کد سوال : 51764
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مقصود از تسامح و تساهل در دين چيست ؟
پاسخ : در تفسير تساهل و تسامح دينى , آراى گوناگونى مطرح گرديده است . نظريهء پردازان تسامح و تساهل ـ چه در حوزهء اعتقادى و چه در حوزه ءسياسى ـ هر يك از نقطه نظر خود مبنايى را براى تسامح دينى بيان كرده اند.فكر تسامح و تساهل , در غرب به ويژه انگليس , با انگيزه هاى اقتصادى وسياسى پديد آمد و هيچ عاملى به اندازهء نظام سرمايه دارى , از انديشهء تساهل وتسامح سود نبرد.(1)تساهل و تسامح غربى (تولرانس ) با آن چه در اسلام از آن سخن به ميان آمده است , ناسازگاى دارد و اساس تساهل و تسامح غربى بر اين مبنا است كه :اعمال و رفتار فردى تا جايى درست تلقى مى شوند كه موجب گسترش خوش بختى و سعادتمندى انسان گردند. از اين رو هر گونه كنترل اجتماعى و عدم تساهل ـ كه مانعى براى اين غايت مطلوب گردد ـ جايز نيست . بر اساس اين ديدگاه , جامعه در خصوص اعمال مرتبط به خود انسان حق دخالت ندارد وشرافت آدمى , بر فرديت و تنوع انديشه ها مبتنى است و تساهل لازمهء نيل انسان به كمال آزادى و تنوع فكرى و خلاقيت وى به شمار مى رود.(2)اسلام , اصل تسامل و تسامح را به معناى درست و دقيق آن مى پذيرد ومى توان آن را از آيات و روايات استنباط كرد. مدارا كردن با مردم و نبود اجبار وخشونت در قلمرو انديشه و باور و نفى عسر و حرج بر اين موضوع دلالت مى كند. پيامبر اكرم 6مى فرمايد: .(3)استاد مطهرى مى نويسد: اسلام ـ به تعبير رسول اكرم ـ شريعت سمحه وسهله است . در اين شريعت به حكم اين كه است , تكاليف دست و پاگيرو شاق و حرج آميز وضع نشده و به حكم اين كه است , هر جا كه انجام تكاليفى , توأم با مضيقه و در تنگنا واقع شدن گردد, تكليف ملغى مى شود.(4)قرارداد همزيستى مسالمت آميز با اهل كتاب در زمان پيامبر اكرم در مدينه ومدارا و مهربانى با اسيران جنگ بدر و جريان صلح حديبيه و رفتار كريمانه ءاميرالمؤمنين 7با پيروان اديان , نمونه هايى از برخورد شريعت سمحه و سهله با غير مسلمانان است . در عهد نامه پيامبر اسلام تصريح شده است : يهود مانندديگر شهروندان در كنار مسلمانان قرار دارند و از حقوق متساوى برخوردارمى باشند و هر كس در عقيدهء خود آزاد است , مگر هنگامى كه ستم روا دارد ومايهء فساد گردد, كه در اين صورت خود را به هلاكت انداخته است .(5)نكتهء مهم آن است كه تساهل و تسامح از ديدگاه دين پژوهان غربى , باتساهل و تسامح از ديدگان دين پژوهان اسلامى , تفاوت دارد و آن مرز دار بودن تساهل دينى است .حوزهء به كار بستن تسامح و تساهل درديدگاه اسلام جايى است كه درچارچوب اصول و ارزش هاى اسلامى و حفظ مصالح اسلام صورت گيرد و هرگزبه معناى بى اعتنايى نسبت به دين و ارزش هاى اسلامى نيست و نبايد از تسامح و تساهل دينى به عنوان حربه و عامل توجيه كننده براى حركت ها و تلاش هاى ضدارزشى استفاده گردد و امر به معروف و نهى از منكر متروك شود. در مكتب اسلام به همان اندازه كه تساهل و تسامح سفارش شده , بر اجراى آيين و قوانين و شدت عمل در برخورد با دشمنان تأكيد شده است . تسامح در جاى خود وسخت گيرى در مكان خودش پسنديده است .استاد مطهرى ره مى گويد: اسلام دينى است كه طرفدار است . طرفدارتعزير است ; يعنى دينى است كه معتقد است مراحل و مراتبى مى رسد كه مجرم را جز تنبيه عملى چيز ديگرى تنبيه نمى كند و از كار زشت باز نمى دارد, اماانسان نبايد اشتباه كند و خيال كند همهء موارد, موارد سخت گيرى و خشونت است .(6)(پـاورقى 1.مجتبى مينوى , تسامح آرى يا نه , ص 295(پـاورقى 2.مجله پژوهش هاى قرآنى , شماره 11ـ 12 ص 177(پـاورقى 3.كافى , ج 5 ص 494(پـاورقى 4.مجموعه آثار شهيد مطهرى , ج 2 ص 241 با تلخيص .(پـاورقى 5.سيرهء ابن هشام , ج 2 ص 149(پـاورقى 6.مجموعه آثار, ج 17 ص 247 با تلخيص .
کد سوال : 51765
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرشتگان چه نوع موجوداتى هستند و چگونه خلق شده اند؟
پاسخ : متكلمان و عالمان علم كلام گفته اند: فرشتگان اجسام نورانى الهى و نيكوكار و سعيدند كه بر تصرفان سريع و افعال و اعمال سخت و حيرت انگيز قادرند و نيز مى توانند به صورت هاى گوناگون درآيند.(1)جمعى از فلاسفه و حكماى اسلام معتقدند: از آياتى كه دربارهء ملائكه آمده است , استفاده مى شود آن ها موجوداتى پيراسته از پيوندهاى و مجرد از صفات جسمانى هستند. علامه طباطبايى مى گويد: از جمله نصوصى كه دلالت بر تجردفرشتگان مى كند, اين آيه است : (2)روشن است مقصود از قلب , عضو گوشتى صنوبرى كه طرف چپ معده قرار دارد نيست , بلكه چيزى است كه مى فهمد و مى انديشد; يعنى روح .بنابراين نزول قرآن بر قلب , تنها در صورتى صحيح است كه مجرد باشد, مانندوجود معنا.(3)امام خمينى ره مى فرمايد: حق آن است كه از براى ملائكةالله اصنافى كثيره است كه بسيارى از آن ها مجردند و بسيارى از آن ها جسمانى برزخى هستند.(4)اشايد بتوان اين فرمايش على 7را دليل بر تجرد فرشتگان دانست : .(5)در مورد نوع آفرينش فرشتگان , صدرالمتألهين مى گويد: بايد بدانى كه آفرينش فرشتگان , غير از آفرينش انسان است ; زيرا آن ها داراى وجود بسيط ومجرد و بُعد عقلانى اند, بى آن كه تركيب يافته از عقل و شهوت باشند.(6)مبدأ آفرينش ملائكه بر ما مجهول است , هر چند از بعضى آثار استفاده مى شود اين پديده از نور آفريده شده اند. قرآن كريم كه منشأ خلقت انسان را,خاك و منشأ آفرينش جن را, آتش معرفى نموده , دربارهء مَلَك با صراحت مبدأيى بيان نداشته است . امام صادق 7مى فرمايد: .(7)(پـاورقى 1.سيد عليخان حسينى مدنى , رياض السالكين , ج 1 ص 9و 10(پـاورقى 2.سوره شعراء (26 آيه 193ـ 194(پـاورقى 3.علامه طباطبايى , رسائل توحيدى , ترجمه على شيروانى , ص 194(پـاورقى 4.امام خمينى , آداب الصلاة, ص 364 با تلخيص .(پـاورقى 5.نهج البلاغه , فيض الاسلام , خطبهء 8 ص 329(پـاورقى 6.صدرالمتألهين , اسفار, ج 7 ص 130(پـاورقى 7.ميزان الحكمه , ج 4 ص 2930
کد سوال : 51766
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حق زن بر مرد و حق مرد بر زن چيست ؟
پاسخ : امام باقر7مى فرمايد: .(1)امام سجاد7در مورد حقوق متقابل زن و شوهر مى فرمايد: .(2) در اين باره جزه اى ارسال مى گردد.(پـاورقى 1.آثارالصادقين , ج 7 ص 487 با تلخيص .(پـاورقى 2.بحارالانوار, ج 71 ص 5 با تلخيص .=
کد سوال : 51767
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا حق طلاق با مرد است ؟
پاسخ : اسلام بر اساس فطرت و طبيعت و واقعيات زندگى , انتخاب طلاق را به عنوان يك ضرورت اجتماعى با شرايط سخت و مقررات زياد به عهدهء مرد گذاشته است . استاد مطهرى ره مى گويد: طبيعت , كليد فسخ طبيعى ازدواج را به دست مرد داده است ; يعنى مرد است كه با بى علاقگى و بى وفايى خود به زن , او را سرد و بى علاقه مى كند; بر خلاف زن كه اگر بى علاقگى ازطرف او شروع شود, تأثيرى در علاقهء مرد ندارد, بلكه احياناً آن را زيادتر مى كند.سردى و خاموشى علاقهء مرد, مرگ ازدواج و پايان حيات خانوادگى است , اماسردى و خاموشى علاقهء زن به مرد, آن رابه صورت مريضى نيمه جان درمى آورد كه اميد بهبود و شفا دارد. تفاوت زن و مرد در اين است كه مرد به شخص زن نيازمند است زن به قلب مرد. حمايت و مهربانى قلبى مرد, آن قدربراى زن ارزش دارد كه ازدواج بدون آن براى زن قابل تحمل نيست .(1)البته زن مى تواند در موقع عقد شرط كند در طلاق دادن خود ـ به طور مطلق يا در مواردى خاص ـ از طرف مرد وكيل باشد, كه با چنين شرطى مانند مردمى تواند در مواردى كه زندگى زناشويى غير قابل تحمل باشد, خود را طلاق دهد, هر چند شوهر با جدايى موافق نباشد. علاوه بر اين اگر قاضى تشخيص دهد ادامهء زندگى براى زن با عسر و حرج همراه است , بدون رضايت شوهرمى تواند زن را طلاق دهد. در اين صورت از ظلم و احجاف به زن جلوگيرى مى شود.(پـاورقى 1.استاد مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 316ـ 317
کد سوال : 51768
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا مرد حق انتخاب زوجات متعدد را دارد, ولى زن نمى تواند همسران متعددى داشته باشد؟
پاسخ : چند شوهرى , با طبيعت مرد و زن و نيز طبيعت فرزندان موافق نيست . پدر مى خواهد بداند پدر كدام فرزند است و فرزند نيز مى خواهد بداندكدام , پدر او است . چند شوهرى سبب مى شود نسل فرزند مجهول باشد ومعلوم نباشد او مربوط به كدام يك از شوهران است . چنين فرزندى مسلماً موردحمايت هيچ يك از مردان قرار نخواهد گرفت . حتى بعضى از دانشمندان معتقدند فرزندى كه پدر او مجهول باشد, كمتر مورد علاقهء مادر قرار خواهدگرفت .(1)پيشگيرى از انعقاد نطفه نيز هيچ گاه اطمينان بخش نيست و نمى تواند دليل قاطعى بر نياوردن فرزند باشد. حضرت على 7براى اين كه در عمل ثابت كندچنين چيزى براى زنان امان ندارد, دستور داد ظرف هاى كوچكى از آب آوردندو هر يك از آن ها را به دست يكى از زنان داد. سپس دستور داد همهء آن ظرف رادر ظرف بزرگى خالى كنند. آن ها ظرف هاى خود را خالى كردند. آن گاه فرمود:اكنون هر يك از شما ظرف خود را از آبِ كاسهء خود بر دارد. زنان گفتند: چگونه ممكن است ؟! آن ها با يكديگر ممزوج شده اند و تشخيص آن ها ممكن نيست .حضرت فرمود: اگر يك زن چند شوهر داشته باشد, خواه ناخواه با همهء آن هاهم بستر مى شود و آبستن مى گردد. در اين صورت چگونه مى توان تشخيص دادفرزندى كه به دنيا آمده , از كدام شوهر است ؟!(2)چند شوهرى با طبيعت زن منافات دارد و زن در چند شوهرى نمى تواندحمايت و عواطف يك مرد را جلب كند.(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 3 ص 261(پـاورقى 2.استاد مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 381
کد سوال : 51769
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر اسلام در مورد تعدد همسران چيست ؟
پاسخ : استاد مطهرى ره در مورد سؤال فوق مى گويد: اسلام چندهمسرى را به وجود نياورد, زيرا قرن ها پيش از اسلام وجود داشت و آن را نسخ نكرد; زيرا براى اجتماع مشكلاتى پيش مى آمد كه راه چارهء آن منحصراً تعددزوجات است , ولى اسلام رسم تعدد زوجات را اصلاح كرد. اولين اصلاحى كه به عمل آورد, اين بود كه آن را محدود كرد. قبل از اسلام تعدد زوجات نامحدودبود و يك نفر مى توانست صدها زن داشته باشد و از آن ها حرمسرايى به وجودآورد, ولى اسلام براى آن حداكثر معيّن كرد و به يك نفر اجازه نداد بيش از چهارزن داشته باشد...اصلاح ديگرى كه اسلام به عمل آورد, اين بود كه عدالت را شرط كرد واجازه نداد تبعيضى ميان زنان يا فرزندان آن ها صورت بگيرد.(1)قرآن كريم در كمال صراحت فرمود: .(2)قوانين اسلام نيازهاى واقعى بشر است و تعدد زوجات از همين زاويه قابل بحث و بررسى است . خطراتى كه متوجه مردان به ويژه در جنگ ها و حوادث مى شود و نيز طولانى تر بودن عمر زندگى جنسى مردان و عدم ممنوعيت جنسى مردها در اوقات خاص ـ مانند ايام عادت زنان , كه معذور از مسائل زناشويى اند ـ باعث مى شود گاه تعدد زوجات , به صورت يك ضرورت اجتماعى در آيد.(پـاورقى 1.استاد مطهرى , نظام حقوقى زن در اسلام , ص 445ـ 446 با تلخيص .(پـاورقى 2.نساء (4 آيهء 3
کد سوال : 51770
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حجاب براى زن , يك نوع حصار و محدوديت نيست ؟
پاسخ : استاد مطهرى ره در پاسخ به سؤال فوق مى گويد: فرق است بين زندانى كردن زن در خانه و بين موظف دانستن او به اين كه وقتى مى خواهد بامرد بيگانه مواجه شود, پوشيده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظيفه اى است كه بر عهدهء زن نهاده شده است كه در معاشرت و برخورد با مرد, بايد كيفيت خاصى را در لباس پوشيدن مراعات كند... اگر رعايت پارهاى مصالح اجتماعى , زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روشن خاصى را اتخاذ كنند و طورى راه بروند كه آرامش ديگران رابر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بين نبرند, چنين مطلبى را زندانى كردن يابردگى نمى تواند ناميد و آن را منافى حيثيت انسانى و اصل آزادى فرد نمى توان دانست . در كشورهاى متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديت هايى براى مردوجود دارد. اگر مردى برهنه يا با لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتى باپيژامه بيرون آيد, پليس ممانعت مى كند و به بهانهء اين كه اين عمل بر خلاف حيثيت اجتماع است او را جلب مى كند. هنگامى كه مصالح اخلاقى واجتماعى , افراد اجتماع را ملزم كند در معاشرت , اسلوب خاصى را رعايت كنند, مثلاً با لباس كامل بيرون بيايند, چنين چيزى نه بردگى نام دارد و نه زندان ... پوشيده بودن زن موجب كرامت و احترام بيش تر اوست ; زيرا او را ازتعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مى دارد.(1)از سوى ديگر حجاب مانع فعاليت هاى اجتماعى زنان نيست و از اين نظرهيچ محدوديتى براى زنان در عرصه هاى مختلف به وجود نمى آيد.(پـاورقى 1.استاد مطهرى , مسأله حجاب , ص 102 با تلخيص .
کد سوال : 51771
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شنيدن صداى زن نامحرم و صحبت كردن او با نامحرم چه حكمى دارد؟
پاسخ : قرآن مجيد در مورد نحوهء صحبت كردن زنان , خطاب به همسران پيامبر6مى فرمايد: .(1)اگر صحبت زن با نامحرم و يا صداى زن معمولى باشد و با لذت و شهوت همراه نباشد, اشكالى ندارد, اما اگر با لذت و شهوت توأم باشد, هم صحبت زن حرام مى شود و هم استماع صداى او حرام است . امام خمينى ره مى فرمايد:بنابر اقوى شنيدن صداى زن نامحرم جايز است , در صورتى كه به قصد لذت وشهوت نباشد.(2) ايشان مى افزايد: صحبت كردن بانوان با مرد نامحرم و رساندن صدايشان به مردان بيگانه , در صورتى كه ترس از فتنه و فساد نباشد جايزاست ... البته اگر گفت و گو و صحبت كردن زنان با مردان , با كيفيت تهييج كننده باشد, حرام است , مانند نازك كردن صوت و نرم كردن كلام و زيبا ساختن صدابه گونه اى كه شخص بيماردل را به طمع اندازد.(3)(پـاورقى 1.احزاب (33 آيه 32(پـاورقى 2.امام خمينى , تحرير الوسيله , ج 2 ص 245(پـاورقى 3.همان .
کد سوال : 51772
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ديه مرد دو برابر ديهء زن است ؟
پاسخ : هر چند علت واقعى و فلسفهء احكام در مسائل جزئى و فرعى اسلام روشن نيست و بايد با تعبد و تسليم آن را پذيرفت , ولى در اين موردمى توان به حكمت وضع اين احكام اشاره كرد. دليل اين كه ديهء زن نصف ديه ءمرد است , ممكن است اين جهت باشد كه : به طور معمول زيان مادى به خانوادهء مرد, بيش از زيان مادى به خانوادهء زن است , چون مرد در برابرفرزندانش مسئوليت دارد, در حالى كه زن چنين مسئوليتى ندارد. مردها غالباً درخانواده , عنصر مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را تأمين مى كنند و بافعاليت هاى اقتصادى , چرخ زندگى خانواده را به گردش در مى آورند.بنابراين تفاوت ميان از بين رفتن مرد و زن , از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر كسى پوشيده نيست . اگر اين تفاوت مراعات نشود, خسارت بى دليلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى گناه او وارد مى شود. از اين رو اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد, رعايت حقوق همهء افراد را كرده است . اسلام هرگز اجازه نمى دهد به بهانهء تساوى , حقوق فرزندان شخصى كه مورد قصاص قرار گرفته است , پايمال گردد. البته ممكن است زنانى براى خانوادهء خود نان آور باشند, ولى مى دانيم احكام و قوانين بر محور افراد دورنمى زند, بلكه كل مردان را با كل زنان در نظر مى گيرد.(1)(پـاورقى 1.مكارم شيرازى , تفسير نمونه , ج 1 ص 611 با تلخيص و تصرف .
کد سوال : 51773
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ائمه معصومين : با اين كه از نقشهء قتل خود آگاه بودند, از آن اجتناب نمى كردند؟
پاسخ : پيشوايان دين وظيفه نداشتند در تمام موارد طبق علومى كه ازراه هاى غير عادى براى آن ها حاصل مى شد, عمل كنند, بلكه تكاليف دينى آن ها همواره بر طبق علومى بود كه از مجارى عادى براى آن ها پيدا مى شد, مثلاًپيامبر6و امامان : منافقان را خوب مى شناختند, ولى هرگز با آن ها,برخورد با كفار را انجام نمى دادند, بلكه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگراحكام , با آن ها مانند ساير مسلمانان رفتار مى كردند. همچنين در مسند قضاوت ,از علوم غير عادى خود استفاده نمى نمودند.اطلاع ائمه 7از كشته شدن خود نيز از راه هاى غير عادى است كه براى آن ها حاصل مى شد. ممكن است گفته شود: آنان وظيفه نداشتند به مقتضاى آن علم از پيش آمدها جلوگيرى نمايند, بلكه وظيفهء آنان ترتيب اثر ندادن به علم بود, چون مصلحت مهم ترى را در نظر مى گرفتند, مانند تصميم امام حسين 7راى عزيمت به سوى كوفه و انتخاب راه شهادت , كه براى حفظ اسلام و بقاى آن و احياى ارزش هاى اسلامى و مقابله با انحراف و بدعت گذارى در دين بود ازطرفى , مرگ يك سنت الهى براى همهء افراد ـ از جمله امام معصوم : ـ تلقى مى شود و هرگز اين سنت قابل تغيير و تحول نيست و امام 7مانند ديگران تابع سنت الهى است . در اين باره برگه اى ارسال مى شود.