کد سوال : 52684
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ 3 بنابر چه دلايلى , مسلمان ها بايد از مرگ بترسند و چرا نبايدبترسند؟
پاسخ : يكى از انديشه هايى كه همواره بشر را رنج داده است , انديشهء مرگ وپايان زندگى است . آدمى از خود مى پرسد چرا به دنيا آمده ايم و چرا مى ميريم ؟منظور از اين ساختن و خراب كردن چيست ؟ آيا اين كار لغو و بيهوده نيست ؟ناراحتى از مرگ يكى از علل پيدايش بدبينى فلسفى است . فلاسفهء بدبين ,حيات و هستى را بى هدف و بيهوده و عارى از هر گونه حكمت تصور مى كنند. اين تصور, آنان را دچار سرگشتگى و حيرت ساخته و احياناً فكر خودكشى را به آن هاالقاء كرده و مى كند. با خود مى انديشند اگر بنابر رفتن و مردن است نمى بايست مى آمديم حالا كه بدون اختيار آمده ايم اين اندازه لااقل از ما ساخته هست كه نگذاريم اين بيهودگى ادامه يابد, پايان دادن به بيهودگى خود عملى خردمندانه است .ترس از مرگ و نگرانى از آن , مخصوص انسان است . حيوانات دربارهء مرگ ,فكر نمى كنند. آن چه در حيوانات وجود دارد, غريزهء فرار از خطر و ميل به حفظحيات حاضر است ; البته ميل به بقا به معناى حفظ حيات موجود, لازمهء مطلق حيات است , ولى در انسان , علاوه بر اين , توجه به آينده و بقا در آينده نيز وجوددارد. به عبارت ديگر: در انسان آرزوى خلود و جاويدان ماندن وجود دارد و اين آرزو مخصوص انسان است .آرزو, فرع بر تصور آينده , و آرزوى جاويدان ماندن ,فرع بر انديشه و تصور ابديت است .زاييدهء ميل به خلود است , و از آن جائى كه در نظامات طبيعت , هيچ ميلى , گزاف و بيهوده نيست , مى توان اين ميل را دليلى بر بقاى بشرپس از مرگ دانست . اين كه ما از فكر رنج مى بريم , خود دليل است براين كه ما نيست نمى شويم . اگر ما مانند گل ها و گياهان , زندگى موقت و محدودمى داشتيم , آرزوى خلود به صورت يك ميل اصيل در ما به وجود نمى آمد وجودعطش , دليل وجود آب است . وجود هر ميل و استعدادِ اصيل ديگر, هم دليل وجودكمالى است كه استعداد و ميل به سوى آن متوجه است . گويى هر استعداد, سابقه اى ذهنى و خاطره اى است از كمالى كه بايد به سوى آن شتافت . آرزو و نگرانى درباره ءخلود و جاودانگى كه همواره انسان را به خود مشغول مى دارد, تجليات و تظاهرات (نمود) نهاد و واقعيت سستى ناپذير انسان است . نمود اين آرزوها و نگرانى ها عيناًمانند نمود رؤياها است كه تجلى ملكات و مشهودات انسان در عالم بيدارى است .آن چه در عالم رؤيا ظهور مى كند, تجلى حالتى است كه قبلاً در عالم بيدارى درروح ما وارد شده و احياناً رسوخ كرده است . و آن چه در عالم بيدارى به صورت آرزوى خلود و جاودانگى در روح ما تجلى مى كند ـ كه به هيچ وجه با زندگى موقت اين جهان متجانس نيست ـ تجلى و تظاهر واقعيت جاودانى ما است كه خواه نا خواه از رهايى خواهد يافت و . اين گونه تصورات و انديشه ها و آرزوها نشان دهندهء آن حقيقتى است كه حكماو عرفا آن را يا انسان را در اين جهان خاكى خوانده اند. مرگ , نسبى استآنانى كه از مرگ مى ترسند, آن را نيستى پنداشته اند. حال آن كه مرگ براى انسان نيستى نيست ; تحول و تطور است ; غروب از يك نشئه و طلوع در نشئهء ديگراست . به تعبير ديگر: مرگ نيستى است , ولى نه نيستى مطلق , بلكه نيستى نسبى ;يعنى نيستى در يك نشئه و هستى در نشئه ديگر.انسان مرگ مطلق ندارد. مرگ , از دست دادن يك حالت و به دست آوردن يك حالت ديگر است و مانند هر تحول ديگر فناى نسبى است . وقتى خاك تبديل به گياه مى شود, مرگ رخ مى دهد, ولى مرگ مطلق نيست . خاك , شكل سابق و خواص پيشين خود را از دست داده و ديگر آن تجلى و ظهورى را كه در صورت جمادى داشت ندارد, ولى اگر از يك حالت و وضع مرده است , در وضع و حالت ديگرى زندگى يافته است .دنيا, رحم جانانتقال از اين جهان به جهان ديگر, به تولد طفل از رَحِم مادر بى شباهت نيست .اين تشبيه , از جهتى نارسا و از جهتى ديگر رسا است . از اين جهت نارسا است كه تفاوت دنيا و آخرت عميق تر و جوهرى تر از تفاوت عالم رَحِم و بيرون رحم است .رحم و بيرون رحم , هر دو قسمت هايى از جهان طبيعت و زندگى دنيا مى باشند, اماجهان دنيا و جهان آخرت دو نشئه و دو زندگى اند, با تفاوت هاى اساسى , ولى اين تشبيه از جهتى ديگر رسا است , از اين جهت كه اختلاف شرايط (و اوضاع ) را نشان مى دهد. دنيا نسبت به جهان ديگر مانند رحمى است كه در آن اندام ها و جهازهاى روانى انسان ساخته مى شود و او را براى زندگى ديگر آماده مى سازد. استعدادهاى روانى انسان , بساطت و تجرد, تقسيم ناپذيرى و ثبات نسبى انسان , آرزوهاى بى پايان , انديشه هاى وسيع و نامتناهى او, همه ساز و برگ هايى است كه متناسب بايك زندگى وسيع تر و طويل و عريض تر و بلكه جاودانى و ابدى است . آن چه انسان را و با اين جهان فانى و خاكى مى كند, همين ها است . آن چه سبب شده انسان خود را بداند و جهان رانسبت به خود بخواند و يا خود را و جهان را ببيند, همين است .قرآن كريم مى فرمايد: گمان برديد كه ما شما را (با اين همه تجهيزات و ساز و برگ ها) عبث آفريديم و غايت وهدفى متناسب با اين خلقت و اين ساز و برگ ها در كار نيست و شما به سوى ما بازگردانده نمى شويد؟>.اگر انسان با اين همه تجهيزات و ساز و برگ ها بازگشتى به سوى خدا, به سوى جهانى كه ميدان وسيع و مناسبى است براى اين موجود مجهز, نداشته باشد, درست مثل اين است كه پس از عالَم رِحم , عالَم دنيايى نباشد و تمام جنين ها پس از پايان دورهء رحم فانى گردند.آرى مرگ پايان بخشى از زندگى انسان و آغاز مرحله اى از زندگى است . مرگ ,نسبت به دنيا مرگ است و نسبت به جهان پس از دنيا تولد است . هم چنان كه تولديك نوزاد نيز نسبت به دنيا تولد, و نسبت به زندگى پيشين او مرگ است .دنيا, مدرسهء انساندنيا براى بشر نسبت به آخرت مرحلهء تكميل و آمادگى است . دنيا نسبت به آخرت , نظير دورهء مدرسه و دانشگاه است براى يك جوان . دنيا حقيقتاً مدرسه ودارالتربيه است .در نهج البلاغه , بخش كلمات قصار, آمده است كه : شخصى آمد خدمت اميرالمؤمنين على 7و زبان به ذم دنيا گشود كه دنيا چنين است و دنيا چنان ; دنياانسان را فريب مى دهد, دنيا انسان را فاسد مى كند, دنيا دغل باز و جنايتكار است واز اين قبيل سخنان . اين مرد شنيده بود كه بزرگان , دنيا را مذمت مى كنند; خيال كرده بود مقصود از مذمت دنيا, مذمت واقعيت اين جهان است ; مقصود اين است كه جهان فى حد ذاته بد است ! نمى دانست كه آن چه بد است , دنيا پرستى است ; آن چه بداست , ديد كوتاه و خواست محدود است كه با انسان و سعادت انسان ناسازگاراست .على 7به او فرمود: تو دنيا را فريب مى دهى ; دنيا تو را فريب نمى دهد. تو بر دنياجنايت وارد آورده اى , دنيا بر تو جنايت نكرده است ... قرآن كريم مى فرمايد: خدا مرگ و زندگى را آفريد, تا بيازمايد كدام يك درست كارتريد>.دنيا كه تلفيق و تركيبى از موت و حيات است , آزمايشگاه نيكوكارى بشر است .بايد توجه داشت كه خدا, براى نمايان ساختن استعدادها و قابليت هااست . نمايان ساختن يك استعداد, همان رشد دادن و تكامل دادن آن است .اين آزمايش براى پرده برداشتن از رازهاى موجود نيست , بلكه براى فعليت دادن به استعدادهاى نهفتهء چون راز است . در اين جا پرده برداشتن , به ايجاد كردن است . آزمايش الهى , صفات انسانى را از نهانگاه قوم و استعداد, به صفحهء فعليت وكمال بيرون مى آورد. آزمايش خدا تعيين وزن نيست ; افزايش دادن وزن است .با اين توضيح روشن مى گردد كه آيهء ياد شده مبين همين حقيقت است كه دنيا,پرورشگاه استعدادها و دارالتربيهء انسان ها است .ريشه اعتراضبا تفسيرى كه از ماهيت مرگ نموديم , بى پايه بودن اعتراض ها بر ملا مى گردد.در حقيقت اين اعتراض ها از نشناختن انسان و جهان , به عبارت ديگر: از يك جهان بينى ابتر و ناقص پيدا مى شود.الحق اگر مرگ , پايان زندگى باشد, ديگر ميل و آرزوى جاويدان ماندن فوق العاده رنج آور است , و چهرهء مرگ در آينهء انديشهء روشن و دورنگر انسان بى نهايت وحشت زا است !اين كه برخى از افراد بشر, حيات و زندگى را لغو مى پندارند, بدين جهت است كه آرزوى جاويد ماندن دارند و اين آرزو را غير قابل تحقق مى پندارند. اگر آرزو وميل به جاويد ماندن نبود, حيات و زندگى را لغو و بيهوده نمى دانستند, هر چندمنتهى به نيستى مطلق گردد. حداكثر اين است كه آن را يك خوشبختى موقت و يك دولت مستعجل مى شناختند و هرگز فكر نمى كردند كه نيستى از چنين هستى بهتراست , زيرا فرض اين است كه عيب اين هستى , كوتاهى آن است . عيبش اين است كه به دنبال خود نيستى دارد. پس همهء عيب ها از ناحيهء نيستى و كوتاهى پديدمى آيد و چگونه ممكن است كه اگر به جاى آن مقدار محدود هستى , نيستى مى بود,بهتر بود؟!آرى اكنون در خود آرزوى جاويد ماندن را مى يابيم و اين آرزو, فرع بر تصورجاويد ماند است ; يعنى تصورى از جاودانگى و زيباييش و جاذبه اش داريم و اين جاذبه در ما آرزويى بزرگ به وجود آورده است كه براى هميشه بمانيم و براى هميشه او موهبت حيات بهره مند گرديم .اگر يك سلسله افكار ماترياليستى به مغز ما هجوم آورد كه اين انديشه ها وآرزوها همه بيهوده است و از واقعيت جاودانگى خبرى نيست , حق داريم مضطرب و ناراحت شويم و رنج و وحشت عظيمى در ما پديد آيد و آرزو مى كنيم كه اى كاش نيامده بوديم و با اين رنج و وحشت رو به رو نمى شديم . پس تصور لغو و بيهوده بودن هستى , معلول ناهماهنگى ميان يك غريزهء ذاتى و يك تلفين اكتسابى است .اگر آن غريزه نبود, چنين تصورى در ما پديد نمى آمد, هم چنان كه اگر افكار غلطماترياليستى به ما تلقين نمى شد, باز هم اين تصور در ما پديد نمى آمد.انسان و ساختمان واقعى و پنهان انسان به گونه اى است كه آرزوى جاويد ماندن را به عنوان وسيله اى براى رسيدن به كمالى كه استعداد آن را دارد, به وجود آورده است , و چون اين ساختمان و استعدادهاى موجود در آن , بيش از زندگى محدودچند روزهء دنيا است و اگر زندگى , محدود به حيات دنيوى گردد, همهء آن استعدادهالغو و بيهوده است , انسان غير مؤمن به حيات ابدى , ميان ساختمان وجود خود ازيك طرف و انديشه و آرزوى خود از طرف ديگر ناهماهنگى مى بيند و با زبان سرمى گويد: پايان هستى نيستى است و همهء راه ها به فنا منتهى مى شود; پس حيات وزندگى لغو و بيهوده است , ولى با زبان استعدادها كه رساتر و جامع تر است , مى گويد:نيستى در كار نيست ; راهى بى پايان در پيش است . اگر زندگى من محدود بود, بااستعداد جاودان ماندن و آرزوى جاودان ماندن آفريده نمى شدم .از اين رو هم چنان كه قبلا هم گفتيم , قرآن كريم , انديشهء نفى قيامت را با بيهوده دانستن آفرينش مرادف مى شمرد: را بيهوده آفريده ايم و بازگشت شما به سوى ما نيست ؟>.آرى كسى كه دنيا را و بداند و به حيات ديگر و نشئه ءديگر مؤمن باشد, ديگر زبان به اعتراض نمى گشايد كه يا نمى بايد ما را به دنيابياورند يا اكنون كه آورده اند, نبايد بميريم , چنان كه خردمندانه نيست كه كسى بگويد: طفل يا نبايد به مدرسه فرستاده شود و يا اگر به مدرسه رفت , هيچ وقت نبايدمدرسه را ترك گويد.(1)(پـاورقى 1.شهيد دستغيب , معاد, ص 205ـ 215 با تلخيص .
کد سوال : 52685
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به نظر بنده روزنامهء فراجناحى وجود ندارد و تا رسيدن به مرحلهء انتشار آن روزنامه ها, جامعهء ايران بايد مراحل و مسيرهاى پرپيچ و خمى را طى كند. اينطور نيست ؟
پاسخ : نظر جنابعالى صحيح است . روشن است هر گروهى بر طبق عقيده اى كه دارند, روزنامهء خود را شكل مى دهند و حاضر نيستند نظريات گروه ديگر را تحمل كنند. البته جامعهء ايران كه مسلمان و با فرهنگ هستند, به اختلافات جناحى توجهى ندارند. غالب اين گروه ها كه هر كدام يك پا چند روزنامه چاپ و منتشر مى كنند, شايداعضاى صد نفرى باشند, اما از امكانات وسيع عمومى استفاده كرده و با جار و جنجال و غوغا سالارى , جامعه رادچار التهاب و تنش مى كنند, ولى عقلا به اين مطالب توجهى ندارند.روزنامه ها به جاى اين كه خبرهايى را كه در كشور اتفاق مى افتد, صادقانه با مردم در ميان بگذارند, آن چه را به نظر خودشان مهم است و شايد در واقع مطلب ارزشمندى يا خبر مهمى نباشد, درشت مى كنند, مثلاً فلان شخص دركجا سخنرانى كرده و چه گفته است .روزنامهء ديگر جواب آن را مى نويسد يا شخص ديگرى در جاى ديگر سخنرانى و با او مخالفت مى كنند. اين شيوه از نظر مردم پشيزى نمى ارزد. نبايد خود را دربست در اختيار اين و آن قرار بدهيم . ما مسلمانيم و ملاك ها وارزش هاى اسلامى را كه امام راحل و رهبر معظم انقلاب ترسيم مى كنند, بايد مدّ نظر داشته باشيم و همواره حافظ ونگهبان ارزش هاى اسلامى و اجتماعى باشيم . با مفاسد اجتماعى مبارزه كنيم .
کد سوال : 52686
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : 3 در پايان سفرهء نذر و حاجيان و يا در ماه محرّم , دعايى مى خوانند. لطفاً دعا را برايم بنويسيد و اگرمدركى دارد, بنويسيد.
پاسخ : دعاى خاصى در اين زمينه وارد نشده , ولى هر دعايى خوانده شود, خوب است . دعايى كه در بين متديّنان مرسوم است , اين است : .
کد سوال : 52687
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در پايان نماز و مراسم ختم ديده مى شود رو به قبله مى ايستند و زيارت مى خوانند و بعد به راست و بعد به طرف شرق زيارت هايى مى خوانند. لطفاً عربى آن ها را بنويسيد.
پاسخ : مؤمنان و محبان پيامبر و اهل بيت گرامى او, بعد از نماز يا بعد از مراسم , رو به قبله مى ايستند و زيارت نامهء امام زمان 7را مى خوانند و بعد رو به كربلا مى ايستند و زيارت نامهء امام حسين 7را مى خوانند, بعد رو به خراسان مى ايستند و زيارت نامهء امام رضا7را مى خوانند. زيارت نامه اين طور است :رو به كربلا: . رو به خراسان : . رو به قبله : .اين اعمال دليل خاصى ندارد بلا اشكال است و مخالفت با موازين و معارف اسلامى ندارد. سلام و زيارت كردن ائمهء اطهار مستحب است .
کد سوال : 52688
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا هنگام نماز خواندن , وقتى كه اذان و اقامه مى گويند, بين اذان و اقامه , مقدارى جلو مى روند ودوباره بر مى گردند؟
پاسخ : برادر عزيز! مستحب است بين اذان و اقامه فاصله بيفتد و مؤذنى بنشيند و برخيزد يا مقدارى راه بروديا دعا و ذكرى بگويد.امام صادق 7فرمود: .() باز فرمود: فاصله بيانداز>.(1) در حديث ديگر فرمود: .(2)(پـاورقى 1.همان .(پـاورقى 2.همان ; سيد محمد كاظم يزدى , عروةالوثقى , فصل مستحبات اذان و اقامه .
کد سوال : 52689
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بنده دانشجوى رشتهء رايانه مى باشم . دوستى كوچك تر از خودم دارم كه با افراد نابابى معاشرت دارد و به دليل كم تجربگى دست به بعضى كارهاى خلاف شرع و عقل مى زند. او مى گويد انسان بايد همه چيز راتجربه كند! چه كار كنم او را از مهلكه نجات دهم ؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! از اين كه دوست داريد راهنماى خوبى براى دوستتان باشيد و براى آن هادلسوزى كنيد خوشحاليم . خداوند امثال شما را زياد بگرداند. اگر همهء نوجوانان , دوستان خوبى مانند شما داشتند,كم تر به دام شيطان مى افتادند. با دقت بررسى كنيد چه عاملى باعث جذب ايشان به آنان شده است و عامل جذّابيّت آنان چيست كه توانسته اند او را به طرف خود بكشانند. عوامل مختلفى مى تواند باعث انحراف نوجوانان بشود, ازجمله :1 ضعف بنيهء اخلاقى و اعتقادى ; معمولاً بزهكارى و جذب شدن به كارهاى خلاف به خاطر اين است كه الگوى درست رفتارى نداشته اند و در مدتى كه در خانه نزد پدر و مادر, دوران كودكى و نوجوانى را گذرانده يا در مدرسه باافراد گوناگون برخورد داشته اند, از نظر اخلاقى و اعتقادى به نحو مطلوب تربيت نشده اند; از اين رو جذب افرادبزهكار مى شوند.2 طغيان غرائز جنسى در نوجوانى , عامل ديگرى براى تسريع جذب نوجوانان به بزهكارى است .3 جذابيت افرادى كه نوجوانان را به طرف خود كشانند, با شوخى و خنده و گرم گرفتن و كمك هاى مادى وميهمان كردن (خريد بستى و ساندويج و غذا و اظهار دلسوزى و رفاقت و به گردش و پارك رفتن ).اما روش هايى كه مى تواند در جلوگيرى و ممانعت نوجوانان مؤثر باشد:1 گفت گو; شيرين زبانى و مزاح هاى پسنديده و معقول مى تواند نقش مؤثرى در جذب نوجوانان به سوى حق وحقيقت باشد.2 كار; بسيارى از نوجوانان چون از كودكى تا جوانى دست به كارى نمى زنند و لباس و غذايشان آماده است وحتى رختخوابشان را پدر و مادر پهن مى كنند و دست به سياه و سفيد نمى زنند, احساس تعهد و مسئوليتى ندارند وداراى توقعات بيش از حد هستند, حتى اگر پدر يا مادر و يا ديگران از آنان كارى را درخواست كنند, عصبانى و ازخانه گريزان مى شوند و وقتى اميدشان به خانه و پدر و مادر نبود, خواه ناخواه جذب هر جا و هر شخصى كه محبت نشان دهد, مى شوند. اگر پدر و مادر و جامعه , بچه ها را از كودكى با فرهنگ كار و زحمت بار بياورند و آنان را بابرخى مهارت ها آشنا سازند, در نوجوانى و جوانى عاطل و باطل نمى مانند و مى توانند به كار مناسبى اشتغال ورزند.3 تشويق و ترغيب نوجوانان و جوانان و اميد دادن به آنان و برخورد خوب و بردنشان به مكان هاى مذهبى وزيارتى و آشنا كردنشان به مضامين آيات و روايات مناسب و پر كردن اوقات فراغت آنان مى تواند از عوامل پيشگيرى مفاسد اجتماعى و بزهكارى باشد.4 معرفى ماهيت زشت افرادى كه رفيق شما را جذب كرده اند, عامل مؤثرى , در ارشاد او مى باشد. سعى كنيدچهرهء واقعى رفقاى او را كه باعث انحرافش شده اند, معرفى كنيد. مى توانيد از نمونه هايى كه در صفحات حوادث روزنامه ها هست , برايش بگوييد و عواقب رفاقت با افراد نابكار را هشدار دهيد. خداوند تمامى جوانان و نوجوانان را از خطرات و لغزش ها مصون بدارد.
کد سوال : 52690
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مادرى هستم داراى چهار دختر و يك پسر. يك دختر و پسرم ديپلم گرفته اند و الآن بيكار مى باشندو وضعيت مالى ما بد است و در مضيقه هستيم . خواهشمندم مشكل بى كارى اين دو فرزند را برطرف كنيد تا بتوانندكمك خرجى خانواده باشند.
پاسخ : مادر عزيز و گرامى , اين واحد به سؤال هاى علمى و دينى و اعتقادى مردم پاسخ مى دهد و در اموراجرايى كشور دخالتى ندارد. مى توانيد به ادارهء كار شهرستان محل سكونتتان و يا به شركت هاى خصوصى يا بازارمراجعه كنيد. مناسب است با امام جمعه و كميتهء امداد شهرتان نيز صحبت بكنيد. اميدواريم شغل خوب و مناسبى براى فرزندانتان پيدا بشود. از شما بسيار معذرت مى خواهيم .
کد سوال : 52691
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در دورهء پيش دانشگاهى هستم و علاقهء زيادى به دخترى پيدا كرده ام و روز به روز بر عشقمان افزوده مى شود. از طرفى براى امتحان كنكور آماده مى شوم , ولى عشق به آن دختر نمى گذارد درس بخوانم و با پدرم ,به خاطر اخلاقى كه دارد, نمى توانم صحبت كنم . لطفاً مرا راهنم
پاسخ : بر طبق قراردادى كه با آن مركز شغلى بسته ايد, عمل كنيد و آن مركز موظف است به قرارى كه قبول كرده است , عمل نمايد. گرفتن پول هايى كه صاحب آن ناراضى باشد, اكل مال به باطل و حرام است و پرداختن اين گونه پول ها اگر باعث ترويج و شيوع رشوه خوارى شود, اختلال نظم جامعه و فساد كارى را در پى دارد. بنابراين پرداخت اين گونه پول ها جايز نيست , ولى اگر چاره اى نداريد و زرق و روزى شما بسته به اين كار است , اشكالى ندارد, گر چه گرفتن پول براى آنان اشكال دارد. بهتر است مسئله را از مرجع تقليدتان استفتا كنيد كه در ذيل نامهء شمادستخط و مُهر ايشان باشد; زيرا تأثير آن بر ديگران بيش تر است .
کد سوال : 52692
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چون ما زوج جوان هستيم و تازه ازدواج كرده ايم ما را نصيحت كنيد.
پاسخ : از ديدگاه اسلام ازدواج بهترين عمل مشروع است و اهميت آن تا بدان جا است كه وقتى دو زوج جوان با هم ازدواج كردند, نصف دين خود را حفظ كرده اند و بايد نيم ديگر, از راه هاى ديگر مثل تقوا و صداقت استفاده كنند.(1) ازدواج و همراهى شما با همسرتان , هديهء الهى است و شما هر دو محبوب خدا هستيد و خدا شما را دوست دارد.پس ناسپاسى نكنيد و خدا را شاكر باشيد.زوج هاى جوان چون هر كدام با خو و منش خاصى بزرگ شده و از دو خانواده هستند, ممكن است در بعضى امور با هم اتفاق نظر نداشته باشند و همسر چيزى بگويد و شما چيز ديگر; لذا بايد هر كدام با خُلق و خوى يكديگرآشنا شويد و با بزرگوارى و كرامت نفس و گفت گو, در كنار هم , يار و غم خوار هم باشيد و مسائل جزئى را بزرگ نكنيد. ظرفيت هر كدام از شما مساوى نيست و ممكن است يكى زود ناراحت شود و يكى ديرتر, يكى شوخ طبع باشد و ديگرى بر عكس , يكى به نظم يا تجملات اهميت بدهد و ديگرى بى توجه باشد. كشمكش هاى جزئى رابزرگ نكنيد, تا زندگى تلخ شود. اگر اين مسائل پيش آمد, مقدارى شما كوتاه بياييد و مقدارى همسرتان ,يا درموردى شما تسليم او باشيد و در مورد ديگر او. و نسبت به همسرتان محبت بيش ترى نشان بدهيد. امام صادق 7رمود: .(2)باز فرمود: .(3)پيامبر6فرمود: .(4)اظهار علاقه اثر خوبى در روحيه دارد و باعث مى شود او هم به شوهرش علاق بورزد.نكتهء ديگر: خود را براى فرزند صالح آماده كنيد و از خدا بخواهيد فرزند صالح و سالمى به شما عطا بفرمايد. البته بايد نكات بهداشتى و اخلاقى و اقتصادى را مراعات كنيد, مثلاً از خوردن غذاى حرام خوددارى كنيد و همسر به هنگام حاملگى , از نگاه هاى حرام خوودارى كند و از شركت در مجالس گناه دورى كنيد.(پـاورقى 1.حرعاملى , وسائل الشيعه , ج 14 ص 5(پـاورقى 2.همان , ص 9(پـاورقى 3.همان , ص 9(پـاورقى 4.همان , ص 10
کد سوال : 52693
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زنى يك هفته به شروع عادت ماهيانه , خونى مى بيند كه شبيه استحاضه است و زن تمام وظائف خود را انجام مى دهد و شوهر, بعد از غسل , با او نزديكى مى كند, ولى آمدن خون يك هفته طول مى كشد و درروزهاى بعدى يقين مى كند خون حيض است . آيا كفاره اى بر مرد واجب است ؟
پاسخ : در فرض مذكور چون ايام عادتش نبوده و وظائف استحاضه را انجام داده , بر مرد كفاره اى نيست ,(1) حتى اگر معلوم شود حيض بوده است .(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 264و ص 276