• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 52194
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پيامبران در اعتقادات شك مى كردند؟ اگر اين طور نبود, درخواست هاى حضرت موسى وابراهيم 8در مورد ديدن خدا و زنده شدن مردگان چه بود؟
پاسخ : پيامبران انسان هاى پاكى بودند كه قلب آنان از وساوس و شكوك در اثر فتوا پاك و نورانى بود.كسانى كه قلوبشان پاكيزه است , دچار شك در اعتقادات نمى شدند و درخواست آنان در بعض امور اعتقادى ,براى ازدياد يقين و اطمينان نفس بود, نه زدودن شك ّ. درخواست حضرت موسى 7براى ديدن خدا وحضرت ابراهيم براى زنده شدن مردگان , براى اطمينان قلبى و رسيدن به يقين بالاتر بود در ضمن نقل قول آن هاـ كه انسان هاى صادقى هستند ـ مبنى بر زنده شدن مردگان , براى ديگران مفيد است , لذا خطاب آمد: أوَلَم ْتؤمن ; آيا ايمان ندارى ؟ ابراهيم جواب داد: بلى و لكن ليطمئنّ قلبى ;(1) ايمان دارم , ولى مى خواهم قلبم مطمئن شود.در حقيقت از پاكى از گناه درجهء والاى تقوا است و هر نوع ماهيّتى كه براى تقوا تصور شود, به صورت كامل در متجلى است . تقوا را يك نيروى درونى و حالت نفسانى بايد بدانيم كه انسان را از بسيارى از گناهان بازمى دارد و به ديگر سخن : عصمت يك حالت راسخ در نفس است كه مانع از گناهان مى شود.(2)(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 26(پـاورقى 2.جعفر سبحانى , منشور جاويد, ج 5 ص 11 با تلخيص .
کد سوال : 52195
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا فردى در عالم هست كه نداى هيچ پيغمبرى به گوش او نرسيده باشد؟
پاسخ : ممكن است افرادى باشند كه نداى هيچ پيامبرى به گوش آنان نريده باشد. اينان اگر به نداى وجدان و عقلشان پاسخ دهند و ظلم و فسادى انجام ندهند, اهل بهشت مى باشند: (1); يعنى محال است خداى كريم كسى را كه حجت بر او تمام نشده است , عذاب كند. ممكن است افرادى باشند كه داراى روح تسليم باشند,حتى اگر مسلمان نباشند يا دينى نداشته باشند. اين گونه افراد, مسلمان فطرى هستند, چون هيچ گونه عناد ولجاجتى ندارند; بنابراين عذاب نمى شوند.(2)(پـاورقى 1.اسراء (17 آيه 15(پـاورقى 2.مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 355
کد سوال : 52196
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مخارج خانوادهء ما بيش تر از درآمدمان است , لذا مستحق هر نوع كمك و مساعدت شمامى باشيم . لطفاً اقدام فرماييد.
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده ايد تشكر مى كنيم .اين واحد مسئول پاسخ گويى به مشكلات علمى , اعتقادى و اخلاقى است و بودجهء مالى كه بتواند به مستمندان يارى برساند ندارد, لذا از اين بابت معذرت خواهى مى كنيم , ولى اگر صلاح بدانيد ضمن معرفى شما به كميتهء امداد مشهد رضوى 7كه بر طبق مقررات به شما رسيدگى كنند. منتظر مكاتبهء بعدى شما هستيم .
کد سوال : 52197
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : على اللهى ها چه كسانى اند و چه عقيده اى دارند؟
پاسخ : اهل حق يا على اللهى ها فرقه اى هستند كه عقايد و آداب خاصى دارند و بيش تر در مناطق غرب , مخصوصاً سر پل ذهاب و كرند و همدان زندگى مى كنند و نيز در بين تركمن ها و كردهاى سليمانيه وكركوك عراق هستند. دين آن ها تركيبى از عقايد غلات (كسانى كه دربارهء بعضى امامان غلو كرده و گاه آن ها را درحد خدا مى برند) و آداب صوفيه با بقايايى از مذهب يهود و مجوس و مانوى است و به حلول و تناسخ اعتقاددارند.(1)حلول عبارت است از: فرود آمدن خداوند متعال و وارد شدن در جسم و جان بعضى افراد.تناسخ حقيقى يعنى روح يك انسان وارد بدن هاى مختلفى شود, خواه حيوانات يا پرندگان و يا انسان .در گذشته على اللهى ها به صراحت اعلان مى كردند على خدا است و يكى از آن ها در مصاحبه اى اظهارداشت : ما بر خلاف شيعه معتقديم خدا ديده مى شود و على خدا است .(2)در كتاب دائرة المعارف تشيع آمده است : على اللهيان يكى از سه گروه اهل حق به شمار مى آيند. اين هامى گويند: على , حسباً و ذاتاً خدا است . و دين خود را جداى از دين اسلام مى دانند و واجبات شرعى را قبول ندارند.(3)در كتاب آمده است : بلا شك على ذات خدا است و ناطق به آيات قرآن مى باشد.(4)گفتنى است امروزه كسى با صراحت به خدايى على 7اعتراف نمى كند, بلكه مى گويند: على خدا نيست ,اما از خدا هم جدا نيست . تذكر: در اين نوشته از جزوهء شماره 206تحت عنوان استفاده شد.(پـاورقى 1.غلامحسين مصاحب و جمعى از نويسندگان , دائرةالمعارف فارسى , ج 1 ص 315(پـاورقى 2.سيد محمد على خواجه الدين , سر سپردگان , ص 79(پـاورقى 3.دائرة المعارف تشيّع , ج 3 ص 613(پـاورقى 4.جيحون آبادى , شاهنامهء حقيقت , ص 205
کد سوال : 52198
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرقهء بهائيه توسط چه كسى اولين بار در ايران رواج پيدا كرد؟ آيا هنوز در ايران وجود دارند؟آيا شيعه هستند؟ چرا مى گويند: امام زمان آمده و رفته است ؟
پاسخ : علاقهء پاك و مقدس شما به اهل بيت و مذهب حقهء تشيع ستودنى است . اميدواريم توفيق حق يارتان گردد و مشكلات را پشت سر بگذاريد و راه هدايت را بپوييد و به هدايت ديگران بپردازيد.براى دريافت كمك مالى مى توانيد به كميتهء امدام امام خمينى مراجعه كنيد و نامهء واحد را ارائه نماييد. ان شاءاللّه بتوانند به شما كمك برسانند.دربارهء برگه حوزه به امام جمعهء محترم گرگان مراجعه كنيد و نامه را به ايشان ارائه كنيد. ان شاءاللّه راهنمايى و مساعدت خواهند كرد.
کد سوال : 52199
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه محمد بن ابى بكر پسر ابوبكر ابى قحافه بود, چرا حضرت على 7فرمود: محمدفرزند من از صلب ابوبكر است ؟
پاسخ : محمد بن ابى بكر يكى از خواص حضرت اميرالمؤمنين 7بلكه فرزند آن بزرگوار بود; زيرامادرش (اسماء بنت عميس ) كه ابتدا زن جعفر طيار (برادر حضرت على ) بود, بعد از شهادت جعفر, همسر ابى بكر شد و بعد از مرگ ابوبكر, با حضرت على 7ازدواج كرد. در آن زمان تقريباً محمد بن ابوبكر سه ساله ياكمتر از آن بود, چون در سفر حجة الوداع متولد شد و در زمان رحلت رسول خدا6تقريباً سه ماهه بود. زمان خلافت ابوبكر دو سال و دو ماه طول كشيد و بعد از فوت وى و گذشت عدهء وفات (چهار ماه و ده روز) وازدواج مادرش با على 7 تقريباً وى سه ساله بود; بنابراين محمد در دامن حضرت على 7بزرگ شد و پدرى غير از آن حضرت نشناخت و از اين رو حضرت فرمود: .محمد در جنگ جمل و صفين حضور داشت و بعداً از طرف حضرت على به عنوان حاكم مصر منصوب شد. معاوية بن ابوسفيان در سال 38هجرى عمر و عاص و معاوية بن حذيج و ابوالاءعور سلمى را به مصرفرستاد. اين سه نفر با تحريك هواخواهان عثمان , عليه محمد بن ابوبكر شورش و وى را دستگير كردند. اوتوسط معاوية بن حذيج با لب تشنه در سن 28سالگى , پس از اين كه سرش را بريدند و بدنش را در شكم حمارى گذاشتند و آتش زدند, به شهادت رسيد.(1)(پـاورقى 1.محدث قمى , منتهى الاءمال , ج 1 ص 155
کد سوال : 52200
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طرماح بن عدى كيست ؟
پاسخ : طرماح بن عدى از اصحاب شايسته و صالح حضرت اميرالمؤمنين 7بود كه پيام حضرت را به معاوية بن ابى سفيان رساند.(1)طرماح يكى از دوستان و مخلصان حضرت على 7و اهل بيت آن حضرت است و در كربلا در ركاب حضرت اباعبداله 7بود و مجروح شد. وى بين كشته ها افتاده بود كه طايفه اش او را از ميدان بيرون بردند ومداوا كردند و خوب شد و تا هنگام مرگ , عاشق على و خانواده اش بود.(2)اما عده اى معتقدند وقتى حضرت امام حسين 7به اتفاق اهل البيت و يارانش در حالى كه و يارانش آن حضرت را همراهى مى كردند, به محلهء (چراگاه اسبان نعمان ) رسيدند, ناگهان چهار شترسوار كه طرماح بن عدى رهبرى آنان را به عهده داشت , از كوفه وارد شدند و به خدمت حضرت رسيدند. پس از اطلاع از اين واقعه اظهار كرد: اين ها اهل كوفه اند و بايد آنان را زندانى كنم و يا به كوفه بفرستم . امام حسين 7فرمود: آن ها از ياران من هستند و با جان از آن ها دفاع مى كنم . حر عقب نشينى كرد و حضرت از آن جاحركت كرد. در بين راه طرماح به حضرت عرض كرد: براى خانواده آذوقه تهيه كردم ; اگر اجازه بفرماييد به آن هابرسانم و در ضمن از آنان خداحافظى كنم و برگردم . حضرت اجازه داد. طرماح رفت و به سرعت برگشت و دربين راه به شخصى به نام برخورد كرد و از جريان كربلا پرسيد به او خبر داد حضرت اباعبداله الحسين 7شهيد شد;لذا طرماح از همان جا برگشت و به كربلا نرفت .(3)(پـاورقى 1.شيخ طوسى , رجال شيخ , ص 46 اصحاب حضرت على 7 (پـاورقى 2.همان , ص 75(پـاورقى 3.محمد باقر كمره اى , در كربلا چه گذشت , ترجمه نفس المهموم , ص 238 على نظرى منفرد, قصه كربلا, ص 199و محدث قمى ,منتهى الآمال , ج 1 ص 240
کد سوال : 52201
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در قرآن آمده است : هر قومى با امام خود وارد صحراى محشر مى شود.(1) مامسلمانان امام داريم , اما خارجى ها مانند هندى ها و ارمنى ها و پيروان اديان ديگر كه امام ندارند, چگونه محشور خواهندشد؟(پـاورقى 1.اسراء (13 آيهء 71
پاسخ : كلمهء امام به معناى پيشوا و رهبر است و اختصاص به امامان دوازده گانه ندارد.مسيحيان و يهوديان و ديگران پيشوايانى دارند. در حديثى كه شيعه و اهل تسنّن از امام على بن موسى الرضا7نقل كرده اند, آمده است : .(1)و نيز از امام صادق 7نقل است : .(2)مى توان نتيجه گرفت مضون آيه اين است : آنان كه رهبرى پيامبران و جانشينان آنان را در هر عصر و زمانى پذيرفته اند, همراه پيشوايشان خواهند بود و آنان كه رهبرى و شيطان و طاغوت و پيشوايان ضلال و جبار وستمگر را انتخاب كرده اند, همراه آنان خواهند بود.(3)كلمهء امام به معناى پيشوا است , لذا به پيشوايان كفر نيز, امام مى گويند: پيشوايان كفر بجنگيد>. امام اهل بهشت , به پيامبران و جانشينان آنان گفته مى شود و امام اهل آتش , به پيشوايان كفر و ضلالت و گمراهى و طاغوت گفته مى شود.(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 15 ص 203(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.همان , ص 201
کد سوال : 52202
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از پيامبر6كه فرموده : چيست ؟ آيا زمان ما همان زمان است ؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! پيامبر گرامى اسلام با آن ديد وسيعى كه خداوند متعال به او عطا فرمود,وضعيت انسان ها و آيندهء آنان را با توجه به پيشرفت مظاهر دنيا, در روايات بيان فرمود. مقصودحضرت اين است كه : وقتى چشم و دل مردم را دنيا و مظاهر دنيا پر كند, عشق و محبت به خدا در دل جايى نخواهد داشت و اين همان حقيقتى است كه امام حسين 7فرمود: گرفتند, دين داران كم اند>. هر چه مظاهر دنيوى و جلوه ها و پيشرفت هاى آن بيش تر مى شود, توجه انسان رابيش تر به خود جلب مى كند و اين از آن رو است كه به موازات پيشرفت مادى , پيشرفت معنوى صورت نمى گيرد.پيامبر6فرمود: .(1)هم چنين فرمود: .(2)و فرمود: .(3)اما اين كه اين مطالب بر كدام زمان تطبيق مى كند, خدا مى داند.(پـاورقى 1.تحف العقول , ص 47(چاپ بيروت ). (پـاورقى 2.همان , ص 44(پـاورقى 3.همان .
کد سوال : 52203
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دوست دارم طلبه شوم , اگر فرم مخصوصى وجود دارد لطفاً ارسال فرماييد.
پاسخ : بعضى از اهل سنت مى گويند: سران قريش مانند وليد, عاص , اسود و اميه با پيامبر6ملاقات كردند و براى رفع اختلاف خواستار شدند كه طرفين خدايان يكديگر را بپذيرند.در اين موقع سوره نازل گرديد و پيامبر6مأمور شد به آن ها بگويد: (پـاورقى 1.كافرون , (109 آيه 2و 3با اين حال پيامبر6علاقه مند بود كه روزى دستورى نازل شود تا فاصله بين مسلمانان و مشركان كم ترگردد و بتواند با قوم خود كنار بيايد. روزى در كنار كعبه با صداى دلنشين خود آيات سوره را تلاوت مى كرد وقتى به اين آيات رسيد. ; مرا از لات , عزى و منات كه سومين بت است خبر دهيد.() ناگهان شيطان اين دو جمله را به او القا كرد:(پـاورقى 2.نجم (53 آيهء 19و 20تلك الغرانيق العلى و ان شفاعنهن لتوتجى ; اين ها عالى مقام اند, شفاعت آن ها مورد رضايت است .با شنيدن اين جمله غلغله و شادى در ميان مردم در گرفت و مشركان گفتند: بالاءخره محمد6از خدايان ما به نيكى ياد كرده است . جبرييل نازل شده , به پيامبر6اخطار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم , اين از القائات شيطان است و بعد از آن اين آيهء شريفه نازل شد. ما هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم جزاين كه هرگاه آرزو مى كرد شيطان القائاتى در آن مى كرد اما خداوندالقائات شيطان را از ميان مى برد.()(پـاورقى 3.حج (22 آيهء 52اهل سنّت روايات عجيبى در اين مورد نقل كرده اند, به عنوان مثال از ابن جرير, ابن منذر, ابن ابى حاتم و ابن مردويه , به سندى صحيح از سعيد بن جبير اين مطلب را روايت كرده است .اين روايت به چند طريق از ابن عباس و جمعى از تابعين نقل شده است و جماعتى از تابعين از جمله حافظابن حجر, آن را صحيح دانسته اند.()(پـاورقى 1.سيد محمد حسين طباطبايى , الميزان , ج 14 ص 589از نظر شيعه اين قصه به دلايلى صحيح نيست :1 راويان حديث , ضعيف و غير موثق اند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته : اين حديث از مجعولات زنارقه است .2 اين دو جمله با صدر آيات اين سوره نمى سازد; زيرا در آيات 3و 4آمده : پيامبر6چيزى از روى هوانمى گويد هر چه مى گويند: جز وحى چيزى نيست . با اين حال چگونه ممكن است , ذيل آيات به او نسبت سخن از روى هوا و هوس بدهد.3 پيامبر6از عصمت برخوردار است چگونه ممكن است از شخص معصوم اشتباه و خطايى سربزند.4 خداوند در يك جا به پيامبر6نويد داده : پيدا نخواهد كرد>. و در جاى ديگر به او مژده داد كه در تمام دوران تاريخ بشريت قرآن را از هر گونه پيش آمد بدنگاه مى دارد, شده از درگاه احديت بتواند در قرآن خللى وارد كند؟!.5 اگر اين قصه صحيح باشد نشانه اين خواهد بود كه پيامبر6بايد عنان صبر و تحمل خود را از دست داده باشد و در انجام وظيفهء خود خسته شده باشد در صورتى كه آن بزرگوار كوه صبر ومقاومت بوده و كوچك ترين احساس خستگى نمى كردند.6 از افرادى مثل وليد, حكيم و سخن ساز, نقطه سنج كه به خردمندى و هوشمندى در ميان عرب هامعروف بودند با شنيدن اين دو جمله بلافاصله از دشمنى با پيامبرى كه ده سال تيشه بر ريشه آيين آن ها زده دست بردارند. با اين كه در همين جلسه هم قبل از اين دو جمله و هم بعد از آن كمال بى حرمتى را نسبت به خدايان آن ها روا داشته است ؟!.قبل از اين دو جمله فرمود: مرا از لات , عزّى و منات خبر دهيد . و در ذيل فرمود: آيا پسر از آن شما است ؟ و دختر خاص خدا؟ اين يك قسمت ظالمانه است . بتان جز نام هايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان ناميده ايد...()(پـاورقى 4.ر.ك : جعفر سبحانى , فروغ ابديت , ج 1 ص 342ـ 343و ناصر مكارم شيرازى و همكاران , تفسير نمونه , ج 14 ص 142ـ 143