کد سوال : 511
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توان عواطف و احساسات را تعديل كرد عقل را نيز به كار گرفت و جايگاه برخوردهاي ايثارگرانه و منطقي را چگونه بايد شناخت زيرا به نظر مي رسد برخوردهاي منطقي مثلا در كانون خانواده گاها مشكل ساز است. اميد دارم كه منظورم را رسانده باشم؟
پاسخ : انسان موجوديست داراي قوا و توانمنديهاي گوناگون از قبيل قوه تفكر و انديشيدن ، عواطف و احساسات ، قوه غضب و شهوت و همه اين قوا براي رشد و تعالي و خودشكوفايي انسان ضروري است اما سؤال اينجاست كه نحوه بكارگيري اين قوا چگونه است بعبارت ديگر چگونه بايد اين قوا و توانمديها را بايد بكار گرفت كه باعث رشد و تعالي انسان شود؟
مطمئنا در صورتي اين قواي دروني موجب دست يابي به كمال مي شود كه در حد اعتدال بكار گرفته شود در اينجا سوال ديگري مطرح مي شود كه چه روشي را بايد اتخاذ كرد و بر اساس چه مبنا و اصولي اين اعتدال را بايد به وجود آورد و انسان از شخصيت متعادل برخوردار شود؟
خداوند متعال دو ابراز معرفتي و شناختي در انسان قرار داده تا در پرتو اين دو ابزار شناختي به گونه زندگي كند و رفتارهاي خود را را به گونه اي تنظيم كند تا به رشد و كمال برسد و آن دو ابزار عبارتند از : 1. عقل و 2. شرع (دين) امام صادق(ع) فرمود: «لله علي الناس حجتين حجه ظاهره و حجه با طنه» در واقع خداوند دو راهنماي دروني و بروني براي هدايت قرار داده است اگر انسان به آموزه هاي عقل و دين عمل كند مي تواند در مسير اعتدال حركت كند زيرا هم عقل سالم به همه ما حكم مي كند كه از افراط و تفريط پرهيز كنيد و خداوند نيز در قرآن به ما توصيه مي كند كه حد اعتدال را رعايت كنيم «و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» ما شما را امتي وسط قرار و ميانه رو و معتدل قرار داديم تا گواه و الگو براي ديگر امتها باشيد همچنانكه پيامبر شما براي شما گواه و الگو قرار داديم . بنابراين راه دست يابي به حد اعتدال در بهره برداري از نيروي عقل، شهوت ، غضب و ساير هيجانات و عواطف بكارگيري آموزه هاي ديني و عقلي است.
بايد انسان از طريق اين ابزار شناخت و معرفت خودش افزايش دهد و هر چه شناخت انسان نسبت به حقايق و واقعيت هاي زندگي و همچنين يافته هاي معتبر علمي بيشتر شود بهتر مي تواند راه صحيح را از راه ضلالت و گمراهي تشخيص دهد البته صرف معرفت و شناخت هدايت انسان را تضمين نمي كند بلكه نقش مقدماتي دارد در مرحله بعد بايد اين شناخت هاي عقلي و ديني تبديل به باور و اعتقاد شود و انسان آنها را بپذيرد و سپس به اين باورها عمل كند . نكته ديگري كه توجه به آن ضروري است اينست كه انسان بايد موقععيت هاي زماني و مكاني كه در آن قرار مي گيرد را مورد ارزيابي قرار دهد و رفتارهاي خود را متناسب با شرايط زماني و مكاني تنظيم كند مثلا انسان گاهي در يك موقعيت رسمي قرار مي گيرد گاهي در يك جمع دوستانه يا خانواده .
طبيعي است كه نوع برخورد به اين موقعيت هاي يكسان نيست در يك جا مانند خانواده يا جمع دوستان در عين حال كه بايد رفتار منطقي انجام داد ولي رفتار منطقي ما بايد توأم با عواطف بيشتري باشد نسبت به زماني كه در موقعيت رسمي اجتماعي قرار ميگيريم بسياري از افراد به دليل اين كه اين مسئله را رعايت مي كنند در برخوردهاي خود با ديگران دچار ناهماهنگي و مشكلاتي
مي شوند زيرا بين خانه و اعضاي خانواده و محيط كار بيرون از خانه فرق نمي گذارند در هر دو جا مي خواهد خيلي جدي و قانوني عمل كند يا اينكه در هر دو جا به يك ميزان مي خواهد عاطفي رفتار كند حال آنكه اينگونه رفتار و سلوك متناسب با شرايط و موقعيت ها نيست در واقع فرد نتوانسته است بين دو محيط متفاوت فرق بگذارد لذا در خانه همان رفتاري را انجام مي دهد كه در دانشگاه يا محيط كار خود انجام مي دهد و اين دليل بر عدم رشد يافتگي اوست . بنابراين علاوه بر شناخت رفتارهاي صحيح بايد موقعيت ها را نيز شناخت و مهارتهاي ارتباطي را نيز آموخت و در هر كجا با افراد گوناگون رفتارهاي متناسب را انجام داد. براي رسيدن به اين اهداف راهكارهاي زير را بصورت جدي مورد اهتمام قرار دهيد.
1. معاشرت با افراد متعادل منطقي و غير احساساتي
2. تنظيم يك برنامه رفتاري براي برخورد با افراد گوناگون در موقعيت هاي متفاوت مثلا در برخورد با پدر و مادر : در اينجا بايد اصل بر تواضع و احترام به والدين باشد.
مثلا در برخورد با خواهر و برادر : در اينجا بايد اصل بر احترام و روابط عاطفي و دوستانه باشد.
مثلا در برخورد با همكاران : در اينجا بايد اصل بر تواضع و احترام متقابل باشد.
معناي اينكه مي گوييم در هر رابطه اي بايد اصل اوليه را رعايت كرد اينست كه برخورد ما در خانه و با اعضاي خانواده به ويژه پدر و مادر بايد هم عاطفي و هم منطفي و هم آميخته با احترام باشد بنابراين منطق حاكم بر رفتار در خانواده با منطق حاكم بر رفتار در بيرون خانه فرق مي كند در خانه رفتار منطقي ما بايد توأم با عواطف ، مهرباني و محبت و صميمت و انعطاف پذيري باشد اما رفتار منطقي در بيرون خانواده بيشتر بايد مبتني بر آداب اجتماعي و آداب و رسوم پذيرفته شده عرفي توأم با احترام متقابل باشد.
3. كتاب اخلاق در خانواده از حسين مظاهري ، كتاب مناسبي است در ارتباط با نحوه رفتار در خانواده.
4. كتاب معراج السعاده مهدي نراقي مباحث خوبي در مورد تعديل قواي نفساني دارد و مطالعه آن بسيار سودمند است.
کد سوال : 512
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از نظر اسلام و اديان الهي انسانها فرزندان آدم و حوا بر روي زمين هستند حال آنكه از نظر علمي با بررسي هايي كه شده معلوم گرديده انسانهايي وجود داشته اند بنام كرومانيون و نئاندرتال كه نمي توانسته اند صحبت كنند و خميده حركت مي كرده اند به اين تناقض چگونه پاسخ مي دهيد؟
پاسخ : در روايات مطرح شده است مثلا امام باقر(ع) به جابر بن يزيد مي گويد: گويا تو گمان مي کني که خداوند فقط اين عالم را آفريد و بس و همچنين گمان مي کني که خداوند بشري غير از شما نيافريده است؟ آري به خدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريد و تو در آخر اين عالم ها و آدم ها هستي V}(خصال، ج 2، ص 450 و نيز بحارالانوار، ج 63، ص 82 - 83). {V
برخي از انديشمندان اسلامي بر اساس اين روايات معتقدند که «آدم(ع)» نخستين انساني نبوده که گام بر روي کره خاکي نهاده است، بلکه قبل از او انسان هاي ديگري بوده اند که به دلايل نامعلومي نسلشان منقرض گشته است V}(منشور جاويد، جعفر سبحاني، ج 4، ص 94 ؛ قاموس قرآن، سيدعلي اکبر قريشي، ج 1، و 2، صص 49 - 50). {V
در خصوص خلقت آدم ديدگاه هاي گوناگوني مطرح شده است از جمله:
1. پيش از حضرت آدم، هيچ موجودي از آدم يا شبيه آدم وجود نداشته و حضرت آدم يک دفعه و به طور مستقل خلق شده است.
2. پيش از حضرت آدم موجوداتي شبيه آدم و جن بوده اند و سپس يا از بين رفته اند و يا هنوز هم وجود دارند.
3. پيش از حضرت آدم، آدم وجود داشته ولي تکامل نايافته بود و به هر دليل از ميان رفته و منقرض شده اند و آنگاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم هاي گذشته به طور کامل مستقل آفريده شده اند.
4. پيش از حضرت آدم، آدم وجود داشته و تکامل نايافته بود، اما از ميان نرفتند بلکه در بستر تکامل خود به مرحله انسانيت رسيده و حضرت آدم نخستين انسان و نخستين پيامبر از نسل همه آدم ها بوده و يک باره خلق نشده است V} (نگا: بازخواني قصد خلقت انسان، حسن يوسفي اشکوري ؛ آفرينش و انسان، علامه محمد تقي جعفري ؛ معارف قرآن، ج 1 - 3، علامه محمد تقي مصباح يزدي ؛ مباني انسان شناسي در قرآن، عبدالله نصري ؛ قرآن، طبيعت و تکامل، مهدي بازرگان ؛ خلقت انسان، يدالله سحابي ؛ داروينيسم يا تکامل انواع، جعفر سبحاني ؛ تکامل در قرآن، علي مشکيني؛ موضع علم و دين در خلقت انسان، احد فرامرز قراملکي).{V
از مجموع آيات قرآني اين نکته به دست مي آيد که سرسلسله افراد انساني موجودي به نام حضرت آدم(ع) بوده است و افراد نسل او بر اثر نطفه هايي که در رحم مادرانشان انعقاد پيدا مي کنند، ايجاد مي شوند اما اين که خود آدم چگونه پيدا شده از جمع آيات به اين نتيجه مي رسيم که حضرت آدم(ع) بدون پدر و مادري از عناصر خاکي و روحي الهي ايجاد شده است.
بنابراين اگر هم شواهدي دال بر وجود موجوداتي شبيه به انسان در سال هاي بسيار دور پيدا شده است اما منافاتي با اين مسأله ندارد که انسان هاي فعلي از نسل آدم وحوا مي باشند و آدم و حوا از نسل انسان ها (يا شبه انسان هاي) گذشته نمي باشد و در علم امروز هم چنين چيزي اثبات نشده و گاه در حد يک فرضيه آن هم در نزد بعضي از زيست شناسان مطرح مي باشد.
کد سوال : 513
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : همواره مي ترسم كه كاري كه دارم انجام مي دهم باعث جلب توجه مردان نامحرم شود و احيانا آنها را مشغول كنم بگوييد چه كار كنم كه از اين فكر رهايي يابم در ضمن اين فقط تصور خودم است والا كاري نمي كنم كه اين اتفاق بيفتد؟
پاسخ : از حساسيت شما به رعايت مسائل شرعي كه حاكي از ايمان راسخ و عفت و پاكدامني شما است بسيار خرسنديم و اميدواريم كه همواره حريم عفاف و حيا را ه گوهر گرانبهايي براي انسان بويژه زنان و دختران است حفظ كنيد. اما در مورد سوال شما بايد عرض كنيم كه هر انساني اعم از زن و مرد بايد وظيفه شرعي خود را انجام دهد و لازمه انجام وظيفه اين است كه اول ما وظيفه خود را خوب بشناسيم بنابراين شما در مرحله اول به رساله عمليه مرجع تقليدتان مراجعه كنيد و بخش مربوط به پوشش بانوان و همچنين بحث مربوط به ارتباط با نامحرم و بحث نگاه كردن به نامحرم را بدقت مطالعه مي كنيد و بعد از اينكه مسائل را خوب فهميديد و با وظيفه خود خوب آشنا شديد آنگاه بر اساس آن عمل كنيد البته ممكن است هنگام عمل به وظيفه دچار وسواس شويد كه آيا من به وظيفه عمل كردم يا نه سعي كنيد به اين افكار وسواسي توجهي نكنيد به عبارت ديگر هر گاه اين افكار به ذهن شما خطور كرد اولا به آنها اهميت ندهيد ثانيا روي آنها متمركز نشويد بگذاريد همين طور كه وارد ذهن شد از طرف ديگر خارج شود و براي اينكه ذهن شما را مشغول نكند هميشه چيزهايي را از قبل آماده كنيد كه به محض هجوم اين افكار خودتان را به آن كارها مشغول كنيد و فقط يك فرصت محدودي را بگذاريد براي آن افكار مثلا به خود بگوييد بعد از فراغت از كارهايم حدود 20 دقيقه اجازه به آن افكار مي دهم تا هرچه مي خواهند در ذهن من مانور دهند با اين كار شما عملا در بيشتر اوقات از شر آن افكار و تصورات رهايي پيدا مي كنيد و فقط چند دقيقه اي به آنها اجازه فعاليت مي دهيد در آن چند دقيقه كه به اين افكار اختصاص داديد در يك جايي خلوت كنيد و بگذاريد اين افكار بيايند ولي شما هيچ ترتيب اثري به آنها ندهيد و با كم توجهي به آنها به تدريج از شر آنها رهايي پيدا مي كنيد نكته ديگر كه مجددا تأكيد مي كنيم اين است كه وقت خالي براي خودتان نگذاريد و با برنامه ريزي صحيح همه اوقات خود را پر كنيد و از قرار گرفتن در تنهايي و بيكاري اجتناب كنيد . و فقط در همان چند دقيقه تنها باشيد در عين حال سعي كنيد روابط اجتماعي خود را نيز تقويت كنيد و با دوستان صميمي و خوش مشرب معاشرت داشته باشيد تعداد دوستان خود را افزايش دهيد درعين حال حدود شرعي را نيز مراعات كنيد.
کد سوال : 514
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توان به عزت نفس دست يافت؟
پاسخ : عزت نفس در واقع مبتنى بر خودپندارهاى است كه افراد از خود تصوير مىكنند اگر كسى خود پنداره مثبتى از خود تصوير كند و رفتارهاى خود را نيز هماهنگ با اين نگرش مثبت نمايد طبعاً داراى عزت نفس خواهد بود ولى اگر خود پنداره منفى و ضعيف باشد نگرش فرد به خود يك نگرش غيرواقع بينانه منفى و ضعيف خواهد بود در نتيجه فرد خودش را در پايينتر از موقعيت واقعى اش ارزيابى مىكند و در نتيجه رفتارهاى در حد شأن و موقعيت واقعى اش انجام نمىدهد و در واقع عزت نفس واقعى خودش را از دست مىدهد اما اين سؤال مطرح مىشود كه چگونه و چه عواملى باعث مىشود كه فردى خود پنداره مثبت، قوى و در نتيجه داراى عزت نفس باشد و چه عواملى باعث مىشود كه فرد خود پنداره ضعيف، منفى و به دنبال آن عزت نفس بابين باشد؟ پاسخ اين سوال را بايد در نظام تربيتى كه يك فرد در آن شخصيتش شكل مي گيرد جستجو كرد مهمترين اركان اين نظام تربيتى خانواده و برخوردهاى تربيتى اوليهاى است که با فرد مىشود و سپس محيط مدرسه و اجتماع نقش اساسى را ايفا مىكنند هر چه محيط تربيتى كودك از خانواده تا اجتماع سالمتر باشد و از شيوههاى تربيتى مناسبتر و در عين غنى و پربار باشد شكل كودك بهتر سالمتر و در نتيجه خود پنداره او از خودش مثبتتر و قوىتر خواهد بود و بدنبال آن از عزت نفس بالايى برخوردار است علاوه محيط تربيتى نوع نگرش و بينش كه فرد از خودش دارد و آموزههايى كه اين بينش و نگرش به او مىدهد هر چه از منابع صحيحتر و متون غنىتر و فرهنگ بهترى بوجود آمده باشد در خود پنداره فرد و بتبع آن در عزت نفس او نقش دارد بنابراين براى دست يافتن به عزت نفس همه بايد مبادى تربيت از جمله خانواده، مدرسه و اجتماع را اصلاح كرد و هم آموزههاى تربيتي و اخلاقى و همچنين آموزههاى مربوط به شناخت و بينش افراد را اصلاح و غنى نمود كه اين يك كار بنيادى و ريشهاى است كه همه متصديان تعليم و تربيت بويژه خانواده بايد رعايت كنند. علاوه بر اين خود فرد نيز در اين مسائل نقش دارد و بعنوان يك موجود مختار، فعال و آزاد بايد از اين امكانات و استعدادهاى ذاتى براى انتخاب صحيح و براى شكل دادن به شخصيت خود بهره گيرد تا بتواند به عزت نفس واقعى دست يابد.
موفقيت جوانان در گرو دستيابى به سه نوع اعتماد است: اول اعتماد فرد به خويشتن. دوم اعتماد به اطرافيان(ديگران) و سوم جلب اعتماد ديگران به خويشتن مى باشد و عزت نفس، برايند اين سه نوع اعتماد مى باشد.
اگر جوانان بتوانند به اعتماد خويشتن دست يابند، به طور مستقيم بر اعتمادهاى دوم و سوم مورد نظر تأثير خواهند گذاشت. عزت نفس چشمانداز آدمى را نسبت به خود و جهان، گستردهتر و اميدوارتر مى نمايد. براى تقويت عزت نفس، شيوههايى وجود دارد كه تعدادى از آنها را ارائه
مى نمائيم:
- شناخت ظرفيتها و توانايىهاى درونى به منظور پرورش آنها و باور عميقتر آدمى بدانها.
- برنامهريزى مناسب براى درك نيازها و احتياجات اساسى.
- تشخيص فرصتهاى موجود در قلمرو زندگى كنونى و تلاش براى حداكثر بهرهورى از آنها.
- تمرين فعاليتهايى كه به توانايى ابراز وجود، مساعدت مى نمايد.
- استفاده از روش تلقين كه به شيوههاى تلقين به نفس و تلقين به غير انجام مى شود و احساس آدمى را نسبت به خود دگرگون مى كند و در ساختن بناى شخصيتهاى نوين، مؤثر و مفيد واقع
مى شود.
- روش بهرهمندى از معنويت كه مستلزم ارتباط با خداست، اين اطمينان را در وجود آدمى، مىآفريند كه در مواجهه با مشكلات زندگى، بىيار و ياور نخواهد بود بلكه پروردگار آنان را تقويت مى كند و ارزيابى ديگران را از خود دگرگون ساخته و به سمت اهداف مطلوب سوق مىدهد. مناسبات اجتماعى، زمانى مطلوبتر جريان مى يابد كه تصور ما از ديگران و خويشتن خود، مثبت و ارزشمند توصيف شود.
نگرش فرد به هستى نيز با عزت نفس به رويكردى مثبت و سازنده متحول مى شود و با چشمانى اميدوار به نشانهها و آيات هستى مىنگرد. خوشبينى و مثبتنگرى از اعماق درون افراد معتمد به نفس متجلى مىشود.
برخى ديگر از آثار سازنده عزت نفس عبارتند از: تمركز فكر، شادكامى، مسؤوليتپذيرى و تحول شخصيت، در پرتو دستيابى به اعتماد به نفس، جامعهاى سالم و پويا در پيش روى خواهيم داشت به گونهاى كه همزيستى مسالمتآميز و تفاهم اجتماعى از جلوههاى ارزشمند آن تلقى مى شود.
در خاتمه، جوانان را به مطالعه زندگينامه و شرح حال بزرگان و مشاهير برجسته دعوت مى كنيم و اميد آن داريم كه اين گونه آثار بتواند روح و جوهره حركت و تلاش را در آنان افزايش داده و براى قبول مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى، آماده سازد.
با اميد به روزى كه همه نوجوانان و جوانان ميهن اسلامى با تكيه بر عزت نفس و اتكال به خداى بزرگ در راه نوسازى خود جامعه، همت والاى خويش را به كار گيرند.
کد سوال : 515
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : راههاي فهم و مطالعه فرهنگ و معارف اسلامي در جامعه چيست؟
پاسخ : فرهنگ و معارف اسلامي را از راه هاي مختلف مي توان شناخت:
1. مطالعه کتبي که در زمينه معارف اسلامي تأليف شده است مانند مجموعه آثار شهيد مطهري يا مجموعه آثار شهيد دستغيب تقريبا مباحث جامعي در زمينه عقايد و اخلاق اسلامي.
2. با انتخاب مرجع تقليد و تهيه رساله او و مطالعه احکام با بخش ديگري از معارف اسلامي مي توانيد آشنا شويد.
3. مطالعه کتاب هاي اخلاقي مانند کتاب معراج السعاده از احمد نراقي.
4. مطالعه کتاب هاي تاريخ اسلام مانند تاريخ اسلام از جعفر سبحاني و سيره پيشوايان از مهدي پيشوايي.
5. شرکت در مراسم مذهبي.
کتاب هايي که معرفي شد بر اين اساس است که معارف ديني به سه بخش : عقايد، احکام و اخلاق تقسيم مي شود و سير مطالعاتي بايد به گونه اي باشد که هر سه بخش را پوشش دهد و کتاب هاي فوق تقريبا هر سه بخش را پوشش مي دهد مضافا بر اين که شرکت در مراسم مذهبي هم شما را با معارف اسلامي بيشتر آشنا مي کند و هم با فرهنگي ديني بيشتر آشنا مي شويد.
کد سوال : 516
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه موقع روح به طور كامل در جسم فيزيكي نوزاد وارد مي شود و همزاد چيست و وظيفه آن كدام است ؟
پاسخ : 1. درباره همزاد كه در ميان عامه مردم معروف است. روايت و اصل عقلي خاصي نداريم تا آن را تأييد كند، با اعتقاد عامه، با تولد هر فرزند انساني، يك نفر جن نيز متولد مي شود كه همزاد او است و چنين اعتقادي، ريشه درست عقلي و نقلي ندارد.
در فرهنگ معين ج ، 4، ص 5183، درباره همزاد نوشته است: «موجودي متوهم (از جن) كه گويند با شخص در يك زمان تولد مي شود و در تمام حيات با او همراه است . بنا به اعتقادي عاميانه همزاد گاهي ممكن است، باعث زحمت و صدمه زدن به همزاد انسان خويش شود و گاه هم او را به سعادت و مكنت و ثروت مي رساند نيز عامه معتقدند كه بعضي از مردم (خاصه جن گيران و جن ها) با همزاد خويش رابطه دوستانه يا خصمانه دارند و با آنها روبرو و هم كلام مي شوند.
چنانكه ملاحظه فرموديد اين اعتقاد عاميه است و مبناي عقلي و نقلي ندارد.
2. جنين شش مرحله را طي مي كند: 1. نطفه 2. علقه 3. مضغه 4. استخوان ها ساخته مي شوند 5. گوشت بر روي استخوان ها را مي پوشاند 6. روح بر او دميده مي شود.V}(مؤمنون (23) آيه 14) {V اما اين كه چه زماني روح بر جنين دميده مي شود ، مشهور اين است كه پس از چهار ماه روح بر جنين ديده مي شود. روايتي از پيامبر اكرم(ص) نيز اين مطلب را تأييد مي كند. V} (جواهر الكلام ، ج 4، ص 112){V اگر چه بر حسب برخي روايات ديگر پس از 6 ماه روح به جنين دميده مي شود V} (همان).{V
بر اساس نظريه ملا صدراي شيرازي ، روح محصول قانون حركت عمودي جوهري است و سرچشمه روح همان ماده متحول و متحرك جنيني است و ماده اين استعداد و شايستگي را دارد كه در دامن خود موجودي را پرورش دهد كه با ماوراء طبيعت هم افق باشد و همين موجود مادي در مراحل ترقي و تكامل خود به موجودي مجرد تبديل مي شود .
بنابراين مي توان گفت كه جنين در حركت تكاملي خود كه از نطفه شروع مي كند و به مرحله نهايي تكامل جسماني مي رسد، و در چهار ماهگي استعداد و پذيرش روح را پيدا مي كند كم كم اين روح مراحل ترقي و تكامل را طي مي كند و در نهايت در 6 ماهگي به عنوان موجودي مجرد در انسان تجلي پيدا مي نمايد.
کد سوال : 517
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با آن كه روح امري الهي است و منزه ،چرا در جنين ناپاك و نوزاد نامشروع حلول مي نمايد و حيات مي بخشد ؟
پاسخ : انسان موجودي دو بعدي است:
1. بعد جسم و جسمانيت كه به منزله مصالح اوليه اوست.
2. بعد روح كه به منزله اساس انسانيت اوست. در ميان اين دو بعد ،
آنچه اصالت دارد و اساس انسانيت او را تشكيل مي دهد، روح است و جسم تنها ابزار روح محسوب مي شود. قرآن به اين حقيقت در آيات زير اشاره مي فرمايد: «و اذ قال ربك للملائكه اني خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون، فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ؛ و [ياد كن] هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من بشري را از گلي خشك و گلي سياه و بدبو خواهم آفريد، پس وقتي آن را درست كردم و از روح خود در او دميدم پيش او با سجده درافتيد»V} (حجر، آيه 29){V
با دقت در آيات بالا روشن مي شود كه علت شرافت و منزلت انسان، روح اوست؛ روحي كه الهي است و با اضافه شدن به «يا» عظمت و شرافت يافته است . V} (الميزان ، علامه طباطبايي ، ج 12، ص 155و ج 17، ص 225){V اين روح خدا است و به صورت بالقوه و داراي همه كمالات است و
مي تواند اين كمالات را شكوفا كند يا خداي ناكرده با زشتيها و گناهان آن را زنده بگور كند و به شقاوت برساند.
اما جنيني كه از راه نامشروع منعقد شده است ؛ در حقيقت در مصالح اوليه او نوعي نقص ديده
مي شود، اما اين دليل نمي شود كه در اساس خود نيز دچار نقص باشد . زيرا اساس او روح اوست كه همه تكاليف نيز به او متوجه است و عقاب و ثواب نيز به او وارد مي شود و جسم و بدن به تبع او در راه تكاليف و ثواب و عقاب كشيده مي شود اگر بگوييم كه روح در چنين جنيني دميده نشود، به اين معني است كه جلو اختيار انساني را بگيريم ، زيرا مرد و زني كه در انعقاد نطفه شراكت دارند، با سوء اختيار خود به چنين عملي زشتي تن در داده اند و چنين فرزندي را موجب شده اند.
پس وقتي نطفه منعقد شد و چنين در رحم مادر شكل گرفت، روح نيز در آن دميده مي شود و اين روح او را به سوي تكامل و سعادت ابدي فرا مي خواند و انساني آزاد و صاحب اختيار متولد مي شود كه مي تواند با حسن اختيار خود ، راه سعادت را بپيمايد يا خداي ناكرده با سوء اختيار خود به بيراهه و راه شقاوت رود. البته در مصالح اوليه او نقصي آشكار است و به اين دليل مقداري كار براي او سخت تر مي شود، اما همواره راه براي او باز است و او نصاب تكليف و سعادت را دارد. آري آن پدر و مادر به اندازه خود در سرنوشت او مسؤولند. اما مسئول اصلي ، خود اوست كه اين روح پاك و منزه را بر اين جسم ناقص برتري و حاكميت دهد.
پس به طور خلاصه عرض مي كنيم كه دليل ندارد كه آنگاه كه جنيني ناپاك بود و از راه نامشروع به وجود آمد، روح در آن دميده نشود ، زيرا شرافت روح به اين است كه آيينه تمام نماي الهي است و به صورت بالقوه همه كمالات را دارد و با ايمان و عمل صالح مي تواند اين كمالات بالقوه را به فعليت برساند: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم * ثم رددناه اسفل سافلين* الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ؛ براستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم [اين به واسطه روح اوست] سپس او را به پست ترين [مراتب] پستي باز گردانيم [او به عالم ماده و حس، در بدني مادي قرار داديم و به جايگاهي پست كه جايگاه اهل عذاب است، باز گردانديم) مگر كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته كرده اند، كه پاداش بي منت خواهند داشت» V}(تين، آيه 4-6) {V
اين چند آيه ، حالت نوع انساني را بيان مي كند كه همه انسانها سه مرحله را طي مي كنند:
1. در بهترين و نيكوترين اعتدال آفريده مي شوند.
2. به پست ترين جايگاه كه جايگاه اهل شقاوت و گمراهي است باز گردانده مي شوند.
3. اگر اهل ايمان و عدل صالح باشند، به جايگاه رفيع خود باز مي گردند. و در اين جهت تفاوتي بين انسانهايي كه از راه نامشروع متولد شده اند و ديگران نيست.
کد سوال : 518
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا روح از مراحل متعالي به مرحله انسانيت برمي گردد و چرا روح بايد تكامل پيدا كند؟
پاسخ : چنانكه در پاسخ به پرسش يك روشن شد، روح موجودي مجرد است، موجودي مجرد كه قابليت و استعداد قرب الهي را دارد. اين روح بر اساس نظريه حركت جوهري ملاصدرا بايد مراحل تعالي و تكاملي را بپيمايد تا از ماده به تجرد روي بياورد .
به عبارت ديگر روح _ با نفس اين هر دو تعبير يك معنا مي دهند جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا است. يعني روح به حدوث بدن حادث مي شود و با هر مرحله تكاملي كه جنين دارد، متكامل مي شود تا به مرحله اي مي رسد كه ذاتا از ماده مجرد مي شود. و اين مرحله اول تكامل و تعالي روح انساني است.
توضيح بيشتر اين كه بنا به نظر ملاصدرا شيرازي همه كمالات انساني در نطفه مندرج است و نطفه انساني استعداد و شايستگي تكامل به مراحل بالاي انساني را دارد، آنگاه كه در رحم مادر جاي گرفت، مراحل مختلف را طي مي كند تا اينكه به مرحله اي مي رسد كه شايستگي تجرد از ماده را پيدا مي كند، اين همان زماني است كه در اصطلاحات ديني با دميدن روح در جنين تعبير مي شود.
در مرحله دوم، روح مجرد كه ذاتا از ماده مجرد است ، اما فعلا نيازمند ماده است. به اصطلاح روح براي فعاليت نيازمند ابزار مادي و بدن است. عمل ديدن و شنيدن و ادراك كار روح و نفس آدمي است ، اما بدون چشم و گوش و مغز نمي تواند به كار خود ادامه دهد.
در مرحله سوم، روح از اين بدن جدا مي شود و بدون نياز به ابزار مادي به حيات و فعاليت خود ادامه مي دهد. اين مرحله براي اكثر مردم پس از مرگ روي مي دهد.
اما سر چرايي تكامل روح به اين برمي گردد كه روح انساني حالتي بالنده دارد براي اينكه خود را به فعليتي كه شايسته آن است برساند، ناچار است كه در بدن مادي جاي گيرد، با تدبير آن و در دنياي مادي، مراحل تكامل را طي كند تا استعداد خود را به فعليت رسانده به مقام رفيعي كه براي آن آفريده شده يعني مقام «ارجعي الي ربك» نائل شود.
در باره روح بحث بسيار است، اما ما به همين اختصار بسنده مي كنيم.
کد سوال : 519
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تعارض آموزههاى دينى با يافتههاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافتههاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباسهاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليتهاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مىدهيد؟
پاسخ : تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافتههاى علمى با آموزههاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافتههاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مىشمارد؟
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافتههاى علمى و روانشناسى با آموزههاى دينى به چشم نمىخورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مىشود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگها مىباشد!V}ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368. {Vدر حالى كه اين نظريه، تنها گوشهاى از يافتههاى روانشناسى است.
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگها» به اين معنا نيست كه رنگها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهتگيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مىشوند؛ مثلاً اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمىتوان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست؛ بلكه تأثير پذيرفته شده رنگها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مىكند.
گوشهاى ديگر يافتههاى روانشناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مىكند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد؛ يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس ...) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد؛ يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيتهاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مىدهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاعV}همان.{V و نشاندهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مىدهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مىزند.
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد؛ يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مىشود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد؛ زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.V}اكبر زاده، 1374.{V
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه - حتى در غير پوشش - هميشه نامناسب نمىنمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارىها و براى شخص مصيبت زدهاى كه احساس غمگينى مىكند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مىكند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مىگردد.V}رمضانزاده، 1371.{V
شخص غمزده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد؛ بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مىكند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيتهاى نادر و استثنايى زندگى (در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليتها و كندى و منفى را در پى داردV}اكبر زاده، 1374.{V. اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مىبخشد.
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مىباشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مىكند؛ ولى سنتهاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند!
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزههاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در تمام حالات رنگ سياه را توصيه مىكند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخابها يا سه انتخاب اول؟! چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مىنمايد؟
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينههاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمىگزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيانگرى، ظلم و ظلمت معرفى مىكند و مىفرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».V}بحارالانوار، ج 83، ص 248.{V
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر(ع) مىفرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».V}همان، ج 78، ص 330؛ رىشهرى، ميزانالحكمه، ج 8، ص 472.{V بعد از رنگ سفيد، رنگهاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگهاى برگزيده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مىباشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مىشود و انسان را از خستگى و رنج روز - كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است - پناه مىدهد و آرام مىسازد.V}نذير الحمدان، 2002.{V
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.V}قصص (28)، آيه 73؛ اسراء (17)، آيه 17؛ فرقان (25)، آيه 47؛ يونس (10)، آيه 67.{V
رنگ سياه در مكتب اهل بيت(ع)، فقط و فقط در مصايب و سوگوارىها مورد استفاده قرار گرفته است؛ يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن(ع) در سوگ اميرالمؤمنان على(ع) جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.V}ابنابىالحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص22.{V درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مىشود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.V}طريقه دار، 1380.{V
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مىگيرد؛ آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مىرساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد.
کد سوال : 520
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه كنم كه بتوانم براى امام حسين(ع) عزادارى و گريه كنم؟ راه آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين(ع) چيست؟
پاسخ : به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روانشناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آنگاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم.
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مىگيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين(ع)، گريه سوگ و غمگسارى است؛ لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم.
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مىدهد و سوگوارى و عزادارى - گريه جلوه آن است - يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است؛ يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين(ع) و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين(ع) را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم.
P}اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر{E}زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر{P
چون:
P}گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد{E}مارا غم نگار بود مايه سرور{P
پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنجآور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شىء و يا شخص مهم پديدار مىشود. «داغديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شىء يا موضوع (و شخص) گفته مىشود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشىء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مىخواهيد در سينهتان غم امام حسين(ع) خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلاً دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين(ع) نيست، به شىء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين(ع) متلاطم نمىشود و آرام و قرار او به هم نمىخورد. همانگونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمىكند، با نبودن ايشان هم بىقرار نمىشود.
دلبسته امام حسين(ع)، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مىگردد. آنگاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بىچون و چرا ظاهر مىشود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتمزده گشتن و گريه سر دادن همان.
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين(ع) شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شىء، پى بردن به نقش آن در زندگى - به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى - جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شىء افزون برآشنايى و راههاى شناختى، خود موجب دلبستگى مىشود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدتها با او زندگى كردهايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مىشود.
اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين(ع) هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه(ع)، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مىشود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناختها سخن مىگوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين(ع) و اهداف، مرام و مكتب و ... او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد؛ بلكه بايد بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود؛ وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم؛ ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمىشويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدتها زير يك سقف زندگى كردهايم تا دلبستگى ايجاد گردد.
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مىپذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كردهاند؛ به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مىگردد.
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين(ع) زنده نكردهاند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند! اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على(ع) نمىتوانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند؛ بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بىمعنا و گاه مضحك مىنمايد!
T} منابع پاسخ:{T
1. دادستان، پريرخ، روانشناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327.
2. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219.
3. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص 61و53.
4. شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425.
T}«بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت!{T