کد سوال : 52934
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديدگاه امام را در مورد آيت اللّه كاشانى بيان كنيد.
پاسخ : در مورد شخصيت و نقش اوّل آيت اللّه كاشانى در نهضت ملى كردن صنعت نفت و نقش وى دررهبرى قيام و مبارزه عليه استبدادِ داخلى و استعمار خارجى و هم چنين موقعيت ممتاز آيت اللّه كاشانى در مقام رهبريت نهضت عراق عليه بريتانياى استعمارگر, همو كه در جايگاه فرماندهى جنگ , اسلحه بر دوش , در خط مقدم جبهه جنگ , با نيروهاى انگليسى مى جنگيد, در پاسخ سؤال 28 مصالب مفيد و روشنگرى بيان شد. براى اطلاع بيش تر از ابعدا شخصيت و مبارزات اين فقيه فرزانه , مى توانيد با مطالعهء كتاب هاى :1 درس هايى از تاريخ سياسى ايران ;2 نگرشى كوتاه به نهضت ملى ايران , هر دو اثر از شهيد حسن آيت ;3 تاريخ سياسى ايران ـ از دكتر جلال الدين مدنى ـ بهره بگيريد.اما در مورد نظر حضرت امام خمينى ره در مورد آيت اللّه كاشانى , به پيوست قسمتى از يك سخنرانى امام رامى آوريم , كه در آن هم از آيت اللّه كاشانى و هم از آيت اللّه شيخ فضل اللّه نورى ـ كه سؤال 31شما است ـ صحبت شده است . در قسمتى از آن امام ره مى فرمايد: ..شما متوجه باشيد اين ها شروع كردند از اول جوى بسازند كه اين حكومت را بشكنند.من توفيق آقايان را در خدمت به جمهورى اسلامى و اسلام از خداى تبارك و تعالى خواستارم و اميدوارم كه همهء آقايان موف باشند كه به اين ملتى كه اين همه در تحت ظلم و فشار بوده است خدمت بكنند و همه با هم هم صداو هم عمل منظورشان همين باشد كه نجات بدهند اين كشور را از مسائلى كه برايش پيش مى آيد. من امروز مغتنم است كه در حضور آقايان يك مطلبى را عرض كنم و اين مطلب مال همه است , نه مال شماها, مال همه , هم مسؤولين كشور است و هم مردم , ما تجربه هايى كه برايمان نقل شده است يا از تجربه هايى كه خودمان در جريانش بوديم بايديك مطالبى را در نظر داشته باشيم .در دوران مشروطه را كه همه آقايان شنيده اند يك عده اى كه نمى خواستند كه در اين كشور اسلام قوه داشته باشدو آن ها دنبال اين بودند كه اينجا را يا به نحوى طرف خودشان بكشانند, آن ها جو سازى كردند به طورى كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل اللّه كه آن وقت يك آدم شاخصى در ايران بود و مورد قبول بود همچو جوسازى كردند كه درميدان علنى ايشان را به دار زدند و پاى آن هم كف زدند و اين نقشه اى بود براى اين كه اسلام را منعزل كنند و كردند واز آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه اى باشد كه علماى نجف مى خواستند, حتى قضيه مرحوم آقا شيخ فضل اللّه را در نجف هم يك جور بدى منعكس كردند, كه آن جا هم صدائى از آن در نيامد, اين جوى كه ساختند درايران و در ساير جاها, اين جو اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل اللّه را با دست بعضى از روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاى آن هم ايستادند كف زدند و شكست دادند اسلام را درآن وقت و مردم غفلت داشتند از اين عمل , حتى علما هم غفلت داشتند. اين كه آن جا بود, ما در زمان خودمان هم آقاى كاشانى را ديديم . آقاى كاشانى از جوانى در نجف بودند و يك روحانى مبارز بودند مبارزه با استعمار, آن وقت البته انگلستان بودمبارزه با او در ايران هم كه آمدند تمام زندگى شان صرف همين معنا شد و من از نزديك ايشان را مى شناختم . در يك وقت وضع ايشان طورى شد كه وقتى كه از منزل مى خواست حركت كند فرض كنيد بيايند به مسجد شاه , مسجد شاه مطلع مى شد, در نظر داشتند, اعلام مى شد, اين طور بود وضع ايشان , بعدش ديدند كه اگر چنانچه يك روحانى درميدان باشد لابد اسلام را در كار مى آورد, اين حتمى است و همين طور هم بود. از اين جهت شروع كردند به جوسازى آن طور جو سازى كردند كه يك سگى را عينك به آن زدند و آن طور كه من شنيدم عينك زدند و از طرف مجلس آوردند اين طرف و به اسم آيت اللّه و من خودم در يك مجلسى بودم كه مرحوم آقاى كاشانى وارد شد در آن مجلس , مجلس روضه بود, هيچ كس پا نشد, من پا شدم و يكى از علماى تهران كه الان هم هستند و من جا دادم به ايشان (جا هم ندادند) اين جو را درست كرده بودند براى آقاى كاشانى كه ديگر از منزلش نمى توانست بيرون بيايد,در يك اطاقى محبوس بود در منزلش طورى كه نمى توانست بيرون بيايد. چند دفعه هم گرفتند چه كردند, آن جا هم شكت دادند. مسلمين را شكست دادند, من حالا مى خواهم يك هشدارى به آقايان بدهم , مسأله الان به يك وضعى در آمده است كه انسان مى بيند كه مشغول جو سازى هستند, مى شنود كه مشغول جوسازى هستند و به تدريج مى خواهند اين كار را عملى اش كنند; يعنى ديدند كه ايران با اين مسائلى كه در دنيا مى خواهند حل كنند نتوانسته اندكاريش بكنند, حمله كردند, حمله نظامى كردند ـ عرض مى كنم كه ـ اقتصادش را چه كردند, محصور كردند و همه كارى كردند, نشد آن كارى را كه آن ها مى خواهند, يعنى منعزل كردن اسلام را مى خواهند. الان آن ها آنقدرى كه ازاسلام خوف دارند, نه شوروى از آمريكا آن قدر خوف دارد, نه امريكا از شوروى براى اين كه تمام اين مصالحى كه آن ها به خيال خودشان مى خواهند ـ از مصالحى كه براى خودشان تهيه كنند و تمام سوء استفاده هايى كه از تما مدنيامى خواهند بكنند, مى بينند كه اگر چنانچه اين ترتيبى كه ايران روى كار آمده است و مشغول است , اين عملى بشودهمه جا لنگ خواهد شد, مسأله , مسأله ايران نيست حالا, آن وقت ها صحبت , صحبت ايران بود. الان وضع جورى شده است كه هر جا مى ينى كه الان فرض كنيد كه در پاكستان دارند مى گويند كه اسلام , خوب , دولتش هم ملغى مى شود, اين را مى گويند, در جاهاى ديگر هم همين طور دارند مى گويند, در سياهپوستان امريكا هم صدا در آمده است , اين ها الان خودشان هم مى بينند كه در شوروى هم كه صدا در آمده , خوب , مسلمين هم آن جا زيادند, آن هامى بينند كه اگر مهلت به اين كشور بدهند ممكن است كه منافع آن ها را در تمام دنيا به خطر بيندازد, جنگ عمومى هم كه نمى توانند راه بيندازند بخواهند جنگ راه بيندازند دنيا به هم مى خورد, نمى كنند. آن ها عاقل تر از آن هستند كه جنگ عمومى راه بيندازند. اين ها مى خواهند با وسيله هايى با حيله هايى از اين جا شروع كنند, از ايران شروع كنند.از ايران شروع كردن هم يكدفعه نمى شود بروند.
کد سوال : 52935
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديدگاه امام را در مورد دكتر محمد مصدق بيان كنيد.
پاسخ : امام در مورد دكتر مصدق فرمود: . البته ما در مقام قضاوت نيستيم , فقط مى خواهيم به سؤال شما پاسخ دهيم و اميد است ذكر گوشه اى ازبيانات حضرت امام (ره ) در مورد مصدق , واقعيتى را كه براى برخى در هاله اى از ابهام قرار دارد, شفاف نمايد. اشتباهات مصدق از نقطهء قوت او بيش تر بود, كمونيست ها را آزاد گذاشت و شاه تار و مار شد, ولى به زودى برگشت . امام خمينى (ره ) در آغاز انقلاب مكرر در مورد خظر ملى گراها و ملى گرايى , هشدار داد و فرمود: . با توجه به بافت فكرى غرب مدارى اكثر افرادِ دولت موقت و بنى صدر كه غالباً فرزندان جبههء ملى و پيروان افكار مصدق بودند, امام بارها به آن ها و رئيس جمهور وقت و مجلس تذكر دادند ملى گراها نبايد به دولت و مجلس راه پيدا كنند. در سال 59 طى نطقى فرمود: .(1)توجه نموديد كه امام (ره ) ملى گرايى را در تقابل با اسلام مى داند و به عنوان يكى از افراد حاضر و شاهد درصحنه گزارش مى دهد كه در زمان حكومت مصدق , همان برخورد با مدرسه فيضه شد كه در زمان پهلوى شد.قريب به يك سال بعد از آن سخنرانى , وقتى جبههء ملى و منافقين و كمونيست ها لايحهء قصاصى را كه مرحوم آيت الله شهيد بهشتى به مجلس شوراى اسلامى ارائه داده بود, غير انسانى خواندند و نهضت آزادى با سكوت خويش موضع آن ها را تأييد كرد. امام طى سخنرانى خطابه به نهضت آزادى و قلم به دستانى كه در روزنامه هاى آن روز عليه احكام اسلام چيز مى نوشتند, خروشيد و فرمود: .(2)نهضت آزادى پس از اين بيانيه فى الفور اعلاميه داد و حساب خود را از جبههء ملى جدا كرد.اين ديدگاه امام دربارهء مصدق بود. شما خودتان مى توانيد برداشت نماييد.البته مرحوم آقاى طالقانى معتقد بودند يك عده شياطين آمدند بين مصدق و كاشانى اختلاف انداختند و گرنه مصدق قصد خيانت به اسلام و ملت را نداشت . اين امر داستانى طولانى دارد, بايد انسان با نظر عميق تر به آن بنگرد.با اين وجود امام ديد مثبتى راجع به مصدق نداشت .(پـاورقى 1.امام خمينى (ره ) صحيفهء نور, ج 12 ص 256 تاريخ سخنرانى 59429(پـاورقى 2.همان , ج 15 ص 16ـ 17و 19و 20 تاريخ سخنرانى 60325
کد سوال : 52936
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ولايت فقيه يعنى چه و آيا با جمهوريت تضاد دارد؟
پاسخ : واژه ولايت و و و امثال اين ها كه از پر استعمال ترين واژه هاى قرآن كريم است , به گونه اى كه در 124مورد, به صورت اسم و 112مورد در قالب فعل در قرآن كريم آمده , ريشهء همهء آن ها است . معناى اصلى اين كلمه قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است , به نحوى كه فاصله اى در كار نباشد; يعنى اگردو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آن ها نباشد, استعمال مى شود. به همين مناسبت اين كلمه در مورد قرب و نزديكى , دوستى , نصرت ويارى , تصدّى امر, سرپرستى و صاحب اختيارى يك كار, تسلّط و معانى ديگر از اين قبيل استعمال شده است >.(1)اما در اصطلاح , ولايت به معناى حكومت و تصدّى امر و سرپرستى و صاحب اختيارى كارى يا امورى را داشتن است . به معناى حاكم مى باشد. حضرت امام مى فرمايد: .(2) حكومت اسلام , حكومت قانون است . در اين طرز حكومت , حاكميت منحصر به خدا است و قانون , فرمان و حكم خدا است . قانون اسلام يا فرمان خدا, بر همهء افراد و بر دولت اسلامى , حكومت تامّ دارد و همه ءافراد از رسول اكرم 6گرفته تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد, تا ابد تابع قانون هستند.(3)سپس امام مى فرمايد: چنان كه پيامبر اكرم 6فرمود: الرسل >.(4)بنابراين , ولايت فقيه , ولايت و حكومت فرد نيست , بلكه حكومت فقه و قانون الهى به مردم است و فقيه صرفاًكارشناس و متخصص در شناخت احكام الهى و مسئول اجراى آن است . امام خمينى ره مى فرمايد: حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه , بلكه مشروطه است . البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن كه تصويب قوانين , تابع آراى اشخاص و اكثريت باشد. مشروطه از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره , مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم 6معيّن گشته است . مجموعه شرط, همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. از اين جهت حكومت اسلامى است .امّا آيا ولايت فقيه با جمهورى تضاد دارد؟ بايد اوّلاً مشخص شود جمهوريت يعنى چه ؟ چنان كه در پاسخ سؤال چهارده گفته ايم , . حكومت جمهورى حكومتى است كه قدرت و حق حاكميت آن ناشى از ميل و ارادهء كسانى باشد كه آن را انتخاب كرده اند, و چون اتفاق نظر همهء آحاد مردم درمسائل اجتماعى و بلكه در هيچ موضوعى ـ امكان پذير نيست , رأى اكثريت مردم ملاك عمل قرار مى گيرد.ثانياً: بديهى و واضح است تشكيل حكومت اسلامى در جامعه اى امكان پذير است كه اكثريت مردم آن , مسلمان و خواستار اجراى احكام و قوانين اسلامى باشند, چنان كه تشكيل حكومت هاى ديگرى چون يهودى , مسيحى ,سوسياليستى و... در كشورى ممكن است كه اكثريت مردم طرف دار آن ايدئولوژى و خواهان تشكيل حكومتى برپايهء احكام و قوانين آن مكتب مطلوب باشند. تشكيل حكومت اسلامى بر محوريت ولايت فقيه مذهب تشيع از ديگر مذاهب و مكاتب است . به بيان ديگر: ولايت فقيه در عصر غيبت به نيابت از امام زمان 7يكى از ضروريات فقه شيعه است . صاحب جواهر,يكى از اركان و اساطين فقهاى شيعه مى گويد: كسى كه ولايت فقيه را قبول نكند, طعم فقه را نچشيده و تذوّق نكرده است .امام خمينى ره فرمود: .(5)بنابراين , چگونه مى توان گفت كه اصل ولايت فقيه با جمهوريت , يعنى ملاك قرار گرفتن آراى اكثريت مردم تضاد دارد, در حالى كه اكثريت مردم ايران , مسلمان و داراى مذهب شيعه دوازده امامى هستند و طبعاً خواستاراجراى احكام و قوانين اسلام بر پايهء قرآن و فقه اهل البيت : هستند و آحاد مردم براى تحقق و اجراى آن ـ چه قبل از پيروزى انقلاب و چه بعد از آن ـ هر گونه مصائب و شدايد را تحمل نمودند و شكنجه ديدند و مجروح شدند وشهيد دادند و....از سوى ديگر, در چندين اصل از اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى كه اكثرين نود و هشت درصد مردم به آن رأى دادند, ولايت فقيه به عنوان محور اساسى حكومت اسلامى ذكر شده است , از جمله در اصل پنجم : .امام خمينى ره فرمود: مجموعهء قوانين اسلام كه در قرآن و سنت آمده , توسط مسلمانان پذيرفته و مطاع شناخته شده است . اين توافق و پذيرفتن (مردم ) كار حكومت را آسان نموده و به خودِ مردم متعلق كرده است .چون اين سؤال از شبهاتى است كه امروزه دشمنان حاكميت دين اسلام , با هزينه هاى زيادى آن را مطرح مى كنندتا اذهان جوانان پاك دل را غبار آلود نمايند, براى تبيين شفاف تر, به شيوه و كلام ديگرى اين سؤال را پاسخ مى گوييم .مشهور ميان فقهاى شيعه از گذشته تا كنون اين بوده كه فقيه از سوى شارع مقدس به عنوان منصوب شده ومشروعيت از ناحيهء شرع مقدس تأمين شده است . به ديگر بيان : مشروعيت حكومت از ناحيهء شرع حاصل شده و شارع بوده كه به هر كسى كه به مقام فقاهت برسد و داراى عدالت باشد و قدرت ادارهء جامعه را داراباشد, ولايت اعطا كرده است . اما شخصِ واجد شرايط براى اِعمال حكومت و ولايت , نيازمند مقبوليت از ناحيه ءمردم است . اگر مردم او را نپذيرند, او عملاً توانايى اِعمال ولايت را نخواهد داشت . بنابراين مردم اگر فقيه را نپذيرند,عملاً فقيه در عين حالى كه ولايت دارد, نمى تواند اِعمال حكومت كند, مانند معصومان : كه ما معتقديم به صورت خاص از ناحيهء خداوند نصب شده اند و در عين حال بسيارى از مردم چون با آن ها هماهنگى و همكارى نداشته اندنتوانستند اِعمال ولايت كنند و حكومت تشكيل دهند و اين امكان در خارج برايشان پيدا نشد, اما اگر مردم هماهنگى پيدا كردند, على بن ابيطالب 7توانستند ادارهء امور را به دست بگيرند. اين جا ما معتقد نيستيم مردم بودندكه حكومت را به على 7دادند و به حكومت او مشروعيت بخشيدند, بلكه در واقع على 7در موقع خانه نشينى ,ولايت داشت , ولى نمى توانست اين ولايت را در خارج اِعمال كند.امكان تحقق اين ولايت در خارج وجود نداشت و مردم زمينهء تحقق ولايت را فراهم كردند.(6)در روزگار غيبت چون فقها متعدد هستند, بنابر نظريهء همهء كسانى كه داراى سه شرط لازم يعنى فقهاهست , عدالت و قدرت و كفايت تدبير به ادارهء شئون جامعه باشند, ولايت دارند.وحدت ولايت و رهبريتاما ولايت فقهايى كه داراى سه شرط مذكور باشند, در مقام تئورى و نظرى سخنى است برخاسته از متن معارف ارزشمند شيعه , ليكن در مقام عمل و كاربرى نمى شود همه فقها در زمان واحد اِعمال ولايت كنند. امام رضا7رمود: .(7)مديريت متعدد نه تنها جامعه را به سوى رشد و كمال و پيشرفت اجتماعى و تقويت ايمان و اطاعت حق تعالى هدايت نمى كند, بلكه عامل توسعه و تعميم گناه و معصيت مى گردد. بر اساس روايات و مفاد آيهء شريفهء (8)در قانون اساسى راهى براى انتخاب شخص پيش بينى شده است كه هم . مردم با آراى خود, خبرگان را انتخاب مى كنند و خبرگان منتخب جمهور مردم , كسى را كه صلاحيت براى رهبرى داشته باشد, تعيين مى كنند. كلام حضرت امام ره را حُسن ختام پاسخ قرار مى دهيم . امام مى فرمايد:.(9)(پـاورقى 1.مرتضى مطهرى , مجموعهء آثار, ج 3 ص 255 256(پـاورقى 2.امام خمينى , ولايت فقيه , ص 40(پـاورقى 3.همان , ص 34(پـاورقى 4.محمد رضا حكيمى و..., الحياة, ج 2 ص 335(پـاورقى 5.ولايت فقيه , ص 113(پـاورقى 6.هادوى , هفته نامهء شما, پنج شنبه 8آبان 1376 ص 8(پـاورقى 7.الحياة, ج 2 ص 365(پـاورقى 8.نحل (16 آيهء 43(پـاورقى 9.پيام انقلاب , ج 2 ص 110 ناشر پيام آزادى .
کد سوال : 52937
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اسلام با دموكراسى ـ به مفهوم امروزى آن ـ مطابقت دارد؟ چرا؟
پاسخ : براى پاسخ لازم است مقدمه اى بيان گردد. چنان كه در پاسخ سؤال هيجده گفته شد, دموكراسى كه ريشهء آن به معناى توده و عامهء مردم است , از اصطلاحاتى است كه در يونان قديم درمورد نظام سياسى استعمال مى شد كه ادارهء حكومت در اختيار اكثريت آراى مردمى است كه طبق قانون حق رأى دادن دارند. اما آيا در غرب امروز, دموكراسى سياسى و اجتماعى به مفهوم واقعى آن وجود دارد و اركان اساسى نظام حكومتى آن با آراى مردم از طريق انتخابات مشخص مى شود؟ اين سؤالى است كه حتى خوشبين ترين افراد باديدگاه سطحى نگر خويش نمى توانند وجود دموكراسى را در غرب باور كنند. رجوع به آراى مردم تا آن جايى ارزشمند است كه نتيجهء آن مطلوب سياست گزاران زورمند و زرمند باشد, اما اگر نتيجهء آن همانند آن چه كه درانتخابات الجزاير و تركيه اتفاق افتاد و مسلمانان بيش ترين رأى را داشتند, رهبران مسلمان آنان محاكمه و زندانى مى شوند و مقاومت مردم با وحشى گرى در هم كوبيده مى شود. در نيكاراگوئه و پاناما, با پياده كردن نيروى نظامى ولشكركشى رهبر آن را دستگير مى كنند و به امريكا مى برند. آيا انتخابات اخير رياست جمهورى آمريكا, كوس رسوايى دموكراسى غربى را بر ملا نكرد؟آيا اخراج دانش آموزان با حجاب از مدارس فرانسه و انگليس و آلمان به جرم حجاب , مفهومش اين نيست كه انسان ها در جوامع غربى فقط آزادند آن گونه باشند كه به آن ها گفته مى شود, نه آن گونه كه خود مى خواهند؟ به بيان ديگر: انسان در جامعهء غربى آزادى فساد اخلاقى , همجنس بازى و... را دارد, اما آزاد نيست و حق ندارد حرمت اخلاق انسانى را پاس دارد و بر پايهء معتقدات خويش نوع لباس خود را انتخاب كند.آيا محاكمه و جريمه و زندانى كردن يك نويسنده و محقق در غرب به جرم اين كه او را در كتاب خويش نوشته است , به معنى آزادى قلم است ؟آيا هياهوى بين المللى كه در مورد سلمان رشدى به راه انداخته اند, بيان نمى كند كه واژه هاى مقدسى همانندآزادى , دموكراسى , حقوق بشر, حرمت بيان و قلم و... همگى شعارهايى است براى تحت فشار قرار دادن كشورهايى كه سياست خودشان را با سياست استعمار هماهنگ نمى كنند؟ديدگاه اسلام در مورد دموكراسىدر هر امرى بايد به متخصص و كارشناس آن رجوع نمود. به همين دليل ديدگاه اسلام شناسى را در اين موردمطرح مى كنيم كه در اعماق اقيانوس اسلام , غوّاصى نموده است ; يعنى ديدگاه حضرت امام خمينى (ره ) را. امام ره مى فرمايد: .(1)و در جاى ديگر مى فرمايد: . و در مصاحبه با راديو ـ تلويزيون هلند مى فرمايد: ممكن است دموكراسى مطلوب ما, با دموكراسى هايى كه در غرب هست , مشابه باشد, اما آن دموكراسى اى كه مامى خواهيم به وجود آوريم , در غرب وجود ندارد. دموكراسى اسلام , كامل تر از دموكراسى غرب است >.(2)بنابراين امام ره به عنوان يك متفكر اسلامى و اسلام شناسى فقيهى كه صاحب نظر در معارف اسلام , است , اسلام را موافق دموكراسى مى دانند و خود نيز آن را مى پذيرند, اما در مقام نقد و انتخاب , اين مفهوم را دچار تحول مى نمايندو مفهوم جديدى از آن ارائه مى دهد و لذا مى فرمايد: .(3)امام (ره ) معتقد است دموكراسى , حق طبيعى و فطرى انسان است و هيچ كسى حق استبداد و ديكتاتورى ندارد:.(4)اما امام (ره ) مشروعيت و مبناى اين حق را, خدا و قوانين الهى مى داند و لذا مى فرمايد: .(5)و در توضيح آن مى فرمايند: .(6)جهت مطالعه و آشنايى بيش تر به مفهوم و حدود آزادى و دموكراسى در اسلام به كتاب هاى زير مراجعه شود: 1سيرى در سيره نبوى , ص 251ـ 2592 آشنايى با قرآن , ج 3هر دو كتاب از شهيد مرتضى مطهرى ره است .(پـاورقى 1.پيام انقلاب , ج 2 ص 200(ناشر پيام آزادى ).(پـاورقى 2.پيام انقلاب , ج 2 ص 110(پـاورقى 3.همان , ص 184(پـاورقى 4.نوسازى جامعه از ديدگاه امام (پـاورقى 5.همان .(پـاورقى 6.همان , ص 188
کد سوال : 52938
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زرتشت پيامبر الهى است ؟
پاسخ : آن چه از تاريخ اديان الهى و برخى روايات اسلامى به دست مى آيد, قطعاً پيغمبرى ازپيامبران الهى بوده است , اگر چه محل و تاريخ تولد وى روشن نمى باشد. اين ابهام تا حدى است كه عده اى ظهور اورا در قرن يازدهم قبل از ميلاد و برخى در قرن ششم يا هفتم ذكر كرده اند و در مورد محل تولد او نيز, برخى محققان اورا آذربايجانى و عده اى او را اهل خوارزم و بلخ مى دانند.زادگان او را سيستان و ظهور زرتشت را در حوزهء بين النهرين و بالاءخره بعضى او را اهل شهر مى دانند.(1)اما با همهء اختلاف عجيبى كه در تاريخ و محل ظهور و تولد او وجود دارد, چند نكته را از لحاظ تاريخى , مى توان قطعى تلقى نمود: 1 زرتشت پيامبرى از انبياى الهى و از سرزمين ايران باستان بوده است .2 او داراى كتاب آسمانى بوده و كتابش از بين رفت , با تكيه بر خاطرات و اذهان و به اصطلاح آن چه كه درسينهء اشخاص بود, مطالبى جمع آورى شد و به نام كتاب مقدس تكثير گشت .3 زرتشت به دست قوم خويش كشته شد.جهت شفاف تر شدن مطلب در چند روايت زير دقت نماييد.در برخى روايات مى خوانيم : مشركان مكه از پيامبر6تقاضا كردند از آن ها جزيه بگيرد و اجازهء بت پرستى به آن ها بدهد. پيامبر6فرمود: من جز از اهل كتاب جزيه نمى گيرم . آن ها در پاسخ گفتند: شما چگونه چنين مى گويى در حالى كه از مجوس منطقهء هجر, جزيه گرفته اى ؟ پيامبر6فرمود: مجوس پيامبر و كتاب آسمانى داشتند.پيامبرشان را به قتل رساندند و كتاب او را آتش زدند.اصبغ بن نباته مى گويد: وقتى على 7بر فراز منبر فرمود: از من سؤال كنيد, پيش از آن كه مرا نيابيد. اشعث بن قيس (منافق معروف ) برخاست و گفت : اى اميرمؤمنان ! چگونه از مجوس جزيه گرفته مى شود, در حالى كه كتاب آسمانى بر آن ها نازل نشده و پيامبرى نداشته اند؟ على 7فرمود: خداوند كتابى بر آن ها نازل كرد و پيامبرى مبعوث نمود. بر اساس روايتى از امام زين العابدين 7پيامبر اكرم 6فرمود: با مجوسى ها طبق سنت اهل كتاب رفتار نماييد.(2)مرحوم علامه طباطبايى مى فرمايد: مشركان قرار گرفته اند. بنابراين از اين آيهء شريفه نيز استفاده مى شود زرتشتى ها, پيروان پيامبر الهى بودند, امّا همانندساير اديان , دين آن ها منسوخ و كتاب آسمانى آن ها تحريف شد>.(3)(پـاورقى 1.عبداله مبلغى آبادانى , تاريخ اديان و مذاهب جهان , ج 1 ص 334ـ 336(پـاورقى 2.ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان , تفسير نمونه , ج 14 ص 45ـ 46(پـاورقى 3.الميزان , ترجمهء فارسى , ج 14 ص 532ـ 537 با تلخيص .
کد سوال : 52939
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حدود آزادى از ديدگاه مكاتب مختلف دنيا را بيان كنيد.
پاسخ : مفاهيم بر دو گونه است : عينى و واقعى ; ذهنى و انتزاعى .تفاهم و ارائهء تعريف از مفاهيم عينى , كار چندان مشكلى نيست . به عنوان مثال : مفهوم گوش , چشم , حركت , آب ,كوه , برق و... همگى مفاهيمى عينى و غير ذهنى دارند, اما آن جايى كه سر و كار با مفاهيم انتزاعى و ذهنى است , مانندمفاهيم فلسفى و بسيارى از علوم انسانى همانند روان شناس , جامعه شناس و علوم سياسى , ارائهء تعريف جامع وتفاهم , امرى مشكل و غالباً دست نيافتنى است , چنان كه گفته مى شود: به تعداد ذهن ها و فكرها, جهان بينى وجوددارد. به بيان ديگر: امور ذهنى و مفاهيمى كه ذهن آن را توليد مى كند, آن چنان گسترده است كه مى توان گفت به تعدادهر انسان , برداشت ها و بينش هاى مختلف و گاه متضاد وجود دارد. به عنوان مثال مفهوم سعادت , دموكراسى ,سوسياليسم , فرهنگ و توسعهء فرهنگى , آزادى و ليبراليسم , همگى از مقولهء مفاهيم ذهنى هستند.مفهوم سعادت گرچه در ابتدا واضح و بديهى به نظر مى رسد, اما يكى از ابهام آميزترين مفاهيم است , به گونه اى كه دو فيلسوف در جهان يافت نمى شود كه نظر يكسانى در پاسخ سؤال بدهد.(1) و برخى نويسندگان غربى براى آزادى حدود دويست تعريف ذكر كرده اند.(2)آزادى , مورد بحث علوم مختلفاز سويى , كلمهء آزادى , گاه به معناى اختيار در مقابل به كار مى رود. گاهى نيز مراد از آزاد, انسان حرّ, درمقابل انسان مملوك و برده است . گاهى گفته مى شود فلانى دارد; يعنى رأى مستقل دارد, در مقابل نظرتقليدى و بعضى مواقع , آزادى به اين معنا است كه انسان هر كارى را بخواهد, انجام دهد و هر چه را مى پسندد بگويد,بدون اين كه هيچ حدّ و مرزى به عنوان خط قرمز براى وى وجود داشته باشد.بحث در يونان باستان به گونه اى ديگر هم پيگيرى شده است . آيا طبيعت و سرشت انسان اجتماعى آفريده شده و به اصطلاح است ؟ يا اين كه ذات انسان بر و تنهايى بنا گشته است . درعلم جامعه شناسى از بحث يا فرد ـ به اصطلاح انديويدوآليسم ـ نتيجه مى گيرند: اگر گفتيم اصالت از آن جامعه است , يعنى سرشت انسان اجتماعى آفريده شده است . لازمهء زندگى اجتماعى رعايت يك سرى قيودات و شرايط و ضوابط است . پس طبيعت آدمى به گونه اى سرشته گشته است كه داراى آزادى مطلق نباشد, بلكه در چارچوب آزادى داشته باشد.اگر گفتيم اصالت از آنِ فرد است و طبيعت آدمى فرگرا است , لازمهء زندگى فرديت , داشتن آزادى مطلق است . به اين ترتيب مقوله اى نيست كه موضوع بحث علم خاص باشد, بلكه فلسفه و روان شناسى , جامعه شناسى وعلم حقوق و علوم سياسى و علم عقايد و كلام , و به طور كلى اديان و مكاتب الهى و غير الهى همگى به خود حق مى دهند در اين مورد اظهار نظر كنند. بنابراين , استقرا و احصا و جمع آورى ديدگاه هاى مكاتب مختلف در موردآزادى , نه ممكن است و نه مفيد, لذا به بيان ديدگاه اسلام از منظر امام (ره ) و شهيد مطهرى ره در مورد آزادى و حدودآن بسنده مى كنيم .الف ) ديدگاه شهيد مطهرى (ره ) در مورد آزادىآزادى ; يعنى جلوى راه موجود زنده را نگيرند و پيش رويش مانع ايجاد نكنند. بشر بايد در اجتماع از ناحيه ءساير افراد, آزادى داشته باشد و ديگران مانعى در راه رشد و تكامل او نباشند.اما دو سؤال اساسى اين جا مطرح است . يكى اين كه مطلوب و منظور شهيد مطهرى از آزادى , آزادى مطلق است يا آزادى محدود و در چارچوب ضوابط پذيرفته شدهء جامعه ؟دوم اين كه : هدف از آزادى چيست ؟شهيد مطهرى (ره ) آزادى انسان را مقيّد به دو شرط مى داند: 1 آزادى هر فرد نبايد معارض با آزادى ديگران باشد;2 مصالح فرد يا جامعه آزادى را محدود مى كند.او مى گويد: .(3) سپس هشدارى دهد واعلان خطر مى كند و مى فرمايد: .(4)درست است كه انسان آزاد آفريده شده و حق دارد و هر عقيده اى را كه مايل است برگزيند و اين حق طبيعى وفطرى او است , اما با اين شرط كه آن عقيده با استعدادها و كمالات انسانى سازگار باشد. به ديگر سخن : .(5)استاد مطهرى در يكى از آثارش در مورد مى فرمايد: .(6)آزادى انديشه غير از آزادى عقيدهبسيارى مى پندارند چون يكى از فصول مميز انسان و حيوان است , انسان آزادانه مى تواندبينديشد و تعقل و تعمق نمايد و در نتيجه خويش را اظهار كند. پس گرايش به هر عقيده , و بلكه اظهار نظر و عقيده مطلقاً آزاد است . شهيد مطهرى ره , ميان آزادى تفكر و آزادى عقيده , تفاوت قائل شده ومى فرمايد: اغفال و توطئه و نفاق صورت بگيرد>.(7)آزادى هدف نيست , وسيله استاگر چه طبيعت انسان قرين است , بنابراين آزادى انديشه و عمل از ديدگاه مذهب , حق طبيعى و فطرى انسان است , لكن آزادى هدف نيست . بلكه وسيله اى است براى رسيدن به هدف .هدف نهايى , كمال انسانى است و كمال او در و نيل به است . هر انديشه و عمل كه انسان را به هدف آفرينش برساند, ارزشمند است و انسان در اين محدوده آزادى دارد.شهيد مطهرى مى گويد: .(8)ب ) ديدگاه امام خمينى (ره ) در مورد آزادىاز ديدگاه امام خمينى ره , آزادى جزء حقوق اوليهء بشر است ; يعنى حقى كه خداوند به انسان داده و و حى وانبياى الهى بشارت اين آزادى را به بشريت داده اند. امام ره مى فرمايد: .(9)را هرگز فداى چيزى نمى كنيم >. هيچ جامعه اى نمى تواند معتقد به آزادى مطلق باشد, زيرا آزادى مطلق به معنى قانونى و مشروع بودن هرج ومرج و آثارشيست است كه موجب سلب آزادى و امنيت جانى و مالى و عِرضى , لااقل اكثريت آحاد جامعه مى باشد.بنابراين در هر جامعه اى , محدوديت ها و چراغ قرمز هايى براى آزادى وجود دارد. تعداد چراغ قرمزها و ميزان محدوديت ها در جوامع مختلف , يكسان نيست , بلكه به خاطر شدت و ضعف ها, متفاوت است . از ديدگاه امام خمينى (ره ) دو نوع محدوديت براى آزادى وجود دارد:1 محدوديت قانون اجتماعى ;2 محدوديت قانون دينى .در نتيجه هر دو نوع محدوديت قانونى است ; زيرا قانون دينى در جامعه اى مطرح است كه اكثريت افراد جامعه ,متدين به آن دين هستند و خواستار اجراى قوانين و احكام همان دين مى باشند.1 محدوديت قانون و اجتماعىدر ارتباط با محدوديت قسم اول امام (ره ) مى فرمايد: .(10)در حدود قوانين , در حدود كارهاى عقلايى آزاد است .(11)آزادى بايد منطقى و طبق قانون باشد.(12) آزادى اگر به هرج و مرج منجر شود و به بهانهء آزادىِ بيان و قلم , كسى بخواهد توطئه كند يا فساد و بى بندو بارى راه بيندازد, بايد جلوى آن ها را گرفت و بلكه دفنشان نمود. آزادى غير ازتوطئه است . آزادى بيان است . هر چه مى خواهند بگويند. توطئه نكنند. اين آدم كش ها و توطئه گرها را دفن خواهيم كرد.(13)آزادى كه منتهى مى شود به فساد, آزادى كه منتهى بشود به تباهى ملت , به تباهى كشور, آن آزادى را نمى توانيم بدهيم .در جمهورى اسلامى هر فردى از حق آزادى عقيده و بيان برخوردار خواهد بود, ليكن هيچ فرد و يا گروه وابسته به قدرت هاى خارجى را اجازهء خيانت نمى دهيم >.(14)در مملكت ما آزادى انديشه هست . آزادى قلم هست , آزادى بيان هست , ولى آزادى توطئه و آزادى فساد كارى نيست . مشا اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند, به فساد بكشند ومقصودشان از آزادى اين است , در هيچ جاى دنيا همچو آزادى نيست .(15) چنان كه ملاحظه شد و امام خمينى (ره )آزادى انديشه و عقيده و بيان و قلم را جزء سياست نظام اسلامى مى داند. سياستى كه به عنوان يك اصل اساسى هرگز فداى چيزى ديگرى نمى شود, اما اين آزادى ها بايد, اولاً: عقلايى و منطقى و در حدود قوانين مملكت باشد: به بيان ديگر: مصالح كشور و امنيت و منافع اساسى مردم گاهى باعث مقيّد و محدود گشتن آزادى مى گردد. ثانياً: جامعه را به سوى هرج و مرج و بى بندوبارى و فساد سوق ندهد.ثالثاً: بوى توطئه و خيانت و وابستگى به قدرت هاى خارجى نداشته باشد.آزادى هدف مقدماتى براى استقلال كشور و حفظ منافع مردم است . اگر افراد يا گروه هايى بخواهند خواسته وگفته هاى بيگانگان را در جامعه ترويج نمايند, بايد دفن شوند و از صفحه زمين محو گردند.2 محدوديت قانونى و دينىدر جامعهء اسلامى , يعنى مملكتى كه اكثريت مردم آن مسلمان باشند و خواستار اجراى احكام و قوانين اسلامى گردند, تشكيل حكومتى بر مبناى ضوابط و مقررات اسلام , امكان پذير است .چنين حكومتى چون مبتنى بر آراى اكثريت مردم است , جمهورى است و چون مردم مسلمان هستند و خواهان تحقق قوانين اسلامى هستند, جمهورى اسلامى است .بنابراين در چنين جامعه اى اوّلاً بايد در حدود قوانين اسلامى باشد; ثانياً: آزادى نبايد وسيله اى براى هجمه به اسلام و تضعيف اعتقادات مردم شود, زيرا همان گونه كه دولت موظف به دفاع از جان و مال و ناموس مردم است , مكلف , به دفاع از افكار و عقايد و دين و احساسات و عواطف مردم مى باشد.امام خمينى (ره ) در اين مورد مى فرمايد: .(16) ما آزادى كه اسلام در آن نباشد نمى خواهيم .ما استقلالى كه اسلام در آن نباشد نمى خواهيم . ما اسلام مى خواهيم ... آزادى و استقلال بى اسلام به چه دردمان مى خورد؟ وقتى اسلام نباشد. وقتى پيغمبر اسلام مطرح نباشد, وقتى قرآن مطرح نباشد, هزار تا آزادى باشد. ممالك ديگر هم آزادى دارند. ما آن را نمى خواهيم >. و لذا در مورد آزادى نشريات و مطبوعات مى فرمايد: .(17)(18)(پـاورقى 1.سازمان پژوهش , بينش اسلامى , سال دوم دبيرستان , ص 12(پـاورقى 2.هفته نامهء پرتو سخن , شماره 47 چهارشنبه 79630.(پـاورقى 3.مرتضى مطهرى , اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب , ص 39(پـاورقى 4.اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب , ص 45(پـاورقى 5.همان , ص 39(پـاورقى 6.آشنايى با قرآن , ج 3 ص 224(پـاورقى 7.پژوهش هاى قرآنى , بهار و تابستان 78 شماره 17ـ 18 ص 71(پـاورقى 8.همان , ص 61(پـاورقى 9.امام خمينى , صحيفهء نور, ج 5 ص 238(پـاورقى 10.صحيفهء نور, ج 7 ص 18(پـاورقى 11.همان , ص 302(پـاورقى 12.همان , ج 6 ص 192(پـاورقى 13.همان , ص 86(پـاورقى 14.همان , ج 3 ص 178(پـاورقى 15.همان , ج 3 ص 178(پـاورقى 16.صحيفهء نور, ج 7 ص 92(پـاورقى 17.صحيفه نور, ج 6 ص 258(پـاورقى 18.همان , ج 5 ص 130
کد سوال : 52940
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بورژوازى را توضيح دهيد.
پاسخ : بورژوازى يك واژهء فرانسوى است كه از دوران انقلاب كبير فرانسه به بعد رايج شد و در مكاتب مختلف سياسى , معانى متفاوتى دارد.در اصطلاح ماركسيستى , بورژوا به سرمايه داران و سوداگران و پيشه وران و دارندگان مشاغل آزاد اطلاق مى شود. برخى از تشنه گان قدرت و شهوت و ثروت از اردوگاه ماركسيسم , در گذشتهء نه چندان دور, انديشه و عمل هر كس , هماهنگ با انديشه و عمل آنان نبود, مارك يا خرده بورژوا, را به او مى چسباندند; خواه از طبقه ءفقير و متوسط باشد و يا ثروتمند.اما اصطلاح بورژوا در قرن هفده وهيجده به ارباب يا كارفرما, در برابر دوره گردان و كارگران و يا به بازرگانان در برابر پيشه وران , اطلاق مى شد.در اين كاربرد, بورژوا به فردى گفته مى شد كه از طبقهء متوسط جامعه باشد, ولى از سدهء نوزدهم به بعد داورى ها,تفاوت پيدا كرد. از نطر بورژوازى سيستمى است متعلق به طبقه اى باز, ماجراجو و انقلابى ,چنان كه كارل ماركس در مى نويسد: .اما از نظر فرهنگى , برخى نويسندگان , بورژوازى را نماد آزمندى , پستى طبع و بى ذوقى شمرده اند و براى آن جزپول پرستى انگيزه اى نمى شناسند.به اين ترتيب ملاحظه كرديد كه : بورژوازى > در اوضاع و احوالِ متفاوت سياسى و اجتماعى و فرهنگى هرجامعه كاربردهاى يكسان ندارد.
کد سوال : 52941
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دمكراتيك را معنا كنيد.
پاسخ : واژهء دمكراتيك و هم خانواده هاى آن اصطلاحى است كه در يونان قديم به كارمى رفته و ريشهء آن (ژرذحح) به معناى توده و عامهء مردم است .دموكراسى يا مردم سالارى , نظام سياسى است كه ادارهء حكومت در احتيار اكثريت آراى مردمى است كه طبق قانون حق رأى دادن دارند. به ديگر سخن : دموكراسى به نظام حكومتى اطلاق مى گردد كه اركان اساسى آن با آراى مستقيم يا غير مستقيم اكثريت مردم از طريق انتخابات يا رفراندوم مشخص مى شود.دمكراتيك منسوب به دموكراسى است . مثلاً گفته مى شود: مردم سوييس در سال 1848ميلادى نخستين قانون اساسى خود را بر مبناى دمكراتيك و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خويش , به موقع به اجرا گذاشتند.
کد سوال : 52942
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سوسياليسم را توضيح دهيد.
پاسخ : سوسيال (ذچخح رژ) كه از زبان فرانسه گرفته شده , در لغت به معناى دسته جمعى , وابسته به جامعه ونيزبه معناى اجتماعى و جامعه باورى است , و در اصطلاح , كاربُردهاى مختلف و گاهى متضاد دارد. اگر چه درواژه نامهء انگليسى آكسفورد آمده كه سوسياليسم به معناى است و منظور از آن سياستى است كه هدف آن , مالكيت يا نظارت جامعه بر وسايل توليد, سرمايه , زمين , اموال و... به سود و رفاههمگان باشد, اما اين تعريف نمى تواند اختلاف نظر و تشتت آراى همهء مدعيان هوادارى از سوسياليسم را توضيح دهد و تبيين نمايد.مهم ترين عنصر مشترك همهء نظريه ها, تكيه بر برترى جامعه و سود همگانى فرد و سود فردى است .در گذشته , اين اصطلاح به معناى بود كه بالطبع , شامل كنترل مؤسسات اقتصادى از طرف دولت هم مى شد, ولى امروزه سوسياليسم , نام مكتب سياسى و جنبشى است كه هدف آن , ايجادسازمان دسته جمعى (كولكتيف ) جامعه است به نفع مردم , به وسيلهء مالكيت دولت نسبت به كليهء وسايل توليدى , اعم از صنعت , كارخانه ها, وسايل حمل و نقل , امور بانكى و كنترل و ادارهء آن از طرف دولت .(1)از جهت تاريخى , سوسياليسم , طغيانى است بر ضد فرد باورى (انديويدوآليسم ) ولى برخى محققان .(2)برخى به اشتباه سوسياليسم را با كمونيسم يكى مى خوانند و يا خيال مى كنند مؤسس جديد كارل ماركس بوده , اما واقعيت اين است كه اوّلاً: سوسياليسم به مفهوم قديم يا جديدش , با كمونيسم تفاوت دارد; ثانياً: قبل از طرح اصطلاح به معناى جديد توسط ماركس , افرادى چون , و انگليسى كه او را مؤسس اوّليهء سوسياليسم نوين مى نامند, مطرح شده بود.(پـاورقى 1.بهاءالدين پازارگاد, مكتب هاى سياسى , ص 110(پـاورقى 2.داريوش آشورى , دانشنامهء سياسى , ص 205
کد سوال : 52943
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كاپيتاليسم را توضيح دهيد.
پاسخ : كاپيتاليسم يا نظام سرمايه دارى صنعتى , عبارت از يك سيستم اقتصادى است كه در آن , وسايل عمدهء توليد به واسطهء سرمايه هاى شخصى فراهم شده و به مالكيت شخصى صاحبان سرمايه باقى مى ماند. در اين نظام از نظر ابزارهاى توليد وسايل مكانيكى , نقش اوّل را ـ به جاى نيروى كار انسان و حيوان ـ در شيوه هاى ساده ءتوليد دارد و بخش عمده اى از نظام زندگى اجتماعى بر گِرد ضروريات توليد صنعتى سامان مى يابد.سيستم كاپيتاليستى بر سه پايهء اساسى زير پى ريزى شده است :1 مالكيت خصوصى را به طور غير محدود محترم مى شمرد و اجازه مى دهد جميع عناصر توليد از قبيل زمين وابزار و ساختمان و معادن , به مالكيت خصوصى درآيد. خروج از اين محور امكان ندارد, مگر در يك وضع استثنايى كه ممكن است بعضى از منابع ثروت , ملى شود و به مالكيت دولت درآيد.2 آزادى در ازدياد ثروت : هر فردى مى تواند از آن چه در تملّك دارد, بهره كشى كند و از آن استفاده ببرد وثروت خويش را تا هر مقدار بخواهد, افزايش دهد.3 آزادى در تصرّف : نظام كاپيتاليستى همان گونه كه آزادى بهره كشى را ضمانت كرده , آزادى مصرف را نيزتضمين نموده است و لذا هر فردى هر طورى كه بخواهد, مى تواند براى رفع نيازها و خواسته هاى خويش خرج كند ونوع كالاهايى را كه مى خواهد مصرف كند, انتخاب نمايد و دولت فقط براى حفظ مصالح عمومى , مصرفى برخى كالاها همانند موارد مخدّر را مى تاند ممنوع سازد.(1)اصطلاح را بيش تر سوسياليست ها, به خصوص ماركسيست ها رواج و مورد انتقاد قرار دادند.از ديد آن ها, در چنين سيستمى مالكيت خصوصى تعيين كنندهء چهرهء اقتصادى , سياسى و فرهنگى جامعه است اما از ديد اقتصاد دانان غير ماركسيست , سرمايه دارى سيستمى است كه در آن توليد ميان عوامل توليد (كار, زمين وسرمايه ) بر حسب توليدگيرى نهايى آن ها توزيع مى شود. به عبارت ديگر: وسايل توليد منبع توليد ارزش و درآمداست , به خلاف ماركسيست ها كه كار را تنها منبع توليد ارزش مى دانند و در نتيجه سود حاصله از سرمايه را نامشروع و به زيان جامعه مى دانند.جهت اطلاع بيش تر به كتار نوشتهء آيت اللّه شهيد محمد باقر صدر و كتاب مكتب هاى سياسى نوشته ءبهاء الدين پازارگاد و دانشنامهء سياسى نوشتهء داريوش آشورى مراجعه نماييد.(پـاورقى 1.محمد باقر صدر, اقتصاد ما, ج 1 ص 300ـ 303