• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 53074
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تاريخ و محل ولادت و مدّت امامت و تعداد فرزندان امام على 7را مرقوم بفرماييد.
پاسخ : على 7در 13رجب , 30سال بعد از عام الفيل در خانهء خدا (كعبه ) به دنيا آمد.مادر او فاطمهء بنت اسد, فرزند هاشم است . او از زنانى است كه به پيامبر ايمان آورد و پيش از بعثت از آيين ابراهيم پيروى مى نمود. او زن پاكدامنى بود كه هنگام درد زايمان رو به خانهء كعبه آورد و خورد را به ديوار كعبه نزديك ساخت و گفت : خداوندا! به تو و پيامبران و كتاب هايى كه از طرف تو نازل شده , ايمان دارم . پروردگارا! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت و به حق كودكى كه در رحم دارم , تولّد اين كودك را براى من آسان بفرما!لحظه اى نگذشت كه به طور معجزه آسايى ديوار خانهء كعبه شكافته شد و او وارد خانه شد و در آن جا وضع حمل كرد.اين يك فضيلت بزرگ براى آن مادر و فرزند محسوب مى شود.حاكم نيشابورى مى گويد: (1)آلوسىِ بغدادى , صاحب تفسير معروف مى نويسد: تولد على 7در كعبه , در ميان ملل جهان , معروف و مشهوراست و تا كنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است .(2)مدت امامت حضرت را 30سال يا 32سال نقل كرده اند. چون آن حضرت در سال 40هجرى در مسجد كوفه به شهادت رسيد, 33سال با پيامبر6بود و 30سال بعد از وفات پيامبر زنده بود و در پنج سال آخر عمرش به حكومت رسيد. سن حضرت را هنگام شهادت 63يا 65سال نقل كرده اند. فرزندان پسر حضرت : حسن , حسين ,محسن , محمد بن حنفيه , عباس , عبدالله , جعفر, محمد, عبيدالله , عون , يحيى , محمد اصغر, عثمان , عباس اصغر,جعفر, عمر أطرف , و عمر اصغرند.دختران آن حضرت : زينب , ام كلثوم (رقيه ), زينب صغرى , رمله , ميمونه , رقيهء صغرى , ام هانى , نفيسه , فاطمه ءصغرى , أمامه , خديجه , رقيهء صغرى , رملهء صغرى , حمامه , ام كرام , ام سلمه و ام كلثوم مى باشند, كه مجموعاً 37نفرمى باشند.(3) به قول شيخ مفيد تعداد فرزندان حضرت 27تن مى باشند.(4)(پـاورقى 1.مستدرك حاكم , ج 3 ص 483 منقول از جعفر سبحانى , پژوهشى عميق از زندگانى على 7 ص 20(پـاورقى 2.پژوهشى عميق از زندگانى على 7 ص 20(پـاورقى 3.حسين عمادزاده , زندگاننى چهارده معصوم , ص 468(پـاورقى 4.شيخ عباس قمى , منتهى الآمال , ج 1 ص 186
کد سوال : 53075
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خنديدن و شوخى كردن و خوردن خوراكى (تخمه) در شب‏هاى ماه‏هاى محرم و صفر اشكال دارد؟
پاسخ : خنديدن و شوخى كردن و خوردن تخمه و يا ديدار با اقوام و بستگان در شب‏هاى محرم و صفر (به جز شب عاشورا) به صورت متعارف اشكال ندارد. در شب عاشورا پيروان حضرت امام حسين عليه‏السلام سزاوار است طبق حديث شريف رفتار كنند كه فرمود:"يحزنون لحزننا؛ شيعيان ما كسانى هستند كه در غم و اندوه ما غمگين هستند". از اين رو در آن شب پسنديده است از اين گونه كارها پرهيز نمايند و در مجالس عزا و سوگوارى حضرت شركت جويند، زيرا عزادارى براى حضرت طبق فتواى علما و انديشمندان علوم اسلامى از بهترين اعمال براى نزديكى به خدا است.
کد سوال : 53076
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خوردن ميوه از شاخه‏هاى رو به كوچه‏ى باغى كه نمى‏دانيم صاحب آن راضى است، چگونه است؟
پاسخ : پاسخ مسئله فوق بين مراجع تقليد اختلافى است. برخى از جمله امام خمينى خوردن آن را جايز مى‏دانند. ايشان مى‏فرمايد: "اگر درخت ميوه "سر راه" رهگذر قرار داشته باشد، مى‏تواند در حال عبور از خيابان، از ميوه آن درخت براى خوردن در همان جا استفاده كند، به شرط آنكه از حدّ سيرى و احتياج تجاوزنكند". از جمله كسانى كه جايز نمى‏دانند آيةالله فاضل است كه مى‏فرمايد: "حق الماره "حق العبور" را(1)تجويز نمى‏كنم. لذا مصرف آنها جايز نيست مگر در مواردى كه احراز شود مالك از آنها اعراض كرده است". (2)بنابراين بايد ديد مرجع تقليد حضرت عالى كيست تا طبق آن عمل كنيد. {1 - امام خمينى، استفتائات، ج 2، ص 11، 5، س 19. P}{2 - آية الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 385، س 1376. P}
کد سوال : 53077
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نماز آيات در چه مواردى به جز ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى واجب مى‏شود؟
پاسخ : براى چند چيز نماز آيات بر مكلّف واجب مى‏شود: زلزله، خورشيد گرفتگى، ماه گرفتگى، رعد و برق ترسناك و بادهاى سياه و سرخ بوزد (در صورتى كه بيشتر مردم بترسند) نيز تاريكى شديد در روز و آتشى كه از آسمان‏پديدار شود. هم چنين حوادث زمينى مانند فرورفتن آب دريا، ريزش كوه، فرورفتن و شكافتن زمين،(1)صيحه و صداى ترسناك زمينى يا آسمانى كه موجب ترس اكثر مردم گردد، كه به اتفاق مراجع تقليد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات خوانده شود. بنابراين به جز ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى براى موارد مزبور نيز نماز(2)آيات واجب مى‏شود. {1 - امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 191. P}{2 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 841. P}
کد سوال : 53078
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى‏توان فردى را از كارهاى حرام نهى كرد؟ اين مورد را براى فردى كه امر به معروف و نهى از منكر در او هيچ اثرى ندارد، بيان كنيد.
پاسخ : به نظر مى‏رسد كه سؤال قدرى تناقض داشته باشد، زيرا اگر شيوه امر به معروف در كسى اثرى نداشته باشد، پس نمى‏توان به هيچ طريقى او را از عمل ناپسند و كارهاى حرام بازداشت، اما شايد در مورد چنين شخصى شيوه صحيح امر به معروف و نهى از منكر به كار نمى‏رود. در بيشتر اوقات چون توصيه و نصيحت‏هاى ما، آگاهانه و از روى اصول تربيتى انجام نمى‏گيرد، نتيجه مطلوبى به دست نمى‏دهد. از اين رو به طور اجمال شيوه‏هاى برخورد با افراد خطاكار خدمتتان پيشنهاد مى‏شود :اول: دادن شخصيت؛ در برخورد با يك فرد خطاكار نبايد از طريق توهين به شخصيت وى لطمه وارد ساخت. به عنوان مثال: مدير دبيرستان وقتى بخواهد دانش آموزى را در مورد لغزشى كه انجام داده، نصيحت كند و او را باز دارد، شايسته است در دفتر كار خود بدون اطلاع ديگران اين كار را انجام دهد. اين نوع برخورد اثر زيادى دارد. اصولاً هر چه قدر بتوان با خطاكار برخورد ملايم و مؤدبانه و مخفيانه داشته باشيم، شخصيت او رالكه دار نكرده‏ايم ،زيرا طبيعت بشر به گونه‏اى است كه اگر شخصيتش مورد اهانت و توهين قرار گيرد، واكنش نشان مى‏دهد. دوم: جلب اعتماد؛ امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: "قلوب الرجال وحشية فمن تألفها، اقبلت عليه؛ دل‏هاى‏ (1)مردم وحشى است، پس هر كسى كه دل‏ها را جذب كند، به او روى خواهند آورد". امام على به ما روش معاشرت را ياد مى‏دهد. منظور حضرت اين است كه دل‏هاى انسان‏ها نسبت به يكديگر متمايز است. اگر كسى در جذب آنها مهارت داشته باشد، به آن شخص روى آورده و او را پذيرا مى‏شوند، به همين جهت پس از جلب اعتماد مى‏تواند در آنها نفوذ كرد. يكى از راه‏هاى جلب، احسان و محبت است. در حديث است: "الأنسان عبيدالأحسان" طبيعت آدمى به گونه‏اى است كه در برابر نيكى‏ها فروتنى نشان (2)مى‏دهد. وقتى خضوع پيدا كرد و اعتمادش جلب شد، آن موقع مى‏توان او را ارشاد كرد. البته او خواهد پذيرفت، ولى متأسفانه ما دل افراد را با عمل و محبت جذب نمى‏كنيم. حتى رسول اكرم صلى الله وعليه وآله اگر اعتماد مردم را به خود جلب نمى‏كردند و در زندگى آن صداقت و امانت دارى را نداشتند، مردم هيچ گاه سخنان ايشان را با جان دل گوش نمى‏دادند و انسان‏ها را نمى‏توانست چنين پاك و شجاع تربيت نمايد. سوم: باز زبان طرف و به اندازه فهم مخاطب؛ قرآن مجيد درباره شيوه برخورد مى‏فرمايد: "ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن اى رسول، خلق را به حكمت و برهان و موعظه‏(3) نيكو به راه خدا دعوت كن و به بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن". خداوند در اين آيه مى‏فرمايد كه با يك‏دسته از مردم بايد با حكمت و استدلال صحبت كرد؛ با گروه ديگر بايد با موعظه و نصيحت سخن گفت، بنابراين لازم است ميزان درك مخاطب را فهميد و ديد كه چه قدر مى‏فهمد و با چه زبانى متوجه مى‏شود. اين‏قاعده در باب مسئله امر به معروف و تربيت بسيار مهم است كه متأسفانه كمتر رعايت مى‏شود و غالباً ما باملامت و سرزنش با خطاكار صحبت مى‏كنيم به هر حال با زبان مخاطب صحبت كردن و ساده گفتن بسيار مؤثر است. چهارم: در نظر گرفتن وضعيت روحى و روانى؛ امام على‏عليه‏السلام در اين باره فرموده‏اند: "همانا قلب‏ها براى‏پذيرفتن نصيحت، گاه روى مى‏آورد و گاه نمى‏پذيرد. پس در مواقع پذيرش، آنها را دريابيد، زيرا اگر دل‏ها نسبت به چيزى اكراه داشته باشند، در آن مورد كور بوده و چيزى را نمى‏بينند". در اين حديث امام‏(4)مى‏فرمايد: بايد موقعيت معصيت كار را در نظر گرفت و زمان آمادگى پند و اندرز را فهميد. در غير اين صورت ممكن است اصلاً چيزى را قبول نكند. اگر جوانى مشغول بازى فوتبال است يا كسى را كه مشغول كار خلاف است، در همان وقت نمى‏توان امر به معروف و نهى از منكر كرد. نيز در حال عصبانيت نمى‏توان او را نصيحت كرد، زيرا پذيرش ندارد. پنجم: ارشاد بايد از نكات مورد اتفاق شروع شود؛در برخورد خطاكار لازم است نقاط مشتركى را كه همه قبول دارند گفت تا سرانجام به نقاط اختلاف برسند. در مسئله امر به معروف و نهى از منكر شايد بهترين روش، روش سقراطى (قابله‏اى) باشد، يعنى همان طور كه قابله بچه را از شكم مادر بيرون مى‏كشد، بايد پاسخ سؤالات را از افراد عاصى بيرون كشيد، مثلاً در برخورد باخانم خطاكار مى‏توان اين صورت صحبت كرد: آيا شما قبول داريد كه انسان هستيم، آيا قبول داريد كه نظام انسانى قانون و ضوابط اخلاقى لازم دارد، آيا انسان با عفت ارزش دارد يا بى عفت، آيا دختران عفيف بيشترخريدار دارند يا غير عفيف؟ مسلّماً جواب همه پرسش‏ها را مثبت مى‏دهد. سپس بايد روى اين اقرارها تأكيد كرد و اما از اين جا به بعد به نقاط اختلاف بپردازيم و نسبت به اصلاح آن اقدام نماييم. ششم: توجه دادن شخص به آثار و نتايج نامطلوبى كه از عمل ناشايست و كارهاى حرام ايجاد مى‏شود؛بعضى به نتايج كارهايى كه مى‏كنند، توجه ندارند. نتايج سياسى، اجتماعى، فرهنگى، انسانى و خانوادگى. نيم مى‏دانند گناه نسبت به قلب و دل و دل انسان چه مى‏كند. روابط انسانى را ميان آدم‏ها تيره مى‏كند و نتايج نامطلوب به بار مى‏آورد. توجه دادن به اين اقرار با در نظر گرفتن نكات قبلى مى‏تواند مفيد باشد. در صورتى كه روش‏هاى مزبور فايده‏اى نداشت و فرد خاطى آگاه نشد و ترك گناه نكرد، از شيوه‏هاى غير مستقيم استفاده شود: 1 - از بين بردن زمينه گناه و معصيت مانند: ايجاد كار و ازدواج؛ 2 - برقرارى ارتباط دوستانه وى با افراد صالح؛ 3 - اهداى كتاب و تشويق به خواندن آن‏ها؛ 4 - تشويق به ورزش؛ 5 - كمك گرفتن از مربيان و معلمان با نفوذ؛ در نهايت با روبرگرداندن و اظهار ناراحتى مى‏توانيد او را نسبت به عمل ناپسند آگاه كنيد؛ البته اگر اظهار ناراحتى شما براى او مهم باشد و تاثير مثبت داشته باشد. در غير اين صورت حداقل از نظر درونى و قلبى نسبت به عمل ناپسند او ناراحت باشند و اظهار تنفر كنيد. {1 - نهج البلاغه، كلمات قصار، ح 47. P}‏{2 - ميزان الحكمه، ج 1، ص 41، چاپ جديد. P}{3 - نحل (16) آيه 125. P}{4 - نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 184. P}
کد سوال : 53079
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درباره چهار فرقه اهل سنّت و پيشوايانشان توضيح دهيد.
پاسخ : اهل سنت از نظر عقايد كلامى و اعتقادى و از نظر فقهى و احكام دينى به گروه‏ها و فرقه‏هاى مختلف تقسيم مى‏شوند. چهار فرقه معروف اهل سنت در مسايل و احكام فقهى و شرعى هستند كه هر يك از اين فرقه‏ها به اسم امام و رئيس آن مذهب شناخته مى‏شوند. اين چهار فرقه عبارتند از: حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى كه به ترتيب تابع ابو حنيفه، مالك بن انس، محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل مى‏باشند به طور مختصر شرح حال و عقايد و نظريات و علت اين كه چرا اهل سنت از نظر فقهى تابع اين چهار فقيه شده‏اند، به عرض مى‏رسانيم: فرقه حنفى اين فرقه مقلّد "ابوحنيفه، نعمان بن ثابت" متولد سال 80 هجرى و متوفاى سال 150 هجرى هستند. وى فقيه و متكلم نامدار كوفه و پايه گذار مذهب حنفى است اصالتاً ايرانى و اهل بلخ بوده است. استاد وى "حماد بن ابى سليمان" از فقهاى كوفه بود و از استادان ديگرى در جريان سفرهايش به مكه و مدينه، از قبيل "عمرو بن دينار" و "ابو الزبير مكى" و "ربيعة بن عبدالرحمن" و امام باقرعليه‏السلام و "محمد بن منكرر" و "ابن شهاب زهرى"استفاده كرد. در جريان قيام زيد بن على بن الحسين‏عليهم‏السلام در سال 121 و 122 ابوحنيفه به طور مخفيانه و پنهانى "زيد" راكمك و يارى كرد. منصور دوانيقى خليفه عباسى از او حنيفه درخواست كرد كه منصب قضاوت را بپذيرد، ولى او زير بار نرفت‏و بالاخره او را حبس كرد و پس از مدتى در حبس درگذشت. مكتب اعتقادى ابوحنيفه: ابو حنيفه گذشته از اين كه يك فقيه نامدار بود، داراى نظريه‏هاى كلانى نيز بود و در مسايلى از قبيل "ايمان فاسق" و "قدر" و "امامت" صاحب نظر بود. برخى او را از مرجئه شمرده‏اند. مرجئه كسانى بودند كه عقيده داشتند اعمال فاسد و زشت به ايمان ضررى نمى‏رساند و درجه ايمان را كم و زياد نمى‏كند. كسى كه ايمان داشته باشد حتى اگر اعمالش بد باشد، اميد به عفو و غفران الهى بايد داشته باشد. براساس اين عقيده عده‏اى از بزرگان و دانشمندان هم عصر ابو حنيفه او را مذمت كرده‏اند. وقتى از ابو حنيفه پرسيدند: اگر مردى پدرش را بكشد و با مادرش زنا بكند و شراب بنوشد، آيا باز مؤمن است؟ در جواب گفت: آرى. ابن ابى ليلى گفت: ديگر شهادت تو را نمى‏پذيرم. سفيان ثورى گفت: ديگر با تو سخن نمى‏گويم. شريك بن عبدالله نخعى قاضى نيز گفت: اگر توان داشتم، تو را مى‏كشتم. {P - شيخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 51. P}از ديگر مسايل اعتقادى او، امامت و شرايط تعيين امام است، كه معتقد بود هر مردى از قريش كه مردم را به كتاب و سنت و عمل به عدل فراخواند، امامت او ثابت مى‏گردد. اين عقيده همانند عقيده زيديه از فرقه‏هاى‏شيعه است. برخى به خاطر حمايت‏هاى او از "زيد بن على" او را "زيدى" خوانده‏اند. در مسائل جبر و قضا و قدر يك موضع ميانى بين جبريه و قدريه داشت. او قائل بود: لا جبر و لا تفويض و لا تسليط". در مورد قرآن، قايل به خلق آن بود، يعنى عقيده داشت قرآن مخلوق است. {P - دائرة لامعارف بزرگ اسلامى، ج 5 واژه ابوحنيفه. P}مكتب فقهى ابوحنيفه: ابوحنيفه فقيه كوفه بود و اغلب فقيهان كوفه صاحب مكتب قياس و استحسان بودند. او احكام الهى را در صورتى كه ا ز قرآن و سنت دليلى نداشت، از راه قياس و استحسان به دست مى‏آورد و فتوا مى‏داد. روزى امام صادق‏عليه‏السلام به ابوحنيفه گفت: كشتن يك آدم بى گناه بدتر است يا زنا؟ ابوحنيفه گفت: قتل بدتر است. امام‏فرمود: پس چرا خداوند درباره قتل دو شاهد عادل را كافى مى‏داند، ولى در مورد زنا چهار شاهد عادل را لازم مى‏داند؟ او نتوانست جوابى بدهد. سپس امام فرمود: اى بنده خدا، تقوا پيشه كن و با قياس دين سازى مكن. ما و شما را در روز قيامت در برابر ميزان عدل الهى نگه مى‏دارند، ما در جواب خواهيم گفت "قال الله و قال رسول‏الله"ولى شما و يارانتان خواهيد گفت قياس كرديم. آن وقت خداوند جزاى ما و شما را خواهد داد. اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود و به خاطر آن دچار عذاب الهى شد. {P - ميرزا على غروى تبريزى، التنقيح (تقريرات درس خارج آيت الله خويى) ج 1، مقدمه. P}مذاهب مالكى مالك بن انس در سال 95 در مدينه متولد شد و در سال 179 از دنيا رفت. وى نويسنده كتاب الموطأ است‏كه مورد وثوق اهل سنت است. او نسبت به حديث و نقل آن بسيار حساس بود. بدون وضو حديث نقل نمى‏كرد و در مدينه سواره راه نمى‏رفت و مى‏گفت: در جايى كه بدن پيامبر دفن است، من سواره راه نمى‏روم.وى استاد شافعى بود و براساس روايات نبوى فتوا مى‏داد و به اقوال صحابه عمل مى‏كرد. هر گاه براى مسئله‏اى‏از كتاب و سنت دليلى نمى‏يافت، به قياس و مصالح مرسله متوسل مى‏گشت و به منظور مهم‏تر مثلاً براى گرفتن اقرار از دزد، شكنجه او را به صلاح مى‏دانست.{P - سفينة البحار، ج 2، ماده ملك؛ دائرة المعارف قرن بيستم، فريد وجدى، ج 9، ماده ملك. P}مالك شاگرد امام صادق‏عليه‏السلام بود و درباره حضرت مى‏گويد: شخصيتى مانند جعفر بن محمدعليه‏السلام‏نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است. او در علم و تقوا برترين افراد بود. {P - اسد حيدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 1 و 2، ص 50 - 57؛ عبدالله مبلغى، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1170 و 1195. P}مذهب شافعى: در روز وفات ابوحنيفه، محمد بن ادريس شافعى در غزّه به دنيا آمد و در سال 204 هجرى در مصر از دنيا رفت. او در مكه بزرگ شد و در سال 195 به بغداد رفت و دوباره به مكه بازگشت و در سال 198 به بغداد برگشت سپس به مصر رفت در آن جا وفات يافت. از وى 13 عنوان تأليف ذكر كرده‏اند. شافعى مدتى در مدينه‏از شاگردان مالك بود. عقايد شافعى:1 - شافعى عقيده داشت كه ايمان سه شرط دارد: اقرار به زبان، تصديق قلبى، و عمل و رفتار ايمانى. ايمان داراى زياده و نقيصه است، يعنى حالت كم و زيادى دارد. 2 - شافعى در كلام جبرى مسلك بود. 3 - او در فقه ادلّه چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و قياس) را حجت مى‏دانست، ولى استحسان و مصالح مرسله را قبول نداشت (ابوحنيفه قايل به قياس بود و مالك قائل به مصالح مرسله). {P - عبدالله مبلغى، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1189؛ دائرة المعارف قرن بيستم، ج 5، ص 404. P}شافعى شاعرى زبردست بود. از او اشعارى درباره اهل بيت و محبت به آنها و نسبت به اميرالمؤمنين و امام حسين‏عليه‏السلام وجود دارد او مى‏گفت: امام على‏عليه‏السلام بر حق بود و معاويه بر باطل بود، در حالى كه بعضى از دانشمندان اهل سنت چنين اظهار نظر نمى‏كنند. نيز مى‏گويد: در امام على‏عليه‏السلام چهار خصلت وجود داشت كه اگر يكى از آنها در هر كس باشد، مستحق تكريم و احترام است. آنها عبارتند از: علم، شجاعت، زهد و شرافت. {P - همان، ص 1192؛ سفينة البحار، ج 1، ماده شفع. P}كتابهاى "الأمّ" در فقه و "الرساله" در علم اصول و "احكام القرآن" و "السبق و الرمى" و "فضايل القريش" و "اختلاف الحديث" از ا و است. فرقه حنبلى: احمد بن حنبل در سال 164 هجرى در بغداد متولد شد و در سال 241 در همان جا از دنيا رفت. او در 14 سالگى وارد مكتب شد و از قاضى ابو يوسف (كه شاگرد او حنيفه بود) حديث نوشت و دانش آموخت. در سال 179 وارد كوفه شد و از "وكيع بن عبدالله" بهره برد و پس از مدتى به بغداد بازگشت. او خيلى زود به مرحله‏اى رسيد كه توانست مرجعى براى تدريس فقه و حديث باشد. مأمون در سال 218 به صاحب شرطه بغداد دستور داد عقيده قاضيان و محدّثان را در مسئله خلق قرآن بيازمايد و هفت تن از آنان از جمله احمد بن حنبل را به سوى مأمون در "رقّه" بفرستد. اينان تهديد شده بودندكه اگر به خلق قرآن معتقد نباشند، كشته خواهند شد. وقتى از آنان بازجويى شد، همه به خلق قرآن اعتراف كردند، ولى احمد بن حنبل نپذيرفت. در نهايت او را به زندان انداختند و بعد از مرگ مأمون نيز در زندان بود، اما بعداً آزاد شد، ولى از درس و تدريس محروم گشت اما در زمان متوكل در دستگاه خلافت، عزتى يافت. {P - دائرة المعارف بزرگ فارسى، ج 6، ص 719. P}عقايد احمد بن حنبل: احمد بن عنوان محدّت پيرو طريقه اصحاب حديث بود و با هر گونه تأويل آيات قرآن و احاديث نبوى مخالف بود و با بزرگان اصحاب رأى و قياس مخالفت مى‏كرد، نيز با جهميه و قدريه و معتزله مخالفت مى‏ورزيد. رافضه (كه عنوانى است از طرف اهل سنت بر گروهاى متمايل به اماميه) نيز سخت مورد انكار وى بودند. از اين رو پس از عصر احمد بن حنبل براى ردّ بر گروهاى ديگر، به گفته‏هاى احمد استناد مى‏كردند مثلاً "احمد بن عبدالحليم بن تيميه حرانى" در تمانى كتاب‏ها و فتاواى خود براى ردّ جهميه و معتزله و رافضه به گفته‏هاى احمد استناد كرده است. او به سنت اهميت بسيار مى‏داد و مخالفت با سنت را بدعت مى‏خواند و مخالفان اصحاب حديث را زنديق مى‏خواند. او مى‏گفت: با اهل كلام مجالست نكنيد و با آنان وارد بحث و مذاكره نشويد. وهابيون كه پيروان محمد بن عبدالوهاب هستند و از عقايد ابن تيميه تبعيت مى‏كنند، متمايل به فرقه حنبلى‏اند و در واقع از آن منشعب شده‏اند. وى به تقدم ابوبكر، عمر و عثمان بر ديگر صحابه معتقد بود. در عين حال بر بزرگى شأن على بن ابى طالب و ديگر رجال "عشره مبشرّه" ايمان داشت. وى معتقد بود كه يك سنى حقيقى كسى است كه قرآن را كلام خدا و غير مخلوق بداند و باور داشته باشد كه ايمان عبارتست از: قول و عمل. نيز بر ائمه مسلمين خروج نكند و از فتنه بگريزد و باور داشته باشد كه مؤمن در روز قيامت خدا را مى‏بيند.{P - دائره المعارف بزرگ فارسى، ج 6، ص 722. P}تعصب مذهبى، عدم تسامح و سخت‏گيرى در امر دين و مخالفت با اهل بدعت از ديگر ويژگى‏هاى احمد بود. بزرگ‏ترين كتاب او "مسند احمد بن حنبل" است كه مشتمل بر 30 هزار حديث است. وى كتاب‏هاى ديگرى نيز نوشته است. او كتابى در فضيلت على‏عليه‏السلام نوشته كه در آن رواياتى در زمينه تصريح به امامت بلافصل اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام آمده است. علت تشكيل چهار فرقه فقهى اهل سنت عالمان دينى و امامان فقهى و كلامى در آن زمان منحصر به چهار نفر (كه شرح آنان رفت) نبودند، بلكه فقها و دانشمندان ديگرى هم بودند كه هر كدام طرفدارانى داشتند، ولى چون در عصر حكومت عباسيان آراى فقهى گوناگون در مسائل مهم مخصوصاً در قضاوت مشكلاتى پيش مى‏آورد و گاهى با هم تضاد پيدا مى‏كرد، القادر بالله (381 - 422) حاكم عباسى بر آن شد كه از ميان آن همه فقها و براى كنترل و تسلط بر آنان، تعدادى را كه مهم‏تر بودند و داراى مقلدان بيشترى بودند، به رسميت بشناسد. از طرفى با بزرگ‏ترين مكتب فقهى و كلامى (شيعه) كه هيچ گاه تحت سيطره بنى‏عباسى نمى‏رفت و آنان را به رسميت نمى‏شناخت و احياناً به مبارزه برمى‏خاست، مخالفت كرده و آنان را منزوى كند. از اين رو چهار مكتب فقهى، حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى را در ازاى گرفتن 4000 دينار از هر كدام، رسميت بخشيد و بقيه را غير رسمى اعلام كرد. در آن زمان فقيه شيعيان سيد مرتضى (ره) بود. او با مذاكره فراوان با "القادر بالله" نتوانست نظر او را دذر مورد به رسميت شناختن فقه جعفرى به دست آورد. از زمان "القادر بالله" خليفه عباسى در اواخر قرن چهارم اين چهار فرقه در كشور اسلامى رسمى شدند و همه سنّيان موظف شدند از آن چهار فقيه تقليد كنند. {P - با استفاده از دائرة المعارف بزرگ فارسى، سفينة البحار، الكلنى و الالقاب، دائرة المعارف قرن بيستم، الملل و النحل، تاريخ اديان و مذاهب جهان. P}
کد سوال : 53080
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه هر سالك ال الله از وجود استاد اخلاق و عرفان بهره‏مند مى‏شود، ما دانش‏آموزان و دانشجويان كه به حوزه‏هاى علميه دست‏رسى نداريم، چگونه مى‏توانيم از اين نعمت خدا دادى بهره‏مند شويم؟
پاسخ : در اين مقطع زمانى، دشمنان اسلام مى‏خواهند با تهاجم فرهنگى، جامعه اسلامى را تحت تأثير قرار دهند، و فرهنگ جامعه را به سويى كه مى‏خواهند بكشند، و مردم به ويژه جوانان را از مسير اسلام به بيراهه كشيده و در منجلاب بدبختى غوطه ور كنند، اما شما به فكر اصلاح خويش و متخلق شدن به اخلاق الهى افتاده‏ايد، كه توفيق بزرگى است كه نصيب شما برادر گرامى گرديده است. اميد است مورد توجه خاص حضرت ولى عصر (عج) قرار بگيريد. براى برخورداى از بركات معلمان اخلاق و فرزانگان روحانى مى‏توانيد از راه‏هاى زير استفاده نماييد: 1 - به وسيله نامه ،مثلاً مى‏توانيد به دفتر آيت اله ناصر مكارم شيرازى، دفتر آيت اله مشكينى و... نامه نوشته و تقاضاى ارشاد و راهنمايى نماييد. 2 - گوش دادن به نوار، مى‏توانيد با ارتباط با بخش نوار امانى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ازنوارهاى اخلاق استفاده كنيد. 3 - خواندن كتاب، مى‏توانيد از كتاب‏هاى اخلاقى مانند: اخلاق در قرآن، اخلاق در زندگى آيت اله مكارم شيرازى،، جهاد با نفس آيت اللّه مظاهرى، مقالات حجة الاسلام محمد شجاعى، گناهان كبيره آيت اله دستغيب، اخلاق در عمل آيت اللّه مهدوى كنى و... بهره ببريد 4 - تماس با روحانيونى كه در محل سكونت يا محل كار يا محل تحصيل شما حضور دارند. گر چه بسيارى از ارباب سير و سلوك و علما و دانشمندانى كه در اين راه گام برداشته و تعليمات قرآن و سنت را راهنماى خويش قرار داده (نه كسانى كه راه و روش از خود اختراع كرده و بدعت گذار باشند) عقيده دارند كه ره‏روان كمال و فضيلت و تقوا و اخلاق و قرب الى الله بايد زير نظر استادى كار كنند، ولى اين بدان معنا نيست كه با نبود استاد خصوصى اخلاق، قرب الى الله كه هدف اصلى و نهايى سير و سلوك است، امكان حصول نداشته باشد. چه بسيارند كسانى كه با استفاده از آيات قرآن كه بهترين و رساترين موعظه‏هاى اخلاق را در بردارد، و روايات اسلامى و كلمات بزرگان در كتاب‏هاى اخلاق، و التزام عملى به آن‏ها اين راه را پيموده و به مقامات والايى رسيده‏اند. اصولاً اگر انسان با خلوص نيت، عزم راسخ داشته باشد كه خود را به گونه‏اى تربيت كند كه خدا خواسته و پيامبر صلى الله وعليه وآله به آن دعوت كرده است، يعنى بخواهد يك انسان الهى شود، و در اين راه تلاش و كوشش نمايد و به وظيفه اسلامى خود عمل كند، مسلّماً به نتيجه كه قرب الى الله است مى‏رسد. چنان چه در اين راه نياز به استاد باشد، خدا انسان را به او مى‏رساند، چون وعده قطعى الهى اين است كه كسانى كه در راه رسيدن به اهداف الهى تلاش و جهاد مى‏كنند، هدايت كرده و به هدف برساند: "والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما جهاد كنند، آن‏ها را به راه‏هاى خويش هدايت‏مى‏كنيم". از اين آيه روشن مى‏شود كه هدايت الهى وعده‏اى است كه خداوند مؤكّداً به همه مجاهدان‏{P - عنكبوت (29) آيه 69. P}راهش داده و با انواع تأكيدها (لام تأكيد و نون تأكيد ثقيله) آن را مؤكَّد ساخته و پيروز و ترقى و موفقيت را در گرو دو چيز شمرده: جهاد و خلوص نيت. با تدبر در آيات و روايات اهل بيت‏عليهماالسلام انسان مى‏فهمد حقيقتاً كسى كه با كمال خلوص بخواهد تسليم خدا شود و به آن چه اسلام گفته (اعم از واجبات و محرّمات) عمل كند و به اصطلاح تمام حركات و سكناتش قربةً الى الله باشد خداوند عهده‏دار هدايت و تربيت و به هدف رسان چنين كسى است. امام على عليه‏السلام فرمود: "الاخلاص غاية الدين؛ غايت و نهايت دين اخلاص است" رسول خدا صلى الله وعليه وآله فرمود:{P - محمد محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمة، ج 1، ص 754 ماده: اخلاص، شماره 4736. P}خداوند فرموده "اخلاص سرّى از اسرار من است. هر يك از بندگانم را دوست داشته باشم، اخلاص را در قلبش به وديعه مى‏گذارم" على‏عليه‏السلام فرمود: "اخلص تنل؛ مخلص باش تا برسى (به خدا به معنويت) و فرمود: "هر{P - همان، شماره 4743. P}{P - همان، شماره، 4816. P}كس مخلص باشد، به آرزوهايش مى‏رسد" نيز فرمود: "هر وقتى اخلاص آمد، بصيرت‏ها نورانيت پيدا{P - همان 4817. P}مى‏كند".{P - همان، 4811. P}آرى اخلاص نتايج پربارى دارد. اين جا از يكى از مؤمنان مخلص كه به وسيله اخلاص و كارهاى مخلصانه، به خمره اعجاب انگيزى نايل شده است ياد مى‏كنيم: مرحوم كربلايى كاظم ساروقى، مرد بى سوادى كه ناگهان حافظ قرآن شد. او در روستاى ساروق ازروستاهاى اطراف اراك زندگى مى‏كرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت و مانند بيشتر اهالى روستا بى سواد بود .در زادگاهش به كار كشاورزى مشغول بود در نهايت سادگى زندگى مى‏نمود. از ويژگى‏هاى بارز اين مرد آن بود كه وجوه شرعى اش را به موقع ادا مى‏كرد و زكات محصول گندمش را به فقرا مى‏داد. حتى اگر مى‏دانست صاحب زمين اهل پرداخت زكات و حق فقرا نيست، مسئله پرداخت زكات را به او ياد آور مى‏كرد و اگر زير بار نمى‏رفت، براى چنين كسى كار نمى‏كرد. يك روز عصر بعد از فراغت از كار، روانه روستا مى‏شود. به باغ امام زاده مشهور به "هفتاد و دوشن" محل دفن چند امامزاده مى‏رسد و براى استراحت روى سكويى در كنار امام زاده مى‏نشيند. ناگاه مى‏بيند دو جوان بسيار زيبا نزدش آمده و گفتند: نمى‏آيى در امام زاده فاتحه بخوانيم؟ محمد كاظم مى‏پذيرد و با هم روانه امام زاده مى‏شوند. حين فاتحه خواندن، كربلايى كاظم مى‏بيند در اطراف سقف امام زاده كلمات روشنى نوشته شده است. يكى از آن دو جوان به او مى‏گويد: چرا چيزى نمى‏خوانى؟ مى‏گويد: من سواد ندارم. او مى‏گويد: بايدبخوانى. آن گاه دست به سينه او مى‏گذارد و فشار مى‏دهد. محمد كاظم مى‏گويد چه بخوانم؟ جوان آيه‏اى را مى‏خواند و مى‏گويد: اين طور بخوان. محمد كاظم آيه را مى‏خواند. تمام مى‏شود و برمى‏گردد به آن جوان حرفى بزند، كه مى‏بيند هيچ كس نيست. ناگهان بى‏هوش روى زمين مى‏افتد. وقتى به هوش مى‏آيد، خود را حافظ قرآن مى‏يابد.{P - بهاءالدين خرمشاهى، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1867. انسان وقتى ماجراى كربلاى كاظم را مى‏خواند، به ياد آغاز وحى بر رسول خداصلى الله وعليه وآله مى‏افتد. آيت اله مكارم شيرازى در مورد اين مرد بزرگ مى‏نويسد: اولين، بار كه مرحوم كربلايى كاظم را در حومه ملاير ديدم، قيافه ساده او چنان بود كه انسان فكر مى‏كرد سوره حمد نماز خودش را نيز درست بلد نيست، اماوقتى گفتند اين مرد روستايى درس نخوانده، طى يك حادثه عجيب و آميخته با موهبت الهى، حافظ كل قرآن شده است، فهميدم پشت اين چهره، دريايى از خلوص وجود دارد، و براى امتحان او را آزمايش كردم، كاملاً بر آيات قرآن مسلط بود. {P - همان، ص 1869. P}بنابراين گر چه داشتن استاد براى سير و سلوك خوب است، ولى اين گونه نيست كه با عدم دست‏رسى به استاد نشود به كمالات رسيد. انسان با ياد گرفتن احكام الهى و عمل به آن و مطالعه قرآن و روايات به ويژه كلمات قصار نهج البلاغه و كتاب‏هاى اخلاقى مانند چهل حديث امام خمينى، اخلاق در قرآن آيت اللّه مكارم شيرازى (كه راه‏هاى سير و سلوك را آورده است) جهاد با نفس آيت اله مظاهرى، مقالات حجة الاسلام محمد شجاعى زنجانى و از اين قبيل كتاب‏ها و به كار بستن آموزه‏هاى اين كتب مى‏تواند به مقامات عالى انسانى دست يابد، مشروط بر اين كه خلوص نيت و عزم راسخ داشته باشد. بايد توجه داشت كه ترك گناه و اجتناب از معاصى، نقش اساسى در تكامل انسان دارد. در بسيارى از شهرها افراد و عالمانى پيدا مى‏شوند كه عملاً استاد اخلاق هستند. شناخت آن‏ها و استفاده از محضر آنها مفيد است. البته چنين افرادى بسيار اندك و شناخت آنها كمى مشكل است. پروردگارا، دست ما را بگير و به آن چه كه مورد رضاى تو است، هدايت فرما!
کد سوال : 53081
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تعداد فرزندان و همسران حضرت على 7و نام آن ها را ذكر بفرماييد.
پاسخ : به يك نحوى مأمومين به امام جماعت اطّلاع مى دهند اشتباه كرده است ; اگر متوجه اشتباهش شد,مسئله حل مى شود و اگر التفات پيدا نكرد, مأمومين به يقين خود عمل مى كنند. حضرت امام خمينى (ره ) درمسئله 1192رساله مى فرمايد: .
کد سوال : 53082
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تراشيدن ريش كه به طور خشن روييده نشده حرام است ؟
پاسخ : تراشيدن ريش ولو به صورت پراكنده بيرون آمده باشد جايز نيست . ريش به موهاى درشت صورت مى گويند, بنابراين نبايد آن ها را تراشيد.(1) اما اگر تراشيدن موهاى ريز صورت كه صدق ريش بر آن ها نمى كند اشكالى ندارد. البته به فتواى بعضى مراجع گذاشتن ريش پروفسورى كافى است .(پـاورقى 1.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 248
کد سوال : 53083
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين وقت براى اداى نماز صبح چه موقعى است ؟
پاسخ : بهترين وقت براى اداى هر فريضه اى اوّل وقت آن فريضه است . اول وقت فريضهء صبح طلوع فجرصادق است . بعد از طلوع فجر سادق مى توان نماز خواند و بهتر است تا قبل از قرمز شدن طرف مشرق نماز صبح خوانده شود.امام صادق 7فرمود: .(1)امام باقر7فرمود: (2)جبرييل به پيامبر6گفت : بهترين وقت نماز اول وقت آن است .(3)امام صادق 7فرمود: كسى كه نماز را بدون عذر از اول وقت تأخير بياندازد, مشمول آيهء مى شود.(4)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 2 ص 87(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.همان , ص 88(پـاورقى 4.همان , ص 91