کد سوال : 51024
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا تفأل با قرآن صحيح است؟ در مجلّهاى خواندم كه از معصوم نقل شده: لا تتفأل بالقرآن، و بالاخره آيا در هر كارى مىتوان استخاره نمود؟
پاسخ : استخاره و تفأل با قرآن مانعى ندارد، از گفته حضرت علامه مجلسى در رابطه با حديث لا تتفأل بالقرآن استفاده مىشود كه اولاً به خاطر ضعيف بودن و مرسل بودن حديث نمىتوان به آن اعتماد نمود. ثانياً ممكن است مخاطبين حديث كسانى باشند كه مىخواستند توسط قرآن اسرار پشت پرده و مغيبات را پيدا كنند. ثالثاً شايد مراد اين باشد كه نسبت به بعضى آيات فال نيك و نسبت به بعضى ديگر فال بد نزنيد، چنانكه مىگويند فلانى خوشقدم است و فلانى نيست.(1) در پاسخ قسمت آخر سؤال بايد بگوئيم: اول استشاره است بعد استخاره، يعنى در هر كارى ابتداء خود انسان منافع و مضراتش را در نظر بگيرد و با بزرگان و صاحب نظرات معتمد مشورت بكند اگر به نتيجه رسيد بسيار خوب و چنانچه نتواند تصميم بگيرد و در ترديد باقى بماند، گفتهاند براى رفع ترديد از خداوند طلب خير كند و بعد هم طبق استخاره عمل نمايد.پى نوشتها: 1. بحار، ج 88، ص 244.
کد سوال : 51025
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از طرفى در توصيف قرآن آمده و نازل كرديم بر تو اين كتاب را كه بيان گر همه چيز است،(1) و از طرفى شيئيت بر خداوند صادق نيست. با توجه بر اين، مىتوان گفت: قرآن بيان كننده خداوند نيز مىباشد؟
پاسخ : اولاً گفته است شيئيت بر خداوند صادق نيست. در حالى كه خود خدا درباره خود فرموده است ليس كمثله شىء همانند او شىء نيست.(2) ثانياً قرآن با اوصاف متعدّدى ذات احديت را بيان كرده است. به عنوان مثال خوب است به آيات 22 و 23 و 24 سوره حشر مراجعه فرمائيد.پى نوشتها: 1. و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شىء، آيه 89، سوره نحل.2. شورى آيه 11.
کد سوال : 51026
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به گستردگى علوم اسلامى چگونه مىتوانيم همه را بخوانيم؟
پاسخ : اولاً همان طورى كه نوشتيد دامنه علوم و معارف اسلامى بسيار گسترده است كه براى يك فرد معمولى "غير نابغه" ممكن نيست تمام رشتههاى آن "صرف و نحو، معانى و بيان، فقه، اصول، منطق، فلسفه، كلام، تفسير، علم رجال، علم الحديث و..." تخصص پيدا كند.ثانياً لازم نيست كه فرد مسلمان از همه علوم اسلامى آگاهى داشتهب اشد بلكه تنها ياد گرفتن مسائل مورد نياز و مبتلا به كافى است. مثلاً در مسائل نماز، روزه، خمس، زكات، حج، امر به معروف و نهى از منكر، عقايد و... فقط آن هائى را كه مبتلا بهاش مىباشد ياد بگيرد كافى است ديگر لازم نيست حتماً تفسير، فلسفه، كلام و ديگر علوم را نيز بداند و بالاخره اگر واجبات را عمل، و محرمات را ترك نموده و بقيه ساعات در فكر رفع مشكلات زندگى باشد فرداى قيامت مسئوليتى نخواهد داشت.ثالثاً اگر به خاطر علاقه بخواهد از همه علوم اسلامى به اندازه نياز آگاهى داشته باشد بايد درس بخواند و زحمت بكشد و بيش از اندازه مطالعه نمايد.
کد سوال : 51027
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از ليعبدون در آيه شريفه و ما خلقت الجنّ والأنس ليعبدون(سوره ذاريات آيه 56) چيست؟
پاسخ : منظور عبادت و پرستش خداوند است. حقيقت عبادت هم اين است كه بنده خود را در مقام ذلّت و عبوديت واداشته، رو به سوى مقام رب خود آورد، عبادت يعنى خضوع بى حد در برابر آفريننده و اطاعت از اوامر و نواهى او همين مطلب منظور آن مفسرى است كه ليعبدون را به ليعرفون تفسير كرده است. يعنى مىخواهد بگويد: حقيقتى عبادت آن معرفتى است كه از عبادت ظاهرى به دست مىآيد، و يا عبادت واقعى بدون معرفت حاصل نمىشود بندگى متفرع بر شناخت معبود است. خلاصه غرض نهائى از خلقت همان حقيقت عبادت است، يعنى اين كه بنده از خود و از هر چيز ديگر بريده، به ياد پروردگار خود باشد و ذكر او گويد(1) و گوش به فرمان او باشد.پى نوشتها: 1. الميزان، ج 18، ص 61، به صورت برداشت.
کد سوال : 51028
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خلقت با توجه به صفت فياضيت خداوند هميشه با خداوند بوده است؟
پاسخ : آرى از ديدگاه فلاسفه اسلامى خداوند فياض على الأطلاق است چنين صفتى وقتى بر موجودى صادق است كه لحظهاى بى فيض نباشد. چون خداوند خودش ازلى است (ذاتاً و زماناً) قهراً مخلوقش هم ازلى خواهد بود و "زماناً نه زاتاً" (البته قديم زمانى و حدوث ذاتى بالاخره مخلوق خدا است ولى قبل از زمان به وجود آمده است، خلاف متكلمين اسلامى كه خلقت را هم ذاتاً و هم زماناً حادث مىدانند (آن هم به خاطر اين بود كه مفهوم حدوث ذاتى را خوب توجيه نكرده بودند".
کد سوال : 51029
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عوامل اضطراب و نگرانى و راه كارهاى غلبه بر آن چيست؟
پاسخ : اما اضطراب و نگرانى، ديدن خوابهاى وحتشناك و عجيب و غريب، باك نداشتن از مرگ و خودكشى، و يكسان بودن مرگ و زندگى در نظر حضرت عالى عواملى دارد كه از جمله ضربه خوردن در راه تحصيلى، و فرار از خانه به خاطر فشار خانواده مىباشد و بايد سريعاً در رفع آن اقدام شود. نگرانى و تشويش از دردهاى بزرگ و جانكاه است.اين بيمارى خطرناك عوارض رنج آورى دارد، جوان را پير، نيرومند را ناتوان، اعصاب پولادين را در هم مىشكند. خواب و آرامش را مىبرد. عمر را كوتاه مىكند و بالاخره موجب بيمارى قلبى، فشار خون، زخم معده و گاهى نيز منجر به عوارض روحى و سرانجام منتهى به ديوانگى مىشود. قبل از بيان راه كارهاى غلبه بر بيمارى و نگرانى و اضطراب به اين مثال توجه فرماييد.فرض كنيد: قسمتى از بازار دچار آتش سوزى مىشود و دهها ميليون تومان اموال بازاريان در معرض خطر جدى قرار مىگيرد. همه از شنيدن خبر آتش سوزى ناراحت شده و با شتاب خود را به محل حادث مىرسانند. در اين حادثه عده زيادى كم و بيش زمان مىبينند، اما سه نفر بيش از ديگران متضرر مىگردند. اين سه نفر هم مثل ديگران به خاطر از دست دادن قسمت اعظم سرمايه خود ناراحتند و نگران ولى در صورتى كه روحيه و تجزيه و تحليل آنها ا زحوادث متفاوت باشد قهراً عكس العملهاى آنها نيز متفاوت خواهد بود.آن كه داراى روحيه قوى و نيرومند است، گرچه از اين حادثه تلخ ناراحت سات، اما مغلوب حادثه نشده و خود را نمىبازد. براى اين كه خود را با اوضاع و احوال منطبق سازد و زندگى را از سر بگيرد عاقلانه مىانديشد و از خود مىپرسد هم اكنون وظيفه چيست؟ چه بايد كرد؟پس از تحقيق به اين جا مىرسد كه بى قرارى نه تنها سودى ندارد، بلكه زيان بخش است و مصيبت را دو چندان مىكند. بايد از گذشته دردناك چشم پوشيد و تمام تلاش و همت بايد متوجه آينده باشد.آن كه روحيه متوسط دارد، نه جزع دارد و نه آرامش فكرى، و به تعبير ديگر زندگيش توأم با نگرانى است. در ظاهر آرام است، اما در باطن مضطرب، با مردم مىنشيند، اما فكرى در جاى ديگر است. بالاخره آن كه اراده قوى ندارد. به محض برخورد با حادثه خود را مىبازد، قدرت تعقل و تصميم را از دست مىدهد. واقعيتهاى زندگى را فراموش مىكند. به دنياى اوهام و تخيلات پناه مىبرد و كم كم دچار وحشت و اضطراب مىگردد.راههاى مبارزه با اضطراب و نگرانى:از نظر اسلام مبارزه با نگرانى دو مرحله دارد. مرحله پيش از وقوع حادثه و مرحله بعد از وقوع.در مرحله اول مردم را وادار مىكند كه جهان را آن گونه كه هست بشناسد. اوضاع و احوال را با واقع بينى بنگرند. ناپايدارى و بى قراريش را از ياد نبرند. فايده اين بينش اين است كه مردم را براى دگرگونىهاى زندگى آماده مىكند وا فكارشان را براى مواجهه با ناملايمات آماده مىسازد. امام صادق(ع) فرمودند: سه چيز است كه روا نيست انسان عاقل در هيچ حالى آن را فراموش كند. اول: فناء دنيا "بداند كه همه چيز دنيا، آفتاب، ماه، آسمان، حيوانات، درخت و انسان از بين مىرود.دوّم: دگرگونيهاى حالات "بداند روزى جوانيش به پيرى، سلامتى به مريضى، پيروزى به شكست، خوشى به ناخوشى و بالاخره دارائش به ندارى تبديل مىشود".سوم: آلام ناگهانى و بلاياى بى امان "مثل اين كه در اثر تصادف، سيل، زلزله و انفجار و... از بين برود". توجه به اين سه مورد انسان را آماده مىسازد كه در مقابل حوادث خود را نبازد و افسوس گذشته را نخورد و ترس از آينده نداشته باشد. و به تعبير ديگر درهاى ديروز و فردا را به روى خود ببندد و هر روز در فكر همان روز باشد. توجه به فرمايش امام صادق(ع) در اين مورد بسيار مفيد خواهد بود.گفتنى است، افراد عاقل بر گذشته افسوس نمىخورند، امّا از آن درس عبرت مىگيرند، و نسبت به آينده نيز ترس موهوم ندارند. اما مراقب اعمال خويش هستند؛ از كارهاى ناروا اجتناب مىكنند و تكاليفى را كه در عهده دارند به خوبى انجام مىدهند. در مرحله دوم براى غلبه بر نگرانى و اضطراب، رعايت عوامل زير لازم است: 1- تجزيه و تحليل آن چيزى كه باعث آشفتگى خاطر گرديده و ناآرامى به وجود آورده است، مثلاً تحقيق كند چرا در راه تحصيل ضربه خوردند، چرا خانواده برايشان فشار زيادى آوردند كه ناگزير از خانه فرار كنند؟ 2- توجه به اوضاع و احوال كسانى كه به مصيبتها و سختىهاى شديدترى گرفتارند. 3- استفاده از رابطه طبيعى جسم و جان، يعنى اشتغال به كارهاى مسرت بخش، معاشرت با دوستان عاقل، لبخندهاى جذاب، نگاه به مناظر طبيعى و... موجب تقليل نگرانى مىشود. 4- صبر و تحمل در مقابل ناملايمات.بايد براى رهايى از نگرانى، حادثه ناگوار را بررسى كند اگر قابل رفع است چاره انديشى كند و در غير اين صورت عاقلانه تسليم قضاى قطعى شود. به كوشش نرويد گل از شاخ بيدنه زنگى به گرمابه گردد سپيد كه حاصل كند خوبروئى به زور؟به سرما كه بينا كند چشم كور؟چو رد مىنگردد خدنگ قضاسپر نيست مر بنده را جز رضاو در خاتمه سفارش مىكنيم مراقب اعمال و رفتار خود باشيد تا بار ديگر گرفتار نشويد كه فرمودهاند: "لا يلسع العاقل من حجر مرّتين"(1) عاقل از يك سوراخ دوبار گزيده نمىشود ضمناً اگر بتوانيد كتاب "معجزه اراده" انجمن اولياء و مربيان را تهيه و مطالعه نماييد بسيار سودمند خواهد بود. پى نوشتها:1. بحارالأنوار، ج 1، ص 132، حديث شماره 29.
کد سوال : 51030
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد رسيدن از طريق عشق مجازى به عشق معنوى از نظر استاد شهيد مطهرى توضيح دهيد.
پاسخ : سؤال فرموديد كه شهيد مطهرى در كتاب جاذبه و دافعه امام على (عليه السلام ) فرمودند: بعضى ازعرفا عقيده دارند كه : ((از طريق عشق مجازى مى توان به عشق معنوى رسيد)), احتمالا مقصودشان اين است كه عشق مجازى بهانه باشد براى پيدايش اصلى به نام عشق حقيقى نه اين كه سبب براى مسبب باشد, زيرا كه عشق مجازى نمى تواند موجب پيدايش عشق حقيقى و رسيدن به خدا شود. به لقمان گفتند: ادب از كه آموختى ؟ گفت : از بى ادبان ; يعنى بى ادبى ديگران منشأ تربيت و ادب و در نهايت عبرت براى لقمان شد. عشق مجازى جنبه هاى منفى دارد و چون در محدوده همين دنيا است اگر در وجود انسانى رخنه كرد, بايد باابزار تقوا و عفاف و خويشتن دارى و صبر در مقابلش بايستد. در اين صورت مى تواند ثمرات شيرينى را ملاحظه كندكه از آن به عنوان عشق حقيقى نام مى برند. و چون انسان در معرض امتحان و ابتلاست , در آيينه وجودش چه بخواهد و چه نخواهد عشق دنيا به تصوير كشيده خواهد شد و او بايد در گردونه ابتلا و امتحان آن اندازه خويشتن دارى كند كه چون فولادى آب ديده و خالى از زنگارهاى مخرب شود. در همين زمينه روايت مى كنند كه ((من عشق و كتم و عف و مات , مات شهيدا; آن كه عاشق گردد و كتمان كند (خوددارى كند) و عفاف بورزد و در همان حال بميرد, شهيد مرده است )). معناى اين روايت آن است كه انسان بايد در مسير امتحان قرار گيرد و پرتوى از عشق مجازى در دلش روشن شود تا با مقابله با آن به مقصود نهايى برسد; مثل اين كه بدن را با ميكروبى ضعيف در مقابل امراض قوى تر واكسينه مى كنند كه ميكروب ضعيف بيمارى در بدن موجب تحريك و فعاليت بدن شده و بدن درمقابل آفات بيمه مى شود.
کد سوال : 51031
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شرايط ورود به حوزه علميه قم چيست ؟
پاسخ : براى آن كه بتوانيد مستقيما با مركز مديريت حوزه علميه قم تماس برقرار كنيد, با اين شماره تلفن تماس بگيريد 4740971به آدرس : قم , خيابان ساحلى , مركز مديريت حوزه علميه قم . در هخر حال حضور شما بر اى كسب اطلاع بيش تر, در قم لازم است و اگر به اين مقدار بسنده نمى كنيد, با مسؤل محترم واحد, حاج آقا شريعتى سبزوارى مشاوره كنيد با شماره تلفن 743183ـ كد 0251
کد سوال : 51032
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر شما درباره (لزوم تخصصى شدن مرجعيت تقليد) چيست ؟
پاسخ : بعضى بزرگان پيشنهاد لزوم تخصصى شدن باب هاى مختلف فقه را مطرح كرده اند و با توجه به گستردگى علوم به نظر مى رسد نه تنها پيشنهاد خوبى است , بلكه لازم است , ليكن اجراى اين پيشنهاد بايد در دستور كار شوراى عالى سياست گذارى و مديريت حوزه , جامعه محترم مدرسين , دفاتر مراجع بزرگ تقليد و حوزه هاى علميه قرارگيرد و از همه بزرگان فقه و فقاهت دعوت شود و در اين زمينه بحث هاى كافى انجام گيرد و با رأى گيرى و روش هاى مناسب تصميم نهايى گرفته شود.اگر شخصى در بابى از ابواب فقه اعلم باشد و در ساير ابواب با ديگرى مساوى باشد تقليد از او واجب است امااگر شخصى ديگرى در بابى ديگر اعلم بود و در بقيه باب ها مساوى بود لازم است در آن باب از وى كه اعلم است تقليد شود و در اين جا تخصصى شدن تقليد به ظهور مى رسد.خلاصه اين كه يك مقلد بايد در هر بابى از اعلم آن باب تقليد كند و تقليد از غير اعلم و لو در بابى از ابواب فقه جايز نيست .
کد سوال : 51033
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پيامبر اكرم(ص) فرمودند: "انّا مدينة العلم و على بابها" سؤال اين است كه علم حضرت رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) چه نوع علمى بوده است؟ شعاع و محدوده آن چه مقدار است؟
پاسخ : چون سؤال مبهم است و معلوم نيست كه منظور تعيين نوع علم آن بزرگواران كه آيا اكتسابى است يا لدنى؟ و يا مراد تعيين نوع معلومات آنان است؟ كه آيا تنها احكام و قوانين و معارف الهى است؟ يا احكام به علاوه ساير علوم مثل فيزيك، شيمى، جبر و مثلثات... مىباشد. لذا به طور كلى مىگوئيم: علم پيامبر(ص) علم لدنى بوده و بدون اين كه پيش كسى تلمذ كند از طرف خدا به او عطا شده است.نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسألهآموز صد مدرس شددر تعرى فعلم لدنى گفتهاند: علمى است كه از راه اكتساب و استدلال به دست نمىآيد و از مختصات اولياء خدا است.(1) و آتيناه من لدّنا علما؛ يعنى علم لدنى بوى عطا كرديم. ديگرى گفته: دانشى كه شخص بدون رنج تعلّم، و تنها به الهام خداى تعالى دارا باشد.(2) دل گفت مرا علم لدّنى هوس استتعليم كن اگر ترا دسترس استاما علم ائمه اطهار(ع) قسمتى اكتساب است كه از پيامبر اكرم به آنها رسيده است، رسول خدا(ص) تمام رموز معارف، حقايق، حتى علم بعضى از مغيبات را براى على(ع) املاء كردند وحضرت نوشتند و به صورت كتابى درآ؛ده كه دست به دست به ائمه اطهار(ع) رسيده و امروزه در دست امام زمان(ع) است. قسمتى هم لدّنى است كه از طرف خداوند بزرگ به آنها افاضه شده است، هرگاه اراده كنند با الهام مىفهمند، در ارتباط به اين كه نوع معلوماتشان چه بوده، تنها به فرموده حضرت على(ع) بسنده مىشود كه فرمودند: پيش از اين كه مرا از دست بدهيد، هر چه مىخواهيد از من بپرسيد، همانان من به راههاى آسمان بيشتر از راههاى زمين آشنائى دارد.(3)فرموده حضرت صراحت دارد كه ائمه(ع) غير از احكام و معارف الهى و... به ساير علوم نيز آشنائى داشتند چنان كه ابوحيان طرطوسى كه پدر شيمى در اروپا لقب يافته است شاگرد امام صادق(ع) بوده است.پى نوشتها: 1. الميزان، ج 12، ص 580.2. فرهنگ فارسى معين، ج سوم، ص 3576.3. ايّها النّاس سلّونى قبل ان تفقدونى فلأنا بطرق السماء اعلم منّى بطرق الأرض، نهج البلاغه خطبه 189 صبحى صالحى.