• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 51354
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : يأجوج و مأجوج چه كسانى هستند؟
پاسخ : آن طورى كه از مجموع گفته‏هاى تورات بر مى‏آيد، يأجوج و مأجوج امت يا امت‏هاى بزرگى بوده‏اند كه در قسمت‏هاى بالاى شمال آسيا زندگى مى‏كردند و مردمى جنگجو و معروف به جنگ و غارت بوده‏اند.(1)دلايل فراوانى از تاريخ در دست است كه در منطقه شمال شرقى زمين در نواحى مغولستان در زمان‏هاى گذشته گويى چشمه جوشانى از انسان وجود داشته است.مردم اين منطقه به سرعت زاد و ولد مى‏كردند، پس از كثرت به سمت شرق يا جنوب سرازير مى‏شدند براى حركت سيل آساى اين اقوام دوران‏هاى مختلفى در تاريخ آمده است.يكى دوران هجوم اين قبايل وحشى در قرن چهارم ميلادى تحت زمام دارى آتيلا بود كه تمدن امپراطورى روم را تخريب كردند.در عصر ذوالقرنين (كوروش كبير) نيز هجومى از ناحيه آن‏ها اتفاق افتاد كه در حدود سال پانصد قبل از ميلاد بود.پى نوشت‏ها:1. تفسير نمونه، ج 12، ص 551.
کد سوال : 51355
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از دجّال كه در آستانه ظهور حضرت مهدى عليه السلام ظاهر مى‏شود كيست؟
پاسخ : دجال از ريشه دجل به معناى بسيار دروغگوى حيله گر است.خروج دجّال در منابع اهل سنت از نشانه‏هاى بر پايى قيامت دانسته شده، ولى در كتاب‏هاى روايى شيعه از نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(ع) است.آن چه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود دجّال فردى است كه در آخر زمان و پيش از قيام امام مهدى(ع) خروج مى‏كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت‏انگيز جمع زيادى از مردم را مى‏فريبد.(1)بسيار بزرگ و تنومند است در سحر زبردست است، در پيش او كوه سياهى است كه به نظر مردم مى‏آورد كه كوه نان است و در پشت سر او كوه سفيدى است كه از طريق سحر براى مردم به صورت آب‏هاى صاف جارى مى‏نماياند و فرياد مى‏كند: "اوليائى انا ربكم الاعلى؛ دوستانم من پروردگار بزرگ شمايم".شياطين، ظالمان، منافقان، جادوگران، كفّار، فرزندان نامشروع اطراف او را گرفته و به انواع آلات لهو و لعب و ساز و... مشغول مى‏شوند و با اين كار بسيارى از انسان‏هاى ضعيف الايمان را منحرف مى‏كنند. (9)البته در مورد دجّال صرف نظر از ويژگى‏هاى او چند احتمال وجود دارد:1- نام شخص معينى نيست، هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و با توسّل به حيله گرى و نيرنگ در صدد فريب مردم باشد دجّال است. اين كه در روايات از دجّال‏هاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مى‏كند.پيامبر اكرم(ص) فرمود: "قيامت بر پا نمى‏شود تا وقتى كه مهدى(ع) از فرزندانم قيام كند و مهدى(ع) قيام نمى‏كند تا وقتى كه شصت دروغگوى حيله گر خروج كنند".(3)2- نام فرد معينى است كه به عنوان دجّال در دوره غيبت با همان ويژگى هايى كه قبلاً متذكر شديم خروج مى‏كند و عده‏اى را منحرف مى‏كند.ظاهر بسيارى از روايات بيان گر اين احتمال است.3- احتمال هم دارد دجال كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى باشد.استكبار با ظاهرى فريبنده مردم را به ويژه مسلمانان را مى‏فريبد و با قدرت مادى، علمى و صنعتى كه دارد مردم را مرعوب مى‏كند و...(4)پى‏نوشت‏ها:1. مجله حوزه، شماره 4 و 5، سال دوازدهم، ص 262.2. منتهى الآمال، ج 2، ص 493.3. ارشاد، ج 2، ص 371.4. براى اطلاع بيش‏تر مى‏توانيد از مجله حوزه شماره 4 و 5، سال دوازدهم كه به صورت كتاب مستقل به نام چشم به راه مهدى چاپ شده، مراجعه كنيد.
کد سوال : 51356
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) بعد از صلح با معاويه در كجا سكونت داشتند؟ و تا سال 60 هجرى چه فعاليت هايى بخصوص در زمينه سياست انجام مى‏دادند؟
پاسخ : بعد از صلح، هر دو بزرگوار وارد مدينه شدند و در جوار مرقد مطهر جد بزرگوار خود سكنى گزيدند. تا وقتى امام مجتبى در قيد حيات بودند امام حسن عليه السلام به احدى تعرض نداشتند و خود مطيع برادر بود. و خط مشى سياسى كه امام مجتبى ترسيم كرده وبد حتى بعداز شهادت آن حضرت ادامه داد، امام مجتبى(ع) با اين كه صلح كرده بودند، اما ناظر بر اوضاع بودند. نقاط ضعف دستگاه را به آن‏ها گوشزد مى‏كردند از امر به معروف و نهى از منكر و پيكار با بدعت‏هاى معاويه دريغ نداشتند، بعد از صلح وقتى معاويه وارد كوفه شد براى تضعيف و شكستن ابهت امام(ع) از او خواستند منبر بروند، امام(ع) بالاى منبر رفت پس از حمد و ثناى الهى خدمات دودمان خود را گوشزد و حكومت معاويه را ناحق و فناپذير معرفى كرد و از مردمى كه حكومت معاويه را پذيرفته بودند نكوهش كرد.تا امام زنده بود معاويه جرئت نمى‏كرد متعرض شيعيان شود و اسامى آن‏ها را از ليست حقوق بگيران محو كند، با اين كه شيعيان وارد شام مى‏شدند و علناً از معاويه انتقاد مى‏كردند. (1)بعد از شهادت امام مجتبى(ع) امام حسين عليه السلام مدت ده سال "تا وقتى مه معاويه در قيد حيات بودند" به پيمان صلحى كه امام مجتبى(ع) با معاويه منعقد كرده احترام مى‏گذاشت، اما در عين حال ناظر بر اوضاع بودند، و در جاى خود امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند، حتى گاهى با نوشتن نامه براى معاويه او را زا بعضى كارها منع كرده و شديداً مورد انتقاد قرار مى‏دادند، از جمله در شهادت حجر بن عدى آن يار باوفا و شجاع حضرت على عليه السلام روزى كاروانى حامل بيت المال براى معاويه به سوى شام در حركت بودند در بين راه به دستور حضرت امام حسين اموال آن‏ها مصادره و به مصرف مورد نظر امام حسين عليه السلام رسيد.(2)همان طور كه بيان شد، بعد از صلح، آن دو امام همام تنها به خواندن نماز و دعا و قرآن و استراحت اكتفا نكردند، بلكه كاملاً در متن قضايا و امور معيشتى و سياسى و مذهبى مردم بودند و تا جايى كه امكان داشت مانع خلاف سردمداران مى‏شدند.جهت اطلاع بيش‏تر مى‏توانيد از مطالعه كتاب زندگانى امام حسين(ع) نوشته سيد هاشم رسولى محلاتى و صلح امام حسن(ع) نوشته شيخ راضى آل ياسين ترجمه آيت الله خامنه‏اى بهره‏مند شويد.پى نوشت‏ها:1. منتهى الامال، ج 1، ص 235.2. موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، معهد تحقيقات باقر العلوم، ص 248.
کد سوال : 51357
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه شريفه "و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس أبى و استكبر و كان من الكافرين" اگر شيطان جزء ملائكة بود چگونه قدرت سركشى داشته در حالى كه ملائكه اطاعت مطلق دارند؟
پاسخ : درباره ابليس دو نظريه است؛1- اين كه او از جنس ملائكه بوده است،2- اين كه او از غير ملائكه بوده و از آتش خلق شده و از گروه جنيان است.اين بحث هر چند نتيجه عملى نداشته، اما بيش از هر بحث ديگر مورد توجيه قرار گرفته استاز آن جا كه نمى‏توان اين مطلب را به وسيله عقل و قوانين فلسفى بررسى كرد، هركس براى اثبات نظريه خود به آيات و روايات، استدلال كرده و ادله طرف مقابل را توجيه كرده‏اند.مرحوم شيخ طوسى، هر دو نظريه را با ادله آن بيان كرده و به دلايل جنّى بودن ابليس پاسخ داده و در نتيجه فرشته بودن او را پذيرفته است.(1)مرحوم شيخ مفيد، نظريه جنّى بودن ابليس را پذيرفته و مدعى اجماع شيعه و تواتر اخبار بر آن شده است.(2) در صورتى كه هم عصر وى شيخ طوسى نظريه ملك بودن ابليس را انتخاب كرده است. اينك دلايل طرفين را همراه با تحليل مطرح مى‏كنيم:دلايل ملك بودن ابليس:1- ظهور آيات: "و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس".(3) به ملائكه گفتيم: سجده كنيد بر آدم. همه سجده كردند مگر ابليس.اين آيه خطاب به ملائكه است و استثناء ابليس از ملائكه دليل بر اين است كه ابليس جزء ملائكه بوده، آنچه از استثناء فهميده مى‏شود اين است كه ابليس در جمع ملائكه بوده است نه از جنس ملائكه بدون ترديد بردن اسم ابليس در بين ملائكه به خاطر آن است كه در جمع آن‏ها بوده و حشر و نشرى داشته است به خاطر همين جهت استثناء منقطع است نه متصل.2- از بعضى از روايات هم استفاده مى‏شود كه ابليس از ملائمه بوده و نام آن گروه از ملائكه (جنّ) بود است.در نهج اليلاغه آمده: "كلّا ما كان الله سبحانه ليدخل الجنّة بشراً بأمر أخرج به منها ملكاً". (4)خداوند براى امرى كه فرشته‏اى را از بهشت بيرون رانده هرگز بشرى را وارد در آن نمى‏كند. شيخ طوسى فرموده: ابن عباس و ابن مسعود و ابن مسيّب و قتاده و ابن جريح و طبرى مى‏گويند ابليس از فرشتگان است.(5)دلايل جنّى بودن ابليس‏شيخ مفيد و اكثر علماى شيعه پس از وى اين نظر را پذيرفته‏اند كه ابليس از جنيان بوده است بهترين دليلى كه مى‏توان براى اثبات اين مطلب آورد آيات و روايات است."فسجدوا الّا ابليس كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه" (6) در اين آيه تصريح شده كه ابليس از جن است."خلقتنى من نار و خلقته من طين" (7)ابليس گفت: مرا از آتش خلق كرده‏اى و او را از خاك.و امّا روايات: جميل بن دراج گفت از امام پرسيدم آيا ابليس از فرشتگان بود يا چيزى از امر آسمان را بر عهده داشت؟ امام(ع) فرمود: او از فرشتگان نبود و آنان مى‏پنداشته‏اند كه او از آن‏ها است. خداوند مى‏دانست كه ابليس از آنان نيست و چيزى از امر آسمان را بر عهده نداشت و كرامتى نيز نداشت. (8)و در تفسير امام حسن عسگرى(ع) آمده: راوى گفت: به امام عرض كرديم بنابراين ابليس نيز فرشته نبوده است. فرمود: بله فرشته نبوده، بلكه از جنّ بوده است آيا سخن خداوند را نشنيده‏ايد كه فرمود: "آن گاه كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد همگان سجده كردند جز ابليس كه از جنّ بود". (9)بنابراين، درباره ابليس دو نظريه است: حال اگر ابليس از ملائكه باشد اين بحث پيش مى‏آيد آيا ملائكه مى‏توانند نافرمانى خدا را انجام دهند؛ يعنى محتار خلق شده‏اند؟ يا مجبور بر طاعت هستند؟قرآن مى‏فرمايد: "عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما أمرهم؛در جهنم ملائكه‏اى هستند كه سخت گير و شديد هستند و نافرمانى امر خدا را نمى‏كنند".(10)مرحوم علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى‏فرمايد: آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدايند داراى ذواتى طاهره و نوريه، كه اراده نمى‏كنند مگر آن چه خدا اراده كرده باشد و انجام نمى‏دهند مگر آن چه او مأمورشان كرده باشد هم چنان كه فرمود: بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعلمون؛ از او در سخن پيشى نمى‏گيرند و هم به دستوراتش عمل مى‏كنند". (11)به همين جهت در عالم فرشتگان جزاء و پاداشى نيست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقيقت ملائكه مكلف به تكاليف تكوينى اند و تكاليف تكليفى آنان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان است، مختلف است. (12)بنابراين، مى‏توانيم به اين نتيجه برسيم كه ابليس از جنس ملائكه نبوده، بلكه از جنيان بوده كه ماهيت آنان از آتش است و بودن اونزد ملائكه در اثر كثرت عبادت بوده است، به طورى كه ملائكه پندار مى‏كردند ابليس هم از آنان است و نافرمانى ابليس كه از جنّ باشد طبيعى است.پى نوشت‏ها:1. تفسير تبيان، ج 1، ص 150 و ج 7، ص 56.2. اوائل المقالات، ص 149.3. بقره (2)، آيه 36. اعراف (7)، آيه 11، اسراء (17)، آيه 61، كهف (18)، آيه 50، و طه (20) آيه 116.4. نهج البلاغه ژ، خطبه 192.5. تبيان، ج 1، ص 150.6. كهف (18)، آيه 50.7. اعراف (7)، آيه 12.8. بحارالانوار، ج 11، ص 148، ح 22.9. تفسير امام عسگرى(ع)، ج 1، ص 476 و بحار، ج 60، ص 212.10. تحريم (66)، آيه 6.11. انبياء (21)، آيه 27.12. تفسير الميزان، ج 20.
کد سوال : 51358
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه روح مجرد است و تغيير، تحول و تكامل از ويژگى‏هاى ماده است، پس چرا روح دچار تغيير شده و تكامل پيدا مى‏كند؟
پاسخ : درباره روح نظريات مختلفى وجود دارد كه عمده‏اش سه نظر است:1- جسمانية الحدوث و جسمانية البقاءروح جسم است و تا آخر هم جسم باقى مى‏ماند. گاهى تشبيه مى‏كنند به آب موجود در گل، شما گل را مى‏بينيد، اما عطرى كه در آن است قابل مشاهده نيست (البته به طور عادى) عطر يك جسم لطيفى استكه در گل وجود دارد و مانند روغنى كه در كنجد وجود دارد.طبق اين نظر روح هم مانند اجسام ديگر تغيير، تحول و تكامل دارد و در آخر هم مى‏ميرد؛2- روحانية الحدوث و روحانية البقاءاز هنگام پيدايش مجرد بوده و تا آخر هم مجرد باقى مى‏ماند، قهراً طبق اين نظر تغيير و تحولى در آن نخواهد بود؛3- جسمانية الحدوث و روحانية البقاءروح جسم بوده، اما به صورت مجرد باقى مى‏ماند.قول سوم، قول ملاصدرا و پيروان او است.توضيح: روح در ابتدا ماده بوده كه كم كم در اثر حركت جوهرى ماده، رشد كرده و به حد تجرد رسيده وقتى كه كامل شد از بدن مفارقت كرده و به تنهايى (در حال اشراف به بدن) به حيات خود ادامه مى‏دهد.گفتنى است كه مجرد مراتب دارد، روح در ابتدا به حد تجرد كامل نمى‏رسد، بلكه به مرور زمان تكامل پيدا كرده و پله پله آثار ماديت را از خود دور كرده و به تجرد كامل مى‏رسد.به اين مثال توجه كنيد: روح در ابتدا، مثل آب گل آلود است كه در ميان ظرف وجود دارد، بعد كمى صاف و مدتى بعد صافتر و بالاخره به حد زلال مى‏رسد كه آثارى از گل در آن وجود ندارد، روح هم اين چنين است. در پايان يادآورى مى‏كنيم كه روح دو نوع تكامل دارد: يكى طبيعى، مثل همان حركت و رشد از مرحله اول تا به حد تجرد كامل رسيدن، ديگرى اختيارى و ارادى است و آن اين كه در اثر كسب فضايل و عمل به فرامين الهى درجه و ارزش خود را بالا مى‏برد.(1)پى نوشت‏ها:1. درسهايى از نهج البلاغه، ج 1، ص 39.
کد سوال : 51359
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرزند خردسال كفار و مشركين كه در كودكى از دنيا مى‏روند، در قيامت چه جاى گاهى دارند؟
پاسخ : در سوره نساء مى‏فرمايد: "الذين توفاهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله و اسعة فتهاجروا فيها فاولئك مأواهم جهنّم و ساءت مصيرا الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لايستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا فاولئك عسى الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوّاً غفوراً".(1)كسانى كه به خود ظلم كرده‏اند (گناه كرده‏اند) وقتى مى‏ميرند به آنان گفته مى‏شود چه كار كرده‏ايد؟ مى‏گويند: ما مستضعف بوديم. به آنان گفته مى‏شود آيا زمين خدا گسترده نبود تا هجرت كنيد؟ اينان(ظالم‏ها) جايگاهشان جهنم است و بد جاى گاهى است، مگر تعدادى از مردان و زنان و بچه‏ها كه مستضعف بوده‏اند و راهى به جايى نداشته‏اند. اميد است اينان را خدا عفو كند و خداوند بخشنده است.بنابراين، از كفار آنان كه مستضعففكرى بوده‏اند و يا كودك بوده‏اند مورد عفو و بخشش خداى تعالى قرار مى‏گيرند.ثانياً: كودك تا قبل از بلوغ و رشد، تكليفى ندارد. بنابراين، عذاب، كه عكس العمل اعمال انسان مى‏باشد، شامل حال آنان نمى‏شود.در روايات آمده كه در زمان عمر، زن ديوانه‏اى زنا داده بود، عمر دستور داد كه او را رجم كنند. على(ع) به عمر فرمود: "مگر نمى‏دانى كه از سه طايفه قلم تكليف برداشته شده؛1- از بچه تا اين كه محتلم شود2- از مجنون تا اينكه سالم شود3- از خواب تا اين كه بيدار شود".(2)همان طور كه در دنيا كودك و مجنون را مجازات نمى‏كنند، در آخرت هم مجازاتى نخواهند داشت و اهل بهشت خواند بود.پى نوشت‏ها:1. نساء (4)، آيه 96، 97 و 98.2. وسائل الشيعه، ج 1، ص 32، ح 10.
کد سوال : 51360
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه (انما يتقبل الله من المتقين) با كسانى مثل پاستور، اديسون و... كه به بشريت خدمت نموده‏اند، در قيامت چه برخوردى شده و جايگاه شان كجاست؟
پاسخ : دو گونه تقوى داريم:1- تقواى قبل از ايمان‏2- تقواى بعد از ايمان‏در آيات اول سوره مباركه بقره مى‏فرمايد: "الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يقيمون بالغيب و يقيمون الصلوة...".اين قرآن هدايت كننده متقين است متقين يعنى افرادى كه عناد و لجاجى ندارند كه اگر بفهمند فلان مطلب حق است، ايمان مى‏آورند اين گونه افراد از متقين اند منتهى متقين قبل از ايمان. در مقابل افرادى كه عناد و لجاجت دارند، مانند ابوجهل و ابولهب و ديگران. و متقين قبل از ايمان مانند سلمان و ابوذر و بلال و ديگران كه وقتى حق را درك كردند ايمان آوردند و هيچ گونه لجاجت و عنادى نداشتند بنابراين اگر اديسون و امثال او عنادى با حق نداشته‏اند از متقين محسوب مى‏شوند و در سوره نساء مى‏فرمايد: "... الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا فاولئك عسى الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوّاً غفوراً"(1)مگر تعدادى از مردان و زنان و بچه‏ها كه مستضعف بوده‏اند و راهى به جايى نداشته‏اند (فكرشان به جايى نمى‏رسيده) و اهل حيله و مكر و عناد نبوده‏اند (لا يستطيعون حيلة) يعنى از متقين قبل از ايمان بوده‏اند يعنى خورده شيشه نداشته‏اند اميد است اينان را خدا عفو كند و خداوند بخشنده است.با اين مقدمات و مطالب مى‏توان اين طور نتيجه گرفت كه اگر اديسون و پاستور و امثال اينان بر طبق وظايف عقلى شان عمل كرده باشند و اهل حيله و عناد و لجاجت نبوده باشند به طورى كه اگر حق را مى‏يافتند در مقابلش ايستادگى نمى‏كردند بر حقانيت راه خود اطمينان داشته‏اند، معذورند و به جهنم نمى‏روند و مورد عفو خداوند قرار مى‏گيرند.مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى‏فرمايد: "خداوند جهل به امر دين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دين ار ظلم شمرده است و عفو الهى شامل آن نمى‏شود اما مستضعفين كه قدرت بر انتقال و تغيير محيط ندارند استثنا شده‏اند استثناء به صورتى است كه اختصاص ندارد به اين كه استضعاف به اين صورت باشد همانطورى كه ممكن است منشاء استضعاف عدم امكان تغيير محيط باشد ممكن است عدم درك ذهن از حقيقت باشد يعنى ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد اين همه مورد عفو قرار مى‏گيرد".(2)پى نوشت‏ها:1. نساء(4) آيه 96، 97 و 98.2. الميزان، ج 5، ص 51.
کد سوال : 51361
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر در حالت بيدارى انسان منى خود به خود بخواهد از انسان خارج شود و انسان هم با حركات و جمع كردن بدن خود به خارج شدن منى كمك كند آيا اين عمل استمنا است و اگر استمنا است براى جبران اين گناه چه عملى بايد انجام دهد؟
پاسخ : اگر انسان با خود كارى كند كه منى از او خارج شود استمناء است و اين كار حرام و از گناهان كبيره است و شخص مرتكب بايد توبه كند و ديگر اين عمل را انجام ندهد، اما اگر خود به خود از انسان منى بيرون بيايد اشكالى ندارد و استمناء نيست.درباره استمناء به 2 روايت اكتفاء مى‏كنيم:قال رسول الله(ص): "ناكح الكف ملعون؛ كسى كه با دست شهوتش را بيرون كند ملعون است".(1)امام صادق(ع) مى‏فرمايد: سه دسته‏اند كه خداوند با ايشان سخن نمى‏گويد و به نظر رحمت به ايشان نمى‏نگرد و بر ايشان عذاب دردناكى است:1- كسى كه موى سفيدش را بكند.2- كسى كه به وسيله عضو خودش شهوتش را خارج كند.3- كسى كه با او لواط كرده شود.(2)پى نوشت‏ها:1. مستدرك الوسائل، ص 570، و گناهان كبيره، ج 2، ص 333.2. وسائل الشيعه، ج 14، ص 268، گناهان كبيره، ج 2، ص 333.
کد سوال : 51362
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر خداى نكرده مرد مجردى با زن شوهر دار زنا نمايد و هيچكس جز خدا از كار آنها خبردار نباشد وظيفه شرعى هر كدام چيست (البته شوهر زن بيش از يكسال با زن خود نزديكى نكرده باشد) مرد بايد چه مجازاتى ببيند زن شوهر دار كه شوهرش بيش از يكسال با او نزديكى نكرده چه م
پاسخ : اگر خداى نكرده مرد مجردى با زن شوهردار زنا كند و شهودى براى اثبات نزد قاضى نباشد، هر دو بايد توبه كرده و از كار زشت خود اظهار پشيمانى و ندامت كنند. و وظيفه ديگرى غير از توبه ندارند. البته اگر حاكم شرع و قاضى به نحوى بفهمد و اين قضيه برايش ثابت شود، با شرائطى كه براى اثبات در دادگاه هست بر مرد مجرد صد تازيانه مى‏زند و بر زن شوهردار اگر شوهر در اختيارش بوده، حكم رجم و سنگ سار كردن را اجرا مى‏كند و اگر زن شوهردار طبق فرضى كه شما گفته‏ايد كه بيش از يك سال است كه از شوهر و نزديكى محروم بوده، سنگ سار نمى‏شود و صد تازيانه بر او جارى مى‏وشد. (1)پى نوشت‏ها:1. امام خمينى، تحرير الوسيله، كتاب الحدود، ص 456 - 462.
کد سوال : 51363
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وظيفه نمازگزارى كه در حين نماز، دچار خونريزى دندان، لب يا بينى مى‏شود، چيست؟
پاسخ : اگر خون در داخل بينى يا داخل دهان باشد، نماز را ادامه داده و صحيح است؛ ولى اگر خون به بيرون بينى يا لب‏ها رسيده، اگر به اندازه كم‏تر از يك درهم (يك انگشت) باشد باز نماز صحيح است.البته اگر بيشتر از آن مقدار باشد، در صورت امكان در بين نماز خون را بشويد و نمازش را ادامه دهد، در غير اين صورت اگر وقت وسعت دارد بايد نماز را قطع كند و خود را بشويد و نمازش را از اول بخواند و اگر وقت تنگ است با همان بدن نجس نماز را تمام كند.