• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 51434
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نقش روحانيت را در مورد جوانان شرح دهيد؟
پاسخ : نقش روحانيت در مورد جوانان , ارشاد و راهنمايى است , هم اكنون روحانيان بسيار در مدارس كشور اقامه نماز و سخنرانى دارند. طرح هجرت پنج هزار طلبه را براى كلاس هاى تابستانى اعزام مى كند, درجبهه و جنگ نقش بيشترى را ايفا مى كردند اساتيد معارف در دانشگاه با تدريس خود به جوانان خدمت مى كنند, ولى در كنار ارشاد, مشكلات اقتصادى , تحصيلى , بيكارى و فقدان تربيت صحيح بايد حل و فصل بشود.
کد سوال : 51435
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عواملى كه باعث شده جوانان ما متأسفانه آنطور كه بايد و شايد به مسائل معنوى نپردازندچيست ؟
پاسخ : عوامل بسيارى در ضعف ايمان جوان ها دخيل است : 1 بيكارى ; 2 فقر و ندارارى ; 3 پولدارى و آزادى ; 4 عدم تربيت صحيح خانوادگى ; 5 دوست ناباب ; 6 فقدان آموزش هاى حساب شده مذهبى ; 7پدر و مادرهاى بى تفاوت ; 8 دعواى مسئولان كشور; 9 جنگ مطبوعات ; تهت ها و افتراها و ده ها عوامل ديگر, در انحراف جوان ها از مسير توحيد مؤثر است .
کد سوال : 51436
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به نظر جنابعالى آيا يكتاپرستى جوانان ما نسبت به سالهاى پيش دچار افت گشته است ؟ لطفاًتوضيحاتى بفرماييد.
پاسخ : توحيد و خداشناسى جوانان امروز نسبت به قبل از انقلاب خيلى بهتر است ; نهضت اسلامى تحولى در فرهنگ جوانان ايجاد كرد و آن ها را به دين و توحيد نزديك كرد. جنگ 8ساله را جوان ها اداره كردند,مجالس دعاى كميل ها را بيش تر جوانان تشكيل مى دهند. البته نسبت به آغاز انقلاب و پس از خاتمه جنگ مقدارى فرهنگ و ايمان جوان ها ضعيف شده است كه بايد بيش تر مراقبت شود .
کد سوال : 51437
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونگى يكتاپرستى جوانان ما به طورى كه شايسته ملت اسلامى باشد را شرح دهيد.
پاسخ : يكتاپرستى اختصاص به جوان و غير جوان ندارد, يكتاپرستى ; يعنى در زندگى معبودى جز خدامطرح نباشد و جوان با توكل بر خدا بايد وارد صحنه زندگى شود, چشم طمع به ديگران نداشته باشد, بلكه براستعدادها و توانايى هاى خود تكيه زند و با اعتماد به خدا پيش برود.
کد سوال : 51438
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى آيهء شريفه
پاسخ : منظور از مى باشد; يعنى يقين به رستاخيز دارند, نه گمان , زيرا دربسيارى از موارد به معنى به كار مى رود و اگر آن را به معنى گمان بگيريم ; به اين معنا است كه گمان به رستاخيز انسان را براى اهداف الهى مصمم مى سازد, زيرا تمام كسانى كه در زندگى به پيروزى خود در عرصه ءكشاورزى يا تجارت يا فرهنگ يا صنعت يا سياست و يا حكومت گمان دارند, در كار خود مصمم هستند, چه برسد به آن كه يقين و علم داشته باشد.(1)(پـاورقى 1.بفسير الميزان , ذيل همين آيه ; تفسير نمونه , ج 2 ص 249
کد سوال : 51439
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : براى رسيدن به يقين چه بايد كرد و منظور از چيست ؟
پاسخ : براى رسيدن به كمال عبوديت و مرحلهء يقين بايد موانع را از سوداى جان و حريم دل زدود.]موانع تا نگردانى ز خود دوردرون خانهء دل نايدت نورموانع جون در اين عالم چهار است طهارت كردن از وى هم چهار استنخستين , پاكى از احداث و انجاس دُيُم از معصيت و از شرّ وسواسسِيُم پاكى ز اخلاق ذميمه است كه با وى آدمى همچون بهيمه استچهارم پاكى سرّ است از غيركه اين جا منتهى مى گرددت سيرهر آن كو كرد حاصل اين طهارات شود بى شك سزاوار مناجات]براى رسيدن به اين مقام از نقش خودشناسى و عبوديت و انجام واجبات و ترك محرمات نبايد غافل شد.حضور قلب در نماز مراتبى دارد كه به برخى از آن ها اشاره مى كنيم :مرتبهء اول : شخص نمازگزار بايد بداند كه با چه كسى سخن مى گويد و حمد و ثناى چه كسى نصيب او شده است . وى ثناى ممدوح مى كند, گرچه كيفيت آن را نمى داند و اگر چه به معانى الفاظ توجه نمى كند و معانى رانمى داند, امّا خبر دارد كه حمد و ستايش چه كسى را مى كند.امام خمينى از قول مرحوم شاه آبادى (ره ) نقل مى كنند: (1)مرتبهء دوم :علاوه بر مرحلهء قبلى , به معانى كلمات و ذكرها نيز توجه داشته باشد و نسبت به آن چه در نماز مى خواند,آگاهى و علم داشته باشد. امام صادق 7مى فرمايد: حالى كه بين او و خداوند گناهى نيست و خداوند آن ها را مى بخشد>. در اين مرحله , قلب تابع زبان است .مرتبهء سوم : اسرار عبادت و حقيقت اذكار و تسبيح و تحميل و ساير مفاهيم را بفهمد و در حال نماز به آنهاتوجه كند تا خوب بداند چه مى گويد و چه مى خواهد.مرتبه چهارم : نمازگزار علاوه بر مراتب مذكور بايد اسرار و حقايق اذكار را به طور كامل در باطن ذاتش موردتوجه قرار دهد؟(2)مرتبهء پنجم : در اين مرحله , نمازگزار به مرتبهء حضور كامل مى رسد و اسما و صفات و كمالات حق را با چشم سرّ مشاهده مى كند و چيزى را جز خدا نمى بيند, حتّى به خودش و افعال و حركات و اذكارش نيز توجه ندارد و در مقام فناءفى الله به سر مى برد. عرفان از اين مقام به تعبير مى كنند. البته در اين مرحله هم مراتبى است كه نسبت به سالكان متفاوت است . بر همهء ما است كه در اين مراتب به دقت تأمل نموده و در صدد تحصيل آن هاباشيم .(3)يكى از راه هاى رسيدن به اين مقامات و مراتب عاليهء آن , عبوديت و بندگى است . هر چه انسان تقرّب بيشترى به خداى سبحان پيدا كند, به مقامات بالاترى نايل مى گردد.(4)منظور از آيهء شريف نيز اين است كه يكى از موجبات تحصيل يقين , بلكه مهم ترين و بنيادى ترين عامل آن , عبوديت و بندگى و عبادت است , اولياى الهى و ابرار و مقرّبان از اين طريق به درجات عالى نائل شده اند.منظور از يقين در آيهء طبق نقل مشهور مفسران , مرگ است ; به اين جهت مرگ ,يقين ناميده شده , كه يك امر مسلّم است . انسان در هر چيز شك كند, در مرگ نمى تواند ترديد به خود راه دهد.به هنگام مرگ پرده هاى كنار مى رود و حقايق در برابر چشم انسان آشكار مى شود و حالت يقين براى او پيدامى گردد.(5)برخى از صوفيه , اين آيه را دستاويزى براى ترك عبادت قرار داده اند و گفته اند: آيه مى گويد: عبادت كن تازمانى كه يقين فرا رسد; بنابراين بعد از حصول يقين نيازى به عبادت نيست ! اين كلام به دلايل زير بى اساس وبى پايه است : 1 به شهادت برخى از آيات قرآن , يقين به معناى مرگ است , مثل آيهء 46و 47سورهء مدثّر كه از قول دوزخيان مى خوانيم :.2 مخاطب آيهء پيامبر6است . مقام يقين پيامبر بر همه محرز است و آياكسى مى تواند ادعا كند ايشان داراى مقام يقين از نظر ايمان نبوده است ؟!3 تاريخ معتبر از زندگانى تابناك پيامبر اكرم 6و سيرهء عملى امامان معصوم : به ويژه مولى الموحّدين حضرت امير المؤمنين 7شهادت مى دهد كه آنان تا آخرين ساعات عمرشان , عبادت را رها نكردند و كمالات و تعالى خويش را در پرتو عبوديت و بندگى مى دانستند; به همين جهت على 7در محراب عبادت كشته شد وساير امامان : براى اقامهء نماز ـ كه بيانگر محو و نابودى فساد و فحشا و منكرات از جامعه است ـ به شهادت رسيدند.(6)]بنده او شو كه به يك التفات سلطنت هر دو جهانت دهندهر چه در اين راه نشانت دهندگر نستانى به از آنت دهند]امام حسين 7و اصحاب و يارانش در پرتو عبوديت و بندگى خدا تا آخرين لحظهء عمر به انجام وظيفهء الهى ادامه دادند.شما در بخشى از نامه تان از ارتباط عبادت و تكامل سؤال كرده ايد. در پاسخ توجه شما را به نكات زيرجلب مى كنيم :1 انسان موجودى است كه بالاترين استعداد تكامل را دارد. وى از نقطهء عدم آغاز به حركت كرده و به سوى بى نهايت در حركت است .تكامل انسان هرگز متوقف نمى گردد.از طرف ديگر عبادت مكتب عالى تربيت است و انديشه انسان را بيدار و فكر او را متوجه بى نهايت مى سازد و گرد و غبار رذايل و طغيان را از دل مى شويد و صفات عالى را در انسان پرورش مى دهد; به همين جهت ممكن نيست انسان لحظه اى از اين مكتب بزرگ تربيتى بى نياز گردد.2 آن ها كه فكر مى كنند انسان به جايى مى رسد كه نيازى به عبادت ندارد, تكامل را محدود پنداشته اند و يااز مفهوم عبادت و بندگى بى خبرند.3 احكام عبادى بخشى از تكامل فردى و اجتماعى انسان را تشكيل مى دهد.4 تا جامعهء انسانى بر پا است و زندگى او در اين جهان ادامه دارد, تكاليف الهى هم ادامه خواهد داشت .مفهوم برچيده شدن بسلط تكليف از انسان , فراموش كردن احكام و قوانين و نتيجه اش فساد مجتمع انسانى است .5 اگر انسان دست از انجام تكاليف به ويژه عبادت ها بر دارد, فوراً رو به فساد رفته و جامعه رو به فسادخواهد گذاشت و ملكات فاضله از آثار قطعى خويش تخلف خواهد كرد.(7)(پـاورقى 1.امام خمينى , چهل حديث , ص 434(پـاورقى 2.مقالات , ج 3 ص 43; جامع السعادة, ملا مهدى نراقى .(پـاورقى 3.مقالات , ج 3 ص 19; قلب سليم , آيت الله عبدالحسين دستغيب ; نقطه هاى آغاز اخلاق عملى , آيت الله محمد رضا مهودى كنى ;اربعين (چهل حديث ), امام خمينى .(پـاورقى 4.همان .(پـاورقى 5.امام خمينى , چهل حديث , ص 434و ما بعد و نيز ر.ك : به رسالهء لقاءالله و المراقبات اثر ميزا جواد آقا ملكى تبريزى .(پـاورقى 6.همان .(پـاورقى 7.همان .
کد سوال : 51440
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه مانعى و چه رادعى از علم و يقين اين افراد كه از گروه حق هستند, وجود دارد؟
پاسخ : در پاسخ بايد بدانيد قلب انسان حالات گوناگونى دارد و براى آن كه از مسير حق منحرف نگردد,بايد دائماً از خداوند متعال كرد و در دوام طلب كوشيد و با اسوه هاى در قرآن آشنا شد. سالك پس از توبه و بازگشت , بايد دست از طلب بر ندارد تا به مقصود نايل گردد.قرآن در آيهء 17سورهء عنكبوت مى فرمايد:.در اين كريمهء مبارك , به ابتغا و طلب دستور مى دهد و در مقام ابتغا و طلب براى نيل به مقصود به مجاهدت عبودى دعوت مى فرمايد. و مجاهدت و به تعبير برخى از عرفا مقام بسيار بلند و وادى بسيار پر فراز ونشيب و در عين حال , بسيار پر بركت است .شايد انحراف افرادى كه در مقطعى از زمان چهرهء درخشانى داشتند, مانند اصحاب رسول خدا6طلحه و زبير و...) و اصحاب اهل بيت : ولى بعداً دچار انحراف شدند, اين بود كه در طلب حضرت مقصوديا دوام طلب خداوند, كوشش نكردند.ما هم اگر بخواهيم به درجات عاليهء تقوا نائل گرديم , بايد از خود سؤال كنيم : آيا واقعاً هستيم يا نه ;آيا پس از توبه و بازگشت , طلب را آغاز كرده ايم ; آيا شب و روز بدون سستى وكسالت و بدون ترديد, خود را مى يابيم ; آيا درد را در خود مى بينيم ;]منگر اندر نقش زشت و خوب خويش بنگر اندر عشق و بر مطلوب خويشمنگر اين را كه حقيرى يا ضعيف بنگر اندر همّت خود اى شريف تو به هر حالى كه باشى مى طلب آب مى جو دائماً اى خشك لب]دفتر سوم مثنوىافراد بسيارى بوده اند كه به فكر سير و سلوك و زدودن موانع از دل افتاده و به توبه و بازگشت هم كرده اند و تاحدودى مجاهدت هاى عبودى را شروع كرده و ادامه داده اند و خود را سالك الى اللّه دانسته اند, ليكن به لحاظنداشتن طلب جدى در اين سفر خطير آن چنان كه بايد, موفق نگشته اند.افرادى كه شما در نامه نام برديد, اگر به باطن خويش مراجعه كنند, اعتراف مى كنند كه به معنى كامل كلمه نبوده اند و درد طلب در قلب و دل آنان راه نيافته و چنين نبوده است كه حضرت حق براى آنان و شده باشد و دردمندانه او را بخواهند.آنان خود مى دانند كه اگر بودند, در طلب خويش موفق مى شدند:]اين طلب مفتاح مطلوبات تست اين سپاه نصرت و رايات تُستاين طلب همچون خروسى در صباح مى زند نعره كه مى آيد صباح]دفتر سوم مثنوىدوست عزيز! به هر حال در پاسخ به نامهء دردمندانهء شما بايد عرض كنيم : ريشه اصلى دردها و معضلات به خود ما بر مى گردد زيرا; از اين و آن دل بر نداشتند, در اسارت اين و آن باقى ماندن در ظلمت ها محبوس بودن ,ذوق و شوق نداشتند, فرصت ها را از دست دادن , پوستين يوسفان دريدن , سستى و مسامحه كردن , در اصول ومبانى دين تسامح و ملاهنه كردن , حلم و بردبارى و كمالات انسانى را ناديده گرفتن , مشكلات طريق وخطرهاى مسير و سلوك را تحمل نكردن , سختى رياضت برخود همواره ننمودن , امروز و فردا كردن و بالاخره توفيقات لازم را نداشتن , براى اين دسته از مدعيان سلوك , از فقدان < طلب > نشأت مى گيرد.]مرد بايد كز طلب وز انتظار هر زمان صَدْ جان كند در ره نثار نى زمانى از طلب ساكن شودنى دمى آسودنش ممكن شودگر فرو اِستد زمانى از طلب مرتدى باشد در اين ره بى ادب]منطق الطير عطار
کد سوال : 51441
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا عده اى از صحابه نبى اكرم 6با آن همه عبادت , به انحراف كشيده شدند؟ـ چرا قلب تغيير مى كند؟ـ براى ثبات قلب چه كنيم ؟ـ چرا قرآن عملكرد گروه حق را بر پايهء ظن مطرح مى كنند؟
پاسخ : دوست عزيز! در پاسخ به پرسش هاى شما نكاتى تقديم مى گردد:1 انسان تركيبى است از جسم و روح و اين دو و تأثير متقابل در يك ديگر دارند. اگر روح به شايستگى تغذيه شود و از طريق جسم , غذاهاى حرام به بدن نرسد, قلب به نورانيت و مراتب معنوى بالايى خواهدرسيد; در غير اين صورت ثبات خود را از دست خواهد داد.2 علت تغيير قلب آدمى , آثار گفتار و كردار و تغذيه است كه اگر در مسير حق نباشد, قلب را با اضطراب ومشكلاتى مواجه خواهد كرد. 3 اگر در قرآن محبت از ظنّ در داستان برخورد سپاه طالوت با سپاه جالوت آمده (1) شايد به اين جهت است كه جود ظن و گمان را در شجاعت و شهامت بيان كند; يعنى اگر ظن و گمان به قيامت و ملاقات حضرت سبحان باشد, انسان جان را در كف اخلاص مى گذارد و مردانه در مبارزه با باطل مبارزه مى كند; به همين جهت علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى فرمايد: مظنه و گمان به قيام , براى كنترل فرد و جامعه و ايجاد مدينه فاضله كافى است (2). اكنون به حالات مختلف قلب و راه كارهاى عزم و اراده در جهت تثبيت و ثبات قلب مى پردازيم .(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 249(پـاورقى 2.تفسير الميزان , ذيل آيهء اول سورهء مطففين : .
کد سوال : 51442
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بعضى داراى ثروت و بعضى فقير يا عده اى زيبا و عده اى زشت اند؟چرا خداوند تبعيض قائل شده و فرق گذاشته است ؟! آيا در ثواب و جزا فرقى بين اين گونه افراد هست ؟
پاسخ : از ديدگاه اسلام , جهان به بهترين شكل خلق شده و عقيده بر اين است كه بهتر از اين ممكن نبوده است . جهان مادى , كرات آسمانى و زمين و قوانين حاكم بر آن , هم خصوصيات مادى را داراست و هم در عين مادى بودن به بهترين وجهِ ممكن آفريده شده است . در عالم ماده تضاد, برخورد, كنش و واكنش , فعل و انفعال ,تأثير و تأثر, درد و رنج و آثار و تبعات آن , وجود دارد و گريزى از آن ها نيست و اين همان است كه حكماى اسلامى از آن به تعبير كرده اند. قرآن مى گويد: و در جاى ديگر فرمود: (1)كه شايستگى آن را داشت و سپس آن را در راهى كه بايد برود, راهنمايى كرد>.اقتضاى را دارد; لذا حكماى اسلامى قائل به زيبايى هر چه كه موجود است ,مى باشند و مى گويند: كل موجود خير; هر موجودى , خير است . در قرآن آمده است : ;(2) همهء خير و خوبى ها به دست تو اتس و تو بر هر چيزى توانا هستى >.مناسب خلق كرده است >.اساس حق و به جا و مناسب آفريده است >. واژهء به معناى مناسب و آنچه كه بايد باشد و اگر نباشد, ناحق و نادرست است , مى باشد.(3)و اين كه حكما مى گويند: جهان بر پايهء حكمت و عدل بنا شده , به اين معنا است كه هر چيز از جهان كه مخلوق خدا است , زيبا و مناسب و به جا است و هيچ چيز بى جا و نا مناسب نيست , مثلاً خلقت انسان پر ازظرافت و زيبايى و قانون مندى است و هم چنين هر موجود ديگر.آن چه كه به نظر مى رسد نا متعال است , ربطى به خلقت خدا ندارد و يا در اثر تضاد موجود در عالم ماده ,اين چنين شده است , مثلاً وقتى مى بينيم شخصى نابينا به دنيا آمده يا شَل مى باشد يا معلوليت هاى ديگرى دارد, بر اثر ندانم كارى هاى پدر و مادر است يا به خاطر تضاد موجود در عالم ماده است . مثلاً وقتى كه تضادى پيش مى آيد و پاى شخصى در اثر برخورد با ماشين يا افتادن از جاى بلند و وارد شدن ضربه مى شكند, اين طبيعت اين طبيعت عالم ماده است . خداوند متعال چشم انسان را براى ديدن , با ظرافت و قوانين خاصى خلق كرده و زيبا هم آفريده و چون ظريف است اگر يك سوزن با آن برخورد و تصادم كند, ممكن است از بين برود.كمبود, نقص , فقر, زشتى , زيبايى , ثروت و ديگر موارد كه به خدا نسبت داده و پندار مى شود خداوند كسى را فقير يا ثروتمند يا زشت يا زيبا خلق كرده است , درست نيست ; اين ها همه به خاطر مراعات كردن يا نكردن قانون ها و سنّت هاى الهى و يا جهل انسان است .اخيراً دانشمندان به فكر اصلاح نژاد افتاده اند; يعنى اگر فلان پسر با فلان دختر ازدواج كند, بچه شان زيباخواهد بود.در دستورهاى اسلامى به خانم ها قبل از حاملگى و بعد از حاملگى سفارش هايى از حيث غذا و ميوه شده است ; مثلاً اگر زن بِهْ يا سيب يا گلابى يا خرما بخورد, فرزند چگونه و به چه شكلى مى شود;بنابراين نقص ها و كمبودهايى را كه به خاطر مراعات نكردن سنّت هاى الهى به وجود مى آيد, نمى توان به خدا نسبت داد و آن را ظلم يا بى عدالتى و تبعيض شمرد; درست مانند اين كه شما غذا را به واسطهء زياد ريختن نمك , شور كرده باشيد و قابل خوردن نباشد يا غذا را بسوزانيد; اين ها چه ربطى به خدا دارد؟! اين نقص ها را مابه وجود آورده ايم . موجودات با ذات حقّ تعالى نسبت متساوى دارند و هر كدام با قانون خاص خورد خلق شده اند: < انا كل شىء خلقناه بقدر;(4) ما هر چيزى را به اندازه خلق كرديم >.(اندازه گيرى ) و هدايت كرد>.< لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ;(5) انسان را در بهترين قوام و شكل آفريديم >.بسيارى از كژى ها از جهل و عدم اطلاع و عدم آگاهى از قوانين الهى سرچشمه مى گيرد.در دنيا يك عدّه سياه پوست يا رنگ هاى ديگر دارند, در حالى كه همهء انسان ها از آدم و حوّا به وجودآمده اند; آدم و حوا سياه چهره يا سفيد چهره ; در هر صورت تفاوت نسل ها به خاطر چيست ؟ مسلّماً عواملى دردنيا بوده كه نسل حضرت آدم دگرگون و متفاوت شده است . مى توان يكى از عوامل را آب و هوا و منطقه دانست . حال اگر پدران اين سياه پوستان مى دانستند كه اگر در اين منطقه ها زندگى كنند, ژن ها و شمايل ها اين چنين خواهد شد, هرگز به آن مكان ها نمى رفتند; بلكه به مناطقى مى رفتند كه اين طور نشوند. اگر انسان بداند كه عامل فقر و ثروت چيست و چگونه انسان فقير يا ثروتمند مى شود, اين تفاوت ها به وجود نمى آمد. اين ها به خاطر جهل انسان است (انّه كان ظلوماً جهولاً).(6)چرا خداوند انسان را جاهل آفريد؟جواب اين اسن كه زمينهء شناخت و علم و بررسى و كاوش و اسباب آن را در اختيار انسان گذاشت . درساليان قديم كه علم پزشكى پيشرفت نكرده بود, هزاران طفل و مادر مى مردند, ولى اكنون چنين نيست . هزاران انسان به واسطهء مرض هاى گوناگون مى مردند, ولى الآن علاج مى شوند. در مسافرت هاى طولانى سختى ها ومرگ هايى اتفاق مى افتاد, ولى الآن در مدت كمى از يك نقطه به نقطهء بسيار دور بدون خستگى سفر مى كنند.بنابراين زمينه هاى شناخت و علم در وجود آدمى نهاده شده است . (و علّم آدم الاسماء كلّها;(7) خداوند اسامى ونام ها را به آدم آموخت ).خداوند متعال , عالَم و موجودات را خلق كرده و قوانين و سنّت هايى براى آن ها قرار داده و در خلق عالم وقوانين هيچ تبعيضى قائل نشده است . تبعيض ها و تفاوت ها يا كه مشاهده مى شود, از مراعات نكردن قوانين وسنت هاى الى است و اين ربطى به خداى متعال ندارد.در اين جا بحث قضا و قدر پيش مى آيد كه بايد به طور مفصل دربارهء آن گفتگو و بحث شود كه در فرصت ديگرى به آن مى پردازيم . حال كه اين چنين شد و بعضى , از نعمت هاى زيبايى , ثروت و وجاهت برخوردارند, با كسانى كه از اين نعمت ها برخوردار نيستند, مثلاً سياه پوست يا زشت يا فقير هستند, آيا در ثواب و پاداش با هم مساويند؟قرآن مى فرمايد: چه زن كه اعمال صالح انجام دهند و مؤمن باشند, داخل بهشت مى شوند>.در آيهء ديگر مى فرمايد: < من عمل صالحاً من ذكرا و انثى و هو مؤمن فلنحيّته حياة طيّبة;(8) هر كس عمل صالح انجام دهد ـ چه مذكّر و چه مؤنث ـ در حالى كه مؤمن باشد, ما او را به حيات پاك زنده مى داريم >. بنابراين ملاك ثواب و پاداش , ايمان و عمل صالح است و فرقى بين سفيد و سياه و فقير و ثروتمند و سالم ومعيوب نيست و هر كس به هر اندازه كه از نعمت هاى الهى بهره مند باشد, بايد پاسخگوى آن باشد. كه آيا از آن ها خوب استفاده كرديد و شكر آن را به جا آورديد.(9)قال على 7 < ما اصف من دار اوّلها عناء و آخرها فناء, فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب ;(10) چگونه دنيايى را كه اولش سختى و آخرش نيستى و در حلالش حساب و در حرامش عقاب است , توصيف كنم ؟!>.بنابراين هر كس به هر اندازه كه دارايى هايش بيشتر باشد, حسابرسى او در قيامت بيشتر خواهد بود; لذاپيامبر6فقر را افتخار خود مى داند.(11)از آن حضرت سؤال شد: فقر چيست ؟فرمود:گنجى از گنجينه هاى الهى و كرامتى از خدااست . چيزى است كه خداوند به پيامبر مرسل يا مؤمنى كه مورداحترام خدا باشد, عطا مى كند>.على 7فرمود: .(12)پيامبر6فرمود: دنيا بيشتر باشد, در آخرت كمتر خواهد بود هر چند شخص كريم و بزرگوارى باشد>.باز آن حضرت فرمود: .(13)(پـاورقى 1.سجده (32 آيهء 7(پـاورقى 2.آل عمران ( 3 آيهء 26(پـاورقى 3.المنجد, مادهء حق ّ.(پـاورقى 4.قمر (54 آيهء 49(پـاورقى 5.تين (95 آيهء 4(پـاورقى 6.احزاب (33 آيهء 72(پـاورقى 7.بقره (2 آيه 31(پـاورقى 8.نحل (16 آيهء 97(پـاورقى 9.تكاثر (102 آيهء 8(پـاورقى 10.بحارالانوار, ج 67 ص 133 به نقل از نهج البلاغه .(پـاورقى 11.همان , ج 69 ص 49(پـاورقى 12.همان , ص 48(پـاورقى 13.بحارالانوار, ج 69 ص 48 حديث 58
کد سوال : 51443
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : انسان در دنيا به انجام چه كارهايى موظّف است و سعادتمند و خوشبخت چه كسى مى باشد؟
پاسخ : مقصود اصلى از خلقت انسان , است . حال بايد ديد براى رسيدن به اين هدف چه بايد كرد؟ و در حقيقت وظائف انسان در دنيا چيست ؟ ممكن است پاسخ دهيد كه وظيفهء انسان , و است , ولى بهتر است اين طور پاسخ دهيم كه انسان براى رسيدن به هدف عالى آفرينش , بايد وظايفى را متحمل شود كه بخشى از آن يا يكى از آن ها است كه در روايات اسلامى اين گونه كار عبادت تلقّى و ارزش مندمحسوب شده است .رسول اللّه 6فرمود: كسب حلال است >.باز فرمود: كسى است كه در راه خدا پيكار مى كند>.يكى ديگر از وظائف انسان عبادت به معناى خاص آن است ; يعنى در شبانه روز نماز و ساير عبادات راانجام دهد.امام كاظم 7فرمود: < اوقات خود را به چهار قسمت تقسيم كنيد:عبادت و پرستش خدا; امورزندگى (كار و فعاليّت ); معاشرت با برادران و دوستان ; تفريح ولذّت جويى هاى حلال و استراحت >.(1)شايد بتوان گفت : اصلى ترين وظيفهء انسان عبادت به معناى خاص باشد; يعنى اگر انسان از حيث وظايفى مانند كار و برنامه هاى ديگر فارغ باشد, مثلاً جزيره اى است كه مواد غذايى برايش فراهم است و هيچ كارديگرى ندارد, تنها وظيفه اى كه دارد, عبادت خداى تعالى است . بنابراين از بين وظائف انسان اصلى ترين ومهم ترين وظيفه , عبادت به معناى خاص آن است .قرآن وظائف انسان را در تعبير كرده است : آورده اند و عمل صالح انجام داده اند, در بهشت هايى كه از زير درختان آن ها, نهرها جارى است , داخل مى كنند>.داده اند, برايشان آمرزش و رزق كريم مى باشد>.مى دهند, وعده داده است كه آنان را خليفهء خود در روى زمين كند>.(2)در مواردى وظيفه ذكر شده است : < تعاونوا على البرّ و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان ;(3) به هم ديگر بر اساس نيكى و تقوا يارى رسانيد و بر گناه و تجاوز هم ديگر را يارى نكنيد>.از خدا و رسول كنيد>.< يا ايّها الذين آمنوا اتقواللّه و كونوا مع الصادقين ;(4)اى مؤمنان ! تقوا را مراعات كنيد و با صادقان باشيد>. ده ها آيهء ديگر سفارش به تقوا و جزا و پاداش متّقيان را بيان مى كند.بنابراين مى توان گفت و عنوان هاى كلى هستند كه همهء وظايف انسان را شامل مى شوند. وظايفى از قبيل تنظيم اخلاق و صفات درونى , روابط اجتماعى , وظائف انسان نسبت به سايرمسلمانان و مستضعفان و وظايف انسانى و وجدانى كه هر انسان نيكوكار بايد آن ها را مراعات كند.بايد گفت : كسانى كه وظائف خود را انجام دهند, سعيد و خوشبخت اند و كسانى كه وظائف خود را انجام ندهند, شقّى و بدبخت مى باشند:سخن نمى گويد. گروهى بدبخت و گروهى خوشبخت اند; آنان كه بدبخت شدند, در آتش اند و براى آنان و است . همواره در آن جا خواهند ماند, مگر زمانى كه پروردگارت بخواهد. او هر چه رابخواهد, انجام مى دهد.امّا آنان كه خوشبخت و سعادت مند شدند, جاودانه در بهشت خواهند ماند مگر زمانى كه پروردگارت بخواهد. اين بخششى است قطع نشدنى >.پس مى توان گفت بهشتيان , خوشبخت اند و جهنّميان , بدبخت ; امّا چه كسانى به بهشت يا به جهنم خواهند رفت , گفته شد.در روايات عوامل سعادت و شقاوت بيان شده كه ما به برخى از آن ها اشاره مى كنيم . عوامل و نشانه هاى سعادت :1 صبر; 2 محبّت به اهل بيت (على 7و ساير ائمه :) و تمسّك به ولايت على بن ابى طالب 7و اطاعت از آن حضرت ;3 شهادت در راه خدا; 4 دوستان صالح ;5 فرزندان صالح ;6 قرآن و پيروى و يادگيرى ;7 تقوا و ايمان ;8 اخلاق خوب ;9 زيارت امام حسين 71 دوست داشتن علم ;11 پند پذيرى ;12 تكذيب دجّال ;13 فراغت بال براى مناجات با خدا;14 جدايى از دنيا و مظاهر دنيا (زهد);15 گفتن بسم الله الرحمن الرحيم و لاحول و لا قوة الاّ بالله .آنچه گذشت , عوامل سعادت بود. اينك برخى نشانه ها:1 خانهء وسيع ;2 مركب راه وار;3 زن متدين و زيبا;4 زود شوهر دادن دختر;5 نزديكى محل كسب با محل زندگى ;6 شباهت فرزند به پدر;7 دوستان فراوان .(5)هفت مورد آخر مربوط به سعادت دنيا و بقيه مربوط به سعادت دنياو آخرت است . امّا بعضى عوامل و نشانه هاى شقاوت : 1 دشمنى با اهل بيت پيامبر7مخصوصاً با على 72 گناه ;3 حرص ;4 رياست (جاه طلبى );5 نيكى نكردن به پدر ومادر;6 شنيدن نام پيامبر و صلوات بر آن حضرت نفرستادن ;7 پاك نشدن از گناه در ماه رمضان ;8 فقر;9 قساوت قلب و خشكى چشم (گريه نكردن );1 توجه بيش از حد به دنيا و مظاهر و تجملات آن ;11 انجام دادن اعمال بدون طلب خير از خدا;12 تصديق دجّال ;13 نااميدى و يأس از رحمت و مغفرت خدا;14 همسايهء بد;15 زن بد;16 خوارى و ذلّت ;17 خانهء تنگ ;18 مركب خراب .(6)ظاهراً پنج مورد اخير شقاوت دنيوى و بقيه شقاوت دنيوى و اخروى است .(پـاورقى 1.تحف العقول (چاپ بيروت ), ص 302(پـاورقى 2.مائده (5 آيه 2(پـاورقى 3. زمر (39 آيهء 10(پـاورقى 4.توبه (9 آيه 119(پـاورقى 5.معجم بحارالانوار (چاپ دفتر تبليغات ) ج 6 مادهء سعه .(پـاورقى 6له .معجم بحارالانوار, ج 7 مادهء شقى .