبلي، از تحريف و نابودي است اما از آن جا كه خداوند، خود نگاهباني قرآن را از تحريف ضمانت كرده است (چنان كه فرموده: ‌نا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل كرده ايم و نگهبان آن خواهيم بود و...)(1)ديگر نياز به پيامبر جديد نيست. 2 - اديان گذشته كامل نبودند و مردم به پيامبر جديد نياز داشته اند تا همخوان با شرايط آنان، شريعت كامل تري را عرضه كند اما قرآن كريم اين عامل را نيز در اسلام منتفي مي داند، چون دين كامل است و تمام آن چه را كه آيندگان بدان نيازمندند، آورده است.3 - يكي از موجبات ظهور پيامبر جديد، لزوم تبيين و تفصيل شريعت و استمرار ارتباط بين حجت خدا و مردم است كه اين مسئله در اسلام ، از سوي پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمين مي گردد.(2) البته خاتميت به معناي عدم نياز به دين و آيين جديد است كه برخي متأسفانه خاتميت را به ختم شريعت و دين معنا كرده اند، موضوع هدايت و رهبري مسئله ديگري است كه انسان هيچ وقت از آن بي نياز نخواهد بود، از اين رو از نظر شيعه، امامت ادامه نبوت است و پيشوايان دين، وظيفه هدايت و راهنمايي مردم را برعهده دارند.امامان هر چند مقام نبوت ندارند و به آنان وحي نمي شود، اما با عالم غيب مرتبط اند و حقايق الهي به آن ها الهام مي گردد. سلسله امامت تا روز قيامت تداوم خواهد يافت تا آن جا كه اگر تنها دو نفر روي زمين زنده بمانند، يكي از آنان حجت خداوند خواهد بود. به پيوست جزوه اي ضميمه شده است. آن را نيز مطالعه فرماييد.پي نوشت ها :1 - حجر (15) آيه 9.2 - محمد تقي مصباح يزدي ، راهنماشناسي ، ص 188 - 184 ، با تلخيص.
کد سوال : 53392
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند انسان هايي را به وجود آورده كه ظالم و گناهكار باشند؟
پاسخ : ‌ هدف خدا از خلقت انسان اين نبود كه انسان روى زمين ظلم و فساد بكند،‌ بلكه هدفش عبادت و پرستش و اطاعت از دستور خدا بود، تا انسان در ساية اطاعت و پرستش، به كمالات بالا دست يابد و به قُرب الهي برسد: "ما خلقت الجن و الاءنس الاّ ليعبدون؛ جن و انس را نيافريديم مگر براى اين كه عبادت و پرستش خدا بكنند".[1]از طرفى چون انسان داراى غرائز مختلف است كه تمامى غرائز براى زندگى كردن و به تعالي رسيدن لازم است، ولى گاهى در اثر خودسرى ها و طغيان ها به بيراهه مى رود و از آن چه كه خداوند در وجود انسان، خوب و لازم آفريده،‌ سوء استفاده مى كند، در نتيجه ظلم و فساد ايجاد مى شود.فرشتگان همين سؤال را از خدا پرسيدند، وقتى خدا به ملائكه فرمود: مى خواهم در زمين جانشين بيآفرينم؛[2] ملائكه گفتند: آيا مى خواهى كسانى را خلق كنى كه روى زمين فساد مى كنند و همديگر را مى كشند. ما تو را تسبيح مى گوييم و تقديس مى كنيم. خداوند در پاسخ فرمود: چيزهايى مى دانم كه نمى دانيد. خدا موجودى آفريد كه گُل سر سبد عالَم هستى محسوب مى شود، به خاطر زمينه هايى كه در وجود او نهاد. و آية "و علّم آدم الاسماءَ كلّها؛ خداوند به آدم تمامى اسما را آموخت"، شايد به اين معنا باشد كه خداوند زمينة رشد و تكامل را در وجود انسان قرار داد. وى با اين زمينه مى تواند به حقايقى از عالَم دست يابد كه حتي فرشتگان از آن اظهار عجز نموده اند. بشر امروز توانسته است در اثر علم و آگاهى و تجربه به مراحلى برسد كه هيچ موجود ديگري اين قدرت را ندارد. بنابراين خلقت آدم با دارا بودن زمينه هاى كمال و ترقّى بسيار عالي و بر جسته است ، گرچه برخى انسان ها از اين زمينه ها سوء استفاده مى كنند، امّا سوء استفاده دليل نمى شود كه خدا از اصل خلقت آن ها خوددارى كند، همان طورى كه خداوند درختان را آفريد كه فوائد بسيار دارد، امّا گاهى در اثر آتش سوزى باعث تخريب محيط زيست مى شود. همين طور دريا و آب كه بسيار خوب است گرچه گاهى عامل فساد مى شود.[3]گذشته از اين كه خداوند كسى را خلق نكرد تا او را به جهنم ببرد، بلكه انسان‏ها را بدين منظور آفريد كه به بهشت بروند.خدا در قرآن مى‏فرمايد: "من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند (و بدين وسيله به بهشت وارد شوند)".(4) پس فلسفه آفرينش بشر اين است كه خدا را پرستش كرده و به قرب الهى رسيده و به بهشت پر از ناز و نعمت بار يابد، ليكن بهشت رفتن بايد با اختيار باشد و به اصطلاح دادنى نيست كه به هر كس بدهند، بلكه كسب كردنى است كه با اختيار و داشتن اعتقادات صحيح و اعمال صالحه بايد به دست آورده شود. قرآن مى‏فرمايد: "به عصر سوگند! همه انسان‏ها در زيان‏اند و بازنده زندگى هستند، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند".(5)اما اين كه چرا با وجود علم الهى به گناه كار بودن آن‏ها، آفريده شده‏اند، بايد گفت: هنگامى كه يك نوعى آفريده مى‏شودكه افراد نوع استعداد رسيدن به سعادت و شقاوت در وجودشان هست و در وجود آن‏ها اختيار قرار داده شده كه هر كدام را انتخاب كنند. طبيعى است كه برخى افراد راه بدبختى و گناه و ظلم را انتخاب نموده و برخى ديگر راه سعادت را.اگر قرار بود همه سعادتمند شوند، عنصر اختيار و انتخاب خوب و بد معنا نداشت و خوب و بد شناخته نمى‏شدند، زيرا خوبى در مقابل بدى معنا مى‏يابد. اگر حق انتخاب بدى و پليدى و كفر نباشد، خوبى و ايمان نيز انتخابى نخواهد بود. اين مسئله با سرشت انسان كه براى هدايت و سعادت اختيارى آفريده شده است، منافات دارد. كافران نيز مى‏توانستند ايمان بياورند. در انتخاب و اختيار آنها بود كه كفر را برگزينند يا ايمان را اما آن‏ها كفر را انتخاب كردند!خداوند چون فياض و بخشنده مطلق است و سرچشمه فيض همواره در جوشش است، همه انسان‏ها را به وجود مى‏آورد و راه هدايت را (عقل و پيامبران و كتاب‏هاى آسمانى) در اختيارشان قرار مى‏دهد تا همه بتوانند از رحمت پروردگارشان بهره‏مند گردند. اگر كسى نخواست و خود را از قافله سعادتمندان جدا نمود، به خودش مربوط است، نه به كس ديگر.پاورقي:1- ذاريات (51) آية‌ 56.2- بقره (2) آية 30. 3- تفسير نمونه،‌ ج 22،‌ ص 392 و ج 1، ص 178، باتلخيص 4- ذاريات (51) آية‌ 56 5- عصر (103) آيات 3-1
کد سوال : 53393
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا همه پيامبران كه از طرف خدا فرستاده شده اند مرد هستند؟
پاسخ : پيامبرى و رسالت و نبوت تشريعى يك كار اجرايى است،‌ و رهبرى جامعه، بيان حلال و حرام، واجب و مستحب، مكروه و مباح به عهده پيامبر الهى مى باشد. از آن جايى كه ايفاى اين مسئوليت ها تماس مستقيم و مداوم را مى طلبد، تحمّل اين وظيفه به عهده مرد گذاشته شده است. قرآن مى فرمايد: "ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحى إليهم؛ قبل از تو (اى پيامبر) هيچ كس را جز مردان به عنوان رسول نفرستاديم و به آن وحى كرديم".[1]اصولاً مجموعه روح وجسم زنان به گونه اى است كه پذيراى مسئوليت هاى سنگين و اجرايى مهم نمى باشد. از اين رو نه تنها در دنياى قديم بلكه در عصر حاضر كه به اصطلاح عصر تمدن و احياى حقوق زنان است نيز زنان در كارهاى اجراى مهم و پست هاى كليدى قرار نمى گيرند. بررسى كنيد و ببينيد در كل كشورهاى جهان چند نفر زن رئيس جمهور و يا وزيرند و يا در پست هاى مهم ديگر قرار دارند و يا مثلاً چند تن رانندة‌ ماشين هاى سنگين هستند.از ديدگاه اسلام پيامبر نشدن زنان و وظايف ديگرى كه از زنان برداشته شده است فقط به خاطر ويژگى هاى جسمى و روحى آنان است، و اين از ارزش و مقام معنوى زنان نمى كاهد، زيرا از منظر وحى الهي، هيچ انسانى بر ديگرى مزيت و برترى ندارد، مگر از طريق كمالات معنوي، و ملاك مزيت و برتري، تقوا و پرهيزكارى در همة شئون زندگى است. قرآن مى فرمايد: "يا أيها النّاس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلنا كم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقاكم؛ ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را دسته ها و قبيله هاى گوناگون قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شما است".[2]بر اين اساس زن نيز مي تواند به مقامي دست يابد كه خداوند به او وحي نمايد مانند مادر حضرت موسي و حضرت مريم.خداوند در جاى ديگرمي فرمايد: "هر كس كار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى داريم و پاداش آن ها به بهترين اعمالى كه انجام مى دادند خواهيم داد".[3]به همين خاطر در كنار مردان بزرگ تاريخ اسلامچهره زني را مي بينيم كه در موفقيت و پيشرفت او تاثير داشته است.پس مرد و زن در معيارهاى الهى همتاى هم هستند و هر يك تلاش كند به كمال واقعى كه قرب پروردگار جهان و وصول به بهشت برين است نايل خواهد شد. واگذار نكردن وظيفة پيامبري، يا مرجعيت به عهدة زن، بار و مسئوليتى را از دوش او برداشتن است، نه كاستن مقام معنوى او.پاورقي -1] يوسف(12) آية 109. [2] حجرات (39) آية 13. 3] نحل (16) آية‌97.