• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 52184
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : يكى از فاميل هاى نزديك من تارك الصلوة است و من در مورد اين مسئله كاملاً اطمينان دارم ,حال تكليف من در مورد صله رحم با اين شخص و خانواده اش چيست آيا من مجازم رفت و آمد را با او قطع كنم ؟
پاسخ : صله رحم , واجب و قطع آن حرام است , حتى اگر كافر يا فاسق باشد.شما مى توانيد رفت و آمد را كم تر كنيد, ولى نمى توانيد به طور كامل قطع نماييد.ـ رحم انسان اگر كافر يا فاسق باشد, در صورتى كه در مقام ضديت و دشمنى و جنگ با دين باشد, بايد با اوقطع رابطه كرد. ـ اگر شخصى از بستگان , كافر يا فاسق باشد, مثلاً علناً نماز را ترك كند, در صورتى كه قطع رابطه با ا باعث شود دست از كفر بردارد يا نمازخوان شود (يعنى از باب نهى از منكر) مى شود با او موقتاً قطع رابطه كرد وگرنه جايز نيست .(1)در زمينهء صله رحم نظر بعضى از علما را نقل مى كنيم :.(2) .(3)(پـاورقى 1.اقتباس از گناهان كبيره , ج 1 ص 139به بعد.(پـاورقى 2.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 494(پـاورقى 3.همان .
کد سوال : 52185
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر آيات عظام دربارهء عقد موقت دختر بالغ رشيد چيست ؟ آيا اذن پدر يا جدر پدرى را شرط مى دانند؟
پاسخ : يكى از قوانين از ديدگاه مذهبى شيعه اين است كه بايد ازدواج به دو نحو صورت بگيرد: دائم و موقت . اين دو نوع ازدواج در مواردى مشترك و در مواردى متفاوتند; مثلاً از اين جهت كه مادر و دختر زوجه , بر زوج حرام است و پدر و پسر زوج با زوجه محرمند و نمى تواند زوجه با آن ها ازدواج كند و خواستگارى كردن از وى برديگران حرام است و بعد از طلاق يا انقضاى مدت عقد موقت , زوجه بايد عده نگه دارد, بين ازدواج دائم وموقت تفاوتى نيست .اما تفاوت ها:1 در ازدواج دائم زن واجب النفقهء مرد است و مرد خواه ناخواه بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس ومسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب باشد, اما در موقت بسته به قرارداد طرفين است .2 در ازدواج دائم زن خواه نا خواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند و مثلاً بدون اجازهء او از خانه بيرون نرود, اما در ازدواج موقت آزاد است و بستگى به قرارداد دو طرف دارد.3 در ازدواج دائم زن و مرد از هم ديگر ارث مى برند, اما در موقّت اين طور نيست .4 در ازدواج دائم هيچ يك از زوجين بدون رضايت ديگرى حق ندارند از بچه دار شدن جلوگيرى كند, اما درموقت مى تواند.5 در هر صورت وجود مَهْر لازم است , منتها اگر در دائم مهر ذكر نشود, عقد باطل نمى شود و به جاى آن مهر المثل تعيين مى گردد, ولى اگر در موقت ذكر نشود, عقد باطل خواهد بود.(1)از ديدگاه شيعه , ازدواج موقت امرى غير قابل اجتناب است ; زيرا غالب جوان ها امروزه تا سن 23ـ 25الگى بلكه بالاتر نمى توانند ـ يا خيلى مشكل است ـ ازدواج كنند. براى اين كه يك شخص موفق , در دوران تحصيل تا دوازده سالگى در دبستان , و تا پانزده سالگى در راهنمايى , و تا نوزدده سالگى در دبيرستان است وبعد چهار سال در دانشگاه است , كه جمعاً 23سال مى شود و بعد هم اگر بر سر كار برود و حقوق بگير باشد.از طرفى , در سن شانزده سالگى به بلوغ جنسى رسيده و در هيجده و نوزده سالگى به اوج خود مى رسد.طبيعت هم حاضر نيست به خاطر آماده نبودن شرايط مادى , دوران بلوغ را تأخير بيندازد و به جوانان بگويد:چون پول و كار و امكانات نداريد, كارى با شما ندارم و به شما فشار نمى آورم , تا بعد از فراغت از تحصيل و پيداكردن كار به سراغتان خواهم آمد!در اين برهه كه جوان از طرفى در اوج شهوت و غريزهء جنسى است و از طرف ديگر زمينهء ازدواج برايش فراهم نيست , چه بكند و چگونه مشكلش را حل نمايد؟براى حل اين معصضل راه كارهاى زير ارايهء شده است :1 رهبانيت موقت ; طبق اين نظريه , جوان ها حق استفاده و التذاذ از جنس مخالف را نداشته باشند ومشكلات را تحمل كنند, تا شرايط ازدواج دائم فراهم شود.2 كمونيسم جنسى ; طبق اين نظريه , جوان ها به حال خود رها شوند, بدون اين كه ضوابط و مقرراتى وضع شود و التذاذ از جنس مخالف آزاد باشد, مثلاً يك پسر اجازه داشته باشد با ده ها دختر, و يك دختر با ده ها پسررابطه برقرار كند و اگر چندين بار سقط جنين بكند, منع قانونى نداشته باشد.3 ازدواج موقت ; طبق اين نظريه پسر و دختر در صورتى كه هم شأن شرعى و قانونى باشند, طبق ضوابط ومقرراتى با هم ازدواج موقت بكنند و از يك ديگر استمتاع نمايند تا شرايط ازدواج دايم فراهم گردد. و درصورتى كه به توافق برسند, همين ازدواج را به ازدواج دايم تبديل نمايند. در هر صورت با اين ازدواج دختر حق ندارد تا وقتى در نكاح كسى است , با ديگرى ارتباط برقرار كند. اين عقد پسر را نيز محدود مى كند و به اومى فهماند اگر روزى دختر حامله شد ـ هر چند به طور ناخواسته ـ بچه از آن وى است و بايد او را تحت تكفّل خويش در آورد.اين نوع ازدواج مورد تأييد شيعه است و انصافاً از ميان نظريه هاى سه گانه بهتر و پيشرفته تر از همه است .گفتنى است كامل و مترقى و مطابق با واقع بودن قانون يك چيز است , و نپذيرفتن و زير بار نرفتن مردم , چيزديگرى خواهد بود. ممكن است يك قانون خيلى مترقى و پيشرفته باشد, اما به خاطر سوء استفادهء گروهى يابرداشت ناصحيح عده اى مردم از آن متنفر باشند و زير بار آن نروند.اگر مى بينيد اكثر خانواده هاى ايرانى زير بار عقد موقت نمى روند, به خاطر سوء استفادهء مردان هوسران يا به خاطر برداشت غير منطقى از آن است و نمى شود آن را دليل ناقص بودن اين قانون و در نتيجه دين مقدس اسلام دانست .]اسلام به ذات خود ندارد عيبى هر عيب كه هست از مسلمانى ما است]4 راه اضطرارى ديگرى هم اين است : جوان ها با روزه گرفتن و داشتن سرگرمى ها و نخوردن غذاهاى محرك صبر كنند تا امكان ازدواج دايم و يا موقت فراهم شود.باتوجه به مطالب مذكور, بايد گفت :اولاً: دين مسيحيت و يهوديت امروز, تحريف شده است و دين واقعى نيست , چون همهء اديان الهى مخالف هرج و مرج و بى بندوبارى اند. هيچ يك از اديان الهى اجازه نمى دهند يك دختر در آنِ واحد بتواند دراختيار ده ها نفر باشد و يا يك پسر در يك آن بتواند از صدها دختر كام بگيرد و هيچ گونه مسئوليّتى در قبال آن هانداشته باشد.ثانياً: در صورت آزاد بودن و در بند مقررات و ضوابط نبودن , اگر بچه اى از ارتباط پسر و دختر ولو به صورت اتفاقى , به دنيا بيايد, مسئولش كيست و تكليف بچه چيست ؟ آيا سقط شود و فداى لذّات حيوانى پدر و مادرشود, يا زنده بماند و تحويل پرورشگاه گردد و به خاطر مشخص نبودن اصل و نسبش عُقده اى بار بيايد, و ياطبق دستور اسلام دختر و پسر, عقد كنند و چون زوج شرعى هستند, بچه هم شرعى و قانونى و منتسب به پدرشود و او عهده دار مخارجش باشد؟ ثالثاً: اگر اسلام اجازهء پدر يا جد پدرى را شرط مى داند, به خاطر حفظشخصيت دختر و تأمين آيندهء او است , چون دختران غالباً در دوازده و سيزده سالگى به بلوغ مى رسند و روشن است در اين سن به بلوغ عقلى نرسيده اند; از اين جهت دختر فقط الان را مى بيند و با يك جملهء يا مست و حاضر مى شود خود را در اختيار طرف مقابل بگذارد. اين جا است كه اسلام به كمك او شتافته و مقرر كرده است تنها با اذن پدر مى تواند ازدواج كند. به همين اگر دخترى به رشد عقلى برسد ومصالح و مفاسد خود را تشخيص بدهد و موقع شوهر كردنش باشد و شوهر هم شأنى برايش پيدا شود, ولى پدر يا جد پدرى مخالفت بكنند, اكثراً بلكه همهء فقيهان فرموده اند اجازهء آن ها شرط نيست و خود دختر بدون اجازه مى تواند ازدواج كند. دقت كنيد مراد دختر بالغ رشيد است كه به دور از هيجانات شهوانى مصالح خود راتشخيص مى دهد. به آن دسته از كسانى كه مى گويند: ما جوانيم و خير و صلاح خود را مى فهميم و مى دانيم اگر دخترى را عقدموقت كرديم , نبايد از او سلب بكارت كنيم و تنها به لذايذ جنسى بسنده مى كنيم , لذا اجازهء پدر و يا جد پدرى لازم نيست , بايد گفت : تفاوت بين گفتار و عمل , مانند تفاوت آسمان و زمين است . زن و شوهرهاى دائمى هستند كه تصميم جدّى داشتند صاحب فرزند نشوند, اما ناگهان مى فهمند خانم چند ماه است كه آبستن است !اگر دخترى كه در عنفوان جوانى است و هنوز چيزى از آينده نمى فهمد, بدون اجازهء پدر يا جد پدرى , خودرا در اختيار پسر جوانى قرار بدهد و بعد از چند روز بفهمد آبستن شده است , تكليفش چيست ؟ بعد از زايمان ,بچه را به چه كسى تحويل دهد؟ خرج بچه بر عهدهء چه كسى مى باشد؟اما پاسخ پرسشامام خمينى ره مى فرمايد: دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است , يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد, اگر بخواهد شوهر كند, چنان چه باكره باشد, بايد از پدر يا جد پدرىِ خود اجازه بگيرد.(2)مرحوم آيت الله گلپايگانى مى فرمايد: بنابر احتياط بايد اجازه بگيرد.حضرت آيت الله بهجت ابتدا مى فرمايد: بنابر احتياط; يعنى به طور استحباب اجازه شرط است , ولى بلافاصله مى فرمايد: اگر چه اظهر استقلال (دختر در تصميم گيرى ) است . جملهء اخير فتوا است و مكلف مى تواند طبق آن عمل كند.(3)همان طور كه ملاحظه مى فرماييد برخى از مراجع رشيده بودن دختر را كافى نمى دانند, اما عده اى آن راكافى مى دانند.البته براى چندمين بار متذكر مى شويم رشيده به دخترى اطلاق مى گردد كه مصلحت خود را تشخيص مى دهد و به دور از فشار هيجانات و تحريكات شهوانى تصميم مى گيرد و به آيندهء خود و خانواده و حيثيت خانوادگى توجه دارد.اما دخترى كه از بلوغ عقلى برخوردار نيست و نمى تواند راجع به آينده تصميم بگيرد و خير و صلاح خود وخانواده اش را نمى داند, هر چند سنّش زياد باشد, رشيده نخواهد بود و بدون اذن پدر يا جد پدرى نمى تواندازدواج كند.گفتنى است اكثر فقها در اين مسئله اتفاق نظر دارند, ولى اگر پدر و جدّ پدرى غايب باشند, به طورى كه نشود از آنان اجازه گرفت و دختر نياز مبرم به ازدواج داشته باشد, لازم نيست از پدر و جد پدرى اجازه بگيرد.(4)در خاتمه از جوانان مى خواهيم به خاطر فراهم نبودن امكان ازدواج موقّت , خود را كنترل كنند و به گناه آلوده نشوند, تا زمينهء ازدواج دائم فراهم شود.در اين مدت بهتر است وارد محيطهاى تحريك آميز نشوند و به دختران و جنس مخالف نگاه نكنند و ازخوردن غذاى محرك خوددارى كنند, و از خداوند براى پارسايى و دورى از گناهان يارى بطلبند. ولى اگرنمى توانند خود را نگاه دارند, واجب است ازدواج كنند, منتهى مى توانند به خانوادهء دختر بگويند: ازدواج رسمى و قانونى و شرعى انجام بگيرد و زوجين بتوانند از هم التذاذ كنند, اما هر دو در خانهء پدرى باشند وازدواج عرفى بعد از پايان تحصيلات و گرفتن كار و فراهم شدن امكانات انجام بگيرد. (پـاورقى 1.مرتضى مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , با تلخيص .(پـاورقى 2.توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 387 مسئلهء 2376(پـاورقى 3.توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 387 مسئله 2376(پـاورقى 4.همان , مسئله 2377
کد سوال : 52186
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پسرى هفده ساله هستم و دوست دارم طلبه شوم , مدرك و شرايط لازم براى ورود به حوزه علميه چيست ؟ و امتحان ورودى آن چه زمانى است و مدت زمان براى ملبّس شدن چند سال است ؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده و علاقه مند دروس حوزوى شده ايد, متشكريم .دروس حوزوى حداقل مدت پانزده سال به طول مى انجامد كه با خواندن ادبيات عرب شروع مى شود و بامنطق و فلسفه و اصول و فقه و فصاحت و بلاغت و تفسير و اعتقادات و در مرحلهء آخر درس خارج فقه و اصول تمام مى شود. اگر كسى بخواهد به مراحل بالاتر يعنى اجتهاد و فقاهت دست يابد, بايد تحقيقات خود را ادامه دهد و در همهء مراحل از اخلاق و تهذيب نفس برخوردار باشد. طلبه وقتى مقدارى از اصول و فقه را خواند وتوانايى پاسخگويى به مسائل دينى را داشت , ملبس مى شود.شرايط ورود و مدارك لازم و زمان امتحان ورودى حوزه علميه در برگه اى به پيوست ارسال مى شود..
کد سوال : 52187
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من چندين طرح تحقيقى در خصوص مسائل اجتماعى وفرهنگى از قبيل بررسى فرقه هاى مذهبى بعد از اسلام , تصوف در ايران , واقعه اصحاب كهف , امام زاده هاى كشور و زندگى برخى پيامبران دارم , اميدوارم بامساعدت و حمايت شما دست به انجام و اتمام كارهاى مزبور بزنم و از مناب
پاسخ : برادر گرامى ! ضمن دعاى خير براى شما كه براى امور فرهنگى درصدد كارهاى تحقيق بسيار با ارزش هستيد متذكر مى شويم كه براى تهيه منابع چنين تحقيقاتى بايستى به كتاب خانه هاى تخصصى مراجعه كنيد و نيزمى توانيد به مركز بانك اطلاعات دفتر تبليغات (مركز كامپيوترى ) مراجعه وليست منابع را در هر زمينه اى تهيه فرماييد.اگر منظور همكارى در نشر باشد متأسفانه اين واحد در اين زمينه كارى نمى تواند انجام دهد و بايستى با مراكز انتشاراتى گفت و گو و قرار داده امضاكنيد.براى شما اميد موفقيت داريم و در صورتى كه يكى از كارهاى شما به نتيجه رسيد مى توانيد براى ما بفرستيد تا در مجله معارف اسلامى اين واحد از آن استفاده شود.
کد سوال : 52188
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در زمينهء قيام عاشورا و تاريخچهء عزادارى براى امام حسين 7كتاب هايى را كه در سطح معلومات يك دانشجو است , معرفى كنيد.
پاسخ : كتاب هاى فراوانى دربارهء قيام عاشورا نوشته شده است كه به چند كتاب اشاره مى كنيم : از شهيد هاشمى نژاد ; از حجة الاسلام نظرى منفرد; , از آيت الله محمد يزدى ;
کد سوال : 52189
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از نظر اسلام زندگى مادى انسان در چه سطحى بايد باشد؟
پاسخ : در زندگى مادى بايد مراعات نياز و شأن و شخصيت انسان بشود. بيش از اين , اسراف و تبذير وخارج از مؤونه است و بايد تخميس شود, مثلاً مردى كه داراى زن و چهار فرزند مى باشد, حتى اگر هر ماه صدها هزارتومان درآمد داشته باشد, بيش از نياز عرفى نمى تواند خرج كند و اگر خرج كرد, اسراف و تبذيراست , مثلاً يك ماشين براى اين خانواده , براى رفتن به مسافرت و تفريح و صلهء رحم و رفتن به محل كار لازم است ; حال اگر چند ماشين داشته باشد يا به رغم نياز به دو يخچال , سه يا چهار يخچال تهيه كند, خارج ازمؤونه اى است كه هر انسان بايد آن را مراعات كند.ممكن است كسى بگويد: حدّ نياز چيست ؟جواب اين است كه حدّ و مرز نياز تشخيص عرف و مشابهت با هم نوعان و هم مسلكان است .خوب است انسان در زندگانى مادى به زير دستان خود نگاه كند و در روايت آمده است كه پيامبر6به ابوذر فرمود: .(1)امام صادق 7به حمران بن اعين فرمود: .(2)سلمان فارسى مى گويد: .(3)پيامبر6فرمود: هر كس در زندگى به فكر آخرت باشد, خداوند قلب او را راضى مى گرداند و گرفتارى هاى اورا برطرف و رزق و روزى او را كفايت مى كند و هر كس در زندگى تمام همّ و غمش دنيا باشد, خداوند همواره فقر راپيش چشمش مجسم مى كند و دچار پراكندگى افكار مى شود و از دنيا هم چيزى نصيبش نمى شود, به جز آن چه كه خدانصيب او كرده است >.(4)باز پيامبر6فرمود: .(5)در روايت ديگر فرمود: .(6)روايات در مذمّت عشق و علاقهء زياد به دنيا, فراوان است و منشأ گناهان را حبّ دنيا تشكيل مى دهد(حب ّالدنيا رأس كل خطيئة). هر چه تجملات كم تر باشد و قناعت بيش تر باشد, امنيت و آرامش در زندگى حاكم مى شود و انسان بيش تر به عبادت و نماز و خضوع و خشوع در درگاه خدا موفّق مى شود.پيامبر6فرمود: شخصى است كه سبك بال باشد و نمازش را خوب بخواند و در پنهانى عبادت پروردگار را بكند و مورد توجه مردم نباشد و رزق و روزى او به اندازهء كفاف و بر آن صبور باشد و وقتى كه مُرد, ارث كمى به جا بگذارد و گريه كنندگان بر اوكم باشند>.(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 74 ص 72(پـاورقى 2.همان , ج 66 ص 400(پـاورقى 3.همان , ج 66 ص 399(پـاورقى 4.تحف العقول , ص 40(چاپ بيروت ).(پـاورقى 5.همان , ص 42(پـاورقى 6.همان .
کد سوال : 52190
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مرد براى همسرش در چه حدّى بايد امكانات زندگى را فراهم كند؟
پاسخ : مرد وظيفه دارد خوراك و پوشاك و مسكن همسر خود را در حدّ متعارف و شأن و نياز او تهيه نمايد كه اصطلاحاً به مى گويند و زن مى تواند آن ها را از شوهر مطالبه كند, در صورتى كه از زوج اطاعت داشته باشد و به اصطلاح نباشد; يعنى در امور زناشويى اطاعت كند و براى بيرون رفتن از خانه اجازه بگيرد.در مورد خوراك , اندازه و جنس و نوع طعام و آن چه كه متعارف مردم و با مزاج زن سازگار است , شرطمى باشد, مثلاً اگر زن ضعف جسمانى و بيمارى دارد, بايد غذاهاى مناسب او را فراهم نمايد و از ميوه ها به اندازه اى كه در فصل هاى مختلف متعارف است , تهيه كند.در مورد لباس بايد مراعات حال زوجه را بكند و در فصل هاى مختلف , لباس مخصوص آن فصل را براى اوتهيه كند. در تجملات و لباس هاى زيبا, به اندازهء متعارف و مشابه هم نوعانش بايد مراعات شود و در فرش وپرده و لحاف و پتو پشتى و متكّا مراعات شأن همسر را بنمايد.در مورد مسكن نيز بايد ملاحظهء شأن و نياز همسر بشود; حال , منزل اجاره اى باشد يا خريدارى شده و درامكانات منزل همين طور, اما در تجملات بيش از متعارف يا اسراف گونه , لزومى ندارد زوج تهيه نمايد.(1)(پـاورقى 1.امام خمينى , تحرير الوسيله , ج 2 ص 315
کد سوال : 52191
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر شخصى درخواستى از امامان داشته باشد و آنان بر آورده نكنند, در اين صورت صحيح است به شخص ديگرى مراجعه كند؟
پاسخ : گفتن و مطرح كردن مشكلات روحى و جسمى لزومى ندارد و بعضى از مشكلات با ازدواج حل مى شود, ولى اگر از شما سؤال كردند اين عيب ها را داريد؟ نبايد كتمان كنيد, چرا كه بعداً مى فهمد و بدبين مى شود, ولى اگر صادقانه گفته شود, غالباً به توافق مى رسند و فداكارى مى كنند. به عقيدهء ما اگر هم سؤال نكند,بهتر است بگويد: از نظر جسمى اين عيوب را دارم و روحاً وسواس و بدبين و يا عصبى مى باشم .
کد سوال : 52192
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كتاب معاد امام خمينى (ره ) در مورد نفس و روح آمده است : نفس انسان محصول وزاييدهء عالم مادّه است . آيا مراد از نفس , روح است ؟ نفس امّاره در كدام مراتبى كه امام (ره ) فرموده (بدن ملكى ,بدن برزخى , نفس , قلب و روح ...) قرار دارد؟
پاسخ : برادر عزيز! اوّلاً حضرت امام (ره ) كتابى به نام كتاب معاد ندارد; ثانياً خوب بود نشانى بيش ترى از شمارهء صفحهء عبارتى كه ذكر كرده ايد مى نوشتيد. لطفاً اين سؤال و همين طور هر سؤالى از اين قبيل داريد, بانشانى دقيق ارسال فرماييد تا ما جوابگو باشيم . اگر جمله اى ديده باشيد, اين است كه : طبق مبناى ملاصدرانَفْس انسان در بدو امر محصول عالى ماده است و به تدريج ماديت را كنار مى گذارد و مجرد مى شود و اين همان مفهوم است . بعيد نيست امام اين عقيده را اتخاذ كرده باشد, اما اين كه نفس اماره چه مى شود, بايد گفت : وقتى روح انسان با روح حيوانى اتحاد پيدا كرد, طبعاً نفس مراتبى پيدامى كند; در قدم اول الهام و خير و شر در آن هست . نفس ملهمه است ; اگر انگيزه هاى شرور غلبه كند, نفس اماره مى شود. اگر انگيزهء خيرات و شرور هر دو مساوى باشد, ولى غلبه يا گرايش هاى خود باشد, نفس لوامه مى شود.اگر كارى كند كه هرگز نفس نتواند جز به خير دعوت كند و به مرحلهء يقين برسد, نفس مطمئنه مى شود.
کد سوال : 52193
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام صادق 7در حديثى به مفضل فرمود: آيا اين حديث با آيه اى كه در قرآن آمده است : منافات ندارد؟ لطفاً توضيح دهيد.
پاسخ : ظاهراً اين حديث درست نيست ; لطف كنيد اصل حديث و نشانى آن را مرقوم فرماييد, تا ماجواب را براى شما ارسال داريم , چون قرآن مى فرمايد: ; يعنى در گرو اعمال خويش است ; از اين رو حديث نمى تواند با قرآن مخالف باشد.