کد سوال : 51244
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اومانيسم چيست ؟ و آيا گروه رپ با اومانيسم مبارزه مى كند؟
پاسخ : 26070(اومانيسم ) يا (اگزيستانسياليسم ) به معناى اصالت انتخاب يا اصالت انسان , خود گرايى يا انسان گرايى واژه هاى نوينى هستند كه در فرهنگ غربى واروپايى , معنا ومفهوم خاص خودشان را دارند و تنها براى انسان جدا شده از خداو مذهب , كاربرد سياسى و اجتماعى خواهند داشت . وقتى خدا و باورهاى دينى را انكار كردند, به خود آمدند كه اصالت را به چه چيزى بدهند؟ و انسان تصادفى , و لا مذهب , چگونه بايد زندگى كند؟ و اصولاچه باورهايى و كدام تكيه گاه هايى مى توانند اصالت داشته باشند؟ براى جذب افكار عمومى , انسان و انسانيت فرضى خودشان را مطلق كردند, انتخاب انسان رااصالت دادند كه هر چه تو مى خواهى , تو دوست دارى و تو انتخاب كرده اى درست , مقدس و ارزشمند است و بايد وجود داشته باشد و تحقق پذيرد, هر چه انسان مى گويد, مى خواهد و دوست دارد, اصل است . اصالت انسان يا اصالت انتخاب انسان , هر دو گرايش ضد مذهبى و ضدخدايى دارد وقتى اصالت را به انسان يا انتخاب او داده ايم , يعنى خدا و وحى باورهاى عقيدتى مذهبى اصالت ندارند و بايد كنار زده شوند. اين جا بود كه انواع مكاتب پوچى و ابتذال گرايى پديد آمد و انسان تنها, هر روز با هواپرستى و طغيان غرائز, به سوى گرايش هاى ضد انسانى و اخلاقى كشيده شده , و با شعار (به توچه ) و (من دوست دارم ) انواع مفاسد اخلاقى را به عنوان تمدن , تكامل , روشن فكرى , و آزادى و تقدس انتخاب , از جان و دل پذيرفت و ارزش هاى انسانى رامسخ كرد. پس (اومانيسم ) يا (اصالت انسان ), يعنى انكار اصالت وحى و باورهاى دينى .تعجب از بعضى روشنفكران غربزده است كه سعى و تلاش مى كنند كه (اومانيسم اسلامى ) درست كنند. (1 البته (رپ ـ حزچژ) به معناى هتك ناموس , تجاوز به عصمت زنان به زور, بى عصمت كردن , به زور زنا كردن است و همچنين به معناى ضربت زدن و سازنواختن , صدا كردن و تق تق كردن . (2 همان طور كه در لغت توضيح داده شد گروهى كه دنبال شهوت رانى و تجاوزبه نواميس مردم مى باشند و داراى شكل و شمايل خاصى هستند را رپ گويند.يك بار موها را بلند مى كنند, بار ديگر بسيار كوتاه , لباس هاى گوناگون با رنگ هاى مختلف مى پوشند كه البته اين ها همه علامت (رپى ) بودن است نه شرط آن . اين گونه افراد با اين شكل و صورت ظاهرى مى خواهند به ديگران اعلام كنند كه مااين كاره هستيم . (رپ ) در حقيقت يك فرهنگ لاابالى گرى و هرزگى و آلودگى جنسى است . كه شايد علت ايجاد اين گونه فرهنگ ها, بيكارى , نبود شغل مناسب و وضعيت اقتصادى نامطلوب و از طرفى طغيان شهوت جنسى در ايام جوانى و ناتوانى ازازدواج , باشد كه اغلب جوانان از اين طريق خود را ارضا مى كنند. البته در كشور ما(ايران ) بعضى از جوانان فقط تقليد كوركورانه دارند و اين شكل و قيافه را بدون توجه به حقيقت و معنا و مفهوم آن به خود مى گيرند و شايد اهل فساد و گناه نباشند يا به سنى نرسيده باشند كه شهوت رانى كنند. بنابراين , اگر اومانيسم به معناى اصالت انسان (انسان گرايى ) به معناى اصالت انتخاب و خودگرايى باشد يكى از خواسته هاى انسان , شهوت رانى جنسى است .پس رپى بودن نه تنها با اومانيسم در تضاد نيست , بلكه يكى از مصاديق بارزاومانيسم است .
کد سوال : 51245
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورت نداشتن مهر نماز مانند مواقعى كه بين اهل سنت نمازمى خوانيم آيا مى توانيم بر انگشت شصت سجده كنيم ؟
پاسخ : 26070اين نظريه توسّط ساموئل هانتينگتون آمريكايى طرح شد او يك استراتژيست و نظريه پرداز سياست خارجى آمريكا, شناخته شده است و تا كنون نظريهء وى بارها مورد نقد و بررسى قرار گرفته است از جمله نقدى است كه كپى آن را از مجلّه حكومت اسلامى ـ ويژهء انديشه و فقه سياسى اسلام شماره 11 سال چهارم , شماره اول , بهار 78از ص 182ـ 201براى شما ارسال مى داريم .اميدواريم توانسته باشيم به پرسش شما پاسخ داده باشيم . مقاله ريشه يابى نظريهء برخورد تمدن ها اثر داود مهدى زادگان وقتى مقالهء اثر ساموئل هانتينگتون را مطالعه كردم , مطالبش را چندان جدّى نگرفتم تا اين كه گذشت زمان و مشاهدهء تاثيرات جانبى آن , مرا به تأمّل در اين نظريه واداشت . اما نه از آن جهت كه اين نظريه حقايقى را آشكار كرده است بلكه از آن رو كه تأمّل در اين نظريه ما را به حقايق پنهانى رهنمون مى سازد;به عبارت ديگر, بررسى علل و عوامل پيدايش نظريه اى و تأثيرات آن در عرصه ءبين المللى مهم ّتر از بررسى محتويّات آن است . نظريهء لااقل از دو جنبهء علمى و سياسى قابل تأمّل است ;علمى از آن جهت كه در قالب نظريه هاى علمى طرح شده است , و سياسى از آن رو كه حاوى يك سلسله دستورالعمل هاى سياسى به دولت مردان غربى است .همين جنبهء دوم ما را به تأمّل بيش تر درباره آن برانگيخته است ;خصوصا كه توجّه انديشمندان غير غربى به اندازهء توجّه علمى به آن نبوده است .علاوه بر اين ها در اين نظريه سعى نكرده چهرهء جانبدارانه اش رانسبت به فرهنگ غربى مخفى نگاه دارد. اين در حالى است كه سنّت انديشمندغربى در حين طرح نظريه اش , بر عدم تعهّد به مرام و مسلك و سياست خاصى است . بنابراين همان گونه كه منتقدان بسيارى متذكّر شده اند, اين نظريه فاقداستحكام علمى است ولى به لحاظ تأثيرات سياسى اش قابل بررسى است . مى گويد: برخى معتقدند كه نظريه هاى سياسى چيزى بر معرفت ما نمى افزايد و مطالعه ءآن به سبب تأثيرشان بر اعمال افراد لازم است ولى همسو با همين عقيده است .انگيزه هاى طرح نظريهء برخورد تمدن ها از منظر جامعه شناسى سياسى , دو انگيزهء مهم باعث نظريه پردازى شده است و اين دو انگيزه كاملاً در قالب يك نظريهء علمى تأمين شدنى است : انگيزهء اوّل , عبارت از تفكّرِ آزادِ مردمى است و انگيزهء دوم تصميم ها و سياست ها در عرصهء نظام بين المللى است . امّا پيش از تحليل اين دو انگيزه , لازم است به دو مقدمّهء مهم اشاره شود. مقدمهء اول :وقتى يك دانشمند به علل و عوامل مختلفى , بخشى از واقعيت خارجى رابرمى گزيند ,تلاش دارد به كمك نظريه پردازى , تفسيرى را ارائه كند كه ضمن پاسخ گويى به بسيارى از مجهولاتش , چيزى بر معرفت واقع گرايانهء او بيفزايد.هر قدر عناصر سازندهء يك نظريّه به لحاظ فلسفى منسجم تر و درگيرتر با واقعيّت باشد, درجه پاسخ گويى به مجهولات و تحقّق معرفت عينى , بيش تر مى شود. اين وظيفه , درست ترين و اصلى ترين كاركرد نظريه پردازى است و اساساً در عرصه علم و دانش از يك نظريه بيش از اين نبايد انتظار داشت . امّا گاه به دلايلى نظريه پردازى از اين وظيفه اصلى و دشوار منحرف گشته و پرده اى از واقعيت برنمى دارد و بلكه پردهء ضخيم ترى را بر روى آن مى اندازد. در اين صورت نظريّه پردازى چيزى بر معرفت ما نمى افزايد و صرفاً عمل جابه جايى و يا ازديادو نقصانى در داده هاى اطلاعاتى پديد مى آورد. يك نشانه اش آن است كه در مقام عمل و تماس با واقعيّت , دستورالعمل و نسخهء جديدى ارائه نمى شود و تغييرى در فلسفهء عملىِ مرسوم پديد نمى آيد. اين گونه نظريه پردازى , نظريه هاى واقع نماى كاذب است ; كذبى كه نظريه پرداز نسبت به آن جهل مركب دارد. ايرادى هم نمى توان به آن گرفت , زيراهر فردى در رسّامى از واقعيت آزاد است . او مى تواند در برابر ايرادى كه به رسم ِواقع نمايش شده , بگويد: . در اين صورت , رسم ِكسى مقبول تر و بهتر است كه بهتر از ديگران به رسّامىِ واقعيت پرداخته است . راه آن است كه به مبانى نظرى و پى آمدهاى عملى چنين نظريه پردازى پرداخته شود.ولى مقصود مهم در اين جا آن است كه بدانيم آيا با انتفاى كاركردِ واقع نمايى چنين نظريه اى , نقش هاى ديگرى هم براى اين گونه نظريه ها مى توان فرض كرديا خير؟ دو كاركرد عمده براى اين گونه نظريات قابل فرض است : از آن دو, يكى مربوط به مقام فكر و نظر است و ديگرى مقام عمل فردى و اجتماعى . ولى وجه مشترك هر دو, خصلتِ آن ها است . كاركرد اول و با نظريه است ; يعنى مخاطب را در فضاى فكرى قرار مى دهد كه على رغم نگرش خود مانند صاحب نظريه مى انديشد و فكر مى كند, بدون آن كه به اصالت آن اتقان پيدا كند. كاركرد دوم آن , تأثيرگذارى بر واكنش هاى فردى واجتماعى است ; يعنى با طرح يك نظريه حسّاس و شوك آور, در صددانتقام بخشِ برنامه ريزى شده واكنش ها برآييم . و به سبك و اصطلاح امروزى ها,در عرصه هاى مختلف اجتماعى به بپردازيم . اين جاست كه نظريه هاى علمى در دام افسون گرى و خيال پردازى هاى علمى گرفتار مى شوند;يعنى همان راهى كه غرب گرفتارش آمده است . مقدمهء دوم : در پايان قرن بيستم , غرب به نوعى , را كه با قرابت دارد, در حال تجربه كردن است . چنين تجربه اى از ناحيهء ونيز عرصه هاى بين المللى به دست مى آيد. و تمدّن ها در عرصه هاى بين المللى , دو نشانهء مهم فعّال وپيشرو بودن آن ها است و از علائم بروز بحران تمدّنى , افول اين دو شاخص مبهم است . غربيان معتقدند كه تعريف و مكانيسمى كه تمدن غربى براى نظام بين الملل طرح نموده , كارآمدترين قالب براى زندگى شرافت مندانه نوع بشر است .جديدترين اظهار نظر مثبت از سوى در شكل نظريهء ابراز شده است . امّا آيا واقعاً چنين آرمانى غربى در نظام بين الملل تحقّق يافته است ؟ آيا اصولا بر اساس مبانى نظرى تمدن غربى چنين انتظارى عملى است ؟ اوضاع و احوال جوامع بشرى , در پايان قرن بيستم , جواب خوش بينانه نسبت به اين گونه سؤال ها ندارد. نظام بين المللى تعريف شدهء غربى , راهى براى تفكّرى خارج از طبقاتى شدن زيست جهانى , ندارد. بنابراين طبيعى است كه زندگى شرافت مندانهء وعده شده براى تمام واحدهاى اجتماعى جهان تحقّق نمى يابد وملل جهان دير يا زود, به واهى بودن چنين آرزويى پى مى برند. از اين روزمزمه هاى مخالفت با وفاق جهانى بر نظام بين المللىِ معرِّف غربى كه در اوايل قرن بيستم به وجود آمده , هم اكنون رو به افزايش است . تقويت جنبش ها,همبستگى ها و همكارى هاى منطقه اى و فرهنگى بهترين شاهدى است كه البته براى اثبات مدعاى خويش به آن اشاره كرده است . كشورهاى جهان ِسومى در حالى وارد قرن بيست و يكم مى شوند كه از كارآيى الگويىِ نظام بين المللى غرب نااميدتر از هر زمان ديگرى مى شوند. برهم خوردن وفاق جهانى با تمدّن غربى , كارآيى آن را در عرصهء بين المللى سست مى كند. پيداست كه انتساب علل افول كارآيى تمدّن غربى , به خودكشورهاى جهان سومى , گريز از واقعيت هاى انكارناپذيرى است كه غرب به وجود آورندهء آن بوده است . اقتدار نظامى و فرهنگى غرب كه در روزگارى نه چندان دور آوازه اش جهان رافراگرفته بود, همانند كارآيى آن رو به افول است . امروزه غربيان و به خصوص آمريكا, براى حلّ مسائل بين المللى به تنهايى قادر به اعمال قدرت و فشار نظامى در منطقه اى از جهان نيستند. اگر آنان به درستىِ اين مطلب در جنگ ويتنام پى نبردند, جنگ خليج فارس علائم افول اقتدار نظامى غرب را آشكار ساخت .غرب براى پيروزى در اين جنگ , بى نياز از عِدّه و عُدهء كشورهاى غير غربى نبود.و يا فروپاشى شوروى سابق على الظّاهر به سربلندى بلوك غربى تمام شده است .ليكن به راستى معلوم نيست كه اگر شوروى سابق چند سال ديگر به مسابقه ءتسليحاتى اش با آمريكا ادامه مى داد, آن گاه هر دو از پاى در مى آمدند. به نظرمى رسد پاپان جنگ سرد نيز به تفسير و نظريهء ديگرى نياز دارد كه با پاراديمِ (الگو,مدل ) بعد از جنگ سرد, روشن نمى شود. ممكن است خردمندان غرب به اين نتيجه رسيده بودند كه ديگر جنگ سردنتيجهء مثبت در جهت تقويت اقتدار بين المللى تمدّن غربى ندارد و ادامهء آن نتايج منفى را در بردارد. از اين رو, ايفاى نقشى كه بر عهدهء بلوك شرق بود, تمام شده تلقّى گرديد. امّا افول اقتدار فرهنگى غرب نيز از آن روست كه ملل غير غربى كم كم درجريان تفكّر , پى برده اند كه پيروى تمام عيار(از فرق سر تابن ناخن ) از فرهنگ غرب , آن ها را لزوماً غربى نمى سازد بلكه نهايتاً كشورهاى طفيلى وار شبه غربى مى شوند. امروزه يك متجدّد واقع بين ايرانى به اين نتيجه رسيده است كه پيروى كوركورانه از فرهنگ غربى , به آن ها نه شخصيت جديدايرانى مى دهد و نه منزلت غربى , بلكه او هيچ و پوچ و بى رنگ است و به عبارتى شخصيت محور و افسون شده پيدا مى كند, مانند قشر متجدّدين تركيه كه وامانده از ميراث فرهنگى گذشته است و درمانده از الحاق به غرب . مظاهر تمدّنى غرب در بسيارى از كشورهاى آفريقايى جنوب صحرا نفوذ كرده است , ليكن هنوزمهم ترين معضلات اقتصادى و اجتماعى جوامع آفريقايى به حال خود باقى مانده است و در جهت حلّ آن نه متجدّدين آفريقايى توانسته اند تدبيرى بينديشند و نه غربيان با نگاه خيرخواهانه و بشردوستانه گامى برداشته اند. بنابراين بى جهت نيست كه قرن بيست و يكم , به نام قرن تشديد گرايش و استمداد جوامع غير غربى از نام گذارى شود. انديشمند واقع بين غربى بايد بدانند كه چنين گرايشى بى تأثير از كاركرد منفى فرهنگ غربى نبوده است . امّا احساس از جنبهء درونى آن , عبارت از هراس از واكنش ناخواستهء افكار عمومى در قبال سياست هاى حاكم بر جوامع غربى است . تاريخ دو ـ سه قرن اخيرِ تمدّن غربى نشان داده است كه هر قدر به زمان حال نزديك مى شويم با پايدارتر شدن اركان تمدّن غربى , جنگ هاى درون تمدنى و خارج ازآن به لحاظ كمّى و كيفى , شديدتر شده است . بشر قرن بيستمى در دو مقطع زمانى و به فاصلهء بيست سال , شاهد خون بارترين جنگ هاى جهانى بوده است و پس ازآن هم سايهء جنگ سرد را همواره بر بالاى سر خود احساس مى كرد. گويى ديدن آسمانى آفتابى و بدون ابرهاى جنگ افرزوى , براى جوامع غربى تبديل به آرزوى دست نيافتنى شده است . به طور طبيعى چنين وضعيتى مردم را به ستوه مى آورد ونيز خستگى و افسردگى شديدى بر روح جمعى مستولى مى شود. تا اين كه به ناگهان مردم غرب در يك مشاهدهء غيرقابل باور, ديدند كه ابر جنگ سرد هم به كنارى رفته و آسمان آبى صلح و دوستى پديدار گشته است . اكنون جامعهء غربى بيش تر از هر وقت ديگرى , مى تواند اصل را لمس كند, چرا كه ديگر زمينه اى براى احتمال نزاع جهانى وجود ندارد. اين جاست كه زمينه هاى شكل گيرى نوعى تفكّر عمومىِ خيرخواهانه مبنى بر , به وجود مى آيد.عنصر حياتى در اين تفكّر عمومىِ صلح جويانهء غرب , اين سؤال بسيار عميق است كه : با پايان يافتن جنگ سرد, ديگر چه ضرورتى براى تداوم سياست توسعه و تجهيز جنگ افزارهاى هسته اى و كشتار جمعى و نيز تقويت بودجه نظامى ,وجود دارد؟ به نظر ما, مردم دنياى غرب مستقل از هر نوع فكر ونظرى , قادر به تشخيص پاسخ درست آن هستند. ولى بايد ديد انديشمندان علوم اجتماعى جهان غرب ,چگونه به كمك اين همّت و فكر عمومى غرب شتافته اند. تعلق خاطر انديشمند غرب به حفظ بنيان تمدّن غربى , او را وامى دارد تا دربرابر احساسِ از خود واكنش چاره جويانه اى نشان دهد. از جمله ءاين انديشمندان است , او به عنوان يك شهروند غربى ِتحصيل كرده و استاد دانشگاه , نگران سست شدن پايه هاى تمدّن غربى است .خصوصيت بارز ايشان آن است كه هم در كسوت دانشمند و استاد دانشگاهى است و هم به عنوان يك استراتژيست و نظريه پرداز سياست خارجى آمريكا,شناخته شده است . چهرهء دوم از آن روست كه طرفدار بازيگرى دولت ـ ملت ها در امور جهانى است . پس اقتدار ملى مشروط به اقتدار حكومت است . بنابراين , وى به طور طبيعى در سياست گذارى هاى خارجى آمريكا,حضور فعّالى پيدا مى كند. هانتينگتون بحران تمدنى غرب را نه از درون بلكه از ناحيهء عوامل خارجى ,درك كرده است . او بر اساس پيش فرض هاى هابزى (انسان , گرگ انسان است ) وداروينى (اصل تنازع بقا) كه در لايه هاى زيرين تفكرش نهادينه شده , از رشدطبيعىِ خودآگاهى تمدّنى ملل غير غربى هراسناك مى شود و آن را خطرى براى اقتدار جهانى تمدن غربى مى داند. در غيراين صورت دليلى براى هراسناك شدن و برداشت برخورد تمدّن ها وجود ندارد. او خود معترف است كه بين اختلاف فرهنگ ها و خشونت , تلازمى نيست : .امّا مگر تاريخ فقط شاهد درگيرى بين تمدّن ها بوده است تا گواه مبرهنى برمدعى باشد. تاريخ نمونه هاى زيادى را نيز سراغ دارد كه تمدّن ها در وضع صلح ودوستى به تبادل فرهنگى پرداخته اند. بنابراين , هراس مبناى علمى ندارد و صرفاً از يك برداشت نادرست نشأت گرفته است . حالا بايد ديد كه چنين هراس و نگرانى در تلاقى با بررسى حوادث احتمالى پس از جنگ سرد, هانتينگتون را به چه نتايجى رهنمون مى سازد؟ در مقدمهء دوم گفته شد كه احتمال برداشت از پايان جنگ سرد, براى مردم مغرب زمين , از هر احتمال ديگرى (مثل اين كه جنگ پايان نيافته و يا جنگ ديگرى در راه است ) قوى تر و طبيعى تر است , زيرا اگر نگرانى براى آيندهء تمدّن غربى است از درون است نه از بيرون و اين نگرانى هم با پايان جنگ سرد رفع شده است . پس ديگر مى توان در صلح و آرامش و امنيّت خاطر به زيست جهانى ادامه داد. روى اين احتمال , پرسش اساسى غربى ها از دولت مردان خود, اين خواهد بود كه : ؟هانتينگتون احساس بحران درون تمدنى غرب را از تلاقى هراس از دشمن فرضى خارجى (تمدّن هاى غيرغربى ) با احتمال جدّى شدن چنين سؤالى درافكار عمومى غرب , به دست مى آورد. بنابراين احساس خطر ايشان دقيقاً ازاين جا ناشى مى شود كه ممكن است غربى ها, با فرض عدم وجود دشمن خارجى , از ميان احتمالات مربوط به آيندهء پس از جنگ سرد, جانب احتمال خوش بينانه رابگيرند. پس به عنوان دانشمند غربى علوم سياسى بر خويش لازم مى بيند كه فرض بدبينانه را در برابر افكار عمومى تقويت كند و بر اساس آن چاره جويى نمايد. چنان كه وى مى گويد:.بنابراين هانتينگتون دو نگرانى عمده در خود دارد: يكى دشمن غربى فرضى وديگرى برداشت خوش بينانهء غربى ها از آينده كه البته نگرانى دوم , معلول اوّلى است . او بايد به گونه اى چاره جويى كند كه اين هر دو نگرانى مرتبط به هم را يك جا زايل كند و تمدّن غربى را از بحران احتمالى نجات دهد. به طور طبيعى بزرگ نشان دادن نگرانى اول , برطرف كنندهء نگرانى دوم خواهد بود و ضريب نگرانى اول با ارائه دستورالعمل هاى پيش گيرانه , به حداقل مى رسد. امّا اين راه حلّ را به چه وسيله اى مى توان به سرانجام رساند؟ وسيله را بايد از دنياى عقلانى شدهء غرب , الهام گرفت . عقل ابزارى به لحاظسنخيّت كاملى كه با تمدّن غربى دارد, بهترين ابزار براى مصلحت انديشى است ; يعنى به كمك طرح يك چنين هراسى به طورجدّى در افكار عمومى فعّال مى شود و كاركرد مورد انتظار را در برخواهد داشت .تدارك نظريهء علمى نيز زحمت چندان ندارد, زيرا نفس اين احتمال بدبينانه به اندازه احتمال خوش بينانه , مبناى واقع بينانه پيدا مى كند و فقط بايد اين احتمال رابه شواهد تاريخى و وضعيت موجود روابط بين الملل , مستند ساخت . تقويت اين احتمال به كمك مستندات , پاراديم را بهتر از پاراديمِ جنگ سرد نشان مى دهد.مضافاً اين كه نظريه پرداز سياسى در طرح نظريه اش موظّف به تبيين علّى ازشواهد گردآورى شدهء خود نيست تا از ارزش علمى ساقط شود. چنان كه مى گويد: .بنابراين وجههء علمى نظريهء حفظ شده و شواهد معارض ناقض آن نخواهد بود و فقط بايد وجه تأثيرات احتمالى اين نظريه را در درون تمدّن غربى و در عرصه هاى بين المللى , مورد مطالعه قرار دهيم . بدين ترتيب , پارادايم تمدّنى , يك نظريهء دو منظوره است و اگر چه ما به ازاءعينى آن چندان قوى نيست , ولى دو انگيزهء اصلى نظريه پرداز را كه در ابتداى بحث اشاره شد, با كاركرد و , تأمين مى كند. با نظريهء برخورد تمدّن ها, احتمال بدبينانه را در ذهن غربى هاتقويت نموده و آنان را نسبت به حوادث آينده هراسناك ساخته است و در نتيجه گرايش افكار عمومى را به سمت احتمال خوش بينانه كه تبعات ناخوشايندى درعرصه سياست گذارى بين المللى دارد, كرده است . و از طرف ديگر, وجه فعّال و تأثيرگذار پيروان فرهنگ هاى غير غربى را نموده و آنان را به سمت مواضع سوق مى دهد. براى ايجاد واكنش در مخاطب به وسيلهء نظريه سياسى ,مطلب آشكارى است و سابقهء آن را در نظريات روان شناسى اجتماعى , مى توان جست وجو كرد. در توضيح نظريهء كه در بين روان شناسان اجتماعى امريكا شناخته شده است , مى گويد: اين است كه وقتى مردم پيامى را كه ظاهراً آزادى عمل آن ها را محدود مى كند, دريافت نمايند, در واكنش به آن تحريك مى شوند تابا ايدهء پيام مخالفت كنند>. واكنش فرد يا جامعه در برابر نظر خاصى , ممكن است انفعالى و يا غيرانفعالى باشد و چون در بيش تر مواقع اين دو نوع واكنش در ظاهر شباهت دارند, تميزوجوه اختلاف بين واكنش انفعالى و واكنش فعّال مهم است . البته واكنش انفعالى ,سريع و سهل الوصول است و غالباً به همين شكل رفتار مى شود و تنها اهل تحقيق و نظر هستند كه هوش مندانه از خود واكنش فعّالانهء مناسب نشان مى دهند. بنابراين , اگر از پيروان فرهنگ هاى غير غربى , انتظار واكنش هاى انفعالى داشته باشيم , كافى است كه به گونهء غيرمستقيم به آن ها گفته شود . آن گاه است كه موضع گيرى هاى انفعالى , ولى خوش آيند براى غربى ها,تحقّق مى يابد. تبلور اين در گونه اى از است . و اين همان تمدّن هاى غير غربى است كه و امثال اوخواهان آن هستند. گرچه ممكن است نظريهء گفت و گوى تمدن ها هم نتيجه ءواكنش فعّالانه باشد, ولى انگيزهء وقتى تأمين مى شود كه نظريه ء منبعث از واكنش انفعالى باشد, زيرا تنها در صورت گفت و گوى منفعلانه با غرب اقتدار مطلق فرهنگ غربى به عنوان اصل مسلّم فرض مى شود.بدين ترتيب , حادثهء احتمالى برخورد تمدّن ها منتفى شده و نتيجهء عينى پاراديمِ تمدّنى , انقضاى خود است . امّا آيا به راستى چنين مطلوبى (عدم برخوردتمدن ها) با نظريه تأمين شدنى است يا نه ؟ پاسخ به اين سؤال مهم در پرتو بررسى گرايش ها و دستورالعمل هايى كه پيرو پاراديمِ تمدنى داده است ,روشن مى گردد. توصيه هاى هانتينگتون از مجموع مطالبى كه در نظريه اش مطرح مى كند, به دست مى آيدكه ايشان تعلّق خاطر جدى نسبت به تمدّن غربى دارد و اساساً احساس بحران تمدّن در غرب به دليل تعهّدش به آن است . به هر حال رو به افزايش , براى انديشمندان غربى نيز هست و طرح نظريه برخورد تمدّن متأثّر ازآن است . در مصاحبه اى كه با وى انجام داده مى گويد: .اين مطلب از روى توصيه هاى جانب دارانهء هانتينگتون به جهان غرب روشن تر مى شود. در اين جا به دليل اهميت اين دستورالعمل ها در بحث , به ذكرآن مى پردازيم : توصيه هاى كوتاه مدت : توصيه هاى دراز مدت : در دراز مدت , اقدامات ديگرى بايد مورد توجه قرار گيرد... غرب هر روزبيش تر ناگزير از كنار آمدن با تمدّن هاى مدرن غير غربى خواهد شد كه از نظرقدرت به غرب نزديك مى شوند ولى ارزش ها و منافعشان عمدتاً با ارزش ها ومنافع غرب تفاوت دارد. اين وضع , ايجاب مى كند كه غرب قدرت اقتصادى وسياسى لازم را براى پاسدارى از منافع خود در برابر تمدّن هاى مزبور, حفظ كند>.توصيه هاى جانبدارانهء بر اساس نظريهء فراتمدّنى , تضمين آينده اى به دور از برخورد و نزاع تمدنى را به شدت منتفى مى سازد. اين عدم اطمينان از بررسى تفاوت دو پارادايمِ جنگ سرد و برخورد تمدّن ها, واضح ترمى شود. ايشان مدعى اند بين اين دو پارادايم تفاوت اصولى وجود دارد, امّاتفاوت اصولى در وقتى است كه دستورالعمل هاى پارادايمِ جديد هم نو و تازه باشد و حال آن كه هيچ گونه تفاوتى بين توصيه هاى سياسى و دفاعى پارادايم ِجنگ سرد و پارادايمِ تمدّنى نيست . توصيه هايى كه طرح مى كند,چيز جديدى نيست و غربى ها در دوران جنگ سرد, بارها به طرق مختلف شنيده اند. بنابراين , اگر واقعاً ماهيت حوادث پس از جنگ سرد با حوادث گذشته متفاوت است , دستورالعمل هاى آن نيز بايد متفاوت باشد. و اگر تفاوت ماهوى بين حوادث قبل و بعد از جنگ سرد نباشد, در اين صورت پارادايم تمدّنى تعبيرديگرى از همان پاراديم جنگ سرد است . و فقط در قلمرو فرا تمدّنى امتياز وجوددارد و نه در نقش و كاركرد تأثيرگذارى آن . علاوه , فراتمدّنى بودن نظريهء برخورد تمدّن ها, ايجاب مى كند توصيه هاى آن براى جلوگيرى از وقوع نزاع تمدّنى , فراگير و مشتمل بر محاسبهء تمام فرهنگ هاباشد و تنها در اين صورت شكل مى گيرد. زيرا وقتى احتمال خطر زيست كره خاكى داده شود, دليلى ندارد كه فقط در فكر حفظ منافع تمدّنى باشيم . پس بايد ديد كه قاعدهء عمومى در تحقق مشاركت همگانى , چه اقتضا مى كند؟آيا دستورالعمل ها بايد براى تمدّن ها يك سان باشد يا در صورت اختلاف هم جهت گيرى به سمت منع برخورد تمدّن ها, امكان پذير است ؟ اگر دستورالعمل پيش گيرانهء تمدّن ها مختلف باشد, خلاف پيش فرض هانتينگتون است , زيراايشان منشأ برخود احتمالى تمدّن ها را در همين اختلاف فرهنگ ها مى داند. پس احتمال وقوع نزاع تمدّنى , خود به خود تضعيف مى شود. اگر توصيهء پيش گيرانه ,بايد يك سان باشد, در اين صورت تمام توصيه هايى كه هانتينگتون براى غربى هاو آمريكا, پيشنهاد مى كند, بايد براى ساير تمدّن ها نيز صادق و لازم باشد. در نتيجه پارادايمِ تمدّنى عملا دعوت گر برخورد و نزاع فرهنگ ها است . بنابراين بنيان تئورى برخورد تمدّن ها بر اصول خيرخواهى , عدالت گسترى وحفظ حقوق بشر طرح ريزى نشده و مقصود اصلى آن ادامهء فعاليت ماشين جنگى غرب عليه فرهنگ هاى غير غربى و تداوم نزاع ها و خونريزى هاى اسف بار وبلكه هدف تشديد آن است . طى بررسى پارادايم تمدّنى , موارد زيادى را به عنوان وجوه تأثيرگذارى آن به دست آوردم كه به دليل پرهيز از اطالهء سخن , از ذكر آن ها در مى گذرم و فقط به يك مورد مهم , اشاره مى كنم . اهمّيت بررسى واكنش انديشمندان و دولت مردان غيرغربى , كم تر از بررسى پارادايم تمدّنى نيست . براى غربى ها از آن رو مهمّ است كه جبهه گرايش و سازش با غرب را در درون ملت هاى غيرغربى فعّال تر كنند. اما براى سايرين , مهم اتخاذواكنشى است كه بر روند احياى تمدّن هاى غيرغربى تأثير منفى نگذارد. چنان كه پيش تر گفته شد, در يك تقسيم بندى كلى , واكنش در برابر نظريه برخورد تمدّن ها, فعّالانه يا منفعلانه خواهد بود. واكنش فعّالانه , تكيه بر اصول ومسلّمات فرهنگ و تمدّن خودى دارد و از هر گونه پاسخى كه موجب كنارگذاشتن تمام يا بعضى اصول و يا موجب فرسايش فرهنگ اصيل بشود, پرهيزمى كند. اصول گرايى و بنيادگرايى هيچ گاه با عزم بر نزاع تمدّنى , تلازم نداشته وندارد و اگر چنين تلازمى موجود باشد, دفاع هوش مندانهء هم ازغرب , نبايد از اين قاعده مستثنا باشد. اگر در نظر و امثال ايشان , دفاع از فردگرايى , ليبراليسم , مشروطيت , حقوق بشر, برابرى , آزادى , حاكميّت قانون ,دموكراسى , بازار آزاد اقتصادى و جدايى دولت و كليسا, ارزش حياتى دارد, پس دفاع از اصول و مبانى فرهنگ هاى غير غربى به همين شكل است . اگر بنيادگرايى در جهان اسلام , عامل بى ثباتى است , بنيادگرايى نيز عامل بى ثباتى است . پس بايد درعين استقامت در اصول گرايى , فروتنانه و محترمانه به گفت وگو و همكارى مشترك براى نجات زيست كره از دست ديوانگان , اقدام نماييم . آن گونه كه امام خمينى 1مقتدرانه باب گفت و گوى تمدّنى را با گورباچف گشودند.امّا واكنش منفعلانه , به گمان من , بنيادگرايى كه در برابر اين گونه نظريات غربى , برخورد غير عقلايى و منطقى نشان مى دهد و بدون دليل روش خصمانه اى را اتخاذ مى كند, واكنش او فعالانه نخواهد بود. واكنش انفعلالى بيش از آن كه مبتنى بر خردورزى منسجم و منتظم باشد, متأثر از عوامل خارجى است . چنان كه واكنش متجدّدين غرب گرا نيز انفعالى است , با اين تفاوت كه روش آنان دربرخورد با غرب روش سازش و تسامح است . اشتباه بزرگ متجدّدين غرب گرا,آن است كه گمان دارند نظريهء برخورد تمدن ها, تمام تلاش آن ها را براى گرايش جامعه به سوى فرهنگ غربى , بى ثمر و خنثى مى كند و به همين دليل به طورجدّى در مقام ارائهء پاسخ هاى علمى برآمده اند. ليكن هر دو در يك جهت گام برمى دارند; با اين تفاوت كه از موضع مقتدارنه , را مطرح مى سازد و متجدّدين غرب گرا از موضع مسحورانه . بى جهت نيست كه در برابر نقدهاى اين گروه از جوامع غيرغربى , از خودخويشتن دارى نشان داده است . اگر متجدّدِ غرب گرا در صدد واكنش غيرانفعالى باشد, مى بايست ؟؟؟؟؟؟؟؟ به ريشه ها و علل پديد آمدن چنين رويه اى مى انديشيد تا بعد به ضرورت پاسخ علمى به آن بها مى داد. واكنش انفعالى اين گروه از متجدّدين جهان اسلام تاسف آور است و خطرفرسايش فرهنگ اسلامى از ناحيهء اين گروه , كم تر از خود نظريهء نيست . بدون شك , دفاعِ نادرست فرهنگ اسلامى , مخرّب تر از حمله به آن ؟؟؟؟؟؟ واكنش هاى انفعالى كه تاكنون ارائه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شدّت و ضعف دارد: عده اى چهرهء ؟؟؟؟؟؟؟ و روادارىِ اسلام و خدا و پيغمبر ؟؟؟؟؟ 9را آن چنان بزرگ نمايى مى كنند كه گويى اسلام جز اين نيست و از ترس اين كه مبادادوستان غربى شان بگويند: , آيات خشم و غضب الهى در برابر دشمنان حربى و مرتدّين اسلام را مخفى مى كنند و مردم را به دعوت مى كنند. عدّه اى ديگر, با نفى سنّت تاريخى و تأكيد بر اين اصل كه مسلمانان هر عصر,خود برداشتى از وحى و نبوت و قرآن و اصول اعتقادى دارند, راه را براى پذيرش الهيّات مدرن و طرد بنيادگرايى , هموار مى سازند. بنابراين با قبول الهياتِ مدرن كه مبتنى بر تفكر دنيوى است , احتمال هر گونه برخورد با تمدن سكولارِ غربى منتفى است , زيرا مسلمان امروز هم سكولار مى انديشد. بى جهت نيست كه به غربى ها توصيه مى كند از گروه هايى كه در درون تمدّن هاى ديگربه ارزش ها و منافع غرب گرايش دارند, پشتيبانى كنند. و امّا گروه ديگرى با ژست عالمانه , گمان مى كنند كه اگر صورت مسئله را پاك كنند, جان كلام را از نظريهء گرفته اند و جاى سخنى براى آن نگذاشته اند. معتقدند مفهوم تمدّن اعتبارى است و مسلمانان در گذشته خود راساكن تمدن اسلامى نمى ديدند و چنين دركى از خود نداشته اند. بنابراين مسلمانان هيچ احساس عينى از تمدّن اسلامى ندارند تا موجبات برخورد تمدّن هاپيش آيد. گويى دعوا بر سر لفظ است كه با اعتبارى دانستن آن , بتوانيم مسئله راحل كنيم . وقتى ملّت ها با تهاجم فرهنگى رو به رو مى شوند به ميراث ودست آوردهاى مادى و معنوى شان رجوع مى كنند و براى حراست از آن حاضربه فداكارى و جانبازى هستند. ملتى كه تمدّن دارد, مقاومت مى كند. ملت هاى بى تمدن اند كه اهل سازش و پذيرشفرهنگ هاى بيگانه است .ملتى كه گمان كند از ميراث فرهنگى اش , چيزى براى گفتن در جهان معاصر ندارد, اهل مقاومت و تكاپوى احياى تمدّنى نيست . آيا انديشهء بهترى وجود دارد؟ هانتينگتون در بحث هاى خود اين سؤال را مطرح مى كند كه آيا پارادايم ِديگرى وجود دارد كه بهتر از پارادايمِ تمدّنى عمل كند؟ اگر پارادايم تمدّن هاوجود نداشته باشد, پس چه چيز ديگرى را مى توان جايگزين آن ساخت ؟ طرح اين بحث خارج از مقصود اين مقاله است , ولى با توجه به نتايجى كه به دست آمد, مناسب است به بررسى اين سؤال مهم بپردازيم . اولاً: جاى اين نكته خالى است كه آيا به نحو كلى , در تمام موضوعات , بشرنيازمند به پارادايم خاصّى است ؟ آيا براى فهم واقعيات لزوماً بايد از نقش ابزارى نظريه هاى علمى بهره مند شويم ؟ آيا بشر به راستى آن قدر توانايى ندارد كه بدون واسطه , خود را با واقعيّات درگير سازد و بعد تصميم بگيرد؟ ثانياً: بر فرض لزوم پارادايم ها, چرا روشن فكرانِ غربى سعى دارند بر افكار عمومى سبقت جويند ومانع تفكّر مستقل غربى ها شوند؟ آيا اين مطلب دليل بر آن نيست كه امكان عدم بلوغ عقلايى در جهان عقلانى شدهء غرب , وجود دارد؟ علاوه بر اين ها مهم است كه دانسته شود اصولاً طرح پارادايم و نحوهء پرداختن به آن به نفع چه گروه وكسانى خواهد بود. در اين صورت بايد دانست كه نظريه پرداز به چه پايگاه وگروهى تعلّق خاطر دارد.به هر حال در واكنش به سؤال اصلى كه آيا انديشهء بهترى وجود دارد, كسانى كه جانِ كلام يعنى احتمال وقوع برخورد تمدّن ها را پذيرفته اند, درمقام ارائه راه حل هاى خاصى برآمده اند. گروهى منفعلانه و عجولانه باب را پيش كشيده اند. عدّه اى نيز با تأكيد بر اصل وطن دوستى و وطن پرستى , تمدّن هاى سنتى را به نوعى همكارى تعاون براى جلوگيرى برخوردتمدّن ها, دعوت مى كنند. برخى ديگر راه را در جدّى تر گرفتن نقش جهانى روشن فكران مى دانند, زيرا آن ها هستند كه از خطوات و خطرات بيمارى هاى ميان تمدّنى آگاهى دارند. ليكن به نظر مى رسد, اگر پارادايم برخورد تمدّن ها راپذيرفته باشيم , اين گونه راه حل ها چندان در عمليات خنثى سازى موفق نخواهندبود, زيرا راه حلّ گفت و گوى تمدّن ها, از موضع انفعالى , جز فرسايش تمدّن غيرغربى سرانجام ديگرى ندارد. و از طرفى , تمدّن ها فراتر از موج وطن پرستى است كه بتوان به كمك آن بازدارندهء برخورد تمدّنى باشيم . از طرف ديگر, جدّى گرفتن نقش جهانى روشن فكران , فرع بر اين است كه آن ها خودشان را متعهّدانه جدى بگيرند و قبل از هر نوع ابتكار عملى , خود را با طهارت نفس و صفاى دل ,براى قبول رسالت جهانى آماده كنند. بديهى است كه نظريه پردازى پارادايم تمدّنى ساده لوحانه ولى سليس , مخدوش ولى موزون , از جانب كسى است كه خود را روشن فكر مى داند و رسالت حفظ تمدن غربى را بر دوش خود احساس مى كند. و امّا كسانى كه از اساس با پارادايم تمدّنى مخالفت ورزيده اند, به تعبير كوشيده اند به نام پارادايمِ جهان واحد, ارائه كنند. ولى دلايل اين نظريه چندان استحكام علمى ندارد كه شايستگى جانشينى راداشته باشد. مگر آن كه با كمى تغييرات در دلايل ارائه شده پارادايم را ارائه كنيم . مبناى اين پارادايم در تفسير حوادث پس ازجنگ سرد, احتمال مقابل فرضيهء است . مبناى پارادايم تمدنى ِ يك پيش فرض بدبينانه است كه بر اساس شواهد تاريخى احتمال برخورد تمدّن ها قوى تر از احتمال خوش بينانهء تسالم و تسامح تمدّن ها است .بنابراين , بايد براى پارادايم , دلايل و شواهد تاريخى مبسوطى ارائه كرد كه در مقايسه با پارادايم تمدّنى بهتر به نظر رسد.ولى به نظر مى رسد كه فرصت براى ارائه پارادايم از دست رفته است و به سختى مى توان احتمال امكان جايگزينى آن را بدهيم . پيش دستى ِ از خلاء مفهومى و ضعف معنايى علوم سياسى معاصر مربوط به جنگ سرد, تقريباً راه را براى اين پارادايم بسته است . مضافاً اين كه واكنش مثبت غربى ها در برابر پارادايمِ تمدّنى , خيلى بيشتر از پذيرش پارادايم هاى ديگر است ,زيرا انسانى كه به شدّت در حيات مادى غوطه ور باشد, هراسش نسبت به ازدست دادن حيات پيشرفته مادى , بيش تر مى شود. به خلاف وضع انسانى كه ازمواهب حيات مادى محروم است , براى او جنگ و صلح چندان تفاوت نمى كند,زيرا جنگ تهديدى براى از دست دادن امكانات مادى اش نيست . در نظر چنين انسانى , جنگ مرگ دفعى است و صلح مرگ تدريجى . پس طبيعى است كه غربى ها با هر نوع تهديد احتمالى به خوف و هراس بيفتند. به گمان ما, انسان مدرن در قرن بيست و يكم بيش از پيش از عجز خود در حل ّمعضلات جدّى حيات بشرى آگاه مى شود. او درمى يابد كه با وجود برخوردارى از پيچيده ترين و پيشرفته ترين ابزار و تكنيك مادى , هم چنان در رؤياى آرامش نسبى گذشتگان است . در اين وضع ,به طور جدّى از خود خواهد پرسيد كه درآغاز بناى دنياى مدرن , كدام بخش از حقايق وجود انسان را در محاسباتش نياورده كه اكنون با هر احتمالى به هراس مى افتد.در قرن بيست و يكم اين پرسش اساسى شايع و همگانى مى شود كه مى گويد:؟اين پرسشِ جدّى گواه آن است كه عوامل بحران زا در درون تمدّن غربى نهفته است . اگر چه روشن فكرانى مانند اين عوامل را به خارج از تمدّن غربى نسبت مى دهند, ولى انسانِ مدرن در قرن آينده , ديگر به اين گونه الغائات ستيزه جويانه توجه نمى كند. انسان غربى مى فهمد كه تكبّرش مانع از اين باورشده كه عيب و نقص هاى تمدّنى از ماست و نه از بيگانه . آن گاه است كه در شرق به جست و جوىِ فضيلت هاى گمشده اش مى پردازد, زيرا انسان شرقى را انسان ماقبل مدرن مى داند. آن چه انسان مدرن در شرق مى يابد است كه در چند قرن اخير از آن چشم پوشيده و خود را به الهيّاتِ مدرنِ تخيّلى سرگرم كرده است . الهيّات شرقى از سنخ ديگرى است كه بايد با زبان آن آشنا شد. الهياتِ شرقى مى آموزاند كه و . گستاخى است اگر از وجودى كه عين حق است و همهء حقوق به او برمى گردد, طلبِ حقوق بازداشته شده را بكنيم . آن گاه است كه انسان مدرن در اين روشنگرى معنوى اش , كامل ترين ومترقّى ترين بيان از معنويت را فراروى خود مى يابد. آيينى را كشف مى كند كه به ساده ترين و روان ترين شكل , مسائل حياتى انسانِ مدرن را پاسخ مى دهد. اوخواهد فهميد, اسلام آيينى است كه با تمام حقايق وجودى انسان آشنا است : هم ازنيازهاى مادى و هم از نيازهاى معنوى بشر آگاه است . از اين رو, سرنوشت او رانه به دير و خانقاه منتهى مى كند و نه به سازمان و مدرسهء رسمى , بلكه او را به خانه ءخود, مسجد و به عبوديّت و بندگى در روى زمين دعوت مى كند و به زندگى مادى توأم با معنويت و پرهيزگارى فرامى خواند. انسان مدرن در يك مقايسهء عادى بين توصيه هاى سياسى نظريه ءپرداز غربى باتوصيه هاى قرآنى , پى به شرافت و متانت تعاليم آيين اسلام مى برد. توصيه هاى مادى و جنگ طلبانهء نظريهء برخورد تمدّن ها را خوانديم و اكنون بايد ديد پيام جهانى دينى كه از آن به عنوان عامل بى ثباتى ياد مى كند, چيست ؟آيا اسلام هم جهانيان را به جنگ و نزاع تمدنّى فرامى خواند يا دعوت گر صلح ودوستى و چنگ زدن به ريسمان الهى است ؟ در خاتمهء بحث , تمام اذهان بيدار و معنوى طلب را به كلام خداوند سبحان درسورهء مباركه توجّه مى دهيم , و آن گاه از آزادانديشان و حقيقت خواهان عالم مى پرسيم كه آيا بشر امروز به نظريات و توصيه هايى بهتر از آن چه كه در اين سوره مباركه آمده , نياز دارد. قرآن كريم با سوگند به عصر و زمانه , از اين حقيقت پرده برمى دارد كه انسان در خسران و گمراهى به سر مى برد و تطّورات و تحوّلات اعصار, اين حقيقت مسلّم را بى رنگ و نامفهوم نمى كند. تنها انسان هايى از خسران و ضلالت وسرگشتگى نجات مى يابند كه ايمان واقعى به خداوند متعالى آورند و نشانهء عملى ايمان واقعى آن است كه نيكوكار شوند و يكديگر را به درستى و راستى و پايدارى در دين سفارش دهند: (والعصر, انّ الاِنسان لفى خسر, الاّ الّذين آمنوا و عملواالصّالحات و تواصو بالحقّ و تواصو بالصّبر)
کد سوال : 51246
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زنان هنگام باردارى عادت ماهيانه مى شوند؟
پاسخ : در مورد حضرت عيسى (ع ) قرآن مى فرمايد: ((و قولهم انا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفى شك منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه يقينا بل رفعه الله اليه و كان الله عزيزا حكيما; و گفتند ما مسيح پسر مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آن كه آنان مسيح را نكشتند و بردار نكردند, بلكه امر برايشان مشتبه شد هرآينه آنان درباره او اختلاف مى كردند, خود در ترديد بودند و به آن يقين نداشتند تنها پيرو گمان خود بودند و به يقين عيسى را نكشتند, بلكه خداوند او را به نزد خود برد خداوند پيروز و حكيم است .)) (1درباره حضرت خضر از امام رضا (ع ) نقل شده كه : خضر از آب حيات نوشيده است و تا نفخه صور زنده مى ماند,او بر ما ائمه وارد مى شود بر ما سلام مى كند, ما صداى او را مى شنويم , ولى او را نمى بينيم , هر جا نام او برده شودحاضر مى شود. پس بر او سلام كنيد, خضر در ايام حج حاضر مى شود و اعمال حج را انجام مى دهد و در عرفات وقوف مى كند و دعاهاى مؤمنين را آمين مى گويد و يار و ياور و انيس مهدى ما خواهد بود. (2 اسم خضر تاليا بن ملكان بن عابر بن أرفخشد بن سالم بن نوح بود و بر هر روى چوب خشكى كه مى نشست سبزمى شد و هر زمين خشكى كه وارف مى شد سبز و خرم مى شد, از اين جهت او را به خضر لقب دادند. (3
کد سوال : 51247
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بازى كردن و ماليدن (فرج ) همسر با دست چه حكمى دارد؟
پاسخ : اشكالى ندارد, زن و شوهر در هر گونه التذاذ آزادند. قرآن مى فرمايد: ((نسائكم حرث لكم فأنه حرثكم انّى شئتم )) (1 زنها به مثابه زمين زراعتى براى مردهايند, هر زمان بخواهيد مى توانيد بهره مند شويد.
کد سوال : 51248
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پوشيدن لباس آستين كوتاه براى مرد چه حكمى دارد؟
پاسخ : هديه دادن به آنان اشكالى ندارد, مگر اين كه هديه باعث شود كه جنس را گران تر در اختياراو قراردهند.
کد سوال : 51249
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم جدا كردن و كندن سر گنجشك با دست ـ در صورت نبود چاقو ـ چيست ؟ آيا گوشت آن حلال است يا حرام ؟
پاسخ : 5بدون ذبح شرعى حرام است و با كندن سر گنجشك , گوشت آن حلال نمى شود.
کد سوال : 51250
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خوردن گوشت كلاغ چه حكمى دارد؟ (لازم به ذكر است دو نوع كلاغ داريم 1 تمام سياه 2سياه زير شكم سفيد.
پاسخ : گوشت انواع كلاغ ها حرام است .
کد سوال : 51251
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بازى كردن با پاسور اگر فقط به عنوان سرگرمى باشد چه حكمى دارد؟
پاسخ : اگر پاسور از آلات قمار است , بازى كردن با آن جايز نيست و لو به عنوان سرگرمى باشد.
کد سوال : 51252
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناى حديث كساء چيست ؟
پاسخ : 26067آرى بيش تر فساد قلب از نگاه هاى بى جا و شهوانى است . خداوند متعال چشم را وسيله تشخيص راه از چاه قرار داده نه اين كه با آن به گناه بپردازيد . بنابر اين , از مواضعى كه شهوت انگيز است , دورى و از نگاه كردن به نامحرمان خوددارى كنيد كه نظر كردن تيرى از تيرهاى شيطان است , زيرا هر چه كه چشم مى بيند , دل آرزوى آن را مى كند. كسى كه ترس از ارتكاب گناه دارد, اولين فرصت ازدواج كند, و اگر چه وضع مالى مناسبى نداشته باشد, اما مى توانيد با ازدواج ساده و كم هزينه , خود را از گناه نجات دهيد, البته زنان و دخترانى كه با لباس هاى شهوت انگيز و نامناسب در كوچه و خيابان مى آيند گناه كار مى باشند و خداوند آنان را عذاب خواهد كرد, واگر ازدواج ساده و دائمى ممكن نيست با ازدواج موقت مى توان از گناه جلوگيرى كرد, جهت ازدواج موقت گرفتارى ندارد و هر موقع انسان بخواهد مى تواند آن را فسخ كند.
کد سوال : 51253
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفا احكام خمس و زكات را مفصل تر از مسائل توضيح المسائل بيان كنيد؟
پاسخ : در مورد تاريخ اسلام و مسلمين كتاب هاى متعدد در زمان هاى متعدد نوشته شده است . و غالب افرادى كه اين گونه كتاب ها را نوشته اند روحانى و اهل ورع و تقوا بوده اند و خوشبختانه چون مطالب تاريخى ازطرق مختلف نقل شده از مجموع آن ها مى توان به واقعهء تاريخى يقين يا اطمينان پيدا كرد. و ثانياً در بسيارى ازمطالب تاريخى نيازى به علم و يقين نداريم مخصوصاً در جزئيات تاريخى , امّا در كليات تاريخى از مجموعهء كتب تاريخى علم يا اطمينان حاصل مى شود. بنابراين , اگر يك كتاب معتبر صد در صد هم نداشته باشيم ضربه اى به تاريخ يا حوادث واقع شده در اسلام وارد نمى شود.