کد سوال : 52884
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد نامه هايى كه در مسجد جمكران نوشته مى شود, توضيح دهيد.
پاسخ : اصل نوشتن نامهء حاجت و انداختن آن در آب جارى يا چاه , يك دستور اسلامى است و رواياتى ازائمهء اطهار در اين خصوص وارد شده است , از جمله در تحفة الزاير آمده كه حضرت امام صادق 7فرمود: .(1)در مسجد مقدس جمكران هم چون يك حلقه چاه وجود دارد, لذا حاجتمندان نامهء حاجت مى نويسند و در چاه مزبور مى اندازند.(پـاورقى 1.محدث قمى , مفاتيح الجنان , ذيل عنوان رقعه حاجت .
کد سوال : 52885
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام حسين 7چگونه به شهادت رسيد؟
پاسخ : بعد از شهادت هفتاد و دو تن از ياران و خاندان اباعبدالله 7 حضرت وارد خيمهء حرم آل الله شد و باآنان آن چه گفتنى بود, فرمود. سپس با آن ه اخداحافظى كرد و وارد رزم گاه شد و خود را معرّفى كرد و در بيان حقايق كوتاهى نكرد و اتمام حجت نمود. آن گاه آمادهء جنگ شد و شمشير از غلاف درآورد و همانند پدر بزرگوارش حيدركرّار بر نابكاران حمله كرد و بسيارى از آنان را به درك فرستاد. نوشته اند: هزار و هشت نفر(1) يا هزار و نهصد و پنجاه نفر(2) به دست مباركش كشته شدند. در اين هنگام عمر بن سعد فرياد زد: واى بر شما! مى دانيد با چه كسى جنگ مى كنيد؟! اين زادهء قتّال عرب است , از هر سو به او حمله كنيد.از اين رو نيزه داران و چهار هزار تيرانداز و گروه زيادى از شمشيرداران بر آن بزرگوار حمله كردند و زخم هاى فراوانى بر بدن مباركش وارد ساختند.بعضى هفتاد و دو زخم , برخى سيصد و بيست و چند زخم , در روايتى سيصد و شصت زخم و ابو مخنف از امام صادق 7روايت كرده كه امام 7فرمود: در تن امام حسين 7سى و سه زخم نيزه و سى و چهار زخم تير پيدا كرديم .بعد از اصابت اين زخم ها و ريزش خون از بدن مبارك , امام خسته شدند و قدرى درنگ كردند تا رفع خستگى كنند. در اين وقت سنگى به پيشانى مباركش خورد و خون جارى شد.پيراهن خود را بالا زد و تا خون را پاك كند, ناگهان تير سه شعبهء آلوده به زهر بر سينه و به قولى بر قلبش نشست و بر روى زمين افتادند. مدّتى دشمن جرئت نداشت نزديك آن بزرگوار برود تا بالاخره بر او شبيخون زدند و شمر برروى سينهء مباركش نشست و با خنجر سر عزيز فاطمه 3را از قفا بريدند و امام را به شهادت رساندند.(3)(پـاورقى 1.اثبات الوصية.(پـاورقى 2.ابن شهر آشوب .(پـاورقى 3.در كربلا چه گذشت ؟ ترجمهء كتاب نفس المهموم , محدث قمى , ص 436ـ 452
کد سوال : 52886
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امام حسين 7بعد از شهادت حضرت مسلم از وضع كوفه مطلع نشدند؟ اگر مطّلع شدند, چرابرنگشتند؟
پاسخ : حضرت امام حسين 7بعد از شهادت مسلم بن عقيل از وضع كوفه مطلع شدند, ولى برنگشتند, زيرابراى بيعت گرفتن از مردم و تأسيس حكومت اسلامى در كوفه حركت نكرده بودند و هدف اساسى امام تأسيس حكومت نبود, تا با شنيدن شهادت مسلم و بيعت شكنى در كوفه برگردند. هدف اساسى آن بزرگوار امر به معروف ونهى از منكر و قيام عليه دستگاه جبارِ متجاهر به فسق و فجور و در عين حال مدّعى و جانشينى رسول خدا6بود.حضرت حركت كرده بود تا به دنيا بفهماند كه يزيد و امثال او لياقت و شايستگى خلافت را ندارند.امام بر خود واجب مى دانست عليه دستگاه قيام كند, هر چند قيام منتهى به شهادت او شود. امام 7مى دانست تاخود و ياران و خاندانش ـ حتى بچهء شيرخوارهء او ـ شربت شهادت را ننوشند, اسلام پا برجا نخواهد ماند و خدا ورسول و دين و آثار آن از ميان خواهند رفت .امام براى شهادت حركت كرده بود. با اين حساب هيچ چيز نمى توانست مانع حركت حضرت به سمت كربلا شد,حتى شهادت مسلم و بى وفايى و عهد شكنى مردم كوفه .هرگاه دين دستخوش تصرف و تغيير و تبديل شده و شعاير آن از طرف معاندان از بين برود, واجب است مسلمانان به يارى دين برپاخاسته و خطرات را از آن دفع نمايند, حتى اگر منتهى به مرگشان شود.واضح است حكومت مردى شرير و مشهور به فساد و ميگسارى و سگ بازى و متجاهر به گناه و لهو لعب ماننديزيد براى اسلام بزرگ ترين خطر بوده و اگر بدون اعتراضى , زمان جلو مى رفت و از طرف كسى حكومت وى موردانكار قرار نمى گرفت , مفاسد آن جبران ناپذير و سبب محور آثار اسلام مى شد.تكيه زدن چنين رجّاله اى بر مسند خلافت پيغمبر6افكار عمومى را متزلزل كرده و عقايد را منحرف مى ساخت و چه بسا كسانى روى اين اصل كه با ديدن اعمال و حركات يزيد به ساحت قدس پيامبر6و برنامه هاى اسلام هم بدبين مى شدند. اگر شخصيتى مانندامام حسين 7بر او اعتراض و خلافت او را باطل اعلام نمى كرد, اين اشتباه در دل ها قوت مى گرفت . وانگهى سبب مى شد اكثر افراد جامعه به سمت و سوى افكار و عقايد و اعمال يزيد سوق داده شوند. ]چون كه رب البيت دف گيرد به دست بيت و ما فى البيت رقاصى كنند]با اين وجود امام بر خود فرض دانست اداى وظيفه نمايد و عليه دستگاه قيام كند, هر چند مى دانست قيام اومنجر به شهادت وى و ياران و خاندانش خواهد شد.اصلاً طبق روايات متعدد حضرت مأمور به شهادت بود و كشته شدن او در راه خدا و اسارت خاندانش مطلوب ومحبوب خداوند بود. البته امر به شهادت در حقيقت امر به ايستادگى و استقامت بود.(1)بنابراين شهادت تكليف بود و بايد امام به كربلا مى رفت و مردانه جان مى باخت , تا جلوى نابودى اسلام رابگيرد.(پـاورقى 1.شهيد آگاه , آيت الله لطف الله صافى , ص 34ـ 37 با تلخيص .
کد سوال : 52887
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فاطمه فاطمه است يعنى چه ؟
پاسخ : هر گاه بخواهند كسى يا چيزى را ستايش يا نكوهش كنند, معمولاً آن را تشبيه به كس يا چيزى مى كنند كه آخرين مرحلهء كمال يا نقص را طى كرده است , مثلاً مى گويند: حضرت زينب 3در نطق و بيان مثل پدربزرگوارش على بن ابى طالب 7بود, يا فلانى در قساوت قلب مثل شمر بن ذى الجوشن است , ولى اگر تمام مراحل كمال يا نقص را طى كرده باشد, مى گويند: چه بگويى در حق فلانى ؟ نمى شود او را به كسى تشبيه كرد. خودش است .مثلاً خداوند متعال كمال مطلق است و هيچ چيزى مانند او نيست (ليس كمثله شىء و هو السيمع البصير);(1) چيزى (پـاورقى 1.شورى (42 آيهء 11بهترين تعبير اين است كه گفته شود خداوند, خدا است .با توجه به مطالب فوق , گوينده (مرحوم دكتر على شريعتى ) مى خواهد بگويد: حضرت فاطمهء زهرا3درعبادت و عرفان و حلم و صبر و بردبارى و زهد و تقوا و در همهء صفات كماليه , به قدرى پيشرفته و تكامل يافته سات كه نمى شود او را به كسى تشبيه نمود و همانند ساخت و تنها بايد گفت : فاطمه فاطمه است . به تعبير ديگر گوينده مى خواهد بگويد: اگر بگوييم زهرا دختر رسول اللّه 6است , همسر على بن ابيطالب است , مادر حسنين و زينبين و..., حق فاطمه ادا نشده است . تنها تعبيرى كه مى تواند عظمت و جلالت او را بازگو كند, اين است كه بگوييم فاطمه فاطمه است .همانند خداوند متعال نيست و او شنوا و بينا است .
کد سوال : 52888
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا امام حسن 7صلح با معاويه را پذيرفت ؟
پاسخ : در مورد صلح , يا بهتر است بگوييم : آتش بس حضرت 7با معاويه , محققان و سيره نويسان تحقيقاًفراوانى كرده و حرف هاى زيادى زده اند كه مجال ذكر آن نيست و تنها به نكات برجسته بسنده مى شود. براى آگاهى از تفصيل آن به كتاب هاى مربوطه مراجعه شود.بعد از شهادت حضرت على 7امام مجتبى در روز جمعه , بيست و يكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى بالاى منبر رفتند و آن چه مى بايست به مردم , گفتند و مردم با او بيعت كردند. بلافاصله امام عمّال خود را به نواحى فرستاد و حكّام را در بلاد منصوب نمود, از جمله ابن عباس را والى بصره كرد. معاويه از جريان با خبر شد و چندجاسوس فرستاد, كه يكى از طايفهء بنى القين بود كه به سوى بصره فرستاده شد و ديگرى از قبيلهء حمير به سوى كوفه ,تا آن چه را در اين دو شهر مى گذرد, به او اطلاع بدهند. امام مجتبى از جريان مطلع شد و هر دو را گرفت و گردن زد وبه معاويه نامه نوشت كه جواسيس مى فرستى , مكر و حيله مى كنى و گويا قصد جنگ دارى ! اگر چنين است , آماده ءجنگ هستم . پس از چند بار مكاتبه , معاويه با لشگر زيادى متوجه عراق شد و براى سران منافقان كه از ترس شمشيرِ حضرت على 7در لشكر حضرت امير7بودند و اكنون نيز چهرهء منافقانهء خود را پوشانده و در لشكر امام مجتبى 7به سر مى بردند, مخفيانه نامه نوشت كه اگر حسن بن على را به قتل برسانند, دويست هزار درهم به هر يك مى دهد و دخترش را نيز به عقدشان مى آورد. به علاوه آن ها را امير يكى از لشكريان شام خواهد نمود. با اين شيوه اكثر منافقان را متوجه خود ساخت , حتى روزى يكى از منافقان در اثناى نماز به جانب حضرت تير انداخت , ولى چون آن بزرگوار زرده پوشيده بودند, اثرى نكرد. آن ها به ظاهر به حضرت اظهار محبت مى كردند, اما در خفا به معاويه نامه مى نوشتند كه با تو هستيم .خبر لشكر كشى معاويه به جانب عراق به سمع مبارك حضرت رسيد. منبر رفتند و مردم را دعوت به جهاد كردند,ولى كسى اجابت نكرد, اما با تريص و ترغيب جناب عدىّ بن حاتم گروهى برخاستند و با او موافقت كردند. امام فرمود: اگر راست مى گوييد, به نخيله برويد, ولى مى دانم به گفتهء خود وفا نخواهيد كرد, چنان كه با بهتر از من (امام على 7 وفا نكرديد.حضرت به نخيله تشريف بردند و متوجّه شدند اكثر آن ها كه اظهار اطاعت كرده بودند, حاضر نشدند حضوريابند. امام در نخيله سخن رانى كردند. بعد از اتمام سخن مروى از قبيلهء كندد را به نام با چهار هزار نفر به سوى لشكر معاويه فرستادندو امر كردند در منزل انبار توقف كنيد تا فرمانم برسد, اما وقتى به انبار رسيدند و معاويه از قضيه مطلع گرديد, پيكى نزد فرستاد كه اگر به طرف ما بيايى و از حسن بن على 7دست بردارى , يكى ازولايت شامات را به تو مى دهم و پانصد هزار درهم برايش فرستاد. مرد پست و دنيا پرست امام را رها كرد و بادويست نفر از اقوام و دوستان نزديك خود به معاويه ملحث شد. امام 7مرد ديگرى را از قبيله بنى مراد, همراه چهار نفر به سوى انبار فرستاد كه او هم فريب معاوبه را خورد و به او پيوست .حضرت بعد از خيانت فرماندهان به محلّى به نام كوچ كرد. همه سپاه سه روز در آن جا اقامت كردند تا اين كه چهل هزار سواره و پياده جمع شدند. در اين جا حضرت دوازده هزار نفر را به فرماندهى عبيداله بن عباس به جنگ با معاويه فرستاد و فرمود امير لشكر عبيداله بن عباس است . اگر حادثه اى برايش پيش آيد, قيس بن سعد امير باشد و چنان چه براى قيس هم عارضه اى پيش آيد, پسرش سعيد بن قيس امير باشد.لشكر حركت كرد و امام به شهر سابط رفتند تا مردم را به جنگ با معاويه تهييج كند. به منبر رفت و حقايق را بيان كرد و در ضمن سخن فرمود: تفرقه و تشتت را كنار بگذاريد. گوش به فرمان باشيد. آن چه من صلاح شما را در آن مى بينم , نيكوتر است از آن چه شما صلاح خود را در آن مى دانيد.بعد از اتمام سخنرانى , عده اى از منافقان جزء خوارج بودند, از جا بلند شدند و فرياد زدند: به خدا قسم ! اين مردكافر شده است . گروهى عليه آن بزرگوار شورش كردند و به خيمهء آن حضرت ريختند و هر چه بود, غارت كردند,حتّى سجادهء حضرت را از زير پايش كشيدند و بردند. امام وقتى جريان را چنين مى بيند, همراه جمعى از اصحاب باوفاى خود به طرف شهر مدائن حركت مى كند. وقتى خواست از سابط حركت نمايد, در تاريكى ملعونى به نام خود را به حضرت رساند و لجام اسبش را گرفت و گفت : اى حسن ! كافر شدى , چنان كه پدرت كافر شد! باتيغ يا خنجر به ران مبارك حضرت زد و او را مجروح ساخت . شيعيان حضرت را به مدائن در خانهء سعد بن مسعودثقفى بردند.با توجه به مطالب فوق حال قضاوت كنيد آيا آن بزرگوار راه و چاره اى جز صلح يا پذيرش آتش بس داشت ؟حضرت با اين كار چند امر مهم انجام داد:اوّلاً: چهرهء ضد دينى و منافق گونهء معاويه را آشكار كرد و مردم فهميدند با چه جرثومهء فسادى مقابلند, چون وقتى صلح منعقد گرديد, معاويه متوجه كوفه شد و روز جمعه به نخيله رفت و نماز جمعه اقامه كرد. بين خطبه گفت :مردم ! با شما مبارزه نكردم براى اين كه نماز بخوانيد يا روزه بگيريد و زكات بدهيد و... بلكه مبارزه كردم تا به امارتى كه خدا به من عطا كرده است برسم , با اين كه حاضر نبوديد آن را به من بسپاريد.تمام توافق هايى كه با حسن بن على كردم , همه زير پاى من است و به هيچ كدام عمل نخواهم كرد.ثانياً: امام جان خود و شيعيانش را حفظ كرد و جلوى كشتار جمعى آنان را گرفت .ممكن است گفته شود: چه مانعى داشت حضرت امام مجتبى 7با معاويه مى جنگيد, حتى اگر به شهادت وى ويارانش منجر مى شد, همان طور كه حضرت اباعبداله 7چنين كرد؟ در پاسخ گفته مى شود كه موقعيت اجتماعى معاويه اصلاً قابل قياس با يزديد نبود. مردم معاويه را خال المؤمنين ,كاتب وحى , از صحابهء رسول خدا6حامى سرسخت خون عثمان و بالاءخره دلسوز به اسلام مى دانستند. درصورت شهادت حضرت و يارانش با قدرتِ پول و تطميع و تبليغات چنان رواج مى داد كه آنان عليه اميرالمؤمنين قيام كردند و واجب القتل بودند و در نتيجه خون آن بزرگان به هدر مى رفت يا چندان نداشت , هم چنان كه حضرت حسين 7ده سال در زمان معاويه زندگى كرد و قيام ننمود, اما يزيد در بين مردم به جوان هوس باز و شراب خوار وبوالهوس معروف بود و پايگاه اجتماعى نداشت و حضرت اباعبداله 7از اين فرصت بهترين استفاده را نمود.وانگهى اصلاً صلح امام حسن 7زمينهء قيام اباعبداله الحسين 7را فراهم نمود.در پايان مواد صلح نامه حضرت با معاويه را ذكر مى كنيم تا دقيقاً روشن گردد فرزند مظلوم فاطمه 3با اين كارچه ضربهء مهلكى بر پيكر معاويه و خاندان اموى و منافقان رو سياه وارد كرد.بسم اله الرّحمن الرّحيم حسن بن على با معاويه صلح كرد كه متعرض او نشود, به شرطى كه معاويه , 1 بين مردم به كتاب خدا و سنّت رسول خدا و سيرت خلفاى شايسته عمل كند.2 بعد از خود احدى را به عنوان خليفهء رسول خدا تعيين ننمايد.3 مردم در هر جا كه باشند, از شرّ او ايمن باشند.4 جان و مال و عِرض و فرزندان شيعيانِ على بن ابى طالب از دست او در امان باشد.5 ضررى به (امام ) حسن و برادرش حسين 7و ساير اهل بيت نرساند.6 به على بن ابى طالب سبّ نكند و در قنوت نماز به او و شيعيانش ناسزا نگويد و....(1)(پـاورقى 1.محدث قمى , منتهى الاءمال , ج 1 ص 163ـ 167 با تلخيص .
کد سوال : 52889
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پيرترين زنى كه در كربلا شهيد شد, چه كسى بود؟
پاسخ : مورخان و محدثان اسلامى در مورد فرزندان امام مجتبى مختلف سخن گفته اند. در اين جا, تنها به بيان شيخ مفيد در كتاب ارشاد بسنده مى كنيم . ايشان مى فرمايد: امام مجتبى 7پانزده فرزند داشت به اسامى زير: ـ زيد بن ـ حسن و دو خواهرش (ام الحسن و ام الحسين ).ـ حسن بن حسن (حسن مثنّى ).ـ عمر بن الحسن و دو برادرش (قاسم و عبداله ).ـ عبدالرحمن بن حسن .ـ حسين اثرم , طلحه و فاطمه .ـ و چهار دختر به نام هاى : ام عبداله , فاطمه , ام سلمه و رقيه .(1)فرزندان امام حسين 71 حضرت امام سجّاد, امام چهارم شيعيان 72 حضرت على اكبر73 عبداله بن حسين (على اصغر).4 جعفر بن حسين كه از او نسلى باقى نماند.5 سكينه دختر امام حسين 76 فاطمه بنت الحسين 77 در رياض الاءحزان , ص 146 تأليف محمد حسن قزوينى , به نقل از بعضى تأليفات اصحاب آمده كه حضرت دخترى داشته است به نام فاطمه صغرى , كه در شمام خواب پدر ديد و بعد از بيدار شدن بهانهء پدر گرفت . بانوان حرم از گريهء او گريه كردند و يزيد با شنيدن صداى شيون بانوان و كودكان از خواب بيدار شد و پس از اطلاع از جريان دستور داد سر مقدس اباعبداله 7را در ميان طَبَقى گذاشته , براى آن طفل فرستادند. بالاءخره اين طفل آن قدر گريه كرد كه بى هوش شد و ديگر هوش نيامد و جان به جانان داد. هر چند در رياحين الشريعة, ج 3 ص 3ـ 9 تأليف ذبيح اللّه محلاتى , اين طفل صغير و خردسال به نام رقيهء بن الحسين 7ذكر شده است .ممكن است امام فرزندان ديگرى داشته باشد كه ما اطلاع نداريم .(پـاورقى 1.محدث قمى , منتهى الاءمال , ج 1 ص 175
کد سوال : 52890
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اولين و آخرين شهيد كربلا چه كسانى بودند؟
پاسخ : روز عاشورا دشمن نابكار دوبار حملهء دسته جمعى بر اصحاب امام حسين 7كرد. در هر بار طبق نقل مقتل نويسان گروه زيادى شهيد شدند, چنان كه گفته اند: در حملهء اولى چهل يا بيش از آن كشته شدند, از جمله :اوهم بن اميه , اميّة بن سعد, بشربن عمر, جابربن حجّاج , حباب ابن عامر.براى اطلاع از اسامى اين عزيزان , به كتاب قصّهء كربلا, ص 279 نوشتهء على نظرى منفرد; منتهى الاءمال , ج 1 ص 254 محدث قمى مراجعه فرماييد. جناب محدث قمى اسامى آن بزرگواران اين گونه ذكر مى نمايند: نُعَيْم بن عجلان , عمران بن كعب بن حارث , حنظلة بن عمرو الشيبانى و... بنابراين اولين شهيد كربلا مشخص نيست چه كسى بود. طبق نقل ابن اثير در جلد چهارم كتاب كامل , ص 79و بلاذرى در كتاب انساب الاءشراف , ج 3 ص 204 آخرين شهيد شخصى به نام است كه در حملهء اوّل يا دوم مجروح شدو بين شهدا روى زمين قرار گرفته وبيهوش بود و اسلحه اش را دشمن برد. وقتى به هوش آمد, شفيد حضرت اباعبداله 7را شهيد كرده اند. از اين رو باحربه و كاردى كه با خود داشت , بر منافقان كوفه حمله كرد و بالاءخره شهيد شد.(1)(پـاورقى 1.على نظرى منفرد, قصّه كربلا, ص 375
کد سوال : 52891
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نام زن امام حسين 7چيست ؟
پاسخ : تا آن جا كه ما تحقيق كرديم , امام 7چند زن داشت , به نام هاى : 1 شهربانو, شاه زنان , دختر يزگرد, مادر حضرت امام سجاد72 ام ليلى دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى , مادر حضرت على اكبر;3 رباب دختر امرءالقيس بن عددى كلبى , مادر حضرت سكينه و على اصغر (عبداله بن الحسين );4 ام اسحاق دختر طلحة بن عبيداللّه , مادر فاطمه بنت الحسين , كه قبلاً زن امام مجتبى بود و طبق سفارش امام حسن , حضرت امام حسين با او ازدواج كرد;5 قضاعيه كه قبل از شهادت حضرت اباعبداله فوت كرد و مادر جعفر بن حسين است .(1)(پـاورقى 1.محدث قمى , در كربلا چه گذشت , ترجمهء نفس المهمم , ص 721
کد سوال : 52892
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى توان اعتماد به نفس را به دست آورد و آن را تقويت كرد؟
پاسخ : جزوه اى در اين باره در واحد پاسخ به سؤالات تدوين شده است .بعد از آن كه به دست شما رسيد, از راهنمايى و دستورهاى آن استفاده كنيد, تا به آن چه مدّ نظر شما است برسيد.اعتماد به نفس از اركان موفقيت انسان است . كسى كه به نفس خود اعتماد دارد و به تعبير ديگر خود را باورمى كند و مى داند در سايهء تلاش ها و زحمت هاى فراوان به آن چه مى خواهد مى رسد; براى خود, هدفى مقدس وسودآور در نظر مى گيرد و تا پاى جان براى هدف خود ايثار مى كند.خودباورى يعنى به دست آوردن اعتماد به نفس و خودشناسى , كه پايهء موفقيت است . اعتماد به نفس دارو ياغذايى نيست كه بتوان آن را در داروخانه ها يا مغازه هاى عطارى يافت . اعتماد به نفس در درون روح و جان انسان ها است كه گاهى غبار فراموشى بر آيينهء وجودى اش مى نشيند و آن را از جلا و تجلّى مى اندازد. البته پرخورى موجب پرخوابى و پرخوابى موجب كسالت روح و جسم مى شود. در نتيجه استعدادهاى انسانى كه بايد موجب ترقّى و تعالى افراد شود, از بين رفته و شخص سردرگم شده و مى پندارد كه اعتماد به نفس ندارد. در اين صورت اصلاً خودرا نمى شناسد و وقت خود را به بطالت مى گذارند.
کد سوال : 52893
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى توان از زندگى لذت بُرد و سعادت مند هم بود؟
پاسخ : تمام بدبختى و انحراف انسان ها, از حبّ دنيا و تعلق دل به آن است و بزرگ ترين اشتباه بشر اين است كه وقتى پا به دنيا مى گذارد و به زندگى مشغول مى شود, از حوادثى كه در پيش روى او اتفاق مى افتد, درس عبرت نگرفته و دنيا را براى خود خانهء ابدى مى پندارد, در حالى كه با چشم خود مى بيند از نزديكانش , تنى چند كه سال هابا هم زندگى مى كردند, اكنون در گور سرد و خاموش , زير خروارها خاك از چشم ديگران پنهان شده اند و روزى پاسخ گوى اعمال خود خواهند بود.قرآن مى فرمايد: .(1) افرادى كه زندگى را محلّى گذرا مى دانند و آرزوهاى دراز و حرص به دنيا ندارند و بيش تر به ياد مرگ هستند, از آرامش بالايى برخوردارند و از زندگى لذت لازم را مى برند. هدف سعيد و نيكو براى كسى است كه به دنيا پشت كرده و مرتكب گناه نمى شود و به اندازهء ضرورت از دنيا و ملازمات آن بهره مى برد.رسول خدا6فرمود: .(2)امام على 7فرمود: .(3)پس اگر براى خود, زندگى همراه با سعادت و لذت مى خواهيد, اوّلاً هدف از آمدن به دنيا و عاقبتى را كه درانتظار همگان است , به خاطر بسپاريد, و سپس سعى كنيد آن چه را مورد رضاى خداوند است , به جا آورده و از آن چه موجب خشم ذات كبريا مى شود, پرهيز كنيد.(پـاورقى 1.حديد (57 آيهء 20(پـاورقى 2.آثارالصادقين , ج 6 ص 136(پـاورقى 3.همان , ص 126