کد سوال : 51444
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهشت و جهنم چه مكان هايى هستند و براى چه كسانى آماده مى شود؟
پاسخ : در مورد معاد يكى از مباحث اين است كه آيا بهشت و جهنم , جزاى اعمال است يا تجسم خوداعمال است ; يعنى بهشت و جهنم همان خوبى ها و بدى هايى است كه در دنيا انجام داده ايم ; چيزى كه هست ,به شكل اخروى كه مناسب با آن عالم باشد, در آمده است و بهشت و جهنم غير از اعمال دنيوى ما نيست وتجسم همان اعمال است , امّا به شكل اخروى .از آيات و روايات معناى دوم ظاهر مى شود. براى نمونه : حاضر مى يابند>.اميرالمؤمنين 7فرمود: < فمن كان من المؤمنين عمل فى هذه الدنيا مثقال ذرّة من خير وَجَده و من كان من المؤمنين عمل فى هذه الدنيا مثقال ذرّة من شرّ وجدَه ;(1) هر كس از مؤمنان در اين دنيا به اندازهء سنگينى ذره اى كارنيك انجام دهد, آن را مى يابد و هر كدام از مؤمنان در اين دنيا به اندازهء سنگينى ذره اى كار شرّ انجام داده باشد,آن را مى يابد>.روز قيامت در حقيقت روز بروز و ظهور چهرهء واقعى تمام اعمال است .در تفسير عياشى از امام باقر7نقل شده است : قيامت مبدّل به اژدهايى آتشين مى كند كه طوق گردن او مى شود>.مرحوم علامهء طباطبايى در تفسير الميزان , ذيل آيهء 7سورهء تحريم مى گويد: شمااست كه انجام داده ايد و امروز حقيقت آن ظاهر و آشكار شده است >.يعنى انواع مواهب و نعمت هاى الهى و دوزخ كانون انواع رنج ها و شكنجه ها و حرمان ها است .در اين كه حقيقت بهشت و جهنم چيست و چگونه است و در كجاست , سخن بسيار است . آيات بى شمارى دربارهء صفات بهشت و دوزخ و بهشتيان و نعمت هاى مختلف بهشتى , باغ ها و نهرها وچشمه ها و طعام ها و نوشيدنى هاى پاكيزه و لباس ها و همسران و دوستان و خدمت گزاران و احترام و اكرام فوق ّالعاده از سوى فرشتگان و نيز مواهب معنوى و لذّات روحانى در قرآن آمده است .البته هر ترسيمى از بهشت يا جهنم در ذهن خود داشته باشيم و هر فكرى در سر بپرورانيم , با معيارها ومفاهيمى است كه از مواهب اين جهان داريم و قطعاً ترسيم كامل بهشت نخواهد بود, هم چنين در مورد جهنم .اوصاف بهشتيان :1ـ ايمان : انجام داده اند, اهل بهشتند و جاودانه در آن خواهند بود>.2ـ عمل صالح :عنوان عمل صالح هر كار خوبى را شامل مى شود. در آياتى مصداق عمل صالح , ,, , , , , , , (دوستى با دوستان خدا و دشمنى بادشمنان خدا), و گفته شده است .(2)دوزخيان : با الهام از آيات قرآن و روايات چند دسته رامى توان از جهنميان دانست :1ـ كافران و منافقان : جمع مى كند>.2ـ ممانعت مردم از رسيدن حق (صدّ عن سبيل الله ):< فمنهم من آمن به و منهم من صدّ عنه و كفى بجهنم سعيراً;(3)بعضى از آنان ايمان آورده اند و بعضى از آنان مانع حقّ شدند كه جهنم براى آنان كافى است >. 3ـ اطاعت نكردن از خدا و ايجاد اختلاف بين مسلمانان : در جهنم خواهند بود>.< و من يشاقق الرسول من بعد ماتبيّن له الهدى و يتّبع غير سبيل المؤمنين نولّه ما تولّى و نصله جهنم و ساءت مصيرا;(4) هر كس بعد از آشكار شدن حق به مخالفت با پيامبر6برخيزد و راهى جز راه مؤمنان را پيروى كند, ما او را به همان راه كه مى رود, مى بريم و به آتش دوزخ مى سوزانيم و بد جايگاهى است >. 4ـ مسخره كردن آيات الهى :< ذلك جزاءُهم جهنم بما كفروا و اتخذوا آياتى و رسلى هزواً;(5) جهنم جزاى كسانى است كه كافرند و آيات و پيامبرما را به مسخره مى گيرند>.5 غفلت از خدا به طورى كه حق را انكار كند:< و لقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون ;(6)ما به طور حتم گروه زيادى از جن و انس را به جهنم مى بريم ; آنان كه دل ها و عقل دارند, ولى تعقل نمى كنند; چشمانى دارند, اما حق را نمى بينند; گوش هايى دارند, امّا حق را نمى شنوند, آنان همچون چهارپايان , بلكه گمراه ترند. آنان غافلانند>. عناوينى از قبيل و , , ,, , , , , ,, , , , , ,, , از مصاديق جهنّميان شمرده شده است .البته ارتكاب هر گناهى سبب خلود و جاودانگى در جهنم نيست ; بعضى از گناه كاران وارد جهنم مى شوند وبعد از مجازات و پاك شدن گناهانشان مشمول عفو الهى و شفاعت مى شوند و از جهنم نجات مى يابند.(7)مرحوم علامهء مجلسى فرموده است : .(8)(پـاورقى 1.پيام قرآن , ج 6 ص 121 به نقل از نورالثقلين , ج 5 ص 650(پـاورقى 2.برگرفته از پيام قرآن , ج 6 ص 200(پـاورقى 3.نساء(4 آيهء 55(پـاورقى 4.نساء(4 آيهء 115(پـاورقى 5.كهف (14 آيهء 106(پـاورقى 6.اعراف (7 آيهء 179(پـاورقى 7.پيام قرآن , ج 6 ص 370(پـاورقى 8.بحارالانوار, ج 8 ص 351به بعد.
کد سوال : 51445
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علّت اصلى خلقت انسان ها, مرگ و سپس برزخ و بهشت و جهنم چيست ؟
پاسخ : در ابتدا اين سؤال را مطرح مى كنيم كه آيا خلقت انسان در دنيا, اصلى است و مقدّمى ; يعنى آمدن به دنيا خود به خود اصالت دارد؟ يا اين كه آمدن به دنيا مقدمه براى رفتن به جهان ديگرى است , به اين معنا كه انسان در دنيا رهگذر است ؟در جواب اين پرسش بعضى مى گويند: دنيا نسبت به جهان ديگر مانند رَحِمى است كه در آن اندام ها وجهازهاى روانى انسان ساخته مى شود و او را براى زندگى ديگر آماده مى سازد. دنيا هم براى بشر نسبت به آخرت مرحلهء آمادگى و تكميل است . دنيا نسبت به آخرت نظير دورهء مدرسه و دانشگاه است . دنيا محل آمادگى براى جهانى وسيع تر و كامل تر است . قرآن جهان آخرت را تعبير كرده است : (1) و .(2)جهان آخرت , جهان است . دنيا محل است و آخرت محلّ و مگرپايان زندگى و حيات نيست , بلكه انتقال از مرحله اى به مرحلهء كامل تر است . دنيا آزمايشگاه نيكوكارى بشراست . دنيا محلّ بروز و نمايان ساختن و به عليّت آوردن استعدادهاى بشر است : (3)ناصر خسرو خطاب به جهان مى گويد:(4)]جهانا! چه در خورد و بايسته اى اگر چند با كس نپايسته اىبه ظاهر چو در ديده خَس , ناخوشى به باطن چو دو ديده بايسته اىاگر بسته اى را گهى بشكنى شكستى بسى نيز هم بسته اىچو آلوده بيندت آلوده اى وليكن سوى شستگان شسته اى كسى كو تو را مى نكوهش كندبگويش : هنوزم ندانسته اى]دنيا زمينه ساز تكامل و رشد جنبه هاى انسانى است و محلّ آزمايش و كمال و رسيدن به مقامات عاليه ءملكوتى است : مولوى گفته :]حملهء ديگر بميرم از بشرتا بر آدم از ملايك بال و پروز ملك هم بايدم جستن زجوكل شى هالك الاّ وجهُه (5)]شايد مراد ايشان مضمون كلام خداى تبارك و تعالى باشد: (6); ما براى خدا هستيم وبه سوى او بازگشت مى كنيم >. نظريهء ديگر دربارهء دنيا, نظريهء مادى گراها است كه اصالت را به حُسن ظاهرى مى دهند و عالم ماوراى اين عالم را قبول ندارند و مى گويند دنياخود به خود اصالت دارد و براى خود است ; از اين جهت در هدف دار بودن دنيا و دين كه اصلاً چرا اين دنيا هست و ما براى چه آمده ايم و چرا مى ميريم , دچار شك و ترديد هستند وپاسخى براى اين مشكل نمى يابند. تا برايشان مشكلى پيش مى آيد و دچار سختى و ناراحتى مى شوند, به دنيا وروزگار بد مى گويند:]گر آمدنم به خود بُدى نامدمى ورنيز شدن بمن بُدن كى شدمى ؟به زآن نبدى كه اندرين دير خواب نه آمدمى نه شرمى نه بُدُمى (7)]چون حاصل آدمى در اين شورستان جز خوردن غصه نيست تا كندن جانخرّم دل آن كه زين جهان زود برفت و آسوده كسى كه خود نيامد به جهان]بر شاخ اميد اگر برى يافتمى هم رشتهء خويش را سرى يافتمى تا چند به تنگناى زندان وجوداى كاش سوى عدم رهى يافتمى (8)]اين گونه افراد كه با اين تفكرات از مرگ مى ترسند, به پوچى گرايى مى رسند, يادست به خودكشى مى زنند وجهان را بى هدف مى پندارند, سختى ها و مشكلات به همه چيز بدبين اند و به روزگار بد مى گويند.حال بايد بگوييم : از ديدگاه قرآن هدف از خلقت , شناخت خدا و اطاعت و عبادت او بوده كه در سايهء اين شناخت و اطاعت و عبادت , انسان به كمال مطلوب برسد لياقت جانشينى خدا و خلافت الهى بر روى زمين راپيدا كند ( و ما خلقت الجنّ والانس الاّ ليعبدون ).(9)]ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورىهمه از بهر تو سرگشته و فرمانبردارشرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 156(پـاورقى 2.مؤمنون (23, آيه 115(پـاورقى 3.مُلك (67 آيهء 2(پـاورقى 4.مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 234(پـاورقى 5.مرتضى مطهرى , همان , ص 230(پـاورقى 6.بقره (2 آيهء 156(پـاورقى 7.همان , ص 226 شعرها منسوب به خيام است .(پـاورقى 8.مرتضى مطهرى , همان , ص 226 اشعار منسوب به خيام است .(پـاورقى 9. ذاريات (51 آيهء 56
کد سوال : 51446
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شوهر خواهرم بدبين است و در نتيجه خواهرم آزادى خودش را از دست داده است، چگونه بدبينى او را بر طرف كنم؟
پاسخ : نسبت به آخرين مشكل كه بدبينى شوهر خواهرتان باشد بايد بگوييم بدبين علتهاى مختلفى دارد. ممكن است محيط آن قدر فاسد و نا امن باشد كه شخص بر اثر آن بدبين باشد و نگذارد همسر جوانش به خارج از منزل برود تا مبادا خداى ناكرده آلوده به فساد شود و گاهى ممكن است حركات زن به گونهاى باشد كه مرد نمىتواند آن را تحمل كند يا ممكن است فردى خودش چشم چران باشد و فكر كند كه همه مثل خودش هستند و به همه زنها نگاه مىكنند، ولى دوست ندارد به زن او نگاه كنند. در هر حال هر يك از اين علتها باشد بايد تحمل كرد به نظر مىرسد پس از مدّتى مردها حساسيت خود را كنار خواهند گذاشت، مخصوصاً اگر زن اصرارى بر بيرون رفتن زياد، نداشته باشد. اگر شوهر خواهرتان نقطههاى ضعف ديگرى ندارد با اين نقطه ضعف مىشود كنار آمد تا كم كم رفع شود.در خاتمه يادآور مىشويم براى رفع مشكلات خود به خداى بزرگ پناه ببريد و از او يارى بجوييد و با دعا و نماز و مناجات به درگاه او خواستههاى خود را بخواهيد و پيامبر و خاندان پاك او را واسطه قرا دهيد. انشاءاللَّه مشكلات رفع خواهد شد. اگر مايل بوديد خواهرت نامهاى بنويسد تا ما جواب بدهيم تا بدبينى شوهرش برطرف شود.
کد سوال : 51447
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شوهرم گاهى ترياك مىكشد، وقتى من اعتراض مىكنم، كتكم مىزند. مرإ؛ خختل راهنمايى كنيد. ضمناً شوهرم به من دروغ مىگويد، چگونه مىتوانم او را از اين كار باز دارم؟
پاسخ : هم چنين درباره شوهر خودتان آرامش خود را حفظ كنيد و هرگز با اعتراض شديد با او برخورد نكنيد؛ فقط از راه دوستى و خيرخواهى و مهربانى درباره آثار سوء كشيدن ترياك با او صحبت كنيد و اگر مىدانيد اين هم اثر ندارد و ناراحت مىشود، هيچ نگوييد و او را به حال خود واگذاريد و سعى كنيد از هفتهاى يك بار بيشتر نشود. نگذاريد رشته علاقه و محبّت به كلى از هم گسسته شود و كانون گرم خانواده به كلى سرد شود. از طريق پدر و مادرش و دوستانى كه نزد او محترمند، وارد شويد تا آنها او را نصيحت كنند.سعى كنيد احساس كند كه به او علاقه داريد و نمىخواهيد در آينده بدبخت شود با دلگرمى به كارهاى خانه بپردازيد و زمينههاى نا اميدى را كه باعث پناه بردن به ترياك و مواد مخدر است از ميان بردايد دروغهاى او را نشنيده بگيريد و بدانيد كه فعلاً از نظر روحى و روانى كمبود دارد و از اين جهت متوسل به دروغ گويى و پنهان كارى مىشود، تلاش كنيد پاى رفقاى بد را از خانه خودتان قطع كنيد و بگوييد شوهرم را شما داريد بدبخت مىكنيد.اگر بخواهيد به او اعتراض كنيد باعث ناراحتى شما و خودش مىشود و دست به كارهايى مىزند كه زيانش بيشتر است و حفظ آرامش براى شما از همه چيز لازمتر است. سعى كنيد سلامتى خود را حفظ كنيد و در ضمن وظيفه خود را در امر شوهر دارى و فرزند دارى انجام دهيد.
کد سوال : 51448
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مادرم پس از مرگ پدرم با عجله ازدواج مجدّد كرد و همه دارايى پدرى ما را على رغم مخالفت ما، به شوهر جديدش منتقل كرد اينك مادرم پشيمان شده و به ما پناه آورده زيرا شوهرش مىخواهد او را طلاق دهد آيا ما او را بپذيريم يا نه؟
پاسخ : از مشكلاتى كه در اين دوره كوتاه جوانى به شما روى آورده است متأسفيم و اميدواريم با صبر و بردبارى و همت والاى خود همه اين مشكلات را پشت سر بگذاريد و در آينده نزديك دوباره آرامش بر زندگى شما سايه افكند.خواهر عزيز! درست است كه مادر شما در ازدواج مجدّد عجله كرده است و خانه و زندگى باقى مانده پدرى را به پاى مردى ريخته است كه اينك قصد طلاق او را دارد، ولى به هر حال گذشتهها گذشته و مادر را به خاطر مادر بودنش بپذيريد و كمكش كنيد و از او هم بخواهيد كه در آينده به شما كمك كند. در اين موقعيت حساس او را تنها نگذاريد و از گشذته او چشم پوشى كنيد و هر چه در توان داريد كمكش كنيد، زيرا ممكن است روزى شما هم به او احتياج پيدا كنيد و اصولاً نيكى به پدر و مادر چه خوب باشند چه بد اثر مثبت در زندگى انسان دارد. البته كارى كنيد كه مادر بتواند ثروت بر باد رفته را از شوهرش بگيرد با يك كارشناس مشورت كنيد و شكايت نماييد.
کد سوال : 51449
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بهتر نيست دولت اسلامى به جاى خرجهاى به اصطلاح سازندگى و خرجهاى اضافى، بيشتر به مردم رسيدگى كند تا فقر از بين آنان بر طرف شود و دچار مفاسد و انحرافات اخلاقى نشوند؟
پاسخ : مقصود از سازندگى اقتصادى، ايجاد زمينه كار براى اقشار جامعه است، چون جمعيت زياد شده و در آينده هم زيادتر مىشوند بايد زمينه كار براى آنان فراهم كرد والاّ ميليونها انسان مواجه با كار، احتياج به كار و تلاش دارند، ولى زمينه كار برايشان فراهم نيست و مفاسدى كه بر آن مترتب مىشود و به مراتب بيشتر از مفاسد كنونى مىباشد، لذا دولت دنبال سازندگى اقتصادى هست. البته بايد ديد كه مسئله سازندگى چه مقدار موفق بوده، آيا مبالغى كه خرج سازندگى شده به بهرهورى رسيده يا خواهد رسيد؟ جاى بحث دارد كه بايد كارشناسان نظر بدهند جناب عالى اگر نظر و طرح قابل ارائهاى داريد مىتوانيد به مراكز مربوط مانند مجلس شوراى اسلامى، كميسيون برنامه و بودجه و امثال آن ارائه دهيد تا مورد بررسى قرار گيرد.
کد سوال : 51450
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف از آفرينش جهان هستى چيست؟ چرا در اين زمينه جوابهاى متفاوتى مىشنويم؟ (مثلاً عرفا با اين بيان كه طبايع جز كشش كارى ندارند. حكيمان اين كشش را عشق خوانند گر انديشه كنى در راه بينش به عشق است ايستاده آفرينش).
پاسخ : با دقت در پاسخ اين سؤال كه از صاحبان خرد و عالمان مىشنويم مىبينيم همه يك چيز مىگويند، اما الفاظ و اصطلاحات و تعبيرات متفاوت است. قرآن مىفرمايد: "و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون؛كه هدف را عبادت و پرستش خداوند متعال مىداند".عرفا هدف را عشق و وصول به حق مىنامند و با دقت، عشق به بارى تعالى و وصول به حق همان پرستش و از خود بيگانگى در برابر پروردگار است.بنابراين، يكى شهود عرفانى و فناء خود نسبت به بارى تعالى، ديگرى قرب الهى و پيوستن به جهان ابدى، سومى رسيدن به كمال انسانيت و به فعليت رسيدن انسانيت را هدف از آفرينش مىداند. مرحوم شهيد مطهرى مىفرمايد: "در باب آخرين هدف و آرمان اصلى در ايدئولوژى اسلام كه جز خداوند چيز ديگرى نيست و از اين رو عبادت اعلى كه در اوج است وسيله پيوند انسان با خداست".(1)
کد سوال : 51451
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين سلاح مؤمن در مقابله با مسائلى كه به ستون دين لطمه وارد مىكند چيست؟
پاسخ : بهترين سلاحى كه انسان را در مقابل انواع مفاسد بيمه مىكند، تقوا و پاكى است.امام على(ع) به امام حسين(ع) وصيت مىكند:"انّ من النّعم سعة المال و افضل من ذلك صحّة البدن وافضل من ذلك تقوى القلوب؛ثروت يكى از نعمتهاى الهى است و بهتر از آن سلامتى بدن است و بهتر از آن تقوا است".(1)امام كاظم(ع) به هشام مىفرمايد: حضرت لقمان به فرزندش فرمود: "يا بنىّ انّ الدنيا بحرٌ عميقٌ قد غرق فيه عالم كثير فلتكن سفينتك فيها تقوى اللَّه؛(2)فرزندم! دنيا درياى عميق و خطرناكى است انسانهاى فراوانى در آن غرق شدهاند تنها كشتىاى كه مىتواند ترا نجات دهد تقواى الهى است.در روايات اين عناوين آمده: "فبتقوى اللَّه يرجى الخلاص؛ به وسيله تقوى اميد خلاصى از جهنم است".(3)"فما الكمال؟ قال: تقوى اللَّه؛ تقواى الهى، كمال انسان است".(4)"لا كرم الاّ بتقوى؛ كرامتى جز تقوا و جود ندارد".(5)"فانّ تقوى اللَّه دواء داء قلوبكم؛ دواى درد قلب هايتان، تقوا است".(6)"الاسلام عريان و لباسه التقوى؛ اسلام عريان است و لباس آن تقوى است".(7)"خير الزاد التقوى؛ بهترين زاد و توشه تقوا است".(8) حفظ نفس از خطاها و پاكى نفس از رذايل اخلاقى و ترس از قهر خداى تعالى همان تقواى الهى است كه وسيله رستگارى همه پويندگان است.پى نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 1، ص 88، حديث 13.2. همان، ص 136.3. بحارالانوار، ج 7، ص 316، ح 11.4. همان، ج 22، ص 285، ح 51.5. همان، ج 70، ص 204، ح 11.6. همان، ج 70، ص 284، ح 6.7. همان، ج 27، ص 82، ح 22.8. همان، ج 38، ص 99، ح 18.
کد سوال : 51452
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : راه شناخت مرجع تقليد چيست؟ و خصوصيات و شرايط مرجع چيست؟ و آيا بعد از فوت مرجع مىتوان از او تقليد كرد؟ و ادله آنها چيست؟
پاسخ : كسانى كه خودشان اهل علم و تحقيق نيستند بايد از طريق 2 نفر از اهل خبره كه عادل باشند، مرجعيت و اعلميت شخصى را بفهمند. اين در صورتى است كه معارض نداشته باشند.راه ديگر اين است كه عدهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.(1)خصوصيات و شرايط مرجع تقليد عبارت است از: مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال زاده و زنده و عادل باشد و بنابر احتياط واجب حريص به دنيا نباشد و از ديگران اعلم باشد.(2)وقتى كه مرجع تقليد شخصى از دنيا رفت مىتواند به اجازه يك مرجع تقليد زنده بر مرجع قبلى باقى باشد و مىتواند به مرجع تقليد زنده مراجعه كند.دليل لزوم تقليد:اولاً، عقل دلالت مىكند بر اين كه اگر چيزى را نمىدانيد سؤال كنيد و به متخصّص مراجعه كنيد و قرآن هم مىفرمايد: "فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون".(3)"اگر نمىدانيد از اهل ذكر (دانايان) سؤال كنيد".عقل حكم مىكند كه انسان يا بايد خودش متخصّص باشد يا به متخصص مراجعه كند و يا احتياط كند. اين دليل فطرى و عقلى در فطرت هر انسانى نهفته است و بناى همه مردم دنيا هم بر همين روش است.(4)مردم و عقلاى عالم در كارهايشان يا صاحب نظر و متخصصاند يا به متخصص در هر امرى مراجعه مىكنند، در بيمارىها به پزشك مراجعه و در امور ساختمانى به بنّا و معمار و مهندس مراجعه مىكنند...دليل بقا بر مجتهد ميت: نظريات و فتاواى مجتهد كه در رسالهاش مضبوط است مانند نقشهاى است كه مهندس ترسيم كرده و بديهى است وقتى كه مهندس از دنيا رفت باز آن نقشه ساختمانى قابل استفاده است. يا مانند نقشه قالى است. وقتى كه آن نقشه كش (نقاش) از دنيا رفت باز از نقشه او در بافتن قالى استفاده مىكنند. مگر اين كه مجتهد زنده از آن مجتهد ميّت، متخصصتر و أعلم باشد در اين جا عقل حكم مىكند كه بايد از نظريات اين مجتهد حىّ و زنده كه اعلم است تقليد كرد.امّا دليل براى شرايط مجتهد: بلوغ و عقل دو شرط از شرايط مجتهدى است كه مىتوان از او تقليد كرد؛ زيرا غير بالغ بر فرض اين كه بتواند مجتهد بشود، مورد اعتماد نيست، چون احتمال اين را مىدهيم كه اين بچه (غير بالغ) از باب اين كه مىداند كه بر بچه تكليفى نيست و گناهى ندارد، مرتكب خلاف واقع شده باشد و از غير عاقل (ديوانه) هم نيم توان تقليد كرد و دليلش معلوم است.امّا اين كه بايد شيعه اثنى عشرى و امامى باشد در روايت از امام كاظم(ع) آمده:"لا تأخذنّ معالم دينك عن غير شيعتنا؛(5) هم چنين مجتهد بايد عادل باشد اولاً بر غير عادل اعتمادى نيست ممكن است دروغ بگويد، خلاف واقع بگويد و ثانياً در روايت آمده كه امام صادق(ع) فرمود: "ان تعرفوه بالسّتر و العفاف و كفّ البطن و الفرج و اليك و اللّسان و يعرف باجتناب الكبائر...؛(6)مجتهد را به پاكى و صداقت و عفت بشناسيد و بدانيد كه از گناهان كبيره دورى مىكند".در مورد مرد بودن مجتهد دليل متقضى وجود ندارد و فقط ظاهر اخبار دلالت دارد بر اين كه مرد باشد، ولى در مشهوره ابى خديجه فرموده:"انظروا إلى رجلٍ منكم يعلم شيئاً من قضائنا...".(7)در اين روايت كلمه (رجل) يعنى (مرد) دارد. البته كلمه (من قضائنا) دارد كه قرينه است كه مربوط به قضاوت مىشود. نه مربوط به مرجع تقليد بعضى از علماء فرمودهاند كه خنثى و زن هم مىتوانند مجتهد و مرجع باشند.(8) البته بحث علمىتر و اجتهادى احتياج به تحقيق بيشتر دارد، ما بدين مقدار براى عمومى كافى مىدانيم.(علت اين كه مرجع تقليد (اعلم) غالباً با مرد منطبق شده است به خاطر اين است كه در مرجعيت اعلميت و عدالت شرط است، زن اگر بخواهد مرجع تقليد باشد بايد زن دوّم كسى باشد و هيچ گونه وظيفهاى و كافه وظايف را ساقط كرده باشد و براى بچه هم دايه بگيرد تا شب روز مردانه درس بخواند مانند محصلان مرد غذا و لباس آماده باشد. در اين صورت ممكن است به درجه اجتهاد برسد البته نبوغ فوق العاده مىخواهد تا طرف شبهه اعلميت شود).پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 3.2. همان، مسئله 2.3. انبياء(21) آيه 7.4. مستمسك العروة الوثقى، ج 1، ص 6.5. مستمسك العروة الوثقى، ج 1، ص 42.6. همان، ص 47.7. مستمسك العروة الوثقى، ج 1، ص 44.8. همان، ص 43.
کد سوال : 51453
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سجده نكردن شيطان بر آدم به خاطر اين بود كه هيچ كس را به جز خدا شايسته پرستش و سجده نمىدانست و اين از خوبى شيطان بوده پس چرا از درگاه خدا رانده شد؟
پاسخ : بين علما و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد، آيا شيطان از ملائكه است يا جن؟ مشهور علماء از جمله شيخ مفيد و بعد از ايشان قائلند كه شيطان از جنس جنّييان بوده و از آتش خلق شده، امّا دراثر كثرت عبادت در رديف ملائكه و در صف آنان قرار گرفته بود، به طورى كه وقتى خطاب به ملائكه شد كه سجده كنيد بر آدم، شيطان هم جزء آنان بود، همه سجده كردند، ولى شيطان (ابليس) سجده نكرد."قال: يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدىّ استكبرت ام كنت من العالين قال: أنا خيرٌ منه خلقتنى من نار و خلقته من طين قال: فاخرج منها فانّك رجيم و ان عليك لعنتى الى يوم الدين"(1)خداوند فرمود:"اى ابليس چه چيز مانع شد كه بر مخلوقى كه من با قدرت خود خلق كردم، سجده نكردى؟ آيا تكبر كردى يا از برترينها بودى؟ گفت: من از او بهترم مرااز آتش خلق كردى و او را از گل. خداوند فرمود: خارج شو كه تو رانده درگاه منى، و لعنت من تا روز قيامت بر تو خواهد بود".از اين آيات استفاده مىشود كه بر مخلوقى كه من با قدرت خود خلق كردم، سجده نكردى؟ آيا تكبر كردى يا از برترينها بودى؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش خلق كردى و او را از گل. خداوند فرمود: خارج شود كه تو رانده درگاه منى، و لعنت من تا روز قيامت بر تو خواهد بود".از اين آيات استفاده مىشود كه شيطان تكبر كرد و خودبينى و خودخواهى و انانيّت او باعث شد كه سجده نكند و دستور خدا را اطاعت نكند.حضرت على(ع) مىفرمايد: "از آن چه خداوند در مورد ابليس انجام داد پند و عبرت گيريد؛ زيرا عمل طولانى و تلاش مداوم او را ضايع كرد در حالى كه شش هزار سال خدا را عبادت كرده بود... و اين مجازات به خاطر يك لحظه تكبّر بود".(2)پس سجده نكردن شيطان نه به خاطر عبادت پروردگار، بلكه به خاطر استكبار و خودخواهى و معصيت و نافرمانى خدا بوده و مجازات او به خاطر همين استكبار بود.بعضى از متصوفه و اهل حق مىگويند:(3) "شيطان به خاطر اين كه آدم را قابليت عبوديت نمىديد و فقط خدا را قابل عبادت مىديد سجده نكرد، پس سجده نكردن شيطان يك صفت بدى براى او محسوب نمىشود، ولى اين حرف با نص قرآن و روايات منافات دارد. پى نوشتها: 1. ص (38) آيه 74.2. نهج البلاغه، خ 192.2. سيد حسن ابطحى، پاسخ به مشكلات جوانان، ج 6، ص 107، به نقل از برهان الحق، ص 19.