کد سوال : 53074
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تاريخ و محل ولادت و مدّت امامت و تعداد فرزندان امام على 7را مرقوم بفرماييد.
پاسخ : على 7در 13رجب , 30سال بعد از عام الفيل در خانهء خدا (كعبه ) به دنيا آمد.مادر او فاطمهء بنت اسد, فرزند هاشم است . او از زنانى است كه به پيامبر ايمان آورد و پيش از بعثت از آيين ابراهيم پيروى مى نمود. او زن پاكدامنى بود كه هنگام درد زايمان رو به خانهء كعبه آورد و خورد را به ديوار كعبه نزديك ساخت و گفت : خداوندا! به تو و پيامبران و كتاب هايى كه از طرف تو نازل شده , ايمان دارم . پروردگارا! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت و به حق كودكى كه در رحم دارم , تولّد اين كودك را براى من آسان بفرما!لحظه اى نگذشت كه به طور معجزه آسايى ديوار خانهء كعبه شكافته شد و او وارد خانه شد و در آن جا وضع حمل كرد.اين يك فضيلت بزرگ براى آن مادر و فرزند محسوب مى شود.حاكم نيشابورى مى گويد: (1)آلوسىِ بغدادى , صاحب تفسير معروف مى نويسد: تولد على 7در كعبه , در ميان ملل جهان , معروف و مشهوراست و تا كنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است .(2)مدت امامت حضرت را 30سال يا 32سال نقل كرده اند. چون آن حضرت در سال 40هجرى در مسجد كوفه به شهادت رسيد, 33سال با پيامبر6بود و 30سال بعد از وفات پيامبر زنده بود و در پنج سال آخر عمرش به حكومت رسيد. سن حضرت را هنگام شهادت 63يا 65سال نقل كرده اند. فرزندان پسر حضرت : حسن , حسين ,محسن , محمد بن حنفيه , عباس , عبدالله , جعفر, محمد, عبيدالله , عون , يحيى , محمد اصغر, عثمان , عباس اصغر,جعفر, عمر أطرف , و عمر اصغرند.دختران آن حضرت : زينب , ام كلثوم (رقيه ), زينب صغرى , رمله , ميمونه , رقيهء صغرى , ام هانى , نفيسه , فاطمه ءصغرى , أمامه , خديجه , رقيهء صغرى , رملهء صغرى , حمامه , ام كرام , ام سلمه و ام كلثوم مى باشند, كه مجموعاً 37نفرمى باشند.(3) به قول شيخ مفيد تعداد فرزندان حضرت 27تن مى باشند.(4)(پـاورقى 1.مستدرك حاكم , ج 3 ص 483 منقول از جعفر سبحانى , پژوهشى عميق از زندگانى على 7 ص 20(پـاورقى 2.پژوهشى عميق از زندگانى على 7 ص 20(پـاورقى 3.حسين عمادزاده , زندگاننى چهارده معصوم , ص 468(پـاورقى 4.شيخ عباس قمى , منتهى الآمال , ج 1 ص 186
کد سوال : 53075
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خنديدن و شوخى كردن و خوردن خوراكى (تخمه) در شبهاى ماههاى محرم و صفر اشكال دارد؟
پاسخ : خنديدن و شوخى كردن و خوردن تخمه و يا ديدار با اقوام و بستگان در شبهاى محرم و صفر (به جز شب عاشورا) به صورت متعارف اشكال ندارد. در شب عاشورا پيروان حضرت امام حسين عليهالسلام سزاوار است طبق حديث شريف رفتار كنند كه فرمود:"يحزنون لحزننا؛ شيعيان ما كسانى هستند كه در غم و اندوه ما غمگين هستند". از اين رو در آن شب پسنديده است از اين گونه كارها پرهيز نمايند و در مجالس عزا و سوگوارى حضرت شركت جويند، زيرا عزادارى براى حضرت طبق فتواى علما و انديشمندان علوم اسلامى از بهترين اعمال براى نزديكى به خدا است.
کد سوال : 53076
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خوردن ميوه از شاخههاى رو به كوچهى باغى كه نمىدانيم صاحب آن راضى است، چگونه است؟
پاسخ : پاسخ مسئله فوق بين مراجع تقليد اختلافى است. برخى از جمله امام خمينى خوردن آن را جايز مىدانند. ايشان مىفرمايد: "اگر درخت ميوه "سر راه" رهگذر قرار داشته باشد، مىتواند در حال عبور از خيابان، از ميوه آن درخت براى خوردن در همان جا استفاده كند، به شرط آنكه از حدّ سيرى و احتياج تجاوزنكند". از جمله كسانى كه جايز نمىدانند آيةالله فاضل است كه مىفرمايد: "حق الماره "حق العبور" را(1)تجويز نمىكنم. لذا مصرف آنها جايز نيست مگر در مواردى كه احراز شود مالك از آنها اعراض كرده است". (2)بنابراين بايد ديد مرجع تقليد حضرت عالى كيست تا طبق آن عمل كنيد. {1 - امام خمينى، استفتائات، ج 2، ص 11، 5، س 19. P}{2 - آية الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 385، س 1376. P}
کد سوال : 53077
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نماز آيات در چه مواردى به جز ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى واجب مىشود؟
پاسخ : براى چند چيز نماز آيات بر مكلّف واجب مىشود: زلزله، خورشيد گرفتگى، ماه گرفتگى، رعد و برق ترسناك و بادهاى سياه و سرخ بوزد (در صورتى كه بيشتر مردم بترسند) نيز تاريكى شديد در روز و آتشى كه از آسمانپديدار شود. هم چنين حوادث زمينى مانند فرورفتن آب دريا، ريزش كوه، فرورفتن و شكافتن زمين،(1)صيحه و صداى ترسناك زمينى يا آسمانى كه موجب ترس اكثر مردم گردد، كه به اتفاق مراجع تقليد بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات خوانده شود. بنابراين به جز ماه گرفتگى و خورشيد گرفتگى براى موارد مزبور نيز نماز(2)آيات واجب مىشود. {1 - امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 191. P}{2 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 841. P}
کد سوال : 53078
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مىتوان فردى را از كارهاى حرام نهى كرد؟ اين مورد را براى فردى كه امر به معروف و نهى از منكر در او هيچ اثرى ندارد، بيان كنيد.
پاسخ : به نظر مىرسد كه سؤال قدرى تناقض داشته باشد، زيرا اگر شيوه امر به معروف در كسى اثرى نداشته باشد، پس نمىتوان به هيچ طريقى او را از عمل ناپسند و كارهاى حرام بازداشت، اما شايد در مورد چنين شخصى شيوه صحيح امر به معروف و نهى از منكر به كار نمىرود. در بيشتر اوقات چون توصيه و نصيحتهاى ما، آگاهانه و از روى اصول تربيتى انجام نمىگيرد، نتيجه مطلوبى به دست نمىدهد. از اين رو به طور اجمال شيوههاى برخورد با افراد خطاكار خدمتتان پيشنهاد مىشود :اول: دادن شخصيت؛ در برخورد با يك فرد خطاكار نبايد از طريق توهين به شخصيت وى لطمه وارد ساخت. به عنوان مثال: مدير دبيرستان وقتى بخواهد دانش آموزى را در مورد لغزشى كه انجام داده، نصيحت كند و او را باز دارد، شايسته است در دفتر كار خود بدون اطلاع ديگران اين كار را انجام دهد. اين نوع برخورد اثر زيادى دارد. اصولاً هر چه قدر بتوان با خطاكار برخورد ملايم و مؤدبانه و مخفيانه داشته باشيم، شخصيت او رالكه دار نكردهايم ،زيرا طبيعت بشر به گونهاى است كه اگر شخصيتش مورد اهانت و توهين قرار گيرد، واكنش نشان مىدهد. دوم: جلب اعتماد؛ امام على عليهالسلام مىفرمايد: "قلوب الرجال وحشية فمن تألفها، اقبلت عليه؛ دلهاى (1)مردم وحشى است، پس هر كسى كه دلها را جذب كند، به او روى خواهند آورد". امام على به ما روش معاشرت را ياد مىدهد. منظور حضرت اين است كه دلهاى انسانها نسبت به يكديگر متمايز است. اگر كسى در جذب آنها مهارت داشته باشد، به آن شخص روى آورده و او را پذيرا مىشوند، به همين جهت پس از جلب اعتماد مىتواند در آنها نفوذ كرد. يكى از راههاى جلب، احسان و محبت است. در حديث است: "الأنسان عبيدالأحسان" طبيعت آدمى به گونهاى است كه در برابر نيكىها فروتنى نشان (2)مىدهد. وقتى خضوع پيدا كرد و اعتمادش جلب شد، آن موقع مىتوان او را ارشاد كرد. البته او خواهد پذيرفت، ولى متأسفانه ما دل افراد را با عمل و محبت جذب نمىكنيم. حتى رسول اكرم صلى الله وعليه وآله اگر اعتماد مردم را به خود جلب نمىكردند و در زندگى آن صداقت و امانت دارى را نداشتند، مردم هيچ گاه سخنان ايشان را با جان دل گوش نمىدادند و انسانها را نمىتوانست چنين پاك و شجاع تربيت نمايد. سوم: باز زبان طرف و به اندازه فهم مخاطب؛ قرآن مجيد درباره شيوه برخورد مىفرمايد: "ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن اى رسول، خلق را به حكمت و برهان و موعظه(3) نيكو به راه خدا دعوت كن و به بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن". خداوند در اين آيه مىفرمايد كه با يكدسته از مردم بايد با حكمت و استدلال صحبت كرد؛ با گروه ديگر بايد با موعظه و نصيحت سخن گفت، بنابراين لازم است ميزان درك مخاطب را فهميد و ديد كه چه قدر مىفهمد و با چه زبانى متوجه مىشود. اينقاعده در باب مسئله امر به معروف و تربيت بسيار مهم است كه متأسفانه كمتر رعايت مىشود و غالباً ما باملامت و سرزنش با خطاكار صحبت مىكنيم به هر حال با زبان مخاطب صحبت كردن و ساده گفتن بسيار مؤثر است. چهارم: در نظر گرفتن وضعيت روحى و روانى؛ امام علىعليهالسلام در اين باره فرمودهاند: "همانا قلبها براىپذيرفتن نصيحت، گاه روى مىآورد و گاه نمىپذيرد. پس در مواقع پذيرش، آنها را دريابيد، زيرا اگر دلها نسبت به چيزى اكراه داشته باشند، در آن مورد كور بوده و چيزى را نمىبينند". در اين حديث امام(4)مىفرمايد: بايد موقعيت معصيت كار را در نظر گرفت و زمان آمادگى پند و اندرز را فهميد. در غير اين صورت ممكن است اصلاً چيزى را قبول نكند. اگر جوانى مشغول بازى فوتبال است يا كسى را كه مشغول كار خلاف است، در همان وقت نمىتوان امر به معروف و نهى از منكر كرد. نيز در حال عصبانيت نمىتوان او را نصيحت كرد، زيرا پذيرش ندارد. پنجم: ارشاد بايد از نكات مورد اتفاق شروع شود؛در برخورد خطاكار لازم است نقاط مشتركى را كه همه قبول دارند گفت تا سرانجام به نقاط اختلاف برسند. در مسئله امر به معروف و نهى از منكر شايد بهترين روش، روش سقراطى (قابلهاى) باشد، يعنى همان طور كه قابله بچه را از شكم مادر بيرون مىكشد، بايد پاسخ سؤالات را از افراد عاصى بيرون كشيد، مثلاً در برخورد باخانم خطاكار مىتوان اين صورت صحبت كرد: آيا شما قبول داريد كه انسان هستيم، آيا قبول داريد كه نظام انسانى قانون و ضوابط اخلاقى لازم دارد، آيا انسان با عفت ارزش دارد يا بى عفت، آيا دختران عفيف بيشترخريدار دارند يا غير عفيف؟ مسلّماً جواب همه پرسشها را مثبت مىدهد. سپس بايد روى اين اقرارها تأكيد كرد و اما از اين جا به بعد به نقاط اختلاف بپردازيم و نسبت به اصلاح آن اقدام نماييم. ششم: توجه دادن شخص به آثار و نتايج نامطلوبى كه از عمل ناشايست و كارهاى حرام ايجاد مىشود؛بعضى به نتايج كارهايى كه مىكنند، توجه ندارند. نتايج سياسى، اجتماعى، فرهنگى، انسانى و خانوادگى. نيم مىدانند گناه نسبت به قلب و دل و دل انسان چه مىكند. روابط انسانى را ميان آدمها تيره مىكند و نتايج نامطلوب به بار مىآورد. توجه دادن به اين اقرار با در نظر گرفتن نكات قبلى مىتواند مفيد باشد. در صورتى كه روشهاى مزبور فايدهاى نداشت و فرد خاطى آگاه نشد و ترك گناه نكرد، از شيوههاى غير مستقيم استفاده شود: 1 - از بين بردن زمينه گناه و معصيت مانند: ايجاد كار و ازدواج؛ 2 - برقرارى ارتباط دوستانه وى با افراد صالح؛ 3 - اهداى كتاب و تشويق به خواندن آنها؛ 4 - تشويق به ورزش؛ 5 - كمك گرفتن از مربيان و معلمان با نفوذ؛ در نهايت با روبرگرداندن و اظهار ناراحتى مىتوانيد او را نسبت به عمل ناپسند آگاه كنيد؛ البته اگر اظهار ناراحتى شما براى او مهم باشد و تاثير مثبت داشته باشد. در غير اين صورت حداقل از نظر درونى و قلبى نسبت به عمل ناپسند او ناراحت باشند و اظهار تنفر كنيد. {1 - نهج البلاغه، كلمات قصار، ح 47. P}{2 - ميزان الحكمه، ج 1، ص 41، چاپ جديد. P}{3 - نحل (16) آيه 125. P}{4 - نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 184. P}
کد سوال : 53079
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درباره چهار فرقه اهل سنّت و پيشوايانشان توضيح دهيد.
پاسخ : اهل سنت از نظر عقايد كلامى و اعتقادى و از نظر فقهى و احكام دينى به گروهها و فرقههاى مختلف تقسيم مىشوند. چهار فرقه معروف اهل سنت در مسايل و احكام فقهى و شرعى هستند كه هر يك از اين فرقهها به اسم امام و رئيس آن مذهب شناخته مىشوند. اين چهار فرقه عبارتند از: حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى كه به ترتيب تابع ابو حنيفه، مالك بن انس، محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل مىباشند به طور مختصر شرح حال و عقايد و نظريات و علت اين كه چرا اهل سنت از نظر فقهى تابع اين چهار فقيه شدهاند، به عرض مىرسانيم: فرقه حنفى اين فرقه مقلّد "ابوحنيفه، نعمان بن ثابت" متولد سال 80 هجرى و متوفاى سال 150 هجرى هستند. وى فقيه و متكلم نامدار كوفه و پايه گذار مذهب حنفى است اصالتاً ايرانى و اهل بلخ بوده است. استاد وى "حماد بن ابى سليمان" از فقهاى كوفه بود و از استادان ديگرى در جريان سفرهايش به مكه و مدينه، از قبيل "عمرو بن دينار" و "ابو الزبير مكى" و "ربيعة بن عبدالرحمن" و امام باقرعليهالسلام و "محمد بن منكرر" و "ابن شهاب زهرى"استفاده كرد. در جريان قيام زيد بن على بن الحسينعليهمالسلام در سال 121 و 122 ابوحنيفه به طور مخفيانه و پنهانى "زيد" راكمك و يارى كرد. منصور دوانيقى خليفه عباسى از او حنيفه درخواست كرد كه منصب قضاوت را بپذيرد، ولى او زير بار نرفتو بالاخره او را حبس كرد و پس از مدتى در حبس درگذشت. مكتب اعتقادى ابوحنيفه: ابو حنيفه گذشته از اين كه يك فقيه نامدار بود، داراى نظريههاى كلانى نيز بود و در مسايلى از قبيل "ايمان فاسق" و "قدر" و "امامت" صاحب نظر بود. برخى او را از مرجئه شمردهاند. مرجئه كسانى بودند كه عقيده داشتند اعمال فاسد و زشت به ايمان ضررى نمىرساند و درجه ايمان را كم و زياد نمىكند. كسى كه ايمان داشته باشد حتى اگر اعمالش بد باشد، اميد به عفو و غفران الهى بايد داشته باشد. براساس اين عقيده عدهاى از بزرگان و دانشمندان هم عصر ابو حنيفه او را مذمت كردهاند. وقتى از ابو حنيفه پرسيدند: اگر مردى پدرش را بكشد و با مادرش زنا بكند و شراب بنوشد، آيا باز مؤمن است؟ در جواب گفت: آرى. ابن ابى ليلى گفت: ديگر شهادت تو را نمىپذيرم. سفيان ثورى گفت: ديگر با تو سخن نمىگويم. شريك بن عبدالله نخعى قاضى نيز گفت: اگر توان داشتم، تو را مىكشتم. {P - شيخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 51. P}از ديگر مسايل اعتقادى او، امامت و شرايط تعيين امام است، كه معتقد بود هر مردى از قريش كه مردم را به كتاب و سنت و عمل به عدل فراخواند، امامت او ثابت مىگردد. اين عقيده همانند عقيده زيديه از فرقههاىشيعه است. برخى به خاطر حمايتهاى او از "زيد بن على" او را "زيدى" خواندهاند. در مسائل جبر و قضا و قدر يك موضع ميانى بين جبريه و قدريه داشت. او قائل بود: لا جبر و لا تفويض و لا تسليط". در مورد قرآن، قايل به خلق آن بود، يعنى عقيده داشت قرآن مخلوق است. {P - دائرة لامعارف بزرگ اسلامى، ج 5 واژه ابوحنيفه. P}مكتب فقهى ابوحنيفه: ابوحنيفه فقيه كوفه بود و اغلب فقيهان كوفه صاحب مكتب قياس و استحسان بودند. او احكام الهى را در صورتى كه ا ز قرآن و سنت دليلى نداشت، از راه قياس و استحسان به دست مىآورد و فتوا مىداد. روزى امام صادقعليهالسلام به ابوحنيفه گفت: كشتن يك آدم بى گناه بدتر است يا زنا؟ ابوحنيفه گفت: قتل بدتر است. امامفرمود: پس چرا خداوند درباره قتل دو شاهد عادل را كافى مىداند، ولى در مورد زنا چهار شاهد عادل را لازم مىداند؟ او نتوانست جوابى بدهد. سپس امام فرمود: اى بنده خدا، تقوا پيشه كن و با قياس دين سازى مكن. ما و شما را در روز قيامت در برابر ميزان عدل الهى نگه مىدارند، ما در جواب خواهيم گفت "قال الله و قال رسولالله"ولى شما و يارانتان خواهيد گفت قياس كرديم. آن وقت خداوند جزاى ما و شما را خواهد داد. اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود و به خاطر آن دچار عذاب الهى شد. {P - ميرزا على غروى تبريزى، التنقيح (تقريرات درس خارج آيت الله خويى) ج 1، مقدمه. P}مذاهب مالكى مالك بن انس در سال 95 در مدينه متولد شد و در سال 179 از دنيا رفت. وى نويسنده كتاب الموطأ استكه مورد وثوق اهل سنت است. او نسبت به حديث و نقل آن بسيار حساس بود. بدون وضو حديث نقل نمىكرد و در مدينه سواره راه نمىرفت و مىگفت: در جايى كه بدن پيامبر دفن است، من سواره راه نمىروم.وى استاد شافعى بود و براساس روايات نبوى فتوا مىداد و به اقوال صحابه عمل مىكرد. هر گاه براى مسئلهاىاز كتاب و سنت دليلى نمىيافت، به قياس و مصالح مرسله متوسل مىگشت و به منظور مهمتر مثلاً براى گرفتن اقرار از دزد، شكنجه او را به صلاح مىدانست.{P - سفينة البحار، ج 2، ماده ملك؛ دائرة المعارف قرن بيستم، فريد وجدى، ج 9، ماده ملك. P}مالك شاگرد امام صادقعليهالسلام بود و درباره حضرت مىگويد: شخصيتى مانند جعفر بن محمدعليهالسلامنه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است. او در علم و تقوا برترين افراد بود. {P - اسد حيدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 1 و 2، ص 50 - 57؛ عبدالله مبلغى، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1170 و 1195. P}مذهب شافعى: در روز وفات ابوحنيفه، محمد بن ادريس شافعى در غزّه به دنيا آمد و در سال 204 هجرى در مصر از دنيا رفت. او در مكه بزرگ شد و در سال 195 به بغداد رفت و دوباره به مكه بازگشت و در سال 198 به بغداد برگشت سپس به مصر رفت در آن جا وفات يافت. از وى 13 عنوان تأليف ذكر كردهاند. شافعى مدتى در مدينهاز شاگردان مالك بود. عقايد شافعى:1 - شافعى عقيده داشت كه ايمان سه شرط دارد: اقرار به زبان، تصديق قلبى، و عمل و رفتار ايمانى. ايمان داراى زياده و نقيصه است، يعنى حالت كم و زيادى دارد. 2 - شافعى در كلام جبرى مسلك بود. 3 - او در فقه ادلّه چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و قياس) را حجت مىدانست، ولى استحسان و مصالح مرسله را قبول نداشت (ابوحنيفه قايل به قياس بود و مالك قائل به مصالح مرسله). {P - عبدالله مبلغى، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1189؛ دائرة المعارف قرن بيستم، ج 5، ص 404. P}شافعى شاعرى زبردست بود. از او اشعارى درباره اهل بيت و محبت به آنها و نسبت به اميرالمؤمنين و امام حسينعليهالسلام وجود دارد او مىگفت: امام علىعليهالسلام بر حق بود و معاويه بر باطل بود، در حالى كه بعضى از دانشمندان اهل سنت چنين اظهار نظر نمىكنند. نيز مىگويد: در امام علىعليهالسلام چهار خصلت وجود داشت كه اگر يكى از آنها در هر كس باشد، مستحق تكريم و احترام است. آنها عبارتند از: علم، شجاعت، زهد و شرافت. {P - همان، ص 1192؛ سفينة البحار، ج 1، ماده شفع. P}كتابهاى "الأمّ" در فقه و "الرساله" در علم اصول و "احكام القرآن" و "السبق و الرمى" و "فضايل القريش" و "اختلاف الحديث" از ا و است. فرقه حنبلى: احمد بن حنبل در سال 164 هجرى در بغداد متولد شد و در سال 241 در همان جا از دنيا رفت. او در 14 سالگى وارد مكتب شد و از قاضى ابو يوسف (كه شاگرد او حنيفه بود) حديث نوشت و دانش آموخت. در سال 179 وارد كوفه شد و از "وكيع بن عبدالله" بهره برد و پس از مدتى به بغداد بازگشت. او خيلى زود به مرحلهاى رسيد كه توانست مرجعى براى تدريس فقه و حديث باشد. مأمون در سال 218 به صاحب شرطه بغداد دستور داد عقيده قاضيان و محدّثان را در مسئله خلق قرآن بيازمايد و هفت تن از آنان از جمله احمد بن حنبل را به سوى مأمون در "رقّه" بفرستد. اينان تهديد شده بودندكه اگر به خلق قرآن معتقد نباشند، كشته خواهند شد. وقتى از آنان بازجويى شد، همه به خلق قرآن اعتراف كردند، ولى احمد بن حنبل نپذيرفت. در نهايت او را به زندان انداختند و بعد از مرگ مأمون نيز در زندان بود، اما بعداً آزاد شد، ولى از درس و تدريس محروم گشت اما در زمان متوكل در دستگاه خلافت، عزتى يافت. {P - دائرة المعارف بزرگ فارسى، ج 6، ص 719. P}عقايد احمد بن حنبل: احمد بن عنوان محدّت پيرو طريقه اصحاب حديث بود و با هر گونه تأويل آيات قرآن و احاديث نبوى مخالف بود و با بزرگان اصحاب رأى و قياس مخالفت مىكرد، نيز با جهميه و قدريه و معتزله مخالفت مىورزيد. رافضه (كه عنوانى است از طرف اهل سنت بر گروهاى متمايل به اماميه) نيز سخت مورد انكار وى بودند. از اين رو پس از عصر احمد بن حنبل براى ردّ بر گروهاى ديگر، به گفتههاى احمد استناد مىكردند مثلاً "احمد بن عبدالحليم بن تيميه حرانى" در تمانى كتابها و فتاواى خود براى ردّ جهميه و معتزله و رافضه به گفتههاى احمد استناد كرده است. او به سنت اهميت بسيار مىداد و مخالفت با سنت را بدعت مىخواند و مخالفان اصحاب حديث را زنديق مىخواند. او مىگفت: با اهل كلام مجالست نكنيد و با آنان وارد بحث و مذاكره نشويد. وهابيون كه پيروان محمد بن عبدالوهاب هستند و از عقايد ابن تيميه تبعيت مىكنند، متمايل به فرقه حنبلىاند و در واقع از آن منشعب شدهاند. وى به تقدم ابوبكر، عمر و عثمان بر ديگر صحابه معتقد بود. در عين حال بر بزرگى شأن على بن ابى طالب و ديگر رجال "عشره مبشرّه" ايمان داشت. وى معتقد بود كه يك سنى حقيقى كسى است كه قرآن را كلام خدا و غير مخلوق بداند و باور داشته باشد كه ايمان عبارتست از: قول و عمل. نيز بر ائمه مسلمين خروج نكند و از فتنه بگريزد و باور داشته باشد كه مؤمن در روز قيامت خدا را مىبيند.{P - دائره المعارف بزرگ فارسى، ج 6، ص 722. P}تعصب مذهبى، عدم تسامح و سختگيرى در امر دين و مخالفت با اهل بدعت از ديگر ويژگىهاى احمد بود. بزرگترين كتاب او "مسند احمد بن حنبل" است كه مشتمل بر 30 هزار حديث است. وى كتابهاى ديگرى نيز نوشته است. او كتابى در فضيلت علىعليهالسلام نوشته كه در آن رواياتى در زمينه تصريح به امامت بلافصل اميرالمؤمنينعليهالسلام آمده است. علت تشكيل چهار فرقه فقهى اهل سنت عالمان دينى و امامان فقهى و كلامى در آن زمان منحصر به چهار نفر (كه شرح آنان رفت) نبودند، بلكه فقها و دانشمندان ديگرى هم بودند كه هر كدام طرفدارانى داشتند، ولى چون در عصر حكومت عباسيان آراى فقهى گوناگون در مسائل مهم مخصوصاً در قضاوت مشكلاتى پيش مىآورد و گاهى با هم تضاد پيدا مىكرد، القادر بالله (381 - 422) حاكم عباسى بر آن شد كه از ميان آن همه فقها و براى كنترل و تسلط بر آنان، تعدادى را كه مهمتر بودند و داراى مقلدان بيشترى بودند، به رسميت بشناسد. از طرفى با بزرگترين مكتب فقهى و كلامى (شيعه) كه هيچ گاه تحت سيطره بنىعباسى نمىرفت و آنان را به رسميت نمىشناخت و احياناً به مبارزه برمىخاست، مخالفت كرده و آنان را منزوى كند. از اين رو چهار مكتب فقهى، حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى را در ازاى گرفتن 4000 دينار از هر كدام، رسميت بخشيد و بقيه را غير رسمى اعلام كرد. در آن زمان فقيه شيعيان سيد مرتضى (ره) بود. او با مذاكره فراوان با "القادر بالله" نتوانست نظر او را دذر مورد به رسميت شناختن فقه جعفرى به دست آورد. از زمان "القادر بالله" خليفه عباسى در اواخر قرن چهارم اين چهار فرقه در كشور اسلامى رسمى شدند و همه سنّيان موظف شدند از آن چهار فقيه تقليد كنند. {P - با استفاده از دائرة المعارف بزرگ فارسى، سفينة البحار، الكلنى و الالقاب، دائرة المعارف قرن بيستم، الملل و النحل، تاريخ اديان و مذاهب جهان. P}
کد سوال : 53080
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه هر سالك ال الله از وجود استاد اخلاق و عرفان بهرهمند مىشود، ما دانشآموزان و دانشجويان كه به حوزههاى علميه دسترسى نداريم، چگونه مىتوانيم از اين نعمت خدا دادى بهرهمند شويم؟
پاسخ : در اين مقطع زمانى، دشمنان اسلام مىخواهند با تهاجم فرهنگى، جامعه اسلامى را تحت تأثير قرار دهند، و فرهنگ جامعه را به سويى كه مىخواهند بكشند، و مردم به ويژه جوانان را از مسير اسلام به بيراهه كشيده و در منجلاب بدبختى غوطه ور كنند، اما شما به فكر اصلاح خويش و متخلق شدن به اخلاق الهى افتادهايد، كه توفيق بزرگى است كه نصيب شما برادر گرامى گرديده است. اميد است مورد توجه خاص حضرت ولى عصر (عج) قرار بگيريد. براى برخورداى از بركات معلمان اخلاق و فرزانگان روحانى مىتوانيد از راههاى زير استفاده نماييد: 1 - به وسيله نامه ،مثلاً مىتوانيد به دفتر آيت اله ناصر مكارم شيرازى، دفتر آيت اله مشكينى و... نامه نوشته و تقاضاى ارشاد و راهنمايى نماييد. 2 - گوش دادن به نوار، مىتوانيد با ارتباط با بخش نوار امانى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ازنوارهاى اخلاق استفاده كنيد. 3 - خواندن كتاب، مىتوانيد از كتابهاى اخلاقى مانند: اخلاق در قرآن، اخلاق در زندگى آيت اله مكارم شيرازى،، جهاد با نفس آيت اللّه مظاهرى، مقالات حجة الاسلام محمد شجاعى، گناهان كبيره آيت اله دستغيب، اخلاق در عمل آيت اللّه مهدوى كنى و... بهره ببريد 4 - تماس با روحانيونى كه در محل سكونت يا محل كار يا محل تحصيل شما حضور دارند. گر چه بسيارى از ارباب سير و سلوك و علما و دانشمندانى كه در اين راه گام برداشته و تعليمات قرآن و سنت را راهنماى خويش قرار داده (نه كسانى كه راه و روش از خود اختراع كرده و بدعت گذار باشند) عقيده دارند كه رهروان كمال و فضيلت و تقوا و اخلاق و قرب الى الله بايد زير نظر استادى كار كنند، ولى اين بدان معنا نيست كه با نبود استاد خصوصى اخلاق، قرب الى الله كه هدف اصلى و نهايى سير و سلوك است، امكان حصول نداشته باشد. چه بسيارند كسانى كه با استفاده از آيات قرآن كه بهترين و رساترين موعظههاى اخلاق را در بردارد، و روايات اسلامى و كلمات بزرگان در كتابهاى اخلاق، و التزام عملى به آنها اين راه را پيموده و به مقامات والايى رسيدهاند. اصولاً اگر انسان با خلوص نيت، عزم راسخ داشته باشد كه خود را به گونهاى تربيت كند كه خدا خواسته و پيامبر صلى الله وعليه وآله به آن دعوت كرده است، يعنى بخواهد يك انسان الهى شود، و در اين راه تلاش و كوشش نمايد و به وظيفه اسلامى خود عمل كند، مسلّماً به نتيجه كه قرب الى الله است مىرسد. چنان چه در اين راه نياز به استاد باشد، خدا انسان را به او مىرساند، چون وعده قطعى الهى اين است كه كسانى كه در راه رسيدن به اهداف الهى تلاش و جهاد مىكنند، هدايت كرده و به هدف برساند: "والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما جهاد كنند، آنها را به راههاى خويش هدايتمىكنيم". از اين آيه روشن مىشود كه هدايت الهى وعدهاى است كه خداوند مؤكّداً به همه مجاهدان{P - عنكبوت (29) آيه 69. P}راهش داده و با انواع تأكيدها (لام تأكيد و نون تأكيد ثقيله) آن را مؤكَّد ساخته و پيروز و ترقى و موفقيت را در گرو دو چيز شمرده: جهاد و خلوص نيت. با تدبر در آيات و روايات اهل بيتعليهماالسلام انسان مىفهمد حقيقتاً كسى كه با كمال خلوص بخواهد تسليم خدا شود و به آن چه اسلام گفته (اعم از واجبات و محرّمات) عمل كند و به اصطلاح تمام حركات و سكناتش قربةً الى الله باشد خداوند عهدهدار هدايت و تربيت و به هدف رسان چنين كسى است. امام على عليهالسلام فرمود: "الاخلاص غاية الدين؛ غايت و نهايت دين اخلاص است" رسول خدا صلى الله وعليه وآله فرمود:{P - محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 1، ص 754 ماده: اخلاص، شماره 4736. P}خداوند فرموده "اخلاص سرّى از اسرار من است. هر يك از بندگانم را دوست داشته باشم، اخلاص را در قلبش به وديعه مىگذارم" علىعليهالسلام فرمود: "اخلص تنل؛ مخلص باش تا برسى (به خدا به معنويت) و فرمود: "هر{P - همان، شماره 4743. P}{P - همان، شماره، 4816. P}كس مخلص باشد، به آرزوهايش مىرسد" نيز فرمود: "هر وقتى اخلاص آمد، بصيرتها نورانيت پيدا{P - همان 4817. P}مىكند".{P - همان، 4811. P}آرى اخلاص نتايج پربارى دارد. اين جا از يكى از مؤمنان مخلص كه به وسيله اخلاص و كارهاى مخلصانه، به خمره اعجاب انگيزى نايل شده است ياد مىكنيم: مرحوم كربلايى كاظم ساروقى، مرد بى سوادى كه ناگهان حافظ قرآن شد. او در روستاى ساروق ازروستاهاى اطراف اراك زندگى مىكرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت و مانند بيشتر اهالى روستا بى سواد بود .در زادگاهش به كار كشاورزى مشغول بود در نهايت سادگى زندگى مىنمود. از ويژگىهاى بارز اين مرد آن بود كه وجوه شرعى اش را به موقع ادا مىكرد و زكات محصول گندمش را به فقرا مىداد. حتى اگر مىدانست صاحب زمين اهل پرداخت زكات و حق فقرا نيست، مسئله پرداخت زكات را به او ياد آور مىكرد و اگر زير بار نمىرفت، براى چنين كسى كار نمىكرد. يك روز عصر بعد از فراغت از كار، روانه روستا مىشود. به باغ امام زاده مشهور به "هفتاد و دوشن" محل دفن چند امامزاده مىرسد و براى استراحت روى سكويى در كنار امام زاده مىنشيند. ناگاه مىبيند دو جوان بسيار زيبا نزدش آمده و گفتند: نمىآيى در امام زاده فاتحه بخوانيم؟ محمد كاظم مىپذيرد و با هم روانه امام زاده مىشوند. حين فاتحه خواندن، كربلايى كاظم مىبيند در اطراف سقف امام زاده كلمات روشنى نوشته شده است. يكى از آن دو جوان به او مىگويد: چرا چيزى نمىخوانى؟ مىگويد: من سواد ندارم. او مىگويد: بايدبخوانى. آن گاه دست به سينه او مىگذارد و فشار مىدهد. محمد كاظم مىگويد چه بخوانم؟ جوان آيهاى را مىخواند و مىگويد: اين طور بخوان. محمد كاظم آيه را مىخواند. تمام مىشود و برمىگردد به آن جوان حرفى بزند، كه مىبيند هيچ كس نيست. ناگهان بىهوش روى زمين مىافتد. وقتى به هوش مىآيد، خود را حافظ قرآن مىيابد.{P - بهاءالدين خرمشاهى، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1867. انسان وقتى ماجراى كربلاى كاظم را مىخواند، به ياد آغاز وحى بر رسول خداصلى الله وعليه وآله مىافتد. آيت اله مكارم شيرازى در مورد اين مرد بزرگ مىنويسد: اولين، بار كه مرحوم كربلايى كاظم را در حومه ملاير ديدم، قيافه ساده او چنان بود كه انسان فكر مىكرد سوره حمد نماز خودش را نيز درست بلد نيست، اماوقتى گفتند اين مرد روستايى درس نخوانده، طى يك حادثه عجيب و آميخته با موهبت الهى، حافظ كل قرآن شده است، فهميدم پشت اين چهره، دريايى از خلوص وجود دارد، و براى امتحان او را آزمايش كردم، كاملاً بر آيات قرآن مسلط بود. {P - همان، ص 1869. P}بنابراين گر چه داشتن استاد براى سير و سلوك خوب است، ولى اين گونه نيست كه با عدم دسترسى به استاد نشود به كمالات رسيد. انسان با ياد گرفتن احكام الهى و عمل به آن و مطالعه قرآن و روايات به ويژه كلمات قصار نهج البلاغه و كتابهاى اخلاقى مانند چهل حديث امام خمينى، اخلاق در قرآن آيت اللّه مكارم شيرازى (كه راههاى سير و سلوك را آورده است) جهاد با نفس آيت اله مظاهرى، مقالات حجة الاسلام محمد شجاعى زنجانى و از اين قبيل كتابها و به كار بستن آموزههاى اين كتب مىتواند به مقامات عالى انسانى دست يابد، مشروط بر اين كه خلوص نيت و عزم راسخ داشته باشد. بايد توجه داشت كه ترك گناه و اجتناب از معاصى، نقش اساسى در تكامل انسان دارد. در بسيارى از شهرها افراد و عالمانى پيدا مىشوند كه عملاً استاد اخلاق هستند. شناخت آنها و استفاده از محضر آنها مفيد است. البته چنين افرادى بسيار اندك و شناخت آنها كمى مشكل است. پروردگارا، دست ما را بگير و به آن چه كه مورد رضاى تو است، هدايت فرما!
کد سوال : 53081
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تعداد فرزندان و همسران حضرت على 7و نام آن ها را ذكر بفرماييد.
پاسخ : به يك نحوى مأمومين به امام جماعت اطّلاع مى دهند اشتباه كرده است ; اگر متوجه اشتباهش شد,مسئله حل مى شود و اگر التفات پيدا نكرد, مأمومين به يقين خود عمل مى كنند. حضرت امام خمينى (ره ) درمسئله 1192رساله مى فرمايد: .
کد سوال : 53082
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تراشيدن ريش كه به طور خشن روييده نشده حرام است ؟
پاسخ : تراشيدن ريش ولو به صورت پراكنده بيرون آمده باشد جايز نيست . ريش به موهاى درشت صورت مى گويند, بنابراين نبايد آن ها را تراشيد.(1) اما اگر تراشيدن موهاى ريز صورت كه صدق ريش بر آن ها نمى كند اشكالى ندارد. البته به فتواى بعضى مراجع گذاشتن ريش پروفسورى كافى است .(پـاورقى 1.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 248
کد سوال : 53083
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين وقت براى اداى نماز صبح چه موقعى است ؟
پاسخ : بهترين وقت براى اداى هر فريضه اى اوّل وقت آن فريضه است . اول وقت فريضهء صبح طلوع فجرصادق است . بعد از طلوع فجر سادق مى توان نماز خواند و بهتر است تا قبل از قرمز شدن طرف مشرق نماز صبح خوانده شود.امام صادق 7فرمود: .(1)امام باقر7فرمود: (2)جبرييل به پيامبر6گفت : بهترين وقت نماز اول وقت آن است .(3)امام صادق 7فرمود: كسى كه نماز را بدون عذر از اول وقت تأخير بياندازد, مشمول آيهء مى شود.(4)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 2 ص 87(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.همان , ص 88(پـاورقى 4.همان , ص 91