کد سوال : 53014
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا قوانين اقتضادى ربطى به ايدئولوژى دارد؟ فى المثل در عمليات بانكى اگر بخواهيم قوانين فقهى را اجرا كنيم , داد و ستد رونق نمى يابد, چون مثلاً شخصى مبلغى را به بانك مى دهد و سود آن را دريافت مى كندو با آن زندگى مى كند و هيچ كار اقتصادى نمى كند.
پاسخ : قوانين اقتصادى , بخش عظيمى از فقه اسلامى و جزء دستورهاى دينى است , مانند بيع (خريد وفروش ) و اقسام آن و اجازه و مساقات و مضاربه و جعاله و شركت و حواله و كفالت و غيره , كه براى هر كدام ازموضوعات فوق , در فقه اسلامى , كتابى اختصاص يافته است و بخشش عظيمى از فقه را مكاسب (كسب ها) تشكيل مى دهد.دربارهء عمليات بانكى مى توان به نحوى عمل كرد كه صحيح باشد و مشكلى به وجود نيآيد, مثلاً همان طور كه درمضاربه آقاى پانصد هزار تومان پول دارد و توان كار اقتصادى ندارد, مى تواند پول را به شخص مطمئنّى بدهدو با هم قرار داد مضاربه ببندند كه آقاى با پول به كاسبى بپردازد و هر چه از آن استفاده برده , نيمى , از آنِ صاحب پول و نيم ديگر از كاسب (عامل ) باشد. اين معامله و قرار داد مضاربه صحيح است . همين طور بانك مى تواند طرف قرارداد اشخاص باشد, مثلاً آقاى پول را به بانك به عنوان سپردهء ثابت كوتاه يا بلند مدّت به عنوان مضاربه بدهد و بانك با آن كارهاى اقتصادى كند و از منافع آن , مقدارى را طبق قرارداد به صاحب پول پرداخت نمايد. اگراين طور عمل بشود, اشكالى ندارد و باعث رونق اقتصادى شده است . بنابراين عمليات بانكدارى اسلامى باعث رونق اقتصادى مى شود, چون پول گذاردن در بانك به عنوان سپردهء ثابت يك كار اقتصادى است , درست مانند اين كه شخص با پولش برنج و حبوب بخرد و در مكانى در معرض فروش بگذارد و با فروش آن ها استفاده ببرد, در حالى كه شخص كارى نكرده و پول را فرستاده و برنج و حبوب برايش فرستاده اند و ايشان در مغازه نشسته و ديگرى برايش مى فروشد.
کد سوال : 53015
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا با تعدد مراجع تقليد و اختلاف نظر آنان در مسائل , براى مقلدان مشكلى ايجاد نمى شود؟
پاسخ : ممكن است در بعضى موارد مشكلاتى براى مقلدان پيش بيآيد, مثلاً: امام جماعت از مرجعى تقليدمى كند كه فتوا مى دهد: كسى كه شغل او در سفر است , نمازش تمام است , و فرض اين است كه محل سكونت امام جماعت و وطنش , شهر ديگرى است و هر روز براى اقامهء جماعت به روستايى كه تا شهر 24كيلومتر فاصله دارد,رفت و آمد مى كند; در اين صورت نماز امام جماعت به فتواى مرجع تقليدش تمام است , ولى برخى مردم روستا به فتواى مرجع تقليد ديگرى هستند كه به نظر او نماز امام جماعت باطل است . بنابراين افرادى كه مقلد مرجع ديگرى هستند, نمى توانند به امام جماعت اقتدا كنند.بنابراين اختلاف فتوا در بعضى موارد مشكل آفرين است , اما اگر مردم با مسائل شرعى آشنا باشند, اشكال مهمى پيش نمى آيد.
کد سوال : 53016
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حق اللّه و حق النّاس چيست ؟
پاسخ : حق الله اصطلاحاً به حقوقى مى گويند كه خدا آن ها را بر انسان واجب كرده و وظيفهء انسان قرار داده است و بايد انسان آن ها را به جهت احترام گذاشتن به خدا و رعايت ادب انسانى با خالقش انجام دهد يا ترك كند,مثلاً نماز خواندن و روزه گرفتن حق الله است . توحيد در عبادت حق الله است و انسان نبايد معبودى جز خدا رابپرستد يا معتقد باشد عاملى بدون اذن خدا, مستقل در تأثير است , كه توحيد در افعال است و بايد بداند رازق و شفادهندهء و ميراننده و زنده كننده او است (لا مؤثر فى الوجود الا اللّه ).حق الناس به حقوقى گفته مى شود كه نسبت به انسان ديگر بايد مراعات شود, مانند حق همسايگى و حق پدر ومادر و حق استاد و معلم و حق انسان ها در اجتماع و حق مؤمنان نسبت به يكديگر و حق همسر و فرزند و حقوق مالى و آبرويى كه مربوط به ديگران است , مانند غيبت كردن و نكشتن فرد بى گناه و جراحت وارد نكردن كه ديه داردو نيز پرداخت زكات و خمس .هر حكمى كه از ناحيهء خدا واجب شده باشد, حتى اگر متعلق به انسان ها باشد, حق اللّه محسوب مى شود.عدم رعايت حقوق الهى گناه محسوب مى شود و براى جبران آن , نياز به توبه است و در بعضى موارد, غير از توبه ,نياز به جبران و كفّاره و پرداخت جريمه است , مثلاً اگر كسى به طور عمد روزه نگرفت , غير از قضا, بايد كفاره بدهد.اما در حقوق الناس غير از توبه به درگاه خدا بايد در صورت امكان رضايت صاحب حق را جلب كرد و اگر حق مالى است , آن را به صاحبان مال يا وارثان پرداخت نمود و اگر مديون آنان را نمى شناسند يا امكان دسترسى به آنان را ندارد, با اجازهء حاكم شرع ردّ مظالم نمايد.در حقوق الناس , حق الهى نيز هست . بنابراين در ترك آن نياز به توبه است .در هر صورت حق الهى زودتر قابل بخشش است . در حديث قدسى است : .
کد سوال : 53017
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مدرسه و سركلاس هنگام مطالعه زود كسل مى شود و در فكر فرو مى روم و جنگ روانى بادوستانم دارم . چه كار كنم كه دچار اين مشكلات نشوم ؟
پاسخ : همان طور كه گفته شد, كسالت و در فكر فرو رفتن و خيالات ذهنى , ناشى از اشتباهات گذشته است .گرچه جوانى , دوران افكار و تخيلات و آرزوها است , ولى اگر تخيّلات از حد خود تجاوز كند به صورت اوهام وخواب و خيال در آيد و جوان را در آرزوهاى ناشدنى و تصورات محال غرق كند, مايهء تيره روزى و بدبختى خواهدشد.در چنين مواقعى نيروى فروزان عقل خاموش مى شود و سرمايهء گرانبهاى عمر به رايگان از كف مى رود وحياتش با محروميّت و ناكامى سپرى خواهد گرديد.البته آرزوها و تخيلات معقول و مفيد مايهء ترقّى و تعالى انسان است و پيامبر6فرمود: .(1)تخيلات مضرّ و آرزوهاى ناشدنى و همين طور خيالات و اوهامى كه بازتاب و عكس العمل اشتباهات باشد,ناپسند و مضرّ است . على 7فرمود: فساد عقل ناشى مى شود>.(2)در پايان چون احتمالاً اوهام و جنگ روانى و خلجان افكار در ذهنِ شما ناشى از اعمال سابقتان است به پزشك متخصص اعصاب و روان مراجعه كنيد.(پـاورقى 1.محمد تقى فلسفى , جوان , ج 2 ص 118 (پـاورقى 2.همان , ص 120
کد سوال : 53018
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خريد شمع و سوزاندن آن در زيارتگاهها اسراف نيست ؟
پاسخ : اگرجنابعالى , دختر را پسند كرده ايد و از نظر اخلاقى و دينى مطلوب است , مى توانيد اين مدت را صبركرده و بعد با ايشان ازدواج كنيد.ان شاءاللّه اين ازدواج , خير و پر بركت باشد.جزوهء گزينش همسر را فرستاديم . مطالعه فرماييد.
کد سوال : 53019
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به دليل اين كه اكثر افراد داراى اديان مختلف و مذهب هاى متفاوت مثل شيعه و سنّى مى باشند وچون پدران آنان داراى اين دين بوده اند, فرزندان نيز همان دين را برگزيده اند, يا اين كه امكان آگاهى براى همه نيست , مثلاً يك شيعه به سبب تقليد, متفاوت از سنّى نماز مى خ
پاسخ : اديان الهى داراى دو بخش اند: اصول و فروع دين . اصول دين در تمامى اديان الهى يك نواخت است ,كه عبارتند از: توحيد و نبوت و معاد. در اسلام نيز همين سه اصل , اصول اعتقادى ما است . دو اصل ديگر, كه يكى عدل مى باشد, در بحث توحيد گنجانده مى شود و يكى ديگر, امامت و رهبرى دينى است كه دنبالهء نبوت است . دراين سه يا پنج اصل , مكلف نمى تواند از ديگران , حتى از متخصصان فن تقليد كند, بلكه بايد يقين به اصول داشته باشد, يا بااستدلال ـ حتى ساده ـ يا با غير استدلال بنابراين وقتى فرزندان به حد تكليف و رشد عقلى رسيدند, بايدبه اصول پنج گانه , با استدلال و منطق , عقيده مند باشند.خوشبختانه مقدارى از بحث هاى اعتقادى در كتاب هاى دبستان و راهنمايى و دبيرستان و دانشگاه ها مورد بحث قرار مى گيرد و در بحث توحيد, استدلال هاى مختلف آورده و بعضى اشكالات مطرح و جواب داده مى شود.در بخش دوم (فروع دين ) از قبيل نماز و روزه اگر انسان بتواند صاحب نظر و مجتهد باشد و احكام را با دليل بداند, بهتر است و تقليد بر او حرام است , اما چون فروع دين و احكام آن گسترده است و همه نمى توانند مجتهد وصاحب نظر شوند, بايد تقليد كنند; يعنى از يك صاحب نظر و متخصص كه اصطلاحاً به او مجتهد يا مرجع تقليدمى گويند, تقليد نمايند. جوان مسلمان كه به اين صورت نماز مى خواند, به جهت تبعيت از پدر و مادرش نيست , بلكه به خاطر تبعيت از مرجع تقليد مى باشد كه متخصص در اين رشته است . اين كار اشكالى ندارد و تقليد ناپسندى نيست , چنان كه مردم در بسيارى از امور دنيوى از متخصصان مربوطه تبعيت مى كنند, مثلاً براى مداوا به پزشك مراجعه مى كنند يا براى ساختن خانه به مهندس مراجعه مى كنند.
کد سوال : 53020
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پولدار و بى پول از لحاظ بهره مندى از ثواب و رحمت الهى مساويند؟ كسى كه دم به دم به زيارت مكه و مشاهد مشرفه مى رود, با آدمى كه فقير است و نمى تواند اين كارها را بكند, آيا در آخرت از عدالت خداوند بهره مند خواهند شد؟ ثواب كدام بيش تر است ؟
پاسخ : پاداش هاى اخروى مبتنى بر انجام وظائفى است كه هر مكلفى بر طبق مقدوراتى كه برايش هست ,انجام مى دهد و مسلم است وظيفهء همهء افراد در انجام تكاليفِ واجب و مستحب , يك جور نيست , بلكه هر كس به اندازهء وسع و طاقت خود وظيفه اى دارد (لا يكلف اللّه نفساً الاّ وسعها);(1) بنابراين كسى كه سالم است , ايستاده نمازمى خواند و كسى كه بيمار است و نمى تواند ايستاده نماز بخواند, بايد نشسته نماز بخواند. اين دو نفر (بيمار و سالم )اگر در بقيهء شرايط مساوى باشند, از حيث ثواب اخروى با هم مساوى خواهند بود, چون هر دو به وظيفه عمل كرده اند. توانمندى كه بارها به عتبات عاليات و مشاهد مشرّفه مى رود, با فقيرى كه دلش مى خواهد به وظائف مستحبى عمل كند, ولى توانايى مالى ندارد, با هم مساوى هستند. يا كسى كه توانايى رفتن به جهاد را دارد با كسى كه توانايى ندارد, ولى آرزو مى كند اى كاش سالم بود و مى توانست به جهاد برود, اين دو نفر با هم مساويند و در نامه ءعمل هر دو, ثواب جهاد نوشته مى شود, در روايت فراوانى به مطلب فوق اشاره شده است .بعد از جنگ جمل و پيروزى على 7بر اصحاب جمل , يكى از اصحاب عرض كرد: دوست داشتيم برادرم نيزهمراه ما در جنگ بود تا شاهد پيروزى ما بر دشمن باشد. حضرت فرمود: اگر دلش مى خواست با ما باشد, مانند اين است كه در لشكر ما بود, حتى كسانى كه در صلب پدر و رَحِم مادرند, در اين جنگ همراه ما بودند.(2)بعد از جنگ جمل وقتى غنائم را بين سربازان و اصحاب به طور مساوى تقسيم كردند, به هر كدام پانصد درهم داده شد و به على 7هم همين مقدار داده شد. در اين هنگام شخصى كه در جنگ شركت نداشت , گفت : اى اميرمؤمنان ! گرچه من در جنگ نبودم , ولى قلبم با شما بود. به من هم از غنائم چيزى بده . امام 7سهم خود را به اوبخشيد.(3)پيامبر6هنگامى كه از جنگ تبوك بر مى گشت , فرمود: .(4)از امام صادق 7نقل است : .(5)(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 286(پـاورقى 2.نهج البلاغه , خطبهء 12(پـاورقى 3.ناصر مكارم شيرازى , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 1 ص 278(پـاورقى 4.محمدى رى شهرى , ميزان الحكمة, ج 4 ص 3415(پـاورقى 5.همان , ص 3416
کد سوال : 53021
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ما از لحاظ فقهى مسلمان باشيم , ولى در واقع مسلمان نباشيم و برعكس ؟ آيا ممكن است ازنظر فقهى يك نفر كافر, ولى مصداق يك مسلمان واقعى باشد؟
پاسخ : انجام اعمال خلاف اگر همراه با انكار دين نباشد, باعث بيرون رفتن از جرگهء اسلام نمى شود, مثلاً كسى كه نمازنمى خواند, ولى قبول دارد جزء دين است , از اسلام خارج نشده است , ولى اگر همراه با انكار دين و ملازم با انكارخدا و رسول باشد, از اسلام خارج است و ديگر مسلمان نيست .بعضى از گناهان باعث خروج از ايمان مى شود, مانند تكذيب پيامبران و اطاعت نكردن از آنان : رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن ها را به مسخره گرفتند>.گناه و آلودگى هم چون خوره به جان انسان مى افتد و روح ايمان را از بين مى برد و كار به جايى مى رسد كه آيات الهى تكذيب مى شود و گاه از آن فراتر مى رود و شخص به استهزا و سخريهء پيامبران و آيات الهى مى پردازد و به مرحله اى مى رسد كه ديگر وعظ و اندرز مؤثّر نيست و جز تازيانهء عذاب دردناك الهى راهى باقى نمى ماند, همان طور كه بسيارى ازياغيان و جنايتكاران تاريخ چنين بودند, مانند يزيدبت معاويه كه كارش به انكار نبوت رسيد كه بيانگر ايمان او به اسلام بود و همه چيز را به مسخره گرفت , و حضرت زينب 3در جواب وى , آيهء را قرائت كرد.(1)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 16 ص 374 با تلخيص .
کد سوال : 53022
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بين دو مقولهء مسلمانى و عقب ماندگى كافرى و پيشرفت چه ارتباطى وجود دارد؟
پاسخ : الذّى خلقخلق الانسان من علقاقرأ و ربّك الاكرمالذى علّم بالقلم ;(2) خداى بزرگوار همو است كه دانش به انسان آموخت ; يعنى استعداد پيشرفت و تكامل تاريخى و اجتماعى و ديگر زمينه ها را بدو عطا فرمود.(3)مسلمانان حدود هزار سال مشعل علم و هدايت مردمان را برافروخته نگه داشتند, اما از زمانى كه خود باخته شدند و پاس استعمار به كشورهاى مسلمان باز شد, عقب افتادگى آنان آغاز شد. علت عقب افتادگى مسلمانان دين و ايمانشان نبود, بلكه عوامل مختفى كه مهم ترين آن ها وابستگى سياسى و استعمار مى باشد.(پـاورقى 1.زمر (39 آيهء 9(پـاورقى 2.علق (96 آيهء 1ـ 4(پـاورقى 3.مطهرى , تكامل اجتماعى انسان , ص 10
کد سوال : 53023
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 52سورهء بقره آمده است : . توضيح دهيدچراضمير متكلم مع الغير (نا) آورده شده است , در حالى كه خداوند متعال واحد است ؟
پاسخ : در آيات قبل و بعد نيز ضمير جمع (متكلم مع الغير) فراوان به كار برده شده است , از قبيل : نجيّناكم , اذفرقنا بكم البحروا نجيناكم و أغرقنا آل فرعون , و اذواعدنا, ثم عفونا عنكم , و اذاآتينا موسى الكتاب , و ظلّلنا عليكم الغمام و انزلنا عليكم المنّ و السلوى , و اذقلنا ادخلوا هذه القرية, و ديگر موارد كه خداى تبارك و تعالى , اِسناد فعل به ضمير متكلم مع الغير مى دهد و خودش رابه صورت جمع , فرض و محسوب مى كند. اين گونه سخن گفتن از بزرگان ,كه كارهاى عظيم به دست آنان است , رواج دارد, مثلاچ مى گويند: ما بوديم كه چنين كرديم , ما بوديم كه فلان كار رابراى شما انجام داديم . اين قبيل سخن گفتن از بزرگان طبيعى است كه خود را به منزلهء جمع حساب مى كنند, كه شايدبه جهت تفخيم و عظمت دادن و بزرگ كردن باشد. غالباً اين گونه سخن گفتن , همراه با منّت است , هم چنان كه در اين آيات به چشم مى خورد, چون به بنى اسرائيل مى فرمايد: .همان طور كه گفته شد: وجه اين است كه به جهت تفخيم و تعظيم و بزرگ كردن , همراه با منّت گذارى , ضميرمتكلم مع الغير به كار رفته و وجه ديگر اين است كه خداوند متعال در رتق و فتق امور دنيا, كارگزارانى از قبيل ملائكه دارد كه به آنان دستور مى دهد كارها را انجام دهند. به اين جهت ضمير متكلم مع الغير به كار رفته است .