کد سوال : 52974
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا رقص براى زن حرام است ؟ اگر چنين باشد پس تكليف شب عروسى چه مى شود؟
پاسخ : در مورد رقص , مراجع عظام نظريات مختلفى دارند: عده اى نفس رقصيدن را حرام مى دانند چه مختلط, چه زن براى زن و چه مرد براى مرد. بعضى ها رقصيدن زن براى مرد و بالعكس را حرام مى دانند جز, زن و شوهر براى يكديگر, اما رقص زن براى زن و مرد براى مرد را جايز مى شمارند. بعضى مانند آية اله خويى و فاضل لنكراين , رقص مردها را براى مردان و رقص زن براى زن را بدون ابزارهاى موسيقى حلال مى دانند. بنابراين در اين خصوص هر كسى بايد طبق نظر مرجع تقليدتقليدش عمل كند.احكام اسلامى بر مبناى مصالح واقعى وضع شده اند و كارى به دوست داشتن يا دوست نداشتن مكلّف ندارد,براى مثال بسيارى از افراد ميل دارند به نامحرم نگاه كنند, اما اسلام حرام كرده است . خيلى ها هم تمايل دارندموسيقى هاى دلرباى زنان خواننده را بشنوند, ولى اسلام حرام كرده است .در مورد رقص هم همين طور است , مقلّد وقتى نظر مرجع تقليدش را فهميد بايد طبق آن عمل كند, خواه خوشش بيايد خواه نيايد.
کد سوال : 52975
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا صرف مراجعه به توضيح المسائل يك مرجعى و طبق گفت هايش عمل كردن , عنوان تقليدّتحقق پيدا مى كند, يا حتماً بايد بگويد: مثلاً از فلانى تقليد مى كنم ؟ در ضمن تكليف كسى كه تاكنون تقليد نكرده چيست ؟
پاسخ : تقليد, عمل كردن به دستور مجتهد است ; يعنى اعمال خود را به استناد فتواى او انجام دهد كافى مى باشد و ديگر لازم نيست به زبان بياورد كه از فلانى تقليد مى كنم .(1)اگر كسى تا كنون تقليد نكرده بايد بدون فوت وقت از يكى از مراجع زنده تقليد كند و اعمال گذشته در صورتى صحيح است كه بفهمد به وظيفهء واقعى خود عمل كرده است يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از اوبوده , يا با فتواى مجتهدى كه فعلاً مى خواهد از او تقليد كند, مطابق باشد.(2)(پـاورقى 1.برداشت از توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 15 مسئله شماره 2(پـاورقى 2.همان , ص 29 مسئله 14
کد سوال : 52976
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من مقلّد امام (ره ) بودم و با مراجعه به توضيح المسائل ايشان مشكل شرعيم را حل مى كردم . ازطرفى رسالهء امام (ره ) را با رسالهء آيت الله منتظرى مقايسه كرده غالباً اتفاق نظر داشتند, متأسفانه رساله امام (ره ) گم شده , مدتى است به رساله آيت اله منتظرى مراجعه م
پاسخ : به طور كلّى , طبق فتواى بسيارى از مراجع عظام , عدول از مرجع تقليد اعلم وافقه به غير اعلم و افقه جايز نيست , اعم از اين كه آن اعلم فوت كرده باشد يا زنده باشد.(1)بنابراين , اگر به نظر شما امام (ره ) اعلم از آيت اله مكارم باشد كه هستند عدول جايز نيست , ولى اگر از ديدگاه حضرت عالى آيت اله مكارم اعلم از امام (ره ) يا مساوى او هستند برگشت از امام ره و تقليد از آيت اله مكارم مانعى ندارد.(پـاورقى 1.برداشت از توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 24ـ 26 ذيل مسئله 9
کد سوال : 52977
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مى گويند دو تا عمر داريم . لطفاً در مورد اين مطلب توضيح دهيد.
پاسخ : در تاريخ اسلام و مسلمانان نام چندين عمر به چشم مى خورد كه از همه نامى تر و مهم تر, عمر بن الخطاب است كه بعد از وفات پيامبر, نقش عمده اى در خلافت ابوبكر و انحراف زعامت مسلمانان از مسير واقعى اش داشت , با اين كه پيامبر6امامت و جانشينى بعد از خود را نسبتاً مشخص كرد و در موقعيت هاى حساس , از جمله غدير خم و ديگر مواقع على 7را به عنوان جانشين معرفى كرده بود, ولى برخى اين مسئله را ناديده گرفتند. بعد ازپيامبر6ابوبكر مدت دو سال و چند ماه خلافت كرد. وى مستقيماً خلافت را به عمر بن الخطاب داد و او حدودده سال و چند ماه خلافت كرد و در آخر عمرش , تصميم دربارهء خلافت را به شوراى شش نفره واگذار كرد كه نتيجه ءآن بركنارى على 7از خلافت بود. از جمله كارهايى كه عمر انجام داد, ظلم و آزارهايى بود كه از طرف او به دخترپيامبر وارد شد. حمله به خانهء حضرت , ضرب و شتم ايشان , توهين و تهديد على 7و اصحاب بزرگوار پيامبر,غصب فدك كه پيامبر به فاطمهء بخشيده بود و اشتباهاتى ديگر توسط او انجام گرفت .(1)يكى ديگر از افرادى كه به نام عمر بود و در تاريخ اسلام مطرح است , عمر بن سعد است كه در كربلا فرماندهى جنگ را از طرف يزيد بر عهده داشت و با امام حسين جنگيد و حضرت و فرزندان و اصحابش را به شهادت رساند..(پـاورقى 1.شرح نهج البلاغه ء, ابن ابى الحديد, ج 1 ص 173
کد سوال : 52978
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مى گويند قبر معاويه محلّ تجمع آب هاى كثيف شهر مدينه است , در حالى كه قبر معاويهء صغيربسيار عالى و با تجمل و آراسته و قشنگ است . اولاً دليل چيست ؟ ثانياً مگر چند معاويه در تاريخ است ؟
پاسخ : در سال 41هجرى بعد از كناره گيرى امام حسن از خلافت , معاوية بن ابى سفيان خليفه شد و 19سال و 8ماه خلافت كرد و در سال 61در هشتاد سالگى از دنيا رفت و در دمشق در باب الصغير دفن شد. مسعودى مى گويد: تا الآن (سال 332 روزهاى دوشنبه و پنج شنبه قبر او را مردم زيارت مى كنند.(1) البته معاوية بن ابى سفيان در زمان عمر خليفهء دوم به استاندارى شام منصور شد. او به جاى برادرش يزيد بن ابى سفيان كه ساليان دراز در شام حاكم بود, نصب شد.معاويهء صغير, نوهء معاويه بود. او فرزند يزيد بود. معاويه فرزند يزيد بعد از فوت يزيد در 64هجرى به اصرار مردم دمشق به خلافت رسيد, ولى ميلى به خلافت نداشت و جوانى حدود بست ساله بود. ولى از خلافت كناره گرفت وخلافت را حقّ خود نمى دانست و خلافى از او سر نزد. معاويه پسر يزيد, بهتر از پدرش و جدش معاوية بن ابى سفاين بود, زيرا پدرش (يزيد) امام حسين را كشت و به مدينه حمله كرد و واقعهء حرّه را به وجود آورد و به مكه حمله كرد.معاويه نيز با على جنگيد و بسيارى از اصحاب پيامبر و على را به شهادت رساند.(2) در روايات هست معاويهء صغير خلافت را به امام سجاد پيشنهاد كرد, ولى امام به عللى نپذيرفت .قبر معاويهء صغير در دمشق است و اگر مردم نسبت به قبر او احترام بيش ترى مى گذارند, به جهت درستكارى اواست .(پـاورقى 1.مسعودى , مروج الذهب ج 3 ص 11(پـاورقى 2.با استفاده از مروج الذهب , ج 3 ص 12و ص 91 شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد; تاريخ ابن خلدون , ج 2 ص 488و ص 594منتهى الآمال , ج 2 ص 35
کد سوال : 52979
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از دبير خانهء كنگرهء حضرت زهرا چيست ؟ آيا در آن مركز جزوه اى دربارهء شخصيت بزرگ حضرت زهرا منتشر و چاپ شده است ؟
پاسخ : خواهر گرامى !هدف ازتشكيل كنگره و همايش , بررسى ابعاد زندگى آن حضرت است كه طى مقالاتى از محققان و نويسندگان كه در آن كنگره ارائه مى شود, ابعاد ناگفته و نهفتهء زندگى حضرت كه براى نسل حاضر مفيد و لازم است , مطرح مى شود و بهترين مقاله ها را چاپ كرده و در دسترس همگان قرار مى دهند. وقتى از زندگانى حضرت زهرا بحث مى شود, بحث از ابعاد وجودى زن و نقش وى در جامعه و خانه و رابطهء او با همسر و رفتار و اخلاق بانو و همسرنمونه و يك زن فعّال در اجتماع مى شود تا درس آموزنده اى براى تمامى زنان باشد.در مركز جزوه اى به نام چاپ شده كه به پيوست براى شما ارسال مى گردد.
کد سوال : 52980
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طبق خطبهء 79نهج البلاغه , سه نقيصه براى زن هست , ولى در مردان اين سه نقيصه نيست . آيا اين منافات با عدالت خدا ندارد و زن اشرفيت مخلوقات , مانند مرد نيست ؟! چرازنان كمتر از مردان ارث مى برند؟ چرا از زنان نيك بايد بر حذر بوده از آنان اطاعت نكرد؟ چرا ناقص ع
پاسخ : در پاسخ دو سؤال نخستين تقريباً جواب داده شد. براى تكميل مطلب مطالبى را اضافه مى كنيم :شكى نيست كه اين كلام از حضرت , با توجه به اين كه بعد از جند جمل بيان شده است , بيش تر توجه به عايشه و زنانى هم چون او دارد و مربوط به تمام زنان نيست و گرنه چه كسى مى تواندانكار كند در پيشرفت اسلام , زنان بزرگ و با شخصيتى هم چون خديجه و بانوى اسلام , فاطمهء زهرا3و زينب كبرى و جمعى از زنان مبارز و دانشمند همانند سودهء همدانيه شركت داشته اند و براى پيشرفت اسلام و اجراى حق و عدالت , بزرگ ترين فداكارى را كرده اند و با ايمانى محكم و تفكّرى عالى , مردان را با تمام وجود حمايت مى كردند و على 7براى آنان احترام فوق العاده قائل بود؟! در اينجا بد نيست چند جمله در مورد عابشه و جريان جنگ جمل يادآور شويم . ابن ابى الحديد مى گويد: عايشه هنگام كشته شدن عثمان در مكّه بود. گزارش قتل عثمان را به او دادند. چون خيال مى كرد بعد از او, طلحه رئيس حكومت خواهد شد, خوشحال شد, لذا از مكه با سرعت به سوى مدينه حركت كرد و در سرزمينى به نام , عبيد بن ابى سلمه از او استقبال كرد. عايشه اخبار مدينه را پرسيد و او پاسخ داد: عثمان كشته شد و با على 7بهترين رهبر بيعت كردند. عايشه گفت : اگراين حرف صحيح باشد, كاش آسمان بر زمين فرو ريزد! واى بر تو, چه مى گويى ؟! گفت : همان كه گفتم . عايشه سخت ناراحت شد و از همان جا به مكه برگشت و نظرش عوض شد و مى گفت : قُتلواابن عفّان مظلوماً; عثمان را مظلوم كشتند!طلحه و زبير نامه اى به عايشه نوشتند كه مطالبهء خون عثمان بنمايد و مردم را از بيعت على 7برگرداند, و و ى چنين كرد. ام سلمه به عايشه گفت : تو تا حال مى گفتى : عثمان را بكشيد و الآن مى گويى عثمان مظلوم كشته شد؟! من از رسول خدا6شنيدم : به خدا سوگند! هيچ كس على را دشمن نمى دارد و با او كينه نمى ورزد, خواه از اهل بيت من باشد يا نه , جز اين كه از ايمان خارج گردد.عايشه براى جنگ با على 7به سوى بصره حركت كرد. هنگام حركت شترى به نام در اختيارش گذاشتند تا سوار گردد. هنگامى كه نام آن را شنيد, به ياد حديثى از پيامبر6افتادكه فرموده بود: از سوار شدن بر آن شتر امتناع ورزيد. جنگ طلبان جهاز شتر را عوض كردند و گفتند اين شتر ديگرى است . عايشه به سوى بصره حركت كرد و در بين راه سگ ها به او حمله كردند.كسى گفت : سگ هاى فراوانى دارد و سخت حمله مى كنند. عايشه كه از پيامبر6شنيده بود سگ هاى حوئب به او حمله مى كنند, به خود آمد و گفت : مرا برگردانيد, اما بلافاصله پنجاه نفر را آوردند و قسم خوردند: اين جا سرزمين نيست و بالاخره رفت و جنگ جمل را به راه انداخت >.(1)در مورد ارث بردن زن , شهيد مطهرى بعد از نقل تاريخ ارث و ميراث و رسم رسوم طوائف متعدد در قديم , مى گويد: علّت اين كه اسلام سهم الارث زن را نصف مرد قرار داد, وضع خاصى است كه زن از لحاظ مَهْر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد; يعنى وضع خاص ارثى زن , معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد. اسلام به موجب دلائلى كه در مقالات پيش گفتيم , مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشويى و تأمين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى شناسد. از نظر اسلام الغاى مهر و نفقه و خصوصاً نفقه موجب تزلزل اساس خانواده و كشيده شدن زن به سوى فحشا است . چون اسلام , مهر و نفقه را لازم مى داند, به اين سبب قهراً از بودجهء زندگى زن كاسته شده و تحميلى بر مرد شده است . اسلام مى خواهداين تحميل از طريق ارث جبران بشود; از اين رو براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است ; پس مهر و نفقه , سهم الارث زن را تنزل داده است .(2)در مورد تفاوت هاى آفرينشىِ مرد و زن , بعضى اصرار دارند تفاوت زن و مرد را در استعدادهاى جسمى و روانى , به حساب ناقص بودن زن و كامل تر بودن مرد بگذارند و چنين وانمود كنند كه قانون خلقت بنا به مصلحتى زن را ناقص آفريده است . ناقص بودن زن پيش از آن كه در مشرق زمين مطرح باشد, در غرب مطرح بوده است . غربيان در طعن به زن و ناقص خواندن وى بيداد كرده اندو گاهى از زبان مذهب و كليسا گفته اند: زن بايد از اين كه زن است , شرمسار باشد! گاهى گفته اند: زن آخرين موجود وحشى است كه مرد او را اهلى كرده است !به هر حا ل تفاوت هاى زن و مرد است , نه نقص و كمال . قانون خلقت خواسته است با اين تفاوت ها تنهاسب بيش ترى ميان زن و مرد ـ كه قطعاً براى زندگى مشترك ساخته شده اند ومجرد زيستن , انحراف از قانون خلقت است ـ به وجود آورد.(3)همان طور كه قبلاً گفته شد تفاوت هاى زن و مرد, علّت نقص يكى و كمال ديگرى نيست , بلكه هر دو در حد خود, موجودى كامل هستند. كامل بودن زن به همين وضع است و كامل بودن مرد نيزبه همين گونه است . زن با آن روحيات و جسميات و احساسات و جمال و لطافت و ناز و كرشمه بايد باشد و مرد هم با خصائص خود بايد باشد و هر دو موجودى كامل هستند. خداوند تبارك وتعالى يكى را كامل و ديگرى راناقص خلق نكرده است و هر دو كامل و مكمّل يكديگرند. تعبير زيبا و جالب و حكيمانهء قرآن را بار ديگر تكرار مى كنيم : . البته هر دو در اخلاق و رفتار بايد دستورهاى اخلاقى را مراعات كنند و از افراط و تفريط هايى كه مربوط به هوى و هوس است بپرهيزند. اگر در روايات و كلمات بزرگان , دربارهء نقص زن چيزى به چشم مى خورد, از جهت نسبت سنجى زند با مرد است و گرنه با قطع نظر از سنجش يكى با ديگرى نمى توان گفت : زن ناقص است . البته هر كدام براى ديگرى مى تواند فتنه و آزمايش باشد, كما اين كه فرزندان براى پدر و مادر ممكن است فتنه باشند.فتنه بودن يكى نسبت به ديگر, دليل نقص و بد بودن نمى شود.براى اطلاع بيش تر كتاب را مطالعه بفرماييد.(پـاورقى 1.ناصر مكارم و ترجمه شرح نهج البلاغه ج 1 ص 392 به نقل از شرح ابن ابى الحديد, ج 6 ص 215(پـاورقى 2.مرتضى مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 251(پـاورقى 3.مرتضى مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 177
کد سوال : 52981
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا على 7فرمود: همهء وجود زن شرّ است ؟!
پاسخ : اميرمؤمنان 7در نهج البلاغه مى فرمايد: . در ترجمه و شرح نهج البلاغه آمده است :(پـاورقى 4.نهج البلاغه , كلمات قصار, شمارهء 238اين گفتار اشاره به زنان بى بند و بار و فاقد تعهد و ايمان و اخلاق است وگرنه على 7در سخنانش بارها از زنان پاك و با ايمان مدح و تمجيد كرد.(1)آن حضرت در كلامى ديگر فرمود: (2)شكى نيست از ديدگاه مردان , آن هم على 7كه در معرفت الهى و تعقّلات در اوج كمال هستند, زن و فرزند و دنيا و اموال و زينت ها و تجملات , فتنه و آزمايش است , همان طور كه قرآن فرمود:است كه نهرها در آن روان است . اينان با زنان پاكيزه , در عين خشنودى خدا, جاودانه در بهشت خواهند بود و خدا از حال بندگانش آگاه است >.(3)در آيهء ديگر مى فرمايد: .(4)زن داراى خصوصياتى است و بايد چنين باشد, زيرا كمال زن در اين ها است . زن كامل و خوب خلق شده است . اگر به غير اين صورت خلق مى شد, كامل نبود, مثلاً اگر روحيات زن مانند مردبود, موجودى ناقص بود; همين طور اگر مرد, خصوصيات زنان را داشت , ناقص بود. مرد و زن همين طور كه خلق شده اند, كامل و زيبا هستند. يكسرى خصوصيات را زن ها دارند كه مردان ندارند وبالعكس . حكما و فلاسفه و بزرگان در كلمات خود دربارهء زن چيزهايى گفته اند كه حمل بر نظرشان مى شود; يعنى از ديدگاه مردان و فلاسفه كه از بُعد آگاهى و كمال , اين مسئله را مورد نظر وكنكاش قرار مى دهند, زن و فرزند و زر و زيور دنيا, فتنه و بوتهء آزمايش است , كه غالباً مردها در اين فتنه ها هلاك مى شوند و نمى توانند سالم به در روند. چه بسيار مردانى كه به دام زنان افتاده واسير آنان شده اند, از جمله در سورهء يوسف , درباره كيد برخى زنان مى فرمايد: (5)بعضى حكيمان گفته اند: چه كسى مى تواند مشكلات زنان را بشمارد. حيض و استحاضه و خون نفاس و غلبهء احساسات و كمى نماز و روزه در بسيارى از ايام ! بر آنان جمعه و جماعت نيست .سلام بر آنان نبايد كرد و آنان نمى توانند امام , قاضى و امير بشوند و نبايد مسافرت كنند, مگر همراه با ولىّ خود.(6)البته اين مطالب دربارهء زنان از ديدگاه مردان و مخصوصاً از ديد عالمان و حكيمان و انسان هايى كه در ابعاد كمالا سير و سفر مى كنند, مى باشد و شايد از ديدگاه زنانِ شايسته , بعضى از مردان ,فتنه و باعث فساد و تباهى آنان باشند.اين قسم از روايات و كلمات از ديدگاه مردان و يك طرف قضيه است . از طرف زنان نيز ممكن است همين نظريات يا شبيه آن دربارهء مردان باشد.و اين ديدگاه اشكالى ندارد. مقدارى از آن مطابق با واقعيت است و گريزى از آن نيست . البته مرد و زن مكمل يكديگرند (هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهن ّ) و در روايات , از زن به تعبير شده است و پيامبر6فرمود: چيز را دوست دارم : عطر و زن و نماز, كه نور چشم من است >.(7)بسيارى از روايات دربارهء زنان و تعريف و تمجيد از آنان است كه به جاى خود بايد از آن ها بحث شود, اما آن ها يك بُعد قضيه است و اين واقعيان بُعد ديگر, و هر دو صحيح است .حرف هايى را كه دربارهء زن در كلمات حكما و بزرگان هست , بسيارى از غربيان و غرب زده ها نمى توانند قبول كنند, اما نپذيرفتن آنان , واقعيت را عوض نمى كند.ديدگاه ها از دنيا و زخارف آن متفاوت است . ديدگاه غربيان يك جور است و ديدگاه مسلمانان و حكما و بزرگان ديندار و غير ديندار, طور ديگر. ديدگاه و نظريه يك چيز است و واقعيت هرچه است , چيز ديگر.اگر على 7مى فرمايد: زن شر است , اين شر, نسبى است , نه شر مطلق , همان طور كه بعضى مردان شرّند.در پايان كلامى از آيت اللّه جوادى آملى نقل مى كنيم كه راه گشاى حلّ اين مشكل است .ايشان مى گويد: گاهى حادثه و يا موضوعى در اثر يك سلسله عوامل تاريخى , زمان , مكان , افراد, اوضاع و علل و اسباب آن , ستايش يا نكوهش مى شود. معناى ستايش يا نكوهش بعضى حوادث و يا امور جنبىِ يك حادثه , اين نيست كه اصل طبيعت آن شى ء, قابل ستايش يا مستحق نكوهش مى باشد, بلكه احتمال دارد زمينهء خاصّى سبب اين ستايش يا نكوهش شده است . مثلاً اگراز قبيله اى ثنا و ستايش به عمل آمد, احتمال دارد به خاطر آن باشد كه مردان خوبى در آن عصر از اين قبيله برخاسته اند و شايد در فاصله اى كم , ورق برگردد و افرادى از آن قبيله برخيزند كه موردنكوهش واقع شوند و گاهى به عكس , در يك سرزمين افرادى مورد نكوهش قرار مى گيرند, بعد افراد شايان ستايشى از آن سرزمين بر مى خيزند.در ايران شهرهايى بود كه دربارهء آن ها مذمّت هايى وارد شده است , ليكن وقتى به بركت اهل بيت : شهروندان عوض شده اند, شهرها و بلاد نيز جزء بلاد نمونه و برجستهء كشور شده اند وافرادى از آن سرزمين برخاسته اند كه از نظر فضايل اخلاقى و علمى , ممتاز شده اند; در نتيجه , مذمّت ها و نكوهش ها تا ابد لازمهء آن آب و خاك نبوده , بلكه مقطعى است . دليلش آن است كه با تحوّل فكرى و اعتقادى , ممكن است نظر سابق برگردد.بخشى از نكوهش هاى نهج البلاغه راجع به زن , ظاهراً به جنگ جمل بر مى گردد, همان گونه كه از بصره و كوفه نكوهش شده است , با اين كه بصره , رجال علمى فراوانى تربيت كرده و كوفه مردان مبارز و كم نظيرى را تقديم اسلام نموده است و بسيارى از كسانى كه به خونخواهى سالار شهيدان 7برخاستند, از كوفه نشأت گرفتند و هم اكنون كوفه جايى است كه به انتظار ظهور حضرت مهدى 7در آن جا نماز مى خوانند و مسجدى دارد كه مقامات بسيارى از صالحان و صديقان در آن واقع شده است و نمى توان گفت : چون از كوفه يا بصره نكوهش شده است , آن دو شهر براى هميشه و ذاتاً بد و سزاوار نكوهش مى باشند! قضاياى تاريخى در يك مقطع حساس زمينهء ستايش يا نكوهش را فراهم مى كند وسپس با گذشت آن مقطع , زمينهء مدح و ذمّ منتفى مى شود... روايتى كه در نهج البلاغه وارد شده است , يك قضيهء حقيقيّة نيست و تقريباً نظير قضيهء شخصيه يا قضيهء خارجيه است . اصل قضيه اين است كه عايشه اين جنگ را به راه انداخت . اهل سنّت هم معتقدند جنگ جمل را او به پا نمود و سبب و محرّك جنگ بود, كما اين كه حضرت در مذمت اهل بصره مى فرمايد: . امام مى فرمايد: .(8)(پـاورقى 1.ناصر مكارم , ترجمه و شرح نهج البلاغة, ص 295(پـاورقى 2.نهج البلاغه , كلمات قصار, شمارهء 61(پـاورقى 3.انفال (8 آيهء 28(پـاورقى 4.آل عمران (3 آيهء 14ـ 15(پـاورقى 5.يوسف (12, آيهء 28(پـاورقى 6.شرح نهج البلاغه , ابن ابى الحديد, ج 18 ص 200(پـاورقى 7.بحارالانوار, ج 73 ص 141(پـاورقى 8.آيت اللّه جوادى آملى , زن در آيينه جلال و جمال , ص 368
کد سوال : 52982
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه چيز دنيا مورد مذمت و چه چيز مورد مدح بزرگان دين است ؟
پاسخ : در پاسخ سؤال اوّل به اين مطلب پرداختيم و گفتيم دنيا مورد ذم و نفرين يا لعنت بزرگان دين نبوده , زيرا دنيا از مخلوقات خدا و از مظاهر جمال و جلال او است . مخلوق خداوندنمى تواند بد باشد. حضرت رسول اكرم 6مى فرمايد: (1)سيد رضى (ره ) در بيتى مى گويد:]يقولون الزمان به فساد فهم فسدوا و ما فسد الزمان]مردم مى گويند زمان , فاسد است , در حالى كه ايشان فساد مى كنند, نه زمان !اميرالمؤمنين 7فرمود: اگر دنيا را به خاطر تلخى ها و سختى هايش ذم مى كنيد, به خاطر شيرينى و راحتى اش مدح نماييد; وگرنه آن را واگذاريد و از مدح و ذمش كناره جوييد.(2)مرحوم شيخ عباس قمى در سفينة البحار, راجع به دنياى ممدوح و مذموم بحثى آورده است كه ذكر آن خالى از لطف نيست . ايشان مى فرمايد: بدان دنيا بر معانى اطلاق مى شود: اوّل , حيات دنيااست كه مذموم نيست , بكله مذموم آن است كه انسان دوست داشته باشد زندگانى و حيات دنيايى خود را صرف معصيت پروردگار و امور باطل گرداند و به آرزوهاى دور و دراز درغلتد. چنين شخصى , توبه را به عقب مى اندازد و مرگ را فراموش مى كند و به مال اندوزى و ساختن بناهاى بلند و مرتفع مى پردازد, گويا هميشه زنده است .دنيايى كه وسيلهء عيش و عشرت و رسيدن به اهداف باطل باشد, مذموم است , ولى دنيايى كه وسيلهء كسب كمالات و تحصيل سعادات باشد, ممدوح و عين آخرت است .(3)خداوند فرمود: .(4)امام باقر7در تفسير اين آيه فرمود: منظور از جايگاه خوب دنيا است . دنيايى است كه حيات در آن , راهراست به سوى معرفت و بندگىِ هر چه بيش تر خداوند, و دنيايى است كه انسان را به هدفى كه خداوند از خلقت داشته نمى رساند. اگر دوست داشتن دنيا و آباد كردن آن جهت جلب رضاى خدا باشد و انسان فقط خدا را با آن ببيند, دوست داشتن و ممدوح و عبادت است :]به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوستاگر دلبستگى و حبّ دنيا, موجب غفلت انسان از خداوند باشد, سبب هلاكت و موجب حسرت انسان و مذموم است .(پـاورقى 1.بحار الانوار, ج 74 ص 178(پـاورقى 2.ميزان الحكمة, ج 2 ص 894 به نقل از ص 51(پـاورقى 3له .سفينة البحار, باب الدال , ص 464(پـاورقى 4.نحل , 30; بحارالانوار, ج 73 ص 107
کد سوال : 52983
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شرايط لباس و مكان نمازگزار را بيان كنيد.
پاسخ : از نظر اسلامى فرزند در برابر پدر و مادر, كاملاً مطيع و تسليم است و امر به معروف و نهى از منكر بيش از يك بارجايز نيست . شما به مادرتان كارى نداشته باشيد. او اگر رابطهء نامشروع دارد, در دنيا و آخرت مكافات خواهد ديد واگر پدرت مطيع مادرتان است و چيزى نمى گويد, از بى غيرتى نيست . او مى فهمد طلاق دادن زن چه مشكلاتى دارد.مگر پدرت به سادگى مى تواند زن بگيرد؟ وانگهى رفت و شد مادرتان را تعقيب كند, بهتر است . صلاح اين است بابخش منكراتِ نيروى انتظامى همكارى كنيد تا مادرت با آن شخص پليد دستگير شود. فعلاً مصلحت اين است بامادرتان حرف بزنيد و رفتار عادى داشته باشيد و از غذايى كه همگى مى خورند, استفاده نماييد. وقتى برخورددرست نشان دهيد, قطعاً مادرتان كارى با شما نخواهد داشت و مزاحمتان نمى شود, تا ترم را بگذرانيد و بتوانيد دردانشگاه قبول شويد يا به سربازى برويد. بالاخره هر چه باشد, مادر است و فرزندان نمى توانند با مادر و پدر دعواكنند يا نهى از منكر نمايند. به خصوص اگر احتمال اثر نمى دهند. رسوايى مادرتان باعث سرشكستى شما است . فرداكه مى خواهيد ازدواج كنيد, وقتى مادرتان به بزهكارى معروف باشد, كسى با شما ازدواج نخواهد كرد. بهتر است گناه مادر را بپوشانيد و حرف او را باور كنيد. غيرت يا بى غيرتى پدر به شما ارتباطى ندارد. بهتر است محيط خانواده رامتشنج نسازيد و راه محبت و مهربانى با مادر را در پيش بگيريد. شايد از اين طريق بتوانيد او را هدايت كنيد. اگر پدرو مادر كافر يا مشرك باشند, وظيفهء اولاد احترام و احسان به آن ها است . البته اگر به گناه دعوت كردند, اطاعت آن هالازم نيست . قرآن مى فرمايد: .نبايد برخوردى با آن ها انجام دهيد. صبر كنيد و براى هدايت آن ها دعا كنيد. متأسفانه نمى توانيم در مورد جا ومكان به شما كمك كنيم , چون امكاناتى نداريم . بهتر است با افراد فاميل صحبت كنيد, تا آن ها واسطه شوند و موضوع را حل كنند. اگر احساس امنيت نمى كنيد و راه حل ديگرى به ذهنتان نمى رسد, مى توانيد دفترچهء آماده به خدمت بگيريد و به سربازى برويد و بهصورت متفرقه درس را ادامه دهيد. در اين وضع , اين امر بر تحصيل مقدم است .فرصت براى تحصيل باقى است و مى توانيد در آينده جبران كنيد.