کد سوال : 52964
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در نماز جماعت سورهء حمد را مأموم نمى خواند؟
پاسخ : در احاديث متعددى از پيامبر و معصومان رسيده است كه شأن نزول آيهء . نماز است در غيرنماز گوش دادن و سكوت مستحب است . چون امام جماعت , حمد و سوره را كه از قرآن است مى خواند, به حكم اين آيه , شنيدن و سكوت واجب است , ولى در نماز ظهر و عصر چون صداى امام شنيده نمى شود, مستحب است مأموم آهسته حمد و سوره را بخواند. هم چنين اگر در نماز صبح و مغرب و عشا, صداى امام نرسد, مستحب است مأموم ذكر بگويد يا حمد و سوره بخواند.در نماز جماعت , امام از طريق نيابت از مأمومين , حمد و سوره را مى خواند, ولى ساير اذكار را بايد مأموم هم بخواند, پسر حداقل پيروى اين است كه حمد سوره از مأموم ساقط شود.امام صادق 7سكوت در نماز به هنگام خواندن آيات قرآن را واجب شمرده است .در غير نماز, سكوت مستحب است .
کد سوال : 52965
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در محراب عبادت امام جماعت پايين تر از مأموم مى باشد؟
پاسخ : يكى از شرايط نماز جماعت اين است كه امام بالاتر از مأموم قرار نگيرد وگرنه نماز باطل است . مستند اين حكم رواياتى است كه وارد شده است و فقها در كتاب هاى فقه تفصيلاً بحث كرده اند. در صورت تمايل مى توانيد به كتاب مستمسك العروة الوثقى , ج 7 ص 225مراجعه كنيد. دربارهء علت اين حكم چيزى وارد نشده است , گرچه بعضى گفته اند علت اين است كه اقتداكنندگان بتوانند افعال و حركات امام را مشاهده و به او اقتدا كنند.
کد سوال : 52966
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خمس مال خود را قبلاً به امام جمعه يا امام جماعت مسجد محله مان مى دادم كه به مصرف برسانندولى در طول چند سال اخير آن را به نجف مى فرستم آيا اين كار مانعى ندارد؟ اگر بخواهم خمس را به اهلش برسانم ,به چه كسانى بايد بدهم و اگر بخواهم به خويشانم بدهم به چه نسبت
پاسخ : خمس مال را بايد به مرجع تقليدتان يا نمايندهء ايشان بدهيد يا اگر به شخصى داديد بايد مطمئن باشيدكه به مرجع تقليدتان يا به نمايندهء ايشان مى رسانداگر خمس هايى كه پرداخت كرده ايد اين شرائط را نداشته بايد نزدمرجع تقليدتان يا نمايندهء ايشان برويد و از ايشان در مورد با پرداخت هاى قبلى جويا شويد.(1)و اگر بخواهيد خودتان خمس را به مصرف برسانيد بايد از مرجعتان اجازه بگيريد و مستقيماً بدون اجازه اونمى توانيد به مصرف برسانيد و با اجازه از مرجع مى توانيد به خويشاوندان فقير خود پرداخت كنيد.(2)خمس به دو قسم تقسيم مى شود; نيمى از آن سهم سادات و نيم ديگر سهم امام 7است . سهم سادات به سادات فقير و نيازمند داده مى شود و سهم امام در كارهاى خير و حوزه هاى علميه مصرف مى شود.(3)(پـاورقى 1له .توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 69(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3له .توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 62
کد سوال : 52967
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا براى خريدن وسيلهء تقليد بايد پول آن مخمس باشد؟
پاسخ : اگر انسان بخواهد با پولى كه دارد, لوازم زندگى را كه در شأن او است تهيه كند, اگر بر آن پول , سال نگذشته باشد, يعنى از منافع سال باشد, تهيهء وسيله نقليه اشكالى ندارد و احتياج به تخميس پول نيست .ولى اگر بر آن پول سال گذشته , بايد تخميس شود و بعد وسيلهء لازم خريدارى شود.به فتواى بعضى از مراجع فعلى در صورتى كه انسان نتواند يك دفعه وسائل لازم زندگى را تهيه كند مگر اين كه كم كم تا چند سال پول هايى را ذخيره نمايد, بر آن پول ها خمس تعلق نمى گيرد.(1)(پـاورقى 1له .توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 25
کد سوال : 52968
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مى گويند ابى بكر بزرگ و صغير داريم . تاريخ اين دو نفر بر چه اساسى است ؟
پاسخ : در تاريخ اسلام فقط يك ابوبكر هست و او ابوبكر بن ابى قحافه , خليفهء اول است . او بعد از رسول خدابه جاى پيامبر تكيه زد و دو سال و اندى حكومت كرد. در زمان او حقّ امامت على غصب شد, فدك از فاطمهء زهراگرفته شد, خانهء زهرا و على مورد هجوم قرار گرفت و درِ خانهء حضرت را آتش زدند و فاطمه مورد اذيّت و آزار واقع شد; او را كتك زدند و مجروح شد و بعد از مدتى به شهادت رسيد.(1)در تاريخ اسلام كسى به نام ابوبكر صغير نداريم و آن چه در مورد قبور آن ها شنيده ايد, درست نيست . البته اگرمنظور محمد بن ابى بكر باشد كه پسرخواندهء امام على است , مى توان او را ابوبكر صغير بنامند كه مورد تأييد شيعه است .(پـاورقى 1.با استفاده از مروج الذهب , ج 2 ص 304 الامامه و السياسيه , ج 1 ص 12 شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد.
کد سوال : 52969
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا زن نبايد غيرت داشته باشد و طبق فرمودهء على 7غيرت زن كفر است ؟!
پاسخ : مولا اميرالمؤمنين 7در جملات قصار نهج البلاغه مى فرمايد: (1)دكتر صبحى صالح در تفسير اين جمله گفته است : غيرت زن باعث كفر او مى شود, چون مردها كه غيرت دارند, به اين معنا است كه راضى نمى شوند كه با زن آنان باشد يا زنشان شوهر ديگرى داشته باشد و اين علامت ايمان مرد است . اگر زن مانند مرد باشد و مانع شود از اين كه شوهرش همسر ديگرى بگيرد, مخالفت با دستور خدا است و باعث كفر مى شود.(2)در ترجمه و شرح آية اللّه ناصر مكارم شيرازى آمده است : حسادت زن در برابر شوهر و مانع شدن از تعدد زوجات ـ اگر ضرورتى پيش آيد ـ با اين كه خدا در قرآن صريحاً آن را حلال فرمود,منجرّ به مخالفت با احكام خدا مى شود كه اطلاق كلمهء كفر بر آن مى گردد.اما غيرت مرد و مانع شدن از اين كه بيگانه اى , در همسرش شريك او باشد, ايمان است , چرا كه خداوند بزرگ , زن را تنها براى يك مرد حلال كرد و فرمود: زنان بايد از نامحرمان مستور باشند.(3)(پـاورقى 1.نهج البلاغه , كلمات قصار, شماره 124(پـاورقى 2.نهج البلاغهء صبحى صالح , لغت شمارهء 4592(پـاورقى 3.ناصر مكارم , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 3 ص 509 با تلخيص .
کد سوال : 52970
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چند نمونه از كرامات و مشاهدات بزرگان دين را در مورد دنيا بيان نماييد.
پاسخ : كرامت عبارت از ظهور يك امر غير عادى است كه با قوانين طبيعى نمى سازد, مانند شفاى مريض يا پيدا شدن گمشده توسط يكى از اولياى خدا.اما دربارهء آن چه خواسته ايد, حكايات و داستان هاى زيادى نقل شده است كه شنيدنى و عبرت آموز است و ما دو نمونه از آن را مى آوريم و مى توانيد براى آگاهى بيش تر به كتاب هايى كه دراين زمينه نوشته شده است , مراجعه كنيد.(1)گفت و گوى جناب سلمان فارسى (ره ) با يكى از اهل قبور. اصبغ بن نباته مى گويد: زمانى كه سلمان فارسى از جانب اميرالمؤمنين 7والى مدائن بود, نزد او بودم . سلمان بن مرضى مبتلا بود كه باآن مرض از دنيا رفت . روزى به من فرمود: رسول خدا6مرا آگاه ساخت كه وقتى زمان مرگ من نزديك شود. مرده اى از مردگان با من سخن خواهد گفت . حال دوست دارم بدانم آيا زمان وخاتمه نزديك شده است .به سلمان گفتم : حال چه مى خواهى براى تو انجام دهم ؟ـ هم اكنون مى روى و تابوتى براى من مى آورى و زيراندازى را كه معمولاً در تابوت براى مردگان فرش مى كنند, در آن مى گسترانى . سپس مرا با چهار نفر كه با خود مى آورى , به قبرستان مى برى !اصبغ اطاعت نمود و فوراً حركت كرد و پس از ساعتى برگشت , در حالى كه تمام خواسته هاى سلمان را مهيا نموده بود. طبق دستور, سلمان را به قبرستان بردند و تابوت را بر زمين گذاردند و روبه قبله اش نمودند, آنگاه سلمان با صداى بلند گفت : سلام بر شما, اى ساكنان وادى و روشويندگان از دنيا!جوابى نشنيد. دوباره به آن ها سلام كرد و گفت : شما را به خداوند بزرگ و پيامبر كريم مى خوانم كه يك نفر از شما مرا پاسخ گويد. من , سلمان فارسى صحابى پيامبرم و او به من فرمود پيش ازمرگم يك نفر از شما با من سخن مى گويد, مى خواهم بدانم اجلم رسيده است ! ناگهان مرده اى به صدا در آمد و گفت : سلام بر تو, اى سلمان ! منتظر شنيدن سؤالات تو هستم ! سلمان گفت : تو اهل بهشتى يا دوزخ ؟ گفت : من از كسانى هستم كه مورد عفو و بخشش خدا قرارگرفته و داخل بهشت شده است .ـ براى من تعريف كن مرگ را چگونه ديد؟گفت : به خدا قسم ! اگر با قيچى انسان را پاره پاره كنند و با شيشه انسان را بدرند, براى من از دردِ مرگ , آسان تر و راحت تر است . بدان من در دنيا آدمى بودم كه خداوند به او خير عطا كرده بود.فرايضم را به جا مى آوردم , قرآن را تلاوت مى كردم , با والدينم بسيار خوشرفتار بودم , از محرمات بسيار پرهيز مى نمودم و صبح و شب در طلب روزى حلال بودم !پس از پايان گفت و گو, سلمان را از تابوت بيرون آوردند و روى زمين گذاردند. سلمان به خدا عرض كرد: اى آن كه در دستش خزاين هر چيز است و به سوى او برگشت همه , و او است كه افرادرا از بلا و عذاب مصون مى دارد و كسى قادر نيست مانع عذاب وى شود. به تو ايمان آوردم و از پيامبرت پيروى نمودم و كتاب مقدست را تصديق كردم . هم اكنون وعده اى كه داده اى , فرا رسيده است . اى آن كه خلف وعده نمى كنى , روح مرا بگير و به رحمتت ملحق فرما و در خانهء فضل و كرمت فرود آور!سپس شهادتين بر زبان جارى كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود.(2)در انتها اين حكايت را از كتاب نقل مى كنيم :مرحوم دستغيب مى فرمايد: حاج مؤمن (ره ) از سيد زاهد عابد, جناب سيد على خراسانى كه چند سال در حجرهء مدرسهء سردزك , معتك و مشغول عبادت بود, عجايبى نقل مى كرد, از جمله گفت : يك هفته پيش از مردن , سيد مزبور به من فرمود: سحر شب جمعهء اين هفته نزد من بيا, زيرا شب آخر عمر من است !شب جمعه نزدش حاضر شدم . مقدارى شير روى آتش بود. دو استكان آن را ميل فرمود و بقيه را به من داد و گفت : بخور! پس فرمود: من امشت از دنيا مى روم . امر تجهيز من با جناب آقا سيدهاشم (امام جماعت مسجد سردزك ) است . با اين حال , فردا آقاى عدالت كه در همسايگى مسجد منزل دارد, مى آيد و مى خواهد كفن رما متقبل شود; تو مگذار, ولى از حاج جلال قناد قبول كن مرااز مال خودش كفن كند!آن گاه رو به قبله نشست و قرآن مجيد را به دست گرفت و شروع به تلاوت نمود. ناگاه چشمانش خيره متوجه قبله شد و قريب يكصد مرتبه و با سرعت كلمه را گفت . سپس تمام قامت ايستاد و گفت : السلام عليك يا جدّاه !پس رو به قبله خوابيد و گفت : يا على يا مولاى ! و به من رو كرد و فرمود: اى جوان , مترس و به من نگاه نكن . من راحت مى شوم و به جوار جدم مى روم !آن گاه چشم هاى خود را روى هم گذاشت و خاموش شد و به رحمت حق واصل گرديد!(3)از اين گونه حكايت ها, از رسول خدا6و ائمه اطهار و اصحاب و مراجع تقليد و علماى اعلام نقل شده است كه هر يك مى تواند سبب بيدارى دل هاى نيوشندگان كلام و پويندگان راه حق باشد.منابعى جهت مطالعه :1 نهج البلاغه , خ 91كه دربارهء آفرينش زمين و آسمان و زندگى دنيا است و خطبه حمام كه در بيان صفات متقين و براى شناسايى گروه سوم مورد بحث در نامهء اوّل مفيد است .2 ميزان الحكمة, محمد محمدى رى شهرى , ج 2(عربى ) يا ج 4(ترجمه فارسى ) ذيل عنوان دنيا.3 انسان كامل , استاد شهيد مطهرى .4 حق و باطل , استاد مطهرى , از ص 135به بعد.5 مبدأ و معاد, آيت الله جوادى آملى .6 گفتار فلسفى , معاد از نظر روح و جسم .7 معاد, شهيد دستغيب .8 فرهنگ آفتاب , عبدالمجيد معاديخواه , ذيل عنوان دنيا.(پـاورقى 1.كتاب هايى چون فضيلت هاى فراموش شده , اثر مرحوم حسينعلى راشد; سيمارى فرزانگان , اثر رضا مختارى ; داستان هاى شگفت , اثر شهيد دستغيب .(پـاورقى 2.بحارالانوار, ج 11 ص 375; گفتار فلسفى , معاد از نظر روح و جسم , ص 316(پـاورقى 3.داستان هاى شگفت , حكايت 35 ص 88 با تلخيص .
کد سوال : 52971
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حقيقت و باطن دنيا چيست ؟ لطفاً فرمايش پيامبر اكرم 6و ائمهء اطهار را دربارهء دنيا بيان فرماييد آيا كتابى در اين زمينه وجود دارد؟
پاسخ : دو آيه در قرآن كريم داريم كه به پرداخته اند: اولين , آيهء 191سورهء آل عمران و دومين , آيهء 27سورهء است .خداوند در اين دو آيه , از زبان دو گروه به بيان بيهوده نبودن هستى مى پردازد: گروه اول , خردمندان با ايمان اند كه با تفكر در خلقت آسمان ها و زمين , يقين به هدف دار بودن آن ها دارند و به اين حقيقت اعتراف مى كنند; اما گروه دوم , كسانى هستند كه راه كفر و عناد را درپيش گرفته و از ظن و گمان خود در اين باره پيروى مى كنند.گروه اوّل از درگاه خداوند استدعا مى نمايند كه آن ها را از آتش عذاب حفظ نمايد, ولى گروه دوم كسانى هستند كه خداوند به آنان وعدهء آتش مى دهد!1 است >.چه كسانى هستند و نشانه هاى آنان چيست ؟خداوند در آيهء بعد به برخى حالات خردمندان بيدار اشاره مى كند و مى فرمايد: .2 .از اين دو آيه براى ما ميسر مى شود, و از آن جا كه هر نوع جهان بينى , داراى روش ها و برنامه ها و به قول معروف : مى باشد, لاجرم از اين آيات , پى به دو نوع كه در ميان انسان ها رواج دارد مى بريم : ايدئولوژى انسان هاى خردمند و موحّد, و ايدئولوژى انسان هاى معاند و كافر كه از ظن و گمان خود پيروى مى كنند.طبق نصّ اين آيات بيهوده و عبث نيست !خداوند عالَم , كمال مطلق است و سرمنشأ همهء خوبى ها و نيكى ها و خيرِ محض است .بنابراين , مخلوقات خداوند, همگى خير هستند.دليل اين امر واضح است , زيرا كسى كه خير محص است , نمى تواند چيزى خلق كند كه شر باشد. در نتيجه : در خلقت آسمان و زمين , خيرى وجود داشته و مجموعه هستى است .از آن چه گفتيم نيتجه مى گيريم باطن و حقيقت جهان , بيهوده و شر نيست . بلكه خير است .در قطعات ادبىِ ارسالى شما, نوعى تضاد با اين مفاهيم ديده مى شود. عبارت هايى چون , , , و... كه در نوشته هايتان به دنيا نسبت داده ايد, تا چه حد مى تواند صحيح باشد؟شما را به تفكر بيشتر در خلقت آسمان و زمين و به مطالعهء كتاب زيباى طبيعت كه جلوه اى از خداوند است , دعوت مى كنيم و از هر گونه بدبينى , تلخ نگرى و سوء برداشت نسبت به دنيا و آنچه در آن است , بر حذر مى داريم ! اين همان دنيايى است كه اگر نبود, آخرت به دست نمى آمد(1) و انسان ها گوهر وجود خود را در نمى يافتند و خوب از بد شناخته نمى شد.(2)اميرمؤمنان مى فرمايد: .(3)دنيا هرگز مذموم اولياى الهى نبوده است و مانند هر وسيله , به حسب استفاده كننده , شكل ها و وضع متفاوتى پيدا مى كند و اين امر منطقى است ; چاقو در جراحى و نجات جان انسان ها به كارمى رود و مى توان با آن خون بى گناهان را هم ريخت . آيا هيچ عاقلى مى گويد اين وسيله , فاسد و خطرناك است ؟ اين وسيله در پزشكى , بسيار مفيد و براى كشتار انسان ها بسيار خطرناك است .دنيا مثل وسايل ديگر يك وسيله است . اگر كسى از آن بهرهء نيكو برد و آن را نردبانى به سوى كمال قرار دهد, خير و پسنديده است و اگر آن را اسباب فساد قرار دهد و از خدا غافل شود, ناپسنداست . حضرت رسول 6مى فرمايند: .(4)تا اين جا دانستيم دنياى پسنديده و ناپسند يا ممدوح و مذموم , با يك معيار شناخته مى شود و آن و است . حال لازم است به دونكتهء مهم ديگر اشاره كنيم : نكتهء اوّل بحثى كوتاه در شناخت خدا و نكتهء دوم شامل مطالبى در حُب دنيا است .نكتهء اوّل : شناخت خدااين بحث را با اين كلام آغاز مى كنيم كه ما, از هر وسيله يا موجودى بايد متناسب با توانمندى ها و خصوصيات آن باشد.از يك بچهء شش ماهه نمى توان توقع داشت شعر حافظ بخواند, فوتبال بازى كند يا گريه نكند! زيرا توانايى هاى او براى انجام كار محدود است . (با اين سطح توقعات خود را از كودك تقليل مى دهيم و به حد معقول و منطقى مى رسانيم . در مورد ابزار و وسايل نيز به كمك ما مى آيد; لذا تا به حال كسى با سوزن چاهى نكنده و با كلنگ جامه اى ندوخته است .شناخت صحيح ظرفيت ها و خصوصيت هاى دنيا, در تعديل توقعات ما از آن تأثير مى گذارد و ما را از افراط و تفريط در مورد آن باز مى دارد. از سوى ديگر, مفهوم و معناى واقعى رواياتى كه ازائمهء معصوم در مدح يا ذم آن وارد شده است , بر ما معلوم مى گردد.وسيله اى بيش نيست ; كه انسان با آن به آخرت مى رسد. خصوصيات مهم اين وسيله :1 فانى است , نه باقى ;(5)2 بسيار كوتاه است ;(6)3 جاى رفتن است , نه ماندن ;(7)4 محل امتحان و ابتلا است , زيرا اميرمؤمنان فرمود: .(8)5 بيش و كمى , صحت و سلامت , مرگ و زندگانى و... در آن مقرر شده است .اميرمؤمنان در اين باره كلامى نغز دارد: .(9)خاصيت دنيا اين است كه مشحون از اضداد باشد و اين خواص را جز خداوند متعال , كسى براى آن معيّن نفرمود. امير مؤمنان در شعر زيبايى مى فرمايد: ]و ما الدهر الا كماترى رزيةُ مال او فراق حبيب ٍ(10)].دانستيم دنيا در ساختمان وجودش , خصوصياتى دارد كه با خصوصيات وجودى انسان ها, متفاوت است ; زيرا انسان براى بقا آفريده شده , نه براى فنا, حال آن كه دنيا براى فنا است . اين تفاوت عمده , نشان مى دهد انسان بايد در برخورد با دنيا و ارتباط با آن هوشيار و مراقب باشد.عدهء بسيارى به خاطر عدم توجه به اين نكات و عدم شناخت صحيح خود و دنيا, راه افراط و تفريط رامى پيمايند. عده اى از جان خود سير مى شوند و آسيب هاى دنيا تاب و توانشان را مى زدايدو صبورى را از آنان مى ربايد و آنان را به ورطهء پوچ گرايى و نيست انگارى مى كشاند و نسبت به خود و خدا و خلايق و هستى بدبين مى سازد.متأسفانه ادبيات فارسى و عرب , بلكه تمام ادبيات جهان , مملو از داستان ها, حكايات و اشعارى است كه در آنها روح بدبينى و يأس و سردرگمى موج مى زند. ميرزادهء عشقى (1272تا 1303. ش ) در يكى از آثار خود مى نويسد:]خلقت من در جهان , يك وصلهء ناجور بود!من كه خود راضى به اين خلقت نبودم , زور بودخلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خويش از عذاب خَلق و من , يارب چه ات منظور بود؟اى طبيعت ! گر نبودم من , جهانت نقص داشت ؟اى فلك ! گر من نمى زادى , اجاقت كور بود؟آن كه نتواند به نيكى پاس هر مخلوق داداز چه كرد اين آفرينش را مگر مجبور بود؟!(11)]ملاحظه مى فرماييد چگونه شاعر, به خود و خلق و جهان و خداوند اعتراض مى كند! تمام اين سخنان از عدم شناخت هستى نشأت مى گيرد!عده اى ديگر, بر عكس دستهء اوّل , دل به دنيا مى بندند و تمامى آمال و اهدافشان در آن خلاصه مى شود.اين ها خود را به دنيا مى فروشند و براى تصاحب هر چه بيش تر دنيا, خود را به آب و آتش مى زنند و گمان مى كنند بدين وسيله جاودان مى شوند. اين گروه در دوستى دنيا افراط كرده اند, درحالى كه دنيا هرگز به آنان وفا نخواهد كرد. امام كاظم 7فرمود: .(12)]دل بر جهان مبند كه اين بى وفا عروس با هيچ كس شبى به خوشى به سر نكرد]اميرمؤمنان فرمود: من در يكى از باغ هاى فدك ـ كه به فاطمه 3رسيده بود ـ با بيل مشغول كار بودم كه ناگهان زنى وارد شد. چون به او نگاه كردم , از زيبايى او قلبم از جا كنده شد. آن زن به من گفت :پسر ابوطالب , دوست دارى با من ازدواج كنى تا تو را از اين بيل بى نياز گردانم و به گنجينه هاى زمين راهنمايى ات كنم كه تا زنده هستى , خود و بازماندگانت پادشاهى كنيد؟ به او گفتم : كيستى كه تو را ازخانواده ات خواستگارى كنم ؟ گفت : من دنيايم ! به او گفتم : برو و كسى ديگرى را پيدا كن . آن گاه بيل خود را برداشتم و اين ابيات را با خود خواندم : كسى كه دنياىِ دون فريبش داد, تير اميدش به سنگ خورد... مرا چه به دنيا! زيرا محمد6در ميان صخره ها بر زمين افتاد! گيرم كه دنيا گنج ها و مرواريدهاى خود و داراييهاى قارون و مُلك قبايل را به من دهد, آيا همهء اين ها از بين رفتنى نيستند؟... اى دنيا! برو كار خويش با غائله جويان پى گير كه من از آن روز كه خداوند را ديدار كنم مى ترسم و از عذاب هميشگى و پايدار بيمناكم !>.(13)]لقد خاب مَن غَرَّته دنيا دنيّةًو ماهى انْ غرّتْ قروناً بنائلٍتوجه به كلام اميرمؤمنان , گروه ديگرى را به ما معرفى مى كند كه فريب دنيا را نمى خورند و آن را وسيلهء جلب رضايت پروردگار قرار داده اند. بارزترين مصاديق اين گروه پيامبران الهى , به ويژه پيامبر اكرم 6و ائمه هستند. پس از ايشان شهدا, به ويژه شهداى كربلا, صلحا و اولياى خداوند در اين گروه جاى دارند.هيچ فرد عاقلى نيست كه با شناخت ظرفيت هاى وجودى چيزى , تكليف بيش از اندازه از آن نخواهد. دنيا سراى ماندن نيست , بنابراين نبايد توقع داشت در آن به عمر جاويدان رسيد. دنياسراى بيمارى و امتحان و بلا است . از اين رو در مرگ عزيزان , در ايام سخت بيمارى , در فشارهاى اجتماعى و حوادث غير منتظره , نبايد خود را باخت و صبر را از دست داد. هدف انسان رسيدن به خدا است و دنيا, بهترين وسيله براى رسيدن به اين هدف است .نكتهء دوم : حب دنياهر چند تا اينجا, مبانى كلى شناخت دنيا را آورديم , اما جهت روشن شدن بهتر مطلب , اين نكته را نيز در پايان پاسخ مى آوريم تا مقدمه اى براى پاسخ سؤال دوم باشد و از پندارى نادرست دربارهء پرده برداشته شود.حب دنيا در روايات به سه معنا به كار رفته است :اول به معناى علاقه و محبتى غريزى و طبيعى ; هم چنان كه اميرمؤمنان فرمود: (14)دوم : حب دنيا به معناى استفاده از دنيا جهت تحصيل رضايت پروردگار; هم چنان كه روايت شده است روزى يكى از ياران امام صادق 7به ايشان عرض كرد: ما دنيا را دوست داريم ! امام فرمود: تا با آن چه كنى ؟ عرض كرد: ازدواج كنم , حج بروم , خرج خانواده ام را بدهم , به برادرانم رسيدگى كنم و صدقه بدهم و حضرت فرمود: اين دنيا نيست بلكه آخرت است .(15)مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى (ره ) در تفسير بيت حافظ:]من كه امروز بهشت نقد حاصل مى شودوعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم ؟]مى گويد: اولياى خدا, در دنيا به درجه و مقامى مى رسند كه دنيا براى آنان بهشت مى شود. در حقيقت دنياى ايشان به آخرتشان تبديل شده است .(16)حب دنيا معناى سومى هم دارد كه ما بسيار به آن مبتلاييم و شايد به خاطر همين , احاديث بسيارى در مذمت آن آمده , و آن است : رسول اكرم 6فرمود: (17) شايد در تعليل اين حديث بتوان اين كلام امام صادق 7را آورد: (18)على 7نيز در نكوهش دنيا دوستى فرمود: و موجب عذاب دردناك مى شود>.در انتهاى اين بحث , گناهانى را كه از حب دنيا سرچشمه مى گيرند, يادآور مى شويم كه از روايات و احاديث اهل بيت : استفاده شده اند; البته ما به خاطر طولانى نشدن مطالب از آوردن متن اين احاديث خوددارى مى كنيم :عوارض حب دنيا1 موجب شرك مى شود; 2 انسان ارزش وجود خويش را فراموش مى كند;3 موجب بطلان اعمال نيك مى گردد;4 ترس از آخرت از دل انسان مى رود;5 موجب تكبر و حرص و طمع و رياكارى و عُجْب و خودپسندى و غفلت و آرزوهاى دور و دراز و رياست طلبى , شكم پرستى و زن دوستى و پرخوابى و راحت طلبى و عشق به مال و ثروت و... مى گردد.ملاحظه مى فرماييد كه رواياتى كه به ذم دنيا پرداخته و آن را مذمت كرده است , ناظر به معناى سوم است . پايان كلام را ابياتى از سعدى شيرازى قرار مى دهيم :]جهان اى برادر نماند به كس دل اندر جهان آفرين بند و بسمكن تكيه بر مال دنياو پشت كه بسيار چون تو پرورد و كشتچو آهنگ رفتن كند جان پاك چه بر تخت مردن , چه بر روى خاك !(19)(پـاورقى 1.على 7 ـ نهج البلاغه , خ 156(پـاورقى 2.نهج البلاغه , نامهء 55(پـاورقى 3.نهج البلاغه , حكمت , 131 ترجمهء آيت الله مكارم شيرازى , با تلخيص .(پـاورقى 4.كنز العمال , ص 6038 ميزان الحكمة, ج 2 ص 891(پـاورقى 5.امام على 7 ـ غررالحكم , ص 1205 ج 4(پـاورقى 6.امام كاظم 7 ـ تحف العقول , ص 396(پـاورقى 7.على 7 ـ نهج البلاغه , حكمت 128(پـاورقى 8.نهج البلاغه , نامهء 55(پـاورقى 9.نهج البلاغه , خطبه 91(پـاورقى 10.شرح ديوان امام على 7 قاضى مير حسين ميبدى , ص 321(پـاورقى 11.كليات مصور ميزادهء عشقى , ص 328(پـاورقى 12.بحارالانوار, ج 1 ص 152(پـاورقى 13.بحار, ج 75 ص 362ـ مطلع اين ابيات كه ما ترجمهء مقدارى از آن را آورديم چنين است :(پـاورقى 14.نهج البلاغه , حكمت 303(پـاورقى 15.بحارالانوار, ج 73 ص 106(پـاورقى 16.رساله لقاءالله . (پـاورقى 17.كنزالعمال , 6074 ميزان الحكمه , ج 2 ش 5814(پـاورقى 18.كافى , ج 2 ص 315(پـاورقى 19.گلستان سعدى , باب اول .
کد سوال : 52972
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : قطعه زمينى دارم كه مبلغى پول خريد اوليهء آن را خمس داده ام و مقدارى از پدرم قرض گرفته بودم آيا بر پولى كه قرض گرفته بودم , يا به پول آب و برق و تلفن آن خمس تعلق مى گيرد؟
پاسخ : اگر زمين را براى تهيهء منزل خريدارى كرده ايد بر آن خمس تعلق نمى گيرد و به پولهايى كه قرض كرده ايد يا بابت خريدارى آب و برق و تلفن داده ايد خمس تعلق نمى گيرد.و اگر زمين را براى خريد و فروش و كاسبى خريدارى كرده ايد مقدارى از قيمت آنرا كه خمس نداده ايد, بايدتخميس كنيد.(1)(پـاورقى 1له .توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 20
کد سوال : 52973
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : براى ثبت نام حج تمتع مقدارى از زينت آلات خود را كه در شأن من بود, فروختم , ولى طلاها را ازپولى كه سال بر آن ها نگذشته بوده خريدارى كرده بودم . آيا از نظر شرعى حج من بلامانع است يا بايد خمس مبلغى را كه صرف خريدن طلا شده است , پرداخت نمايم ؟
پاسخ : با قدردانى از جنابعالى كه مقيد به احكام و مسائل شرعى هستيد. خداوند بر توفيقات شما بيافزايد.اولاً, لزومى نداشت طلاهايى كه در شأنتان بود, بفروشيد و براى حج ثبت نام نماييد, چون زيور آلات براى زن ازلوازم زندگى و جزء مؤونه است مانند خانه و لوازم منزل و لباس و غيره كه جزء لوازم زندگى هر فردى است . اين گونه لوازم جزو مؤونه است و خمس بر آن ها تعلق نمى گيرد حتى اگر سال بر آن ها بگذرد.ثانياً: فروختن لوازم زندگى براى ثبت نام حجّ تمتع اشكالى ندارد و شايد فروختن بعضى از لوازم و ثبت نام براى حج , مستحب و خوب باشد.ثالثاً: حج تمتع بر كسى واجب است كه مستطيع باشد يعنى مقدارى مال داشته باشد كه بتواند به مكه برود و اعمال حج را انجام دهد و برگردد و در سختى و مشقت براى زندگى نيافتد و در برگشت زندگيش تأمين باشد.رابعاً: حال كه طلاهايتان را فروخته ايد و از مؤونه خارج شده است , لابد مستطيع و واجب الحج شده و ثبت نام كرده ايد. بنابراين موقع نيت كردن براى اعمال حج , نيّت حج واجب بنمائيد. و ان شاءاللّه حج شما مورد قبول و صحيح خواهد بود.خامساً: در فرض سؤال كه طلاها تبديل به پول شده است و آيا بايد تخميس شود؟ بايد بر طبق فتواى مرجع تقليد خود عمل نماييد. بنابر فتواى امام (ره ) با فروختن مؤونه در صورتى كه حداقل به مدت يك سال نزد شما بوده است , بايد مقداى را كه قبلاً تخميس نشده , تخميس شود, ولى به فتواى بقيهء مراجع تا يك سال مهلت داريد اگر بر آن پول سال بگذرد و از مخارج اضافه بيآيد, بايد تخميس شود. در هر صورت حج شما بلامانع است .