کد سوال : 52944
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى تزار چيست ؟
پاسخ : تزار (ژچشس ), عنوان امپراتوران سابق روسيه است . اين واژه از زبان گرفته شده و به معناى شاه يا امپراتور مى باشد.در اوايل قرن دهم ميلادى سيمئون اوّل , فرمانرواى بلغارستان , عنوان تزار بر خود نهاد و از آن به بعدفرمان روايان بلغارى عنوان داشتند. روس ها, امپراتورهاى بيزانس (تركيه ) و نيز خان هاى مغول را كه درروسيه فرمان روايى مى كردند, به اين عنوان مى خواندند.پس از فتح روسيهء صغير و سمولنسك , فرمانروايان روسيه عنوان كل روسيه به خود دادند.(1)(پـاورقى 1.مصاحب , دائرة المعارف فارسى , ج 1 ص 645
کد سوال : 52945
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى جمهورى چيست ؟
پاسخ : اصطلاح جمهوريت را ترك هاى عثمانى دراواخر قرن هيجده از لغت عربى ساختند و اولين بار در مورد نسخيتن جمهورى فرانسه و جمهورى هاى همسايه ءدولت عثمانى كه به تقليد از جمهورى فرانسه تأسيس شده بود, به كار رفت >.(1)حكومت جمهورى , حكومتى است كه قدرت و حق حاكميت آن ناشى از ميل و ارادهء كسانى باشد كه آن راانتخاب كرده اند. به ديگر بيان : جمهورى , حكومتى را گويند كه در آن جانشينى رئيس كشور ارثى نيست و مدت رياست جمهورى در آن محدود است . انتخاب رئيس كشور كه رئيس جمهور ناميده مى شود, با رأى مستقيم يا غيرمستقيم مردم انجام مى شود.را در نظر داشت , اما به تدريج بسيارى ازديكتاتورى هاى غير سلطنتى نيز ناميده شدند, و امروزه هر حكومت غير سلطنتى و غر موروثى راحكومت جمهورى مى نامند>.(2)(پـاورقى 1.مصاحب , دائرة المعارف فارسى , ج 1 ص 751(پـاورقى 2.داريوش آشورى , دانشنامهء سياسى , ص 111 با اقتباس .
کد سوال : 52946
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديكتاتورى چيست ؟
پاسخ : ديكتاتورى دو گونه است : فردى و فراگير (توتاليتر) و هر يك نيز بر دو قسم است : ديكتاتورى قانونى , ديكتاتورى خود كامه يا غير قانونى .در جمهورى روم باستان , هرگاه كشور دچار بحران هاى حاد سياسى , اجتماعى يا اقتصادى مى شد و يا درشرايط جنگى قرار مى گردت و ادارهء كشور با قوانين عادى ممكن نبود, اختيار كامل حكومت و ارتش را براى مدت محدود (6ماه يا بيش تر) به فردى مى سپردند تا با استفاده از اختيارات كامل خود آن معضل و مشكل را حل نمايد.چنين فردى را ديكتاتور يعنى صاحب قدرت مطلقه و تام الاختيار مى ناميدند. به اين ترتيب , ديكتاتورى مقامى قانونى بود و در مجلس قانون گذارى به تصويب مى رسيد. به همين جهت از محبوبيت مردمى بالايى برخوردار, ومقامى افتخارآميز بود. اما بعدها, سران ارتش و ژنرال هاى بلند پايه كه از راه كودتا و غير قانونى , قدرت را در دست مى گرفتند, اين عنوان را به خود مى بستند. به ايت ترتيب , ديكتاتورى غير قانونى , مفهومى مترادف با ظلم و جنايت و استبداد مطلق پيدا كرد و با ويژگى هاى زير از ديگر مقام ها, متماميز گشت :1 قانونى وجود ندارد تا كردار و قدرت فرمانروا يا فرمانروايان را محدود كند و اگر قانونى وجود داشته باشد,فرمانروا با قدرت نامحدود خود آن را زير پا گذاشته باشد. 2 وسيلهء اصلى كاربست قدرت , ترور و از بين بردن كسانى است كه ممكن است روزى خطر آفرين باشند. 3 انحصار قدرت در دست يك نفر و فرمانبرى مردم از او, تنها بر پايهء ترس و وحشت از روحيهء خود كامگى وانتقام جويى او باشد, نه عشق و ارادت و محبّت .در جامعه اى كه دولت بر همهء جنبه هاى فعاليت هاى اقتصادى , اجتماعى و آموزشى نظارت كامل دارد و قدرت سياسى در دست يك حزب يا گروه حاكم باشد و تلاش آن گروه بر حذفِ هر گونه نظارت آزادانهء جامعه و سركوبى هر نوع مخالفت و نارضايى , و سامان دادن جامعه بر اساس ايدئولوژى و طرز تفكر حزبى و جناحى باشد, چنين نظامى را يا مى نامند.(1)اين اصطلاح را روشنكران ناراضى ماركسيست براى تفسير سياست احزاب , اتحاديه هاى كارگرى , دانشگاه ها,انجمن هاى حرفه اى و مانند آن در آلمان نازى به كار مى بردند.البته ديكتاتورى داراى دامنهء كوتاه ترى نيز مى باشد, مانند ديكتاتورى بورژوازى و ديكتاتورى پرولتاريا.اولى را در توضيح بورژوازى و دومى را در تبيين سوسياليسم توضيح خواهيم داد. (پـاورقى 1.داريوش آشورى , دانشنامهء سياسى , ص 241
کد سوال : 52947
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : استكبار را معنا كنيد.
پاسخ : استكبار از به معناى خود بزرگ بينى , خود را بزرگ مرتبه پنداشتن , غرور ورزيدن و گردن كشى است . مستكبر كسى است كه از قبول كردن و تسليم شدن در برابر حق و حقيقت سرباز مى زند. اين حالت اگرچه غالباً براى كسانى پيش مى آيد كه داراى موقعيت برترى از لحاظ مالى , اجتماعى , سياسى , علمى و زهدگرايى باشند, ليكن ممكن است روحيهء برترى جويى و خود بزرگ بينى در افراد جاهل و فاقد برجستگى هاى مالى واجتماعى نيز پيدا شود. و به عكس ممكن است اشخاصى در اوج قدرت و عالى ترين موقعيت هاى علمى و اجتماعى باشند, اما روحيهء استكبارى در آن ها نباشد. اميرالمؤمنين 7در خطبهء قاصعه , ابليس را يعنى پيش كسوت و سر سلسلهء مستكبران معرفى مى كند, چرا كه او نخستين فردى بود كه در مخالفت با حق و عدم تسليم در برابر اين واقعيت كه آدم از اوكامل تر است , گام برداشت .قرآن نيز علت عصيان و نافرمانى ابليس را, خودبزرگ بينى و روحيهء استكبارى و تسليم ناپذيرى او در برابرحق معرفى نموده است .(1) اساساً ممكن است روحيهء استكبارى در بسيارى از انسان ها وجود داشته باشد, اما خود ازآن مطلع نباشند. هوا پرستى و بزهكارى و فساد اخلاقى و لجاجت وعدم خضوع در برابر حقيقت و تكذيب آيات الهى و مبارزه با حق و تحقير و تمسخر حق گرايان , همگى نمودهايى از وجود روحيهء استكبارى است . قرآن درتوصيف فرشتگان مى فرمايد: فرشتگان , براى خدا سجده و خضوع مى كنند و در اين راه هيچ گونه استكبارنمى ورزند. سپس نشانهء را دو چيز معرفى مى كنند. هر موجودى كه اين دو وصف در او هست , مستكبرنيست . در غير اين صورت , به هر اندازه و ميزان , از آن صفت دور باشد, بهره اى از روحيهء استكبارى دارد. آن دوصفت عبارت است از: 1 يخافون ربّهم من فوقهم ; پيوسته خداوند را حاضر و ناظر بر خويش مى بينند و لذا از مخالفت پروردگارشان ـكه حاكم بر آنان است ـ مى ترسند و در برابر مسئوليت ها ترس و احساس تعهد دارند.2 و يفعلون ما يؤمرون ; آن چه را مأموريت دارند و مسئوليت آن را پذيرفته اند, به خوبى انجام مى دهند.(2) و بالاءخره اطاعت نكردن و تسليم نشدن در برابر دستور كسى كه انسان مأمور به اطاعت از او است , مثل ائمه : و ولى فقيه در زمان غيبت , استكبار است .(3)(پـاورقى 1.. بقره (2 آيهء 34(پـاورقى 2.نحل (16 آيهء 49ـ 50(پـاورقى 3.ناظر مكارم شيرازى و..., تفسير نمونه , ج 2 ص 123
کد سوال : 52948
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بالاترين مقام روحانى در كليساى كاتوليك روم را, اسقف اعظم يا پاپ مى نامند. محل استقرار در واتيكان مى باشد كه قسمت كوچكى از روم در ايتاليا است و داراى استقلال سياسى مى باشد. استبداد يعنى چه ؟
پاسخ : استبداد, معادل واژه هاى فرانسوى و و است و به انواع حكومت هاى مطلقه و خود كامه اطلاق مى گردد.حكومت استبدادى مى تواند يك حكومت مطلقهء فردى يا يك حكومت ديكتاتورى جمعى باشد, ولى وجه مشترك هر دو نوع حكومت اين است كه اكثريت مردم , نقشى در تعيين سرنوشت خود ندارند.(1)حكومت استبدادى به نظام سياسى اطلاق مى شود كه قدرت و حقوق زمامدار نشأت گرفته از آراى مردم ـ به طور مستقيم يا غير مستقيم ـ يا مبتنى بر مورد قبول اكثريت مردم نباشد.(پـاورقى 1.محمود طلوعى , فرهنگ جامع سياسى , ص 148
کد سوال : 52949
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ناسيوناليسم را توضيح دهيد.
پاسخ : ناسيوناليسم يا مكتب مليّت از ريشهء (ررخس چر) به معناى قوم , ملت و امّت يا كشور گرفته شده است .ناسيونال ; يعنى ملّى , قومى و وابسته به يك ملّت .بنابراين , ناسيوناليسم , عبارت است از .ظاهراً مليّت گرايى يك واكنش مردمى در مقابل جهان ميهنى (انترناسيوناليسم ) طبقات حاكم و كليساى عمومى در اروپا بود كه منجر به تشكيل كليساهاى ملى گشت و در آن ها در مراسم مذهبى , به جاى زبان لاتين , زبان هاى محلى به كار مى رفت و به جاى روحانيون صاحب مقام در جهان , از روحانيون ملى و محلى استفاده مى شد. انقلاب كبير فرانسه از بدو ظهور, با فرياد به جاى به طور آشكار گرايش خود رابه مليّت گرايى اعلام نمود.البته مليت گرايى در آلمان , واكنشى بود در برابر يك اشغالگر خارجى كه پس از پيروزى ناپلئون به حركت درآمد.متفكر آلمانى , تمام دولت هايى را كه زبان مردم آن ها آلمانى بود, به متحد شدن و تشكيل قدرت واحدى توصيه مى كرد و خواستار آن بود كه آلمان با تكيه به خود زندگى كند و از همسايگانش كه از لحاظ فراست واخلاقيات و غيره با آن برابر نبودند, جدا بماند.(1)گرايش هاى ناسيوناليستى در جوامع مختلف آثار متفاوتى از خود بر جاى گذاشته است . در برخى كشورها باعث بروز مشكلات اقتصادى و در برخى ديگر مشكلات سياسى , فرهنگى و يا جمعيتى راايجاد نموده بود. بنابراين گرايش هاى ناسيوناليستى به انواع اقتصادى , سياسى , جمعيتى , فرهنگى و اخلاقى و...تقسيم مى شود, چنان كه خيزش و نهضت هاى سياسى و اجتماعى كه هم اكنون در برخى كشورها در مقابل كه آمريكا از آن حمايت مى كند, به وجود آمده , نوعى محسوب مى شود.براى مطالعه و اطلاع بيشتر به دو كتاب زير مراجعه كنيد:1 مكتب هاى سياسى , نوشتهء دكتر بهاء الدين پازارگاد, ص 194ـ 1992 عقايد و مكتب هاى سياسى , نوشتهء و , ترجمهء حسين شهيد زاده , ص 405ـ419 پاپ را توضيح دهيد.(پـاورقى 1.گائتانوموسيكا و گاستون بوتو, عقايد و مكتب هاى سياسى , ترجمهء حسين شهيدزاده , ص 406
کد سوال : 52950
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ماركسيسم را توضيح دهيد.
پاسخ : كه پسوند كلمهء قرار گرفته , بيانگر مكتب يا طرز تفكر و بينش خاصى است كه آلمانى ارائهء دهندهء آن بود. ماركس با همكارى يار و همفكرش در باب و و در مسائل اقتصادى تحت تأثير نظريات و در مسائل اجتماعى و سياسى زير نفوذسوسياليسم فرانسوى بود.انديشه و عقايد ماركس و انگلس به وسيله شاگردان آن ها به ويژه و توسعه فراگير پيدا كرد. تعريف ماركسيسمبه طور كلى مى توان گفت : ماركسيسم مكتبى است بر پايهء ماترياليسم يا اصالت مادهء محض كه غير از وجود ماده و ماديات , همه چيز را نفى مى كند و با اين ديدگاه , جهان طبيعت و جامعه و تاريخ انسان را تفسير نموده و نظرياتى درمورد دولت و مسايل اقتصادى ارائه كرده است . ماركس معتقد بود اقتصاد زير بناى كليهء حوادث اجتماعى و سياسى و ريشهء كليه روابط اجتماعى است و در عين حال معتقد به بود; يعنى تحولات اجتماعى و حوادث تارخى , انسان ها بخواهند يا نخواهند, يكى پس از ديگرى به وجود مى آيد. نظام اجتماعى و سياسى اى سرنگون مى گردد و نظام ديگرى جايگزين آن مى گردد, بدون اين كه انسان ها, علت اصلى پيدايش يا واژگونى آن ها باشند.در بيان ديگر: تاريخ و حوادث آن به منزلهء ظرفى است كه انسان داخل يكى از آن ظرف ها قرار مى گيرد و يا به مثابه ءقطارى است كه انسان ها سوار يكى از كوپه هاى آن شده اند. قطار تاريخ و حوادث انسان را به حركت در مى آورد, بدون آن كه انسان بتواند قطار را از حركت باز دارد و ياازقطار پياده شود. بنابراين از ديدگاه ماركس و انگلس انسان فاقد اختيار است و نه عامل حركت تاريخ است و نه قدرت توقف و ايست تاريخ را دارد.اصطلاح را ماركس در مورد حوادث تاريخ و فلسفهء تغيير و تحولات جامعه در برابر استادش (هگل ) وضع نمود. او معتقد بود ديالكتيك هگل پايهء ذهنى و تخيلى دارد و چيزى جز افكار خيال بافانه نيست , ولى ماترياليسم ديالكتيك خود را علمى و منطبق بر واقعيات مسائل اقتصادى قلمدادمى كرد.گفتنى است ماركيسم در اواسط قرن نوزدهم ميلادى هنگامى پديد آمد كه نظام سرمايه دارى در حال توسعه بودو جنگ هاى فرسايندهء اروپا در گذشتهء نه چندان دور كه بار اقتصادى و تلفات انسانى آن بر دوش كارگران و دهقانان و طبقات محروم بود, زمينهء ذهنى و فكرى و اجتماعى را براى هر صدايى كه به حمايت از اين گروه ها برخيزد,مساعد ساخته بود.از سويى ديگر, نارسايى مفاهيم دينى و فلسفى و سياسى و اجتماعى كه كليساها مبلّغ آن بودند, و مهم تر رفتارخشونت گرايانه و قهرآميز ارباب كليسا با صاحبان علم و انديشه و تشكيل انگيزسيون يا محكمهء تفتيش عقايد, جوذهنى و پذيرش عملى مساعدى را از هر جهت براى گرايش هاى ضد فدايى و ضد دينى فراهم ساخته بود. فيلسوف فرانسوى مى گويد: .(1)در چنين شرايط ويژه اى بود كه ماركسيسم يا تفكر ضد ارزش ها و معنويات رشد و نمو كرد امّا چون بر خلاف فطرت و سرشت انسان ها بود, بعد از هفتاد سال افول و غروب كرد و مركزيت آن , يعنى اتحاد جماعير شوروى فروپاشيد.جهت اطلاع بيش تر به كتاب هاى زير مراجعه شود.1 درس هايى از ماركسيسم (سه جلد), نوشتهء جلال الدين فارسى ; 2 علمى بودن ماركسيسم , نوشتهء مهندس مهدى بازرگان ;3 فلسفهء ديالكتيك , نوشتهء آيت اللّه جعفر سبحانى .(پـاورقى 1.آلبرمالهء (و ـ ژول ايزاك ), انقلاب كبير فرانسه , ترجمه رشيد ياسمى , ص 51
کد سوال : 52951
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى دگماتيسم چيست ؟
پاسخ : دگماتيسم به معناى مكتب جزمى است و از واژهء فرانسوى (حذخ رح) به معناى نظر قطعى وحتمى گرفته شده است . البت سخن جزمى و قطعى چند نوع است . اين اصطلاح را غالباً فقط در يك مورد آن به كارمى برند.1 گاهى گوينده سخن خويش را با برهان عقلى و دليل منطقى همراه مى سازد و آن را به صورت قطعى و جزمى بيان مى كند, مثل اثبات بسيارى از قضاياى هندسى و مسايل رياضى و موضوعات منطقى و فلسفى .2 گاهى سخن مبتنى است بر واقعيات و عينياتى كه در طبيعت از راه مشاهده و حسن و تجربه ثابت شده است ,مثل غالب فرآورده هاى علوم تجربى , اعم از زيست شناسى , فيزيك و شيمى . به همين دليل به صورت يك قانون قطعى و حتمى بيان مى گردد.3 گاهى برخى مطالب و سخنان به امور فطرى و بديهيات اوّلى و معلومات حضورى استوار است , به گونه اى كه با اندك تأملى صحت و درستى مطالب بيان شده و مورد تأييد و تصديق قرار مى گيرد, بدون اين كه نياز به دليل وبرهان باشد.در همهء موارد سه گانهء سخن به شيوهء قطعى و جزمى بيان مى شود, ولى هيچ يك از آن ها از مصاديق نيست , بلكه سخنان پوچى كه فاقد برهان عقلى و واقعيات باشد, ولى با اصرار به عنوان امر قطعى و حتمى بيان گردد,منسوب به دگم مى باشد..(1)(پـاورقى 1.محمود طلوعى , فرهنگ جامع سياسى , ص 459
کد سوال : 52952
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امپرياليسم را توضيح دهيد.
پاسخ : امپرياليسم (ذژخذخژحزذخ) به كشور يا قدرتى اطلاق مى گردد كه از راه تعدّى و تجاوز بخواهدسرزمين ملت ديگرى را تصرف كند و يا در انديشهء تصرّف آن باشد و مردم آن سرزمين را به زور وادار به فرمان بردارى از خود كند و از منابع اقتصادى و مالى و انسانى آن ها به سود خود بهره بردارى نمايد.مفهوم استعمار, امروزه با مفهوم امپرياليسم , پيوستگى كامل يافته و استعمار اساساً شناخته مى شود.امپرياليسم داراى ابعاد اقتصادى , سياسى و فرهنگى است و داراى دو شيوهء عملكرد مى باشد.كمونيست هاى شاخهء معمولاً از امپرياليسم , برداشت اقتصادى دارند. از ديدگاه آن هاامپرياليسم جز پديده اى تاريخى و يكسره اقتصادى و مربوط به نظام سرمايه دارى نيست , ولى در اصطلاح سياست مداران آسيا و افريقا, امپرياليسم , اغلب به معناى تسلط سياسى است و مفهوم اقتصادى آن را در كلمه ءاستعمار مى بويند. امپرياليسم فرهنگى را مى توان به اين صورت تعريف كرد: .(1)بنابراين , كار امپرياليسم فرهنگى . تهاجم فرهنگى و به قول رهبر معظم انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى ـ مدظله العالى ـ شبيخون فرهنگى است كه قدرت هاى مسلط جهانى به به كارگيرى ابزارهاى سياسى واقتصادى در صدد ضربه زدن به باورهاى دينى و ملّى يك ملّتى است كه مى خواهد خودكفا, خود پويا و مستقل باشد.امپرياليسم فرهنگى براى رسيدن به اهداف پليد خود از ابزارها و اهرم هاى متفاوتى بهرهء برد. از يك سو از راه تهمت ,تضعيف و تخريب كردن چهره هاى خدمت گذار جامعه و تحقير كردن افتخارات ملّى و مردمى , آحاد مردم , مخصوصاًطبقهء پويا و جوان , جامعه را به پيروى و تقليد از فرهنگ و سنت هاى بيگانه مى كشاند و در ورطهء فرو مى برد, و از سويى ديگر, با سوء استفاده از شعارهاى فطرت پسند همانند آزادى و حقوق بشر وابزارهايى مانند مطبوعات و بيان و قلم افراد دست آموز خود و ترجمهء برخى كتب و نمايشنامه ها و آرم و اتيكت هايى كه روى برخى كالاهاى صادراتى مخصوصاً لباس ها نصب مى كنند و بالاءخره از راه سوء استفاده از سينما و ماهواره واينترنت كه از فرآورده هاى ارزشمند دانش بشرى است , مى خواهد نسل فعال و متحرك جامعهء جهان سوم را به و وادار نمايد تا بدين وسيله بتواند در آسمان سياست و اقتصاد آنان پرواز آزادداشته باشد. اين شيوهء نوينى است كه امپرياليسم استعمارگر به جاى لشكر كشى مستقيم برگزيده است . به ديگرسخن : امپرياليسم فرهنگى جاده صاف كن امپرياليسم سياسى و اقتصادى است . اصولاً هرگز امپرياليسم نتوانست درميان ملتى نفوذ عميق در اركان سياست و اقتصاد آن داشته باشد, مگر اين كه پيش از آن , در برداشت ها و باورها وافكار و عقايد آن جامعه ريشه دوانده است . رسانه هاى برون مرزى امپرياليسم , در هيچ كشورى بدون عمله هاى فكرى خود باخته و خود فروخته به استعمار با عنوان هاى گوناگون تأثير گذار نبوده , چنان كه با همين دام ها شوروى سابق را به سقوط و تجزيه كشاندندو بسيارى از حكومت هاى جهانى را ساقط كردند.(پـاورقى 1.داريوش آشورى , دانشنامه سياسى , ص 38
کد سوال : 52953
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اوناسيسم چيست ؟
پاسخ : با مراجعه به كتاب هاى فرهنگ لغات انگليسى و كتاب هايى كه در موضوع مكاتب سياسى ,اجتماعى , اقتصادى و فلسفى نوشته شده , به چنين واژه اى برخورد نكرده ايم .شايد منظورتان باشد كه اشتباهاً اوناسيسم نوشته ايد. اگر اومانيسم منظورتان بوده , مجدداً مكاتبه كنيد تا پاسخ دهيم . يا منظورتان بوده است . به هر حال اگر مراد شما اونانيسم بوده , به معناى گرايش خودارضايى يا انديشهء لذت گرايى انحرافى و نيز به معناى جلق و هوسرانى است .(1)البته واژهء اونان ـ در زبان عبرى كه به صورت (رچرس ) نوشته مى شود, به معناى قدرتمند نيرومنداست و اونانيسم به معناى انديشهء قدرت گرايى ; يعنى مدار و محور حق و عدل و ارزش را دانستن .به عبارت ديگر: هر انسان يا حيوانى قدرت بيش ترى دارد و از چنگال تيزتر و اسلحه و امكانات برترى برخوردار است , حق است و بايد بماند. در اصل دوم منشور, صهيونيسم آمده : .(2)(پـاورقى 1.فرهنگ فشردهء انگليسى به فارسى آريانپور.(پـاورقى 2.محمد باقر مقيمى آذرى , فرهنگ اصطلاحات روانشناسى , ص 248