• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 521
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در حالى كه اعمال و رفتار انسان بايد بر اساس عقل و انديشه و به همراه محتواى شناختى انجام گيرد؛ چرا بزرگداشت حادثه عاشورا با تكيه بر احساسات و تحريك عواطف برگزار مى‏گردد؟ و از بين عواطف و احساسات، تنها عواطف منفى (گريه و زارى) انتخاب مى‏شود؟ چرا خنده، سكوت، ميتينگ و ... نه؟
پاسخ : به منظور پاسخ به اين پرسش، لازم است ابتدا دو مقدمه را بيان كنيم و آن‏گاه به جواب بپردازيم: يك. چه عواملى در بروز رفتار مؤثر است؟ دو. انگيزه مسلمانان و شيعيان از بزرگداشت عاشوراى حسينى چيست؟ T}يك. عوامل مؤثر در بروز رفتار{T عزادارى و بزرگداشت حادثه كربلا، رفتارى است در بين انبوه رفتارها و اعمالى كه يك انسان انجام مى‏دهد. لذا از قواعد و اصول روان شناختى حاكم بر رفتار آدمى مستثنا نيست و تمام اصول، قواعد و زمينه‏هايى كه براى بروز يك رفتار بيان مى‏شود، در مورد عملى همانند عزادارى و سوگوارى براى سالار شهيدان نيز صدق مى‏كند. از ديدگاه روان شناختى حداقل دو عامل اساسى در اعمال و رفتارهاى انسان ايفاى نقش مى‏كنند: يكى «شناخت» و ديگرى «انگيزه». يكى از عوامل مؤثر در رفتار «شناخت» است كه موجب مى‏شود آدمى مطلبى را بفهمد و بپذيرد و متناسب با فهم و شناخت خود عمل كند. آدمى تا از عملى خاص «شناخت» نداشته باشد، قادر به انجام آن نخواهد بود. تنها شناخت و آگاهى كافى نيست. عامل شناخت اگر چه براى صدور رفتار لازم است؛ ولى كافى نيست و عامل ديگرى بايد باشد تا ما را برانگيزد. بايد براى انجام هر كارى - افزون بر شناخت - ميل و اشتياق و شور و شوقى هم نسبت به انجام آن كار پيدا شود تا آن كار انجام گردد. بايد علاقه‏اى نسبت به آن كار باشد تا براى انجام آن اقدام شود. بايد انگيزه‏اى باشد تا رفتار را برانگيزد و جهت دهد. در يك تمثيل ساده عامل «شناخت» مسير را مى‏نمايد. ولى «ماشين رفتار» نيازمند نيرويى است تا آن را روشن كند و در مسير نمايانده و شناخته شده، به حركت درآورد؛ يعنى، «انگيزه» موتور رفتار آدمى است و «شناخت» جاده نما است. روشن است كه اين شناخت به خودى خود براى صدور عمل و انجام رفتارى خاص كافى نبوده و براى ما حركت آفرين نيست. حال شناخت حادثه كربلا و آشنايى با شخصيت امام حسين(ع) و اهداف آن حضرت، گرچه براى سوگوارى و عزادارى براى آن حضرت ضرورت دارد؛ اما شناخت تنها كافى نيست و بايد انگيزه‏اى هم در ميان باشد. افراد بسيارى امام حسين(ع) را مى‏شناسند؛ ولى انگيزه‏اى براى سوگوارى و عزادارى آن حضرت ندارند. از اين رو سال‏ها در لباس مسلمانى زندگى مى‏كنند و با امام سوم خود نيز ناآشنا نيستند؛ اما ذره‏اى شور و علاقه سوگوارى در وجودشان نيست! حتى چه بسا سوگوارى ديگران را به تمسخر مى‏گيرند و آن را عملى جاهلانه، بى‏فايده و گاه مضر مى‏شمارند و مى‏گويند: امام حسين(ع) يك نهضت و قيامى انجام داد - حالا چه تلخ يا شيرين - هر چه بود، تمام شد و رفت! چرا بايد بعد از سال‏ها و قرن‏ها سوگوارى كنيم و آن حادثه را زنده نگه داريم؟! اين كار چه ضرورتى دارد؟ چه سودى براى امام حسين(ع) و چه فايده‏اى براى ما دارد؟! البته بيان راه ايجاد انگيزه عزادارى و سوگوارى، بحث ديگرى است كه با موضوع اين سؤال بيگانه است. آنچه فعلاً محور سخن ما است، اين است كه ببينيم عزاداران حسينى به چه انگيزه‏اى است تا ببينيم آن شناخت و اين انگيزه، چه شكل از رفتار سوگوارى و عزادارى را اقتضا مى‏كند. T}دو. انگيزه مسلمانان و شيعيان از عزادارى‏{T انگيزه به «چرايى» و «علت» رفتار اشاره دارد؛ يعنى، وقتى از انگيزه عملى سؤال مى‏كنيم، منظور اين است كه چه عاملى باعث بروز اين رفتار شده و به اين عمل نيرو بخشيده و موجب انجام آن گرديده است. در اينجا نيز خوب است بدانيم كه چرا مسلمانان عزادار، به بزرگداشت عاشورا و نهضت حسينى روى آورده‏اند. ابتدا گفتنى است: هر شخصى مى‏تواند بر اساس سطح شناخت، انگيزه‏اى شخصى - كه صرفاً به ايده فردى خودش مربوط است - به عزادارى بپردازد؛ يعنى، انگيزه مسلمانان از عزادارى، تنوع زياد دارد. اما در اينجا مقصود از بيان انگيزه مسلمانان از عزادارى و بزرگداشت عاشورا، بيان فهرست‏وار انگيزه‏هاى موجود و مطرح در سينه مسلمانان نيست؛ بلكه هدف از اين تحليل، بيان آن انگيزه‏اى است كه مى‏تواند مورد پذيرش و توصيه معارف دينى باشد و يا انگيزه عام و فراگيرى است كه تمام مسلمانان و حتى غيرمسلمان سوگوار حسينى براى عزادارى خود بيان مى‏كنند. در عمق انديشه اسلامى و در حافظه انسان‏ها، بزرگداشت حوادث تاريخ‏ساز، با سه انگيزه زير انجام مى‏پذيرد: 1. زنده نگه داشتن و باز سازى كردن آن حادثه در خاطره‏ها، 2. حق‏شناسى از حادثه آفرين و شكر گزارى از وى، 3. عبرت‏گيرى و الگوسازى براى زندگى امروز و فرداى خود. از آنجايى كه حادثه عاشورا يك نقش تعيين كننده در استمرار رسالت‏V}اشاره به حديث نبوى: «حسين منى و انامن حسين»؛ «حسين ازمن است و من از حسينم». خلاصه تاريخ اسلام، ج 3، ص 19.{V و تعقيب اهداف دين (رشد و هدايت جامعه) در تمام دوره‏هاى حيات بشرى دارد؛ لذا با بزرگداشت آن، به شكلى که حادثه را در اذهان و فضاى زندگى دينى و اجتماعى بازسازى مى‏كنيم تا الگوى هميشه زنده زندگى باشد. از جانب ديگر در فضاى ذهنى مسلمانان يك احساس دين و بدهكارى نسبت به امام حسين(ع) وجود دارد و اگر مسلمانى در عزاى حسينى شركت مى‏كند، از اين رو است كه خود را مديون آن حضرت احساس كرده و براى اداى وظيفه خود سوگوارى مى‏كند تا وجدان خود را راضى سازد. البته ممكن است الان آن حادثه براى او هدايت‏گرى نداشته باشد؛ ولى آن حادثه‏آفرين به واسطه خدمتى كه در آن زمان انجام داده است، همچنان بر او حق دارد و بايد حق‏شناسى خود را به شكل عزادارى (آن‏گونه كه خود حادثه‏آفرين معين كرده است)V}اشاره به متن دعاى عرفه امام حسين كه «امام را كشته اشك روان و قرين مصائب و بلايا ... معرفى مى‏كند». مفاتيح الجنان، ص 795.{V ابراز و دين خود را ادا كند. البته به دنبال بزرگداشت عاشورا و حق‏شناسى از سرور آزادگان، مى‏توان با زنده نگه‏داشتن پيام عاشورا، از قيام امام حسين(ع) الگو ساخت تا در كشاكش حق و باطل، كارى حسينى نمود. روشن است كه انگيزه عمل، شكل و كيفيت و حتى كميت رفتار را معين مى‏كند. ساختمانى كه به انگيزه برخوردارى از يك مسكن بنا مى‏شود، با آن ساختمانى كه به منظور يك واحد تجارى بنا مى‏گردد، كاملاً متفاوت است. بزرگداشت نهضت حسينى بايد به شكلى انجام بگيرد كه بتواند اهداف و انگيزه‏ها را تأمين كند. چگونه مى‏توان مراسم بزرگداشت حسينى را برگزار نمود تا حق‏شناسى كرده باشيم؟ چسان بايد شهادت حسين بن على را بزرگ داشت و از آن تجليل نمود تا درس زندگى به آدميان دهد و امتداد خط رسالت باشد؟ آيا با يك كنسرت مى‏توان از حسين بن على(ع) قدردانى كرد و حق‏شناسى نمود؟ چرا؟ با يك لحظه سكوت چطور؟ با يك مراسم رقص، گپ، شيرينى‏خورى، تخمه چكانى و ... چطور؟ با يك مقاله، سمينار و همايش مى‏شود اهداف امام حسين(ع) را زنده نگه‏داشت و به خط رسالت تداوم بخشيد؟ همان‏گونه كه گذشت شكل و كيفيت عمل، بايد به گونه‏اى باشد كه تأمين‏كننده انگيزه ايجادكننده باشد. لذا برخى از اشكال بزرگداشت، نه تنها انگيزه را به دست نمى‏دهد؛ بلكه انگيزه را از دست مى‏دهد. از حسينى كه كشته راه عدالت است، نمى‏توان با برپايى مراسم شادى قدرشناسى كرد و مكتب و مرام او را زنده نگه‏داشت! بعضى از اشكال بزرگداشت، گرچه منافاتى با انگيزه عمل ندارد؛ ولى يا فقط گوشه‏اى از انگيزه را به دست مى‏دهد و يا اينكه با انگيزه بيگانه است! به عنوان مثال يك لحظه «سكوت» چگونه مى‏تواند استمرار خط امام حسين(ع) و زنده كننده آيين و مرام او باشد؟! يك همايش، يا يك مقاله علمى، اگر چه سطح شناخت از مكتب حسين و اهداف و ... را افزايش مى‏دهد؛ اما به تنهايى در عمل كردن بر طبق آيين حسينى و زنده نگه‏داشتن مرام او كفايت نمى‏كند. بسيارى از ما به نيكىِ گذشت آگاهى داريم؛ ليكن انگيزه‏اى براى انجام آن نداريم. از طرفى شناخت نهضت حسينى و آگاهى از نقش آن در سعادت دنيوى و اخروى، خود به خود براى ما تحريك و عمل كردن در مسير امام حسين(ع) را در پى ندارد. هنگامى دانستن و به ياد آوردن خاطره سالار شهيدان ما را به انجام دادن كارى (شبيه كار امام حسين(ع« و پيمودن راه او وا مى‏دارد كه در ما انگيزه‏اى نيز به وجود آيد و بر اساس‏آن ماهم دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم و در مسير اهداف ونهضت او گام برداريم. بايد عواطف ما تحريك و احساسات ما برانگيخته شود تا مابتوانيم كارى حسينى كنيم و بدين وسيله اداى دين نماييم و ياد خاطره امام حسين(ع) را زنده نگه داريم. بنابر اين زمان اين بزرگداشت‏ها و مراسم‏ها، اداى دين و حق‏شناسى تلقى مى‏گردد كه حداقل از دو عنصر و گزينه اساسى برخوردار باشد: 1. مبتنى بر شناخت از امام حسين(ع) و نهضت و اهداف او باشد. 2. بعد از شناخت‏دهى و آگاهى بخشى، احساسات و عواطف را جهت حركت در مسير آن حضرت تقويت و انسان را به حركت بر طبق مكتب و مرام امام حسين(ع) تحريك كند؛ يعنى، هم شعور بخشد و هم شور آفريند. شعور حسينى و شور حسينى در فكرها و دل‏ها افكند تا كارى حسينى كنند. شايد بگوييد همراه بودن اين مراسم با احساسات و عواطف، مورد قبول است؛ اما چرا از بين احساسات تنها به احساسات منفى (گريه و زارى، مرثيه، روضه و ...) روى آورده مى‏شود؟ و آن شعور با شور و هيجان سوگوارى همراه مى‏گردد؟ درست است كه گريه و خنده و غم و شادى، هر دو حالت احساسى هستند؛ ولى تأثير آنها يكسان نيست. لذا بايد آن احساسى را برگزيد كه در كنار آن شعور بتواند، غرضى را فراهم سازد و انگيزه مورد نظر را تأمين كند. اگر بزرگداشت امام حسين(ع) با خنده همراه باشد، نمى‏تواند نهضت حسينى را زنده كند! خنده و شادى نمى‏تواند آدمى را به شهادت‏طلبى دعوت كند و استقامت و پايدارى و حق‏طلبى را زنده سازد! از جانب ديگر عميق‏ترين ارتباط عاطفى و احساسى انسان‏ها در گريه و سوگوارى به دست مى‏آيد و برقرار مى‏شود؛ يعنى، با هم خنديدن و شادى كردن، نشان از ارتباط عاطفى صادقانه و بى‏ترديد نيست! چه بسيار افرادى كه در خنده و شادى با شما مشاركت مى‏ورزند؛ ولى عمق دل‏شان حكايت از ناخرسندى دارد وبه قول معروف هرگز از ته دل‏شان شاد نيستند! در حالى كه اين اختلاف ظاهر و باطن در حالت عاطفى درون‏خيز (مانند غم و اندوه و گريه) كمتر رخ مى‏دهد. از اين رو مى‏گويند: شريك شادى بودن هنر نيست، مهم آن است كه شريك غم و ندارى و ... تو باشد. افزون بر اين عمق تأثيرپذيرى از حادثه و موقعيت مورد نظر نيز در غم‏گسارى، تجلّى پيدا مى‏كند، تا در شادى. با توجّه به اين دو نكته، عمق همراهى امام حسين(ع) در حالت گريه نمودار مى‏شود. گريه و سوگوارى حكايت از همراهى خالصانه‏ترى با غم ديده و مصيبت زده دارد. اگر مى‏خواهيم همراهى كامل‏تر و خالصانه‏تر خود را به اثبات برسانيم، مشاركت در غم و اندوه است نه شريك شادى بودن و بس. بر اين اساس مى‏توان گفت: بزرگداشتى كه در شكل سوگوارى باشد، حكايت بيشترى از زنده نگه‏داشتن ياد امام حسين(ع) وهمراهى با آن حضرت(ع) دارد و حق‏شناسى را بهتر به نمايش مى‏گذارد. T} منابع پاسخ:{T 1. ادوارد ج‏مورى، انگيزش و هيجان، ترجمه براهنى محمدتقى، شركت سهامى چهر، 1363، ص 32. 2. مهرآرا، على‏اكبر، زمينه روان‏شناسى اجتماعى، انتشارات مهرداد، 1373، ص 184. 3. مصباح، محمدتقى، آذرخشى ديگر از آسمان كربلا، انتشارات مؤسسه آموزش پژوهشى امام خمينى، 1379، ص 11-20. 4. رسولى محلاتى، سيد هاشم، خلاصه تاريخ اسلام، ج‏3، انتشارات دفترنشر فرهنگ اسلامى، 1372، ص 19.
کد سوال : 522
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرجام انديشى چه ضرورتى دارد؟
پاسخ : انسان به عنوان موجودى از موجودات هستى دائم در حال سير، حركت، تكاپو بوده و رو به مقصد دارد؛ چرا كه انسان در هر كار خود يك «براى» دارد. چرا درس مى‏خوانى؟ براى اينكه دانا و توانا بشوم. چرا كار مى‏كنى؟ براى اينكه تحصيل در آمد و معيشت كنم. چرا تحصيل معيشت مى‏كنى؟ براى آنكه غذا تهيه كنم و همينطور در مقابل هر «چرا؟» يك «براى» وجود دارد. و همين «براى» هاست كه كار انسان را معنا دار مى‏كند و اگر كارى كه انجام مى‏دهد در مقابل «چرا؟» «براى» نداشته باشد آن كار لغو، عبث و بيهوده تلقى مى‏گردد. بزرگان حكمت اثبات كرده‏اند هيچگاه از انسان كارى كه فاقد هرگونه غرض و هدف باشد صادر نمى‏شود. بلكه عبث‏ها نسبى است، يعنى مثلا فعلى كه از يك شوق خيالى و يك ادراك خيالى است، به تناسب خودش عبث نخواهد بود، ولى با توجه به اين كه هدف عقلانى ندارد آن را عبث مى‏خوانيم.V}ر.ك: مطهرى، مرتضى، عدل الهى، صص 19 - 18.{V از طرفى انسان به طور فطرى كمال جو است يعنى مى‏خواهد سعه وجودى هر چه بيشترى بيابد و علمش، قدرتش، اراده‏اش، حياتش همه و همه نا محدود و مطلق باشد و در يك كلمه طالب و خواستار و جوياى كمال مطلق است به صورتى كه اگر به تعبير حضرت امام(ره) قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختيار داشته باشدو به او بگويند كه جهان ديگرى هم هست، به طور فطرى مايل است آن جهان را در اختيار داشته باشد. يا مثلا هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست به طور فطرى مايل است كه آن علوم را هم بياموزد. در حقيقت انسان به هيچ حدى از كمال قانع نيست. و هر چه داشته باشد، بيش از آن مى‏خواهد و اين امر واضح و غير قابل ترديد است. اگر به تمام دوره‏هاى زندگانى بشر توجه كنيم و اگر تاريخ زندگانى بشر را ورق بزنيم، اين كمال‏جويى، كمال‏طلبى، كمال خواهى و عشق به كمال مطلق را خواهيم يافت. كمتر دين و مذهبى را در جهان مى‏توان يافت كه در اين باب سخن نگفته باشد، هر چند در تحليل كمال و تعلق كمال و تشخيص كمال و راه رسيدن به آن اختلاف نظر هست، ولى همه در اين اصل متفق‏اند كه آدمى به طور فطرى كمال جوست.V}براى آگاهى بيش‏تر ر.ك: امام خمينى، روح اللَّه، چهل حديث، صص 163-155.{V با توجه به اين دو اصل يعنى حركت و تحول دائمى انسان و كمال‏جويى فطرى او - كه پيشينه‏اى به اندازه حيات بشرى دارند - اذعان خواهيم كرد كه فرجام انديشى، غايت نگرى، دور انديشى و تفكر در مقصود نهايى يكى از دغدغه‏هاى پايا و ديرپاى آدمى بوده، هست و خواهد بود. مگر مى‏شود انسان در سيطره اين دو مسأله، خود را بيابد و عاقبت‏انديش نباشد؟ آيا مى‏توان گفت: آدمى در طول زندگى خود، هيچ‏گاه به هدف و مقصود خود نينديشيده و نمى‏انديشد؟ كمترين توجه و دقت به زندگى روزمره خود كه نمايانگر كوشش و سعى انسان بر دست‏يابى به هدف و هدف‏هايى است - و لو آن مقصود مطلوب نهايى نباشد - نشان دهنده آخر انديشى او است. كدام انسان را مى‏توان يافت كه در فعاليت‏هاى روزمره، ساليانه و در طول عمر خود، بدون هدف، مقصود و پايان كار بوده است؟! حتى انسانى كه عملكردى ناپسند، نا خوشايند و غير عقلانى دارد، براى اعمال خود توجيه ارائه كرده، آنها را براى مقصود و يا مقصودهايى تدليل مى‏كند. احساس مسؤوليت در برابر حركت جهان هستى و كمال‏جويى، انسان را وادار مى‏سازد كه فرجام‏انديش و عاقبت‏نگر باشد و اين خود يكى از افتخارات بزرگ و يكى از نشانه‏هاى عظيم و گران‏قدر اشرف بودن انسان بر موجودات ديگر است.
کد سوال : 523
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فوايد فرجام انديشى چيست؟
پاسخ : «فرجام انديشى»، فوايد متعددى دارد كه شمارش و شرح تفصيلى آن، در اين نوشتار نمى‏گنجد. از اين رو تنها به بعضى از اين فوايد اشاره مى‏كنيم: 1. فرجام انديشى موجب دور انديشى خواهد شد؛ زيرا كسى كه به عاقبت و فرجام خود بينديشد، مى‏كوشد جانب احتياط را مراعات كند تا دچار خسران و ضرر نگردد. اين انديشه و دغدغه فكرى در باره آخر و پايان كار، انسان را وادار مى‏كند تا در جوانب كار، بيشتر بينديشد و اين مطالعه و احتياط، قهراً پيروزى و شيرين كامى را براى او به ارمغان مى‏آورد. چنان كه حضرت على(ع) فرموده‏اند: «پيروزى به دورانديشى است و دور انديشى در به كار انداختن رأى».V}نهج‏البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى، كلمات قصار 48، ص 369.{V 2. فرجام انديشى باعث مى‏گردد كه آدمى با نگرش جدى و جديدى به نظام هستى، طبيعت، خود و رابطه خدا، انسان و طبيعت بينديشد. به بيان ديگر، عاقبت انديشى انسان را به خود آگاهى، جهان آگاهى و خدا آگاهى مى‏كشاند؛ چرا كه در پرتو خودشناسى و آگاهى به خود، در رابطه‏اش با جهان - كه از كجا آمده، در كجا قرار گرفته و به كجا مى‏رود؟ درد حقيقت جويى در انسان زنده مى‏شود؛ - همان طور كه حضرت على(ع) فرموده‏اند: «خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده؟ در كجا است؟ به كجا مى‏رود؟»V}غررالحكم.{V 3. فرجام انديشى انسان را به فرجام‏شناسى سوق مى‏دهد. وقتى كه انسان به عاقبت خود انديشيد و آن را با دورانديشى و خود آگاهى مقرون ساخت؛ به طور طبيعى به سوى شناخت هدف نهايى كشيده مى‏شود. در حقيقت با توجّه به دغدغه فرجام و پايان زندگى، انسان با احتياط، حزم و دورنگرى توأم با نوعى خود آگاهى، جهان آگاهى و خدا آگاهى، به سمت شناخت كمال نهايى خود، چگونه زيستن، چگونه حركت كردن، به كدام سو رفتن، در چه مسيرى قرار گرفتن و چه چيزهايى را به كار بردن، برانگيخته مى‏شود. شناخت هدف، نقش اساسى در جهت دادن به فعاليت‏ها و انتخاب و گزينش كارها ايفا مى‏كند. كسى كه هدفى، جز لذت دنيا و كمالى را فراتر از زندگى مادى نمى‏شناسد، كردار و رفتارهاى خود را به گونه‏اى تنظيم مى‏كند كه تنها نيازهاى مادى و خواسته‏هاى اين سويى‏اش تأمين گردد. اما كسى كه هدف و مقصود نهايى خود را فوق اين جهان مادى جست‏وجو مى‏كند، قهراً برنامه زندگى‏اش را به گونه‏اى طراحى و اجرا مى‏كند كه هر چه بهتر و بيشتر، براى مقصود نهايى و آن سويى‏اش سودمند باشد. حضرت على(ع) فرموده‏اند: «بينا از دنيا توشه گيرد و نا بينا براى دنيا توشه فراهم آورد».V}نهج البلاغه، خطبه 133، ص 132.{V P}هر كه پايان بين‏تر او مسعودتر {E}جدتر او كارد كه افزون ديد بر{P P}زانكه داند كاين جهان كاشتن {E}هست بهر محشر و برداشتن‏{P V}مثنوى، دفتر چهارم، ابيات 2989-2988.{V
کد سوال : 524
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از ديدگاه قرآن، انسان‏ها چه تلقى‏اى از فرجام خود دارند؟
پاسخ : در يك نگاه كلى، قرآن انسان‏ها را نسبت به آخرت دو دسته مى‏كند: دسته‏اى از مردم، زندگى دنيا را دوست داشته و به وراى آن توجّهى ندارند و در حقيقت فرجام زندگى خود را در همين دنيا جست‏وجو كرده، خواستار عاقبت و عواقب دنيوى‏اند. خداوند بر اساس نظم و تدبير حاكم بر جهان به بعضى از خواسته‏هاى آنان در اين دنيا پاسخ داده است. اما در سراى آخرت سرافكنده و نكوهيده، وارد جهنم مى‏شوند. در مقابل، كسانى هستند كه طالب آخرت‏اند و ايمان دارند كه پس از زندگى دنيايى، حياتى ارزشمند و جاودانه وجود دارد و از اين رو براى دست‏يابى به آن سعادت برين، در حدّ خود تلاش مى‏كنند. به بيان ديگر، انسان‏ها يا دنيا خواه هستند يا آخرت طلب؛ خداوند در اين دنيا، موانع را از سر راه اين دو گروه بر مى‏دارد تا آنان به حركت و سير خود ادامه دهند و ابزارها و وسايل كافى در اين حركت نيز در اختيارشان قرار مى‏دهد. ولى اين دو گروه يك فرجام نخواهند داشت. آنان كه دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند، فرجام تلخى در انتظارشان خواهد بود و آنان كه آخرت را بر دنيا رجحان دادند، فرجام نيك و خوشى خواهند داشت. قرآن مى‏فرمايد: «هر كس خواهان [دنياى] زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم [نصيبى‏] از آن مى‏دهيم، آن‏گاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‏داريم و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنان كه تلاش آنها مورد حق‏شناسى واقع خواهد شد. هر دو [دسته‏] اينان و آنان را از اعطاى پروردگارت مدد مى‏بخشيم، و عطاى پروردگارت [از كسى‏] منع نشده است. ببين چگونه بعضى از آنان را بر بعضى ديگر برترى داده‏ايم و قطعاً درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بيشتر است» V}؛{A(من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذمومآ مدحورا و من اراد الآخرة و سعى لها سعيها و هو مؤمن فاؤلئك كان سعيهم مشكورا، كلا نمد هؤلاء و هولاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا، انظر كيف فضلنا بعضهم على بعض و للآخرة اكبر درجات و اكبر تفضيلا){A؛ اسراء (17)، آيات 21 - 18.{V آيات ياد شده حكايت‏گر اين حقيقت است كه طالبان آخرت، عاقبت‏انديش و آخربين هستند و دوستداران دنيا، نزديك بين، دنيا انديش و محدودنگراند. از اين رو، بر حسب نظام تكوينى عالم، خداوند نتيجه كار و عمل هر كس را به اندازه خواسته‏اش به او خواهد داد؛ اما فرجام نيك از آنِ كسانى است كه دورنگر و آخرت‏انديش اند. P}گفت استر با شتر كاى خوش رفيق {E}در فراز و شيب در راه دقيق‏{P P}تو نيايى در سر و خوش مى‏روى {E}من همى آيم به سر در چون غوى‏{P P}من همى افتم به رو در هر دمى {E}خواه در خشكى و خواه اندر نمى‏{P P}اين سبب را بازگو با من كه چيست {E}يا بدانم من كه چون بايد بزيست‏{P P}گفت چشم من ز تو روشن‏تر است {E}بعد از آن هم از بلندى ناظر است‏{P P}چون بر آيم بر سر كوهى بلند {E}آخر عقبه ببينم هوشمند{P P}پس همه پستى و بالايى راه {E}ديده‏ام را و انمايدهم اله‏{P P}هر قدم را از سر بينش نهم {E}از عثار و او فتادن وارهم‏{P P}تو نبينى پيش خود يك دو سه گام {E}دانه بينى و نبينى رنج دام‏{P P}يستوى الا عمى لديكم و البصير {E}فى المقام و النزول و المسير{P V}مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 1755 و 1746.{V
کد سوال : 525
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا معاد و بازگشت براى همه موجودات است يا منحصر در انسان مى‏باشد؟
پاسخ : از نظر آيات قرآن، معاد و برگشت به سوى خداوند سبحان يك مسأله كلى و عام بوده و مخصوص انسان نيست. با دقّت و تدبر در نكات و تعبيرات موجود در آيات، به اين حقيقت واقف مى‏شويم كه آفرينش و ايجاد هر موجودى، ملازم با برگشت دادن آن است؛ يعنى، اعطاى وجود هر موجودى از جانب حضرت حق، توأم با خصوصيت عود، سير و حركت آن به سوى او بوده و وجود هر موجودى در سير و برگشت به سوى خداوند را اقتضا مى‏كند. به عبارت ديگر، مبدأ متعال در متن ذات هر موجودى، اين برگشت و حركت را قرار داده است. هستى از خداوند، سرچشمه مى‏گيرد و به سوى او بازگشت مى‏كند و اين برگشت و عود، بر اساس عشق هر موجودى نسبت به كمال بالاتر و در نهايت نسبت به كمال بى‏نهايت است. هر موجودى به تناسب رتبه وجودى خود، از شعور برخوردار است و قبل از هر چيز، رو به جمال مطلق و خير محض دارد و او را مى‏يابد و چون مى‏يابد، به او عشق مى‏ورزد و به سوى او در حركت است. در اينجا به بعضى از آيات قرآنى كه دلالت بر عموميت و كليت معاد دارد، اشاره مى‏شود: 1. A}(اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ){A؛V}روم (30)، آيه 11.{V «خداى متعال خلق را آغاز مى‏كند و سپس‏آن را اعاده و برگشت مى‏دهد و سپس شما انسان‏ها به سوى خداوند برگشت داده مى‏شويد». اين آيه با توجّه به برگشت كلى، مسأله معاد انسان‏ها را به آنان خاطر نشان ساخته و اين حقيقت را بيان مى‏كند كه بر اساس قانون كلى «اعاده»، مستثنا بودن انسان‏ها مفهومى ندارد. 2. A}(أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِءُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشى‏ء النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ){A؛V}عنكبوت (29)، آيه 20 و 19.{V «آيا نديده‏ايد كه خداوند، چگونه آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را باز مى‏گرداند؟ در حقيقت، اين [ كار] بر خدا آسان است. بگو: در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است. سپس‏[ باز] خدا است كه نشئه آخرت را پديد مى‏آورد، خدا است كه بر هر چيزى توانا است.» با دقت و تأمل در اين دو آيه - با توجه به اينكه اين دو آيه، در مورد ارشاد مردم و ملامت غافلان از برگشت به سوى خداوند است - روشن مى‏شود كه خداوند متعال، مى‏خواهد اين حقيقت را به انسان‏ها بفهماند كه چون همه آفرينش، بر اساس مشيت حق و اعاده او، به سوى او در حركت و برگشت اند و اين يك سنت كلى حاكم در وجود است؛ شما انسان‏ها نيز از اين قانون كلى مستثنا نيستيد؛ بلكه قطعه‏اى از هستى مى‏باشيد كه به سوى او باز مى‏گرديد. 3. A}(قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلْ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنّى تُؤْفَكُونَ){A؛V}يونس (10)، آيه 34.{V «[ به مشركان‏] بگو: آيا از شريكان تخّيلى و مصنوع شما چنين موجودى پيدا مى‏شود كه خلق و ايجاد كند و سپس آنچه را كه خلق كرده است، اعاده و برگشت دهد؟ [ به آنان ]بگو: اين خداى متعال است كه خلق مى‏كند و سپس خلق را اعاده و برگشت مى‏دهد». در اين آيه علاوه بر اشاره بر اصل اعاده كلى هستى، به اين حقيقت هم اشاره شده كه اين برگشت و معاد كلى، يكى از مظاهر قدرت مطلقه خداوند سبحان است. اين آيات و آيات فراوان ديگر، حكايت از اين حقيقت مى‏كند كه آفرينش هر موجودى و هر مخلوقى، به دنبال خود اعاده آن موجود و مخلوق را مى‏آورد. به عبارت ديگر، «اراده و مشيّت حق»، اعاده هر مخلوق و برگشت دادن هر موجودى است كه پا به عرصه وجود مى‏گذارد. و اين مسأله منحصر در انسان نيست.V}ر.ك: شجاعى محمد، بازگشت به هستى، صص 54 - 69؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 10 - 47.{V
کد سوال : 526
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معاد بر چه اصولى مبتنى است؟
پاسخ : مسأله معاد و كليت آن، يكى از سنت‏هاى الهى است كه بر چند اصل كلى حاكم بر هستى، مبتنى است كه به اختصار اشاره مى‏شود: T}1. اصل بقاء{T يكى از اصول كلى حاكم در وجود و بر وجود، آن است كه هر موجودى پس از آن‏كه پا به عرصه وجود گذاشت، ديگر معدوم نمى‏گردد. به اين معنا كه از صفحه وجود برچيده شده و باطل محض گردد. آنچه كه به نظر ما معدوم شده مى‏آيد، صورت عوض كردن است؛ نه آن‏كه معدوم شود. به بيان ديگر، موجود، تحوّل و تبدل دارد و صورت عوض مى‏كند؛ ولى معدوم نمى‏گردد. T}2. اصل حركت‏{T بر طبق اين اصل، همه وجود در حركت است؛ يعنى، هر موجودى در مسير خاص خود بر اساس قوانين حساب شده به حركت افتاده و پيوسته در حركت مى‏باشد تا جايى كه با تبدل «وجود سرابى» به «وجود حقيقى» به مبدأ متعال برسد و قائم به او گردد. آنچه درنظام وجود ديده مى‏شود، مسأله حركت و در نتيجه همين حركت، تبدل‏ها، تحول‏ها، صيرورت‏ها، شدن‏ها وصورت عوض كردن‏ها است، نه انعدام و بطلان محض بودن و از صفحه وجود برچيده شدن. T}3. اصل علت و معلول‏{T اين اصل كه مبتنى بر اصل سابق است، بيانگر اين حقيقت و سنت حاكم بر هستى است كه در حركت هر موجودى، مرحله اول حركت، نسبت به مرحله بعدى سازنده مى‏باشد و هر مرحله بعدى، نسبت به مرحله قبلى نتيجه و معلول است. به بيان ديگر قدم‏هاى اول حركت، سازنده قدم‏هاى بعدى و قدم‏هاى بعدى معلول قدم‏هاى اول است. T}4. اصل تبعيت نتيجه حركت از چگونگى حركت‏{T بر اساس اين اصل - كه در واقع بيان ديگرى از اصل قبل است - نتيجه حركت، دقيقا تابع حركت و چگونگى آن است؛ يعنى، دو موجود كه داراى جهاز وجودى متفاوتى‏اند و براى هر كدام مسير خاص حركت وجود دارد، در پايان حركت دو نتيجه متفاوت خواهند داشت؛ مثلا دانه گندم - كه داراى جهاز خاص وجودى است و مسير خاص دارد - وقتى شروع به حركت مى‏كند، در مقطعى از مقاطع حركت، به صورت سنبل در مى‏آيد و در مقابل، دانه درخت كه داراى جهاز وجودى ديگر و مسير ديگرى است، وقتى حركت مى‏كند، در نقطه‏اى از نقاط حركت، به صورت درخت معيّنى در مى‏آيد. هر دوى دانه‏ها، حركت كرده‏اند؛ اما چون هر كدام داراى جهاز وجودى مخصوص است و هر كدام هم به تناسب جهاز خود، راه و مسير خاصى را دارد و هر يك از راه و مسير خود پيش رفته و طبعا دو حركت متفاوت تحقق مى‏يابد. در نتيجه قهراً دو نتيجه گوناگون بر اين دو حركت مختلف، مترتب مى‏گردد و هرگز اين دو حركت، از دو موجود با دو جهاز در دو مسير، به يك نتيجه منتهى نمى‏گردد. اين اصول چهارگانه، در مسأله معاد و بازگشت وجود، ثابت است؛ چرا كه اگر پرسيده شود: به چه دليل همه هستى و موجودات، برگشت دارند و به سوى مبدأ وجود (ذات اقدس اله) در حركت‏اند؟ پاسخ مى‏دهيم: هر وجودى كه به وجود مى‏آيد، ديگر معدوم نخواهد شد (اصل بقا) و همواره در حركت و تحول و تبدل است (اصل حركت). اين حركت‏ها، متوجه يك نقطه خاص؛ يعنى، ذات مقدس حق مى‏باشد و هر مرحله از حركت اين موجود، سازنده حركت بعد و حركت بعد، نتيجه و معلول حركت قبل است (اصل علت و معلول) و هر موجودى، بر اساس نوع و چگونگى حركت، نتيجه خاص حركت خويش را خواهد ديد (اصل تبعيت نتيجه حركت از چگونگى حركت).V}ر.ك: بازگشت به هستى، صص 71 - 74، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، ص 81.{V
کد سوال : 527
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا حيوانات روز قيامت محشور مى‏شوند؟
پاسخ : بر اساس آنچه از آيات قرآنى استنتاج مى‏شود حيوانات نيز مانند همه موجودات و همه ذرّات وجود، به سوى معاد در حركت بوده و همگام با همه نظام وجود و به عنوان قطعه‏اى از نظام هستى، در سير و حركت‏اند و حركت و سير آنها هم به آن جايى كه همه حركت‏ها منتهى خواهد شد، منتهى مى‏گردد. حيوانات هم مانند هر موجود ديگرى، داراى جهاز خاص وجودى بوده و داراى مسيرها و طريق‏هاى مختلف و متنوع و در عين حال حساب شده و منظم مى‏باشند و آنها نيز مانند هر موجود ديگرى، طبق راه و مسيرى كه در پيش دارند وو در پيش مى‏گيرند؛ به نقطه‏اى كه همه وجود به سوى آن در حركت است يعنى به سوى مبدأ متعال و روز معاد و قيامت در حركت‏اند و در آن روز، به نتيجه حركت خود و مسير و راهى كه در پيش دارند، خواهند رسيد. در قرآن كريم بعضى از آيات وجود دارد كه با صراحت به سير و حركت حيوانات و همه جنبنده‏ها و پرنده‏ها به سوى معاد و قيامت اشاره مى‏كند: A}(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ){A؛ V}الانعام (6)، آيه 38.{V «نيست هيچ جنبنده‏اى در زمين و نيست هيچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، مگر اينكه همه آنها مانند شما انسان‏ها، امت‏ها و هستند و ما در كتاب تكوين، چيزى را بى‏حساب به وجود نياورده‏ايم. و سپس همه اين جنبنده‏ها و پرنده‏ها، به سوى پروردگارشان محشور مى‏شوند». اين آيه با صراحت كامل، همه جنبنده‏ها و پرنده‏ها را - كه شامل تمامى اصناف، انواع و طبقات حيوانات مى‏گردد - حساب شده و داراى اجتماعات و مقررات و نظم خاص حاكم در اجتماعات آنها و نيز شعور و اراده و همچنين حركت و سير به سوى معاد و به سوى مبدأ متعال مى‏داند و با وجود صراحت خاص اين آيه در حشر همه حيوانات - كه از جمله A}(ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ){A بر مى‏آيد - هيچ گونه شبهه و ترديدى، در اصل حركت حيوان به سوى معاد باقى نمى‏ماند. قرآن همچنين مى‏فرمايد: A}(وَ اِذا الوُحُوشُ حُشِرَت){A؛ V}تكوير (81)، آيه 5.{V گرچه اين آيه دلالت خاصى دارد و دلالت بر حشر وحوش مى‏كند؛ اما براى متدبر اين حقيقت را مى‏رساند كه غير وحوش نيز محشور خواهند بود. بنابراين وقتى مى‏گوييم همه موجودات، بدون استثنا - به مقتضاى آيات قرآنى - به سوى مبدأ متعال و به سوى معاد، برگشت نموده و حركت مى‏كنند و به مبدأ متعال مى‏رسند و نتيجه حركت خود را مى‏بينند؛ نبايد از اين جملات معناى ناصحيح برداشت نمود و چنين فكر كرد كه در روز قيامت، رسيدن موجودات به مبدأ متعال به يك معنى بوده و رسيدن موجودات به او معناى واحدى دارد؛ بلكه بايد توجه داشت كه رسيدن به مبدأ متعال در خصوص هر موجودى، به معناى خاصى است؛ مثلا رسيدن انسان به مبدأ متعال، با رسيدن موجودات ديگر به او فرق دارد. همچنين رسيدن هر موجودى، غير از رسيدن موجود ديگر است و نيز نتيجه حركت و راه و روش هر كدام از موجودات كه در معاد ظاهر مى‏گردد - نتيجه مخصوصى بوده و غير از نتيجه حركت و راه و روش موجود ديگرى است. اگر به شما گفته شود: كه در فصل بهار، همه خاك‏ها به حركت در مى‏آيند و نتايج حركت‏ها درفصل تابستان ظاهر مى‏گردد، آيا شما از اين جمله، چنين مى‏فهميد كه همه حركت‏ها نتيجه واحدى خواهد داد و نتيجه‏ها يك نسق و يك نتيجه است؟! و اگر گفته شود: دانه‏ها در اين فصل، حركت آغاز مى‏كنند و نتيجه‏ها در فصل تابستان به ظهور مى‏رسد، آيا شما اين چنين برداشت مى‏كنيد كه نتيجه‏ها در تابستان همه يكى خواهد بود؟ و اگر گفته شود: همه نطفه‏ها در رحم‏ها، حركت‏هاى خود را شروع مى‏كنند و بعد از مدتى نتيجه‏ها ظاهر مى‏شود، آيا شما اين تصور را مى‏كنيد كه نتيجه‏ها يكى خواهد بود؟ اگر گفته شود: همه موجودات، به سوى نقطه‏اى كه «معاد» ناميده مى‏شود حركت مى‏كنند و همه در آن روز، نتايج حركت‏ها را خواهند يافت و همه به مبدأ متعال خواهند رسيد، آيا اين چنين خواهيد فهميد كه نتيجه‏ها يكى بوده و همه، به يك نحو به معناى واحد به او خواهند رسيد؟! خيلى‏ها هستند كه متأسفانه وقتى چنين مى‏شنوند، آن چنان فكر مى‏كنند و سپس با تعجب مى‏پرسند: آيا همه موجودات، مانند انسان به او مى‏رسند و همه موجودات مانند انسان، نتيجه و جزاى اعمال‏شان را مى‏بينند و به بهشت و جهنم مى‏روند و آيا همه...؟!V}براى اطلاعات بيشتر ر.ك: شجاعى، محمد، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 53 - 69.{V
کد سوال : 528
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جنّيان نيز در قيامت محشور مى‏شوند؟
پاسخ : آيات اعاده كل خلق - كه دلالت بر عود همه وجود و سير و حركت همه ‏به سوى معاد و مبدأ متعال مى‏كند - شامل موجودات نامرئى(جن) هم مى‏شود؛ لكن علاوه بر اين آيات بعضى از آيات قرآنى بطور خاص، به حشر موجودات نامرئى(جن) اشاره مى‏كند: A}(وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدْ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنْ الْإِنسِ و َقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنْ الْإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ * يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي و َيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا و َغَرَّتْهُمْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا و َشَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ){A؛V}انعام (6)، آيات 128 - 130.{V در اين آيات به حضور جن و انس در قيامت و مخاطبه و معاتبه حضرت حق با آنها و به گفتار آنها و به عذاب و آتش براى كفار آنها اشاره مى‏فرمايد و قسمت اول آيه دوم A}(يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا){A به اين حقيقت اشاره دارد كه رسولان و فرستاده‏هاى الهى، آيات الهى را به جن و انس بيان كرده و آنان را از روز لقا و قيامت با خبر گردانيده و آنها را از لقاى آن روز ترسانيده‏اند كه اگر براى آن روز آمادگى لازم را نداشته باشند، گرفتار عذاب خواهند بود.V}ر.ك: معاد بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 79 - 81.{V
کد سوال : 529
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفا درباره مرگ و حقيقت آن، مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : قرآن كريم از مرگ با عنوان «توفّى» ياد كرده است.V}نساء (4)، آيه 97؛ انفال (8)، آيه 50؛ سجده (32)، آيه 11؛ اعراف (7)، آيه 37؛ غافر (40)، آيه 77؛ مائده (5)، آيه 117؛ نحل (16)، آيه 28، 23 و 70؛ يونس (10)، آيه 46 و 104؛ رعد (13)، آيه 40؛ زمر (39)، آيه 42؛ محمد(47)، آيه 27.{V اين واژه در لغت، به معناى گرفتن چيزى به طور تمام و كمال است: به عبارت ديگر در زبان عربى، هر گاه كسى چيزى را به كمال و تمام و بدون هيچ كم و كاستى دريافت كند، از اين كلمه استفاده مى‏شود.V}فرهنگ بزرگ جامع نوين، مجلد 2 (3 - 4) ص 1723؛ مفردات راغب، ذيل ماده «وفى».{V قرآن مى‏فرمايد: A}(اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً){A؛V}زمر (39)، آيه 42.{V «خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند، و [ نيز] روحى را كه در [ موقع ]خوابش نمرده است مى‏گيرد. پس آن [ نفسى‏] كه مرگ را بر او واجب كرده، نگه مى‏دارد و آن ديگر [ نفس‏ها] را تا هنگامى معين [ به سوى زندگى دنيا ]باز پس مى‏فرستد». در اين آيه، هم از مرگ و هم از خواب - كه شباهتى به مرگ دارد - به «توفى» و سپس به «امساك» تعبير شده است؛ نه به «قبض». علاوه بر آنكه موت را وصفى براى روح شمرده است؛ يعنى، روح به وسيله موت، بدن مادى را ترك كرده و وفات مى‏كند. به بيان ديگر، آنچه از اين آيه و مشابه آن استفاده مى‏شود، آن است كه مرگ، تحويل گرفتن است؛ يعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصيتش - كه همان روح او است - در اختيار مأموران الهى قرار مى‏گيرد و آنان انسان را دريافت مى‏كنند. بنابراين: اولا، مرگ از ديدگاه اسلام، نيستى و نابودى نيست؛ بلكه انتقال از عالمى به عالم ديگر بوده و در حقيقت روز مرگ، روز بازگشت به خدا و سوق به سوى او است. V}؛A}(كلا اذا بلغت التراقى و قيل من راق و ظن انه الفراق و التقت الساق بالساق الى ربك يومئذ المساق){A؛ «نه چنين است» كه او پندارد؛ زيرا] آن گه كه جان ميان گلوگاهش مى‏رسد و گفته مى‏شود: «چاره‏ساز كيست؟» و داند كه همان [ زمان ]فراق است و [ محتضر را ] ساق به ساق ديگر در پيچد. آن روز است كه به سوى پروردگارت سوق دادن باشد.» قيامت (75)، آيات 26 و 30.{V ثانياً، از آن جايى كه روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و دنياى خاكى هبوط كرده است، با مرگ، به سوى عالمى كه از سنخ عالم روح و موطن اصلى‏اش است، قدمى بزرگ برمى‏دارد. به بيان دقيق‏تر، انسان ممزوج از يك اصل و يك فرع است. اصل، «روح» و فرع، «بدن» آدمى است. روح كه حقيقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده وبه عالم مادى هبوط كرده است؛ اما بدن خاكى از عالم طبيعت و ماده بوده و با حقيقت روح - كه از عالم مجردات است - بيگانه مى‏باشد. از آن جايى كه انسان از ابتداى خلقتش روى زمين به سوى خداوند در حركت است، V}؛A}(يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه){A؛ «اى انسان! حقا كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد.»، انشقاق (84)، آيه 6.{V با «مرگ» سرفصل خاصى از اين حركت را در سير به سوى خداوند، شروع مى‏كند و بر اساس آن، تفريق و جدايى ميان روح مجرد و بدن خاكى مى‏افتد و با مرگ، روح به منزلى از منزل‏هايى كه در مسير حركتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود دارد، بر مى‏گردد. امام صادق(ع) اين حقيقت را چنين توضيح مى‏دهد: «... و به اين ترتيب انسان از دو شأن دنيا و آخرت خلق شده است. هنگامى كه خداوند اين دو شأن را باهم گرد آورد، حيات انسان در زمين مستقر مى‏شود؛ زيرا حيات از شأن آسمان به شأن دنيا نزول كرده است و هنگامى كه خداوند ميان آن دو شأن مفارقت ايجاد كند، آن مفارقت، «مرگ» است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت. بنابراين حيات در زمين و مرگ در آسمان است و اين بدين جهت است كه در هنگام مرگ، ميان روح و جسد [ مادى‏]، تفرقه ايجاد مى‏شود؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى‏شود و جسد در همان زمين باقى مى‏ماند؛ زيرا كه از شأن دنيا است».V}مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ص 117، ح 4.{V بنابراين، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودى و نيستى». P}آنكه مردن پيش چشمش «تهلكه» است {E}امر «لا تلقوا» بگيرد او به دست‏{P P}و آن‏كه مردن پيش او شد فتح باب {E}«سارعوا» آيد مر او را در خطاب‏{P P}الحذر! اى مرگ بينان بارعوا {E}العجل! اى حشر بينان سارعوا{P P}الصلا! اى لطف بينان افرحوا {E}البلا! اى قهربينان اترحوا{P P}هر كه يوسف ديد جان كردش فدى‏ {E}هر كه گرگش ديد برگشت از هدى‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 3434 - 3438.{V
کد سوال : 530
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مرگ طبيعى و ارادى را بيان فرماييد؟
پاسخ : مرگ به دو نوع طبيعى و ارادى تقسيم مى‏شود. «مرگ طبيعى» همان تحوّل از نقصان به خروج، توجّه هر سافل به عالى و رجوع هر چيزى به اصل خودش است. بر اساس اين تقسيم و اين تعريف از مرگ طبيعى، مرگ براى تمام موجودات حتى ملائكه نيز رخ خواهد داد؛ چرا كه همه موجودات، نشانه‏هاى خداوند متعال بوده و همه آنها بر اساس عموميت و كليت اصل بازگشت به سوى خدا، در حال سير و حركت به سوى او هستندو از اين رو، با مرگ سرفصلى از اين مسير را طى مى‏كنند: آيه ذيل به خوبى به اين نوع مرگ اشاره دارد: A}(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثم إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ){A؛V}آل عمران (2)، آيه 185، انبياء (21)، آيه 35؛ عنبكوت (29)، آيه 57.{V «هر نفسى چشنده مرگ است، آن گاه به سوى ما باز گردانيده خواهد شد»، P}آب از بالا به پستى در رود {E}آن‏گه از پستى به بالا بر رود{P P}گندم از بالا به زير خاك شد {E}بعد از آن خوشه و چالاك شد{P P}دانه هر ميوه آمد در زمين {E}بعد از آن سرها برآورد از دفين‏{P P}اصل نعمتها زگردون تا به خاك {E}زير آمد شد غذاى جانِ پاك‏{P P}از تواضع چون زگردون شد به زير {E}گشت جزو آدمى حىّ دلير{P P}پس صفات آدمى شد آن جماد {E}بر فراز عرش پرّان گشت شاد{P P}كز جهان زنده ز اول آمديم {E}باز از پستى سوى بالا شديم‏{P P}جمله اجزا در تحرك و در سكون {E}ناطقان «كانا اليه راجعون»{P P}ذكر و تسبيحات اجزاى نهان {E}غلغلى افكند اندر آسمان‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 464 - 457.{V «مرگ ارادى»، تنها و فقط مخصوص انسان بوده و مقصود از آن، عروج روح به باطن و بواطن عوالم برتر، در همين دنيا است. كسانى كه از اوصاف، اخلاق، عقايد و افكار پليد رهيده؛ از رنگ‏ها، هيئت‏ها و تعلّقات مادى و دانى، خود را تطهير كرده؛ از مخلوق به خالق رو نموده؛ فانى وجه حضرت حق گشته و به اين حقيقت لطيف و عميق رسيده‏اند كه چيزى در دنيا جز ذات اقدس اله حقيقت ندارد، در همين دنيا از برزخ و برزخ‏ها گذشته و هم اكنون به جهت برخوردارى از حيات، علم و اراده بالاتر، عالم برزخ اهل برزخ و حالات آنان را شاهداند؛ بلكه با مجاهداتى كه دارند و با عشق و انجذابى كه به لقاى وجه كريم حضرت حق دارند، از همه عوالم گذشته و همه حجاب‏ها را كنار زده‏اند و به عز قدس رسيده و فانى در حق شده‏اند. و بعد از فنا، باقى به بقاى حق مى‏شوند و به آنچه اندر وهم نيايد، نايل مى‏شوند. در واقع مراتب و مراحلى كه براى عامه مردم با مرگ طبيعى پيش مى‏آيد، براى اينان قبل از مرگ طبيعى با مرگ ارادى - كه مرگ قبل از مرگ مى‏باشد - پيش آمده است. آيات ذيل به خوبى بيانگر مرگ ارادى و اختيارى است: A}(أَلْهكُمْ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمْ الْمَقَابِرَ، كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَونَّ الْجَحِيمَ، ثُمَّ لَتَرَونَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ، ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنْ النَّعِيمِ){A؛V}تكاثر (102)، آيات 8 - 1.{V «تفاخر به بيشتر داشتن،شما را غافل داشت تا كارتان و [ پايتان‏] به گورستان رسيد. نه چنين است، زودا كه بدانيد. باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد هرگز چنين نيست، اگر علم‏اليقين داشتيد! به يقين دوزخ را مى‏بينيد سپس آن را قطعاً به عين‏اليقين در مى‏يابيد، سپس در همان روز است كه از نعمت [ روى زمين ]پرسيده خواهيد شد». از آيه 6 و 7 اين سوره، به روشنى استنباط مى‏شود كه انسان در زندگى دنيايى مى‏تواند حجاب‏ها را كنار زده و از آنها گذر كند و حقايق اخروى را بيابد. اين دريافت همان شهود، احاطه خاص و علم و ادراك برتر و همان «علم‏اليقين» است كه قبل از مشاهده عينى برزخ (عين‏اليقين)، براى انسان‏هاىِ كامل، رخ خواهد داد.